ام‌سلمه در معارف و سیره نبوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۴۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

هند مکنی به ام‌سلمه دختر ابوامیة بن مغیره، ام‌المؤمنین، ششمین همسر پیامبر اکرم(ص) است. ام‌سلمه در یکی از خانواده‌های اصیل و شریف قریش به دنیا آمد. پدرش ابوامیة بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم در دوره جاهلیت مهتر طایفه خود بود. او یکی از بخشندگان عرب بود و در بخشندگی و گشاده‌دستی بسیار مشهور بود، از این‌رو او را «زاد الراکب»[۱] می‌نامیدند و مشهور است که در هر کاروان و قافله‌ای که بود، دیگران توشه برنمی‌داشتند و همه از سفره گسترده او تناول می‌کردند؛ و نیز گفته‌اند در آن روز که بر سر نهادن حجرالاسود بر جای خود بین قریش اختلاف بود، پیشنهاد او مورد پذیرش واقع شد و با حکمیت پیامبر اکرم(ص) که در آن موقع سی و پنج سال داشت، اختلاف رفع شد[۲].

مادرش عاتکه دختر عامر بن ربیعة بن مالک کنانی بود. وی از بزرگان بنی‌فراس بود[۳].

ام‌سلمه از تیره بنی‌مخزوم می‌باشد. این طایفه از ذریه مخزوم بن یقظة بن مره هستند که بطنی از عدنان و شاخه‌ای بزرگ و مهم از قبیله قریش به حساب می‌آیند[۴]. این قبیله به هنگام ظهور اسلام از طوایف قدرتمند و توانگر قریش بودند. ابوجهل از این خاندان بود. وی به‌خاطر از دست دادن جاه و مقام و موقعیت اجتماعی و سیاسی خود با تمام قوا در مقابل رسول الله(ص) ایستادگی نمود. با مرگ او و بسیاری از افراد خاندانش در غزوه بدر ضربه مهلکی بر آنها وارد شد. بعدها فقط توانستند خود را در زمینه اقتصادی رشد دهند[۵].

جد ششم رسول الله(ص)، مرة بن کعب، جد هفتم ام‌سلمه است و اجداد رسول الله(ص) و ام‌سلمه از مرة به بعد مشترکند.

ام‌سلمه یک خواهر به نام قریبه دارد که پس از مسلمان شدن با عبدالرحمان بن ابی‌بکر ازدواج کرد و هفت برادر به نام‌های زهیر، مسعود، مهاجر، ابوربیعه، هشام و عبدالله که بعضی مسلمان شدند و بعضی در کفر ماندند[۶]. نام ام‌سلمه، هند یا رمله می‌باشد[۷].

از تاریخ ولادت ام‌سلمه اطلاعی در دست نیست و سال مرگ او نیز محل اختلاف است، چنان‌که آن را از ۵۹ تا ۶۳ هجری گفته‌اند[۸].

ابن سعد وفات او را در سال ۵۹ هجری ذکر کرده و نوشته درحالی‌که هشتاد و چهار سال سن داشت در مدینه وفات یافت و او آخرین همسر رسول الله(ص) بود که از دنیا رحلت فرمود[۹]. بلاذری سال ۶۳ را ذکر کرده است[۱۰]. به نظر می‌رسد قول ۵۹ و ۶۳ قابل‌قبول نباشد؛ زیرا وی پس از شهادت امام حسین(ع) نیز زنده بوده است[۱۱] و یعقوبی از او به‌عنوان نخستین شیون‌کننده بر امام حسین(ع) نام برده است. همچنین از دادن تربت کربلا توسط رسول الله(ص) به ام‌سلمه که وقتی این خاک خونین شد، حسین من به شهادت می‌رسد و اینکه امام حسین(ع) قبل از عزیمت به مکه از ام‌سلمه خداحافظی نموده و ودایع امامت را به او سپرد[۱۲]، قطعاً وی بعد از حادثه کربلا زنده بوده است اما چون در زمان واقعه حرّه واقم به سال ۶۳ هجری از او نامی برده نشده است، پس باید در اواخر سال ۶۱ یا سال ۶۲ هجری از دنیا رحلت کرده باشد. به نظر می‌رسد که تاریخ اخیر درست‌تر است[۱۳].

درباره سن او، از پسرش عمر نقل شده که وی هنگام مرگ هشتاد و چهار سال داشته است[۱۴]، از اینجا می‌توان تاریخ تولد او را حدس زد و باید نه سال قبل از بعثت متولد شده باشد. تولد او در شهر مکه می‌باشد.

ام‌سلمه پیش از ازدواج با پیامبر اکرم(ص) و به سال اول بعثت[۱۵] همسر برادر رضاعی آن حضرت، ابوسلمة (عبدالله) بن عبدالاسد مخزومی بود[۱۶].

مادر ابوسلمه برّه، دختر عبدالمطلب بن هاشم عمه رسول الله(ص) بود و به این ترتیب او پسرعمه رسول الله(ص) بود[۱۷]. او از ثویبه کنیز ابولهب که به پیامبر اکرم(ص) قبل از حلیمه سعدیه شیر داده بود، شیر خورد[۱۸].

ام‌سلمه و همسرش جزء اولین کسانی بودند که اسلام آوردند. بنا به نقل خواندمیر ام‌سلمه قبل از دعوت علنی اسلام همراه سمیه مادر عمار یاسر اسلام را پذیرفت و همسرش نیز بعد از عبدالرحمان بن عوف مسلمان شد[۱۹].

ام‌سلمه همسری باوفا و فرمان‌بردار بود. او فضای منزل را برای استراحت و آسودن همسرش مهیا می‌کرد و همواره جانب همسرش را می‌گرفت و همراه او تمام سختی‌ها و مشکلات را تحمل می‌کرد.

همه روایات متفق هستند که او به همراه همسرش به علت اعتقاد به اسلام و به جهت ظلمی که بر سر آنان آمده بود، خانه و کاشانه خود را رها ساختند و دست به هجرت زدند. آنان دو هجرت به حبشه داشتند[۲۰]. در هجرت اول با گروه معدودی از مسلمانان به سرپرستی عثمان بن مظعون به حبشه رفتند[۲۱] و چون خبر مسلمان شدن مردم مکه به آنان رسید، همراه تعدادی از مهاجران از حبشه به مکه برگشتند[۲۲] اما چون از نادرستی خبر آگاه شدند، از بیم آزار مشرکان در جوار و پناه ابوطالب(ع) به مکه وارد شدند[۲۳].

یک‌بار دیگر به‌خاطر آزار قریش با همسرش و دیگر مسلمانان تحت سرپرستی جعفر بن ابی‌طالب به حبشه رفت و قبل از هجرت مسلمانان به مدینه، به مکه بازگشتند[۲۴]. فرزندش سلمه در حبشه متولد شد و کنیه‌اش را نیز از همین فرزند گرفته است.

همه روایات مربوط به سفیران قریش در حبشه و مناظرات ایشان با جعفر بن ابی‌طالب در حضور نجاشی از طریق ام‌سلمه نقل شده است[۲۵] و این را می‌توان از فضائل او به شمار آورد.

