آیه نجوی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط فرقانی (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۶ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۰۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

آیه نجوی
ترجمه آیه
ای مؤمنان! چون می‌خواهید با پیامبر رازگویی کنید پیش از رازگویی‌تان صدقه‌ای بپردازید
مشخصات آیه
بخشی ازآیهٔ ۱۲ سورهٔ مجادله از جزء ۲۸ قرآن کریم
نام‌های دیگرآیه مناجات
محتوای آیه
شأن نزول آیهبعد از اینکه ثروتمندان به مدت طولانی نزد پیامبر می‌نشستند، آیه نازل شد که با پرداخت صدقه وارد شوید، تنها کسی که بدان عمل کرد، امیرالمؤمنین(ع) بود.
دلالت آیه
  • دلالت بر جایگاه والای حضرت علی(ع)

آیه نجوا ﴿ا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که با رسول خدا(ص) رازگویی می‌کنید، پیش از آن صدقه‌ای دهید، که این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است و اگر نیافتید پس خداوند بسیار آمرزنده و مهرورز است * آیا بیمناک شدید (و بخل ورزیدید) که پیش از رازگوییتان صدقه بدهید؟ پس در این هنگام چنین نکردید و خداوندتوبه شما را پذیرفت، پس نماز را بر پا دارید، زکالت را بپردازید و از خدا و رسولش اطاعت کنید و خداوند به تمام آنچه انجام می‌دهید، آگاه است»[۱]. در زمره آیاتی است که از یکسو بر فضیلت و امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و از سوی دیگر مشتمل بر ملامت و مذمت سایر صحابه است؛ چرا که بر اساس احادیث صحیح نبوی، تنها کسی که به دستور خدای متعال در این آیه عمل نمود، امیرالمؤمنین(ع) بود و سایر صحابه از آن سرباز زدند[۲].

شأن نزول

بر اساس روایاتی که در شأن نزول این آیه در منابع معتبر فریقین وارد شده،پرسش مسلمانان از رسول خدا(ص) زیاد شد به طوری که ایشان به زحمت افتادند؛ از این رو خداوند متعال خواست که به پیامبرش تخفیف دهد به همین روی این آیه را نازل فرمود ولی بسیاری از مردم از عمل به آن امتناع ورزیدند و از ذکر مسائل خویش خودداری کردند؛ لذا خداوند پس از آیه ﴿أَأَشْفَقْتُمْ، را نازل کرد و بر آنان آسان گرفت و عرصه را فراخ ساخت و تنگ نگرفت[۳].[۴]

بر اساس نقل ابن‌ابی‌حاتم از مقاتل، این حکم ده شب اجرا شد، اما تنها امام علی(ع) به آن عمل کرد و دیگران از پرداخت صدقه خودداری نمودند[۵]

از ابن عباس چنین نقل شده که: «به ما خبر رسید که مردی از اصحاب رسول خدا(ص) که نخستین عمل کننده به این فرمان الهی بود یعنی علی بن ابی‌طالب(ع) در مقابل ده سخن که با رسول خدا(ص) گفتگو کرد، یک دینار صدقه داد اما سایرین این دستور را عمل نکردند و با اینکه دوری از رسول خدا(ص) و کلام آن حضرت برای آنان سخت بود ولی از پرداخت صدقه بخل ورزیدند»[۶].

در این روایت تصریح شده است که تنها امیرالمؤمنین(ع) امر خداوند را امتثال کرده‌اند و سایر صحابه از عمل به دستور خدا سرباز زدند[۷]

شرح و تفسیر آیه

واژه نجوا یازده بار در قرآن کریم به کار رفته که پنج مورد آن در سوره مجادله به چشم می‌خورد که یک مورد آن در آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۸] در رابطه با رسول خدا (ص) است. در این آیه از مؤمنان خواسته شده تا پیش از نجوای با رسول صدقه بدهند، لذا آن را "آیه نجوا" خوانده‌اند.

به گزارش صاحب تفسیر کشف الاسرار، امام علی (ع) و عبدالله بن عمر نیز، این آیه را آیه مناجات نجوا خوانده‌اند[۹]. نجوا از ریشه نَجَو/ نجا، اسمی است که در جایگاه مصدر قرار گرفته و در باب مفاعله (مناجات) به معنی سخن گفتن رازگونه یا آهسته با درگوشی با کسی سخن گفتن است که نفر سوم آن را نشنود. نیز مناجی و نجیّ به یک معناست و مانند نجوا برای مفرد و جمع، یکسان به کار می‌رود: "هو نجوى و هم نجوى"؛ "و قرّبناه نجياً؛ خلَصوا نجيّا"[۱۰].

در سبب نزول این آیه گفته‌اند: برخی از ثروتمندان صحابه، نزد پیامبر رفته و در مجلس او، به مدت طولانی می‌نشستند و در نجوا / مناجات (یا سخن درگوشی گفتن) با آن حضرت افراط می‌نمودند و این کار باعث رنجش خاطر رسول خدا (ص) و ناراحتی مستمندان می‌شد؛ به این جهت، آیه مزبور نازل شد و دستور داد که پیش از نجوای با پیامبر باید به فقرا صدقه بدهند. ثروتمندان چون این‌گونه دیدند، دیگر به نجوای با پیامبر نمی‌آمدند؛ در نتیجه آیه بعد نازل شد و آنها را سرزنش نموده و حکم آیه پیشین را فسخ کرد و به همگان اجازه نجوا با رسول خدا (ص) را داد[۱۱].

به نظر طبرسی، آیه می‌گوید: ای مؤمنان، هرگاه سخنی سرّی با رسول داشتید، پیش از گفتن سخن سرّی، صدقه بدهید. قصد خداوند در این بیان، بزرگداشت مقام پیامبر و نیز واداشتن مؤمنان به دادن صدقه و کسب ثواب است. پس چون از نجوا نهی شدند مگر آنکه صدقه بدهند، خسّت به خرج داده و از نجوا کردن خودداری نمودند و هیچ کس جز علی بن ابی طالب با وی نجوا ننمود[۱۲].

