پیامبر خاتم در معارف و سیره علوی

مفهوم و دامنه اهمیت رسالت

اگر انسان ساخته شود، دنیا نیز آباد خواهد شد و جهان سروسامان خواهد یافت. انبیا برای همین می‌آیند که ما خود را بهتر بشناسیم و به سوی کمال پیش رویم. اگر انسان‌ها حقیقت خود و دنیا را نیک بشناسند، برای ساختن دنیایی زیبا و امن راه چندان طولانی پیش‌روی نخواهند داشت.

نابودی محیط زیست، جنگ‌ها و خونریزی‌ها و بیماری‌های جسمی و روحی و آسیب‌های اجتماعی نظیر اعتیاد، طلاق، فاصله‌های طبقاتی، قتل‌ها و سرقت‌ها، جملگی در ساخته نشدن انسان و به حاشیه رانده شدن مسئله تربیت و تزکیه ریشه دارد؛ در حالی که همه جهان و موجودات برای ساخته شدن انسان و بازگشت او به فطرت و اصالت انسانی خود به وجود آمده‌اند. بدون ساختن و پرداختن انسان، جهان ویرانه‌ای بیش نخواهد بود. به دیگر بیان، ساخته شدن دنیا، محصول و معلول شناخت و ساخت انسان است.

همان‌گونه که زمین مرده و فسرده با آمدن بهارِ طبیعت زنده می‌شود و طراوت و شکوفایی می‌گیرد، انسان و جامعه بشری نیز با آمدن بهار معنویت جان می‌گیرد و به سوی شکوفایی، رشد و بالندگی حرکت می‌کند. این پیامی است که از نهج البلاغه درمی‌یابیم؛ آنجا که پیامبر اسلام(ص) را «بهار مردم» «رَبِيعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ» معرفی می‌کند. همچنین امام(ع) در ادامه، این پیام را می‌رساند که اگر جامعه اسلامی خواستار کرامت، شرافت و پیشرفت است، اقتدا به آموزه‌های آسمانی پیامبر اکرم(ص) بهترین گزینه برای رسیدن به این اهداف است[۱]. امام در خطبه ۱۶۱ نیز پس از بیان اهمیت حیاتی رسالت نبوی و جایگاه بلند پیامبر هشدار می‌دهد که اگر فرد یا جامعه‌ای خود را از چشمه‌سار آموزه‌های اسلام محمدی محروم کند، به یقین شقاوت و بدبختی او ثابت، پیوندش با خدا قطع، و سقوطش سهمگین خواهد بود و این همه، فرجامی رنج‌آور و اندوهی بی‌پایان رقم خواهد زد[۲]. این بدان معناست که راه تمدن و تعالی تنها از شاهراه نبوت می‌گذرد و کلید و رمز تحقق سبک زندگی تعالی‌بخشِ بشری امروز نیز در تمسک به همین شاهراه نهفته است تا در پرتو آن، هم خود به سعادت راه یابد و هم دیگران را ره نمایاند.

نبوت حلقه پیوند عاقلانه و عاشقانه میان انسان و خداوند متعال است. پیامبر(ص) با پیام‌آوری معصومانه خود، میان زمینیان و آسمانیان پیوندی وثیق ایجاد می‌کند. لفظ «نبی» که بر وزن فعیل است، اگر به معنای فاعل باشد، معنایش خبردهنده است؛ زیرا که نبی از جانب خدا خبر می‌دهد. اما اگر به معنای مفعول باشد، معنایش خبرداده‌شده است؛یعنی نبی از جانب خدا خبر داده می‌شود. از این‌رو، انبیا کسانی‌اند که به عنوان واسطه، دستورهای خدا را از او می‌گیرند و به مردم ابلاغ می‌کنند[۳].

نهج البلاغه نبوت و بعثت نبوی را نعمتی گران‌سنگ و والا می‌داند و در ترسیم جامعه قبل از بعثت نبوی، شاخصه‌هایی از این دست را برمی‌شمرد:

  1. نابسامانی و ناهنجاری‌های دینی و سست شدن باورهای مذهبی «تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ»؛
  2. اختلاف و تشتت در اصول دین و باورهای بنیادین «وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ»؛
  3. غبارآلود بودن فضا و در نتیجه مجهول ماندن سرچشمه و مرجع سعادت و هدایت «وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ الْمَصْدَرُ فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ».

امام چنین جامعه‌ای را جامعه‌ای «فتنه زده» مینامد که فتنه‌های گوناگون همانند شتری افسارگسیخته آن را لگدمال کرده و زیر سُم‌های خود فشرده است. امام(ع) در ادامه می‌فرماید: چنین جامعه‌ای که از پیام رسول مهربانی‌ها بازمانَد، مردمی حیران، سرگردان، بی‌خبر و فریب‌خورده خواهد داشت[۴]. از این‌رو، سبک زندگی متعالی و همه‌جانبه را نباید در امیال و تراوشات فکری و عقلی بشری جست.

آموزه‌های آسمانی پیامبر(ص) نه برای مقابله با عقل آمده است و نه برای محدودیت آن، بلکه رسالتش شکوفایی عقل‌هاست. از همین روست که نهج البلاغه می‌گوید: انبیا می‌آیند تا انقلاب و تحولی عقلانی در فرد و جامعه به وجود آورند[۵] و این به معنای افزایش کارکردهای عقلانی در پرتو آموزه‌های وحیانی پیامبر(ص) است. روشن است اگر جامعه‌ای عقلانی شد، خودبه‌خود به سوی تمدن و سبک زندگی ناب گام برخواهد داشت. همان‌گونه که پیش از این گذشت، تمدن و سبک اسلامی ناب دارای دو بعد است: بعد مادی و سخت‌افزاری و بعد معنوی و نرم‌افزاری. امام علی(ع) می‌فرماید که جامعه عرب قبل از بعثت پیامبر، بدترین دین (شَرِّ دین) و بدترین مسکن (فی شَرِّ دار) را داشت. «شَرِّ دین» می‌تواند ناظر به فقدان بعد معنوی تمدن باشد و «شَرِّ دار» ناظر به فقدان بعد مادی آن. امام(ع) در ادامه می‌افزاید: با آمدن پیامبر اسلام(ص) وضع به کلی دگرگون گشت و جامعه پیشرفتی همه‌جانبه یافت. به تعبیر امیرمؤمنان(ع)، نعمت نبوت و آموزه‌های نبوی، جامعه عرب جاهلی را به «ذروة العلیا» (= اوج عظمت و بلندی) رساند[۶]؛ نکته‌ای که همه مورخان شرق و غرب به آن اعتراف و اذعان دارند[۷].