ابوسلمه نخستین مسلمان هجرت کننده به مدینه است. او یک سال پیش از عقبه دوم به مدینه هجرت کرد[۲۶]، داستان هجرت آنان به مدینه غمناک و غریبانه است. اگرچه ابوسلمه قصد داشت همراه همسر و فرزندش سلمه به مدینه برود، اما با مخالفت خاندان ام‌سلمه (بنی مغیره) روبرو شد، بدون آنان به مدینه رفت و در قبا نزد مبشر بن عبدالمنذر منزل کرد. سلمه را نیز خانواده ابوسلمه با خود بردند. ام‌سلمه چون از شوهر و فرزند جدا مانده بود، حدود یک سال در «ابطح» می‌نشست و می‌گریست تا اینکه خانواده‌اش اجازه دادند تا به همسرش ملحق شود[۲۷].

ام‌سلمه نخستین زن مهاجر از قریش بود. وی به همراه فرزندش قبل از هجرت مسلمانان و به کمک عثمان بن طلحه به مدینه هجرت کرد و در قبا به ابوسلمه پیوست. گفته‌اند وی نخستین زن کجاوه نشین است که مهاجرت کرده است[۲۸]. آنان تا زمان ورود رسول الله(ص) در آنجا ماندند و با ورود آن حضرت همراه مسلمانان به مدینه وارد شدند[۲۹].

ام‌سلمه در مدینه مشغول تربیت فرزندانش شد و فضای مناسبی را آماده کرد تا شوهرش با آسایش به جهاد بپردازد.

ابوسلمه در غزوه بواط، بدر و اُحُد شرکت کرد. در غزوه اُحُد در مقدمه سپاه بود و در کنار پیامبر اکرم(ص) می‌جنگید و در اثر نیزه ابواسامه جشمی که بر بازویش اصابت کرد، مجروح شد و به همراه همسرش ام‌سلمه که خود را به اُحُد رسانده بود، به خانه بازگشت[۳۰].

ابوسلمه در غزوه حمراءالاسد با وجودی که زخم شدید داشت، شرکت کرد[۳۱]. حماسه حمراءالاسد بیانگر آمادگی جامعه حتی پس از شکست اُحُد به فرماندهی رسول الله(ص) به زیبایی تمام تحقق یافت. دشمنان با وجودی که در جنگ اُحُد پیروز شده بودند، به‌خاطر پرتو نور آتش‌هایی که مسلمانان در اطراف برافروختند و هیاهوی لشکریان اسلام و رعبی که خداوند در دل آنان افکند، از حمله بو مدینه منصرف شدند و مسلمانان پیروزمندانه به مدینه بازگشتند. پس از بازگشت آنان، ام‌سلمه به مداوای زخم همسرش پرداخت. زخم تا حدودی بهبودی یافت.

دو ماه پس از غزوه اُحُد به رسول الله(ص) خبر رسید که بنی‌اسد آماده هجوم به مدینه شده‌اند. آن حضرت ابوسلمه را خواند و برایش پرچم بست و او را با صد و پنجاه مرد به سریه‌ای سوی قطن که کوهی در ناحیه فید بود، فرستاد[۳۲].

ابوسلمه در سریه قطن فرمانده دشمن را گرفت و در «عمایة الصبح» آنها را محاصره کرد و با پیروزی چشمگیر و غنایم فراوان به مدینه بازگشت[۳۳].

پس از پیروزی در آن سریه زخم کهنه او دهان باز کرد و در بستر بیماری افتاد. به همسرش گفت: از رسول الله(ص) شنیدم که فرمود: « لا یصیب أحدا مصیبة فیسترجع عند الله ثم یقول: اللهم عندک احتسبت مصیبتی هذه اللهم اخلفنی فیها إلا أعطاه الله»[۳۴] هر یک از مسلمانان که دچار مصیبتی شوند و استرجاع کنند و بگویند: خدایا مرا در این مصیبت اجر بده و در عوض کاری که کرده‌ام خیری بیشتر به من ارزانی دار، خداوند دعایش را اجابت می‌کند.

مرگ او در بیست و هفتم جمادی‌الاخر سال چهارم هجرت بود. در همان صبح پیامبر اکرم(ص) نزد او آمد و هنوز دیدار حضرت با او به انتها نرسیده بود که ابوسلمه دیدگان خود را برهم نهاد. رسول الله(ص) دست مبارک خویش را بر روی دیدگان او کشید و فرمود: «خداوندا! ابوسلمه را بیامرز و مقام او را در میان مقربان در گاهت بالا ببر و نسلش را فزونی ده و ما و او را بیامرز یا رب العالمین!»[۳۵] پیامبر اکرم(ص) در هنگام دفن، خود بر پیکرش نماز خواند[۳۶].

چون او در غزوه اُحُد زخمی شده و به همان علت در گذشته بود، او را جزء شهدای اُحُد دانستند[۳۷].[۳۸]

ازدواج رسول الله(ص) با ام‌سلمه

پس از درگذشت ابوسلمه در اواخر شوال همان سال پیامبر اکرم(ص) با ام‌سلمه ازدواج کرد. گفته‌اند، پس از انقضای عده، ابوبکر و سپس عمر از او خواستگاری کردند و ام‌سلمه نپذیرفت. آن‌گاه پیامبر اکرم(ص) خواستگار فرستاد و وی قبول کرد و به روایتی آن حضرت خود از او خواستگاری نمود[۳۹].

پیامبر اکرم(ص) خانه همسرش زینب دختر خزیمه را که به‌تازگی فوت کرده بود، به ام‌سلمه اختصاص داد[۴۰].

در انگیزه ازدواج پیامبر اکرم(ص) با ام‌سلمه که همسر شهید و زنی بزرگوار، مؤمن، راستگو، وفادار و صابر بود و از طرف دیگر مادر چند فرزند یتیم می‌باشد، گفته شده است که این ازدواج در جهت رفع مشکل سرپرستی و کفالت فرزندان و همسران شهدا صورت گرفته و رسیدگی و سرپرستی و نظارت بر امر اداره فرزندان خانواده شهدا از وظایف حکومت است و پیامبر اکرم(ص) به‌عنوان رهبر جامعه خود در این امر پیشگام و پیشقدم بوده است. در ازدواج با ام‌سلمه این قصد و نیت رسول الله(ص) به‌وضوح نمایان است. هنگامی که آن حضرت از ام‌سلمه خواستگاری کرد، وی عیالوار بودن خود را مطرح می‌کند، اما رسول الله(ص) به مسئله سرپرستی فرزندان ایشان اشاره می‌کند و می‌فرمایند: «فرزندانت، فرزندان من خواهند بود»[۴۱].

ام‌سلمه هنگام ازدواج با رسول الله(ص) بیست و شش سال سن و از جمال بهره کافی داشت، چنان که محسود عایشه و مایه اندوه او شد[۴۲].

ام‌سلمه از زنان عاقله، پرهیزکار، امین راستگو و مؤمن به خدا و رسول الله و امامان(ع) بود. وی از کبار و اجلای زنان صحابه بود و از بزرگان زنان پیامبر اکرم(ص) به شمار می‌رفت[۴۳] و به مقامی رسید که پس از خدیجه(س) از برترین زنان آن حضرت بوده است[۴۴].[۴۵]

فعالیت‌های اجتماعی ـ سیاسی ام‌سلمه

اگرچه اطلاعات ما در خصوص زندگی مشترک ام‌سلمه با پیامبر اکرم(ص) بسیار ناچیز است، اما با وجود قرائن و شواهدی می‌توان به تحلیل‌ها و برداشت‌های عقلانی محکمی دست یافت.

