سیره مدیریتی پیامبر خاتم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۳ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۲۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

پیامبر اکرم (ص) بعد از تشکیل حکومت در مدینه اقداماتی انجام داد تا نظم اجتماعی و اداری جدیدی را پدید آورد که بر اساس اصول اسلام پایه‌ریزی شده است. در نظام اداری رسول خدا (ص)، تقسیم کار امری مهم قلمداد می‌شد و افرادی برای کارهای اداری گماشته می‌شدند و رسول خدا (ص) برای ایشان شرح وظایفی معین می‌کرد. برخی از مناصب دولت رسول خدا (ص) عبارت است از: کارگزاران؛ قاضیان؛ عاملان صدقات؛ کُتّاب و مبلغان.

اصول مدیریتی پیامبر خاتم

اصل اصلاح رابطه خود و خدا

اساس مدیریت بر قلب، بر اصلاح رابطه انسان با خدا استوار است. پیام‌آوران الهی با اصلاح رابطه خود و خدا و اصلاح سایر روابط بر مبنای آن، به اداره مردمان می‌پرداختند. شیوه اداره آنان ناشی از رابطه‌ای بود که با حق برقرار ساخته بودند و همگان را از این زاویه می‌دیدند؛ رابطه‌ای از حق به‌سوی خلق[۱]. سنت الهی چنین است که به هر میزان که رابطه انسان با خدا اصلاح شود، به همان میزان رابطه انسان با عالم اصلاح می‌شود و به هر مرتبه‌ای که در اصلاح رابطه خود با خدا واصل شود، به‌تناسب همان مرتبه به توان اداره عالم دست می‌یابد. آنان که ملاحظه حق می‌کنند، حق ملاحظه‌شان می‌کند و به میزان تقوای الهی‌شان توان اداره می‌یابند. این توان تابع مراتب قرب الهی و بندگی حق است. میان «عبودیت» و «ربوبیت» نسبتی مستقیم برقرار است.

در مدیریت بر قلب، مدیر برای جذب دیگران متوسل به ریا و ظاهرسازی، فریب و دروغ، تطمیع و تحمیق نمی‌شود. نیازی ندارد که مردمان را با تهدید و فشار، و تجبّر و استبداد راه برد. آن‌گاه که رحمت و گذشت دارد از سر حق است و زمانی که صلابت و شدّت نشان می‌دهد برای حفظ حق است.

سیره پیامبر اکرم(ص) چنان بود که یاران و پیروان خود را برای انجام‌دادن هر امری به اصلاح رابطه‌شان با خدا می‌خواند. آن حضرت تلاش می‌کرد که مسلمانان پس از چنین اصلاحی به اصلاح امور بپردازند. مرحله اول دعوت پیامبر، خود شاهدی گویا بر این حقیقت است. از زمانی که رسول خدا(ص) مبعوث شد، افراد را به صورت پنهانی به اسلام فرامی‌خواند. این دوران مقدمه‌ای برای آمادگی و تربیت عقیدتی و روحانی آنان بود که به خدا و رسالت پیامبر(ص) ایمان آورده بودند و نیز آنان را در برابر مسائلی که رویاروی خود داشتند، محکم و استوار می‌ساخت[۲].[۳]

اصل رحمت و محبت

رسول خدا(ص) در اداره امور بیش از هر چیز از رحمت و محبت بهره می‌گرفت. خداوند هم آن حضرت را با این ویژگی در اداره امور معرفی کرده است، اینکه آن حضرت به سبب رحمتی از جانب خدا در مدیریت خود از محبت، مدارا و ملایمت به نیکویی بهره‌مند شده است و اگر چنین نبود، آن شیوه اداره مطلوب حاصل نمی‌شد[۴].

