بحث:امامت در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
==دلالت [[سنت]]==
==[[حدیث]] چهارم==
روایاتی در منابع معتبر وجود دارد که مورد اتفاق [[فریقین]] است، و اصل بودن [[امامت]] از این [[روایات]] به خوبی استفاده می‌شود. برخی از این روایات در ادامه مطرح می‌گردد:
{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}‌: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا مَحْيَايَ وَ يَمُوتَ مَمَاتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْنٍ فَلْيَتَوَالَ عَلِيّاً مِنْ بَعْدِي وَ لْيَقْتَدِ بِأَهْلِ بَيْتِي فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي وَ رُزِقُوا فَهْمِي وَ عِلْمِي فَوَيْلٌ لِلْمُكَذِّبِينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمَّتِي الْقَاطِعِينَ مِنْهُمْ صِلَتِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي}}<ref>حلیة الاولیاء، ج۱، ص۸۶؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۲۴۰.</ref>؛
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هر کس شاد می‌شود به این که زندگیش مثل [[زندگی]] من و مرگش مانند [[مرگ]] من باشد و در [[بهشت]] عدنی که [[خدای تعالی]] آن را کاشته است، ساکن شود باید از علی [[پیروی]] کند و [[دوستداران]] او را [[دوست]] بدارد پس از من و پس از من به [[اهل]] بیتم [[اقتدا]] کند؛ زیرا ایشان [[اهل بیت]] من هستند و از [[طینت]] من [[خلق]] شده‌اند و از [[فهم]] و [[علم]] من روزی داده شده‌اند پس وای بر کسانی از امتم که [[فضیلت]] ایشان را [[تکذیب]] کنند و صلۀ مرا در مورد ایشان قطع کنند، [[خداوند]] شفاعتم را به ایشان نمی‌رساند.


==[[حدیث]] {{متن حدیث|مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ}}==
از این حدیث به خوبی استفاده می‌شود که اهل بیت رسول خدا [[صلوات]] [[الله]] علیهم اجمعین ادامه ایشان هستند، از طینت ایشان خلق شده‌اند، و بدین ترتیب خلأ فقدان [[رسول الله]]{{صل}} را پر می‌کنند و باید [[مقتدا]] باشند چنان که رسول خدا{{صل}} مقتدا بود. خداوند فهم و [[علم رسول الله]]{{صل}} را به ایشان عطا فرموده است لذا شایسته اطاعتند. [[اطاعت]] از ایشان تنها راه [[نجات]] و عدم [[متابعت]] از ایشان موجب [[بدبختی]] است. صلۀ رسول خدا{{صل}} با صلۀ اهل بیت ایشان{{عم}} محقق می‌شود و قطع کنندگان این [[صله]] از [[شفاعت پیامبر]]{{صل}} محرومند.
{{متن حدیث|قال رسول الله{{صل}}: [[من مات]] من [[أهل]] القبلة و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية}}<ref>شرح مقاصد، ج۲، ص۲۷۵؛ شرح عقائد نسفیه، ص۲۳۲.</ref>؛
در [[تفاسیر شیعه]] و [[سنی]] ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى}}<ref>«و زودا که پروردگارت به تو (اختیار میانجیگری) ببخشد و تو خرسند گردی» سوره ضحی، آیه ۵.</ref> آمده است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به قدری [[گناهکاران]] [[امت]] خویش را [[شفاعت]] خواهند کرد تا آنکه [[راضی]] و [[خشنود]] گردد<ref>ر.ک: البرهان، ج۵، ص۶۸۳؛ تفسیر کبیر، ج۳۱، ص۱۹۴؛ معالم التنزیل بغوی، ج۵، ص۲۶۷؛ الکشف والبیان، ج۱۰، ص۲۲۴؛ الدر المنثور، ج۶، ص۳۶۱، و تفاسیر دیگر در ذیل سوره ضحی آیه ۵.</ref>.
هر کس بمیرد در حالی که [[امام]] زمانش را نمی‌شناسد به [[مرگ جاهلی]] از [[دنیا]] رفته است.
این حدیث به همین لفظ در کتاب شرح مقاصد و شرح [[عقاید]] نسفیه آمده است. [[تفتازانی]] این [[روایت]] را به طور ارسال مسلمات از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند.
بر اساس نقل [[ملا علی قاری]] در کتاب مرقاة المفاتیح این حدیث با همین لفظ در [[صحیح مسلم]] آمده است<ref>الغدیر، ج۱۰، ص۴۹۳. در این منبع آمده که این حدیث از چاپ سال ۱۳۱۳ عقائد نسفیه اسقاط شده.</ref>.


اما در چاپ‌های موجود صحیح مسلم این حدیث به الفاظ دیگر از [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} نقل شده است. در صحیح مسلم آمده است:
به تصریح [[روایات شیعه]]<ref>رسائل المرتضی، ج۱، ص۱۵۱؛ الکافی حلبی، ص۴۶۹ و منابع دیگر.</ref> و [[سنی]] [[شفاعت پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} شامل [[اهل]] کبائر نیز خواهد شد. [[طبرانی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند:
من مات ولیس فی عنقه [[بیعة]] مات میتة جاهلیة<ref>صحیح مسلم، ج۶، ص۲۲، حدیث ۴۸۹۹؛ مرقاة المفاتیح، ج۱۱، ص۳۱۲.</ref>.
{{متن حدیث|شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي‌}}<ref>التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۷۰، حدیث ۵۰۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۴۳؛ کنز العمال، ج۱۴، ص۳۹۸، حدیث ۳۹۰۵۵.</ref>؛
[[احمد بن حنبل]] نیز روایت را به این صورت نقل می‌کند.
[[شفاعت]] من برای اهل کبائر از امتم می‌باشد.
{{متن حدیث|من مات بغير إمام مات ميتة جاهلية}}<ref>مسند احمد، ج۴، ص۹۶، حدیث ۱۶۹۲۲.</ref>.
با این همه به تصریح [[حدیث]] مورد بحث، عدم [[متابعت]] از [[اهل بیت]]{{عم}} گناهی است که هرگز بخشیده نمی‌شود، و شفاعت رسول خدا{{صل}} [[منکران ولایت]] و [[مقتدا]] بودن اهل بیت{{عم}} را شامل نمی‌گردد. با توجه به این نکته روشن است که [[امامت]]، از [[اصول دین]] است و [[انکار]] آن انکار یکی از اصول دین و گناهی نابخشودنی است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۳۱۷.</ref>
 
در برخی [[منابع اهل سنت]] نیز روایت به صورت زیر وارد شده است:
{{متن حدیث|من مات وليس عليه إمام جماعة فإن موتته موتة جاهلية}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۱۵۰، ص۲۰۳، حدیث ۲۵۹ و ۴۰۳.</ref>.
چنان که گفتیم این روایت مورد اتفاق فریقین است. [[مرحوم صدوق]] [[رحمة]] [[الله]] علیه نقل می‌کند:
{{متن حدیث|إن الأرض لا تخلو من حجة لله على خلقه إلى يوم القيامة وإن من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية}}<ref>کمال الدین، ج۲، ص۴۰۹.</ref>؛
[[زمین]] تا [[روز قیامت]] از [[حجت خدا]] بر [[خلق]] خالی نمی‌شود و هر کس بمیرد در حالی که امام زمانش را نمی‌شناسد به [[مرگ جاهلیت]] مرده است.


مرحوم [[کلینی]] روایت دیگری، از [[فضیل بن یسار]] نقل می‌کند که گفت:
==نگرش کلی به مسأله [[امامت]]==
{{متن حدیث|ابتدأنا أبو عبد الله{{ع}} يوما وقال: قال [[رسول الله]]{{صل}}: [[من مات]] وليس عليه إمام فميتته ميتة جاهلية. فقلت: قال ذلك رسول الله{{صل}}؟
{{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى}}<ref>«آنکه آفرید و باندام ساخت * و آنکه اندازه کرد و راه نمود» سوره اعلی، آیه ۲-۳.</ref>
فقال: إي والله قد قال، قلت: فكل من مات وليس له إمام فميتته ميتة جاهلية؟ قال نعم}}<ref>کافی، ج۱، ص۳۷۶.</ref>؛
ما مسئله امامت را در کنار مسئله [[هدایت]] دانسته و می‌نگریم، به همین جهت همان اهمیت و گسترش و کلیتی که مسئله هدایت دارد شامل امامت هم می‌باشد.
روزی [[امام صادق]]{{ع}} سخن آغاز کرد و فرمود: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هر کس بمیرد در حالی‌که امامی برای او نیست پس مرگش، [[مرگ]]، [[جاهلیت]] است. عرض کردم: رسول خدا{{صل}} چنین فرموده است؟ فرمود: بله به [[خدا]] [[سوگند]] ایشان چنین فرموده است. عرض کردم: هرکس بمیرد در حالی‌که [[امام]] ندارد مرگش، [[مرگ جاهلی]] است؟
[[خداوند متعال]] پس از [[آفرینش]] هستی آن را هدایت می‌کند و اساساً هدایت یک امر عمومی می‌باشد که همه [[جهان هستی]] را شامل می‌شود. این [[هدایت عمومی]] گاهی در [[پوشش]] [[قوانین]] و [[نظامات]] غیر قابل [[تغییر]] صورت می‌پذیرد که شامل [[نظم]] و هدایت موجودات غیر مختار می‌شود و گاهی هم این هدایت از طریق [[رسولان الهی]] برای موجودات انتخابگر و مختاری چون [[انسان]] فرو می‌آید که یکی از تفاوت‌های آن با نوع پیشین در [[آزادی]] انسان در [[پیروی]] یا عدم پیروی از این قوانین و [[فرمان‌های الهی]] می‌باشد.
فرمود: بله.
از این هدایت کلی، که قسمتی از آن شامل طبیعت در جمادات و [[غریزه]] در [[حیوانات]] و [[فطرت]] در انسان می‌شود گاهی به [[هدایت عامه]] یا [[تکوینی]] [[خداوند]] نام برده می‌شود، و هم‌چنین به آن بخش از هدایت که توسط [[پیامبران الهی]] انجام می‌گردد و مختص به انسان است، [[هدایت خاصه]] یا [[تشریعی]] نیز گفته‌اند.
به‌هرحال، منظور ما از هدایت مجموعه دستورالعمل‌ها و قوانینی است که مجموعه هستی را به‌سوی [[حقیقت]] مطلق یعنی «[[اللّه]]» [[حرکت]] می‌دهد و ما این را هدایت کلی آفرینش از طرف خداوند می‌دانیم؛ اما آن بحثی که بیشتر مورد نظر ماست [[هدایتی]] است که شامل [[انسان‌ها]] می‌شود. در [[قرآن]] [[آیات]] زیادی همین مفاهیم را دقیقاً بیان می‌کنند. خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}}<ref>«و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.</ref>.


در این [[حدیث]] امام صادق{{ع}} در مقابل سؤال [[راوی]] قسم یاد می‌کند و تأکید می‌فرماید که این حدیث قطعا از رسول خدا{{صل}} صادر شده است.
مفهوم [[عبادت]] یک مفهوم بسیار عمیق و گسترده‌ای می‌باشد که می‌توان تمامی [[دین]] و [[دستورات]] آن را در ذیل آن آورد. [[عبادت خدا]] یعنی اینکه [[انسان‌ها]] آرزوی [[اختیار]] و [[انتخاب]] خود تمامی آن فرمان‌ها و دستوراتی را که [[خداوند]] برای آنها چه در [[زندگی اجتماعی]] در تمامی موضوعات از [[مسائل اخلاقی]] و [[رفتاری]] گرفته تا مسائل [[حکومتی]] و [[سیاسی]] و... قرار داده است، پذیرفته و به انجام رسانند.
در [[روایت]] دیگری [[حارث بن مغیره]] از امام صادق{{ع}} در مورد [[صحت]] استناد این حدیث به [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} سؤال می‌کند، و پس از [[تأیید]] امام{{ع}} عرض می‌کند:
[[خلافت]] [[انسان]] در روی [[زمین]] درست به همین معناست که انسان در روی زمین [[زندگی]] و جامعه‌ای فراهم آورد که در آن فقط [[حکم]] و [[دستور خدا]] را برپا دارد و [[هدف بعثت انبیاء]] هم همین بر پائی [[قسط]] در [[جامعه انسانی]] بوده است.
{{عربی|جاهلية جهلاء أو جاهلية لا يعرف إمامه؟ قال: جاهلية كفر ونفاق وضلال}}<ref>کافی، ج۱، ص۳۷۷.</ref>؛
ما مجموعه مسائلی را که تاکنون گفته‌ایم در ذیل [[هدایت]] کلی انسان و [[جوامع انسانی]] منظور کرده‌ایم، و این که می‌گوئیم [[امامت]] در کنار و دوشادوش مسأله هدایت مطرح است به این معناست که خداوند برای تحقق بخشیدن به این هدایت همواره پیشوایانی را برای قافله‌سالاری کاروان [[انسانیت]] تعیین کرده است به‌نحوی که در هیچ زمانی زمین [[خدا]] از این [[امام]] و [[حجت]] و راهنمای [[خلق]] خالی نبوده و نیست.
منظور از جاهلیت جاهلیت [[نادانی]] است یا جاهلیت به معنای عدم [[شناخت امام]]؟ امام صادق{{ع}} فرمود: مراد جاهلیت به معنای [[کفر]]، [[نفاق]] و [[گمراهی]] است.
روشن است که بر اساس همین روایت که [[فریقین]] در مورد صدور آن از رسول خدا{{صل}} [[اتفاق نظر]] دارند، می‌توان [[حکم]] کرد به این که [[امامت اصلی]] از [[اصول دین اسلام]] است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۲۹۲.</ref>


==[[حدیث ثقلین]]==
اگر در بحث‌های مربوط به [[ضرورت]] [[رسالت]] [[انبیا]] [[الهی]] به‌خوبی [[دقت]] شود، به‌روشنی معلوم می‌گردد که چون [[هدایت الهی]] دائمی بوده و اختصاص به‌زمان مشخصی ندارد. وجود [[رهبران الهی]] برای هدایت انسان نیز برخاسته از هدایت دائمی الهی است.
این حدیث هم به صورت‌های مختلف در [[منابع اهل سنت]] آمده است<ref>و در بخش ادله امامت از هر جهت مورد بحث قرار خواهد گرفت.</ref>. و محل [[استدلال]] ما در این جا معنای جامع بین الفاظ است. [[ترمذی]] در [[سنن]] و [[حاکم نیشابوری]] در مستدرک خود چنین نقل می‌کنند:
پس باید در همه زمان‌ها رهبران الهی زمام [[حرکت]] کاروان انسانیت را به سمت [[هدف]] و [[غایت]] آن بر دوش گیرند. این هدایت الهی در مورد انسان آن‌چنان که گفتیم توسط انبیا الهی انجام می‌گرفته است، اما نکته مهم این است که چون [[حضرت محمد]]{{صل}} [[آخرین پیامبر]] و [[رسول]] الهی هستند، و پس از ایشان دیگر [[رهبری الهی]] در قالب [[نبوت]] نخواهد بود، آیا هدایت الهی در مورد انسان فقط تا [[زمان]] ایشان بوده؟ و پس از آن دیگر رهبری الهی در میان [[مردم]] برانگیخته نشده است؟ یا اینکه رهبرانی الهی پس از ایشان نیز از جانب خداوند به [[هدایت مردم]] برخاسته‌اند؟
{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي‌}}<ref>سنن ترمذی، ج۵، ص۶۶۲، حدیث ۳۷۸۶؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸، حدیث ۴۵۷۷.</ref>؛
[[حقیقت]] امر آن است که پس از [[نبی اکرم]]{{صل}} دیگر [[پیامبر]] و رسولی از جانب [[خداوند]] فرستاده نشده است. اما این حرف بدان معنا نیست که رهبری الهی هم در بین نبوده؛ چراکه وجود [[رهبران]] لازمه [[ربوبیت]] و [[هدایت الهی]] می‌باشد. پس قطعاً [[رهبران الهی]] پس از [[نبی اکرم]]{{صل}} به کار [[هدایت مردم]] پرداخته‌اند لکن اینان [[نبی]] و [[پیامبر]] نبوده‌اند؛ زیرا کار [[پیامبران]] عبارت از دریافت [[دستورات]] و [[فرامین الهی]] از [[طریق وحی]] و [[ابلاغ]] آن به [[مردم]] است چون [[دین خدا]] در [[زمان پیامبر اکرم]]{{صل}} کامل گشته است، دیگر وجود پیامبر به معنای گیرنده [[وحی]] ضرورتی ندارد، بلکه فقط ابلاغ و [[اجرای اسلام]] مطرح است که این مهم توسط [[امام]] انجام می‌پذیرد.
ای [[مردم]]! من چیزی نزد شما باقی گذاشتم که اگر آن را بگیرید، [[گمراه]] نمی‌شود: [[کتاب خدا]] و [[عترت]] و [[اهل]] بیتم.


{{متن حدیث|مَا}} در عبارت {{متن حدیث|مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ}} «موصوله» است که بیان گر [[اتحاد]] [[قرآن و عترت]] می‌باشد، و {{متن حدیث|لَنْ}} نیز در این [[روایت]] «تأبیدیة» است و این معنا را می‌رساند که با مراجعه به کتاب و عترت هرگز گمراه نمی‌شوید.
در اینجاست که بحث [[امامت]] آغاز می‌گردد، کسانی را که پس از [[رسول اکرم]]{{صل}} عهده‌دار هدایت مردم از جانب [[خداوند]] شده‌اند، امام می‌نامند، بیان فوق [[ضرورت]] وجود [[ائمه]]{{عم}} را نیز به‌خوبی و روشنی [[اثبات]] می‌نماید، یعنی به همان دلیلی که ضرورت وجود پیامبران اثبات شد، ضرورت وجود ائمه نیز اثبات می‌گردد. و این همان سخنی است که در ابتدای بحث گفتیم که مسئله امامت نیز به‌سان [[نبوت]] در کنار مسئله [[هدایت]] می‌باشد.
[[ترمذی]] [[حدیث ثقلین]] را به چندین صورت نقل می‌کند که یکی دیگر از آنها عبارت است از:
اگر گفته شود: چون [[قرآن]] تمامی مسائل و [[معارف]] لازم را برای هدایت مردم دربر دارد با بودن قرآن و مراجعه به آن دیگر نیازی به وجود [[رهبران الهی]] پس از رسول اکرم{{صل}} نمی‌باشد.
{{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الْآخَرِ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا}}<ref>سنن ترمذی، ج۵، ص۶۶۳، حدیث ۳۷۸۸.</ref>؛
می‌گوئیم: چنین نیست که با در دست بودن [[قرآن مجید]] [[جوامع انسانی]] به‌سمت [[حقیقت]] هدایت شوند و رسول اکرم{{صل}} نیز در [[روایت متواتر]] و [[قطعی الصدور]] [[ثقلین]] صریحاً به این مطلب اشاره فرموده‌اند که:
همانا من چیزی در بین شما می‌گذارم که در صورت [[تمسک]] به آن هرگز پس از من گمراه نمی‌شوید یکی از آن دو، بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا ریسمانی از [[آسمان]] به سوی [[زمین]] است و دومی عترت و [[اهل بیت]] من است و بین این دو جدایی نیست تا در کنار [[حوض]] بر من وارد شوند؛ پس بنگرید که چگونه [[حق]] مرا در مورد آن دو رعایت می‌کنید؟
{{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مَنْ تَوَسَّلَ (تَمَسَّكَ) بِهِمَا فَقَدْ نَجَى وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمَا فَقَدْ هَلَكَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً}}<ref>شب‌های پیشاور، ص٢٢۶ به نقل از بیش از ۲۰ کتاب معتبر اهل سنت.</ref>.