خلاصه اینکه موضوع نبوت به علت نقش‌آفرینی‌های حیاتی آن، از ارکان اسلام است. از همین روست که امام علی(ع) در آخرین وصیت‌هایش به مردم یادآور می‌شود که هرگز از دو اصل بنیادین توحید و نبوت غفلت نورزند و همواره آموزه‌های این دو اصل را در جامعه برپا داشته، نور پرفروغشان را روشن نگاه دارند[۸]. روشن است که برپا نمودن سنت نبوی، یعنی بدان تمسک جستن و آن را در سبک و روش زندگی اجرا کردن. سنت نبوی، یعنی عمل به برنامه‌ای که پیامبر(ص) فرارویمان نهاده است؛ برنامه‌ای که در پرتو آن «شرائع مجهول» و «احکام مفصول» برای بشر آشکار شد[۹]. ابن میثم، شارح مشهور نهج البلاغه می‌نویسد: «شرائع مجهولة» و «احکام مفصوله» همان برنامه‌ها، قوانین شریعت و احکام دین اسلام است که تا پیش از ظهور پیامبر(ص) مردم بدان دسترسی نداشتند[۱۰]. اما دسترسی فقط کافی نیست، بلکه باید این برنامه اقامه شود. اگر در جامعه‌ای تنها جنبه قدسی پیامبر و آموزه‌های او لحاظ شود و جامعه به مداحی و نظاره‌گری این آموزه‌ها بسنده کند، دیگر نباید مدینه فاضله را انتظار داشت. حتی ظهور شهر فاسد، دور از انتظار نیست!

از سوی دیگر، ما نه تنها برای شکوفایی خود و پیشرفت جامعه نیازمند آموزه‌های نبوی هستیم، بلکه حتی صحت ادعای خداپرستی و خدادوستی ما، با نبی‌شناسی و تبعیت عملی از سیره نبوی رقم می‌خورد؛ همان که خداوند می‌فرماید: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۱۱].

در واقع راه خدا از مسیر نبوت و کاربست آموزه‌های نبوی می‌گذرد. از این‌رو، کسانی که می‌گویند: «ما با خدا هستیم و او در قلب ماست»، اما با احکام و سیره پیامبر بیگانه‌اند، باید بدانند که خداوند آنها را کافر دانسته و بدانها وعده عذاب سخت داده است[۱۲].

براساس آنچه تاکنون گذشت، روشن شد که چقدر مسئله نبوت در اسلام نقش‌آفرین بوده و در سبک و سمت زندگی تأثیر بسزایی دارد. نهج البلاغه از نقش آموزه‌های نبوی در انسان‌شناسی، برنامه‌شناسی و خداشناسی خبر می‌دهد. انبیا و به ویژه پیامبر اکرم(ص) ما را با خود، خدا و راهمان آشنا می‌کنند. حتی آنها می‌آیند تا دنیاشناسی ما قوی‌تر شود تا بتوانیم با شناخت صحیح از دنیا، با آن به خوبی تعامل کنیم. در واقع نهج البلاغه، نشان دادن چهره واقعی دنیا و شناساندن و یادآوری مضرات و عیوب آن را یکی دیگر از رسالت‌های انبیا برمی شمارد.

در خطبه‌ای آمده است که خداوند متعال پیامبران خود را برای هدایت جن و انس فرستاد تا دنیا را آن‌گونه که هست، بشناسانند و آدمیان را از زیان‌های دنیا برحذر دارند و با مطرح کردن مثَل‌ها، عیوب دنیاپرستی را نشان دهند[۱۳]، از این‌رو، نبی می‌آید تا ما عالمانه با دنیا تعامل کنیم، نه جاهلانه؛ یعنی اگر ما بخواهیم روش خوبی برای زندگی پیدا کنیم، قطعاً به شناخت دنیا نیازمندیم.یکی از فلسفه‌های آمدن رسول رحمت آن است که سبک زندگی را با شناخت درست دنیا برگزینیم.

بدیهی است که اگر جامعه‌ای در پرتو آموزه‌های نبوی، خدا و خود را شناخت و برنامه خود را دریافت و از سوی دیگر با چهره واقعی دنیا آشنا شد و قواعد بازی با آن را نیک آموخت، اسباب سعادت دنیا و آخرت خود را رقم خواهد زد. این همه، به کارکردها و نقش شگرف نبوت بازمی‌گردد. امام علی(ع) می‌فرماید: من هنگامی که وحی بر پیامبر(ص) فرود می‌آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم: ای رسول خدا! این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید[۱۴].

شاید یکی از علل مهم ناله مأیوس‌وار شیطان هنگام بعثت پیامبر همین موضوع باشد که ابلیس نیک می‌دانست که آغاز بحثت نبوی، یعنی پایان گمراهی و عقب‌ماندگی بشر. بی‌تردید با آمدن پیامبر اسلام(ص) و فراگیر شدن برنامه‌های او، عرصه بر ابلیس به شدت تنگ‌تر و سخت‌تر گردید. درواقع چنین جامعه‌ای دیگر بنده خداست نه شیطان؛ موضوعی که نهج البلاغه در جایی دیگر متذکر آن شده و می‌گوید: پیامبر آمد تا مردم از وادی هلاکت‌بارِ طاعت شیطان، به وادی سعادت‌بخش طاعت خدا رهنمون شوند[۱۵].[۱۶]

پیامبر، سرچشمه منش‌های ناب انسانی

اسوه بی‌بدیل

افراد چند دسته‌اند: برخی نه می‌خواهند خوب شوند و نه می‌دانند چگونه؛ برخی می‌خواهند خوب شوند، اما الگو ندارند و نمی‌دانند چگونه؛ پاره‌ای دیگر می‌خواهند و الگو هم دارند، ولی الگوی خود را اشتباهی انتخاب می‌کنند و از الگوی حقیقی بازمی‌مانند؛ عده‌ای نیز مشکل آنها در خواستن و دانستن نیست، بلکه در توانستن است، یعنی می‌خواهند و می‌دانند، اما ضعیف‌اند و نمی‌توانند خوب شوند. وقتی امام(ع) در نهج البلاغه از پیامبر(ص) و شخصیت او سخن می‌گوید می‌توان سه چیز را به دست آورد:

  1. چیزهای خوبی که باید از پیامبر دانست؛
  2. چیزهای خوبی که باید از پیامبر خواست؛
  3. چیزهایی خوبی که ما را به توانستن (در اطاعت از پیامبر) نزدیک می‌کند.