در اغلب تفاسیر شیعه و اهل سنت چنین گزارش کرده‌اند که اولین کسی که به این آیه عمل کرد، امیر مؤمنان علی (ع) بود که خود حضرت می‌فرماید: "در کتاب خدا آیه‌ای وجود دارد که پیش از من کسی به آن عمل ننموده و پس از من نیز کسی به آن عمل نخواهد کرد و آن، آیه مناجات است. من یک دینار داشتم و آن را به ده درهم تبدیل کردم و هرگاه می‌خواستم با رسول خدا نجوا کنم، یک درهم صدقه می‌دادم تا آنکه این حکم منسوخ گشت". آورده‌اند که عبدالله بن عمر میگفت: علی بن ابی طالب سه چیز داشت که اگر هریک از آنها را من داشتم از شتران سرخ‌موی نزد من محبوب‌تر بود: ازدواج با فاطمه (س)، دادن پرچم سپاه به او در روز جنگ خیبر و عمل کردن به آیه نجوا.

گزارش کرده‌اند که رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود: ای علی، به نظر تو هر فردی پیش از نجوا چه مقدار صدقه دهد؟ یک دینار؟ علی گفت: ایشان توانایی پرداخت آن را ندارند؛ رسول خدا (ص) فرمود: نیم دینار؟ گفت: نمی‌توانند؛ پس فرمود: به نظر تو چه قدر بدهند؟ گفت: یک حبّه یا یک دانه جو؛ پیامبر فرمود: به راستی که تو مردی بسیار زاهد / کم‌بضاعت هستی! سپس علی (ع) فرمود: خداوند به خاطر من به این امت تخفیف داد.

روایت شده است که دستور پرداخت صدقه پیش از نجوا با پیامبر خدا، ساعتی از روز یا ده شب بیشتر دوام نداشت و سپس با نزول آیه بعدی و دستور پرداخت زکات، نسخ شد[۱۳]. ﴿ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ، یعنی پرداخت این صدقه برای شما بهتر از بُخل و خسّت است و مایه پاکی درون شما و دوری از گناهان می‌گردد. ﴿فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ، یعنی اگر چیزی نداشتید که صدقه بدهید، خداوند آن را بر شما میبخشد، چون خداوند بی‌بضاعتی و نیت خیر و پاک شما را می‌داند و با مهربانی به شما وسعت می‌دهد[۱۴].

علامه طباطبایی می‌گوید: عبارت ﴿ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ برای تعلیل تشریع حکم است، مانند: ﴿وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ[۱۵] به این معنا که می‌فرماید: این کار برای نفوس ایشان بهتر و برای قلوبشان پاک‌تر است. علت این بیان، آن است که ثروتمندان به علت کثرت مناجات با رسول خدا (ص)، اظهار نوعی تقرب و خصوصیت با حضرت می‌نمودند و در نتیجه باعث غم و اندوه فقرا و دل شکستن آنان می‌شدند؛ لذا به ایشان دستور داده شد تا پیش از نجوایشان به فقرا صدقه بدهند. خداوند با این دستور، زمینه ارتباط نفوس و برانگیختن رحمت و شفقت و دوستی و نزدیکی دل‌ها و از میان رفتن کینه و نفرت را فراهم آورد[۱۶].[۱۷]

آیت‌الله مکارم بر این باور است که حکم وجوب پرداخت صدقه قبل از نجوا با رسول خدا(ص) دارای دو جنبه مثبت می‌داند: از یک سو برای ثروتمندان فرصتی برای کسب ثواب از طریق انفاق بود و از سوی دیگر، با معاف کردن فقرا از این تکلیف، امکان گفت‌وگوی آزادانه آنان با پیامبر(ص) را فراهم می‌ساخت[۱۸]همچنین این حکم، به‌عنوان آزمونی برای سنجش ایمان و ایثار مؤمنان عمل می‌کرد[۱۹]

فخر رازی از مفسران اهل‌سنت نیز فوایدی برای این حکم برشمرده است، از جمله تکریم مقام پیامبر(ص) و ایجاد تعادل اجتماعی با کاهش فاصله طبقاتی[۲۰]

به باور مفسران آیه نجوا، با آیه ۱۳ سوره مجادله نسخ شده است [۲۱] این حکم به عنوان آزمایشی برای مسلمانان وضع شده بود، اما به جز امام علی(ع) کسی به آن عمل نکرد [۲۲]ازاین‌رو خداوند در آیه بعد ضمن بخشش این نافرمانی، بر اهمیت اطاعت از دستورات الهی تأکید کرد[۲۳] برخی مفسران معتقدند این حکم از ابتدا موقتی بود،؛ چراکه ادامه آن می‌توانست مانع طرح مسائل ضروری با پیامبر(ص) شود و به جامعه اسلامی آسیب برساند[۲۴]

نصوص روایی

مفسّران و محدثان در ذیل آیه نجوا روایاتی را نقل نموده‌اند که بر اساس آنها به روشنی اثبات می‌شود که تنها حضرت امیرالمؤمنین(ع) است که دستور خداوند سبحان را ـ مبنی بر صدقه دادن پیش از رازگویی با پیامبر ـ عملی کرده است. سند این احادیث نیز صحیح و بدون اشکال است، به گونه ای که ما را از بررسی اسانید آن بی‌نیاز می گرداند.

به عنوان نمونه سعید بن منصور، ابن راهویه، ابن ابی شیبه، عبدبن حمید، ابن منذر، ابن ابی‌حاتم، ابن مردویه و حاکم همگی از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده‌اند که آن حضرت فرمود: «ان فی کتاب الله آیة ما عمل بها احد قبلی و لایعمل بها احد بعدی: آیة النجوی ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً کان عندی دینار فبعته بعشرة دراهم فکنت کلما ناجیت النبی(ص) قدمت بین یدی درهما. ثم نسخت فلم یعمل بها احد، فنزلت ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ». «همانا در کتاب خدا آیه‌ای است که احدی پیش از من بدان عمل نکرده و احدی پس از من هم بدان عمل نکرده است و آن آیه نجواست که می‌فرماید: ﴿أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً؛ من یک دینار داشتم که آن را به ده درهم تبدیل کردم. پس هر گاه با پیامبر(ص) گفتگوی خصوصی داشتم پیش از آن یک درهم صدقه می‌دادم تا اینکه این آیه نسخ شد و احدی به آن عمل نکرد. ان گاه این آیه نازل شد که می‌فرماید: ﴿أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ[۲۵].[۲۶]

دلالت آیه

افضلیت امیرالمؤمنین(ع)

بدون تردید نزول آیه نجوا در شأن امیرالمؤمنین(ع) فضیلتی بزرگ و انحصاری برای آن حضرت است و عمل نکردن سایر صحابه به دستور خداوند منقصت و کوتاهی سترگی برای آنان به شمار می‌آید. به همین جهت است که از عبدالله بن عمر نقل شده است که گفت: «علی بن ابیطالب سه ویژگی داشت که اگر یکی از آنها برای من بود از تمامی نعمت‌های دنیا برای من دوست داشتنی‌تر بود:ازدواج او با فاطمه(س)، اعطای پرچم به ایشان در روز خیبر و نزول آیه نجوا درباره ایشان»[۲۷].

