آیه تطهیر در حدیث

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۵ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۸ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

آیه تطهیر

یکی از مهم‌ترین دلائل قرآنی بر عصمت اهل بیت(ع)، آیه مبارک تطهیر است. خدای تعالی در قرآن شریف می‌فرماید: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا * وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا[۱].

آیه شریفه تطهیر از برجسته‌ترین دلایل عصمت امیرالمؤمنین(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) است. برای اثبات این مدّعا، ابتدا با استناد به روایات اهل سنّت ثابت خواهیم کرد که آیه تطهیر در باره اهل بیت رسول خدا(ص)؛ یعنی امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) نازل شده است و پس از اثبات این موضوع، پیرامون دلالت آیه و این که به چه دلیل آیه بر عصمت اهل بیت(ع) دلالت دارد سخن خواهیم گفت. در پایان نیز به بررسی اقوال دیگر و اشکال‌های مطرح شده خواهیم پرداخت.

مصداق اهل بیت کیانند؟

به دلیل این که آیه شریفه تطهیر در میان آیاتی است که مربوط به همسران پیامبر می‌باشد، مصداق اهل بیت از خود آیه روشن نیست؛ اما براساس قاعده مقرّر و مسلّم نزد تمامی علماء، هرگاه در قرآن آیه‌ای به صورت مطلق آمده باشد و در سنت قید آن ذکر شود، از اطلاق آیه رفع ید کرده و آیه را تقیید می‌زنیم. و نیز اگر موضوعی به طور عام در قرآن آمده باشد و مخصّصی در سنّت آن عام را تخصیص بزند، باید از عموم آیه دست برداشت و مخصّص را مقدم کنیم. از همین قبیل است موضوعی که در قرآن مطرح شود، ولی مصداق آن روشن نباشد، در این صورت باید با مراجعه به سنت مصداق و شأن نزول آن معیّن گردد. به عبارت دیگر در تبیین مجملات، تقیید مطلقات، تخصیص عمومات و تعیین مصادیق همواره سنّت معتبر، مفسّر کتاب است.

از این‌رو طبق این قاعده، در این که مراد از اهل بیت در آیه شریفه چه کسانی هستند باید به سنّت و روایاتی که در ذیل این آیه شریفه وارد شده است مراجعه کنیم. براساس روایت‌های صحیحی که در کتاب‌ها و منابع معتبر اهل سنّت آمده است، مصداق ﴿أَهْلَ الْبَيْتِ در آیه مبارک تطهیر، حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) هستند، و به اعتراف امّ سلمه، عایشه و دیگر صحابه و همچنین در لغت، زن‌های پیامبر در زمره اهل بیت قرار نمی‌گیرند که در آینده به بررسی آن خواهیم پرداخت. در مقابل برخی از متعصّبین که سعی دارند حقیقت را پنهان کنند، علی‌رغم اعتراف همسران رسول الله(ص)، آنان را مصداق اهل بیت معرفی کرده و به این ترتیب در مخفی کردن حقیقت می‌کوشند. در ادامه با طرح و بررسی روایات صحیح از متون معتبر اهل تسنن به اثبات این مدّعا می‌پردازیم.[۲].

نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت

احمد بن حنبل (م ۲۴۱)

احمد بن حنبل در مسند خود می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از عبدالله بن نمیر، از عبدالملک بن ابی سلیمان، از عطاء بن ابی رباح حدیث کرد که گفت: کسی که از امّ سلمه شنیده بود برای من نقل کرد که: پیامبر(ص) در منزل امّ سلمه بود که فاطمه(س) با دیگی سنگی که در آن خزیره (نوعی سوپ) بود آمد و بر ایشان وارد شد. پیامبر به ایشان فرمود که همسر و دو پسرت را دعوت کن. امّ سلمه گوید: علی، حسن و حسین(ع) آمدند و بر ایشان وارد شده نشستند و مشغول خوردن آن غذا شدند. پیامبر در مکانی که جای خواب ایشان بود نشسته و یک عبای خیبری زیر ایشان بود. امّ سلمه گوید: من در آن اتاق نماز می‌خواندم که خداوند این آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. سپس پیامبر گوشه عبا را بر سر ایشان کشید و دست خود را بیرون آورده و به آسمان بلند کرده، عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و خواص من هستند، پس پلیدی را از ایشان دور کن و آنها را کاملا پاک و پاکیزه ساز. خداوندا، اینان اهل بیت و خواص من هستند، پس پلیدی را از ایشان دور کن و آنها را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گوید: من سرم را داخل اتاق کردم و عرضه داشتم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما (اهل بیت) هستم؟ فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی، تو عاقبت به خیر هستی»[۳].

بر مبنای پیشوایان جرح و تعدیل اهل سنّت، سند این حدیث صحیح و معتبر است. برخی از راویان حدیث به اندازه‌ای مشهور و معروف به وثاقتند که وثاقت آنها نزد آشنایان به جرح و تعدیل اهل سنّت مسلّم است و برای اثبات وثاقت آنان نیازی به مراجعه به کتب رجالی نیست، با این وجود به این توثیقات اشاره می‌کنیم. راوی نخست حدیث، عبدالله فرزند احمد بن حنبل است که نیازی به توثیق ندارد. وی از پدرش، احمد بن حنبل (امام حنابله) نقل می‌کند. راوی بعدی عبدالله بن نمیر، شیخ و استاد احمد بن حنبل است که بدون تردید ثقه است[۴].

دیگری عبدالملک بن ابی سلیمان از راویان صحاح ستّه است[۵] و عطاء بن ابی رباح نیز از تابعین معروفی است که علمای اهل سنّت در تفسیر کاملاً به وی اعتماد دارند[۶]. امّ سلمه نیز همسر رسول خدا(ص) و نزد شیعه و اهل سنت بسیار محترم است[۷].

احمد بن حنبل با سندی دیگر می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از عفان، از حماد بن سلمه، از علی بن زید، از شهر بن حوشب، از امّ سلمه روایت کرد که رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: همسر و دو پسرت را نزد من بیاور. حضرت فاطمه(س) به آنان خبر داد و آنان نیز آمدند. رسول خدا(ص) کسایی فدکی بر روی ایشان انداخت، دست خود را بر سر ایشان قرار داد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان آل محمّد هستند، پس صلوات و برکات خود را بر محمّد و آل محمّد قرار ده، بدرستی که تو سزاوار ستایش و بزرگوار هستی». امّ سلمه گوید: کساء را بالا زدم تا با ایشان در زیر آن قرار گیرم، اما پیامبر عبا را از دست من کشید و فرمود: «تو زن خوبی هستی»[۸].

راوی مورد بحث در این روایت، علی بن زید بن جدعان است. ابن حجر او را در طبقه چهارم دانسته است[۹]. وی از راویان پنج صحیح از صحاح شش‌گانه بوده و بخاری در کتاب أدب المفرد از وی حدیث نقل کرده است. وی می‌نویسد: بخ م ۴ (الْبُخَارِيُّ فِي الْأَدَبِ الْمُفْرَدِ وَ مُسْلِمٌ وَ الأَرْبَعَةُ[۱۰]. ذهبی درباره وی می‌نویسد: الإِمَامُ الْعَالِمُ الْكَبِيرُ[۱۱]. وی در جایی دیگر می‌نویسد: مِنْ أَوْعِيَةِ الْعِلْمِ، عَلَى تَشَيُّعٍ قَلِيلٍ فِيهِ[۱۲].

یعقوب بن شیبه وی را توثیق کرده و می‌گوید: ثِقَةٌ، صَالِحُ الْحَدِيثِ[۱۳]. این راوی با اینکه در پنج صحیح از صحاح شش‌گانه آمده است و درباره وی توثیق صریح نیز وارد شده است، اما وی را به جهت تشیعش تضعیف کرده‌اند. محمّد بن منهال به نقل از یزید بن زریع می‌نویسد: رَأَيْتُ عَلِيَّ بْنَ زَيْدٍ وَلَمْ أَحْمِلْ عَنْهُ، فَإِنَّهُ كَانَ رَافِضِيّاً[۱۴]. ابن عدی نیز علت عدم نقل و بلکه امتناع از نقل از وی را تشیع او می‌داند. او می‌نویسد: لَمْ أَرَ أَحَدًا مِنَ الْبَصْرِيِّينَ وَ غَيْرِهِمُ امْتَنَعُوا مِنَ الرِّوَايَةِ عَنْهُ، وَ كَانَ يُغَالِي فِي التَّشَيُّعِ[۱۵]. پس علت عدم نقل از وی تشیع وی است و درگذشته گفته شد که به اعتراف عالمان جرح و تعدیل اهل سنت، تشیع هیچ ضرری به وثاقت راوی نمی‌زند. احمد بن حنبل در حدیثی طولانی، به بیان دَه فضیلت در شأن امیرالمؤمنین علی(ع) به نقل از ابن عباس می‌پردازد. در این حدیث ابن عباس به فضائل اختصاصی دَه‌گانه‌ای اشاره می‌کند که یکی از این فضائل، نزول آیه تطیهر درباره حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) است.

وی می‌نویسد: عبدالله از پدرش و او از یحیی بن حماد، از ابوعوانه، از ابوبلج از عمرو بن میمون نقل کرد و گفت: من در محضر ابن عباس نشسته بودم که نُه نفر نزد او آمدند و گفتند: ای ابن عباس، برخیز تا با ما همراه شوی یا این که اطرافیانت را مرخص کن. ابن عباس گفت: «همراه شما می‌آیم». این جریان مربوط به روزهایی بود که ابن عباس هنوز بینایی خود را از دست نداده و سالم بود. آنها کلام را آغاز کرده، با ابن عباس صحبت می‌کردند، اما ما نمی‌دانستیم چه می‌گویند. پس از مدتی ابن عباس آمد. در حالی که پیراهنش را تکان می‌داد و می‌گفت: «اف بر تو! آنها از مردی بد می‌گفتند که دَه منقبت دارد! … از مردی بد می‌گفتند که پیامبر(ص) پوشش خود را گرفت و بر سر علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) قرار داد و فرمود: خدا اراده کرده که پلیدی را فقط از شما اهل بیت دور سازد و شما را کاملا پاک و پاکیزه گرداند»[۱۶]. حدیث یاد شده از یک سو بیان‌گر کینه‌ورزی منافقان نسبت به امیرالمؤمنین(ع) است، و از سوی دیگر بیان‌گر دَه منقبت و فضیلت از مولای متقیان است که هر یک از آن فضائل می‌تواند به تنهایی امامت و حقانیت ایشان را اثبات کند. این حدیث به مانند دو حدیث گذشته صحیح است که برای اطلاع از وثاقت تک تک این راویان می‌توان به کتاب نفحات الأزهار مراجعه نمود[۱۷].[۱۸].

مسلم نیشابوری (م ۲۶۱)

پس از طرح روایات مسند أحمد بن حنبل و بررسی سندی و متنی آن، به سراغ صحیح مسلم می‌رویم. مسلم نیز در صحیح خود به روایتی در این باره می‌پردازد. وی می‌نویسد: «حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نُمَيْرٍ - وَ اللَّفْظُ لِأَبِي بَكْرٍ - قَالَا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ عَنْ زَكَرِيَّاءَ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ. قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ‌[۱۹]، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ. فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ. ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ. ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا. ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ. ثُمَّ قَالَ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۲۰]؛ ابوبکر بن ابی شیبه و محمد بن عبدالله بن نمیر نقل کردند (البته لفظ حدیث مطابق نقل ابوبکر است) که محمد بن بشر، از زکریا، از مصعب بن شیبه، از صفیه دختر شیبه نقل کردند که عایشه گفت: پیامبر(ص) صبحگاهان در حالی از منزل خارج شد که عبایی با نقش و نگار و بافته شده از پشم سیاه به تن داشت. پس حسن بن علی(ع) آمد و حضرت او را وارد عبا نمود. سپس حسین(ع) آمد و همراه ایشان داخل گردید. بعد فاطمه(س) آمد و حضرت او را هم وارد نمود و آنگاه علی(ع) آمد و رسول خدا او را نیز وارد عبا نمود. سپس پیامبر قرائت کرد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۲۱].

توجه به این نکته ضروری است که احمد بن حنبل احادیث مربوط به نزول آیه درباره اهل بیت(ع) را از امّ سلمه و ابن عباس روایت کرده است. مسلم نیز همان حدیث را از عایشه نقل می‌کند. پس هم امّ سلمه(س) و هم عایشه، هر دو این حدیث را از پیامبر نقل کرده‌اند و به این حقیقت معترفند.[۲۲].

ترمذی (م ۲۷۹)

ترمذی علاوه بر نقل این احادیث از امّ سلمه، عایشه و ابن عباس، روایت دیگری نیز از انس بن مالک در سنن خود آورده است. وی می‌نویسد: عبد بن حمید، از عفان بن مسلم، از حماد بن سلمة، از علی بن زید، از انس بن مالک آمده است که رسول خدا(ص) هرگاه برای نماز صبح از منزل خارج می‌شد، به مدت شش ماه از در خانه فاطمه(س) عبور می‌کرد و می‌فرمود: «ای اهل بیت، نماز، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». این حدیث حَسن است، اما کمتر کسی به نقل آن پرداخته است به طوری که ما آن را فقط از طریق حماد بن سلمة می‌شناسیم. البته در این باره از ابوحمراء، معقل بن یسار و امّ سلمه نیز روایاتی نقل شده است[۲۳].

حکیم ترمذی نیز در جامع الأصول، روایتی را می‌آورد که به نقل از ترمذی از انس بن مالک است. وی می‌نویسد: «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ - رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ إِذَا خَرَجَ إِلَى الصَّلَاةِ حِينَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ، قَرِيباً مِنْ سِتَّةِ أَشْهُرٍ، يَقُولُ: «الصَّلَاةَ أَهْلَ الْبَيْتِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». أَخْرَجَهُ التِّرْمِذِيُّ»[۲۴]؛ انس بن مالک گوید: آن‌گاه که آیه تطهیر نازل شد، رسول خدا(ص) نزدیک به شش ماه به هنگام خروج برای نماز، از درِ خانه فاطمه(س) می‌گذشت و می‌فرمود: ای اهل بیت، وقت نماز است، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. این روایت را ترمذی نقل کرده است.[۲۵].

حاکم نیشابوری (م ۴۰۵)

حاکم نیشابوری نیز در زمره عالمانی است که به این حدیث پرداخته است. وی در مستدرک می‌نویسد: ابوعباس محمد بن یعقوب، از محمد بن سنان قزاز، از عبیدالله بن عبدالمجید حنفی و همچنین احمد بن جعفر قطیعی، از عبدالله بن احمد بن حنبل، از پدرش، از ابوبکر حنفی، از بکیر بن مثمار نقل کرد که شنیدم عامر بن سعد می‌گفت: معاویه به سعد بن ابی‌وقاص گفت: چه چیز مانع از دشنام دادن تو به پسر ابوطالب ((ع)) شده است؟ گفت: «تا سه گفتار رسول خدا(ص) را درباره او به یاد داشته باشم او را دشنام نخواهم داد،؛ چراکه اگر یکی از آن مناقب درباره من بود، نزد من از تمام خوبی‌های دنیا ارزشمندتر بود». معاویه به او گفت: ای ابواسحاق، آن سه فضیلت چیست؟ گفت: «تا زمانی که به یاد دارم پیامبر به هنگام نزول وحی (= آیه تطهیر) علی و دو فرزندش و فاطمه(ع) را گرفت و زیر پوشش خود برد و عرضه داشت: پروردگارا، همانا اینان اهل بیت من هستند… او را دشنام نمی‌دهم»[۲۶].

وی در پایان حدیث می‌نویسد: این حدیث با توجه به مبنای رجالی شیخین (مسلم و بخاری) صحیح است، اما آن دو این فضائل را به این شکل نقل نکرده‌اند. وی همچنین می‌نویسد: ابوعباس محمد بن یعقوب، از عباس بن محمد بن دوری، از عثمان بن عمر، از عبدالرحمن بن عبدالله بن دینار، از شریک بن ابی نمر، از عطاء بن یسار، از ام سلمه(س) نقل کردند که آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ در منزل من نازل شد. رسول خدا(ص) به دنبال علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) فرستاد و آن‌گاه عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل بیت من هستند». امّ سلمه عرضه داشت: ای رسول خدا، آیا من از اهل بیت شما نیستم؟ فرمود: «تو اهل من و زن خوبی هستی، ولی اهل بیت من اینان هستند. خداوندا، اهل من سزاوارترند»[۲۷].

این حدیث بر مبنای رجال بخاری صحیح است، ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند. ذهبی کتاب مستدرک علی الصحیحین را تلخیص کرده و در بسیاری از موارد در تصحیح احادیث با حاکم نیشابوری مخالفت نموده، اما این دو حدیث را بر مبنای مسلم صحیح دانسته است[۲۸]. بر اساس روایت اخیر، از این تعبیر رسول اکرم(ص) نسبت به امّ سلمه که فرمود: «إِنَّكِ أَهْلِي»، استفاده می‌شود که واژه «اهل» با «اهل بیت» متفاوت است. در این روایت به تصریح آمده است که «اهل بیت» فقط خمسه طیبه هستند و این مؤیّد آن است که عنوان «أهل بیت» شامل زنان نمی‌شود.

حاکم در حدیثی دیگر این روایت را به سند خود از «واثلة بن اسقع» نقل می‌کند. وی می‌نویسد: ابوعباس محمد بن یعقوب، از عباس بن ولید بن مزید و او از پدرش نقل کرد که گفت: شنیدم اوزاعی به نقل از ابوعمار و او نیز از واثلة بن اسقع روایت کرد که گفت: به دنبال علی آمدم و با او کار داشتم، اما او را نیافتم. فاطمه(س) فرمود: نزد رسول خدا(ص) رفته است تا او را دعوت کند. بنشین (تا بیایند). علی(ع) همراه رسول خدا(ص) آمد و داخل شد و من نیز به همراه ایشان وارد شدم. رسول خدا(ص) حسن و حسین(ع) را فراخواند و هر یک از آنان را بر ران خود نشاند و فاطمه(س) و شوهرش را به خود نزدیک کرد. سپس پوشش خود را بر روی آنان کشید. من نگاه می‌کردم، آن‌گاه این آیه را قرائت کرد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند»[۲۹]. این حدیث بر مبنای مسلم صحیح است، ولی بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند.[۳۰].

