بحث:امامت در حدیث
حدیث چهارم
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا مَحْيَايَ وَ يَمُوتَ مَمَاتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْنٍ فَلْيَتَوَالَ عَلِيّاً مِنْ بَعْدِي وَ لْيَقْتَدِ بِأَهْلِ بَيْتِي فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي وَ رُزِقُوا فَهْمِي وَ عِلْمِي فَوَيْلٌ لِلْمُكَذِّبِينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمَّتِي الْقَاطِعِينَ مِنْهُمْ صِلَتِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»[۱]؛ رسول خدا(ص) فرمود: هر کس شاد میشود به این که زندگیش مثل زندگی من و مرگش مانند مرگ من باشد و در بهشت عدنی که خدای تعالی آن را کاشته است، ساکن شود باید از علی پیروی کند و دوستداران او را دوست بدارد پس از من و پس از من به اهل بیتم اقتدا کند؛ زیرا ایشان اهل بیت من هستند و از طینت من خلق شدهاند و از فهم و علم من روزی داده شدهاند پس وای بر کسانی از امتم که فضیلت ایشان را تکذیب کنند و صلۀ مرا در مورد ایشان قطع کنند، خداوند شفاعتم را به ایشان نمیرساند.
از این حدیث به خوبی استفاده میشود که اهل بیت رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین ادامه ایشان هستند، از طینت ایشان خلق شدهاند، و بدین ترتیب خلأ فقدان رسول الله(ص) را پر میکنند و باید مقتدا باشند چنان که رسول خدا(ص) مقتدا بود. خداوند فهم و علم رسول الله(ص) را به ایشان عطا فرموده است لذا شایسته اطاعتند. اطاعت از ایشان تنها راه نجات و عدم متابعت از ایشان موجب بدبختی است. صلۀ رسول خدا(ص) با صلۀ اهل بیت ایشان(ع) محقق میشود و قطع کنندگان این صله از شفاعت پیامبر(ص) محرومند. در تفاسیر شیعه و سنی ذیل آیه ﴿وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى﴾[۲] آمده است که پیامبر اکرم(ص) به قدری گناهکاران امت خویش را شفاعت خواهند کرد تا آنکه راضی و خشنود گردد[۳].
به تصریح روایات شیعه[۴] و سنی شفاعت پیامبر اکرم(ص) شامل اهل کبائر نیز خواهد شد. طبرانی از رسول خدا(ص) نقل میکند: «شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي»[۵]؛ شفاعت من برای اهل کبائر از امتم میباشد. با این همه به تصریح حدیث مورد بحث، عدم متابعت از اهل بیت(ع) گناهی است که هرگز بخشیده نمیشود، و شفاعت رسول خدا(ص) منکران ولایت و مقتدا بودن اهل بیت(ع) را شامل نمیگردد. با توجه به این نکته روشن است که امامت، از اصول دین است و انکار آن انکار یکی از اصول دین و گناهی نابخشودنی است.[۶]
نگرش کلی به مسأله امامت
﴿الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى﴾[۷] ما مسئله امامت را در کنار مسئله هدایت دانسته و مینگریم، به همین جهت همان اهمیت و گسترش و کلیتی که مسئله هدایت دارد شامل امامت هم میباشد. خداوند متعال پس از آفرینش هستی آن را هدایت میکند و اساساً هدایت یک امر عمومی میباشد که همه جهان هستی را شامل میشود. این هدایت عمومی گاهی در پوشش قوانین و نظامات غیر قابل تغییر صورت میپذیرد که شامل نظم و هدایت موجودات غیر مختار میشود و گاهی هم این هدایت از طریق رسولان الهی برای موجودات انتخابگر و مختاری چون انسان فرو میآید که یکی از تفاوتهای آن با نوع پیشین در آزادی انسان در پیروی یا عدم پیروی از این قوانین و فرمانهای الهی میباشد. از این هدایت کلی، که قسمتی از آن شامل طبیعت در جمادات و غریزه در حیوانات و فطرت در انسان میشود گاهی به هدایت عامه یا تکوینی خداوند نام برده میشود، و همچنین به آن بخش از هدایت که توسط پیامبران الهی انجام میگردد و مختص به انسان است، هدایت خاصه یا تشریعی نیز گفتهاند. بههرحال، منظور ما از هدایت مجموعه دستورالعملها و قوانینی است که مجموعه هستی را بهسوی حقیقت مطلق یعنی «اللّه» حرکت میدهد و ما این را هدایت کلی آفرینش از طرف خداوند میدانیم؛ اما آن بحثی که بیشتر مورد نظر ماست هدایتی است که شامل انسانها میشود. در قرآن آیات زیادی همین مفاهیم را دقیقاً بیان میکنند. خداوند میفرماید: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ﴾[۸].
