بحث:لجاجت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۵: | خط ۴۵: | ||
==عوامل و بسترهای لجاجت غیرمنطقی== | ==عوامل و بسترهای لجاجت غیرمنطقی== | ||
از نظر [[آموزههای قرآن]]، مهمترین عواملی که موجب میشود تا شخص گرفتار لجاجت غیر منطقی شود و علیه [[حق]] و مصادیق آن موضعگیری ستیزهجویانه داشته باشد. عبارتند از: [[هواهای نفسانی]] و [[هواپرستی]]<ref>قمر، آیات ۲ و ۳</ref>، [[گرفتاری]] در [[فریب]] و [[غرور]] [[شیطانی]]<ref>ملک، آیات ۲۰ و ۲۱</ref>، [[خودپسندی]]، [[تکبر]] و [[خودبرتربینی]]<ref>حج، آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۱۳ تا ۱۵</ref>، [[ظلم]] بر خویشتن یا دیگران<ref>انعام، آیات ۳۳ و ۳۵؛ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴</ref>، [[برتریجویی]]<ref>نمل، آیات ۱۳ و ۱۴</ref>، [[پیروی]] از [[ستمگران]]<ref>هود، آیات ۵۰ تا ۵۹</ref>، [[تقلید کورکورانه از نیاکان]] بر اساس [[سنتها]] و [[رسوم]] [[خرافی]] و بیپایه<ref>اعراف، آیه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و ۲۱</ref>، [[تعصب]] به دانستهها و [[عقاید]] و [[افکار]] و رسوم<ref>نمل، آیه ۶۱</ref>، [[روحیه]] [[حسادت]]<ref>شوری، آیات ۱۳ تا ۱۴</ref>[[رفاه]] و امکانات مادی زیاد<ref>شعراء، آیات ۱۳۲ تا ۱۳۶</ref> و [[اطاعت شیطان]]<ref>حج، آیه ۳</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن (مقاله)|لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن]].</ref> | از نظر [[آموزههای قرآن]]، مهمترین عواملی که موجب میشود تا شخص گرفتار لجاجت غیر منطقی شود و علیه [[حق]] و مصادیق آن موضعگیری ستیزهجویانه داشته باشد. عبارتند از: [[هواهای نفسانی]] و [[هواپرستی]]<ref>قمر، آیات ۲ و ۳</ref>، [[گرفتاری]] در [[فریب]] و [[غرور]] [[شیطانی]]<ref>ملک، آیات ۲۰ و ۲۱</ref>، [[خودپسندی]]، [[تکبر]] و [[خودبرتربینی]]<ref>حج، آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۱۳ تا ۱۵</ref>، [[ظلم]] بر خویشتن یا دیگران<ref>انعام، آیات ۳۳ و ۳۵؛ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴</ref>، [[برتریجویی]]<ref>نمل، آیات ۱۳ و ۱۴</ref>، [[پیروی]] از [[ستمگران]]<ref>هود، آیات ۵۰ تا ۵۹</ref>، [[تقلید کورکورانه از نیاکان]] بر اساس [[سنتها]] و [[رسوم]] [[خرافی]] و بیپایه<ref>اعراف، آیه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و ۲۱</ref>، [[تعصب]] به دانستهها و [[عقاید]] و [[افکار]] و رسوم<ref>نمل، آیه ۶۱</ref>، [[روحیه]] [[حسادت]]<ref>شوری، آیات ۱۳ تا ۱۴</ref>[[رفاه]] و امکانات مادی زیاد<ref>شعراء، آیات ۱۳۲ تا ۱۳۶</ref> و [[اطاعت شیطان]]<ref>حج، آیه ۳</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن (مقاله)|لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن]].</ref> | ||
== [[لجاجت]] از اختلال [[رفتاری]] تا [[بیماری]] روانی == | |||
لجاجت و [[لجبازی]] در کودکان امری شناخته شده برای همگان است. در کودکان، لجبازی به عنوان یک نوع [[رفتار]] و واکنش نامطلوب شناخته میشود که به صورتهای مختلفی خود را نشان میدهد. | |||
کودکان لجباز با آسیب رساندن به خود و دیگران، [[ناسزا]] گفتن، [[گریه]] کردن و فریاد کشیدن و شکستن وسایل، واکنش تندی را در برابر [[والدین]] و خواستههای آنان انجام میدهند. | |||
روانشناسان، عللی همچون پایین بودن [[اعتماد به نفس]]، فقدان [[خودباوری]] مثبت و عدم پذیرش خود واقعی را به عنوان عوامل ایجاد لجبازی در افراد میدانند. | |||
برخی از روانشناسان، رفتار والدین را ریشه لجبازی کودکانه میدانند. آنان بر این باورند که لجبازی از همان آغاز در برخی کودکان دیده میشود و در سن دو سالگی شدت میگیرد و در ۳ تا ۵ سالگی بیشتر میشود. این اختلالات رفتاری، اگر درمان نشود تا بزرگسالی ادامه مییابد و پرخاشگری و [[خشونت]] را در افراد [[جامعه]] سبب میشود. البته [[خلق]] و خو در کودکان، تحت تاثیر عوامل ژنتیکی و وراثتی هم قرار دارد. بعضی از کودکان، ذاتا ناآرام هستند؛ بنابراین نمیتوان تنها رفتار والدین و اطرافیان را عامل لجبازی در کودکان دانست و [[انتظار]] داشت که با [[تغییر]] رفتار والدین، لجبازی در کودکان درمان شود؛ هرچند که رفتار والدین در تشدید یا کاهش لجبازی نقش بسیار تاثیرگذاری دارد. | |||
درباره علل لجبازی در کودکان گفتهاند که وقتی آنان درخواستی دارند و یا والدین آنها را مجبور به انجام عملی برخلاف میلشان میکنند کودکان لجباز میشوند. | |||
گاهی توجه [[زیاد]] والدین به رفتارهای نامناسب کودکان سبب میشود که رفتارهای نادرست آنان تقویت شود، بهطوری که کودکان به: دلیل آوردن، جر و بحث کردن، نق زدن، [[مجادله]] کردن و درخواستهای مکرر [[متوسل]] میشوند. | |||
گاهی نیز علت لجبازی کودکان آن است که والدین در برابر لجبازیهای آنان رفتار ثابتی ندارند؛ مثلا یک [[روز]] هیچ عکسالعملی در برابر لجبازی نشان نمیدهند و روز دیگر از آنان میخواهند مطابق با خواسته والدینشان [[رفتار]] کنند. اگر همیشه با کودکان رفتار ثابتی داشته باشیم، کمتر [[لجبازی]] میکنند. | |||
گاهی ریشه لجبازی و دیگر رفتارهای ضد هنجاری در کودکان [[قدرتطلبی]] آنان است. کودکانی هستند که میخواهند خود را چون بزرگترها درآورند. | |||