از این‌رو، تمسک قلبی و عملی به سیره پیامبر(ص) فراخوانی است که امام برای همگان صادر می‌کند: پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوب‌ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند و گام بر جایگاه قدم او نهد[۱۷].

در جهان آشفته امروز موضوع الگو و الگوپذیری یکی از مسائل مهم و نقش‌آفرین در سرنوشت انسان‌هاست. پیروان آیین‌ها و فرقه‌ها تلاش می‌کنند رهبران خود را بهترین و برترین الگو معرفی نمایند. امروزه این موضوع با ظهور ادیان و عرفان‌های نوظهور شکل جدیدی به خود گرفته است. از منظر امیرمؤمنان(ع) پیامبر(ص) الگویی پاک و کامل است که پیروی از او دست کم دو کارکرد مهم دارد:

  1. موجب عزت، کرامت و بزرگی فرد و جامعه می‌شود؛
  2. فرد و جامعه را به مقام قرب و حب الهی می‌رساند؛ چنان‌که آمده است: محبوب‌ترینِ انسان‌ها نزد خدا، فرمان‌بردارترین آنها از پیامبر(ص) است[۱۸].

این موضوع خود دربردارنده این نکته است که ادعای تقرب به خدا و داشتن دلی پاک، بدون توجه به سیره و سخنان پیامبر(ص)، ادعایی بیش نیست. دیگر آنکه اگر کسی خواهان سیر و سلوک و طی طریق است، راهِ آن تمسک به دین و شریعت الهی است؛ چراکه خود پیامبر(ص) نیز تا آخرین لحظات عمر به احکام و عبادات اهتمام ویژه داشت[۱۹].

خلق شگرف

پیامبر اعظم(ص) عصاره هستی و آینه تمام‌نمای زیبایی‌های خداست. خُلقش آن‌چنان بایسته است که خدای عالم او را می‌ستاید و این موضوع را آشکارا به خود او نیز می‌گوید: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ[۲۰]؛ یعنی ای پیامبر! چقدر تو خوش‌منش و خوش‌روش هستی! پیامبر خاتم از همان کودکی تحت عنایت خاص پروردگار بود؛ آن‌گونه که خداوند بزرگ‌ترین فرشته خود را برای تربیت ایشان می‌فرستد. به بیان امام(ع) از همان لحظه‌ای که پیامبر(ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته خود (جبرئیل) را مأمور تربیت او کرد تا شب و روز، وی را به راه‌های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند. حضرت می‌فرماید: من همواره با پیامبر(ص) بودم، همچون فرزند که همواره با مادر است. پیامبر(ص) هر روز نشانه تازه‌ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می‌فرمود و به من فرمان می‌داد که به او اقتدا نمایم. من نور وحی و رسالت را می‌دیدم و بوی نبوت را می‌بوییدم[۲۱].

بر این اساس حضرت از کودکی به زیباترین و برترین ارزش‌های اخلاقی آراسته شد تا اینکه این روند، او را به مقام ﴿إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ رساند. در واقع خلوت‌های پیامبر(ص) زمینه‌ساز بعثت و ارتباط وحیانی با ماورا بود. حسب روایات، خداوند پس از آنکه نبی خود را به آداب ناب آراسته کرد، از او عمل به آیه ﴿وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ[۲۲] را خواست. پیامبر(ص) نیز آن را نیک ادا نمود و در نتیجه خداوند او را تزکیه و خالص کرد. اینجا بود که به او فرمود: ﴿وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ. بعد از این ماجرا خداوند دین عظیم اسلام را بدو تفویض کرد و حجیت رفتار و گفتار نبوی را با این آیه اعلام نمود: ﴿وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا[۲۳].[۲۴] در واقع مقام خلق عظیم، مقامی است که در آن موضوع بسیار مهم تفویض دین و حجیت و عصمت رفتاری پیامبر(ص) رقم خورده است[۲۵].

محبت جوشان

چنین نوشته‌اند که روزی استادِ مکتب‌خانه، شاگردی را صدا کرد و گفت: شعر «بنی آدمِ» سعدی را بخوان. شاگرد خواند: بنی آدم اعضای یک پیکرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار[۲۶] به اینجا که رسید، سکوت کرد. استاد گفت: بقیه را بخوان. شاگرد گفت: یادم نمی‌آید. استاد بر او خروشید که شعر به این سادگی را نتوانستی حفظ کنی؟! شاگرد پاسخ داد: «مشکل داشتم مادرم مریض بود؛ پدرم نیز از صبح تا شب کار می‌کند؛ کارهای خانه و مراقبت از خواهر و برادرهایم نیز بر عهده من است. ببخشید!» استاد با عصبانیت گفت: ببخشید! همین! عذرخواهی‌ات را نمی‌خواهم؛ مشکلاتت هم به من مربوط نمی‌شود! در این هنگام پسرک گفت: «استاد! یادم آمد» و آن‌گاه خواند: تو کز محنت دیگران بی‌غمی نشاید که نامت نهند آدمی انسان‌های معمولی اغلب نسبت به بیماری‌های جسمی یا روانی همنوعان خود احساس خاصی ندارند و غالباً بی‌اعتنا هستند (اگر نگوییم بی‌محبت)، اما انسان‌های مؤمن و دیگرخواه، از درد، بیماری و انحراف دیگران ناراحت‌اند و در رفع مشکل آنها می‌کوشند. هرچه این محبت و حس دیگرخواهی در انسان بیشتر می‌شود، بی‌تابی و بی‌خوابی او نیز فزون‌تر می‌گردد. این ویژگی در پیامبران به اوج خود می‌رسد. پیامبر اسلام(ص) نیز چشمه جوشان محبت بود. او نسبت به دردها و بیماری‌های مردم نه تنها دل‌نگرانِ صرف نبود، بلکه آن‌قدر بی‌تابی می‌کرد که نزدیک بود قالب تهی کند. قلب پیامبر آن‌چنان مملو از محبت و مهربانی بود که خداوند متعال آیه نازل کرد: ﴿لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ[۲۷].

