طاغوت در حدیث: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۴۴: خط ۴۴:
*[[سند]] دوم نیز صحیح است؛ زیرا تمام [[رجال]] آن همگی ثقات‌اند، تنها کسی که وثاقتش ممکن است مورد تردید قرار بگیرد، [[محمد]] بن بکر نقّاش [[قمی]] است که از او به [[محمد]] بن بکران نیز تعبیر شده است. نامبرده از [[مشایخ]] [[صدوق]] است و [[صدوق]] بر او ترضی کرده است و در محل خود توضیح داده‌ایم که ترضّی [[صدوق]] بیش از توثیق را می‌رساند.
*[[سند]] دوم نیز صحیح است؛ زیرا تمام [[رجال]] آن همگی ثقات‌اند، تنها کسی که وثاقتش ممکن است مورد تردید قرار بگیرد، [[محمد]] بن بکر نقّاش [[قمی]] است که از او به [[محمد]] بن بکران نیز تعبیر شده است. نامبرده از [[مشایخ]] [[صدوق]] است و [[صدوق]] بر او ترضی کرده است و در محل خود توضیح داده‌ایم که ترضّی [[صدوق]] بیش از توثیق را می‌رساند.
*در هر صورت، این [[روایت]] از نظر [[سند]] محل اشکال نیست و عبارت "ضلاله" در این [[روایت]] که قید "رایه" آمده است، [[روایت]] قبلی، یعنی صحیحه [[ابوبصیر]] را تقیید می‌زند.
*در هر صورت، این [[روایت]] از نظر [[سند]] محل اشکال نیست و عبارت "ضلاله" در این [[روایت]] که قید "رایه" آمده است، [[روایت]] قبلی، یعنی صحیحه [[ابوبصیر]] را تقیید می‌زند.
*افزون بر این، قرائن فراوانی وجود دارد که این قید را مورد [[تأیید]] و تأکید قرار می‌دهند؛ از جمله صحیحه [[عیص بن القاسم]] از [[امام صادق]]{{ع}} در مورد [[زید بن علی]]{{عم}} که در ضمن آن آمده است: "هرگاه شخصی از ما شما را به [[قیام]] فراخواند بنگرید که برای چه چیزی [[قیام]] می‌کنید، نگویید [[زید]] [[قیام]] کرد، زیرا [[زید]] دانشمندی [[راستگو]] بود و شما را برای [[امامت]] خود فرانخواند بلکه به [[امامت]] {{متن حدیث|الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}} فراخواند و چنانچه [[پیروز]] می‌شد به آنچه شما را بدان فرا‌خواند [[وفا]] می‌کرد، او برای براندازی [[سلطنت]] گردآمده‌ای بپا خاست... تا آخر [[روایت]]"
*افزون بر این، قرائن فراوانی وجود دارد که این قید را مورد [[تأیید]] و تأکید قرار می‌دهند؛ از جمله صحیحه [[عیص بن القاسم]] از [[امام صادق]]{{ع}} در مورد [[زید بن علی]]{{عم}} که در ضمن آن آمده است: "هرگاه شخصی از ما شما را به [[قیام]] فراخواند بنگرید که برای چه چیزی [[قیام]] می‌کنید، نگویید [[زید]] [[قیام]] کرد، زیرا [[زید]] دانشمندی [[راستگو]] بود و شما را برای [[امامت]] خود فرانخواند بلکه به [[امامت]] {{متن حدیث|الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}} فراخواند و چنانچه [[پیروز]] می‌شد به آنچه شما را بدان فرا‌خواند [[وفا]] می‌کرد، او برای براندازی [[سلطنت]] گرد آمده‌ای بپا خاست... تا آخر [[روایت]]"<ref>{{متن حدیث|إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْءٍ تَخْرُجُونَ وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ- فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لَيَنْقُضَهُ... الی آخر الحديث}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ابواب جهاد العدو، ص۵۰، باب۱۳، ح۱.</ref>.
<ref>{{متن حدیث|إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْءٍ تَخْرُجُونَ وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ- فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}} وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لَيَنْقُضَهُ... الی آخر الحديث}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ابواب جهاد العدو، ص۵۰، باب۱۳، ح۱.</ref>.