پوشیدن کفش بزرگترها و رفتارهای دستوری به [[تقلید]] از بزرگترها در چارچوب نمادهای قدرتطلبی کودکان قابل تحلیل و [[تفسیر]] است. | |||
به هر حال، [[لجاجت]]، [[ستیزهجویی]]، پافشاری و اصرار کردن و نپذیرفتن حرف منطقی و معقول که از آن به یکدندگی و خیرهسری یاد میشود؛ دارای مراتب و اَشکال چندی است که از یک حالت موقت در برابر یک موضوع و مسئله شروع میشود و تابه عنوان یک [[بیماری]] روانی [[روحی]] ادامه مییابد. در [[حقیقت]] گاه لجاجت، تنها یک اختلال [[رفتاری]] مقطعی نیست؛ بلکه یک اختلال با ریشههای روانی محسوب میشود که درمان آن بسیار دشوارتر از درمان اختلالات رفتاری است<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی (مقاله)|لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی]].</ref>. | |||
== آثار بیماری لجاجت == | |||
از نظر [[قرآن]]، افراد لجوج، دچار نوعی بیماری [[شناختی]] و تصویر نادرست از خود، موقعیت خود و دیگران در هستی هستند. ریشه این فقدان [[شناخت]] نیز بسته شدن ابزارهای شناختی و عدم دسترسی به منابع شناختی است. | |||
بسیاری از [[مردم]] از ابزارهای [[حسی]] شناخت؛ چون چشم و گوش و بینی بهرهمند هستند، ولی از مهمترین ابزار شناختی یعنی [[عقل]] و [[قلب]] خود بیبهرهاند؛ زیرا آن را محدود ساخته یا بستهاند. از این رو، تحلیل آنان از خود و یا [[جهان]]، مبتنی بر [[شناخت عقلانی]] و صحیحی نیست؛ بلکه مبتنی بر شناخت و همانی و تخیل است. | |||
به سخن دیگر، گرفتار جهل مرکب هستند و نمیتوان آنان را به حقیقت [[آگاه]] کرد؛ زیرا نمیدانند که نمیدانند، بلکه بر این باورند که تنها آنان هستند که میدانند و دیگران گرفتار جهل بسیط یا مرکب هستند؛ چنین تصویر از خود و [[علم]] و معلومات خود موجب میشود تا خود را [[حق]] و [[اهل حق]] دانسته و بر [[دانش]] خود اصرار و پافشاری کنند، در حالی که آنچه به عنوان دانش و علم از آن یاد میکنند، چیزی جز توهم نیست. | |||
جالب اینکه افراد لجباز به سبب همان توهمات، اطلاعاتی که از مجراهای [[شناختی]] به دست میآورند توهم میشمارند و با دیدن [[دلایل]] روشن هر آنچه دیدهاند را منکر هستند و آن را به عنوان [[حقیقت]] روشن نمیپذیرند. نتیجه طبیعی این گونه اختلالات ادراکی، بسته و مُهر شدن [[قلب]] آنان است<ref>{{متن قرآن|تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ}} «ما از اخبار این شهرها برای تو باز میگوییم و به راستی پیامبرانشان برهانها (ی روشن) برای آنان آوردند و آنها بر آن نبودند که به آنچه پیشاپیش دروغ انگاشته بودند ایمان آوردند بدین گونه خداوند بر دل کافران مهر مینهد» سوره اعراف، آیه ۱۰۱.</ref>. | |||
[[خداوند]] در [[آیات]] ۷۳ و ۷۴ [[سوره یس]]، به علل [[لجاجت]] [[اقوام]] در [[کفر]] خود و عدم [[پذیرش حق]] پس از روشن شدن آن اشاره میکند و میفرماید [[کافران]] با وجود دلایل روشن چون [[معجزات]]، منکر حق میشوند و همین [[عناد]] و لجاجت آنان موجب میشود که کاملاً دریچه شناختیشان به سوی هستی بسته و مهر شود. | |||
[[انسان]] لجوج به سبب این [[روحیه]]، یکی از مهمترین ویژگی [[انسانی]] خود رااز دست میدهد؛ زیرا [[کرامت انسانی]] به سبب داشتن [[عقل]] و [[قلبی]] است که [[توانایی]] تحلیل درست هستی را به او میبخشد. | |||
انسانهای لجباز به سبب بسته شدن دریچه شناختی خود، انسانهای [[حقستیزی]] هستند؛ زیرا حق را چنانکه در هستی هست، نمیشناسند و هر آنچه از حق به آنان ارائه میشود با آن [[مخالفت]] میورزند و حتی به [[جنگ]] و [[ستیز]] آن به عنوان [[باطل]] میروند. در حقیقت [[جهل مرکب]]، آنان را به این سو میکشاند که [[حق]] را به عنوان [[باطل]] شناخته و با آن [[مبارزه]] کنند. | |||
در همین چارچوب است که با [[دین]] به عنوان نماد راه حق، مبارزه میکنند و تن به [[ایمان به خدا]] و راه مسقیم دین نمیدهند و حتی به [[مبارزه با دین]] و [[دینداری]] میپردازند<ref>بقره، آیات ۶ و ۷۵؛ غافر، آیات ۶۹ و ۷۰.</ref> | |||
از دیگر آثار [[لجبازی]]، [[روحیه]] [[تجاوزگری]] و [[تعدی]] است؛ زیرا حق را نمیبینند و نمیشناسند. از اینرو به حق و به [[حقوق دیگران]] تعدی میکنند.<ref>{{متن قرآن|ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ}} «آنگاه پس از او پیامبرانی به سوی قوم آنان برانگیختیم که برای آنها برهانها آوردند امّا (آن قوم) بر آن نبودند که به آنچه از پیش دروغ شمرده بودند ایمان آورند؛ بدینگونه بر دل تجاوزگران مهر مینهیم» سوره یونس، آیه ۷۴.</ref>. | |||
هر نشانهای از حق از نظر لجباز، [[انکار]] میشود با آنکه در [[دل]] به [[حقانیت]] آن [[آگاه]] و [[شناخت]] دارد. در [[حقیقت]] حتی اگر [[شناختی]] نسبت به حق به دست آورد، با [[علم]] به [[درستی]] آن، با آن [[مخالفت]] میکند و دل و [[جان]] در گرو باطل دارد و حق در دل او راهی ندارد<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ * وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ}} «و چون نشانههای ما روشنگرانه نزد آنان رسید گفتند: این جادویی آشکار است * و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۳-۱۴.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی (مقاله)|لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی]].</ref> | |||
== علل شکلگیری لجبازی == | |||
