آیه وزارت: تفاوت میان نسخهها
| خط ۴۱: | خط ۴۱: | ||
براساس این [[حدیث شریف]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[خداوند]] درخواست کرد که [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[وزیر]] ایشان قرار دهد و آن حضرت را در امر [[پیشوایی]] و [[هدایت]] [[خلق]] با ایشان [[شریک]] سازد و خداوند هم دعای [[رسول]] خویش را [[استجابت]] فرمود. در نتیجه حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} به قرار داد [[الهی]] وزیر [[رسول خدا]]{{صل}} و در امر پیشوایی و هدایت خلق با ایشان شریک است و این [[روایت]]، [[نص در امامت]] بدون فاصله [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از رسول خدا{{صل}} است. | براساس این [[حدیث شریف]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[خداوند]] درخواست کرد که [[حضرت امیرالمؤمنین]]{{ع}} را [[وزیر]] ایشان قرار دهد و آن حضرت را در امر [[پیشوایی]] و [[هدایت]] [[خلق]] با ایشان [[شریک]] سازد و خداوند هم دعای [[رسول]] خویش را [[استجابت]] فرمود. در نتیجه حضرت امیرالمؤمنین{{ع}} به قرار داد [[الهی]] وزیر [[رسول خدا]]{{صل}} و در امر پیشوایی و هدایت خلق با ایشان شریک است و این [[روایت]]، [[نص در امامت]] بدون فاصله [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پس از رسول خدا{{صل}} است. | ||
وزیر کسی است که به همراه [[سلطان]] و [[امیر]]، بار [[مسئولیت]] و [[وظایف]] او را به دوش میکشد و با هم [[فکری]] و نظر خویش او را کمک میکند. طریحی دربارۀ معنای وزیر میگوید: وزیرِ سلطان کسی است که سنگینی [[[مسئولیت]]] او را به دوش میکشد و با نظر خود او را [[یاری]] میکند<ref>{{عربی|وزیر الملک الذی یحمل ثقله ویعیّنه برأیه}}؛ مجمع [[البحرین]]، ج۳، ص۵۱۰.<ref | وزیر کسی است که به همراه [[سلطان]] و [[امیر]]، بار [[مسئولیت]] و [[وظایف]] او را به دوش میکشد و با هم [[فکری]] و نظر خویش او را کمک میکند. طریحی دربارۀ معنای وزیر میگوید: وزیرِ سلطان کسی است که سنگینی [[[مسئولیت]]] او را به دوش میکشد و با نظر خود او را [[یاری]] میکند<ref>{{عربی|وزیر الملک الذی یحمل ثقله ویعیّنه برأیه}}؛ مجمع [[البحرین]]، ج۳، ص۵۱۰.</ref>. | ||
بنابراین، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تنها کسی است که به همراه [[رسول خدا]]{{صل}} بار [[مسئولیت]] [[هدایت]] و [[رهبری]] [[خلق]] را به دوش کشیده و تنها او میتواند پس از رسول خدا{{صل}} نیز این امر خطیر را بر عهده گیرد و منظور از شراکت امیرالمؤمنین{{ع}} در [[امر رسول خدا]]{{صل}} نیز همین است،؛ چراکه [[خداوند]] در پاسخ به درخواست [[رسول]] خویش آیۀ [[شریف]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«[[سرور]] شما تنها خداوند است و [[پیامبر]] او و (نیز) آنانند که [[ایمان]] آوردهاند، همان کسان که [[نماز]] برپا میدارند و در حال [[رکوع]] [[زکات]] میدهند» [[سوره مائده]]، [[آیه]] ۵۵.</ref> را نازل فرمود. این هم روشن است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[یقین]] آخرین رسول و [[خاتم پیامبران]] است و پس از ایشان [[نبی]] و رسولی نخواهد بود؛ از همین روی اگر شرکت در امر را به شراکت در امر [[نبوت]] یا [[رسالت]] معنا کنیم، در این صورت درخواست [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند صحیح نخواهد بود و [[خدا]] نیز چنین درخواستی را قبول نمیکند. به همین دلیل روشن است که منظور از «شراکت در امر»، هرگز شراکت در نبوت و رسالت نیست، بلکه شراکت در امر [[ولایت]] و [[سرپرستی]] امور [[مردم]] و هدایت است و خداوند نیز با [[نزول]] آیۀ شریف ولایت، به این درخواست پیامبر{{صل}} پاسخ مثبت داده است. | بنابراین، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} تنها کسی است که به همراه [[رسول خدا]]{{صل}} بار [[مسئولیت]] [[هدایت]] و [[رهبری]] [[خلق]] را به دوش کشیده و تنها او میتواند پس از رسول خدا{{صل}} نیز این امر خطیر را بر عهده گیرد و منظور از شراکت امیرالمؤمنین{{ع}} در [[امر رسول خدا]]{{صل}} نیز همین است،؛ چراکه [[خداوند]] در پاسخ به درخواست [[رسول]] خویش آیۀ [[شریف]] {{متن قرآن|إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ}}<ref>«[[سرور]] شما تنها خداوند است و [[پیامبر]] او و (نیز) آنانند که [[ایمان]] آوردهاند، همان کسان که [[نماز]] برپا میدارند و در حال [[رکوع]] [[زکات]] میدهند» [[سوره مائده]]، [[آیه]] ۵۵.</ref> را نازل فرمود. این هم روشن است که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} به [[یقین]] آخرین رسول و [[خاتم پیامبران]] است و پس از ایشان [[نبی]] و رسولی نخواهد بود؛ از همین روی اگر شرکت در امر را به شراکت در امر [[نبوت]] یا [[رسالت]] معنا کنیم، در این صورت درخواست [[رسول اکرم]]{{صل}} از خداوند صحیح نخواهد بود و [[خدا]] نیز چنین درخواستی را قبول نمیکند. به همین دلیل روشن است که منظور از «شراکت در امر»، هرگز شراکت در نبوت و رسالت نیست، بلکه شراکت در امر [[ولایت]] و [[سرپرستی]] امور [[مردم]] و هدایت است و خداوند نیز با [[نزول]] آیۀ شریف ولایت، به این درخواست پیامبر{{صل}} پاسخ مثبت داده است. | ||
نسخهٔ ۱۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۱۳
| آیه سقایة الحاج | |
|---|---|
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۲۹ سورهٔ طه قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| شأن نزول آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| مصادیق برای آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| دلالت آیه |
|
آیه وزارت، از جمله آیات اثبات وزارت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) بعد از رسول خدا(ص) است. بر اساس این آیه حضرت موسی(ع) از خدای تعالی مقامات و اموری را برای برادرش، هارون درخواست کرد که از جمله آنها مقام وزارت و شراکت در امر بود. آنگاه که فرمود: ﴿ قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي... وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي﴾[۱]خداوند نیز در پاسخ پیامبر خود فرمود: ﴿ قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى﴾[۲]. در احادیث متعددی که در متون معتبر شیعه و تسنن آمده، تصریح شده است که رسول خدا(ص) با اشاره به درخواست حضرت موسی(ع)، همان اموری را که ایشان برای برادرش هارون خواسته بود، همه را از خداوند متعال برای برادرش امیرالمؤمنین(ع) درخواست کرد و خداوند نیز دعای رسولش را اجابت و آنچه را درخواست کرده بود به امیرالمؤمنین عطا فرمود.
هر چند متکلمان و مفسران امامیه با استناد به این آیه و احادیث وارد شده در تفسیر آن، وزارت و خلافت امیرالمؤمنین(ع) بعد از رسول خدا(ص) را اثبات کردهاند با این حال برخی مخالفیان همچون ابن تیمیه مناقشاتی را در سند و محتوای احادیث مذکور مطرح ساختهاند تا بزعم خویش جلوی این دلالت را بگیرند.
شان نزول آیه
معناشناسی مفردات
وزارت
احادیث مرتبط با آیه
احادیث شیعه
احادیث عامه
در این بخش به برخی از نصوص حدیث وزارت در منابع اهل سنت میپردازیم.