ذهبی (م ۷۴۸)

ذهبی از دیگر عالمان بزرگ و البته متعصبی است که به نقل برخی احادیث در این باره پرداخته و برخی از این احادیث را نیز صحیح ندانسته است. وی در سیر أعلام النبلاء می‌نویسد: جماعتی از اسعد بن روح، از فاطمه دختر عبدالله، از ابن ریذه، از سلیمان بن احمد، از ابوخلیفه، از ابوولید طیالسی، از عبدالحمید بن بهرام، از شهر (بن حوشب) نقل کردند که امّ سلمه می‌گفت: فاطمه(س) صبحگاهان با ظرفی خزیره (نوعی سوپ) که در طبقی حمل می‌کرد آمد و آن را در مقابل پیامبر(ص) قرار داد. پیامبر به ایشان فرمود: پسر عمویت کجاست؟ عرضه داشت: او در منزل است. فرمود: او را دعوت کن و دو فرزندم را نیز نزد من بیاور. امّ سلمه گوید: حضرت فاطمه(س) هر یک از پسرانش را با یک دست گرفته و با خود می‌آورد و علی(ع) نیز به دنبال ایشان بود تا این که بر رسول خدا(ص) وارد شدند. پس پیامبر حسنین(ع) را در آغوش گرفته، بر روی پای مبارک خود نشاند. علی(ع) را نیز در سمت راست و فاطمه(س) را در سمت چپ خود نشانید. امّ سلمه گوید: من از زیر خود عبایی که به هنگام خواب زیراندازمان بود برداشته و برای خوردن غذای خزیره پهن ساختم. آن بزرگواران بر روی آن نشسته و از آن غذا می‌خوردند و من در آن اتاق نماز می‌خواندم که این آیه نازل شد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پیامبر گوشه عبا را گرفت و ایشان را پوشاند. سپس دست راست خود را از کساء بیرون آورد و به سمت آسمان بالا برد و سپس عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند». امّ سلمه گوید: سرم را داخل بردم و عرض کردم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما هستم؟ پیامبر دوبار فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی». ترمذی این حدیث را به صورت مختصر روایت کرده است و آن را از طریق ثوری، از زبید، از شهر بن حوشب صحیح دانسته است[۳۱].

همو در حدیث دیگری می‌نویسد: «جَمَاعَةٌ، عَنْ شَهْرِ بنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) جَلَّلَ حَسَناً وَ حُسَيْناً وَ فَاطِمَةَ بِكِسَاءٍ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُم تَطْهِيْراً»[۳۲]؛ عده‌ای از شهر بن حوشب، از امّ سلمه نقل می‌کنند که پیامبر(ص) امام حسن، امام حسین و فاطمه(ع) را با عبایی پوشاند و سپس عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور کن و ایشان را کاملا پاک گردان». ذهبی روایتی دیگر را به نقل از شهر بن حوشب آورده و می‌نویسد: «عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ: إِنَّ النَّبِيَّ(ص) جَلَّلَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا بِكِسَاءٍ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِ بِنْتِي وَ حَامَّتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيْراً. فَقُلْتُ: يَا رَسُوْلَ اللهِ! أَنَا مِنْهُم؟ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»[۳۳]؛ شهر بن حوشب از امّ سلمه نقل می‌کند که پیامبر(ص) علی، فاطمه و دو فرزندشان(ع) را با عبایی پوشاند، سپس عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل بیت دختر من و نزدیکان خاص من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». عرضه داشتم: ای رسول خدا، آیا من هم از ایشان هستم؟ فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی».

وی به سندی دیگر می‌نویسد: اوزاعی گوید: ابوعمار - مردی از ما - از واثلة بن اسقع نقل کرد که پیامبر(ص) حسن، حسین و فاطمه(ع) را گرفت و پوشش خود را بر آنها پیچید و این گونه قرائت کرد که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل من هستند». واثله می‌گوید: به رسول خدا(ص) عرضه داشتم: آیا من از اهل شما هستم؟ ایشان فرمودند: «تو از اهل من هستی». واثله گوید: این از بهترین آرزوهای من بود. این حدیث خوبی است، ولی فقط به همین سند نقل شده است[۳۴].[۳۵].

ابن کثیر (م ۷۷۴)

وی از عالمان مهم اهل سنت بوده و از جایگاه ویژه‌ای در نزد آنان به ویژه وهابیت برخوردار است، در تفسیر خود و با طرقی بسیار به نقل این حدیث پرداخته است. هر چند که وی در سند برخی از احادیث خدشه کرده است، اما به اکثر اسانید خدشه‌ای وارد نساخته است. او ابتدا حدیث عکرمه را - که به ابن عباس منتسب کرده است - نقل می‌کند. بر اساس این حدیث، عکرمه در بازار راه می‌رفته و فریاد می‌زده که آیه تطهیر درباره زنان پیامبر است و مدّعی بوده که حاضر است در این زمینه با مخالفان مباهله کند! ابن کثیر پس از نقل روایت عکرمه، آن را نمی‌پذیرد و مدّعی می‌شود مصداق اهل بیت در آیه اعم از زنان رسول خدا(ص) است. او در این باره می‌نویسد: فَإِنَّهُ قَدْ وَرَدَتْ أَحَادِيثُ تَدُلُّ عَلَى أَنَّ الْمُرَادَ أَعَمُّ مِنْ ذَلِكَ[۳۶]؛ همانا احادیثی وارد شده که دلالت دارند بر این که مراد از اهل بیت اعم از زنان پیامبر است. وی پس از طرح احادیث فراوان به طرق متعدد، ادعا می‌کند که مقتضای جمع بین احادیث و سیاق آیه آن است که گفته شود مصداق اهل بیت هم همسران پیامبر و هم امیرالمؤمنین(ع)، حضرت فاطمه(س) و حسنین(ع) هستند.

اینک به طرح و بررسی احادیث مطرح شده در تفسیر ابن کثیر می‌پردازیم. ابن کثیر روایت نخست را به نقل از انس بن مالک آورده است. او می‌نویسد:

۱. «الْحَدِيثُ الْأَوَّلُ: قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا سِتَّةَ أَشْهُرٍ، إِذَا خَرَجَ إِلَى صَلَاةِ الْفَجْرِ يَقُولُ: الصَّلَاةَ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ التِّرْمِذِيُّ عَنْ عَبْدِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ عَفَّانَ بِهِ، وَ قَالَ: حَسَنٌ غَرِيبٌ»[۳۷]؛ حدیث یکم: احمد بن حنبل، از عفان، از حماد، از علیّ بن زید، از انس بن مالک نقل کرد که رسول خدا(ص) به مدت شش ماه، هرگاه برای نماز صبح خارج می‌شد از درب منزل فاطمه می‌گذشت و می‌فرمود: «ای اهل بیت، وقت نماز است، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». ترمذی این حدیث را از عبد بن حمید و او نیز از عفان نقل کرده است. ترمذی درباره این حدیث می‌گوید: این حدیث خوبی است، اما فقط به همین سند نقل شده است. این حدیث را هم احمد بن حنبل[۳۸] و هم ترمذی[۳۹] نقل کرده‌اند و ابن کثیر در سند آن مناقشه نمی‌کند. حدیث دوم را از طبری روایت می‌کند. وی می‌نویسد:

۲. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو دَاوُدَ، عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ قَالَ: رَابَطْتُ الْمَدِينَةَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ جَاءَ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، فَقَالَ: الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۴۰]؛ حدیث دوم: ابن جریر گوید: ابن وکیع از ابونعیم، از یونس، از ابواسحاق، از ابوداوود، از ابوحمراء حدیث کرد که ابوحمراء[۴۱] گفت: در زمان رسول خدا(ص) هفت ماه در مدینه اقامت گزیدم و می‌دیدم رسول خدا(ص) به هنگام طلوع فجر به درب منزل علی و فاطمه(ع) می‌آمد و می‌فرمود: «نماز، نماز، همانا خداوند اراده فرموده که ناپاکی را فقط از شما اهل بیت دور سازد و شما را کاملا پاک گرداند». او پس از نقل این حدیث در سند آن خدشه می‌کند[۴۲] و درباره ابوداوود می‌نویسد: أَبُو دَاوُدَ الْأَعْمَى هُوَ نُفَيْعِ بْنِ الْحَارِثِ، كَذَّابٌ[۴۳]؛ ابوداوود اعمی همان نفیع بن حارث است. وی دروغ‌گو است. وی حدیث سوم را این‌گونه نقل می‌کند:

۳. احمد بن حنبل، از محمد بن مصعب، از اوزاعی، از ابوعمار شدّاد نقل کرد که گفت: بر واثلة بن أسقع وارد شدم در حالی که عده‌ای نزد او بودند. از علی(ع) سخن به میان آمد و به او ناسزا گفتند و من نیز به همراه آنان ناسزا گفتم. وقتی برخاستند به من گفت: چرا این مرد را شتم کردی؟! گفتم آنها ناسزا گفتند، من نیز به همراه آنان ناسزا گفتم. گفت آیا می‌خواهی آن چه را از رسول خدا(ص) دیدم به تو خبر دهم؟ گفتم: آری. گفت: نزد فاطمه(س) رفتم تا درباره علی(ع) از ایشان خبر بگیرم. فرمود به نزد رسول خدا(ص) رفته است. من منتظر ایشان نشستم تا رسول خدا(ص) به همراه علی، حسن و حسین(ع) آمدند و در حالی که دست هر یک از آن دو فرزند را با یکی از دستانش گرفته بود وارد منزل شد. علی و فاطمه(ع) را به نزدیک خود فراخواند و در مقابل خود نشاند و هر یک از حسن و حسین(ع) را بر ران خویش قرار داد، آن‌گاه پوشش یا عبای[۴۴] خود را بر سر آنان کشید و این آیه را تلاوت فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند و اهل بیت من سزاوارترند»[۴۵].

از این روایات نکات بسیار مهمی به دست می‌آید. این احادیث به خوبی شرایط اجتماعی آن روزگار را به تصویر می‌کشند و کینه و دشمنیِ منافقان را نسبت به امیرالمؤمنین(ع) نشان می‌دهند. منافقانی که روز عاشورا در صحرای کربلا حضرت سیدالشهدا(ع) را تنها به جرم فرزند علی بودن به شهادت رساندند و در پاسخ حضرتش که درباره علت دشمنی و جنگ آنان با خود سؤال کرده بود، گفتند: نُقَاتِلُكَ بُغْضاً مِنَّا لِأَبِيكَ[۴۶]؛ تو را به خاطر بغضی که از پدرت داریم شهید می‌کنیم! آیا دشمنی با امیرالمؤمنین(ع) و اولاد ایشان جز کفر و نفاق دلیل دیگری دارد؟ دشمنی با کسانی که محبوب‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) بودند و پیامبر آنان ر ا اهل بیت خود معرفی فرمودند، چه دلیلی جز حقد، کینه و نفاق دارد؟ باید توجه داشت که این همه فضلیت در چنین شرایطی به ما رسیده است! امّا واقعاً با وجود این همه حق‌گریزی و حق‌ستیز ی چه میزان از حقایق به دست ما رسیده است؟! از صدر اسلام تاکنون افرادی همچون ابن کثیر و بلکه حق‌ستیزتر و متعصب‌تر از او فراوان بوده‌اند. آیا می‌توان به گفتار افرادی همچون ابن کثیر که درباره تک تک ادلّه و نصوص متعلّق به امیرالمؤمنین(ع) و سایر اهل بیت(ع) تشکیک می‌کنند، اعتنا کرد؟ آنانی که پس از نقل روایات فراوان که بیان‌گر نزول آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع) و همسر و فرزندان ایشان(ع) هستند، باز هم مصداق اهل بیت را اعم می‌دانند! ابن کثیر همان روایت سابق را این بار به نقل از طبری این چنین آورده است:

۴. و ابوجعفر محمد بن جریر طبری، از عبدالکریم بن أبی عمیر، از ولید بن مسلم، از ابوعمرو اوزاعی به سند خویش، مانند همین حدیث را روایت کرده است و در انتهای آن می‌افزاید: واثلة گفت: به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا، صلوات خدا بر تو باد. آیا من نیز از اهل شما هستم؟ ایشان فرمود: «تو از اهل من هستی». واثلة گفت: این بزرگترین آرزو در میان آرزوهای من بود. همچنین طبری همین روایت را از عبدالأعلی بن واصل، از فضل بن دکین، از عبدالسلام بن حرب، از کلثوم محاربی، از شداد بن ابی عمار نقل می‌کند که نزد واثلة بن أسقع نشسته بودم که نام علی(ع) برده شد و به او ناسزا گفتند. وقتی جمعیت برخاستند به من گفت: بنشین تا درباره کسی که به وی ناسزا گفتند خبری برای تو نقل کنم. من نزد رسول خدا(ص) بودم که علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمدند. پیامبر(ص) عبای خود را بر روی ایشان انداخت و درباره آنان عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». عرضه داشتم: ای رسول خدا، من هم در دعای شما داخل هستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «تو نیز داخل هستی». واثلة گوید: پس به خدا سوگند این اطمینان‌بخش‌ترین کار برای من بود[۴۷]. در این روایت به ظاهر پیامبر خدا(ص) واثله را در زمره اهل بیت دانسته‌اند، اما این مطلب به اجماع مسلمین صحیح نیست؛ زیرا هیچ یک از فرق و مذاهب، واثله را در زمره اهل بیت پیامبر(ص) نمی‌دانند. البته با توجه به فرق میان اهل پیامبر و اهل بیت و با توجه به روایت نخست از واثله، پیامبر وی را در زمره اهل خود قرار داده‌اند نه اهل بیت خود. از همین رو پیامبر(ص) وی را در زیر عبای خود وارد نکردند تا مشمول آیه تطهیر شود.

۵. احمد بن حنبل گوید: عبدالله بن نمیر، از عبدالملک بن ابی سلیمان، از عطاء بن أبی رباح، از کسی که از ام سلمة شنیده بود نقل کرد که ام سلمه یادآور شد که پیامبر(ص) در منزل ایشان بود. فاطمة(س) با دیگی سنگی که خزیره در آن بود بر رسول خدا(ص) وارد شد. پیامبر به ایشان فرمود: «همسر و دو پسرت را نیز دعوت کن». امّ سلمه گوید: علی، حسن و حسین(ع) آمدند و بر پیامبر وارد شدند، نشستند و شروع به خوردن آن غذا کردند. پیامبر در جای خواب خود نشسته بود و زیر ایشان عبایی خیبری قرار داشت و من نیز در آن اتاق مشغول به خواندن نماز بودم که خدای عزّوجلّ این آیه را نازل فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. امّ سلمه گوید: پیامبر(ص) گوشه عبا را گرفت و بر سر آنان کشید و آن‌گاه دست خود را بیرون آورد و به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند. پس ناپاکی را از آنان دور کن و ایشان را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گوید: سرم را داخل اتاق کردم و گفتم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما هستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی، تو عاقبت به خیر هستی». در سند این حدیث شیخ عطاء وجود دارد که در کتب رجالی از او ذکری به میان نیامده است، ولی بقیه راویان ثقه هستند[۴۸]. ابن کثیر به لحاظ عبارت «حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ» به ردّ حدیث مبادرت کرده است که این گفتار ابن کثیر صحیح نیست.

وجه اعتبار روایت این است که ناقل روایت از امّ سلمه، یا از صحابه است و یا از تابعین. با توجه به روایتی که در منابع معتبر اهل سنت از جمله صحیح بخاری، مسلم، ترمذی، نسائی و منابع دیگر آمده است که پیامبر فرمود: «خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ»[۴۹]، تابعین به مانند صحابه از اعتبار برخوردار بوده و روایات آنان به سان روایات صحابه معتبر است. بر همین اساس است که حاکم نیشابوری در کتاب معرفة علوم الحدیث پیرامون تابعین می‌نویسد: ذَكَرَ النَّوْعُ الرَّابِعَ عَشَرَ مِنْ عُلُومِ الْحَدِيثِ: النَّوْعُ الرَّابِعَ عَشَرَ مِنْ هَذَا الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ التَّابِعِينَ. وَ هَذَا نَوْعٌ يَشْتَمِلُ عَلَى عُلُومٍ كَثِيرَةٍ، فَإِنَّهُمْ عَلَى طَبَقَاتٍ فِي التَّرْتِيبِ، وَ مَهْمَا غَفَلَ الْإِنْسَانُ عَنْ هَذَا الْعِلْمِ لَمْ يُفَرِّقْ أَيْضاً بَيْنَ بَعْضِ الصَّحَابَةِ وَ التَّابِعِينَ، ثُمَّ لَمْ يُفَرِّقْ أَيْضاً بَيْنَ التَّابِعِينَ وَ أَتْبَاعِ التَّابِعِينَ. قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[۵۰]. وَ قَدْ ذَكَرَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص)... فَخَيْرُ النَّاسِ قَرْناً بَعْدَ الصَّحَابَةِ مَنْ شَافَهَ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ حَفِظَ عَنْهُمُ الدِّينَ وَ السُّنَنَ، وَ هُمْ قَدْ شَهِدُوا الْوَحْيَ وَ التَّنْزِيلَ[۵۱].

