جنگ خندق در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{ویرایش غیرنهایی}} {{نبوت}} <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233);...» ایجاد کرد)
 
 
(۴۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۷ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{ویرایش غیرنهایی}}
{{مدخل مرتبط
{{نبوت}}
| موضوع مرتبط = جنگ خندق
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| عنوان مدخل  = جنگ خندق
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[جنگ خندق]]''' است. "'''[[جنگ خندق]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| مداخل مرتبط = [[جنگ خندق در قرآن]] - [[جنگ خندق در تاریخ اسلامی]] - [[جنگ خندق در معارف و سیره نبوی]] - [[جنگ خندق در معارف و سیره علوی]]
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| پرسش مرتبط  =
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[جنگ خندق در قرآن]] | [[جنگ خندق در تاریخ اسلامی]] </div>
}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
== مقدمه ==
[[احزاب]] یکی از سه [[جنگ]] بزرگ [[مشرکان]] ([[بدر]]، [[اُحُد]]، [[خندق]]) بر ‌ضدّ [[مسلمانان]] بود که به‌سبب حضور شماری از [[قبایل]] مهم و معتبر منطقه در این [[نبرد]]، "احزاب" نام گرفت و از آن رو که [[پیامبر]]{{صل}} و مسلمانان برای [[مبارزه]] با آنان در مناطق حساس [[مدینه]] خندق کندند، به "خندق" نیز [[شهرت]] یافت. خندق واژه‌ای [[فارسی]] است که به [[زبان عربی]] وارد شده است.<ref>لسان‌العرب، ج‌۴، ص‌۲۲۸.</ref> برخی آن را معرّب «کَنْده» و به‌معنای کانال پیرامون دیوار [[شهر]] می‌دانند.<ref> القاموس المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰.</ref> در [[متون دینی]] و [[تاریخی]] از این جنگ به هر دو نام یاد‌شده است ؛<ref>الکامل، ج‌۲، ص‌۱۷۸؛ بحار الانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۱۶؛ فتح‌الباری، ج‌۷، ص‌۳۰۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۳۳.</ref> هرچند، در مواردی، اولی بر دومی رجحان یافته است. این [[پیکار]] نزد مسلمانان چنان اهمیت داشت که سال وقوع آن را "عام‌الاحزاب" نامیدند و بعدها سوره‌ای از [[قرآن]] نیز بدان نامیده  و شماری از [[آیات قرآن]] از ‌جمله [[آیات]] {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا  يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا }}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه  شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند. و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند. بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛ در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند. بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای  نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند. و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان  را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان  بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید. و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۹-۲۷.</ref> و نیز آیات‌ {{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، {{متن قرآن|تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«از شب می‌کاهی و به روز می‌افزایی و از روز می‌کاهی و به شب می‌افزایی؛ و زنده را از مرده و مرده را از زنده بر می‌آوری و به هر که بخواهی بی‌حساب (و شمار) روزی می‌بخشی» سوره آل عمران، آیه ۲۷.</ref>،{{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده  شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نز» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref>،  {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خوا» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>،  {{متن قرآن|لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند  می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳.</ref>، {{متن قرآن|أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«آگاه باشید که آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است؛ بی‌گمان می‌داند که بر چه کارید و روزی که به سوی او بازگردانده می‌شوند آنان را از آنچه کرده‌اند آگاه می‌گرداند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۶۴.</ref> درباره آن نازل گردید.<ref>جامع‌البیان، مج۲، ج۲، ص۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶ و ۷۲۶؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۱۸۶‌ـ‌۱۸۸؛ البدایة والنهایه، ج۴، ص۷۶‌ـ‌۷۸.</ref> اهمیت این نبرد بدان جهت است که [[دشمن]] با آن‌که همه توان خود را به‌کار بسته بود، [[شکست]] خورد و برای همیشه [[توانایی]] خویش را در مواجهه با مسلمانان از دست داد ؛ چنان‌که پیامبر{{صل}} پس از [[شکست]] دشمن فرمود: "از این پس ما به آنان [[حمله]] می‌بریم نه آنان به ما"<ref>{{متن حدیث|الان نغروهم وَ لَا يغزوننا}}؛ المواهب اللدنیه، ج‌۱، ص‌۲۴۷؛ السیرة‌النبویه، دحلان، ج‌۱، ص‌۴۴۸.</ref>
"[[احزاب]]" جمع "[[حزب]]" و به معنای گروهی از [[مردم]] است که هم‌فکر باشند و یا برای انجام امری، گرد هم آمده باشند. "حزب" به معنای "[[ورد]]"، "نصیب و بهره"، "نوبت ورود به آب" هم آمده است. به همراهان و [[لشکریان]] شخصی که بر [[عقیده]] و نظر او می‌باشند "حزب الرجل" گفته شده است<ref>لسان العرب، ج۱، ص۳۰۸.</ref>.


در سال، ماه و [[روز]] نبرد احزاب [[اختلاف]] است ؛ برخی آن را در [[شوال]] [[سال چهارم هجری]]، یک سال پس از [[غزوه]] اُحُد دانسته‌اند.<ref>اعلام الوری، ص‌۵۹۹؛ البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۶.</ref> این قول را به موسی‌بن [[عقبه]] و دیگران منسوب می‌دانند.<ref> دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۳؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۷۸.</ref> [[بخاری]] در [[تأیید]] این [[رأی]] از ابن‌عمر [[نقل]] کرده است که من در [[نبرد]] [[احد]] چون ۱۴ ساله بودم اجازه شرکت نیافتم ؛ اما در [[خندق]] که ۱۵ ساله شدم از‌طرف [[پیامبر]]{{صل}} اجازه یافتم <ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۰.</ref>. ابن‌حبیب نیز خندق را یک سال پس از [[احد]] می‌داند.<ref>المحبّر، ص‌۱۰.</ref> وی [[پنج‌شنبه]] دهم [[شوال]] را آغاز [[جنگ]] و [[شنبه]] اول [[ذی‌قعده]] را پایان آن ذکر می‌کند.<ref> المحبّر، ص‌۱۱۳.</ref> برخی [[پژوهش گران]] معاصر این رأی را ترجیح داده‌اند.<ref>الصحیح من سیره، ج‌۹، ص‌۳۶‌ـ‌۴۱.</ref> دیگر [[مورخان]]، [[زمان]] نبرد را دو سال پس از احد و در [[سال پنجم هجرت]] می‌دانند ؛<ref> المصنّف، ج‌۵، ص‌۳۶۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۷۶.</ref> چنان‌که ابن‌سلاّم با نقل سخنی از ابن‌عمر که من در احد سیزده ساله بودم که پیامبر حضور مرا نپذیرفت ؛ ولی در خندق، در ۱۵ سالگی شرکت جستم، بر این قول صحه می‌گذارد ؛<ref> غریب الحدیث، ج‌۳، ص‌۲۹۰.</ref> هر چند برخی، آن را در ماه شوال <ref> السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۶؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۷۸.</ref> و برخی دیگر در شنبه هشتم ذی‌قعده ذکر می‌کنند.<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۷.</ref> [[بیهقی]] نیز این واقعه را در [[سال پنجم هجری]] و [[یعقوبی]] زمان آن را ۵۵ ماه پس از [[هجرت]] گزارش کرده است.<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۵.</ref> با توجه به قراین و منابع، این دیدگاه که مشهورتر است، صحیح‌تر به‌نظر می‌رسد ؛ چنان‌که [[ابن‌کثیر]] آن را ترجیح داده ‌است.<ref>البدایة والنهایه، ج۴، ص۷۶‌ـ‌۷۷؛ السیرة‌النبویه، دحلان، ج‌۱، ص‌۴۳۲.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
در [[قرآن]] "احزاب" به گروه‌هایی از مردم و طوائف مختلف آنان که برای [[جنگ]] با [[پیامبران]] {{صل}} [[بسیج]] می‌شدند اطلاق شده است و در [[آیه]] {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> به سپاه قریش و هم‌پیمانان آنها از دیگر قبائل [[مشرک]] و برخی از [[یهودیان]] که در [[سال پنجم هجری]] به جنگ [[پیامبر]] {{صل}} و [[مسلمانان]] آمدند "احزاب" گفته شده است<ref>[[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref>.


==شکل‌گیری [[احزاب]]==
نبرد [[احزاب]] یکی از سه [[جنگ]] بزرگ [[مشرکان]] ([[بدر]]، [[اُحُد]]، [[خندق]]) بر ‌ضدّ [[مسلمانان]] بود که به‌سبب حضور شماری از [[قبایل]] مهم و معتبر منطقه در این نبرد، "احزاب" نام گرفت و از آن رو که [[پیامبر]] {{صل}} و مسلمانان برای [[مبارزه]] با آنان در مناطق حساس [[مدینه]] خندق کندند، به "خندق" نیز [[شهرت]] یافت. خندق واژه‌ای فارسی است که به زبان عربی وارد شده است<ref>لسان‌العرب، ج‌۴، ص‌۲۲۸.</ref>. برخی آن را معرّب «کَنْده» و به‌معنای کانال پیرامون دیوار [[شهر]] می‌دانند<ref> القاموس المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰.</ref>. در متون دینی و [[تاریخی]] از این جنگ به هر دو نام یاد‌ شده است<ref>الکامل، ج‌۲، ص‌۱۷۸؛ بحار الانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۱۶؛ فتح‌الباری، ج‌۷، ص‌۳۰۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۳۳.</ref>؛ هرچند، در مواردی، اولی بر دومی رجحان یافته است. این [[پیکار]] نزد مسلمانان چنان اهمیت داشت که سال وقوع آن را "عام‌الاحزاب" نامیدند و بعدها سوره‌ای از [[قرآن]] نیز بدان نامیده و شماری از [[آیات قرآن]] از ‌جمله [[آیات]]: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا }}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند. و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند. بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛ در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند. بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند. و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید. و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۹-۲۷.</ref> و نیز آیات:‌ {{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، {{متن قرآن|تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ}}<ref>«از شب می‌کاهی و به روز می‌افزایی و از روز می‌کاهی و به شب می‌افزایی؛ و زنده را از مرده و مرده را از زنده بر می‌آوری و به هر که بخواهی بی‌حساب (و شمار) روزی می‌بخشی» سوره آل عمران، آیه ۲۷.</ref>، {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نز» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref>، {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خوا» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>، {{متن قرآن|لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}}<ref>«پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳.</ref>، {{متن قرآن|أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«آگاه باشید که آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است؛ بی‌گمان می‌داند که بر چه کارید و روزی که به سوی او بازگردانده می‌شوند آنان را از آنچه کرده‌اند آگاه می‌گرداند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۶۴.</ref> درباره آن نازل گردید<ref>جامع‌البیان، مج۲، ج۲، ص۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶ و ۷۲۶؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۱۸۶‌ـ‌۱۸۸؛ البدایة والنهایه، ج۴، ص۷۶‌ـ‌۷۸.</ref>. اهمیت این نبرد بدان جهت است که [[دشمن]] با آن‌که همه توان خود را به‌کار بسته بود، [[شکست]] خورد و برای همیشه [[توانایی]] خویش را در مواجهه با مسلمانان از دست داد؛ چنان‌که پیامبر {{صل}} پس از شکست دشمن فرمود: "از این پس ما به آنان حمله می‌بریم نه آنان به ما"<ref>{{متن حدیث|الان نغروهم وَ لَا يغزوننا}}؛ المواهب اللدنیه، ج‌۱، ص‌۲۴۷؛ السیرة‌النبویه، دحلان، ج‌۱، ص‌۴۴۸.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۶۶-۲۶۷.</ref>
طراحان اصلی نبرد، عده‌ای از بزرگان [[یهود]]، از [[بنی‌نضیر]] و [[بنی‌وائل]] چون [[سلام ‌بن ابی‌الحقیق نَضْری]]، [[حیی بن‌ اخطب نضری]]، [[کنانة ‌بن ربیع‌ بن ابی‌الحقیق]] و [[هوذة ‌بن قیس وایلی]] و [[ابوعمار وایلی]] و دیگران، <ref>الثقات، ج‌۱، ص‌۲۶۴؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴.</ref> بودند؛ اینان به‌ویژه [[یهودیان بنی‌نضیر]] که پیش از هجرت از موقعیت بالایی برخوردار بوده و پس از [[پیمان شکنی]]، از [[مدینه]] [[رانده شده]]،<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۸۸.</ref> در [[خیبر]] [[پناه]] گرفتند و بر آن شدند تا به هر طریقی [[مسلمانان]] و [[پیامبر]] را از پای درآورند ؛<ref> السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص۷۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref> بدین منظور با [[سفر]] به [[مکه]] و ترجیح [[آیین]] [[مشرکان قریش]] بر [[رسالت پیامبر]]، آنان را به [[جنگ]] با مسلمانان فراخواندند<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۰‌ـ‌۹۱؛ عیون‌الاثر، ج‌۲، ص‌۸۳‌ـ‌۸۴.</ref> و با اعلام [[همراهی]] و [[همکاری]] و<ref> المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۹۲؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۸۳.</ref> [[یادآوری]] خاطرات تلخ و [[ناگواری]] که مسلمانان برای [[قریش]] پیش آورده بودند، آنان را به سرعت [[عمل]] [[ترغیب]] کردند.<ref>الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۴.</ref> گفته‌اند که [[آیات]] {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا }}<ref>«آیا به کسانی که بهره‌ای (اندک) از کتاب آسمانی داده شده است ننگریسته‌ای (که چگونه) به «جبت»  و «طاغوت»  ایمان دارند و درباره کافران می‌گویند که اینان رهیافته‌تر از مؤمنانند؟! آنانند که خداوند لعنتشان کرده است و برای هر کس که خداوند او را لعنت کند هرگز یاوری نخواهی یافت. آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی  به کسی (چیزی) نمی‌دهند. یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی  دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم. پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس» سوره نساء، آیه ۵۱-۵۵.</ref> درباره همین [[یهودیان]] نازل شده که برخلاف [[باور]] و داده‌های [[کتاب آسمانی]] خود به [[حقانیت]] [[مشرکان]] نظر داده‌اند؛<ref>اسباب النزول، ص‌۱۳۰؛ جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۱۸۲؛ لباب النقول، ص‌۵۹‌ـ‌۶۰.</ref> گرچه قول به [[نزول]] این آیات در غیر این مورد، در [[منابع تفسیری]] اندک نیست.<ref> الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۵۶۲‌ـ‌۵۶۴؛ التبیان ج‌۳، ص‌۲۲۳‌ـ‌۲۲۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۹۲.</ref> یهودیان در کنار [[کعبه]] با قریش [[پیمان]] بسته، [[سوگند]] [[وفاداری]] یاد‌کردند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۲.</ref> [[ابوسفیان]] با شنیدن این سخنان و پس از [[اطمینان]] از [[انگیزه]] [[جنگ‌افروزی]] یهودیان علیه پیامبر و مسلمانان، [[آمادگی]] خویش را اعلام کرد. سران [[بنی‌نضیر]] [[بنی‌سلیم]] را به همراهی با قریش [[دعوت]] کردند و [[غطفان]] را با [[تطمیع]] محصول یک سال خرمای خیبر، به مساعدت فراخواندند ؛<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۲‌ـ‌۴۴۳.</ref> بدین‌گونه لشکری انبوه فراهم گردید.<ref> زاد المسیر، ج‌۶‌، ص‌۳۵۶.</ref> [[یعقوبی]] برخلاف نظر همگان، [[قریش]] را طراح اصلی جنگ دانسته و بر آن است که آنان سفیرانی به‌سوی [[یهود]] و دیگر [[قبایل]] فرستاده، آنان را به جنگ علیه [[رسول خدا]] و مسلمانان [[تشویق]] کردند.<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref> به هر روی، [[ابوسفیان]] [[پرچم]] [[جنگ]] را در [[دارالندوه]] برپا کرده، به [[عثمان ‌بن طلحه]] از [[بنی‌عبدالدار]] (صاحبان لواء) سپرد و با ۴۰۰۰‌ جنگ‌آور، ۳۰۰ اسب و ۱۵۰۰ <ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref> شتر از [[مکه]] حرکت کرده و در مرّالظهران فرود آمد. دیگر تیره‌ها از [[بنی‌سلیم]]، [[اسلم]]، [[اشجع]]، [[بنی‌مره]]، [[کنانه]]، [[فزاره]] و [[غطفان]] نیز به آنان پیوستند و سپاهی ۱۰۰۰۰‌ نفری فراهم آمد.<ref> تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۱۷.</ref> [[فرماندهی]] و شمار [[احزاب]] با اندک [[اختلاف]] چنین است: بنی‌سلیم با ۷۰۰ نفر به فرمان‌دهی [[پدر]] [[ابوالاعور سلمی]]، [[بنی‌اسد]] با فرمان‌دهی [[طلحة ‌بن خُوَیلد اسدی]]، بنی‌فزاره به‌طور کامل با ۱۰۰۰‌ شتر به فرماندهی عُیَینَة بن حِصْن فَزاری، اشجع با ۴۰۰ نفر به فرماندهی مسعودبن رُخَیله و بنی‌مُرَّة با ۴۰۰ نفر و فرماندهی [[حارث بن عوف]]. مجموع [[سپاه]] به سه [[لشکر]] تقسیم و فرمان‌دهی کل به ابوسفیان واگذار شد ؛<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰‌ـ‌۵۱؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳‌ـ‌۴۴۴.</ref> سپس به‌سوی [[مدینه]] حرکت کردند. [[مسعودی]] شمار سپاه احزاب را ۲۴۰۰۰ نفر می‌داند.<ref> التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۶.</ref> با توجه به تیره‌های شرکت‌ کننده شمار [[قطعی]] یا تقریبی آنها، با این دیدگاه نمی‌سازد ؛ هرچند واقدی [[نقل]] کرده که حارث‌بن [[عوف]] از بزرگان بنی‌مره در مرّالظهران جلوی قومش را گرفت و از آنان خواست تا به‌سوی [[محمد]]{{صل}} نروند؛ اما خود آن را نپذیرفته، از حضور آنان در جنگ و هجو [[حسان ‌بن ثابت]] شاعر معروف [[مسلمان]] علیه حارث سخن دارد.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>


==حفر [[خندق]]==
== تاریخ وقوع جنگ خندق ==
پیش از آنکه "احزاب" وارد مدینه شوند، [[پیامبر]]{{صل}} از طریق سوارانی از [[خزاعه]] که طی ۴ [[روز]] [[راه]] مکه به مدینه را طی کردند، خبر [[حمله]] [[دشمن]] را به‌دست آورد ؛<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و آنگاه با [[اعلان]] آن به [[مسلمانان]] و توصیه به [[پایداری]] و [[پارسایی]]، هم‌چون دیگر [[نبردها]]، با آنان به [[مشورت]] نشست که آیا از مدینه خارج شوند یا در [[شهر]] بمانند و خندقی حفر نمایند، یا در نزدیکی [[کوه]] سَلْع جای گیرند و با [[دشمن]] به [[جهاد]] برخیزند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵؛ السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۱‌ـ‌۶۳۲‌.</ref> هرکس پیش‌نهادی مطرح کرد. [[سلمان]] که به تازگی [[آزاد]] شده و به [[پیامبر]] پیوسته بود و برای اولین بار در [[جنگ]] حضور می‌یافت،<ref>المنتخب، ص‌۳۳؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref> بنابر روش‌های تدافعی متداول در [[ایران]]، <ref>البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۷؛ الروض الانف، ج‌۶‌، ص‌۳۰۶.</ref> طرح [[خندق]] را ارائه داد <ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲؛ ص‌۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص۲۲۴؛ تجارب الامم، ج‌۱، ص‌۱۴۹.</ref> که مایه [[شگفتی]] همگان شد.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵.</ref> برخی برآنند که پیش‌نهاد حفر خندق از [[ناحیه]] خود پیامبر{{صل}} بوده است؛ چنان‌که از طرح برنامه [[دفاعی]] آن [[حضرت]] چنین برمی‌آید <ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵.</ref> و در پاسخ [[نامه]] [[رسول‌خدا]] به [[ابوسفیان]] نیز صریحاً به آن اشاره شده است ؛<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۳.</ref> بنابراین، نقش سلمان صرفاً بیان [[حکمت]] آن بوده است.<ref>الصحیح من سیره، ج‌۹، ص‌۸۱‌ـ‌۸۲.</ref> هرچند انتساب این پیشنهاد به سلمان در [[منابع اسلامی]] [[شهرت]] دارد.<ref> تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱؛ التنبیه والاشراف، ص‌۲۱۶؛ البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۷.</ref> به هر روی، پیامبر{{صل}} جهت [[شناسایی]] محل استقرار، از [[مدینه]] بیرون رفتند.
در سال، ماه و [[روز]] نبرد احزاب [[اختلاف]] است؛ برخی آن را در [[شوال]] [[سال چهارم هجری]]، یک سال پس از [[غزوه]] اُحُد دانسته‌اند<ref>اعلام الوری، ص‌۵۹۹؛ البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۶.</ref>. این قول را به موسی بن عقبه و دیگران منسوب می‌دانند<ref> دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۳؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۷۸.</ref>. [[بخاری]] در [[تأیید]] این رأی از ابن‌عمر [[نقل]] کرده است که من در [[نبرد]] [[احد]] چون ۱۴ ساله بودم اجازه شرکت نیافتم؛ اما در [[خندق]] که ۱۵ ساله شدم از‌ طرف [[پیامبر]] {{صل}} اجازه یافتم<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۰.</ref>. ابن‌حبیب نیز خندق را یک سال پس از [[احد]] می‌داند<ref>المحبّر، ص‌۱۰.</ref>. وی پنج‌شنبه دهم [[شوال]] را آغاز [[جنگ]] و [[شنبه]] اول [[ذی‌قعده]] را پایان آن ذکر می‌کند<ref> المحبّر، ص‌۱۱۳.</ref>. برخی پژوهشگران معاصر این رأی را ترجیح داده‌اند<ref>الصحیح من سیره، ج‌۹، ص‌۳۶‌ـ‌۴۱.</ref>. دیگر مورخان، [[زمان]] نبرد را دو سال پس از احد و در [[سال پنجم هجرت]] می‌دانند<ref> المصنّف، ج‌۵، ص‌۳۶۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۷۶.</ref>؛ چنان‌که ابن‌سلاّم با نقل سخنی از ابن‌عمر که من در احد سیزده ساله بودم که پیامبر حضور مرا نپذیرفت؛ ولی در خندق، در ۱۵ سالگی شرکت جستم، بر این قول صحه می‌گذارد<ref> غریب الحدیث، ج‌۳، ص‌۲۹۰.</ref>غ هر چند برخی، آن را در ماه شوال<ref> السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۶؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۷۸.</ref> و برخی دیگر در شنبه هشتم ذی‌قعده ذکر می‌کنند<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۷.</ref>. [[بیهقی]] نیز این واقعه را در [[سال پنجم هجری]] و [[یعقوبی]] زمان آن را ۵۵ ماه پس از [[هجرت]] گزارش کرده است<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۵.</ref>. با توجه به قراین و منابع، این دیدگاه که مشهورتر است، صحیح‌تر به‌نظر می‌رسد؛ چنان‌که [[ابن‌کثیر]] آن را ترجیح داده ‌است<ref>البدایة والنهایه، ج۴، ص۷۶‌ـ‌۷۷؛ السیرة‌النبویه، دحلان، ج‌۱، ص‌۴۳۲.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۶۶-۲۶۷؛ [[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref>