این داستان دو جنبه دارد: از یکسو فضیلتی بزرگ را برای امیرالمؤمنین(ع) اثبات می‌کند و از سوی دیگر منقصتی بزرگ برای سایر صحابه به شمار می‌آید،؛ چراکه بر اساس آیه نجوا، تمامی مسلمانان و صحابه پیامبر(ص)، مأمور و موظف بودند که برای گفتگوی خصوصی با رسول خدا(ص) و یادگیری مسائل از آن حضرت مقداری صدقه بدهند پس اعطای صدقه پیش از گفتگوهای خصوصی با رسول خدا(ص) حکمی از جانب خداوند متعال و امتثال ان بر همه واجب بوده است. اما از میان اطرافیان پیامبر اکرم(ص)، تنها امیرالمؤمنین(ع) این حکم را امتثال کرده است و این فضیلتی اختصاصی و بزرگ برای ایشان است.

شتاب امیرالمؤمنین(ع) در امتثال امر خداوند فضیلتی دیگر برای آن حضرت و عدم مسامحه و ترک نکردن تعلم از رسول خدا(ص) نیز فضیلت سوم به شمار می‌آید. افزون بر اینها اصل تصدق نیز فضیلت است و همه این فضائل در امیرالمؤمنین(ع) جمع شده است. اما در مقابل، سایر اطرافیان پیامبر اکرم(ص) اولا! بخل ورزیدند و از صدقه دادن و کمک به فقرا خودداری کردند، ثانیاً مصاحبت و گفتگو با رسول خدا(ص) و تعلم از ان حضرت را رها کردند و ثالثاً با امر خداوند مخالفت نمودند و حکم او را امتثال نکردند. البته باید توجه داشت که این حکم شامل فقرا و کسانی که تمکن پرداخت صدقه را نداشتند نمی‌شده است؛ زیرا آنان بر اساس قانون عقلی «عدم جواز تکلیف بمالایطاق» تخصصا از طرف خطاب بودن خارج‌اند، اما افرادی که علی‌رغم تمکین و توانایی مالی با پرداخت صدقه از این کار سرباز زدند هیچ عذری از آنان پذیرفته نیست. به همین روی خداوند آنها را مذمت و ملامت می‌کند و این مذمت حاکی از تقصیر و عصیان آنهاست[۲۸].

امامت امیرالمؤمنین(ع)

امامت امیرالمؤمنین(ع) را از دو جهت می‌توان از این آیه به اثبات رساند.

  1. جهت نخست: از طریق افضلیت است. پس از اثبات افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از این آیه، بر اساس حکم عقل به تقدیم فاضل بر مفضول و قبح تقدیم مفضول بر فاضل،امامت آن حضرت ثابت می‌گردد.
  2. جهت دوم: در این آیه از توبهسخن به میان آمده است و خود این نکته نیز حاکی از وقوع تخلف و عصیان از سوی صحابه است. این تخلف و عصیان همان بخل ورزیدن از پرداخت صدقه واجب است. صدقه‌ای که به امضای الهی رسیده و در ازای مناجات با رسول خدا(ص) و تعلم از ایشان باید پرداخت شود. به عبارت دیگر مسلمانان و اطرافیان پیامبر البته آنها که تمکن مالی داشتند، حاضر نشدند برای امتثال امر خدا و تشرف به محضر رسول خدا(ص) و تعلم از ایشان حتی یک مشت جو صدقه بدهند. حال با توجه به این حقیقت، از صاحبان وجدان بیدار سؤال می‌کنیم: آیا آنان که حاضر نیستند در ازای یک مشت جو دستور خدا را اطاعت کنند و از فقیری دستگیری کنند و در عوض توفیق تشرف به محضر رسول خدا(ص) و تعلم از ایشان را بیابند، واقعاً برای خلافت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) شایستگی دارند؟ یا آن کس شایسته خلافت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) است که تحت هیچ شرایطی حاضر نیست مصاحبت با پیامبر اکرم(ص) را رد کند؟ همان کسی که برای تسریع در امتثال امر خداوند ـ بر اساس برخی نقل‌ها ـ پول قرض می‌کند تا به این مصاحبت برسد.

چنانچه زجاج می‌گوید: «سبب نزول آیه این بود که ثروتمندان با پیامبر(ص) خلوت می‌کردند ودرباره آنچه دلخواهشان بود با ایشان مشورت می‌کردند اما فقرا نمی‌توانستند خدمت پیامبر برسند. از این رو خداوند پیش از رازگویی با پیامبر، صدقه را واجب ساخت تا از این کار امتناع کنند و آنها را مکلف ساخت که احدی پیش از صدقه دادن -کم یا زیاد- با رسول خدا(ص) رازگویی نکند و بر اساس آنچه روایت شده است، احدی این کار را نکرد. اما امیرالمؤمنین(ع)یک دینار قرض کرد و صدقه داد تا با پیامبر(ص) نجوا کند پس خدای تعالی این حکم را به واسطه آیه بعدی نسخ نمود»[۲۹].