ام‌سلمه که در گرویدن به اسلام سبقت گرفته و از چشمه تعالیم آن سیراب شده بود، توانست به اخلاق اسلامی متخلق گردد. زندگی مشترکش با ابوسلمه به ایمان و علمش افزود و توانست درس‌های گران‌بهایی در رفتار و سلوک بیاموزد. مسافرت‌هایش به حبشه و مدینه به فهم و تجربه او افزود. سال‌هایی که از عمرش گذشت کوله باری از تجربه، معرفت و حکمت برای او اندوخت و او را در ادراک و تفکر و صفات پسندیده نمونه ساخت. با این ممیزات به خانه رسول الله(ص) وارد شد و همه هم و غمش رضایت آن حضرت بود. ابتدا کوشید تا دوستداران پیامبر اکرم(ص) که در رأس آنان فاطمه و علی(ع) بودند، را دوست بدارد. او توانست با عطوفت مادرانه تا اندازه‌ای جای خالی خدیجه(س) را در دل فاطمه(س) بگیرد، به همین جهت پیوسته در نزد فاطمه و پدرش از مادر گرامی‌اش یاد می‌کرد و او را می‌ستود. وی در موقع ولادت فرزندان فاطمه(س) حضور داشت. بعدها نیز شاهدیم که فرزندان فاطمه(س) در میان همسران رسول الله(ص) به خانه او رفت‌وآمد بیشتری داشتند. بین فرزندان فاطمه(س) و ام‌سلمه صمیمیت، مهرورزی، فراوانی معاشرت و رفت‌وآمد، آشکارا دیده می‌شود.

ام‌سلمه به دلیل موقعیت معنوی، پاکدامنی، صداقت عقل و خرد بدون تردید توانست محبت رسول الله(ص) را آن‌چنان جلب کند که او را مورد مشورت خود قرار داده و حتی با رأی او مخالفت نکند. داستان صلح حدیبیه کمال عقل و صحت اندیشه و خرد کامل و رأی صائب او را به‌خوبی نشان می‌دهد. زنی که با تدبیر خود به حل و فصل امور می‌پرداخت و احکام برخی امور را بی‌اشتباه می‌دانست[۴۶].

اصولاً پیامبر اکرم(ص) در مسائل سیاسی، اجتماعی و آنچه مربوط به جریان‌های زندگی بود، با مسلمانان مشورت می‌کرد. البته رسول الله(ص) نظر مشورتی افرادی را می‌پذیرفت که از سر علم، اطلاع، دقت و زیرکی اظهار می‌شد. بدینسان آن‌که طرف مشورت قرار می‌گرفت فردی هوشمند و آگاه از مسائل روز بود.

جریان مشورت رسول الله(ص) با ام‌سلمه از این قرار بود که پیامبر اکرم(ص) در رؤیا دید که به حج رفته و قربانی می‌کند. بنابراین از مسلمانان خواست تا مُحرم شده و به همراه او به‌سوی مکه روان شوند. در حدیبیه مشرکان مکه راه را بر مسلمانان بستند. پس از مذاکراتی رسول الله(ص) با آنان پیمان بست و قرار بر آن شد که مسلمانان آن سال به مکه نروند و سال بعد برای حج عازم شوند. پس از بستن عهدنامه، پیامبر اکرم(ص) از مسلمانان خواست که با قربانی کردن و تراشیدن سر از احرام خارج شوند. اما همهمه‌ای در میان مسلمانان به وجود آمد و با وجود آن‌که رسول الله(ص) سه بار درخواست خود را تکرار کرد، هیچ‌کس از این امر اطاعت نکرد. پیامبر اکرم(ص) محزون به نزد ام‌سلمه رفت و مسئله را با او در میان گذاشت. ام‌سلمه که زنی هوشمند، خردمند و دوراندیش بود، عرض کرد: یا رسول الله(ص)! حال که دوست می‌دارید این کار انجام گیرد، بیرون شو و با کسی سخن مگو. خود قربانی کن و سلمانی را صدا کن تا سر شما را بتراشد. پیامبر اکرم(ص) رأی ام‌سلمه را پسندید. چنین کرد و مسلمانان نیز هجوم آوردند تا قربانی کنند و سر خود را بتراشند[۴۷]. به این ترتیب می‌بینیم که درک صحیح ام‌سلمه از اوضاع و حُسن رأی و حکم صائب او چگونه از انشقاق مسلمانان جلوگیری کرد.

سید محسن امین می‌نویسد: او از خردمندترین زنان بود و در جلب عطوفت، سخن گفتن و خواستن حوائج از پیامبر اکرم(ص) از شیوه‌های نوین استفاده می‌کرد و ادب فراوانی به کار می‌برد[۴۸].

ام‌سلمه در غزوات متعددی چون خندق، مریسیع (بنی مصطلقحدیبیه، خیبر، فتح مکه، حنین، طائف و تبوک پیامبر اکرم(ص) را همراهی کرد[۴۹].

وی در مورد غزوه خندق می‌گوید: در هیچ یک از جنگ‌ها، رسول الله(ص) چون خندق به زحمت نیفتاد و برای ما هم هیچ‌یک ترسناک‌تر از خندق نبود[۵۰].

چون رسول الله(ص) به آب‌های منطقه مریسیع رسید، فرود آمد. برای آن حضرت خیمه‌ای از پوست دباغی شده برپا شد، در این جنگ از همسران آن حضرت، عایشه و ام‌سلمه همراه او بودند. در بازگشت از جنگ، رسول خدا(ص) گاهی در کنار شتر عایشه و گاهی در کنار شتر ام‌سلمه حرکت می‌فرمود[۵۱].

مسلمانان می‌توانستند به مشرکان پناه دهند و آنان را تحت حمایت خویش قرار دهند. در این صورت هیچ‌کس حق نداشت آنان را اسیر کرده و یا به قتل برساند. در فتح مکه سه تن از زنان صحابی به برخی از مشرکان که اعمال شنیعی بر ضد پیامبر اکرم(ص) انجام داده بودند، پناه دادند و این کار موجب شد تا رسول الله(ص) آنان را عفو کند. در آن روز ام‌سلمه به ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، پسرعموی رسول الله(ص) و برادرزاده خود، عبدالله بن امیة بن مغیره پناه داد. این مشرکان پس از مدت کوتاهی اسلام آوردند. عبدالله بن امیه در جنگ حنین شرکت کرد و از خود دلاوری‌ها نشان داد و سپس در جنگ طائف به شهادت رسید[۵۲].

ام‌سلمه به همراهی تمامی امهات المؤمنین در حجة الوداع نیز شرکت داشت[۵۳].

