بحث:ابوایوب انصاری در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

نسب

حمله بسر بن ارطاة و فرار ابوایوب از مدینه

مقدمه

ابوایوب انصاری و نقل حدیث غدیر

  • ابوایوب انصاری می‌گوید: من در خدمت حضرت علی(ع) نشسته بودم. ناگهان گروهی نقابدار از راه رسیدند و خطاب به ایشان گفتند: سلام بر تو ای مولا و سرور ما!" امیرمؤمنان(ع) سلام آنها را پاسخ داد و فرمود: "چگونه مرا مولای خود می‌خوانید؟ مگر نه اینکه شما عده‌ای از اعراب بادیه نشینید؟" گفتند: "آری؛ اما از رسول خدا(ص) شنیدیم که در روز غدیر خم فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»[۱۲][۱۳].

فرار ابوایوب انصاری از مدینه

ابوایوب انصاری در دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۳

نامش خالد بن زید بن کلیب بن نجار انصاری خزرجی است[۱۸]. هنگامی که پیامبر بزرگوار اسلام(ص) وارد مدینه شد گروه‌های مختلف مردم مدینه از حضرت استقبال کردند. وقتی که از میان قبیله بنی‌سالم عبور کرد، مردم عنان شتر حضرت را گرفته، گفتند: در میان قبیله ما فرود آیید که ما دارای جمعیت انبوه و مهمات جنگی و مردمی نیرومندیم، حضرت فرمود: “عنان شتر را رها کنید که او مأموریتی دارد و به هر کجا که مأمور باشد خواهد رفت”. حضرت از آنجا گذشته و به قبیله بنی بیاضه رسید، این طایفه هم جلو شتر پیامبر(ص) را گرفته و درخواستی مانند طایفه بنی‌سالم بیان کردند، حضرت فرمود: “شتر را رها کنید که به دنبال خود برود”. سپس به طایفه بنی‌ساعده رسید که همان صحنه‌های قبلی تکرار شد. حضرت از آنجا گذشته و به قبیله عدی بنی‌النجار (از بستگان مادری خود) رسید، آنها گفتند: یا رسول الله! به خانه دایی‌های خود وارد شوید، پیامبر اکرم(ص) دعوت اقوام بزرگوارش را هم نپذیرفت تا اینکه به خانه بنی‌مالک بن النجار رسید. در محلی که بعدها مسجد پیامبر(ص) آنجا قرار گرفت، شتر به زمین نشست. اما پس از اندکی برخاست و به راه افتاد ولی دوباره به محل اول برگشت و به زمین نشست و این بار دیگر حرکت نکرد و حتی گردن خود را به زمین چسباند و هر چه کردند از جای بلند نشد. وقتی پیامبر اسلام(ص) از شتر پیاده شد، مردم پیش آمدند و هر کس ایشان را به خانه خود دعوت می‌کرد، در همین حال ابوایوب، وسایل حضرت را از پشت شتر بر داشت و به خانه خود برد. چون صحبت درباره محل سکونت حضرت زیاد شد، پیامبر(ص) فرمود: “وسایل من چه شد؟” گفتند: ابوایوب آن را به خانه خود برد. پیامبر(ص) فرمود: «الْمَرْءُ مَعَ رَحْلِه‌»؛ شخص باید همراه بار خود باشد. پس پیامبر(ص) هم به خانه ابوایوب رفتند و تا زمانی که مسجد و خانه‌های اطراف ساخته شد، در خانه ابوایوب ساکن شدند[۱۹][۲۰].

ابوایوب و میدان جنگ

ابوایوب در جنگ‌های بدر و احد و تمام غزوات پیامبر شجاعانه در رکاب حضرتش حاضر بود و شهامت‌های بزرگی از خود نشان داد. او می‌گفت: خدای تعالی فرموده است: ﴿انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا[۲۱]؛ مرا هم در جنگ گاهی سنگین و گاهی سبک می‌بینید[۲۲]. او در تمام جنگ‌هایی که برای علی(ع) پیش آمد نه تنها شرکت کرد بلکه در جنگ‌ها پیش قدم بود. از فتوح البلدان ابن‌اعثم کوفی نقل شده است: در یکی از روزهای جنگ صفین ابوایوب از داخل لشکر امیرالمؤمنین بیرون آمد و در میدان جنگ مبارز و هم‌نبرد‌طلبید و هر چه صدا زد کسی به نبرد وی نیامد، پس تازیانه بر اسب زد و به لشکر شام حمله کرد که همه از جلوی روی او گریختند. بعد به طرف سراپرده معاویه حمله برد و معاویه که جلو سراپرده ایستاده بود به داخل گریخت و از طرف دیگر فرار کرد. ابوایوب بر در سرا ایستاد و مبارز خواست که در این حال جماعتی از اهل شام به سوی او روی آوردند و ابوایوب بر ایشان حمله کرد و چند تن از آنان را زخمی ساخت و خود به سلامت بازگشت. وقتی معاویه به سرا پرده خود بازگشت، سربازان خود را ملامت کرد و گفت: “مگر شما را در بند کرده و دست‌هایتان را بسته بودند که هیچ‌کس را توان آن نبود تا مشتی خاک بگیرد و به صورت اسب او بپاشد؟” مردی از اهل شام گفت: “یا امیرالمؤمنین (معاویه)! صبر کن، چنان که وی به سراپرده تو آمد من هم به سرا پرده علی بن ابی‌طالب حمله خواهم کرد و اگر به او دست بیابم بر او چنان زخمی بزنم که تو را خوشحال گردانم”. این را گفت و به طرف لشکر علی(ع) حمله برد. ابوایوب که دریافت او قصد خیمه علی(ع) را دارد اسبش را به سوی او راند و چون به او رسید چنان شمشیر به گردن او زد که گردنش را قطع کرد، اما سر به جای ماند به طوری که دیگران تصور می‌کردند شمشیر اثری نداشته است، ولی همین که اسب حرکت کرد سر او به یک طرف و بدن به طرف دیگر افتاد؛ مردم که این صحنه را می‌دیدند او را ستودند. در این موقع علی(ع) فرمود: “به خدا سوگند شگفتی من از باقی ماندن سر آن مرد روی پیکرش بیش از شگفتی من از ضرب دست ابوایوب است؛ گر چه این هنرنمایی، خود غایت توصیف شمشیر زن است”. ابوایوب دوباره به میدان رفت و امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود: به خدا سوگند، تو چنانی که گوینده شعر گوید: وَ عَلَّمَنَا الضَّرْبَ آبَاؤُنَا *** فَسَوْفَ نُعَلِّمُ أَيْضاً بَنِينَا این‌گونه شمشیرزنی را پدرانمان به ما آموخته‌اند و ما نیز به پسرانمان می‌آموزیم[۲۳][۲۴].