اما ابوبکر علی‌رغم تمکن مالی، از امر خدااطاعت نکرده است و از سر بخل صدقه نداده است؛ چراکه مصاحبت با رسول خدا(ص) و تعلم از آن حضرا برای او اهمیتی نداشته است. براستی ابوبکر چه عذری داشته است؟ اگر گفته شود که او مالی برای صدقه دادن نداشته، این سخن با احادیثی که درباره نفع رسانی اموال وی برای پیامبر ساخته شده‌اند تعارض دارد و اگر مال داشته و از امتثال حکم الهی سرباز زده، شایسته خلاقت نیست. از این رو اندیشمندان سنی در پی عذرتراشی و توجیه برآمده‌اند که در بخش مناقشات عامه به بیان و بررسی آنها می‌پردازیم[۳۰].

مناقشات عامه

مناقشات قاضی عبدالجبار معتزلی

قاضی عبدالجبار مدعی است که آیه نجوا را نمی‌توان فضیلتی اختصاصی برای امیرالمؤمنین(ع) شمرد؛ زیرا احتمالا سایر صحابه زمان کافی برای امتثال امر الهی نداشته‌اند. وی می‌گوید: «این [که تنها امیرالمؤمنین(ع) امر خدا در آیه نجوا را امتنثال کرده است] بر فضیلت اختصاصی برای امیرالمؤمنین و عدم فضیلتبزرگان اصحاب دلالت ندارد؛ چراکه شاید وقت برای عمل به این واجب توسعه نداشته تا دیگر صحابه بدان عمل کنند[۳۱].

بر اساس این عبارت، قاضی عبدالجبار به واجب بودن امتثال امر خدا اعتراف کرده است، اما می‌گوید زمان کافی برای امتثال این امر وجود نداشته و آیه زود نسخ شده است!

نقد و بررسی سخن قاضی عبدالجبار

در پاسخ به این ادعا باید گفت:

  1. این ادعا با سخن ابن عمر مخالف است که علی بن ابیطالب(ع) سه ویژگی داشت که اگر یکی از آنها برای من بود از تمامی نعمت‌های دنیوی برای من دوست داشتنی‌تر بود:... و آیه نجوا».
  2. نزد همه مسلّم است که نسخ حکم پس از عمل به آن معنا پیدا می‌کند و این نسخ که حکمی بیاید و پیش از آنکه کسی برای امتثال آن فرصت پیدا کند، نسخ شود، سخنی بی‌معنا و باطل است. افزون بر آنکه اگر زمان این فریضه به قدری تنگ بوده که اکابر صحابه فرصت امتثال آن را نداشتند، پس این فرصت پگونه برای امیرالمؤمنین(ع) فراهم بوده است؟ این در حالی است که قاضی عبدالجبار می‌نویسد: «و آنچه نقل شده است که برای نجوا با پیامبر(ص) صدقه می‌داد و در پردازش لشکر در بسیاری از اوقات در تحصیل آنچه پیامبر. پس به تحقیق از کارکردن حضرت امیرالمؤمنین(ع) برای یهودی روایت شده آن گاه که می‌دانست که پیامبر به پول نیازمند است»[۳۲].

اگر سبب عدم امتثال حکم از سوی بزرگان قوم تنگی فرصت بوده است، پس چرا خداوند با تعبیر ﴿أَأَشْفَقْتُمْ و ملامت و مذمت آنان این حکم را نسخ کرده است؟ و اگر صحابه به دلیل کمی وقت این فریضه را ترک کرده‌اند و در ترک آن معذور بوده‌اند؛ پس چرا ابن عباس به صراحت می‌گوید: لکنّ القوم بخلوا لیکن قوم بخل ورزیدند! این نکته هم درخور توجه است که صدقه دادن به فقرا امری پسندیده است و وجوب آن برای رازگویی با پیامبر اکرم(ص)حکمت دارد و بر اساس آنچه در متون و منابع مهتبر نزد سنیان آمده حکمت جعل این حکم تخفیفی برای رسول خدا(ص) و ایجاد فرصتی برای فقرا بوده است. حال سؤال این است که چرا امری پسندیده و حکیمانه به فاصله اندکی پس از جعل از سوی خداوند نسخ شده است؟ پاسخ به این سؤال به روشنی در روایت ابن عباس بیان شده است یعنی سبب نسخ حکم، بخل ورزیدن بزرگان صحابه بوده است. البته با صرف نظر از همه اینها باید توجه داشت که با طرح احتمال، شاید و لعل هرگز نمی‌توان استدلالی، محکم و مستند به قرآن و سنت را مخدوش کرد[۳۳].

مناقشات ابن تیمیه

مرحوم علامه حلی در منهاج الکرامه می‌نویسد: «برهان هجدهم بر امامت امیرالمؤمنین(ع) آیه شریفه: ﴿یا أیها الذین ءامنوا إذا ناجیتم الرسول... است که از طریق حافظ ابونعیم به نقل از ابن عباس روایت شده که گفت: خداوند سخن گفتن با رسول خدا(ص) را حرام کرد مگر اینکه پیش از آن صدقه داده شود و ]اصحاب پیامبر[ بخل ورزیدند که پیش از سخن گفتن با ایشان صدقه بدهند در حالی که علی(ع) صدقه داد و احدی از مسلمانان غیر از او این کار را نکرد. از تفسیر ثعلبی نیز نقل شده که ابن عمر گفت: برای علی(ع) سه ویژگی بود که اگر یکی از آنها را من داشتم از تمام نعمت‌های دنیوی برایم دوست داشتنی‌تر بود:ازدواج با فاطمه(س)، اعطای پرچم به او در روز خیبر و آیه نجوا. رزین عبدری در کتاب جمع بین الصحاح الستة از علی(ع) روایت کرده است که فرمود: آیا غیر از من کسی به این آیه عمل کرده است؟ خدای تعالی به واسطه من به این امت تخفیف داده است و این بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) از سایر صحابه دلالت می‌کند پس او بر امامت سزاوارتر است»[۳۴].