و [[احمد بن حنبل]] به دو طریق نقل می‌کند:
«به‌درستی که من دو چیز گران و باارزش را که [[کتاب خدا]] و [[عترت]] و [[اهل بیت]] من می‌باشد در میان شما به‌جای گذشتم. این هر دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار [[حوض]] ([[کوثر]]) بر من وارد شوند هر کس [[توسل]] و [[تمسک]] به آن دو بنماید پس به‌تحقیق [[نجات یافته]] است و هر کس از آن دو دوری نماید پس به‌تحقیق هلاک شده است. اگر تمسک به آن دو بجوئید هرگز [[گمراه]] نخواهید شد.
{{متن حدیث|إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَوْ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌}}<ref>مسند احمد، ج۵، ص۱۸۱ و ۱۸۹؛ ج۳، ص۱۴، ۱۷، ۲۶، ۵۹، احادیث ۱۱۱۱۹، ۲۱۶۱۸، ۳۱۶۹۷، ۱۱۱۴۷، ۱۱۲۲۷، ۱۱۵۷۸.</ref>؛
آن‌چنان که دیده می‌شود [[رسول اکرم]]{{صل}} در این [[روایت]] - که آن را مکرراً در طول زندگانی خویش بیان نموده‌اند- به چند نکته اشاره فرموده‌اند:
همانا در بین شما دو [[جانشین]] می‌گذارم، کتاب خدا که ریسمانی بین آسمان و زمین است (یا بین آسمان به سوی زمین است) و عترت و اهل بیتم و این دو از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.
#آن‌چنان که [[قرآن]] تا [[قیامت]] در بین [[مردم]] باقی است [[عترت پیامبر]] (که همان [[رهبران الهی]] پس از رسول اکرم هستند) نیز تا قیامت باقی خواهند ماند. یعنی هیچ زمانی [[زمین]] از [[وجود امام]] و [[رهبر الهی]] خالی نمی‌گردد و مردم بی‌امام نخواهند بود.
در [[مسند احمد]] تعبیر «خلیفتین» آمده است. [[خلیفه]] به معنای جانشین و کسی است که خلأ [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} را پر می‌کند. و [[احمد بن حنبل]] [[روایت]] را به صورت دیگری هم نقل کرده است او می‌نویسد:
# [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به وسیله این دو [[امانت]] بزرگ تمام احتیاجات [[علمی]] و [[دینی]] [[مسلمین]] را تأمین نموده و [[اهل]] بیتش را به عنوان [[مرجع]] [[علم]] و [[دانش]] به مسلمین معرفی کرده و اقوال و اعمالشان را معتبر و [[حجت]] دانسته است.
{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللهِ{{صل}} إِنِّي أَوْشَكَ أَنْ أُدْعَى فَأُجِيبَ وَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِتْرَتِي كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَ إِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَانْظُرُوا بِمَا ذَا تَخْلُفُونِّي فِيهِمَا}}<ref>مسند احمد، ج۳، ص۱۷، حدیث ۱۱۱۴۷.</ref>؛
# قرآن و [[اهل بیت]] نباید از هم جدا شوند و هیچ [[مسلمانی]] [[حق]] ندارد از [[علوم اهل بیت]] [[اعراض]] کند و خودش را از تحت [[ارشاد]] و [[هدایت]] آنان -که [[هدایت الهی]] است - بیرون نماید.
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: احتمال می‌رود که من به دیدار [[خداوند]] [[دعوت]] شوم پس این دعوت را پاسخ گویم. و من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: کتاب [[خدای عزوجل]] و عترتم را. [[کتاب خدا]] ریسمانی است که از [[آسمان]] به سوی [[زمین]] کشیده شده است و عترتم [[اهل]] بیتم است و خدای لطیف و [[دانا]] به من خبر داده که این دو از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار [[حوض]] بر من وارد شوند پس بنگرید [[شأن]] مرا چگونه در مورد این دو [[حفظ]] می‌کنید.
# مردم اگر از اهل بیت [[اطاعت]] کنند و به اقوال آنان [[تمسک]] جویند [[گمراه]] نمی‌شوند و همیشه حق در نزد آنهاست.
#جمیع [[علوم لازم]] و احتیاجات دینی مردم در نزد اهل بیت{{عم}} موجود است و هر کس از آنها [[پیروی]] نماید در [[ضلالت]] واقع نمی‌شود و به [[سعادت حقیقی]] نائل می‌گردد.
با توجه به این مطالب که رسول اکرم{{صل}} درباره همراه بودن [[ائمه اطهار]] با قرآن فرموده‌اند، کاملاً واضح است که [[تمسک به قرآن]] بدون [[تمسک به اهل بیت]]{{عم}} باعث هدایت نمی‌شود.
با توجه به بحث‌های فوق کاملاً روشن می‌شود که مسئله [[امامت]] مانند مسئله [[نبوت]] لازمه هدایت الهی است و به همان دلیلی که وجود [[انبیاء]] لازم بود، وجود [[ائمه]] نیز از پیامبر اکرم{{صل}} برای [[هدایت مردم]] ضروری است.


در [[قاموس]] می‌نویسد:
نکته دیگری که کاملاً قابل توجه می‌باشد اینکه اساساً [[حرکت]] یک [[جامعه]] به [[امام]] نیاز دارد و اگر همه [[جوامع انسانی]] را در طول [[تاریخ]] بررسی کنیم هیچ‌گاه آنها را از وجود [[پیشوا]]، [[رهبر]] و امام خالی نمی‌بینیم و این دقیقاً خصوصیتی است که همواره در یک حرکت و یک [[امت]] وجود دارد و مسأله‌ایست که از خود این حرکت می‌جوشد، درواقع در اینکه همیشه و به‌خصوص در حرکت‌های انقلابی و دوران‌ساز و تاریخ‌ساز - که نمونه بارز آن حرکات [[انبیاء الهی]] بوده است- امتی راه امامی را پیش گرفته است، بحثی نیست. فقط سخن در این است که از بین [[امامان]]، راه کدامین را باید [[انتخاب]] کرد، آیا باید راه امامانی را برگزید که [[تاریخ]] [[گواه]] [[ناتوانی]] آنان در حل مسائل مادی نیز بوده است و آیا اصلاً می‌توان به امامانی [[امیدوار]] و متکی شد که در نهایت در چارچوب [[زندگی مادی]] سخن دارند؟ در حالی‌که [[اعتقاد]] ما بر آن است که تاریخ و [[زندگی]] [[انسان]] میان تولد و [[مرگ]] او نیست بلکه از آغاز به‌سوی کمالی نامتناهی در [[حرکت]] است.
{{عربی|و «الثقل» بفتحتين محركة: متاع المسافر... وكل شيء خطير نفيس مصون}}<ref>القاموس المحیط، مادۀ ثقل، ج۳، ص۳۴۲؛ تاج العروس، ماده ثقل، ج۱۴، ص۸۵.</ref>؛
و یا باید امامانی را برگزید که خدای جهانیان آنان را برگزیده است امامانی که اگر برگزیده نمی‌شدند و شمع [[هدایت]] آنان نبود، بی‌شک [[ظلم‌ها]] و شرک‌ها و کفرها و نامردمی‌ها، [[انسانی]] را بر صفحه تاریخ باقی نمی‌گذاشت.
ثقل با دو فتحه به معنای کالای مسافر می‌باشد، و هر چیزی گرانبها و با ارزشی که مورد نگهداری قرار می‌گیرد.
با توجه به همین [[واقعیت]] و [[حقیقت انسانی]] [[تاریخی]] است که [[خداوند متعال]] در [[قرآن]] به معرفی دو نوع [[امام]] پرداخته است که ما این معرفی را در ضمن توضیحی که [[امام صادق]]{{ع}} پیرامون این دو [[آیه]] فرموده است بیان می‌داریم.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} چون به [[مسافرت]] [[حقیقی]] می‌رود، باید بهترین و باارزش‌ترین کالا را به همراه خود ببرد، اما بر اساس این روایت، ایشان این متاع گرانبها و [[نفیس]] را به عنوان [[میراث]] خویش باقی می‌گذارد تا [[مسلمانان]] با [[تمسک]] به آن از [[گمراهی]] و [[ضلالت]] رها شوند.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۲۹۵.</ref>


===سند و دلالت [[حدیث ثقلین]]===
{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا}}<ref>«و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.</ref> لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ. قَالَ {{متن قرآن|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ}}<ref>«و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.</ref> يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ}}<ref>کافی، ج۱، ص۳۱۳.</ref>.
حدیث ثقلین از نظر سند بسیار محکم و در حد [[تواتر]] است. چهل نفر از [[صحابه]]، صد نفر از [[تابعین]] و بسیاری از [[عالمان]] بزرگ در زمان‌های مختلف این [[حدیث]] را روایت کرده‌اند.
«... امام صادق{{ع}} فرمود: [[پیشوایان]] در کتاب [[خداوند عزّوجلّ]] دو نوع هستند. [[خداوند تبارک و تعالی]] می‌فرماید: «و ایشان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‌کنند» نه به امر [[مردم]]، [[امر خداوند]] را نسبت به امر مردم و [[حکم خداوند]] را نسبت به [[حکم]] مردم تقدیم می‌بخشند و نیز [[خداوند عزوجل]] می‌فرماید: «و ایشان را امامانی قرار دادیم که به‌سوی [[آتش]] می‌خوانند، امر مردم را نسبت به [[امر خدا]] و حکم ایشان را نسبت به حکم او تقدیم می‌بخشند و اینان بر خلاف آن‌چه که در کتاب خداوند عزوجل آمده است هواهای نفسشان را [[پیروی]] می‌کنند».
بسیاری از [[محدثان]]، صاحب‌نظران در [[علم حدیث]] و علمای بزرگ [[اهل سنت]] این حدیث را صحیح دانسته و در کتب خود نقل کرده‌اند.
مفاهیم این دو [[آیه]] و [[روایت]] دقیقاً مسائل قبلی را توضیح می‌دهد که ما به‌صورت زیر به آنها اشاره می‌کنیم.
[[حدیث ثقلین]] از نظر محتوا نیز به امور زیر دلالت دارد:
# [[پیشوایان]] در کتاب [[خداوند متعال]] دو دسته هستند.
# [[عصمت اهل بیت]]{{عم}}
# [[امامان حق]] که امر و [[حکم خدا]] را بر امر و حکم مردم تقدیم داشته و ترجیح می‌دهند.
# [[اعلمیت اهل بیت]]{{عم}}
# [[امامان]] [[باطل]] که امر و حکم مردم را بر امر و حکم خدا تقدیم می‌دارند.
# [[همراهی]] و تعامل [[اهل بیت]]{{عم}} با [[قرآن]] در تمام اعصار
# امامان باطل کسانی هستند که به‌جای پیروی از امر خدا و کتاب او از [[هوای نفسانی]] خود بزرگ‌ترین [[بت]] و [[طاغوت]] [[انسان]] پیروی می‌کنند.
# [[اصل دین بودن امامت]]
با مطالبی که تاکنون آمده است به‌خوبی روشن می‌شود که انسان اگر چه موجودی [[عاقل]] و مختار [[آفریده]] شده است اما او در [[زندگی]] و حرکتش یله و رها نمی‌باشد بلکه خداوند متعال برای [[هدایت]] او پیشوایانی قرار داده است.
بر اساس این [[حدیث]] اهل بیت{{عم}} در کنار قرآن قرار می‌گیرند، پس [[حکم]] آنها حکم قرآن است. روشن است که [[مخالفت با قرآن]] [[ضلالت]] و [[گمراهی]] است در نتیجه [[مخالفت با اهل بیت]]{{عم}} نیز ضلالت و گمراهی خواهد بود؛ پس [[امامت]] از [[اصول دین]] است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۲۹۸.</ref>


===معارضات و مناقشات در سند و دلالت [[حدیث ثقلین]]===
آن‌چه که باید در این قسمت آورده شود و ما سعی در بیان آن داریم به‌صورت تمثیلی بسیار عمیق در یکی از [[روایات]] کتاب پرارج [[اصول کافی]] به نقل از [[محمد بن مسلم]] از [[امام]] محمدباقر{{ع}} آورده شده است<ref>کافی، ج۱، ص٢۵٩، حدیث ٨.</ref> که ما خلاصه‌ای از [[ترجمه]] و مفاهیم آن را بیان می‌داریم.
علی رغم شواهد و [[دلایل]] محکم بر [[قطعی الصدور]] بودن حدیث ثقلین، چون این [[حدیث]] بر [[امامت اهل بیت]] و این که امامتشان از [[اصول دین]] است دلالت دارد، [[ابوالفرج ابن الجوزی]] -پس از نقل آن فقط به یکی از اسانید- مدعی شده که یکی از [[راویان]] این [[حدیث موثق]] نیست لذا آن را جزء [[احادیث ضعیف]] به شمار آورده است.
«هر کس [[خدا]] را [[عبادت]] کند بی‌آنکه از جانب خدا برای خود «امام» برگزیده باشد [[کوشش]] او پذیرفته نیست و همواره [[گمراه]] و سرگشته می‌باشد و [[خداوند]] [[اعمال]] او را [[دشمن]] می‌دارد. مثل او مانند گوسفندی است که [[چوپان]] و گله‌اش را گم کرده است و به همین جهت در طول [[روز]] [[حیران]] و [[سرگردان]] می‌رود و برمی‌گردد. اما چون شب فرا می‌رسد چوپان و گله‌ای به چشم او می‌آید پس به‌سوی آنها می‌رود و فریفته آنها می‌گردد و شب را با آنها به سر می‌آورد پس چون چوپان [[گله]] را به‌حرکت در آورد، گوسفند گمشده چوپان و گله را ناشناس می‌یابد و دوباره سرگردان می‌شود و باز به‌سوی چوپان و گله دیگری می‌رود اما [[چوپانی]] که او را به چراگاه و گله‌اش برساند یافت نمی‌شود. پس در این میان گرگی گم‌شدن او را به [[غنیمت]] شمرده و او را طعمه خود قرار می‌دهد. سپس [[امام]]{{ع}} به [[محمد بن مسلم]] می‌فرماید: به [[خدا]] قسم هر کس از این [[امت]] صبح کند از جانب [[خداوند عزوجل]] برای او امامی آشکار و [[عادل]] نباشد این چنین گم‌گشته و [[گمراه]] باشد، و اگر در چنین حالی مرگش فرا رسد در حال [[کفر]] و [[نفاق]] مرده است. و بدان ای محمد! [[امامان]] [[جور]] و پیروانشان از [[دین خدا]] برکنارند، خود گمراهند و [[مردم]] را نیز گمراه می‌کنند و تلاششان مانند خاکستری است که در یک [[روز]] توفانی، بر باد می‌رود و از آنچه که انجام داده‌اند چیزی دستگیرشان نمی‌شود و این [[گمراهی]] بسیار دور است.
اما علاوه بر [[تواتر]] سند، این حدیث در کتب معتبر [[اهل سنت]] مانند [[صحیح مسلم]] نقل شده است؛ پس خدشه در این حدیث، موجب مخدوش شدن این کتب می‌شود. از این‌رو بزرگان اهل سنت ضمن تأکید بر این که [[احادیث صحیح]] مسلم قابل معارضه، مناقشه و [[تضعیف]] نیستند، [[رأی]] [[ابن جوزی]] را در این خصوص [[اشتباه]] دانسته‌اند.
[[ابن حجر]] مکی می‌گوید: [[ترمذی]] می‌گوید: [[حدیث حسن]] و [[غریب]] است دیگران نیز آن را آورده‌اند پس ایراد ابن جوزی در العلل المتناهیة درست نیست و چطور ممکن است ایراد وی وارد باشد در حالی که حدیث در صحیح مسلم و غیر آن آمده است<ref>{{عربی|قال الترمذي حسن غريب، وأخرجه آخرون، ولم يصب ابن الجوزي في إيراده في العلل المتناهية، كيف وفي صحيح مسلم وغيره...}}؛ الصواعق المحرقه، ج۲، ص۶۵۲.</ref>.