ام‌سلمه هیچ‌گاه اجازه نمی‌داد که کسی در رابطه بین او و رسول الله(ص) دخالتی داشته باشد. درباره دوری رسول الله(ص) از همسرانش گفته شده آن حضرت از همسرانش ناراحت بود. عمر بن خطاب علت را پرسید. آن حضرت فرمود: این زن‌ها از من چیزهایی می‌خواهند که ندارم و این موضوع مرا چنان ناراحت کرده است که می‌بینی. عمر پس از صحبت با آن حضرت نزد ابوبکر رفت و داستان را به او گفت، ابوبکر پیش عایشه رفت و گفت خودت به‌خوبی میدانی که رسول الله(ص) چیزی را اندوخته و از شما پوشیده نمی‌دارد، در این صورت چیزی را که ندارد از ایشان نخواهید، نیاز خودت را بررسی کن و به من بگو. عمر هم پیش دختر خود حفصه رفت و به او همان‌گونه گفت. آن‌گاه آن دو نزد همسران دیگر پیامبر اکرم(ص) رفتند و همان مطلب را به آنان گفتند. هنگامی که پیش ام‌سلمه رفتند و آن سخن را برای او گفتند، ام‌سلمه گفت: شما را با این سخنان چه کار است؟ میان پیامبر اکرم(ص) و همسرانش دخالت می‌کنید؟ رسول الله(ص) خود از همه بر کار ما بیناتر است، اگر می‌خواست ما را نهی کند، نهی می‌فرمود. وانگهی اگر خواسته خود را از رسول خدا نخواهیم، از چه کسی بخواهیم؟ و به من بگویید آیا کسی در کارهای میان شما و همسرانتان دخالت می‌کند؟ ما هم این کار را از شما دو نفر نمی‌خواهیم، آن دو از پیش ام‌سلمه بیرون رفتند. همسران رسول الله(ص) به ام‌سلمه گفتند: خدایت پاداش خیر دهاد که چنین کردی، ما نمی‌توانستیم پاسخ آن دو را بدهیم[۵۴].

ام‌سلمه احادیث فراوانی از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است و در کتب اهل‌سنت آورده‌اند که «مسند» او مشتمل بر سیصد و هفتاد و هشت حدیث است[۵۵]. این فهرست از احادیث منقول از ام‌سلمه در کتاب ام‌سلمه و نقش او در تاریخ اسلام تهیه و منتشر شده است[۵۶].

ام‌سلمه همچنین از ابوسلمة بن عبدالاسد حدیثی از پیامبر اکرم(ص) درباره آیه استرجاع و صبر بر مصیبت نقل کرده است[۵۷].

ایشان همچنین از حضرت فاطمه(س) چند حدیث روایت کرده است و گروهی از او استماع حدیث کرده‌اند که نام آنان در منابع مختلف آمده است[۵۸]. اگرچه فهرستی کامل از راویان ام‌سلمه در معاجم رجالی شیعه دیده نشده، اما اسامی هشتاد و هفت نفر ذکر شده است که این نشان‌دهنده این موضوع است که وی فردی عالم و دانشمند بوده و در هر محفل و مجلسی احادیث رسول الله(ص) را به گوش مردم رسانده و آنان را با سیره و سنت پیامبر اکرم(ص) و خاندان او آشنا نموده است. بیشتر این راویان نزد علمای رجال و حدیث افرادی موثق و مقبول می‌باشند[۵۹]. در بین این راویان افرادی چون امام سجاد(ع)، عبدالله بن عباس، اسامة بن زید و ابوعبدالله جدلی قرار دارند.

آیت‌الله خویی او را از اصحاب رسول الله(ص) می‌داند و معتقد است که او محدثه بوده است[۶۰]. علامه مجلسی ذیل زندگانی رسول الله(ص)، بابی به نام ام‌سلمه اختصاص داده است[۶۱].

برخی از عالمان اهل‌سنت، زنان پیامبر اکرم(ص) به‌خصوص ام‌سلمه را در زمره فقیهان آورده و رأی فقهی او را گزارش کرده و پذیرفته‌اند. ذهبی آورده است که «ام‌سلمه از فقهای صحابه شمرده می‌شود و یکی از سیزده نفری است که صحابه در فتوا به او رجوع می‌کردند. ام‌سلمه به‌خصوص در مورد فقه زنان (احکام رضاع، طلاق و عدّه) خبره بود»[۶۲].

از احادیث او که در کتب فریقین آمده است، می‌توان به شأن نزول آیه تطهیر[۶۳]، حدیث کساء[۶۴] و نیز روایت نبوی درباره وقایع کربلا و شهادت امام حسین(ع)[۶۵] اشاره کرد.

یکی از افتخارات ام‌سلمه نقل آیه تطهیر و حدیث کساء است. او خود نقل می‌کند که در سال نهم هجرت این آیه در خانه من نازل شد و هنگام نزول آن، علاوه بر پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) حاضر بودند. هنگام نزول آیه، رسول الله(ص) قسمتی از کسای خیبری خود را که بر آن نشسته بودند، بر روی خود و آن بزرگواران کشید و دست‌ها را به‌سوی آسمان بالا برد و فرمود: خدایا! اینان اهل‌بیت من هستند. آنان را از هر پلیدی پاک گردان! ام‌سلمه گوید: من عرض کردم یا رسول الله(ص)! من از اهل‌بیت شما نیستم؟ حضرت فرمودند: تو بر راه خیر هستی، اما از اهل‌بیت من نیستی[۶۶].

این نکته از سویی حدود اهل‌بیت(ع) را روشن می‌کند و از سویی دیگر مقام و منزلت ام‌سلمه را نشان می‌دهد[۶۷].

نقش ام‌سلمه در حوادث پس از رسول الله(ص)

ام‌سلمه در بسیاری از جریانات سیاسی و مسائلی که پیش می‌آمد دخالت کرده و نظر داده است[۶۸]. وی درباره پایداری مردم بر سر دینشان و عدم انحراف قدرتمندان اظهار نظر می‌نمود و به خلفا و والیان مخصوصا زمانی که ظلم و ستمی را مشاهده می‌کرد، تذکراتی می‌داد و از هیچ برخورد و سرزنشی در راه اقامه امر خداوند نمی‌ترسید.

بنا بر روایات، ام‌سلمه پس از رحلت رسول الله(ص) لحظه‌ای ارتباط خود را با خاندان رسالت قطع نکرد و یکی از مدافعان اهل‌بیت(ع) به شمار می‌رفت.

اعمال انصار را در اجتماع به نفع سعد بن عباده رئیس قبیله خزرج و بیعت در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر را تقبیح کرد[۶۹].

از حضرت فاطمه(س) در برابر انکار ابوبکر نسبت به میراث پیامبر اکرم(ص)، دفاع کرد و خطاب به ابوبکر گفت: «آیا از بانویی چون فاطمه(س) شاهد می‌خواهی و شهود او را نمی‌پذیری؟ آیا گمان می‌کنید که پیامبر اکرم(ص) میراث خود را بر او حرام کرده و به او نگفته است؟ چه زود کینه و حسدتان را نسبت به آل محمد(ص) ظاهر کردید. رسول الله(ص) در منظر شما و در جلو دیدگانتان قرار دارد و شما به پیشگاه عدالت خداوند خواهید رفت». این سخنانش باعث شد که در آن سال خود از «عطاء» محروم ماند[۷۰].

حدیث غدیر و فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) را بازگو نمود[۷۱].

در هنگام بیماری فاطمه(س)، بارها به عیادتش رفت. یک‌بار به همراه زنان مهاجر و انصار از آن حضرت عیادت نمود. فاطمه(س) سخنان مهمی ایراد فرمود و سرنوشت جامعه اسلامی پس از رسول الله(ص) را برای آنان بازگو نمود[۷۲]. در تشییع جنازه فاطمه(س) افتخار حضور داشت[۷۳].

هر ماه به میدان جنگ اُحُد می‌رفت و بر شهیدان سلام می‌فرستاد و یاد آنان را گرامی می‌داشت[۷۴].

ام‌سلمه با شهامت تمام رفتار حاکمان و بزرگان را نقد می‌کرد و آنان را به معروف می‌خواند. او که به داشتن رأی صائب و دوراندیشی و سلامت اندیشه و شیوایی سخن مشهور بود، به مصلحت مسلمانان بسیار می‌اندیشید و از ادای نصیحت و ارشاد آنان به راه صواب کوتاهی نمی‌کرد.