[[گزینش]] منطقه شمالی مدینه که به عنوان میدان نمایشی برای کارهای نظامی [[سپاه اسلام]] بود، از نظر نظامی درست بود ؛ زیرا تنها ناحیه [[بازی]] بود که هر سپاهی که قصد مدینه را داشت به ناچار از آنجا می‌گذشت و جز آن سمت، دیگر اطراف مدینه به‌وسیله درختان خرما و درختان انبوه دیگر و بناهای متصل به هم و موانع طبیعی چون سنگلاخ‌های واقم، [[حرّه]] و بِرّه و کوه عسیر احاطه شده بود که به نیروی [[احزاب]] اجازه [[اقدام]] مطلوب، یا امکان دست یازیدن به مانورهای وسیع را نمی‌داد. و در نتیجه می‌بایست از شمال به مدینه [[هجوم]] ببرند و این همان جهتی بود که [[پیغمبر اسلام]] [[دستور]] حفر خندق و [[دفاع]] از آن را داد.<ref> پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۱.</ref> گفته‌اند که [[پیامبر]] [[خندق]] را از اجُم الشَّیخین از ‌طرف [[بنی‌حارثه]] خط‌کشی کرد تا به مَذاد رسید ؛ سپس حفر آن را، [[مهاجران]] از [[ناحیه]] راتج تا [[کوه]] ذُباب، و [[انصار]] از ناحیه ذُباب تا [[جبل]] بنی‌عبید، و [[طایفه]] بنی‌عبدالاشهل از انصار از ناحیه راتج تا پشت [[مسجد]]، واقع در پشت کوه سلع، و [[بنی‌دینار]] از انصار، از ناحیه جُرْبا تا محل [[خانه]] ابن ‌ابی‌الجَنوب به‌دست گرفتند و با تلاش شبانه‌روزی، در ۶ [[روز]] آن را به پایان رساندند.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref> پیامبر{{صل}} در آغاز حفر ‌خندق، [[مسلمانان]] را به تلاش و [[کوشش]] فراخواند و به آنان در‌صورت [[پایداری]]، [[وعده]] [[پیروزی]] داد <ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و خود نیز برای [[ترغیب]] مسلمانان، با‌ تمام توان کار می‌کرد و با [[فروتنی]] توصیف نشدنی، [[خاک]] بر پشت خود حمل می‌کرد ؛ به‌گونه‌ای که تمام لباسش خاک‌آلود می‌شد.<ref>سبل‌الهدی، ج۴، ص۳۶۵؛ المغازی، ج۲، ص‌۴۴۹.</ref> [[رسول‌خدا]] در ضمن کار [[رجز]] می‌خواند و چون انصار می‌خواندند: {{عربی|"نحن الذین بایعوا محمداً على الجهاد ما بقينا أَبداً"}}، می‌فرمود: {{متن حدیث|لاَ عَيْشَ إِلاَّ عَيْشُ اَلْآخِرَةِ اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَ اَلْمُهَاجِرِينَ}}.<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۳، ص‌۱۰۴۸؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۳۴‌ـ‌۴۳۵.</ref> پیامبر{{صل}} برای اینکه مسلمانان دچار مشکل نشوند، از هرگونه حرکت تنش‌زا جلوگیری می‌فرمود. [[کعب ‌بن مالک]] شاعر، [[نقل]] می‌کند که ما بنی‌سلمه‌ای‌ها که در یک طرف بودیم، رجز می‌خواندیم و حفر می‌کردیم. رسول‌خدا خواسته بود تا چیزی نسرایم. از حسّان شاعر نیز چنین خواسته بود تا مایه سرشکستگی و رنجش دیگران نشود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref> مسلمانان تا زمانی که پیامبر[[دست]] از کار نمی‌کشید، کار می‌کردند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref> [[زمان]] حفر خندق چندان روشن نیست ؛ اما برخی با توجه به چند عنصر، برآنند که مسلمانان در مدت ۹ یا ۱۰ روز آن را کنده‌اند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳.</ref> از طول، عرض و عمق خندق نیز اطلاعی در دست نیست. به [[استنباط]] برخی نویسندگان، طول خندق در حدود ۵ / ۵ کیلومتر و عرض و عمق آن به‌اندازه‌ای بود که سواره یا پیاده‌ای نتواند از آن بجهد، یا ازسویی پایین برود و از سوی دیگر بالا بیاید. شاید حدود ۱۰ متر عرض و ۵ متر عمق داشته است.<ref>تاریخ پیامبر اسلام، ص‌۳۸۲.</ref> برخی محققان طول [[خندق]] را حدود ۵۰۰۰ ذرع و عرض آن را ۹ ذرع و عمق آن را ۷ ذرع، دانسته به هر ۱۰ تن جنگ‌جو، به‌طور معدل ۴۰ ذرع<ref>پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۲.</ref> از جهت طول می‌رسید. دیگران طول خندق را تقریباً ۵ / ۵ کیلومتر، عرض آن را ۵ / ۴ و متوسط عمق آن را سه متر و اندی [[محاسبه]] کرده‌اند، و هر‌فردی عملاً کندن سه متر مربع را عهده‌دار بوده است.<ref>غزوة الخندق، ص‌۷۶.</ref> هرچند از نظر واقدی خندق به قامت یک [[انسان]] بود ؛<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶.</ref> ولی معلوم نیست این عمق در تمام طول خندق رعایت شده باشد.
== آیات سورۀ احزاب و بیان نکات مربوط به آن == 
در [[قرآن]] به ویژه در سوره احزاب، به نکاتی چند از مسائل این [[غزوه]] اشاره می‌کند، از جمله شرایط سخت و دشوار این [[جنگ]] که [[مدینه]] را محاصره کرده بودند که نشان می‌دهد [[غزوات]] [[پیامبر]] دفاعی بوده و از سر [[اجبار]] به [[جنگ]] تن می‌داده است:


دسته‌ای از [[منافقان]]، به رغم [[دستور پیامبر]]{{صل}}، با [[سستی]] و کندی کار می‌کردند و گاه بدون اجازه [[پیامبر]] و پنهانی نزد [[خانواده]] خویش می‌رفتند؛ ولی [[مؤمنان]] جز به [[ضرورت]] و با اجازه پیامبر محل کار را ترک نمی‌کردند و پس از انجام کار خود بی‌درنگ به محل کار بازمی‌گشتند.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۳۴.</ref> [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>؛ سپس درباره منافقانی که بدون [[اذن]] دست از کار می‌کشیدند و می‌رفتند فرموده است: {{متن قرآن|لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ  أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند  می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳-۶۴.</ref> در حفر [[خندق]]، هر یک از [[قبایل]] [[انصار]] و [[مهاجران]] بر سر [[سلمان]] که مردی [[قوی]] و پرکار بود <ref> تاریخ دمشق، ج‌۲۱، ص‌۴۰۸.</ref> به [[نزاع]] برخاسته و سلمان را از خود می‌دانستند؛ ولی [[رسول‌خدا]] فرمود: سلمان از ما [[اهل‌بیت]] است.<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱‌ـ‌۹۲.</ref> به [[نقل]] [[جابر بن عبدالله]]، او در حفر خندق به [[تنهایی]] ۵ ذرع در ۵ ذرع را کند و پس از [[فراغت]] در [[تأیید]] نظر پیامبر، {{عربی|"لا عیشَ إِلاّ عیشُ‌ الآخره"}}، را تکرار کرد.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref> در حفر خندق [[مسلمانان]] با صخره‌ای مواجه شدند که شکستن آن غیر ممکن بود ؛ ازاین‌رو سلمان نزد پیامبر رفت تا چاره‌ای بیندیشد، یا مسیر خندق را [[تغییر]] دهد. به نقل [[حذیفه]] پیامبر{{صل}} با سه ضربه کلنگ، سنگ را [[شکست]] و هر بار نوری به سه جهت درخشید و مسلمانان[[تکبیر]] گفتند.<ref>الطبقات، ج‌۴، ص‌۶۲‌ـ‌۶۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.</ref> سلمان که با چشمانش نورها را می‌پایید از [[حضرت]] در این مورد پرسید. پیامبر{{صل}} فرمود: که در یکی از آن نورها، مداین‌کسری و شهرهای آن و در دیگری بلاد [[روم]] و [[شام]] و در سومی [[یمن]] و قصرهای آن برایم آشکار شد.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۹‌ـ‌۴۰۰.</ref> و سپس به [[وصف]] قصرهای [[مداین]] پرداخت ؛ به‌گونه‌ای که گویا آن را از نزدیک دیده‌بود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰.</ref> این خبر حکایت از [[گسترش اسلام]] در این مناطق داشت. [[بیهقی]] مواردی از پیش‌گویی‌های متعدد [[پیامبر]] را به هنگام حفر [[خندق]] ذکر کرده‌است.<ref>دلایل النبوه، ص‌۴۱۵‌ـ‌۴۲۱.</ref> این [[پیش‌گویی‌ها]] چنان بشارت‌آمیز بود که چون [[مؤمنان]]، [[سپاه]] [[احزاب]] را دیدند گفتند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ التبیان، ج‌۸‌، ص‌۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۳.</ref> پس از حفر خندق برای آن، معبرهایی قرار دادند و بر هر معبر، نگهبانانی گماشته، فرمان‌دهی نگهبانان را به [[زبیر بن عوام]] سپردند.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>
{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا * إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست* هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها نادرست) بردید* در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۹الی۱۱.</ref>


در حفر خندق [[عمار]] نیز چون دیگر [[مسلمانان]] می‌کوشید و بیش از دیگران کار می‌کرد و باری بیشتر برمی‌داشت. پیامبر{{صل}} در‌حالی‌که [[خاک]] از سر و رویش می‌فشاند، فرمود: پسر [[سمیه]]! تو را گروه [[ستمگر]] خواهند کشت.<ref> البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۱۷۱.</ref> مسلمانان هشتم [[ذی‌قعده]] در محل مستقر شدند. شمار مسلمانان را ۷۰۰ <ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۱۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.</ref> نفر، ۱۰۰۰ <ref> وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.</ref> یا ۳۰۰۰ نفر <ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۳.</ref> نوشته‌اند، آنان‌که شمار فراوان را ذکر کرده‌اند با این توجیه می‌پذیرند که در حفر خندق تنها مردان نبودند که کار می‌کردند، بلکه افراد ۱۴‌ساله به بالا نیز حضور داشتند.<ref> السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۶.</ref> اما اینان پس‌از حفر، به [[دستور پیامبر]]{{صل}} بازگشتند و شمار سپاه به حدود ۱۰۰۰ نفر کاهش یافت.<ref> غزوة الخندق، ص‌۹۰.</ref> پیامبر{{صل}} [[پرچم]] [[مهاجران]] را به‌دست [[زید بن حارثه]] و [[پرچم]] [[انصار]] را به‌دست [[سعد ‌بن عباده]] داد.<ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۹.</ref> و [[عبدالله ‌بن ام‌مکتوم]] را به جای خویش در [[مدینه]] گذاشت <ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۸.</ref> و سپس به‌سوی [[خندق]] رفت. سه‌تن از [[همسران پیامبر]]{{صل}} به نوبت در خندق بودند و بقیه در کوشک [[بنی‌حارثه]] که از همه مصون‌تر بود،<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۵۴.</ref> یا در مُسیر، برجی در [[بنی‌زریق]]، که سخت [[استوار]] بود، یا در [[برج]] فارع بودند.<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>[[زنان]] و [[فرزندان]] [[مسلمان]] در برج‌های خود جای گرفتند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰‌ـ‌۴۵۱.</ref> [[پیامبر]]{{صل}} [[خیمه‌گاه]] خویش را در ذُباب برپا کرد و در‌آنجا استقرار یافت.<ref> تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۶۲‌.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
'''نکات''': چند نکته در این [[آیات]] مطرح شده است:
# توجه دادن [[خداوند]] [[مسلمانان]] را به [[نعمت]] [[امدادهای الهی]] برای آنان: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref>.
# امدادهای نامرئی [[الهی]] ـ [[ملائکه]] ـ: {{متن قرآن|وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>سوره احزاب، آیه ۹.</ref> و اینکه [[امدادهای الهی]] شامل [[مسلمانان]] شد در وضعیتی که چشم‌ها از شدت [[وحشت]] خیره شده و جان‌ها به لب رسیده بود و گمان‌های گوناگون بدی به [[خدا]] می‌بردند: {{متن قرآن|إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا}}<ref>«هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.</ref>.
# در جنگ احزاب کوره [[امتحان الهی]] سخت داغ شد. و [[مؤمنان]] [[آزمایش]] شدند و تکان [[سختی]] خوردند: {{متن قرآن|هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.</ref>.


==ورود [[مشرکان]] و محل استقرار آنان==
{{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا * وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا * وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا * وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا * قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا * قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا * قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ * و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند* و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد* بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد* بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند* بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲الی ۱۸.</ref>.
[[احزاب]] سه [[روز]] پس از [[فراغت]] [[مسلمانان]] از خندق، به مدینه رسیده، در منطقه رومه، بین جُرُف و زَغابه فرود آمدند.<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.</ref>[[قریش]] و همراهانشان از تهامه و [[کنانه]] و [[یهود]] در رومه و وادی‌العقیق، و [[غطفان]] و نجدیان در دامنه [[احد]] مستقر شدند <ref> تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و [[چارپایان]] خود را در بیشه‌زارهای اطراف رها کردند ؛ امّا کاهش نزولات آسمانی در آن سال از یک سو و برداشت یک ماه پیشتر محصولات زراعی از سوی دیگر، [[دشمن]] را با مشکل تأمین علوفه برای چارپایان مواجه ساخت.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> مشرکان هرچند به نوبت به معرکه آمده، پیرامون خندق اسب می‌تاختند ؛ ولی [[رویارویی]] آنان با [[سپاه اسلام]] از حد پرتاپ سنگ و [[تیراندازی]] فراتر نمی‌رفت.<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲؛ اعلام الوری، ص‌۱۰۰؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۶؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref> مشرکان ۱۵،<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۰.</ref> ۲۰،<ref>وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.</ref> یا بیش از ۲۰ روز <ref> تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۴.</ref> یا یک ماه <ref>التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۷.</ref> مدینه را در محاصره داشتند و در پی یافتن راهی برای عبور از خندق در تکاپو بودند. [[عمروعاص]] و [[خالد بن ولید]] در گشت و گذار اطراف [[خندق]] باریکه‌ای یافته، بر آن بودند تا هنگام [[غفلت]] [[مسلمانان]] جمعی را از خندق عبور دهند؛ اما مسلمانان با حراست و [[تیراندازی]]، آنان را منصرف ساخته و دور کردند و به پیشنهاد [[سلمان]]، به توسعه آن قسمت [[اقدام]] کردند. در این مدت، [[سختی‌ها]] و [[مشکلات]]، هر دو طرف [[نبرد]] را در شرایط [[ناگواری]] قرار داد؛ مسلمانان در سرما و [[گرسنگی]]، شبانه [[روز]] از خندق [[مراقبت]] می‌کردند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۵ و ۴۷۴.</ref> فشار شبانه‌روزی [[دشمن]] نیز مزید بر علت بود؛ به حدی که به گفته [[محمد بن مسلمه]]، [[شب]] و روز مسلمانان یکی شده و [[خواب]] را از چشم آنان ربوده ‌بود <ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۸.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>


==[[همراهی]] [[بنی قریظه]] و [[بحرانی]] شدن [[جنگ]]==
'''نکته''':
[[حیی بن اخطب]] از بزرگان [[بنی‌نضیر]] که از آغاز [[وعده]] کرده بود تا [[یهودیان]] [[بنی‌قریظه]] را با ۷۵۰ نیروی مسلح همراه [[احزاب]] سازد <ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>، به درخواست [[ابوسفیان]]، نزد بنی‌قریظه رفت و از آنان خواست تا با [[نقض پیمان]] خود با [[پیامبر]] به [[یاری]] آنان در جنگ بیایند. بنی‌قریظه که در درون حصار [[مدینه]] می‌زیستند نخست وی را به قلعه خود [[راه]] ندادند؛<ref> الطبقات، ج‌۳، ص‌۵۱؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۴.</ref> اما در نهایت با او همراه شدند <ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۲؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۳.</ref> و [[حیی]] [[پیمان]] [[نامه]] آنان را پاره کرد <ref>بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۳.</ref> که ذیل [[آیه]] ۲۶{{متن قرآن|وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref>، {{متن قرآن|وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۷.</ref> از آنان به عنوان [[اهل‌کتاب]] یاد ‌شده است.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۸۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۵۱؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۶.</ref>[[ نعیم ‌بن مسعود]] خبر [[پیمان‌شکنی]] [[بنی‌قریظه]] را به [[رسول‌خدا]] داد <ref>السیر الکبیر، ج‌۱، ص‌۱۲۱.</ref> و آن‌گاه [[پیامبر]]{{صل}} بزرگان [[اوس]]، از‌جمله [[سعد بن‌ معاذ]] و [[عبدالله ‌بن رواحه]] را نزد آنان فرستاد تا آنان را از [[پیمان شکنی]] بازدارند ؛ اما بنی‌قریظه با [[تندی]] و [[خشم]] با آنان برخورد کردند <ref>تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹.</ref> و برای [[هجوم]] شبانه به [[مسلمانان]]، از [[قریش]] و [[غطفان]] ۲۰۰۰ نیروی کمکی خواستند ؛ ولی آنان هیچ‌گونه [[همراهی]] نکردند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref> از این پس بنی‌قریظه به حملات ایذایی روی آوردند. پیامبر{{صل}} در پی خنثی‌سازی حرکت آنان [[سلمة بن اسلم|سَلَمَة ‌بن‌ اَسلم]] را با ۲۰۰ مرد و زید‌بن [[حارثه]] را با ۳۰۰ مرد فرستاد، تا از محله‌های [[مدینه]] نگه‌بانی داده، با [[تکبیر]] حضور خود را اعلام دارند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref> شبی [[نبّاش ‌بن قیس قرظی]] با ۱۰ تن از دلیران [[قوم]] خود به قصد [[شبیخون]] به مسلمانان تا [[بقیع]] الغَرقَد پیش آمدند؛ امّا گروهی از مسلمانان ضمن تعقیب آنان، دو حلقه از چاه‌های بنی‌قریظه را منهدم ساخته، وحشتی در آنها افکندند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.</ref> حملات گاه و بیگاه بنی‌قریظه، مسلمانان را به [[هراس]] افکنده و رفت و آمدشان را مختل ساخته بود؛ چنان‌که مسلمانان منطقه [[عوالی]] که در نزدیکی بنی‌قریظه می‌زیستند، چون می‌خواستند نزد [[خانواده]] خویش بروند، به [[دستور پیامبر]] مسلح شده، گاه از [[بیراهه]] می‌رفتند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۷۴.</ref> [[یهودیان]] یک بار به برجی که [[زنان پیامبر]] و نزدیکانش در آن مستقر بودند هجوم بردند ؛ امّا با [[رشادت]] [[صفیّه]]، عمّه پیامبر که به کشته شدن یکی از آنان منجر شد، ناکام ماندند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲‌ـ‌۴۶۳.</ref> افزون بر [[شدت عمل]] [[مشرکان]] و همراهی یهودیان با آنان، کمبود مواد غذایی بر [[بحران]] می‌افزود و [[یاران]] رسول‌خدا که از هر سو در [[سختی]] و تنگنا قرار داشتند، با کمبود آذوقه نیز مواجه بودند ؛ به‌گونه‌ای که هر فردی تنها می‌توانست غذای یک یا دو نفر را تهیه کند ؛<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۱، ص‌۲۷.</ref> هر چند گاهی [[پیامبر]]{{صل}} بخشی از [[مشکلات]] [[مسلمانان]] را با [[معجزات]] خود حل می‌کرد؛<ref>اعلام الوری، ص‌۱۰۰.</ref> چنان‌که گفته‌اند: دختر [[بشیر ‌بن سعد]] برای [[پدر]] و دایی خود [[عبدالله ‌بن رواحه]] مقداری [[غذا]] برد که [[رسول‌خدا]]{{صل}} همگان را به آن [[دعوت]] کرد و [[سیر]] خوردند؛ بی‌آن‌که [[کاستی]] در آن حاصل شده باشد.<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص‌۲۱۸.</ref> از این موارد در قضیه [[احزاب]] فراوان ذکر شده است.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲ به بعد؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص۲۱۷؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۲۲‌ـ‌۴۲۷.</ref> این وضعیت افزون بر [[شدت عمل]] [[مشرکان]] و [[همراهی]] [[یهودیان]] با آنان، موجب گردید که برخی از [[منافقان]] در وعده‌های پیامبر[[تردید]] کنند.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref> آنان [[سوگند]] یاد ‌کردند که همه آن وعده‌ها [[فریب]] بوده و گفتند: چگونه [[رسول خدا]] به ما [[وعده]] [[طواف]] [[کعبه]] و دست‌یابی به گنج‌های [[فارس]] و [[روم]] داده است؛ حال آن‌که جرئت رفع [[حاجت]] نداریم.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۲.</ref> [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref>.<ref>تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۷؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۵۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۴۵.</ref> از [[ثعلبی]] از [[عمرو‌ بن عوف]] [[نقل]] است که آیه ‌{{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، نیز در پاسخ به منافقان در احزاب نازل شده که وعده‌های پیامبر را [[باطل]] می‌شمردند<ref>مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۲۷؛ اسباب النزول، ص‌۸۸.</ref> از آرزوی درونی منافقان در احزاب خبر می‌دهد که [[دوست]] دارند که در کنار صحرانشینان و به دور از [[جنگ]] بودند و آنجا [[اخبار]] [[جنگ]] را دنبال می‌کردند: {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref>.<ref> التبیان، ج‌۸، ص‌۳۲۴ و ۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۲؛ تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۹.</ref> از [[سُدی]] و [[قتاده]] نقل‌ است که با شدت یافتن [[نبرد]] [[خندق]] و در محاصره قرار گرفتن [[مسلمانان]]، برخی نسبت به [[خدا]] و [[رسول]] بدبین شدند و آیه‌ {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده  شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref> نازل ‌شد<ref>جامع‌البیان، ج‌۲، ص‌۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶؛ اسباب النزول، ص‌۶۰؛ الدرالمنثور، ج‌۱، ص‌۵۸۴.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
# [[خداوند]] وضع گروهی از [[منافقین]] را که از میدان [[جنگ]] احزاب کناره‌گیری کردند و دیگران را نیز [[دعوت]] به کناره گیری می‌نمودند و وعده‌های خدا و پیامبرش را [[دروغ]] [[فریب]] دهنده، اعلام می‌کردند: {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref> و همچنین کسانی را که به برادرانشان می‌گفتند به سوی ما بیایید و دست از این [[پیکار]] خطرناک بردارید! {{متن قرآن|وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref>» یا کسانی که اهل [[جنگ]] و [[پیکار]] نیستند و جز مقدار کمی (آن هم از روی اکراه و یا [[ریا]]) به سراغ [[جنگ]] نمی‌روند: {{متن قرآن|وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref> مطرح می‌کند.
# [[خداوند]] کسانی را که با توجیه و بهانه جوئی، بی‌دفاع بودن خانه و خانواده قصد جدا شدن و کنار گیری از مقابله [[دشمن]] را دارند معرفی نموده و می فرماید اینها با توجیهات قصد فراردارند وگرنه خانه‌های آنان بی‌دفاع نیست: {{متن قرآن|وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>.
 
{{متن قرآن|أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا * يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا * لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا * وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا * مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا * لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا * ورَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا * وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که * گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند* بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند* و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود* از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند* تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است* و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است* و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید* و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۱۹الی ۲۷.</ref>.
 
'''نکته''': در [[آیه]] ۲۰ سوره احزاب، ترسیم گویاتری از حالت [[سختی]] و دفاعی بودن [[جنگ]] [[پیامبر]] و [[مسلمانان]] را نشان می‌دهد و از سویی جُبن و [[ترس]] گروهی از [[منافقان]] در برابر احزاب متحد در قبال [[مسلمانان]] را نشان داده است که می‌گوید: (آنها (به قدری وحشت‌زده شده‌اند که) [[گمان]] می‌کنند هنوز [[لشکر]] احزاب نرفته‌اند) {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> در حالی که یکی از ویژگی‌های [[پیامبر]] متحد کردن [[مسلمانان]] و رفع نگرانی بود. کابوس وحشتناکی بر [[فکر]] آنها سایه افکنده، گویی سربازان [[کفر]] مرتباً از مقابل چشمانشان رژه می‌روند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزه‌ها را به آنها حواله می‌کنند! سپس اضافه می‌کند: (و اگر برگردند (از [[ترس]] آنان) [[دوست]] می‌دارند در میان [[اعراب]] بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند: {{متن قرآن|وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> یعنی به [[جاهلیت]] و [[انحراف]] برگردند و این [[ترس]] را نبینند. در حالی که هر کسی [[ایمان]] می‌آورد و با [[پیامبر]] [[بیعت]] می‌کند این [[عهد]] را با او بسته که از [[اسلام]] و [[قرآن]] تا سر [[حد]] [[جان]] [[دفاع]] کند. به همین [[دلیل]] اوصاف [[مؤمنان]] را یاد می‌کند: «هنگامی که [[مؤمنان]]، [[لشکریان]] احزاب را دیدند (نه تنها تزلزلی به [[دل]] راه ندادند بلکه) گفتند: این همان است که [[خدا]] و رسولش به ما [[وعده]] فرموده (و طلایه آن آشکار گشته) و [[خدا]] و رسولش راست گفته‌اند، و این ماجرا جز بر [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنها نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> این [[وعده]] اشاره به سخنی است که قبلا [[پیامبر]] گفته بود که به زودی قبائل [[عرب]] و [[دشمنان]] مختلف شما دست به دست هم می‌دهند و به سراغ شما می‌آیند، اما بدانید سر انجام [[پیروزی]] با شماست<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱]]، ص ۷۵.</ref>.
 
== طراحان اصلی جنگ خندق ==
طراحان اصلی نبرد، عده‌ای از بزرگان [[یهود]]، از [[بنی‌نضیر]] و [[بنی‌وائل]] چون [[سلام ‌بن ابی‌الحقیق نَضْری]]، [[حیی بن‌ اخطب نضری]]، [[کنانة ‌بن ربیع‌ بن ابی‌الحقیق]] و [[هوذة ‌بن قیس وایلی]] و [[ابوعمار وایلی]] و دیگران<ref>الثقات، ج‌۱، ص‌۲۶۴؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴.</ref> بودند؛ اینان به‌ویژه [[یهودیان بنی‌نضیر]] که پیش از هجرت از موقعیت بالایی برخوردار بوده و پس از [[پیمان شکنی]]، از [[مدینه]] رانده شده<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۸۸.</ref>، در [[خیبر]] پناه گرفتند و بر آن شدند تا به هر طریقی [[مسلمانان]] و [[پیامبر]] را از پای درآورند<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص۷۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>؛ بدین منظور با [[سفر]] به [[مکه]] و ترجیح [[آیین]] [[مشرکان قریش]] بر [[رسالت پیامبر]]، آنان را به [[جنگ]] با مسلمانان فراخواندند<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۰‌ـ‌۹۱؛ عیون‌الاثر، ج‌۲، ص‌۸۳‌ـ‌۸۴.</ref> و با اعلام [[همراهی]] و [[همکاری]] و<ref> المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۹۲؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۸۳.</ref> یادآوری خاطرات تلخ و ناگواری که مسلمانان برای [[قریش]] پیش آورده بودند، آنان را به سرعت [[عمل]] ترغیب کردند<ref>الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۴.</ref>. گفته‌اند که [[آیات]] {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا }}<ref>«آیا به کسانی که بهره‌ای (اندک) از کتاب آسمانی داده شده است ننگریسته‌ای (که چگونه) به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند و درباره کافران می‌گویند که اینان رهیافته‌تر از مؤمنانند؟! آنانند که خداوند لعنتشان کرده است و برای هر کس که خداوند او را لعنت کند هرگز یاوری نخواهی یافت. آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمی‌دهند. یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم. پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس» سوره نساء، آیه ۵۱-۵۵.</ref> درباره همین [[یهودیان]] نازل شده که برخلاف [[باور]] و داده‌های [[کتاب آسمانی]] خود به حقانیت [[مشرکان]] نظر داده‌اند<ref>اسباب النزول، ص‌۱۳۰؛ جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۱۸۲؛ لباب النقول، ص‌۵۹‌ـ‌۶۰.</ref>؛ گرچه قول به نزول این آیات در غیر این مورد، در منابع تفسیری اندک نیست<ref> الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۵۶۲‌ـ‌۵۶۴؛ التبیان ج‌۳، ص‌۲۲۳‌ـ‌۲۲۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۹۲.</ref>. یهودیان در کنار [[کعبه]] با قریش [[پیمان]] بسته، [[سوگند]] [[وفاداری]] یاد‌کردند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۲.</ref> [[ابوسفیان]] با شنیدن این سخنان و پس از [[اطمینان]] از [[انگیزه]] [[جنگ‌افروزی]] یهودیان علیه پیامبر و مسلمانان، آمادگی خویش را اعلام کرد. سران [[بنی‌نضیر]] [[بنی‌سلیم]] را به همراهی با قریش [[دعوت]] کردند و [[غطفان]] را با [[تطمیع]] محصول یک سال خرمای خیبر، به مساعدت فراخواندند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۲‌ـ‌۴۴۳.</ref>؛ بدین‌گونه لشکری انبوه فراهم گردید<ref> زاد المسیر، ج‌۶‌، ص‌۳۵۶.</ref>.
 
