آیه سقایة الحاج: تفاوت میان نسخهها
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۹۶: | خط ۹۶: | ||
# اولا: [[ابن تیمیه]] و همراهان او، احادیثی را که [[امامیه]] در [[تفسیر آیه]] مطرح ساختهاند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل،[[ حدیث]] دیگری را مطرح ساختهاند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر [[حقیقت]] و [[انکار حق]] است؛ زیرا [[حدیثی]] که [[متکلمان امامیه]] مطرح کردهاند، از جمله صحیحترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتابهای مورد [[اعتماد]] سنیان [[روایت]] شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول [[فریقین]] است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کردهاند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس [[قواعد]] و اصول اوّلیه [[مناظره]]، آنها در [[مقام]] [[احتجاج]] برای [[شیعه]] هرگز نمیتوانند به آن استناد و [[استدلال]] کنند. این سادهترین و روشنترین اصلی است که بسیاری از [[اندیشمندان]] مشهور [[سنی]] همچون [[ابن حزم]] اندلسی به آن [[اذعان]] و تصریح کردهاند<ref>ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.</ref>. | # اولا: [[ابن تیمیه]] و همراهان او، احادیثی را که [[امامیه]] در [[تفسیر آیه]] مطرح ساختهاند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل،[[ حدیث]] دیگری را مطرح ساختهاند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر [[حقیقت]] و [[انکار حق]] است؛ زیرا [[حدیثی]] که [[متکلمان امامیه]] مطرح کردهاند، از جمله صحیحترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتابهای مورد [[اعتماد]] سنیان [[روایت]] شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول [[فریقین]] است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کردهاند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس [[قواعد]] و اصول اوّلیه [[مناظره]]، آنها در [[مقام]] [[احتجاج]] برای [[شیعه]] هرگز نمیتوانند به آن استناد و [[استدلال]] کنند. این سادهترین و روشنترین اصلی است که بسیاری از [[اندیشمندان]] مشهور [[سنی]] همچون [[ابن حزم]] اندلسی به آن [[اذعان]] و تصریح کردهاند<ref>ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.</ref>. | ||
#ثانیا: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آوردهاند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام [[مفاخره]] کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال [[رجل]]» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم [[بزرگوار]] شیعه مطرح کردهاند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز [[احادیث]] مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم [[شرفالدین]] بر آنچه مخالفان آوردهاند [[اولویت]] و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد. | #ثانیا: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آوردهاند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام [[مفاخره]] کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال [[رجل]]» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم [[بزرگوار]] شیعه مطرح کردهاند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز [[احادیث]] مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم [[شرفالدین]] بر آنچه مخالفان آوردهاند [[اولویت]] و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد. | ||
# ثالثا: میان احادیث مطرح شده از سوی [[عالمان]] بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون [[علامه حلی]] و [[سید شرف الدین]]، را میتوان [[مفسّر]] و [[مبیّن]] [[حدیث]] مبهم مسلم دانست. | # ثالثا: میان احادیث مطرح شده از سوی [[عالمان]] بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون [[علامه حلی]] و [[سید شرف الدین]]، را میتوان [[مفسّر]] و [[مبیّن]] [[حدیث]] مبهم مسلم دانست. [[حدیثی]] را که علاّمه حلی و سید [[شرفالدین]] مورد استناد قرار دادهاند، توسّط [[محدّثان]]، مفسرّان و [[اندیشمندان]] مشهور و مورد اعتمادی همچون: عبدالرزاق بن [[همام]] صنعانی<ref>ر.ک: [[تفسیر القرآن]]، ج۲، ص۲۶۹.</ref>؛ [[ابوبکر]] بن أبی شیبه<ref>ر.ک: [[المصنف]]، ج۷، ص۵۰۴، ش۶۱.</ref>؛ محمّد بن جریر طبری<ref>ر.ک: [[تفسیر]] الطبری، ج۱۰، ص۱۲۴، ش۱۲۸۶۶.</ref>؛ ابن أبی حاتم<ref>ر.ک: تفسیر [[ابن أبی حاتم]]، ج۶، ص۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۵.</ref>؛ [[طبرانی]]؛ [[ابن منذر]]؛ | ||
# ابن مردویه<ref>ر.ک: [[مناقب]] [[علی بن أبی طالب]] وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.</ref>؛ [[ابن عساکر]] دمشقی<ref>ر.ک: [[تاریخ مدینة دمشق]]، ج۴۲، ص۳۵۷ ـ ۳۵۸.