اما درباره اینکه زمینههای لجبازی و علل و عوامل ایجادی آن چیست، [[خداوند]] در آیاتی چند به چرایی آن توجه میدهد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود. | |||
والدین [[متکبر]] و [[قدرتطلب]]، [[تکبر]] و [[قدرتطلبی]] خویش را به کودکان منتقل میکنند. کودکانی که خود را بیش از دیگران قبول دارند و به خواستههای دیگران اعتنایی نمیکنن و همه چیز را برای خود میخواهند، روحیه لجبازی در آنان به سرعت شکل میگیرد. از این رو همین تکبر و [[خودبرتربینی]] به آنان [[اجازه]] نمیدهد تا در [[آینده]] در برابر [[کلام]] یا [[رفتار]] [[حق دیگران]] واکنش مثبت نشان دهند، بلکه به مقابله با آن پرداخته و [[حقستیزی]] پیشه میکنند<ref>حج، آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۱۳ ـ ۱۵.</ref>. | |||
[[خداوند]] [[غرور]] و [[خودخواهی]] را یکی از مهمترین علل در ایجاد روحیه [[لجاجت]] در افراد معرفی میکند و در [[آیات]] ۲۰ و ۲۱ [[سوره ملک]] میفرماید که زمینه بروز لجاجت در برخی از افراد ناباور به [[خدا]]، همین غرور بیجا و خودخواهی آنان است<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی (مقاله)|لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی]].</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۳۱ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۳۴
مفهوم و اصطلاحشناسی لجاجت
لجاجت و لجبازی به معنای اصرار و پافشاری بر چیزی در برابر دیگری است که با آن خواسته مخالفت میورزد.[۱] بنابراین، همیشه در لجاجت باید دو طرف وجود داشته باشد؛ زیرا لجاجت از عناوین اضافی است؛ چراکه یکی از دو طرف بر چیزی اصرار میورزد و دیگری انکار میکند. هرگاه خاستگاه اصرار و پافشاری یک طرف، تصور ذهنی باطل یا تصدیق بیدلیل و برهان، یا خواهشهای نفسانی و مانند آنها باشد، از این اصرار به عنوان لجاجت تعبیر میشود؛ بنابراین، لجاجت هرگز حق نخواهد بود؛ زیرا خاستگاه آن امری باطل است. اما لجاجت در اصطلاح اخلاقی به معنای پافشاری و اصرار ورزیدن در کاری همراه با عناد است که از انجام آن نهی شده است.[۲]
باید توجه داشت که انسان لجوج و لجباز، جاهل نیست، بلکه آگاهانه و عامدانه بر اساس عواملی که بیان میشود، اقدام به لجاجت و اصرار دارد. بر همین اساس، لجباز وقتی از امری آگاه و حقیقت روشن میشود، باز هم برخواسته و کار خویش اصرار میورزد، در حالی که جاهل ممکن است چنین کاری نکند. از آنجا که لجباز روی عناد و تکبر یا از بد ذاتی، اصرار به باطلی دارد؛ لجاجت وی با فروکش کردن هوسها از بین نمیرود؛ از همین رو هیچگاه شخص لجوج، به سرعت و فوریت در مسیر درست توبه و ندامت قرار نمیگیرد؛ زیرا لجاجت با خاستگاههای ذاتی و تکبر هرگز تغییر نمیکند، مگر آنکه تغییر اساسی در ذات شخص رخ دهد و آنچه به شکل ملکه و یا مقوم ذات او در آمده از وی جدا شود. به نظر میرسد که چنین تغییر بنیادین و اساسی به سادگی شدنی نیست؛ از همین رو شخص تا زمانی که زنده است، این حالت زشت نیز در وی زنده خواهد ماند؛ مگر آنکه خدا بخواهد او را هدایت کند.[۳] از نظر قرآن، خطاها و گناهانی که شخص بر اساس جهالت و نادانی و ناآگاهی انجام میدهد، قابل توبه و عذرخواهی است[۴]؛ در حالی که رفتارهای برخاسته از لجاجت این گونه نیست.[۵].[۶]
عوامل اساسی لجاجت
در آموزههای قرآنی برای لجاجت افراد و انسانها، عواملی بیان شده است. البته برخی از امور در نقش زمینهساز هستند؛ یعنی زمینه لجاجت را فراهم میآورند و برخی دیگر به عنوان عامل لجاجت عمل میکنند. از مهمترین زمینهسازها و عواملی که میتوان برای لجاجت یاد کرد، اموری چون اطاعت از شیطان[۷]، اطاعت از ظالمان[۸]، تقلید کورکورانه[۹]، عجب و خودبرتربینی[۱۰]، هواپرستی[۱۱]، ظلم برخویشتن[۱۲]، اتراف[۱۳]، قانونشکنی و جرمگرایی[۱۴]شرک و کفر[۱۵]اشرافیت[۱۶] و مانند آنها اشاره کرد. با نگاهی به مجموعه بسترسازها و عوامل ایجادی لجاجت میتوان آنها را به دو دسته عوامل درونی روان شناختی و بیرونی اجتماعی تقسیم کرد. به این معنا که برخی از عوامل در شخصیت فرد و برخی از عوامل بیرونی در ایجاد یا تقویت لجاجت نقش اساسی دارد. در اینجا برای توضیح بیشتر به برخی از مهمترین عوامل روانشناختی و اجتماعی اشاره میشود:
- دشمنان نفوذی: از نظر قرآن، از جمله علل لجاجت افراد در اجتماع و مخالفت خوانی با حق، دشمنان کافری هستند که حاضر به پذیرش حق نیستند. در هر جامعهای گروهی کافر وجود دارند، از آنجا که در نظام اسلامی دشمنان کافر نمیتوانند عرض اندام کنند، در قالب منافقان فعالیت میکنند. جریان نفاق، یک جریان نفوذی است که از سوی دشمنان ساماندهی و مدیریت میشود. این جریان با پوشش اسلام و مسلمانی در ساختار نظام سیاسی و مدیریتی نفوذ کرده و اهداف دشمنان را پیش میبرند. از همین رو در برابر حق تسلیم نمیشوند و با لجاجت و اصرار بر مواضع باطل خویش بر آن هستند تا مقاصد دشمنان را اجرایی کرده و تحقق بخشند. از نظر قرآن همانطوری که کافران مردمانی لجوج هستند[۱۷]، برخی از به ظاهر اهل ایمان و کتاب نیز اینگونه هستند؛ چنانکه یهودیان نسبت به حق و اسلام این گونه عمل میکنند؛ به طوری که لجوجتر از ایشان نمیتوان مردمانی را سراغ گرفت.[۱۸] بنابراین جریانهای درون دینی و درون مذهبی را میتوان یافت که به لجاجت بر اساس افکار و رفتارهای خویش میپردازند؛ زیرا اینان در راستای جریان اصلی کفر حرکت میکنند و در خدمت کفر و کافران هستند.