[[یعقوبی]] برخلاف نظر همگان، [[قریش]] را طراح اصلی جنگ دانسته و بر آن است که آنان سفیرانی به‌سوی [[یهود]] و دیگر [[قبایل]] فرستاده، آنان را به جنگ علیه [[رسول خدا]] و مسلمانان [[تشویق]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>. به هر روی، [[ابوسفیان]] [[پرچم]] [[جنگ]] را در [[دارالندوه]] برپا کرده، به [[عثمان ‌بن طلحه]] از [[بنی‌عبدالدار]] (صاحبان لواء) سپرد و با ۴۰۰۰‌ جنگ‌آور، ۳۰۰ اسب و ۱۵۰۰<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref> شتر از [[مکه]] حرکت کرده و در مرّالظهران فرود آمد. دیگر تیره‌ها از [[بنی‌سلیم]]، [[اسلم]]، [[اشجع]]، [[بنی‌مره]]، [[کنانه]]، [[فزاره]] و [[غطفان]] نیز به آنان پیوستند و سپاهی ۱۰۰۰۰‌ نفری فراهم آمد<ref> تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۱۷.</ref>. فرماندهی و شمار [[احزاب]] با اندک [[اختلاف]] چنین است: بنی‌سلیم با ۷۰۰ نفر به فرمان‌دهی پدر [[ابوالاعور سلمی]]، [[بنی‌اسد]] با فرمان‌دهی [[طلیحه بن خویلد اسدی]]، بنی‌فزاره به‌طور کامل با ۱۰۰۰‌ شتر به فرماندهی عُیَینَة بن حِصْن فَزاری، اشجع با ۴۰۰ نفر به فرماندهی مسعودبن رُخَیله و بنی‌مُرَّة با ۴۰۰ نفر و فرماندهی [[حارث بن عوف]]. مجموع [[سپاه]] به سه [[لشکر]] تقسیم و فرمان‌دهی کل به ابوسفیان واگذار شد<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰‌ـ‌۵۱؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳‌ـ‌۴۴۴.</ref>، سپس به‌سوی [[مدینه]] حرکت کردند. [[مسعودی]] شمار سپاه احزاب را ۲۴۰۰۰ نفر می‌داند<ref> التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۶.</ref>. با توجه به تیره‌های شرکت‌ کننده شمار [[قطعی]] یا تقریبی آنها، با این دیدگاه نمی‌سازد؛ هرچند واقدی [[نقل]] کرده که حارث بن عوف از بزرگان بنی‌مره در مرّالظهران جلوی قومش را گرفت و از آنان خواست تا به‌سوی [[محمد]] {{صل}} نروند؛ اما خود آن را نپذیرفته، از حضور آنان در جنگ و هجو [[حسان ‌بن ثابت]] شاعر معروف [[مسلمان]] علیه حارث سخن دارد<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۶۷-۲۶۹.</ref>
 
== حفر [[خندق]] ==
پیش از آنکه "احزاب" وارد مدینه شوند، [[پیامبر]] {{صل}} از طریق سوارانی از [[خزاعه]] که طی ۴ [[روز]] راه مکه به مدینه را طی کردند، خبر حمله [[دشمن]] را به‌دست آورد<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و آنگاه با [[اعلان]] آن به [[مسلمانان]] و توصیه به [[پایداری]] و [[پارسایی]]، هم‌چون دیگر [[نبردها]]، با آنان به [[مشورت]] نشست که آیا از مدینه خارج شوند یا در [[شهر]] بمانند و خندقی حفر نمایند، یا در نزدیکی [[کوه]] سَلْع جای گیرند و با [[دشمن]] به [[جهاد]] برخیزند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵؛ السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۱‌ـ‌۶۳۲‌.</ref>. هرکس پیش‌نهادی مطرح کرد. [[سلمان]] که به تازگی [[آزاد]] شده و به [[پیامبر]] پیوسته بود و برای اولین بار در [[جنگ]] حضور می‌یافت<ref>المنتخب، ص‌۳۳؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref>، بنابر روش‌های تدافعی متداول در [[ایران]]<ref>البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۷؛ الروض الانف، ج‌۶‌، ص‌۳۰۶.</ref>، طرح [[خندق]] را ارائه داد<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲؛ ص‌۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص۲۲۴؛ تجارب الامم، ج‌۱، ص‌۱۴۹.</ref> که مایه [[شگفتی]] همگان شد<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵.</ref>. برخی برآنند که پیش‌نهاد حفر خندق از ناحیه خود پیامبر {{صل}} بوده است؛ چنان‌که از طرح برنامه [[دفاعی]] آن حضرت چنین برمی‌آید<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵.</ref> و در پاسخ نامه [[رسول‌خدا]] به [[ابوسفیان]] نیز صریحاً به آن اشاره شده است<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۳.</ref>؛ بنابراین، نقش سلمان صرفاً بیان [[حکمت]] آن بوده است<ref>الصحیح من سیره، ج‌۹، ص‌۸۱‌ـ‌۸۲.</ref>. هرچند انتساب این پیشنهاد به سلمان در [[منابع اسلامی]] [[شهرت]] دارد<ref> تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱؛ التنبیه والاشراف، ص‌۲۱۶؛ البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۷.</ref>.
 
به هر روی، پیامبر {{صل}} جهت [[شناسایی]] محل استقرار، از [[مدینه]] بیرون رفتند. [[گزینش]] منطقه شمالی مدینه که به عنوان میدان نمایشی برای کارهای نظامی [[سپاه اسلام]] بود، از نظر نظامی درست بود؛ زیرا تنها ناحیه بازی بود که هر سپاهی که قصد مدینه را داشت به ناچار از آنجا می‌گذشت و جز آن سمت، دیگر اطراف مدینه به‌وسیله درختان خرما و درختان انبوه دیگر و بناهای متصل به هم و موانع طبیعی چون سنگلاخ‌های واقم، [[حرّه]] و بِرّه و کوه عسیر احاطه شده بود که به نیروی [[احزاب]] اجازه [[اقدام]] مطلوب، یا امکان دست یازیدن به مانورهای وسیع را نمی‌داد. در نتیجه می‌بایست از شمال به مدینه هجوم ببرند و این همان جهتی بود که [[پیغمبر اسلام]] [[دستور]] حفر خندق و [[دفاع]] از آن را داد<ref>پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۱.</ref>. گفته‌اند [[پیامبر]] [[خندق]] را از اجُم الشَّیخین از ‌طرف [[بنی‌حارثه]] خط‌کشی کرد تا به مَذاد رسید؛ سپس حفر آن را، [[مهاجران]] از ناحیه راتج تا [[کوه]] ذُباب و [[انصار]] از ناحیه ذُباب تا [[جبل]] بنی‌عبید و طایفه بنی‌عبدالاشهل از انصار از ناحیه راتج تا پشت [[مسجد]]، واقع در پشت کوه سلع، و [[بنی‌دینار]] از انصار، از ناحیه جُرْبا تا محل [[خانه]] ابن ‌ابی‌الجَنوب به‌دست گرفتند و با تلاش شبانه‌روزی، در ۶ [[روز]] آن را به پایان رساندند<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref>. پیامبر {{صل}} در آغاز حفر ‌خندق، [[مسلمانان]] را به تلاش و کوشش فراخواند و به آنان در‌صورت [[پایداری]]، [[وعده]] [[پیروزی]] داد<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و خود نیز برای ترغیب مسلمانان، با‌ تمام توان کار می‌کرد و با [[فروتنی]] توصیف نشدنی، خاک بر پشت خود حمل می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که تمام لباسش خاک‌آلود می‌شد<ref>سبل‌الهدی، ج۴، ص۳۶۵؛ المغازی، ج۲، ص‌۴۴۹.</ref>. [[رسول‌خدا]] در ضمن کار [[رجز]] می‌خواند و چون انصار می‌خواندند: {{عربی|"نحن الذین بایعوا محمداً على الجهاد ما بقينا أَبداً"}}، می‌فرمود: {{متن حدیث|لاَ عَيْشَ إِلاَّ عَيْشُ اَلْآخِرَةِ اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَ اَلْمُهَاجِرِينَ}}.<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۳، ص‌۱۰۴۸؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۳۴‌ـ‌۴۳۵.</ref>.
 
پیامبر {{صل}} برای اینکه مسلمانان دچار مشکل نشوند، از هرگونه حرکت تنش‌زا جلوگیری می‌فرمود. [[کعب ‌بن مالک]] شاعر، [[نقل]] می‌کند که ما بنی‌سلمه‌ای‌ها که در یک طرف بودیم، رجز می‌خواندیم و حفر می‌کردیم. رسول‌خدا خواسته بود تا چیزی نسرایم. از حسّان شاعر نیز چنین خواسته بود تا مایه سرشکستگی و رنجش دیگران نشود<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref>. مسلمانان تا زمانی که پیامبر دست از کار نمی‌کشید، کار می‌کردند<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.</ref>. [[زمان]] حفر خندق چندان روشن نیست؛ اما برخی با توجه به چند عنصر، برآنند که مسلمانان در مدت ۹ یا ۱۰ روز آن را کنده‌اند<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳.</ref>. از طول، عرض و عمق خندق نیز اطلاعی در دست نیست. به [[استنباط]] برخی نویسندگان، طول خندق در حدود ۵ / ۵ کیلومتر و عرض و عمق آن به‌اندازه‌ای بود که سواره یا پیاده‌ای نتواند از آن بجهد، یا ازسویی پایین برود و از سوی دیگر بالا بیاید. شاید حدود ۱۰ متر عرض و ۵ متر عمق داشته است<ref>تاریخ پیامبر اسلام، ص‌۳۸۲.</ref>. برخی محققان طول [[خندق]] را حدود ۵۰۰۰ ذرع و عرض آن را ۹ ذرع و عمق آن را ۷ ذرع، دانسته به هر ۱۰ تن جنگ‌جو، به‌طور معدل ۴۰ ذرع<ref>پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۲.</ref> از جهت طول می‌رسید. دیگران طول خندق را تقریباً ۵ / ۵ کیلومتر، عرض آن را ۵ / ۴ و متوسط عمق آن را سه متر و اندی محاسبه کرده‌اند، و هر‌فردی عملاً کندن سه متر مربع را عهده‌دار بوده است<ref>غزوة الخندق، ص‌۷۶.</ref>. هرچند از نظر واقدی خندق به قامت یک [[انسان]] بود<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶.</ref>؛ ولی معلوم نیست این عمق در تمام طول خندق رعایت شده باشد<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۶۹-۲۷۳؛ [[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref>.
 
== کارشکنی منافقان در حفر خندق ==
دسته‌ای از [[منافقان]]، به رغم دستور پیامبر{{صل}}، با [[سستی]] و کندی کار می‌کردند و گاه بدون اجازه [[پیامبر]] و پنهانی نزد [[خانواده]] خویش می‌رفتند؛ ولی [[مؤمنان]] جز به [[ضرورت]] و با اجازه پیامبر محل کار را ترک نمی‌کردند و پس از انجام کار خود بی‌درنگ به محل کار بازمی‌گشتند<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۳۴.</ref>. [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}}<ref>«جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۶۲.</ref>؛ سپس درباره منافقانی که بدون [[اذن]] دست از کار می‌کشیدند و می‌رفتند فرموده است: {{متن قرآن|لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}<ref>«پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳-۶۴.</ref>.
 
در حفر [[خندق]]، هر یک از [[قبایل]] [[انصار]] و [[مهاجران]] بر سر [[سلمان]] که مردی [[قوی]] و پرکار بود<ref> تاریخ دمشق، ج‌۲۱، ص‌۴۰۸.</ref> به [[نزاع]] برخاسته و سلمان را از خود می‌دانستند؛ ولی [[رسول‌خدا]] فرمود: سلمان از ما [[اهل‌بیت]] است<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱‌ـ‌۹۲.</ref>. به [[نقل]] [[جابر بن عبدالله]]، او در حفر خندق به تنهایی ۵ ذرع در ۵ ذرع را کند و پس از [[فراغت]] در [[تأیید]] نظر پیامبر، {{عربی|"لا عیشَ إِلاّ عیشُ‌ الآخره"}}، را تکرار کرد<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.</ref>.
 
هنگام حفر خندق [[مسلمانان]] با صخره‌ای مواجه شدند که شکستن آن غیر ممکن بود؛ ازاین‌رو سلمان نزد پیامبر رفت تا چاره‌ای بیندیشد، یا مسیر خندق را [[تغییر]] دهد. به نقل [[حذیفه]] پیامبر {{صل}} با سه ضربه کلنگ، سنگ را [[شکست]] و هر بار نوری به سه جهت درخشید و مسلمانان [[تکبیر]] گفتند<ref>الطبقات، ج‌۴، ص‌۶۲‌ـ‌۶۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.</ref>. سلمان که با چشمانش نورها را می‌پایید از حضرت در این مورد پرسید. پیامبر {{صل}} فرمود: در یکی از آن نورها، مداین‌کسری و شهرهای آن و در دیگری بلاد [[روم]] و [[شام]] و در سومی [[یمن]] و قصرهای آن برایم آشکار شد<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۹‌ـ‌۴۰۰.</ref> و سپس به وصف قصرهای [[مداین]] پرداخت؛ به‌گونه‌ای که گویا آن را از نزدیک دیده بود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰.</ref>. این خبر حکایت از [[گسترش اسلام]] در این مناطق داشت. [[بیهقی]] مواردی از پیش‌گویی‌های متعدد [[پیامبر]] را به هنگام حفر [[خندق]] ذکر کرده است<ref>دلایل النبوه، ص‌۴۱۵‌ـ‌۴۲۱.</ref>.
 
این [[پیش‌گویی‌ها]] چنان بشارت‌آمیز بود که چون [[مؤمنان]]، [[سپاه]] [[احزاب]] را دیدند گفتند: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ التبیان، ج‌۸‌، ص‌۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۳.</ref> پس از حفر خندق برای آن، معبرهایی قرار دادند و بر هر معبر، نگهبانانی گماشته، فرمان‌دهی نگهبانان را به [[زبیر بن عوام]] سپردند.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>
 
در حفر خندق عمار نیز چون دیگر [[مسلمانان]] می‌کوشید و بیش از دیگران کار می‌کرد و باری بیشتر برمی‌داشت. پیامبر {{صل}} در‌حالی‌که خاک از سر و رویش می‌فشاند، فرمود: پسر [[سمیه]]! تو را گروه [[ستمگر]] خواهند کشت<ref>البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۱۷۱.</ref>. مسلمانان هشتم [[ذی‌قعده]] در محل مستقر شدند. شمار مسلمانان را ۷۰۰<ref>تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۱۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.</ref> نفر، ۱۰۰۰<ref>وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.</ref> یا ۳۰۰۰ نفر<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۳.</ref> نوشته‌اند، آنان‌که شمار فراوان را ذکر کرده‌اند با این توجیه می‌پذیرند که در حفر خندق تنها مردان نبودند که کار می‌کردند، بلکه افراد ۱۴‌ساله به بالا نیز حضور داشتند<ref> السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۶.</ref>. اما اینان پس‌از حفر، به دستور پیامبر{{صل}} بازگشتند و شمار سپاه به حدود ۱۰۰۰ نفر کاهش یافت<ref>غزوة الخندق، ص‌۹۰.</ref>. پیامبر {{صل}} [[پرچم]] [[مهاجران]] را به‌دست [[زید بن حارثه]] و [[پرچم]] [[انصار]] را به‌دست [[سعد ‌بن عباده]] داد<ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۹.</ref> و [[عبدالله ‌بن ام‌مکتوم]] را به جای خویش در [[مدینه]] گذاشت<ref> المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۸.</ref> و سپس به‌سوی [[خندق]] رفت. سه‌تن از [[همسران پیامبر]] {{صل}} به نوبت در خندق بودند و بقیه در کوشک [[بنی‌حارثه]] که از همه مصون‌تر بود<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۵۴.</ref>، یا در مُسیر، برجی در [[بنی‌زریق]]، که سخت [[استوار]] بود، یا در [[برج]] فارع بودند<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>. [[زنان]] و [[فرزندان]] [[مسلمان]] در برج‌های خود جای گرفتند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰‌ـ‌۴۵۱.</ref>. [[پیامبر]] {{صل}} [[خیمه‌گاه]] خویش را در ذُباب برپا کرد و در‌ آنجا استقرار یافت<ref> تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۶۲‌.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۶۹-۲۷۳؛ [[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]؛ [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|قصه‌های قرآن]]، ص ۶۱۶.</ref>
 
== ورود [[مشرکان]] به مدینه و محل استقرار آنان ==
[[احزاب]] سه [[روز]] پس از [[فراغت]] [[مسلمانان]] از خندق، به مدینه رسیده، در منطقه رومه، بین جُرُف و زَغابه فرود آمدند<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.</ref>. [[قریش]] و همراهانشان از تهامه و [[کنانه]] و [[یهود]] در رومه و وادی‌العقیق و [[غطفان]] و نجدیان در دامنه [[احد]] مستقر شدند<ref> تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref> و چارپایان خود را در بیشه‌زارهای اطراف رها کردند؛ امّا کاهش نزولات آسمانی در آن سال از یک سو و برداشت یک ماه پیشتر محصولات زراعی از سوی دیگر، [[دشمن]] را با مشکل تأمین علوفه برای چارپایان مواجه ساخت<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.</ref>. مشرکان هرچند به نوبت به معرکه آمده، پیرامون خندق اسب می‌تاختند؛ ولی رویارویی آنان با [[سپاه اسلام]] از حد پرتاپ سنگ و [[تیراندازی]] فراتر نمی‌رفت<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲؛ اعلام الوری، ص‌۱۰۰؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۶؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>. مشرکان ۱۵<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۰.</ref> ۲۰،<ref>وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.</ref> یا بیش از ۲۰ روز<ref> تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۴.</ref> یا یک ماه<ref>التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۷.</ref> مدینه را در محاصره داشتند و در پی یافتن راهی برای عبور از خندق در تکاپو بودند. [[عمروعاص]] و [[خالد بن ولید]] در گشت و گذار اطراف [[خندق]] باریکه‌ای یافته، بر آن بودند تا هنگام [[غفلت]] [[مسلمانان]] جمعی را از خندق عبور دهند؛ اما مسلمانان با حراست و تیراندازی، آنان را منصرف ساخته و دور کردند و به پیشنهاد [[سلمان]]، به توسعه آن قسمت [[اقدام]] کردند. در این مدت، [[سختی‌ها]] و [[مشکلات]]، هر دو طرف [[نبرد]] را در شرایط ناگواری قرار داد؛ مسلمانان در سرما و [[گرسنگی]]، شبانه [[روز]] از خندق [[مراقبت]] می‌کردند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۵ و ۴۷۴.</ref>. فشار شبانه‌روزی [[دشمن]] نیز مزید بر علت بود؛ به حدی که به گفته [[محمد بن مسلمه]]، شب و روز مسلمانان یکی شده و [[خواب]] را از چشم آنان ربوده ‌بود<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۸.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۷۳-۲۷۴.</ref>
 
== پیمان شکنی بنی قریظه ==
[[حیی بن اخطب]] از بزرگان [[بنی‌نضیر]] که از آغاز [[وعده]] کرده بود تا [[یهودیان]] [[بنی‌قریظه]] را با ۷۵۰ نیروی مسلح همراه [[احزاب]] سازد<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>، به درخواست [[ابوسفیان]]، نزد بنی‌قریظه رفت و از آنان خواست تا با [[نقض پیمان]] خود با [[پیامبر]] به [[یاری]] آنان در جنگ بیایند. بنی‌قریظه که در درون حصار [[مدینه]] می‌زیستند، نخست وی را به قلعه خود راه ندادند<ref> الطبقات، ج‌۳، ص‌۵۱؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۴.</ref>، اما در نهایت با او همراه شدند<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۲؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۳.</ref> و حیی [[پیمان]] نامه آنان را پاره کرد<ref>بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۳.</ref> که ذیل [[آیه]] ۲۶ {{متن قرآن|وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.</ref>، {{متن قرآن|وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۷.</ref> از آنان به عنوان [[اهل‌کتاب]] یاد ‌شده است<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۸۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۵۱؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۶.</ref>. [[نعیم ‌بن مسعود]] خبر [[پیمان‌شکنی]] [[بنی‌قریظه]] را به [[رسول خدا]] داد<ref>السیر الکبیر، ج‌۱، ص‌۱۲۱.</ref> و آن‌گاه [[پیامبر]] {{صل}} بزرگان [[اوس]]، از‌ جمله [[سعد بن‌ معاذ]] و [[عبدالله ‌بن رواحه]] را نزد آنان فرستاد تا آنان را از [[پیمان شکنی]] بازدارند؛ اما بنی‌قریظه با تندی و [[خشم]] با آنان برخورد کردند<ref>تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹.</ref> و برای هجوم شبانه به [[مسلمانان]]، از [[قریش]] و [[غطفان]] ۲۰۰۰ نیروی کمکی خواستند؛ ولی آنان هیچ‌گونه [[همراهی]] نکردند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref>. از این پس بنی‌قریظه به حملات ایذایی روی آوردند. پیامبر {{صل}} در پی خنثی‌سازی حرکت آنان [[سلمة بن اسلم|سَلَمَة ‌بن‌ اَسلم]] را با ۲۰۰ مرد و [[زید بن حارثه]] را با ۳۰۰ مرد فرستاد، تا از محله‌های [[مدینه]] نگهبانی داده، با [[تکبیر]] حضور خود را اعلام دارند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.</ref>.
 
شبی [[نبّاش ‌بن قیس قرظی]] با ۱۰ تن از دلیران [[قوم]] خود به قصد [[شبیخون]] به مسلمانان تا [[بقیع]] الغَرقَد پیش آمدند؛ امّا گروهی از مسلمانان ضمن تعقیب آنان، دو حلقه از چاه‌های بنی‌قریظه را منهدم ساخته، وحشتی در آنها افکندند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.</ref>. حملات گاه و بیگاه بنی‌قریظه، مسلمانان را به [[هراس]] افکنده و رفت و آمدشان را مختل ساخته بود؛ چنان‌که مسلمانان منطقه [[عوالی]] که در نزدیکی بنی‌قریظه می‌زیستند، چون می‌خواستند نزد [[خانواده]] خویش بروند، به دستور پیامبر مسلح شده، گاه از [[بیراهه]] می‌رفتند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۷۴.</ref>. [[یهودیان]] یک بار به برجی که [[زنان پیامبر]] و نزدیکانش در آن مستقر بودند، هجوم بردند؛ امّا با [[رشادت]] [[صفیّه]]، عمّه پیامبر که به کشته شدن یکی از آنان منجر شد، ناکام ماندند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲‌ـ‌۴۶۳.</ref>. افزون بر شدت عمل [[مشرکان]] و همراهی یهودیان با آنان، کمبود مواد غذایی بر [[بحران]] می‌افزود و [[یاران]] رسول‌خدا که از هر سو در [[سختی]] و تنگنا قرار داشتند، با کمبود آذوقه نیز مواجه بودند؛ به‌گونه‌ای که هر فردی تنها می‌توانست غذای یک یا دو نفر را تهیه کند<ref> الخرائج و الجرائح، ج‌۱، ص‌۲۷.</ref>؛ هر چند گاهی [[پیامبر]] {{صل}} بخشی از [[مشکلات]] [[مسلمانان]] را با [[معجزات]] خود حل می‌کرد<ref>اعلام الوری، ص‌۱۰۰.</ref>؛ چنان‌که گفته‌اند: دختر [[بشیر ‌بن سعد]] برای پدر و دایی خود [[عبدالله ‌بن رواحه]] مقداری غذا برد که [[رسول‌خدا]] {{صل}} همگان را به آن [[دعوت]] کرد و [[سیر]] خوردند؛ بی‌آن‌که کاستی در آن حاصل شده باشد<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص‌۲۱۸.</ref>. از این موارد در قضیه [[احزاب]] فراوان ذکر شده است<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲ به بعد؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص۲۱۷؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۲۲‌ـ‌۴۲۷.</ref>.


