صبر در عرفان اسلامی
منزل صبر و حلم عارفان
منزل صبر دشوارترین منزل عامه، و وحشتانگیزترین منزل عاشق، و ناگوارترین منزل موحد است. صبر همانند هر امر معنوی دیگری دارای مراتب تشکیکی است گویی جز در کلیت هیچ سخنیتی با هم ندارد، در حالی حقیقتی یکتا و یگانه است که با نامهای دیگر از آن یاد میشود. مرتبه برتر صبر را حلم میگویند و صابر را در این منزل به حلیم میستایند.[۱]
معناشناسی و مفهومشناسی
صبر نقیض جزع و بیتابی است[۲]. در فارسی از صبر به شکیبایی تعبیر میشود. برای این واژه در لغت سه معنا آمده است: ۱. حبس و نگهداری؛ ۲. قسمت بالای یک چیز؛ ۳. نوعی از سنگ سخت[۳]. در مفهوم قرآنی، صبر عبارت است از امساک در تنگناها و خویشتنداری به مقتضای عقل و شرع یا حبس نفس از چیزی است که عقل و شرع حبس نفس از آن را اقتضا کند[۴]. حلم نیز به معنای نگهداری نفس است. معادل فارسی حلم همان بردباری است؛ چراکه آستانه تحمل حلیم و بردبار همواره برتر و بالاتر از آستانه تحمل صابر در مراتب نازل است. هرچند که حلم در کلیت با صبر هم معنا است، با این فرق که حبس و نگهداری نفس و طبع در حلم نسبت هیجان غضب و خشمی است که بر انسان وارد میشود. از آنجا که حلیم، بر قوه غضب خویش مسلط و چیره است، و آن را به عقل خویش عقال کرده و بسته است، در کاربردهای عربی حلم به معنای عقل نیز به کار رفته است. تفسیر آن به عقل، در حقیقت از این جهت است که مسبب عقل و از دستاوردهای آن است[۵].
حلیم از اسمای الهی است؛ زیرا خداوند عقل محض است و هرگز خشم و غضب به سبب هیجان در او معنا ندارد. پس وقتی گفته میشود خدا حلیم است به معنای مهلت دادن و شتاب نکردن بر عقوبت نسبت به گناه است[۶]؛ چراکه خدای حلیم بر مردم جز به عقل و حکمت عقلی رفتار نمیکند. خداوند در قرآن غیر از خود کسانی را به حلم و حلیم ستوده است که همه رفتارها و کنشها و واکنشهای آنان به ویژه در بلایا و ابتلائات الهی براساس عقلانیت و حکمت است. از جمله حضرت ابراهیم(ع) و فرزندش اسماعیل(ع) را به عنوان حلیم ستوده است[۷]؛ زیرا آنان به حکم الهی قربانی گردن نهاده و تسلیم محض خدا شدند[۸]. برخی صبر و حلم را یکی دانسته و نوشتهاند وَ الْحَلِيمُ فِي صِفَةِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: مَعْناهُ الصَّبُورُ[۹]؛ «حلیم که یکی از صفات پروردگار است، معنایش صبور است».