و از آنجا که [[سند حدیث]] و دلالتش بسیار محکم است و نمی‌توان در اصل صدور و دلالت آن تردید کرد. برخی قسمتی از حدیث را پذیرفته‌اند اما قسمت دیگر حدیث را که در مورد [[اهل بیت]]{{عم}} است، تضعیف کرده‌اند. [[ابن تیمیه]] قسمت {{متن حدیث|وَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ کِتَابَ اللهِ}} را می‌پذیرد اما قسمت {{متن حدیث|عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ}} را [[ضعیف]] می‌شمارد<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۲۷۹: {{عربی|وأما قوله وعترتي أهل بيتي وأنهما... فهذا رواه الترمذي وقد سئل عنه أحمد بن حنبل فضعفه...؟! وضعفه غير واحد من أهل العلم وقالوا لا يصح}}.</ref>. همچنین می‌گوید: {{عربی|إن النبي قال عن عترته أنها والكتاب لن يفترقا حتى يردا عليه الحوض وهو الصادق المصدوق، فيدل على إن اجماع العترة حجة... لكن العترة هم بنو هاشم كلهم، ولد العباس وولد علي وولد الحارث بن عبدالمطلب وسائر بني أبي طالب و غيرهم وعلي وحده ليس هو العترة وسيد العترة هو رسول الله}}<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۲۸۰: به درستی که پیامبر گفت: عترتش و قرآن جدایی پذیر نیستند تا زمانی که در کنار حوض وارد شوند؛ و او راستگو و تصدیق شده است پس این مطلب دلالت دارد که اجماع عترت حجت است... ولی عترت همۀ بنی هاشم و فرزندان عباس، علی، حارث بن عبدالمطلب و سائر فرزندان ابوطالب و غیر از ایشان؛ و علی به تنهایی عترت نیست و آقای عترت خود رسول خدا می‌باشد.</ref>.
به‌راستی سرگذشت [[انسان]] سرگشته [[تاریخ]] چه [[زیبا]] در قالب مثالی ساده بیان شده است و به‌راستی اگر انسان از [[هدایت]] خدا و [[امامان برحق]] به‌دور ماند به‌ناچار هر [[زمان]] روی به سوی هر بی‌سر و پای مکتب‌داری می‌کند تا [[عاقبت]] در دام کدامین گرگ خونخواری در افتد!
در [[حدیث]] اخیر [[جان]] [[کلام]] و منظور ما آمده است. آنان که به‌زعم خود خدا را [[عبادت]] می‌کنند و از [[پیشوایان الهی]] به دورند، نه خدا را عبادت کرده‌اند و نه ره به [[رستگاری]] می‌برند. و بی‌شک همان‌طور که در برخی [[روایات]] آمده است [[توحید کامل]] آن [[توحیدی]] است که [[اعتقاد به امام]] را در متن خود دارد. بدین‌گونه [[راه هدایت]] گشوده می‌شود.
[[ضرورت]] و [[فلسفه امامت]] را می‌توان به صورت زیر نیز مورد بحث قرار داد.
[[امام علی]]{{ع}} در [[خطبه]] ۴٠ [[نهج البلاغه]] پیرامون [[ضرورت حکومت]] و [[رهبری]] می‌فرماید:
{{متن حدیث|وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ. وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى أَنَّهُ{{ع}} لَمَّا سَمِعَ تَحْكِيمَهُمْ قَالَ حُكْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِيكُمْ وَ قَالَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فِيهَا التَّقِيُّ وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فِيهَا الشَّقِيُّ إِلَى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُهُ}}.
«حال آن‌که [[مردمان]] را به ناچار [[زمامداری]] باید؛ خواه [[نیکوکار]]، خواه [[بدکار]]؛ تا در [[سایه]] آن [[حکومت]]، [[مؤمن]] به کار خود پردازد و [[کافر]] نیز بهره‌مند گردد و [[خداوند]] [[مرگ]] مردمان را به هنگام برساند و [[غنیمت]] (به کمک آن [[امیر]]) گرد آید و به مدد او با [[دشمن]] [[نبرد]] شود و راه‌ها [[امنیت]] یابد و [[حق]] [[ناتوان]] از توانا گرفته شود، تا نیکوکار [[آسایش]] یابد و از دست بدکار در [[امان]] ماند.
(در روایتی دیگر آمده است، هنگامی که شنید آنان ([[خوارج]]) می‌گویند «[[لا حکم الا الله]]» فرمود: [[انتظار]] آن دارم که [[حکم خدا]] درباره شما جاری گردد.
و فرمود: اما در حکومت [[پاکان]] [[انسان]] [[پرهیزگار]] به کار پرهیزگارانه می‌پردازد؛ و اما در حکومت [[بدکاران]]، فرد [[ناپاک]] برخوردار می‌شود، تا پرهیزگار را [[روزگار]] سرآید و ناپاک را مرگ دریابد».


عده‌ای از بزرگان [[اهل سنت]] نیز اساسا بخش مربوط به [[اهل بیت]]{{عم}} را حذف و یا در آن [[تصرف]] کرده‌اند.
[[اسلام]]، [[خاتم ادیان]]، و [[حضرت محمد]]{{صل}} [[خاتم پیامبران]] و [[ابلاغ]] کننده [[دینی]] است که رنگ [[ابدیت]] دارد؛ هم [[زمان‌شمول]] و هم [[جهان‌شمول]] است. [[پیامبر]] وظیفه‌های گوناگونی در این میان بر عهده دارد. [[وظیفه]] اصلی او، ابلاغ [[آموزه‌های دین]] است. او [[مأموریت]] دارد تا [[معارف الهی]] و [[احکام شرعی]] را به [[مسلمانان]] برساند و آنان را به راه درست [[هدایت]] و [[راهنمایی]] کند. قوام اصلی [[نبوت]] - همان‌گونه که [[انبیای پیشین]] نیز این‌گونه بوده‌اند- همین ابلاغ [[آموزه‌های دینی]] و [[منصب]] [[مرجعیت فکری]] مسلمانان است. افزون بر این، پیامبر [[رهبری]] و [[زعامت]] [[جامعه]] را نیز بر دوش دارد. به دیگر سخن، پیامبر هم پیشوای [[سیاسی]] [[مردم]] هم [[آموزگار]] معارف الهی است. [[قانون]] [[آفرینش]] نیز چنین است که [[رسول الله]]{{صل}} چون دیگر [[انسان‌ها]] [[حیات ظاهری]] محدودی دارد و پس از مدتی از این [[دنیا]] رخت برخواهد بست. [[قرآن]] تصریح می‌کند: {{متن قرآن|إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ}}<ref>«بی‌گمان تو خواهی مرد و آنان نیز می‌میرند» [[سوره زمر]]، [[آیه]] ۳۰.</ref>.
[[خطیب بغدادی]] [[حدیث]] را چنین نقل می‌کند: ای [[مردم]] من از میان شما می‌روم و شما در کنار [[حوض]] بر من وارد می‌شوید. در این هنگام من از شما در مورد [[ثقلین]] خواهم پرسید؛ پس بنگرید که چگونه [[شأن]] مرا در مورد آن دو مراعات می‌کنید؟ [[ثقل اکبر]] [[کتاب خداوند]] وسیله‌ای است که یک سوی آن به [[دست خدا]] و سوی دیگرش در دست شماست؛ پس به آن چنگ زنید تا [[گمراه]] و دگرگون نشوید<ref>{{عربی|يا أيها الناس إني فرط لكم وأنتم واردون علي الحوض، وإني سائلكم حين تردون على عن الثقلين فانظروا كيف تخلفوني فيهما، الثقل الأكبر كتاب الله سبب طرفه بيد الله وطرفه بأيديكم فاستمسكوا به ولا تضلوا ولا تبدلوا}}؛ تاریخ بغداد، ج۸، ص۴۴۲.</ref>.
{{متن قرآن|وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ}}<ref>«و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref>.
ابوجعفر عقیلی هم می‌نویسد: {{عربی|قد ترکت فيكم ما لم تضلوا بعده إن اعتصمتم به كتاب الله وأنتم مسئولون عني، فما أنتم قائلون؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت وأديت ونصحت فقال: اللهم اشهد}}<ref>الضعفاء عقیلی، ج۲، ص۲۵۰.</ref>؛
من در میان شما چیزی می‌گذارم که در صورت چنگ زدن به آن پس از من گمراه نمی‌شوید و آن کتاب خداست و از شما در مورد من سؤال می‌شود پس چه خواهید گفت؟ گفتند [[شهادت]] می‌دهیم که [[پیام]] را رساندی [[رسالت]] را ادا کردی و [[خیرخواه]] بودی. پس فرمود: خداوندا [[شاهد]] باش.
برخی هم در مصداق «عترتی [[اهل بیتی]]» تشکیک کرده‌اند<ref>مختصر تحفه اثنی عشریه، ص۲۱۹.</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۲۹۸.</ref>


===[[جعل احادیث]] معارض با [[حدیث ثقلین]]===
بر اساس گزاره‌های پیشین، [[پرسش]] جدی و مهمی رخ می‌نماید؛ این پیامبر [[حکیم]] و پیشوای بزرگ [[الهی]] که آیینش را زمان‌شمول اعلام کرده است و می‌داند که روزگاری پس از سال‌های [[تبلیغ]]، باید [[زندگی]] [[دنیایی]] را وانهد و به سوی [[رفیق]] اعلا اوج گیرد، برای [[آینده]] [[آیین]] و مکتبش چه کرده است و [[خداوند]] چه وظیفه‌ای بر عهده او نهاده است؟ به دیگر سخن، دانسته‌های [[عقلانی]] ما در این مسئله چنین است:
عده‌ای هم احادیثی را [[جعل]] و به عنوان معارض حدیث ثقلین مطرح کردند. [[ترمذی]] از قول [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند:
# [[اسلام]]، [[خاتم ادیان]] و زمان‌شمول و [[جهان‌شمول]] است.
{{عربی|اقتدوا باللذين من بعدي من أصحابي أبي بكر و عمر}}<ref>سنن ترمذی، ج۵، ص۶۰۹، حدیث ۳۸۰۵.</ref>؛
# [[رسول خدا]] که آموزنده [[مکتب]] است، عمر محدودی دارد و تا [[ابد]] همراه مکتب نیست.
پس از من به دو نفر از اصحابم [[اقتدا]] کنید یعنی [[ابوبکر]] و عمر.
# [[فرصت]] محدود ۲۳ ساله [[رسالت]] که با [[تهدیدها]] و [[جنگ‌ها]] نیز همراه بوده است، گنجایش آن را ندارد تا [[رسول]] به تمام مصادیق و جزئیات [[احکام]] [[فرمان]] دهد، و ناچار است احکام و [[معارف]] را به صورت کلی مطرح کند که فقط برای [[متخصصان]] قابل استفاده است.
و در مرقاة آمده است:
#مردمی که پیامبر با آنان سروکار داشت، به تازگی از چنگ [[فرهنگ جاهلیت]] رها شده بودند و رسوب آن [[فرهنگ]] در جان‌مایه آنان بود و [[آمادگی]] نداشتند تا تمام معارف و احکام والای [[اسلامی]] را فرا گیرند.
{{عربی|خذوا شطر دينكم عن الحميراء}}<ref>مرقاة المفاتیح، ج۱۱، ص۳۳۸.</ref>؛
#افق [[فکری]] [[اصحاب پیامبر]]، حتی [[اصحاب]] قدیم او، فاصله بسیاری با افق فکری پیامبر داشت. آنان در پی آن نبودند که [[مرجعیت فکری]] تازه‌مسلمانان را به عهده گیرند. [[امام علی]]{{ع}} فرمود: {{متن حدیث|وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِيءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ، فَيَسْأَلَهُ{{ع}} حَتَّى يَسْمَعُوا، وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ}}. و همه [[یاران رسول خدا]]{{صل}} چنان نبودند که از او چیزی پرسند و دانستن معنای آن را از او بخواهند، تا آنجا که [[دوست]] داشتند [[عربی]] بیابانی که از راه رسیده، از او چیزی پرسد و آنان بشنوند و از این‌گونه چیزی بر من نگذشت جز آن‌که معنای آن را از او پرسیدم و به خاطر سپردم<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲۱۰.</ref>.
حدود [[دین]] خود را از این حمیرا [[عایشه]] اخذ کنید.
آیا این [[پیامبر]] [[حکیم]] با این دانسته‌ها، می‌تواند [[مردم]] را به حال خود رها کند و [[مرجع]] فکری پس از خود را نشناساند؟ رسولی که خداوند در ترسیم تلاش بی‌امان او برای [[هدایت مردم]] می‌فرماید: {{متن قرآن|طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى}}<ref>«طا،‌ها * ما قرآن را بر تو فرو نفرستاده‌ایم که به رنج افتی» سوره طه، آیه ۱-۲.</ref> و می‌گوید:
و نیز در همین راستا احادیثی جعل کردند تا به حکومت‌های بعد از رسول خدا{{صل}}، [[مشروعیت]] بخشند.
{{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>.
نتیجه‌ای که از این مقدمات حاصل می‌شود، [[لزوم]] و [[ضرورت وجود امام]] و [[حجت خدا]] بر [[خلق]] و [[راهنمایی]] آنان به سوی [[هدایت]] است. امامی این‌گونه که [[جانشین پیامبر]] در امور [[دین]] و [[دنیا]] است، فقط با [[نص]] می‌تواند تعیین شود، و به هیچ‌وجه و با هیچ محملی، انتخاب‌شدنی نیست. او شرایط عام [[نبوت]]، مانند [[عصمت]]، را دارا است و مردم در امور دین خود باید به وی مراجعه کرده، [[معالم دین]] را از او بگیرند:
{{متن حدیث|هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ، بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ... لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ{{صل}} مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ، إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ}}<ref>نهج البلاغه، خطبه ۲.</ref>؛ «[[راز]] [[الهی]] به آنها سپرده است و هر که آنان را پناه گیرد، به [[حق]] راه برده است. مخزن [[علم خدا]] و بیان‌گر [[احکام شریعت]] او هستند [[پناهگاه]] کتاب‌های اویند و [[نگهبان دین]] او و چون کوهی افراشته. خمیدگی پشت [[اسلام]] بدانان راست شود و [[ارزش]] آن به وسیله آنها از میان رود... از این [[امت]]، کسی را با [[آل محمد]]{{صل}} مقایسه نتوان کرد. هرگز نمی‌توان پرورده [[نعمت]] ایشان را در رتبه آنان قرار داد که آل محمد{{صل}} پایه دین و ستون یقینند. تندرو باید به سوی آنان بازگردد و کندرو باید خود را به ایشان برساند. حق [[ولایت خاص]] ایشان است و [[میراث پیامبر]] مخصوص آنان».


اما روشن است که [[اهل سنت]] نمی‌توانند مدعی [[عدالت]] همۀ [[حکومت‌ها]] باشند؛ لذا جهت توجیه حکومت‌ها، احادیثی را مبنای کار خود قرار دادند که بر اساس آنها [[اطاعت از سلطان جائر]] نیز [[واجب]] است. در [[حدیثی]] که گذشت به این موضوع تصریح شده بود. در حدیثی دیگر آمده است:
از دیدگاه [[شیعه]]، [[حکومت]] و امارت، شعبه‌ای از [[امامت]] است. آنان متولی امر [[مردم]] و پیشوای ایشانند و با وجود آنان نباید از حکومت و امارت دیگری سخن گفت؛ همان‌گونه که [[پیامبر]] این‌گونه بود و افزون بر [[رهبری فکری]]، [[هدایت]] [[سیاسی]] و [[اجتماعی]] [[جامعه]] را نیز به عهده داشت و هیچ‌کس در مقابل او ادعایی نمی‌کرد. [[اهل سنت]] که امامت را به [[حاکمیت]] [[ترجمه]] می‌کنند نیز درباره [[ضرورت وجود امام]]، به این معنا، با [[شیعیان]] [[اتفاق نظر]] دارند.
{{عربی|تؤدون الحق الذي عليكم وتسألون الله الذي لكم}}<ref>صحیح بخاری، ج۳، ص۱۳۱۸، حدیث ۳۴۰۸.</ref>؛
[[ضرورت وجود حاکم]] و [[امیر]] در جامعه، امری عقلایی و مسلم است؛ حتی اگر به [[مرجعیت فکری]] و [[علمی]] او قائل نباشیم.
شما حقی را که برگردن دارید ادا کنید و [[حقوق]] خود را از [[خدا]] بخواهید.
وجود [[تمایلات]]، [[قدرت]]، [[اختیار]] و [[آزادی]] در [[انسان]] و [[زندگی اجتماعی]]، و [[تعارض]] [[مصالح]] و [[مفاسد]] فردی با مصالح و [[مفاسد اجتماعی]] و [[فزون‌طلبی]] نوع انسان، اقتضا می‌کند که برای [[برقراری امنیت]] و [[حفظ حدود]] و [[ثغور]] [[جامعه دینی]] و [[رفع اختلافات]] ناشی از تضارب آرا و [[افکار]]، و [[حل و فصل]] [[دعاوی]] و خصومت‌ها، شخصی کاردان، [[آگاه]] و توانا در رأس [[نظام]] قرار گیرد و آن را در مسیری که برایش مشخص شده، هدایت کند. [[امام علی]]{{ع}} در توضیح این سخن [[خوارج]] که می‌گفتند «[[لا حکم الا لله]]»، می‌فرماید:
و نیز آمده است: ای [[پیامبر خدا]] اگر امیرانی بر ما [[حاکم]] شدند که [[حق]] خود را از ما خواستند اما از [[ادای حق]] ما [[امتناع]] ورزیدند در این مورد چه می‌فرمایید؟ فرمودند: بشنوید و [[اطاعت]] کنید آنها پاسخگوی اموری هستند که بر عهدۀ آنها نهاده شده است و شما پاسخگوی اموری هستید که بر عهدۀ شما نهاده شده است<ref>{{عربی|يا نبي الله أرأيت إن قامت علينا امراء يسألونا حقهم ويمنعونا حقنا، فما تأمرنا؟ قال{{صل}}: إسمعوا وأطيعوا، فإنما عليهم ما حملوا وعليكم ما حملتم}}؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۹، حدیث ۴۸۸۸؛ سنن ترمذی، ج۴، ص۴۸۸، حدیث ۲۱۹۹.</ref>.
«آری، درست است. فرمانی جز [[فرمان خدا]] نیست؛ ولی اینها می‌گویند: [[زمامداری]] جز برای [[خدا]] نیست؛ در حالی که مردم به زمامداری نیازمندند؛ خواه [[نیکوکار]] باشد یا [[بدکار]] تا [[مؤمنان]] در [[سایه]] حکومتش به کار خویش مشغول و [[کافران]] هم بهره‌مند شوند و مردم در دوران [[حکومت]] او، [[زندگی]] را سپری کنند، و به وسیله او، [[اموال]] [[بیت‌المال]] جمع‌آوری گردد و به کمک او با [[دشمنان]] [[مبارزه]] شود. جاده‌ها [[امن]] و [[امان]] و [[حق]] [[ضعیفان]] از نیرومندان گرفته شود. [[نیکوکاران]] در [[رفاه]] و از دست [[بدکاران]]، [[مردم]] در امان باشند<ref>نهج البلاغه، خطبه ۴٠.</ref>.


