←جستارهای وابسته
(←منابع) |
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۰: | خط ۱۰۰: | ||
#ترک [[مجادله با ظالم]]: از نظر [[قرآن]]، [[ظالمان]] به گونه ای هستند که نمیتوان با آنان سخن گفت و [[حق]] را به گوش ایشان رساند. اصولا [[مسلمانان]] [[وظیفه]] ندارند با ظالمان [[مجادله]] کنند؛ هر چند که با دیگر گروهها میتوانند مجادله ای داشته باشند که آنان را به حق رهنمون سازد و بر اساس اصول مورد توافق [[فطری]] است؛ زیرا از نظر قرآن، ظالمان شانیت آن را ندارند که حتی با آنان مجادله احسن شود؛ زیرا مجادله احسن نیز با ظالمان هیچ تاثیری در [[گرایش]] آنان به [[عدل]] و حق ندارد.<ref>{{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ}}«و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید مگر با ستمکاران از ایشان و بگویید: ما به آنچه بر ما و بر شما فرو فرستادهاند ایمان آوردهایم و خدای ما و خدای شما یکی است و ما فرمانپذیر اوییم» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[کنش و واکنش در برابر ظلم (مقاله)|کنش و واکنش در برابر ظلم]]</ref> | #ترک [[مجادله با ظالم]]: از نظر [[قرآن]]، [[ظالمان]] به گونه ای هستند که نمیتوان با آنان سخن گفت و [[حق]] را به گوش ایشان رساند. اصولا [[مسلمانان]] [[وظیفه]] ندارند با ظالمان [[مجادله]] کنند؛ هر چند که با دیگر گروهها میتوانند مجادله ای داشته باشند که آنان را به حق رهنمون سازد و بر اساس اصول مورد توافق [[فطری]] است؛ زیرا از نظر قرآن، ظالمان شانیت آن را ندارند که حتی با آنان مجادله احسن شود؛ زیرا مجادله احسن نیز با ظالمان هیچ تاثیری در [[گرایش]] آنان به [[عدل]] و حق ندارد.<ref>{{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ}}«و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید مگر با ستمکاران از ایشان و بگویید: ما به آنچه بر ما و بر شما فرو فرستادهاند ایمان آوردهایم و خدای ما و خدای شما یکی است و ما فرمانپذیر اوییم» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[کنش و واکنش در برابر ظلم (مقاله)|کنش و واکنش در برابر ظلم]]</ref> | ||
==[[ضرورت]] [[مبارزه همه جانبه با ظلم]]== | |||
[[ظلم]]، خروج از دایره عدالتی است که بر پایه [[حق]] ثابت [[الهی]] گذاشته شده و [[انسان]] و [[اجتماع]] را از [[نور]] به [[ظلمات]] و [[تاریکی]] میبرد و دسترسی به [[کمالات]] فردی و جمعی و نیز [[دنیوی]] و [[اخروی]] را سخت یا ناشدنی میکند. از همین روست که در [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[مبارزه]] با همه انواع و اقسام ظلم در دستور کار قرار گرفته و اصولا [[قوانین]] و مقررات [[شرایع]] [[اسلامی]] که با [[عقل سلیم]] [[فطری]] و نقل معتبر [[وحیانی]] [[کشف]] میشود، در راستای [[تحقق عدالت]] حقی و [[رهایی از ظلم]] و مبارزه با آن، از سوی خدای [[رب العالمین]] وضع شده است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزههای وحیانی قرآن بر آن است تا چرایی و چگونگی مبارزه همه جانبه با ظلم را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر میگذرانیم.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم (مقاله)|ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم]]</ref> | |||
==ظلم خروج از [[عدالت]] حقی== | |||
حق در برابر [[باطل]] به معنای ثابت غیر قابل [[تغییر]] است. این واژه در [[قرآن]]، حدود ۲۴۷ بار با ترکیب ۲۲۷ بار به صورت الحقّ، ۱۷ بار به صورت حّقا و ۳ بار به صورت حّقه به کار رفته است. از نظر قرآن، یکی از صفات و [[نامهای الهی]]، [[حق]] است. [[خدا]] در قرآن در توصیف خویش میفرماید: {{متن قرآن|ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ}}<ref>«آن، بدین روست که خداوند است که راستین است» سوره حج، آیه ۶.</ref> از همین روست که گاه گفته میشود: [[حق تعالی]]؛ زیرا غیر از او باطل است. | |||
البته از نظر قرآن، هر چیزی که از حق تعالی صادر میشود، به اعتبار آنکه شان و [[وجه الهی]] است، حق است و باطل نیست. از همین روست که [[افعال]] خویش را به حق توصیف میکند:{{متن قرآن|مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ}}<ref>«و ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست جز راستین نیافریدیم » سوره حجر، آیه ۸۵.</ref> پس ساختار و مایه [[خلقت]] چیزی جز [[حق]] نیست که خاستگاه آن خدای [[حق تعالی]] است. | |||