اثبات اعتبار این راوی به این کیفیت در صورتی است که راوی مجهول باشد، در حالی که راوی مورد نظر، فرزند ام سلمه، یعنی عمر بن ابی سلمه است[۵۲]؛ زیرا با رجوع به منابع مختلف، عطاء بن ابی رباح حدیث کساء را با واسطه عمر بن ابی سلمة از ام سلمه نقل کرده است که در این صورت وی از صحابه بوده و اعتبارش در میان اهل سنت مجمعٌ علیه است[۵۳]. از این‌رو روایت از اعتبار سندی برخوردار است. ابن کثیر روایت دیگری را از ابن جریر طبری نقل می‌کند. وی می‌نویسد:

۶. ابن جریر طبری گوید: ابوکریب، از مصعب بن مقدام، از سعید بن زربی، از محمد بن سیرین، از ابوهریره، از امّ سلمه نقل کرد که فاطمه(س) با دیگی سنگی که در آن عصیده[۵۴] پخته بود و در طبقی حمل می‌کرد نزد رسول خدا(ص) آمد و آن را مقابل ایشان قرار داد. پیامبر فرمود: «پسر عمو و دو پسرت کجایند؟» عرض کرد: در منزل هستند. پیامبر(ص) فرمود: «آنان را دعوت کن». پس نزد علی(ع) رفت و عرض کرد که به همراه پسرانت دعوت رسول خدا(ص) را اجابت کن. امّ سلمه گوید: وقتی پیامبر متوجه ورود آنان شد، دست مبارک خود را به سمت کسایی که در محل خواب ایشان قرار داشت دراز کرد، آن را برداشت و گسترد و ایشان را بر روی آن نشاند. آن‌گاه چهار طرف کساء را با دست چپ گرفت و بر روی سر ایشان کشید و با دست راست به پروردگارش اشاره کرد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان»[۵۵]. ابن کثیر در سند این حدیث نیز هیچ خدشه و مناقشه‌ای نمی‌کند.

۷. ابن جریر در روایتی دیگر می‌گوید: ابن حمید، از عبدالله بن عبدالقدوس، از اعمش، از حکیم بن سعد نقل کرد که نزد امّ سلمه از علی بن ابی طالب(ع) یاد شد. او گفت: آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در منزل من نازل شد. رسول خدا(ص) به منزل من آمد و فرمود به کسی اجازه ورود نده. آن‌گاه فاطمه(س) آمد و من نتوانستم مانع دیدار او با پدرشان شوم. سپس حسن(ع) آمد و نتوانستم از ورود او بر مادر و جدش مانع گردم. سپس حسین(ع) آمد و نتوانستم مانع دیدار او با مادر و جدش شوم. سپس علی(ع) آمد و نتوانستم مانع او گردم. پس آنها جمع شدند و رسول خدا(ص) با کسائی که بر دوش ایشان بود آنها را پوشاند و سپس (به بارگاه الهی) عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». در این هنگام این آیه نازل شد. گفتم: ای رسول خدا، من نیز با شما هستم؟ سوگند به خدا که پاسخ مثبت نداد و فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی»[۵۶]. این حدیث و سند آن نیز مورد قبول ابن کثیر است و او مناقشه‌ای در سند آن نکرده است.

۸. «قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا عَوْفٌ، عَنْ أَبِي الْمَعْدَلِ، عَنْ[۵۷] عَطِيَّةَ الطَّفَاوِيِّ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ أُمَّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا حَدَّثَتْهُ، قَالَتْ: بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فِي بَيْتِي يَوْماً، إِذْ قَالَتِ الْخَادِمُ: إِنَّ فَاطِمَةَ وَ عَلِيًّا[۵۸] رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا بِالسُّدَّةِ. قَالَتْ: فَقَالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ(ص): «قُومِي فَتَنَحَّي عَنْ أَهْلِ بَيْتِي». قَالَتْ: فَقُمْتُ فَتَنَحَّيْتُ فِي الْبَيْتِ قَرِيباً، فَدَخَلَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ مَعَهُمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، وَ هُمَا صَبِيَّانِ صَغِيرَانِ. فَأَخَذَ الصَّبِيَّيْنِ فَوَضَعَهُمَا فِي حِجْرِهِ، فَقَبَّلَهُمَا، وَ اعْتَنَقَ عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِحْدَى يَدَيْهِ، وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِالْيَدِ الْأُخْرَى، وَ قَبَّلَ فَاطِمَةَ وَ قَبَّلَ عَلِيّاً، وَ أَغْدَقَ عَلَيْهِمْ خَمِيصَةً سَوْدَاءَ، وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ لَا إِلَى النَّارِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي». قَالَتْ: فَقُلْتُ: وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ(ص): وَ أَنْتِ»[۵۹].

۹. ابن جریر همچنین روایت می‌کند: ابوکریب، از حسن بن عطیه، از فضیل بن مرزوق، از عطیه، از ابوسعید و او نیز از امّ سلمه نقل کرد که این آیه در منزل من نازل شد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. امّ سلمه گوید: من کنار درِ منزل نشسته بودم و گفتم ای رسول خدا، آیا من از اهل بیت نیستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «تو عاقبت به خیر و از همسران پیامبر هستی». امّ سلمه گوید: به هنگام نزول آیه پیامبر(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) در خانه بودند[۶۰].

۱۰. «رَوَاهَا ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، عَنْ وَكِيعٍ، عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ بَهْرَامَ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا»[۶۱]؛ ابن جریر همین حدیث را به سند دیگری از ابوکریب، از وکیع، از عبدالحمید بن بهرام، از شهر بن حوشب، از امّ سلمه عنها روایت می‌کند.

۱۱. ابن جریر گوید: ابوکریب، از خالد بن مخلد، از موسی بن یعقوب، از هاشم بن هاشم بن عتبه بن ابی وقاص، از عبدالله بن وهب بن زمعه نقل کرد که ام سلمه گفت: رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را جمع کرد، سپس زیر پوشش خود برد، به درگاه خدا تضرّع کرد و عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند». امّ سلمه گوید: به رسول خدا عرض کردم مرا نیز به همراه ایشان زیر پوشش خود داخل کن. پیامبر(ص) فرمود: «تو اهل من هستی»[۶۲].

۱۲. ابن جریر حدیث قبل را و او نیز به طریق دیگری از احمد بن محمد طوسی، از عبدالرحمن بن صالح، از محمد بن سلیمان اصفهانی، از یحیی بن عبید مکی، از عطا، از عمر بن أبی سلمه و او نیز از مادرش به همین صورت نقل می‌کند[۶۳].

۱۳. ابن جریر گوید: وکیع، از محمد بن بشیر، از زکریا، از مصعب بن شیبه، از صفیّه دختر شیبة نقل کرد که عایشه گفت: پیامبر(ص) یک روز صبح از منزل خارج شد در حالی که عبایی بافته شده از پشم سیاه و دارای نقش و نگار به تن داشت. حسن(ع) آمد و پیامبر او را همراه خود داخل عبا برد. سپس امام حسین(ع) آمد، او را نیز همراه خویش داخل کرد. آن‌گاه فاطمه(س) آمد، او را هم به همراه خود داخل آن عبا کرد. پس از ایشان علی(ع) آمد و او را نیز داخل کرد؛ سپس تلاوت کرد: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. مسلم این حدیث را از ابوبکر بن ابی شیبه، از محمّد بن بشر روایت کرده است[۶۴]. این روایت را عائشه نقل کرده و مسلم نیز آن را در صحیح خود آورده است، بنابراین طبیعی است که ابن کثیر در آن خدشه نکند.

۱۴. ابن ابی‌حاتم گوید: پدرم از ابوحارث شریح بن یونس، از محمد بن یزید، از عوام بن حوشب، از عمویش نقل کرد که گفت: با پدرم بر عایشه وارد شدیم و من از او درباره علی(ع) پرسیدم. او گفت: از من درباره مردی سؤال می‌کنی که از محبوب‌ترین مردم نزد رسول خدا(ص) بود و دخترش که محبوبترین مردم نزد اوست را به ازدواج او درآورده بود؟! به تحقیق دیدم که رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را دعوت کرد و پوششی روی ایشان انداخت و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». عایشه گوید: نزدیک ایشان شدم و گفتم: ای رسول خدا، آیا من هم از اهل بیت تو هستم؟ پیامبر(ص) فرمود: «دور شو! تو زن خوبی هستی»[۶۵]. نکته قابل توجه در این حدیث، برخورد پیامبر با عایشه است. به تصریح خود عایشه وقتی وی درباره همراهی خود با اهل بیت سؤال می‌کند، رسول خدا(ص) او را کنار می‌زند.

۱۵. ابن جریر از ابن مثنی، از بکر بن یحیی بن زبان عنزی، از مندل، از اعمش، از عطیه، از ابوسعید نقل کرد که رسول خدا(ص) فرمود: این آیه درباره پنج نفر نازل شده است: درباره من، علی، حسن، حسین و فاطمه(ع) که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پیشتر گفتیم که این حدیث را فضیل بن مرزوق، از عطیه، از ابوسعید، از امّ سلمه نقل کرده است ولی ابن ابی‌حاتم آن را از نقل هارون بن سعید عجلی، از عطیه، از ابوسعید به صورت موقوف[۶۶] روایت می‌کند و خداوند سبحان داناتر است[۶۷]. ابن کثیر در أسناد این حدیث به روایت ابن جریر خدشه نمی‌کند، اما اسناد ابن ابی‌حاتم را مخدوش می‌داند.

۱۶. ابن جریر گوید: ابن مثنی، از ابوبکر حنفی، از بکیر بن مسمار نقل کرد که از عامر بن سعد شنیدم که سعد گفت: رسول خدا(ص) به هنگام نزول این آیه، علی و فرزندانش و فاطمه(ع) را گرفت و زیر پوشش خود برد و سپس عرضه داشت: «خداوندا! اینان اهل و اهل بیت من هستند»[۶۸]. ابن کثیر حدیث دیگری را از صحیح مسلم روایت می‌کند که پیامبر اکرم(ص) آن را در غدیر خم فرموده است. این حدیث در حقیقت حدیث ثقلین است که در ضمن آن به اهل بیت پیامبر(ص) نیز اشاره شده است. در تفسیر ابن کثیر آمده است:

۱۷. مسلم در صحیح خود می‌نویسد: زهیر بن حرب و شجاع بن مخلد، از ابن علیّه نقل کردند که زهیر گفت: اسماعیل بن ابراهیم، از ابوحیّان، از یزید بن حبان نقل کرد که من و حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. چون نزد وی نشستیم، حصین به او گفت: ای زید، تا به حال خیر زیادی به تو رسیده است، رسول خدا(ص) را دیده و حدیثش را شنیده‌ای، با او به جنگ رفته‌ای و پشت سر ایشان نماز خوانده‌ای. ای زید، همانا خیر زیادی به تو رسیده است. ای زید، آن چه را از رسول خدا(ص) شنیده‌ای برای ما نقل کن. زید گفت: ای پسر برادرم، به خدا سوگند که سن من بالا رفته و دورانم گذشته است و برخی از آن چه را از رسول خدا(ص) در ذهن داشتم فراموش کرده‌ام. هر اندازه که نقل کردم بپذیرید و آن چه را نقل نکردم مرا درباره آن به سختی نیندازید. سپس گفت: روزی رسول خدا(ص) در کنار چشمه‌ای که خم نامیده می‌شود و بین مکه و مدینه قرار دارد، برای ایراد خطبه برخاست. پس از آن خدای تعالی را حمد و ثنا کرد و به موعظه مردم و یاد خدا پرداخت، سپس فرمود: «ای مردم، آگاه باشید، به درستی که من بشر هستم و نزدیک است فرستاده پروردگارم (یعنی فرشته مرگ) به سوی من آید و من به او پاسخ خواهم گفت و این در حالی است که من در میان شما دو شیء گران بها به جا می‌گذارم: نخستین آن دو، کتاب خدای تعالی است که در آن هدایت و نور است. پس کتاب خدا را گرفته و بدان عمل کنید و تمسّک جویید». پیامبر مردم را نسبت به آن تشویق و ترغیب کرد و سپس فرمود: «و اهل بیتم، شما را درباره اهل بیتم به خدا توجه می‌دهم، شما را درباره اهل بیتم به خدا تذکّر می‌دهم». پیامبر سه بار این سخن را تکرار فرمود. حصین گفت: ای زید، اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟ آیا زنان پیامبر از اهل بیت او نیستند؟ گفت: زنان او از اهل بیت او هستند، اما اهل بیت او (در این سخن پیامبر) کسانی هستند که صدقه بر آنان حرام است. حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ گفت: ایشان آل علی، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس هستند. حصین گفت: آیا صدقه برای همه آنان حرام است؟ زید گفت: بله[۶۹]. در سند این حدیث خدشه‌ای وارد نکرده‌اند، اما لازم است درباره رابطه آن با احادیث دیگر و نیز راجع به مفاد آن بحث و بررسی شود. در این حدیث زید بن ارقم به سؤال از اهل بیت بودن همسران پیامبر پاسخ مثبت داده است، اما ابن کثیر حدیث دیگری را از صحیح مسلم و به نقل از زید بن ارقم روایت می‌کند که کاملا با حدیث فوق مخالف است،؛ چراکه در آن روایت به این پرسش پاسخ مثبت داده نشده و زنان پیامبر از اهل بیت خارج شده‌اند.

۱۸. سپس مسلم همین حدیث را به همین صورت از محمد بن بکار بن ریان، از حسان بن ابراهیم، از سعید بن مسروق، از یزید بن حیان، از زید بن ارقم نقل می‌کند، با این تفاوت که در این نقل آمده است: به زید بن ارقم گفتم: آیا همسران پیامبر از اهل بیت ایشان هستند؟ گفت: نه، به خدا سوگند همسر در دوره‌ای از روزگار با مرد است، سپس مرد او را طلاق می‌دهد و او نزد پدرش باز می‌گردد. اهل بیت پیامبر اصل، ریشه و خویشان او هستند که صدقه بعد از او بر ایشان حرام است[۷۰]. اینچنین در این روایت آمده است، ولی روایت نخست سزاوارتر و اخذ به آن شایسته‌تر است و احتمال دارد در این روایت دوم، تفسیر اهل را که در حدیث او ذکر شده اراده کرده باشد. بسیار عجیب است، در حالی که براساس متون صریح روایات اهل تسنن، عایشه اذعان و اعتراف دارد که از اهل بیت پیامبر شمرده نمی‌شود و امّ سلمه می‌گوید پیامبر او را از اهل بیت ندانسته است، ابن کثیر این حقیقت را از زید بن أرقم قبول نمی‌کند و آن را انکار و تأویل می‌کند و فقط اهل بیت مطرح شده در حدیث ثقلین را منحصر در خمسه طیبه می‌داند! این موضوع نیز در محل خود بررسی خواهد شد.

۱۹. ابن ابی‌حاتم گوید: پدرم از ابوولید، از ابوعوانه، از حصین بن عبدالرحمن، از ابو جمیله نقل کرد که: به هنگام شهادت علی(ع)، حسن(ع) جانشین ایشان شد. روزی ایشان نماز می‌خواند که مردی به سوی او خیز برداشت و با خنجرش به ایشان زد. حصین می‌گفت: به او خبر رسیده است که آن کسی که به امام حسن خنجر زد مردی از بنواسد بوده و آن حضرت را در حال سجده زده است. آنان می‌گفتند: ضربه به ران مبارک حضرت اثر کرده و سلامتی آن را از بین برده است. حضرت چند ماهی بر اثر آن ضربه مریض شدند، سپس بهبود یافتند و بر منبر نشستند و فرمودند: ای اهل عراق، درباره ما از خدا پروا کنید؛ زیرا ما امیران و میهمانان شما هستیم. ما اهل بیتی هستیم که خدای تعالی می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. امام حسن(ع) به سخنرانی ادامه داد تا این که کسی در مسجد نماند جز این که صدای گریه‌اش بلند شد[۷۱]. بر اساس این حدیث، حضرت امام حسن(ع) برای بیان حقوق خویش نسبت به مردم به آیه تطهیر استناد و استدلال فرمودند. این روایت را ابن ابی‌حاتم در تفسیر خود آورده و وی در مقدّمه تفسیرش[۷۲] به صحّت روایات موجود در آن ملتزم شده است. ابن کثیر نیز در سند آن خدشه نمی‌کند.

۲۰. سدّی به نقل از ابودیلم می‌نویسد: حضرت علی بن الحسین به مردی از اهل شام فرمود: آیا در سوره احزاب این آیه را قرائت نکرده‌ای که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؟ آن مرد عرض کرد: آری، آیا شما همان اهل بیت هستید؟ حضرت فرمودند: «بله»[۷۳]. پس هم امام مجتبی(ع) به هنگام مظلومیت به آیه تطهیر استدلال فرموده‌اند، و هم حضرت امام سجاد(ع) در حال اسارت! راویان این احادیث نیز اهل شام و از اتباع بنوامیه هستند، به همین جهت ابن کثیر و امثال وی با اعتماد به آنان به نقل این احادیث پرداخته‌اند. ابن کثیر از میان بیست روایتی که در تفسیر خود آورده است، تنها در سه روایت مناقشه سندی کرده است. در بررسی اسناد روایات روشن خواهد شد که این سه سند نیز با توجه به مبانی رجالی اهل تسنن صحیح هستند. به هر روی از نظر ابن کثیر، حدود هفده حدیث صحیح بیان‌گر این واقعیت است که مصداق اهل بیت در آیه تطهیر حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، حضرت امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) هستند. با این حال او قول عکرمه را به تنهایی در مقابل احادیث فراوان قرار داده و آن را به عنوان معارض مطرح می‌کند و در جمع بین احادیث مدّعی می‌شود مراد از اهل بیت اعم است و شامل همسران پیامبر نیز می‌شود![۷۴].[۷۵].