ابن تیمیه در پاسخ به استدلال علامه حلی می‌گوید: «آنچه ثابت شده این است که علی(ع) صدقه داد و با پیامبر(ص) رازگویی کرد و پیش از آنکه غیر از او کس دیگری بدان عمل کند آیه نسخ شد؛ لیکن آیه، صدقه را بر آنان واجب نمی‌سازد بلکه به آنان امر می‌کند که هر گاه رازگویی کردید، صدقه دهید. پس هر کس رازگویی نکند، لازم نیست صدقه بدهد و چون مناجات واجب نیست، پس احدی به جهت ترک آنچه که واجب نیست ملامت نمی‌شود. همین گونه است سخن درباره کسی که از دادن صدقه عاجز بوده باشد... و هر کس دلیلی بر رازگویی برایش پیش نیامد، به جهت رازگویی نکردن و صدقه ندادن ملامت و تنقیص نمی‌شود. لیکن این حکم درباره کسی است که سببی بر وی عارض شده که اقتضای رازگویی را پیدا کرده است اما آن را از سر بخل ترک کرده است از این رو او عمل مستحبی را ترک کرده است.

ممکن نیست که علیه خلفا شهادت داده شود که آنان اینگونه بوده‌اند و معلوم نیست که هر سه نفر انها به هنگام نزول آیه حاضر بوده باشند بلکه ممکن است برخی از آنها غایب بوده باشند یا ممکن است برخی از آنان حاجتی داشته‌اند و یا انگیزه‌ای برای رازگویی نداشته‌اند و یا زمان عدم نسخ آیه نیز طولانی نبوده تا معلوم شود که در زمان طولانی احتیاج به رازگویی پیدا می‌شود.

بر فرض که یکی از آنان مستحبی را ترک کرده باشد، باز هم می‌گوییم: کسی که مستحبی را انجام می‌دهد مطلقا افضل از دیگران نیست.

در حدیث صحیحثابت است که پیامبر(ص) به اصحابش فرمود: امروز کدامیک از شما روزه‌دارید؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: کدامیک از شما جنازه‌ای را تشییع کرده‌اید؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: آیا در میان شما کسی هست که به عیادت مریضی رفته باشد؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: آیا در میان شما کسی هست که صدقه داده باشد؟ ابوبکر گفت: من. فرمود: این ویژگی‌ها در کسی جمع نمی‌شود مگر اینکه او اهل بهشت است. نظیر این چهار ویژگی در یک روز برای علی و غیر او نقل نشده است. در صحیحین هم آمده است که پیامبر(ص) فرمود: «هر کس به دو زوج در راه خداانفاق کند، از درهای بهشت فراخوانده می‌شود که: ای بنده خدا این نیکو است. پس اگر اهل نماز باشد از باب نماز خوانده می‌شود و اگر از اهل جهاد باشد، از باب جهاد خوانده می‌شود و اگر اهل صدقه دادن باشد، از باب صدقه خوانده می‌شود، پس ابوبکر گفت: ای رسول خدا چه ضرورتی است که کسی از این ابواب خوانده شود و آیا کسی هست که از همه این ابواب خوانده شود؟ فرمود: آری و امیدوارم تو از آنان باشی و این برای کسی غیر از ابوبکر ذکر نشده است».

ابن تیمیه در ادامه ضمن اطاله کلام، با ذکر برخی روایات از منابع عامه سعی کرده تا فضیلت ابوبکر بلکه افضلیت وی را با استناد به آنها ثابت نماید[۳۵].

نقد و بررسی اشکالات ابن تیمیه

ابن تیمیه در اینجا درازگویی کرده و به جای پرداختن به اصل بحث، روایات فراوانی را از منابع سنیان درباره فضایل ابوبکر آورده است که هیچکدام در مقام جدال و مناظره ارزش و اعتباری ندارند. وی اعتراف می‌کند که صدقه دادن قبل از رازگویی برای امیرالمؤمنین(ع)ثابت است و این امر اختصاص به آن حضرت دارد. وی ادعا می‌کند که تنها آن حضرت به امر خدا در آیه نجوا عمل کرده است. اما صدقه دادن واجب نبوده بلکه وجوب ان برای رازگویی با پیامبر است و حال آنکه خود رازگویی با پیامبر وجوبی ندارد و هر کس رازگویی نکند، لازم نیست صدقه بدهد و ترک صدقه و رازگویی نیز مستلزم ملامت او نیست. اما هر کسی که اندکی با زبان عربی آشنا باشد، می‌فهمد که آیه هم بر مدح صدقه دهنده دلالت دارد و هم بر ذم آنان که از پرداخت صدقه و امتثال امر خداوند سرباز زنند و تردیدی نیست که مدح سزاوار امیرالمؤمنین(ع) است؛ چراکه تنها او امر خدا را اطاعت کرد و ذم نیز مربوط به همه اطرافیان پیامبر(ص) است که علی‌رغم تمکن مالی، بخل ورزیدند و امر خدا را اطاعت نکردند. نصوص روایات تفسیری آیه نجوا نیز به روشنی بیانگر این حقیقت هستند. این روایات در منابع معتبر حدیثی سنیان ذکر شده و بسیاری از حفاظ و حدیث پژوهان مشهور سنی در دوره‌های مختلف به نقل آنها پرداخته‌اند در سند این حدیث نیز خدشه‌ای نشد بلکه حاکم، ذهبی، ابن حبان، ترمذی و دیگران این حدیث را نیکو و صحیح دانسته‌اند.

ابن تیمیه هم چون قاضی عبدالجبار ادعا می‌کند که پیش از آنکه صحابه به این آیه عمل کنند، آیه نسخ شد؛ اما چنانچه گذشت این ادعا باطل است زیرا دلیلنسخ آیه بروشنی در آیه نسخ شده ذکر شده و ان بخل ورزیدن اطرافیان پیامبر(ص) بوده است و اساسا معنا ندارد که حکمی از سوی خداوند جعل شود و بدون دلیل و پیش از آنکه کسی به آن عمل کرده و یا آن را ترک کند، نسخ گردد. پس روشن است که چون اطرافیان پیامبر(ص) از امتثال این حکم سرباز زدند، خداوند آن را به خاطر تخفیف بر مسلمانان نسخ کرد و برداشت. دلالت آیه نسخ بر مذمت و ملامت نیز دلیلی دیگر بر بطلان ادعای ابن تیمیه است.

