تعیین جانشین در تاریخ اسلامی
تعیین ولایت از آغاز بعثت
امروزه انسانهای متفکر، پس از تحولات گسترده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... پیشرفت در زمینههای ارتباطی، تعامل فرهنگی، تجربه تلخ جنگها، خونریزیها، اسارتها و... ، به این نتیجه رسیدهاند که برای رفع همه فاجعهها باید به وحدت جهانی اندیشید و جامعه بشری – به هر شکلی - را از این تفرقه و جدایی نجات داد؛ از این رو برای رسیدن به این هدف شعاری را مطرح کردهاند که جهانی بیندیشیم و منطقهای عمل کنیم؟!
رسول اکرم (ص) یک هزار و چهار صد سال قبل - که بشر در مقایسه با امروز دوران ابتدایی خود را میگذراند -جهانی میاندیشید، ولی منطقهای عمل میکرد. از روزی که رسول خدا (ص) به رسالت برانگیخته شد، رسالتش را جهانی میدانست و اندیشهاش را متعلق به همه انسانهای تاریخ میدانست، ولی برای رسیدن به این هدف، با توجه به شرایط محیط مکه عمل میکرد.
او کار را از صفر شروع کرد و بدون اینکه عجلهای داشته باشد، با توجه به محیط و شناختی که از افراد داشت، تا سه سال برای تبلیغ رسالت تنها به ارتباط شخصی و دعوت خصوصی افرادی که آنان را از نزدیک میشناخت و زمینه مساعدی داشتند، اکتفا میکرد تا اینکه توانست در این دوران حدود چهل تن را به راه راست هدایت کند. دعوت رسول اکرم (ص) تحولی بنیادین در محیط مکه بود و او میدانست که این دعوت همه چیز آن جامعه اعم از فرهنگ، عقاید، سیاست، اقتصاد، خانواده، اخلاق و... را تحت تأثیر قرار میدهد و به روشنی دریافته بود که چنین اندیشهای نمیتواند بدون دشمن باشد، بلکه دشمنانی لجوج و عنود خواهد داشت که در برابر آنها چارهای جز آمادگی و دفاع از خود و یاران و اندیشهاش ندارد.
اگر پیامبر بخواهد دعوت آشکار را آغاز کند، بیگمان درگیری نیز آغاز خواهد شد و آن گاه باید خود را آماده دفاع کند و این چهل تن نمیتوانند در برابر تهاجم قبیلهای مقاومت کنند، به خصوص که آنها نیز از افراد متوسط و سطح پایین همین قبائل هستند و در صورت بروز درگیری - براساس قوانین موجود - باید از رئیس قبیله پیروی کنند و یا دست کم خود را کنار بکشند؛ در نتیجه نمیتوانند از رسول خدا (ص) دفاع کنند.
براساس آنچه گفته شد پیامبر باید طرحی میریخت که از نظام قبیلهای موجود استفاده کند و از قبیله بنی هاشم - که خود وابسته به آن بود - کمک بگیرد ولی چگونه و با چه امیدی، تا جایی که این اندیشه او را بیمار کرد[۱]، تا اینکه جبرئیل نازل شد و پیام خدا را برای پیامبر آورد: ﴿وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ﴾[۲] و این تنها راهی بود که میتوانست به وسیله آن برای خود و یاران و اندیشه خود کمربند حفاظتی درست کند ولی با توجه به شناختی که رسول خدا (ص) از اقوام خود و فرهنگ حاکم بر آنان و شرایط سیاسی نظام قبیلهای داشت، این کار را بسیار دشوار میدانست که جبرئیل نازل شد: «يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ بِهِ يُعَذِّبْكَ رَبُّكَ»[۳]. ای محمد! اگر ماموریت خداوند را انجام ندهی خداوند تو را عذاب میکند.
به دنبال این جریان، پیامبر (ص) علی (ع) را فرا خواند و ضمن مطلع ساختن وی از او خواست که غذایی فراهم سازد و شیری نیز آماده کند. سپس ۴۵ تن از سران بنی هاشم را دعوت کرد و تصمیم گرفت در آن مهمانی مسئله پیامبری را برای آنان بیان کند تا شاید آنان را هدایت نماید و از حمایت آنان برخوردار شود؛ حمایتی که میتوانست جلوی بسیاری از تهاجمها علیه او و یاران و اندیشهاش را بگیرد. پس از اینکه مهمانان آمدند و غذا خوردند - پیش از آنکه حضرت سخنی بگوید - ابولهب با سخنان خود کنترل مجلس را در اختیار گرفت و با سخنان سبک و بیاساس خود مجلس را برهم زد. پیامبر - با توجه به این که جهانی میاندیشد، ولی منطقهای عمل میکرد - مصلحت ندید که رسالت خود را بیان کند. جمعیت نیز پراکنده شدندو در پایان، علت عدم طرح مسئله را با علی (ع) در میان گذاشت و از او تقاضا کرد که دعوت را دوباره تکرار کند.