صفت صبور برای خدا را نیز به معنای حلم دانسته و گفتهاند: وَ وَصْفُ اللهِ بِالصَّبْرِ إِنَّمَا هُوَ بِمَعْنَى الْحِلْمِ وَ هُوَ تَأْخِيرُ الْعُقُوبَةِ عَنِ الْمُسْتَحِقِّينَ لَهَا؛ «توصیف خداوند به صبور بودن، معنایش حلم خداست[۱۰]؛ یعنی تأخیر انداختن عذاب کسانی که مستحق عذاب هستند». اما برخی معتقدند؛ حلم خودداری شخص در برابر هیجانات غضب و احساسات و به دست آوردن حالت آرامش، اطمینان و بردباری است، در برابر عجله که با طبع بشر سازگاری ندارد. از اینرو در تعریف حلم گفتهاند: الحِلْمُ ضَبْطُ النَّفْسِ عَنْ هَيَجَانِ الْغَضَبِ[۱۱]؛ «حلم نگهداری نفس از هیجان قوه غضب است». یا گفتهاند: الحِلْمُ بِمَعْنَى اِنْضِباطِ النَّفْسِ وَ الطَّبْعِ عَنْ هَيَجانِ الْغَضَبِ وَ عَنِ الْإِحْسَاسَاتِ، وَ حُصُولِ حالَةِ السُّكُونِ وَ الطُّمَأْنِينَةِ وَ الصَّبْرِ فِي مُقابِلِ مَا لَا يُلائِمُ الطَّبْعَ، فِي مُقابِلِ الْعَجَلَةِ وَ الطَّيْشِ وَ النَّزَقِ وَ الْغَضَبِ[۱۲]؛ «حلم به معنای حفظ و نگهداشت نفس و طبع از هیجان غضب و احساسات و دستیابی به حالت آرامش و اطمینان و صبر در مقابل ناخوشایندهای طبع و مقابل عجله و سبک مغزی، شتاب احمقانه و خشم است». از نظر این افراد: الفَرْقُ بَيْنَ الْحَلِيمِ وَ الصَّبُورِ أَنَّ الْمُذْنِبَ لا يَأْمَنُ الْعُقُوبَةَ فِي صِفَةِ الصَّبُورِ كَما يَأْمَنُها فِي صِفَةِ الْحَلِيمِ[۱۳]؛ «فرق بین «حلیم» و «صبور» اینگونه است که فرد گناهکار در برابر شخصی که صفت (صبور) دارد، ایمن از عذاب نیست، اما در برابر شخصی که صفت «حلیم» دارد از عذاب ایمن است». صفت «حلم» زمانی که به انسان نسبت داده شود، از شریفترین صفات انسانی و در ستایش غریزه بشری است که باعث ترقی انسان به سوی کمالات میشود، و انسان به وسیله این صفت میتواند به سکون و آرامش دست یابد[۱۴].
با توجه به آنچه که بیان شد، «صبر» و «حلم» از صفات نفسانی هستند که انسان میتواند در برابر حوادثی که برای او به وجود میآید، از خود نشان دهد. «حلم» صفت و حالت دیگر نفسانی است که با «صبر» تفاوت دارد؛ فرق اساسی «حلم» و «صبر» در این است: «صبر» ضد و مقابل بیتابی و جزع و فزع نمودن است، و در حقیقت حالت خویشتنداری در برابر ناملایمات و اموری است که از بیرون بر انسان وارد میشود؛ و انسان باید در برابر آن خویشتنداری نموده و مشکل را حل کند، که آن یا صبر عَلَى الطَّاعَةِ است، یا صبر عِنْدَ الْمُصِيبَةِ است، یا صبر عَنِ الْمَعْصِيَةِ؛ یعنی یا باید طاعتی را انجام دهد که دشوار است؛ مانند روزه ماه مبارک رمضان، اعتکاف و… زمانی خدایناکرده مصیبت سختی بر انسان وارد میشود که این صبر عِنْدَ الْمُصِيبَةِ است. و گاهی صبر عِنْدَ الْمَعْصِيَةِ، یعنی صبر در برابر گناه. اما «حلم» در مقابل خشم و غضب و ضد آنهاست؛ یعنی اگر برای انسان حادثهای پیش آمد و او عصبانی نشد، این جزو «صبر» نیست، بلکه جزو «حلم» است. پس اگر بار سنگین غضبی بر انسان وارد شود، و این غضب او را وادار کرد تا خلاف بگوید و یا دست به خلاف بزند، معلوم میشود که حلیم نیست، اما اگر هنگام غضب، سبکمغزی و «طیش» نداشته باشد و حمله و خشم خویش را مهار کرد و این بار سنگین غضب را به دوش کشید، در این حالت میگویند او شخصی حلیم و در تعبیرات فارسی بردبار است.