در «کتاب الامارة» از [[صحیح مسلم]] بابی با عنوان {{عربی|باب الوفاء ببيعة الخلفاء الأول فالأول}}، {{عربی|باب وجوب طاعة الأمراء}}، {{عربی|باب الأمر بالصبر عند ظلم ولاة واستئثارهم}} و {{عربی|باب في طاعة الأمراء وإن منعوا الحقوق}} باز شده است<ref>صحیح مسلم، ج۶، ص۱۷، ۱۳ و ۱۹.</ref>. اهل سنت از [[روایات]] این ابواب چنین نتیجه می‌گیرند که [[رسول خدا]]{{صل}} از [[حکومت‌های ظالم]] پس از خود [[رضایت]] داشته‌اند. [[فقه اهل سنت]] نیز از این روایات متأثر شده است؛ بر اساس [[فقه]] آنان، [[قیام]] علیه [[حاکم]] [[فاسق]] و [[ظالم]] [[حرام]] است. [[نووی]] می‌گوید:
آن‌گاه که عمر می‌خواست شخصاً در [[جنگ]] با [[ایران]] شرکت کند و با [[امیر مؤمنان]]{{ع}} در این‌باره [[مشاوره]] کرد، حضرت به او فرمود:
{{عربی|وأما الخروج عليهم وقتالهم فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين}}<ref>المنهاج شرح صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۲۹.</ref>؛
{{متن حدیث|وَ مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ: فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً}}.
به [[اجماع مسلمین]] خروج علیه [[حاکمان]] حرام است هر چند فاسق و ظالم باشند.
«موقعیت [[زمامدار]] همچون ریسمانی است که مهره‌ها را جمع کرده و کنار هم [[حفظ]] می‌کند. اگر ریسمان نباشد، [[نظام]] آنها از هم می‌گسلد و مهره‌ها پراکنده می‌شوند و هر کدام به جایی می‌افتند؛ سپس هرگز نتوان آنها را جمع کرد و نظام بخشید»<ref>نهج البلاغه، خطبه ١۴۶.</ref>.
شوکانی می‌نویسد:
امیر مؤمنان{{ع}} در این سخن خود، افراد [[جامعه]] را به مهره‌های [[تسبیح]] [[تشبیه]] کرده و [[امام]] و پیشوای آنها را چون ریسمانی دانسته که آن مهره‌ها را کنار هم نگه داشته است و ارتباط میان آنها را برقرار می‌کند، و اگر آن ریسمان نباشد، مهره‌ها از همدیگر جدا شده، هر یکی در جایی از بین خواهد رفت. اگر افراد جامعه نیز کسی را در رأس امور خود نداشته باشند تا [[سرپرستی]] امور آنها را بر عهده بگیرد و همه از او [[پیروی]] کنند، به چنین حالتی دچار خواهند شد و اجتماعشان از هم خواهد پاشید و ارتباط و [[هماهنگی]] میان آنها از بین خواهد رفت و در نهایت، [[نابودی جامعه]] را در پی خواهد داشت.
{{عربی|وقد أجمع الفقهاء على وجوب طاعة السلطان المتغلب والجهاد معه وأن طاعته خير من الخروج عليه}}<ref>نیل الاوطار، ج۷، ص۲۰۱.</ref>؛
[[اجماع]] [[فقها]] بر [[وجوب]] [[طاعت]] [[سلطان]] [[پیروز]] و [[جهاد]] با اوست به [[درستی]] که طاعت او بهتر از خروج علیه اوست.


نووی و شوکانی بر وجوب طاعت سلطان و [[حرمت]] خروج علیه وی ادعای اجماع کرده‌اند؛ اما این ادعا صحیح نیست؛ چراکه [[ابوبکر باقلانی]] در کتاب تمهید الاوائل بابی با عنوان {{عربی|ذكر ما يوجب خلع الامام وسقوط فرض طاعته}} باز کرده و در آنجا می‌گوید: اگر کسی بگوید نزد شما چه چیزی موجب [[خلع امام]] می‌شود؟ به او گفته می‌شود: اموری از قبیل امور زیر موجب خلع امام می‌شود: [[کفر]] بعد از [[ایمان]] و ترک [[اقامۀ نماز]] و [[دعا]] نزد آن و در نظر بسیاری از [[مردم]] [[فسق]]، [[ظلم]]، [[غصب]] [[اموال]] و ظلم و [[تعدی]]، [[توهین]] و [[تحقیر]]، تضییع [[حقوق دیگران]] و [[تعطیل حدود]] و [[احکام]] از مواردی هستند که موجب خلع امام می‌شود.
باید توجه داشت که امام در این دو بیان خویش، [[ضرورت]] وجود زمامدار در همه [[جوامع بشری]] را بیان می‌کند. حال اگر این امر در جامعه‌ای [[دینی]] ملاحظه شود که [[فرهنگی]] خاص بر آن [[حاکم]] شده و چند روزی [[تربیتی]] [[الهی]] در آن برقرار شده و [[معلم]] و مربی و امام خود را از دست داده است، ضرورت وجود [[پیشوا]] با ویژگی‌های خاص خود در آن، بسیار آشکار خواهد شد. [[خدای تعالی]] نیز بنابر [[تفسیر اهل بیت]]{{عم}} امام را در [[جامعه دینی]] ریسمانی الهی دانسته، می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا}}<ref>«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.</ref>.
نمی گوید اجماع بلکه می‌گوید اکثر [[اهل اثبات]] (یعنی علمای [[کلام]]) و [[علمای حدیث]] گفته‌اند: [[امام]] به واسطه این امور [[خلع]] نمی‌شود و خروج علیه او لازم نمی‌آید بلکه [[موعظه]] و [[ترساندن]] او و [[ترک اطاعت]] او در مواردی که به [[معصیت خدا]] می‌خواند، [[واجب]] است و در این مورد به روایات فراوانی از [[پیامبر]]{{صل}} و [[اصحاب]] او [[احتجاج]] می‌کند که در وجوب طاعت [[ائمه]] صادر شده است هر چند [[ستم]] کنند و اموال مردم را بگیرند پیامبر{{صل}} فرمود: بشنوید و [[اطاعت]] کنید<ref>{{عربی|إن قال قائل: ما الذي يوجب [[خلع]] الإمام عندكم؟ قيل له: يوجب ذلك امور منها: كفر بعد الإيمان ومنها: تركه إقامة الصلاة والدعاء إلى ذلك ومنها عند كثير من [[الناس]]: فسقة وظلمة بغصب الأموال وضرب الأبشار وتناول النفوس المحرمة وتضييع الحقوق وتعطيل الحدود.
[[امام زین العابدین]]{{ع}} در [[معنای معصوم]] می‌فرماید:
وقال الجمهور من [[أهل]] الإثبات وأصحاب الحديث: لا ينخلع بهذه الأمور ولا يجب الخروج عليه بل يجب وعظه وتخويفه وترك طاعته في شيء مما يدعو إليه من معاصي [[الله]]. واحتجوا في ذلك بأخبار كثيرة متظاهرة عن النبي{{صل}} وعن أصحابه في [[وجوب]] [[طاعة]] الأئمة وإن جاروا واستأثروا بالأموال وأنه{{صل}} قال: إسمعوا وأطيعوا}}؛ تمهید الاوائل، ج۱، ص۴۷۸.</ref>.
«[[معصوم]] کسی است که به [[ریسمان الهی]] چنگ می‌زند، و ریسمان الهی [[قرآن]] است. آن دو تا [[قیامت]] از هم جدا نمی‌شوند. امام به قرآن و قرآن به [[امام هدایت]] می‌کند»<ref>شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۰.</ref>.
در [[روایات]] دیگری که در [[تفسیر آیه]] رسیده است؛ «[[حبل الله]]» به [[امامان]]، به ویژه به [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و [[ولایت]]، [[تفسیر]] شده است. پس، امام ریسمان الهی است که پس از [[پیامبر]]، [[امت مسلمان]] را در [[دین الهی]] محکم و [[استوار]] نگه می‌دارد و آنها را از [[اختلاف]] و جدایی [[حفظ]] می‌کند. امام با آشنایی کامل به همه [[معارف]] و [[علوم]] [[دین]]، آن را از [[بدعت‌ها]] [[پاک]]، و [[احکام]] و حدود [[خداوند]] را در [[جامعه دینی]] [[اجرا]] می‌کند. [[امیر مؤمنان]]{{ع}} می‌فرماید:
خداوندا! برای تو باید حجت‌هایی یکی پس از دیگری بر بندگانت در روی [[زمین]] باشند تا آنان را به دینت [[هدایت]] کنند و علومت را به آنها بیاموزند تا [[پیروان]] اولیایت پراکنده نشوند<ref>کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۹.</ref>.


[[ابن کثیر]] هم در علت [[وجوب اطاعت]] از [[سلطان]] می‌گوید: بر اساس صحیح‌ترین قول [[علما]] اگر [[امام]] [[فاسق]] شود به مجرد فسقش [[عزل]] نمی‌گردد و خروج علیه او جایز نیست به خاطر مفاسدی که این کار دارد؛ مثل بروز [[فتنه]]، وقوع حرج و [[مرج]]، ریخته شدن [[خون‌ها]] و از بین رفتن [[اموال]] و کارهای ناروا<ref>{{عربی|والإمام إذا فسق لا يعزل بمجرد فسقه على أصح قولي العلماء، بل ولا يجوز الخروج عليه، لما في ذلك من إثارة الفتنة ووقوع الهرج وسفك الدماء ونهب الأموال وفعل الفواحش}}؛ البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۴۵.</ref>.
[[امام رضا]]{{ع}} درباره [[حکمت امامت]] می‌فرماید:
بدین ترتیب روشن شد که در مورد عدم جواز [[خلع امام]] فاسق و [[حرمت]] خروج علیه او، [[اجماعی]] وجود ندارد، و برخی از [[عالمان]] [[سنی]] هم [[تالی]] فاسدهای خروج علیه امام را دلیل عدم جواز آن دانسته‌اند. و محصل [[کلام]] آنها این که اگر شرایط برای [[امر به معروف و نهی از منکر]]، [[رفع ظلم]] و دگرگون ساختن اوضاع [[جامعۀ اسلامی]] مهیا باشد، برکناری [[حاکم ستمکار]]، لازم خواهد بود. اما اگر خروج علیه سلطان فاسق و [[ظالم]] پیامدهای [[بدی]] داشته باشد در این صورت باید [[صبر]] و [[تحمل]] نمود.
آن‌گاه که [[خدای تعالی]] حدودی خاص را برای [[خلق]] مقرر کرد و آنها را امر فرمود که از آن حدود [[تجاوز]] نکنند تا تباه نشوند (و این امر تحقق نمی‌یافت، جز اینکه شخصی [[امین]] بر آنان بگمارد تا از [[دخالت]] و تجاوز آنان در امور ممنوع جلوگیری کند؛ زیرا در غیر این صورت، هیچ کسی [[لذت]] و [[منفعت]] خویش را به سبب [[تباهی]] دیگری ترک نمی‌کرد) برای آنان [[قیم]] و [[زمامداری]] قرار داد تا جلوی تباهی آنان را بگیرد و در حدود و [[مقررات]] خود نگه دارد. و ما هیچ گروه و فرقه‌ای را نمی‌یابیم که بدون [[سرپرست]] و [[رئیس]] زنده و باقی باشند؛ پس وقتی برای خلق در امر دین و [[دنیا]] امام لازم شد، [[حکمت]] [[خدای حکیم]] هم اقتضا می‌کند که خلق را بدون امامی که وجود او برای آنها لازم و قوام آنها به او است، رها نکند؛ پس آنان به وسیله او با دشمنانش می‌ستیزند. او [[بیت‌المال]] را تقسیم می‌کند و [[نمازهای جمعه]] و [[جماعت]] را به پا می‌دارد و [[ستمگران]] را از [[ستم]] بر [[ستمدیدگان]] باز می‌دارد. و اگر خداوند امامی [[استوار]] و امین و [[نگهبان]] قرار نمی‌داد و همه [[علوم]] و [[معارف دینی]] را نزد او به [[ودیعه]] نمی‌نهاد، [[شریعت]] و [[دین]] کهنه می‌شد و [[سنت‌ها]] و احکام [[تغییر]] می‌یافت و [[بدعت‌گذاران]] بر آن می‌افزودند و [[ملحدان]] از آن می‌کاستند و امر را بر [[مسلمانان]] مشتبه می‌ساختند<ref>شیخ صدوق، عیون الاخبار، ج۲، ص۱۰۰-۱۰۱.</ref>.


از این بیان روشن می‌شود که دستور [[رسول خدا]]{{صل}} به [[اطاعت از حاکمان]] [[ستمکار]] -اگر صحیح باشد- از باب توصیه به [[تقیه]] جهت [[حفظ جان]] و [[مال]] و [[آبرو]] بوده و هرگز بیان گر [[رضایت]] ایشان از [[حاکمان]] پس از خود نیست. علاوه بر این که به اعتراف برخی از [[عالمان]] [[سنی]]، [[حاکمیت]] [[ظالمان]] و [[جائران]] [[خلافت]] و [[نیابت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیست بلکه [[پادشاهی]] است. شیخ محمد ابوزهره می‌گوید: اگر [[حاکم]] شرایط [[ولایت]] و [[رهبری]] را از دست داد به این که رهبری وی بدون [[رضایت مردم]] بود یا حاکم [[قریشی]] نبود یا [[بیعت]] با او آزادانه صورت نگرفته نبود یا از دایره [[عدالت]] خارج شده بود در این [[حال]] اکثر [[فقها]] چنین مقرر کرده‌اند که رهبری او به اعتبار [[خلافت پیامبر]] نیست بلکه از باب پادشاهی [[دنیایی]] است و لذا در مورد رهبری یزید گفته‌اند: رهبری او [[سلطنت]] دنیایی است نه رهبری به اعتبار خلافت<ref>{{عربی|إذا خرج الحاكم عن شروط الولاية هذه بأن كان توليه بغير رضا المؤمنين،... أو كان من غير قريش أو كانت المبايعة غير حرة أو خرج عن حدود العدالة، ففي هذه الحال قرر جمهور الفقهاء: أن ولايته لا تعتبر خلافة نبوية ولكن تعتبر ملكا دنيويا. ولذا قالوا في ولاية يزيد بن معاوية: إنها ولاية ملك لا ولاية خلافة}}؛ المذاهب الاسلامیة، ص۱۵۳؛ به اعتراف صحابه حاکمیت معاویه پادشاهی بوده است و بنی امیه که خود را جانشینان رسول خدا می‌دانستند، استحقاق خلافت را نداشتند! {{متن حدیث|وقال ابن عباس لأبي موسى الأشعري: وليس في معاوية خلة يستحق بها الخلافة وقال أبو هريرة فيما يرويه عن رسول الله{{صل}}: الخلافة بالمدينة والملك بالشام...}}؛ تاریخ دمشق، ج۱، ص۱۸۳، البدایة والنهایة، ج۶، ص۲۴۷.</ref>.
بنابراین، [[خداوند متعال]] به اقتضای حکمت خویش و به جهت نیاز خلق به [[امام]] در [[نظام زندگی]] [[دنیایی]] و [[حیات دینی]] در همه زمان‌ها، هیچ‌گاه آنان را بدون [[حجت]] و امام رها نکرده است و چنان‌که از [[معصومان]] به [[تواتر]] نقل شده، [[زمین]] از آن روزی که [[آفریده]] شده است و [[آفریدگان]] در آن پدید آمده‌اند، تا آن روزی که خلق از روی زمین برچیده خواهد شد، بدون حجت نخواهد ماند؛ جز اینکه حجت به جهاتی که همه آنها از [[اعمال]] [[بندگان]] ناشی است، به ظاهر از آنها پنهان می‌شود. البته در این هنگام نیز آنان از دید [[حجت پنهان]] نیستند و او بر [[کردار]] آنها ناظر و [[شاهد]] و [[گواه]] [[الهی]] بر آنها است پس او در این [[زمان]] هم در میان آنها و با آنها است، ولی آنها او را نمی‌بینند، نه اینکه اصلاً وجود نداشته باشد. [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید:
آری، هرگز زمین از کسی که به [[حجت الهی]] [[قیام]] کند، خالی نمی‌شود؛ خواه ظاهر باشد و مشهور و یا [[ترسان]] و پنهان، تا اینکه [[حجت‌ها]] و [[براهین]] الهی [[باطل]] نشود<ref>نهج البلاغه، حکمت ١۴٧.</ref>.
و درباره علت پنهان شدن حجت می‌گوید:
بدانید زمین از حجت خالی نمی‌ماند؛ ولی [[خدای تعالی]] او را از خلق به سبب [[ستم]] و [[اسراف]] بر خودشان، از آنها پنهان می‌کند و اگر زمین، ساعتی از [[حجت خدا]] خالی بماند، [[اهل]] خود را فرو می‌برد. حجت [[مردم]] را می‌شناسد و مردم او را نمی‌شناسند؛ همان‌طور که یوسف برادرانش را می‌شناخت، ولی آنها او را نمی‌شناختند؛ سپس این [[آیه]] را [[تلاوت]] کرد:
{{متن قرآن|يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ}}<ref>«دریغا بر آن بندگان! هیچ فرستاده‌ای نزدشان نمی‌آمد مگر که او را ریشخند می‌کردند» سوره یس، آیه ۳۰.</ref>.<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۱۳.</ref>


از آنجا که [[حدیث ثقلین]] به روشنی بر [[امامت اهل بیت]]{{عم}} دلالت دارد؛ لذا جهت خدشه در آن، [[روایات]] مربوط به [[اطاعت از حاکم]] و [[سلطان]] [[جعل]] و نقل شده تا [[امامت]] و [[حق اهل بیت]]{{عم}} پوشیده بماند؛ اما [[حقایق]] [[تاریخی]] به هویدایی تمام، [[کذب]] و [[باطل]] بودن احایث معارض را نمایان می‌سازد<ref>در آینده بطلان آن احادیث را به تفصیل بیان خواهیم کرد.</ref>.
بر اساس این [[احادیث]]، [[وجود امام]] برای مردم، امری ضروری است. [[امام]]، عالمی است که [[دین]] را از [[تحریف]] و [[تغییر]] [[محافظت]] می‌نماید و [[شبهات]] و [[مشکلات]] مردم را حل می‌کند و آنان را در شاهراه [[هدایت]] نگه می‌دارد. از نظر [[معصومان]]، به ویژه امام علی{{ع}} [[معرفت امام]] در هدایت [[خلق]] بسیار مؤثر است بلکه هدایت، بدون او منتفی می‌شود؛ به طوری که هیچ [[علمی]] بدون [[شناخت]] او ثمری ندارد و [[مرگ]] بی‌شناخت او، [[مرگ جاهلی]] به شمار می‌رود. بالاتر از اینها آن‌که خواست [[خداوند متعال]] بر این قرار گرفته است که همه موجودات به واسطه [[وجود امام]]، روزی داده شوند و [[نعمت‌های الهی]] به آنها برسد؛ بدین جهت می‌توان گفت که وجود امام نه تنها برای [[انسان‌ها]]، بلکه برای همه موجودات لازم است. [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: «به واسطه ما، [[خداوند]]، [[زمان]] سخت و دشوار را برطرف می‌کند و به خاطر ما [[باران]] نازل می‌کند»<ref>شیخ صدوق، الخصال، ص۴٢۶.</ref>. [[پیامبر]] نیز در این باره فرموده است:
رسول خدا{{صل}} برای [[پیشگیری]] از [[تفرقه]] و [[گمراهی]] [[امت]] آنها را به [[تمسک به ثقلین]] توصیه کرد و در عین [[حال]] از [[حوادث آینده]] [[آگاه]] بود و از [[حاکمیت]] [[امامان]] [[ضلالت]] پس از خود خبر می‌داد چنان که [[قرآن]] هم به [[ارتداد]] [[مردم]] پس از [[رسول خدا]]{{صل}} اشاره می‌کند و می‌فرماید:
[[اولو الامر]]، او صیای من هستند... آنان با [[قرآن]] و قرآن با آنها است. قرآن از آنها جدا نمی‌شود و آنها از قرآن جدا نمی‌شوند. امتم به وسیله آنها [[یاری]] می‌شوند و به وسیله آنها باران بر ایشان می‌بارد و [[بلاها]] از آنها دفع و دعایشان [[اجابت]] می‌شود<ref>مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج٣۶، ص٢۵٧.</ref>.
{{متن قرآن|أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ}}<ref>«آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref>.
رسول خدا{{صل}} نیز در مورد امت خود فرمودند:
{{متن حدیث|الشِّرْكُ فِيكُمْ أَخْفَى مِنْ دَبِيبِ النَّمْلِ‌}}<ref>الادب المفرد، ص۲۵۰، حدیث ۷۱۶؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۱۹، حدیث ۳۱۴۸؛ کنز العمال، ج۳، ص۴۷۵، حدیث ۷۵۰۱.</ref>؛
[[شرک]] در میان شما مخفی‌تر از ردپای مورچه است.