مفهوم عبادت یک مفهوم بسیار عمیق و گستردهای میباشد که میتوان تمامی دین و دستورات آن را در ذیل آن آورد. عبادت خدا یعنی اینکه انسانها آرزوی اختیار و انتخاب خود تمامی آن فرمانها و دستوراتی را که خداوند برای آنها چه در زندگی اجتماعی در تمامی موضوعات از مسائل اخلاقی و رفتاری گرفته تا مسائل حکومتی و سیاسی و... قرار داده است، پذیرفته و به انجام رسانند. خلافت انسان در روی زمین درست به همین معناست که انسان در روی زمین زندگی و جامعهای فراهم آورد که در آن فقط حکم و دستور خدا را برپا دارد و هدف بعثت انبیاء هم همین بر پائی قسط در جامعه انسانی بوده است. ما مجموعه مسائلی را که تاکنون گفتهایم در ذیل هدایت کلی انسان و جوامع انسانی منظور کردهایم، و این که میگوئیم امامت در کنار و دوشادوش مسأله هدایت مطرح است به این معناست که خداوند برای تحقق بخشیدن به این هدایت همواره پیشوایانی را برای قافلهسالاری کاروان انسانیت تعیین کرده است بهنحوی که در هیچ زمانی زمین خدا از این امام و حجت و راهنمای خلق خالی نبوده و نیست.
اگر در بحثهای مربوط به ضرورت رسالت انبیا الهی بهخوبی دقت شود، بهروشنی معلوم میگردد که چون هدایت الهی دائمی بوده و اختصاص بهزمان مشخصی ندارد. وجود رهبران الهی برای هدایت انسان نیز برخاسته از هدایت دائمی الهی است. پس باید در همه زمانها رهبران الهی زمام حرکت کاروان انسانیت را به سمت هدف و غایت آن بر دوش گیرند. این هدایت الهی در مورد انسان آنچنان که گفتیم توسط انبیا الهی انجام میگرفته است، اما نکته مهم این است که چون حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر و رسول الهی هستند، و پس از ایشان دیگر رهبری الهی در قالب نبوت نخواهد بود، آیا هدایت الهی در مورد انسان فقط تا زمان ایشان بوده؟ و پس از آن دیگر رهبری الهی در میان مردم برانگیخته نشده است؟ یا اینکه رهبرانی الهی پس از ایشان نیز از جانب خداوند به هدایت مردم برخاستهاند؟ حقیقت امر آن است که پس از نبی اکرم(ص) دیگر پیامبر و رسولی از جانب خداوند فرستاده نشده است. اما این حرف بدان معنا نیست که رهبری الهی هم در بین نبوده؛ چراکه وجود رهبران لازمه ربوبیت و هدایت الهی میباشد. پس قطعاً رهبران الهی پس از نبی اکرم(ص) به کار هدایت مردم پرداختهاند لکن اینان نبی و پیامبر نبودهاند؛ زیرا کار پیامبران عبارت از دریافت دستورات و فرامین الهی از طریق وحی و ابلاغ آن به مردم است چون دین خدا در زمان پیامبر اکرم(ص) کامل گشته است، دیگر وجود پیامبر به معنای گیرنده وحی ضرورتی ندارد، بلکه فقط ابلاغ و اجرای اسلام مطرح است که این مهم توسط امام انجام میپذیرد.
در اینجاست که بحث امامت آغاز میگردد، کسانی را که پس از رسول اکرم(ص) عهدهدار هدایت مردم از جانب خداوند شدهاند، امام مینامند، بیان فوق ضرورت وجود ائمه(ع) را نیز بهخوبی و روشنی اثبات مینماید، یعنی به همان دلیلی که ضرورت وجود پیامبران اثبات شد، ضرورت وجود ائمه نیز اثبات میگردد. و این همان سخنی است که در ابتدای بحث گفتیم که مسئله امامت نیز بهسان نبوت در کنار مسئله هدایت میباشد. اگر گفته شود: چون قرآن تمامی مسائل و معارف لازم را برای هدایت مردم دربر دارد با بودن قرآن و مراجعه به آن دیگر نیازی به وجود رهبران الهی پس از رسول اکرم(ص) نمیباشد. میگوئیم: چنین نیست که با در دست بودن قرآن مجید جوامع انسانی بهسمت حقیقت هدایت شوند و رسول اکرم(ص) نیز در روایت متواتر و قطعی الصدور ثقلین صریحاً به این مطلب اشاره فرمودهاند که: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مَنْ تَوَسَّلَ (تَمَسَّكَ) بِهِمَا فَقَدْ نَجَى وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمَا فَقَدْ هَلَكَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً»[۹].