ابن تیمیه همچنین ادعا می‌کند که در آیه، صدقه دادن واجب نشده بلکه خداوند به مسلمانانامر کرده که به هنگام رازگویی با پیامبر(ص) صدقه دهند و چون اقتضای رازگویی برای صحابه پیدا نشده آنها نه صدقه داده‌اند و نه رازگویی کرده‌اند این در حالی است که بر اساس صریح روایات، خداوند به سبب مراجعات فراوان صحابه برای رازگویی با پیامبر این آیه را نازل فرمود و رازگویی با پیامبر را به پرداخت صدقه مشروط کرد تا آسایشی برای پیامبر حاصل شود. حال پرسش اینجاست که چطور پیش از نزول امر الهی، اقتضا و انگیزه برای رازگویی وجود داشت اما پس از نزول این آیه و بیان حکم، به یکباره این اقتضا و انگیزه از میان رفت؟! پاسخ این سؤال روشن است و در خود آیه نیز بروشنی بیان شده است که بخل صحابه، انگیزه رازگویی را از میان برده است، چنانکه ابن عباس نیز به صراحت بر این حقیقت تأکید کرده است.

ابن تیمیه تلاش بسیاری می‌کند تا ثابت کند که امر به پرداخت صدقه دلالتی بر وجوب ندارد بلکه دال بر استحباب است اما قرائن فراوانی در خود آیه وجود دارد که خلاف این مطلب را ثابت می‌کند که در اینجا به این قرائن اشاره می‌کنیم:

  1. ﴿قَدِّمُوا امر است و امر ظهور در وجوب دارد نه استحباب.
  2. عبارت ﴿أَأَشْفَقْتُمْ برای مذمت و ملامت است و اگر امر استحبابی باشد، ترک آن سبب ملامت نمی‌شود چنانکه خود ابن تیمیه نیز به این نکته تصریح دارد آنجا که می‌گوید: وإذا لم تکن المناجاة واجبة لم یکن أحد ملوما، إذ ترک ما لیس بواجب بنابراین پون آیه شریفه الگو:ءأشفقتم به اذعان مفسران و قرآن پژوهان بزرگ سنی و بنابر تصریح ابن عباس بیانگر ملامت و توبیخ کسانی است که از پرداخت صدقه امتناع کرده‌اند، پس امر در آیه نجواامر وجوبی است نه امر استحبابی.
  3. تعبیر ﴿تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ حکایت از خطا و معصیتی دارد که مسلمانان باید از آن توبه کنند. روشن است که ترک عمل مستحب معصیت نیست و به توبه نیازی ندارد. از این رو پرداخت صدقه واجب بوده و ترک آن معصیت شمرده می‌شود به عبارت دیگر تعبیر "توبه" ظهور در وجوب تصدق بر مسلمانان دارد.
  4. قرار دادن حکم تصدق در ردیف نماز و زکات نیز بر وجوب آن دلالت دارد و خداوند پس از نسخ این حکم، بر اقامه نماز و پرداخت زکات تأکید می‌کند.
  5. خود نسخ حکم، بر وجوب آن دلالت می‌کند؛ چراکه اساسا در مستحبات، نسخ معنا ندارد بلکه نسخ مختص احکام الزامی و وجوبی است؛ زیرا ترک امر مستحب از ابتدا جایز است و نیازی به نسخ آن نیست. بنابراین اتفاق تمامی قرآن پژوهان بر نسخه حکم صدقه در این آیه نشانگر این است که این امر واجب بوده است. در میان اندیشمندان مشهور اهل سنت، عده‌ای قائل به واجب بودن این امر هستند که از این میان می‌توان به قاضی عبدالجبار اشاره کرد. وی تصریح کرده است که لأنّ الوقت لعله لم یتسع بهذا الفرض یعنی از نظر وی پرداخت صدقه، فرض و واجب بوده است.

غیر از قاضی عبدالجبار، بیضاوی و خطیب شربینی نیز بر واجب بودن این امر تأکید کرده‌اند. بیضاوی ترخیص در پرداخت صدقه از سوی فقرا را بالاترین دلیل بر وجوب صدقه می‌داند و می‌نویسد: «لکن این آیه که می‌فرماید: ﴿فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ یعنی برای کسی که چیزی نیافته است، از آن جهت که به او در مناجات، بدون تصدق رخصت داده است، دلالت بر وجوب می‌کند»[۳۶].

در سراج المنیر هم آمده است «ظاهر آیه دلالت می‌کند که پرداخت صدقه واجب بوده است؛ زیرا امر برای وجوب است و ادامه آیه نیز بر این مطلب تأکید می‌کند: ﴿فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»[۳۷].

در ادامه ابن تیمیه ادعا می‌کند که عمل به امر مستحب، مطلقا بر افضلیت عمل کننده نسبت به ترک کنندگان دلالت ندارد اما اولا امر در آیه امر وجوبی است و نه استحبابی و ثانیا بر فرض قبول استحبابی بودن امر، باز هم ترک آن مذموم است؛ چراکه خداوند ترک کنندگان را ملامت و مذمت کرده است. همین طور عمل به آن نیز قطعا فضیلتی بزرگ است و در این صورت بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و به همین جهت است که ابن عمرآرزو می‌کرد که این فضیلت برای او باشد. بنابراین ابن تیمیه با این ادعای خود هم با قرآن مخالفت کرده است و هم با نظر بزرگان اهل سنت. وی سپس در مقام دفاع از ابوبکر و عمر بر می‌آید و ادعا می‌کند که چنین شهادتی علیه خلفا ممکن نیست زیرا چه بسا هر سه نفر آنها به هنگام نزول آیه نجوا حضور نداشته‌اند و یا ممکن است برخی از آنها غایب بوده باشند و یا برای برخی از آنها حاجتی پیش آمده باشد، و یا ممکن است انگیزه‌ای برای مناجات نداشته‌اند.

در اینجا توجه به دو نکته ضروری است:

  1. اگر صدقه دادن فضیلتی نیست و ترک آن موجب استحقاق مذمت می‌شود، پس چرا ابن تیمیه می‌کوشد خلفا را از آن تبرئه کند و با احتمالاتی بی‌دلیل از آنان دفاع نماید؟
  2. با احتمالات هرگز نمی‌توان در استدلال محکم و متقن خدشه کرد و این بهانه جویی‌ها کارساز نیستند. به وضوح روشن است که در اینجا عدم حضور خلفا دلیل عمل نکردنشان به امر الهی نیست بلکه بر اساس آیه و روایات تفسیری ذیل آن، آنچه سبب عدم امتثال امر الهی از سوی سایر صحابه شده، بخل آنان بوده است.