روز بعد که دعوت تکرار شد، پس از صرف غذا و قبل از اینکه مجلس از کنترل خارج شود، رسول خدا (ص) شروع به سخن گفتن نمود و پس از ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت او فرمود: «به راستی هیچ گاه راهنمای جمعیتی به همراهان و کسان خود دروغ نمیگوید. سوگند به خدایی که جز او خداوندی نیست، من فرستاده خداوند به سوی شما و همه جهانیان هستم.
ای خویشاوندان من آگاه باشید همانند خفتگان میمیرید و همانند بیداران دو مرتبه زنده میشوید و طبق رفتار خود مجازات میشوید و بهشت و جهنم خداوند جاودان است[۴].
سپس افزود: هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه که من برای شما آورده ام، نیاورده است. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام. خدایم به من دستور داده است که شما را به سوی او فراخوانم.
وقتی سخن رسول خدا (ص) به اینجا رسید، فرمود: «فَأَيُّكُمْ يُوَازِرُنِي عَلَى هَذَا الْأَمْرِ عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ»[۵].
«کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد»؟
در پی این سخنان نبی اکرم (ص) سکوت مطلق بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب نداد. علی (ع) گفت: من یا رسول اللّه. با این که رسول خدا (ص) سه بار سخن خود را تکرار کرد، هر بار تنها علی (ع) پاسخ داد. حضرت رو به جمعیت فرمود: «إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا قَالَ فَقَامَ الْقَوْمُ يَضْحَكُونَ فَيَقُولُونَ لِأَبِي طَالِبٍ قَدْ أَمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ لِابْنِكَ وَ تُطِيعَ»[۶].
«مردم! این جوان برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به سخنان او گوش فرادهید و از او پیروی کنید». پس از پایان مجلس حاضران با خنده و تمسخر رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و او را بزرگ تو قرار داد».
همان طور که ملاحظه میکنید، رسول خدا (ص) در اولین روز دعوت عمومی خود مسئله جانشینی خود را مطرح کرده و به صراحت رهبر آینده این حرکت را مشخص نموده است. اینکه رسول اکرم (ص) در همان روز اول رهبری آینده حرکت را ترسیم میکند، بدین جهت است که یکی از علل شکست حرکتهای اجتماعی و انقلابهای فکری و فرهنگی ابهام طرحها و مشخص نبودن آینده حرکت است که مردم را به کجا میخواهد ببرد و چه کسی میخواهد این کار را انجام دهد؟ به خصوص در حرکتهای فرهنگی که به بار نشستن آنها زمانی طولانی را میطلبد و چه بسا عمر بنیانگذار آن به پایان میرسد؛ از این رو ضرورت دارد کسانی که به این اندیشه گرایش پیدا میکنند، بدانند که اگر برای رهبری این حرکت حادثهای اتفاق افتاد، ادامه حرکت چه خواهد شد؟ آیا عقب گرد است؟ درجا زدن است؟ انحراف است؟ و... و تکلیف سرمایههای مالی، جانی، فکری و... که در این زمینه هزینه شده است چه خواهد شد؟
بر این اساس، پیامبر باید از همان روز نخست آینده حرکت را ترسیم کند تا دیگران با اطمینان و دلگرمی به ادامه راه به این حرکت بپیوندند. شاید بتوان گفت گویاترین کلمهای که بر جانشینی دلالت دارد؛ کلمه خلیفه و وصی است که رسول خدا (ص) در این حدیث به کار گرفته است.
به راستی هرکس کمترین آگاهی از زبان عربی داشته باشد و پیشداوری نکند، از این حدیث مسئله تعیین رهبری را میفهمد.