ابوایوب و پاسبانی از پیغمبر اسلام(ص)

در یکی از شب‌هایی که قلعه خیبر در محاصره لشکریان پیامبر(ص) بود، صفیه، دختر حی بن اخطب[۲۵]، در خواب دید که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن وی قرار گرفت. او خوابش را برای شوهرش نقل کرد، کنانه سیلی محکمی به صورتش نواخت و گفت: گویا آرزوی سلطنت حجاز داری و می‌خواهی که این مرد فاتح شود و من کشته شوم تا تو را به همسری بگیرد؛ پس همان‌گونه شد که شوهرش گفت.

هنگامی که صفیه را خدمت حضرت آوردند هنوز اثر سیلی در صورتش باقی بود و پیامبر(ص) او را در خیمه خود منزل داد. مردم دو دسته شدند، برخی گفتند: حضرت او را برای خود برگزیده و جماعتی گفتند: او جزو اسرا خواهد بود. موقع حرکت گفتند: اکنون اگر برای او پرده و حجابی قرار دهد معلوم است که او را برای خود برگزیده و در غیر این صورت جزو اسراست. هنگامی که صفیه از خیمه بیرون آمد و پیامبر اسلام(ص) خواست او را سوار کند، زانوی مبارک را خم نمود تا صفیه پا را بر زانوی ایشان نهاده و سوار شود، اما صفیه احترام نموده و کف پا را روی زانوی پیامبر(ص) نهاد بلکه زانوی خود را روی پای حضرت قرار داد و سوار شد. چون شب هنگام در منزلی فرود آمدند پیامبر(ص) وارد خیمه خود گردید و صفیه هم با ایشان وارد خیمه شد و ابوایوب هم با شمشیر برهنه جلو خیمه خوابید. هنگام صبح حضرت احساس کرد بیرون خیمه کسی ایستاده است، صدا زد: کیستی؟ ابوایوب گفت: “منم ابو ایوب”. پیامبر(ص) فرمود: “اینجا چه می‌کنی؟” ابوایوب گفت: “یا رسول الله! به خاطر آن‌که شوهر دختر جوان و تازه‌عروسی را کشته‌ای نگران شما بودم و با خود گفتم در صورتی که بخواهد خطری ایجاد کند، نزدیک باشم”. حضرت دو بار فرمود: “خدا تو را رحمت کند”[۲۶][۲۷].

ابوایوب و پشتیبانی از امیرالمؤمنین(ع)

بعد از آن‌که ابوبکر با پشتیبانی ابوعبیده جراح و عمر خلیفه شد، از جمله دوازده نفری که در جلسه‌ای به مقام خلافت اعتراض کردند، ابوایوب انصاری بود. او پس از عثمان بن حنیف برخاست و چنین گفت: “درباره اهل بیت پیامبر(ص) ستم و تجاوز نکنید و از غضب پروردگار بترسید؛ حقوق آنان را به ایشان واگذارید و آن‌چه را که خداوند برای ایشان قرار داده ضایع نکنید. شما همه سخنان و وصایایی را که دیگران از رسول اکرم(ص) شنیده‌اند در مجالس متعدد و از افراد مختلف شنیده‌اید، بارها شنیده‌اید که پیامبر اکرم(ص) فرموده است که اهل بیت من امامان شمایند”، سپس روی خود را به سوی علی بن ابی‌طالب(ع) نموده و گفت: “اوست امیر نیکوکاران و کشنده کافران؛ هر که او را یاری کند خداوند او را یاری خواهد کرد و هر که با او مخالفت نماید خدا او را ذلیل و خوار گرداند”[۲۸]. زمانی که امیرالمؤمنین(ع) مردم را به جهاد با معاویه دعوت نمود و به آنها خبر داد که بنی‌امیه قصد خوار نمودن آنها را دارند، ابوایوب بلند شد و گفت: “امیرالمؤمنین، سخنان خود را به اطلاع کسی که گوش شنوا و قلبی استوار دارد، رسانیده است. خداوند به واسطه علی(ع) است که به ما بخشایش کرده است، بخشایشی که هیچ وقت نمی‌توانیم حق آن را ادا کنیم. به خدا سوگند، شما نمی‌توانید دریابید که چه کسی در میان شماست؛ او پسر عموی پیامبر(ص) و بهترین مسلمان هاست، او کسی است که به شما درس دین می‌آموزد و شما را به جهاد فرا می‌خواند. به خدا سوگند، چشمانی دارید که با آنها نمی‌بینید و قلب‌هایی دارید که قفل شده‌اند، بندگان خدا! آیا فراموش کرده‌اید که در دوران جور و ستم زندگی می‌کردید تا این که امیرالمؤمنین(ع) آمد و حق و عدل را میان شما جاری نمود؟ پس شکر نعمت خدا را به جای آورید و سلاح جنگی در دست بگیرید و آماده جهاد باشید. وقتی که شما را می‌خواند به او جواب دهید و هر وقت به شما فرمان می‌دهد از او اطاعت کنید”[۲۹][۳۰].