هنگامی که مردم بر عثمان شوریدند، در مقابل او بدون قصد آشوب موضع‌گیری نمود و او را نصیحت کرد و از رفتن بر غیر روش رسول الله(ص) نهی کرد و گفت: فرزندم! چرا مردم از تو روی‌گردان می‌شوند؟ چرا راه رسول الله(ص) را محو و نابود می‌کنی؟ از راه رسول الله(ص) ملول مشو و لااقل به راهی برو که آن دو رفیقت رفتند![۷۵]

شخصیت ام‌سلمه و میزان تعقل و دوراندیشی او در سخنانش با عایشه همسر دیگر رسول الله(ص) هنگامی که برای مطالبه خون خلیفه عثمان بن عفان، خروج کرد، بیشتر متجلی می‌گردد.

پس از قتل عثمان، طلحه و زبیر به مکه رفتند و عایشه را به جنگ با امیرالمؤمنین(ع) تشویق کردند. عایشه قصد داشت ام‌سلمه را با خود همراه سازد، اما وی عایشه را از این کار برحذر داشت و خطاب به او گفت: «ای عایشه! تو خون عثمان را طلب می‌کنی؟ تو که از همه مردم بیشتر با او مخالفت می‌کردی و او را نعثل[۷۶] می‌نامیدی و مردمان را به کشتن او تحریک می‌کردی. تو را با طلب خون عثمان چه‌کار که او مردی از بنی‌امیه بود و تو از بنی‌تیم هستی. میان شما خویشاوندی نیست. این چه غلوی است که پیش گرفته‌ای و بر امیرالمؤمنین علی(ع) پسرعموی رسول الله(ص) خروج می‌کنی و خلافت او را نمی‌پسندی؟ آیا می‌خواهی امر خلافت او را نقض نمایی حال‌آنکه مهاجرین و انصار از او تبعیت کرده و همگی با او بیعت نموده و به خلافت او راضی شده‌اند و به دلخواه و رغبت کمر مطاوعت بسته‌اند و تو دانش و فضیلت او را نیکو می‌شناسی؟»[۷۷]

ام‌سلمه چندین بار با عایشه سخن گفت و طی سخنان مهمی موقعیت امیرالمؤمنین را در نزد پیامبر اکرم(ص) به او یادآوری کرد و از فضل و منزلت عالی او سخن گفت و شجاعت و قهرمانی او را در جهاد و نصرت دین یادآوری کرد و از علم وافر علی(ع)، تقوا، ورع و زهد او گفت و نکاتی چند را که بر تأیید امیرالمؤمنین از سوی رسول الله(ص) دلالت داشت، متذکر شد[۷۸]، ولی عایشه با اینکه همه این موارد را تأیید کرد، باز علت قیام خود را اصلاح بین مردم دانست و گفت: «اینکه نظر مرا درباره عثمان می‌دانستی، همچنان بود که می‌گویی لکن از این امر برای خود مخرجی نمی‌بینم، مگر آن‌که خون‌خواهی عثمان کنم؛ اما درباره علی، پس او را امر می‌کنم که کار خلافت را میان مردم به شورا و مشورت بگذارد، اگر این کار را کرد، چه بهتر و گرنه شمشیر بر روی او می‌کشم تا پروردگار حکم کند به آنچه می‌خواهد»[۷۹].

سپس با سپاهی به‌سوی بصره روان شد. در بسیاری از تواریخ شیعه و اهل‌سنت نصایح سودمند ام‌سلمه به عایشه ذکر شده است.

ام‌سلمه پس از آن‌که از هدایت عایشه مأیوس و ناامید شد، در اجتماع مهاجرین و انصار شرکت کرد و طی سخنانی فرمود: «عثمان در حضور شما کشته شد و این دو مرد (طلحه و زبیر) چنان که خود دیده بودید، به بدگویی بر او تاختند. چون کار عثمان پایان یافت، با امیرالمؤمنین علی(ع) بیعت کردند و اکنون بر او خروج نموده‌اند و به گمان خود خون‌خواهی عثمان را طلب می‌کنند و اراده کرده‌اند که بانوی خانه‌نشین پیامبر اکرم(ص) را با خود خارج کنند، با آن‌که رسول الله(ص) با همه زنان خود یک پیمان بسته است و آن اینکه همه آنان در خانه‌هایشان مستقر شوند، اگر با عایشه عهدی جز این بسته است، آن را آشکار کند و به ما نشان دهد تا ما هم از آن آگاه شویم. ای بندگان خدا! از خداوند بترسید! من شما را به تقوای پروردگارتان امر می‌کنم و اینکه به ریسمان الهی چنگ زنید»[۸۰].

سپس امام علی(ع) را از قصد اصحاب جمل آگاهانید و تأسف خود را از مواضع عایشه و عدم تعقل و حکمتش اعلام کرد و پسرش عمر بن ابی‌سلمه را به خدمت آن حضرت گسیل داشت و به امیرالمؤمنین پیغام داد که این کمترین کاری است که از دست من بر می‌آید[۸۱].

امیرالمؤمنین، عفت، صلاح، سلامتی عقل و دیانت او را ستود[۸۲].

ام‌سلمه پس از جنگ جمل خطاب به مردم گفت: «اگر کسی از لغزش و خطا محفوظ می‌ماند، بی‌شک عایشه را از این مقام، نصیب وافری بود که او همسر رسول الله(ص) و عالم به آیات الهی بود ولی گاهی عقل انسان مغلوب گشته و هواوهوس بر آدمی مسلط و غالب می‌شود. در این صورت آن‌که متأخر و عقب افتاده است، مقدم می‌شود و آن‌که جلوتر بود، متأخر و عقب می‌ماند. چون فتنه برانگیخته شود و پیش آید، چشم‌ها تیره و تار می‌گردد و آن‌گاه که برطرف می‌شود، دانا و نادان همه آن را تشخیص می‌دهند»[۸۳].

در زمان خلافت امیرالمؤمنین(ع) و هنگام هجوم سپاهیان شام به مدینه به فرماندهی بسر بن ابی ارطاة، هنگامی که بسر به زور شمشیر از مردم برای معاویه بیعت می‌گرفت، با آن‌که گفته‌اند که او جابر بن عبدالله انصاری و برادرزاده‌اش عبدالله بن ابی‌امیه را از بیم جانشان توصیه به بیعت با معاویه کرد، اما خطاب به جابر گفت: ای جابر! بیعت کن، هر چند بیعت ضلالت و گمراهی است. تقیه اصحاب کهف را هم وادار کرد که صلیب‌ها بردارند و با قوم خود در اعیاد حاضر شوند[۸۴].

در شهادت امیرالمؤمنین بسیار گریست و چون مادری دلسوز در تسلی خاندان نبوت کوشید.

چون به دستور معاویه، امیرالمؤمنین(ع) بر روی منبر لعن می‌شد، ام‌سلمه نامه‌ای به معاویه نوشت و سخت سرزنشش کرد. در این نامه نوشت: «شما خدا و رسولش را بر منبرهایتان لعن می‌کنید؛ زیرا علی(ع) را لعن می‌کنید و من شهادت می‌دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند»[۸۵]. سپس به نقل احادیث در فضیلت امیرالمؤمنین(ع) پرداخت. از جمله اینکه علی(ع) با قرآن است و این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا اینکه در کنار حوض بر رسول الله(ص) وارد شوند[۸۶].