- اشرافیت و امتیازات اجتماعی: بر اساس آموزههای قرآن،اشرافیت و امتیازات خاص اجتماعی، انسانها را گرفتار نوعی غرور باطل و عجب و تکبر میکند. در نتیجه این دسته از افراد اجتماع، خود را برتر از دیگران میدانند. اصولا کسانی همچون فرعون سیاسی، قارون اقتصادی و هامان فرهنگی، به سبب جایگاههای خاص خویش، گرفتار نوعی خودبرتربینی میشوند و تکبر آنها در رفتار استکباریشان خودنمایی میکند. اینگونه است که افکار و رفتار خویش را برتر از دیگران تلقی کرده و بر آن پافشاری دارند و دیگران را به سبب عدم دستیابی به چنین قدرت، ثروت و دانایی در سطح خویش نمیبینند و حاضر به مشاوره با آنان نیستند و افکار و رفتار دیگران را نمیپذیرند و به آن تن نمیدهند. چنانکه قارون بر علم اقتصاد خویش[۱۹]، فرعون بر آیین و قوانین مذهبی و کشوری خویش[۲۰] و هامان بر علم و آگاهی و فرماندهی ارتش خویش تاکید داشتند[۲۱] و بر آن لجاجت میورزیدند. رویه علمی و عملی این دسته از انسانها همانند ابلیس است که گرفتار خودبرتربینی براساس استدلالهای واهی و ظاهری شده و استکبار ورزید و خود را گرفتار خشم الهی کرد.[۲۲] از نظر قرآن، افراد ممتاز اجتماع به سبب شرافت مادی و علمی به این گمانه دچار شدهاند که برتر از دیگران هستند و باید دیگران مطیع آنان باشند و سخن و رفتارشان الگو قرار گیرد. این همان چیزی است که در اصطلاح قرآنی به عنوان استکبار و مستکبر مطرح شده است. مستکبر به کسی گفته میشود که بخواهد با عدم پذیرفتن حق، خود را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگتر از آن بداند که حق را بپذیرد. این حسِ خود برتربینی، به شخص اجازه نمیدهد که به سخنی غیر از سخن خود گوش کند و به همین جهت بدون هیچ دلیل و حجتی از تسلیم در برابر حق سر برمیتابد.[۲۳] خدا میفرماید: ﴿فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ﴾[۲۴] از نظر قرآن، اشراف قومهای گذشته از جمله اشراف قوم فرعون، گرفتار لجاجت بودند و زیر بار حقانیت و ربوبیت مطلقه الهی نمیرفتند و تن به آیین موسی(ع) نمیدادند با آنکه آن حضرت(ع) دلایل و براهین روشن و معجزات بسیاری را برایشان آورده بود.[۲۵] بر اساس این آیات، خاستگاه و ریشه این لجاجت، تقلید کورکورانه و گناهانی بود که قلبهای آنان را دفن کرده بود. همین رویه را نیز اشراف قوم ثمود[۲۶]، اشراف قوم نوح[۲۷]، اشراف مکه[۲۸] در پیش گرفتند؛ زیرا چنان در رفاهزدگی غرق بودند که خود را برتر از دیگران از هر لحاظ دانسته و حاضر نبودند در برابر حق سر تسلیم فرود آورند و دست از لجاجت بردارند.
- جناح بندیهای سیاسی و گروهی: از نظر قرآن، افرادی تحت تاثیر دیگران رفتارهایی انجام میدهند که غیر عقلانی و غیر عقلایی است. در اسلام تقلید فقط در مواردی جایز دانسته شده است که ریشه و خاستگاه آن عقلانی یا عقلایی باشد؛ یعنی شخص براساس معیارها و شاخصهای عقلانی یا عقلایی، از یک الگوی رفتاری یا فکری پیروی میکند و به تقلید از آن میپردازد؛ زیرا دلایل و براهین عقلی یا عقلایی بر صحت آن فرد یا اندیشه یا رفتار تاکید دارد. تقلید از مراجع علمی و اطاعت از اوامر و نواهی آنان، ریشه در خاستگاه عقلی یا عقلایی دارد؛ زیرا هر جاهلی برای انجام کاری به عالم و عاقل مراجعه میکند؛ چنانکه در پزشکی یا نجاری یا مانند آنها این رویه عقلایی مورد تاکید عقلای عالم است. تقلید از مرجعیت اسلامی نیز این گونه است؛ اما تقلیدی که بیرون از خاستگاه عقلانی یا عقلایی باشد، امری مذموم و مردود است. از همین رو تقلید از سنتها و آیین پدران و نیاکان، بیپشتوانه و خاستگاه علمی و عقلی و عقلایی مردود دانسته شده است. در نوجوانی حالتی در انسان ایجاد میشود که نوعی تقلید بر اساس دیگری مهم یا دیگران مهم شکل میگیرد؛ این گونه است که نوعی لجاجت در نوجوانی بروز میکند. برخی از افراد تا آخر عمر خویش گرفتار حالت نوجوانی هستند؛ زیرا گرایش به فرمانبری دارند؛ این گونه است که دیگری مهم یا دیگران مهم برای ایشان همانند فرماندارانی خواهند بود که هرچه فرمان دهند بیچون و چرا اطاعت میکنند. در میان احزاب سیاسی و اجتماعی چنین رویهای شکل میگیرد. از این رو تقلید حزبی کورکورانه در میان اعضای گروههای سیاسی و اجتماعی و احزاب، بسیار خودنمایی میکند. از نظر قرآن، اعضای احزاب به سبب گرایشهای حزبی گرفتار نوعی لجاجت هستند و حاضر به تغییر فکر و رفتار خویش نمیشوند. خدا بصراحت میفرماید: ﴿فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ * فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ﴾[۲۹] و نیز میفرماید: مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ؛ از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند هر حزبی بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند.[۳۰] به نظر میرسد که همان طوری که برخی به سنتهای اجدادی خویش دلبسته هستند و بر آن اصرار و پافشاری و لجاجت دارند، در گرایش حزبی و جناحی نیز این گونه عمل و رفتار دارند که به نوعی، تقلید کورکورانه اما در قالب حزبی و جناحی است. بر همین اساس، باید گفت که آیه تقلید از نیاکان و مذمت آن درباره اینان نیز صادق است. خدا میفرماید: و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خدا نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید! میگویند: «آنچه از پدران خود یافتهایم، ما را بس است!» آیا اگر پدران آنها چیزی نمیدانستند و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروی میکنند)؟![۳۱] پس احزاب و جناحها و گروههای سیاسی و اجتماعی به سبب لجاجت خویش حاضر نیستند تا به حق گردن نهند و از آن اطاعت و پیروی کنند.[۳۲]