</ref>؛ [[ابونعیم]] اصفهانی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.</ref>؛ [[ابو الشیخ]] اصفهانی<ref>ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.</ref>؛ ثعلبی<ref>ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۵، ص۱۹ ـ ۲۰.</ref>؛ واحدی<ref>ر.ک: أسباب النزول، ۱۶۴.</ref>؛ ابن اثیر<ref>ر.ک: جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.</ref> و دیگران<ref>ر.ک: تفسیر السمعانی، ج۲، ص۲۹۴؛ [[شواهد التنزیل]]، ج۱، ص۳۲۰، ش۳۲۸ و ۳۲۹؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۷۵؛ [[زادالمسیر]] فی [[علم]] التفسیر، ج۳، ص۲۷۹؛ تفسیر الجلالین، ص۴۳۸؛ الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸؛ تفسیر الرازی، ج۱۶، ص۱۱؛ ربیع الأبرار و [[نصوص]] الأخبار، ج۴، ص۱۸۲.</ref> روایت شده است. این [[اندیشمندان]]،[[ حدیث]] مذکور را از تعدادی از [[صحابه]] و [[تابعان]] بزرگ و مشهور نقل کردهاند. افرادی همچون [[عبدالله بن عباس]]، [[جابر بن عبدالله]]، بریده، [[انس بن مالک]]، [[شعبی]]، [[حسن بصری]] و دیگران. تمامی این افراد از [[پیشوایان]] مشهور [[حدیث]] و [[تفسیری]] [[اهل]] سنّتاند و [[نقل حدیث]] از سوی آنان، برای [[اثبات]] [[درستی]] نقل کفایت میکند.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۶-۷۹.</ref> | |||
[[حدیثی]] را که | # رابعا: [[ابن ابیحاتم]] [[روایات]] مورد استناد [[علامه حلی]] و [[شرف]] الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که [[ابن تیمیه]] و دیگران بر این باورند که [[التزام]] ابن ابیحاتم به نقل [[حدیث صحیح]] در کتاب تفسیریاش، به منزله [[صحت]] و [[درستی]] آن [[حدیث]] است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل [[احادیث صحیح]] کرده است. ابن ابیحاتم در این باره مینویسد: «جماعتی از [[برادران]] دینیام از من درخواست نگاشتن [[تفسیر]] [[قرآنی]] کردهاند که مختصر بوده و با صحیحترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیحترین [[اخبار]] از جهت سند و شبیهترین از جهت متن پیگیر شدم»<ref>تفسیر ابن ابیحاتم، ج۱، ص۱۴.</ref>. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابیحاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره مینویسد: «از کتابهایی که در نقل به آن مراجعه میشود [تفسیر ابن ابیحاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمیکنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل میکنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابیحاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راستگویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد میشود»<ref>منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.</ref>. سیوطی نیز به این التزام ابن ابیحاتم ملتزم شده<ref>ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹</ref>. و مینویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابیحاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیحترین روایات را بیاورد»<ref>الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.</ref>. وی در جای دیگر مینویسد: «همانا ابن ابیحاتم ملتزم شده است که صحیحترین روایات وارد شده در تفسیر را درتفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»<ref>اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.</ref>. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشتهاند<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۹-۸۱.</ref>. | ||
# ابن مردویه<ref>ر.ک: [[مناقب]] [[علی بن أبی طالب]] وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.</ref>؛ | |||
این [[اندیشمندان]]،[[ حدیث]] مذکور را از تعدادی از [[صحابه]] و [[تابعان]] بزرگ و مشهور نقل کردهاند. افرادی همچون [[عبدالله بن عباس]]، [[جابر بن عبدالله]]، بریده، [[انس بن مالک]]، [[شعبی]]، [[حسن بصری]] و دیگران. تمامی این افراد از [[پیشوایان]] مشهور [[حدیث]] و [[تفسیری]] [[اهل]] سنّتاند و [[نقل حدیث]] از سوی آنان، برای [[اثبات]] [[درستی]] نقل کفایت میکند.<ref>سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۶-۷۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۱۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۰۶
| آیه سقایة الحاج | |
|---|---|
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۱۹- ۲۲ سورهٔ توبه از جزء ۱۰ قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| شأن نزول آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| مصادیق برای آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| دلالت آیه |
|
﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ ﴾[۱].