مخاطبان کلام رسول خدا (ص) - که سران بنی هاشم و همگان عرب زبان و فصیح بودند - همین مسئله رهبری را فهمیدند و دلیل آن، سخنی است که به ابوطالب گفتند.[۷]
امید مخالفان، نبوت بدون ولایت
جانشینی رسول خدا (ص) مسئلهای نبود که تنها برای آن حضرت و مسلمانان اهمیت داشته باشد، بلکه مخالفان رسول خدا (ص) نیز وقتی گسترش روزافزون اسلام و مقاومت مسلمانان در برابر شکنجهها، تهدیدها، و... را میدیدند از اینکه بتوانند این حرکت را با شکست روبرو سازند، مأیوس شده بودند و برای پایان یافتن این حرکت آزادی بخش به انتظار پایان عمر رسول خدا (ص) نشسته بودند؛ چنان که پس از مرگ فرزندش خوشحال شدند که دیگر پس از رحلت پیامبر راه او ادامه نخواهد یافت و براین اساس لقب «ابتر» را به او دادند. در اینکه این لقب را ابوجهل یا عاص بن واثل یا عقبه بن ابی معیط به آن حضرت دادهاند اختلاف است[۸]، ولی هر یک از اینان از مخالفان سرسخت رسول خدا (ص) بودهاند. مفسران در تحلیل این که چرا به پیامبر چنین لقبی را دادهاند، گفتهاند: فلما مات لرسول اللّه (ص) ابنه القاسم بمكة و ابراهيم بالمدينة قالوا بتر محمد، فليس له من يقوم بامره من بعده، فنزلت هذه الآية[۹].
«پس از آنکه قاسم پسر رسول خدا (ص) در مکه و ابراهیم در مدینه جان سپردند، مخالفان گفتند: محمد (ص) ابتر شد و کسی نیست که بعد از او راهش را ادامه دهد، که به دنبال این جریان، آیه ﴿إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ﴾[۱۰] نازل شد.[۱۱]
تلاش سیاستمداران برای تصاحب ولایت
مسئله رهبری امت بعد از رسول خدا (ص) نه تنها مورد توجه آن حضرت - از ابتدای بعثت - بود و نه تنها مخالفان رسول خدا (ص) به امید رحلت پیامبراکرم (ص) نشسته بودند تا رهبری این حرکت پایان یابد، بلکه سیاستمداران نیز پس از صلح حدیبیه به این نتیجه رسیدند که شکست این حرکت از راه نظامی ممکن نیست. از این جهت از راه معامله سیاسی وارد شدند. اسلام آوردن خالد بن ولید، عمرو بن عاص، ابوسفیان و... گواه این مسئله است.
گذشته از تلاش گستردهای که سیاستمداران منافق - که در داخل مدینه بودند - در جریان جنگ تبوک برای نابودی رسول خدا (ص) و به دست گرفتن رهبری امت انجام دادند، سیاستمداران خارج مدینه نیز - که هنوز مسلمانان نشده بودند - درصدد تصاحب رهبری این جریان برآمدند که به یک نمونه از آن اشاره میکنیم: تا زمانی که رسول خدا (ص) در مکه بود، کسی نمیتوانست پیش بینی کند که روزی این حرکت نوپا تبدیل به درخت تنومندی شود که همه قبائل را به تسلیم وا دارد، ولی بعد از جریان صلح حدیبیه تیزبینان سیاسی و آنان که قدرت تحلیل مسائل را داشتند به روشنی دریافتند که دیر یا زود این حکومت سراسرمنطقه را فرا خواهد گرفت و تا وقتی رسول خدا (ص) در میان مسلمانان حضور دارد، جامعه اسلامی پذیرای رهبری احدی نخواهد بود.
از این رو درصدد برآمدند تا به گونهای رهبری جهان اسلام بعد از رسول خدا (ص) را تصاحب کنند و آنان به درستی درک کرده بودند که این کار در صورتی تحقق خواهد یافت که رسول خدا (ص) به طور رسمی سهیم بودن آنان را اعلام کند. از این رو از شیوههای گوناگونی استفاده کردند که شاید رسول خدا (ص) تضمینی به آنان بدهد، ولی آن حضرت به شدت در برابر این گونه پیشنهادها مقاومت کرده، به تهدید آنان توجه نمیکرد و به طور رسمی اعلام میکرد که این کار از قدرت او خارج است و تنها در اختیار خداوند است؛
به عنوان نمونه به یک مورد اشاره میکنیم: بعد از جریان صلح حدیبیه، که پیامبر فرصتی یافت تا بخش دوم رسالت خود یعنی جهانی بودن آن را اعلام کند، برای عدهای از سران کشورها نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد؛ از جمله این نامهها، نامهای است به حاکم یمامه که او در پاسخ نامه رسول خدا هیاتی را به مدینه فرستاد تا مواضع او را شرح دهند و آنان رسما اعلام کردند: ان جعل الامر له من بعده اسلم و سار إليه و نصره و إلا قصد حربه، فقال رسول اللّه (ص) لا و لا كرامة، اللهم اكفينه[۱۲].