برخی آثار لجاجت مسئولان
در آیات قرآن، برای لجاجت آثار فردی و اجتماعی و نیز دنیوی و اخروی چندی بیان شده است که شامل انکار آیات قرآنی[۳۳]، تجاوزگری و تعدیگری[۳۴]، دینستیزی و حقناپذیری[۳۵]، مانع از ایمان آوری[۳۶]، مهر شدن قلب و عدم قدرت ادراک حقایق[۳۷]، نصحیتگریزی[۳۸]، نابودی اعمال نیک[۳۹]، آتش دوزخ[۴۰] میشود. خدا به لجبازان هشدار میدهد که داشتن چنین رویهای در فکر و عمل موجب میشود تا گرفتار کیفر سخت الهی در دنیا و آخرت شوند؛ چنانکه قارون و هامان و فرعون گرفتار شدند.[۴۱]
اما از نظر آموزههای قرآن، لجاجت مسئولان در نظام سیاسی اسلامی آثار خطرناکی را برای امام و امت به جا میگذارد. هرچند ریشه این لجاجت متفاوت و متنوع است، اما آثاری که به دنبال دارد، مشترک است؛ زیرا چه از روی تکبر این لجاجت باشد یا از روی نفاق و نفوذ یا مانند آنها، نتیجه یکی از مواردی است که در اینجا بیان میشود. به نظر میرسد که آثار زیانبار لجاجت مسئولان و مدیران در یک نظام ولایی میتواند به اشکال زیر بروز کند:
- مشروعیتزدایی از نظام سیاسی اسلامی: هنگامی که مسئولان نظام اسلامی در اموری بر اساس رویه عقلانی یا عقلایی عمل و رفتار نکنند، بلکه بر اساس گرایشهای سیاسی و حزبی یا تکبر و عجب شخصی اقدام به عمل کنند، مهمترین تاثیر مخرب آن، مشروعیتزدایی از نظام سیاسی ولایی خواهد بود؛ زیرا مدیریت اسلامی در راستای اهدافی چون اقامه عدالت، اقامه قسط، اقامه نماز و زکات، امر به معروف و نهی از منکر[۴۲] شکل گرفته و میبایست اینگونه عمل و رفتار کند که تأمین سعادت با دو مولفه اصلی آرامش و آسایش مهمترین دستاورد آن خواهد بود. این بدان معنا است که اگر با لجاجت دولتمردان و مدیران و مسئولان نظام سیاسی این موارد تأمین نشود، مردم و امت اسلام نسبت به امام و امامت و رهبری دچار تردید شده و آن را نظامی نمیدانند که تأمینکننده اهداف امت باشد. این گونه است که با رفتار لجاجتآمیز مسئولان به دلیل اشرافیت یا تکبر یا نفوذ یا هر عامل درونی و بیرونی دیگر، نظام سیاسی مخدوش و چهره نامطلوبی از آن ارائه میشود. لجاجت مسئولان بر باطل خویش موجب میشود تا مردم از ایشان پیروی نکرده و مسیر باطل از جمله تکبر و اتراف و اسراف و تبذیر و مانند آن دوامی نخواهد یافت.
- مقبولیتزدایی از نظام اسلامی: از دیگر پیامدهای لجاجت مسئولان و مدیران، مقبولیتزدایی از نظام سیاسی اسلامی است، به طوری که امت اسلام نسبت به قبول چنین نظامی دچار تردید شده و انگیزه حمایتی خود را نسبت به آن از دست میدهند و نسبت به آن دلسرد میشوند.
- ناکارآمدنمایی نظام اسلامی: حضور گروههای نفوذی و اشرافی در سطوح مدیریتی و رفتارهای لجاجتآمیز آنها موجب عدم تحقق اهداف و مقاصد آسایشی و آرامشی در یک نظام سیاسی ولایی شده و به طور طبیعی ناکارآمدی نظام سیاسی را به نمایش میگذارد. لجاجت مسئولان نظام سیاسی براساس انگیزهها و عوامل پیش گفته چنین تاثیر سوئی را بهجا میگذارد و مردم گمان میکنند که نظام سیاسی مبتنی بر عنصر ولایی و اسلام نمیتواند تأمینکننده سعادت دنیا و آخرت آنان باشد. بنابراین، هدف دشمنان دراین سطح تنها ناکارآمد نشان دادن نظام سیاسی ولایی است.[۴۳]
لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن
لجاجت به معنای یکدندگی، زمانی که بر پایه عقلانیت و منطق نباشد، بسیار خطرناک است؛ زیرا انسان را به سقوط میکشاند و دین و دنیای او را تباه میکند. بسیاری از مردم، تنها بر اساس ظن و شک، بر امری پافشاری و اصرار میکنند و به مخالفت با حق و حقیقت میپردازند که عقل و منطق آن را تأیید و امضا کرده است. این افراد با خیرهسری و عناد، بهستیزه با حق و حقیقت میپردازند و درهای قلب خویش را به سوی حقیقت میبندند و در کفر و فسق و عصیان غرق میشوند و تغییر مثبت در فکر، اخلاق و رفتار نمیپسندند و بر عادات و رسوم باطل اصرار میورزند. این افراد خیرهسر، نه تنها به خود آسیب میرسانند، بلکه گاه به سبب داشتن قدرت و ثروت، سد راه کسانی میشوند که اهل عقل و منطق و اخلاق و ارزشهای فطری عقلی هستند و ایمان و اعتقاد مردم را به سخریه میگیرند و با دامن زدن به نابهنجاریها و عقاید باطل جوّ عمومی را به هم میریزند و حاکمیت ارزشها در جامعه را سخت میکنند. بیگمان شناخت علل و عوامل ایجادی لجاجت در افراد و آثار آن میتواند ما را نسبت به درمان این حالت باطنی نفسانی که آثار مخرب و زیانباری را در زندگی و سبک آن پدید میآورد، یاری رساند.[۴۴]
آثار زیانبار لجاجتهای بیمنطق
شاید شما هم با کسانی مواجه شده باشید که تنها بر اساس حرفها و شنیدههای بیپایه و اساس دیگران، یا آداب و رسوم قبیلهای یا خانوادگی بر چیزهایی اصرار میورزند که با عقل و منطق و به قول سادهتر با دو دوتای حساب سرانگشتی ناسازگار است. این افراد نه تنها سبک زندگی خود را بر اساس آن پایهگذاری میکنند، بلکه حتی به جنگ عقاید و افکار و رفتارهای دیگران میروند که بر اساس منطق و عقلانیت است، اما چون آنها را برنمیتابند، بدان وقعی نمینهند و با صاحبان عقاید حق و رفتارهای عقلانی و منطقی بهستیزه میپردازند. از نظر قرآن، کسانی که لجوج وستیزهجوی بیمنطق و بیعقل هستند، به هیچ صراطی مستقیم نمیشوند؛ زیرا اصولا قلبی که باید به آنان یاری رساند تا شناختی نسبت به حق و باطل و مصادیق آنها پیدا کند و گرایشها وگریزشهای آنان را سامان دهد، در این افراد ممهور شده و تغییر حقیقت یافته و فطرت الهی آنان دفن شده و دیگر نوری از آن برنمیتابد تا بر چیزها بتابد و آن را روشن سازد و عاطفه و احساسی پاک ندارند تا گرایشهای آنان را جهت و سویه مناسب دهد.