ابوایوب انصاری

«ابوایوب»[۳۱] از مشاهیر صحابه رسول خدا(ص) همان مرد شایسته‌ای است که پیامبر(ص) در آغاز ورود به مدینه به خانه او وارد شد و در خانه وی بود تا مسجد و خانه‌های اطراف آن بنا گردید و مادرش که نابینا بود به معجزه آن حضرت بینا شد. وی در تمام غزوات پیامبر(ص) شرکت جست و مردانه جنگید و پس از رحلت آن حضرت از جمله دوازده نفری بود که در داستان سقیفه به خلیفه اول اعتراض کرد. در عهد خلفا در فتوحات مسلمانان شرکت داشت. پس از قتل عثمان از نخستین کسانی بود که با امیرالمؤمنین بیعت کرد و در هر سه جنگ[۳۲] آن حضرت شرکت نمود و در صفین به خصوص، نبرد شایانی کرد که صف لشکریان را شکافت و به سراپرده معاویه نزدیک شد.

«ابوایوب» در خلافت حضرت علی(ع) مدتی حکومت مدینه را به عهده داشت، اما چون «بسر بن ارطاة» از امرای سپاه معاویه در رأس سه هزار مرد جنگی به مدینه نزدیک شد، وی شهر را ترک کرد و به عراق نزد امام(ع) شتافت[۳۳]. ابوایوب انصاری تنها سرمایه خود بزغاله منزلش را به برکت تشریف فرمایی رسول خدا(ص) قربانی کرد و به جهت علاقه وافر به خاندان وحی، در هنگام مراسم جشن عروسی فاطمه زهرا(س) گوسفندی به پیامبر(ص) هدیه کرد. رسول خدا(ص) به هنگام مراسم اخوت اسلامی، بین او و مصعب بن عمیر پیمان برادری استوار ساخت. ابوایوب در تمام غزوات پیامبر(ص) حضور داشت. او در جنگ خیبر از خیمه رسول خدا(ص) حفاظت و نگهبانی می‌کرد.[۳۴]

ورود پیامبر به منزل ابوایوب

هنگامی که پیامبر اکرم(ص) وارد مدینه شد، مردم زمام ناقه حضرت را گرفته و هر کس قصد داشت به جانب منزل خود ببرد. پیامبر فرمود: ای مردم! ناقه را رها کنید؛ زیرا او مأمور است و در کنار منزل هر کس توقف کرد، من به منزل او خواهم رفت. زمام ناقه را رها کردند، تا این که داخل مدینه شد و در کنار منزل ابوایوب انصاری ایستاد. در مدینه فقیر‌تر از او نبود. حسرت قلب‌های مردم را فراگرفت، برای این که از پیامبر جدا شدند. ابوایوب صدا زد: مادر! در را باز کن که آقا و سرور بشر و گرامی‌ترین فرد از قبیله ربیعه و مُضَر؛ یعنی، محمد مصطفی و رسول مجتبی(ص) آمد. مادرش در را باز کرد. او زنی نابینا بود و با حسرت گفت: کاش چشمی داشتم که با آن، صورت پیامبر و آقای خود را می‌‌دیدم! پیامبر دست مادر ابوایوب را گرفت و به صورتش گذاشت و او بینا شد. این اولین معجزه‌ای بود که از پیامبر(ص) در مدینه ظاهر شد[۳۵].[۳۶]

خصوصیات منزل ابوایوب

منزل ابوایوب دو طبقه بود و طبقه بالای آن، یک اتاق داشت. پیامبر حاضر نشدند به طبقه بالا بروند. ابوایوب گفت: پدر و مادرم فدایت شود! بالا برای شما محبوب‌تر است یا پایین؟ من دوست ندارم که در طبقه بالا باشیم و شما در طبقه پایین!

پیامبر فرمود: طبقه پایین برای کسانی که برای دیدن ما می‌آیند بهتر است.

ابوایوب می‌گوید: من و مادرم در اتاق بالا بودیم؛ وقتی که دلو را آب می‌‌کردیم از آن ترس داشتم که قطره آبی به رسول خدا(ص) برسد. او گوید: من و مادرم آهسته و بدون این که دانسته شود، به طبقه بالا می‌رفتیم و آهسته سخن می‌‌گفتیم و زمانی که پیامبر می‌خوابید، حرکت نمی‌کردیم که مبادا ناراحت شود؛ زمانی که غذا می‌پختیم در را می‌بستیم که دود آن پیامبر را ناراحت نکند. در یکی از روزها مشک آب ما افتاد و آب آن ریخت. مادرم فوراً حرکت کرد. قسم به خدا فقط یک قطیفه داشتیم؛ آن را روی آب‌ها انداخت، تا مبادا آب به سوی پیامبر در اتاق پایین برود[۳۷].

این وضعیت اولین خانه‌ای است که پیامبر، در مرکز حکومت و قدرت خود، در آن سکونت گزید. این درسی است برای رهبران جوامع بشری که بدانند زرق و برق دنیا به آنها عظمت نمی‌دهد، بلکه حقیقت جویی و ساده زیستن است که باعث ایجاد محبت در دل‌ها می‌گردد و این برای ما مسلمانان درس است؛ زیرا که زندگانی پیامبر برای ما اسوه است.

مغیرة بن عبدالرحمان بن حارث که مردی بخشنده و سخاوتمند بود، وقتی آگاه شد سُلَیم بن افلح، غلام ابوایوب انصاری، می‌خواهد منزلی را که پیامبر در هنگام هجرت وارد آن شده بود، به پانصد دینار بفروشد، هزار دینار برای او فرستاد و از او خواست که منزل را به دیگری نفروشد. وی بعد از خریدن این منزل با برکت، در همان روز آن را بخشید[۳۸].

زمانی که عبدالله بن عباس، استاندار بصره بود، ابوایوب انصاری بر او وارد شد. ابن عباس خانه را برای او خلوت کرد و گفت: همان‌گونه که با پیامبر در منزلت خوش رفتاری نمودی، ما نیز همان‌گونه با تو رفتار می‌کنیم. ابن عباس از ابوایوب سؤال کرد: چقدر احتیاج داری؟ ابوایوب گفت: بیست هزار درهم. ابن عباس به او چهل هزار درهم، بیست برده و مقداری وسایل منزل داد[۳۹].