عبدالله بن جدلی می‌گوید: نزد ام‌سلمه رفتم، گفت: آیا کسی در میان شما رسول الله(ص) را ناسزا می‌گوید؟! سبحان الله - یا پناه به خدا! - پس چرا به علی(ع) ناسزا می‌گویید؟ من از رسول الله(ص) شنیدم که فرمود: «مَنْ سَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ سَبَّنِي» هر کس علی را ناسزا گوید من را ناسزا گفته است[۸۷].

از اینجا نیز به اهمیت و عظمت کار ام‌سلمه پی می‌بریم که نقل این‌گونه احادیث به‌ویژه پس از شهادت امیرالمؤمنین، مبارزه‌ای جدی با بنی‌امیه به شمار می‌آمد. وی در روزگاری به نقل این احادیث می‌پرداخت که به گفته امام شافعی، دوستان از ترس و دشمنان از حسد، فضائل علی(ع) را که از پیامبر اکرم(ص) شنیده بودند، به زبان نمی‌آوردند.

چون امام حسین(ع) مجبور شد مدینه را ترک و به مکه هجرت کند، از او ملتمسانه خواست تا از تصمیمش برگردد مبادا در این سفر به شهادت برسد. او گفت: «فرزندم! از این مسافرت صرف‌نظر کن و با رفتن به سرزمین عراق مرا محزون مگردان! من از جدت شنیدم که فرمود: حسین مرا در سرزمین عراق شهید می‌کنند»[۸۸].

در دوران یزید بن معاویه پس از شهادت امام حسین(ع)، ام‌سلمه به عزاداری پرداخت و برای آن حضرت مجلس سوگواری برگزار کرد[۸۹].

به هنگام بازگشت امام سجاد(ع) به مدینه، کتاب‌های علم امیرالمؤمنین و ذخایر نبوت و خصایص امامت را که امام حسین(ع) نزد او به ودیعت نهاده بود، به آن حضرت سپرد و از اینجا می‌توان به توثیق او - که نیاز به ذکر دلیل ندارد - استظهار کرد[۹۰].

ام‌سلمه در عمل نیز نشان داد که نه تنها شایستگی قرار گرفتن در زمره مؤمنات، سابقات و مهاجرات را دارد، بلکه به افتخارهای دیگری هم دست یافت. او ام‌المؤمنین بود، در غزوات متعددی در کنار رسول الله(ص) شرکت داشت، خانه‌اش مهبط وحی بود، در تشییع جنازه شهدا و مؤمنین و مراسم بزرگداشت شهدا شرکت می‌کرد، به زیارت قبور شهدا می‌رفت و بر سر مزار آنان می‌گریست. وظیفه مادری مؤمنان را با رسیدگی به مشکلات مردم به اثبات رساند. پناهگاه بی‌پناهان و یاور بیچارگان شد. محبت اهل‌بیت(ع) را در دل داشت. سخنان رسول الله(ص) را درباره فضائل امیرالمؤمنین(ع) بازگو نمود. جریان شهادت امام حسین(ع) را از قول پیامبر اکرم(ص) برای مردم نقل کرد و پرچم رسانیدن سنت رسول الله(ص) را بر دوش گرفت و در موضوعات مختلف از آن حضرت به نقل احادیث پرداخت.

ابوصالح گوید: از ام‌سلمه پرسیدم کدام عمل در نظر پیامبر اکرم(ص) خوش‌تر بود؟ گفت: هر کار پسندیده‌ای که مداومت بر آن می‌شد، هر چند که اندک می‌بود[۹۱].

علامه امینی، ام‌سلمه را شاعر نامیده و اشعاری را به او نسبت داده است[۹۲].[۹۳]

فرزندان ام‌سلمه

ام‌سلمه از همسرش ابوسلمه صاحب چهار فرزند به نام‌های سلمه، درّه، عمر و زینب شد[۹۴].

سلمه: سلمه در حبشه متولد شد و به همراه مادرش به مدینه هجرت کرد و در سال هفتم هجری با امامه دختر حمزة بن عبدالمطلب ازدواج کرد[۹۵]. پیامبر اکرم(ص) او را بسیار دوست می‌داشت. او نیز همچون مادر دوستدار اهل‌بیت(ع) بود. وی در زمان خلافت عبدالملک بن مروان درگذشت[۹۶].

درّه: درّه مکنی به ام‌حبیبه از زنان فاضل عصر خود بود. روایات بسیاری توسط او نقل شده است. عمررضا کحاله می‌نویسد: «او در نزد اهل علم به جهت محدث بودن بسیار معروف است و فضل و دانش را از مادر به ارث برده و خبر و سیره زیاد روایت کرده است»[۹۷].

ابن عبدالبر، ابن اثیر و ابن حجر او را از زمره اصحاب شمرده‌اند[۹۸].

عمر: عمر به سال دوم هجرت در مدینه متولد شد، اگرچه ابن‌حجر تولد او را در حبشه می‌داند[۹۹].

پیامبر اکرم(ص) به او که فرزند شهید بود، علاقه‌ای خاص داشت و هنگام تناول غذا او را نزدیک خود می‌نشاند و آداب غذا خوردن را به او یاد می‌داد. خود گوید: به حضور پیامبر اکرم(ص) رفتم. جلوی ایشان غذا بود. آن حضرت فرمودند: پسرکم نزدیک بیا، «بِسْمِ اللَّهِ» بگو و با دست راست خود و از آنچه که جلو تو است، بخور![۱۰۰]

او به توصیه مادرش به امیرالمؤمنین(ع) پیوست و در جنگ جمل در رکاب آن حضرت جنگید. امام ولایت بحرین و سپس ولایت فارس و به قولی ولایت حلوان، ماه و ماسبذان را به او تفویض نمود[۱۰۱]. عمر با زینب بنت عمیس خثعمی ازدواج کرد[۱۰۲].

عمر بن خطاب سهم او را از بیت‌المال چهارهزار درهم قرار داد درحالی‌که سهم فرزندان مهاجر را دو هزار درهم قرار داده بود و در جواب کسانی که اعتراض کردند، گفت: کیست آن کسی که مادری چون ام‌سلمه داشته باشد؟ بیاید تا افزونش دهم[۱۰۳].

در جنگ صفین بنا به تقاضای امیرالمؤمنین شرکت داشت[۱۰۴]. هنگامی که امام او را به جنگ اهل شام فرستاد، به او فرمود: همانا تو از کسانی هستی که در راه خدا جهاد می‌کنند و دین به تو پایدار می‌ماند[۱۰۵]. او از گواهان بر صلح‌نامه امام حسن(ع) و معاویه بود[۱۰۶].

عمر احادیثی از پیامبر اکرم(ص) و مادرش نقل کرده است. افرادی چون سعید بن مسیب و عروة بن زبیر از او حدیث نقل کرده‌اند[۱۰۷].

وی به سال ۸۳ هجری و در زمان خلافت عبدالملک بن مروان در گذشت[۱۰۸].

زینب: زینب در حبشه و به قولی در مدینه متولد شد. چون در زمان ازدواج رسول الله(ص) با مادرش کودک خردسالی بود، قول دوم از اعتبار بیشتری برخوردار است. بعد از ازدواج پیامبر اکرم(ص) با مادرش به خانه آن حضرت آمد و بسیار مورد توجه ایشان بود. او تربیت‌شده رسول الله(ص) بود[۱۰۹].