[۴۵] از نگاه قرآن، انسانهای لجوج و بیعقل و بیمنطق، حتی اگر به ظاهر بهرهمند از عقل ظاهری باشند، ولی از حقیقت عقل بیبهره هستند؛ زیرا عقل حقیقی گرایش به اسلام دارد و هر کسی که از اسلامگریزان باشد، گرفتار سفاهت و سبکمغزی و بیخردی است.[۴۶] این افراد هرگز به سخن حق گوش نمیدهند و فرقی ندارد که آنان را پند دهند یا ندهند؛ زیرا قلبی ندارند که متاثر از حق باشد؛ پس همانگونه که از نظر عقلی گرفتار ضعف و ناتوانی ادراکی هستند، از نظر گرایشی و احساسات و عواطف با مشکل مواجه هستند.[۴۷] قرآن میگوید افراد لجوج را اگر به آسمان عروج دهند و حقایق را نشانشان دهند، باز وقتی برگردند، دو احتمال را قوی میشمارند که شامل تاثیر روانگردان و مستی یا سحر و جادو است.[۴۸]
این افراد راه رشد را نمیپذیرند و نمیخواهند در عقلانیت به جایی برسند که رشد نامیده میشود و گرایشها و گریزشها براساس حق و باطل باشد.[۴۹] به نظر میرسد که زنگار قلب[۵۰]، ناشنوایی نسبت به حقایق و انذارها و هشدارها[۵۱]، کجفهمی و برداشتهای نادرست از پیامها[۵۲] و تفسیر غلط از دلایل روشن[۵۳]، روحیه پرخاشگری[۵۴]، محرومیت از دستیابی به بصیرت و بینایی حقیقی[۵۵]، عدم توفیق استغفار و توبه[۵۶] و محرومیت از هدایت پاداشی وحیانی[۵۷] از جمله آثار لجاجت مبتنی بر بیخردی و بیمنطقی است. مأموریت عاقلان آن است که به این افراد، حقایق را ابلاغ کنند و از مجادله با آنان پرهیز نمایند؛ زیرا در برابر مجادلهگر لجوج نمیتوان با جدال به نتیجه رسید؛ زیرا گویی انسان بخواهد با مشت در برابر مشت کسی را هدایت کند؛ پس نسبت به این افراد باید با کرامت و بزرگواری عبور کرد تا آنان در لجاجت و عناد خویش بمانند و هر کاری دوست دارند بکنند.[۵۸] مجادلهگران لجوج با تشکیل گروهها و احزاب همسو تلاش میکنند تا گفتمان حاکم و قدرت را در دست گیرند و به سرکوب حق و حقیقت بپردازند و اجازه ندهند حق شنیده و دیده یا اقامه شود و احقاق گردد.[۵۹]
از نظر آموزههای قرآن، افراد لجوج گرفتار عذابهای سخت و دردناک در دنیا و آخرت خواهند شد، به ویژه کسانی که با لجاجت خویش نه تنها ایمان نیاوردند بلکه مانع ایمانآوری دیگران شدهاند.[۶۰] افراد لجوج چنان گرفتار بیمنطقی وستیزهجویی نسبت به حق هستند که گاه برای اینکه اوج عناد و لجاجت خویش را بیان کنند، از خدا و پیامبران درخواست میکنند تا اگر وعدههای الهی حق است، خدا آن را نازل کند و آنان را عذاب نماید.[۶۱] خسارت و زیانکاری[۶۲]، فسق، قساوت قلب[۶۳]، لعن و نفرین پیامبران[۶۴]، لعن خدا، غضب الهی[۶۵]، آوارگی، عذابهای ناگهانی هلاککننده چون صاعقه[۶۶]، بادهای سرد و سهمناک[۶۷]، غرق شدن[۶۸] و انتقام سخت الهی از جمله آثار لجاجت غیر منطقی است. خدا افراد لجوج را همانگونه که در دنیا گرفتار ذلت هستند[۶۹]، در آخرت به ذلتی پستتر گرفتار میکند. فرشتگان عذاب گردنهای آنان را با غل و زنجیر میبندند و به سوی دوزخ میکشانند. در دوزخ آب داغ مینوشانند[۷۰]، و در آتش دوزخ میافکنند[۷۱] تا جایی که میسوزند.[۷۲].[۷۳]
عوامل و بسترهای لجاجت غیرمنطقی
از نظر آموزههای قرآن، مهمترین عواملی که موجب میشود تا شخص گرفتار لجاجت غیر منطقی شود و علیه حق و مصادیق آن موضعگیری ستیزهجویانه داشته باشد. عبارتند از: هواهای نفسانی و هواپرستی[۷۴]، گرفتاری در فریب و غرور شیطانی[۷۵]، خودپسندی، تکبر و خودبرتربینی[۷۶]، ظلم بر خویشتن یا دیگران[۷۷]، برتریجویی[۷۸]، پیروی از ستمگران[۷۹]، تقلید کورکورانه از نیاکان بر اساس سنتها و رسوم خرافی و بیپایه[۸۰]، تعصب به دانستهها و عقاید و افکار و رسوم[۸۱]، روحیه حسادت[۸۲]رفاه و امکانات مادی زیاد[۸۳] و اطاعت شیطان[۸۴].[۸۵]
لجاجت از اختلال رفتاری تا بیماری روانی
لجاجت و لجبازی در کودکان امری شناخته شده برای همگان است. در کودکان، لجبازی به عنوان یک نوع رفتار و واکنش نامطلوب شناخته میشود که به صورتهای مختلفی خود را نشان میدهد.
کودکان لجباز با آسیب رساندن به خود و دیگران، ناسزا گفتن، گریه کردن و فریاد کشیدن و شکستن وسایل، واکنش تندی را در برابر والدین و خواستههای آنان انجام میدهند.
روانشناسان، عللی همچون پایین بودن اعتماد به نفس، فقدان خودباوری مثبت و عدم پذیرش خود واقعی را به عنوان عوامل ایجاد لجبازی در افراد میدانند.
برخی از روانشناسان، رفتار والدین را ریشه لجبازی کودکانه میدانند. آنان بر این باورند که لجبازی از همان آغاز در برخی کودکان دیده میشود و در سن دو سالگی شدت میگیرد و در ۳ تا ۵ سالگی بیشتر میشود. این اختلالات رفتاری، اگر درمان نشود تا بزرگسالی ادامه مییابد و پرخاشگری و خشونت را در افراد جامعه سبب میشود. البته خلق و خو در کودکان، تحت تاثیر عوامل ژنتیکی و وراثتی هم قرار دارد. بعضی از کودکان، ذاتا ناآرام هستند؛ بنابراین نمیتوان تنها رفتار والدین و اطرافیان را عامل لجبازی در کودکان دانست و انتظار داشت که با تغییر رفتار والدین، لجبازی در کودکان درمان شود؛ هرچند که رفتار والدین در تشدید یا کاهش لجبازی نقش بسیار تاثیرگذاری دارد.
درباره علل لجبازی در کودکان گفتهاند که وقتی آنان درخواستی دارند و یا والدین آنها را مجبور به انجام عملی برخلاف میلشان میکنند کودکان لجباز میشوند.
گاهی توجه زیاد والدین به رفتارهای نامناسب کودکان سبب میشود که رفتارهای نادرست آنان تقویت شود، بهطوری که کودکان به: دلیل آوردن، جر و بحث کردن، نق زدن، مجادله کردن و درخواستهای مکرر متوسل میشوند.