به عبارت دیگر، اگر برای شخص حادثهای پیش آمد و او عصبانی شد و با همه فشارها خود را مهار و مدیریت کرد و براساس خشم و عصبانیت خویش عمل نکرد، چنین شخصی حلیم و بردبار است. او خشم خود را مهار و مدیریت میکند و در آن حالت رفتار و سخنی ندارد که خلاف حق باشد و موجبات پشیمانی را فراهم آورد. چنین شخصی از درون استوار است. حلیم خشمگین میشود، ولی مهار خشم خویش را دارد و براساس هیجان و واکنشهای عاطفی شدید رفتار نمیکند، بلکه آتشفشان خشم خود را فرو میکشد و براساس عقل و علم رفتار میکند، نه براساس هیجان و عواطف و احساسات. از این روست که ارتباط تنگاتنگی میان حلم و کظمالغیظ وجود دارد و انسان حلیم فروبرنده خشم و غضب خویش و انسانی کاظم است. البته برخی گفتهاند: اگر کسی حلیم باشد از غضب نابجا و مذموم جلوگیری میکند و نمیگذارد چنین غضبی وارد دل شود ولی صاحب کظم غیظ از غضب وارد شده جلوگیری میکند. به عبارت دیگر حلم در شخص حلیم مانند صفت عدالت است در شخص عادل که نمیگذارد از او معصیت صادر شود ولی کظم در آدم کاظم حکم توبه را دارد نسبت به شخص تائب. مثال حلم مثال آب است که فطرت آن این است که همیشه به طرف سرازیری متمایل است و پایین میرود ولکن تحلم یا همان کظم غیظ مثال آبی است که به وسیله تلمبه یا ادوات برقی بخواهد برخلاف جریان طبیعیاش به سمت بالا برود. پس یک مرتبه هست که روح حالت سکونت را واجد است و یک مرتبه هست که باید او را وادار به سکونت نمود و لذا با تمرین و ممارست، انسان تحولاتی پیدا میکند و کمکم حالت تحلم میرسد به حلم، جایی که حکم میشود. چنانچه رسول اکرم(ص) فرمود: «تعلم کنید تا عالم شوید و تحلم ورزید تا حلیم شوید». حضرت امام زینالعابدین(ع) فرمود: «إِنَّهُ لَيُعْجِبُنِي رَجُلٌ أَنْ يُدْرِكَهُ حِلْمُهُ عِنْدَ غَضَبِهِ»[۱۵]؛ «یعنی خوشم میآید از آن مردی که در هنگام هجوم غضب، حلمش مانع میشود». امام صادق(ع) میفرماید: «وَ الْحِلْمُ يَدُورُ عَلَى خَمْسَةِ أَوْجُهٍ: أَنْ يَكُونَ عَزِيزاً فَيُذَلَّ، أَوْ يَكُونَ صَادِقاً فَيُتَّهَمَ، أَوْ يَدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَيُسْتَخَفَّ بِهِ، أَوْ أَنْ يُؤْذَى بِلَا جُرْمٍ، أَوْ أَنْ يُطَالَبَ بِالْحَقِّ وَ يُخَالِفُوهُ فِيهِ، فَإِنْ آتَيْتَ كُلًّا مِنْهَا حَقَّهُ فَقَدْ أَصَبْتَ. وَ قَابِلِ السَّفِيهَ بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُ وَ تَرْكِ الْجَوَابِ يَكُنِ النَّاسُ أَنْصَارَكَ لِأَنَّ مَنْ جَاوَبَ السَّفِيهَ وَ كَافَأَهُ قَدْ وَضَعَ الْحَطَبَ عَلَى النَّارِ. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَثَلُ الْمُؤْمِنِ مَثَلُ الْأَرْضِ مَنَافِعُهُمْ مِنْهَا وَ أَذَاهُمْ عَلَيْهَا»[۱۶]؛ «حلم و بردباری در پنج موقعیت صورت میگیرد: در موقعی که بزرگی و عزت داشته و اکنون خوار و کوچک شده، در حالی که راست میگفته و اکنون متهم به دروغ گشته، در مرحلهای که دعوت به سوی حق میکرده اهانت شده و در وقتی که جرم و گناهی نداشته از سوی مردم آزار و اذیت دیده، در زمانی که مطالبه حق نموده ولی با او مخالفت شده، در این پنج مورد که نقطه جوشیدن غضب است جای حلم ورزیدن و نشان دادن بردباری است».[۱۷]