وضعیت مسلمانان چنان بود که [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا}}<ref>«هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه  شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.</ref>، {{متن قرآن|هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.</ref> مسلمانان در [[مدینه]]، از [[بنی‌قریظه]] بیشتر از [[قریش]] و [[غطفان]] نسبت به [[کودکان]] و [[زنان]] خود می‌ترسیدند.<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲.</ref> برخی مسلمانان از [[ترس]] [[خانواده]] و بی‌پناهی آنان، از پیامبر{{صل}} اجازه بازگشت می‌خواستند.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۳.</ref> از میان [[انصار]]، [[بنی‌حارثه]] در [[مقاومت]]، [[سستی]] کرده، با فرستادن [[اوس ‌بن قیظی]] نزد پیامبر و بهانه کردن احتمال [[تصرف]] خانه‌هایشان، قصد ترک عرصه نبرد را داشتند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۲.</ref> [[قرآن کریم]] در معرفی آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا}}<ref>«و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.</ref>. اینان کسانی بودند که پیشتر [[پیمان]] بسته بودند صحنه را ترک نکنند. {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا}}<ref>«و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۵.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref> [[خداوند]] به بهانه‌جویان که بنا به [[نقلی]]، [[بنی‌حارثه]] بودند که در [[نبرد]] [[احد]] [[سستی]] کرده ولی [[عهد]] کرده بودند دیگر چنین نکنند، هشدار می‌دهد که [[گریز]] از صحنه نبرد به حال آنان هیچ سودی نداشته، [[مرگ]] آنان را به تأخیر نمی‌اندازد و هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع [[نفوذ]] [[اراده الهی]] گردد {{متن قرآن|قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد» سوره احزاب، آیه ۱۶.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا}}<ref>«بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند» سوره احزاب، آیه ۱۷.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
این وضعیت، افزون بر شدت عمل [[مشرکان]] و [[همراهی]] [[یهودیان]] با آنان، موجب گردید که برخی از [[منافقان]] در وعده‌های پیامبر [[تردید]] کنند<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref>. آنان [[سوگند]] یاد ‌کردند که همه آن وعده‌ها [[فریب]] بوده و گفتند: چگونه [[رسول خدا]] به ما [[وعده]] [[طواف]] [[کعبه]] و دست‌یابی به گنج‌های [[فارس]] و [[روم]] داده است؛ حال آن‌که جرئت رفع [[حاجت]] نداریم<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۲.</ref>. [[خداوند]] درباره اینان فرموده است: {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref>.<ref>تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۷؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۵۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۴۵.</ref> از [[ثعلبی]] از [[عمرو‌ بن عوف]] [[نقل]] است که آیه ‌{{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>، نیز در پاسخ به منافقان در احزاب نازل شده که وعده‌های پیامبر را [[باطل]] می‌شمردند<ref>مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۲۷؛ اسباب النزول، ص‌۸۸.</ref> از آرزوی درونی منافقان در احزاب خبر می‌دهد که [[دوست]] دارند در کنار صحرانشینان و به دور از [[جنگ]] بودند و آنجا [[اخبار]] [[جنگ]] را دنبال می‌کردند: {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref>.<ref>التبیان، ج‌۸، ص‌۳۲۴ و ۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۲؛ تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۹.</ref> از [[سُدی]] و [[قتاده]] نقل‌ است که با شدت یافتن [[نبرد]] [[خندق]] و در محاصره قرار گرفتن [[مسلمانان]]، برخی نسبت به [[خدا]] و [[رسول]] بدبین شدند و آیه‌ {{متن قرآن|أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ}}<ref>«آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.</ref> نازل ‌شد<ref>جامع‌البیان، ج‌۲، ص‌۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶؛ اسباب النزول، ص‌۶۰؛ الدرالمنثور، ج‌۱، ص‌۵۸۴.</ref>.


==عبور از [[خندق]]==
وضعیت مسلمانان چنان بود که [[خداوند]] فرمود: {{متن قرآن|إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا}}<ref>«هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.</ref>، {{متن قرآن|هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.</ref> مسلمانان در [[مدینه]]، از [[بنی‌قریظه]] بیشتر از [[قریش]] و [[غطفان]] نسبت به کودکان و [[زنان]] خود می‌ترسیدند<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲.</ref>. برخی مسلمانان از [[ترس]] [[خانواده]] و بی‌پناهی آنان، از پیامبر {{صل}} اجازه بازگشت می‌خواستند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۳.</ref>. از میان [[انصار]]، [[بنی‌حارثه]] در [[مقاومت]]، [[سستی]] کرده، با فرستادن [[اوس ‌بن قیظی]] نزد پیامبر و بهانه کردن احتمال تصرف خانه‌هایشان، قصد ترک عرصه نبرد را داشتند: {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>.<ref>تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۲.</ref> [[قرآن کریم]] در معرفی آنان می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا}}<ref>«و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.</ref>. اینان کسانی بودند که پیشتر [[پیمان]] بسته بودند صحنه را ترک نکنند. {{متن قرآن|وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا}}<ref>«و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۵.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref> [[خداوند]] به بهانه‌جویان که بنا به [[نقلی]]، [[بنی‌حارثه]] بودند که در [[نبرد]] [[احد]] [[سستی]] کرده؛ ولی [[عهد]] کرده بودند دیگر چنین نکنند، هشدار می‌دهد که گریز از صحنه نبرد به حال آنان هیچ سودی نداشته، [[مرگ]] آنان را به تأخیر نمی‌اندازد و هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع نفوذ [[اراده الهی]] گردد: {{متن قرآن|قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد» سوره احزاب، آیه ۱۶.</ref>، {{متن قرآن|قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا}}<ref>«بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند» سوره احزاب، آیه ۱۷.</ref>.<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۷۴-۲۷۷؛ [[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref>
با طولانی شدن محاصره و زمزمه بازگشت بخشی از [[سپاه]]، نبرد خندق با [[پیکار]] تن به تن [[امام علی]]{{ع}} با عمروبن‌عبدود، به مرحله جدیدی وارد شد. [[مشرکان]] که از هر طریقی در پی شکستن [[مسلمانان]] بودند، ۵ تن از دلاوران آنان، [[عمرو بن‌ عبدود]]، [[نوفل‌ بن ‌عبدالله‌ بن مغیره مخزومی]]، [[عکرمة ‌بن ابی‌جهل]]، [[ضرار ‌بن خطاب]] و [[هُبَیرة‌ بن ابی وهب مخزومی]]، از باریکه‌ای گذر کرده و به‌سوی مسلمانان آمدند.<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ الامالی، ج‌۳، ص‌۹۵.</ref> امام علی{{ع}} با تنی چند از [[مسلمانان]] بیرون آمده، جلوی باریکه را گرفتند. سوارکاران [[مشرک]] به سرعت به‌سوی آنان آمدند.<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴‌ـ‌۲۲۵؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص۲۹۳‌ـ‌۲۹۴.</ref> [[عمرو]] که به تک سوار یَلْیَلْ [[شهرت]] و حدود ۹۰‌ سال سن داشت، چون در [[بدر]] جراحتی یافته بود، در [[احد]] حضور نداشت وی با خود [[عهد]] کرده بود که تا از [[محمد]] و اصحابش [[انتقام]] نگیرد خود را نیاراید.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۶.</ref> او در مبارز طلبی [[اصرار]] فراوان داشت و به قول خودش بر اثر [[کثرت]] مبارز طلبی صدایش گرفت؛<ref>المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ المسترشد، ص‌۲۹۸؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۶‌.</ref> امّا کسی یارای [[رویارویی]] با او را نداشت.<ref>الافصاح، ص‌۱۵۷.</ref> [[علی]]{{ع}} از [[پیامبر]] [[اذن]] خواست تا به [[مبارزه]] او برود؛ اما پیامبر با [[یادآوری]] اینکه او عمرو است، علی را به نشستن واداشت، تا اینکه برای سومین بار علی{{ع}} با بیان اینکه می‌دانم او چه کسی است و در عین حال می‌خواهم با او مبارزه کنم، توانست نظر مساعد [[رسول خدا]] را جلب کند.<ref> کنزالفوائد، ص‌۱۳۷؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref> [[رسول‌خدا]] پس از موافقت، [[شمشیر]] خود [[ذوالفقار]] را بدو داد و [[عمامه]] خویش را بر سرش بست و برای او چنین [[دعا]] کرد: {{متن قرآن|رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}<ref>« پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!» سوره انبیاء، آیه ۸۹.</ref>.<ref>شرح‌الاخبار، ج‌۱، ص‌۳۲۳‌ـ‌۳۲۴؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ کنز العمال، ج‌۱۱، ص‌۶۲۳.</ref> و در بیان [[عظمت]] کار علی{{ع}} فرمودند: " همه [[ایمان]] در برابر همه [[کفر]] قرار گرفته است". علی{{ع}} وقتی به میدان آمد از او خواست، تا براساس عهد خود اگر مردی از [[قریش]] او را به یکی از دو کار بخواند، حتماً یکی را بپذیرد: به [[خدا]]، [[رسول]] و [[اسلام]] ایمان بیاورد یا برای مبارزه از اسب پیاده شود ؛<ref>الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸.</ref> اما عمرو [[جوان بودن]] علی و [[دوستی]] خود با [[ابوطالب]] را مانع [[نبرد]] با او دانست.<ref> الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸‌ـ‌۹۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷.</ref> و خواهان نبرد با کسانی چون [[ابوبکر]] و [[عمر]] شد،<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱.</ref> ولی [[امام]] صحنه را خالی نکرد و هرچند خود جراحتی برداشت اما موفق شد او را به [[قتل]] رساند.<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۴، ص‌۳۸۲؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۸.</ref> [[امام علی]]{{ع}} پس از کشتن [[عمرو]]، سرش را جدا کرد و برای [[پیامبر]]{{صل}} آورد. عمر و ابوبکر برخاسته، و سر [[علی]]{{ع}} را بوسیدند.<ref> شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۹، ص‌۳۹.</ref> عمل امام در آن [[روز]]، مایه [[سربلندی]] [[اسلام]] شد و چنان‌که [[رسول گرامی اسلام]] فرمود: آن ضربه از [[اعمال]] همه [[امت]] من تا [[روز قیامت]] ارزش‌مندتر است؛<ref> فرائد السمطین، ج‌۱، ص‌۲۵۵؛ المستدرک، ج‌۳، ص‌۳۴؛ شواهد التنزیل، ج‌۲، ص‌۱۲ و ۱۴.</ref>. {{متن حدیث|ضربة عَلَيَّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ}}<ref> بحارالانوار، ج‌۳۹، ص‌۲.</ref> با این [[اقدام]] امام، [[خداوند]] [[کارزار]] را از [[مؤمنان]] برداشت ؛ چنان‌که [[ابن‌مسعود]] با ذکر آیه {{متن قرآن|وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>«و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.</ref> گفته است که خداوند به‌وسیله علی{{ع}} [[وعده]] خود را محقق ساخت.<ref>الدرالمنثور، ج۶، ص۵۹۰؛ المناقب، ج۳، ص‌۱۵۹.</ref> و به رغم آن‌که [[مشرکان]] می‌خواستند جنازه او را به ۱۰۰۰۰ [[درهم]] بخرند، امّا پیامبر اجازه داد بدون هیچ پرداختی جنازه عمرو را ببرند.<ref> المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.</ref> با کشته شدن عمرو، دیگر سواران پا به فرار نهادند و در این [[گریز]] نوفل‌بن [[عبدالله]] به درون [[خندق]] افتاد و او نیز به‌دست علی{{ع}} کشته شد.<ref> تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۹.</ref> [[بنی‌مخزوم]] برای گرفتن [[جسد]] [[نوفل]]، حاضر به پرداخت دیه شدند ؛ اما پیامبر جسد و بهای آن را [[پست]] دانست و در برابر آن چیزی دریافت نکرد.<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۰؛ السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج۲، ص۴۴۸‌ـ‌۴۴۹.</ref> [[ابن ‌شهر آشوب]]، آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref>. را بنا به قول جماعتی از [[مفسران]]، در [[شأن]] علی{{ع}} می‌داند که در [[نبرد]] [[احزاب]]، آنگاه که [[مسلمانان]] از [[ترس]] عمروبن عبدود عامری جرئت تکان خوردن نداشتند، با او به مقابله برخاست.<ref>المناقب، ج‌۳، ص‌۱۶۰.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>


==پیش نهاد [[مصالحه]] و ایجاد [[تفرقه]]==
== عبور برخی مشرکان از [[خندق]] ==
پس از کشته شدن [[عمرو]]، هیچ [[اقدام]] گروهی دیگری روی نداد و تنها احزاب هر شب گروهی را برای [[غارت]] به‌سوی [[مدینه]] می‌فرستادند <ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۲ و ۴۷۴؛الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲‌ـ‌۵۳.</ref>. [[دفاع]] مداوم مسلمانان از حصار مدینه موجب فوت [[نماز]] برخی از آنان شد و ازاین‌رو [[پیامبر]] [[مشرکان]] را [[لعن]] کرد.<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲‌ـ‌۵۳؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref> [[رسول‌خدا]]{{صل}} طی اقداماتی سعی کرد در [[سپاه]] [[دشمن]] تفرقه ایجاد کند ؛ بدین منظور در نخستین اقدام و با توجه به انگیزه‌های [[اقتصادی]] [[غطفان]] <ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳.</ref> بر آن شد تا با پرداخت یک سوم محصول خرمای مدینه، آنان را از ادامه نبرد منصرف سازد ؛ اما [[غطفان]] به [[طمع]] [[بهایی]] بیشتر از پذیرش پیشنهاد، سرباز زدند <ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۷‌ـ‌۴۷۸؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۹۳؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۶.</ref>و چون پس از درنگ بدان [[رضایت]] دادند،<ref> تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳.</ref> پیامبر{{صل}} پس از [[مشورت]] با [[بزرگان مدینه]] و [[مخالفت]] آنان، از پیش‌نهاد خویش منصرف شد.<ref> المصنف، ج‌۵، ص‌۳۶۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص‌۹۴.</ref> این خبر چنان‌چه به [[قریش]] می‌رسید از اعتبار غطفان می‌کاست و میان آنان و قریش فاصله‌ای می‌انداخت ؛ همان‌طور که خود به آن اعتراف داشتند.<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳.</ref> پیامبر در اقدام دوم خود که تفرقه میان سپاه احزاب و [[بنی‌قریظه]] را دنبال می‌کرد از [[نعی بن مسعود]] بهره برد. به [[نقل]] [[مغازی]] از [[موسی ‌بن عقبه]]، نعیم از جمع مشرکان خبری از گفتگوی قریش، غطفان و بنی‌قریظه برای پیامبر آورد. پیامبر{{صل}} که می‌دانست نعیم برای احزاب خبر می‌برد، اقدامات بنی‌قریظه را نقشه مسلمانان علیه قریش معرفی کرد و [[انگیزه]] بنی‌قریظه از این کار را دستیابی به [[غنایم]] [[بنی‌نضیر]] دانست.<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۴‌ـ‌۴۰۵؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۵.</ref> [[نعیم]] با شنیدن این خبر به‌میان [[مشرکان]] رفت و آنچه شنیده بود با آنان در میان نهاد و آنان در [[اعتماد]] به [[بنی‌قریظه]] [[تردید]] کردند ؛ به‌ویژه آن‌که برای [[آزمایش]]، سفیری نزد بنی‌قریظه فرستادند، تا با آنان نبردی را بیاغازند ؛ اما آنان به بهانه اینکه [[شنبه]] است و شنبه [[روز]] مقدسی است از [[حمله]] سرباز زدند و این به منزله عدم [[هم‌دلی]] آنان با مشرکان دانسته شد.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷.</ref> واقدی ضمن رد [[روایت]] پیشین بر این [[باور]] است که نعیم، در [[جاهلیت]] با [[یهودیان]] سر و سرّی داشت و در این [[زمان]]، [[مسلمان]] شده؛ بی‌آن‌که یهودیان و مشرکان از [[اسلام]] او [[آگاهی]] یابند <ref>تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۳۰؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۹۱؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref>. او نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد تا وظیفه‌ای را به دوش گیرد. آن [[حضرت]] با ذکر اینکه [[جنگ]] [[خدعه]] و [[نیرنگ]] است او را برای ایجاد [[تفرقه]]، به‌میان [[دشمن]] فرستاد.<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۶؛ عیون‌الاثر، ج‌۲، ص‌۹۵؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref> نعیم وقتی نزد بنی‌قریظه رفت وضعیت آنان را حساس خواند ؛ چرا که مشرکان به محض ناکامی به [[خانه]] خود باز‌می‌گردند و بنی‌قریظه که در خانه خویش می‌جنگیدند تنها مانده و می‌بایست تاوان [[نبرد]] را بپردازند؛ ازاین‌رو از آنان خواست تا از [[قریش]] و [[غطفان]] بخواهند برای ضمانت [[پایداری]] [[احزاب]] تا پایان جنگ، افرادی را به عنوان گروگان به آنان تحویل دهد. نعیم سپس نزد قریش و غطفان رفت و بنی‌قریظه را مترصد فرصتی برای جبران [[پیمان‌شکنی]] خود با پیامبرنشان داد که می‌خواهند به بهانه‌ای از شما گروگان گرفته و به پیامبر تحویل دهند و بدین ترتیب، فضای [[بی‌اعتمادی]] را میان آنان پدید آورد و چون پیک بنی‌قریظه خبر از درخواست گروگان از قریش و غطفان را مطرح کرد، آنان به سخن نعیم [[اطمینان]] یافته، و حاضر به هم‌کاری نشدند و به این طریق هم‌پیمانی آنان با بنی‌قریظه برهم خورد. [[بنی‌قریظه]] نیز این عدم هم‌کاری را تأییدی بر سخنان [[نعیم]] دانستند ؛<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۱‌ـ‌۴۸۵.</ref> بدین‌گونه نعیم توانست میان [[سپاه]] [[دشمن]] [[تفرقه]] ایجاد کند و اتحادشان را بر هم زند.<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۳، ص۲۲۹‌ـ‌۲۳۱؛ دلایل‌النبوّه، ج۳، ص‌۴۰۴.</ref><ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
با طولانی شدن محاصره و زمزمه بازگشت بخشی از [[سپاه]]، نبرد خندق با [[پیکار]] تن به تن [[امام علی]] {{ع}} با عمرو بن عبدود، به مرحله جدیدی وارد شد. [[مشرکان]] که از هر طریقی در پی شکستن [[مسلمانان]] بودند، ۵ تن از دلاوران آنان، [[عمرو بن‌ عبدود]]، [[نوفل‌ بن ‌عبدالله‌ بن مغیره مخزومی]]، [[عکرمة ‌بن ابی‌جهل]]، [[ضرار ‌بن خطاب]] و [[هُبَیرة‌ بن ابی وهب مخزومی]]، از باریکه‌ای گذر کرده و به‌سوی مسلمانان آمدند<ref>تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ الامالی، ج‌۳، ص‌۹۵.</ref>. امام علی {{ع}} با تنی چند از [[مسلمانان]] بیرون آمده، جلوی باریکه را گرفتند. سوارکاران [[مشرک]] به سرعت به‌سوی آنان آمدند<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴‌ـ‌۲۲۵؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص۲۹۳‌ـ‌۲۹۴.</ref>. [[عمرو]] که به تک سوار یَلْیَلْ [[شهرت]] و حدود ۹۰‌ سال سن داشت، چون در [[بدر]] جراحتی یافته بود، در [[احد]] حضور نداشت؛ وی با خود [[عهد]] کرده بود که تا از [[محمد]] و اصحابش [[انتقام]] نگیرد خود را نیاراید<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۶.</ref>. او در مبارز طلبی اصرار فراوان داشت و به قول خودش بر اثر [[کثرت]] مبارز طلبی صدایش گرفت<ref>المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ المسترشد، ص‌۲۹۸؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۶‌.</ref>؛ امّا کسی یارای رویارویی با او را نداشت<ref>الافصاح، ص‌۱۵۷.</ref>. [[علی]] {{ع}} از [[پیامبر]] [[اذن]] خواست تا به [[مبارزه]] او برود؛ اما پیامبر با [[یادآوری]] اینکه او عمرو است، علی را به نشستن واداشت، تا اینکه برای سومین بار علی {{ع}} با بیان اینکه می‌دانم او چه کسی است و در عین حال می‌خواهم با او مبارزه کنم، توانست نظر مساعد [[رسول خدا]] را جلب کند<ref>کنزالفوائد، ص‌۱۳۷؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۲.</ref>. [[رسول‌خدا]] پس از موافقت، [[شمشیر]] خود [[ذوالفقار]] را بدو داد و [[عمامه]] خویش را بر سرش بست و برای او چنین [[دعا]] کرد: {{متن قرآن|رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ}}<ref>«پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!» سوره انبیاء، آیه ۸۹.</ref>.<ref>شرح‌الاخبار، ج‌۱، ص‌۳۲۳‌ـ‌۳۲۴؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ کنز العمال، ج‌۱۱، ص‌۶۲۳.</ref> و در بیان عظمت کار علی {{ع}} فرمودند: " همه [[ایمان]] در برابر همه [[کفر]] قرار گرفته است". علی {{ع}} وقتی به میدان آمد از او خواست، تا براساس عهد خود اگر مردی از [[قریش]] او را به یکی از دو کار بخواند، حتماً یکی را بپذیرد: به [[خدا]]، [[رسول]] و [[اسلام]] ایمان بیاورد یا برای مبارزه از اسب پیاده شود<ref>الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸.</ref>؛ اما عمرو [[جوان بودن]] علی و [[دوستی]] خود با [[ابوطالب]] را مانع [[نبرد]] با او دانست<ref>الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸‌ـ‌۹۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷.</ref> و خواهان نبرد با کسانی چون [[ابوبکر]] و [[عمر]] شد<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱.</ref>، ولی [[امام]] صحنه را خالی نکرد و هرچند خود جراحتی برداشت؛ اما موفق شد او را به [[قتل]] رساند<ref>شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۴، ص‌۳۸۲؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۸.</ref>. [[امام علی]] {{ع}} پس از کشتن [[عمرو]]، سرش را جدا کرد و برای [[پیامبر]] {{صل}} آورد. عمر و ابوبکر برخاسته، و سر [[علی]] {{ع}} را بوسیدند<ref> شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۹، ص‌۳۹.</ref>. عمل امام در آن [[روز]]، مایه [[سربلندی]] [[اسلام]] شد و چنان‌که [[رسول گرامی اسلام]] فرمود: آن ضربه از [[اعمال]] همه [[امت]] من تا [[روز قیامت]] ارزش‌مندتر است<ref> فرائد السمطین، ج‌۱، ص‌۲۵۵؛ المستدرک، ج‌۳، ص‌۳۴؛ شواهد التنزیل، ج‌۲، ص‌۱۲ و ۱۴.</ref>؛ {{متن حدیث|ضربة عَلَيَّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ}}<ref> بحارالانوار، ج‌۳۹، ص‌۲.</ref> با این [[اقدام]] امام، [[خداوند]] [[کارزار]] را از [[مؤمنان]] برداشت؛ چنان‌که [[ابن‌مسعود]] با ذکر آیه {{متن قرآن|وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا}}<ref>«و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.</ref> گفته است که خداوند به‌وسیله علی {{ع}} [[وعده]] خود را محقق ساخت<ref>الدرالمنثور، ج۶، ص۵۹۰؛ المناقب، ج۳، ص‌۱۵۹.</ref> و به رغم آن‌که [[مشرکان]] می‌خواستند جنازه او را به ۱۰۰۰۰ [[درهم]] بخرند، امّا پیامبر اجازه داد بدون هیچ پرداختی جنازه عمرو را ببرند<ref> المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.</ref>. با کشته شدن عمرو، دیگر سواران پا به فرار نهادند و در این گریز نوفل بن عبدالله به درون [[خندق]] افتاد و او نیز به‌دست علی {{ع}} کشته شد<ref> تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۹.</ref>. [[بنی‌مخزوم]] برای گرفتن [[جسد]] [[نوفل]]، حاضر به پرداخت دیه شدند؛ اما پیامبر جسد و بهای آن را [[پست]] دانست و در برابر آن چیزی دریافت نکرد<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۰؛ السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج۲، ص۴۴۸‌ـ‌۴۴۹.</ref>. [[ابن ‌شهر آشوب]]، آیه {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref>. را بنا به قول جماعتی از [[مفسران]]، در [[شأن]] علی {{ع}} می‌داند که در [[نبرد]] [[احزاب]]، آنگاه که [[مسلمانان]] از [[ترس]] عمرو بن عبدود عامری جرئت تکان خوردن نداشتند، با او به مقابله برخاست<ref>المناقب، ج‌۳، ص‌۱۶۰.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۷۷-۲۷۹؛ [[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref>