روایت حاکم حسکانی
وی در شواهد التنزیل، حدیثی را به تفصیل از ابوذر غفاری در این باره روایت کرده است. وی مینویسد: «ابوالحسن محمّد بن قاسم فقیه صیدلانی به سند خود از عبایه بن ربعی نقل میکند که گفت: زمانی عبداللّه بن عباس کنار زمزم نشسته بود و میگفت: رسول خدا(ص) فرمود. در این هنگام مردی عمامه به سر آمد. ابن عباس همواره میگفت: «رسول خدا(ص) فرمود». آن مرد [که در میان کلام ابن عباس وارد شده بود] نیز میگفت: «رسول خدا(ص) فرمود». در این هنگام ابن عباس گفت: تو را به خدا از تو میپرسم که کیستی؟ آن مرد عمامه را از صورت خویش باز کرد و گفت: ای مردم، هر کس مرا میشناسد که میشناسد و هر کس که مرا نمیشناسد [بداند که] من جندب بن جنادۀ بدری، ابوذر غفاری هستم. با این دو [گوش] خودم از پیامبر(ص) شنیدم و در غیر این صورت این دو [گوش] کر شوند و با این دو چشم او را دیدم، در غیر این صورت این دو [چشم] کور شوند که میفرمود: «علی پیشوای نیکان و قاتل کافران است. هر کس او را یاری کند [از سوی خدا] یاری شده است، و هر کس او را رها سازد [از سوی خدا] رها شده است».
بدانید که روزی از روزها همراه رسول خدا(ص) نماز ظهر میخواندم که سائلی در مسجد درخواست کمک کرد و احدی چیزی به وی نداد. آنگاه دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا،شاهد باش که من در مسجد پیامبر خدا درخواست کمک کردم و احدی چیزی به من نداد. در این هنگام علی(ع) در رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست به او اشاره کرد ـ در انگشت ایشان انگشتری بود ـ سائل پیش آمد و انگشتر را از انگشت آن حضرت بیرون آورد و این عمل پیش چشم پیامبر اتّفاق افتاد. چون پیامبر(ص) از نمازش فارغ شد، سر [[[مبارک]]] ش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «همانا برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: ﴿قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي﴾، پس قرآن را با این بیان بر او نازل کردی که ﴿سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ﴾. بار الاها، من محمّد پیامبر و برگزیده تو هستم. بار الاها، به من شرح صدر عطا کن و از اهل بیتم وزیری برای من قرار بده، [یعنی] علی برادرم و پشت مرا به او محکم ساز».
ابوذر گفت: به خدا سوگند پیامبر خدا(ص) هنوز کلام خود را به اتمام نرسانده بود که جبرئیل از سوی خداوند بر او نازل شد و عرض کرد: ای محمّد، مبارک باد بر تو آنچه خداوند در حق برادرت به تو بخشید. پیامبر فرمود: و آن چیست ای جبرئیل؟ عرض کرد خداوند امّت تو را تا روز قیامت به پذیرش ولایت او امر فرمود و [این آیه از] قرآن را بر تو نازل کرد: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾»[۳]
براساس این حدیث شریف، پیامبر اکرم(ص) از خداوند درخواست کرد که حضرت امیرالمؤمنین(ع) را وزیر ایشان قرار دهد و آن حضرت را در امر پیشوایی و هدایت خلق با ایشان شریک سازد و خداوند هم دعای رسول خویش را استجابت فرمود. در نتیجه حضرت امیرالمؤمنین(ع) به قرار داد الهی وزیر رسول خدا(ص) و در امر پیشوایی و هدایت خلق با ایشان شریک است و این روایت، نص در امامت بدون فاصله امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) است.
وزیر کسی است که به همراه سلطان و امیر، بار مسئولیت و وظایف او را به دوش میکشد و با هم فکری و نظر خویش او را کمک میکند. طریحی دربارۀ معنای وزیر میگوید: وزیرِ سلطان کسی است که سنگینی [[[مسئولیت]]] او را به دوش میکشد و با نظر خود او را یاری میکند[۴].
بنابراین، امیرالمؤمنین(ع) تنها کسی است که به همراه رسول خدا(ص) بار مسئولیت هدایت و رهبری خلق را به دوش کشیده و تنها او میتواند پس از رسول خدا(ص) نیز این امر خطیر را بر عهده گیرد و منظور از شراکت امیرالمؤمنین(ع) در امر رسول خدا(ص) نیز همین است،؛ چراکه خداوند در پاسخ به درخواست رسول خویش آیۀ شریف ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾[۵] را نازل فرمود. این هم روشن است که پیامبر اکرم(ص) به یقین آخرین رسول و خاتم پیامبران است و پس از ایشان نبی و رسولی نخواهد بود؛ از همین روی اگر شرکت در امر را به شراکت در امر نبوت یا رسالت معنا کنیم، در این صورت درخواست رسول اکرم(ص) از خداوند صحیح نخواهد بود و خدا نیز چنین درخواستی را قبول نمیکند. به همین دلیل روشن است که منظور از «شراکت در امر»، هرگز شراکت در نبوت و رسالت نیست، بلکه شراکت در امر ولایت و سرپرستی امور مردم و هدایت است و خداوند نیز با نزول آیۀ شریف ولایت، به این درخواست پیامبر(ص) پاسخ مثبت داده است.