صبر در عرفان
صبر و شکیبایی و خودداری از جزع و فزع و شکایت در عرفان به عنوان منزل سی و یکم از منازل عرفانی مطرح است. عارفان، با استناد به آیات و روایات، تعاریف گوناگونی از صبر کردهاند، از جمله: نگهداشتن نفس از شکایت به غیر خدا[۱۸] و بازداشتن نفس از مکروهات و مناهی[۱۹]. برخی از عرفا صبر را انتظار گشایش کار از خدا دانستهاند[۲۰]. در مقابل، برخی دیگر صبر را «صبر بر صبر» دانستهاند نه انتظار گشایش، یعنی در بلا صابر بودن و بلا را ندیدن و در صبر صابر بودن و صبر را ندیدن[۲۱]. برخی از عارفان دو مؤلفه مهم اساس صبر را «حبس نفس و ترک شکایت» دانستهاند؛ اما همین عارفان غالباً شکایت نزد خدا بردن را منافی صبر ندانستهاند. از اینرو ابنعربی و عبدالرزاق کاشانی صبر را ترک شکایت به غیر خدا دانستهاند[۲۲]. دیگرانی نیز دو آیه را شاهدی بر این تلقی به شمار آوردهاند: زیرا در قرآن آمده است: ﴿قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ﴾[۲۳]؛ و در جایی دیگر نیز آمده است: ﴿وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ﴾[۲۴].[۲۵]
اقسام صبر و مراتب آن
خدا در قرآن صبر را به سه دسته اصلی تقسیم کرده است: ﴿وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ﴾[۲۶]. برخی از عارفان در یک تقسیمبندی کلی صبر را به صبر در امور جسمانی و در امور معنوی تقسیم کردهاند. صبر جسمانی تحمل رنجهای بدنی و بیماری است. صبر نفسانی خودداری از کارهایی است که نفس به انجام دادن آنها تمایل دارد که براساس نوع عمل، عفت، صبر، ضبط نفس، شجاعت، حلم، سعه صدر، کتمان سرّ و زهد و قناعت نامیده میشوند. محمود آملی کوشیده است از اقسام صبر که در آثار پیشینیان آمده است شرحی روشن عرضه کند. از نظر او اقسام صبر عبارتند از: ۱. صبر فی الله، صبر بر انجام دادن فرایض یا بر بلا و مصیبت و فقر یا نعمت و عافیت است؛ ۲. صبر الله، صبر بر دوام تصفیه نیت و اخلاص آن از شایبههای نفسانی است؛ ۳. صبر علی الله، صبر بر دوام مراقبت و ذکر حق است؛ ۴. صبر عن الله، صبر بر دوام محاضره و مکاشفه است که برخی از عرفا آن را سختترین صبر خواندهاند؛ ۵. و صبر مع الله، صبری است که عارف هنگام مشاهده جمال حضرت حق، از روی ادب و فروتنی، دیدهاش را به زیر میافکند[۲۷]. در نظر سهروردی صبر عن الله خاصترین مقام مشاهده است و آن وقتی است که حیای بنده و عظمت مقام خدا مانع از شهود حق میشود؛ لذا، صبر بر این حجاب بسیار سخت است[۲۸].
درباره مراتب صبر میتوان به سه مرتبه براساس آیه ۲۰۰ سوره آل عمران اشاره کرد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا﴾[۲۹]. بر این اساس، مراتب صبر، مصابره و مرابطه هستند». بر این اساس گفته شده که صبر فروتر از مصابره و مصابره فروتر از مرابطه است[۳۰]. بروسوی در تفسیر این آیه، از مراتب تصبر، مصابره و اصطبار نام برده است[۳۱]. به نظر میرسد که در کارهای اجتماعی و تربیتی همچون ابلاغ رسالت و همچنین عبادتها اصطبار بسیار لازم است. از این روست که خداوند میفرماید: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا﴾[۳۲]. و نیز میفرماید: ﴿رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ﴾[۳۳].