ابوایوب در جنگ‌های پیامبر حضور داشت و در جنگ بدر، مطلب بن حنطب بن حارث را اسیر نمود[۴۰].

بعد از جنگ خیبر، در شبی که پیامبر با صفیه، دختر حی بن اخطب یهودی، همبستر شد، در کنار خیمه برای حفاظت از جان رسول خدا(ص) نگهبانی می‌داد. از این رو، رسول خدا در حق او دعا کرد و دو بار فرمود: خدای تو را رحمت کند! خدای تو را رحمت کند[۴۱]!

در شب عروسی فاطمه، ابوایوب گوسفندی را برای رسول خدا(ص) آورد و برابر نقلی پیامبر بعد از این که گوسفند را کشته بودند، زنده کرد و آن، باعث برکت برای ابوایوب شد و شیرش بیمارها را شفا می‌داد. مردم مدینه، نام گوسفند را مبعوثه نهادند[۴۲].[۴۳]

انتصاب ابوایوب به فرمانداری مدینه

بعد از جنگ نهروان، حضرت علی(ع) از مردم خواست که وارد کوفه نشوند و آماده جنگ با معاویه گردند؛ اما اشعث بن قیس منافق گفت: ما خسته شدیم. باید به کوفه رفته، سپس آماده نبرد گردیم. حضرت می‌دانست که اگر آنها وارد کوفه شوند، دیگر برنمی‌گردند. از این رو برای آنها سخنرانی کرد و آنها را موعظه نمود و خواست که جنگ با معاویه را به تأخیر نیندازند. ابوایوب انصاری بعد از اتمام سخنرانی حضرت حرکت کرد - و این اندکی قبل از نصب او به سمت فرمانداری مدینه بود - و گفت: امیرالمؤمنین شنواند و فهماند کسی را که گوش و قلب سالم دارد. خداوند به وسیله او شما را به کرامتی آشکار گرامی داشته است که باید آن را بپذیرید. پسر عموی پیامبر در مقابل شماست، مسائل را به شما درس می‌دهد و شما را ارشاد می‌نماید و به آنچه در آن برای شما بهره است، فرا می‌خواند او را اجابت کنید[۴۴].

اما آن مردم گوش نکردند و به کوفه رفتند و دو مرتبه، برای جنگ آماده نشدند. در نتیجه معاویه، مصر را گشود و افراد زیادی را برای حمله به مرزهای حکومت علی(ع) فرستاد[۴۵].

ابوایوب انصاری، فرماندار مدینه

ابوایوب انصاری بعد از جنگ نهروان، به سِمَت فرمانداری مدینه منصوب شد و بعد از حمله بُسر بن ارطات، مدینه را ترک کرد. در این حمله، بسر منزل او را ویران ساخت. ابوایوب یا خالد بن یزید بن کعب بن ثعلبه خزرجی از بنی نجار بود[۴۶].

او در عقبه حضور داشت و با پیامبر بیعت کرد. وی در جنگ بدر و سایر جنگ‌های پیامبر حضور داشت. ابوایوب شخصی بزرگوار و از بزرگان انصار است. پیامبر، بعد از خارج شدن از قبیله بنی عمرو بن عوف در هنگام هجرت و ورود به مدینه، به منزل ابوایوب وارد شد و در منزل او سکونت گزید تا این که مسجد و ساختمان‌های اطراف آن را ساختند، سپس پیامبر به آنجا رفت. پیامبر بین او و مصعب بن عمیر، پیوند برادری برقرار کرد[۴۷].[۴۸]

یورش بسر به مدینه

بعد از اتمام جنگ نهروان، ابوایوب به سمت فرمانداری مدینه منصوب شد و در آنجا خدمت می‌کرد، تا این که یکی از اشرار معاویه به نام بسر بن ابی‌ارطأه، به مدینه یورش برد. ابوایوب به ناچار از مدینه خارج شد[۴۹] و به علی(ع) پیوست. بُسر بعد از ورود به مدینه، بالای منبر رفت و گفت: مثل شما مانند قریه‌ای است که امنیت داشت و رزق آن می‌آمد، تا این که آن‎ها به نعمت‌های الهی کفر ورزیدند و خداوند جامه گرسنگی و ترس بر آن‎ها پوشاند و شما نیز چنین شده‌اید. روهایتان سیاه باد! و همین گونه ناسزا می‌‌گفت، تا این که از منبر پایین آمد.

جابر بن عبدالله انصاری به منزل ام سلمه، همسر پیامبر، پناهنده شد و گفت: می‌ترسم مرا بکشد؛ زیرا درخواست بیعت از جانب بسر برای معاویه، باطل است و بیعت با او صحیح نیست.

ام سلمه گفت: بیعت کن؛ زیرا تقیه باعث شد که اصحاب کهف در اعیاد قومشان شرکت کنند و صلیب بپوشند. جابر از روی ناچاری بیعت کرد.

بُسر خانه‌هایی را در مدینه ویران کرد که از جمله آنها منزل ابوایوب بود[۵۰].

ابوایوب در کوفه بود و امیرالمؤمنین(ع) پیش از شهادتش، نیرو برای جنگ با معاویه آماده می‌کرد. حضرت، امام حسین(ع)، ابوایوب و قیس بن سعد هر یک را بر ده هزار نفر گمارد. اما حضرت قبل از جنگ، به دست ابن ملجم مرادی به شهادت رسید[۵۱].[۵۲]

درگذشت ابوایوب

در این که ابوایوب در قسطنطنیه از دنیا رفته شکی نیست، اما آن گونه که از مسعودی نقل شده. درباره سال درگذشت او اختلاف است: عده‌ای سال درگذشت او را پنجاهم هجری و دسته‌ای در سال پنجاه و دوم هجری ذکر کرده‌اند.