البته [[افعال الهی]] محدود به ساحت [[تکوینی]] نمیشود، بلکه ساحات دیگر را نیز در بر میگیرد؛ زیرا افعال الهی در یک دستهبندی به دو بخش امری و خلقی تقسیم میشود: {{متن قرآن|أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ}}<ref>«بدان که برای [[خدا]] [[خلق]] و امر است» سوره اعراف، آیه ۵۴.</ref> از مصادیق امر میتوان به «[[روح]]» اشاره کرد.<ref>{{متن قرآن|وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا}}«از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.</ref> بر این اساس همه افعالی که از خدا صادر میشود، از مصادیق حق ضد [[باطل]] است. از همین روست که این [[افعال]] حتی اگر صدور [[احکام]] و مقررات [[شرعی]] باشد، متصف به حق است: {{متن قرآن|فَلَا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ}}<ref>«[[جدال]] مکن که حق فقط از [[پروردگار]] توست» سوره هود، آیه ۱۷.</ref> | |||
بر این اساس، باید گفت که عنصر تشکیل دهنده هستی حق در برابر باطل است که خاستگاه آن نیز حق تبارک و تعالی است. از همین روست که با [[تفکر]] در خلقت میتوان دریافت که همه هستی همان حق تعالی است و این امر بر ناظران متفکر روشن میشود.<ref>{{متن قرآن|سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ}}«به زودی نشانههای خویش را در گسترههای بیرون و پیکرههای درونشان نشان آنان خواهیم داد تا بر آنها روشن شود که او راستین است؛ آیا بسنده نیست که پروردگارت بر همه چیز گواه است؟» سوره فصلت، آیه ۵۳.</ref> | |||
از نظر [[قرآن]]، [[عدالت]] به معنای {{عربی|"وضع کل شیء فی موضعه الحق"}}؛ «قرار دادن هر چیزی در جای حقش» یا {{عربی|"اعطاء کل ذی حق حقه"}}؛ «بخشیدن حق هر صاحب حقی» چیزی جز صفت [[خدای تبارک و تعالی]] نیست؛ از همین روست که خدا به [[عدل]] توصیف و به [[عادل]] یاد میشود. این عدالت به گونه ای است که حق هر چیزی چنان که [[شایسته]] اوست به آن داده شده و هیچ ظلمی در حق وی روا نشده است تا جایی که گفته میشود: {{عربی|"قامت السموات و الارض بالعدل"}}؛ «[[آسمان]] و [[زمین]] بر پایه عدل [[استوار]] و ایستاده است». | |||
پس [[سنت الهی]] [[حاکم]] بر هستی، [[اجرای عدالت]] حقی است؛ اما از آن جایی که دو مخلوق دارای [[اراده]] یعنی [[جن]] و انس، میتوانند تصرفات باطلی در هستی داشته باشند، مسأله [[ظلم]] مطرح میشود که به معنای خروج از دایره [[عدالت]] حقی است. | |||
اما این که چرا این خروج از عدالت حقی به عنوان [[ظلم]] معرفی شده است، شاید به این دلیل باشد که [[مخلوقات]] هستی چیزی جز ظهور [[ضیاء]] [[حق تعالی]] نیست که از این «ضوء» [[نور]] ساطع شده و هستی ظهور و تجلی یافته است.<ref>{{متن قرآن|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ}}«خداوند، نور آسمانها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانی است در آن چراغی، آن چراغ در شیشهای، آن شیشه گویی ستارهای درخشان است کز درخت خجسته زیتونی میفروزد که نه خاوری است و نه باختری، نزدیک است روغن آن هر چند آتشی بدان نرسیده برفروزد، نوری است فرا نوری، خداوند هر که را بخواهد به نور خویش رهنمون میگردد و خداوند این مثلها را برای مردم میزند و خداوند به هر چیزی داناست» سوره نور، آیه ۳۵.</ref> پس جایی که عدالت حقی [[اجرا]] نمیشود، به جای نور، [[ظلمت]] نشسته است. از همین روست که ارتباط تنگاتنگی میان [[حق]] و [[عدل]] با نور است؛ چنان که ارتباط محکم و [[استواری]] نیز میان [[باطل]] و ظلم با ظلمت است؛ چراکه هر جا حق و عدالت باشد نور نیز وجود دارد و هر جایی که باطل و ظلم باشد، [[تاریکی]] و ظلمت بر آنجا [[حاکم]] میشود. | |||
از نظر [[قرآن]]، هر کسی که تحت [[ولایت الهی]] میرود بهره مند از حق و عدالت و نور میشود و برابر کسی که تحت [[ولایت طاغوت]] میرود، گرفتار باطل و ظلم و [[ظلمات]] میشود <ref>{{متن قرآن|اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ}}«خداوند سرور مؤمنان است که آنان را به سوی روشنایی از تیرگیها بیرون میبرد اما سروران کافران، طاغوتهایند که آنها را از روشنایی به سوی تیرگیها بیرون میکشانند؛ آنان دمساز آتشند، آنها در آن جاودانند» سوره بقره، آیه ۲۵۷.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم (مقاله)|ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم]]</ref> | |||