==[[امداد الهی]]==
== پیش نهاد [[مصالحه]] از سوی پیامبر و ایجاد [[تفرقه]] ==
به رغم تفرقه‌ای که در سپاه دشمن ایجاد شده بود هم‌چنان خطر [[احزاب]] جدّی بود ؛ ازاین‌رو [[پیامبر]] مجدّانه دست به [[دعا]] برداشت ؛ از [[جابر‌ ابن‌ عبدالله]] [[نقل]] است که پیامبر{{صل}} سه [[روز]] به [[راز و نیاز]] پرداخت، تا اینکه در روز سوم دعایش [[مستجاب]] شد و [[شادی]] در چهره آن [[حضرت]] نمایان گردید.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۸؛ تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۵۹.</ref> در شب آخر، سرما و باد شدیدی درگرفت ؛<ref>اعلام الوری، ص‌۱۰۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۶.</ref> به‌گونه‌ای که آتش‌ها را خاموش و ریسمان خیمه‌ها را پاره کرد.<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۶؛ قصص‌الانبیاء، ص‌۳۴۲.</ref> [[وحشت]] و [[سستی]] همه وجود [[مشرکان]] را فرا گرفت و آنان را به ناچار به عقب‌نشینی واداشت. حذیفة‌بن یمان که، به رغم [[میل باطنی]]، از‌طرف پیامبر{{صل}} [[مأموریت]] یافته بود تا از اردوگاه دشمن خبر آورد، از به هم ریختگی اوضاع آنان و [[نابسامانی]] [[حاکم]] سخن گفت. وی در آنجا شنید که [[ابوسفیان]] در [[اجتماع]] مشرکان، پس از [[اطمینان]] از عدم حضور فرد [[بیگانه]] در جمع، [[مشکلات]] پیش آمده را برشمرد و آن‌گاه خواست تا بازگردند و خود سراسیمه به‌سوی شترش رفت و با [[عجله]] بر آن سوار شد و بی‌آن‌که پای‌بند آن را باز‌کند، حرکت کرد. دیگر مشرکان نیز هر یک با عجله گریختند، تا بتوانند [[جان]] خود را [[نجات]] دهند.<ref> السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۳۱‌ـ‌۲۳۲؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳‌.</ref> [[خداوند]] درباره این [[امداد]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref> از [[قتاده]] نقل است که خداوند [[ترس]] و باد و سپاهیانی نادیدنی را برانگیخت. باد هر آتشی را [[مشرکان]] بر می‌افروختند خاموش می‌کرد، تا اینکه برای [[نجات]] خویش، به کوچیدن تن دادند.<ref> جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۵۴‌ـ‌۱۵۵؛ المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.</ref>آن شب برای [[مسلمانان]] نیز شب سخت و جان‌کاهی بود ؛ کمبود مواد غذایی و نبود امکانات پوششی، [[یاران]] [[رسول‌خدا]] را به [[مشقت]] افکنده بود.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۶؛ جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۵۳‌ـ‌۱۵۴.</ref> [[ابوسفیان]] که به بازگشت ناچار شده بود، در نامه‌ای به [[پیامبر]]، پس از [[سوگند]] به [[لات]] و [[عزی]] از [[تصمیم]] جدی خود به [[درمانده]] ساختن پیامبر{{صل}} اشاره کرد و نوشت که دیدم برخورد با ما را خوش نداشتی و خندق‌ها و تنگناهایی فراهم ساخته‌ای، ای کاش می‌دانستم چه کسی این کار را به تو آموخته است؟ و در پایان او را به [[جنگ]] دیگری چون [[احد]] [[تهدید]] کرد که [[زن‌ها]] در آن گریبان بدرند. پیامبر در پاسخ، به [[غرور]] دیرینه و [[کینه‌توزی]] او اشاره کرد و وی را از روزی خبر داد که لات و عزی و [[اساف]] و [[نائله]] و [[هبل]] را [[درهم]] خواهد [[شکست]].<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۲‌ـ‌۴۹۳.</ref> در [[نبرد]] [[خندق]] معدودی از [[سپاه]] طرفین کشته شدند ؛ هر چند اسامی و شمار آنان به [[اختلاف]] ذکر‌شده است.<ref>وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۴؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۵‌ـ‌۴۹۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳‌ـ‌۵۴.</ref> [[سعد بن معاذ]] نیز جراحت [[سختی]] یافت و بر اثر آن چندی بعد درگذشت<ref> تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۱۲۵؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۰ و ۲۵۲.</ref>. آیه‌ {{متن قرآن|مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref> درباره نیک‌ مردانی است که بر پیمانی که با خدای خویش بسته‌اند صادقانه [[وفا]] کردند ؛ گروهی از اینان کسانی‌اند که به [[شهادت]] رسیده‌اند و گروهی دیگر شهادت را [[انتظار]] می‌کشند و] هرگز [[عقیده]] خود را [تبدیل نکردند<ref>بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۳۲.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
پس از کشته شدن عمرو، هیچ [[اقدام]] گروهی دیگری روی نداد و تنها احزاب هر شب گروهی را برای [[غارت]] به‌سوی [[مدینه]] می‌فرستادند<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۲ و ۴۷۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲‌ـ‌۵۳.</ref>. [[دفاع]] مداوم مسلمانان از حصار مدینه، موجب فوت [[نماز]] برخی از آنان شد و ازاین‌رو [[پیامبر]] [[مشرکان]] را [[لعن]] کرد<ref>تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲‌ـ‌۵۳؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.</ref>. [[رسول‌خدا]] {{صل}} طی اقداماتی سعی کرد در [[سپاه]] [[دشمن]] تفرقه ایجاد کند؛ بدین منظور در نخستین اقدام و با توجه به انگیزه‌های [[اقتصادی]] [[غطفان]]<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳.</ref> بر آن شد تا با پرداخت یک سوم محصول خرمای مدینه، آنان را از ادامه نبرد منصرف سازد؛ اما غطفان به [[طمع]] بهایی بیشتر از پذیرش پیشنهاد، سرباز زدند<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۷‌ـ‌۴۷۸؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۹۳؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۶.</ref>و چون پس از درنگ بدان [[رضایت]] دادند<ref> تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳.</ref>. پیامبر {{صل}} پس از [[مشورت]] با [[بزرگان مدینه]] و [[مخالفت]] آنان، از پیش‌نهاد خویش منصرف شد<ref> المصنف، ج‌۵، ص‌۳۶۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص‌۹۴.</ref>. این خبر چنان‌چه به [[قریش]] می‌رسید از اعتبار غطفان می‌کاست و میان آنان و قریش فاصله‌ای می‌انداخت؛ همان‌طور که خود به آن اعتراف داشتند<ref>الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳.</ref>. پیامبر در اقدام دوم خود که تفرقه میان سپاه احزاب و [[بنی‌قریظه]] را دنبال می‌کرد از [[نعی بن مسعود]] بهره برد. به [[نقل]] [[مغازی]] از [[موسی ‌بن عقبه]]، نعیم از جمع مشرکان خبری از گفتگوی قریش، غطفان و بنی‌قریظه برای پیامبر آورد. پیامبر {{صل}} که می‌دانست نعیم برای احزاب خبر می‌برد، اقدامات بنی‌قریظه را نقشه مسلمانان علیه قریش معرفی کرد و [[انگیزه]] بنی‌قریظه از این کار را دستیابی به [[غنایم]] [[بنی‌نضیر]] دانست<ref>دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۴‌ـ‌۴۰۵؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۵.</ref>. [[نعیم]] با شنیدن این خبر به میان [[مشرکان]] رفت و آنچه شنیده بود با آنان در میان نهاد و آنان در اعتماد به [[بنی‌قریظه]] [[تردید]] کردند؛ به‌ویژه آن‌که برای [[آزمایش]]، سفیری نزد بنی‌قریظه فرستادند، تا با آنان نبردی را شروع کنند؛ اما آنان به بهانه اینکه [[شنبه]] است و شنبه [[روز]] مقدسی است از حمله سرباز زدند و این به منزله عدم [[هم‌دلی]] آنان با مشرکان دانسته شد<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷.</ref>. واقدی ضمن رد [[روایت]] پیشین بر این [[باور]] است که نعیم، در [[جاهلیت]] با [[یهودیان]] سر و سرّی داشت و در این [[زمان]]، [[مسلمان]] شده؛ بی‌آن‌که یهودیان و مشرکان از [[اسلام]] او [[آگاهی]] یابند<ref>تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۳۰؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۹۱؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۷.</ref>. او نزد [[پیامبر]] {{صل}} آمد تا وظیفه‌ای را به دوش گیرد. آن حضرت با ذکر اینکه [[جنگ]] [[خدعه]] و [[نیرنگ]] است او را برای ایجاد [[تفرقه]]، به‌میان [[دشمن]] فرستاد<ref>تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۶؛ عیون‌الاثر، ج‌۲، ص‌۹۵؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۴.</ref>. نعیم وقتی نزد بنی‌قریظه رفت وضعیت آنان را حساس خواند؛ چرا که مشرکان به محض ناکامی به [[خانه]] خود باز‌می‌گردند و بنی‌قریظه که در خانه خویش می‌جنگیدند، تنها مانده و می‌بایست تاوان [[نبرد]] را بپردازند؛ ازاین‌رو از آنان خواست تا از [[قریش]] و [[غطفان]] بخواهند برای ضمانت [[پایداری]] [[احزاب]] تا پایان جنگ، افرادی را به عنوان گروگان به آنان تحویل دهد. نعیم سپس نزد قریش و غطفان رفت و بنی‌قریظه را مترصد فرصتی برای جبران [[پیمان‌شکنی]] خود با پیامبر نشان داد که می‌خواهند به بهانه‌ای از شما گروگان گرفته و به پیامبر تحویل دهند و بدین ترتیب، فضای بی‌اعتمادی را میان آنان پدید آورد و چون پیک بنی‌قریظه خبر از درخواست گروگان از قریش و غطفان را مطرح کرد، آنان به سخن نعیم [[اطمینان]] یافته، و حاضر به هم‌کاری نشدند و به این طریق هم‌پیمانی آنان با بنی‌قریظه برهم خورد. [[بنی‌قریظه]] نیز این عدم هم‌کاری را تأییدی بر سخنان نعیم دانستند<ref> الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۱‌ـ‌۴۸۵.</ref>؛ بدین‌گونه نعیم توانست میان [[سپاه]] [[دشمن]] [[تفرقه]] ایجاد کند و اتحادشان را بر هم زند<ref>السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۳، ص۲۲۹‌ـ‌۲۳۱؛ دلایل‌النبوّه، ج۳، ص‌۴۰۴.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۷۹-۲۸۰.</ref>


==دیگر [[آیات]] مرتبط با نبرد احزاب==
== [[امداد الهی]] ==
افزون بر آیاتی که در ضمن مقاله به آنها اشاره شده آیات دیگری نیز درباره [[احزاب]] نازل شده است که به‌گونه‌ای در [[فهم]] درست آن مؤثر است. واقدی در پایان بخش مربوط به [[جنگ خندق]]، بابی را گشوده و [[آیات]] مربوط به این [[نبرد]] را آورده است.<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۴‌ـ‌۴۹۵.</ref> آیات {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا  يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا }}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه  شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند. و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند. بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛ در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند. بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای  نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند. و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان  را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان  بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید. و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۹-۲۷.</ref> نیز درباره [[جنگ احزاب]] است و چهره انسان‌های [[نیک]] و بد را نشان می‌دهد. در مورد آیات ۱۸{{متن قرآن|قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا}}<ref>«در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است» سوره احزاب، آیه ۱۹.</ref> گفته شده که یکی از [[یاران رسول خدا]] [[برادری]] داشت که در نبرد احزاب به [[عیش و نوش]] مشغول بوده و [[جنگ]] آن [[حضرت]] را بی‌ثمر می‌دانست و برادرش را به [[همراهی]] با خود فرامی‌خواند. او پس از [[سرزنش]] [[برادر]] جهت گزارش این جریان نزد [[پیامبر]] آمد که [[آیه]] نازل شد<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۸؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۶۴.</ref> در ادامه آیات گذشته، خداوند پیامبر را به عنوان الگوی تمام عیار و تنها راه دست‌یابی به خیر و [[آخرت]] می‌خواند و هر راه دیگر را بی‌نتیجه می‌شمارد: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای  نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۲.</ref>
به رغم تفرقه‌ای که در سپاه دشمن ایجاد شده بود؛ هم‌چنان خطر [[احزاب]] جدّی بود؛ ازاین‌رو [[پیامبر]] مجدّانه دست به [[دعا]] برداشت؛ از [[جابر‌ بن‌ عبدالله]] [[نقل]] است که پیامبر {{صل}} سه [[روز]] به [[راز و نیاز]] پرداخت، تا اینکه در روز سوم دعایش [[مستجاب]] شد و [[شادی]] در چهره آن حضرت نمایان گردید<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۸؛ تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۵۹.</ref>. در شب آخر، سرما و باد شدیدی درگرفت؛<ref>اعلام الوری، ص‌۱۰۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۶.</ref> به‌گونه‌ای که آتش‌ها را خاموش و ریسمان خیمه‌ها را پاره کرد<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۶؛ قصص‌الانبیاء، ص‌۳۴۲.</ref>. [[وحشت]] و [[سستی]] همه وجود [[مشرکان]] را فرا گرفت و آنان را به ناچار به عقب‌نشینی واداشت. حذیفة بن یمان علی رغم میل باطنی، از ‌طرف پیامبر {{صل}} [[مأموریت]] یافته بود تا از اردوگاه دشمن خبر آورد، از به هم ریختگی اوضاع آنان و [[نابسامانی]] [[حاکم]] سخن گفت. وی در آنجا شنید که [[ابوسفیان]] در [[اجتماع]] مشرکان، پس از [[اطمینان]] از عدم حضور فرد [[بیگانه]] در جمع، [[مشکلات]] پیش آمده را برشمرد و آن‌گاه خواست تا بازگردند و خود سراسیمه به‌سوی شترش رفت و با [[عجله]] بر آن سوار شد و بی‌آن‌که پای‌بند آن را باز‌کند، حرکت کرد. دیگر مشرکان نیز هر یک با عجله گریختند، تا بتوانند [[جان]] خود را [[نجات]] دهند<ref>السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۳۱‌ـ‌۲۳۲؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳‌.</ref>. [[خداوند]] درباره این [[امداد]] می‌فرماید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref>. از [[قتاده]] نقل است که خداوند [[ترس]] و باد و سپاهیانی نادیدنی را برانگیخت. باد هر آتشی را [[مشرکان]] بر می‌افروختند خاموش می‌کرد، تا اینکه برای [[نجات]] خویش، به کوچیدن تن دادند<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۵۴‌ـ‌۱۵۵؛ المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.</ref>. آن شب برای [[مسلمانان]] نیز شب سخت و جان‌کاهی بود؛ کمبود مواد غذایی و نبود امکانات پوششی، [[یاران]] [[رسول‌خدا]] را به [[مشقت]] افکنده بود<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۶؛ جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۵۳‌ـ‌۱۵۴.</ref>. [[ابوسفیان]] که به بازگشت ناچار شده بود، در نامه‌ای به [[پیامبر]]، پس از [[سوگند]] به [[لات]] و [[عزی]] از تصمیم جدی خود به [[درمانده]] ساختن پیامبر {{صل}} اشاره کرد و نوشت که دیدم برخورد با ما را خوش نداشتی و خندق‌ها و تنگناهایی فراهم ساخته‌ای، ای کاش می‌دانستم چه کسی این کار را به تو آموخته است؟ و در پایان او را به [[جنگ]] دیگری چون [[احد]] [[تهدید]] کرد که [[زن‌ها]] در آن گریبان بدرند. پیامبر در پاسخ، به [[غرور]] دیرینه و [[کینه‌توزی]] او اشاره کرد و وی را از روزی خبر داد که لات و عزی و [[اساف]] و [[نائله]] و [[هبل]] را درهم خواهد [[شکست]]<ref> المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۲‌ـ‌۴۹۳.</ref>. در [[نبرد]] [[خندق]] معدودی از [[سپاه]] طرفین کشته شدند؛ هر چند اسامی و شمار آنان به [[اختلاف]] ذکر ‌شده است<ref>وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۴؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۵‌ـ‌۴۹۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳‌ـ‌۵۴.</ref>. [[سعد بن معاذ]] نیز جراحت [[سختی]] یافت و بر اثر آن چندی بعد درگذشت<ref> تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۱۲۵؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۰ و ۲۵۲.</ref>. آیه‌ {{متن قرآن|مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا}}<ref>«از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.</ref> درباره نیک‌ مردانی است که بر پیمانی که با خدای خویش بسته‌اند صادقانه [[وفا]] کردند؛ گروهی از اینان کسانی‌اند که به [[شهادت]] رسیده‌اند و گروهی دیگر شهادت را [[انتظار]] می‌کشند و] هرگز [[عقیده]] خود را [تبدیل نکردند<ref>بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۳۲.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۸۰-۲۸۱؛ [[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]].</ref>


==احزاب در فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم==
== دیگر [[آیات]] مرتبط با جنگ خندق ==
یکی از [[غزوات]] مهم [[پیامبر]] [[جنگ]] احزاب در سال پنجم هجری است. در [[قرآن]] به ویژه در سوره احزاب به نکاتی چند از مسائل این [[غزوه]] اشاره می‌کند، از جمله: شرایط سخت و دشوار این [[جنگ]] که [[مدینه]] را محاصره کرده بودند که نشان می‌دهد [[غزوات]] [[پیامبر]] دفاعی بوده و از سر [[اجبار]] به [[جنگ]] تن می‌داده است. {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا * إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست*هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید*در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۹الی۱۱.</ref>
علاوه بر آیاتی که به آنها اشاره شد؛ آیات دیگری نیز درباره [[احزاب]] نازل شده است که به‌گونه‌ای در فهم درست آن مؤثر است. واقدی در پایان بخش مربوط به [[جنگ خندق]]، بابی را گشوده و [[آیات]] مربوط به این [[نبرد]] را آورده است<ref>المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۴‌ـ‌۴۹۵.</ref>. آیات {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند. و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند. بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛ در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند. بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند. و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید. و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۹-۲۷.</ref> نیز درباره [[جنگ احزاب]] است و چهره انسان‌های [[نیک]] و بد را نشان می‌دهد. در مورد آیات ۱۸{{متن قرآن|قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref>، {{متن قرآن|أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا}}<ref>«در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است» سوره احزاب، آیه ۱۹.</ref> گفته شده که یکی از [[یاران رسول خدا]] [[برادری]] داشت که در نبرد احزاب به عیش و نوش مشغول بوده و [[جنگ]] آن حضرت را بی‌ثمر می‌دانست و برادرش را به [[همراهی]] با خود فرامی‌خواند. او پس از [[سرزنش]] [[برادر]] جهت گزارش این جریان نزد [[پیامبر]] آمد که [[آیه]] نازل شد<ref>جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۸؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۶۴.</ref> در ادامه آیات گذشته، خداوند پیامبر را به عنوان الگوی تمام عیار و تنها راه دست‌یابی به خیر و [[آخرت]] می‌خواند و هر راه دیگر را بی‌نتیجه می‌شمارد: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.<ref>[[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم ج۲]]، ص ۲۸۱-۲۸۲.</ref>


'''نکات''': چند نکته دراین [[آیات]] مطرح شده است:
== جغرافیای وقوع جنگ خندق ==
#توجه دادن [[خداوند]] [[مسلمانان]] را به [[نعمت]] [[امدادهای الهی]] برای آنان{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا}}<ref>«ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.</ref>
{{متن قرآن|إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ...}}<ref>«هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.</ref>.
#امدادهای نامرئی [[الهی]] - [[ملائکه]] - {{متن قرآن|وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا}}<ref>سوره احزاب، آیه ۹.</ref> واین که [[امدادهای الهی]] شامل [[مسلمانان]] شد دروضعیتی که چشم‌ها از شدت [[وحشت]] خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمان‌های گوناگون [[بدی]] به [[خدا]] می‌بردند {{متن قرآن|إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا}}<ref>«هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.</ref>  
در [[آیه]] فوق، ما به دو واژه فوق و اسفل بر می‌خوریم، که دو صفت فاعلی هستند و [[جانشین]] دو اسم شده‌اند. با توجه به مدلول آیه، آن دو اسم، که ذکر نشده‌اند؛ نام دو مکان می‌باشند که در آیه مبهم‌اند. باید روشن شود آن دو مکان، که از آنها نام برده نشده، چه محل‌هایی هستند؟
#در جنگ احزاب کوره [[امتحان الهی]] سخت داغ شد. و [[مؤمنان]] [[آزمایش]] شدند و تکان [[سختی]] خوردند {{متن قرآن|هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا}}<ref>«در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.</ref>


{{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا * وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا * وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا * وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا * قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا * قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا * قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛*و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند*و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد*بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد*بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند*بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲الی ۱۸.</ref>
برای یافتن نام آن دو مکان؛ باید بدانیم آیه مورد نظر، در مورد چه حادثه‌ای نازل شده و آن حادثه، در کجا اتفاق افتاده بود.


'''نکته''':
برخی از دانشمندان، در این باره می‌نویسند: «این [[آیات]]، درباره یکی از مهمترین حوادث [[تاریخ اسلام]]، یعنی [[جنگ احزاب]]، بحث می‌کند، [[جنگی]] که در [[حقیقت]] نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود و کفه موازنه قوا را در میان [[اسلام]] و [[کفر]]، به نفع [[مسلمین]] بر هم زد و [[پیروزی]] در آن؛ کلیدی بود، برای پیروزی‌های بزرگ [[آینده]] و در حقیقت، کمر [[دشمنان]] در این [[غزوه]] [[شکست]] و بعد از آن نتوانستند کار مهمی صورت دهند»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۱۷، ص٢.</ref>.
#[[خداوند]] وضع گروهی از [[منافقین]] را که از میدان [[جنگ]] احزاب کناره‌گیری کردند و دیگران را نیز [[دعوت]] به کناره گیری می‌نمودند. ووعده‌های خداو پیامبرش را [[دروغ]] [[فریب]] دهنده اعلام می‌کردند {{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}}<ref>«و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref> و همچنین کسانی را که به برادرانشان می‌گفتند به سوی ما بیایید و دست از این [[پیکار]] خطرناک بردارید! {{متن قرآن|وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref>»  یا کسانی که اهل [[جنگ]] و [[پیکار]] نیستند و جز مقدار کمی (آن هم از روی اکراه و یا [[ریا]]) به سراغ [[جنگ]] نمی‌روند: {{متن قرآن|وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا}}<ref>«بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان  (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.</ref> مطرح می‌کند
 
#[[خداوند]] کسانی را که باتوجیه وبهانه جوئی، بی‌دفاع بودن خانه وخانواده قصد جداشدن وکنار گیری ازمقابله [[دشمن]] رادارند معرفی نموده ومی فرماید اینها باتوجیهات قصد فراردارند وگرنه خانه‌های آنان بی‌دفاع نیست {{متن قرآن|وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا}}<ref>«و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است  با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.</ref>
بنابراین، حادثه‌ای که آیه، به مناسبت آن نازل شده؛ جنگ احزاب، یا [[خندق]] بوده و با [[شناخت]] محل درگیری آن [[جنگ]]؛ می‌توان با آن دو صفت ـ اسفل، فوق ـ آشنا شد.
 
برخی از علما، به دنبال مطلب فوق می‌افزایند: «... جرقه جنگ، از ناحیه گروهی، از [[یهود]] [[بنی نضیر]] روشن شد، که به [[مکه]] آمدند و طایفه [[قریش]] را، به [[جنگ]] با [[پیامبر]]{{صل}} [[تشویق]] کردند و به آنها قول دادند؛ تا آخرین نفس، در کنارشان می‌ایستند و سپس، به سراغ [[قبیله غطفان]] رفتند و... از همپیمانان خود، مانند [[قبیله بنی اسد]] و [[بنی سلیم]]، نیز [[دعوت]] کردند...؛ تا کار [[اسلام]] را برای همیشه یکسره کنند و [[پیغمبر]]{{صل}} را به [[قتل]] برسانند... و [[مدینه]] را [[غارت]] کنند و چراغ اسلام را خاموش نمایند»<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۱۷، ص٢.</ref>.
از این رو، که [[مسلمانان]] خود را در خطری جدی [[احساس]] می‌نمودند؛ بنا به پیشنهاد [[سلمان فارسی]]، در اطراف مدینه، خندقی حفر نمودند، تا [[دشمن]] نتواند به آسانی به مدینه تعرض کند.
 
پس محل وقوع [[جنگ احزاب]]، [[شهر مدینه]] بود و منظور از دو واژه مبهم مندرج در [[آیه]] ـ فوق و [[اسفل]] ـ شهر مدینه می‌باشد، که مهاجمین از آن دو ناحیه، قصد حمله به آن [[شهر]] را داشتند.


{{متن قرآن|أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا * يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا * لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا * وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا * مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا * لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا * ورَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا * وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا}}<ref>«در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که * گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند*بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای  نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند*و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود*از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند*تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان  را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است*و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است*و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان  بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید*و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۱۹الی ۲۷.</ref>  
برخی از دانشمندان به نقل از بعضی از [[مفسرین]] می‌افزاید: «بسیاری از [[مفسران]] کلمه فوق را در این آیه، اشاره به جانب شرق مدینه می‌دانند که قبیله غطفان از آنجا ورود کردند<ref>ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۱۷، ص٢.</ref>.