سیوطی (م ۹۱۰)

سیوطی نیز در تفسیر درّ المنثور، هجده روایت در این باره مطرح می‌کند که اینک به طرح و بررسی آنها می‌پردازیم:

  1. ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی‌حاتم، طبرانی و ابن مردویه از امّ سلمه همسر پیامبر(ص) نقل کرده‌اند که رسول خدا(ص) در جای خواب خود میان آن دو نشسته بود و عبایی خیبری بر روی ایشان بود. در این هنگام فاطمه(س) دیگی سنگی که در آن خزیره (نوعی سوپ) بود آورد. رسول خدا(ص) فرمود: «همسر و فرزندانت حسن و حسین(ع) را دعوت کن». ایشان نیز آنها را دعوت کرد. آنان در حال خوردن بودند که این آیه بر رسول خدا(ص) نازل شد که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پیامبر(ص) گوشه عبای خود را گرفت و بر روی ایشان کشید، سپس دست مبارکش را از عبا بیرون آورد و با آن به آسمان اشاره کرد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان» و این سخن را سه مرتبه تکرار فرمود[۷۶]. امّ سلمه گوید: سرم را داخل پوشش کردم و گفتم: ای رسول خدا، آیا من نیز با شما هستم؟ دو بار فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی».
  2. طبرانی از امّ سلمه نقل می‌کند که گفت: فاطمه(س) با آب گوشتی که در طبقی حمل می‌کرد نزد پدرش آمد و آن را در مقابل ایشان قرار داد. پیامبر به ایشان فرمود: «پسر عمویت کجاست؟». عرض کرد: ایشان در منزل است. فرمود: «برو او و دو پسرت را دعوت کن». ایشان رفت و در حالی که دست هر یک از فرزندانش را با یک دست خود گرفته بود و علی(ع) پشت سر ایشان قرار داشت آمدند، تا این که بر رسول خدا(ص) وارد شدند. پیامبر حسنین(ع) را در آغوش گرفت و بر روی پای خود نشاند و علی(ع) در سمت راست و فاطمه(س) در سمت چپ ایشان نشستند. امّ سلمه گوید: من از زیر خودم کسائی را که به هنگام خوابیدن در منزل بسترمان بود برداشتم[۷۷].
  3. طبرانی از امّ سلمه نقل می‌کند که رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: «همسر و دو پسرت را نزد من بیاور». فاطمه(س) به همراه ایشان آمد و رسول خدا(ص) عبایی فدکی را بر روی آنها کشید و سپس دست خود را بر ایشان قرار داد و عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل محمّد - به نقل دیگری آل محمّد - هستند، پس صلوات و برکات خود را بر آل محمّد قرار ده، چنانکه بر آل ابراهیم قرار دادی. همانا تو سزاوار ستایش و بزرگواری هستی». امّ سلمه گوید: من عبا را بلند کردم تا به همراه ایشان داخل گردم، پیامبر آن را از دستم کشید و فرمود: «تو زن خوبی هستی»[۷۸].
  4. ابن مردویه از امّ سلمه نقل می‌کند که گفت: آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در منزل من نازل شد، در حالی که هفت نفر در منزل بودند: جبرئیل، میکائیل، علی، فاطمه، حسن، حسین(ع). من نیز کنار درب منزل بودم. عرض کردم: ای رسول خدا، آیا من از اهل بیت نیستم؟ فرمود: «تو عاقبت به خیر هستی. تو از همسران پیامبر هستی»[۷۹].
  5. ابن مردویه و خطیب، از ابوسعید خدری نقل می‌کنند که در روزی که روز ام المؤمنین امّ سلمه رضی الله عنها بود، جبرئیل(ع) بر رسول خدا(ص) این آیه را نازل کرد که: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پس رسول خدا(ص) حسن، حسین، فاطمه و علی(ع) را دعوت کرد و آنان را نزد خود نشاند و پوشش خود را بر ایشان گسترد، این در حالی بود که برای ام سلمه پرده‌ای زده شده بود. رسول خدا عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل بیت من هستند. خداوندا، ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». امّ سلمه عرضه داشت: ای پیامبر خدا، آیا من نیز همراه ایشان هستم؟ فرمود: «تو جایگاه خود را داری و زن خوبی هستی»[۸۰].
  6. ترمذی و حاکم نیشابوری از امّ سلمه نقل کرده و آن را صحیح دانسته‌اند و نیز ابن جریر، ابن منذر، و ابن مردویه و بیهقی در سنن خود از چند طریق از امّ سلمه نقل کرده‌اند که آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا در منزل من نازل شد در حالی که فاطمه، علی، حسن و حسین(ع) در خانه بودند و رسول خدا(ص) با عبایی که بر دوش داشت ایشان را پوشاند و سپس عرضه داشت: «اینان اهل بیت من هستند، پس ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان»[۸۱].
  7. ابن جریر، ابن ابی‌حاتم و طبرانی از ابوسعید خدری نقل می‌کنند که رسول خدا(ص) فرمود: این آیه درباره پنج نفر نازل شده است، درباره من، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۸۲].
  8. ابن ابی شیبه، احمد، مسلم، ابن جریر، ابن ابی‌حاتم و حاکم از عایشه نقل کردند که گفت: رسول خدا(ص) صبحگاهان از منزل خارج شدند در حالی که عبایی دارای نقش و نگار و بافته شده از پشم سیاه دربرداشتند. سپس حسن و حسین(ع) آمدند و حضرت ایشان را داخل آن پوشش برد. سپس علی(ع) آمد، او را نیز در داخل عبا همراه خود ساخت. در این هنگام این آیه را قرائت فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۸۳].
  9. ابن جریر، حاکم و ابن مردویه از سعد نقل کردند که وحی (آیه تطهیر) بر رسول خدا(ص) نازل شد. پس علی، فاطمه و دو پسرشان(ع) را به زیر پوشش خود برد و سپس عرضه داشت: «خداوندا، اینان اهل من و اهل بیت من هستند»[۸۴].
  10. ابن ابی شیبه، احمد، ابن جریر، ابن منذر، ابن ابی‌حاتم، طبرانی، حاکم و بیهقی در سنن خود از واثلة بن اسقع حدیثی را نقل کرده‌اند که از میان ایشان حاکم به صحت آن تصریح کرده است. واثلة گوید: رسول خدا(ص) به همراه حسن، حسین و علی(ع) به سوی فاطمه(س) آمدند تا این که داخل منزل شدند. پیامبر خدا، علی و فاطمه(ع) را به خود نزدیک کرد و مقابل خویش نشاند و هر یک از حسنین(ع) را بر یکی از ران‌های خود نشاند. آن‌گاه پوشش خود را بر روی آنها کشید، در حالی که من پشت سر ایشان بودم. سپس پیامبر این آیه را تلاوت فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا[۸۵].
  11. ابن ابی شیبه، احمد، ترمذی، ابن جریر، ابن منذر، طبرانی، حاکم و ابن مردویه از انس حدیثی را نقل کرده‌اند که در این میان ترمذی آن را حسن خوانده و حاکم به صحت آن تصریح کرده است. انس می‌گوید: رسول خدا(ص) هرگاه برای نماز صبح خارج می‌شد، از درب منزل فاطمه(س) می‌گذشت و می‌فرمود: «نماز، ای اهل بیت، نماز، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۸۶].
  12. مسلم از زید بن ارقم نقل می‌کند که رسول الله(ص) فرمود: «درباره اهل بیتم خدا را به یاد داشته و فراموش نکنید». به زید گفته شد: اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند. آیا همسران ایشان اهل بیتش نیستند؟ گفت: «همسرانش از اهل خانه او هستند؛ ولی اهل بیت او کسانی هستند که پس از او صدقه بر ایشان حرام است؛ یعنی فرزندان علی، فرزندان عقیل، فرزندان جعفر و فرزندان عباس»[۸۷].
  13. حکیم ترمذی، طبرانی، ابن مردویه، ابونعیم و همچنین بیهقی در کتاب خویش دلائل النبوة، همگی از ابن عباس نقل می‌کنند که گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «همانا خداوند آفریدگان را به دو قسم تقسیم کرد و مرا در قسم خوب و نیکو قرار داد… و من پرهیزگارترین فرزند آدم و گرامی‌ترین آنها نزد خدای تعالی هستم، البته این را از سر فخر فروشی نمی‌گویم. سپس هر گروهی را به صورت خانه و جایگاه‌هایی قرار داد و من را در بهترین آن جایگاه‌ها و گروه‌ها قرار داد و آن دسته و گروه من که خداوند آن را به صورت خانه و جایگاهی قرار داده است را در این آیه فرموده است که ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. پس طبق این آیه، من و اهل بیتم، همان کسانی که در گروه و قبیله من هستند، از گناهان پاک هستیم»[۸۸].
  14. ابن جریر و ابن ابی‌حاتم از قتاده نقل کرده‌اند که در ذیل آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا گفت: مراد از اهل بیت کسانی هستند که خداوند آنها را از هر بدی پاک کرده و رحمت خود را مخصوص آنان گردانیده است. همچنین ضحاک بن مزاحم نقل کرده است که پیامبر(ص) همواره می‌فرمود: «ما اهل بیتی هستیم که خدا ایشان را پاک گردانیده است. ما درخت نبوت، جایگاه رسالت، محل آمد و رفت ملائکه، خانه و جایگاه رحمت و معدن علم هستیم»[۸۹]. قتاده از این آیه استفاده می‌کند که اهل بیت پیامبر(ص) معصوم هستند.
  15. ابن مردویه از ابوسعید خدری نقل می‌کند که پس از آنکه علی(ع) با فاطمه(س) ازدواج کرد، پیامبر(ص) تا چهل روز، هر صبح به درب منزل ایشان می‌رفت و می‌فرمود: سلام، رحمت و برکات خداوند بر شما اهل بیت. وقت نماز است، خداوند به شما رحمت کند، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. من با هر که با شما در ستیزه و جنگ باشد در ستیز و جنگم، و با آنکه با شما در صلح است در صلحم[۹۰].
  16. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: حَفِظْتُ مِنْ رَسُولِ اللهِ(ص) ثَمَانِيَةَ أَشْهُرٍ بِالْمَدِينَةِ، لَيْسَ مِنْ مَرَّةٍ يَخْرُجُ إِلَى صَلَاةِ الْغَدَاةِ إِلَّا أَتَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى جَنْبَتَيِ الْبَابِ، ثُمَّ قَالَ: الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ! ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۹۱]؛ ابن جریر و ابن مردویه از ابوحمراء نقل می‌کنند که هشت‌ماه در مدینه ملازم رسول خدا(ص) بودم و هیچ‌گاه نشد برای نماز صبح خارج شود مگر این که به درب منزل علی(ع) می‌رفت و دست خود را بر دو طرف درب قرار می‌داد و می‌فرمود: «نماز، نماز، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».
  17. «أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: شَهِدْنَا رَسُولَ اللهِ(ص) تِسْعَةَ أَشْهُرٍ يَأْتِي كُلَّ يَوْمٍ بَابَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ عِنْدَ وَقْتِ كُلِّ صَلَاةٍ، فَيَقُولُ: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَهْلَ الْبَيْتِ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، الصَّلَاةَ رَحِمَكُمُ اللهُ»، كُلَّ يَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ»[۹۲]؛ ابن مردویه از ابن عباس نقل می‌کند که گفت: رسول خدا(ص) را مشاهده می‌کردیم که مدت نُه ماه، هر روز و در هنگام هر نمازی بر درب منزل علی بن ابی طالب(ع) می‌آمد و می‌فرمود: «سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما اهل بیت، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. وقت نماز است. خداوند شما را رحمت کند». پیامبر هر روز پنج بار این کار را انجام می‌داد.
  18. «وَ أَخْرَجَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) يَأْتِي بَابَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَيَقُولُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۹۳]؛ طبرانی از ابوحمراء نقل می‌کند که گفت: رسول خدا(ص) را دیدم که شش ماه به درب منزل علی و فاطمه(ع) می‌آمد (و این آیه را) قرائت می‌فرمود: «﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا».[۹۴].

ابن حجر هیتمی (م ۹۷۴)

ابن حجر هیتمی نیز در الصواعق المحرقه، در فصل نخست کتابش که درباره آیات نازل شده پیرامون اهل بیت(ع) است، به حدیث کساء و کیفیت نزول این آیه در شأن اهل بیت(ع) اشاره کرده است. وی می‌نویسد: فصل یکم در آیات وارد درباره اهل بیت(ع). آیه یکم: خدای تعالی فرمود: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. اکثر مفسّران بر این باورند که این آیه به جهت به کاربردن ضمیر مذکرِ «عنکم» و ضمایر بعد از آن، درباره علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نازل شده است. و گفته شده است که درباره زنان پیامبر نازل شده است،؛ چراکه آیه پس از آن این‌گونه آمده است: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ. این قول را به ابن عباس نسبت داده‌اند؛ چراکه غلام وی عکرمه در بازار این سخن را با جار زدن بر زبان می‌راند. همچنین گفته شده است که منظور فقط پیامبر است. گروه دیگری نیز گفته‌اند درباره زنان پیامبر نازل شده؛ زیرا هم آنها در منزل و خانه او سکونت داشتند و هم براساس آیه بعد از آنکه خدای تعالی می‌فرماید: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ، با این وجود اهل بیت او خویشان او هستند و آنان کسانی هستند که صدقه بر ایشان حرام است. جمعی به این قول اعتماد کرده و آن را ترجیح داده‌اند و ابن کثیر آن را تأیید می‌کند؛ زیرا زنان پیامبر سبب نزول آیه هستند و سبب نزول نیز قطعاً داخل در آیه است. البته در این که همراه زنان پیامبر افراد دیگری هم داخل در آیه هستند دو قول وجود دارد که یکی گفتار ابن کثیر است که آیه را مختص به زنان پیامبر می‌داند، و دیگری - که قول صحیح‌تر است - بعضی دیگر را هم داخل آیه می‌داند. برای هر دو قول احادیثی نقل شده است که بیشتر آنها بر قول دوم دلالت دارند، از این‌رو به حسب قواعد باید بر احادیث دسته دوم اعتماد کرد که از این احادیث، برخی را ذکر می‌کنیم. احمد از ابوسعید خدری نقل می‌کند که این آیه درباره پنج نفر نازل شده است: پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع). همچنین ابن جریر طبری به صورت مرفوع و با همین الفاظ از پیامبر نقل می‌کند که این آیه درباره پنج نفر نازل شده است: درباره من، علی، حسن، حسین و فاطمه(ع). طبرانی نیز روایت را به همین صورت آورده است. در حدیث مسلم نیز آمده که پیامبر این چهار نفر را زیر کساء برد و این آیه را قرائت کرد. این مطلب صحیح است که پیامبر عبا را بر ایشان قرار داد و عرضه داشت: «خداوندا! اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند، ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گفت آیا من نیز با ایشان هستم؟ پیامبر فرمود: تو زن خوبی هستی[۹۵].

همان طور که ملاحظه گردید، ابن حجر مکی تصریح می‌کند که اکثر مفسّران بر این عقیده‌اند که آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع)، حضرت فاطمه زهرا(س) امام حسن و امام حسین(ع) نازل شده است و باور ابن حجر نیز بر همین نظر استوار است. اما برخی از نواصب و دشمنان اهل بیت(ع)، برای مخفی نگاه داشتن فضایل اهل بیت و ستیز با حقیقت، اقوال دیگری مطرح می‌کنند که با اعترافات همسران پیامبر(ص)، یعنی امّ سلمه و عایشه و حتی با اقوال محدّثان و مفسّران بزرگ اهل سنّت ناسازگار است. به راستی اینان مصداق بارز و تداعی کننده مَثَلِ «کاسه داغ‌تر از آش» هستند! براساس روایات فراوان و موجود در منابع معتبر اهل سنّت- که به بخشی از آنها اشاره شد - رسول خدا(ص) با قول و فعل خود مصداق اهل بیت را تعیین فرموده‌اند و همسران پیامبر - از جمله عایشه که دیدی مغرضانه نسبت به امیرالمؤمنین(ع) داشته است - نیز به این حقیقت معترفند. اینها بخشی از احادیث فراوانی است که در بسیاری از منابع معتبر اهل تسنن آمده و در آنها تصریح شده است که مراد از اهل بیت در آیه تطهیر پیامبر خدا، امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، حضرت امام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) هستند.

اگر اهل تسنن این احادیث را دروغ بشمارند، باید گفت منابع معتبر حدیثی و تفسیری آنان مملو از کذب و دروغ است، و اگر این احادیث را صحیح می‌دانند، باید به عصمت امیرالمؤمنین(ع) و در نتیجه به حقّانیت و امامت بلافصل ایشان ملتزم گردند. اما آنان که تاب تحمل حقّ را ندارند و درخشش حقیقت موجب کوری دیدگانشان می‌گردد، به هر نحو در پوشاندن حقایق می‌کوشند و همواره با حق در ستیزند. پیشتر بیان شد که ابن کثیر با وجود این که ح دود بیست روایت درباره مصداق اهل بیت نقل می‌کند و هفده حدیث را صحیح می‌داند، در عین حال از پذیرش حقیقت سر باز می‌زند و با کمال تعجب مصداق اهل بیت را اعم می‌شمارد! علاوه بر ابن کثیر، طبری نیز چشم خود را فرا روی حقّ و حقیقت بسته است. او در تفسیر خود می‌نویسد: إِخْتَلَفَ أَهْلُ التَّأْوِيلِ فِي الَّذِينَ عُنُوا بِقَوْلِهِ «أَهْلَ الْبَيْتِ»، فَقَالَ بَعْضُهُمْ: عُنِيَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص)، وَ عَلِيٌّ، وَ فَاطِمَةُ، وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُسَيْنُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ[۹۶]؛ مفسّران در این که مراد از «اهل بیت» در آیه تطهیر کیست اختلاف دارند. برخی گفته‌اند مراد از آن رسول خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) هستند. او سپس شانزده حدیث را به عنوان شاهد بر این قول مطرح می‌کند و سپس می‌نویسد: وَ قَالَ آخَرُونَ: بَلْ عَنَى بِذَلِكَ أَزْوَاجَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)[۹۷]؛ و عده‌ای دیگر گفته‌اند: مراد از آن همسران رسول خدا(ص) هستند.