==علل و عوامل [[گرایش به ظلم]]== | |||
از آن جایی که ظلم به معنای خروج از دایره عدالت[[حق]] و خلاف سنتهای [[حاکم الهی]] بر هستی است، لازم است تا [[انسان]] و [[جن]] از آن اجتناب کنند؛ اما [[انسانها]] به علل و عوامل درونی و بیرونی گرفتار ظلم و [[بیعدالتی]] هستند؛ زیرا انسان دارای صفاتی است که بستر ظلم را در وی فراهم میآورد؛ چراکه قوای [[جاذبه و دافعه]] یعنی [[شهوت]] و [[غضب]] در انسان به طور طبیعی زیاده [[طلب]] است و به هیچ حد و مرزی محدود نمیشود.{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref> البته [[خدا]] [[قوه عاقله]] [[فطری]] را در ذات [[انسان]] قرار داده که [[قدرت]] تشخیص [[حق و باطل]] و نیز به طور طبیعی [[گرایش]] به [[حق]] و گریزش از [[باطل]] دارد<ref>{{متن قرآن|وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا}}«و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت،» سوره شمس، آیه ۷. {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد،» سوره شمس، آیه ۸.</ref> و همین [[توانایی]] ذاتی به او امکان میدهد تا بتواند بر اساس [[مصالح]] [[حق]] و [[مفاسد]] [[باطل]] گرایش و گریزش داشته و قوای [[جاذبه و دافعه]] را به گونه ای مهار و [[مدیریت]] کند که بتواند به [[اهداف]] [[آفرینش]] و [[کمالات]] [[شایسته]] برسد؛ اما بسیاری از [[مردم]] از این قوه عاقله فطری بهره نمیبرند و آن را به کار نمیگیرند؛ یعنی توانایی که در ایشان است به کنار میگذارند و از آن استفاده نمیکنند. از همین روست که در [[آیات قرآنی]] از این عدم بهرهگیری از [[قوی]] عاقله به عنوان «لایعقلون» تعبیر میشود.{{متن قرآن|وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ}}<ref>«و داستان کافران، چون داستان کسی است که حیوانی را بانگ میکند که جز فراخواندن و آوایی نمیشنود؛ (اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این رو خرد نمیورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱.</ref> | |||
عدم استفاده از قوه عاقله فطری به معنای افتادن در ظلمی است که [[قوه]] جاذبه و دافعه موجب میشوند؛ زیرا مقتضای ذاتی آنها زیادهطلبی است که موجب خروج از دایره [[عدالت]] حقی است. البته کسی [[اعتراض]] نکند که اگر اصل [[حاکم]] بر همه هستی حق و عدالت است، چرا دو قوه جاذبه و دافعه این گونه نیستند و [[گرایش به ظلم]] و خروج از دایره عدالت حقی دارند؛ زیرا خدا [[نفس انسانی]] را به گونه ای [[آفریده]] که این عدالت حقی در باره آن صادق است؛ چراکه میبایست [[قوای سه گانه]] را در کنار هم دید و تحلیل کرد. از همین روست که خدا به صراحت میفرماید: <ref>{{متن قرآن|وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا}}«و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت» سوره شمس، آیه ۷. {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸.</ref> یا میفرماید: {{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ}}<ref>«همان که تو را آفرید، پس استوار کرد و بهنجار داشت» سوره انفطار، آیه ۷.</ref> | |||
پس [[نفس انسانی]] در حالت استوا و اعتدال کامل [[آفریده]] شده و [[حق و باطل]] و عدالت و [[ظلم]] را میشناسد و [[گرایش]] و گریزش دارد؛ پس اگر نفسی گرایش به [[فجور]] یعنی دریدگی حدود و مرزها را دارد، به سبب آن است که از حالت استوا و اعتدال خارج شده و تحت مهار و [[مدیریت]] [[قوه عاقله]] [[فطری]] قرار ندارد. | |||
البته یک عامل بیرونی دیگر نیز میتواند در این [[گرایش به ظلم]] و خروج از عدالت حقی موثر باشد که آن وسوسههای [[دشمن]] قسم خورده [[انسان]] یعنی [[ابلیس]] [[شیطانی]] است. هر چند که این دشمن [[سلطه]] و حاکمیتی بر نفس انسانی ندارد، ولی میتواند به گونه ای [[وسوسه]] کند که انسان دنبال [[قوه]] [[جاذبه و دافعه]] برود و [[عقل]] فطری را کناری بگذارد و این گونه گرایش به ظلم وخروج از عدالت حقی داشته باشد.