*در این [[روایت]]، [[امام صادق]]{{ع}} [[قیام زید بن علی]] را [[تأیید]] فرموده و علّت این [[تأیید]] را نیز با عبارت {{متن حدیث|فَإِنَّ زَيْداً...}} بیان فرموده است که عبارت است از:
*در این [[روایت]]، [[امام صادق]]{{ع}} [[قیام زید بن علی]] را [[تأیید]] فرموده و علّت این [[تأیید]] را نیز با عبارت {{متن حدیث|فَإِنَّ زَيْداً...}} بیان فرموده است که عبارت است از:
#شما را برای [[امامت]] خود فرانخواند بلکه به [[امامت]] رضای از [[آل‌محمد]]{{صل}} فراخواند.<ref>{{متن حدیث|لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ}}؛</ref>
#شما را برای [[امامت]] خود فرانخواند بلکه به [[امامت]] رضای از [[آل‌محمد]]{{صل}} فراخواند.<ref>{{متن حدیث|لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ}}؛</ref>
#تنها برای براندازی [[سلطنت]] گردآمده‌ای بپا خاست.<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لَيَنْقُضَهُ}}.</ref>
#تنها برای براندازی [[سلطنت]] گرد آمده‌ای بپا خاست.<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لَيَنْقُضَهُ}}.</ref>
*بنابراین، آنجا که این دو سبب - یعنی عدم [[دعوت]] إلی النفس و [[دعوت]] إلی [[الرضا]] من [[آل محمد]] و نیز [[خروج]] برای درهم شکستن [[سلطنت]] [[جور]] - وجود داشته باشد [[قیام]]، مورد [[تأیید]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} است و مؤید این [[روایت]]، [[روایات]] دیگری است که در [[تأیید]] [[قیام زید بن علی]]{{عم}} وارد شده است؛ نظیر روایتی که [[صدوق]] به سندش از [[امام رضا]]{{ع}} [[روایت]] می‌‌کند: به [[مأمون]] فرمود: برادرم [[زید]] را به [[زید بن علی]] [[قیاس]] مکن زیرا [[زید بن علی]] از علمای [[آل محمد]]{{صل}} بود. برای [[خدا]] [[خشم]] کرد و با [[دشمنان خدا]] [[جهاد]] نمود تا در [[راه خدا]] کشته شد، همانا پدرم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از پدرش [[جعفر بن محمد]]{{ع}} شنید که می‌گفت: خدای [[رحمت]] کند عمویم [[زید]] را که [[مردم]] را به سوی رضای از [[آل محمد]]{{صل}} فراخواند و اگر [[پیروز]] می‌شد بدانچه [[دعوت]] کرده بود عمل می‌کرد و [[وفا]] می‌نمود <ref>{{متن حدیث|أَنَّهُ قَالَ لِلْمَأْمُونِ لَا تَقِسْ أَخِي زَيْداً إِلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍ -فَإِنَّهُ كَانَ مِنْ عُلَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}- غَضِبَ لِلَّهِ فَجَاهَدَ أَعْدَاءَهُ حَتَّى قُتِلَ فِي سَبِيلِهِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ- أَنَّهُ سَمِعَ أَبَاهُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ{{ع}} يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَمِّي زَيْداً إِنَّهُ دَعَا إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ ظَفِرَ لَوَفَى بِمَا دَعَا إِلَيْهِ...}}</ref>- تا آنجا که فرمود: - همانا [[زید بن علی]] آنچه را [[حق]] خود نبود ادعا نمی‌کرد، و [[خدا]] ترس‌تر از این بود که چنین ادعایی بکند، او گفت: شما را به رضای از [[آل محمد]]{{صل}} فرامی‌خوانم<ref>{{متن حدیث|إِنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِيٍّ لَمْ يَدَّعِ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ وَ إِنَّهُ كَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْ ذَلِكَ إِنَّهُ قَالَ: أَدْعُوكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۴، باب۱۳، ح۱۱.</ref>.