اما علی‌رغم این ادعا، تنها قول عکرمه را به عنوان شاهد بر این نظر مطرح می‌کند و حال آنکه برای بکار بردن صیغه جمع (آخَرُونَ) حداقل باید سه نفر معرفی گردد، اما این نظر غیر از عکرمه قائل دیگری ندارد. وی در تفسیرش فقط به نقل از عکرمه پرداخته و می‌نویسد: ذِكْرُ مَنْ قَالَ ذَلِكَ: «حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ وَاضِحٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الأَصْبَغُ بْنُ عَلْقَمَةَ، قَالَ: كَانَ عِكْرِمَةُ يُنَادِي فِي السُّوقِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قَالَ: نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِيِّ(ص) خَاصَّةً»[۹۸]؛ قائلین به این نظریه: ابن حمید، از یحیی بن واضح، از أصبغ، از علقمه نقل کردند که عکرمه در بازار صدا می‌زد که آیه «﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»، فقط درباره همسران پیامبر(ص) نازل شده است.

پیش از این بیشتر احادیث طبری را به نقل از ابن کثیر و سیوطی مطرح کردیم، اما جهت تأکید بیشتر مجدداً تک تک احادیث او را مطرح می‌کنیم[۹۹] و سپس برخی از نکات مهمی را که از این روایات به دست می‌آید یادآور می‌شویم و در ادامه به بررسی اسناد احادیث بر مبنای رجال اهل سنّت خواهیم پرداخت. طبری به عنوان شاهد بر قول نخست می‌نویسد: قائلین به این نظریه به روایات زیر استناد می‌کنند:

  1. «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، قَالَ: حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَبَّانِ الْعَنَزِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مِنْدَلٌ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ، وَ فِي عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ حَسَنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ حُسَيْنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۱۰۰].
  2. «حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ، عَنْ زَكَرِيَّا، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) ذَاتَ غَدَاةٍ، وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مِرْجَلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ عَليٌّ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۱۰۱].
  3. «حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكْرٍ، عَنْ حَمَّادِ بْنِ سَلَمَةَ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ زَيْدٍ، عَنْ أَنَسٍ، أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَيْتِ فَاطِمَةَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ، كُلَّمَا خَرَجَ إِلَى الصَّلاَةِ فَيَقُولُ: الصَّلاَةَ أَهْلَ الْبَيْتِ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۱۰۲].
  4. «حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْمَسْرُوقِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سُوَيْدٍ النَّخَعِيُّ، عَنْ هِلاَلٍ يَعْنِي ابْنِ مِقْلاَصٍ، عَنْ زُبَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: كَانَ النَّبِيُّ(ص) عِنْدِي، وَ عَليٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَجَعَلْتُ لَهُمْ خَزِيرَةً، فَأَكَلُوا وَ نَامُوا، وَ غَطَّى عَلَيْهِمْ عَبَاءَةٌ أَوْ قَطِيفَةٌ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»[۱۰۳].
  5. «حَدَّثَنَا ابْنُ وَكِيعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو دَاوُدَ، عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ، قَالَ: رَابَطْتُ الْمَدِينَةَ سَبْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى عَهْدِ النَّبِيِّ(ص)، قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ(ص) إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ، جَاءَ إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ فَقَالَ: الصَّلاَةَ الصَّلاَةَ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[۱۰۴].
  6. «حَدَّثَنِي عَبْدُ الأَعْلَى بْنُ وَاصِلٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا يُونُسُ بْنُ أَبِي إِسْحَاقَ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ النَّبِيِّ(ص)، مِثْلَهُ»[۱۰۵].
  7. «حَدَّثَنِي عَبْدُ الأَعْلَى بْنُ وَاصِلٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ دُكَيْنٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ السَّلاَمِ بْنُ حَرْبٍ، عَنْ كُلْثُومَ الْمُحَارِبِيِّ، عَنْ أَبِي عَمَّارٍ، قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ عِنْدَ وَاثِلَةَ بْنِ الأَسْقَعِ إِذْ ذَكَرُوا عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَشَتَمُوهُ؛ فَلَمَّا قَامُوا، قَالَ: اجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرُكَ عَنْ هَذَا الَّذِي شَتَمُوا، إِنِّي عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، إِذْ جَاءَهُ عَلِيٌ وَ فَاطِمَةُ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً لَهُ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَ أَنَا؟ قَالَ: وَ أَنْتَ؛ قَالَ: فَوَ اللَّهِ إِنَّهَا لَأَوْثَقُ عَمَلِي عِنْدِي»[۱۰۶].
  8. «حَدَّثَنِي عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْوَلِيدُ بْنُ مُسْلِمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمْرٍو، قَالَ: حَدَّثَنِي شَدَّادُ أَبُو عَمَّارٍ قَالَ: سَمِعْتُ وَاثِلَةَ بْنَ الأَسْقَعِ يُحَدِّثُ، قَالَ: سَأَلْتُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فِي مَنْزِلِهِ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ: قَدْ ذَهَبَ يَأْتِي بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، إِذْ جَاءَ، فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ دَخَلَتْ، فَجَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَى الْفِرَاشِ وَ أَجْلَسَ فَاطِمَةَ عَنْ يَمِينِهِ، وَ عَلِيّاً عَنْ يَسَارِهِ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً بَيْنَ يَدَيْهِ، فَلَفَعَ عَلَيْهِمْ بِثَوْبِهِ وَ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلِي، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَحَقُّ. قَالَ وَاثِلَةُ: فَقُلْتُ مِنْ نَاحِيَةِ الْبَيْتِ: وَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ مِنْ أَهْلِكِ؟ قَالَ: وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِي، قَالَ وَاثِلَةُ: إِنَّهَا لِمِنْ أَرْجَى مَا أَرْتَجِي»[۱۰۷].
  9. «حَدَّثَنِي أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ بَهْرَامَ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَجَلَّلَ عَلَيْهِمْ كِسَاءً خَيْبَرِيّاً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَ لَسْتُ مِنْهُمْ؟ قَالَ: أَنْتِ إِلَى خَيْرٍ»[۱۰۸].
  10. «حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُصْعَبُ بْنُ الْمِقْدَامِ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ زَرْبِيٍّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِيرِينَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِبُرْمَةٍ لَهَا قَدْ صَنَعَتْ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْملُهَا عَلَى طَبَقٍ، فَوَضَعْتُهُ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ: وَ أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ وَ ابْنَاكِ؟ فَقَالَتْ: فِي الْبَيْتِ، فَقَالَ: ادْعِيهِمْ، فَجَاءَتْ إِلَى عَلِيٍّ، فَقَالَتْ: أَجِبِ النَّبِيَّ(ص) أَنْتَ وَ ابْنَاكَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَلَمَّا رَآهُمْ مُقْبِلِينَ مَدَّ يَدَهُ إِلَى كِسَاءٍ كَانَ عَلَى الْمَنَامَةِ فَمَدَّهُ وَ بَسَطَهُ وَ أَجْلَسَهُمْ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَخَذَ بِأَطْرَافِ الْكِسَاءِ الأَرْبَعَةِ بِشِمَالِهِ، فَضَمَّهُ فَوْقَ رُءُوسِهِمْ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ، فَقَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ الْبَيْتِ، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»[۱۰۹].
  11. «حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ عَطِيَّةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا فُضَيْلُ بْنُ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، زَوْجِ النَّبِيِّ(ص) أَنَّ هَذِهِ الآيَةَ نَزَلَتْ فِي بَيْتِهَا: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ: وَ أَنَا جَالِسَةٌ عَلَى بَابِ الْبَيْتِ، فَقُلْتُ: أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، أَنْتِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ(ص). قَالَتْ: وَ فِي الْبَيْتِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ»[۱۱۰].
  12. «حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ يَعْقُوبَ، قَالَ: حَدَّثَنِي هَاشِمُ بْنُ هَاشِمِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبِ بْنِ زَمْعَةَ، قَالَ: أَخْبَرَتْنِي أُمُّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) جَمَعَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَيْنِ، ثُمَّ أَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ جَأَرَ إِلَى اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي. فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَدْخِلْنِي مَعَهُمْ، قَالَ: إِنَّكِ مِنْ أَهْلِي»[۱۱۱].
  13. «حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ صَالِحٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الأَصْبَهَانِيُّ، عَنْ يَحْيَى بْنِ عُبَيْدٍ الْمَكِّيِّ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ، قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ عَلَى النَّبِيِّ(ص) وَ هُوَ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا فَدَعَا حَسَناً وَ حُسَيْناً وَ فَاطِمَةَ، فَأَجْلَسَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ دَعَا عَلِيّاً فَأَجْلَسَهُ خَلْفَهُ، فَتَجَلَّلَ هُوَ وَ هُمْ بِالْكِسَاءِ ثُمَّ قَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: أَنَا مَعَهُمْ؟ قَالَ: مَكَانَكَ، وَ أَنْتَ عَلَى خَيْرٍ»[۱۱۲]؛
  14. «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عُمَارَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الصَّبَّاحُ بْنُ يَحْيَى الْمُزَنِيُّ، عَنِ السُّدِّيِّ، عَنْ أَبِي الدَّيْلَمِ، قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لِرَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ: أَ مَا قَرَأْتَ فِي الأَحْزَابِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قَالَ: وَ لَأَنْتُمْ هُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ»[۱۱۳].
  15. «حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُثَنَّى، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَامِرَ بْنَ سَعْدٍ، قَالَ: قَالَ سَعْدٌ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حِينَ نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ فَأَخَذَ عَلِيّاً وَ ابْنَيْهِ وَ فَاطِمَةَ، وَ أَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: وَ رَبِّ هَؤُلاَءِ أَهْلِي وَ أَهْلُ بَيْتِي»[۱۱۴].
  16. «حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْقُدُّوسِ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ حَكِيمِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ: ذَكَرْنَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ: فِيهِ نَزَلَتْ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: جَاءَ النَّبِيُّ(ص) إِلَى بَيْتِي، فَقَالَ: لاَ تَأْذَنِي لأَحَدٍ، فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجِبَهَا عَنْ أَبِيهَا، ثُمَّ جَاءَ الْحَسَنُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَمْنَعُهُ أَنْ يَدْخُلَ عَلَى جَدِّهِ وَ أُمِّهِ، وَ جَاءَ الْحُسَيْنُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجِبَهُ، فَاجْتَمَعُوا حَوْلَ النَّبِيِّ(ص) عَلَى بِسَاطٍ، فَجَلَّلَهُمْ نَبِيُّ اللَّهِ بِكِسَاءٍ كَانَ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ حِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى الْبِسَاطِ؛ قَالَتْ: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ: وَ أَنَا، قَالَتْ: فَوَ اللَّهِ مَا أَنْعَمَ، وَ قَالَ: إِنَّكَ إِلَى خَيْرٍ»[۱۱۵].

بنابراین روشن شد که طبری برای قول «نخست شانزده سند» ارائه می‌کند و از عایشه، امّ سلمه و بزرگانی از صحابه نقل می‌کند که اهل بیت پیامبر همان امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام مجتبی و سیدالشهداء(ع) هستند و در مقابل آنها ادعای عکرمه را مطرح می‌کند که فقط اوست که قول مخالف را دارد و این که در بازار جار می‌زد و مدّعی بوده است که مراد از اهل بیت فقط همسران پیامبر هستند![۱۱۶].[۱۱۷].

چند برداشت از این احادیث

براساس روایاتی که از امّ سلمه نقل شده است، نکات زیر را می‌توان استفاده نمود:

  1. رسول خدا(ص) در پاسخ به سؤال امّ سلمه درباره این که آیا او نیز از اهل بیت است یا خیر، هرگز به وی پاسخ مثبت نداده‌اند؛ اما در مقابل از خوبی و عاقبت به خیری وی گزارش کرده‌اند.
  2. وقتی که امّ سلمه قصد ورود به زیر کساء را دارد، پیامبر اکرم(ص) کساء را از دست او کشیده و مانع از ورود او می‌شود، و یا او را به توقف در مکان خویش امر می‌کند.
  3. پیامبر اکرم(ص) وی را در زمره اهل بیت خود نمی‌داند؛ اما او را از «اهل خود» شمرده و یا متذکر می‌شود که ایشان از «ازواج رسول الله(ص)» است. بنابراین عنوان «اهل بیت» با عناوین «اهل» و «ازواج النبی» متفاوت است و به افراد مشخص و معینی اختصاص دارد. بر این اساس، پاسخ برخی که با استناد به آیه بیست و نهم سوره قصص، همسران پیامبر را مصداق اهل بیت می‌دانند داده می‌شود. خدای تعالی در این آیه می‌فرماید: ﴿فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ[۱۱۸]. در این آیه، واژه «اهل» درباره همسر موسی به کار رفته است. در احادیث امّ سلمه نیز از ایشان با واژه‌هایی همچون «اهل» و «ازواج النبی» یاد شده است؛ اما اطلاق «اهل بیت» به ایشان از سوی رسول خدا(ص) نفی گردیده است.
  4. براساس روایت صحیح مسلم و طبری، عایشه وارد شدن به زیر کساء را درخواست نکرده است. اما بر اساس روایت ابن ابی‌حاتم، وقتی او به سمت اهل بیت حرکت می‌کند، رسول خدا(ص) او را کنار زده و خطاب به وی می‌فرماید: «تَنَحَّيْ»؛ دور شو.
  5. عایشه با استناد به نزول آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع) و حدیث کساء، ایشان و حضرت صدیقه طاهره(س) را محبوب‌ترین افراد نزد رسول خدا(ص) معرفی می‌کند.
  6. سعد بن أبی وقاص نیز در پاسخ معاویه که او را به سبّ امیرالمؤمنین(ع) فرامی‌خواند گفت: تا سه منقبت و فضیلت از مناقب و فضائل امیرالمؤمنین(ع) در خاطرم است، هرگز او را سب نخواهم کرد. وی نزول آیه تطهیر درباره امیرالمؤمنین(ع) را یکی از مناقب ایشان دانست و معتقد بود که داشتن یکی از آن مناقب نزد وی از تمام ثروت‌های دنیوی محبوب‌تر است؛ چراکه «حمر النعم» کنایه از مال فراوان است.
  7. واثلة بن اسقع نیز با استشهاد به آیه تطهیر و تصریح به نزول آن درباره امیرالمؤمنین(ع)، ابوعمار را از سبّ و شتم امیرالمؤمنین(ع) منع و او را نصیحت می‌کند.
  8. امام مجتبی(ع) نیز آن‌گاه که مورد سوء قصد قرار گرفت، برای بیان مقام و جایگاه خود در پیش گاه خداوند، به نزول آیه تطهیر درباره خود احتجاج فرمودند.
  9. حضرت امام سجاد(ع) نیز در هنگام اسارت، برای معرفی خود به شامیان، به آیه تطهیر و نزول آن درباره خاندان پیامبر استشهاد فرمودند.
  10. قتاده یکی از مفسّران بزرگ و مورد اعتماد اهل ت سنن در طبقه تابعین، این آیه را بیان‌گر عصمت اهل بیت(ع) دانسته است.

براساس احادیث، به هنگام نزول آیه پیامبر اکرم(ص) دست به دعا برداشته و از خداوند سبحان اموری را برای اهل بیت[۱۱۹] خویش مسئلت کردند، از آن جمله عرضه داشتند: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»[۱۲۰]؛ بارالها، اینان آل محمّد هستند، پس صلوات و برکات خود را بر محمّد و آل محمّد قرار ده. به راستی که تو سزاوار ستایش و بزرگوار هستی. همچنین می‌فرمودند: «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ لَا إِلَى النَّارِ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي»[۱۲۱]؛ بارالها، من و اهل بیتم را به سوی خود ببر نه به سوی آتش.

در روایت دیگر نیز آمده است که فرمودند: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ، الصَّلَاةَ رَحِمَكُمُ اللَّهُ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ»[۱۲۲]؛ سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما اهل بیت، خداوند شما را مشغول رحمت خویش گرداند. وقت نماز است، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ... من با هر که با شما در جنگ باشد، در جنگم و با آنکه با شما در صلح باشد، در صلحم. در روایتی دیگر، پیامبر این گونه دعا می‌فرماید که: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُمْ، اللَّهُمَّ ارْضَ عَنْهُمْ كَمَا أَنَا عَنْهُمْ رَاضٍ»[۱۲۳]؛ خداوندا، اینان از من هستند و من از ایشانم، بارالها، از ایشان راضی باش چنانکه من از آنان راضی هستم.[۱۲۴].

شواهدی دیگر بر نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت

پیش از این با نقل پاره‌ای از روایات، روشن شد که پیامبر اکرم(ص) به صراحت مصداق اهل بیت را امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا و حسنین(ع) معرفی فرموده‌اند و امام مجتبی و حضرت سجاد(ع) نیز برای بیان مقام و منزلت خود به این آیه استشهاد فرموده‌اند. اما علاوه بر روایات یاد شده، قرائن دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره می‌شود:

استشهاد عبدالله بن عفیف أزدی در مقابل ابن زیاد

پس از جنایات یزید و ابن زیاد در کربلا که به شهادت حضرت سیدالشهدا و اسارت خاندان ایشان منجر شد، ابن زیاد خدا را به خاطر این غلبه ستایش کرد! عبدالله بن عفیف - که از شخصیت‌های برجسته کوفه بود - در پای منبر به ابن زیاد اعتراض کرد و با استناد و استشهاد به آیه تطهیر، وی را به خاطر به شهادت رساندن حضرت سیدالشهدا(ع) خارج از اسلام معرفی کرد و همین امر موجب شد که وی را به طرز فجیعی به شهادت برسانند. خوارزمی در مقتل الحسین(ع) می‌نویسد: وقتی سر (مبارک حضرت امام) حسین(ع) را نزد عبیدالله بن زیاد آوردند… در میان مردم جار زد و آنها را در مسجد اعظم جمع کرد. سپس از منزل خارج گشت و به مسجد داخل شد و بالای منبر رفت. خدا را حمد و ثنا گفت و قسمتی از سخنانش چنین بود که گفت: حمد خدایی را که حق و اهل آن را پیروز کرد و امیرالمؤمنین (یزید) را یاری کرد و بلند آوازه ساخت و دروغ‌گو پسر دروغ‌گو را کشت. پس چیزی بر کلام خویش نیفزوده بود که عبدالله بن عفیف أزدی عامری - یکی از بنو والبه - به سوی او خیز برداشت. وی از سران و برگزیدگان شیعه بود و چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم دیگرش را در جنگ صفین از دست داده بود و بیشتر وقت خود را در مسجد اعظم سپری می‌کرد و تا شب در آن نماز می‌خواند، سپس به منزلش باز می‌گشت. وقتی که گفتار ابن زیاد را شنید به سوی او خیز برداشت و گفت: ای پسر مرجانه، به درستی که تو و پدرت و آنکه تو را بر سر کار آورده و پدرش دروغ‌گو و پسر دروغ‌گو هستید. ای دشمن خدا و رسول خدا! آیا فرزندان پیامبران را می‌کشید و این‌گونه بر منبرهای مسلمانان سخن می‌گویید؟ عبیدالله بن زیاد خشمگین شد و پرسید: سخن‌گو کیست؟ عبدالله بن عفیف گفت: ای دشمن خدا، من سخن‌گو هستم! آیا فرزندان پاکی را می‌کشید که خداوند در کتابش به تحقیق ناپاکی را فقط از ایشان دور ساخته است، با این حال گمان می‌کنی که بر دین اسلام هستی؟ ای خدای فریاد رس! کجایند فرزندان مهاجران و انصار که از این سرکش انتقام بگیرند؟ از این کسی که خودش و پدرش در گفتار رسول پروردگار عالمیان مورد لعن قرار گرفته‌اند؟ غضب ابن زیاد بیشتر شد تا این که رگ‌های گردنش متورّم شد و گفت: او را نزد من بیاورید… سپس عبیدالله گفت: گردنش را بزنید. پس گردنش را زدند و به دار آویختند[۱۲۵].[۱۲۶].