<ref>{{متن قرآن|يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ}}«ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد! چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند در حالی که لباسشان را از (تن) آنان بر میکند تا شرمگاههایشان را به آنان بنمایاند؛ به راستی او و همگنان وی شما را از جایی که شما آنها را نمیبینید میبینند؛ بیگمان ما شیطانها را سرپرست کسانی کردهایم که ایمان ندارند» سوره اعراف، آیه ۲۷. {{متن قرآن|وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ}} «و چون کار به پایان آید شیطان میگوید: خداوند به شما وعده راستین کرده بود و من به شما وعده کردم و وفا نکردم و مرا بر شما هیچ چیرگی نبود جز اینکه شما را فرا خواندم و شما پذیرفتید پس مرا سرزنش مکنید و خود را سرزنش کنید، نه من فریادرس شمایم و نه شما فریادرس منید، پیشتر (هم) که مرا (در کار خداوند) شریک میپنداشتید انکار کردم، بیگمان برای ستمکاران عذابی دردناک (در پیش) خواهد بود» سوره ابراهیم، آیه ۲۲.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم (مقاله)|ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم]]</ref> | |||
==[[ضرورت]] [[مبارزه با انواع ظلم]]== | |||
ظلم و خروج از عدالت حقی میتواند به انواع و اقسامی تحقق یابد؛ زیرا گاه ظلم انسان نسبت به خودش است؛ چنان که شخص با [[اسارت]] کردن خود و عدم پذیرش مدیریت و مهار عقل، به [[خواستههای نفسانی]] قوه جاذبه و دافعه گوش میدهد و عقل وفطرت [[پاک]] خود را [[دفن]] و [[دسیسه]] میکند <ref>{{متن قرآن|وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا}}«و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت» سوره شمس، آیه ۷. {{متن قرآن|فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا}} «پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد» سوره شمس، آیه ۸. {{متن قرآن|قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا}} «بیگمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد،» سوره شمس، آیه ۹.{{متن قرآن|وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا}}«و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۱۰.</ref> یا ختم و مهر بر آن مینهد {{متن قرآن|خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>«خداوند بر دلها و بر شنوایی آنان مهر نهاده و بر بیناییهای آنها پردهای است و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره بقره، آیه ۷.</ref> و این گونه است که [[اجازه]] نمیدهد تا نفس به [[کمالات]] بایسته و [[شایسته]] خویش برسد. این یک نوع ظلم است که انسان باید با [[تزکیه نفس]] با آن [[مبارزه]] کند. البته تزکیه نفس[[دست]] خداست؛ زیرا تزکیه نفس از مصادیق «[[ربوبیت]] و پروردگاری» است {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَنْ يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ}}<ref>«ای مؤمنان! گامهای شیطان را پی نگیرید و هر کس گامهای شیطان را پی بگیرد (بداند که) بیگمان او به کار زشت و ناپسند فرمان میدهد و اگر بخشش خداوند و بخشایش وی بر شما نبود هرگز هیچ یک از شما پاک نمیماند اما خداوند هر که را بخواهد پاک میدارد و خداوند شنوایی داناست» سوره نور، آیه ۲۱.</ref> و آن کاری که انسان انجام میدهد، مدیریت نفس است تا [[طغیان]] نکند. این [[جهاد]] علیه نفس همانند جهاد علیه ظلم بیرونی امری لازم و ضروری است؛ زیرا اگر چنین امری در درون اتفاق نیافتد، امکان این که در مسایل دیگر [[انسان]] [[عدالت]] نورزد و [[ظلم]] کند بسیار است. به سخن دیگر، تغییرات مثبت درونی در [[نفوس]] [[انسانی]] است که بستری برای [[رفتارها]] و کنشها و واکنشهای بیرونی مثبت فراهم میآورد. | |||
نوع دیگر از ظلم، [[ظلم به دیگران]] است که شامل [[ظلم به خدا]] و [[خلق]] است. ظلم به خدا به معنای [[کفرورزی]] و عدم پذیرش خالقی برای هستی یا [[ربوبیت خدا]] یا [[شرک]] ورزی و پذیرش [[ربوبیت]] دیگران در عرض ربوبیت خدا نه در طول آن و نیز [[کفران نعمتهای الهی]] است. | |||