'''نکته''': در [[آیه]] ۲۰ سوره احزاب ترسیم گویاتری از حالت [[سختی]] و دفاعی بودن [[جنگ]] [[پیامبر]] و [[مسلمانان]] را نشان می‌دهد و از سویی جبن و [[ترس]] گروهی از [[منافقان]] در برابر احزاب متحد در قبال [[مسلمانان]] را نشان داده است، که می‌گوید: (آنها (به قدری وحشت‌زده شده‌اند که) [[گمان]] می‌کنند هنوز [[لشکر]] احزاب نرفته‌اند) {{متن قرآن|يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> در حالی که یکی از ویژگی‌های [[پیامبر]] متحد کردن [[مسلمانان]] و رفع نگرانی بود. کابوس وحشتناکی بر [[فکر]] آنها سایه افکنده، گویی سربازان [[کفر]] مرتبا از مقابل چشمانشان رژه می‌روند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزه‌ها را به آنها حواله می‌کنند! سپس اضافه می‌کند: (و اگر برگردند (از [[ترس]] آنان) [[دوست]] می‌دارند در میان [[اعراب]] بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند: {{متن قرآن|وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ}}<ref>«گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.</ref> یعنی به [[جاهلیت]] و [[انحراف]] برگردند و این [[ترس]] را نبینند. در حالی که هر کسی [[ایمان]] می‌آورد و با [[پیامبر]] [[بیعت]] می‌کند این [[عهد]] را با او بسته که از [[اسلام]] و [[قرآن]] تا سر [[حد ]] [[جان]] [[دفاع]] کند. به همین [[دلیل]] اوصاف [[مؤمنان]] را یاد می‌کند: «هنگامی که [[مؤمنان]]، [[لشکریان]] احزاب را دیدند (نه تنها تزلزلی به [[دل]] راه ندادند بلکه) گفتند: این همان است که [[خدا]] و رسولش به ما [[وعده]] فرموده (و طلایه آن آشکار گشته) و [[خدا]] و رسولش راست گفته‌اند، و این ماجرا جز بر [[ایمان]] و [[تسلیم]] آنها نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> این [[وعده]] اشاره به سخنی است که قبلا [[پیامبر]] گفته بود که به زودی قبائل [[عرب]] و [[دشمنان]] مختلف شما دست به دست هم می‌دهند و به سراغ شما می‌آیند، اما بدانید سر انجام [[پیروزی]] با شماست<ref>[[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم]]، ج۱، ص ۷۵.</ref>.
البته با توجه به اینکه مکه درست در جنوب مدینه واقع شده، قبائل [[مشرکین مکه]] باید از جنوب آمده باشند ولی شاید وضع جاده و مدخل مدینه چنان بود، که آنها کمی شهر را دور زده و از [[غرب]] وارد شدند».


== جستارهای وابسته ==
حاصل سخن آن که، منظور از اسفل و فوق، شرق و غرب مدینه بوده و از آنجا که وضع جغرافیایی طرفین هر شهر، با موقعیت اقلیمی کل آن شهر تطابق دارد<ref>[[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید]]، ص۱۰۲ ـ ۱۰۶.</ref>.


==منابع==
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصه‌های قرآن (کتاب)|'''قصه‌های قرآن''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم''']]
# [[پرونده:55210091.jpg|22px]] [[محمد جعفر سعیدیان‌فر|سعیدیان‌فر]] و [[سید محمد علی ایازی|ایازی]]، [[فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم''']]
# [[پرونده:000053.jpg|22px]][[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله«احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۲''']]
# [[پرونده:000053.jpg|22px]] [[سید علی رضا واسعی|واسعی، سید علی رضا]]، [[احزاب / غزوه (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۲ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۲''']]
# [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[حسن علی نوری‌ها|نوری‌ها، حسن علی]]، [[احزاب (مقاله)|مقاله «احزاب»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']]
# [[پرونده:IM010435.jpg|22px]] [[محمد حسن عرب|عرب، محمد حسن]]، [[دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید (کتاب)|'''دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید''']]
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}


{{پانویس2}}
{{غزوه‌ها}}


[[رده:احزاب]]
[[رده:مفاهیم در قرآن]]
[[رده:غزوه احزاب]]
[[رده:جنگ خندق]]
[[رده:جنگ خندق]]
[[رده:خندق]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۹:۲۳

مقدمه

"احزاب" جمع "حزب" و به معنای گروهی از مردم است که هم‌فکر باشند و یا برای انجام امری، گرد هم آمده باشند. "حزب" به معنای "ورد"، "نصیب و بهره"، "نوبت ورود به آب" هم آمده است. به همراهان و لشکریان شخصی که بر عقیده و نظر او می‌باشند "حزب الرجل" گفته شده است[۱].

در قرآن "احزاب" به گروه‌هایی از مردم و طوائف مختلف آنان که برای جنگ با پیامبران (ص) بسیج می‌شدند اطلاق شده است و در آیه ﴿يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا[۲] به سپاه قریش و هم‌پیمانان آنها از دیگر قبائل مشرک و برخی از یهودیان که در سال پنجم هجری به جنگ پیامبر (ص) و مسلمانان آمدند "احزاب" گفته شده است[۳].

نبرد احزاب یکی از سه جنگ بزرگ مشرکان (بدر، اُحُد، خندق) بر ‌ضدّ مسلمانان بود که به‌سبب حضور شماری از قبایل مهم و معتبر منطقه در این نبرد، "احزاب" نام گرفت و از آن رو که پیامبر (ص) و مسلمانان برای مبارزه با آنان در مناطق حساس مدینه خندق کندند، به "خندق" نیز شهرت یافت. خندق واژه‌ای فارسی است که به زبان عربی وارد شده است[۴]. برخی آن را معرّب «کَنْده» و به‌معنای کانال پیرامون دیوار شهر می‌دانند[۵]. در متون دینی و تاریخی از این جنگ به هر دو نام یاد‌ شده است[۶]؛ هرچند، در مواردی، اولی بر دومی رجحان یافته است. این پیکار نزد مسلمانان چنان اهمیت داشت که سال وقوع آن را "عام‌الاحزاب" نامیدند و بعدها سوره‌ای از قرآن نیز بدان نامیده و شماری از آیات قرآن از ‌جمله آیات: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا [۷] و نیز آیات:‌ ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۸]، ﴿تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ[۹]، ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ[۱۰]، ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۱۱]، ﴿لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۱۲]، ﴿أَلَا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۱۳] درباره آن نازل گردید[۱۴]. اهمیت این نبرد بدان جهت است که دشمن با آن‌که همه توان خود را به‌کار بسته بود، شکست خورد و برای همیشه توانایی خویش را در مواجهه با مسلمانان از دست داد؛ چنان‌که پیامبر (ص) پس از شکست دشمن فرمود: "از این پس ما به آنان حمله می‌بریم نه آنان به ما"[۱۵].[۱۶]

تاریخ وقوع جنگ خندق

در سال، ماه و روز نبرد احزاب اختلاف است؛ برخی آن را در شوال سال چهارم هجری، یک سال پس از غزوه اُحُد دانسته‌اند[۱۷]. این قول را به موسی بن عقبه و دیگران منسوب می‌دانند[۱۸]. بخاری در تأیید این رأی از ابن‌عمر نقل کرده است که من در نبرد احد چون ۱۴ ساله بودم اجازه شرکت نیافتم؛ اما در خندق که ۱۵ ساله شدم از‌ طرف پیامبر (ص) اجازه یافتم[۱۹]. ابن‌حبیب نیز خندق را یک سال پس از احد می‌داند[۲۰]. وی پنج‌شنبه دهم شوال را آغاز جنگ و شنبه اول ذی‌قعده را پایان آن ذکر می‌کند[۲۱]. برخی پژوهشگران معاصر این رأی را ترجیح داده‌اند[۲۲]. دیگر مورخان، زمان نبرد را دو سال پس از احد و در سال پنجم هجرت می‌دانند[۲۳]؛ چنان‌که ابن‌سلاّم با نقل سخنی از ابن‌عمر که من در احد سیزده ساله بودم که پیامبر حضور مرا نپذیرفت؛ ولی در خندق، در ۱۵ سالگی شرکت جستم، بر این قول صحه می‌گذارد[۲۴]غ هر چند برخی، آن را در ماه شوال[۲۵] و برخی دیگر در شنبه هشتم ذی‌قعده ذکر می‌کنند[۲۶]. بیهقی نیز این واقعه را در سال پنجم هجری و یعقوبی زمان آن را ۵۵ ماه پس از هجرت گزارش کرده است[۲۷]. با توجه به قراین و منابع، این دیدگاه که مشهورتر است، صحیح‌تر به‌نظر می‌رسد؛ چنان‌که ابن‌کثیر آن را ترجیح داده ‌است[۲۸].[۲۹]

آیات سورۀ احزاب و بیان نکات مربوط به آن

در قرآن به ویژه در سوره احزاب، به نکاتی چند از مسائل این غزوه اشاره می‌کند، از جمله شرایط سخت و دشوار این جنگ که مدینه را محاصره کرده بودند که نشان می‌دهد غزوات پیامبر دفاعی بوده و از سر اجبار به جنگ تن می‌داده است:

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا * إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا[۳۰]

نکات: چند نکته در این آیات مطرح شده است:

  1. توجه دادن خداوند مسلمانان را به نعمت امدادهای الهی برای آنان: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا[۳۱].
  2. امدادهای نامرئی الهی ـ ملائکه ـ: ﴿وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا[۳۲] و اینکه امدادهای الهی شامل مسلمانان شد در وضعیتی که چشم‌ها از شدت وحشت خیره شده و جان‌ها به لب رسیده بود و گمان‌های گوناگون بدی به خدا می‌بردند: ﴿إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا[۳۳].
  3. در جنگ احزاب کوره امتحان الهی سخت داغ شد. و مؤمنان آزمایش شدند و تکان سختی خوردند: ﴿هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا[۳۴].

﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا * وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا * وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا * وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا * قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا * قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا * قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا[۳۵].

نکته:

  1. خداوند وضع گروهی از منافقین را که از میدان جنگ احزاب کناره‌گیری کردند و دیگران را نیز دعوت به کناره گیری می‌نمودند و وعده‌های خدا و پیامبرش را دروغ فریب دهنده، اعلام می‌کردند: ﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا[۳۶] و همچنین کسانی را که به برادرانشان می‌گفتند به سوی ما بیایید و دست از این پیکار خطرناک بردارید! ﴿وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا[۳۷]» یا کسانی که اهل جنگ و پیکار نیستند و جز مقدار کمی (آن هم از روی اکراه و یا ریا) به سراغ جنگ نمی‌روند: ﴿وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا[۳۸] مطرح می‌کند.
  2. خداوند کسانی را که با توجیه و بهانه جوئی، بی‌دفاع بودن خانه و خانواده قصد جدا شدن و کنار گیری از مقابله دشمن را دارند معرفی نموده و می فرماید اینها با توجیهات قصد فراردارند وگرنه خانه‌های آنان بی‌دفاع نیست: ﴿وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا[۳۹].

﴿أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا * يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا * لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا * وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا * مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا * لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ شَاءَ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا * ورَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا * وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا[۴۰].

نکته: در آیه ۲۰ سوره احزاب، ترسیم گویاتری از حالت سختی و دفاعی بودن جنگ پیامبر و مسلمانان را نشان می‌دهد و از سویی جُبن و ترس گروهی از منافقان در برابر احزاب متحد در قبال مسلمانان را نشان داده است که می‌گوید: (آنها (به قدری وحشت‌زده شده‌اند که) گمان می‌کنند هنوز لشکر احزاب نرفته‌اند) ﴿يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا[۴۱] در حالی که یکی از ویژگی‌های پیامبر متحد کردن مسلمانان و رفع نگرانی بود. کابوس وحشتناکی بر فکر آنها سایه افکنده، گویی سربازان کفر مرتباً از مقابل چشمانشان رژه می‌روند، شمشیرها را برهنه کرده و نیزه‌ها را به آنها حواله می‌کنند! سپس اضافه می‌کند: (و اگر برگردند (از ترس آنان) دوست می‌دارند در میان اعراب بادیه نشین پراکنده (و پنهان) شوند: ﴿وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ[۴۲] یعنی به جاهلیت و انحراف برگردند و این ترس را نبینند. در حالی که هر کسی ایمان می‌آورد و با پیامبر بیعت می‌کند این عهد را با او بسته که از اسلام و قرآن تا سر حد جان دفاع کند. به همین دلیل اوصاف مؤمنان را یاد می‌کند: «هنگامی که مؤمنان، لشکریان احزاب را دیدند (نه تنها تزلزلی به دل راه ندادند بلکه) گفتند: این همان است که خدا و رسولش به ما وعده فرموده (و طلایه آن آشکار گشته) و خدا و رسولش راست گفته‌اند، و این ماجرا جز بر ایمان و تسلیم آنها نیفزود: ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا[۴۳] این وعده اشاره به سخنی است که قبلا پیامبر گفته بود که به زودی قبائل عرب و دشمنان مختلف شما دست به دست هم می‌دهند و به سراغ شما می‌آیند، اما بدانید سر انجام پیروزی با شماست[۴۴].

طراحان اصلی جنگ خندق

طراحان اصلی نبرد، عده‌ای از بزرگان یهود، از بنی‌نضیر و بنی‌وائل چون سلام ‌بن ابی‌الحقیق نَضْری، حیی بن‌ اخطب نضری، کنانة ‌بن ربیع‌ بن ابی‌الحقیق و هوذة ‌بن قیس وایلی و ابوعمار وایلی و دیگران[۴۵] بودند؛ اینان به‌ویژه یهودیان بنی‌نضیر که پیش از هجرت از موقعیت بالایی برخوردار بوده و پس از پیمان شکنی، از مدینه رانده شده[۴۶]، در خیبر پناه گرفتند و بر آن شدند تا به هر طریقی مسلمانان و پیامبر را از پای درآورند[۴۷]؛ بدین منظور با سفر به مکه و ترجیح آیین مشرکان قریش بر رسالت پیامبر، آنان را به جنگ با مسلمانان فراخواندند[۴۸] و با اعلام همراهی و همکاری و[۴۹] یادآوری خاطرات تلخ و ناگواری که مسلمانان برای قریش پیش آورده بودند، آنان را به سرعت عمل ترغیب کردند[۵۰]. گفته‌اند که آیات ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ آمَنُواْ سَبِيلاً أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِّنَ الْمُلْكِ فَإِذًا لاَّ يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا [۵۱] درباره همین یهودیان نازل شده که برخلاف باور و داده‌های کتاب آسمانی خود به حقانیت مشرکان نظر داده‌اند[۵۲]؛ گرچه قول به نزول این آیات در غیر این مورد، در منابع تفسیری اندک نیست[۵۳]. یهودیان در کنار کعبه با قریش پیمان بسته، سوگند وفاداری یاد‌کردند[۵۴] ابوسفیان با شنیدن این سخنان و پس از اطمینان از انگیزه جنگ‌افروزی یهودیان علیه پیامبر و مسلمانان، آمادگی خویش را اعلام کرد. سران بنی‌نضیر بنی‌سلیم را به همراهی با قریش دعوت کردند و غطفان را با تطمیع محصول یک سال خرمای خیبر، به مساعدت فراخواندند[۵۵]؛ بدین‌گونه لشکری انبوه فراهم گردید[۵۶].

یعقوبی برخلاف نظر همگان، قریش را طراح اصلی جنگ دانسته و بر آن است که آنان سفیرانی به‌سوی یهود و دیگر قبایل فرستاده، آنان را به جنگ علیه رسول خدا و مسلمانان تشویق کردند[۵۷]. به هر روی، ابوسفیان پرچم جنگ را در دارالندوه برپا کرده، به عثمان ‌بن طلحه از بنی‌عبدالدار (صاحبان لواء) سپرد و با ۴۰۰۰‌ جنگ‌آور، ۳۰۰ اسب و ۱۵۰۰[۵۸] شتر از مکه حرکت کرده و در مرّالظهران فرود آمد. دیگر تیره‌ها از بنی‌سلیم، اسلم، اشجع، بنی‌مره، کنانه، فزاره و غطفان نیز به آنان پیوستند و سپاهی ۱۰۰۰۰‌ نفری فراهم آمد[۵۹]. فرماندهی و شمار احزاب با اندک اختلاف چنین است: بنی‌سلیم با ۷۰۰ نفر به فرمان‌دهی پدر ابوالاعور سلمی، بنی‌اسد با فرمان‌دهی طلیحه بن خویلد اسدی، بنی‌فزاره به‌طور کامل با ۱۰۰۰‌ شتر به فرماندهی عُیَینَة بن حِصْن فَزاری، اشجع با ۴۰۰ نفر به فرماندهی مسعودبن رُخَیله و بنی‌مُرَّة با ۴۰۰ نفر و فرماندهی حارث بن عوف. مجموع سپاه به سه لشکر تقسیم و فرمان‌دهی کل به ابوسفیان واگذار شد[۶۰]، سپس به‌سوی مدینه حرکت کردند. مسعودی شمار سپاه احزاب را ۲۴۰۰۰ نفر می‌داند[۶۱]. با توجه به تیره‌های شرکت‌ کننده شمار قطعی یا تقریبی آنها، با این دیدگاه نمی‌سازد؛ هرچند واقدی نقل کرده که حارث بن عوف از بزرگان بنی‌مره در مرّالظهران جلوی قومش را گرفت و از آنان خواست تا به‌سوی محمد (ص) نروند؛ اما خود آن را نپذیرفته، از حضور آنان در جنگ و هجو حسان ‌بن ثابت شاعر معروف مسلمان علیه حارث سخن دارد[۶۲].[۶۳]

حفر خندق

پیش از آنکه "احزاب" وارد مدینه شوند، پیامبر (ص) از طریق سوارانی از خزاعه که طی ۴ روز راه مکه به مدینه را طی کردند، خبر حمله دشمن را به‌دست آورد[۶۴] و آنگاه با اعلان آن به مسلمانان و توصیه به پایداری و پارسایی، هم‌چون دیگر نبردها، با آنان به مشورت نشست که آیا از مدینه خارج شوند یا در شهر بمانند و خندقی حفر نمایند، یا در نزدیکی کوه سَلْع جای گیرند و با دشمن به جهاد برخیزند[۶۵]. هرکس پیش‌نهادی مطرح کرد. سلمان که به تازگی آزاد شده و به پیامبر پیوسته بود و برای اولین بار در جنگ حضور می‌یافت[۶۶]، بنابر روش‌های تدافعی متداول در ایران[۶۷]، طرح خندق را ارائه داد[۶۸] که مایه شگفتی همگان شد[۶۹]. برخی برآنند که پیش‌نهاد حفر خندق از ناحیه خود پیامبر (ص) بوده است؛ چنان‌که از طرح برنامه دفاعی آن حضرت چنین برمی‌آید[۷۰] و در پاسخ نامه رسول‌خدا به ابوسفیان نیز صریحاً به آن اشاره شده است[۷۱]؛ بنابراین، نقش سلمان صرفاً بیان حکمت آن بوده است[۷۲]. هرچند انتساب این پیشنهاد به سلمان در منابع اسلامی شهرت دارد[۷۳].

به هر روی، پیامبر (ص) جهت شناسایی محل استقرار، از مدینه بیرون رفتند. گزینش منطقه شمالی مدینه که به عنوان میدان نمایشی برای کارهای نظامی سپاه اسلام بود، از نظر نظامی درست بود؛ زیرا تنها ناحیه بازی بود که هر سپاهی که قصد مدینه را داشت به ناچار از آنجا می‌گذشت و جز آن سمت، دیگر اطراف مدینه به‌وسیله درختان خرما و درختان انبوه دیگر و بناهای متصل به هم و موانع طبیعی چون سنگلاخ‌های واقم، حرّه و بِرّه و کوه عسیر احاطه شده بود که به نیروی احزاب اجازه اقدام مطلوب، یا امکان دست یازیدن به مانورهای وسیع را نمی‌داد. در نتیجه می‌بایست از شمال به مدینه هجوم ببرند و این همان جهتی بود که پیغمبر اسلام دستور حفر خندق و دفاع از آن را داد[۷۴]. گفته‌اند پیامبر خندق را از اجُم الشَّیخین از ‌طرف بنی‌حارثه خط‌کشی کرد تا به مَذاد رسید؛ سپس حفر آن را، مهاجران از ناحیه راتج تا کوه ذُباب و انصار از ناحیه ذُباب تا جبل بنی‌عبید و طایفه بنی‌عبدالاشهل از انصار از ناحیه راتج تا پشت مسجد، واقع در پشت کوه سلع، و بنی‌دینار از انصار، از ناحیه جُرْبا تا محل خانه ابن ‌ابی‌الجَنوب به‌دست گرفتند و با تلاش شبانه‌روزی، در ۶ روز آن را به پایان رساندند[۷۵]. پیامبر (ص) در آغاز حفر ‌خندق، مسلمانان را به تلاش و کوشش فراخواند و به آنان در‌صورت پایداری، وعده پیروزی داد[۷۶] و خود نیز برای ترغیب مسلمانان، با‌ تمام توان کار می‌کرد و با فروتنی توصیف نشدنی، خاک بر پشت خود حمل می‌کرد؛ به‌گونه‌ای که تمام لباسش خاک‌آلود می‌شد[۷۷]. رسول‌خدا در ضمن کار رجز می‌خواند و چون انصار می‌خواندند: "نحن الذین بایعوا محمداً على الجهاد ما بقينا أَبداً"، می‌فرمود: «لاَ عَيْشَ إِلاَّ عَيْشُ اَلْآخِرَةِ اَللَّهُمَّ اِغْفِرْ لِلْأَنْصَارِ وَ اَلْمُهَاجِرِينَ».[۷۸].

پیامبر (ص) برای اینکه مسلمانان دچار مشکل نشوند، از هرگونه حرکت تنش‌زا جلوگیری می‌فرمود. کعب ‌بن مالک شاعر، نقل می‌کند که ما بنی‌سلمه‌ای‌ها که در یک طرف بودیم، رجز می‌خواندیم و حفر می‌کردیم. رسول‌خدا خواسته بود تا چیزی نسرایم. از حسّان شاعر نیز چنین خواسته بود تا مایه سرشکستگی و رنجش دیگران نشود[۷۹]. مسلمانان تا زمانی که پیامبر دست از کار نمی‌کشید، کار می‌کردند[۸۰]. زمان حفر خندق چندان روشن نیست؛ اما برخی با توجه به چند عنصر، برآنند که مسلمانان در مدت ۹ یا ۱۰ روز آن را کنده‌اند[۸۱]. از طول، عرض و عمق خندق نیز اطلاعی در دست نیست. به استنباط برخی نویسندگان، طول خندق در حدود ۵ / ۵ کیلومتر و عرض و عمق آن به‌اندازه‌ای بود که سواره یا پیاده‌ای نتواند از آن بجهد، یا ازسویی پایین برود و از سوی دیگر بالا بیاید. شاید حدود ۱۰ متر عرض و ۵ متر عمق داشته است[۸۲]. برخی محققان طول خندق را حدود ۵۰۰۰ ذرع و عرض آن را ۹ ذرع و عمق آن را ۷ ذرع، دانسته به هر ۱۰ تن جنگ‌جو، به‌طور معدل ۴۰ ذرع[۸۳] از جهت طول می‌رسید. دیگران طول خندق را تقریباً ۵ / ۵ کیلومتر، عرض آن را ۵ / ۴ و متوسط عمق آن را سه متر و اندی محاسبه کرده‌اند، و هر‌فردی عملاً کندن سه متر مربع را عهده‌دار بوده است[۸۴]. هرچند از نظر واقدی خندق به قامت یک انسان بود[۸۵]؛ ولی معلوم نیست این عمق در تمام طول خندق رعایت شده باشد[۸۶].

کارشکنی منافقان در حفر خندق

دسته‌ای از منافقان، به رغم دستور پیامبر(ص)، با سستی و کندی کار می‌کردند و گاه بدون اجازه پیامبر و پنهانی نزد خانواده خویش می‌رفتند؛ ولی مؤمنان جز به ضرورت و با اجازه پیامبر محل کار را ترک نمی‌کردند و پس از انجام کار خود بی‌درنگ به محل کار بازمی‌گشتند[۸۷]. خداوند درباره اینان فرموده است: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِذَا كَانُوا مَعَهُ عَلَى أَمْرٍ جَامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَأْذِنُونَكَ أُولَئِكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمُ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[۸۸]؛ سپس درباره منافقانی که بدون اذن دست از کار می‌کشیدند و می‌رفتند فرموده است: ﴿لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنْكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قَدْ يَعْلَمُ مَا أَنتُمْ عَلَيْهِ وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْهِ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ[۸۹].

در حفر خندق، هر یک از قبایل انصار و مهاجران بر سر سلمان که مردی قوی و پرکار بود[۹۰] به نزاع برخاسته و سلمان را از خود می‌دانستند؛ ولی رسول‌خدا فرمود: سلمان از ما اهل‌بیت است[۹۱]. به نقل جابر بن عبدالله، او در حفر خندق به تنهایی ۵ ذرع در ۵ ذرع را کند و پس از فراغت در تأیید نظر پیامبر، "لا عیشَ إِلاّ عیشُ‌ الآخره"، را تکرار کرد[۹۲].

هنگام حفر خندق مسلمانان با صخره‌ای مواجه شدند که شکستن آن غیر ممکن بود؛ ازاین‌رو سلمان نزد پیامبر رفت تا چاره‌ای بیندیشد، یا مسیر خندق را تغییر دهد. به نقل حذیفه پیامبر (ص) با سه ضربه کلنگ، سنگ را شکست و هر بار نوری به سه جهت درخشید و مسلمانان تکبیر گفتند[۹۳]. سلمان که با چشمانش نورها را می‌پایید از حضرت در این مورد پرسید. پیامبر (ص) فرمود: در یکی از آن نورها، مداین‌کسری و شهرهای آن و در دیگری بلاد روم و شام و در سومی یمن و قصرهای آن برایم آشکار شد[۹۴] و سپس به وصف قصرهای مداین پرداخت؛ به‌گونه‌ای که گویا آن را از نزدیک دیده بود.[۹۵]. این خبر حکایت از گسترش اسلام در این مناطق داشت. بیهقی مواردی از پیش‌گویی‌های متعدد پیامبر را به هنگام حفر خندق ذکر کرده است[۹۶].