محبت، گذشت و بزرگواری آن حضرت در مدیریتش بسیاری از مشکلات را که حل‌ناشدنی می‌نمود، حل کرد. رحمت و محبت در اداره امور اعجاز می‌کند و اعجاز مدیریت پیامبر خدا از آن نیرو مدد گرفته بود. خداوند راز موفقیت پیامبر را در تألیف قلب‌ها، محبت و ملایمت او به توفیق الهی معرفی می‌کند که آن حضرت با تکیه به همین عامل جامعه را دگرگون کرد و به مقصد الهی راه برد. به‌درستی که نفوذ و قدرت محبت، حلم، مدارا و رفق از صد لشکر بیش‌تر است. رحمت و محبت در اداره امور چنان کارساز است که هیچ تندی و خشونتی نمی‌تواند چنین کند[۵].

اصل شرح صدر

«شرح صدر» از الطاف الهی است که چون کسی واجد آن شود، بردبار، مقاوم، پر حوصله و توانا می‌گردد. می‌تواند سختی‌ها و مشکلات را تحمّل کند و راه به مقصد برد. وجود «شرح صدر» برای مدیریت و هدایت چنان اهمیت دارد که خدای رحمان در مقام امتنان[۶] به برترین فرستاده‌اش برای والاترین رسالت‌ها فرمود: ﴿أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ * وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ * وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ * فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا * فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ[۷].

بهترین وسیله اداره امور داشتن شرح صدر است. آن‌که سینه‌اش گشاده است، تنگناهای کار در برابرش گشوده می‌شود. بنابراین مهم‌ترین آلت و ابزار مدیریت سعه صدر است. از انسانی که وجودش ضیق است، تنگ‌نظری و نابردباری بر می‌خیزد و ضیق وجودی مدیر به همه چیز سرایت می‌کند و اساس کار را در هم می‌ریزد. انسانی که اداره اموری را به عهده می‌گیرد، خواه اداره یک خانه، خواه یک مدرسه، یک سازمان، وزارتخانه، یا یک جامعه انسانی باشد، لازم است از تحمّل و حلم فراوان و گشادگی سینه برخوردار باشد، توان و قدرت اداره داشته باشد، اهل صبر و بصیرت باشد، پرحوصله، باشد، ظرفیت گسترده داشته باشد. کسی که می‌خواهد با مردم سروکار داشته باشد به‌ویژه اگر بخواهد عده زیادی را اداره کند، شرط حتمی و لازمش این است که بسیار پر حوصله باشد[۸].

اصل رعایت اهلیت

رعایت اهلیت در انتخاب افراد و واگذاری کارها از مهم‌ترین مسائل در مدیریت است؛ یعنی کسی که قرار است مسئولیت کاری را عهده‌دار شود، در مسندی قرار گیرد؛ باید شایستگی‌های لازم را برای آن مسئولیت دارا باشد و به اصطلاح، اهلیت آن کار را داشته باشد. سنت الهی چنین است که خداوند به هیچ‌کس جز بر اساس شایستگی‌ها و اهلیت‌های لازم مسئولیتی نمی‌دهد. آن‌چه مسلم است این است که خداوند جز بر اساس شایستگی‌های حقیقی به کسی مسئولیت نمی‌دهد.

در اداره درست کارها چیزی چون رعایت اهلیت‌ها ضروری نیست. مسئولیت اداره هر کاری، از بالاترین امور که منصب امامت و رهبری مردمان است تا پایین‌ترین امور، باید بر اساس رعایت اهلیت‌ها باشد؛ و چنان‌چه این اصل اصیل زیر پا گذارده شود، شیرازه امور از هم می‌پاشد و هیچ کاری به مقصد نمی‌رسد. هر فسادی که در عالم روی داده، از آنجا پیدا شده است که کسی در جایی قرار گرفته است که شایستگی و صلاحیت لازم برای آنجا را نداشته است.