خواجه عبدالله انصاری «اصبروا» را صبر بر بلا، «صابروا» را صبر از معصیت و «رابطوا» را صبر بر طاعت دانسته است[۳۴]. قشیری از قول برخی عرفا، «اصبروا» را صبر نفس بر طاعت، «صابروا» را صبر قلب بر بلا، و «رابطوا» را شوق روح به اتصال با معبود دانسته است[۳۵]. بر این اساس، عرفا برای صابران مراتبی قائل شدهاند. اکثر عرفا به متصبّر، صابر و صبّار اشاره کردهاند. تصبّر کمترین درجه از صبر را داراست و متصبّر کسی است که صبر او با تکلف همراه است و خود را در صبر بر زشتیها به رنج میاندازد. برخی گفتهاند که متصبّر در مقام صبر فی الله است؛ گاه بر سختیها صبر میکند و گاه جزع. صابر در مقام صبر فی الله و للّه است و اگرچه شکایت نمیکند، چنین انتظاری از او میرود. صبّار کسی است که صبرش فی الله و للّه و باللّه است. چنین کسی اگر تمام بلایا در او جمع شود، هرگز جزع نمیکند. بنابراین، مقام صابر بالاتر از متصبّر و مقام صبّار بالاتر از صابر است. از نظر عارفان از جمله خواجه عبدالله انصاری صبر بر سه نوع باشد: ۱. اول صبر عام و آن حبس نفس باشد بر سبیل تجلّد و اظهار ثبات در تحمل تا ظاهر حال او به نزدیک عاقلان و عموم مردمان مرضی باشد؛ ۲. دوم صبر زهّاد و عبّاد و اهل تقوا و ارباب حلم از جهت توقع ثواب آخرت؛ ۳. سیم صبر عارفان، چه بعضی از ایشان التذاذ یابند به مکروه از جهت تصور آنکه معبود ایشان را به آن مکروه از دیگر بندگان، خاص گردانیده و ملحوظ نظر او شدهاند.
از نظر ایشان، نشانه و علامت صبر، حبس نفس است و استحکام درس و مداومت بر طلب اُنس و محافظت بر طاعات و استقضاء در واجبات و صدق در معاملات و طول قیام در مجاهدات و اصلاح جنایات و ترک شکایات و فرو خوردن تلخیها و روی ترش ناکردن. به نظر خواجه، صبر آن است که فرق نکند، میان حال نعمت و محنت و سکون نفس در بلاء و بلا را به همت توان کشید. باید اگر بلای کونین بر تو گمارند در آن آه نکنی و اگر محنت عالمین بر تو فرود آید، به جز کوی صبر نجوئی و در بلا در آمدن همچنان باشی که از بلا بیرون آمدن. همچنین عارفان صبر را برحسب حالات صابران و نحوه صبر آنها به چند قسم تقسیم کردهاند:
- صبر للّه: عبارت از حبس نفس از جزع است در موقع وقوع در امری مکروه، یا موقع فوت شدن امری مطلوب؛
- صبر فی الله: ثبات و استقامت در راه حق متعال است به جهت تحمل بلیات، ترک لذات، و دفع موانع؛
- صبر مع الله: صبر اهل دل و حضور است که در وقت بروز موانع و ظهور آثار نفس برای آنان پیش میآید؛
- صبر عن الله: به دو قسمت تقسیم شده، یکی اختصاص به فسّاق دارد، یکی اختصاص به عشاق، در قسم اول حکایت از بُعد و دوری میکند، در قسم دوم حکایت از قرب. در معنی اول هر چه فاسق بر فسقش صبورتر باشد، بد حالتر است، در معنی دوم هر چه عاشق صبورتر باشد، مقربتر است، صبر در معنی اول مربوط به اهل جفا و حجاب است و در معنی دوم مربوط به اهل عیان و مشاهده.