بر همین اساس است که نهج البلاغه پیامبر اکرم(ص) را طبیبی مهربان توصیف می‌کند که خود به سراغ بیماردلان می‌رود تا به درمان آنها بپردازد، نه آنکه تنها به انتظار بنشیند تا بیماران نزد او آیند. این طبیب فروتن و مهربان، نسخه‌های کارآمد و مجرّبش همواره همراه اوست. نهج البلاغه مهم‌ترین نتیجه این طبابت را سلامت جان (مانند بیداری، هدایت و سعادت) معرفی می‌کند. البته هشدار هم می‌دهد که اگر کسی و یا جامعه‌ای از این نسیم رحمت روی گرداند، به تدریج از مرحله انسانیت به حیوانیت و حتی جمادیت تنزل خواهد یافت. بنابراین کسی که در محیط آلوده دنیا با آموزه‌های نبوی واکسینه نشود، هلاکتش حتمی است[۲۸].

البته این طبیبِ مهربانِ خوش‌درمان، مزدی از انسان‌ها نمی‌خواهد؛ چراکه او عاشق مردم است و اگر هم مزدی (مانند محبت اهل بیت(ع)) می‌طلبد، این به نفع مردم و برای سعادت آنهاست[۲۹].

آیات خداوند نیز نشان‌دهنده اوج عشق و محبت و دلسوزی پیامبر(ص) نسبت به مردم است؛ چنان‌که می‌خوانیم: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۳۰].

در واقع این آیه ناظر به شدت ارتباط پیامبر(ص) با مردم است؛ پیامبری که از مردم است و با دردها و مشکلات آنها آشناست. او در ناراحتی‌ها و اندوه‌ها با آنان شریک است و سخنی جز به نفع آنها نمی‌گوید و گامی جز برای رضایت آنها برنمی‌دارد[۳۱].

این سیره اخلاقی محبت‌آمیز و فروتنانه پیامبر(ص) تنها به دوران قبل از حکومت و قدرت ایشان بازنمی‌گردد، بلکه وقتی آن حضرت به عنوان شخص اول جامعه نیز رهبری سیاسی را بر عهده دارد، باز هم صبورانه و محبت‌آمیز با آنها برخورد می‌کند. انس می‌گوید که پیامبر(ص) در حال راه رفتن بود که عرب بادیه‌نشینی با خشونت و بی‌ادبی تمام بر آن حضرت وارد شد و ردای ایشان را به شدت کشید و از او درخواست پول کرد. من دیدم که از شدت کشیدن ردا، گردن حضرت قرمز شد و جایش ماند. با این حال حضرت لبخندی زد و نه تنها او را طرد نکرد، بلکه کمکش کرد و مشکلش را حل نمود[۳۲].[۳۳]

شجاعت و ایثار

انسان‌های خدایی جامع اضداد هستند؛ بدین بیان که نه ضجه‌ها و ناله‌های شبانه و تواضح آنها در برابر خدا و مؤمنین سبب می‌شود که از پیکار با دشمن بازمانند و نه روحیه جنگ‌آوری و شجاعت آنان باعث می‌شود که در تعامل با دیگران درشت‌خو و خشن باشند، آنان، هم در کارزار قهرمان‌اند و هم در یتیم‌نوازی. آنها زهد و تواضع را به نسبتی معقول و مطلوب با شجاعت و صلابت گره می‌زنند. شجاعت و صلابت را می‌توان یکی از ویژگی‌های بارز پیامبر اکرم(ص) دانست. امیرمؤمنان علی(ع) می‌فرماید که در بحبوحه جنگ بدر، ما به رسول خدا پناه می‌بردیم و او از هر کسی به دشمن نزدیک‌تر بود[۳۴].

از این‌رو، پیامبر(ص) فرماندهی نبود که در نبردها حاضر نشود، یا در گوشه‌ای از کارزار، تنها نظاره‌گر باشد، بلکه خود به دل دشمن می‌زد و بدین‌سان یاران خود را دلگرمی و روحیه می‌بخشید. نکته درخور تأمل آنکه پیامبر(ص) همچون حاکمان و فرمانروایانی نبود که بستگان و اعضای خانواده‌اش را به هنگام نبرد و سختی‌ها از دیده‌ها پنهان بدارد و آنها را از صحنه جنگ دور کند، بلکه ایشان ابتدا از اعضای خانواده خویش شروع می‌کرد و آنها را بر دیگران مقدم می‌داشت[۳۵].

امیرمؤمنان(ع) در نامه خود به معاویه این موضوع را یادآور می‌شود که وقتی کارزار سخت می‌شد و مردم پای واپس می‌نهادند، رسول الله(ص) اهل بیت خود را پیش می‌راند و آنها را سپر اصحاب خود می‌نمود؛ چنان که عبیدة بن الحارث در روز بدر به شهادت رسید و حمزه در روز احد، و جعفر در جنگ موته. حضرت در ادامه می‌فرماید: فرد دیگری هم بود که اگر می‌خواستم، نامش را می‌آوردم[۳۶]. او نیز مانند آنان خواستار شهادت بود، ولی مرگ آنها زودتر فرارسید و مرگ او به تأخیر افتاد[۳۷].