«بهدرستی که من دو چیز گران و باارزش را که کتاب خدا و عترت و اهل بیت من میباشد در میان شما بهجای گذشتم. این هر دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند هر کس توسل و تمسک به آن دو بنماید پس بهتحقیق نجات یافته است و هر کس از آن دو دوری نماید پس بهتحقیق هلاک شده است. اگر تمسک به آن دو بجوئید هرگز گمراه نخواهید شد. آنچنان که دیده میشود رسول اکرم(ص) در این روایت - که آن را مکرراً در طول زندگانی خویش بیان نمودهاند- به چند نکته اشاره فرمودهاند:
- آنچنان که قرآن تا قیامت در بین مردم باقی است عترت پیامبر (که همان رهبران الهی پس از رسول اکرم هستند) نیز تا قیامت باقی خواهند ماند. یعنی هیچ زمانی زمین از وجود امام و رهبر الهی خالی نمیگردد و مردم بیامام نخواهند بود.
- پیامبر اکرم(ص) به وسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمی و دینی مسلمین را تأمین نموده و اهل بیتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمین معرفی کرده و اقوال و اعمالشان را معتبر و حجت دانسته است.
- قرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانی حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض کند و خودش را از تحت ارشاد و هدایت آنان -که هدایت الهی است - بیرون نماید.
- مردم اگر از اهل بیت اطاعت کنند و به اقوال آنان تمسک جویند گمراه نمیشوند و همیشه حق در نزد آنهاست.
- جمیع علوم لازم و احتیاجات دینی مردم در نزد اهل بیت(ع) موجود است و هر کس از آنها پیروی نماید در ضلالت واقع نمیشود و به سعادت حقیقی نائل میگردد.
با توجه به این مطالب که رسول اکرم(ص) درباره همراه بودن ائمه اطهار با قرآن فرمودهاند، کاملاً واضح است که تمسک به قرآن بدون تمسک به اهل بیت(ع) باعث هدایت نمیشود. با توجه به بحثهای فوق کاملاً روشن میشود که مسئله امامت مانند مسئله نبوت لازمه هدایت الهی است و به همان دلیلی که وجود انبیاء لازم بود، وجود ائمه نیز از پیامبر اکرم(ص) برای هدایت مردم ضروری است.
نکته دیگری که کاملاً قابل توجه میباشد اینکه اساساً حرکت یک جامعه به امام نیاز دارد و اگر همه جوامع انسانی را در طول تاریخ بررسی کنیم هیچگاه آنها را از وجود پیشوا، رهبر و امام خالی نمیبینیم و این دقیقاً خصوصیتی است که همواره در یک حرکت و یک امت وجود دارد و مسألهایست که از خود این حرکت میجوشد، درواقع در اینکه همیشه و بهخصوص در حرکتهای انقلابی و دورانساز و تاریخساز - که نمونه بارز آن حرکات انبیاء الهی بوده است- امتی راه امامی را پیش گرفته است، بحثی نیست. فقط سخن در این است که از بین امامان، راه کدامین را باید انتخاب کرد، آیا باید راه امامانی را برگزید که تاریخ گواه ناتوانی آنان در حل مسائل مادی نیز بوده است و آیا اصلاً میتوان به امامانی امیدوار و متکی شد که در نهایت در چارچوب زندگی مادی سخن دارند؟ در حالیکه اعتقاد ما بر آن است که تاریخ و زندگی انسان میان تولد و مرگ او نیست بلکه از آغاز بهسوی کمالی نامتناهی در حرکت است. و یا باید امامانی را برگزید که خدای جهانیان آنان را برگزیده است امامانی که اگر برگزیده نمیشدند و شمع هدایت آنان نبود، بیشک ظلمها و شرکها و کفرها و نامردمیها، انسانی را بر صفحه تاریخ باقی نمیگذاشت. با توجه به همین واقعیت و حقیقت انسانی تاریخی است که خداوند متعال در قرآن به معرفی دو نوع امام پرداخته است که ما این معرفی را در ضمن توضیحی که امام صادق(ع) پیرامون این دو آیه فرموده است بیان میداریم.
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا﴾[۱۰] لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ. قَالَ ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ﴾[۱۱] يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۱۲]. «... امام صادق(ع) فرمود: پیشوایان در کتاب خداوند عزّوجلّ دو نوع هستند. خداوند تبارک و تعالی میفرماید: «و ایشان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکنند» نه به امر مردم، امر خداوند را نسبت به امر مردم و حکم خداوند را نسبت به حکم مردم تقدیم میبخشند و نیز خداوند عزوجل میفرماید: «و ایشان را امامانی قرار دادیم که بهسوی آتش میخوانند، امر مردم را نسبت به امر خدا و حکم ایشان را نسبت به حکم او تقدیم میبخشند و اینان بر خلاف آنچه که در کتاب خداوند عزوجل آمده است هواهای نفسشان را پیروی میکنند». مفاهیم این دو آیه و روایت دقیقاً مسائل قبلی را توضیح میدهد که ما بهصورت زیر به آنها اشاره میکنیم.