- صبر باللّه: صبر موحدین و صبر اهل تمکین است که در مقام استقامت در امر حق متعال پیش میآید.
خواجه عبدالله انصاری میگوید: صبر عبارتست از حبس نفس از جزع؛ چراکه آن دال بر شکوه و شکایت است. صبر برای عامه سختترین منزل، برای اهل محبت مخوفترین مقام و برای موحدین نازلترین موقف است و بر سه درجه است: ۱. درجه اول از صبر، صبر از معصیت است که برای بقاء ایمان و دوری از عذاب است و با مطالعه وعید الهی حاصل میگردد، در این مقام اگر موجبات صبر انفعال و شرمندگی باشد و حیا از حق، موجب شود که سالک از معاصی کنارهگیری نماید، این نحوه صبر عالیتر است؛ ۲. درجه دوم از صبر، بر طاعت است که به محافظت طاعت، رعایت طاعت و به تحسین طاعت حاصل است، تحسین طاعت به علم، رعایت طاعت به اخلاص و محافظت به دوام طاعت است؛ ۳. درجه سوم از صبر: صبر در بلایا و مصائب است که برای رسیدن به حسن جزاء الهی است، تحمل این صبر با انتظار فرج از طرف حق متعال سهل و آسان میگردد، سبک گردانیدن مصائب و سهل شمردن آنها با یاد خدا و متذکر شدن نعم بیپایان او است، آنکه متذکر حق متعال است، زیر بار مصائب احساس ناراحتی نمیکند[۳۶].[۳۷]
آداب صبر
از آداب صبر این است که شخص در همان ابتدای مصیبت و ابتلا صبر پیشه کند و زبان و جوارح او نیز ساکن باشد. البته گریستن مجاز است، هرچند بهتر است جزع و بیتابی نکند. صبر نیکو صبری است که اثر مصیبت در چهره فرد مصیبتدیده ظاهر نشود. از دیگر آداب صبر، استرجاع به هنگام وقوع مصیبت است، یعنی خواندن ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۳۸]. مولوی نیز صبر و خاموشی را جاذب رحمت الهی دانسته است.[۳۹]
آثار صبر
از نظر قرآن، برای صبر آثاری است که البته با توجه به تفاوت مراتب این آثار از شدت و ضعف برخوردار خواهد بود. از جمله آثاری که قرآن برای صبر بیان کرده میتوان به مواردی چون اجتناب از اتکا به ظالمان[۴۰]، اجتناب از طغیان[۴۱]، اجتناب از اسراف[۴۲]، اجتناب از باطل[۴۳]، اجتناب از بخل[۴۴]، اجتناب از قتل[۴۵]، استحکام پیوندهای اجتماعی[۴۶]، استقامت و پایداری در راه حق[۴۷]، اطاعت از خدا[۴۸]، اطاعت از پیامبر[۴۹]، اقامه نماز[۵۰]، بهرهمندی از امداد الهی[۵۱]، انجام تکالیف الهی[۵۲]، انجام عمل صالح[۵۳]، انفاق[۵۴]، ایمنی از توطئهها و اذیتها[۵۵]، بشارت الهی[۵۶]، مقام بندگی خدا[۵۷]، بهرهمندی از رحمت الهی[۵۸]، از مقام و منزلت نیکو[۵۹]، پاکدامنی و عفت[۶۰]، پیروزی[۶۱]، تأمین خیر[۶۲]، تقوای الهی[۶۳]، تواضع و فروتنی[۶۴]، توحید محض[۶۵]، ثبات قدم[۶۶]، جهاد[۶۷]، حاکمیت بر سرنوشت خویش[۶۸]، حفظ اتحاد[۶۹]، حفظ مرزها[۷۰]، رشد و درک معرفت آیات الهی[۷۱]، درک صحیح[۷۲]، بهرهمندی از صلوات الهی[۷۳]، دوستی و محبت خدا[۷۴]، رستگاری و فلاح[۷۵]، رفتارهای نیک و کریمانه در برابر بیخردان[۷۶]، زهد و پارسایی[۷۷]، سعادت دنیا[۷۸]، شبزندهداری و تهجد[۷۹]، شکر[۸۰]، صداقت[۸۱]، عفو و گذشت[۸۲]، مرگ با سعادت[۸۳]، مصونیت از تفاخر[۸۴]، مصونیت از سرمستی و فرحناکی[۸۵]، مصونیت از کفران[۸۶]، مصونیت از یأس[۸۷]، کسب مغفرت الهی[۸۸]، منفعت برتر[۸۹]، موفقت در امتحان[۹۰]، نجات از اذیت و استبداد و استثمار حاکمان ظالم[۹۱]، نیک فرجامی[۹۲]، دستیابی به مقام ابرار[۹۳]، مقام رضا[۹۴]، مقام محسنان[۹۵]، هدایت خاصه[۹۶]، ذکر الهی[۹۷] و مانند آنها اشاره کرد.[۹۸]
منابع
پانویس
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۸۳.