«اگر پیامبر حاکم یمامه را به عنوان جانشین خود انتخاب کند، او مسلمان خواهد شد و به حمایت از او برمیخیزد و در غیر این صورت به مدینه حمله خواهد کرد». پیامبر (ص) فرمود: چنین شرطی ممکن نیست، و چنین ایمانی نیز ارزش ندارد و خداوند مرا از شر او حفظ خواهد کرد. باید توجه داشت که همه این حوادث قبل از نزول سوره مائده رخ داده است. بنابر این مسئله رهبری بعد از رسول خدا (ص) به طور جدی در جامعه آن روز مطرح بوده است.[۱۳]
شیوه رهبری در امتهای پیشین
از بررسی آیاتی که درباره مسأله رهبری وارد شده است، به ضمیمه تاریخ و احادیثی که در این مورد در اختیار داریم، سه نکته بارز استفاده میشود که روشنگر نظریه انتصاب در امتهای گذشته است.
۱- پیامبران گذشته پیوسته شالوده زحمات خود را به فرد لایق و شایستهای میسپردند تا به تربیت نهالی که به دست پیامبر پیشین غرس شده است، همت گمارد و امت را به تکامل شایسته خود برساند. درست است، افرادی که رهبری مردم به آنان واگذار میگردید، غالباً از سلسله پیامبران بودند، ولی در عین حال در میان آنان گروهی مقام وصایت را دارا بودند که وظیفهای بسان وظیفه امام در امت اسلامی داشتند. تازه بر فرض اینکه همۀ آنان نبی و پیامبر بودند، باز میتوان از آن، یک قانون کلی به دست آورد و آن اینکه پیامبران گذشته، دسترنج زحمتهای چندین ساله خود را به دست افراد لایق و شایسته میسپردند، و هرگز اجازه نمیدادند که امت درباره مسألة زعامت و سرپرستی، اظهار نظر کنند و یا از طریق مراجعه به افکار عمومی، زعیم و رهبری انتخاب کنند و برگزینند. درست است که آنان نبی و پیامبر بودند، ولی در عین حال، زعیم و سرپرست نیز بودند. اگر در انتخاب پیامبر دست آنان باز نبود، در انتخاب رهبر و زعیم نیز باز نبود و هرگز نمیتوانستند میان این دو مقام، تفکیک بیاندازند و بگویند: مقام نبوت، یک مقام توقیفی است و امت نمیتواند در آن اظهار نظر بنماید. اما مقام سرپرستی که یک مقام توقیفی نیست، چرا ما نتوانیم در انتخاب زعیم آزاد باشیم؟
۲- مسأله رهبری در امتهای پیشین، به صورت وراثت در خانوادههای پیامبر بوده است و فرزندان صالح پیامبران مقام رهبری را از آنان به ارث میبردند. از آیات زیر این حقیقت به خوبی استفاده میشود: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾[۱۴]. ﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾[۱۵]. مقصود از اصطفأ در این آیه، همان برگزیدگی از نظر نبوت و رسالت و یا به عبارت دیگر: زعامت و رهبری است و در آیه پس از آدم و نوح، از خاندان ابراهیم و عمران سخن به میان آمده است، چنانکه میفرماید: آل ابراهیم و آل عمران. ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ﴾[۱۶]. ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و نبوت و نزول کتاب را در نسل او قرار داده و پاداش او را در این دنیا دادیم و در آخرت از صالحانست. ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ﴾[۱۷].
در این دو آیه، سخن روی ذریه است، و به روشنی میرساند که مسأله نبوت و کتاب، به وراثت در خاندان آنان بوده و هر لائقی پس از لائق دیگر از این خاندان به این مقام میرسد.
- هنگامی که خداوند، ابراهیم را به مقام امامت و رهبری برمیگزیند، او درخواست میکند که این مقام در خاندان او به وراثت پایدار بماند. خداوند درخواست او را رد نمیکند، فقط یادآور میشود: این مقام که مقام الهی است، به افراد ستمگر (از ذریه او) نمیرسد. چنانکه میفرماید: ﴿قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[۱۸].
- هنگامی که موسی از خداوند میخواهد فردی را برای او یار و یاور قرار دهد، و او را در مسأله رهبری شریک سازد، درخواست میکند که فردی از خانواده ایشان را یاور او قرار دهد، چنانکه میفرماید: ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي﴾[۱۹].
- در قرآن مجید لفظ اسباط، در پنج مورد آمده است، و همگی حاکیست که مسأله رهبری امتهای گذشته به اسباط (که نوههای دختری را میگویند)، واگذار میشده است مانند:
﴿قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ﴾[۲۰]. ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَ...﴾[۲۱]. ما به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و أیوب و... ایمان وحی میکردیم. گذشته بر این که این همه افراد، در این آیه آمده از بستگان یکدیگر بودند، موضوع اسباط، خود نیز میتواند مؤید وراثت رهبری در خاندان پیامبران باشد. در روایات، پیشوایان ما به اسباط و نقبای امتهای سلف تشبیه شدهاند.