و نیز فرموده‌اند:
با توجه به این [[روایات]]، [[ضرورت وجود امام]] برای [[اهل]] [[زمین]]، به ویژه برای [[امت پیامبر]]، از بُعد دیگر نیز روشن می‌شود. هیچ اشکالی ندارد که خداوند متعال نعمت‌های خویش را برای بندگانش به سبب برخی بندگانش عطا کند. برای این مطلب، شواهد بسیاری در [[آیات]] و روایات وجود دارد. خداوند می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ}}<ref>«و اگر مردم آن شهرها ایمان می‌آوردند و پرهیزگاری می‌ورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکت‌هایی می‌گشودیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.</ref>.
{{متن حدیث|أَلَا إِنَّ فِیکُمْ بَعْدِي كُفَّاراً يَضْرِبُ بَعْضُكُمْ رِقَابَ بَعْضِ}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۱۷۱، حدیث ۳۱۸.</ref>؛
[[امام حسن]]{{ع}} می‌فرماید:
آگاه باشید که پس از من کافرانی در شما خواهد بود که برخی گردن برخی دیگر را خواهند زد.
اگر مردم به سخن [[خدا]] و رسولش گوش می‌دادند، [[آسمان]] بارانش و زمین برکتش را به آنها عطا می‌کرد و هیچ‌گاه دو [[شمشیر]] در این [[امت]] با هم رد و بدل نمی‌شد و [[مردم]] تا [[روز]] قیامت‌تر و تازه می‌خوردند<ref>بحار الانوار، ج١٨، ص٣۴٢.</ref>.
در [[صحیح مسلم]] [[حدیثی]] از [[حذیفه]] نقل می‌شود که بر اساس آن، رسول خدا{{صل}} در مورد [[حاکمان]] پس از خود فرمودند:
اینکه خداوند برخی از نعمت‌های خویش را به وجود برخی امور و اشخاص مشروط کند یا گروهی را [[واسطه فیض]] برای دیگران قرار دهد، هیچ مشکلی در [[ربوبیت]] والوهیت او پدید نمی‌آید.<ref>[[عزت‌الله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌الله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|امامت در نهج البلاغه]]، ص ۸-۲۲.</ref>
{{متن حدیث|يكون بعدي أئمة لا يهتدون بهداي ولا يستنون بسنتي، وسيقوم فيهم رجال قلوبهم قلوب الشياطين في جثمان إنس قال: قلت: كيف أصنع يا رسول الله إن أدركت ذلك؟ قال: تسمع وتطيع للأمير وإن ضرب ظهرك وأخذ مالك، فاسمع وأطع}}<ref>صحیح مسلم، ج۶، ص۲۰، حدیث ۴۸۹۱؛ سنن بیهقی، ج۸، ص۱۵۷، حدیث ۱۷۰۶۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۵۴۷، حدیث ۸۵۳۳.</ref>؛
بعد از من امامانی خواهند بود که به [[هدایت]] من نرسیده‌اند و به [[سنت]] من عمل نمی‌کنند و مردانی در میان آنها به پا می‌خیزند که قلب‌هایشان [[قلب]] [[شیطان]] در کالبد [[انسان]] است. عرض کردم: ای رسول خدا{{صل}} چنان چه آنان را [[درک]] کردم، در مقابل آنان چگونه [[رفتار]] کنم؟ فرمود: [[فرمان]] [[امیر]] را بشنو و [[اطاعت]] کن حتی اگر بر پشت تو بکوبد و مالت را بگیرد دستورش بشنو و اطاعت کن.
 
بنابراین روشن است که رسول خدا{{صل}} از وقایع [[آینده]] آگاه بودند، به همین جهت ضمن توصیۀ [[مسلمانان]] به چنگ زدن بر [[قرآن و عترت]] حاکم شدن [[کفر]] را بر ایشان گوشزد کردند؛ در نتیجه [[باطل]] بودن [[احادیث]] معارض با [[حدیث ثقلین]] واضح و آشکار است.
اما برخی از [[اهل سنت]] جهت توجیه این [[روایات]] کوشیده‌اند که مصداق [[حاکمان جور]] را کسانی غیر از [[خلفا]] معرفی کنند. از این‌رو احادیث<ref>سنن ترمذی، ج۴، ص۵۰۳، حدیث ۲۲۲۶؛ صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۳۹۲، حدیث ۶۹۴۳.</ref> دیگری [[جعل]] و به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} نسبت داده‌اند که بر اساس آنها [[خلافت رسول خدا]]{{صل}} تا سی سال پس از [[رحلت]] ایشان دوام خواهد داشت. این مدت مطابق [[حاکمیت]] [[خلفاء]] ثلاث، [[حکومت ظاهری]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} و [[حکومت]] چند ماهۀ [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} است.
بر این اساس حکومت‌هایی که بعد از سی سال تشکیل شود، خلافت رسول خدا{{صل}} نیست بلکه [[سلطنت]] و [[پادشاهی]] است.
یعنی حکومت‌های [[بنی امیه]] و [[بنی عباس]] سلطنت و پادشاهی است. اهل سنت معتقدند که پس از برچیده شدن بساط [[عباسیان]] به دست هلاکوخان، سلطنت هم به پایان رسید و «[[الحکم لمن غلب]]» شد. پس از نظر اهل سنت حکومت از آن کسی است که بر حریف [[پیروز]] شود.
اما با توجه به آن چه گذشت بسیار روشن است که [[رسول خدا]]{{صل}} با [[آگاهی]] از وقایع پس از خود دستور داد، مسلمانان به قرآن و عترت [[تمسک]] کنند و در عین [[حال]] باطل بودن حاکمیت غیر [[عترت]] را به هوایدیی تمام اعلام و [[نارضایتی]] خود را از حکومت آنان ابراز داشت.
در نتیجه بطلان احادیثی که اهل سنت به عنوان معارض با حدیث ثقلین مطرح می‌کنند بسیار روشن و واضح است و نادرستی احادیثی که در توجیه حاکمیت بعد از رسول خدا{{صل}} جعل شده واضح‌تر!
بنابراین حدیث ثقلین به خوبی بیان‌گر اهمیت و حساسیت بحث [[خلافت]] و دلیلی بر [[اصل دین بودن امامت]] است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۳۰۱.</ref>
 
==[[حدیث سفینه]]==
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمودند:
{{متن حدیث|إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ‌، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ}}<ref>فضائل الصحابة، ج۲، ص۷۸۵، حدیث ۱۴۰۲؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۹؛ ج۵، ص۳۵۴؛ ج۶، ص۸۵؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۴۵، حدیث ۲۶۳۷؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۷۳، حدیث ۳۳۱۲؛ حلیة الاولیاء، ج۴، ص۳۰۶؛ ج۳، ص۱۶۳؛ مسند الشهاب، ج۲، ص۲۷۳؛ البلدانیات، ج۱، ص۱۸۶، حدیث ۲۹؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۹۴، حدیث ۳۴۱۶۹.</ref>؛
همانا مثل [[اهل بیت]] من در میان شما به مثل [[کشتی نوح]] می‌ماند که هر که بدان سوار شد [[نجات]] یافت و هر که از آن [[تخلف]] کرد هلاک گردید.
قسمت آخر [[روایت]] به تعابیر مختلفی نقل شده است. در برخی منابع آمده:
{{متن حدیث|و من تخلف عنها زخ به في النار}}<ref>النهایة فی غریب الاثر، ج۲، ص۷۲۳؛ تاج العروس، ج۴، ص۲۷۳؛ لسان العرب، ج۳، ص۲۰.</ref>.
 
عده‌ای چنین آورده‌اند:
{{متن حدیث|ومن تخلف عنها زج في النار}}<ref>ذخائر العقبی، ص۲۰؛ نزهة المجالس، ص۳۶۵.</ref>.
و بالاخره در برخی از نقل‌ها عبارت چنین است:
{{متن حدیث|ومن تخلف عنها غرق}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۷۳، حدیث ۳۳۱۲؛ ج۳، ص۱۶۳، حدیث ۴۷۲۰؛ نزهة المجالس، ص۳۶۵.</ref>.
در برخی [[روایات]] لفظ «انما» افتاده و در برخی نقل‌ها نیز واژه «کمثل» به «مثل» تبدیل شده است. اما مضمون [[حدیث]] در همه این نقل‌ها واحد است.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} با استفاده از تشبیهات، مثل‌ها و بیان‌های مختلف، به تبیین [[مقام اهل بیت]]{{عم}} و [[تذکر]] به [[امامت]] ایشان پرداخته است<ref>مانند: تشبیه امیرالمؤمنین{{ع}} به انبیاء پیشین (حدیث تشبیه)، تشبیه اهل بیت{{عم}} به ستارگان هدایت (حدیث نجوم)، تشبیه نسبت امیرالمؤمنین{{ع}} با رسول خدا{{صل}} به نسبت هارون با موسی (حدیث منزلت) و....</ref>.
 
در این حدیث رسول خدا{{صل}} اهل بیت خود را به کشتی نوح [[تشبیه]] کرده است. بر اساس [[آیات قرآن]] [[مجید]] هنگامی که [[خداوند]] [[اراده]] کرد بر [[امت نوح]] [[بلا]] نازل کند، به [[حضرت نوح]] علی نبینا وآله و{{ع}} دستور داد تا یک کشتی بسازد و [[مؤمنان]] را به [[سوار شدن]] بر آن [[دعوت]] کند. پس از آن طوفانی برپا شد و آب تمام سطح [[زمین]] و حتی ارتفاعات را فرا گرفت. بدین ترتیب مؤمنانی که [[دعوت پیامبر]] [[خدا]] را پذیرفته و بر کشتی سوار شده بودند، [[نجات]] یافتند، و [[قوم نوح]] که بی‌اعتنا به [[دعوت]] نوح از [[سوار شدن]] بر کشتی سرباز زدند، هلاک گشتند.
با توجه به این داستان [[قرآنی]]، معنای [[روایت رسول خدا]]{{صل}} بسیار روشن و آشکار است. بر اساس این [[حدیث شریف]]، همۀ عالم را [[طوفان]] [[فتنه]] فرا گرفته و همه در معرض [[هلاکت]] هستند. [[مردمان]] همگی در [[ظلمت]] [[جهل]] و [[گمراهی]] فرو رفته‌اند جز آنان که به [[وصیت پیامبر]] خدا{{صل}} گوش فرا داده‌اند، و با [[سر سپردن]] به [[اهل بیت]] ایشان{{عم}} بر این [[کشتی نجات]] سوار شده‌اند؛ زیرا چنان که [[امت نوح]] هیچ [[پناه]] و راه نجاتی جز سوار شدن بر کشتی نداشتند؛ [[امت رسول الله]]{{صل}} نیز برای نجات و [[رستگاری]] چاره‌ای جز [[تمسک به اهل بیت]]{{عم}} ندارند.
 
الف) '''داستان [[کشتی نوح]]''': [[خدای تعالی]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ * وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ}}<ref>«و کشتی را زیر نظر ما و وحی ما بساز و با من درباره ستمگران سخن (از رهایی) مگو که آنان غرق خواهند شد * و (نوح) کشتی را می‌ساخت و هر بار که سرکردگانی از قومش بر او می‌گذشتند او را به ریشخند می‌گرفتند؛ (نوح می) گفت: اگر ما را ریشخند کنید ما نیز شما را همانند ریشخندی که می‌کنید ریشخند خواهیم کرد» سوره هود، آیه ۳۷-۳۸.</ref>.
سپس خدای تعالی به [[فرزند نوح]] اشاره می‌کند و می‌فرماید:
{{متن قرآن|وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلَا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ * قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ}}<ref>«و آن (کشتی) آنان را در میان موجی کوه‌پیکر (پیش) می‌برد و نوح پسرش را- که (هنوز) بر کرانه‌ای بود- فرا خواند: پسرکم! با ما سوار شو و با کافران مباش! *او گفت: آنک به کوهی پناه می‌جویم که مرا از آب نگاه می‌دارد؛ (نوح) گفت: امروز هیچ پناهی از «امر» خداوند نخواهد بود جز (برای) آن کس که (خداوند بر او) بخشایش آورده باشد و موج میان آن دو افتاد و او از غرق‌شدگان گشت» سوره هود، آیه ۴۲-۴۳.</ref>.
 
ب) '''وجه [[تشبیه]] [[اهل بیت]]{{عم}} به [[کشتی نوح]]''':
در این [[آیات]] تصریح شده که برای [[امت نوح]] هیچ [[پناه]] گاهی جز کشتی وجود ندارد، و رابطۀ پدر و [[فرزندی]] هم بدون [[ایمان]] [[نجات]] بخش نیست، همچنین [[امت]] [[رسول خدا]]{{صل}} نیز برای نجات از [[هلاکت]]، [[ضلالت]] و [[شقاوت]] باید کشتی اهل بیت{{عم}} را بیابند و با [[سوار شدن]] بر آن به [[ساحل]] نجات برسند.
حسین طیبی از [[محدثان بزرگ اهل سنت]] در شرح [[حدیث سفینه]] می‌نویسد:
{{عربی|شبه الدنيا بما فيها من الكفر والضلالات والبدع والأهواء الزائغة {{متن قرآن|فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ}}<ref>«یا چون تاریکی‌هایی است در دریایی ژرف که موجی فرا موجی، فراز آن ابری آن را فرو می‌پوشد، تاریکی‌هایی است پشت بر پشت که اگر کسی دست خویش را بر آورد دشوار آن را ببیند، و آنکه خداوند برای او فروغی ننهاده است فروغی نخواهد داشت» سوره نور، آیه ۴۰.</ref> وقد أحاط بأكنافه وأطرافه الأرض كلها وليس منه خلاص ولا مناص إلا تلك السفينة}}<ref>شرح الطیبی علی مشکاة المصابیح، ج۱۱، ص۳۱۶.</ref>؛
[[دنیا]] و آن چه در آنست از [[کفر]] و [[بدعت]] و [[خواهش‌های نفسانی]] [[گمراه کننده]]، تشبیه شده است به «دریایی عمیق که موجی آن را پوشانده و بالای آن موج دیگری است و بر فراز آن ابرهای تیره بعضی بالای بعضی دیگر» که به اطراف و اکنافش همۀ [[زمین]] را احاطه کرده و خلاص و راه [[گریز]] از آن نیست مگر این کشتی.
[[ملا علی قاری]] نیز ضمن نقل عبارت طیبی آن را [[تأیید]] کرده است<ref>المرقاة فی شرح المشکاة، ج۱۱، ص۳۲۷.</ref>.
 
در [[فیض]] [[القدیر]] هم وجه [[تشبیه]] [[اهل بیت]]{{عم}} به [[کشتی نوح]] چنین تبیین شده است: [[نجات]] برای [[اهل]] کشتی از [[قوم نوح]] ثابت است پس [[مصطفی]]{{صل}} [با این تشبیه] نجات [[امت]] به واسطه [[تمسک]] به اهل بیتش را [[اثبات]] می‌کند و ایشان را راه رسیدن به نجات قرار داده است.
و نتیجۀ [این تشبیه] ایجاد انگیزه برای چنگ زدن به [[محبت اهل بیت]]{{عم}} و ریسمان ایشان، [[بزرگداشت]] ایشان به جهت [[شکر نعمت]] [[تشرف]] [[[مردم]] به [[اسلام]]] و گرفتن [[هدایت]] از علمای اهل بیت است؛ پس هر کس به این [[حدیث]] عمل کند از تاریکی‌های [[مخالفت]] [[نجات یافته]] و شکر نعمت [[متابعت]] را ادا کرده است و کسی که از آن [[تخلف]] کند در دریاهای [[کفران]] و سیل [[سرکشی]] [[غرق]] می‌شود و مستحق [[آتش]] می‌گردد<ref>{{عربی|وجه التشبيه: أن النجاة ثبتت لأهل السفينة من قوم نوح، فأثبت المصطفى{{صل}} لامته بالتمسك بأهل بيته النجاة وجعلهم وصلة إليها. ومحصوله الحث على التعلق بحبهم وحبلهم وإعظامهم شكرا لنعمة مشرفهم والأخذ بهدى علمائهم، فمن أخذ بذلك نجا من ظلمات المخالفة وأدى شكر النعمة المترادفة، ومن تخلف عنه غرق في بحار الكفران وتيار الطغيان فاستحقق النيران}}؛ فیض القدیر، ج۲، ص۶۵۸، حدیث ۲۴۴۲.</ref>.
پس [[اهل سنت]] نیز معترفند که بر اساس این حدیث فقط اهل بیت{{عم}} راه نجات هستند، و برای نجات از [[هلاکت]] و غرق در دریای [[ضلالت]] و [[شقاوت]] باید با [[تمسک به اهل بیت]]{{عم}} و [[سوار شدن]] بر این [[کشتی نجات]]، خود را به [[ساحل]] [[امن]] رساند.
 