علامه مجلسی می‌نویسد: ابوایوب در کنار خلیج قسطنطنیه دیده شد؛ سؤال کردند چه حاجتی داری؟ گفت: به دنیای شما، من هیچ احتیاجی ندارم؛ اما اگر مُردَم، مرا تا آنجا که می‌توانید به سوی دشمن ببرید؛ زیرا از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: در کنار حصار قسطنطنیه، مرد صالحی از اصحاب من دفن خواهد شد و من امیدوارم که آن فرد من باشم. سپس او درگذشت و مسلمانان جهاد می‌کردند و جنازه او را همراه خود به جلو می‌بردند.

پادشاه روم پرسید این کیست؟ گفتند: این یکی از اصحاب پیامبر ما می‌باشد؛ به ما وصیت کرده است که او را در بلاد شما دفن کنیم و ما باید به وصیت‌اش عمل کنیم. گفت: اگر او را دفن کنید، بدنش را بیرون می‌آورم و در برابر سگ‌ها می‌اندازم. مسلمانان گفتند: اگر چنین کنی، تمام مسیحیان و کنائس آن‎ها را در دیار عرب ویران خواهیم کرد. در اینجا پادشاه قبه‌ای برای ابوایوب بنا کرد. و چراغی روی آن روشن نمود. قبر او اکنون در کنار سُور قسطنطنیه، زیارتگاه است[۵۳].

در اسدالغابه آمده است وقتی که مردم دچار خشک سالی می‌شدند، روی قبر او را باز می‌کردند و برای آنها باران میبارید[۵۴]. رحمت خدا بر او باد![۵۵]

ابوایوب انصاری در دانشنامه سیره نبوی

نام وی خالد بن زید بن کلیب، مشهور به کنیه‌اش، ابوایوب انصاری[۵۶] از بنی نجار تیره‌ای، از قبیله خزرج از قبایل ازد یمن است[۵۷]. وی را بدان سبب که ازدی بود، ابوایوب ازدی نیز خوانده‌اند[۵۸]. نام مادرش هند[۵۹] یا زهرا، دختر سعید بن قیس بن عمرو[۶۰] و نام یکی از همسرانش، ام حسن، دختر زید بن ثابت[۶۱] و دیگری ام ایوب دختر قیس بن سعد بود[۶۲].

او در سال سیزده بعثت، در شمار کسانی بود که در عقبه دوم با رسول خدا(ص) بیعت کرد[۶۳]. با هجرت آن حضرت به یثرب، ابو ایوب به افتخار و منقبت بزرگی دست یافت و میزبانی پیامبر را به دست آورد؛ بدین گونه که شتر رسول خدا(ص) پس از ورود آن حضرت به مدینه، به محلی رسید و در آن مکانی که بعد مسجد شد، زانو زد. در این هنگام ابوایوب (یا او با همسرش)، اثاثیه حضرت را به منزلشان منتقل کردند و چون انصار از پیامبر خواستار اقامت در خانه‌های خود شدند، رسول خدا(ص) فرمود: "آدمی همراه بار و بنه خویش است" و به منزل ابو ایوب وارد شد[۶۴].

در مدت هفت ماه که پیامبر مهمان آنان بود، هرگز دستور نداد غذایی برایش تهیه کنند و هر غذایی به حضرت می‌دادند، مذمت نمی‌کرد[۶۵]. ابوایوب از اینکه رسول خدا(ص) در طبقه پایین منزلش ساکن بود، ناراحت بود. از این رو، از آن حضرت خواهش کرد در طبقه بالا سکونت اختیار کند و آن حضرت پذیرفت[۶۶]. اما مطابق برخی گزارش‌ها، آن حضرت، درخواست ابوایوب را به دلیل آنکه در طبقه پایین راحت‌تر با مراجعه کنندگان ملاقات می‌کند، نپذیرفت[۶۷].

می‌گویند نخستین معجزه پیامبر در مدینه این بود که با دعای آن حضرت، چشم‌های نابینای مادر ابو ایوب بینا شد و او به آرزوی خود که دیدن رسول خدا(ص) بود، رسید[۶۸]. نیز در همین خانه، پیامبر، ذکر «لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ»؛ را به عنوان گنج بهشتی به ابوایوب تعلیم داد[۶۹] و به او گفت: "بدی به تو نمی‌رسد" و این سخن پس از آن گفته شد که ابوایوب، مویی، از محاسن آن حضرت برگرفت[۷۰]. ابن سعد[۷۱] و بلاذری[۷۲] مدت حضور پیامبر را در خانه ایوب هفت ماه گزارش کرده‌اند، ولی برخی این مدت را بیشتر از یک ماه نمی‌دانند[۷۳]. برخی سیره‌نویسان، بدون اشاره به مدت مهمانی نوشته‌اند: رسول خدا(ص) تا ساخته شدن مسجد و خانه‌های پیرامون آن، در منزل ابوایوب اقامت داشت[۷۴]. بعدها به پاس خدمت ابوایوب به پیامبر، عبدالله بن عباس که از سوی امام علی(ع) والی بصره بود، تمام اموال منزلش را[۷۵] که بالغ بر چهل هزار درهم بود، به وی بخشید [۷۶]. بر اساس گزارش دیگری، ابن عباس مالش را با او تقسیم کرد[۷۷].

بنا به اخباری، ابو ایوب بدهکار شد. ابن عباس از او پرسید: بدهی تو چه مقدار است؟ ابو ایوب گفت: بیست هزار، و ابن عباس چهل هزار درهم و بیست برده، به او بخشید[۷۸]. نقل دیگر چنان است که ابن عباس منزلی به وی بخشید. نیز، عطایش از بیت المال را که چهار هزار درهم بود، به پنج هزار درهم افزایش داد[۷۹] بعدها منزل او را مغیرة بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام خرید و آب انبار مسجد قرار داد[۸۰].

پیامبر میان ابوایوب و مصعب بن عمیر[۸۱] و بر اساس برخی نقل‌ها بین طلحة بن عبید الله و او پیمان برادری منعقد کرد[۸۲].