۳- بررسی تاریخ پیامبران در اسباط و اوصیا، این حقیقت را اثبات میکند که مسأله رهبری در امتهای گذشته، به صورت وراثت و یا به تعبیر صحیحتر، به طور وصایت بوده است اینک به گوشهای از آن اشاره میکنیم و سخن را از ابراهیم آغاز میکنیم: سلسلۀ نبوت و رهبری در امتهای پیشین به شیوه زیر بود:
- اسماعیل بن ابراهیم.
- اسحاق بن ابراهیم.
- یوسف بن یعقوب.
- ببرزین لاوی بن یعقوب.
- احرب بن ببرز.
- میتاح بن أحرب.
- عاق بن میتاح.
- خیام بن عاق.
- مادوم بن خیام.
- شعیب بن مادوم.
- موسی بن عمران.
- یوشع بن نون.
- فیخاس بن یوشع.
- بشیر بن یوشع.
- جبرئیل بن بشیر.
- ابلث بن جبرئیل.
- احمر بن ابلث.
- محتان بن احمر.
- عوق بن محتان.
- طالوت بن عوق.
- داوود.
- سلیمان بن داود.
- آصف بن برخیا.
- صفورا ابن برخیا.
- منبة بن صفورا.
- هندو ابن منبه.
- اسفر بن هندوا.
- رامی بن اسفر.
- اسحاق بن رامی.
- الیم بن اسحاق.
- زکریا بن ایم و...
ما این فهرست را از بررسی کتاب اثبات الوصیة مسعودی متوفای سال ۳۴۵ گرفتهایم علاقمندان میتوانند باقیمانده اسامی پیامبران و اسباط و اوصیا را از آن کتاب استخراج کنند و آن نیز به شکل وراثت و یا وصایت میباشد. از مطالعه این کتاب و مراجعه به این جدول، دو چیز به روشنی ثابت میگردد: اولاً: مسأله رهبری و زعامت هر چند غالباً با نبوت توام و همراه بوده است، به صورت وراثت در خاندان پیامبران پیشین بوده است. ثانیاً: تمام زعامتها و رهبریها به فرمان خدا و به تصریح پیامبر قبلی انجام میگرفته و مسعودی در هر مورد که وصایت فردی به فرمان پیامبر پیشین بوده است، به آن تصریح میکند. البته نمیتوان تمام محتویات کتاب اثبات الوصیه را قطعی و صددرصد صحیح تلقی کرد، ولی از مراجعه به آن و دیگر کتابهای تاریخی، مسأله وصایت و انتصاب از جانب خدا و یا پیامبر پیشین به صورت یک امر مسلم تجلی میکند.
اگر در امتهای پیشین وضع بدینگونه بوده است، دگرگونی وضع در امتهای فعلی نیاز به تصریحات روشن دارد، آن هم نه یکبار و دوبار، بلکه بارها. تا مبادا مردم طبق انس و الفت با وضع امتهای پیشین به دنبال شیوۀ گذشتگان بروند، در صورتی که حتی یک تصریح برخلاف وجود ندارد، بلکه تصریحهای فراوانی برخلاف آن موجود است. این زمینهها میتواند موضع و موقعیت امامت را از نظر انتصاب و یا انتخاب روشن سازد. ممکن است در اینجا گفته شود آیاتی که با آن برای موروثی بودن مقام رهبری استدلال شد بیش از این نمیرساند که مقام نبوت موروثی بوده است در صورتی که بحث ما درباره امامت و رهبری پس از ختم نبوت است و موروثی بودن قسمت نخست، گواه بر موروثی بودن قسمت دوم نیست.
پاسخ:
اولاً: باید توجه نمود که بسیاری از این پیامبران، پیامبران تشریعی که شریعت نوی آورده باشند نبودهاند، بلکه غالب آنان جز پنج تن (نوح، ابراهیم موسی، عیسی و محمد(ص)) پیامبران تبلیغی بودهاند و مقام نبوت به آنان به این خاطر داده شده بود که دین پیامبر پیشین را تبلیغ و ترویج کنند، اتفاقاً پیشوایان اسلام پس از رحلت پیامبر گرامی عین این وظیفه را بر دوش دارند هر چند مقام نبوت را ندارند. بنابراین جانشینان پیامبر اسلام از نظر وظیفه با بسیاری از پیامبران پیشین متحد و هماهنگ هستند و صحیح نیست که مقام پیشینیان را موروثی بدانیم و مقام آنان را انتخابی معرفی کنیم.