این آیه شریفه که نزد مفسّرین به آیه سقایة الحاج معروف شده، به یکی دیگر از فضایل حضرت علی(ع) که میتوان با آن ولایت و خلافت آن حضرت را به اثبات رساند، اشاره میکند و کسانی را که ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ را مساوی با «ایمان به خداوند و هجرت در راه او و جهاد با جان و مال» میدانند زیر سؤال میبرد.
شان نزول آیه
آیه ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ خبر از حادثهای میدهد که در عصر نبوی رخ داده است و صرفاً بیان یک قانون کلّی نیست؛ یعنی حقیقتاً چنین مقایسهای انجام شده است. بنابراین، آیه شریفه شأن نزولی دارد، بدین جهت شأن نزولهای متعدّدی برای آن ذکر شده، که خلاصه معروفترین آنها به شرح زیر است:
«عبّاس»، عموی پیامبر و «شیبه» که از فرزندان عبدالمطّلب است، در مسجد الحرام با هم گفتوگو میکردند. عبّاس خطاب به شیبه گفت: خداوند متعال افتخاری نصیب من کرده که نصیب هیچ کس ننموده، و آن ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾[۲] است. «شیبه» در پاسخ گفت: خداوند افتخار ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾[۳] را نصیب من کرده است و افتخاری بالاتر از کلیدداری کعبه وجود ندارد. بنابراین افتخاری که نصیب من شده، بالاتر از افتخار توست.
علی(ع) که از کنار آنها عبور میکرد و سخنان آنها را شنید، به نزد ایشان رفت و پس از سلام و ادای احترام، اجازه خواست سخنی بگوید، اجازه سخن داده شد. حضرت فرمود: «خداوند افتخاری به من عنایت کرده که از همه افتخارات بالاتر و نصیب هیچ کس نشده است!» گفتند: آن چیست؟ فرمود: من قبل از همه شما ایمان آوردم و به خاطر رضای خداوند قبل از همه هجرت کردم، و در راه خدا با مال و جانم جهاد نمودم! و شما و امثال شما، به برکت جهاد من و امثال من مسلمان شدید و اسلام را پذیرفتید! بنابراین بالاترین افتخار ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ یا ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ نیست، بلکه «ایمان به خدا» و «هجرت در مسیر رضای او» و «جهاد در راه او» بالاترین افتخار است.
عبّاس عموی پیامبر و علی(ع)، با شنیدن این سخن خشمگین و ناراحت شد و به خدمت پیامبر اکرم]](ص) رسید و ماجرا را برای آن حضرت بیان نمود و از علی شکایت کرد، که وی مقام و موقعیّت مرا زیر سؤال برده است.
پیامبر شخصی را به دنبال علی(ع) فرستاد، وقتی علی به خدمت پیامبر(ص) رسید، حضرت از او توضیح خواست و فرمود: چه گفتهای که عمویت عبّاس را عصبانی کردهای؟ علی عرض کرد: سخن حقّی گفتهام، عمویم از سخن حقّ من ناراحت شده است، سپس آنچه اتّفاق افتاده بود را برای پیامبر اسلام(ص) بازگو کرد. ضمناً این نکته را یادآور شد که من در مقام تعریف و تمجید از خود نبودم، بلکه میخواستم به آنها بگویم «سقایة الحاج» و «عمارة المسجد الحرام» بالاترین افتخارات نیست و افتخاراتی بالاتر از آن هم وجود دارد. در این هنگام آیه سقایة الحاج نازل شد و خداوند سخن علی(ع) را تأیید کرد[۴].
شأن نزول فوق حداقل در دوازده کتاب معروف اهل سنت که پیرامون تفسیر قرآن، یا تاریخ و یا روایات نوشته شده، آمده است: اسباب النّزول، نوشته علّامه واحدی[۵]؛ تفسیر علّامه خازن بغدادی[۶]؛ تفسیر العلّامة القرطبی[۷]؛ تفسیر فخر رازی[۸]؛ الدُرّالمنثور، نوشته علّامه سیوطی[۹]؛ تفسیر أبو البرکات النّسفی[۱۰]؛ فصول المهمّة، نوشته ابن صبّاغ مالکی[۱۱]؛ کفایة الطّالب گنجی شافعی[۱۲]؛ تاریخ خطیب بغدادی[۱۳]؛ مناقب ابن مغازلی[۱۴]؛ تاریخ ابن عساکر[۱۵]؛ ربیع الابرار، نوشته زمخشری[۱۶]. بنابراین، شأن نزول فوق جای هیچ گونه تردید و گفت و گویی ندارد.