*بنابراین، آنجا که این دو سبب - یعنی عدم [[دعوت]] إلی النفس و [[دعوت]] إلی [[الرضا]] من [[آل محمد]] و نیز [[خروج]] برای درهم شکستن [[سلطنت]] [[جور]] - وجود داشته باشد [[قیام]]، مورد [[تأیید]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} است و مؤید این [[روایت]]، [[روایات]] دیگری است که در [[تأیید]] [[قیام زید بن علی]]{{عم}} وارد شده است؛ نظیر روایتی که [[صدوق]] به سندش از [[امام رضا]]{{ع}} [[روایت]] می‌‌کند: به [[مأمون]] فرمود: برادرم [[زید]] را به [[زید بن علی]] [[قیاس]] مکن زیرا [[زید بن علی]] از علمای [[آل محمد]]{{صل}} بود. برای [[خدا]] [[خشم]] کرد و با [[دشمنان خدا]] [[جهاد]] نمود تا در [[راه خدا]] کشته شد، همانا پدرم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} از پدرش [[جعفر بن محمد]]{{ع}} شنید که می‌گفت: خدای [[رحمت]] کند عمویم [[زید]] را که [[مردم]] را به سوی رضای از [[آل محمد]]{{صل}} فراخواند و اگر [[پیروز]] می‌شد بدانچه [[دعوت]] کرده بود عمل می‌کرد و [[وفا]] می‌نمود <ref>{{متن حدیث|أَنَّهُ قَالَ لِلْمَأْمُونِ لَا تَقِسْ أَخِي زَيْداً إِلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍ -فَإِنَّهُ كَانَ مِنْ عُلَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}- غَضِبَ لِلَّهِ فَجَاهَدَ أَعْدَاءَهُ حَتَّى قُتِلَ فِي سَبِيلِهِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ- أَنَّهُ سَمِعَ أَبَاهُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ{{ع}} يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَمِّي زَيْداً إِنَّهُ دَعَا إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ ظَفِرَ لَوَفَى بِمَا دَعَا إِلَيْهِ...}}</ref>- تا آنجا که فرمود: - همانا [[زید بن علی]] آنچه را [[حق]] خود نبود ادعا نمی‌کرد، و [[خدا]] ترس‌تر از این بود که چنین ادعایی بکند، او گفت: شما را به رضای از [[آل محمد]]{{صل}} فرامی‌خوانم<ref>{{متن حدیث|إِنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِيٍّ لَمْ يَدَّعِ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ وَ إِنَّهُ كَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْ ذَلِكَ إِنَّهُ قَالَ: أَدْعُوكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}}؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۴، باب۱۳، ح۱۱.</ref>.
*از این [[روایت]] نیز همان استفاده می‌شود که در [[روایت]] پیشین گفتیم. این دو [[روایت]] و [[روایات]] متعدّد دیگری که بعد از این متعرّض خواهیم شد به [[تواتر اجمالی]]، این معنا را ثابت می‌کنند که [[قیام]] علیه [[حاکمان]] [[جائر]] به قصد [[برپایی حکومت]] {{متن حدیث|الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}} به معنای [[حکومتی]] که بر اساس [[رهبری]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} برپا گردد و [[پرچم]] برافراشته آن، [[پرچم]] برافراشته آنان باشد نه پرچمی در عرض [[پرچم]] آنان، نه تنها مورد [[نهی]] قرار نگرفته، بلکه مؤکّداً مورد [[تأیید]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} قرار گرفته است.
*از این [[روایت]] نیز همان استفاده می‌شود که در [[روایت]] پیشین گفتیم. این دو [[روایت]] و [[روایات]] متعدّد دیگری که بعد از این متعرّض خواهیم شد به [[تواتر اجمالی]]، این معنا را ثابت می‌کنند که [[قیام]] علیه [[حاکمان]] [[جائر]] به قصد [[برپایی حکومت]] {{متن حدیث|الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ{{صل}}}} به معنای [[حکومتی]] که بر اساس [[رهبری]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} برپا گردد و [[پرچم]] برافراشته آن، [[پرچم]] برافراشته آنان باشد نه پرچمی در عرض [[پرچم]] آنان، نه تنها مورد [[نهی]] قرار نگرفته، بلکه مؤکّداً مورد [[تأیید]] [[ائمه اطهار]]{{عم}} قرار گرفته است.

نسخهٔ ‏۱۹ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۹:۴۸

متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث طاغوت است. "طاغوت" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل طاغوت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

مقدمه

  1. ظهور روایت در پرچمی است که در عرض پرچم ائمه اطهار(ع) برافراشته گردد؛ یعنی پرچم کسی که خود را به عنوان امام و رهبر جامعه اسلامی به طور مستقل از امامت ائمه اطهار(ع) معرفی کند و لذا شامل رایت و پرچم خود ائمه اطهار(ع) نمی‌شود. دلیل این ظهور، انصراف است؛ زیرا پر واضح است که امام معصوم(ع) به پرچمی که به دستور خود او بر افراشته گردد، نظر ندارد و عبارت «قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ» نیز مؤید این انصراف است.