ثانیاً: برخی از آیات مربوط به آن رشته از پیامبرانی است که مقام امامت را نیز دارا بودهاند مانند آیه: ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا﴾[۲۲] این آیه حاکی است که این گروه نه تنها مقام نبوتشان موروثی بوده و یا به عبارت صحیحتر انتصابی بود، بلکه امامت و پیشوائی آنان نیز به فرمان خدا بوده است، اکنون این سوال پیش میآید: چه شد که امامت و پیشوائی در امتهای پیشین به صورت انتصابی بوده ولی در امت بعدی به صورت انتخابی میباشد تا دلیل قاطعی بر این تفکیک نباشد، امت اسلامی به دنبال روش امت سابق خواهد رفت. ثالثاً: طبقهبندی پیشوایان به صورت رسول، نبی، امام و... مربوط به دانشمندان مذهب است. آنان میتوانند این مطلب را درک کنند که موروثی بودن مقام نبوت گواه بر موروثی بودن مقام امامت نیست، ولی توده مردم که خطابات قرآن متوجه آنان است قادر بر یک چنین تفکیک به این معنی که بگویند مقام نبوت انتصابی است ولی مقام امامت انتخابی نیست، نمیباشند بلکه او از مجموع این آیات یک قانون کلی انتزاع میکند و آن این که مقام رهبری به هر صورت و شکلی باشد، یک مقام الهی است، نه یک مقام اجتماعی و انتخابی و پیشوایان دین پیوسته باید از جانب خداوند تعیین گردند.[۲۳].
تعیین جانشین
مسلمانان با حلقه زدن پیرامون شمع وجود رسول خدا(ص)، حج اکبر را به انجام رساندند و احکام خود را از آن بزرگوار آموختند. سپس پیامبر(ص) تصمیم گرفت به مدینه بازگردد. زمانی که کاروانهای بزرگ حاجیان به منطقه «رابغ» نزدیک «غدیر خم» رسید، پیش از آنکه حاجیان پراکنده شده و از این منطقه رهسپار سرزمینهای خود شوند، وحی الهی آیه تبلیغ را همراه با هشدار نازل کرد: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾[۲۴].
این خطاب الهی فرمان فوق العاده مهمّی با خود داشت. انجام کدام تبلیغ مهمی از رسول خدا(ص) درخواست شده که حضرت تا آن زمان به انجامش همت نگمارده بود؟ درصورتیکه پیامبر اکرم(ص) نزدیک به ۲۳ سال آیات و احکام الهی را به مردم رسانده و آنان را به آیین حق دعوت کرده بود! و در این راستا رنج و گرفتاری و دشواریهای فراوانی را به جان خریده بود، بنابراین چگونه به او گفته میشود: رسالتش را ابلاغ نکرده؟ اینجا بود که رسول خدا(ص) فرمان به توقف کاروانها داد تا آنان که جلوتر رفتهاند بازگردند و عقبماندگان به جمعیت بپیوندند. آفتاب سوزان آنروز بهگونهای بود که از شدت گرما هر نفر، بخشی از ردای خود را بالای سر و قسمتی را زیرپا مینهاد تا رسول اکرم(ص) فرمان الهی را به آنان ابلاغ کرده و تبلیغ آخرین رسالت را به انجام برساند. حکمت الهی بود که این تبلیغ در این مکان و در چنین شرایطی صورت پذیرد تا در وجدان امّت ماندگار شود و جهت حفظ و حراست از رسالت و امت اسلامی، با گذشت زمان در خاطرهها زنده باقی بماند.