علاوه بر حاکم حسکانی، جمع بسیاری از حافظان مشهور حدیث و اندیشمندان نامدار اهل تسنن نیز این حدیث را در آثار خویش آوردهاند که در اینجا به ذکر برخی دیگر از نصوص روایات میپردازیم[۶].
روایت قطیعی
قطیعی در زیارات فضائل الصحابة میگوید: در آنچه عبداللّه بن غنام برای ما نوشته است، همچنین یادآوری میکند که عباد بن یعقوب از علی بن عابس، از حارث بن حصیره، از قاسم، از مردی از خثعم، از اسماء بنت عمیس نقل میکند که میگفت: شنیدم رسول خدا(ص) میفرمود: «پروردگارا، میگویم چنان که برادرم موسی گفت: بارالها، برای من وزیری از اهل بیتم قرار بده، علی را نیز برادر من قرار ده ﴿اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا * وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا * إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا﴾[۷].[۸]
روایت ابن عدی
وی در الکامل و در شرح حال جعفر احمر کوفی، به نقل این حدیث پرداخته است. ابن عدی مینویسد:احمد بن حسین صوفی به سند خود از اسماء بنت عمیسحدیث نقل میکند که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: میگویم چنان که برادرم موسی(ع) گفت پروردگارا، به من شرح صدر بده و کارم را برایم آسان ساز و عقده از زبانم بگشا تا سخنم را خوب بفهمند و برای من وزیری از اهل بیتم قرار بده. شیخ گفت: جعفر احمر احادیثی دارد که از اهل کوفه روایت میکند غیر از آنچه ما ذکر کردیم و او چیزهایی در فضائل روایت میکند و او در زمرۀ متشیعۀ کوفه است و او در نقل روایت کوفیان شایسته و نیکو است[۹].[۱۰]
روایت سیوطی
سیوطی نیز در الدرّالمنثور، این حدیث را به نقل از ابن مردویه، خطیب بغدادی و ابن عساکر، از اسماء بنت عمیس آورده است. وی میگوید: «ابن مردویه، خطیب و ابن عساکر از اسماء بنت عمیس آوردهاند که گفت: دیدم رسول خدا(ص) در کنار کوه ثبیر میگوید: «بدرخش ای ثبیر، بدرخش ای ثبیر. بار الها، از تو میخواهم آنچه را که برادرم موسی از تو خواست، سینهام را گشاده گردانی و امرم را بر من آسانسازی و گره از زبانم بگشایی تا سخنم را بفهمند و برای من وزیری از اهل بیتم قرار دهی ـ یعنی هارون برادرم را ـ به او پشتم را محکم کن و او را در امر من شریک ساز تا بسیار تو را تسبیح گوئیم و بسیار یاد کنیم «همانا تو بر ما بصیر و بینایی».
و سلفی در طیوریات، به سند ضعیف از ابو جعفر محمّد بن علی(ع) آورده که فرمود: «هنگامی این آیات نازل شد که: ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي﴾، رسول خدا(ص) بر کوهی بود. آنگاه پروردگارش را خواند و عرضه داشت: «بار الاها، پشتم را به واسطۀ برادرم علی محکمساز؛ پس خداوند به او پاسخ مثبت داد»»[۱۱].[۱۲]
روایت ابن عساکر
وی نیز در تاریخ مدینة دمشق، به نقل این حدیث پرداخته، مینویسد: ابوالقاسم هبة اللّه بن عبداللّه، به سند خود از اسماء بنت عمیس نقل میکند که گفت: «رسول خدا(ص) فرمود: «میگویم چنان که برادرم موسی گفت: پروردگارا، به من شرح صدر بده و کارم را برای من آسان ساز و برای من وزیری از اهل بیتم قرار ده، برادرم علی را و پشتم را به او محکم ساز» - تا آخر آیات»[۱۳].