معناشناسی مفردات
شرح و تفسیر آیه
ایمان به خدا، برتر از هر چیز!
﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ﴾: آیا سیراب کردن حجّاج و عمران و آباد کردن مسجد الحرام را مانند کسی قرار میدهید که ایمان به خدا و روز قیامت داشته و در راه خدا جهاد میکند؟» از تعبیر آیه شریفه معلوم میشود که چنین مقایسهای انجام شده و کسی ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ را در ردیف «ایمان به خدا» و «جهاد در راه خدا» دانسته است ولی خداوند متعال این مقایسه را صحیح نمیداند و «ایمان به خدا و قیامت» و «جهاد فی سبیل اللَّه» را قابل مقایسه با ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ نمیداند. چرا که بدون شک ایمان و جهاد، برتر از آن دو است.
﴿وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾: شاید این تعبیر اشاره به این باشد که نه تنها مقایسه مذکور صحیح نمیباشد و «ایمان» و «جهاد» برتر از ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ است، بلکه این مقایسه، نوعی ظلم و ستم به کسی است که سبقت در ایمان به خدا و روز قیامت و جهاد فی سبیل اللَّه داشته است.
﴿الَّذِينَ آمَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ﴾: خداوند پس از اینکه در آیه اوّل اصل آن مقایسه را رد میکند و آن را نوعی ظلم تلقّی مینماید، در این آیه تصریح میکند که ایمان و هجرت و جهاد، مهمتر و باارزشتر است.
﴿يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ﴾: خداوند متعال پس از مردود دانستن مقایسه بین «ایمان» و «جهاد» و «هجرت» از یک سو، و ﴿سِقَايَةَ الْحَاجِّ﴾ و ﴿وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ از سوی دیگر، و تصریح بر اینکه سه امر اوّل ارزشمندتر است، در دو آیه بعد به کسانی که اهل ایمان و جهاد و هجرت هستند، بشارتهایی میدهد. به این بشارتها توجّه کنید:
- خداوند به این انسانها بشارت رحمت خویش و قرب الی اللَّه را میدهد.
- دومین بشارت معنوی برای این افراد خشنودی خداوند است و چه نعمتی بالاتر از این که انسان بداند محبوبش از او خشنود و راضی است.
- ﴿وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا﴾: پاداش سوم آنها باغهایی از بهشت است (توجّه داشته باشید که تعبیر به باغها شده است، نه یک باغ) که انواع نعمتهای زائل نشدنی در آن وجود دارد. یکی از مشکلات و معایب نعمتهای دنیا ناپایداری آن است؛ امّا نعمتهای جهان آخرت متزلزل و ناپایدار نیست.
﴿إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ﴾: آیا این جمله اشاره به نعمت دیگری است که خداوند برای اهل ایمان و جهاد و هجرت در نظر گرفته است؛ نعمتی که علاوه بر قرب الی اللَّه و خشنودی خداوند و باغهای بهشت است؛ نعمتی که نه به فکر انسان میرسد و نه کسی قدرت توصیف و شرح آن را دارد، بدین جهت به صورت سربسته بیان شده است؟ یا اشاره به نعمتهای سهگانه سابق دارد و تأکید بر آنهاست؟ هیچ یک از دو احتمال فوق بعید نیست.[۱۷].
احادیث مرتبط با آیه
احادیث شیعه
احادیث عامه
دلالت آیه
دلالت بر افضلیت امیرالمومنین(ع)
از آنجا که فضیلت سبقت در ایمان و جهاد از آنِ علی(ع) است و هیچ کس از مردان مسلمان چنین فضیلتی ندارد، بنابراین علی(ع) افضل افراد مسلمانان است و روشن است که اگر خداوند بخواهد جانشینی برای پیامبرش نصب کند، با وجود «افضل» به سراغ «مفضول» و حتّی «فاضل» نمیرود؛ زیرا خداوند حکیم است و تقدیم «مفضول» بر «فاضل» و «فاضل» بر «افضل» بر خلاف حکمت است.
و اگر مسأله خلافت انتخابی هم باشد، عقلاء نیز با وجود «افضل» به سراغ «فاضل» یا «مفضول» نمیروند. بنابراین با آیه فوق هم میتوان ولایت حضرت را ثابت کرد[۱۸].