اُمّ سلمه و یادآوری آیه تطهیر پس از شهادت امام حسین

پس از خبر شهادت امام حسین(ع)، امّ سلمه اهل عراق را - که با ایشان جنگیده بودند - لعن کرد و با استناد به آیه تطهیر، مقام و منزلت حضرت سیدالشهدا(ع) را یادآور شد. احمد بن حنبل می‌نویسد: عبدالله از پدرش، از ابونضر هاشم بن قاسم، از عبدالحمید بن بهرام نقل کردند که شهر بن حوشب گفت: از ام سلمة همسر پیامبر(ص) شنیدم: وقتی خبر شهادت حسین بن علی رسید، اهل عراق را لعنت کرد و گفت او را کشتند، خداوند آنان را بکشد، به او نیرنگ زدند و او را خوار کردند. خداوند آنان را لعنت کند،؛ چراکه دیدم فاطمه(س) یک روز صبح با ظرفی سنگی که در آن برای پیامبر عصیده‌ای درست کرده بود و بر طبقی حمل می‌کرد نزد رسول خدا(ص) آمد و آن را در مقابل ایشان قرار داد. پیامبر(ص) به او فرمود: پسر عمویت کجاست؟ عرض کرد: در منزل است. پیامبر فرمود برو او را دعوت کن و فرزندانت را به این جا بیاور. حضرت فاطمه(س) (رفت و) بازگشت در حالی که دست هر کدام از حسنین(ع) را با یکی از دستان خود گرفته و آنها را به دنبال خود می‌کشید. امیرالمؤمنین علی(ع) نیز به دنبال ایشان می‌آمد تا این که بر رسول خدا(ص) وارد شدند. پیامبر حسنین(ع) را به آغوش گرفته و بر پای مبارک خود نشاند، علی(ع) را در سمت راست و فاطمه(س) را در سمت چپ خود نشانید. پیامبر(ص) از زیرم عبایی خیبری را که در جای خواب و زیراندازمان بود برداشت و آن را بر روی همه ایشان کشید و با دست چپ دو طرف عبا را گرفته و دست راست خود را به سوی پروردگارش عزّوجلّ بلند کرد و عرضه داشت: «اینان اهل من هستند. بارالها، ناپاکی را از اهل من دور ساز و ایشان را کاملاً پاک گردان، خداوندا، ناپاکی را از اهل بیتم دور ساز و ایشان را کاملاً پاک گردان، بارالها، اهل بیت مرا از ناپاکی دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». من به پیامبر عرض کردم: ای رسول خدا، آیا من از اهل شما نیستم؟ فرمود: «بله داخل عبا بیا». من داخل عبا شدم بعد از آنکه دعای پیامبر در حق پسرعمویش علی و دو فرزندش و دخترش فاطمه(ع) تمام شده بود[۱۲۷].[۱۲۸].

صحّت حدیث و دیدگاه عالمان سنی در این باره

بسیاری از عالمان مورد اعتماد اهل تسنن، یا به صحت این احادیث تصریح کرده و یا آن را در کتاب‌هایی که خود ملتزم به صحت آن هستند ذکر کرده‌اند که در این میان می‌توان به عالمان زیر اشاره نمود:

۱. احمد بن حنبل: برخی از بزرگان اهل تسنن معتقدند که وی در مسندش هیچ روایت دروغی نقل نکرده است و این قول را به ادعای خود احمد بن حنبل مستند می‌سازند. سبکی در این باره می‌نویسد: حافظ ابوموسی محمّد بن ابوبکر مدینی گوید: این کتاب، یعنی مسند أحمد اصلی بزرگ و مرجعی مورد اعتماد برای اصحاب حدیث است که احمد احادیث آن را از میان احادیث بسیار و شنیده‌های فراوان برگزیده و این کتاب راپیشوا و مورد اعتماد و به هنگام نزاع و اختلاف پناهگاه و مستند قرار داده است. دلیل بر این مدّعا آن چیزی است که به ما رسیده که... احمد گوید: «همانا این کتاب را از میان بیش از هفتصد و پنجاه هزار حدیث جمع کرده و برگزیدم. پس در هر حدیثی از احادیث رسول خدا(ص) که مورد اختلاف مسلمانان است به آن مراجعه کنید، اگر آن حدیث مورد اختلاف در مسند بود قابل اعتماد و حجت است و در غیر این صورت حجیت ندارد»[۱۲۹].

سبکی در ادامه می‌نویسد: عبدالله بن احمد گوید: پدرم ده میلیون حدیث نوشت و هیچ سیاهی در سفیدی نمی‌نوشت مگر آنکه آن را حفظ کرده بود. همچنین وی می‌گوید: به پدرم گفتم: چرا کراهت داری کسی کتاب تألیف کند در حالی که خودت مسند را تألیف کرده‌ای؟! گفت: «این کتاب را گرد آوردم تا پیشوای مردم باشد و چنان چه در سنتی از رسول خدا(ص) اختلاف کردند، به آن مراجعه کنند»[۱۳۰]. البته برخی از عالمان اهل سنت معتقدند که در مسند أحمد بن حنبل روایات کذب نیز وجود دارد و با توجه به مبنای رجالی خود، تعدادی از احادیث مسند را در رساله‌ای جمع کرده و آنها را جعلی دانسته‌اند. این رساله در قرن نهم به دست ابن حجر (شیخ الاسلام اهل تسنن) رسیده و او در کتابی با عنوان القول المسدّد فی الذبّ عن مسند أحمد به اشکالات مطرح شده در آن رساله پاسخ گفته و به تصحیح روایات مسند أحمد پرداخته است. بنابراین روشن است که احمد بن حنبل و بسیاری از دانشمندان سنی به صحت مسند أحمد ملتزم هستند و چون حدیث کساء به اسانید متعدد و مختلف در مسند أحمد روایت شده است؛ لذا می‌توان با قطع و یقین به صحت این حدیث شریف در نزد احمد بن حنبل حکم کرد. علاوه بر آن، سند حدیث کسا را که در مسند أحمد آمده است بررسی کرده و صحت آنها را نیز ثابت خواهیم نمود.

۲. مسلم بن حجاج نیشابوری: صحت احادیث صحیح مسلم میان عالمان اهل سنت معروف و مشهور است. حتی برخی در این باره ادعای اجماع کرده‌اند. برخی دیگر مدّعی قطعیت صدور احادیث آن از سوی رسول خدا(ص) هستند و معتقدند که تمام الفاظ احادیث مسلم، از ابتدا تا انتها مقطوع الصدورند[۱۳۱]. با این بیان مسلم نیز قائل به صحت حدیث کساء است؛ زیرا وی این حدیث را در صحیح خود نقل کرده است[۱۳۲].

۳. ترمذی: وی نیز حدیث کساء را در سنن خود نقل نموده و به اعتبار اسناد آن تصریح کرده است[۱۳۳]. از طرفی برخی از عالمان اهل سنت از جمله ذهبی[۱۳۴] و سیوطی[۱۳۵]، پس از نقل این حدیث، از صحیح بودن آن در نظر ترمذی خبر داده‌اند.

۴. ابن حبّان: وی این حدیث را در کتاب صحیح[۱۳۶] خود نقل کرده است و از آنجا که وی ملتزم به صحت روایات کتاب خویش است، از این‌رو حدیث کساء در نزد وی نیز صحیح خواهد بود.

۵. حاکم نیشابوری: وی پس از نقل این حدیث در مستدرک، به تصحیح آن پرداخته است[۱۳۷].

۶. ذهبی: در دو جا به صحّت این حدیث تصریح کرده است. نخست در ذیل تصحیح حاکم نیشابوری در مستدرک[۱۳۸]، و دیگری در دو کتاب تاریخ الإسلام و سیر أعلام النبلاء[۱۳۹].

۷. ابن تیمیه: او نزد گروهی از اهل سنت معاصر بسیار مقبول و مورد اعتماد است به طوری که می‌توان وی را امام آنها به ویژه وهابیان دانست. ابن تیمیه در منهاج السنّة درباره حدیث کساء می‌نویسد: وَ أَمَّا حَدِيثُ الْكِسَاءِ فَهُوَ صَحِيحٌ. رَوَاهُ أَحْمَدُ وَ التِّرْمِذِيُّ مِنْ حَدِيثِ أُمِّ سَلَمَةَ، وَ رَوَاهُ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ مِنْ حَدِيثِ عَائِشَةَ[۱۴۰]؛ حدیث کساء صحیح است و احمد و ترمذی آن را از امّ سلمه روایت کرده‌اند و مسلم نیز در صحیح خود از عایشه نقل کرده است.

۸. فخر رازی: وی که در نزد اهل سنت به امام المفسّرین مشهور است، در تفسیر خود پس از نقل حدیث کساء ادعای اتفاق و اجماع کرده، می‌نویسد: وَ اعْلَمْ أَنَّ هَذِهِ الرِّوايَةَ كَالْمُتّفَقِ عَلى صِحَّتِها بَيْنَ أَهْلِ التَّفْسِيرِ وَ الْحَدِيثِ[۱۴۱]؛ بدان که این روایت مانند احادیثی است که بر صحت آن بین اهل تفسیر و حدیث اتفاق وجود دارد.

۹. ابن حجر مکی: او نیز حدیث کساء را صحیح دانسته و می‌نویسد: صحیح است که پیامبر(ص) اینان (اهل بیت)(ع) را زیر عبا قرار داد و عرضه داشت: «پروردگارا، اینان اهل بیت و نزدیکان خاص من هستند. ناپاکی را از ایشان دور ساز و آنها را کاملا پاک گردان». امّ سلمه گفت: آیا من نیز از ایشان هستم؟ پیامبر فرمود: «تو زن خوبی هستی». در روایتی دیگر نیز آمده است که پیامبر(ص) پس از واژه «تطهیرا» فرمود: «من با هر آن کس که با اهل بیتم دشمنی کند، دشمنم و با هر آنکه با ایشان در صلح باشد، در صلحم». براساس روایت دیگر، عبا را روی ایشان انداخت و دست خویش را بر آنان نهاد و سپس عرض کرد: «بارالها، همانا اینان آل محمّد هستند؛ پس صلوات و برکات خود را بر آل محمّد قرار ده و به درستی که تو سزاوار ستایش و بزرگوار هستی»[۱۴۲].[۱۴۳].