ابوایوب "صاحب رحل" پیامبر[۸۳] و از کاتبان آن حضرت بود و از طرف پیامبر، به تیره بنی عذره نامه نوشت و به اسلام دعوتشان کرد[۸۴]. او در شمار کسانی دانسته شده که زمان رسول خدا به گردآوری قرآن پرداختند[۸۵]، ابوایوب از حاضران در جنگ بدر بود[۸۶] و در آن نبرد، ابوالعاص داماد پیامبر را اسیر کرد[۸۷]، اما بنا به نوشته ابن هشام، فرد اسیر شده، مطلب بن حنطب مخزومی بود[۸۸]. ابو ایوب در دیگر نبردهای عصر نبوی نیز شرکت داشت[۸۹]. بنا به نوشته واقدی[۹۰] پس از بازگشت مسلمانان از غزوه أحد، ابوایوب و عبادة بن صامت، موضع شدیدتری بر ضد تمسخر عبدالله بن ابی منافق، درباره شکست مسلمانان در احد داشتند؛ چنان که ابوایوب محاسن او را گرفت و وی مجبور به خروج از مسجد پیامبر شد. ابوایوب، همچنین به دستور رسول خدا(ص) منافقان قبیله خود را که در مسجد به تمسخر مسلمانان پرداختند، از مسجد اخراج کرد[۹۱].

ابو ایوب در غزوه خیبر، هنگامی که پیامبر با صفیه دختر حیی بن اخطب یهودی ازدواج کرد، تا صبح از خیمه آن حضرت، پاسبانی می‌کرد. هنگامی که رسول خدا(ص) او را دید، ابوایوب گفت: ای رسول خدا(ص)! از این زن که پدر و قومش کشته شده‌اند بر تو ترسیدم. پیامبر در حق وی دعا کرد[۹۲].

پس از رحلت پیامبر و ماجرای سقیفه، ابوایوب که از شیعیان و یاران امام علی(ع)[۹۳] و بنا به نوشته ابن ابی الحدید[۹۴] از نخستین شیعیان بود، در حمایت از خلافت آن حضرت، در جمع مهاجران و انصار سخنانی ایراد کرد و از آنها خواست به اهل بیت(ع) روی آورند[۹۵] و کسانی را که در امر خلافت بر آن حضرت پیشی گرفتند، نکوهش کرد[۹۶].

شدت مخالفت ابو ایوب تا آنجا بود که با مشورت دوازده تن از مهاجر و انصار (از جمله: خالد بن سعید، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و...) تصمیم گرفتند ابوبکر را از منبر رسول خدا(ص) پایین بکشند، ولی امام علی(ع) آنان را از این اقدام برحذر داشت[۹۷]. ابوایوب در دوران خلافت عمر در فتوحات شام حاضر بود[۹۸]. بنا به گزارشی، او در ایام محاصره عثمان، به دستور امام علی(ع)، امامت جماعت مردم مدینه را به عهده گرفت[۹۹] و هنگام پیمان گرفتن از عثمان دایر بر عمل بر طبق کتاب و سنت، جزو شهود آن پیمان بود[۱۰۰]، با قتل عثمان، او نیز چون دیگر هواداران امام علی(ع)، خواستار خلافت آن حضرت شد[۱۰۱] و از نخستین کسانی بود که با امیر مؤمنان بیعت کرد[۱۰۲] و گفت: با تو بیعت می‌کنیم بر آنکه بیعت انصار و دیگر مردم قریش بر ما باشد[۱۰۳]. او به هنگام سخنرانی امام علی(ع) در کوفه، شهادت داد حدیث غدیر را از پیامبر شنیده است[۱۰۴]. به موجب اخباری، ابوایوب از آن دسته افرادی بود که چون امام علی(ع) در آغاز خلافتش درباره عزیمت به عراق، از آنان مشورت خواست، او به ماندن آن حضرت در مدینه نظر داشت[۱۰۵].

با عزیمت امام علی(ع) به عراق، ابو ایوب نیز ملازم رکاب آن حضرت شد و در تمام جنگ‌های ایشان شرکت کرد [۱۰۶]. در جنگ جمل فرماندهی هزار تن[۱۰۷] و بر پایه قولی، فرماندهی پیاده نظام سپاه امام را بر عهده داشت[۱۰۸]. او در نبرد صفین نیز حاضر بود[۱۰۹]. وی قبل از این نبرد، در کوفه برای ترغیب مردم به نبرد با قاسطین، سخنانی ایراد کرد[۱۱۰]، می‌گویند در آن جنگ با رشادت تمام، خود را به خیمه معاویه رساند و امام علی(ع) را به شگفتی واداشت[۱۱۱].

از خلال سروده‌های ابوایوب در صفین، ذوق شعری وی آشکار می‌شود[۱۱۲]. خلیفة بن خیاط[۱۱۳] برخلاف مشهور، منکر حضور او در جنگ صفین است. ابو ایوب در نبرد با مارقین نیز سمت فرماندهی داشت[۱۱۴]. می‌گویند قبل از این نبرد، از سوی امام علی(ع) مأمور گفتگو و فراخواندن خوارج به صلح بود[۱۱۵]. بنا به نوشته مسعودی، ابوایوب نخستین فرد از اصحاب امیر مؤمنان بود که به خوارج حمله کرد و زید بن حصین خارجی را که فرمانده جناح چ] خوارج بود به قتل رساند[۱۱۶].