دلالت بر امامت امیرالمؤمنین(ع)
مناقشات عامه
براساس این آیات شریف و احادیث تفسیری ذیل آنها، حقیقت کاملاً برای حق جویان آشکار است؛ اما حق ستیزان هیچ گاه حاضر نیستند در برابر حق کرنش کنند و حقیقت را بپذیرند،؛ چراکه این حقیقت را مخالف هوای نفس خود مییابند و پیروی از هوای نفس را بر پذیرش حق ترجیح میدهند؛ از این رو با وجود روشن بودن حقیقت، در غبار آلود کردن آن می کوشند. در همین راستا ابن تیمیه و اتباعش مناقشاتی به این استدلالهای روشن کردهاند که در اینجا به بررسی و نقد آنها میپردازیم[۱۹].
اشکال اول: با وجود ایمان عباس و شیبه هنگام نزول آیه، علی(ع) چگونه اولین مسلمان است؟
عباس بن عبدالمطلب هنگام نزول آیه سقایة الحاج بدون شک ایمان داشت و جهاد نیز کرده بود. همانگونه که «شیبه» هم ایمان داشت و دارای سابقه جهاد بود. پس چگونه علی(ع) ایمان و جهاد خویش را به رخ آنها میکشد، چیزی که آنها هم داشتند؟
پاسخ به اشکال
پاسخ این سؤال آن است که علی(ع) میخواهد بگوید من اوّلین شخصی هستم که از بین مردان به رسول خدا(ص) ایمان آوردم و اوّلین شخصی هستم که پس از هجرت پیامبر(ص) به مدینه هجرت کردم و اوّلین مجاهد در راه خدا و رسولش هستم. سبقت در اسلام و هجرت و جهاد، که «عبّاس» و «شیبه» نداشتند، فضیلت منحصر به فرد «علی»(ع) است.
اشکال دوم: تردید در صحّت نقل
ابن تیمیه مطابق معمول در صحّت نقل حدیث مورد استناد مرحوم علاّمه تردید میکند و مینویسد: »پاسخ به آن وجوهی دارد:
- نخستین آنها مطالبه دلیل بر صحت نقل است و رزین در کتابش روایاتی آورده که در صحاح نیست.
- دوم اینکه آنچه در صحیح آمد، چنان نیست که [علاّمه] از رزین نقل کرده است؛ بلکه آنچه در صحیح است، حدیثی است که نعمان بن بشیر آن را روایت کرده و گفته است: من پای منبر رسول خدا(ص) بودم که مردی گفت: باکی ندارم که بعد از اسلام عملی انجام ندهم جز آنکه مسجد الحرام را تعمیر کنم و آباد سازم. دیگری گفت: جهاد در راه خدا برتر از چیزی است که شما گفتید.
آن گاه عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد منبر رسول خدا(ص) بالا نبرید. ـ این اتّفاق در روز جمعه بود ـ لکن پس از خواندن نماز جمعه، نزد پیامبر میروم و درباره آنچه اختلاف کردید از ایشان استفتاء میکنم. پس خدای تعالی این آیه را نازل فرمود که: ﴿أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لاَ يَسْتَوُونَ عِندَ اللَّهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾.
اقتضای این حدیث آن است که سخن علی که جهاد را بر خادم بودن و آب رسانی برتری داده بود، صحیحتر از سخن کسی است که خادم بودن و سقایت را برتر میدانست و علی در این مسأله از کسی که با او در این باره منازعه میکرد عالمتر است و این درست است»[۲۰].
همین مناقشه به صورت دیگری از سوی اتباع ابن تیمیه به استدلال مرحوم شرفالدین وارد شده و در برابر استدلال ایشان گفته شده است: همانا کار این مؤلف (مرحوم شرفالدین) از عجیبترین عجایب است! امانت داری علمی اقتضا میکند که او اشاره میکرد ـ صرف اشاره ـ به روایت نخستین که واحدی در سبب نزول این آیه آورده است؛ لیکن این کار را نکرده است،؛ چراکه آشکار شدن آن، استشهاد او را نقض میکند. مسلم در صحیح خود... حدیثی از نعمان بن بشیر روایت کرده که گفت: من پای منبر رسول خدا(ص) بودم. آن گاه مردی آمد گفت: باکی ندارم که پس از اسلام عملی انجام ندهم جز آنکه به حجاج آب رسانی کنم. و دیگری گفت: باکی ندارم که پس از اسلام عملی انجام ندهم جز تعمیر مسجد الحرام. دیگری نیز گفت:جهاد در راه خدا برتر از چیزهایی است که گفتید. پس عمر بر سر آنها فریاد زد و گفت: صدای خود را نزد منبر رسول الله(ص) بالا نبرید ـ روز جمعه بود ـ لکن وقتی نماز جمعه را خواندم، بر رسول خدا وارد شدم و درباره آنچه در آن اختلاف کرده بودند از ایشان استفتاء کردم تا اینکه این آیه نازل شد.