ابن تیمیه سپس روایات زیادی از منابع اهل سنت در اثبات فضیلت ابوبکر نقل کرده است اما بیشتر این احادیث از ابوهریره است که امروزه جعل حدیث از سوی وی برای همگان آشکار است و او در میان حدیث پژوهان سنی نیز آبرویی ندارد. برخی از آن احادیث نیز چنان رسوا هستند که فخر رازی نیز مجبور به تکذیب انها شده است. به هر حال صرفنظر از کذب و باطل بودن این احادیث باز هم با استناد به آنها هرگز نمی‌توان در کلام شیعه خدشه کرد زیرا این احادیث مورد قبول شیعیان نیستند و در مقام مناظره باید به چیزی استناد کرد که طرف مقابل ملزم به پذیرش آن باشد[۳۸].

مناقشات فخر رازی

فخررازی برای توجیه کار خلفا مجبور شده است که کار خداوند را تخطئه و حکم خدا را به صدقه دادن رد کند. وی در ذیل آیه نجوا می‌نویسد: «از علی(ع) روایت شده که فرمود: همانا در کتاب خدا آیه‌ای وجود دارد که احدی پیش از من به آن عمل نکرده است و احدی پس از من هم به آن عمل نمی‌کند. من یک دینار داشتم و ان را به ده درهم تبدیل کردم پس هرگاه که با رسول خدا رازگویی می‌کردم پیش از هر نجوا یک درهم می‌دادم. سپس آیه نسخ شد و احدی به آن عمل نکرد» از ابن جریج، کلبی و عطا از ابن عباس هم روایت شده که صحابه از رازگویی نهی شدند مگر اینکه صدقه بدهند. پس احدی رازگویی نکرد غیر از علی(ع) که یک دینار صدقه می‌داد. آنگاه بود که رخصت ]در آیه بعدی[ نازل شد. قاضی عبدالجبار می‌گوید: در روایات فراوان است که او ]امیرالمؤمنین(ع)[ به تنهایی پیش از رازگویی صدقه پرداخت کرده است. سپس نسخ وارد شد و اگر چه روایت شده که بزرگان قوم وقت نکرده و این کار را انجام ندادند، اما اگر چنانچه ثابت شود که این کار به او ]یعنی امیرالمؤمنین(ع)[ اختصاص داشته است ]باز هم نقصی بر صحابه نیست[؛ چراکه وقت برای این کار توسعه نداشته است و الا شبهه‌ای نیست که بزرگان صحابه از چنین امری خودداری نمی‌کردند. من می‌گویم بر فرض اینکه شرافتمندان صحابه وقت یافتند و این کار را نکردند، باز هم این موضوع موجب طعن آنان نمی‌شود و اقدام به این کار از اموری است که فقیران را دلتنگ می‌کند زیرا آنها قادر به چنین کاری نیستند پس قلبشان تنگ می‌شود و قلب ثروتنمند نیز انیسی نمی‌یابد از این رو اگر ثروتمند این کار را انجام ندهد و غیر او این کار را بکند، این فعل سبب طعن کسی می‌شود که آن را انجام نداده است پس این فعل وقتی سبب اندوه فقرا و تنهایی ثروتمندان می‌شود، در ترک آن ضرر زیادی وجود نخواهد داشت؛ چراکه آنچه سبب الفت است بر آنچه سبب دوری و تنهایی است اولویت دارد. همچنین این رازگویی در زمره عبادت‌های واجب و حتی مستحب نبوده است و بیان کردیم که اصحاب به این صدقه دادن تکلیف شدند تا این رازگویی را ترک کنند و اگر عمل شایسته ترکِ این رازگویی باشد، ترک آن سبب طعن نمی‌شود. اما اینکه می‌فرماید: ﴿تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ در آیه نیامده است که خداوند به خاطر این کوتاهی توبه آنان را می‌پذیرد، بلکه احتمال می‌رود معنا چنین نباشد که اگر شما توبه کننده و بازگشت کننده به سوی خداوند سبحان باشید و نماز را اقامه کنید و زکات را بپردازید پس این تکلیف به تحقیق برای شما کافی است»[۳۹].

نقد و بررسی اشکالات فخر رازی

در پاسخ به این سخنان باطل باید گفت: ادعای رازی به معنای اعتراض به امر خداوند و رد آن است زیرا وی امر خدا را در آیه نجوا موجب به تنگ آمدن قلب فقرا و سبب از دست رفتن انیس اغنیا دانسته است. به عبارت دیگر خداوند سبحان با علم به این که حکم او چنین آثاری دارد ان را وضع کرده است، اما -نعوذ بالله- صحابه اشتباه بودن و آثار منفی این حکم را فهمیده‌اند و به آن عمل نکرده‌اند. ملاحظه کنید که تعصب،انسان را به چه سخنانی وامی‌دارد و یک اندیشمند برای دفاع از پیشوایان خود آنچه را که به ارعان همگان فضیلتی اختصاصی برای امیرالمؤمنین(ع) است را به عنوان طعنی برای آن حضرت جلوه می‌دهد؛ او در حالی صدقه دادن امیرالمؤمنین(ع) را طعنی برای حضرت تلقی می‌کند که ابن عمرآرزو می‌کرد این ویژگی برای او باشد. حتی افراد متعصبی همچون ابن روزبهان هم به فضیلت بودن آن اعتراف کرده‌اند. ابن روزبهان می‌نویسد: حرفی نیست که این از جمله فضائل امیرالمؤمنین(ع) است که زبان‌ها از احاطه بر آن عاجزند[۴۰].

عملی که به امضای خدا و رسولش رسیده است. امیرالمؤمنین(ع) بر آن مباهات می‌کند و احادیث فراوان با اسانید معتبر، آن را فضیلتی برای آن حضرت برمی‌شمارند و بیانگر مذمت و ملامت ترک کنندگان آن از سوی خداوند هستند. آن گاه چنین عملی صرفا به خاطر بغض نسبت به امیرالمؤمنین(ع) و از سر تعصب، طعن بر آن حضرت تلقی شده است و فخر رازی برای پیشبرد اغراض متعصبانه خود و دفاع از پیشوایانش، قرآن را نیز به رأی خود تفسیر کرده است. در حالی که رسول خدا(ص) از این کار نهی کرده و تذکر داده که مجازاتآن آتش جهنم است.