این بود اعتراف اهل سنت به دلالت محتوای حدیث بر [[امامت اهل بیت]]{{عم}}، و سند این حدیث نیز بسیار محکم است، و عدۀ کثیری از بزرگان حدیث [[سنی]] این حدیث را [[روایت]] کرده‌اند. [[احمد بن حنبل]]، [[ابوبکر بزار]]، [[خطیب بغدادی]]، [[فخر رازی]]، [[ذهبی]] و [[ابن حجر عسقلانی]]، از جمله کسانی هستند که [[حدیث سفینه]] را روایت کرده‌اند. [[سیوطی]] در مورد [[سند حدیث سفینه]] می‌گوید:
{{عربی|اخرج أبو يعلي والبزار والحاكم عن أبي ذر}}<ref>الخصائص الکبری، ج۲، ص۳۹۵.</ref>؛
[[ابویعلی]]، بزار و [[حاکم]] این [[حدیث]] را از [[ابوذر]] نقل کرده‌اند.
[[ابن حجر]] مکی می‌نویسد:
{{عربی|جاء من طرق عديدة يقوي بعضها بعضا}}<ref>الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۴۵.</ref>؛
این حدیث به طرق متعددی نقل شده که برخی طرق برخی دیگر را تقویت می‌کند.
 
[[حاکم نیشابوری]] هم می‌گوید:
{{عربی|صحيح على شرط مسلم}}<ref>المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۷۳، حدیث ۳۳۱۲.</ref>.
[[خطیب]] تبریزی در کتاب [[مشکاة المصابیح]]<ref>مشکاة المصابیح، ج۳، ص۳۴۸، حدیث ۶۱۷۴.</ref>حدیث را به [[احمد بن حنبل]] نسبت می‌دهد و از او نقل می‌کند. شیخ [[ناصر الدین البانی]] که یکی از [[محدثین]] معاصر [[اهل سنت]] است، در تحقیق کتاب مشکاة متذکر می‌شود که بر اساس نقل خطیب تبریزی باید [[حدیث سفینه]] در [[مسند احمد]] آمده باشد، اما در چاپ‌های موجود از مسند احمد این حدیث وجود ندارد. همچنین در کتاب [[الصواعق المحرقة]] این حدیث به [[صحیح مسلم]] نسبت داده شده است<ref>الصواعق المحرقه، ج۲، ص۴۴۵.</ref> در حالی که در چاپ‌های موجود کتاب مسلم حدیث سفینه حذف شده است.
 
اما علی‌رغم این تصرفات، حدیث سفینه از حیث سند و دلالت بسیار محکم است و اهل سنت نمی‌توانند در آن مناقشه کنند.
این حدیث نیز به خوبی گویای [[اصل دین بودن امامت]] است و [[امامت اهل بیت]]{{عم}} و [[حقانیت شیعه]] را [[اثبات]] می‌کند. [[مرحوم علامه حلی]] نقل فرموده است که روزی از [[خواجه نصیر الدین طوسی]] رحمه الله پرسیدند: «دلیل شما بر امامت اهل بیت{{عم}} چیست؟» ایشان در پاسخ گفت: [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود:
{{متن حدیث|ستفترق امتي على ثلاث وسبعين فرقة، واحدة منها ناجية والباقي في النار، وقد عين{{صل}} الفرقة الناجية والهالكة في حديث آخر صحيح متفق عليه وهو قوله{{صل}}: مثل [[أهل]] بيتي كمثل سفينة نوح من ركبها نجا ومن [[تخلف]] عنها [[غرق]]، فوجدنا الفرقة الناجية هي الفرقة الإمامية لأنهم باينوا جميع المذاهب وجميع المذاهب قد اشتركت في اصول العقائد}}؛
به زودی امتم به هفتاد و سه [[فرقه]] متفرق خواهند شد، یک فرقه [[نجات]] می‌یابد و مابقی در [[آتش]] هستند و [[رسول خدا]]{{صل}} فرقۀ [[نجات یافته]] و هلاک شده را در [[حدیث]] صحیحی که مورد اتفاق است معین نمودند، [آن جا] که فرمود: مثل [[اهل بیت]] من مانند [[سفینه نوح]] است هر کس بر آن سوار شود [[نجات]] می‌یابد و هر کس [[تخلف]] کند [[غرق]] می‌شود.
پس ما فرقۀ نجات یافته را فرقۀ [[امامیه]] یافتیم؛ زیرا آن با جمیع [[مذاهب]] که در اصول [[عقائد]] مشترکند، تفاوت دارد.
 
و [[رسول خدا]]{{صل}} ضمن [[حدیث سفینه]] فرمود:
{{متن حدیث|ومن تخلف عنها هلك}}<ref>منهاج الکرامة، ص۴۹؛ ر.ک: شرح منهاج الکرامه، ج۱، ص۱۲۴.</ref>؛
هر کس از اهل بیت{{عم}} تخلف کند هلاک می‌شود.
با ضمیمه این دو حدیث به یکدیگر [[امامت اهل بیت]]{{عم}} و [[اهل]] نجات بودن [[پیروان]] ایشان به روشنی [[اثبات]] می‌شود. اما [[اهل سنت]] که چاره‌ای جز پذیرش سند و دلالت روشن حدیث سفینه ندارند. جهت بر [[حق]] جلوه دادن خود ادعا کرده‌اند که [[پیروان واقعی اهل بیت]]{{عم}} آنانند و ادعای [[شیعیان]] مبنی بر [[پیروی از اهل بیت]]{{عم}} [[دروغ]] است. برخی دیگر [[محبت اهل بیت]]{{عم}} را راه نجات معرفی می‌کنند و مدعی [[دوستی با اهل بیت]]{{عم}} هستند. [[ابن حجر هیتمی]] در مورد دلالت حدیث سفینه می‌گوید:
{{متن حدیث|ووجه تشبيههم بالسفينة فيما مر أن من أحبهم وعظمهم شكرا لنعمة مشرفهم وأخذ بهدى علمائهم نجا من ظلمة المخالفات!}}<ref>الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۴۶.</ref>.
علت [[تشبیه]] اهل بیت به کشتی [در آن [[حدیثی]] که گذشت] این است که هر کسی ایشان را [[دوست]] بدارد و بزرگ بشمارد به خاطر [[سپاسگزاری]] از [[نعمت]] وجودشان و به [[هدایت]] [[علماء]] ایشان [[گرایش]] نماید، از [[گمراهی]] سرپیچی‌ها نجات می‌یابد!
اما روشن است که [[محبت]]، بدون [[تبعیت]]، معنا ندارد و برای نجات از [[هلاکت]] کافی نیست.
 
'''[[تأویل]] حدیث توسط [[فخر رازی]]''':
فخر رازی جهت توجیه [[عقاید]] خویش، دست به تأویل حدیث زده و گفته است: کسی که به کشتی سوار می‌شود به دو چیز نیاز دارد یک کشتی بدون [[عیب]] ونقص و دوم ستاره‌های ظاهر و [[نورانی]] و [[روشنایی]] بخش پس چنان چه آن کشتی را سوار شد و به آن ستاره‌های آشکار نگاه دوخت [[امید]] سلامتش می‌رود پس به همین جهت همراهان [[سنی]] ما بر کشتی [[دوستی]] [[آل محمد]] سوار شده و به ستارۀ [[صحابه]] [[چشم]] دوخته‌اند و از [[خدای تعالی]] امید [[رستگاری]] و [[سلامت]] و [[سعادت]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] دادند<ref>{{عربی|راكب البحر يحتاج إلى أمرين، أحدهما: السفينة الخالية عن العيوب والثقب. والثاني: الكواكب الظاهرة الطالعة النيرة، فإذا ركب تلك السفينة ووقع نظره على تلك الكواكب الظاهرة، كان رجاء السلامة غالبا، فكذلك ركب أصحابنا أهل السنة حب آل محمد ووضعوا أبصارهم على نجوم الصحابة، فرجوا من الله تعالى أن يفوزوا بالسلامة والسعادة في الدنيا والآخرة}}؛ تفسیر کبیر، ج۲۷، ص۵۹۶.</ref>.
وی مدعی شده که براساس [[حدیث]] {{متن حدیث|أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ‌}}.
کشتی [[اهل بیت]] برای [[حرکت]] در مسیر [[نجات]] به کمک [[نجوم]] احتیاج دارد، پس همان طور که اهل بیت{{عم}} [[کشتی نجات]] [[امت]] هستند، [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} نیز وسیله نجاتند.
 
در پاسخ [[فخر رازی]] باید گفت:
#بزرگانی از [[اهل سنت]] مثل [[احمد بن حنبل]] و دیگران حدیث «[[اصحابی کالنجوم]]» را [[ضعیف]] دانسته‌اند<ref>در تحقیق این حدیث ساختگی رسالۀ مستقلی تألیف کرده‌ایم و منتشر شده است.</ref>. [[ابن تیمیه]] در این باره می‌گوید: اما [[روایت]] {{متن حدیث|أَصْحَابِي كَالنُّجُومِ...‌}} ضعیف است و [[اهل حدیث]] آن را ضعیف دانسته‌اند... و آن در [[کتاب‌های حدیثی]] مورد [[اعتماد]] [و معتبر] وجود ندارد<ref>{{عربی|وأما قوله: أصحابي... فهذا الحديث ضعيف ضعفه أهل الحديث... وليس هو في كتب الحديث المعتمدة}}؛ منهاج السنة، ج۸، ص۲۵۷.</ref>.
#بر فرض پذیرش [[صحت]] این حدیث، [[ستارگان]] در [[روز]] هیچ نقشی در جهت یابی کشتی ندارند.
#بر فرض این که کشتی فقط به هنگام شب حرکت کند باز هم هر ستاره‌ای نمی‌تواند راهنمای آن باشد.
حاصل آنکه براساس [[حدیث سفینه]]، پذیرش [[امامت اهل بیت پیامبر]]{{صل}} تنها راه نجات است. و این موضوع بیان گر [[اصل دین]] بودن مسأله [[امامت]] است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۳۰۹۹.</ref>
 
==[[حدیث]] چهارم==
{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}‌: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا مَحْيَايَ وَ يَمُوتَ مَمَاتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْنٍ فَلْيَتَوَالَ عَلِيّاً مِنْ بَعْدِي وَ لْيَقْتَدِ بِأَهْلِ بَيْتِي فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي وَ رُزِقُوا فَهْمِي وَ عِلْمِي فَوَيْلٌ لِلْمُكَذِّبِينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمَّتِي الْقَاطِعِينَ مِنْهُمْ صِلَتِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي}}<ref>حلیة الاولیاء، ج۱، ص۸۶؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۲۴۰.</ref>؛
[[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: هر کس شاد می‌شود به این که زندگیش مثل [[زندگی]] من و مرگش مانند [[مرگ]] من باشد و در [[بهشت]] عدنی که [[خدای تعالی]] آن را کاشته است، ساکن شود باید از علی [[پیروی]] کند و [[دوستداران]] او را [[دوست]] بدارد پس از من و پس از من به [[اهل]] بیتم [[اقتدا]] کند؛ زیرا ایشان [[اهل بیت]] من هستند و از [[طینت]] من [[خلق]] شده‌اند و از [[فهم]] و [[علم]] من روزی داده شده‌اند پس وای بر کسانی از امتم که [[فضیلت]] ایشان را [[تکذیب]] کنند و صلۀ مرا در مورد ایشان قطع کنند، [[خداوند]] شفاعتم را به ایشان نمی‌رساند.
 
از این حدیث به خوبی استفاده می‌شود که اهل بیت رسول خدا [[صلوات]] [[الله]] علیهم اجمعین ادامه ایشان هستند، از طینت ایشان خلق شده‌اند، و بدین ترتیب خلأ فقدان [[رسول الله]]{{صل}} را پر می‌کنند و باید [[مقتدا]] باشند چنان که رسول خدا{{صل}} مقتدا بود. خداوند فهم و [[علم رسول الله]]{{صل}} را به ایشان عطا فرموده است لذا شایسته اطاعتند. [[اطاعت]] از ایشان تنها راه [[نجات]] و عدم [[متابعت]] از ایشان موجب [[بدبختی]] است. صلۀ رسول خدا{{صل}} با صلۀ اهل بیت ایشان{{عم}} محقق می‌شود و قطع کنندگان این [[صله]] از [[شفاعت پیامبر]]{{صل}} محرومند.
در [[تفاسیر شیعه]] و [[سنی]] ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى}}<ref>«و زودا که پروردگارت به تو (اختیار میانجیگری) ببخشد و تو خرسند گردی» سوره ضحی، آیه ۵.</ref> آمده است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به قدری [[گناهکاران]] [[امت]] خویش را [[شفاعت]] خواهند کرد تا آنکه [[راضی]] و [[خشنود]] گردد<ref>ر.ک: البرهان، ج۵، ص۶۸۳؛ تفسیر کبیر، ج۳۱، ص۱۹۴؛ معالم التنزیل بغوی، ج۵، ص۲۶۷؛ الکشف والبیان، ج۱۰، ص۲۲۴؛ الدر المنثور، ج۶، ص۳۶۱، و تفاسیر دیگر در ذیل سوره ضحی آیه ۵.</ref>.
 
به تصریح [[روایات شیعه]]<ref>رسائل المرتضی، ج۱، ص۱۵۱؛ الکافی حلبی، ص۴۶۹ و منابع دیگر.</ref> و [[سنی]] [[شفاعت پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} شامل [[اهل]] کبائر نیز خواهد شد. [[طبرانی]] از [[رسول خدا]]{{صل}} نقل می‌کند:
{{متن حدیث|شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي‌}}<ref>التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۷۰، حدیث ۵۰۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۴۳؛ کنز العمال، ج۱۴، ص۳۹۸، حدیث ۳۹۰۵۵.</ref>؛
[[شفاعت]] من برای اهل کبائر از امتم می‌باشد.
با این همه به تصریح [[حدیث]] مورد بحث، عدم [[متابعت]] از [[اهل بیت]]{{عم}} گناهی است که هرگز بخشیده نمی‌شود، و شفاعت رسول خدا{{صل}} [[منکران ولایت]] و [[مقتدا]] بودن اهل بیت{{عم}} را شامل نمی‌گردد. با توجه به این نکته روشن است که [[امامت]]، از [[اصول دین]] است و [[انکار]] آن انکار یکی از اصول دین و گناهی نابخشودنی است.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱]]، ص ۳۱۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:Jawahir-kalam-1.jpg|22px]] [[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱ (کتاب)|'''جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۱''']]
# [[پرونده:11716.jpg|22px]] [[عزت‌الله فرشادفر|فرشادفر، عزت‌الله]]، [[امامت در نهج البلاغه (کتاب)|'''امامت در نهج البلاغه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۳۰

حدیث چهارم

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)‌: مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا مَحْيَايَ وَ يَمُوتَ مَمَاتِي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْنٍ فَلْيَتَوَالَ عَلِيّاً مِنْ بَعْدِي وَ لْيَقْتَدِ بِأَهْلِ بَيْتِي فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي خُلِقُوا مِنْ طِينَتِي وَ رُزِقُوا فَهْمِي وَ عِلْمِي فَوَيْلٌ لِلْمُكَذِّبِينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمَّتِي الْقَاطِعِينَ مِنْهُمْ صِلَتِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»[۱]؛ رسول خدا(ص) فرمود: هر کس شاد می‌شود به این که زندگیش مثل زندگی من و مرگش مانند مرگ من باشد و در بهشت عدنی که خدای تعالی آن را کاشته است، ساکن شود باید از علی پیروی کند و دوستداران او را دوست بدارد پس از من و پس از من به اهل بیتم اقتدا کند؛ زیرا ایشان اهل بیت من هستند و از طینت من خلق شده‌اند و از فهم و علم من روزی داده شده‌اند پس وای بر کسانی از امتم که فضیلت ایشان را تکذیب کنند و صلۀ مرا در مورد ایشان قطع کنند، خداوند شفاعتم را به ایشان نمی‌رساند.

از این حدیث به خوبی استفاده می‌شود که اهل بیت رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین ادامه ایشان هستند، از طینت ایشان خلق شده‌اند، و بدین ترتیب خلأ فقدان رسول الله(ص) را پر می‌کنند و باید مقتدا باشند چنان که رسول خدا(ص) مقتدا بود. خداوند فهم و علم رسول الله(ص) را به ایشان عطا فرموده است لذا شایسته اطاعتند. اطاعت از ایشان تنها راه نجات و عدم متابعت از ایشان موجب بدبختی است. صلۀ رسول خدا(ص) با صلۀ اهل بیت ایشان(ع) محقق می‌شود و قطع کنندگان این صله از شفاعت پیامبر(ص) محرومند. در تفاسیر شیعه و سنی ذیل آیه ﴿وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى[۲] آمده است که پیامبر اکرم(ص) به قدری گناهکاران امت خویش را شفاعت خواهند کرد تا آنکه راضی و خشنود گردد[۳].

به تصریح روایات شیعه[۴] و سنی شفاعت پیامبر اکرم(ص) شامل اهل کبائر نیز خواهد شد. طبرانی از رسول خدا(ص) نقل می‌کند: «شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي‌»[۵]؛ شفاعت من برای اهل کبائر از امتم می‌باشد. با این همه به تصریح حدیث مورد بحث، عدم متابعت از اهل بیت(ع) گناهی است که هرگز بخشیده نمی‌شود، و شفاعت رسول خدا(ص) منکران ولایت و مقتدا بودن اهل بیت(ع) را شامل نمی‌گردد. با توجه به این نکته روشن است که امامت، از اصول دین است و انکار آن انکار یکی از اصول دین و گناهی نابخشودنی است.[۶]

نگرش کلی به مسأله امامت

﴿الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى[۷] ما مسئله امامت را در کنار مسئله هدایت دانسته و می‌نگریم، به همین جهت همان اهمیت و گسترش و کلیتی که مسئله هدایت دارد شامل امامت هم می‌باشد. خداوند متعال پس از آفرینش هستی آن را هدایت می‌کند و اساساً هدایت یک امر عمومی می‌باشد که همه جهان هستی را شامل می‌شود. این هدایت عمومی گاهی در پوشش قوانین و نظامات غیر قابل تغییر صورت می‌پذیرد که شامل نظم و هدایت موجودات غیر مختار می‌شود و گاهی هم این هدایت از طریق رسولان الهی برای موجودات انتخابگر و مختاری چون انسان فرو می‌آید که یکی از تفاوت‌های آن با نوع پیشین در آزادی انسان در پیروی یا عدم پیروی از این قوانین و فرمان‌های الهی می‌باشد. از این هدایت کلی، که قسمتی از آن شامل طبیعت در جمادات و غریزه در حیوانات و فطرت در انسان می‌شود گاهی به هدایت عامه یا تکوینی خداوند نام برده می‌شود، و هم‌چنین به آن بخش از هدایت که توسط پیامبران الهی انجام می‌گردد و مختص به انسان است، هدایت خاصه یا تشریعی نیز گفته‌اند. به‌هرحال، منظور ما از هدایت مجموعه دستورالعمل‌ها و قوانینی است که مجموعه هستی را به‌سوی حقیقت مطلق یعنی «اللّه» حرکت می‌دهد و ما این را هدایت کلی آفرینش از طرف خداوند می‌دانیم؛ اما آن بحثی که بیشتر مورد نظر ماست هدایتی است که شامل انسان‌ها می‌شود. در قرآن آیات زیادی همین مفاهیم را دقیقاً بیان می‌کنند. خداوند می‌فرماید: ﴿وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[۸].