مطالب یاد شده تنها گوشه‌ای از ویژگی‌های شخصیتی پیامبر(ص) است. مجموعه این فضایل باعث شده که مستشرقان نیز در برابر شخصیت پیامبر(ص) سر تعظیم فرود آوردند و به اشکال گوناگون متذکر ابعاد چندگانه حضرت خاتم شوند. از جمله آنان دکتر مایکل هارت، دانشمند معاصر آمریکایی است که در رشته‌های ریاضیات، حقوق، فیزیک و آسمان‌شناسی دارای مدرک دکترا بوده و رئیس آکآدمی تطبیق علوم با علوم فضایی آمریکاست. وی در کتابی با عنوان صد، به معرفی یکصد شخصیت برجسته تاریخ بشری پرداخته و آنها را از حیث اهمیت شخصیتشان به ترتیب برشمرده است. در حالی که این دانشمند مسیحی حضرت عیسی را در ردیف سوم و حضرت موسی را در ردیف ۱۶ قرار داده، اولین شخصیت کتابش را به حضرت محمد(ص) اختصاص داده است. وی در مقدمه یادآور شده که خوانندگان از این اقدام منِ مسیحی شگفت‌زده نشوند؛ زیرا به نظر من تنها شخصیتی که هم در حوزه شئون دینی و هم در شئون دنیایی بالاترین موفقیت و پیروزی را در تاریخ به دست آورده، حضرت محمد(ص) است[۳۸].[۳۹]

معجزات محسوس و معقول نبی اکرم(ص)

معجزه از ریشه «عجز» دارای دو معناست: «ضعف» و «تأخر از شیء»[۴۰] اما راغب اصفهانی در مفردات تنها به معنای «تأخر» اشاره می‌کند و مفهوم ضعف و ناتوانی را به معنای تأخر برمی‌گرداند[۴۱]. برخی نیز مفهوم اصلی عجز را هر چیزی می‌دانند که در مقابل قدرت باشد[۴۲]. در اصطلاح نیز معجزه را چنین تعریف کرده‌اند: ثبوت چیزی که عادی و رایج نبوده، یا نفی چیزی که رایج و عادی بوده است؛ به گونه‌ای که خرق عادت بوده و با ادعای آورنده آن سازگاری داشته باشد[۴۳]. به تعبیر شهید مطهری «معجزه» کار و اثری است که از پیغمبری به عنوان تحدی (برای اثبات مدعای خودش) آورده شود و نشانه‌ای باشد از اینکه یک قدرت ماورا بشری در ایجاد آن دخالت دارد[۴۴].

معجزات را می‌توان از یک منظر به معقول و محسوس تقسیم نمود. در معجزات حسی، معجزه با حواس ظاهری انسان درک می‌شود؛ همچون عصای موسی(ع) که مردم اعجاز آن را می‌دیدند. اما در معجزه عقلی، به واسطه تعقل و تدبر باید به اعجاز و ماورایی بودن آن پی برد؛ مانند قرآن کریم. البته پیامبر اکرم(ص) هر دو نوع معجزه را داشت. از جمله معجزات محسوس نبوی همان جریانی است که در نهج البلاغه ذکر شده: سران قریش از پیامبر خواستند درخت تنومندی را بخوانَد تا از ریشه کنده شود و در نزد حضرت بایستد. پیامبر(ص) به درخت اشاره کرد و فرمود: «ای درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری و می‌دانی من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه‌هایت درآی و به فرمان خدا در پیش‌روی من قرار گیر».

امام علی(ع) می‌فرماید: سوگند به پیامبری که خدا او را به حق مبعوث کرد، درخت با ریشه‌هایش از زمین کنده شد، و با صدای شدیدی مانند به‌هم خوردن بال پرندگان، یا به‌هم خوردن شاخه‌های درختان، جلو آمد و در پیش روی پیامبر(ص) ایستاد؛ به گونه‌ای که مقداری از شاخه‌های بلند خود را بر روی پیامبر و مقداری دیگر را روی من انداخت[۴۵].

اما معجزه معقول پیامبر اسلام همان قرآن کریم است که در قالب وحی به ایشان نازل گردید. وحی در لغت به معنای اشاره سریع است[۴۶]، اما در اصطلاح همان ارتباطی معنوی است که برای پیامبران جهت دریافت پیام آسمانی (از راه اتصال با عالم غیب) برقرار می‌شود.

به بیان علامه طباطبایی، وحی نوعی سخن گفتن آسمانی است که از راه حس و تفکر عقلی فهم نمی‌شود، بلکه درک و شعور دیگری است که در برخی افراد به مشیت الهی پدیدار می‌گردد آنها دستورهای غیبی را ـ که از حس و عقل پنهان است ـ از طریق وحی و تعلیم الهی و دریافت می‌کنند[۴۷].

از این‌رو، قرآن کریم که در قالب وحی به نبی اکرم القا شد، کتابی کاملاً قدسی است که از «تنزه ماورایی» برخوردار است؛ یعنی از یک سو از هرگونه نقص و خطا، پاک و منزه بوده و از سوی دیگر از جانب خداست. از این‌رو، قدسیت قرآن همان تنزه و عصمت ماورایی آن از هرگونه خطا، نقص و عیب است. این در حالی است که برخی کوشیده‌اند جاهلانه یا مغرضانه، بر اعتبار و جایگاه قرآن خدشه وارد کرده، آن را تجربه دینی پیامبر بدانند.

آموزه‌های نهج البلاغه نیز بر این دو رکنِ قدسیت، یعنی ماورایی بودن قرآن و عصمت آن از نقص و خطا پای می‌فشارد که نظر به اهمیت موضوع به آن می‌پردازیم.

ماورایی و وحیانی بودن قرآن

همان‌گونه که گذشت، منشأ و ریشه قدسیت قرآن را باید در ماورایی و الهی بودن آن دانست. در واقع آنچه باعث معرفت‌بخشی حکیمانه و معصومانه قرآن کریم می‌شود، ماورایی بودن آن است که رکن عصمت قرآن نیز معلول و برخاسته از آن است. این در حالی است که برخی در غرب و اسلام کوشیده‌اند که منشأ وحی را به پیامبران نسبت دهند و آن را حاصل تجربه آنان بدانند[۴۸]؛ یعنی پیامبر حس و حال خوبی داشت و خیال می‌کرد که دارد به او وحی می‌شود! اگر فرضاً قبول کنیم پیامبر تجربه و حس خوبی داشت، اما آیا امام علی(ع) نیز خیال می‌کرد که به پیامبر وحی می‌شود، یا اینکه ایشان به خدایی بودن وحی یقین و ایمان داشت؟ نهج البلاغه در قالب‌های بیانی گوناگون، قرآن را تنها منسوب به خداوند می‌داند، نه پیامبر و یا جبرئیل؛ چنان که گاهی با قالب‌های اسنادی بر این امر تصریح می‌کند. در این قالب، انتساب قرآن به خداوند با افعالی چون قال، تجلّی، انزل و بیّن صورت گرفته که فاعلِ آنها تنها خداست؛ مانند: «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ وَ سِرَاجاً لَا يَخْبُو تَوَقُّدُهُ...»[۴۹].