- پیشوایان در کتاب خداوند متعال دو دسته هستند.
- امامان حق که امر و حکم خدا را بر امر و حکم مردم تقدیم داشته و ترجیح میدهند.
- امامان باطل که امر و حکم مردم را بر امر و حکم خدا تقدیم میدارند.
- امامان باطل کسانی هستند که بهجای پیروی از امر خدا و کتاب او از هوای نفسانی خود بزرگترین بت و طاغوت انسان پیروی میکنند.
با مطالبی که تاکنون آمده است بهخوبی روشن میشود که انسان اگر چه موجودی عاقل و مختار آفریده شده است اما او در زندگی و حرکتش یله و رها نمیباشد بلکه خداوند متعال برای هدایت او پیشوایانی قرار داده است.
آنچه که باید در این قسمت آورده شود و ما سعی در بیان آن داریم بهصورت تمثیلی بسیار عمیق در یکی از روایات کتاب پرارج اصول کافی به نقل از محمد بن مسلم از امام محمدباقر(ع) آورده شده است[۱۳] که ما خلاصهای از ترجمه و مفاهیم آن را بیان میداریم. «هر کس خدا را عبادت کند بیآنکه از جانب خدا برای خود «امام» برگزیده باشد کوشش او پذیرفته نیست و همواره گمراه و سرگشته میباشد و خداوند اعمال او را دشمن میدارد. مثل او مانند گوسفندی است که چوپان و گلهاش را گم کرده است و به همین جهت در طول روز حیران و سرگردان میرود و برمیگردد. اما چون شب فرا میرسد چوپان و گلهای به چشم او میآید پس بهسوی آنها میرود و فریفته آنها میگردد و شب را با آنها به سر میآورد پس چون چوپان گله را بهحرکت در آورد، گوسفند گمشده چوپان و گله را ناشناس مییابد و دوباره سرگردان میشود و باز بهسوی چوپان و گله دیگری میرود اما چوپانی که او را به چراگاه و گلهاش برساند یافت نمیشود. پس در این میان گرگی گمشدن او را به غنیمت شمرده و او را طعمه خود قرار میدهد. سپس امام(ع) به محمد بن مسلم میفرماید: به خدا قسم هر کس از این امت صبح کند از جانب خداوند عزوجل برای او امامی آشکار و عادل نباشد این چنین گمگشته و گمراه باشد، و اگر در چنین حالی مرگش فرا رسد در حال کفر و نفاق مرده است. و بدان ای محمد! امامان جور و پیروانشان از دین خدا برکنارند، خود گمراهند و مردم را نیز گمراه میکنند و تلاششان مانند خاکستری است که در یک روز توفانی، بر باد میرود و از آنچه که انجام دادهاند چیزی دستگیرشان نمیشود و این گمراهی بسیار دور است.
بهراستی سرگذشت انسان سرگشته تاریخ چه زیبا در قالب مثالی ساده بیان شده است و بهراستی اگر انسان از هدایت خدا و امامان برحق بهدور ماند بهناچار هر زمان روی به سوی هر بیسر و پای مکتبداری میکند تا عاقبت در دام کدامین گرگ خونخواری در افتد! در حدیث اخیر جان کلام و منظور ما آمده است. آنان که بهزعم خود خدا را عبادت میکنند و از پیشوایان الهی به دورند، نه خدا را عبادت کردهاند و نه ره به رستگاری میبرند. و بیشک همانطور که در برخی روایات آمده است توحید کامل آن توحیدی است که اعتقاد به امام را در متن خود دارد. بدینگونه راه هدایت گشوده میشود. ضرورت و فلسفه امامت را میتوان به صورت زیر نیز مورد بحث قرار داد. امام علی(ع) در خطبه ۴٠ نهج البلاغه پیرامون ضرورت حکومت و رهبری میفرماید: «وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ. وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى أَنَّهُ(ع) لَمَّا سَمِعَ تَحْكِيمَهُمْ قَالَ حُكْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِيكُمْ وَ قَالَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فِيهَا التَّقِيُّ وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فِيهَا الشَّقِيُّ إِلَى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُهُ». «حال آنکه مردمان را به ناچار زمامداری باید؛ خواه نیکوکار، خواه بدکار؛ تا در سایه آن حکومت، مؤمن به کار خود پردازد و کافر نیز بهرهمند گردد و خداوند مرگ مردمان را به هنگام برساند و غنیمت (به کمک آن امیر) گرد آید و به مدد او با دشمن نبرد شود و راهها امنیت یابد و حق ناتوان از توانا گرفته شود، تا نیکوکار آسایش یابد و از دست بدکار در امان ماند. (در روایتی دیگر آمده است، هنگامی که شنید آنان (خوارج) میگویند «لا حکم الا الله» فرمود: انتظار آن دارم که حکم خدا درباره شما جاری گردد. و فرمود: اما در حکومت پاکان انسان پرهیزگار به کار پرهیزگارانه میپردازد؛ و اما در حکومت بدکاران، فرد ناپاک برخوردار میشود، تا پرهیزگار را روزگار سرآید و ناپاک را مرگ دریابد».