طبری و مسلم این حدیث را نقل کردهاند و سیوطی در الدرّالمنثور آن را آورده و نسبت روایت آن را به ابوداوود، ابن منذر، ابن ابیحاتم، ابن حبان، طبرانی، ابوالشیخ و ابن مردویه افزوده است.
و این چنین مؤلف (مرحوم شرفالدین) روایت صحیح و مستند را رد کرده و به روایات دیگری متوسل و به آنها استشهاد کرده است که سندی ندارند؛ برخی از آنها مرسلاند و همه در مقابل روایت صحیح نخست [از اعتبار] ساقط میشوند، با اینکه در متن بعضی از آنها مطالبی هست که به عدم صحت آن شهادت میدهد. پس طلحهای که مؤلف به آن اشاره میکند مسلمان نشد و آنکه به دین اسلام مشرف شد، عثمان بن طلحه است[۲۱].
نقد و بررسی اشکال دوم
- اولا: ابن تیمیه و همراهان او، احادیثی را که امامیه در تفسیر آیه مطرح ساختهاند غیر صحیح معرفی کرده و در مقابل،حدیث دیگری را مطرح ساختهاند. اما باید دانست که این کار تجاهلی آشکار در برابر حقیقت و انکار حق است؛ زیرا حدیثی که متکلمان امامیه مطرح کردهاند، از جمله صحیحترین احادیثی است که در بسیاری از معتبرترین کتابهای مورد اعتماد سنیان روایت شده است و مضمون و محتوای آن روشن و مورد قبول فریقین است. در مقابل، آنچه ابن تیمیه و طرفداران وی به آن استناد کردهاند، تنها نزد سنیان مقبول است؛ از این رو براساس قواعد و اصول اوّلیه مناظره، آنها در مقام احتجاج برای شیعه هرگز نمیتوانند به آن استناد و استدلال کنند. این سادهترین و روشنترین اصلی است که بسیاری از اندیشمندان مشهور سنی همچون ابن حزم اندلسی به آن اذعان و تصریح کردهاند[۲۲].
- ثانیا: افزون بر آن، حدیثی که آن دو به نقل از کتاب مسلم آوردهاند، از نظر محتوا ابهام دارد و در آن نام مفاخره کنندگان ذکر نشده و به جای آن تعابیر، «قال رجل» و «قال آخر» به کار رفته است. اما در حدیثی که دو عالم بزرگوار شیعه مطرح کردهاند، به روشنی نام قائلان ذکر شده است و از این جهت نیز احادیث مورد استناد مرحوم علاّمه و مرحوم شرفالدین بر آنچه مخالفان آوردهاند اولویت و ارجحیت دارد؛ زیرا حدیثی که صرفا به انگیزه بیان مفاضله و مفاخره میان افراد نقل شده است، ولی با این وجود نامی از مفاخره کنندگان به آن نیامده، هیچ فایده و ارزشی ندارد.