مفهوم عبادت یک مفهوم بسیار عمیق و گسترده‌ای می‌باشد که می‌توان تمامی دین و دستورات آن را در ذیل آن آورد. عبادت خدا یعنی اینکه انسان‌ها آرزوی اختیار و انتخاب خود تمامی آن فرمان‌ها و دستوراتی را که خداوند برای آنها چه در زندگی اجتماعی در تمامی موضوعات از مسائل اخلاقی و رفتاری گرفته تا مسائل حکومتی و سیاسی و... قرار داده است، پذیرفته و به انجام رسانند. خلافت انسان در روی زمین درست به همین معناست که انسان در روی زمین زندگی و جامعه‌ای فراهم آورد که در آن فقط حکم و دستور خدا را برپا دارد و هدف بعثت انبیاء هم همین بر پائی قسط در جامعه انسانی بوده است. ما مجموعه مسائلی را که تاکنون گفته‌ایم در ذیل هدایت کلی انسان و جوامع انسانی منظور کرده‌ایم، و این که می‌گوئیم امامت در کنار و دوشادوش مسأله هدایت مطرح است به این معناست که خداوند برای تحقق بخشیدن به این هدایت همواره پیشوایانی را برای قافله‌سالاری کاروان انسانیت تعیین کرده است به‌نحوی که در هیچ زمانی زمین خدا از این امام و حجت و راهنمای خلق خالی نبوده و نیست.

اگر در بحث‌های مربوط به ضرورت رسالت انبیا الهی به‌خوبی دقت شود، به‌روشنی معلوم می‌گردد که چون هدایت الهی دائمی بوده و اختصاص به‌زمان مشخصی ندارد. وجود رهبران الهی برای هدایت انسان نیز برخاسته از هدایت دائمی الهی است. پس باید در همه زمان‌ها رهبران الهی زمام حرکت کاروان انسانیت را به سمت هدف و غایت آن بر دوش گیرند. این هدایت الهی در مورد انسان آن‌چنان که گفتیم توسط انبیا الهی انجام می‌گرفته است، اما نکته مهم این است که چون حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر و رسول الهی هستند، و پس از ایشان دیگر رهبری الهی در قالب نبوت نخواهد بود، آیا هدایت الهی در مورد انسان فقط تا زمان ایشان بوده؟ و پس از آن دیگر رهبری الهی در میان مردم برانگیخته نشده است؟ یا اینکه رهبرانی الهی پس از ایشان نیز از جانب خداوند به هدایت مردم برخاسته‌اند؟ حقیقت امر آن است که پس از نبی اکرم(ص) دیگر پیامبر و رسولی از جانب خداوند فرستاده نشده است. اما این حرف بدان معنا نیست که رهبری الهی هم در بین نبوده؛ چراکه وجود رهبران لازمه ربوبیت و هدایت الهی می‌باشد. پس قطعاً رهبران الهی پس از نبی اکرم(ص) به کار هدایت مردم پرداخته‌اند لکن اینان نبی و پیامبر نبوده‌اند؛ زیرا کار پیامبران عبارت از دریافت دستورات و فرامین الهی از طریق وحی و ابلاغ آن به مردم است چون دین خدا در زمان پیامبر اکرم(ص) کامل گشته است، دیگر وجود پیامبر به معنای گیرنده وحی ضرورتی ندارد، بلکه فقط ابلاغ و اجرای اسلام مطرح است که این مهم توسط امام انجام می‌پذیرد.

در اینجاست که بحث امامت آغاز می‌گردد، کسانی را که پس از رسول اکرم(ص) عهده‌دار هدایت مردم از جانب خداوند شده‌اند، امام می‌نامند، بیان فوق ضرورت وجود ائمه(ع) را نیز به‌خوبی و روشنی اثبات می‌نماید، یعنی به همان دلیلی که ضرورت وجود پیامبران اثبات شد، ضرورت وجود ائمه نیز اثبات می‌گردد. و این همان سخنی است که در ابتدای بحث گفتیم که مسئله امامت نیز به‌سان نبوت در کنار مسئله هدایت می‌باشد. اگر گفته شود: چون قرآن تمامی مسائل و معارف لازم را برای هدایت مردم دربر دارد با بودن قرآن و مراجعه به آن دیگر نیازی به وجود رهبران الهی پس از رسول اکرم(ص) نمی‌باشد. می‌گوئیم: چنین نیست که با در دست بودن قرآن مجید جوامع انسانی به‌سمت حقیقت هدایت شوند و رسول اکرم(ص) نیز در روایت متواتر و قطعی الصدور ثقلین صریحاً به این مطلب اشاره فرموده‌اند که: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ مَنْ تَوَسَّلَ (تَمَسَّكَ) بِهِمَا فَقَدْ نَجَى وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمَا فَقَدْ هَلَكَ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً»[۹].

«به‌درستی که من دو چیز گران و باارزش را که کتاب خدا و عترت و اهل بیت من می‌باشد در میان شما به‌جای گذشتم. این هر دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند هر کس توسل و تمسک به آن دو بنماید پس به‌تحقیق نجات یافته است و هر کس از آن دو دوری نماید پس به‌تحقیق هلاک شده است. اگر تمسک به آن دو بجوئید هرگز گمراه نخواهید شد. آن‌چنان که دیده می‌شود رسول اکرم(ص) در این روایت - که آن را مکرراً در طول زندگانی خویش بیان نموده‌اند- به چند نکته اشاره فرموده‌اند:

  1. آن‌چنان که قرآن تا قیامت در بین مردم باقی است عترت پیامبر (که همان رهبران الهی پس از رسول اکرم هستند) نیز تا قیامت باقی خواهند ماند. یعنی هیچ زمانی زمین از وجود امام و رهبر الهی خالی نمی‌گردد و مردم بی‌امام نخواهند بود.
  2. پیامبر اکرم(ص) به وسیله این دو امانت بزرگ تمام احتیاجات علمی و دینی مسلمین را تأمین نموده و اهل بیتش را به عنوان مرجع علم و دانش به مسلمین معرفی کرده و اقوال و اعمالشان را معتبر و حجت دانسته است.
  3. قرآن و اهل بیت نباید از هم جدا شوند و هیچ مسلمانی حق ندارد از علوم اهل بیت اعراض کند و خودش را از تحت ارشاد و هدایت آنان -که هدایت الهی است - بیرون نماید.
  4. مردم اگر از اهل بیت اطاعت کنند و به اقوال آنان تمسک جویند گمراه نمی‌شوند و همیشه حق در نزد آنهاست.
  5. جمیع علوم لازم و احتیاجات دینی مردم در نزد اهل بیت(ع) موجود است و هر کس از آنها پیروی نماید در ضلالت واقع نمی‌شود و به سعادت حقیقی نائل می‌گردد.

با توجه به این مطالب که رسول اکرم(ص) درباره همراه بودن ائمه اطهار با قرآن فرموده‌اند، کاملاً واضح است که تمسک به قرآن بدون تمسک به اهل بیت(ع) باعث هدایت نمی‌شود. با توجه به بحث‌های فوق کاملاً روشن می‌شود که مسئله امامت مانند مسئله نبوت لازمه هدایت الهی است و به همان دلیلی که وجود انبیاء لازم بود، وجود ائمه نیز از پیامبر اکرم(ص) برای هدایت مردم ضروری است.

نکته دیگری که کاملاً قابل توجه می‌باشد اینکه اساساً حرکت یک جامعه به امام نیاز دارد و اگر همه جوامع انسانی را در طول تاریخ بررسی کنیم هیچ‌گاه آنها را از وجود پیشوا، رهبر و امام خالی نمی‌بینیم و این دقیقاً خصوصیتی است که همواره در یک حرکت و یک امت وجود دارد و مسأله‌ایست که از خود این حرکت می‌جوشد، درواقع در اینکه همیشه و به‌خصوص در حرکت‌های انقلابی و دوران‌ساز و تاریخ‌ساز - که نمونه بارز آن حرکات انبیاء الهی بوده است- امتی راه امامی را پیش گرفته است، بحثی نیست. فقط سخن در این است که از بین امامان، راه کدامین را باید انتخاب کرد، آیا باید راه امامانی را برگزید که تاریخ گواه ناتوانی آنان در حل مسائل مادی نیز بوده است و آیا اصلاً می‌توان به امامانی امیدوار و متکی شد که در نهایت در چارچوب زندگی مادی سخن دارند؟ در حالی‌که اعتقاد ما بر آن است که تاریخ و زندگی انسان میان تولد و مرگ او نیست بلکه از آغاز به‌سوی کمالی نامتناهی در حرکت است. و یا باید امامانی را برگزید که خدای جهانیان آنان را برگزیده است امامانی که اگر برگزیده نمی‌شدند و شمع هدایت آنان نبود، بی‌شک ظلم‌ها و شرک‌ها و کفرها و نامردمی‌ها، انسانی را بر صفحه تاریخ باقی نمی‌گذاشت. با توجه به همین واقعیت و حقیقت انسانی تاریخی است که خداوند متعال در قرآن به معرفی دو نوع امام پرداخته است که ما این معرفی را در ضمن توضیحی که امام صادق(ع) پیرامون این دو آیه فرموده است بیان می‌داریم.

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۱۰] لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ. قَالَ ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[۱۱] يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[۱۲]. «... امام صادق(ع) فرمود: پیشوایان در کتاب خداوند عزّوجلّ دو نوع هستند. خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: «و ایشان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‌کنند» نه به امر مردم، امر خداوند را نسبت به امر مردم و حکم خداوند را نسبت به حکم مردم تقدیم می‌بخشند و نیز خداوند عزوجل می‌فرماید: «و ایشان را امامانی قرار دادیم که به‌سوی آتش می‌خوانند، امر مردم را نسبت به امر خدا و حکم ایشان را نسبت به حکم او تقدیم می‌بخشند و اینان بر خلاف آن‌چه که در کتاب خداوند عزوجل آمده است هواهای نفسشان را پیروی می‌کنند». مفاهیم این دو آیه و روایت دقیقاً مسائل قبلی را توضیح می‌دهد که ما به‌صورت زیر به آنها اشاره می‌کنیم.

  1. پیشوایان در کتاب خداوند متعال دو دسته هستند.
  2. امامان حق که امر و حکم خدا را بر امر و حکم مردم تقدیم داشته و ترجیح می‌دهند.
  3. امامان باطل که امر و حکم مردم را بر امر و حکم خدا تقدیم می‌دارند.
  4. امامان باطل کسانی هستند که به‌جای پیروی از امر خدا و کتاب او از هوای نفسانی خود بزرگ‌ترین بت و طاغوت انسان پیروی می‌کنند.

با مطالبی که تاکنون آمده است به‌خوبی روشن می‌شود که انسان اگر چه موجودی عاقل و مختار آفریده شده است اما او در زندگی و حرکتش یله و رها نمی‌باشد بلکه خداوند متعال برای هدایت او پیشوایانی قرار داده است.

آن‌چه که باید در این قسمت آورده شود و ما سعی در بیان آن داریم به‌صورت تمثیلی بسیار عمیق در یکی از روایات کتاب پرارج اصول کافی به نقل از محمد بن مسلم از امام محمدباقر(ع) آورده شده است[۱۳] که ما خلاصه‌ای از ترجمه و مفاهیم آن را بیان می‌داریم. «هر کس خدا را عبادت کند بی‌آنکه از جانب خدا برای خود «امام» برگزیده باشد کوشش او پذیرفته نیست و همواره گمراه و سرگشته می‌باشد و خداوند اعمال او را دشمن می‌دارد. مثل او مانند گوسفندی است که چوپان و گله‌اش را گم کرده است و به همین جهت در طول روز حیران و سرگردان می‌رود و برمی‌گردد. اما چون شب فرا می‌رسد چوپان و گله‌ای به چشم او می‌آید پس به‌سوی آنها می‌رود و فریفته آنها می‌گردد و شب را با آنها به سر می‌آورد پس چون چوپان گله را به‌حرکت در آورد، گوسفند گمشده چوپان و گله را ناشناس می‌یابد و دوباره سرگردان می‌شود و باز به‌سوی چوپان و گله دیگری می‌رود اما چوپانی که او را به چراگاه و گله‌اش برساند یافت نمی‌شود. پس در این میان گرگی گم‌شدن او را به غنیمت شمرده و او را طعمه خود قرار می‌دهد. سپس امام(ع) به محمد بن مسلم می‌فرماید: به خدا قسم هر کس از این امت صبح کند از جانب خداوند عزوجل برای او امامی آشکار و عادل نباشد این چنین گم‌گشته و گمراه باشد، و اگر در چنین حالی مرگش فرا رسد در حال کفر و نفاق مرده است. و بدان ای محمد! امامان جور و پیروانشان از دین خدا برکنارند، خود گمراهند و مردم را نیز گمراه می‌کنند و تلاششان مانند خاکستری است که در یک روز توفانی، بر باد می‌رود و از آنچه که انجام داده‌اند چیزی دستگیرشان نمی‌شود و این گمراهی بسیار دور است.

به‌راستی سرگذشت انسان سرگشته تاریخ چه زیبا در قالب مثالی ساده بیان شده است و به‌راستی اگر انسان از هدایت خدا و امامان برحق به‌دور ماند به‌ناچار هر زمان روی به سوی هر بی‌سر و پای مکتب‌داری می‌کند تا عاقبت در دام کدامین گرگ خونخواری در افتد! در حدیث اخیر جان کلام و منظور ما آمده است. آنان که به‌زعم خود خدا را عبادت می‌کنند و از پیشوایان الهی به دورند، نه خدا را عبادت کرده‌اند و نه ره به رستگاری می‌برند. و بی‌شک همان‌طور که در برخی روایات آمده است توحید کامل آن توحیدی است که اعتقاد به امام را در متن خود دارد. بدین‌گونه راه هدایت گشوده می‌شود. ضرورت و فلسفه امامت را می‌توان به صورت زیر نیز مورد بحث قرار داد. امام علی(ع) در خطبه ۴٠ نهج البلاغه پیرامون ضرورت حکومت و رهبری می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ. وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى أَنَّهُ(ع) لَمَّا سَمِعَ تَحْكِيمَهُمْ قَالَ حُكْمَ اللَّهِ أَنْتَظِرُ فِيكُمْ وَ قَالَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْبَرَّةُ فَيَعْمَلُ فِيهَا التَّقِيُّ وَ أَمَّا الْإِمْرَةُ الْفَاجِرَةُ فَيَتَمَتَّعُ فِيهَا الشَّقِيُّ إِلَى أَنْ تَنْقَطِعَ مُدَّتُهُ وَ تُدْرِكَهُ مَنِيَّتُهُ». «حال آن‌که مردمان را به ناچار زمامداری باید؛ خواه نیکوکار، خواه بدکار؛ تا در سایه آن حکومت، مؤمن به کار خود پردازد و کافر نیز بهره‌مند گردد و خداوند مرگ مردمان را به هنگام برساند و غنیمت (به کمک آن امیر) گرد آید و به مدد او با دشمن نبرد شود و راه‌ها امنیت یابد و حق ناتوان از توانا گرفته شود، تا نیکوکار آسایش یابد و از دست بدکار در امان ماند. (در روایتی دیگر آمده است، هنگامی که شنید آنان (خوارج) می‌گویند «لا حکم الا الله» فرمود: انتظار آن دارم که حکم خدا درباره شما جاری گردد. و فرمود: اما در حکومت پاکان انسان پرهیزگار به کار پرهیزگارانه می‌پردازد؛ و اما در حکومت بدکاران، فرد ناپاک برخوردار می‌شود، تا پرهیزگار را روزگار سرآید و ناپاک را مرگ دریابد».

اسلام، خاتم ادیان، و حضرت محمد(ص) خاتم پیامبران و ابلاغ کننده دینی است که رنگ ابدیت دارد؛ هم زمان‌شمول و هم جهان‌شمول است. پیامبر وظیفه‌های گوناگونی در این میان بر عهده دارد. وظیفه اصلی او، ابلاغ آموزه‌های دین است. او مأموریت دارد تا معارف الهی و احکام شرعی را به مسلمانان برساند و آنان را به راه درست هدایت و راهنمایی کند. قوام اصلی نبوت - همان‌گونه که انبیای پیشین نیز این‌گونه بوده‌اند- همین ابلاغ آموزه‌های دینی و منصب مرجعیت فکری مسلمانان است. افزون بر این، پیامبر رهبری و زعامت جامعه را نیز بر دوش دارد. به دیگر سخن، پیامبر هم پیشوای سیاسی مردم هم آموزگار معارف الهی است. قانون آفرینش نیز چنین است که رسول الله(ص) چون دیگر انسان‌ها حیات ظاهری محدودی دارد و پس از مدتی از این دنیا رخت برخواهد بست. قرآن تصریح می‌کند: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ[۱۴]. ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ[۱۵].