این پیش‌گویی‌ها چنان بشارت‌آمیز بود که چون مؤمنان، سپاه احزاب را دیدند گفتند: ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا[۹۷].[۹۸] پس از حفر خندق برای آن، معبرهایی قرار دادند و بر هر معبر، نگهبانانی گماشته، فرمان‌دهی نگهبانان را به زبیر بن عوام سپردند.[۹۹]

در حفر خندق عمار نیز چون دیگر مسلمانان می‌کوشید و بیش از دیگران کار می‌کرد و باری بیشتر برمی‌داشت. پیامبر (ص) در‌حالی‌که خاک از سر و رویش می‌فشاند، فرمود: پسر سمیه! تو را گروه ستمگر خواهند کشت[۱۰۰]. مسلمانان هشتم ذی‌قعده در محل مستقر شدند. شمار مسلمانان را ۷۰۰[۱۰۱] نفر، ۱۰۰۰[۱۰۲] یا ۳۰۰۰ نفر[۱۰۳] نوشته‌اند، آنان‌که شمار فراوان را ذکر کرده‌اند با این توجیه می‌پذیرند که در حفر خندق تنها مردان نبودند که کار می‌کردند، بلکه افراد ۱۴‌ساله به بالا نیز حضور داشتند[۱۰۴]. اما اینان پس‌از حفر، به دستور پیامبر(ص) بازگشتند و شمار سپاه به حدود ۱۰۰۰ نفر کاهش یافت[۱۰۵]. پیامبر (ص) پرچم مهاجران را به‌دست زید بن حارثه و پرچم انصار را به‌دست سعد ‌بن عباده داد[۱۰۶] و عبدالله ‌بن ام‌مکتوم را به جای خویش در مدینه گذاشت[۱۰۷] و سپس به‌سوی خندق رفت. سه‌تن از همسران پیامبر (ص) به نوبت در خندق بودند و بقیه در کوشک بنی‌حارثه که از همه مصون‌تر بود[۱۰۸]، یا در مُسیر، برجی در بنی‌زریق، که سخت استوار بود، یا در برج فارع بودند[۱۰۹]. زنان و فرزندان مسلمان در برج‌های خود جای گرفتند[۱۱۰]. پیامبر (ص) خیمه‌گاه خویش را در ذُباب برپا کرد و در‌ آنجا استقرار یافت[۱۱۱].[۱۱۲]

ورود مشرکان به مدینه و محل استقرار آنان

احزاب سه روز پس از فراغت مسلمانان از خندق، به مدینه رسیده، در منطقه رومه، بین جُرُف و زَغابه فرود آمدند[۱۱۳]. قریش و همراهانشان از تهامه و کنانه و یهود در رومه و وادی‌العقیق و غطفان و نجدیان در دامنه احد مستقر شدند[۱۱۴] و چارپایان خود را در بیشه‌زارهای اطراف رها کردند؛ امّا کاهش نزولات آسمانی در آن سال از یک سو و برداشت یک ماه پیشتر محصولات زراعی از سوی دیگر، دشمن را با مشکل تأمین علوفه برای چارپایان مواجه ساخت[۱۱۵]. مشرکان هرچند به نوبت به معرکه آمده، پیرامون خندق اسب می‌تاختند؛ ولی رویارویی آنان با سپاه اسلام از حد پرتاپ سنگ و تیراندازی فراتر نمی‌رفت[۱۱۶]. مشرکان ۱۵[۱۱۷] ۲۰،[۱۱۸] یا بیش از ۲۰ روز[۱۱۹] یا یک ماه[۱۲۰] مدینه را در محاصره داشتند و در پی یافتن راهی برای عبور از خندق در تکاپو بودند. عمروعاص و خالد بن ولید در گشت و گذار اطراف خندق باریکه‌ای یافته، بر آن بودند تا هنگام غفلت مسلمانان جمعی را از خندق عبور دهند؛ اما مسلمانان با حراست و تیراندازی، آنان را منصرف ساخته و دور کردند و به پیشنهاد سلمان، به توسعه آن قسمت اقدام کردند. در این مدت، سختی‌ها و مشکلات، هر دو طرف نبرد را در شرایط ناگواری قرار داد؛ مسلمانان در سرما و گرسنگی، شبانه روز از خندق مراقبت می‌کردند[۱۲۱]. فشار شبانه‌روزی دشمن نیز مزید بر علت بود؛ به حدی که به گفته محمد بن مسلمه، شب و روز مسلمانان یکی شده و خواب را از چشم آنان ربوده ‌بود[۱۲۲].[۱۲۳]

پیمان شکنی بنی قریظه

حیی بن اخطب از بزرگان بنی‌نضیر که از آغاز وعده کرده بود تا یهودیان بنی‌قریظه را با ۷۵۰ نیروی مسلح همراه احزاب سازد[۱۲۴]، به درخواست ابوسفیان، نزد بنی‌قریظه رفت و از آنان خواست تا با نقض پیمان خود با پیامبر به یاری آنان در جنگ بیایند. بنی‌قریظه که در درون حصار مدینه می‌زیستند، نخست وی را به قلعه خود راه ندادند[۱۲۵]، اما در نهایت با او همراه شدند[۱۲۶] و حیی پیمان نامه آنان را پاره کرد[۱۲۷] که ذیل آیه ۲۶ ﴿وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا[۱۲۸]، ﴿وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَمْ تَطَئُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا[۱۲۹] از آنان به عنوان اهل‌کتاب یاد ‌شده است[۱۳۰]. نعیم ‌بن مسعود خبر پیمان‌شکنی بنی‌قریظه را به رسول خدا داد[۱۳۱] و آن‌گاه پیامبر (ص) بزرگان اوس، از‌ جمله سعد بن‌ معاذ و عبدالله ‌بن رواحه را نزد آنان فرستاد تا آنان را از پیمان شکنی بازدارند؛ اما بنی‌قریظه با تندی و خشم با آنان برخورد کردند[۱۳۲] و برای هجوم شبانه به مسلمانان، از قریش و غطفان ۲۰۰۰ نیروی کمکی خواستند؛ ولی آنان هیچ‌گونه همراهی نکردند[۱۳۳]. از این پس بنی‌قریظه به حملات ایذایی روی آوردند. پیامبر (ص) در پی خنثی‌سازی حرکت آنان سَلَمَة ‌بن‌ اَسلم را با ۲۰۰ مرد و زید بن حارثه را با ۳۰۰ مرد فرستاد، تا از محله‌های مدینه نگهبانی داده، با تکبیر حضور خود را اعلام دارند[۱۳۴].

شبی نبّاش ‌بن قیس قرظی با ۱۰ تن از دلیران قوم خود به قصد شبیخون به مسلمانان تا بقیع الغَرقَد پیش آمدند؛ امّا گروهی از مسلمانان ضمن تعقیب آنان، دو حلقه از چاه‌های بنی‌قریظه را منهدم ساخته، وحشتی در آنها افکندند[۱۳۵]. حملات گاه و بیگاه بنی‌قریظه، مسلمانان را به هراس افکنده و رفت و آمدشان را مختل ساخته بود؛ چنان‌که مسلمانان منطقه عوالی که در نزدیکی بنی‌قریظه می‌زیستند، چون می‌خواستند نزد خانواده خویش بروند، به دستور پیامبر مسلح شده، گاه از بیراهه می‌رفتند[۱۳۶]. یهودیان یک بار به برجی که زنان پیامبر و نزدیکانش در آن مستقر بودند، هجوم بردند؛ امّا با رشادت صفیّه، عمّه پیامبر که به کشته شدن یکی از آنان منجر شد، ناکام ماندند[۱۳۷]. افزون بر شدت عمل مشرکان و همراهی یهودیان با آنان، کمبود مواد غذایی بر بحران می‌افزود و یاران رسول‌خدا که از هر سو در سختی و تنگنا قرار داشتند، با کمبود آذوقه نیز مواجه بودند؛ به‌گونه‌ای که هر فردی تنها می‌توانست غذای یک یا دو نفر را تهیه کند[۱۳۸]؛ هر چند گاهی پیامبر (ص) بخشی از مشکلات مسلمانان را با معجزات خود حل می‌کرد[۱۳۹]؛ چنان‌که گفته‌اند: دختر بشیر ‌بن سعد برای پدر و دایی خود عبدالله ‌بن رواحه مقداری غذا برد که رسول‌خدا (ص) همگان را به آن دعوت کرد و سیر خوردند؛ بی‌آن‌که کاستی در آن حاصل شده باشد[۱۴۰]. از این موارد در قضیه احزاب فراوان ذکر شده است[۱۴۱].

این وضعیت، افزون بر شدت عمل مشرکان و همراهی یهودیان با آنان، موجب گردید که برخی از منافقان در وعده‌های پیامبر تردید کنند[۱۴۲]. آنان سوگند یاد ‌کردند که همه آن وعده‌ها فریب بوده و گفتند: چگونه رسول خدا به ما وعده طواف کعبه و دست‌یابی به گنج‌های فارس و روم داده است؛ حال آن‌که جرئت رفع حاجت نداریم[۱۴۳]. خداوند درباره اینان فرموده است: ﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا[۱۴۴].[۱۴۵] از ثعلبی از عمرو‌ بن عوف نقل است که آیه ‌﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ[۱۴۶]، نیز در پاسخ به منافقان در احزاب نازل شده که وعده‌های پیامبر را باطل می‌شمردند[۱۴۷] از آرزوی درونی منافقان در احزاب خبر می‌دهد که دوست دارند در کنار صحرانشینان و به دور از جنگ بودند و آنجا اخبار جنگ را دنبال می‌کردند: ﴿يَحْسَبُونَ الْأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِنْ يَأْتِ الْأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُمْ بَادُونَ فِي الْأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنْبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُمْ مَا قَاتَلُوا إِلَّا قَلِيلًا[۱۴۸].[۱۴۹] از سُدی و قتاده نقل‌ است که با شدت یافتن نبرد خندق و در محاصره قرار گرفتن مسلمانان، برخی نسبت به خدا و رسول بدبین شدند و آیه‌ ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ[۱۵۰] نازل ‌شد[۱۵۱].

وضعیت مسلمانان چنان بود که خداوند فرمود: ﴿إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا[۱۵۲]، ﴿هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا[۱۵۳] مسلمانان در مدینه، از بنی‌قریظه بیشتر از قریش و غطفان نسبت به کودکان و زنان خود می‌ترسیدند[۱۵۴]. برخی مسلمانان از ترس خانواده و بی‌پناهی آنان، از پیامبر (ص) اجازه بازگشت می‌خواستند[۱۵۵]. از میان انصار، بنی‌حارثه در مقاومت، سستی کرده، با فرستادن اوس ‌بن قیظی نزد پیامبر و بهانه کردن احتمال تصرف خانه‌هایشان، قصد ترک عرصه نبرد را داشتند: ﴿وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِنْ يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارًا[۱۵۶].[۱۵۷] قرآن کریم در معرفی آنان می‌فرماید: ﴿وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا يَسِيرًا[۱۵۸]. اینان کسانی بودند که پیشتر پیمان بسته بودند صحنه را ترک نکنند. ﴿وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لَا يُوَلُّونَ الْأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا[۱۵۹].[۱۶۰] خداوند به بهانه‌جویان که بنا به نقلی، بنی‌حارثه بودند که در نبرد احد سستی کرده؛ ولی عهد کرده بودند دیگر چنین نکنند، هشدار می‌دهد که گریز از صحنه نبرد به حال آنان هیچ سودی نداشته، مرگ آنان را به تأخیر نمی‌اندازد و هیچ قدرتی نمی‌تواند مانع نفوذ اراده الهی گردد: ﴿قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا[۱۶۱]، ﴿قُلْ مَنْ ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا[۱۶۲].[۱۶۳].[۱۶۴]

عبور برخی مشرکان از خندق

با طولانی شدن محاصره و زمزمه بازگشت بخشی از سپاه، نبرد خندق با پیکار تن به تن امام علی (ع) با عمرو بن عبدود، به مرحله جدیدی وارد شد. مشرکان که از هر طریقی در پی شکستن مسلمانان بودند، ۵ تن از دلاوران آنان، عمرو بن‌ عبدود، نوفل‌ بن ‌عبدالله‌ بن مغیره مخزومی، عکرمة ‌بن ابی‌جهل، ضرار ‌بن خطاب و هُبَیرة‌ بن ابی وهب مخزومی، از باریکه‌ای گذر کرده و به‌سوی مسلمانان آمدند[۱۶۵]. امام علی (ع) با تنی چند از مسلمانان بیرون آمده، جلوی باریکه را گرفتند. سوارکاران مشرک به سرعت به‌سوی آنان آمدند[۱۶۶]. عمرو که به تک سوار یَلْیَلْ شهرت و حدود ۹۰‌ سال سن داشت، چون در بدر جراحتی یافته بود، در احد حضور نداشت؛ وی با خود عهد کرده بود که تا از محمد و اصحابش انتقام نگیرد خود را نیاراید[۱۶۷]. او در مبارز طلبی اصرار فراوان داشت و به قول خودش بر اثر کثرت مبارز طلبی صدایش گرفت[۱۶۸]؛ امّا کسی یارای رویارویی با او را نداشت[۱۶۹]. علی (ع) از پیامبر اذن خواست تا به مبارزه او برود؛ اما پیامبر با یادآوری اینکه او عمرو است، علی را به نشستن واداشت، تا اینکه برای سومین بار علی (ع) با بیان اینکه می‌دانم او چه کسی است و در عین حال می‌خواهم با او مبارزه کنم، توانست نظر مساعد رسول خدا را جلب کند[۱۷۰]. رسول‌خدا پس از موافقت، شمشیر خود ذوالفقار را بدو داد و عمامه خویش را بر سرش بست و برای او چنین دعا کرد: ﴿رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ[۱۷۱].[۱۷۲] و در بیان عظمت کار علی (ع) فرمودند: " همه ایمان در برابر همه کفر قرار گرفته است". علی (ع) وقتی به میدان آمد از او خواست، تا براساس عهد خود اگر مردی از قریش او را به یکی از دو کار بخواند، حتماً یکی را بپذیرد: به خدا، رسول و اسلام ایمان بیاورد یا برای مبارزه از اسب پیاده شود[۱۷۳]؛ اما عمرو جوان بودن علی و دوستی خود با ابوطالب را مانع نبرد با او دانست[۱۷۴] و خواهان نبرد با کسانی چون ابوبکر و عمر شد[۱۷۵]، ولی امام صحنه را خالی نکرد و هرچند خود جراحتی برداشت؛ اما موفق شد او را به قتل رساند[۱۷۶]. امام علی (ع) پس از کشتن عمرو، سرش را جدا کرد و برای پیامبر (ص) آورد. عمر و ابوبکر برخاسته، و سر علی (ع) را بوسیدند[۱۷۷]. عمل امام در آن روز، مایه سربلندی اسلام شد و چنان‌که رسول گرامی اسلام فرمود: آن ضربه از اعمال همه امت من تا روز قیامت ارزش‌مندتر است[۱۷۸]؛ «ضربة عَلَيَّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ»[۱۷۹] با این اقدام امام، خداوند کارزار را از مؤمنان برداشت؛ چنان‌که ابن‌مسعود با ذکر آیه ﴿وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا[۱۸۰] گفته است که خداوند به‌وسیله علی (ع) وعده خود را محقق ساخت[۱۸۱] و به رغم آن‌که مشرکان می‌خواستند جنازه او را به ۱۰۰۰۰ درهم بخرند، امّا پیامبر اجازه داد بدون هیچ پرداختی جنازه عمرو را ببرند[۱۸۲]. با کشته شدن عمرو، دیگر سواران پا به فرار نهادند و در این گریز نوفل بن عبدالله به درون خندق افتاد و او نیز به‌دست علی (ع) کشته شد[۱۸۳]. بنی‌مخزوم برای گرفتن جسد نوفل، حاضر به پرداخت دیه شدند؛ اما پیامبر جسد و بهای آن را پست دانست و در برابر آن چیزی دریافت نکرد[۱۸۴]. ابن ‌شهر آشوب، آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا[۱۸۵]. را بنا به قول جماعتی از مفسران، در شأن علی (ع) می‌داند که در نبرد احزاب، آنگاه که مسلمانان از ترس عمرو بن عبدود عامری جرئت تکان خوردن نداشتند، با او به مقابله برخاست[۱۸۶].[۱۸۷]

پیش نهاد مصالحه از سوی پیامبر و ایجاد تفرقه

پس از کشته شدن عمرو، هیچ اقدام گروهی دیگری روی نداد و تنها احزاب هر شب گروهی را برای غارت به‌سوی مدینه می‌فرستادند[۱۸۸]. دفاع مداوم مسلمانان از حصار مدینه، موجب فوت نماز برخی از آنان شد و ازاین‌رو پیامبر مشرکان را لعن کرد[۱۸۹]. رسول‌خدا (ص) طی اقداماتی سعی کرد در سپاه دشمن تفرقه ایجاد کند؛ بدین منظور در نخستین اقدام و با توجه به انگیزه‌های اقتصادی غطفان[۱۹۰] بر آن شد تا با پرداخت یک سوم محصول خرمای مدینه، آنان را از ادامه نبرد منصرف سازد؛ اما غطفان به طمع بهایی بیشتر از پذیرش پیشنهاد، سرباز زدند[۱۹۱]و چون پس از درنگ بدان رضایت دادند[۱۹۲]. پیامبر (ص) پس از مشورت با بزرگان مدینه و مخالفت آنان، از پیش‌نهاد خویش منصرف شد[۱۹۳]. این خبر چنان‌چه به قریش می‌رسید از اعتبار غطفان می‌کاست و میان آنان و قریش فاصله‌ای می‌انداخت؛ همان‌طور که خود به آن اعتراف داشتند[۱۹۴]. پیامبر در اقدام دوم خود که تفرقه میان سپاه احزاب و بنی‌قریظه را دنبال می‌کرد از نعی بن مسعود بهره برد. به نقل مغازی از موسی ‌بن عقبه، نعیم از جمع مشرکان خبری از گفتگوی قریش، غطفان و بنی‌قریظه برای پیامبر آورد. پیامبر (ص) که می‌دانست نعیم برای احزاب خبر می‌برد، اقدامات بنی‌قریظه را نقشه مسلمانان علیه قریش معرفی کرد و انگیزه بنی‌قریظه از این کار را دستیابی به غنایم بنی‌نضیر دانست[۱۹۵]. نعیم با شنیدن این خبر به میان مشرکان رفت و آنچه شنیده بود با آنان در میان نهاد و آنان در اعتماد به بنی‌قریظه تردید کردند؛ به‌ویژه آن‌که برای آزمایش، سفیری نزد بنی‌قریظه فرستادند، تا با آنان نبردی را شروع کنند؛ اما آنان به بهانه اینکه شنبه است و شنبه روز مقدسی است از حمله سرباز زدند و این به منزله عدم هم‌دلی آنان با مشرکان دانسته شد[۱۹۶]. واقدی ضمن رد روایت پیشین بر این باور است که نعیم، در جاهلیت با یهودیان سر و سرّی داشت و در این زمان، مسلمان شده؛ بی‌آن‌که یهودیان و مشرکان از اسلام او آگاهی یابند[۱۹۷]. او نزد پیامبر (ص) آمد تا وظیفه‌ای را به دوش گیرد. آن حضرت با ذکر اینکه جنگ خدعه و نیرنگ است او را برای ایجاد تفرقه، به‌میان دشمن فرستاد[۱۹۸]. نعیم وقتی نزد بنی‌قریظه رفت وضعیت آنان را حساس خواند؛ چرا که مشرکان به محض ناکامی به خانه خود باز‌می‌گردند و بنی‌قریظه که در خانه خویش می‌جنگیدند، تنها مانده و می‌بایست تاوان نبرد را بپردازند؛ ازاین‌رو از آنان خواست تا از قریش و غطفان بخواهند برای ضمانت پایداری احزاب تا پایان جنگ، افرادی را به عنوان گروگان به آنان تحویل دهد. نعیم سپس نزد قریش و غطفان رفت و بنی‌قریظه را مترصد فرصتی برای جبران پیمان‌شکنی خود با پیامبر نشان داد که می‌خواهند به بهانه‌ای از شما گروگان گرفته و به پیامبر تحویل دهند و بدین ترتیب، فضای بی‌اعتمادی را میان آنان پدید آورد و چون پیک بنی‌قریظه خبر از درخواست گروگان از قریش و غطفان را مطرح کرد، آنان به سخن نعیم اطمینان یافته، و حاضر به هم‌کاری نشدند و به این طریق هم‌پیمانی آنان با بنی‌قریظه برهم خورد. بنی‌قریظه نیز این عدم هم‌کاری را تأییدی بر سخنان نعیم دانستند[۱۹۹]؛ بدین‌گونه نعیم توانست میان سپاه دشمن تفرقه ایجاد کند و اتحادشان را بر هم زند[۲۰۰].[۲۰۱]

امداد الهی

به رغم تفرقه‌ای که در سپاه دشمن ایجاد شده بود؛ هم‌چنان خطر احزاب جدّی بود؛ ازاین‌رو پیامبر مجدّانه دست به دعا برداشت؛ از جابر‌ بن‌ عبدالله نقل است که پیامبر (ص) سه روز به راز و نیاز پرداخت، تا اینکه در روز سوم دعایش مستجاب شد و شادی در چهره آن حضرت نمایان گردید[۲۰۲]. در شب آخر، سرما و باد شدیدی درگرفت؛[۲۰۳] به‌گونه‌ای که آتش‌ها را خاموش و ریسمان خیمه‌ها را پاره کرد[۲۰۴]. وحشت و سستی همه وجود مشرکان را فرا گرفت و آنان را به ناچار به عقب‌نشینی واداشت. حذیفة بن یمان علی رغم میل باطنی، از ‌طرف پیامبر (ص) مأموریت یافته بود تا از اردوگاه دشمن خبر آورد، از به هم ریختگی اوضاع آنان و نابسامانی حاکم سخن گفت. وی در آنجا شنید که ابوسفیان در اجتماع مشرکان، پس از اطمینان از عدم حضور فرد بیگانه در جمع، مشکلات پیش آمده را برشمرد و آن‌گاه خواست تا بازگردند و خود سراسیمه به‌سوی شترش رفت و با عجله بر آن سوار شد و بی‌آن‌که پای‌بند آن را باز‌کند، حرکت کرد. دیگر مشرکان نیز هر یک با عجله گریختند، تا بتوانند جان خود را نجات دهند[۲۰۵]. خداوند درباره این امداد می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا[۲۰۶]. از قتاده نقل است که خداوند ترس و باد و سپاهیانی نادیدنی را برانگیخت. باد هر آتشی را مشرکان بر می‌افروختند خاموش می‌کرد، تا اینکه برای نجات خویش، به کوچیدن تن دادند[۲۰۷]. آن شب برای مسلمانان نیز شب سخت و جان‌کاهی بود؛ کمبود مواد غذایی و نبود امکانات پوششی، یاران رسول‌خدا را به مشقت افکنده بود[۲۰۸]. ابوسفیان که به بازگشت ناچار شده بود، در نامه‌ای به پیامبر، پس از سوگند به لات و عزی از تصمیم جدی خود به درمانده ساختن پیامبر (ص) اشاره کرد و نوشت که دیدم برخورد با ما را خوش نداشتی و خندق‌ها و تنگناهایی فراهم ساخته‌ای، ای کاش می‌دانستم چه کسی این کار را به تو آموخته است؟ و در پایان او را به جنگ دیگری چون احد تهدید کرد که زن‌ها در آن گریبان بدرند. پیامبر در پاسخ، به غرور دیرینه و کینه‌توزی او اشاره کرد و وی را از روزی خبر داد که لات و عزی و اساف و نائله و هبل را درهم خواهد شکست[۲۰۹]. در نبرد خندق معدودی از سپاه طرفین کشته شدند؛ هر چند اسامی و شمار آنان به اختلاف ذکر ‌شده است[۲۱۰]. سعد بن معاذ نیز جراحت سختی یافت و بر اثر آن چندی بعد درگذشت[۲۱۱]. آیه‌ ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[۲۱۲] درباره نیک‌ مردانی است که بر پیمانی که با خدای خویش بسته‌اند صادقانه وفا کردند؛ گروهی از اینان کسانی‌اند که به شهادت رسیده‌اند و گروهی دیگر شهادت را انتظار می‌کشند و] هرگز عقیده خود را [تبدیل نکردند[۲۱۳].[۲۱۴]

دیگر آیات مرتبط با جنگ خندق

علاوه بر آیاتی که به آنها اشاره شد؛ آیات دیگری نیز درباره احزاب نازل شده است که به‌گونه‌ای در فهم درست آن مؤثر است. واقدی در پایان بخش مربوط به جنگ خندق، بابی را گشوده و آیات مربوط به این نبرد را آورده است[۲۱۵]. آیات ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا إِذْ جَاؤُوكُم مِّن فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَإِذْ زَاغَتْ الأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِيدًا وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورًا وَإِذْ قَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا وَيَسْتَأْذِنُ فَرِيقٌ مِّنْهُمُ النَّبِيَّ يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلاَّ فِرَارًا وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَيْهِم مِّنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلاَّ يَسِيرًا وَلَقَدْ كَانُوا عَاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الأَدْبَارَ وَكَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُولا قُل لَّن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لّا تُمَتَّعُونَ إِلاَّ قَلِيلا قُلْ مَن ذَا الَّذِي يَعْصِمُكُم مِّنَ اللَّهِ إِنْ أَرَادَ بِكُمْ سُوءًا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ رَحْمَةً وَلا يَجِدُونَ لَهُم مِّن دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلا نَصِيرًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلِيلا أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا يَحْسَبُونَ الأَحْزَابَ لَمْ يَذْهَبُوا وَإِن يَأْتِ الأَحْزَابُ يَوَدُّوا لَوْ أَنَّهُم بَادُونَ فِي الأَعْرَابِ يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ وَلَوْ كَانُوا فِيكُم مَّا قَاتَلُوا إِلاَّ قَلِيلا لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلاَّ إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلا لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ وَأَرْضًا لَّمْ تَطَؤُوهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا[۲۱۶] نیز درباره جنگ احزاب است و چهره انسان‌های نیک و بد را نشان می‌دهد. در مورد آیات ۱۸﴿قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا[۲۱۷]، ﴿أَشِحَّةً عَلَيْكُمْ فَإِذَا جَاءَ الْخَوْفُ رَأَيْتَهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ تَدُورُ أَعْيُنُهُمْ كَالَّذِي يُغْشَى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُمْ بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَيْرِ أُولَئِكَ لَمْ يُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرًا[۲۱۸] گفته شده که یکی از یاران رسول خدا برادری داشت که در نبرد احزاب به عیش و نوش مشغول بوده و جنگ آن حضرت را بی‌ثمر می‌دانست و برادرش را به همراهی با خود فرامی‌خواند. او پس از سرزنش برادر جهت گزارش این جریان نزد پیامبر آمد که آیه نازل شد[۲۱۹] در ادامه آیات گذشته، خداوند پیامبر را به عنوان الگوی تمام عیار و تنها راه دست‌یابی به خیر و آخرت می‌خواند و هر راه دیگر را بی‌نتیجه می‌شمارد: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا[۲۲۰].[۲۲۱]

جغرافیای وقوع جنگ خندق

﴿إِذْ جَاءُوكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ...[۲۲۲]. در آیه فوق، ما به دو واژه فوق و اسفل بر می‌خوریم، که دو صفت فاعلی هستند و جانشین دو اسم شده‌اند. با توجه به مدلول آیه، آن دو اسم، که ذکر نشده‌اند؛ نام دو مکان می‌باشند که در آیه مبهم‌اند. باید روشن شود آن دو مکان، که از آنها نام برده نشده، چه محل‌هایی هستند؟

برای یافتن نام آن دو مکان؛ باید بدانیم آیه مورد نظر، در مورد چه حادثه‌ای نازل شده و آن حادثه، در کجا اتفاق افتاده بود.