گاهی نیز علت لجبازی کودکان آن است که والدین در برابر لجبازیهای آنان رفتار ثابتی ندارند؛ مثلا یک روز هیچ عکسالعملی در برابر لجبازی نشان نمیدهند و روز دیگر از آنان میخواهند مطابق با خواسته والدینشان رفتار کنند. اگر همیشه با کودکان رفتار ثابتی داشته باشیم، کمتر لجبازی میکنند.
گاهی ریشه لجبازی و دیگر رفتارهای ضد هنجاری در کودکان قدرتطلبی آنان است. کودکانی هستند که میخواهند خود را چون بزرگترها درآورند.
پوشیدن کفش بزرگترها و رفتارهای دستوری به تقلید از بزرگترها در چارچوب نمادهای قدرتطلبی کودکان قابل تحلیل و تفسیر است.
به هر حال، لجاجت، ستیزهجویی، پافشاری و اصرار کردن و نپذیرفتن حرف منطقی و معقول که از آن به یکدندگی و خیرهسری یاد میشود؛ دارای مراتب و اَشکال چندی است که از یک حالت موقت در برابر یک موضوع و مسئله شروع میشود و تابه عنوان یک بیماری روانی روحی ادامه مییابد. در حقیقت گاه لجاجت، تنها یک اختلال رفتاری مقطعی نیست؛ بلکه یک اختلال با ریشههای روانی محسوب میشود که درمان آن بسیار دشوارتر از درمان اختلالات رفتاری است[۸۶].
آثار بیماری لجاجت
از نظر قرآن، افراد لجوج، دچار نوعی بیماری شناختی و تصویر نادرست از خود، موقعیت خود و دیگران در هستی هستند. ریشه این فقدان شناخت نیز بسته شدن ابزارهای شناختی و عدم دسترسی به منابع شناختی است.
بسیاری از مردم از ابزارهای حسی شناخت؛ چون چشم و گوش و بینی بهرهمند هستند، ولی از مهمترین ابزار شناختی یعنی عقل و قلب خود بیبهرهاند؛ زیرا آن را محدود ساخته یا بستهاند. از این رو، تحلیل آنان از خود و یا جهان، مبتنی بر شناخت عقلانی و صحیحی نیست؛ بلکه مبتنی بر شناخت و همانی و تخیل است.
به سخن دیگر، گرفتار جهل مرکب هستند و نمیتوان آنان را به حقیقت آگاه کرد؛ زیرا نمیدانند که نمیدانند، بلکه بر این باورند که تنها آنان هستند که میدانند و دیگران گرفتار جهل بسیط یا مرکب هستند؛ چنین تصویر از خود و علم و معلومات خود موجب میشود تا خود را حق و اهل حق دانسته و بر دانش خود اصرار و پافشاری کنند، در حالی که آنچه به عنوان دانش و علم از آن یاد میکنند، چیزی جز توهم نیست.
جالب اینکه افراد لجباز به سبب همان توهمات، اطلاعاتی که از مجراهای شناختی به دست میآورند توهم میشمارند و با دیدن دلایل روشن هر آنچه دیدهاند را منکر هستند و آن را به عنوان حقیقت روشن نمیپذیرند. نتیجه طبیعی این گونه اختلالات ادراکی، بسته و مُهر شدن قلب آنان است[۸۷].
خداوند در آیات ۷۳ و ۷۴ سوره یس، به علل لجاجت اقوام در کفر خود و عدم پذیرش حق پس از روشن شدن آن اشاره میکند و میفرماید کافران با وجود دلایل روشن چون معجزات، منکر حق میشوند و همین عناد و لجاجت آنان موجب میشود که کاملاً دریچه شناختیشان به سوی هستی بسته و مهر شود.
انسان لجوج به سبب این روحیه، یکی از مهمترین ویژگی انسانی خود رااز دست میدهد؛ زیرا کرامت انسانی به سبب داشتن عقل و قلبی است که توانایی تحلیل درست هستی را به او میبخشد.
انسانهای لجباز به سبب بسته شدن دریچه شناختی خود، انسانهای حقستیزی هستند؛ زیرا حق را چنانکه در هستی هست، نمیشناسند و هر آنچه از حق به آنان ارائه میشود با آن مخالفت میورزند و حتی به جنگ و ستیز آن به عنوان باطل میروند. در حقیقت جهل مرکب، آنان را به این سو میکشاند که حق را به عنوان باطل شناخته و با آن مبارزه کنند.
در همین چارچوب است که با دین به عنوان نماد راه حق، مبارزه میکنند و تن به ایمان به خدا و راه مسقیم دین نمیدهند و حتی به مبارزه با دین و دینداری میپردازند[۸۸]
از دیگر آثار لجبازی، روحیه تجاوزگری و تعدی است؛ زیرا حق را نمیبینند و نمیشناسند. از اینرو به حق و به حقوق دیگران تعدی میکنند.[۸۹].
هر نشانهای از حق از نظر لجباز، انکار میشود با آنکه در دل به حقانیت آن آگاه و شناخت دارد. در حقیقت حتی اگر شناختی نسبت به حق به دست آورد، با علم به درستی آن، با آن مخالفت میکند و دل و جان در گرو باطل دارد و حق در دل او راهی ندارد[۹۰].[۹۱]
علل شکلگیری لجبازی
اما درباره اینکه زمینههای لجبازی و علل و عوامل ایجادی آن چیست، خداوند در آیاتی چند به چرایی آن توجه میدهد که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
والدین متکبر و قدرتطلب، تکبر و قدرتطلبی خویش را به کودکان منتقل میکنند. کودکانی که خود را بیش از دیگران قبول دارند و به خواستههای دیگران اعتنایی نمیکنن و همه چیز را برای خود میخواهند، روحیه لجبازی در آنان به سرعت شکل میگیرد. از این رو همین تکبر و خودبرتربینی به آنان اجازه نمیدهد تا در آینده در برابر کلام یا رفتار حق دیگران واکنش مثبت نشان دهند، بلکه به مقابله با آن پرداخته و حقستیزی پیشه میکنند[۹۲].
خداوند غرور و خودخواهی را یکی از مهمترین علل در ایجاد روحیه لجاجت در افراد معرفی میکند و در آیات ۲۰ و ۲۱ سوره ملک میفرماید که زمینه بروز لجاجت در برخی از افراد ناباور به خدا، همین غرور بیجا و خودخواهی آنان است[۹۳].
منابع
پانویس
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآنالکریم، ج۱۰، ص۱۶۷
- ↑ مفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ص۷۳۶
- ↑ نگاه کنید: ترجمه المیزان، ج۴، ص۳۷۹
- ↑ نساء، آیه ۱۷
- ↑ نگاه کنید: ترجمه المیزان، ج۴، ص۳۷۸
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مسئولان اشرافی و عوامل و آثار آن.