باید توجه داشت که [[اکثریت]] [[مردم]] با [[خالقیت]] [[خدا]] مشکلی ندارند، و کمتر کسی است که [[کفر]] به معنای عدم پذیرش خالقیت داشته باشد؛ اما بسیاری از مردم حتی کسانی که [[اهل]] [[اسلام]] و [[ایمان]] هستند، به گونه ای گرفتار شرک [[ربوبی]] هستند به طوری که یا اسباب را مستقل از خدا میبینند یا اسباب را در عرض خدا قرار میدهد و در ربوبیت، خدا را با اسباب همتراز و مساوی قرار میدهند و میگویند: اذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ؛ چون که شما بتها را مانند خدای عالمیان [[پرستش]] میکردیم{{متن قرآن|إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«که شما را با پروردگار جهانیان برابر میداشتیم» سوره شعراء، آیه ۹۸.</ref> چنین افرادی این گونه گرفتار شرکی میشوند که خود از مصادیق [[ظلم عظیم]] است.<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يَا بُنَيَّ لَا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ}}«و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز میداد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.</ref> | |||
شرک فعلی در میان [[مؤمنان]] از مصادیق همین ظلم است که به سبب دیدن اسباب به عنوان همتراز با [[ربوبیت الهی]] است؛ خدا میفرماید: <ref>{{متن قرآن|وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ}}«و بیشتر آنها که (در ظاهر) به خداوند ایمان میآورند (در باطن همچنان) مشرکند» سوره یوسف، آیه ۱۰۶.</ref> | |||
برخی از افراد [[مشرک]] ممکن است خالقیت خدا را بپذیرند، ولی ربوبیت خدا را منکر میشوند و این گونه است که یا دیگران را [[رب العالمین]] قرار میدهند یا خودشان را. از مدعیان ربوبیت میتوان به [[فرعون]] اشاره کرد که میگفت: {{متن قرآن|أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى}}<ref>«من پروردگار برتر شمایم» سوره نازعات، آیه 24.</ref> | |||
ربوبیت به معنای پرورش و پروردگاری از مصادیق تصرفات در ذات و [[تکوین]] است؛ بنابراین با [[تربیت]] که به تصرفات در [[ظواهر]] و تغییرات شکلی است، فرق دارد. [[انسان]] خود یا دیگران را [[ربوبیت]] نمیکند، بلکه تربیت میکند؛ البته هستند کسانی که متاله شده و به سبب داشتن [[صفات الهی]] و ظهور و تجلی کامل آن، میتوانند به عنوان مظاهر ربوبیت قرار گیرند و در طول به معنای مجلی و [[مظهر]] [[ربوبیت الهی]]، ربوبیت و تصرفات [[باطنی]] و [[تکوینی]] داشته باشند؛ اما هرگز این ربوبیت آنان در عرض [[الهی]] و مساوی با آن نیست. این در حالی است که [[فرعون]] ربوبیت خویش را در عرض [[خدا]] قرار میدهد و حتی در باره مسأله تربیت [[موسی]]{{ع}} در [[کودکی]]، خود را در [[مقام]] ربوبیت معرفی میکند.<ref>{{متن قرآن|فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ}}«آنگاه هراسان در حالی که (هر سو را) پاس میداشت بامداد به آن شهر درآمد ؛ ناگهان همان که دیروز از او یاری خواسته بود از او فریاد خواست؛ موسی به او گفت: بیگمان تو گمراهی آشکاری.» سوره قصص، آیه ۱۸.</ref> | |||
از دیگر مصادیق [[ظلم به دیگران]]، [[ظلم]] به [[انسانها]] و [[جنیان]] و جانوران و گیاهان و [[محیط زیست]] است. انسانهایی که [[حقوق]] دیگر موجودات و [[مخلوقات]] الهی را مراعات نمیکنند، در [[حقیقت]] به این مخلوقات [[ظلم و ستم]] روا میدارند. | |||
ازنظر آموزه [[وحیانی]] [[قرآن]]، [[مبارزه با ظلم]] و [[ستم]] در همه انواع و اشکال آن امری ضروری است. اصولا [[پیامبران]] با آوردن [[کتب آسمانی]] بر آن هستند تا انسانها را نسبت به حقوق خود و دیگران [[آگاه]] ساخته و نه تنها [[اجازه]] ظلم ندهند، بلکه [[قیام]] برای [[عدالت]] حقی و قسطی را به ایشان بیاموزند و آنان را برای این کار تربیت کنند.<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref> | |||
خدا در قرآن مبارزه با ظلم را، از [[اهداف بعثت پیامبران]]، در طول [[تاریخ]] دانسته است <ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذَلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ}}«و بیگمان ما مردم دورههای پیش از شما را چون ستم کردند نابود کردیم در حالی که پیامبرانشان برای آنها برهانها (ی روشن) آوردند و آنان بر آن نبودند که ایمان آورند؛ بدین گونه ما گروهی را که گنهکارند کیفر میدهیم» سوره یونس، آیه ۱۳.</ref>؛ البته برخی از [[ظلمها]] آثار زیانبار در [[زندگی فردی]] و جمعی [[مردم]] در [[دنیا]] دارد که از آن به «[[جرم]]» یاد میشود. این ظلمها اگر به سرعت دفع نشود و [[مبارزه]] ای نسبت به آن صورت نگیرد، بنیان [[اجتماع]] را بر میچیند و [[انسان]] را به نابودی میکشاند. از این روست که خدا نسبت به این گونه از ظلمها[[احکام]] سریع و روشنی دارد که میبایست در قالب [[حدود و تعزیرات]] اجرایی شود یا [[خدا]] به [[سنت]] [[استیصال]] ریشه چنین مجرمانی را میکند. | |||