خداوند بر او = پیامبر(ص) کتاب = قرآن را نازل کرد؛ نوری که روشنایی‌اش خاموش نمی‌شود و چراغی که شعله‌اش زوال نمی‌پذیرد.

این کلام بر آن دلالت دارد که قرآن کریم حقیقتی است که از جانب خداوند بر پیامبر نازل شده است. به بیانی دیگر، انزال وحی و کتاب، پدیده‌ای است که فاعلیت آن از جانب خداوند، و قابلیت و خطاب آن متوجه پیامبر اکرم(ص) است. در این فرآیند، پیامبر(ص) در تولید وحی نقشی ندارد، بلکه تنها در دریافت و انتقال آن به مردم، امانت‌دارانه نقش‌آفرینی می‌کند.

قالب دیگر انتساب قرآن به خدا (نه پیامبر) قالب‌های التزامی است. قالب‌های التزامی شواهدی هستند که در آنها انتساب قرآن کریم به خداوند و وحیانی بودن آیات آن، از طریق دلالت التزامی قابل دستیابی است. در این شواهد، پیامبر(ص) به عنوان «امین» یا «سفیر» یا «دریافت کننده» وحی و آیات قرآن معرفی شده که لازمه معنایی اینها اختصاص آیات به خداوند متعال است. در واقع از این عناوین می‌توان نقش واسطه‌ای (نه استقلالی) پیامبر اکرم را در گرفتن معارف از ماورا استنباط نمود. مثلاً امام علی(ع) در جایی ضمن دعا برای پیامبر، حضرت را چنین معرفی می‌کند: «اللَّهُمَّ... اجْعَلْ شَرَائِفَ صَلَوَاتِكَ وَ نَوَامِيَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ... وَاعِياً لِوَحْيِكَ حَافِظاً لِعَهْدِكَ»[۵۰].

از آنجا که «وعی» به معنای «دریافت و حفظ سخن در نفس» آمده است[۵۱]، عبارت فوق مستلزم آن است که پیامبر اکرم حقیقتی را به عنوان «وحی» از جانب خداوند دریافت نموده و نقش او تنها پذیرش، حفظ و انتقال معارف و حیانی است؛ چنان که بسیاری از شارحان نهج البلاغه بر این موضوع پای فشرده‌اند[۵۲].

همچنین امام(ع) در جایی دیگر پیامبر(ص) را «امین وحی» معرفی می‌کند که نسبت به امانت الهی (آیات وحیانی) کمال امانت‌داری را داشته است: «أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ...»[۵۳]؛ «پیامبر، امین وحی او =خداوند و خاتم فرستادگان اوست». روشن است که واژه «امین» یا «امانت‌داری» زمانی به کار می‌رود که شیئی از جانب دیگری (امانت‌دهنده) نزد فرد امین قرار گیرد، بی‌آنکه او (امانت گیرنده) حق هیچ‌گونه تصرفی را داشته باشد. از عبارت «امین وحیه» نیز دقیقاً همین معنا استفاده می‌شود؛ یعنی امانت وحی الهی بی‌هیچ دخل و تصرفی، توسط پیامبر(ص) به مردم انتقال یافته است. به تعبیری دیگر، پیامبر(ص) مأمور است آن کالای نفیسی (وحی) که از جانب خداوند به امانت گرفته است، به مردم برساند، نه آنکه احساس و تجربه درونی خویش را انتقال دهد[۵۴].

عصمت و مصونیت قرآن

پس از تبیین رکن اولِ قدسیت قرآن (ماورایی بودن) نوبت به رکن دوم آن، یعنی عصمت می‌رسد. عصمت قرآن بدان معناست که قرآن کریم از هرگونه نقص و خطا مصون بوده و با معارف ناب و پاک خود، مخاطبان را از وادی گمراهی به سوی نور هدایت می‌کند. در نهج البلاغه تعابیر گوناگونی است که می‌توان از آنها این رکن را استفاده نمود. برای مثال درباره ضرورت تمسک به قرآن و ویژگی‌های آن آمده است: «وَ عَلَيْكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِينُ وَ النُّورُ الْمُبِينُ وَ الشِّفَاءُ النَّافِعُ وَ الرِّيُّ النَّاقِعُ وَ الْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّكِ وَ النَّجَاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ»[۵۵].

بر شما باد کتاب خدا؛ زیرا کتاب خدا ریسمان استواری است که هرگز گسیخته نخواهد شد و نور آشکاری است که تاریکی در آن راه ندارد و برای بیماری جهل و نادانی شفاست و برای تشنه علوم و معارف حقّه سیراب شدن است و برای چنگ زننده به آن نگاه‌دارنده از خطا و لغزش‌ها است.

تأمل در این عبارات آشکار می‌سازد که اگر فرضاً هنگام نزول و یا در زمان جمع و تدوین قرآن خلل و نقصی بر آن وارد شده بود، دیگر این جملات در دهه چهارم از صدر اسلام معنایی نداشت؛ به خصوص عبارت «الْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّكِ وَ النَّجَاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ» که با توجه به واژه «العصمه»[۵۶] و همچنین ظاهر کلام که اطلاق[۵۷] دارد، می‌توان خطاناپذیری و تحریف‌ناپذیری قرآن را از آن استنباط نمود.

این به آن معناست که قرآن کریم از هرگونه نقص و تحریف به دور بوده و از همین رو می‌تواند همواره مخاطبان خود را از پرتگاه‌های گمراهی مصونیت بخشد و مایه‌های نجات فکری و عملی آنها را رقم زند. اندیشمندان و شارحان نهج البلاغه نیز همین معنا را از کلام امام(ع) استفاده نموده و بر موضوع عصمت و تنزه قرآن پای فشرده‌اند[۵۸].

نمونه دیگر آنکه امام(ع) موضوع مرجعیت و معیار بودن قرآن را مطرح می‌کند: «عَلَى كِتَابِ اللَّهِ تُعْرَضُ الْأَمْثَالُ»[۵۹]؛ یعنی امور و کارهای شبه‌ناک[۶۰] باید بر قرآن کریم عرضه شود. ضرورت ارجاع امور به قرآن می‌تواند حاکی از عصمت قرآن باشد؛ چراکه اگر کتابی این قابلیت را داشته باشد که معیار درستی و نادرستی کارها قرار گیرد، بی‌تردید ابتدا باید خود از خطا، بطلان و کژی به دور باشد، وگرنه کتابِ آمیخته به باطل و نقصان، صلاحیت معیار بودن را نخواهد داشت. بنابراین قرآن شاخص حق و باطل است.