ابوایوب در دوران خلافت معاویه، در نبردهای موسوم به "صائفه" (تابستانی) شرکت داشت[۱۱۷]. ابو ایوب، مخالف ولایت‌عهدی یزید بود. از این رو به معاویه هشدار داد او را جانشین خود نکند[۱۱۸].[۱۱۹]

پانویس

  1. ر.ک: الاصابه، ج۲، ص۲۳۴؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۱۱۲؛ رجال طوسی، ص۴۰، ش۱؛ طبقات الکبری، ج۱، ص۲۳۶ وسیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۶۱.
  2. ر.ک: اسد الغابه، ج۵، ص۱۴۳؛ الاصابه، ج۲، ص۲۳۴؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۱۰، ص۱۱۲ و تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۵۳.
  3. تا قبل از هجرت پیامبر، این شهر را «یثرب» و پس از ههجرت پیامبر به «مدینه الرسول» شهرت یافت.
  4. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۷۰-۷۱.
  5. موسوعة الحدیث
  6. «و خداوند شهری را مثل آورد که در امن و آرامش بود، روزی (مردم)‌اش از همه جا فراوان می‌رسید» سوره نحل، آیه ۱۱۲.
  7. ر.ک: شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۳ - ۱۷.
  8. ناظم‌زاده، سید اصغر، اصحاب امام علی، ج۱، ص۷۸-۸۰.
  9. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۸۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۱۴.
  10. عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۷۳.
  11. ده پهلوانی، طلعت، ابوایوب انصاری، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۵۷-۵۸.
  12. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۲۰۸؛ علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۱، ص۶۶۴.
  13. ده پهلوانی، طلعت، ابوایوب انصاری، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۵۹.
  14. و خداوند شهری را مثل آورد که در امن و آرامش بود، روزی (مردم)‌اش از همه جا فراوان می‌رسید آنگاه به نعمت‌های خداوند ناسپاسی کرد و خداوند به کیفر آنچه (مردم آن) انجام می‌دادند گرسنگی و هراس فراگیر را به (مردم) آن چشانید ؛ سوره نحل، آیه:۱۱۲.
  15. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۸؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۱، ص۱۶۲.
  16. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۰؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۲، ص۱۶۲.
  17. ده پهلوانی، طلعت، ابوایوب انصاری، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۱، ص۶۰-۶۱.
  18. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۵، ص۲۵.
  19. تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، ج۲، ص۳۹؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، طبرسی، ج۱، ص۱۵۵.
  20. موسوی، سید موسی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۵۵.
  21. «سبکبار و گرانبار رهسپار شوید» سوره توبه، آیه ۴۱.
  22. اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۵۷۳.
  23. وقعة صفین، نصر بن مزاحم، ص۲۷۱.
  24. موسوی، سید موسی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۵۹.
  25. ر.ک: صفیه دختر حیی بن اخطب، ج۵، دایرة المعارف صحابه.
  26. الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۸۹؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۱، ص۳۳.
  27. موسوی، سید موسی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۶۱.
  28. الاحتجاج، طبرسی (ترجمه: جعفری)، ج۱، ص۱۸۳.
  29. قاموس الرجال، شوشتری، ج۱۱، ص۲۱۶.
  30. موسوی، سید موسی، دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم، ص ۶۳.
  31. نامش «خالد بن زید» و کنیه‌اش ابوایوب است. حدود ۲۰ سال قبل از بعثت در میان قبیله بنی نجار در مدینه به دنیا آمد و در سال ۱۳ بعثت در پیمان عقبه دوم حضور یافت و با رسول الله(ص) بیعت نمود.
  32. جنگ‌های آن حضرت عبارتند از: جمل، صفین، نهروان.
  33. معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی، ص۳۵۸.
  34. تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۶۹.
  35. درجات الرفیعه، ص۳۱۴؛ قمی، سفینة البحار، ج۱، ص۵۱؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۴۲.
  36. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۵۵.
  37. بحارالأنوار، ج۱۹، ص۱۰۹؛ أعیان الشیعه، ج۶، ص۲۸۵.
  38. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۸، ص۳۰۳.
  39. ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۲، ص۲۹۴؛ شیرازی، درجات الرفیعه، ص۳۱۵.
  40. بحارالأنوار، ج۱۹، ص۱۰۹؛ أعیان الشیعه، ج۶، ص۲۸۵.
  41. قمی، سفینة البحار، ج۱، ص۵۱.
  42. قمی، سفینة البحار، ج۱، ص۵۱.
  43. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۵۵ - ۱۵۷.
  44. بلاذری، أنساب الاشراف، ج۲، ص۳۸۲؛ امینی، الغدیر، ج۹، ص۱۲۵، خطبه ابوایوب را نقل کرده است.
  45. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۵۹ - ۱۶۰.
  46. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۲۴، نام ابوایوب را خالد بن زید ذکر کرده است. در بعضی نسخه‌ها او را خالد بن زید و برخی خالد بن یزید و بعضی دیگر خالد بن کلیب نامیده‌اند. مادرش هند، دختر سعد (سعید) بن قیس بن عمرو بن امری القیس بود. أعیان الشیعه، ج۶، ص۲۸۳، الإستیعاب، ج۱، ص۲۵۳، شماره ۶۱۸.