- ثالثا: میان احادیث مطرح شده از سوی عالمان بزرگوار شیعه، با آنچه ابن تیمیه و پیرو او مطرح کرده است هیچ تناقض و تعارضی وجود ندارد، بلکه احادیث مورد استناد علمای بزرگوار شیعه همچون علامه حلی و سید شرف الدین، را میتوان مفسّر و مبیّن حدیث مبهم مسلم دانست. حدیثی را که علاّمه حلی و سید شرفالدین مورد استناد قرار دادهاند، توسّط محدّثان، مفسرّان و اندیشمندان مشهور و مورد اعتمادی همچون: عبدالرزاق بن همام صنعانی[۲۳]؛ ابوبکر بن أبی شیبه[۲۴]؛ محمّد بن جریر طبری[۲۵]؛ ابن أبی حاتم[۲۶]؛ طبرانی؛ ابن منذر؛
- ابن مردویه[۲۷]؛ ابن عساکر دمشقی[۲۸]؛ ابونعیم اصفهانی[۲۹]؛ ابو الشیخ اصفهانی[۳۰]؛ ثعلبی[۳۱]؛ واحدی[۳۲]؛ ابن اثیر[۳۳] و دیگران[۳۴] روایت شده است. این اندیشمندان،حدیث مذکور را از تعدادی از صحابه و تابعان بزرگ و مشهور نقل کردهاند. افرادی همچون عبدالله بن عباس، جابر بن عبدالله، بریده، انس بن مالک، شعبی، حسن بصری و دیگران. تمامی این افراد از پیشوایان مشهور حدیث و تفسیری اهل سنّتاند و نقل حدیث از سوی آنان، برای اثبات درستی نقل کفایت میکند.[۳۵]
- رابعا: ابن ابیحاتم روایات مورد استناد علامه حلی و شرف الدین را در تفسیرش نقل کرده. این در حالی است که ابن تیمیه و دیگران بر این باورند که التزام ابن ابیحاتم به نقل حدیث صحیح در کتاب تفسیریاش، به منزله صحت و درستی آن حدیث است؛ چراکه وی در تفسیرش، خود را ملتزم به نقل احادیث صحیح کرده است. ابن ابیحاتم در این باره مینویسد: «جماعتی از برادران دینیام از من درخواست نگاشتن تفسیر قرآنی کردهاند که مختصر بوده و با صحیحترین اسانید نقل شده باشد... از این رو، من پاسخ درخواست آنان را دادم... نگاشتن آن را با صحیحترین اخبار از جهت سند و شبیهترین از جهت متن پیگیر شدم»[۳۶]. نکته قابل توجه، پذیرش این سخن ابن ابیحاتم از سوی ابن تیمیه است. ابن تیمیه در منهاج السنة در این باره مینویسد: «از کتابهایی که در نقل به آن مراجعه میشود [تفسیر ابن ابیحاتم است]... و آنان روایتی را که ما قائلیم به اتّفاق اهل نقل، جعلی است، روایت نمیکنند. از پیشوایان اهل تفسیر که به اسانید معروف آن را نقل میکنند، مانند تفسیر ابن جریج...، ابن ابیحاتم، ابوبکر منذر و غیر ایشان از عالمان بزرگ که زبان راستگویی در اسلام دارند و تفاسیرشان در بردارنده منقولاتی است که در تفسیر به آن ها اعتماد میشود»[۳۷]. سیوطی نیز به این التزام ابن ابیحاتم ملتزم شده[۳۸]. و مینویسد: «و تفسیر سدّی... ابن ابیحاتم از تفسیر سدی چیزی نیاورده است؛ چراکه وی ملتزم است صحیحترین روایات را بیاورد»[۳۹]. وی در جای دیگر مینویسد: «همانا ابن ابیحاتم ملتزم شده است که صحیحترین روایات وارد شده در تفسیر را درتفسیر خود بیاورد؛ از همین رو است که به یقین حدیث جعلی در کتابش نیاورده است»[۴۰]. این نکته هم در خور توجه است که بسیاری از مفسران مشهور و مورد اعتماد سنیان، این حدیث را در ذیل آیات مورد بحث مطرح کرده و حتی برخی از آنها این احادیث را در تفسیر آیه بر سایر اخبار و اقوال مقدم داشتهاند[۴۱].
منابع
پانویس
- ↑ آیا آب دادن به حاجیان و آبادسازی مسجد الحرام را همگون کار آن کس قرار دادهاید که به خداوند و روز واپسین ایمان آورده و در راه خداوند جهاد کرده است؟ (هرگز این دو) نزد خداوند برابر نیستند و خداوند گروه ستمگران را رهنمایی نمیکند. آنان که ایمان آوردهاند و هجرت کردهاند و در راه خداوند با مال و جان خود، جهاد ورزیدهاند، نزد خداوند بلند پایگاهترند و آنانند که رستگارند پروردگارشان آنان را به بخشایش و خشنودی از سوی خویش و بوستانهایی که ایشان را در آنها نعمتی پایدار است نوید میدهد. در حالی که هماره در آن جاودانند؛ بیگمان خداوند است که پاداشی سترگ نزد اوست؛ سوره توبه، آیه ۱۹- ۲۲.