مسئولان نظام اسلامی نباید تنگ‌چشم و آزمند و ستم‌پیشه و سست‌اندیشه باشند. نباید طرف‌دار قدرتمندان و ثروتمندان باشند. نباید کسانی در نظام اسلامی در مصدر امور قرار گیرند که نسبت به مستکبران اهل کرنش و نسبت به مستضعفان جفاپیشه باشند. نباید کسانی باشند که خلاف سنت و رویه نبوی حرکت کنند. نشستن فرد بر مسندی که اهلیت آن را دارا نیست، سبب بدبختی خود او و امور مربوط به اوست.

رسول خدا(ص) در انتخاب افراد و سپردن مسئولیت به آنان رعایت اهلیت و شایستگی افراد را می‌کرد و نه چنان‌که مرسوم و معمول بوده است رعایت خویشاوندی یا بزرگی سن یا قدرت مالی را و همین امر موجب اعتراض‌هایی به آن حضرت از جانب کسانی می‌شد که هنوز پایبند سنت‌های پیشین بودند. چنان‌که به فرماندهی اسامة بن زید جوان بر سپاهی که بزرگان مهاجر و انصار در آن بودند اعتراض کردند[۹]، همان‌گونه که به فرماندهی پدرش زید بن حارثه به‌عنوان یکی از سه فرمانده سریّه موته اعتراض کرده بودند[۱۰].[۱۱]

اصل تبعیت و اطاعت

در مدیریت بر قلب، تبعیت و اطاعت محصول الفت قلب‌ها و نتیجه محبت میان والی و رعیت است. در این‌گونه تبعیت و اطاعت از استبداد، برتری‌جویی و ریاست‌طلبی از یک‌سوی و نافرمانی و اطاعت کورکورانه و حقارت از دیگر سوی اثری نیست. در این شیوه مدیریت، تبعیت از مدیر و اطاعت او ثمره محبت به او و در واقع محبت به خداست. بر اساس این حقیقت است که خداوند به پیامبرش فرمود که بگوید: «اگر خدا را دوست می‌دارید پس مرا پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد».

تبعیت و اطاعت در مدیریت بر قلب، پیروی و فرمان‌برداری از کسانی است که قلب به پیروی و فرمان‌برداری آنان حکم می‌کند و خداوند بر اتّباع و پیروی آنان فرمان داده است. قرآن کریم در این مورد که اطاعت از انبیا به اذن خداوند، در واقع اطاعت از پروردگار است می‌فرماید[۱۲]: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ[۱۳].

بنا بر سیره پیامبر، پیروی و فرمان‌برداری جز در امور حق نیست و کسی در مدیریت خود اجازه قدرت‌طلبی و خودمحوری ندارد[۱۴].

اصل تفویض اختیار و مسئولیت‌خواهی

تفویض اختیار و مسئولیت‌خواهی از لوازم اداره امور و سنتی الهی است. خدای متعال پس از آن‌که بندگان شایسته خود را در بندگی می‌آزماید، به آنان مسئولیت‌هایی می‌سپارد و بر اساس اختیاری که به ایشان داده است، مسئولیت می‌خواهد و البته هر چه محدوده اختیار گسترده‌تر باشد، میزان مسئولیت‌خواهی بیش‌تر خواهد بود. خداوند از پیامبران خود پرسش می‌کند که چگونه رسالت خود را انجام داده‌اند: ﴿وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ.

طبق سنت تفویض اختیار و مسئولیت‌خواهی، رفتار هیچ مسئولی نباید از دید مسئول بالاتر مخفی بماند. باید نظارتی دقیق بر کارها باشد و هر زمامدار و مدیری باید عملکرد رده‌های پایین‌تر از خود را با پیگیری جدّی و مؤاخذه مناسب هدایت کند.

سیره رسول خدا(ص) چنین بود که کارها را بسیار خوب تقسیم می‌کرد و افراد مناسب را برای هر کار می‌یافت و پس از اینکه مسئولیت او را مشخص می‌کرد، کار را به آن فرد می‌سپرد و سپس پیگیری می‌کرد. از مسئولان خود بازخواست می‌کرد که چه کردند و چگونه عمل کردند. این‌گونه نبود که به سبب اعتماد و اطمینان به کسی کار او را پیگیری نکند و از او درباره عملکردش پرسش ننماید. پیامبر اکرم(ص) این کار را با جدّیت تمام انجام می‌داد.