از نظر [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[حکومتهای الهی]] در [[نظام سیاسی]] ولایی موظف و [[مکلف]] هستند تا با اقسام و انواع [[ظلمها]] به ویژه از نوع اجرامی آن [[مبارزه]] کنند<ref>{{متن قرآن|وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا فَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا }}« و از تو درباره ذو القرنین میپرسند بگو: برایتان از او خبری را خواهم خواند. ما به او روی زمین توانمندی بخشیدیم و سررشته هر کار را به او دادیم. پس، راهی را پی گرفت. تا به سرزمین غروب خورشید رسید، آن را چنان یافت که در چشمهای پرلوش و لای غروب میکند و در نزدیکی آن گروهی را یافت؛ گفتیم: ای ذو القرنین! (خود دانی) یا آنان را عذاب میکنی و یا درباره آنان (راه) نیکی را در پیش میگیری. گفت: امّا آن کس که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز گردانده میشود و (پروردگار) او را عذابی سهمناک خواهد کرد. و امّا آن کس که ایمان آورد و کار شایستهای کند، او را پاداش، نکویی خواهد بود و کار را بر او آسان خواهیم گرفت» سوره کهف، آیه ۸۳-۸۸. {{متن قرآن|وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت موسی را ندا داد که به سوی قوم ستمکار برو!» سوره شعراء، آیه ۱۰. {{متن قرآن|قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ}} «- قوم فرعون- آیا پرهیزگاری نمیورزند؟» سوره شعراء، آیه ۱۱.</ref> | |||
با نگاهی به [[تعالیم قرآن]]، میتوان دریافت که [[هدف]] و [[فلسفه]] اصلی آن ایجاد بستری برای [[عدالت]] قسطی <ref>{{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}«ما پیامبرانمان را با برهانها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری میکند؛ بیگمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه 25.</ref> و در جهت زدودن [[ظلم]] است <ref>{{متن قرآن|لَاهِيَةً قُلُوبُهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَأَنْتُمْ تُبْصِرُونَ}}«در حالی که دلبستگان سرگرمیاند و ستمکاران (مشرک) در نهان رازگویی کردند که: آیا این (پیامبر) جز بشری مانند شماست؟ آیا با آنکه (به چشم خود) میبینید به جادو روی میآورید؟» سوره انبیاء، آیه ۳. {{متن قرآن|وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِينَ}} «و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا و رحمت بود و این کتابی است راستشمارنده (ی کتاب موسی) به زبان عربی ، تا به ستمگران بیم دهد و نیکوکاران را نوید است» سوره احقاف، آیه ۱۲.</ref> | |||
باید توجه داشت که [[ظلمستیزی]] و عدم [[سکوت]] در برابر [[ظالمان]]، ویژگی [[اهل]] [[ایمان]] است و [[مؤمنان]] که در [[سایه]] [[تعالیم اسلام]] و [[آموزههای وحیانی]] [[الهی]] [[تربیت]] میشوند، میبایست از چنین خصوصیتی برخوردار باشند و گرنه نمیتوان ایشان را [[مؤمنان واقعی]] دانست.{{متن قرآن| فَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ وَالَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبَائِرَ الإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُونَ وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنتَصِرُونَ}}<ref>« پس آنچه به شما داده شده است کالای زندگانی این جهان است و آنچه نزد خداوند است برای آنان که ایمان آوردهاند و بر پروردگارشان توکّل دارند بهتر و پایاتر است. و (نیز برای) کسانی که از گناهان بزرگ و کارهای زشت دوری میگزینند و چون به خشم آیند درمیگذرند. و آنان که (فراخوان) پروردگارشان را اجابت کردهاند و نماز را بر پا داشتهاند و کارشان رایزنی میان همدیگر است و از آنچه روزیشان دادهایم میبخشند. و آنان که چون بدیشان ستم رسد داد (خود) میستانند» سوره شوری، آیه ۳۶-۳۹.</ref> | |||