نام زینب در آغاز برّه بود، پیامبر اکرم(ص) آن را به زینب تغییر داده و فرمودند: «خودتان را به‌خوبی مستأیید که خداوند به نیکان شما آگاه‌تر است»[۱۱۰].

وی با عبدالله بن زمعة بن اسود بن مطلب ازدواج کرد و صاحب فرزندانی به نام‌های عبدالرحمان، یزید، وهب، ابوسلمه، کبیر، ابوعبیده، قریبه، ام‌کلثوم و ام‌سلمه شد[۱۱۱]. فرزندش یزید در واقعه حره واقم به دست سپاه شام به فرماندهی مسلم بن عقبه به شهادت رسید[۱۱۲].

زینب افقه زنان روزگار خود و محدثی بزرگ بود. شیخ طوسی، ابن حجر عسقلانی، ابن عبدالبر و مقدس اردبیلی او را صحابی رسول الله(ص) و فقیه‌ترین زنان عصر خویش می‌شمرند[۱۱۳]. از ابورافع نقل شده است که او فقیه مدینه بود[۱۱۴]. شیخ طوسی و علامه مامقانی او را از اصحاب و راویان احادیث پیامبر اکرم(ص) می‌دانند[۱۱۵].

پس از رحلت رسول الله(ص) نیز آن‌طور که مورخین بیان کرده‌اند وی از ثقات تابعین محسوب می‌گردیده است[۱۱۶].

زینب احادیثی از پیامبر اکرم(ص)، عایشه، زینب بنت جحش، ام‌حبیبه و مادرش نقل کرده است. افرادی چون امام سجاد(ع)، پسرش ابوعبیده، محمد بن عطاء، عراک بن مالک، حمید بن نافع، ابوسلمة بن عبدالرحمان، عروة بن زبیر و دیگران از او حدیث نقل کرده‌اند[۱۱۷].

سید محمد صدیق حسن خان بهادر رأی این بانو را در زمینه ساقط بودن زکات از زیورآلات نقل کرده است[۱۱۸].

زینب به سال ۷۳ هجری به هنگام فرمانروایی طارق بن عمرو[۱۱۹] بر مدینه درگذشت و در بقیع به خاک سپرده شد[۱۲۰].[۱۲۱]

وفات ام‌سلمه

سرانجام ام‌سلمه پس از عمری مجاهدت در مدینه در گذشت و روحش تسلیم خالقش گردید. او نمونه وفاداری، جهاد و شکیبایی برای زنان مسلمان است. ابوهریره بر او نماز گزارد. سلمه و عمر فرزندانش، عبدالله بن ابی‌امیه برادرزاده‌اش و عبدالله بن وهب وارد قبر او شدند[۱۲۲].

مقبره او در بقیع در کنار بزرگان صدر اسلام است[۱۲۳].[۱۲۴]