برخی از دانشمندان، در این باره می‌نویسند: «این آیات، درباره یکی از مهمترین حوادث تاریخ اسلام، یعنی جنگ احزاب، بحث می‌کند، جنگی که در حقیقت نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود و کفه موازنه قوا را در میان اسلام و کفر، به نفع مسلمین بر هم زد و پیروزی در آن؛ کلیدی بود، برای پیروزی‌های بزرگ آینده و در حقیقت، کمر دشمنان در این غزوه شکست و بعد از آن نتوانستند کار مهمی صورت دهند»[۲۲۳].

بنابراین، حادثه‌ای که آیه، به مناسبت آن نازل شده؛ جنگ احزاب، یا خندق بوده و با شناخت محل درگیری آن جنگ؛ می‌توان با آن دو صفت ـ اسفل، فوق ـ آشنا شد.

برخی از علما، به دنبال مطلب فوق می‌افزایند: «... جرقه جنگ، از ناحیه گروهی، از یهود بنی نضیر روشن شد، که به مکه آمدند و طایفه قریش را، به جنگ با پیامبر(ص) تشویق کردند و به آنها قول دادند؛ تا آخرین نفس، در کنارشان می‌ایستند و سپس، به سراغ قبیله غطفان رفتند و... از همپیمانان خود، مانند قبیله بنی اسد و بنی سلیم، نیز دعوت کردند...؛ تا کار اسلام را برای همیشه یکسره کنند و پیغمبر(ص) را به قتل برسانند... و مدینه را غارت کنند و چراغ اسلام را خاموش نمایند»[۲۲۴]. از این رو، که مسلمانان خود را در خطری جدی احساس می‌نمودند؛ بنا به پیشنهاد سلمان فارسی، در اطراف مدینه، خندقی حفر نمودند، تا دشمن نتواند به آسانی به مدینه تعرض کند.

پس محل وقوع جنگ احزاب، شهر مدینه بود و منظور از دو واژه مبهم مندرج در آیه ـ فوق و اسفل ـ شهر مدینه می‌باشد، که مهاجمین از آن دو ناحیه، قصد حمله به آن شهر را داشتند.

برخی از دانشمندان به نقل از بعضی از مفسرین می‌افزاید: «بسیاری از مفسران کلمه فوق را در این آیه، اشاره به جانب شرق مدینه می‌دانند که قبیله غطفان از آنجا ورود کردند[۲۲۵].

البته با توجه به اینکه مکه درست در جنوب مدینه واقع شده، قبائل مشرکین مکه باید از جنوب آمده باشند ولی شاید وضع جاده و مدخل مدینه چنان بود، که آنها کمی شهر را دور زده و از غرب وارد شدند».

حاصل سخن آن که، منظور از اسفل و فوق، شرق و غرب مدینه بوده و از آنجا که وضع جغرافیایی طرفین هر شهر، با موقعیت اقلیمی کل آن شهر تطابق دارد[۲۲۶].

منابع

پانویس

  1. لسان العرب، ج۱، ص۳۰۸.
  2. «گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.
  3. نوری‌ها، حسن علی، مقاله «احزاب»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  4. لسان‌العرب، ج‌۴، ص‌۲۲۸.
  5. القاموس المحیط، ج‌۲، ص‌۱۱۷۰.
  6. الکامل، ج‌۲، ص‌۱۷۸؛ بحار الانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۱۶؛ فتح‌الباری، ج‌۷، ص‌۳۰۲؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۳۳.
  7. «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند. و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند. بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛ در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند. بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند. و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید. و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۹-۲۷.
  8. «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  9. «از شب می‌کاهی و به روز می‌افزایی و از روز می‌کاهی و به شب می‌افزایی؛ و زنده را از مرده و مرده را از زنده بر می‌آوری و به هر که بخواهی بی‌حساب (و شمار) روزی می‌بخشی» سوره آل عمران، آیه ۲۷.
  10. «آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نز» سوره بقره، آیه ۲۱۴.
  11. «جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خوا» سوره نور، آیه ۶۲.
  12. «پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳.
  13. «آگاه باشید که آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آن خداوند است؛ بی‌گمان می‌داند که بر چه کارید و روزی که به سوی او بازگردانده می‌شوند آنان را از آنچه کرده‌اند آگاه می‌گرداند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۶۴.
  14. جامع‌البیان، مج۲، ج۲، ص۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶ و ۷۲۶؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۱۸۶‌ـ‌۱۸۸؛ البدایة والنهایه، ج۴، ص۷۶‌ـ‌۷۸.
  15. «الان نغروهم وَ لَا يغزوننا»؛ المواهب اللدنیه، ج‌۱، ص‌۲۴۷؛ السیرة‌النبویه، دحلان، ج‌۱، ص‌۴۴۸.
  16. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۶۶-۲۶۷.
  17. اعلام الوری، ص‌۵۹۹؛ البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۶.
  18. دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۳؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۷۸.
  19. تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۰.
  20. المحبّر، ص‌۱۰.
  21. المحبّر، ص‌۱۱۳.
  22. الصحیح من سیره، ج‌۹، ص‌۳۶‌ـ‌۴۱.
  23. المصنّف، ج‌۵، ص‌۳۶۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۷۶.
  24. غریب الحدیث، ج‌۳، ص‌۲۹۰.
  25. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۶؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۷۸.
  26. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۷.
  27. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۵.
  28. البدایة والنهایه، ج۴، ص۷۶‌ـ‌۷۷؛ السیرة‌النبویه، دحلان، ج‌۱، ص‌۴۳۲.
  29. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۶۶-۲۶۷؛ نوری‌ها، حسن علی، مقاله «احزاب»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  30. «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست* هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید* در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۹الی۱۱.
  31. «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.
  32. سوره احزاب، آیه ۹.
  33. «هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.
  34. «در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.
  35. «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ * و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند* و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد* بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد* بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند* بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲الی ۱۸.
  36. «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.
  37. «بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.
  38. «بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.
  39. «و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.
  40. «در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که * گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند* بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند* و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود* از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند* تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است* و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است* و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید* و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۱۹الی ۲۷.
  41. «گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند» سوره احزاب، آیه ۲۰.
  42. «گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.
  43. «و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
  44. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم ج۱، ص ۷۵.
  45. الثقات، ج‌۱، ص‌۲۶۴؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴.
  46. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۸۸.
  47. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۴؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص۷۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰.
  48. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۰‌ـ‌۹۱؛ عیون‌الاثر، ج‌۲، ص‌۸۳‌ـ‌۸۴.
  49. المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۹۲؛ الثقات، ج‌۲، ص‌۸۳.
  50. الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۴.
  51. «آیا به کسانی که بهره‌ای (اندک) از کتاب آسمانی داده شده است ننگریسته‌ای (که چگونه) به «جبت» و «طاغوت» ایمان دارند و درباره کافران می‌گویند که اینان رهیافته‌تر از مؤمنانند؟! آنانند که خداوند لعنتشان کرده است و برای هر کس که خداوند او را لعنت کند هرگز یاوری نخواهی یافت. آیا ایشان را بهره‌ای از فرمانروایی است؟ که در آن صورت سر سوزنی به کسی (چیزی) نمی‌دهند. یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک می‌برند؟ بی‌گمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم. پس برخی از آنها به آن ایمان آوردند و برخی از ایشان روی از آن برتافتند و (برافروختن) آتش فروزان را، دوزخ بس» سوره نساء، آیه ۵۱-۵۵.
  52. اسباب النزول، ص‌۱۳۰؛ جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵، ص‌۱۸۲؛ لباب النقول، ص‌۵۹‌ـ‌۶۰.
  53. الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۵۶۲‌ـ‌۵۶۴؛ التبیان ج‌۳، ص‌۲۲۳‌ـ‌۲۲۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۳، ص‌۹۲.
  54. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۲.
  55. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۲‌ـ‌۴۴۳.
  56. زاد المسیر، ج‌۶‌، ص‌۳۵۶.
  57. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.
  58. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰.
  59. تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۱۷.
  60. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۰‌ـ‌۵۱؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳‌ـ‌۴۴۴.
  61. التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۶.
  62. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.
  63. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۶۷-۲۶۹.
  64. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.
  65. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵؛ السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۱‌ـ‌۶۳۲‌.
  66. المنتخب، ص‌۳۳؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.
  67. البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۷؛ الروض الانف، ج‌۶‌، ص‌۳۰۶.
  68. تاریخ یعقوبی، ج‌۲؛ ص‌۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص۲۲۴؛ تجارب الامم، ج‌۱، ص‌۱۴۹.
  69. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵.
  70. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۵.
  71. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۳.
  72. الصحیح من سیره، ج‌۹، ص‌۸۱‌ـ‌۸۲.
  73. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱؛ التنبیه والاشراف، ص‌۲۱۶؛ البدایة والنهایه، ج‌۴، ص‌۷۷.
  74. پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۱.
  75. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.
  76. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.
  77. سبل‌الهدی، ج۴، ص۳۶۵؛ المغازی، ج۲، ص‌۴۴۹.
  78. الخرائج و الجرائح، ج‌۳، ص‌۱۰۴۸؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۳۴‌ـ‌۴۳۵.
  79. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.
  80. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱.
  81. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳.
  82. تاریخ پیامبر اسلام، ص‌۳۸۲.
  83. پیامبر و آیین نبرد، ص‌۳۸۲.
  84. غزوة الخندق، ص‌۷۶.
  85. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۶.
  86. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۶۹-۲۷۳؛ نوری‌ها، حسن علی، مقاله «احزاب»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  87. دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۹؛ جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۱۸، ص‌۲۳۴.
  88. «جز این نیست که مؤمنان آنانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و چون در کاری همگانی همراه او باشند تا از او اجازه نگیرند (به راهی دیگر) نمی‌روند؛ کسانی که از تو اجازه می‌گیرند همانانند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند پس چون برای کاری از تو اجازه خواستند به هر یک از آنان که خواستی اجازه بده و برای آنها از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نور، آیه ۶۲.
  89. «پیامبر را میان خویش چنان فرا نخوانید که یکدیگر را فرا می‌خوانید؛ بی‌گمان خداوند کسانی از شما را که در پناه کسان دیگر، پنهانی بیرون می‌آیند می‌شناسد پس کسانی که از فرمان وی سرمی‌پیچند از اینکه به آنان آزمونی یا عذابی دردناک رسد باید بپرهیزند» سوره نور، آیه ۶۳-۶۴.
  90. تاریخ دمشق، ج‌۲۱، ص‌۴۰۸.
  91. السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۱‌ـ‌۹۲.
  92. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۷.
  93. الطبقات، ج‌۴، ص‌۶۲‌ـ‌۶۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.
  94. دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۳۹۹‌ـ‌۴۰۰.
  95. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰.
  96. دلایل النبوه، ص‌۴۱۵‌ـ‌۴۲۱.
  97. «و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
  98. تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ التبیان، ج‌۸‌، ص‌۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۳.
  99. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.
  100. البدایة و النهایه، ج‌۳، ص‌۱۷۱.
  101. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۵۰؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۱۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱.
  102. وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.
  103. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۱؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۳.
  104. السیرة الحلبیه، ج‌۲، ص‌۶۳۶.
  105. غزوة الخندق، ص‌۹۰.
  106. المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۹.
  107. المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۱۸.
  108. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۵۴.
  109. تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.
  110. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۰‌ـ‌۴۵۱.
  111. تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۶۲‌.
  112. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۶۹-۲۷۳؛ نوری‌ها، حسن علی، مقاله «احزاب»، دانشنامه معاصر قرآن کریم؛ مکارم شیرازی، ناصر، قصه‌های قرآن، ص ۶۱۶.
  113. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۱۹.
  114. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.
  115. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۴.
  116. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲؛ اعلام الوری، ص‌۱۰۰؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۶؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.
  117. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۰.
  118. وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۱.
  119. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۴.
  120. التنبیه و الاشراف، ص‌۲۱۷.
  121. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۵ و ۴۷۴.
  122. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۸.
  123. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۷۳-۲۷۴.
  124. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۴.
  125. الطبقات، ج‌۳، ص‌۵۱؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۴.
  126. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۲؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۳.
  127. بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۳.
  128. «و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید» سوره احزاب، آیه ۲۶.
  129. «و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۷.
  130. جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۸۰؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۵۱؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۶.
  131. السیر الکبیر، ج‌۱، ص‌۱۲۱.
  132. تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۲۹.
  133. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.
  134. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۰.
  135. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲.
  136. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۱ و ۴۷۴.
  137. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۲‌ـ‌۴۶۳.
  138. الخرائج و الجرائح، ج‌۱، ص‌۲۷.
  139. اعلام الوری، ص‌۱۰۰.
  140. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص‌۲۱۸.
  141. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۵۲ به بعد؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۲، ص۲۱۷؛ دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۲۲‌ـ‌۴۲۷.
  142. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۲.
  143. دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۲.
  144. «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.
  145. تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۷؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۵۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۸، ص‌۵۴۵.
  146. «بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی می‌بخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز می‌ستانی و هر کس را بخواهی گرامی می‌داری و هر کس را بخواهی خوار می‌گردانی؛ نیکی در کف توست بی‌گمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.
  147. مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۷۲۷؛ اسباب النزول، ص‌۸۸.
  148. «گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۲۰.
  149. التبیان، ج‌۸، ص‌۳۲۴ و ۳۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۱۰۲؛ تفسیر ثعالبی، ج‌۲، ص‌۵۶۹.
  150. «آیا گمان می‌کنید به بهشت در خواهید آمد با آنکه هنوز داستان کسانی که پیش از شما (در) گذشتند بر سر شما نیامده است؟ به آنان سختی و رنج رسید و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر و مؤمنان همراه وی می‌گفتند: یاری خداوند کی در می‌رسد؟ آگاه باشید که یاری خداوند نزدیک است» سوره بقره، آیه ۲۱۴.
  151. جامع‌البیان، ج‌۲، ص‌۴۶۳‌ـ‌۴۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۲، ص‌۵۴۶؛ اسباب النزول، ص‌۶۰؛ الدرالمنثور، ج‌۱، ص‌۵۸۴.
  152. «هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.
  153. «در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند» سوره احزاب، آیه ۱۱.
  154. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲.
  155. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۶۳.
  156. «و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند» سوره احزاب، آیه ۱۳.
  157. تفسیر قمی، ج‌۲، ص‌۱۸۸؛ تفسیر قرطبی، ج‌۱۴، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج‌۳، ص‌۴۸۲.
  158. «و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند» سوره احزاب، آیه ۱۴.
  159. «و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد» سوره احزاب، آیه ۱۵.
  160. جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.
  161. «بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد» سوره احزاب، آیه ۱۶.
  162. «بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند» سوره احزاب، آیه ۱۷.
  163. جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۶؛ المیزان، ج‌۱۶، ص‌۲۸۷.
  164. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۷۴-۲۷۷؛ نوری‌ها، حسن علی، مقاله «احزاب»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  165. تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰؛ الامالی، ج‌۳، ص‌۹۵.
  166. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۲۴‌ـ‌۲۲۵؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص۲۹۳‌ـ‌۲۹۴.
  167. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۰؛ بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۲۶.
  168. المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ المسترشد، ص‌۲۹۸؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۸۶‌.
  169. الافصاح، ص‌۱۵۷.
  170. کنزالفوائد، ص‌۱۳۷؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۲.
  171. «پروردگارا! مرا تنها مگذار که تو بهترین بازماندگانی!» سوره انبیاء، آیه ۸۹.
  172. شرح‌الاخبار، ج‌۱، ص‌۳۲۳‌ـ‌۳۲۴؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷؛ المنتظم، ج‌۲، ص‌۳۲۱؛ کنز العمال، ج‌۱۱، ص‌۶۲۳.
  173. الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸.
  174. الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۸‌ـ‌۹۹؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷.
  175. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱.
  176. شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۴، ص‌۳۸۲؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۴۸.
  177. شرح نهج‌البلاغه، ج‌۱۹، ص‌۳۹.
  178. فرائد السمطین، ج‌۱، ص‌۲۵۵؛ المستدرک، ج‌۳، ص‌۳۴؛ شواهد التنزیل، ج‌۲، ص‌۱۲ و ۱۴.
  179. بحارالانوار، ج‌۳۹، ص‌۲.
  180. «و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است» سوره احزاب، آیه ۲۵.
  181. الدرالمنثور، ج۶، ص۵۹۰؛ المناقب، ج۳، ص‌۱۵۹.
  182. المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.
  183. تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۷؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۹.
  184. تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ عیون الاثر، ج‌۲، ص‌۹۰؛ السیرة‌النبویه، ابن‌کثیر، ج۲، ص۴۴۸‌ـ‌۴۴۹.
  185. «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.
  186. المناقب، ج‌۳، ص‌۱۶۰.
  187. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۷۷-۲۷۹؛ نوری‌ها، حسن علی، مقاله «احزاب»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  188. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۲ و ۴۷۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲‌ـ‌۵۳.
  189. تاریخ الخمیس، ج‌۱، ص‌۴۸۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۲‌ـ‌۵۳؛ تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص‌۵۰.
  190. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۴۳.
  191. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۷‌ـ‌۴۷۸؛ شرح الاخبار، ج‌۱، ص‌۲۹۳؛ الارشاد، ج‌۱، ص‌۹۶.
  192. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۴؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳.
  193. المصنف، ج‌۵، ص‌۳۶۷؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۶؛ تاریخ طبری، ج۲، ص‌۹۴.
  194. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳.
  195. دلایل النبوه، ج‌۳، ص‌۴۰۴‌ـ‌۴۰۵؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۵.
  196. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۶‌ـ‌۴۸۷.
  197. تاریخ ابن‌خلدون، ج‌۲، ص‌۳۰؛ البدایة و النهایه، ج‌۴، ص‌۹۱؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۷.
  198. تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۶؛ عیون‌الاثر، ج‌۲، ص‌۹۵؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۴.
  199. الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۱‌ـ‌۴۸۵.
  200. السیرة‌النبویه، ابن‌هشام، ج۳، ص۲۲۹‌ـ‌۲۳۱؛ دلایل‌النبوّه، ج۳، ص‌۴۰۴.
  201. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۷۹-۲۸۰.
  202. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۸۸؛ تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۵۹.
  203. اعلام الوری، ص‌۱۰۱؛ السیرة النبویه، ابن‌کثیر، ج‌۲، ص‌۴۵۶.
  204. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۶؛ قصص‌الانبیاء، ص‌۳۴۲.
  205. السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۳۱‌ـ‌۲۳۲؛ تاریخ طبری، ج‌۲، ص‌۹۷‌ـ‌۹۸؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳‌.
  206. «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.
  207. جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۵۴‌ـ‌۱۵۵؛ المناقب، ج‌۱، ص‌۲۵۰.
  208. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۷۶؛ جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۵۳‌ـ‌۱۵۴.
  209. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۲‌ـ‌۴۹۳.
  210. وفاء الوفاء، ج‌۱، ص‌۳۰۴؛ المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۵‌ـ‌۴۹۶؛ الطبقات، ج‌۲، ص‌۵۳‌ـ‌۵۴.
  211. تاریخ المدینه، ج‌۱، ص‌۱۲۵؛ السیرة النبویه، ابن‌هشام، ج‌۳، ص‌۲۵۰ و ۲۵۲.
  212. «از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند» سوره احزاب، آیه ۲۳.
  213. بحارالانوار، ج‌۲۰، ص‌۲۳۲.
  214. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۸۰-۲۸۱؛ نوری‌ها، حسن علی، مقاله «احزاب»، دانشنامه معاصر قرآن کریم.
  215. المغازی، ج‌۲، ص‌۴۹۴‌ـ‌۴۹۵.
  216. «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست. هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛ در آنجا مؤمنان را آزمودند و سخت لرزاندند. و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛ و هنگامی که دسته‌ای از ایشان گفتند: ای مردم مدینه! جای ماندن ندارید پس بازگردید و دسته‌ای (دیگر) از آنان از پیامبر اجازه (بازگشت) می‌خواستند؛ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است با آنکه بی‌حفاظ نبود، آنان جز سر گریز (از جنگ) نداشتند. و اگر بر آنان از پیرامون آن (شهر) درمی‌آمدند سپس از آنان (گرویدن به) آشوب (شرک) را می‌خواستند بدان سوی می‌رفتند و در آن (شهر) جز اندکی درنگ نمی‌کردند. و بی‌گمان اینان پیش‌تر با خداوند پیمان بسته بودند که (در جنگ به دشمن) پشت نکنند و پیمان خداوند بازخواست می‌گردد. بگو: گریز از مرگ یا از کشته شدن- اگر بگریزید- برای شما سودی ندارد و با آن جز اندکی (از زندگی) بهره‌ور نخواهید شد. بگو: کیست که شما را از خداوند اگر برای شما گزند یا بخشایشی خواسته باشد نگه دارد؟ و آنان (هیچ گاه) برای خود در برابر خداوند یار و یاوری نمی‌یابند. بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛ در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است. گمان می‌کنند که دسته‌ها (ی مشرک) هنوز نرفته‌اند و اگر آن دسته‌ها باز آیند، اینان آرزو می‌کنند کاش میان تازی‌های بیابان‌نشین، بیابان‌نشینی می‌کردند و خبرهای شما را (از این و آن) می‌پرسیدند و اگر در میان شما می‌بودند جز اندکی کارزار نمی‌کردند. بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند. و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود. از مؤمنان، کسانی هستند که به پیمانی که با خداوند بستند وفا کردند؛ برخی از آنان پیمان خویش را به جای آوردند و برخی چشم به راه دارند و به هیچ روی (پیمان خود را) دگرگون نکردند. تا خداوند راستگویان را برای راستیشان پاداش دهد و دورویان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان بگذرد؛ بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است. و خداوند کافران را در (اوج) کینه‌شان بی‌آنکه به دستاوردی رسیده باشند بازگرداند و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد و خداوند توانایی پیروزمند است. و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید. و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۹-۲۷.
  217. «بی‌گمان خداوند از میان شما کارشکنان (جنگ) را خوب می‌شناسد و (نیز) کسانی را که به برادران خویش می‌گویند: به ما بپیوندید و جز اندکی در جنگ شرکت نمی‌کنند؛» سوره احزاب، آیه ۱۸.
  218. «در حالی که به شما تنگ‌چشمی می‌ورزند آنگاه، چون بیم (جنگ) در رسد آنان را می‌بینی که در تو می‌نگرند چون کسانی که در بیهوشی جان می‌کنند، چشم‌هاشان (در چشمخانه) می‌چرخد و چون آن بیم از میان برود با زبان‌هایی تیز و تند به شما زخم زبان می‌زنند در حالی که به دارایی آزمندند؛ آنان ایمان نیاورده‌اند و خداوند کارهای آنان را از میان برده است و این، بر خداوند آسان است» سوره احزاب، آیه ۱۹.
  219. جامع‌البیان، مج‌۱۱، ج‌۲۱، ص‌۱۶۸؛ زادالمسیر، ج‌۶، ص‌۳۶۴.
  220. «بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست، برای آن کس (از شما) که به خداوند و به روز بازپسین امید دارد و خداوند را بسیار یاد می‌کند» سوره احزاب، آیه ۲۱.
  221. واسعی، سید علی رضا، مقاله«احزاب»، دائرة المعارف قرآن کریم ج۲، ص ۲۸۱-۲۸۲.
  222. «هنگامی که از فراز و فرودتان بر شما تاختند و آنگاه که چشم‌ها کلاپیسه شد و دل‌ها به گلوها رسید و به خداوند گمان‌ها (ی نادرست) بردید؛» سوره احزاب، آیه ۱۰.
  223. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۱۷، ص٢.
  224. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۱۷، ص٢.
  225. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه ج۱۷، ص٢.
  226. عرب، محمد حسن، دانشنامه اماکن جغرافیایی قرآن مجید، ص۱۰۲ ـ ۱۰۶.