بر اساس گزاره‌های پیشین، پرسش جدی و مهمی رخ می‌نماید؛ این پیامبر حکیم و پیشوای بزرگ الهی که آیینش را زمان‌شمول اعلام کرده است و می‌داند که روزگاری پس از سال‌های تبلیغ، باید زندگی دنیایی را وانهد و به سوی رفیق اعلا اوج گیرد، برای آینده آیین و مکتبش چه کرده است و خداوند چه وظیفه‌ای بر عهده او نهاده است؟ به دیگر سخن، دانسته‌های عقلانی ما در این مسئله چنین است:

  1. اسلام، خاتم ادیان و زمان‌شمول و جهان‌شمول است.
  2. رسول خدا که آموزنده مکتب است، عمر محدودی دارد و تا ابد همراه مکتب نیست.
  3. فرصت محدود ۲۳ ساله رسالت که با تهدیدها و جنگ‌ها نیز همراه بوده است، گنجایش آن را ندارد تا رسول به تمام مصادیق و جزئیات احکام فرمان دهد، و ناچار است احکام و معارف را به صورت کلی مطرح کند که فقط برای متخصصان قابل استفاده است.
  4. مردمی که پیامبر با آنان سروکار داشت، به تازگی از چنگ فرهنگ جاهلیت رها شده بودند و رسوب آن فرهنگ در جان‌مایه آنان بود و آمادگی نداشتند تا تمام معارف و احکام والای اسلامی را فرا گیرند.
  5. افق فکری اصحاب پیامبر، حتی اصحاب قدیم او، فاصله بسیاری با افق فکری پیامبر داشت. آنان در پی آن نبودند که مرجعیت فکری تازه‌مسلمانان را به عهده گیرند. امام علی(ع) فرمود: «وَ لَيْسَ كُلُّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَنْ كَانَ يَسْأَلُهُ وَ يَسْتَفْهِمُهُ، حَتَّى إِنْ كَانُوا لَيُحِبُّونَ أَنْ يَجِيءَ الْأَعْرَابِيُّ وَ الطَّارِئُ، فَيَسْأَلَهُ(ع) حَتَّى يَسْمَعُوا، وَ كَانَ لَا يَمُرُّ بِي مِنْ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ وَ حَفِظْتُهُ». و همه یاران رسول خدا(ص) چنان نبودند که از او چیزی پرسند و دانستن معنای آن را از او بخواهند، تا آنجا که دوست داشتند عربی بیابانی که از راه رسیده، از او چیزی پرسد و آنان بشنوند و از این‌گونه چیزی بر من نگذشت جز آن‌که معنای آن را از او پرسیدم و به خاطر سپردم[۱۶].

آیا این پیامبر حکیم با این دانسته‌ها، می‌تواند مردم را به حال خود رها کند و مرجع فکری پس از خود را نشناساند؟ رسولی که خداوند در ترسیم تلاش بی‌امان او برای هدایت مردم می‌فرماید: ﴿طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى[۱۷] و می‌گوید: ﴿لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ[۱۸]. نتیجه‌ای که از این مقدمات حاصل می‌شود، لزوم و ضرورت وجود امام و حجت خدا بر خلق و راهنمایی آنان به سوی هدایت است. امامی این‌گونه که جانشین پیامبر در امور دین و دنیا است، فقط با نص می‌تواند تعیین شود، و به هیچ‌وجه و با هیچ محملی، انتخاب‌شدنی نیست. او شرایط عام نبوت، مانند عصمت، را دارا است و مردم در امور دین خود باید به وی مراجعه کرده، معالم دین را از او بگیرند: «هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ، بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ... لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ(ص) مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ، إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ»[۱۹]؛ «راز الهی به آنها سپرده است و هر که آنان را پناه گیرد، به حق راه برده است. مخزن علم خدا و بیان‌گر احکام شریعت او هستند پناهگاه کتاب‌های اویند و نگهبان دین او و چون کوهی افراشته. خمیدگی پشت اسلام بدانان راست شود و ارزش آن به وسیله آنها از میان رود... از این امت، کسی را با آل محمد(ص) مقایسه نتوان کرد. هرگز نمی‌توان پرورده نعمت ایشان را در رتبه آنان قرار داد که آل محمد(ص) پایه دین و ستون یقینند. تندرو باید به سوی آنان بازگردد و کندرو باید خود را به ایشان برساند. حق ولایت خاص ایشان است و میراث پیامبر مخصوص آنان».

از دیدگاه شیعه، حکومت و امارت، شعبه‌ای از امامت است. آنان متولی امر مردم و پیشوای ایشانند و با وجود آنان نباید از حکومت و امارت دیگری سخن گفت؛ همان‌گونه که پیامبر این‌گونه بود و افزون بر رهبری فکری، هدایت سیاسی و اجتماعی جامعه را نیز به عهده داشت و هیچ‌کس در مقابل او ادعایی نمی‌کرد. اهل سنت که امامت را به حاکمیت ترجمه می‌کنند نیز درباره ضرورت وجود امام، به این معنا، با شیعیان اتفاق نظر دارند. ضرورت وجود حاکم و امیر در جامعه، امری عقلایی و مسلم است؛ حتی اگر به مرجعیت فکری و علمی او قائل نباشیم. وجود تمایلات، قدرت، اختیار و آزادی در انسان و زندگی اجتماعی، و تعارض مصالح و مفاسد فردی با مصالح و مفاسد اجتماعی و فزون‌طلبی نوع انسان، اقتضا می‌کند که برای برقراری امنیت و حفظ حدود و ثغور جامعه دینی و رفع اختلافات ناشی از تضارب آرا و افکار، و حل و فصل دعاوی و خصومت‌ها، شخصی کاردان، آگاه و توانا در رأس نظام قرار گیرد و آن را در مسیری که برایش مشخص شده، هدایت کند. امام علی(ع) در توضیح این سخن خوارج که می‌گفتند «لا حکم الا لله»، می‌فرماید: «آری، درست است. فرمانی جز فرمان خدا نیست؛ ولی اینها می‌گویند: زمامداری جز برای خدا نیست؛ در حالی که مردم به زمامداری نیازمندند؛ خواه نیکوکار باشد یا بدکار تا مؤمنان در سایه حکومتش به کار خویش مشغول و کافران هم بهره‌مند شوند و مردم در دوران حکومت او، زندگی را سپری کنند، و به وسیله او، اموال بیت‌المال جمع‌آوری گردد و به کمک او با دشمنان مبارزه شود. جاده‌ها امن و امان و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته شود. نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، مردم در امان باشند[۲۰].

آن‌گاه که عمر می‌خواست شخصاً در جنگ با ایران شرکت کند و با امیر مؤمنان(ع) در این‌باره مشاوره کرد، حضرت به او فرمود: «وَ مَكَانُ الْقَيِّمِ بِالْأَمْرِ مَكَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ يَجْمَعُهُ وَ يَضُمُّهُ: فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ يَجْتَمِعْ بِحَذَافِيرِهِ أَبَداً». «موقعیت زمامدار همچون ریسمانی است که مهره‌ها را جمع کرده و کنار هم حفظ می‌کند. اگر ریسمان نباشد، نظام آنها از هم می‌گسلد و مهره‌ها پراکنده می‌شوند و هر کدام به جایی می‌افتند؛ سپس هرگز نتوان آنها را جمع کرد و نظام بخشید»[۲۱]. امیر مؤمنان(ع) در این سخن خود، افراد جامعه را به مهره‌های تسبیح تشبیه کرده و امام و پیشوای آنها را چون ریسمانی دانسته که آن مهره‌ها را کنار هم نگه داشته است و ارتباط میان آنها را برقرار می‌کند، و اگر آن ریسمان نباشد، مهره‌ها از همدیگر جدا شده، هر یکی در جایی از بین خواهد رفت. اگر افراد جامعه نیز کسی را در رأس امور خود نداشته باشند تا سرپرستی امور آنها را بر عهده بگیرد و همه از او پیروی کنند، به چنین حالتی دچار خواهند شد و اجتماعشان از هم خواهد پاشید و ارتباط و هماهنگی میان آنها از بین خواهد رفت و در نهایت، نابودی جامعه را در پی خواهد داشت.

باید توجه داشت که امام در این دو بیان خویش، ضرورت وجود زمامدار در همه جوامع بشری را بیان می‌کند. حال اگر این امر در جامعه‌ای دینی ملاحظه شود که فرهنگی خاص بر آن حاکم شده و چند روزی تربیتی الهی در آن برقرار شده و معلم و مربی و امام خود را از دست داده است، ضرورت وجود پیشوا با ویژگی‌های خاص خود در آن، بسیار آشکار خواهد شد. خدای تعالی نیز بنابر تفسیر اهل بیت(ع) امام را در جامعه دینی ریسمانی الهی دانسته، می‌فرماید: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا[۲۲]. امام زین العابدین(ع) در معنای معصوم می‌فرماید: «معصوم کسی است که به ریسمان الهی چنگ می‌زند، و ریسمان الهی قرآن است. آن دو تا قیامت از هم جدا نمی‌شوند. امام به قرآن و قرآن به امام هدایت می‌کند»[۲۳]. در روایات دیگری که در تفسیر آیه رسیده است؛ «حبل الله» به امامان، به ویژه به علی بن ابی طالب(ع) و ولایت، تفسیر شده است. پس، امام ریسمان الهی است که پس از پیامبر، امت مسلمان را در دین الهی محکم و استوار نگه می‌دارد و آنها را از اختلاف و جدایی حفظ می‌کند. امام با آشنایی کامل به همه معارف و علوم دین، آن را از بدعت‌ها پاک، و احکام و حدود خداوند را در جامعه دینی اجرا می‌کند. امیر مؤمنان(ع) می‌فرماید: خداوندا! برای تو باید حجت‌هایی یکی پس از دیگری بر بندگانت در روی زمین باشند تا آنان را به دینت هدایت کنند و علومت را به آنها بیاموزند تا پیروان اولیایت پراکنده نشوند[۲۴].

امام رضا(ع) درباره حکمت امامت می‌فرماید: آن‌گاه که خدای تعالی حدودی خاص را برای خلق مقرر کرد و آنها را امر فرمود که از آن حدود تجاوز نکنند تا تباه نشوند (و این امر تحقق نمی‌یافت، جز اینکه شخصی امین بر آنان بگمارد تا از دخالت و تجاوز آنان در امور ممنوع جلوگیری کند؛ زیرا در غیر این صورت، هیچ کسی لذت و منفعت خویش را به سبب تباهی دیگری ترک نمی‌کرد) برای آنان قیم و زمامداری قرار داد تا جلوی تباهی آنان را بگیرد و در حدود و مقررات خود نگه دارد. و ما هیچ گروه و فرقه‌ای را نمی‌یابیم که بدون سرپرست و رئیس زنده و باقی باشند؛ پس وقتی برای خلق در امر دین و دنیا امام لازم شد، حکمت خدای حکیم هم اقتضا می‌کند که خلق را بدون امامی که وجود او برای آنها لازم و قوام آنها به او است، رها نکند؛ پس آنان به وسیله او با دشمنانش می‌ستیزند. او بیت‌المال را تقسیم می‌کند و نمازهای جمعه و جماعت را به پا می‌دارد و ستمگران را از ستم بر ستمدیدگان باز می‌دارد. و اگر خداوند امامی استوار و امین و نگهبان قرار نمی‌داد و همه علوم و معارف دینی را نزد او به ودیعه نمی‌نهاد، شریعت و دین کهنه می‌شد و سنت‌ها و احکام تغییر می‌یافت و بدعت‌گذاران بر آن می‌افزودند و ملحدان از آن می‌کاستند و امر را بر مسلمانان مشتبه می‌ساختند[۲۵].

بنابراین، خداوند متعال به اقتضای حکمت خویش و به جهت نیاز خلق به امام در نظام زندگی دنیایی و حیات دینی در همه زمان‌ها، هیچ‌گاه آنان را بدون حجت و امام رها نکرده است و چنان‌که از معصومان به تواتر نقل شده، زمین از آن روزی که آفریده شده است و آفریدگان در آن پدید آمده‌اند، تا آن روزی که خلق از روی زمین برچیده خواهد شد، بدون حجت نخواهد ماند؛ جز اینکه حجت به جهاتی که همه آنها از اعمال بندگان ناشی است، به ظاهر از آنها پنهان می‌شود. البته در این هنگام نیز آنان از دید حجت پنهان نیستند و او بر کردار آنها ناظر و شاهد و گواه الهی بر آنها است پس او در این زمان هم در میان آنها و با آنها است، ولی آنها او را نمی‌بینند، نه اینکه اصلاً وجود نداشته باشد. امام علی(ع) می‌فرماید: آری، هرگز زمین از کسی که به حجت الهی قیام کند، خالی نمی‌شود؛ خواه ظاهر باشد و مشهور و یا ترسان و پنهان، تا اینکه حجت‌ها و براهین الهی باطل نشود[۲۶]. و درباره علت پنهان شدن حجت می‌گوید: بدانید زمین از حجت خالی نمی‌ماند؛ ولی خدای تعالی او را از خلق به سبب ستم و اسراف بر خودشان، از آنها پنهان می‌کند و اگر زمین، ساعتی از حجت خدا خالی بماند، اهل خود را فرو می‌برد. حجت مردم را می‌شناسد و مردم او را نمی‌شناسند؛ همان‌طور که یوسف برادرانش را می‌شناخت، ولی آنها او را نمی‌شناختند؛ سپس این آیه را تلاوت کرد: ﴿يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ[۲۷].[۲۸]

بر اساس این احادیث، وجود امام برای مردم، امری ضروری است. امام، عالمی است که دین را از تحریف و تغییر محافظت می‌نماید و شبهات و مشکلات مردم را حل می‌کند و آنان را در شاهراه هدایت نگه می‌دارد. از نظر معصومان، به ویژه امام علی(ع) معرفت امام در هدایت خلق بسیار مؤثر است بلکه هدایت، بدون او منتفی می‌شود؛ به طوری که هیچ علمی بدون شناخت او ثمری ندارد و مرگ بی‌شناخت او، مرگ جاهلی به شمار می‌رود. بالاتر از اینها آن‌که خواست خداوند متعال بر این قرار گرفته است که همه موجودات به واسطه وجود امام، روزی داده شوند و نعمت‌های الهی به آنها برسد؛ بدین جهت می‌توان گفت که وجود امام نه تنها برای انسان‌ها، بلکه برای همه موجودات لازم است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «به واسطه ما، خداوند، زمان سخت و دشوار را برطرف می‌کند و به خاطر ما باران نازل می‌کند»[۲۹]. پیامبر نیز در این باره فرموده است: اولو الامر، او صیای من هستند... آنان با قرآن و قرآن با آنها است. قرآن از آنها جدا نمی‌شود و آنها از قرآن جدا نمی‌شوند. امتم به وسیله آنها یاری می‌شوند و به وسیله آنها باران بر ایشان می‌بارد و بلاها از آنها دفع و دعایشان اجابت می‌شود[۳۰].

با توجه به این روایات، ضرورت وجود امام برای اهل زمین، به ویژه برای امت پیامبر، از بُعد دیگر نیز روشن می‌شود. هیچ اشکالی ندارد که خداوند متعال نعمت‌های خویش را برای بندگانش به سبب برخی بندگانش عطا کند. برای این مطلب، شواهد بسیاری در آیات و روایات وجود دارد. خداوند می‌فرماید: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ[۳۱]. امام حسن(ع) می‌فرماید: اگر مردم به سخن خدا و رسولش گوش می‌دادند، آسمان بارانش و زمین برکتش را به آنها عطا می‌کرد و هیچ‌گاه دو شمشیر در این امت با هم رد و بدل نمی‌شد و مردم تا روز قیامت‌تر و تازه می‌خوردند[۳۲]. اینکه خداوند برخی از نعمت‌های خویش را به وجود برخی امور و اشخاص مشروط کند یا گروهی را واسطه فیض برای دیگران قرار دهد، هیچ مشکلی در ربوبیت والوهیت او پدید نمی‌آید.[۳۳]

منابع

پانویس

  1. حلیة الاولیاء، ج۱، ص۸۶؛ تاریخ دمشق، ج۴۲، ص۲۴۰.
  2. «و زودا که پروردگارت به تو (اختیار میانجیگری) ببخشد و تو خرسند گردی» سوره ضحی، آیه ۵.
  3. ر.ک: البرهان، ج۵، ص۶۸۳؛ تفسیر کبیر، ج۳۱، ص۱۹۴؛ معالم التنزیل بغوی، ج۵، ص۲۶۷؛ الکشف والبیان، ج۱۰، ص۲۲۴؛ الدر المنثور، ج۶، ص۳۶۱، و تفاسیر دیگر در ذیل سوره ضحی آیه ۵.
  4. رسائل المرتضی، ج۱، ص۱۵۱؛ الکافی حلبی، ص۴۶۹ و منابع دیگر.
  5. التاریخ الکبیر، ج۱، ص۱۷۰، حدیث ۵۰۹؛ المعجم الاوسط، ج۴، ص۴۳؛ کنز العمال، ج۱۴، ص۳۹۸، حدیث ۳۹۰۵۵.
  6. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج۱، ص ۳۱۷.
  7. «آنکه آفرید و باندام ساخت * و آنکه اندازه کرد و راه نمود» سوره اعلی، آیه ۲-۳.
  8. «و به راستی ما، در میان هر امّتی پیامبری برانگیختیم (تا بگوید) که خداوند را بپرستید و از طاغوت دوری گزینید» سوره نحل، آیه ۳۶.
  9. شب‌های پیشاور، ص٢٢۶ به نقل از بیش از ۲۰ کتاب معتبر اهل سنت.
  10. «و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند» سوره انبیاء، آیه ۷۳.
  11. «و آنان را (به کیفر کفرشان) پیشوایانی کردیم که (مردم را) به سوی آتش دوزخ فرا می‌خوانند» سوره قصص، آیه ۴۱.
  12. کافی، ج۱، ص۳۱۳.
  13. کافی، ج۱، ص٢۵٩، حدیث ٨.
  14. «بی‌گمان تو خواهی مرد و آنان نیز می‌میرند» سوره زمر، آیه ۳۰.
  15. «و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.
  16. نهج البلاغه، خطبه ۲۱۰.
  17. «طا،‌ها * ما قرآن را بر تو فرو نفرستاده‌ایم که به رنج افتی» سوره طه، آیه ۱-۲.
  18. «بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.
  19. نهج البلاغه، خطبه ۲.
  20. نهج البلاغه، خطبه ۴٠.
  21. نهج البلاغه، خطبه ١۴۶.
  22. «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپراکنید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
  23. شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۱۳۰.
  24. کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۳۹.
  25. شیخ صدوق، عیون الاخبار، ج۲، ص۱۰۰-۱۰۱.
  26. نهج البلاغه، حکمت ١۴٧.
  27. «دریغا بر آن بندگان! هیچ فرستاده‌ای نزدشان نمی‌آمد مگر که او را ریشخند می‌کردند» سوره یس، آیه ۳۰.
  28. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۱۳.
  29. شیخ صدوق، الخصال، ص۴٢۶.
  30. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج٣۶، ص٢۵٧.
  31. «و اگر مردم آن شهرها ایمان می‌آوردند و پرهیزگاری می‌ورزیدند بر آنان از آسمان و زمین برکت‌هایی می‌گشودیم» سوره اعراف، آیه ۹۶.
  32. بحار الانوار، ج١٨، ص٣۴٢.
  33. فرشادفر، عزت‌الله، امامت در نهج البلاغه، ص ۸-۲۲.