بنابراین، مؤمنان، اهل [[ایستادگی]] و [[مقاومت]]، در برابر ظلم و [[تجاوز]] هستند و در این راه کمترین [[عقب نشینی]] و تساهلی را روا نمیدارند البته این [[فرهنگ عمومی]] [[تعالیم پیامبران]] و آموزهها و عملکرد [[پیامبران]] در طول [[تاریخ]] به عنوان مؤمنان واقعی و [[پیشگامان]] و [[پیشوایان]] مؤمنان است. از همین روست که [[تعالیم]] [[هود]]{{ع}}، ناسازگار با [[منافع]] سران [[جبّار]] و [[سرکش]] [[قوم عاد]] بوده <ref>{{متن قرآن|وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْا رُسُلَهُ وَاتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ}}«و این (قوم) عاد بودند که به آیات پروردگارشان انکار ورزیدند و از پیامبران وی سرپیچیدند و از فرمان هر گردنکش ستیهنده پیروی کردند» سوره هود، آیه ۵۹.</ref> و [[پیروان]] [[حضرت موسی]]{{ع}} نیز مامور بودند تا با اقسام و انواع [[ظلم و ستم]] مبارزه کنند حتی اگر این موجب [[مرگ]] خودشان شود. <ref>{{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ يَا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخَاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بَارِئِكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}}«و (یاد کنید) آنگاه را که موسی به قوم خود گفت: ای قوم من! بیگمان شما با (به پرستش) گرفتن گوساله بر خویش ستم روا داشتید پس به درگاه آفریدگار خود توبه کنید و یکدیگر را بکشید، این کار نزد آفریدگارتان برای شما بهتر است. آنگاه، خداوند از شما در گذشت که او توبهپذیر بخشاینده است» سوره بقره، آیه 54. {{متن قرآن|وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت موسی را ندا داد که به سوی قوم ستمکار برو!» سوره شعراء، آیه ۱۰. {{متن قرآن|قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ}} «- قوم فرعون- آیا پرهیزگاری نمیورزند؟» سوره شعراء، آیه ۱۱.</ref> | |||
در [[مبارزه با ظلم]] میبایست از همه ابزارهای [[مشروع]] [[فکری]] و [[فرهنگی]] و نظامی و [[اقتصادی]] بهره گرفت. از همین روست که در [[قرآن]]، [[هنر]] [[شعر]]، به عنوان ابزاری کارآمد، در مبارزه با ظلم و [[حمایت از مظلومان]] تجویز میشود<ref>{{متن قرآن|وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لا يَفْعَلُونَ إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُوا مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ}}« و از شاعران، گمراهان پیروی میکنند. آیا نمیبینی که آنان در هر درّهای سرگردانند؟ و چیزهایی میگویند که خود نمیکنند؟ جز آنان که ایمان دارند و کارهای شایسته انجام میدهند و خداوند را بسیار یاد میکنند و پس از آنکه ستم دیده باشند داد میستانند و آنان که ستم ورزیدهاند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۴-۲۲۷.</ref> و در [[آیات]] دیگر از [[جهاد علمی]] کبیر برای [[دفع ظلم]] و رفع آن سخن به میان میآید<ref>{{متن قرآن|فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا}}«پس، از کافران فرمان نبر و به (حکم) آن (قرآن) با آنان به جهادی بزرگ برخیز» سوره فرقان، آیه ۵۲.</ref>؛ چنان که از [[جهاد نظامی]] و [[مالی]] سخن به میان آمده است. | |||
اطلاع رسانی نسبت به [[ظلم]] و رسواگری [[ظالمان]] در کنار [[تشویق]] [[مسلمانان]]، به [[ظلمستیزی]]، در شرایطی که مورد [[ستم]] و [[تهاجم]] قرار گرفتن، از راهبردهای اساسی [[اسلام]] در [[مبارزه با ظلم]] است.<ref>{{متن قرآن|لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا}}«خداوند بانگ برداشتن به بدگویی را دوست نمیدارد مگر (از) کسی که بر او ستم رفته است و خداوند شنوایی داناست» سوره نساء، آیه ۱۴۸.{{متن قرآن|أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ}} «به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل میشود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیدهاند و بیگمان خداوند بر یاری آنان تواناست» سوره حج، آیه ۳۹. {{متن قرآن|الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ}} «همان کسانی که ناحق از خانههای خود بیرون رانده شدند و جز این نبود که میگفتند: پروردگار ما خداوند است و اگر خداوند برخی مردم را به دست برخی دیگر از میان برنمیداشت بیگمان دیرها (ی راهبان) و کلیساها (ی مسیحیان) و کنشتها (ی یهودیان) و مسجدهایی که نام خداوند را در آن بسیار میبرند ویران میشد و بیگمان خداوند به کسی که وی را یاری کند یاری خواهد رساند که خداوند توانمندی پیروز است» سوره حج، آیه ۴۰.</ref> | |||