  2. لفظ «رَايَة» در این روایت به وسیله روایت دیگری به قید "ضلالت" مقید شده است.
  • کلینی در روضه کافی روایت می‌کند: شنیدم آن حضرت می‌فرمود: مردم پس از رسول خدا(ص) به منزله جمعی شدند که از هارون پیروی کردند و جمعی دیگر از گوساله [۱۹]- تا آنجا که می‌فرماید: - و کسی نیست که پیش از خروج دجّال مردم را به سوی خود فراخواند مگر آنکه کسانی را بیابد که از او پیروی کنند و با او بیعت کنند و هرکس پرچم گمراهی و ضلالتی را برافرازد صاحب آن طاغوت است[۲۰].
  • همین روایت را نجاشی نیز به سندی دیگر نقل می‌کند:ابوالعباس ابن نوح عن محمد بن بكر النقاش عن ابن سعيد عن جعفر بن عبدالله عن عباس بن عامر عن أبان بن عثمان عن أبي جعفر الأحول و الفضيل عن زكريا[۲۱].
  • سند نخستین صحیح است؛ زیرا تمام رجال سند ثقات‌اند و زکریا الفیاض که راوی مباشر حدیث است از کسانی است که صفوان بن یحیی[۲۲] از آنها روایت کرده و لذا مشمول شهادت عامه شیخ بر وثاقت من یروی عنهم المشایخ الثلاثه می‌شود.
  • و تعبیر "عن غیر واحد من أصحابه" ظهور در بیش از دو راوی دارد؛ یعنی سه راوی فمازاد، که احتمال عدم وثاقت حداقل یک تن از آنان از نظر عقلائی قابل اعتنا نیست.
  • سند دوم نیز صحیح است؛ زیرا تمام رجال آن همگی ثقات‌اند، تنها کسی که وثاقتش ممکن است مورد تردید قرار بگیرد، محمد بن بکر نقّاش قمی است که از او به محمد بن بکران نیز تعبیر شده است. نامبرده از مشایخ صدوق است و صدوق بر او ترضی کرده است و در محل خود توضیح داده‌ایم که ترضّی صدوق بیش از توثیق را می‌رساند.
  • در هر صورت، این روایت از نظر سند محل اشکال نیست و عبارت "ضلاله" در این روایت که قید "رایه" آمده است، روایت قبلی، یعنی صحیحه ابوبصیر را تقیید می‌زند.
  • افزون بر این، قرائن فراوانی وجود دارد که این قید را مورد تأیید و تأکید قرار می‌دهند؛ از جمله صحیحه عیص بن القاسم از امام صادق(ع) در مورد زید بن علی(ع) که در ضمن آن آمده است: "هرگاه شخصی از ما شما را به قیام فراخواند بنگرید که برای چه چیزی قیام می‌کنید، نگویید زید قیام کرد، زیرا زید دانشمندی راستگو بود و شما را برای امامت خود فرانخواند بلکه به امامت «الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)» فراخواند و چنانچه پیروز می‌شد به آنچه شما را بدان فرا‌خواند وفا می‌کرد، او برای براندازی سلطنت گرد آمده‌ای بپا خاست... تا آخر روایت"[۲۳].
  • در این روایت، امام صادق(ع) قیام زید بن علی را تأیید فرموده و علّت این تأیید را نیز با عبارت «فَإِنَّ زَيْداً...» بیان فرموده است که عبارت است از:
  1. شما را برای امامت خود فرانخواند بلکه به امامت رضای از آل‌محمد(ص) فراخواند.[۲۴]
  2. تنها برای براندازی سلطنت گرد آمده‌ای بپا خاست.[۲۵]

جستارهای وابسته

منابع

[۳۸].

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. «أَ لَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ يَعْنِي مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَى نُورِ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ لِوَلَايَتِهِمْ كُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَالَ ﴿وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا أَنَّهُمْ كَانُوا عَلَى نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا كُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَرَجُوا بِوَلَايَتِهِمْ إِيَّاهُ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَى ظُلُمَاتِ الْكُفْرِ... »اصول کافی، ج۱، ص۳۷۵-۳۷۶.