منابع

پانویس

  1. «ای زنان پیامبر! اگر پرهیزگاری ورزید همانند هیچ یک از زنان نیستید (بلکه برترید)؛ پس نرم سخن مگویید مبادا آنکه بیماردل است به طمع افتد و (نیز) سخن به شایستگی گویید * و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند * و از آیات خداوند و حکمت آنچه را که در خانه‌های شما خوانده می‌شود یاد کنید، بی‌گمان خداوند نازک‌بین آگاهی است» سوره احزاب، آیه ۳۲-۳۴.
  2. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۱۴.
  3. «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ نُمَيْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ يَعْنِي ابْنَ أَبِي سُلَيْمَانَ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ، تَذْكُرُ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ فِي بَيْتِهَا، فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ بِبُرْمَةٍ، فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَدَخَلَتْ بِهَا عَلَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «ادْعِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ»، قَالَتْ: فَجَاءَ عَلِيٌّ، وَ الْحُسَيْنُ، وَ الْحَسَنُ، فَدَخَلُوا عَلَيْهِ، فَجَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْخَزِيرَةِ، وَ هُوَ عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ عَلَى دُكَّانٍ تَحْتَهُ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ. قَالَتْ: وَ أَنَا أُصَلِّي فِي الْحُجْرَةِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، قَالَتْ: فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ، فَغَشَّاهُمْ بِهِ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ، فَأَلْوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا». قَالَتْ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۲. همچنین ر.ک: فضائل الصحابة، ج۲، ص۵۸۷، ح۹۹۴؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۵؛ تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۴۲؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۲۸، ش۷۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲؛ أسباب النزول، ص۲۳۹.
  4. ر.ک: تهذیب الکمال، ج۱۶، ص۲۲۸، ذیل شماره ۳۶۱۸؛ خلاصة تذهیب تهذیب الکمال، ص۲۱۷؛ تقریب التهذیب، ج۱، ص۵۴۲، ش۳۶۷۹؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۵۲-۵۳، ش۱۱۰.
  5. تقریب التهذیب، ج۱، ص۶۱۶، ش۴۱۹۸؛ تهذیب التهذیب، ج۶، ص۳۵۲، ش۷۵۱.
  6. ر.ک: معرفة الثقات (عجلی)، ج۲، ص۱۳۵، ش۱۲۳۶. عجلی در معرفة الثقات می‌نویسد: عَطَاءُ بْنُ أَبِي رَبَاحٍ الْمَكِّيُّ، تَابِعِيٌّ، ثِقَةٌ، وَ كَانَ مُفْتِي أَهْلِ مَكَّةَ فِي زَمَانِهِ. همچنین ر.ک: الجرح والتعدیل (رازی)، ج۶، ص۳۳۰ تا ۳۳۱، ش۱۸۳۹.
  7. متأسفانه در شناساندن شخصیت این بانوی بزرگوار کم کار شده و جایگاه و منزلت ایشان ناشناخته مانده است. بررسی ابعاد وجودی و زندگی پرافتخار این بانوی بزرگوار و معرفی ایشان می‌تواند قدمی در قدردانی از این بانوی جلیل القدر باشد،؛ چراکه ایشان مدافع به حقّ امیرالمؤمنین(ع) بوده و حق زیادی بر گردن اهل ایمان دارد.
  8. «حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لِفَاطِمَةَ: «ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَ ابْنَيْكِ». فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيًّا، قَالَ: ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ». قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَ قَالَ: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ مسند أحمد، ج۶، ص۳۲۳.
  9. تقریب التهذیب، ج۲، ص۳۷. همچنین ر.ک: الطبقات الکبری، ج۷، ص۲۵۲.
  10. تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۸۳، ش۵۴۵.
  11. سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۰۶، ش۸۲.
  12. سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۲۰۷.
  13. تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۴۱.
  14. تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۴۱.
  15. الکامل، ج۵، ص۲۰۱، ذیل ش ۱۳۵۱.
  16. «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ، حَدَّثَنِي أَبِي، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ حَمَّادٍ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو بَلْجٍ، حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ مَيْمُونٍ، قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ إِذْ أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ، فَقَالُوا: يَا بْنَ عَبَّاسٍ! إِمَّا أَنْ تَقُومَ مَعَنَا وَ إِمَّا أَنْ يُخْلُونَا هَؤُلَاءِ، فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: بَلْ أقُومُ مَعَكُمْ، قَالَ: وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قَبْلَ أَنْ يَعْمَى، قَالَ: فَابْتَدَءُوا فَتَحَدَّثُوا، فَلَا نَدْرِي مَا قَالُوا، قَالَ: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ، وَ يَقُولُ: أُفْ وَ تُفْ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ لَهُ عَشْرٌ، وَقَعُوا فِي رَجُلٍ... قَالَ: وَ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) ثَوْبَهُ فَوَضَعَهُ عَلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَقَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ مسند أحمد، ج۱، ص۳۳۰-۳۳۱. این حدیث در بسیاری از مصادر معتبر اهل سنّت آمده و سند آن نیز نزد آنان معتبر است. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۰۱-۱۰۲؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۳-۳۷۴؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۲۵-۱۲۷، ح۱۴۰. حاکم نیشابوری به اسناد خود در مستدرک، جلد ۳، صفحه ۱۳۲-۱۳۳، از عبدالله بن أحمد این حدیث را نقل کرده و در آخر حدیث می‌نویسد: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَ لَمْ يُخْرِّجَاهُ بِهَذِهِ السِّيَاقَةِ.
  17. نفحات الأزهار، ج۱۵، ص۹۲ به بعد.
  18. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۱۶.
  19. این واژه در برخی منابع به صورت «مرجّل» نیز آمده است. البته تفاوت قابل توجهی در معنا ندارند.
  20. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰.
  21. «و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  22. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۲.
  23. «حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ سِتَّةَ أَشْهُرٍ إِذَا خَرَجَ إِلَى صَلَاةِ الْفَجْرِ، يَقُولُ: الصَّلَاةَ! يَا أَهْلَ الْبَيْتِ! ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ. إِنَّمَا نَعْرِفُهُ مِنْ حَدِيثِ حَمَّادِ بْنِ سَلَمَةَ. وَ فِي الْبَاب عَنْ أَبِي الْحَمْرَاءِ، وَ مَعْقِلِ بْنِ يَسَارٍ، وَ أُمِّ سَلَمَةَ»؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۱؛ همچنین ر.ک: منتخب مسند عبد بن حمید، ص۳۶۷-۳۶۸، ح۱۲۲۳.
  24. جامع الأصول فی أحادیث الرسول، ج۹، ص۱۵۶، ح۶۷۰۴.
  25. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۳.
  26. «حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ الْقَزَّازُ، حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللهِ بْنُ عَبْدِ الْمَجِيدِ الْحَنَفِيُّ، وَ أَخْبَرَنِي أَحْمَدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْقَطِيعِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، حَدَّثَنِي أَبِي، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، حَدَّثَنَا بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَامِرَ بْنَ سَعْدٍ، يَقُولُ: قَالَ مُعَاوِيَةُ لِسَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَسُبَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ؟ قَالَ: فَقَالَ: لَا أَسُبُّهُ مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ رَسُولُ اللهِ(ص)، لِأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ. قَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: مَا هُنَّ يَا أَبَا إِسْحَاقَ؟ قَالَ: لَا أَسُبُّهُ مَا ذَكَرْتُ حِينَ نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ فَأَخَذَ عَلِيًّا و ابْنَيْهِ و فَاطِمَةَ فَأَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: رَبِّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي.... هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ بِهَذِهِ السِّيَاقَةِ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۸-۱۰۹.
  27. «حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدُّورِيُّ، حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عُمَرَ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ دِينَارٍ، حَدَّثَنَا شَرِيكُ بنُ أَبِي نَمِرٍ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَارٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّهَا قَالَتْ: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ. قَالَتْ: فَأرْسَلَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِلَى عَلِيٍّ و فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، فَقَالَ: «اللَّهمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي»، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: يَا رَسُولَ اللهِ، مَا أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ: «إِنَّكِ إلى خَيْرٍ وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي». هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الْبُخَارِيِّ وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶.
  28. المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التلخیص، ج۳، ص۱۱۷، ح۴۵۷۵؛ ج۲، ص۴۵۱، ح۳۵۵۸.
  29. «حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، أَخْبَرَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ الْوَلِيدِ بْنِ مَزِيدٍ، أَخْبَرَنِي أَبِي، قَالَ: سَمِعْتُ الْأَوْزَاعِيَّ، يَقُولُ: حَدَّثَنِي أَبُو عَمَّارٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي وَاثِلَةُ بْنُ الْأَسْقَعِ، قَالَ: جِئْتُ أُرِيدُ عَلِيًّا، فَلَمْ أَجِدْهُ، فَقَالَتْ فَاطِمَةُ: انطَلِقْ إلى رَسُولِ اللهِ(ص) يَدْعُوهُ فَاجْلِسْ، فَجَاءَ مَعَ رَسُولِ اللهِ(ص)، فَدَخَلَ و دَخَلْتُ مَعَهُمَا، قَالَ: فَدَعَا رَسُولُ اللهِ(ص) حَسَنًا وَ حُسَيْنًا، فَأَجْلَسَ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى فَخِذِهِ وَ أَدْنَى فَاطِمَةَ مِنْ حِجْرِهِ وَ زَوْجَهَا، ثُمَّ لَفَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبَهُ وَ أَنَا شَاهِدٌ، فَقَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَحَقُّ. هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ»؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶.
  30. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۵.
  31. «أَنْبَأَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَسَعْدَ بنِ رَوْحٍ، أَخْبَرَتْنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ عَبْدِ اللهِ، أَخْبَرْنَا ابْنُ رِيْذَةَ، أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ بنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا أَبُو خَلِيْفَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو الوَلِيْدِ الطَّيَالِسِيُّ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الحَمِيْدِ بنُ بَهْرَامَ، حَدَّثَنَا شَهْرٌ، سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ تَقُوْلُ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ غُدَيَّةً بِثَرِيْدٍ لَهَا تَحْمِلُهَا فِي طَبَقٍ، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ(ص). فَقَالَ لَهَا: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟ قَالَتْ: هُوَ فِي البَيْتِ. قَالَ: ادْعِيْهِ، وَائْتِيْنِي بِابْنَيَّ. قَالَتْ: فَجَاءتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي يَدٍ، وَ عَلِيٌّ يَمْشِي فِي أَثَرِهَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُوْلِ اللهِ(ص) فَأَجلَسَهُمَا فِي حَجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَلَى يَمِيْنِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَأَخَذتُ مِنْ تَحتِي كِسَاءً كَانَ بِسَاطَنَا عَلَى المَنَامَةِ فِي البَيْتِ، بِبُرْمَةٍ فِيْهَا خَزِيرَةٌ، فَجَلَسُوا يَأْكلُوْنَ مِنْ تِلْكَ البُرْمَةِ، وَ أَنَا أُصَلِّي فِي تِلْكَ الحُجْرَةِ، فَنَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، فَأَخَذَ فَضْلَ الكِسَاءِ، فَغَشَّاهُم، ثُمَّ أَخرَجَ يَدَهُ اليُمْنَى مِنَ الكِسَاءِ، وَ أَلوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي». قَالَتْ: فَأَدخَلْتُ رَأْسِي، فَقُلْتُ: يَا رَسُوْلَ اللهِ، وَ أَنَا مَعَكُم؟ قَالَ: «أَنْتِ إِلَى خَيْرٍ» مَرَّتَيْنِ. رَوَاهُ: التِّرْمِذِيُّ مُخْتَصَراً، وَ صَحَّحَهُ مِنْ طَرِيْقِ الثَّوْرِيِّ، عَنْ زُبَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بنِ حَوْشَبٍ»؛ سیر أعلام النبلاء، ج۱۰، ص۳۴۶-۳۴۷.
  32. سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۵۴.
  33. سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۸۳.
  34. «الأَوْزَاعِيُّ: حَدَّثَنَا أَبُو عَمَّارٍ - رَجُلٌ مِنَّا - حَدَّثَنِي وَاثِلَةُ بنُ الأَسْقَعِ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص)، أَخَذَ حَسَناً، وَ حُسَيْناً، وَ فَاطِمَةَ، وَ لَفَّ عَلَيْهِم ثَوْبَهُ، وَ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، اللَّهُمَّ هَؤُلاَءِ أَهْلِي. قَالَ وَاثِلَةُ: فَقُلْتُ: يَا رَسُوْلَ اللهِ، وَ أَنَا مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِي. قَالَ: فَإِنَّهَا لَمِنْ أَرْجَى مَا أَرْجُو. هَذَا حَدِيْثٌ حَسَنٌ غَرِيْبٌ»؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۳۸۵.
  35. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۸.
  36. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۱-۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند ابن راهویه، ج۴، ص۱۵-۱۶.
  37. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲.
  38. مسند أحمد، ج۳، ص۲۸۵.
  39. سنن الترمذی، ج۵، ص۳۱، ح۳۲۵۹.
  40. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰، ح۲۱۷۳۱.
  41. وی پیشگام، ملازم و خادم رسول خدا(ص) بوده است.
  42. در مباحث آینده - بر خلاف نظر ابن کثیر - سند این روایت تصحیح خواهد شد.
  43. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۴، ص۱۰۷. در چاپ موجود مسند أحمد و برخی چاپ‌های تفسیر ابن کثیر، این روایت از احمد نقل شده است، اما جمله «فَشَتَمُوهُ، فَشَتَمْتُهُ مَعَهُمْ» حذف شده است.
  44. تردید از راوی است.
  45. «وَ قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ أَيْضاً: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُصْعَبٍ، حَدَّثَنَا الْأَوْزَاعِيُّ، حَدَّثَنَا شَدَّادُ أَبُو عَمَّارٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى وَاثِلَةَ بْنِ الْأَسْقَعِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، وَ عِنْدَهُ قَوْمٌ، فَذَكَرُوا عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَشَتَمُوهُ، فَشَتَمْتُهُ مَعَهُمْ. فَلَمَّا قَامُوا، قَالَ لِي: شَتَمْتَ هَذَا الرَّجُلَ؟ قُلْتُ: قَدْ شَتَمُوهُ فَشَتَمْتُهُ مَعَهُمْ. أَلَا أُخْبِرُكَ بِمَا رَأَيْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)؟ قُلْتُ: بَلَى. قَالَ: أَتَيْتُ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا أَسْأَلُهَا عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَتْ: تَوَجَّهَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَجَلَسْتُ أَنْتَظِرُهُ حَتَّى جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، آخِذٌ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدِهِ، حَتَّى دَخَلَ، فَأَدْنَى عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، وَ أَجْلَسَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ أَجْلَسَ حَسَناً وَ حُسَيْناً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى فَخِذِهِ، ثُمَّ لَفَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبَهُ أَوْ قَالَ كِسَاءَهُ، ثُمَّ تَلَا(ص) هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، وَ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، وَ أَهْلُ بَيْتِي أَحَقُّ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۴، ص۱۰۷؛ کنز العمّال، ج۱۳، ص۶۰۲؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۶۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۷-۱۴۸؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۳۸۴.
  46. ینابیع المودّة، ج۳، ص۸۰.
  47. «وَ قَدْ رَوَاهُ أَبُو جَعْفَرِ بْنِ جَرِيرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ الْوَلِيدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي عَمْرِو الْأَوْزَاعِيِّ بِسَنَدِهِ نَحْوَهُ، زَادَ فِي آخِرِهِ: قَالَ وَاثِلَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: فَقُلْتُ: وَ أَنَا - يَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ - مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ(ص): وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِي. قَالَ وَاثِلَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: وَ إِنَّهَا مِنْ أَرْجَى مَا أَرْتَجِي. ثُمَّ رَوَاهُ أَيْضاً عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ وَاصِلٍ، عَنْ الْفَضْلِ بْنِ دُكَيْنٍ، عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ حَرْبٍ، عَنْ كُلْثُومِ الْمَحَارِبِيِّ، عَنْ شَدَّادِ بْنِ أَبِي عَمَّارٍ قَالَ: إِنِّي لَجَالِسٌ عِنْدَ وَاثِلَةَ بْنِ الْأَسْقَعِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، إِذْ ذَكَرُوا عَلِيّاً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَشَتَمُوهُ، فَلَمَّا قَامُوا قَالَ: اجْلِسْ حَتَّى أُخْبِرَكَ عَنْ هَذَا الَّذِي شَتَمُوهُ. إِنِّي عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِذْ جَاءَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَأَلْقَى(ص) عَلَيْهِمْ كِسَاءً لَهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُمْ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا؟ قَالَ(ص): وَ أَنْتَ. قَالَ: فَوَ اللَّهِ إِنَّهَا لَأَوْثَقُ عَمَلٍ عِنْدِي»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰-۱۱، ح۲۱۷۳۲.
  48. «قَالَ الْإِمَامُ أَحْمَدُ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ نُمَيْرٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَبِي سُلَيْمَانَ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ، حَدَّثَنِي مَنْ سَمِعَ أُمَّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا تَذْكُرُ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) كَانَ فِي بَيْتِهَا، فَأَتَتْهُ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِبُرْمَةٍ فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَدَخَلَتْ عَلَيْهِ بِهَا، فَقَالَ(ص) لَهَا: ادْعِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ. قَالَتْ: فَجَاءَ عَلِيٌّ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَدَخَلُوا عَلَيْهِ، فَجَلَسُوا يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْخَزِيرَةِ وَ هُوَ عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ، وَ كَانَ تَحْتَهُ(ص) كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ. قَالَتْ: وَ أَنَا فِي الْحُجْرَةِ أُصَلِّي، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَخَذَ(ص) فَضْلَ الْكِسَاءِ فَغَطَّاهُمْ بِهِ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ فَأَلْوَى بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: وَ أَنَا مَعَكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ(ص): إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ. فِي إِسْنَادِهِ مَنْ لَمْ يُسَمَّ، وَ هُوَ شَيْخُ عَطَاءٍ، وَ بَقِيَّةُ رِجَالِهِ ثِقَاتٌ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۲. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۲. احمد بن حنبل در مسندش، پس از نقل این حدیث، چند سند دیگر را ذکر کرده و می‌نویسد: «قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ: وَ حَدَّثَنِي أَبُو لَيْلَى عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ مِثْلَ حَدِيثِ عَطَاءٍ سَوَاءً. قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ: وَ حَدَّثَنِي دَاوُدُ بْنُ أَبِي عَوْفٍ الْجَحَّافُ عَنْ حَوْشَبٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ بِمِثْلِهِ سَوَاءً».
  49. صحیح البخاری، ج۳، ص۱۵۱؛ ج۴، ص۱۸۹؛ ج۷، ص۱۷۴؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۸۵؛ سنن الترمذی، ج۳، ص۳۳۹، ح۲۳۲۰؛ ص۳۷۶، ص۲۴۰۴؛ ج۵، ص۳۵۷، ح۳۹۵۰؛ سنن الکبری (نسائی)، ج۳، ص۱۳۵، ح۴۷۵۱ با اندکی اختلاف و منابع دیگر.
  50. «و خداوند از نخستین پیش‌آهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کرده‌اند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستان‌هایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
  51. معرفة علوم الحدیث، ص۴۱-۴۲.
  52. عمر بن أبی سلمه فرزند خوانده پیامبر محسوب می‌شده است. آن گاه که رسول خدا(ص) امّ سلمه را خواستگاری کردند، او فرزندان زیادی داشت و عمر بن ابی سلمه نیز حدود سه یا چهار ساله بوده است. وی تربیت شده پیامبر اکرم(ص) است. در شرح حال وی نوشته‌اند: «عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِيهِ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَطَبَ أُمَّ سَلَمَةَ إِلَى ابْنِهَا عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ، فَزَوَّجَهَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ صَغِيرٌ»؛ رسول خدا(ص) امّ سلمه را از پسرش عمر بن ابی سلمه خواستگاری کرد و او مادرش را به عقد رسول خدا(ص) درآورد، در حالی که وی در آن زمان پسر بچه کوچکی بود. این امر در ابتدا بعید به نظر می‌آید، اما با مطالعه نمونه‌هایی از این دست در تاریخ و یا مشاهده نوابغی که در سه سالگی حافظ کل قرآن شده‌اند، می‌توان از آن رفع استبعاد کرد. چنان که در کتاب سلیم بن قیس نیز از جناب محمّد بن ابی بکر - حشره الله مع امیرالمؤمنین(ع) - به هنگام مرگ پدرش، حدیثی نقل شده و برخی به این بهانه که محمد بن ابی بکر در آن زمان خردسال بوده است، به کتاب سلیم بن قیس خدشه کرده‌اند. مرحوم مجلسی پس از طرح این اشکال، به آن پاسخ گفته است. ر.ک: بحار الأنوار، ج۳۰، ص۱۳۳-۱۳۴. مرحوم صاحب عبقات نیز با طرح حدیث خواستگاری امّ سلمه از عمر بن ابی سلمه - که در منابع معتبر اهل سنت آمده است - از این امر رفع استبعاد کرده است. ر.ک: إستخراج المرام، ج۱، ص۴۱۰-۴۱۲.
  53. ر.ک: سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰، ح۳۲۵۸؛ المعجم الکبیر، ج۹، ص۲۶.
  54. العَصِيدَةُ: دَقِيقٌ يُلَتُّ بِالسَّمْنِ وَ يُطْبَخُ، يُقَالُ عَصَدْتُ الْعَصِيدَةَ، وَ أَعْصَدْتُها، أَيْ اتَّخَذْتُها؛ النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۲۴۶؛ لسان العرب، ج۳، ص۲۹۱؛ تاج العروس، ج۵، ص۱۰۸.