- ↑ ترتیب العین، ج۲، ص۹۶۶، «صبر».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۳۲۹، «صبر».
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص۴۷۴، «صبر».
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۲۵۳، «حلم».
- ↑ روح الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح، ص۲۸۰؛ مجمع البیان، ج۱-۲، ص۵۶۹.
- ↑ ﴿وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ﴾ «و آمرزش خواهی ابراهیم برای پدرش جز بنا به وعدهای نبود که به وی داده بود و چون بر او آشکار گشت که وی دشمن خداوند است از وی دوری جست؛ بیگمان ابراهیم دردمندی بردبار بود» سوره توبه، آیه ۱۱۴؛ ﴿فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ﴾ «پس او را به پسری بردبار مژده دادیم» سوره صافات، آیه ۱۰۱.
- ↑ ﴿فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ﴾ «و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)» سوره صافات، آیه ۱۰۳.
- ↑ لسان العرب، ابن منظور، ج۱۲، ص۱۴۵.
- ↑ تفسیر روح البیان، حقی بروسوی، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۲۵۳.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۲، ص۲۷۲.
- ↑ تفسیر روح البیان، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۲، ص۲۷۲.
- ↑ بخشی، هفتهنامه افق حوزه، شماره ۵۱۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۸، ص۴۲۲، ح۶۱.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۸۳.
- ↑ الفتوحات المکیه، ابن عربی، ج۲، ص۲۰۶.
- ↑ تفسیر القشیری، لطایف الاشارات، قشیری، ج۵، ص۲۷۷.
- ↑ کتاب التعرف، کلابادی، ج۱، ص۹۴.
- ↑ عوارف المعارف، سهروردی، ص۴۹۱.
- ↑ ر.ک: شرح منازل السائرین، کاشانی، ص۱۹۵.
- ↑ «گفت: پریشانی و اندوهگینی خود را تنها به خداوند شکوه میبرم» سوره یوسف، آیه ۸۶.
- ↑ «و ایّوب را (یاد کن) آنگاه که پروردگارش را خواند که به من گزند رسیده است» سوره انبیاء، آیه ۸۳.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۸۸.
- ↑ «و به ویژه شکیبایان در سختی و رنج و در هنگامه کارزار» سوره بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ نفایس الفنون فی عرایس العیون، آملی، ج۲، ص۲۰-۲۱.
- ↑ عوارف المعارف، سهروردی، ص۴۹۲.
- ↑ «ای مؤمنان! شکیبایی ورزید و یکدیگر را به شکیب فرا خوانید و از مرزها نگهبانی کنید» سوره آل عمران، آیه ۲۰۰.
- ↑ رساله قشیریه، قشیری، ص۱۸۵.
- ↑ تفسیر روح البیان، حقی بروسوی، ج۲، ص۱۵۷.
- ↑ «و خانوادهات را به نماز فرمان ده و بر آن شکیب کن» سوره طه، آیه ۱۳۲؛ سوره قمر، آیه ۲۷.