  2. «وَيْحَكُمْ مَا كَانَتْ أَعْمَالُكُمْ؟ قَالَ: عِبَادَةُ الطَّاغُوتِ...»
  3. «كَيْفَ كَانَتْ عِبَادَتُكُمْ لِلطَّاغُوتِ؟ قَالَ: الطَّاعَةُ لِأَهْلِ الْمَعَاصِي... إلی آخر الحدیث»؛ اصول کافی، ج۲، ص۳۱۸.
  4. «پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از (هدایت و) نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، تنها آنان رستگارانند» سوره اعراف، آیه ۱۵۷.
  5. «يَعْنِي: الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الْجِبْتَ و الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا»
  6. «وَ الْعِبَادَةُ طَاعَةُ النَّاسِ لَهُمْ»؛ اصول کافی، ج۱، ص۴۲۹.
  7. «بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَكَانَ جَوَابُهُ ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا. يَقُولُونَ لِأَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ هؤُلاءِ أَهْدى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ سَبِيلًا ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا * أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ [يَعْنِي الْإِمَامَةَ وَ الْخِلَافَةَ] فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا... الی آخر الحدیث»؛ اصول کافی، ج۱، ص۲۰۵.
  8. «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ؟ قَالَ: مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ، وَ مَا يُحْكَمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لَهُ، لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ مَا أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ»
  9. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ هَارُونَ بْنِ حَمْزَةَ الْغَنَوِيِّ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: فِي رَجُلٍ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَخٍ لَهُ مُمَارَاةٌ فِي حَقٍّلإ فَدَعَاهُ إِلَى رَجُلٍ مِنْ إِخْوَانِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ فَأَبَى إِلَّا أَنْ يُرَافِعَهُ إِلَى هَؤُلَاءِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَل: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ»؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۱-۱۲، باب ۱، ح۲.
  10. «عَنْ أَبَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: يَا مَعْشَرَ الْأَحْدَاثِ اتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَأْتُوا الرُّؤَسَاءَ وَ غَيْرَهُمْ حَتَّى يَصِيرُوا أَذْنَاباً لَا تَتَّخِذُوا الرِّجَالَ وَلَائِجَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنَا وَ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ مِنْهُمْ - ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ -»؛ وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۳، باب ۱۰، ح۲۶.
  11. «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): يَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِيَّاكُمْ وَ الْوَلَائِجَ فَإِنَّ كُلَّ وَلِيجَةٍ دُونَنَا فَهِيَ طَاغُوتٌ -أَوْ قَالَ نِدٌّ-»وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۳-۱۳۴، باب ۱۰، ح۲۷.
  12. كل ما يتخذه الإنسان معتمداً عليه و ليس من أهله.
  13. «آیا گمان برده‌اید به حال خود رها می‌شوید پیش از آنکه خداوند معلوم کند مجاهدان حقیقی از میان شما که به جز خدا و رسول و مؤمنان مرجع و تکیه‌گاهی نپذیرفته‌اند کیانند؟» سوره توبه، آیه ۱۶.
  14. «تنها ولیّ شما خدا و رسول او و آنانند که ایمان آورده و نماز بپا داشته و در حال رکوع زکات می‌دهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
  15. «هر آنکس که از رسول نافرمانی کند پس از آنکه حق برای او روشن شد و راهی جز راه مؤمنین در پیش گیرد او را به همان که از او پیروی کرده می‌سپریم و در دوزخ می‌سوزانیم که بد عاقبت و سرانجامی است» سوره نساء، آیه ۱۱۵.
  16. «أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الطَّوَاغِيتُ وَ أَتْبَاعُهُمْ مِنْ أَهْلِ الرَّغْبَةِ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا...»