آنجا که نیاز به پیگیری و مسئولیت‌خواهی بود پیامبر با جدیت این کار را می‌کرد و می‌آموخت که پیروان او نیز چنین باشند. روش آن حضرت پیوسته همین بود و به عملکرد و حساب کارگزاران خود با دقت رسیدگی می‌کرد[۱۵].[۱۶]

اصل انضباط و جدّیت

لازمه گردش درست کارها انضباط و جدّیت در امور است و مدیریت رسول ‌خدا(ص) مدیریتی منضبط و جدّی بود. هیچ سازمان و جامعه‌ای بدون انضباط و جدّیت به مقصد خود نمی‌رسد. مراد از انضباط و جدّیت؛ سامان‌پذیری، آراستگی، نظم و ترتیب و سعی و کوشش در کارها[۱۷] و پرهیز از هرگونه سستی و بی‌سامانی در امور است. مسئولیت پیروان در برابر رهبران ایجاب می‌کند که هماهنگی کامل با آنان را حفظ کنند و در هیچ کاری و هیچ سخن و برنامه‌ای بر آنان پیشی نگیرند و از نابسامان شدن امور و بی‌نظمی بپرهیزند.

آن‌چه سیره‌نویسان در احوال پیامبر و برخوردهای آن حضرت نوشته‌اند حاکی از این است که آن فرستاده حق، در همه امور منضبط و جدّی بود و مدیریتی مبتنی بر انضباط و جدّیت داشت. ابوحامد غزالی درباره آن حضرت آورده است: «در موعظه و نصیحت جدّی بود و هنگام خشم - که جز برای خدا خشم نمی‌گرفت - چیزی تاب مقاومت خشم آن حضرت را نداشت. خلاصه در تمام کارهایش جدّی بود و چون به ‌مصیبتی گرفتار می‌شد، امور خویش را به‌ خدا واگذار می‌کرد و از حول و قدرت خویش برائت می‌جست و از خدا راه چاره طلب می‌کرد»[۱۸].[۱۹]

پیامبر خاتم و نظام اداری

هنگامی که پیامبر به مدینه هجرت کرد، با اقداماتی که انجام داد، نظم اجتماعی و اداری جدیدی را پدید آورد که بر اساس اصول اسلام پایه‌ریزی شده بود. اقدامات رسول خدا (ص) در راستای پدید آوردن قدرتی متمرکز و فراگیر بود. آن حضرت در ابتدا با برقراری پیمان میان گروه‌های ساکن مدینه، به عنوان مرجع و داورِ ساکنان مدینه، در اختلاف‌هایی که باعث اخلال در نظم و امنیت عمومی می‌شد، قرار گرفت. نظامی که رسول خدا (ص) بر اساس آیات قرآن درصدد پی‌ریزی آن بود، بر اساس هم‌خونی یا رابطه نژادی استوار نبود، بلکه بر پایه‌های اخلاقی و عقیدتی پی‌ریزی شده بود.

در جامعه نوین، مسلمانان به پروردگاری یگانه ایمان داشته و به دستورات دینی واحدی، سر تعظیم فرود می‌آوردند و از رسول خدا (ص) پیروی می‌کردند. در این دیدگاه، مسلمانان، مجموعه‌ای یگانه بودند که هر یک پشتیبان دیگری است. هر یک از آنان، از پشتیبانی دیگر افراد امت برخوردار بود و هنگام نیاز، از کمک و یاری آنان برخوردار می‌شد، نظام قبیله‌ای حاکم در حجاز می‌توانست یکی از موانع تحقق ایده‌های رسول خدا (ص) باشد، اما آن حضرت اصل نظام قبیله‌ای عرب را پذیرفت و کوشید این نظام را هدایت کند و در قالب شعارها و ایده‌های اسلامی کنترل نماید و از رقابت‌های قبیله‌ای در پیشرفت اسلام بهره برد[۲۰].