مطالعه فکورانه آیات قرآن، هر صاحب‌خرد منصفی را به بازگویی عظمت، قدسیت و اعجاز قرآن وامی‌دارد. برای مثال، دکتر گرینه (عضو اسبق مجلس نمایندگان فرانسه) می‌نویسد: آیات قرآن را به دقت مطالعه کردم و حقایق زیادی را دریافتم. از این‌رو، یقین کردم پیامبر اکرم(ص) برحق است؛ زیرا این کتاب را متجاوز از هزار سال قبل برای مردمی آورده که در آن روز به هیچ رو کشفیات علوم جدید در دسترس کسی نبوده است[۶۱]. دکتر ینواست نیز بر این باور است که در قرآن آیاتی دیده می‌شود که با گذشت قرن‌ها، با آخرین اکتشافات علمی امروز تطبیق می‌کند و می‌گوید: این موضوع مرا قانع ساخت و موجب شد که به یگانگی خدا و به نبوت حضرت محمد(ص) ایمان آورم. اسلامی که او آورد، درباره زندگی بشر هیچ نکته‌ای را فروگذار نکرده است. بی‌تردید اسلام یگانه دینی است که با سرشت و طبیعت انسان‌ها انطباق دارد[۶۲].

این اعترافات در واقع همان اعتراف به ابعاد اعجاز قرآن است؛ مانند اعجاز علمی و اعجاز تشریعی که در میان دانشمندان علوم قرآن و تفسیر به تفصیل مورد توجه قرار گرفته است[۶۳].[۶۴]