- ↑ «پروردگار آسمانها و زمین است و آنچه میان آنهاست پس او را بپرست و در پرستش او شکیبایی کن» سوره مریم، آیه ۶۵.
- ↑ منازل السائرین انصاری هروی، ص۳۸-۳۹.
- ↑ رساله قشیریه، ص۱۸۵-۱۸۶.
- ↑ مقامات معنوی، ج۲، ص۳۹ به نقل از عرفان اسلامی، ج۱۲، ص۳۶۲.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۸۸.
- ↑ «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۹۲.
- ↑ هود، آیات ۱۱۳ و ۱۱۴.
- ↑ هود، آیات ۱۱۳ و ۱۱۴.
- ↑ فرقان، آیه ۶۷ و ۷۵.
- ↑ فرقان، آیه ۶۷ و ۷۵.
- ↑ فرقان، آیه ۶۷ و ۷۵.
- ↑ فرقان، آیه ۶۷ و ۷۵.
- ↑ آل عمران، آیه ۲۰۰.
- ↑ هود، آیات ۱۱۲ و ۱۱۵.
- ↑ انفال، آیه ۴۶.
- ↑ انفال، آیه ۴۶.
- ↑ رعد، آیه ۲۲؛ طه، آیه ۱۳۲.
- ↑ انفال، آیه ۶۶؛ نحل، آیه ۱۱۰.
- ↑ بقره، آیات ۴۰-۴۵.
- ↑ عنکبوت، ۵۸ و ۵۹.
- ↑ رعد، آیه ۲۲.
- ↑ آل عمران، آیات ۱۲۰ و ۱۸۶.
- ↑ بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۶.
- ↑ فرقان آیات ۶۳ و ۷۵.
- ↑ نحل، آیه ۱۱۰.
- ↑ نحل، آیات ۴۱ و ۴۲.
- ↑ نساء، آیه ۲۵.
- ↑ اعراف، آیه ۱۳۷.
- ↑ بقره، آیه ۶۱.
- ↑ بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ فرقان، آیات ۶۳ و ۷۵.
- ↑ فرقان، آیه ۶۸ و ۷۵.
- ↑ بقره، آیه ۲۵۰.
- ↑ بقره، آیات ۲۴۹-۲۵۱.
- ↑ اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸ و ۱۳۷.
- ↑ انفال، آیه ۴۶.
- ↑ آل عمران، آیه ۲۰۰.
- ↑ ابراهیم، آیه ۵.
- ↑ قصص، آیات ۷۹ و ۸۰.
- ↑ بقره، آیات ۱۵۵-۱۵۷.
- ↑ آل عمران، آیه ۱۴۶.
- ↑ آل عمران، آیه ۲۰۰.
- ↑ فرقان، آیات ۶۳ و ۷۵.
- ↑ قصص، آیات ۷۹ و ۸۰.
- ↑ نحل، آیات ۴۱ و ۴۲.
- ↑ فرقان، آیات ۶۴ و ۷۵.
- ↑ لقمان، آیه ۳۱.
- ↑ بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ نحل، آیه ۱۲۶.
- ↑ اعراف، آیات ۱۲۳-۱۲۶.
- ↑ هود، آیات ۱۰ و ۱۱.
- ↑ هود، آیات ۱۰ و ۱۱.
- ↑ هود، آیات ۹ و ۱۱.
- ↑ هود، آیات ۹ و ۱۱.
- ↑ نساء، آیه ۲۵.
- ↑ نحل، آیه ۱۲۶.
- ↑ بقره، آیه ۱۵۵.
- ↑ اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸.
- ↑ اعراف، آیات ۱۲۷ و ۱۲۸.
- ↑ بقره، آیه ۱۷۷.
- ↑ طه، آیه ۱۳۰.
- ↑ هود، آیه ۱۱۵.
- ↑ بقره، آیات ۱۵۵ و ۱۵۷.
- ↑ بقره، آیات ۱۵۲ و ۱۵۳.
- ↑ منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۹۳.