از نظر [[قرآن]] لازم است تا [[مؤمنان]] هماره نسبت به ظلم حساس باشند و [[ضرورت]] دارد تا پیکان [[مبارزه]] متوجه به سمت کانونهای اصلی ظلم، در [[جامعه]] باشد و [[رهبران]] ظالمان و [[پیشوایان]] آنان در نوک [[حمله]] مبارزه قرار گیرند و به آنان [[امان]] داده نشود <ref>{{متن قرآن|وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت موسی را ندا داد که به سوی قوم ستمکار برو!» سوره شعراء، آیه ۱۰. {{متن قرآن|فَأْتِيَا فِرْعَوْنَ فَقُولَا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِينَ}} «نزد فرعون بروید و بگویید: ما فرستاده پروردگار جهانیانیم» سوره شعراء، آیه ۱۶.</ref> | |||
بنابراین، نباید [[مردم]] را به امور جزیی مشغول و سرگرم کرد و پیشوایان [[ظلم و جور]] را در محیط [[امن]] و امان گذاشت؛ بلکه میبایست نوک حملات هماره متوجه [[مستکبران]] و ظالمان [[جهان]] باشد. | |||
البته در تحقق [[پیروزی]] و [[موفقیت]] در مبارزه با ظلم، توجه و اهتمام به [[نیروی انسانی]] و [[فرماندهی]]، از شرایط اساسی، برای مبارزه با ظلم است؛ به ویژه آنکه مستکبران و ظالمان از هر وسیله ای برای تحقق خواستههای خویش بهره میبرند. از نظر قرآن هر کسی که صدای [[مظلوم]] و مستضعفی را شنید و از [[خدا]] میخواهد تا ایشان را از [[ظلم و ستم]] [[نجات]] دهند، [[وظیفه]] و [[تکلیف]] است که به نجات مظلوم و [[مستضعف]] شتافت و به [[جنگ علیه مستکبران]] و [[مستضعفان]] [[اقدام]] کرد. البته [[اولویت]] با مستضعفان و [[مظلومان]] [[خداپرستی]] است که ندای «ربنا» و [[استغاثه]] آنان به سوی خدا بلند است.<ref>{{متن قرآن|وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا}}«و چرا شما در راه خداوند نبرد نمیکنید و (نیز) در راه (رهایی) مستضعفان از مردان و زنان و کودکانی که میگویند: پروردگارا! ما را از این شهر که مردمش ستمگرند رهایی بخش و از سوی خود برای ما سرپرستی بگذار و از سوی خود برای ما یاوری بگمار» سوره نساء، آیه ۷۵.</ref> | |||
از این [[آیه]] فهمیده میشود که مسلمانان مستضعف [[صدر اسلام]]، خواستار [[فرمانده]] و نیروی انسانی از جانب [[خداوند]]، برای [[رهایی]] از ستم کفرپیشگان [[مکّه]] بودند. این بدان معنا است که نقش فرماندهی و نیروی انسانی عالم وعامل برای کسب موفقیت در مبارزه با ظلم عمومی نسبت به [[ملت]] و امتی امری لازم وضروری است. | |||
به هر حال، بر اساس [[آموزههای وحیانی قرآن]]، [[پیام]] و [[رسالت]] [[پیامبران الهی]]، ناسازگار با روحیّه [[ظلم]] و [[جاهطلبی]] بوده است<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آيَاتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ}}«و چون نشانههای ما روشنگرانه نزد آنان رسید گفتند: این جادویی آشکار است» سوره نمل، آیه ۱۳. {{متن قرآن|وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ}} «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.</ref> و بر [[پیامبران]] و به ویژه بر [[نظام سیاسی]] ولایی است که به [[مبارزه با ظلم]] بر خیزد <ref>{{متن قرآن|وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا فَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا }}« و از تو درباره ذو القرنین میپرسند بگو: برایتان از او خبری را خواهم خواند. ما به او روی زمین توانمندی بخشیدیم و سررشته هر کار را به او دادیم. پس، راهی را پی گرفت. تا به سرزمین غروب خورشید رسید، آن را چنان یافت که در چشمهای پرلوش و لای غروب میکند و در نزدیکی آن گروهی را یافت؛ گفتیم: ای ذو القرنین! (خود دانی) یا آنان را عذاب میکنی و یا درباره آنان (راه) نیکی را در پیش میگیری. گفت: امّا آن کس که ستم ورزد عذابش خواهیم کرد سپس به سوی پروردگارش باز گردانده میشود و (پروردگار) او را عذابی سهمناک خواهد کرد. و امّا آن کس که ایمان آورد و کار شایستهای کند، او را پاداش، نکویی خواهد بود و کار را بر او آسان خواهیم گرفت» سوره کهف، آیه ۸۳-۸۸. {{متن قرآن|وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت موسی را ندا داد که به سوی قوم ستمکار برو!» سوره شعراء، آیه ۱۰. {{متن قرآن|قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ}} «- قوم فرعون- آیا پرهیزگاری نمیورزند؟» سوره شعراء، آیه ۱۱.</ref> و در این راه کوتاهی و [[تساهل]] نورزند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم (مقاله)|ضرورت مبارزه همه جانبه با ظلم]]</ref> | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{مدخل وابسته}} | {{مدخل وابسته}} | ||