  17. «فَلَيْسَ يَعْرِفُ تَصَرُّفَ أَيَّامِهَا وَ تَقَلُّبَ حَالاتِهَا وَ عَاقِبَةَ ضَرَرِ فِتْنَتِهَا إِلَّا مَنْ عَصَمَ اللَّهُ وَ نَهَجَ سَبِيلَ الرُّشْدِ... وَ أَبْصَرَ حَوَادِثَ الْفِتَنِ وَ ضَلَالَ الْبِدَعِ وَ جَوْرَ الْمُلُوكِ الظَّلَمَةِ... فَاسْتَعِينُوا بِاللَّهِ، وَ ارْجِعُوا إِلى طَاعَةِ اللَّهِ وَ طَاعَةِ مَنْ هُوَ أَوْلى بِالطَّاعَةِ مِمَّنِ اتُّبِعَ، فَأُطِيعَ»؛ اصول کافی، ج۸، ص۱۵.
  18. «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»اصول کافی، ج۸، ص۲۹۵.
  19. «حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكِنْدِيِّ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ زَكَرِيَّا النَّقَّاضِ (الفیاض) عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ النَّاسُ صَارُوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صبِمَنْزِلَةِ مَنِ اتَّبَعَ هَارُونَ(ع)وَ مَنِ اتَّبَعَ الْعِجْلَ...»
  20. «وَ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ يَدْعُو إِلَى أَنْ يَخْرُجَ الدَّجَّالُ إِلَّا سَيَجِدُ مَنْ يُبَايِعُهُ وَ مَنْ رَفَعَ رَايَةَ ضَلَالَةٍ فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ»؛ اصول کافی، ج۸، ص۲۹۶-۲۹۷.
  21. النجاشی، رجال النجاشی، ص۱۷۲.
  22. النجاشی، رجال النجاشی، ص۱۹۷.
  23. «إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْءٍ تَخْرُجُونَ وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ- فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَى بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لَيَنْقُضَهُ... الی آخر الحديث»؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ابواب جهاد العدو، ص۵۰، باب۱۳، ح۱.
  24. «لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَى نَفْسِهِ وَ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ»؛
  25. «إِنَّمَا خَرَجَ إِلَى سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لَيَنْقُضَهُ».
  26. «أَنَّهُ قَالَ لِلْمَأْمُونِ لَا تَقِسْ أَخِي زَيْداً إِلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍ -فَإِنَّهُ كَانَ مِنْ عُلَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)- غَضِبَ لِلَّهِ فَجَاهَدَ أَعْدَاءَهُ حَتَّى قُتِلَ فِي سَبِيلِهِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ- أَنَّهُ سَمِعَ أَبَاهُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَمِّي زَيْداً إِنَّهُ دَعَا إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوْ ظَفِرَ لَوَفَى بِمَا دَعَا إِلَيْهِ...»
  27. «إِنَّ زَيْدَ بْنَ عَلِيٍّ لَمْ يَدَّعِ مَا لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ وَ إِنَّهُ كَانَ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْ ذَلِكَ إِنَّهُ قَالَ: أَدْعُوكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)»؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۴، باب۱۳، ح۱۱.
  28. «قَالَ: ذُكِرَ بَيْنَ يَدَيْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَنْ خَرَجَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)، فَقَالَ: لَا أَزَالُ أَنَا وَ شِيعَتِي بِخَيْرٍ مَا خَرَجَ الْخَارِجِيُّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوَدِدْتُ أَنَّ الْخَارِجِيَّ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ خَرَجَ وَ عَلَيَّ نَفَقَةُ عِيَالِهِ»وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۵۴، باب۱۳، ح۱۲.
  29. نسبت او چنین است: حسین بن علی بن الحسن بن الحسن بن الحسن بن علی(ع) در ایام خلافت موسی الهادی عباسی، سنه ۱۶۹ه.ق قیام کرد و در محلی به نام «فخ» در نزدیکی مکه به شهادت رسید.