با گردآوری جهاز شتران منبری از آنها تهیه گردید و رسول خدا(ص) پس از آنکه با انبوه مسلمانان نماز گزارد، بر فراز آن قرار گرفت و حمد و سپاس خدا را بهجا آورد و با صدای بلند بهگونهای که تمام حاضران میشنیدند فرمود: «ايها الناس يوشك أن ادعي فأجيب و إني مسؤول و أنتم مسؤولون فما انتم قائلون؟ قالوا: نشهد أنك بلغت و نصحت و جاهدت فجزاك اللّه خيرا. قال(ص) ألستم تشهدون أن لا اله إلّا اللّه و أن محمدا عبده و رسوله و أن جنّته حق و أن الساعة آتية لا ريب فيها و أن اللّه يبعث من في القبور؟ قالوا: بلى نشهد بذلکك قال(ص) اللهم اشهد. ثم قال(ص): فإني فرطكم على الحوض و انتم واردون على الحوض و إنّ عرضه ما بين صنعاء و بصري فيه أقداح عدد النجوم من فضّة فانظروا كيف تخلّفوني في الثقلين. فنادى مناد و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال(ص) الثقل الأكبر كتاب اللّه طرف بيد اللّه عزّ و جلّ و طرف بأيديكم فتمسّكوا به لا تضلّوا. و الآخر الأصغر عترتي. و إن اللطيف الخبير نبأني أنّهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض فسألت ذلك لهما ربّي فلا تقدّموهما فتهلكوا و لا تقصّروا عنهما فتهلكوا»؛ مردم! بهزودی دعوت حق را لبیک میگویم؛ من و شما مورد پرسش قرار میگیریم، نظرتان چیست؟
عرض کردند: گواهی میدهیم که شما رسالت خود را ابلاغ و در حق ما خیرخواهی نمودی و در راه خدا مبارزه کردی، خداوند به شما پاداش خیر عنایت کند. فرمود: آیا گواهی میدهید که معبودی جز خدا نیست و محمد، بنده و فرستاده اوست و بهشت حق است و قیامت بیتردید خواهد آمد و خداوند مردگان را از قبرهایشان برمیانگیزاند؟ عرض کردند: آری! بدان گواهی میدهیم. عرضه داشت: خدایا! گواه باش و آنگاه فرمود: من قبل از شما بر حوض وارد میشوم و شما در کنار حوض نزد من خواهید آمد عرض آن حوض به اندازه فاصله میان صنعاء و بصری است، در آنجا به تعداد ستارگان آسمان ظرفهایی از نقره وجود دارد، بنگرید پس از من چگونه با ثقلین رفتار میکنید. فردی صدا زد: ای رسول خدا! منظور از ثقلین چیست؟ فرمود: ثقل اکبر کتاب خداست که یک سمت آن به دست قدرت خدای عزّ و جلّ و سمت دیگرش در دست شماست، پس بدان چنگ زنید تا گمراه نشوید. و ثقل اصغر، عترت منند، خدای لطیف و آگاه مرا مطّلع ساخته که آن دو از یکدیگر جداییناپذیرند تا در کنار حوض بر من وارد شوند، من این را برای آن دو از خدا خواستم. شما از آنان پیش نیفتید که نابود خواهید شد و از آنان بازنمانید که به هلاکت خواهید رسید.
سپس دست علی بن ابی طالب(ع) را گرفت و بالا برد بهگونهای که سفیدی زیر بغل هردو پدیدار شد و همه مردم امام را شناختند آنگاه فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ! مَنْ أَوْلَى النَّاسِ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟»؛ مردم! چهکسی از خود مؤمنین به آنان سزاوارتر است. عرض کردند: خدا و رسولش آگاهترند. حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ مَوْلَايَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ خدا مولا و سرپرست من، و من مولا و سرپرست مؤمنینم و از خودشان به آنها سزاوارترم و سهبار فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ هرکه من سرپرست اویم، علی سرپرست اوست. سپس فرمود: «اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ أَحِبَّ مَنْ أَحَبَّهُ، وَ أَبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَ مَعَهُ حَيْثُ دَارَ أَلَا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ»؛ خدایا! دوستدارانش را دوست و دشمنانش را دشمن بدار، آنکس را که به او محبّت میورزد مورد محبت خود و هرکس خشم و کینهاش را بدل دارد، مورد خشم خود قرار ده، کسانی را که یاریاش میکنند یاری فرما و آنان که تنهایش میگذارند در تنهایی رهایشان ساز و حق را بر محور وجودش به گردش درآور، آگاه باشید! سخنانم را حاضران به غایبان برسانند. هنوز پراکنده نشده بودند که فرشته وحی الهی این آیه شریف را نازل فرمود: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا﴾[۲۵].
رسول خدا(ص) فرمود: «اللَّهُ أَكْبَرُ عَلَى إِكْمَالِ الدِّينِ، وَ إِتْمَامِ النِّعْمَةِ، وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسَالَتِي وَ بِالْوَلَايَةِ لِعَلِيٍّ مِنْ بَعْدِي»؛ اللّه اکبر! بر کامل شدن دین و تمام گشتن نعمت و خشنودی پروردگار از رسالتم و ولایت علی پس از خودم. آنگاه دستور داد خیمهای برای علی(ع) برپا گردد و مسلمانان دستهدسته به حضور او بار یابند و به عنوان امیر مؤمنان به او ادای احترام نمایند. همه، فرمان رسول خدا را عملی ساختند. پیامبر نیز به همسران خود و همسران مؤمنان دیگر که با آن بزرگوار بودند دستور داد همین کار را انجام دهند. ابوبکر و عمر پیشاپیش مردم هریک با این جمله: «بر تو تهنیت باد ای فرزند ابو طالب، که مولا و سرور من و هر زن و مرد مؤمن گشتی» به آن حضرت مبارکباد و شادباش گفتند.[۲۶].[۲۷]
منابع
پانویس
- ↑ کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۶۱.