این سخنان فخر چنان آشکارا باطل است و دشمنی و تعصب در ان چنان پیداست که نظام الدین اعرج نیشابوری علی‌رغم تبعیت از فخر رازی در تفسیرش می‌گوید: «این کلام فخر از تعصب خالی نیست و بر چه اساسی ما ملزم هستیم مفضول بودن علی(ع) را در همه خصلت‌هاثابت کنیم؟ و چرا حصول فضیلتی که در غیر او از ابزرگان صحابه یافت نمی‌شود، برای او جایز نباشد؟ به تحقیق از ابن عمر روایت شده است که علی(ع) سه ویژگی داشت که اگر یکی از انها برای من بود از تمام نعمت‌های دنیوی برای من دوست داشتنی‌تر بود:ازدواج او با فاطمه(س) و اعطای پرچم در روز خیبر به او و آیه نجوا. آیا فرد با انصاف هرگز می‌گوید که رازگویی با پیامبر(ص) نقیصه است؟ با اینکه در آیه سخنی از نهی از رازگویی به میان نیامده بلکه پرداخت صدقه پیش از رازگویی وارد شده است. پس هر کس به آیه عمل کند، از دو جهت برای او فضیلت حاصل می‌شود: یکی جلوگیری از بی‌توجهی و ترک برخی فقرا و دیگری محبوب بودن نجوا با رسول خدا(ص) که موجب قرب به ایشان و حل مسائل دشوار و مبهم می‌شود و آشکار کننده این است که نجوا با پیامبر برای نجوا کننده، دوست داشتنی‌تر از مال دنیا است»[۴۱].[۴۲]

منابع

پانویس

  1. سوره مجادله، آیات ۱۲ و ۱۳.
  2. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۰ ـ ۲۹۱.
  3. سیوطی، الالدر المنثور، ج۶، ص۱۸۶؛ تفسیر القرآن العظیم، ج۱۰، ص۳۳۴۴، ش۱۸۸۴۸؛ تفسیر الطبری، ج۲۸، ص۲۸، ش۲۶۱۷۲؛ تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۳۵۰؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱.
  4. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۲ ـ ۲۹۳
  5. سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۰۴ق، ج۸، ص۸۴
  6. حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج۲۲، ص۳۲۲.
  7. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۸.
  8. «ای مؤمنان! چون می‌خواهید با پیامبر رازگویی کنید پیش از رازگویی‌تان صدقه‌ای بپردازید، این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است ولی اگر (چیزی) نیابید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره مجادله، آیه ۱۲.
  9. کشف الاسرار.
  10. مفردات، ص۷۹۳
  11. مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۲.
  12. مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۳.
  13. جامع البیان، ج۲۸، ص۲۱؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۳۵۷؛ الدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵؛ الکشاف، ج۲، ص۴۴۳؛ مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۳.
  14. مجمع البیان، ج۹، ص۲۵۳.
  15. «و اگر بدانید روزه داشتن برای شما بهتر است» سوره بقره، آیه ۱۸۴.
  16. المیزان، ج۱۹، ص۲۱۷.
  17. سرمدی، محمود، آیه نجوا، دانشنامه معاصر قرآن کریم
  18. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۲۳، ص۴۴۸
  19. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۲۳، ص۴۴۸
  20. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۴۹۵
  21. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱۹، ص۱۸۹-۱۹۰
  22. سیوطی، الدرالمنثور، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۱۸۵
  23. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱۹، ص۱۸۹-۱۹۰.
  24. طباطبایی، المیزان، ۱۳۹۰ق، ج۱۹، ص۱۸۹-۱۹۰
  25. سیوطی، الالدر المنثور، ج۶، ص۱۸۵؛ فتح القدیر، ج۵، ص۱۹۱؛ تفسیر آلوسی، ج۲۸، ص۳۱؛ مناقب علی بن ابی‌طالب(ع) و ما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۳۲، ش۵۵۶؛ تفسیر طبری، ج۲۸، ص۲۷؛ تفسیر ثعلبی، ج۹، ص۲۶۱ ـ ۲۶۲؛ اسباب النزول، ص۲۷۶؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۱۹، ش۹۶۰ و ص۳۲۰، ش۹۶۱ و ۹۶۲ و ص۳۲۱، ش۹۶۳؛ تفسیر النسفی، ج۴، ص۲۲۶؛ الکشاف عن حقائق التنزیل، ج۴، ص۷۶؛ تفسیر رازی، ج۲۹، ص۲۷۱؛ تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۳۰۲ و منابع دیگر.
  26. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۲۹۹ ـ ۳۰۰.
  27. تفسیر الثعلبی، ج۹، ص۲۶۲؛ تفسیر القرطبی، ج۱۷، ص۳۰۲؛ مناقب خوارزمی، ص۲۷۷، ش۲۶۵.
  28. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۶-۳۰۷.
  29. التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۵۵۱ و ۵۵۲ به نقل از زجاج.
  30. سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۷-۳۰۹.
  31. تفسیر النیسابوری، ج۷، ص۱۴۳.
  32. المغنی ج۲۰، ص۱۴۳.
  33. میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۹ ـ ۳۱۱.
  34. منهاج الکرامة، ص۱۲۹ ـ ۱۳۰.
  35. احمد بن عبدالحلیم، منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۴ ـ ۱۱۸.
  36. بیضاوی، تفسیر، ج۵، ص۳۱۳.
  37. تفسیر سراج المنیر، ج۱، ص۴۵۶۲؛ رازی، فخرالدین، تفسیر رازی، ج۲۹، ص۲۷۱.
  38. میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۱۲ ـ ۳۲۸.
  39. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۲۹، ص۲۷۱-۲۷۳.
  40. دلائل الصدق، ج۵، ص۳۰؛ شرح احقاق الحق، ج۳، ص۱۴۰.
  41. تفسیر نیشابوری، ج۷، ص۱۴۴.
  42. میلانی، سیدعلی، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۲۸-۳۳۳.