  30. «قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُفَضَّلِ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ: لَمَّا خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَقْتُولُ بِفَخٍّ وَ احْتَوَى عَلَى الْمَدِينَةِ دَعَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ إِلَى الْبَيْعَةِ فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ عَمِّ لَا تُكَلِّفْنِي مَا كَلَّفَ ابْنُ عَمِّكَ، عَمَّكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَيَخْرُجَ مِنِّي مَا لَا أُرِيدُ كَمَا خَرَجَ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُنْ يُرِيدُ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ: إِنَّمَا عَرَضْتُ عَلَيْكَ أَمْراً فَإِنْ أَرَدْتَهُ دَخَلْتَ فِيهِ وَ إِنْ كَرِهْتَهُ لَمْ أَحْمِلْكَ عَلَيْهِ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ ثُمَّ وَدَّعَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ حِينَ وَدَّعَهُ: يَا ابْنَ عَمِّ إِنَّكَ مَقْتُولٌ، فَأَجِدَّ الضِّرَابَ فَإِنَّ الْقَوْمَ فُسَّاقٌ يُظْهِرُونَ إِيمَاناً وَ يَسْتُرُونَ شِرْكاً وَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، أَحْتَسِبُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عُصْبَةٍ؛ ثُمَّ خَرَجَ الْحُسَيْنُ وَ كَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَا كَانَ؛ قُتِلُوا كُلُّهُمْ كَمَا قَالَ(ع)»؛ اصول کافی، ج۱، ص۳۶۶.
  31. « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ، مضى و اللّه مسلماً صالحاً صوّاماً آمراً بالمعروف ناهياً عن المنكر، ما كان في أهل بيته مثله»؛ علی بن الحسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۳۰۲.
  32. «قال: انتهى رسول اللّه(ص) إلی موضع فخّ... ثم قال: يقتل هاهنا رجل من أهل بيتي في عصابة من المؤمنين ينزل لهم بأكفان و حنوط من الجنة تسبق أرواحهم أجسادهم إلى الجنة»؛ علی بن الحسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۸۹.
  33. «قال: مرّ النبي(ص) بفخ، فنزل فصلّى ركعة، فلما صلّى الثانية بكى و هو في الصلاة، فلمّا رأى الناس النبي(ص) يبكي بكوا. فلما انصرف، قال: ما يبكيكم؟ قالوا: لما رأيناك تبكي بكينا يا رسول اللّه. قال: نزل عليّ جبرائيل لما صلّيت الركعة الاولى فقال: يا محمد إن رجلا من ولدك يقتل في هذا المكان، و أجر الشهيد معه أجر شهيدين»؛ علی بن الحسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۹۰.
  34. «قال: اکریت جعفر بن محمد(ع) من المدینه إلی مکه فلما ارتحلنا من بطن مُرّ قال لی: یا نصر! إذا انتهیت إلی فخ فأعلمنی قلت: أو لست تعرفه قال: بلی! و لکن أخشی أن تغلبنی عینی. فلما انتهینا إلی فخ دنوت من المحمل فإذا هو نائم فتنحنحت فلم یتنبّه فحرکنا المحمل فجلس فقلت: فقد بلغت، فقال: حُلّ محملی فحللته، ثم قال: صل القطار فوصلته ثم تنحیت به عن الجاده فأنخت بعیره فقال: ناولنی الأداوه و الرکوه فتوضأ و صلی ثم رکب فقلت له: جعلت فداک رأیتک قد صنعت شیئاً أفهو من مناسک الحج؟ قال: لا ولکن یقتل هاهنا رجل من أهل بیتی فی عصابه تسبق أرواحهم أجسادهم إلی الجنّه»؛ علی بن الحسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۲۹۰.
  35. «لَمَّا كَانَتْ بَيْعَةُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَاحِبِ فَخٍّ قَالَ: أُبَايِعُكُمْ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَلَى أَنْ يُطَاعَ اللَّهُ وَ لَا يُعْصَى وَ أَدْعُوكُمْ إِلَى الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَنْ يُعْمَلَ فِيكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ(ص) وَ الْعَدْلِ فِي الرَّعِيَّةِ وَ الْقَسْمِ بِالسَّوِيَّةِ وَ عَلَى أَنْ تُقِيمُوا مَعَنَا وَ تُجَاهِدُوا عَدُوَّنَا فَإِنْ نَحْنُ وَفَيْنَا لَكُمْ وَفَيْتُمْ لَنَالإ وَ إِنْ نَحْنُ لَمْ نَفِ لَكُمْ فَلَا بَيْعَةَ لَنَا عَلَيْكُمْ»؛ علی بن الحسین ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص۱۶۹.
  36. «خداوند، ولىّ و سرپرست کسانى است که ایمان آورده‌اند؛ آنها را از ظلمت‌ها خارج ساخته، به سوى نور مى‌برد. ولى کسانى که کافر شدند، اولیاى آنها طاغوت‌ها هستند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.
  37. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۱.
  38. اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۱.