- ↑ سیراب کردن حجّاج در «منی» و «عرفات» و «مشعر الحرام» در موسم حج را سقایة الحاج میگویند. سرزمینهای سهگانه فوق، هیچگاه از خود آب نداشته و همواره آب آن از نقاط دیگر تأمین میشده است، حتّی امروزه آب مورد استفاده حجّاج در این امکنه مقدّس سهگانه، از مکّه مکرّمه یا نقاط دیگر از طریق شبکه لولهکشی تأمین میشود. در زمانهای قدیم حجّاج مجبور بودند آب مورد نیازشان را، در ایّامی که در منی و عرفات و مشعر الحرام هستند، از مکّه همراه خویش ببرند. بدین جهت روز هشتم ذیحجّه، که حجّاج در آن زمانها در چنین روزی آب مورد نیاز را تهیّه و بر شتران بار میکردند، «یوم الترویة» (روز برداشتن آب) نامیده شد. به هر حال، عبّاس عموی پیامبر در زمان خودش مسئول آبرسانی به حجّاج بوده و این مسئولیّت، مخصوصاً در آن عصر و زمان، بسیار مهمّ بوده است؛ زیرا ضروریترین نیاز حجّاج در «منی» و «مشعر الحرام» و «عرفات» آب بوده است.
- ↑ با توجّه به اهمّیّت فوق العاده «مسجد الحرام» که به تعبیر قرآن مجید اوّلین خانهای است که ساخته شده و مقدّسترین مکان روی زمین است به گونهای که هر رکعت نماز در آن (طبق برخی روایات) برابر با یک میلیون رکعت نماز در مکانهای دیگر است، مسأله «کلیدداری کعبه» و ﴿عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾ اهمّیّت ویژهای دارد، کلیددار کعبه مسئول حفظ و حراست و مرمّت و بازسازی کعبه معظّمه و مسجد الحرام بوده است.
- ↑ شواهد التّنزیل، ج۱، ص۲۴۹ به بعد.
- ↑ اسباب النّزول، ص۱۸۲ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۳).
- ↑ تفسیر خازن، ج۳، ص۵۷ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۳).
- ↑ تفسیر قرطبی، ج۸، ص۹۱ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج۱۶، ص۱۰ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ الدّرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۶).
- ↑ تفسیر نسفی، ج۲، ص۲۲۱ (به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴).
- ↑ فصول المهمّة، ص۱۰۶ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۶).
- ↑ کفایة الطّالب، ص۱۱۳ (به نقل از احقاق الحق، ج۳، ص۱۲۵).
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج۲، ص۵۴ و ۵۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۲۹۳ ـ ۲۹۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۲۹۳ ـ ۲۹۹.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۲.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۱۲ ـ ۱۱۳.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۳-۷۶.
- ↑ ر.ک: الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۹۴.
- ↑ ر.ک: تفسیر القرآن، ج۲، ص۲۶۹.
- ↑ ر.ک: المصنف، ج۷، ص۵۰۴، ش۶۱.
- ↑ ر.ک: تفسیر الطبری، ج۱۰، ص۱۲۴، ش۱۲۸۶۶.
- ↑ ر.ک: تفسیر ابن أبی حاتم، ج۶، ص۱۷۶۸، ش۱۰۰۶۵.
- ↑ ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب وما نزل من القرآن فی علی، ص۲۵۷، ش۳۸۴.
- ↑ ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۵۷ ـ ۳۵۸.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ر.ک: الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۵، ص۱۹ ـ ۲۰.
- ↑ ر.ک: أسباب النزول، ۱۶۴.
- ↑ ر.ک: جامع الأصول، ج۸، ص۶۶۳، ش۶۵۱۴.
- ↑ ر.ک: تفسیر السمعانی، ج۲، ص۲۹۴؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۲۰، ش۳۲۸ و ۳۲۹؛ تفسیر البغوی، ج۲، ص۲۷۵؛ زادالمسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص۲۷۹؛ تفسیر الجلالین، ص۴۳۸؛ الدرّالمنثور، ج۳، ص۲۱۸؛ تفسیر الرازی، ج۱۶، ص۱۱؛ ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، ج۴، ص۱۸۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۶-۷۹.
- ↑ تفسیر ابن ابیحاتم، ج۱، ص۱۴.
- ↑ منهاج السنة، ج۷، ص۱۲۶.
- ↑ ر.ک: اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۹
- ↑ الإتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۴۹۷، ش۶۳۹۲.
- ↑ اللآلی المصنوعة فی الأحادیث الموضوعة، ج۱، ص۱۶.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۷۹-۸۱.