- ↑ حج، آیه ۳
- ↑ هود، آیات ۵۰ تا ۵۹
- ↑ اعراف، آیه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و۲۱
- ↑ ملک، آیات ۲۰ و ۲۱
- ↑ قمر، آیات ۲ و ۳
- ↑ انعام، آیات ۳۳ تا ۳۵
- ↑ مؤمنون، آیات ۶۴ تا ۷۵؛ زخرف، آیات ۲۲ تا ۲۴
- ↑ حجر، آیات ۱۲ تا ۱۴
- ↑ اسراء، آیات ۸۹ تا ۹۱؛ صافات، آیه ۳۶
- ↑ اعراف، آیه ۷۳؛ ص، آیات ۶ تا ۱۵
- ↑ یوسف، آیات ۱۰۸ تا ۱۰۱؛ اسراء، آیات ۸۹ تا ۹۱
- ↑ مائده، آیه ۸۲
- ↑ قصص، آیه ۷۸
- ↑ نازعات، آیه ۲۴؛ غافر، آیه ۲۹
- ↑ قصص، آیات ۸ و ۳۸ و ۳۹؛ غافر، آیه ۲۴؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰
- ↑ اعراف، آیات ۱۲؛ ص، آیات ۷۲ تا ۷۴
- ↑ ترجمه المیزان، ج۱۲، ص۳۳۳-۳۳۴
- ↑ «خدای شما خدایی یگانه است بنابراین آنان که به جهان واپسین بیایمانند دلهایی ناباور دارند و سرکشند» سوره نحل، آیه ۲۲.
- ↑ یونس، آیات ۷۵ تا ۷۸؛ زخرف، آیات ۴۶ تا ۴۹
- ↑ اعراف، آیه ۷۳
- ↑ هود، آیات ۲۵ تا ۳۲
- ↑ ص، آیات ۶ تا ۱۵؛ مؤمنون، آیه ۶۴
- ↑ «آنگاه کار (دین) خود را در میان خویش پارهپاره کردند؛ هر گروهی بدانچه خود دارد شادمان است * پس آنان را چندی در تنگنایی که در آنند واگذار!» سوره مؤمنون، آیه ۵۳-۵۴.
- ↑ روم، آیه ۳۲
- ↑ مائده، آیه ۱۰۴
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مسئولان اشرافی و عوامل و آثار آن.
- ↑ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴
- ↑ یونس، آیه ۷۴
- ↑ غافر، آیات ۶۹ و ۷۰
- ↑ بقره، آیات ۶ و ۷۵؛ انعام، آیه ۱۰۹
- ↑ یونس، آیات ۷۳ و ۷۴
- ↑ منافقون، آیات ۵ و ۶
- ↑ اعراف، آیات ۱۴۶ و ۱۴۷
- ↑ حج، آیات ۳ تا ۹؛ غافر، آیات ۶۹ تا ۷۲
- ↑ مؤمنون، آیات ۴۵ تا ۴۸؛ زخرف، آیات ۵۵ تا ۵۶؛ جاثیه، آیات ۸ و ۹
- ↑ حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸؛ حج، آیات ۴۰ و ۴۱ و آیات دیگر
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مسئولان اشرافی و عوامل و آثار آن.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن.
- ↑ اعراف، آیه ۱۰۱
- ↑ بقره، آیه ۱۳۰
- ↑ یس، آیه ۱۰
- ↑ حجر، آیات ۱۳ تا ۱۵؛ اعراف، آیه ۱۳۲
- ↑ اعراف، آیه ۱۴۶
- ↑ مطففین، آیات ۱۱ تا ۱۴
- ↑ احقاف، آیات ۲۲۱ و ۲۶
- ↑ زخرف، آیه ۵۸
- ↑ اسراء، آیات ۳۹ و ۴۱
- ↑ زخرف، آیات ۵۷ تا ۶۴
- ↑ یس، آیه ۹
- ↑ کهف، آیات ۵۲ تا ۵۵
- ↑ فرقان، آیات ۴۱ و ۴۲؛ روم، آیات ۵۲ و ۵۳
- ↑ انعام، آیه ۹۱
- ↑ غافر، آیه ۵
- ↑ زخرف، آیات ۴۶ و ۴۸؛ مؤمنون، آیات ۴۵ تا ۴۸
- ↑ هود، آیات ۲۵ تا ۳۲
- ↑ مائده، آیات ۲۰ تا ۲۶
- ↑ بقره، آیات ۶۳ تا ۷۴
- ↑ مائده، آیات ۲۰ تا ۲۶
- ↑ شوری، آیات ۱۳ تا ۱۶
- ↑ بقره، آیه ۵۵
- ↑ فصلت، آیات ۱۳ تا ۱۶؛ قمر، آیات ۱۸ و ۱۹
- ↑ اعراف، آیات ۱۳۰ تا ۱۳۶
- ↑ غافر، آیات ۶۹ تا ۷۲
- ↑ غافر، آیات ۶۹ تا ۷۲
- ↑ حج، آیات ۳ و ۴
- ↑ حج، آیات ۸ و ۹
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن.
- ↑ قمر، آیات ۲ و ۳
- ↑ ملک، آیات ۲۰ و ۲۱
- ↑ حج، آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۱۳ تا ۱۵
- ↑ انعام، آیات ۳۳ و ۳۵؛ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴
- ↑ نمل، آیات ۱۳ و ۱۴
- ↑ هود، آیات ۵۰ تا ۵۹
- ↑ اعراف، آیه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و ۲۱
- ↑ نمل، آیه ۶۱
- ↑ شوری، آیات ۱۳ تا ۱۴
- ↑ شعراء، آیات ۱۳۲ تا ۱۳۶
- ↑ حج، آیه ۳
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت و ویژگیهای افراد لجوج از نگاه قرآن.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی.
- ↑ ﴿تِلْكَ الْقُرَى نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الْكَافِرِينَ﴾ «ما از اخبار این شهرها برای تو باز میگوییم و به راستی پیامبرانشان برهانها (ی روشن) برای آنان آوردند و آنها بر آن نبودند که به آنچه پیشاپیش دروغ انگاشته بودند ایمان آوردند بدین گونه خداوند بر دل کافران مهر مینهد» سوره اعراف، آیه ۱۰۱.
- ↑ بقره، آیات ۶ و ۷۵؛ غافر، آیات ۶۹ و ۷۰.
- ↑ ﴿ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ﴾ «آنگاه پس از او پیامبرانی به سوی قوم آنان برانگیختیم که برای آنها برهانها آوردند امّا (آن قوم) بر آن نبودند که به آنچه از پیش دروغ شمرده بودند ایمان آورند؛ بدینگونه بر دل تجاوزگران مهر مینهیم» سوره یونس، آیه ۷۴.
- ↑ ﴿فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ * وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ﴾ «و چون نشانههای ما روشنگرانه نزد آنان رسید گفتند: این جادویی آشکار است * و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۳-۱۴.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی.
- ↑ حج، آیات ۸ و ۹؛ غافر، آیات ۳۴ و ۳۵؛ فصلت، آیات ۱۳ ـ ۱۵.
- ↑ منصوری، خلیل، لجاجت مانع حقپذیری و عامل حقستیزی.