منابع

پانویس

  1. «جَعَلَهُ اللَّهُ بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَ كَرَامَةً لِأُمَّتِهِ وَ رَبِيعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ وَ رِفْعَةً لِأَعْوَانِهِ وَ شَرَفاً لِأَنْصَارِهِ»؛ خداوند، او = پیامبر را ابلاغ‌کننده رسالت، افتخارآفرین امت، بهار برای مردم زمانه، مایه سربلندی مسلمانان، و باعث عزت و شرافت یارانش قرار داد (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸.
  2. «فَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ وَ تَعْظُمْ كَبْوَتُهُ وَ يَكُنْ مَآبُهُ إِلَى الْحُزْنِ الطَّوِيلِ وَ الْعَذَابِ الْوَبِيلِ»، نهج البلاغه، خطبه ۱۶۱.
  3. فاضل مقداد، شرح باب حادی عشر علامه حلی، ص۱۳۹.
  4. «وَ النَّاسُ فِي فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ... وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ»، نهج البلاغه، خطبه ۲. نیز بنگرید به: شوشتری، بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۱۵۱.
  5. «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ». (نهج البلاغه، خطبه ۱) در این خطبه به پنج نقش مهم انبیا اشاره شده است: بازطلبی و احیای گنجینه فطرت، یادآوری نعمت‌های الهی به مردم، ارائه دلیل و حجت‌های الهی، انقلاب عقلی و نشان دادن آیات الهی.
  6. «بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْمَاءِ وَ تَسَنَّمْتُمْ ذُرْوَةَ الْعَلْيَاءِ». (نهج البلاغه، خطبه ۴.
  7. مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمؤمنین(ع)، ج۱، ص۴۱۵.
  8. «أَمَّا وَصِيَّتِي فَاللَّهَ لَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ مُحَمَّداً(ص) فَلَا تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ أَقِيمُوا هَذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْبَاحَيْنِ»، نهج البلاغه، خطبه ۱۴۹.
  9. اظهر به الشرائع المجهولة و قمع به البدع المدخولة و بین به الأحکام المفصولة}}. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۱.
  10. بنگرید به: ب حرانی، شرح نهج البلاغه، ج۳، ص۵۳۰؛ شوشتری، بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۲۷؛ کاشانی، تنبیه الغافلین، ج۱، ص۷۴۹.
  11. «بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره آل عمران، آیه ۳۱.
  12. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَلِكَ سَبِيلًا * أُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا «کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر می‌ورزند و برآنند تا میان خداوند و پیامبرانش فرق بگذارند و می‌گویند: ما به برخی ایمان داریم و برخی دیگر را انکار می‌کنیم و برآنند که راهی میانه بگزینند * آنان به راستی کافرند و ما برای کافران عذابی خوارساز آماده کرده‌ایم» سوره نساء، آیه ۱۵۰-۱۵۱.
  13. «وَ بَعَثَ إِلَى الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ رُسُلَهُ لِيَكْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطَائِهَا وَ لِيُحَذِّرُوهُمْ مِنْ ضَرَّائِهَا وَ لِيَضْرِبُوا لَهُمْ أَمْثَالَهَا...». نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.
  14. «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ(ص) فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ». نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
  15. «فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً(ص) بِالْحَقِّ لِيُخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَةِ الْأَوْثَانِ إِلَى عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَةِ الشَّيْطَانِ إِلَى طَاعَتِهِ بِقُرْآنٍ قَدْ بَيَّنَهُ وَ أَحْكَمَهُ». نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷.
  16. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۱۷.
  17. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰.
  18. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰.
  19. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۲۵.
  20. «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
  21. «وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ(ص) مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ... أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ». نهج البلاغه، خطبه قاصعه ۱۹۲.
  22. «و به نیکی فرمان ده و از نادانان روی بگردان!» سوره اعراف، آیه ۱۹۹.
  23. «و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید» سوره حشر، آیه ۷.
  24. بنگرید به: صفار ابن فروخ، بصائر الدرجات، ص۳۹۹.
  25. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۲۶.
  26. سعدی، گلستان، حکایت شماره ۱۰.
  27. «مبادا خود را از اینکه (مشرکان) ایمان نمی‌آورند به هلاکت افکنی» سوره شعراء، آیه ۳.
  28. «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ...». نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸.
  29. خدا به پیامبرش می‌فرماید: ﴿قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى «بگو: برای این (رسالت) از شما مزدی نمی‌خواهم جز دوستداری خویشاوندان (خود) را» سوره شوری، آیه ۲۳.
  30. «بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.
  31. بنگرید به: مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج۸، ص۲۰۶.
  32. «... قَدْ أَثَّرَتْ بِهِ حَاشِيَةُ الرِّدَاءِ مِنْ شِدَّةِ جَبْذَتِهِ ثُمَّ قَالَ مُرْ لِي مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي عِنْدَكَ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ فَضَحِكَ وَ أَمَرَ لَهُ بِعَطَاءٍ». بخاری، صحیح بخاری ج۳، ص۱۱۴۸؛ نووی دمشقی، ریاض الصالحین من حدیث سید المرسلین، ص۳۲۹.
  33. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۲۷.
  34. «كُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنَا بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَى الْعَدُوِّ مِنْهُ». نهج البلاغه، کلمه ۹، بخش غرائب؛ قَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: لَقَدْ رَأَيْتُنِي يَوْمَ بَدْرٍ وَ نَحْنُ نَلُوذُ بِالنَّبِيِّ(ص)، وَ هُوَ أَقْرَبُ إِلَى الْعَدُوِّ. وَ كَانَ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ يَوْمَئِذٍ بَأْسًا. مرسی، أنوار النبی، أسرارها و أنواعها، ص۱۷۶.
  35. بلاذری، انساب الأشراف، ج۲، ص۲۸۱.
  36. بسیاری از شارحان از جمله فیض الاسلام این فرد را خود حضرت می‌دانند که عاشق و مشتاق شهادت بود ولی به حکمت الهی شهادتش به تأخیر افتاد. بنگرید به: فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، ج۲، ص۸۴۹.
  37. نهج البلاغه، نامه ۹.
  38. بنگرید به: دخیل، یا اهل الکتاب، ص۲۲.
  39. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۳۰.
  40. ابن فارس برای آن دو اصل (ضعف – تأخر) دانسته است. (بنگرید به: ابن فارس، مقاییس اللغه، واژه «عجز»)
  41. راغب اصفهانی، مفردات، واژه «عجز».
  42. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۸، ص۳۸.
  43. حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۷۷.
  44. بنگرید به: مطهری، مجموعه آثار، ج۴، ص۴۲۷ – ۴۳۰.
  45. بنگرید به: نهج البلاغه خطبه ۱۹۲. در ادامه آمده است: وقتی سران قریش این منظره را مشاهده کردند، با کبر و غرور گفتند: «به درخت فرمان ده تا نصفش جلوتر آید و نصف دیگر در جای خود بماند». پیامبر(ص) نیز فرمان داد و نیمی از درخت با وضعی شگفت‌آور و صدایی سخت به پیامبر(ص) نزدیک شد؛ گویا می‌خواست دور آن حضرت بپیچد، اما سران قریش از روی کفر و سرکشی گفتند: «فرمان ده این نصف باز گردد و به نیم دیگر ملحق شود و به صورت اول درآید». پیامبر(ص) نیز دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله الا الله! ای رسول خدا! من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم و نخستین فردی هستم که اقرار می‌کنم درخت با فرمان خدا برای تصدیق نبوت و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستی، انجام داد. اما سران قریش همگی گفتند: «او ساحری است دروغ‌گو که سحری شگفت‌آور دارد و سخت بامهارت است». آن‌گاه خطاب به پیامبر(ص) گفتند: «آیا نبوتِ تو را کسی جز امثال علی(ع) باور می‌کند؟!»
  46. به همین دلیل به کارهای سریع و همچنین به سخنان رمزی و آمیخته با کنایه که با سرعت رد و بدل می‌گردد، وحی گفته می‌شود. راغب اصفهانی، مفردات قرآن، واژه «وحی».
  47. طباطبایی، قرآن در اسلام، ص۸۵.
  48. از جمله بنگرید به: میشل، کلام مسیحی، ص۲۸؛ سروش، بسط تجربه نبوی، ص۳.
  49. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸.
  50. خدایا شریف‌ترین درودت و افزون‌ترین برکاتت را برای محمد(ص) قرار ده که او بنده و فرستاده تو و خاتم پیامبران گذشته است... او پذیرای کامل وحی و حافظ پیمان تو بود. نهج البلاغه، خطبه ۷۲.
  51. بنگرید به: راغب اصفهانی، مفردات، واژه «وعی»؛ طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۳۹۵ - ۳۹۶؛ موسوی، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۴۲۱.
  52. از جمله بنگرید به: کاشانی، تنبیه الغافلین، ج۱، ص۳۲۳؛ صوفی تبریزی، منهاج الولایة، ج۱، ص۴۳۱.
  53. نهج البلاغه، خطبه ۱۷۳.
  54. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۳۲.
  55. نهج البلاغه، خطبه ۱۵۶.
  56. «عصمة» در لغت به معنای «منع و جلوگیری» است: الْعِصْمَةُ: الْمَنْعُ. يُقَالُ عَصَمَهُ الطَّعَامُ أَيْ مَنَعَهُ مِنَ الْجُوعِ. جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۹۸۶؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۴، ص۱۵۱.
  57. قاعده اصالة الاطلاق می‌گوید: افزودن هر قیدی منوط به وجود قرینه است. (بنگرید به: مظفر، اصول الفقه، ج۱، ص۲۷) در کلام امام(ع) نیز قرآن بدون هیچ قیدی مصون و معصوم از خطا دانسته شده است.
  58. مدرس وحید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۱۸۰.
  59. نهج البلاغه، خطبه ۷۵؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۳۱، ص۵۰۰.
  60. در تبیین معنا و مصداق واژه «امثال»، این اقوال در ترجمه‌ها و شرح‌ها آمده است: یک. پیشامدها (ترجمه طالقانی)، دو. کارهای شبهه‌ناک (ترجمه‌های شهیدی و آیتی)، سه. کارهای مشتبه به حق (ترجمه فیض الاسلام)، چهار. متشابهات (ترجمه مکارم شیرازی).
  61. عبداللهی، خوروش فرهنگ اسلام‌شناسان خارجی، ص۱۹۱.
  62. عبداللهی، خوروش فرهنگ اسلام‌شناسان خارجی، ص۱۶.
  63. بنگرید به: رضایی، «منبع‌شناسی اعجاز علمی قرآن»، قرآن و علم، ش ۷، ص۱۹۷ - ۲۲۰.
  64. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۳۵.