منابع

پانویس

  1. زادالراکب: به معنی زاد و توشه راه کاروانیان.
  2. الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۶-۸۷؛ المحبر، ص۸۳؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۱-۲۰۲.
  3. الطبقات الکبری، ج۸، ص۸۶؛ المخبر، ص۸۳.
  4. کتاب نسب قریش، ص۳۳۷.
  5. المغازی، ج۱، ص۱۱۲.
  6. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۴؛ اسد‌الغابه، ج۱، ص۸۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۰؛ تهذیب التهذیب، ج۲، ص۲۶۸.
  7. کتاب نسب قریش، ص۳۳۷؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۴؛ اسد‌الغابه، ج۱، ص٨٢؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۰؛ تهذیب التهذیب، ج۲، ص۲۶۸.
  8. المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴۱؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۱؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۴۲.
  9. الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴۱.
  10. انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۲.
  11. المغازی، ج۱، ص۳۴۱؛ الطبقات الکبری، ج۴، ص۳۴۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۱-۲۰۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۹۲۱؛ صفة الصفوة، ج۲، ص۴۲.
  12. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۵-۲۴۶.
  13. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۷؛ وسائل‌الشیعه، ج۲۰، ص۱۴۳.
  14. الطبقات الکبری، ج۸، ص۹۶؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۱-۲۰۲.
  15. اسدالغابه، ج۳، ص۲۹۵.
  16. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۲.
  17. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۳۹؛ المحبر، ص۱۷۳؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ المعارف، ص۱۲۸؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۳۹.
  18. الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۰۸؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۹؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۴؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۴۵۹.
  19. کتاب السیر و المغازی، ص۱۴۳؛ البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۴۶؛ حبیب السیر، ج۱، ص۳۰۸.
  20. ر.ک: کتاب السیر و المغازی، ص۱۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۶؛ ج۳، ص۲۳۹؛ صحیح بخاری، ج۱، ص۲۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۳۰.
  21. کتاب السیر و المغازی، ص۱۷۶؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۲۶؛ ج۳، ص۲۳۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۳۰.
  22. تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۴۱۵.
  23. کتاب السیر و المغازی، ص۱۶۴؛ السیرة النبویه ابن‌هشام، ج۲، ص۵؛ الروض الانف، ج۲، ص۷۲.
  24. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۳۹؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶.
  25. برای تفصیل بیشتر ر.ک: کتاب السیر و المغازی، ص۳۱۶-۳۲۴.
  26. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج۲، ص۱۱۲-۱۱۳؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۳۹؛ البدء و التاریخ، ج۴، ص۱۶۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۵۱۵؛ دلائل النبوه، ج۲، ص۱۴۳.
  27. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج۲، ص۱۱۲-۱۱۳؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۹۲۱.
  28. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج۲، ص۱۱۲-۱۱۳؛ اسدالغابه، ج۵، ص۵۸۹.
  29. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۰؛ المحبر، ص۲۸۸.
  30. المغازی، ج۱، ص۳۴۰؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۰؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۶۳.
  31. المغازی، ج۱، ص۳۴۰.
  32. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۴؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۵.
  33. تاریخ طبری، ج۳، ص۱۵۵.
  34. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۲.
  35. المغازی، ج۱، ص۳۴۳.
  36. تاریخ طبری، ج۳، ص۱۸۷.
  37. المغازی، ج۱، ص۳۴۳.
  38. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۱۶ ـ ۱۲۱.
  39. المغازی، ج۱، ص۳۴۴؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۵۲؛ سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۳-۲۰۴.
  40. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۰.
  41. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۴۱.
  42. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۹.
  43. اعلام النساء، ج۵، ص۲۲۱.
  44. تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۴۷۶.
  45. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۲۱.
  46. ر.ک: الاصابة فی المییز الصحابه، ج۴، ص۱۵۲.
  47. الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۴۹؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۵۲.
  48. اعیان الشیعه، ج۵، ص۷۸.
  49. ر.ک: المغازی، ج۱، ص۳۰۳؛ ج۲، ص۶۱۹، ۵۲۲، ۴۶۷، ۳۴۰؛ ج۳، ص۷۰۶، ۷۸۹؛ امتاع الاسماع، ج۴، ص۷۱؛ جوامع السیر، ص۲۴۳.
  50. المغازی، ج۲، ص۴۶۷.
  51. مغازی واقدی، ج۱، ص۱۹۱.
  52. الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۸۰.
  53. المغازی، ج۳، ص۸۳۴.
  54. المغازی، ج۳، ص۱۸۶-۱۸۷.
  55. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۱۰؛ و نیز برای اطلاع بسیاری از آنها ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۸۹-۳۳۴.
  56. ام‌سلمه و نقش او در تاریخ اسلام؛ تألیف مؤلف می‌باشد.
  57. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۵۰؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۶۴؛ المحبر، ص۸۴-۸۵؛ مسند احمد بن حنبل، ج۴، ص۲۷.
  58. ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۵۶؛ کتاب الاربعین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۷۱، ۷۴، ۱۰۴؛ اعیان النساء، ص۶۲۴-۶۲۸.
  59. ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۱۲، ص۴۵۶؛ کتاب الاربعین فی مناقب امهات المؤمنین، ص۷۱-۷۴؛ وفیات الاعیان، ج۲، ص۳۹۹؛ رجال طوسی، ص۲۳؛ معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۱۷۷؛ اعیان النساء، ص۶۲۴-۶۲۸.
  60. معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۱۷۷.
  61. ر.ک: بحارالانوار، ج۲۲، باب فضائل ام‌سلمه.
  62. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۳؛ نساء اهل‌بیت، ص۲۶۴-۲۶۵.
  63. ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  64. ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۹۴، ۲۹۶، ۲۹۸؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۶-۴۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۶.
  65. ر.ک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۲-۱۸۳؛ مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۹۴؛ الهدایة الکبری، ص۲۰۳-۲۰۴؛ اثبات الوصیه، ۱۴۱؛ العقد الفرید، ج۴، ص۳۸۳.
  66. ر.ک: مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۲۹۴، ۲۹۶، ۲۹۸؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۹-۴۶؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۶؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۶۹۹.
  67. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۶.
  68. العقد الفرید، ج۱، ص۲۱۲.
  69. بحارالانوار، ج۲۸، ص۳۰۰.
  70. دلائل الامامه، ص۳۹-۴۰.
  71. ر.ک: المعجم الکبیر، ج۲۳، ص۳۷۷-۳۸۰؛ معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۱۷۷؛ اعیان النساء، ص۶۲۴-۶۲۸.
  72. ر.ک: بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۵۶.
  73. المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۸۶.
  74. المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۳۱۴.
  75. ر.ک: بلاغات النساء، ص۷.
  76. نعثل: کفتار پیر.
  77. شرح نهج‌البلاغه، ج۲، ص۲۰۸.
  78. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۸؛ الامامة و السیاسة، ج۱، ص۵۷-۵۸؛ بلاغات النساء، ص۱۵-۱۶؛ العقد الفرید، ج۴، ص۳۱۶-۳۱۷؛ معانی الاخبار، ص۳۵۷.
  79. الجمل، ص۱۲۸.
  80. الجمل، ص۱۲۹.
  81. انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۱-۴۵۲.
  82. الفتوح، ص۴۰۹؛ صفة الصفوة، ص۶۵؛ شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۷۷-۸۰.
  83. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۷۶؛ الاحتجاج، ج۲، ص۱۰۰؛ صواعق المحرقه، ص۷۱؛ بحارالانوار، ج۳۲، ص۱۱۷.
  84. صحیح بخاری، ج۱، ص۱۴۱؛ الغارات، ص۴۱۵؛ الاختصاص، ص۱۱۳-۱۱۶.
  85. العقد الفرید، ج۴، ص۳۶۶؛ تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۰۱.
  86. معجم رجال الحدیث، ج۲۳، ص۱۷۷.
  87. خصائص نسائی، ص۱۰۰؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج۲، ص۳۷۴، ح۳۲۱۰۴؛ مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۳۲۳؛ مسند ابو یعلی، ج۱۲، ص۴۴۴، ح۷۰۱۳؛ المعجم الکبیر، ج۲۳، ص۳۲۲، ح۷۳۷؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۱؛ تاریخ بغداد، ج۷، ص۴۰۱؛ ترجمة الامام علی(ع) من تاریخ دمشق، ج۲، ص۱۷۱-۱۷۲، ح۶۶۴-۶۶۵.
  88. بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۳۱.
  89. اسد الغابه، ج۲، ص۲۲.
  90. وسائل‌الشیعه، ج۲۰، ص۱۴۳.
  91. شمائل النبی، ص۱۷۵.
  92. الغدیر، ج۳، ص۳۴. و نیز ر.ک: مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۱۳۰؛ صفة الصفوة، ص۷۲؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۱۱.
  93. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۲۶ ـ ۱۳۰.
  94. المعارف، ص۱۳۶؛ المحبر، ص۸۴؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۶۳؛ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۶۴.
  95. المحبر، ص۶۴، ۱۰۷؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۶۳؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۴۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۵۰.
  96. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۴۱؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۵۰.
  97. اعلام النساء، ج۱، ص۴۰۸.
  98. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۷۲۴؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۲۹۰؛ اسد الغابه، ج۵، ص۴۴۹.
  99. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۲.
  100. شمائل النبی، ص۱۱۸؛ سنن ابی داوود، ج۳، ص۳۶۹؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۵۹-۱۱۶۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۳.
  101. المعارف، ص۱۳۶؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۱-۴۵۲؛ دلائل النبوه، ج۱، ص۱۴۴.
  102. المعارف، ص۱۲۵.
  103. المعارف، ص۱۳۶؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۴۳۰؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۴۵۱-۴۵۲؛ دلائل النبوه، ج۱، ص۱۴۴.
  104. فتوح البلدان، ص۶۳۰.
  105. نهج‌البلاغه، نامه ۴۲؛ المحبر، ص۲۹۳.
  106. الفتوح، ص۷۶۶.
  107. جامع الرواة، ج۱، ص۶۳۰.
  108. الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۵۹، ۱۱۶۰؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۵۹۳؛ اسد الغابه، ج۴، ص۱۸۳.
  109. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۵۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۰۷؛ کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج۲، ص۳۶؛ اعلام النساء، ج۲، ص۶۷.
  110. این کلام رسول الله(ص) برگرفته از آیه ۳۲ سوره نجم است که خداوند می‌فرماید: ﴿فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى «پس خود را به پاکی نستأیید که او به آنکه پرهیزگاری ورزد داناتر است» سوره نجم، آیه ۳۲.
  111. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۵۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ ج۲، ص۶۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۵.
  112. الاخبار الطوال، ص۳۱۱.
  113. رجال طوسی، ص۳۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۶۰؛ اسد الغابه، ج۶، ص۱۳۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۵؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۸؛ جامع الرواة، ج۲، ص۴۵۷.
  114. نساء من عصر النبوه، ج۲، ص۱۷۷.
  115. رجال طوسی، ص۱۳۳؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۷۸.
  116. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۶۰.
  117. الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۶۰؛ جامع الرواة، ج۱، ص۶۳۰.
  118. اعلام النساء، ج۲، ص۶۷.
  119. طارق بن عمرو برده آزاد کرده عثمان و از امیران خونریز است که در سال ۷۲ از سوی عبدالملک بن مروان فرمانروای مدینه بوده است. ر.ک: الاعلام زرکلی، ج۳، ص۳۱۴.
  120. الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۵۸؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۶؛ ج۲، ص۶۴؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۵.
  121. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۳۱ ـ ۱۳۳.
  122. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۳۹.
  123. سیر اعلام النبلاء، ج۲، ص۲۰۹؛ الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۹۲۱.
  124. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۱۳۳.