اسلام، خاتم ادیان، و حضرت محمد(ص) خاتم پیامبران و ابلاغ کننده دینی است که رنگ ابدیت دارد؛ هم زمانشمول و هم جهانشمول است. پیامبر وظیفههای گوناگونی در این میان بر عهده دارد. وظیفه اصلی او، ابلاغ آموزههای دین است. او مأموریت دارد تا معارف الهی و احکام شرعی را به مسلمانان برساند و آنان را به راه درست هدایت و راهنمایی کند. قوام اصلی نبوت - همانگونه که انبیای پیشین نیز اینگونه بودهاند- همین ابلاغ آموزههای دینی و منصب مرجعیت فکری مسلمانان است. افزون بر این، پیامبر رهبری و زعامت جامعه را نیز بر دوش دارد. به دیگر سخن، پیامبر هم پیشوای سیاسی مردم هم آموزگار معارف الهی است. قانون آفرینش نیز چنین است که رسول الله(ص) چون دیگر انسانها حیات ظاهری محدودی دارد و پس از مدتی از این دنیا رخت برخواهد بست. قرآن تصریح میکند: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ﴾[۱۴]. ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ﴾[۱۵].
بر اساس گزارههای پیشین، پرسش جدی و مهمی رخ مینماید؛ این پیامبر حکیم و پیشوای بزرگ الهی که آیینش را زمانشمول اعلام کرده است و میداند که روزگاری پس از سالهای تبلیغ، باید زندگی دنیایی را وانهد و به سوی رفیق اعلا اوج گیرد، برای آینده آیین و مکتبش چه کرده است و خداوند چه وظیفهای بر عهده او نهاده است؟ به دیگر سخن، دانستههای عقلانی ما در این مسئله چنین است:
- اسلام، خاتم ادیان و زمانشمول و جهانشمول است.
- رسول خدا که آموزنده مکتب است، عمر محدودی دارد و تا ابد همراه مکتب نیست.
- فرصت محدود ۲۳ ساله رسالت که با تهدیدها و جنگها نیز همراه بوده است، گنجایش آن را ندارد تا رسول به تمام مصادیق و جزئیات احکام فرمان دهد، و ناچار است احکام و معارف را به صورت کلی مطرح کند که فقط برای متخصصان قابل استفاده است.
- مردمی که پیامبر با آنان سروکار داشت، به تازگی از چنگ فرهنگ جاهلیت رها شده بودند و رسوب آن فرهنگ در جانمایه آنان بود و آمادگی نداشتند تا تمام معارف و احکام والای اسلامی را فرا گیرند.
- افق فکری اصحاب پیامبر، حتی اصحاب قدیم او، فاصله بسیاری با افق فکری پیامبر داشت. آنان در پی آن نبودند که مرجعیت فکری تازهمسلمانان را به عهده گیرند. امام علی(ع) فرمود: «وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِيءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ، فَيَسْأَلَهُ(ع) حَتَّى يَسْمَعُوا، وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ». و همه یاران رسول خدا(ص) چنان نبودند که از او چیزی پرسند و دانستن معنای آن را از او بخواهند، تا آنجا که دوست داشتند عربی بیابانی که از راه رسیده، از او چیزی پرسد و آنان بشنوند و از اینگونه چیزی بر من نگذشت جز آنکه معنای آن را از او پرسیدم و به خاطر سپردم[۱۶].
آیا این پیامبر حکیم با این دانستهها، میتواند مردم را به حال خود رها کند و مرجع فکری پس از خود را نشناساند؟ رسولی که خداوند در ترسیم تلاش بیامان او برای هدایت مردم میفرماید: ﴿طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى﴾[۱۷] و میگوید: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾[۱۸]. نتیجهای که از این مقدمات حاصل میشود، لزوم و ضرورت وجود امام و حجت خدا بر خلق و راهنمایی آنان به سوی هدایت است. امامی اینگونه که جانشین پیامبر در امور دین و دنیا است، فقط با نص میتواند تعیین شود، و به هیچوجه و با هیچ محملی، انتخابشدنی نیست. او شرایط عام نبوت، مانند عصمت، را دارا است و مردم در امور دین خود باید به وی مراجعه کرده، معالم دین را از او بگیرند: «هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ، بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ... لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ، إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ»[۱۹]؛ «راز الهی به آنها سپرده است و هر که آنان را پناه گیرد، به حق راه برده است. مخزن علم خدا و بیانگر احکام شریعت او هستند پناهگاه کتابهای اویند و نگهبان دین او و چون کوهی افراشته. خمیدگی پشت اسلام بدانان راست شود و ارزش آن به وسیله آنها از میان رود... از این امت، کسی را با آل محمد(ص) مقایسه نتوان کرد. هرگز نمیتوان پرورده نعمت ایشان را در رتبه آنان قرار داد که آل محمد(ص) پایه دین و ستون یقینند. تندرو باید به سوی آنان بازگردد و کندرو باید خود را به ایشان برساند. حق ولایت خاص ایشان است و میراث پیامبر مخصوص آنان».