- ↑ «و نزدیکترین خویشاوندانت را بیم ده!» سوره شعراء، آیه ۲۱۴.
- ↑ کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۶۲.
- ↑ سیره حلبیّه، ج۱، ص۳۲۱.
- ↑ کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۶۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۴۴؛ تاریخ، طبری، ج۲، ص۶۳؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۴۶۰-۴۵۹؛ خصائص نسائی، ص۹۹؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۳۰۳، ۳۰۵؛ ینابیع الموده، ص۱۰۵؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۸۱؛ الصحیح من سیرة البنی، ج۳، ص۶۰؛ مختصر تاریخ ابی الفداء، ج۲، ص۱۴؛ ترجمة الامام علی (ع)، ج۱، ص۸۸ - ۸۷؛ کفایة الطالب، ص۲۰۵؛ اثبات الوصیه، ص۱۱۶ و ۱۱۵.
- ↑ کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۶۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۳، ص۲۴۴؛ تاریخ، طبری، ج۲، ص۶۳؛ السیرة النبویه، ابن کثیر، ج۱، ص۴۶۰-۴۵۹؛ خصائص نسائی، ص۹۹؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۳۰۳، ۳۰۵؛ ینابیع الموده، ص۱۰۵؛ البدایة و النهایه، ج۲، ص۳۸۱؛ الصحیح من سیرة البنی، ج۳، ص۶۰؛ مختصر تاریخ ابی الفداء، ج۲، ص۱۴؛ ترجمة الامام علی (ع)، ج۱، ص۸۸ - ۸۷؛ کفایة الطالب، ص۲۰۵؛ اثبات الوصیه، ص۱۱۶ و ۱۱۵.
- ↑ مرتضوی، سید محمد، آیات ولایت در قرآن ج۱، ص ۵۱۱.
- ↑ الجامع لاحکام القرآن، ج۲۰، ص۲۲۲.
- ↑ الجامع لاحکام القرآن، ج۲۰، ص۲۲۳.
- ↑ «بیگمان (دشمن) سرزنشگر تو خود بیپساوند است» سوره کوثر، آیه ۳.
- ↑ مرتضوی، سید محمد، آیات ولایت در قرآن ج۱، ص ۵۱۸.
- ↑ کامل، ابن اثیر، ج۲، ص۲۱۵.
- ↑ مرتضوی، سید محمد، آیات ولایت در قرآن ج۱، ص ۵۱۹.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.
- ↑ «در حالی که برخی از فرزندزادگان برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» سوره آل عمران، آیه ۳۴.
- ↑ «و ما به او اسحاق و (نوهاش) یعقوب را بخشیدیم و در فرزندان او پیامبری و کتاب (آسمانی) را نهادیم و پاداش وی را در این جهان دادیم و او در جهان واپسین از شایستگان است» سوره عنکبوت، آیه ۲۷.
- ↑ «و نوح و ابراهیم را فرستادیم و در فرزندان آنان پیامبری و کتاب (آسمانی) نهادیم آنگاه، برخی از آنان رهیافتهاند و بسیاری از ایشان بزهکارند» سوره حدید، آیه ۲۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم میگمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمیرسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ «و از خانوادهام دستیاری برایم بگمار * هارون برادرم را» سوره طه، آیه ۲۹-۳۰.
- ↑ «بگویید: ما به خداوند و به آنچه به سوی ما و به سوی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و نبیرگان فرو فرستاده شده و به آنچه به موسی و عیسی و آنچه به (دیگر) پیامبران از سوی پروردگارشان داده شده است ایمان آوردهایم؛ میان هیچیک از آنان فرق نمینهیم و ما فرما» سوره بقره، آیه ۱۳۶.
- ↑ «ما به تو همانگونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.
- ↑ «من تو را پیشوای مردم میگمارم» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
- ↑ سبحانی، جعفر، پیشوائی از نظر اسلام ص ۱۳۶.
- ↑ «ای پیامبر! آنچه را از پروردگارت به سوی تو فرو فرستاده شده است برسان و اگر نکنی پیام او را نرساندهای؛ و خداوند تو را از (گزند) مردم در پناه میگیرد» سوره مائده، آیه ۶۷.
- ↑ «امروز دینتان را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را (به عنوان) آیین شما پسندیدم» سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ به تاریخ یعقوبی، ج۳، ص۱۱۲؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۸۱؛ البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۱۳، و الغدیر، ج۱، ص۴۳، ۱۶۵، ۲۱۵، ۲۳۰، ۲۳۸، ۲۷۶، ۲۸۳، ۲۸۵، ۲۹۷، ۳۷۹، ۳۹۲ و۴۰۲، و ج۱۱، ص۱۳۱ مراجعه شود.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۶۸.