سرانجام رسول خدا (ص) دولت واحد و فراگیری را پدید آورد. این دولت واحد که قدرت مرکزی داشت و گستردگی آن همه را به زیر سایه خویش درآورده بود، موجب گردهم آمدن امت شد. نفوذ و قدرت این دولت چنان بود که اطاعت از آن و حرکت در راستای فرامین آن بر همه واجب به شمار می‌آمد پیامبر، این قدرت را به پشتوانه آیات قرآنی که در آن وجوب اطاعت از پیامبر و اطاعت از اولوالامر را تأکید کرده است[۲۱]، به اجرا درآورد. با این ایده‌ها، امتی پدید آمد که روابط آنان مبتنی بر عقاید دینی بود، نه بر اساس خویشاوندی و روابط اقلیمی. سیاستی که در این مجموعه مطرح بود، آمیخته به اخلاق اسلامی بود و روابط قبیله‌ای تحت الشعاع روابط دینی قرار گرفته بود.

در نظام اداری رسول خدا (ص)، تقسیم کار امری مهم قلمداد می‌شد و افرادی برای کارهای اداری گماشته می‌شدند و رسول خدا (ص) برای ایشان شرح وظایفی می‌نگاشت. هرچند نظام اداری‌ای که پیامبر وضع کرد، عوامل اجرایی ثابت و دائمی زیادی نداشت و کارهای اداری را در مسجد سامان می‌داد و محل دیگری برای این کار اختصاص نداشت. آن حضرت کارها را به حسب نیاز به افرادی می‌داد و پس از انجام آن، آنان را از مسئولیت معاف می‌داشت. برخی از مناصب دولت رسول خدا (ص) به شرح زیر است[۲۲]:

کارگزاران

رسول خدا (ص)، والیان و امیرانی را برای شهرهایی تعیین کرد، چنان که رؤسای قبایلی که اسلام می‌آوردند و به دولت مدینه ابراز وفاداری می‌کردند، به عنوان رئیس منصوب از سوی رسول خدا (ص) در آن قبیله محسوب می‌شدند. رسول خدا (ص) پس از فتح مکه، عتاب بن اسید را به فرمانداری مکه منصوب کرد و در مناطق یمن افرادی را از طرف خویش گماشت که به دولت مدینه وفادار بودند[۲۳].

همچنین رسول خدا (ص) در دورانی که درگیر جنگ با دشمنان خویش بود، هرگاه به بیرون از مدینه می‌رفت، فردی را در این شهر به عنوان جانشین خویش می‌گماشت که در بیش از ده مورد، این مسئولیت به عهده ابن مکتوم بود[۲۴].

نامه‌هایی از رسول خدا (ص) در دست است که شرح وظایف عاملان و والیان در آن مشخص شده است. آن حضرت هنگامی که عمرو بن حزم را به ولایت یمن می‌فرستاد، نامه‌ای بلند نوشت که شامل سفارش‌ها و شرح وظایف وی بود[۲۵]. چنان‌ که هنگام فرستادن معاذ بن جبل، در نامه‌ای وظایف او را در این مأموریت مشخص کرد[۲۶]. از رسول خدا (ص) نامه‌ای کلی ثبت شده است که در آن سفارش‌ها و شرح وظایف والیان وی مشخص شده است[۲۷].[۲۸]

قاضیان

در مورد قضاوت نیز رسول خدا (ص) خود این سمت را در مدینه عهده‌دار بود. زهری گفته است رسول خدا (ص) هیچ کس را به سمت قضا انتخاب نکرد[۲۹]. حال آنکه درباره برخی از افراد همچون امام علی (ع) و معاذ بن جبل تصریح شده که برای قضاوت از سوی رسول خدا (ص) به یمن رفته‌اند[۳۰].