تا اینجا روشن شد که بسیاری از محدثان و مفسران نامدار سنی، در ذیل آیۀ ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي﴾، حدیثی را روایت کردهاند که براساس آن، رسول خدا(ص) از خداوند سبحان برای امیرالمؤمنین(ع) مقام وزارت را درخواست کرده و خداوند نیز دعای پیامبرش را اجابت فرمود و ضمن اعطای این مقام به امیرالمؤمنین(ع)، او را در امر رهبری و هدایت خلق نیز همراه و شریک رسول خدا(ص) قرار داد. از آنجا که دلالت این آیه به همراه حدیث ذیل آن بر امامت امیرالمؤمنین(ع) بسیار روشن و واضح است، علمای بزرگوار شیعه این آیۀ را یکی از ادلۀ قرآنیامامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) دانسته و با استناد به آن، در برابر منکران احتجاج کردهاند. در اینجا به مناسبت، استدلال مرحوم علّامه حلّی در کتاب شریف منهاج الکرامه را با استناد به این آیه مطرح ساخته و سپس به بررسی مناقشات ابن تیمیه به کلام مرحوم علّامه میپردازیم[۱۴].
دلالت آیه
وزارت امیرالمؤمنین(ع)
امامت امیرالمؤمنین(ع)
مناقشات عامه
پانویس
- ↑ «پروردگارا، به من شرح صدر بده... برای من وزیری از اهل بیتم قرار بده [یعنی] هارون برادرم را، پشت مرا به او محکم کن و او را در کار من شریک ساز» سوره طه، آیه ۲۵-۳۲.
- ↑ «فرمود: ای موسی! خواستهات برآورده شد» سوره طه، آیه ۳۶.
- ↑ حدّثنی أبوالحسن محمّد بن القاسم [الفقیه] الصیدلانی، قال: أخبرنا أبومحمّد عبداللّه بن أحمد الشعرانی، قال: حدّثنا أبوعلی أحمد بن علی بن رزین الباشانی، قال: حدّثنی المظفّر بن الحسن الأنصاری، قال: حدّثنا السندی بن علی الورّاق، قال: حدّثنا یحیی بن عبدالحمید الحمّانی، عن قیس بن الربیع، عن الأعمش، عن عبایة بن ربعی، قال: بینما عبداللّه بن عبّاس جالس علی شفیر زمزم یقول: قال رسول اللّه(ص)، إذ أقبل رجل متعمّم بعمامة، فجعل ابن عبّاس لایقول قال رسول اللّه(ص) إلّا قال الرجل: قال رسول اللّه(ص)، فقال ابن عبّاس: سألتک باللّه أمن أنت؟ فکشف العمامة عن وجهه وقال: أیّها الناس، من عرفنی فقد عرفنی، ومن لم یعرفنی، فأنا جندب بن جنادة البدری أبوذر الغفاری، سمعت النبی(ص) بهاتین وإلّا فصمّتا، ورأیته بهاتین وإلّا فعمیتا وهو یقول: علیّ قائد البررة، وقاتل الکفرة، منصور من نصره، ومخذول من خذله. أما إنّی صلّیت مع رسول اللّه(ص) یوماً من الأیّام صلاة الظهر، فسأل سائل فی المسجد، فلم یعطه أحد، فرفع السائل یده إلی السماء وقال: ألّلهمّ أشهد أنّی سألت فی مسجد رسول الله، فلم یعطنی أحد شیئاً، وکان علیّ راکعاً، فأومأ إلیه بخنصره الیمنی - وکان یتختّم فیها - فأقبل السائل حتّی أخذ الخاتم من خنصره، وذلک بعین النبی، فلمّا فرغ النبی(ص) من صلاته رفع رأسه إلی السماء، وقال: ألّلهمّ إنّ أخی موسی سألک، فقال: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي﴾، فأنزلت علیه قرآناً ناطقاً: ﴿سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ﴾. ألّلهمّ وأنا محمّد نبیّک وصفیّک، ألّلهمّ فاشرح لی صدری، ویسّرلی أمری، واجعل لی وزیراً من أهلی، علیّاً أخی، أشدد به أزری. قال أبوذر: فواللّه ما استتمّ رسول اللّه(ص) الکلام حتّی هبط علیه جبرئیل من عند اللّه، وقال: یا محمّد، هنیئاً [لک] ما وهب اللّه لک فی أخیک. قال: وما ذاک جبرئیل؟ قال: أمر اللّه أمّتک بموالاته إلی یوم القیامة، وأنزل قرآناً علیک: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۲۲۹-۲۳۱، ح۲۳۵. همچنین ر.ک: تفسیر الثعلبی، ج۴، ص۸۰-۸۱؛ تفسیر رازی، ج۱۲، ص۲۶؛ نظم دررالسمطین، ص۸۷؛ تفسیر النیسابوری، ج۳، ص۱۷۸.