از دیدگاه شیعه، حکومت و امارت، شعبهای از امامت است. آنان متولی امر مردم و پیشوای ایشانند و با وجود آنان نباید از حکومت و امارت دیگری سخن گفت؛ همانگونه که پیامبر اینگونه بود و افزون بر رهبری فکری، هدایت سیاسی و اجتماعی جامعه را نیز به عهده داشت و هیچکس در مقابل او ادعایی نمیکرد. اهل سنت که امامت را به حاکمیت ترجمه میکنند نیز درباره ضرورت وجود امام، به این معنا، با شیعیان اتفاق نظر دارند. ضرورت وجود حاکم و امیر در جامعه، امری عقلایی و مسلم است؛ حتی اگر به مرجعیت فکری و علمی او قائل نباشیم. وجود تمایلات، قدرت، اختیار و آزادی در انسان و زندگی اجتماعی، و تعارض مصالح و مفاسد فردی با مصالح و مفاسد اجتماعی و فزونطلبی نوع انسان، اقتضا میکند که برای برقراری امنیت و حفظ حدود و ثغور جامعه دینی و رفع اختلافات ناشی از تضارب آرا و افکار، و حل و فصل دعاوی و خصومتها، شخصی کاردان، آگاه و توانا در رأس نظام قرار گیرد و آن را در مسیری که برایش مشخص شده، هدایت کند. امام علی(ع) در توضیح این سخن خوارج که میگفتند «لا حکم الا لله»، میفرماید: «آری، درست است. فرمانی جز فرمان خدا نیست؛ ولی اینها میگویند: زمامداری جز برای خدا نیست؛ در حالی که مردم به زمامداری نیازمندند؛ خواه نیکوکار باشد یا بدکار تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول و کافران هم بهرهمند شوند و مردم در دوران حکومت او، زندگی را سپری کنند، و به وسیله او، اموال بیتالمال جمعآوری گردد و به کمک او با دشمنان مبارزه شود. جادهها امن و امان و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته شود. نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، مردم در امان باشند[۲۰].
آنگاه که عمر میخواست شخصاً در جنگ با ایران شرکت کند و با امیر مؤمنان(ع) در اینباره مشاوره کرد، حضرت به او فرمود: «وَ مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ: فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً». «موقعیت زمامدار همچون ریسمانی است که مهرهها را جمع کرده و کنار هم حفظ میکند. اگر ریسمان نباشد، نظام آنها از هم میگسلد و مهرهها پراکنده میشوند و هر کدام به جایی میافتند؛ سپس هرگز نتوان آنها را جمع کرد و نظام بخشید»[۲۱]. امیر مؤمنان(ع) در این سخن خود، افراد جامعه را به مهرههای تسبیح تشبیه کرده و امام و پیشوای آنها را چون ریسمانی دانسته که آن مهرهها را کنار هم نگه داشته است و ارتباط میان آنها را برقرار میکند، و اگر آن ریسمان نباشد، مهرهها از همدیگر جدا شده، هر یکی در جایی از بین خواهد رفت. اگر افراد جامعه نیز کسی را در رأس امور خود نداشته باشند تا سرپرستی امور آنها را بر عهده بگیرد و همه از او پیروی کنند، به چنین حالتی دچار خواهند شد و اجتماعشان از هم خواهد پاشید و ارتباط و هماهنگی میان آنها از بین خواهد رفت و در نهایت، نابودی جامعه را در پی خواهد داشت.