البته کارگزاران حضرت، به ویژه افرادی که به عنوان تعلیم قرآن و آموزش داد معارف فرستاده می‌شدند، در اختلاف‌های پیش آمده نیز قضاوت می‌کردند؛ چنان که برخی از قضاوت‌های امام علی (ع) و معاذ در مأموریت به یمن در عصر رسول خدا (ص) ثبت شده است[۳۱].[۳۲]

عاملان صدقات

رسول خدا (ص) کسانی را به عنوان مأمور جمع‌آوری صدقات و زکات‌ها معین کرد که بلاذری[۳۳] نام تعدادی از ایشان را ثبت کرده است. در زمینه سازمان مالی حکومت نبوی چند اصطلاح به شرح زیر موجود است:

  1. مصدق و جابی که وظیفه‌اش گردآوری زکات بود.
  2. خارص که مقدار و اندازه اموال پرداختی را تخمین می‌زد که چندین نفر، از جمله عبدالله بن رواحه این سمت را در عصر نبوی به عهده داشته‌اند.
  3. کُتاب و نویسندگان اموال صدقه. بیشتر کسانی که وظیفه جبایت را انجام می‌دادند، افرادی از میان همان قبیله بودند.[۳۴]

کُتّاب

آن حضرت نویسندگانی داشت که کارهای دبیری و دفتری به عهده آنان بود. کاتبان پیامبر بالغ بر ۲۵ نفر شمارش شده‌اند که هر یک متولی نوشتن گونه‌ای از نامه‌ها بوده‌اند[۳۵]. احمدی میانجی[۳۶]، غیر از کاتبان وحی و کاتبان صدقات، نام ۳۷ نفر را به عنوان نویسندگان نامه‌ها و پیمان‌های رسول خدا (ص) برشمرده است. برخی از این نویسندگان، کاتبان وحی، برخی کاتبان نامه‌های آن حضرت به دیگران و برخی کاتب صدقات بوده‌اند. رسول خدا (ص) چون نامه‌نگاری با پادشاهان آن روزگار را آغاز کرد، مُهری برای خود تدارک دید که نقش "محمد رسول الله" داشت [۳۷].

فعالیت دیپلماسی رسول خدا (ص) از سال ششم هجرت به بعد گسترش یافت. آن حضرت پس از صلح حدیبیه، سفیرانی را به اطراف حجاز و خارج آن فرستاد که تعدادشان بیش از ده نفر بودند. همچنین هیئت‌های بسیاری در سال نهم هجرت وارد مدینه شدند که نشان از توسعه روابط رسول خدا (ص) با اقوام و ملل گوناگون شبه جزیره بود[۳۸].