  47. درجات الرفیعه، ص۳۱۴؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۲۸۳؛ الإستیعاب، ج۱، ص۲۵۳، شماره ۶۱۸.
  48. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۵۴.
  49. بعد از رفتن ابوایوب به جانب کوفه، حارث بن ربیع به عنوان فرماندار مدینه منصوب شد.
  50. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۷؛ الغدیر، ج۱۱، ص۱۹، ۲۳ و ۲۶.
  51. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۷، ص۳۶ و ج۱۰، ص۱۰۰؛ نهج البلاغه، فیض الاسلام، ذیل خطبه ۱۸۱، ص۵۹۷.
  52. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۶۰ - ۱۶۱.
  53. بحارالأنوار، ج۱۸، ص۱۴۳.
  54. اسدالغابه، ج۵، ص۱۴۴.
  55. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین ج۱، ص۱۶۳.
  56. بخاری، الکنی، ص۸۹؛ دولابی، ج۱، ص۲۹.
  57. ابن هشام، ج۲، ص۵۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۰-۲۸۱؛ ابن درید، ص۴۴۹.
  58. ابن حجر، الاصابه، ج۷، ص۲۹.
  59. ابن حبان، الثقات، ج۳، ص۱۰۲.
  60. ابن سعد، ج۳، ص۳۶۹.
  61. ابن سعد، ج۳، ص۳۶۹؛ خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۴۳۸.
  62. ابن حبیب، ص۴۲۱.
  63. ابن هشام، ج۲، ص۳۱۲ ابن سعد، ج۳، ص۳۶۹.
  64. ابن سعد، ج۱، ص۱۸۳؛ یعقوبی، ج۲، ص۴۱؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۱۱۶.
  65. أنساب الاشراف، ج۱، ص۱۴.
  66. ابن شبه، ج۱، ص۷۳؛ ابونعیم، ج۲، ص۹۳۵؛ ابن حجر، فتح الباری، ج۷، ص۱۹۷.
  67. ابونعیم، ج۲، ص۹۳۵؛ طبرسی، إعلام الوری، ج۱، ص۱۵۵.
  68. ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۱۱۵.
  69. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۸، ص۴۰۹؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۴، ص۱۳۳.
  70. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۲۰۰.
  71. ابن سعد، ج۱، ص۱۸۳.
  72. انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۴.
  73. مسعودی، ج۲، ص۲۸۶؛ ابن حجر، تهذیب، ج۳، ص۴۷۹ ابن کثیر، ج۸، ص۶۳.
  74. ابن هشام، ابونعیم، ج۳، ص۹۳۳؛ ابن قتیبه، الامامة و السباسه، ج۱، ص۱۲۹.
  75. ابونعیم، ج۲، ص۹۳۶.
  76. ذهبی، ج۲، ص۴۰۴.
  77. ابونعیم، ج۳، ص۹۳۳.
  78. ابن ابی الدنیا، ص۱۳۴.
  79. ابونعیم، ج۲، ص۹۳۶؛ ذهبی، ج۲، ص۴۰۴.
  80. ابن شبه، ج۱، ص۲۵۹.
  81. ابن هشام، ج۲، ص۳۵۲؛ ابن قتیبه، الإمامة و السیاسه، ج۱، ص۱۲۹؛ ابن سید الناس، ج۱، ص۱۶۶.
  82. ابن سعد، ج۳، ص۱۲۰؛ بخاری، الکنی، ص۸۹ ابن حجر، تهذیب، ج۵، ص۲۰.
  83. مزی، ج۱، ص۲۰۶.
  84. ابن سید الناس، ج۲، ص۴۰۱؛ شامی، ج۱۱، ص۳۸۱ و ج۱، ص۵۸.
  85. ابن سعد، ج۲، ص۳۵۷؛ بخاری، التاریخ الصغیر، ج۱، ص۶۶؛ ابن عساکر، ج۲۶، ص۱۹۴.
  86. واقدی، ج۱، ص۱۶۱؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۸۴؛ بخاری، الکنی، ص۸۹.
  87. ابن کثیر، ج۳، ص۳۸۰.
  88. ابن هشام، ج۲، ص۴۸۴.
  89. ابن هشام، ج۲، ص۳۱۳؛ ابن سعد، ج۳، ص۴۸۴؛ ابونعیم ج۳، ص۹۳۳.
  90. واقدی، ج۱، ص۳۱۸.
  91. واقدی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام، ج۲، ص۳۷۱.
  92. ابن هشام، ج۳، ص۸۰۲؛ ابن سید الناس، ج۲، ص۴۰۲.
  93. منقری، ص۳۶۶؛ سلیم بن قیس، ص۱۹۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۲۲.
  94. ابن ابی الحدید، ج۲۰، ص۲۲۱-۲۲۰.
  95. صدوق، ص۴۶۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۷.
  96. مجلسی، ج۲۸، ص۲۱۲ و ج۳۱، ص۳۰۲.
  97. صدوق، ص۴۶۱؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۷.
  98. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۳۲۴؛ طبری، تاریخ، ج۲، ص۵۸۸.
  99. طبری، تاریخ، ج۳، ص۴۶۷.
  100. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۱۸۰.
  101. مفید، الجمل، ص۶۴.
  102. ابن سعد، ج۳، ص۳۳.
  103. یعقوبی، ج۲، ص۱۷۸.
  104. احمد بن حنبل، ج۵، ص۴۱۹؛ ابن عساکر، ج۴۲، ص۲۱۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ج۶، ص۱۲۶؛ امینی، ج۱، ص۶۱۸ به بعد.
  105. ابن حبان، الثقات، ج۲، ص۲۷۲.
  106. بغوی، ج۲، ص۲۱۸؛ ابن عبدالبر، ج۲، ص۴۲۵.
  107. مسعودی، ج۲، ص۳۹۶.
  108. خطیب بغدادی، ج۱، ص۱۶۵.
  109. منقری، ص۳۶۸؛ ابن حبیب بغدادی، ص۲۹۱.
  110. ابن قتیبه، ج۱، ص۱۷۱؛ ثقفی، ج۲، ص۴۹۶؛ مفید، الامالی، ص۱۴۸.
  111. ابن اعثم، ج۳، ص۳۴ و ۳۵؛ ابن‌شهرآشوب، ص۴۵۵.
  112. منقری، ص۳۶۸.
  113. التاریخ، ص۱۴۸.
  114. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۴۶؛ دینوری، ص۲۱۰.
  115. دینوری، ص۲۰۸؛ طبری، تاریخ، ج۴، ص۶۳؛ مزی، ج۳، ص۳۴۵.
  116. بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۴۷؛ طبری، ج۴، ص۶۵؛ مسعودی، ج۲، ص۴۱۷؛ طوسی، ج۱، ص۱۷۷.
  117. ابن سعد، ج۳، ص۳۶۹؛ بلاذری، فتوح البلدان، ج۱، ص۱۸۳؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۳۰۴.
  118. ابن عساکر، ج۴۳، ص۳۲۰.
  119. سامانی، سید محمود، مقاله «ابوایوب انصاری»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۱۳۴-۱۳۷.