- ↑ وزیر الملک الذی یحمل ثقله ویعیّنه برأیه؛ مجمع البحرین، ج۳، ص۵۱۰.
- ↑ «سرور شما تنها خداوند است و پیامبر او و (نیز) آنانند که ایمان آوردهاند، همان کسان که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند» سوره مائده، آیه ۵۵.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۹۸-۱۹۴.
- ↑ {{عربی|فیما کتب إلینا عبداللّه بن غنام، أیضاً یذکر أنّ عبّاد بن یعقوب حدّثهم قال: حدثنا علی بن عابس، عن الحارث بن حصیرة، عن القاسم، قال: سمعت رجلاً من خثعم یقول: سمعت أسماء بنت عمیس تقول: سمعت رسول اللّه(ص) یقول: « اَللَّهُمَّ إِنِّی أَقُولُ کَمَا قَالَ أَخِی مُوسَی: اَللَّهُمَّ ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي ﴾ عَلِیّاً ﴿اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا * وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا * إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا﴾»، فضائل الصّحابة (احمد بن حنبل)، ج۶، ص۶۷۸، ح۱۱۵۸. همچنین ر.ک: المعیار والموازنة، ص۷۱؛ الریاض النضرة، ج۳، ص۱۱۸؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۷۹، ح۵۱۱؛ مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۲۴؛ ذخائر العقبی، ج۱، ص۶۳؛ سمط النجوم العوالی، ج۲، ص۱۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۹۹.
- ↑ ثنا أحمد بن الحسین الصوفی، ثنا أحمد بن عبدالملک الأودی، قال: ثنا أحمد بن المفضل، ثنا جعفر الأحمر، عن عمران بن سلیمان، عن حصین الثعلبی، عن أسماء بنت عمیس، قالت: قال رسول اللّه(ص): «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَقُولُ کَمَا قَالَ عَبْدُکَ مُوسَی: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی وَاجْعَلْ لِی وَزِیرًا مِنْ أَهْلِی﴾؛ عَلِیّاً أَخِی» إلی آخر الآیة. قال الشیخ: وجعفر الأحمر له أحادیث یرویه عنه غیر أهل «الکوفة»، غیر ما ذکرته، وهو یروی شیئا من الفضائل، وهو فی جملة متشیعة «الکوفة»، وهو صالح فی روایة الکوفیین؛ الکامل، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۳، ش۳۴۰.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰۰-۱۹۹.
- ↑ أخرج ابن مردویه، والخطیب، وابن عساکر، عن أسماء بنت عمیس، قالت: رَأَیْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِإِزَاءِ ثَبِیرَ وَ هُوَ یَقُولُ أَشْرِقْ ثَبِیرُ اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مَا سَأَلَکَ أَخِی مُوسَی أَنْ تَشْرَحَ لِی صَدْرِی وَ أَنْ تُیَسِّرَ لِی أَمْرِی وَ أَنْ تُحَلِّلَ ﴿... عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي﴾ عَلِیّاً أَخِی. ﴿اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي * وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي * كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا * وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا * إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا﴾. وأخرج السلفی فی الطیوریات بسند واه، عن أبی جعفر محمّد بن علی قال: لمّا نزلت ﴿وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي﴾ کان رسول اللّه(ص) - علی جبل، ثمّ دعا ربّه وقال: «أللّهمّ اشدد أزری بأخی علیّ»، فأجابه إلی ذلک. الدرّ المنثور، ج۴، ص۲۹۵. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۸۰، ش۵۱۱.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲۰۰ ـ ۲۰۲.
- ↑ أبوالقاسم هبة اللّه بن عبداللّه، أنا أبوبکر الخطیب، أنا أبوبکر محمّد بن عمر النرسی، أنا محمّد بن عبداللّه بن إبراهیم الشافعی، أنا أحمد بن الحسین أبوالحسن، أنا أحمد بن عبدالملک الأودی، أنا أحمد بن المفضّل، أنا جعفر الأحمر، عن عمران بن سلیمان، عن حصین التغلبی، عن أسماء بنت عمیس، قالت: قال رسول اللّه(ص): «أقول کما قال أخی موسی: ﴿رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي * وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي﴾ إلی آخر الآیات. تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۵۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۲-۳-۲۰۲.