حکمیت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۲ اوت ۲۰۱۹، ساعت ۱۱:۳۹ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

این مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل حکمیت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

حکمیت به معنای داوری و قضاوت بین دو گروه یا دو شخص در مسألۀ مورد نزاع است. به آنکه دو طرف به داوری او راضی می‌شوند "حکم" گویند[۱].

مقدمه

مخالفت با امام(ع) در گزینشِ داور

  • امام باقر(ع): آن‌گاه که افراد از علی(ع) خواستند تا دو حَکم برگزیند، وی به ایشان گفت: "معاویه کسی نیست که برای این کار، کسی جز عمرو بن عاص را برگزیند که به اندیشه و نظرش اطمینان داشته باشد؛ و برای فرد قُرشی، جز شخص همتای او [در هوش و اندیشه‌] روا نیست. پس بر شما باد که عمرو عاص را با [تیری چون‌] عبد الله بن عباس بزنید؛ زیرا عمرو، هیچ گرهی بر نمی‌بندد، مگر آن که عبد الله بگشاید؛ و هیچ گرهی را نمی‌گشاید، مگر آن که عبد الله بر بندد؛ و هیچ کاری را استوار نمی‌کند، جز آن که عبد الله آن را بر شکند؛ و هیچ کاری را بر نمی‌شکند، جز آن که عبد الله استوارش سازد". اشعث گفت: نه. به خدا سوگند، تا قیامت بر پا شود، نباید دو تن از مُضَر در این بابْ داوری کنند. اکنون که ایشان مردی از مُضَر را به داوری گزیده‌اند، تو مردی از یمن برگزین. علی(ع) گفت: "من بیم دارم که یمنی شما فریفته شود؛ زیرا عمرو کسی نیست که اگر کاری موافق هوای نفس او باشد، ذره‌ای از خدا پروا کند". اشعث گفت: به خدا سوگند، اگر یکی از آن دو یمنی باشد و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته ما نباشد، برای ما دوست داشتنی‌تر است از آن که هر دو مُضَری باشند و داوری‌شان برابر با بخشی از خواسته ما باشد[۴][۵].

سندِ داوری‌

ناخشنودی اشتر از مفاد سند داوری‌

  • تاریخ الطبری‌- به نقل از عُمارة بن ربیعه جِرمی-: آن‌گاه که پیمان نوشته شد، اشتر برای ملاحظه آن فراخوانده شد. وی گفت: اگر در این نامه، نامی از من برای آشتی یا سازش برده شود، از این پس، دست راستم با من مباد و دست چپم به کارم نیاید. آیا از جانب پروردگار خویش، [برای جنگیدن‌] حجت نداشتم و به گم‌راهی دشمنم یقین نمی‌ورزیدم؟ آیا ندیدی که اگر شما بر ستم‌ورزی اتفاق نمی‌یافتید، پیروزی در چنگ ما بود؟ اشعث بن قیس به وی گفت: به خدا سوگند، همانا تو، خود، نه پیروزی دیدی و نه ستم. به سوی ما بیا [و با صلح، موافقت کن‌] زیرا وجهی برای روی‌گردانی تو از ما نیست. گفت: آری. به خدا سوگند، در دنیا، به دلیل دنیا [گرایی‌ات‌] و در آخرت، به دلیل آخرت [گریزی‌ات‌] از تو رویگردانم. به راستی، خداوند عز و جل با این شمشیر من، خون‌های مردانی را ریخته که تو نزد من از ایشان برتر نیستی و خونت محترم‌تر نیست. اشعث را نگریستم، گویی بر بینی‌اش گدازه‌ای [آتش‌] افکنده شده بود![۸][۹].

اختلاف نظر میان یاران امام(ع)‌

  • مروج الذهب: آن‌گاه که ماجرای داوری پیش آمد، آن جمعیت، یکسره خشم گرفتند و برخی از برخی دیگر بیزاری جستند: برادر از برادر، و پسر از پدر. علی(ع) فرمان کوچ داد؛ زیرا می‌دانست که اختلاف رأی و نظر پیش آمده و رشته امور، گسسته و افراد از وی سر پیچیده‌اند. داوری، سبب چندگانگی در سپاه عراقیان شده بود و ایشان با تازیانه و نیامِ شمشیر، یکدیگر را فرو می‌کوفتند و به هم دشنام می‌دادند و هر گروه، رأی دیگری را سرزنش می‌کرد. علی(ع) به قصد کوفه در راه شد و معاویه به دمشق که جزو سرزمین شام بود، رهسپار گشت و سپاهیانش را پراکند و هر دسته از ایشان به سوی دیار خود، راهی شد[۱۰][۱۱].

جستارهای وابسته

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۳۲.
  2. بحار الأنوار، ج ۳۲ ص ۵۲۹
  3. محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۲۳۲.
  4. «الإمام الباقر(ع): لَما أرادَ الناسُ عَلِیاً عَلی‌ أن یضَعَ حَکمَینِ قالَ لَهُم عَلِی: إن مُعاوِیةَ لَم یکن لِیضَعَ لِهذَا الأَمرِ أحَداً هُوَ أوثَقُ بِرَأیهِ ونَظَرِهِ مِن عَمرِو بنِ العاصِ، وإنهُ لا یصلُحُ لِلقُرَشِی إلامِثلُهُ، فَعَلَیکم بِعَبدِ اللهِ بنِ عَباسٍ فَارموهُ بِهِ؛ فَإِن عَمراً لا یعقِدُ عُقدَةً إلاحَلها عَبدُ اللهِ، ولا یحُل عُقدَةً إلاعَقَدَها، ولا یبرِمُ أمراً إلانَقَضَهُ، ولا ینقُضُ أمراً إلاأبرَمَهُ. فَقالَ الأَشعَثُ: لا وَاللهِ، لا یحکمُ فیها مُضَرِیانِ حَتی‌ تَقومَ الساعَةُ، ولکنِ اجعَلهُ رَجُلًا مِن أهل الیمنِ إذ جَعَلوا رَجُلًا مِن مُضَرَ. فَقالَ عَلِی: إنی أخافُ أن یخدَعَ یمَنِیکم؛ فَإِن عَمراً لَیسَ مِنَ اللهِ فی شَی‌ءٍ إذا کانَ لَهُ فی أمرٍ هوی. فَقالَ الأَشعَثُ: وَاللهِ، لِأَن یحکما بِبَعضِ مانَکرَهُ، وأحَدُهُما مِن أهلِ الیمنِ، أحَب إلَینا مِن أن یکونَ بَعضُ ما نُحِب فی حُکمِهِما وهُما مُضَرِیانِ» (وقعة صفین، ص ۵۰۰).
  5. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۴۵۵.
  6. تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۵۹.
  7. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۴۵۵.
  8. تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۵۴.
  9. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۴۵۵.
  10. مروج الذهب، ج ۲، ص ۴۰۵.
  11. محمدی ری‌شهری، محمد، گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین، ص ۴۵۵.