باید توجه داشت که امام در این دو بیان خویش، ضرورت وجود زمامدار در همه جوامع بشری را بیان میکند. حال اگر این امر در جامعهای دینی ملاحظه شود که فرهنگی خاص بر آن حاکم شده و چند روزی تربیتی الهی در آن برقرار شده و معلم و مربی و امام خود را از دست داده است، ضرورت وجود پیشوا با ویژگیهای خاص خود در آن، بسیار آشکار خواهد شد. خدای تعالی نیز بنابر تفسیر اهل بیت(ع) امام را در جامعه دینی ریسمانی الهی دانسته، میفرماید: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا﴾[۲۲]. امام زین العابدین(ع) در معنای معصوم میفرماید: «معصوم کسی است که به ریسمان الهی چنگ میزند، و ریسمان الهی قرآن است. آن دو تا قیامت از هم جدا نمیشوند. امام به قرآن و قرآن به امام هدایت میکند»[۲۳]. در روایات دیگری که در تفسیر آیه رسیده است؛ «حبل الله» به امامان، به ویژه به علی بن ابی طالب(ع) و ولایت، تفسیر شده است. پس، امام ریسمان الهی است که پس از پیامبر، امت مسلمان را در دین الهی محکم و استوار نگه میدارد و آنها را از اختلاف و جدایی حفظ میکند. امام با آشنایی کامل به همه معارف و علوم دین، آن را از بدعتها پاک، و احکام و حدود خداوند را در جامعه دینی اجرا میکند. امیر مؤمنان(ع) میفرماید: خداوندا! برای تو باید حجتهایی یکی پس از دیگری بر بندگانت در روی زمین باشند تا آنان را به دینت هدایت کنند و علومت را به آنها بیاموزند تا پیروان اولیایت پراکنده نشوند[۲۴].
امام رضا(ع) درباره حکمت امامت میفرماید: آنگاه که خدای تعالی حدودی خاص را برای خلق مقرر کرد و آنها را امر فرمود که از آن حدود تجاوز نکنند تا تباه نشوند (و این امر تحقق نمییافت، جز اینکه شخصی امین بر آنان بگمارد تا از دخالت و تجاوز آنان در امور ممنوع جلوگیری کند؛ زیرا در غیر این صورت، هیچ کسی لذت و منفعت خویش را به سبب تباهی دیگری ترک نمیکرد) برای آنان قیم و زمامداری قرار داد تا جلوی تباهی آنان را بگیرد و در حدود و مقررات خود نگه دارد. و ما هیچ گروه و فرقهای را نمییابیم که بدون سرپرست و رئیس زنده و باقی باشند؛ پس وقتی برای خلق در امر دین و دنیا امام لازم شد، حکمت خدای حکیم هم اقتضا میکند که خلق را بدون امامی که وجود او برای آنها لازم و قوام آنها به او است، رها نکند؛ پس آنان به وسیله او با دشمنانش میستیزند. او بیتالمال را تقسیم میکند و نمازهای جمعه و جماعت را به پا میدارد و ستمگران را از ستم بر ستمدیدگان باز میدارد. و اگر خداوند امامی استوار و امین و نگهبان قرار نمیداد و همه علوم و معارف دینی را نزد او به ودیعه نمینهاد، شریعت و دین کهنه میشد و سنتها و احکام تغییر مییافت و بدعتگذاران بر آن میافزودند و ملحدان از آن میکاستند و امر را بر مسلمانان مشتبه میساختند[۲۵].
بنابراین، خداوند متعال به اقتضای حکمت خویش و به جهت نیاز خلق به امام در نظام زندگی دنیایی و حیات دینی در همه زمانها، هیچگاه آنان را بدون حجت و امام رها نکرده است و چنانکه از معصومان به تواتر نقل شده، زمین از آن روزی که آفریده شده است و آفریدگان در آن پدید آمدهاند، تا آن روزی که خلق از روی زمین برچیده خواهد شد، بدون حجت نخواهد ماند؛ جز اینکه حجت به جهاتی که همه آنها از اعمال بندگان ناشی است، به ظاهر از آنها پنهان میشود. البته در این هنگام نیز آنان از دید حجت پنهان نیستند و او بر کردار آنها ناظر و شاهد و گواه الهی بر آنها است پس او در این زمان هم در میان آنها و با آنها است، ولی آنها او را نمیبینند، نه اینکه اصلاً وجود نداشته باشد. امام علی(ع) میفرماید: آری، هرگز زمین از کسی که به حجت الهی قیام کند، خالی نمیشود؛ خواه ظاهر باشد و مشهور و یا ترسان و پنهان، تا اینکه حجتها و براهین الهی باطل نشود[۲۶]. و درباره علت پنهان شدن حجت میگوید: بدانید زمین از حجت خالی نمیماند؛ ولی خدای تعالی او را از خلق به سبب ستم و اسراف بر خودشان، از آنها پنهان میکند و اگر زمین، ساعتی از حجت خدا خالی بماند، اهل خود را فرو میبرد. حجت مردم را میشناسد و مردم او را نمیشناسند؛ همانطور که یوسف برادرانش را میشناخت، ولی آنها او را نمیشناختند؛ سپس این آیه را تلاوت کرد: ﴿يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ﴾[۲۷].[۲۸]
بر اساس این احادیث، وجود امام برای مردم، امری ضروری است. امام، عالمی است که دین را از تحریف و تغییر محافظت مینماید و شبهات و مشکلات مردم را حل میکند و آنان را در شاهراه هدایت نگه میدارد. از نظر معصومان، به ویژه امام علی(ع) معرفت امام در هدایت خلق بسیار مؤثر است بلکه هدایت، بدون او منتفی میشود؛ به طوری که هیچ علمی بدون شناخت او ثمری ندارد و مرگ بیشناخت او، مرگ جاهلی به شمار میرود. بالاتر از اینها آنکه خواست خداوند متعال بر این قرار گرفته است که همه موجودات به واسطه وجود امام، روزی داده شوند و نعمتهای الهی به آنها برسد؛ بدین جهت میتوان گفت که وجود امام نه تنها برای انسانها، بلکه برای همه موجودات لازم است. حضرت علی(ع) میفرماید: «به واسطه ما، خداوند، زمان سخت و دشوار را برطرف میکند و به خاطر ما باران نازل میکند»[۲۹]. پیامبر نیز در این باره فرموده است: اولو الامر، او صیای من هستند... آنان با قرآن و قرآن با آنها است. قرآن از آنها جدا نمیشود و آنها از قرآن جدا نمیشوند. امتم به وسیله آنها یاری میشوند و به وسیله آنها باران بر ایشان میبارد و بلاها از آنها دفع و دعایشان اجابت میشود[۳۰].