مبلغان

دعوت و تبلیغات در سیره نبوی بسیار مهم بود و افرادی در این زمینه از سوی رسول خدا (ص) مشغول به فعالیت بودند. حافظان، قاریان و معلمان قرآن، از جمله کسانی بودند که کار دعوت و تعلیم قرآن و معارف بر عهده ایشان بود. بلال و ابن ام مکتوم نیز مؤذن رسمی رسول خدا (ص)، و حسان بن ثابت، شاعر آن حضرت بود. بنابراین، سازمان تبلیغی رسول خدا (ص) با قاری، مؤذن و شاعر شکل می‌یافت[۳۹].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ر.ک: الاسفار الأربعة، ج۱، ص۱۳.
  2. السید جعفر مرتضی العاملی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، قم، ۱۴۰۰ ق. ج۱، ص۲۶۰.
  3. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۳۳ ـ ۶۱.
  4. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  5. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۷۳ ـ ۸۰.
  6. محمد بن علی بن محمد الشوکانی، فتح القدیر، دارالمعرفة، بیروت، ج۵، ص۴۶۱.
  7. «آیا به دلت گشایش ندادیم؟ * و بار گرانت را از (دوش) تو برنداشتیم؟ * همان (بار) که برایت کمرشکن بود * و آوازه‌ات را بلند گرداندیم * به راستی با دشواری، آسانی همراه است * به راستی با دشواری، آسانی همراه است * پس چون (از کار) آسودی (به دعا) بکوش * و به سوی پروردگارت به رغبت روی آور» سوره انشراح، آیه ۱-۸.
  8. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۱۵۱ ـ ۱۶۲.
  9. ر.ک: سیره نبوی (منطق عملی)، دفتر دوم سیره اجتماعی، صص۴۲۵-۴۲۷.
  10. ر.ک: المغازی، ج۲، صص۷۵۵-۷۶۵؛ سیرة ابن هشام، ج۳، صص۴۲۷-۴۳۸؛ الطبقات الکبری، ج۲، صص۱۲۸-۱۳۰؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۵؛ تاریخ الطبری، ج۳، صص۳۶-۴۱؛ سیرة ابن حبان، صص۳۱۷-۳۱۹؛ جوامع السیرة، ص۱۷۴-۱۷۶؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، صص۲۳۳-۲۳۸؛ عیون الأثر، ج۲، صص۱۶۵-۱۶۷؛ سیرة ابن کثیر، ج۲، صص۱۳۱-۱۴۰.
  11. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۲۰۱ ـ ۲۴۳.
  12. ولایت فقیه، رهبری در اسلام، ص۲۹.
  13. «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
  14. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص ۲۵۵.
  15. الحسبة فی الاسلام أو وظائف الحکومة الاسلامیة، ص١٨.
  16. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۲۹۹ ـ ۳۰۵.
  17. محمد معین، فرهنگ فارسی، چاپ چهارم، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۰ ش. ج۱، صص۳۸۲-۱۲۱۹.
  18. فَإِنْ وَعَظَ، وَعَظَ بِجِدٍّ وَ إِنْ غَضِبَ - وَ لَيْسَ يَغْضَبُ إِلَّا لِلَّهِ - لَمْ يَقُمْ لِغَضَبِهِ شَيْءٌ وَ كَذَلِكَ كَانَ فِي أُمُورِهِ كُلِّهَا وَ كَانَ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْأَمْرُ فَوَّضَ الْأَمْرَ إِلَى اللَّهِ وَ تَبَرَّأُ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ وَ اسْتُنْزِلَ الْهُدَى؛ احیاءالعلوم، ج۲، ص۳۳۹.
  19. دلشاد تهرانی، مصطفی، سیره نبوی ج۳، ص۳۴۱ ـ ۳۴۷.
  20. ر. ک: حسینیان مقدم، ص۲۲۶.
  21. نساء، ۵۹.
  22. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی، ج۱، ص۶۹.
  23. فهرست والیان رسول خدا (ص) را بنگرید در: کتانی، ج۱، ص۲۱۲.
  24. کتانی، ج۱، ص۲۶۱.
  25. ر. ک: بیهقی، ج۵، ص۴۱۴.
  26. احمدی میانجی، ج۲، ص۵۹۰.
  27. احمدی میانجی، مکاتیب الائمه، ج۲، ص۶۱۴.
  28. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی، ج۱، ص۶۹.
  29. عبدالرزاق صنعانی، ج۸، ص۳۰۲.
  30. مقریزی، ج۹، ص۲۰۸ و ج۱۱، ص۲۹۴.
  31. ابن حبان، ج۱، ص۹۷.
  32. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی، ج۱، ص۶۹-۷۰.
  33. بلاذری، ج۲، ص۱۹۱.
  34. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی، ج۱، ص۷۰.
  35. ابن عبدربه، ج۴، ص۲۴۴؛ عامری، ج۲، ص۱۶۱.
  36. احمدی میانجی، مکاتیب الائمه، ج۱، ص۱۳۹.
  37. ابن سعد، ج۱، ص۱۹۸.
  38. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی، ج۱، ص۷۰.
  39. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی، ج۱، ص۷۰.