با توجه به این روایات، ضرورت وجود امام برای اهل زمین، به ویژه برای امت پیامبر، از بُعد دیگر نیز روشن میشود. هیچ اشکالی ندارد که خداوند متعال نعمتهای خویش را برای بندگانش به سبب برخی بندگانش عطا کند. برای این مطلب، شواهد بسیاری در آیات و روایات وجود دارد. خداوند میفرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ﴾[۳۱]. امام حسن(ع) میفرماید: اگر مردم به سخن خدا و رسولش گوش میدادند، آسمان بارانش و زمین برکتش را به آنها عطا میکرد و هیچگاه دو شمشیر در این امت با هم رد و بدل نمیشد و مردم تا روز قیامتتر و تازه میخوردند[۳۲]. اینکه خداوند برخی از نعمتهای خویش را به وجود برخی امور و اشخاص مشروط کند یا گروهی را واسطه فیض برای دیگران قرار دهد، هیچ مشکلی در ربوبیت والوهیت او پدید نمیآید.[۳۳]
منابع
پانویس
- ↑ حلیة الاولیاء، ج۱، ص۸۶؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۲۴۰.
- ↑ «و زودا که پروردگارت به تو (اختیار میانجیگری) ببخشد و تو خرسند گردی» سوره ضحی، آیه ۵.
- ↑ ر.ک: البرهان، ج۵، ص۶۸۳؛ تفسیر کبیر، ج۳۱، ص۱۹۴؛ معالم التنزیل بغوی، ج۵، ص۲۶۷؛ الکشف والبیان، ج۱۰، ص۲۲۴؛ الدر المنثور، ج۶، ص۳۶۱، و تفاسیر دیگر در ذیل سوره ضحی آیه ۵.
- ↑ رسائل المرتضی، ج۱، ص۱۵۱؛ الکافی حلبی، ص۴۶۹ و منابع دیگر.
- ↑ التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۷۰، حدیث ۵۰۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۴۳؛ کنز العمال، ج۱۴، ص۳۹۸، حدیث ۳۹۰۵۵.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱، ص ۳۱۷.
- ↑ «آنکه آفرید و باندام ساخت * و آنکه اندازه کرد و راه نمود» سوره اعلی، آیه ۲-۳.
- ↑ «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.
- ↑ شبهای پیشاور، ص٢٢۶ به نقل از بیش از ۲۰ کتاب معتبر اهل سنت.
- ↑ «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری میکردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
- ↑ «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا میخوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.
- ↑ کافی، ج۱، ص۳۱۳.
- ↑ کافی، ج۱، ص٢۵٩، حدیث ٨.
- ↑ «بیگمان تو خواهی مرد و آنان نیز میمیرند» سوره زمر، آیه ۳۰.
- ↑ «و محمد جز فرستادهای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشتهاند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز میگردید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۱۰.
- ↑ «طا،ها * ما قرآن را بر تو فرو نفرستادهایم که به رنج افتی» سوره طه، آیه ۱-۲.
- ↑ «بیگمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۴٠.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ١۴۶.
- ↑ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۰.
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۹.
- ↑ شیخ صدوق، عیون الاخبار، ج۲، ص۱۰۰-۱۰۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ١۴٧.
- ↑ «دریغا بر آن بندگان! هیچ فرستادهای نزدشان نمیآمد مگر که او را ریشخند میکردند» سوره یس، آیه ۳۰.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۱۳.
- ↑ شیخ صدوق، الخصال، ص۴٢۶.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج٣۶، ص٢۵٧.
- ↑ «و اگر مردم آن شهرها ایمان میآوردند و پرهیزگاری میورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکتهایی میگشودیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.
- ↑ بحار الانوار، ج١٨، ص٣۴٢.
- ↑ فرشادفر، عزتالله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸-۲۲.