  55. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، حَدَّثَنَا مُصْعَبُ بْنُ الْمِقْدَادِ، حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ زُرْبِيٍّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِيرِينَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِبُرْمَةٍ لَهَا قَدْ صَنَعَتْ فِيهَا عَصِيدَةً، تَحْمِلُهَا عَلَى طَبَقٍ، فَوَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ(ص)، فَقَالَ: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ وَ ابْنَاكِ؟ فَقَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فِي الْبَيْتِ. فَقَالَ(ص): ادْعِيهِمْ. فَجَاءَتْ إِلَى عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَتْ: أَجِبْ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَنْتَ وَ ابْنَاكَ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَلَمَّا رَآهُمْ مُقْبِلِينَ مَدَّ(ص) يَدَهُ إِلَى كِسَاءٍ كَانَ عَلَى الْمَنَامَةِ، فَمَدَّهُ وَ بَسَطَهُ وَ أَجْلَسَهُمْ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَخَذَ بِأَطْرَافِ الْكِسَاءِ الْأَرْبَعَةِ بِشِمَالِهِ، فَضَمَّهُ فَوْقَ رُؤُوسِهِمْ، وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»؛ تفسیر إبن کثیر، ج۳، ص۴۹۲-۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۳. طبرانی در کتاب المعجم الأوسط جلد ۷، صفحه ۳۱۸-۳۱۹ روایت را با این سند نقل می‌کند: «محمّد بن اسحاق، از پدرش، از کرمانی فرزند عمرو و او از سعید بن زربی». وی در آخر حدیث می‌گوید: «وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، ثَلَاثَ مَرَّاتٍ». اما حسکانی در شواهد التنزیل، جلد ۲، صفحه ۱۰۴، حدیث ۷۳۴، پس از نقل حدیث با همین سند، «ثَلَاثَ مَرَّاتٍ» را در انتهای روایتش نمی‌آورد.
  56. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الْقُدُّوسِ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ حَكِيمِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ: ذَكَرْنَا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَقَالَتْ: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: جَاءَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى بَيْتِي فَقَالَ: «لَا تَأْذَنِي لِأَحَدٍ». فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجُبَهَا عَنْ أَبِيهَا. ثُمَّ جَاءَ الْحَسَنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَمْنَعَهُ أَنْ يَدْخُلَ عَلَى جَدِّهِ وَ أُمِّهِ. ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجُبَهُ عَنْ جَدِّهِ(ص) وَأُمِّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا. ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَلَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَحْجُبَهُ. فَاجْتَمَعُوا، فَجَلَّلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِكِسَاءٍ كَانَ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: «هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ حِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى الْبِسَاطِ. قَالَتْ: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا؟ قَالَتْ: فَوَ اللَّهِ مَا أَنْعَمَ، وَ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲-۱۳، ح۲۱۷۳۹.
  57. در مسند أحمد بدون «عن» آمده است که همین صحیح است؛ زیرا «ابوالمعدل» کنیه «عطیه طفاوی» است.
  58. در مسند أحمد به این صورت آمده است: «إِنَّ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ».
  59. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۶؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۶؛ المعجم الکبیر، ج۲۳، ص۳۹۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۳، ص۲۰۲-۲۰۳؛ ج۱۴، ص۱۴۵؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۱۵۶. تبریزی، صاحب الإکمال فی أسماء الرجال، پس از نقل این حدیث از احمد بن حنبل می‌نویسد: سَنَدُ هَذَا الْحَدِيثِ حَسَنٌ لِغَيْرِهِ لِأَجْلِ عَطِيَّةَ وَ أَبِيهِ، وَ لَهُمَا مُتَابَعَاتٌ كَثِيرَةٌ، وَ الْحَدِيثُ صَحِيحٌ، وَ قَالَ الْحَافِظُ ابْنُ تَيْمِيَّةَ فِي مِنْهَاجِ السُّنَّة، ج۳، ص۴: صَحِيحٌ، لیکن با رجوع به چاپ‌های جدید منهاج السنّة، این روایت موجود نمی‌باشد!
  60. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَطِيَّةَ، حَدَّثَنَا فُضَيْلُ بْنُ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا قَالَتْ: إِنَّ هَذِهِ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِي بَيْتِي: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَتْ: وَ أَنَا جَالِسَةٌ عَلَى بَابِ الْبَيْتِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ فَقَالَ(ص): «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، أَنْتِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ(ص)». قَالَتْ: وَ فِي الْبَيْتِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۴؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۵، ح۷۰۶؛ ص۸۸، ح۷۱۳. حسکانی این روایت را به سندی دیگر نقل کرده است.
  61. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین، ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ذیل ح۲۱۷۳۲.
  62. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ، حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مُخْلَدٍ، حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ يَعْقُوبَ، حَدَّثَنِي هَاشِمُ بْنُ هَاشِمِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَهْبِ بْنِ زَمْعَةَ قَالَ: أَخْبَرَتْنِي أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) جَمَعَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، ثُمَّ أَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ جَأَرَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، ثُمَّ قَالَ: «هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي». قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَدْخِلْنِي مَعَهُمْ؟ فَقَالَ(ص): أَنْتِ مِنْ أَهْلِي»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۵-۲۱۷۳۶.
  63. «رَوَاهَا ابْنُ جَرِيرٍ أَيْضاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطُّوسِيِّ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْأَصْبَهَانِيِّ، عَنْ يَحْيَى بْنِ عُبَيْدٍ الْمَكِّيِّ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ، عَنْ أُمِّهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِنَحْوِ ذَلِكَ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳.
  64. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشِيرٍ، عَنْ زَكَرِيَّا، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) ذَاتَ غَدَاةٍ، وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا فَأَدْخَلَهَا مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ قَالَ(ص): ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ مُسْلِمٌ عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ بِهِ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳. همچنین ر.ک: المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۵۰۱، ح۳۹؛ تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۸، با اندکی تفاوت در عبارات.
  65. «قَالَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ: حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا سُرَيْجُ بْنُ يُونُسَ أَبُو الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَزِيدَ، عَنِ الْعَوَّامِ - يَعْنِي ابْنَ حَوْشَبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ - عَنْ عَمٍّ لَهُ، قَالَ: دَخَلْتُ مَعَ أَبِي عَلَى عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَسَأَلْتُهَا عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَتْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: تَسْأَلُنِي عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَحَبِّ النَّاسِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ كَانَتْ تَحْتَهُ ابْنَتُهُ، وَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْهِ؟ لَقَدْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) دَعَا عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ ثَوْباً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ: فَدَنَوْتُ مِنْهُمْ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ؟ فَقَالَ(ص): تَنَحِّي فَإِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳-۴۹۴.
  66. روایتی است که سندش به صحابه پیامبر منتهی شود نه به پیامبر(ص)؛ ر.ک: منهج النقد فی علوم الحدیث، ص۳۲۶.
  67. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَبَّانَ الْعَنْزِيُّ، حَدَّثَنَا مَنْدَلٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ فِي عَلِيٍّ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ فَاطِمَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَدْ تَقَدَّمَ أَنَّ فُضَيْلَ بْنَ مَرْزُوقٍ رَوَاهُ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا كَمَا تَقَدَّمَ، وَ رَوَى ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ مِنْ حَدِيثِ هَارُونَ بْنِ سَعْدٍ الْعِجْلِيِّ، عَنْ عَطِيَّةَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ مَوْقُوفاً، وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى أَعْلَمُ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۷.
  68. «قَالَ ابْنُ جَرِيرٍ: حَدَّثَنَا ابْنُ الْمُثَنَّى، حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، حَدَّثَنَا بُكَيْرُ بْنُ مِسْمَارٍ، قَالَ: سَمِعْتُ عَامِرَ بْنَ سَعْدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ سَعْدٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حِينَ نَزَلَ عَلَيْهِ الْوَحْيُ، فَأَخَذَ عَلِيّاً وَ ابْنَيْهِ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَأَدْخَلَهُمْ تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: رَبِّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَ أَهْلُ بَيْتِي»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۸؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۲۲-۱۲۳، ح۸۴۳۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۰۸-۱۰۹.
  69. «وَ قَالَ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ: حَدَّثَنِي زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ وَ شُجَاعُ بْنُ مَخْلَدٍ، عَنْ ابْنِ عُلَيَّةَ، قَالَ زُهَيْرٌ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، حَدَّثَنِي أَبُو حَيَّانَ، حَدَّثَنِي يَزِيدُ بْنُ حِبَّانَ، قَالَ: انْطَلَقْتُ أَنَا وَ حُصَيْنُ بْنُ سَبْرَةَ وَ عُمَرُ بْنُ مَسْلَمَةَ إِلَى زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَلَمَّا جَلَسْنَا إِلَيْهِ، قَالَ لَهُ حُصَيْنٌ: لَقَدْ لَقِيتَ يَا زَيْدُ خَيْراً كَثِيراً؛ رَأَيْتَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ سَمِعْتَ حَدِيثَهُ، وَ غَزَوْتَ مَعَهُ، وَ صَلَّيْتَ خَلْفَهُ، لَقَدْ لَقِيتَ يَا زَيْدُ خَيْراً كَثِيراً. حَدِّثْنَا يَا زَيْدُ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص). قَالَ: يَا ابْنَ أَخِي، وَ اللَّهِ لَقَدْ كَبِرَتْ سِنِّي، وَ قَدُمَ عَهْدِي، وَ نَسِيتُ بَعْضَ الَّذِي كُنْتُ أَعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَمَا حَدَّثْتُكُمْ فَاقْبَلُوا، وَ مَا لَا فَلَا تُكَلِّفُونِيهِ. ثُمَّ قَالَ: قَامَ فِينَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَوْماً خَطِيباً بِمَاءٍ يُدْعَى خُمّاً، بَيْنَ مَكَّةَ وَ الْمَدِينَةِ، فَحَمِدَ اللَّهَ تَعَالَى وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، وَ وَعَظَ وَ ذَكَّرَ، ثُمَّ قَالَ: «أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَنِي رَسُولُ رَبِّي فَأُجِيبَ، وَ أَنَا تَارِكٌ فِيكُمُ ثَقَلَيْنِ: أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ تَعَالَى، فِيهِ الْهُدَى وَ النُّورُ، فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَ اسْتَمْسِكُوا بِهِ». فَحَثَّ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَغَّبَ فِيهِ، ثُمَّ قَالَ: «وَ أَهْلَ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي» ثَلَاثاً. فَقَالَ لَهُ حُصَيْنٌ: وَ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ يَا زَيْدُ؟ أَ لَيْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ. قَالَ: وَ مَنْ هُمْ؟ قَالَ: هُمْ آلُ عَلِيٍّ وَ آلُ عَقِيلٍ وَ آلُ جَعْفَرٍ وَ آلُ الْعَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ. قَالَ: كُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ؟ قَالَ: نَعَمْ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۲-۱۲۳؛ مسند أحمد، ج۴، ص۳۶۶-۳۶۷؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۶.
  70. «ثُمَّ رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارِ بْنِ الرَّيَّانِ، عَنْ حَسَّانَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ سَعِيدِ بْنِ مَسْرُوقٍ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ حَيَّانَ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَذَكَرَ الْحَدِيثَ بِنَحْوِ مَا تَقَدَّمَ، وَ فِيهِ: فَقُلْتُ لَهُ: مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ نِسَاؤُهُ؟ قَالَ: لَا، وَ ايْمُ اللَّهِ، إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنَ الدَّهْرِ، ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِيهَا، أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ وَ عَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ. هَكَذَا وَقَعَ فِي هَذِهِ الرِّوَايَةِ، وَ الْأُولَى أَوْلَى وَ الْأَخْذُ بِهَا أَحْرَى. وَ هَذِهِ الثَّانِيَةُ تَحْتَمِلُ أَنَّهُ أَرَادَ تَفْسِيرَ الْأَهْلِ الْمَذْكُورِينَ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي رَوَاهُ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۴. همچنین ر.ک: صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۳؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۴.
  71. «وَ قَدْ قَالَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ: حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِيدِ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ حُصَيْنِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ، قَالَ: إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا اسْتَخْلَفَ حِينَ قُتِلَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، قَالَ: فَبَيْنَمَا هُوَ يُصَلِّي إِذْ وَثَبَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَطَعَنَهُ بِخِنْجَرِهِ، وَ زَعَمَ حُصَيْنٌ أَنَّهُ بَلَغَهُ أَنَّ الَّذِي طَعَنَهُ رَجُلٌ مِنْ بَنِي أَسَدٍ، وَ حَسَنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ سَاجِدٌ. قَالَ: فَيَزْعُمُونَ أَنَّ الطَّعْنَةَ وَقَعَتْ فِي وَرْكِهِ، فَمَرِضَ مِنْهَا أَشْهُرًا ثُمَّ بَرِئَ، فَقَعَدَ عَلَى الْمِنْبَرِ، فَقَالَ: يَا أَهْلَ الْعِرَاقِ اتَّقُوا اللَّهَ فِينَا، فَإِنَّا أُمَرَاؤُكُمْ وَ ضَيْفَانُكُمْ، وَ نَحْنُ أَهْلُ الْبَيْتِ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَ: فَمَا زَالَ يَقُولُهَا حَتَّى مَا بَقِيَ أَحَدٌ فِي الْمَسْجِدِ إِلَّا وَ هُوَ يَحِنُّ بُكَاءً»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۵. همچنین ر.ک: الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۱۰.
  72. تفسیر إبن إبی حاتم، ج۹، ص۳۱۳۲، ح۱۷۶۷۶.
  73. «وَ قَالَ السُّدِّيُّ، عَنْ أَبِي الدَّيْلَمِ، قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا لِرَجُلٍ مِنْ الشَّامِ: أَ مَا قَرَأْتَ فِي الْأَحْزَابِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَ لَأَنْتُمْ هُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ»؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۵. همچنین ر.ک: الصواعق المحرقة، ج۲، ص۶۵۵-۶۵۶.
  74. تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۱-۴۹۲.
  75. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۳۲-۵۹.
  76. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا زَوْجِ النَّبِيِّ(ص)، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ بَيْنَهُمَا عَلَى مَنَامَةٍ لَهُ، عَلَيْهِ كِسَاءٌ خَيْبَرِيٌّ، فَجَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا بِبُرْمَةٍ فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): ادْعِي زَوْجَكِ وَ ابْنَيْكِ حَسَناً وَ حُسَيْناً. فَدَعَتْهُمْ، فَبَيْنَمَا هُمْ يَأْكُلُونَ إِذْ نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص): ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. فَأَخَذَ النَّبِيُّ(ص) بِفَضْلَةِ إِزَارِهِ، فَغَشَّاهُمْ إِيَّاهَا، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ مِنَ الْكِسَاءِ، وَ أَوْمَأَ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ خَاصَّتِي، فَاذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَهَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِي فِي السِّتْرِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا مَعَكُمْ؟ فَقَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ مَرَّتَيْنِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  77. «أَخْرَجَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا إِلَى أَبِيهَا بِثَرِيدَةٍ لَهَا تَحْمِلُهَا فِي طَبَقٍ لَهَا حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟ قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: اذْهَبِي فَادْعِيهِ وَ ابْنَيْكِ. فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي يَدٍ، وَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا عَنْ يَسَارِهِ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَخَذْتُ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً كَانَ بِسَاطَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْبَيْتِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همان‌طوری که مشاهده می‌کنید، این حدیث در درّ المنثور به صورت ناقص آورده شده است. با رجوع به معجم الکبیر طبرانی، معلوم می‌شود که در خود معجم الکبیر ادامه حدیث و مقداری از روایت بعدی حذف شده است. عبارت در معجم الکبیر این‌گونه است: «... بِسَاطَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْبَيْتِ بِبُرْمَةٍ فِيهَا خَزِيرَةٌ، فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ(ص): ادْعِي لِي بَعْلَكِ وَ ابْنَيْكِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ. فَدَعَتْهُمْ فَجَلَسُوا جَمِيعاً يَأْكُلُونَ مِنْ تِلْكَ الْبُرْمَةِ. قَالَتْ: وَ أَنَا أُصَلِّي فِي تِلْكَ الْحُجْرَةِ، فَنَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. فَأَخَذَ فَضْلَ الْكِسَاءِ فَغَشَّاهُمْ، ثُمَّ أَخْرَجَ يَدَهُ الْيُمْنَى مِنَ الْكِسَاءِ وَ أَلْوي بِهَا إِلَى السَّمَاءِ، ثُمَّ قَالَ: اللهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَأَدْخَلْتُ رَأْسِيَ الْبَيْتَ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللّٰهِ، وَ أَنَا مَعَكُمْ؟ قَالَ: «أَنْتِ عَلَى خَيْرٍ» مَرَّتَيْنِ»؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۴، ح۲۶۶۶.
  78. «أَخْرَجَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لِفَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَ ابْنَيْهِ. فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيّاً، ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ مُحَمَّدٍ، - وَ فِي لَفْظٍ آلُ مُحَمَّدٍ - فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا جَعَلْتَهَا عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَ قَالَ: إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  79. «وَ أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، قَالَتْ: نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي بَيْتِي: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، وَ فِي الْبَيْتِ سَبْعَةٌ: جِبْرِيلُ وَ مِيكَائِيلُ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، وَ أَنَا عَلَى بَابِ الْبَيْتِ، قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ؟ قَالَ: إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ، إِنَّكِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ(ص)»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۳، ح۴۸۳؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۲۴، ح۷۵۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۵.
  80. «وَ أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ وَ الْخَطِيبُ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: كَانَ يَوْمُ أُمِّ سَلَمَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، فَنَزَلَ جِبْرِيلُ(ع) عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِهَذِهِ الْآيَةِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَ: فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِحَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ فَاطِمَةَ وَ عَلِيٍّ، فَضَمَّهُمْ إِلَيْهِ وَ نَشَرَ عَلَيْهِمُ الثَّوْبَ، وَ الْحِجَابُ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ مَضْرُوبٌ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، اللَّهُمَّ اذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا: فَأَنَا مَعَهُمْ يَا نَبِيَّ اللَّهِ؟ قَالَ: أَنْتِ عَلَى مَكَانِكِ، وَ إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۲، ح۴۸۰.
  81. «أَخْرَجَ التِّرْمِذِيُّ وَ صَحَّحَهُ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ الْحَاكِمُ وَ صَحَّحَهُ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ مِنْ طُرُقٍ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: فِي بَيْتِي نَزَلَتْ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، وَ فِي الْبَيْتِ فَاطِمَةُ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَجَلَّلَهُمْ رَسُولُ اللهِ(ص) بِكِسَاءٍ كَانَ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ: هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَاذْهَبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸. همچنین ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۱، ح۴۷۷ و منابع دیگر.
  82. «وَ أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الطَّبَرَانِيُّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ، وَ فِي عَلِيٍّ، وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنٍ، وَ حُسَيْنٍ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  83. «أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ أَحْمَدُ وَ مُسْلِمٌ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الْحَاكِمُ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، قَالَتْ: خَرَجَ رَسُولُ اللهِ(ص) غَدَاةً وَ عَلَيْهِ مِرْطٌّ مُرَجَّلٌ مِنْ شَعَرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، فَأَدْخَلَهُمَا مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸-۱۹۹.
  84. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ الْحَاكِمُ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ سَعْدٍ، قَالَ: نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اللهِ(ص) الْوَحْيُ، فَأَدْخَلَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا تَحْتَ ثَوْبِهِ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَ أَهْلُ بَيْتِي»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹. همچنین ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۷؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۸؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۱، ح۴۷۶ و منابع دیگر.
  85. «أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ أَحْمَدُ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ الْحَاكِمُ وَ صَحَّحَهُ وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ عَنْ وَاثِلَةَ بْنِ الْأَسْقَعِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: جَاءَ رَسُولُ اللهِ(ص) إِلَى فَاطِمَةَ وَ مَعَهُ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ وَ عَلِيٌّ، حَتَّى دَخَلَ فَأَدْنَى عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ فَأَجْلَسَهُمَا بَيْنَ يَدَيْهِ، وَ أَجْلَسَ حَسَناً وَ حُسَيْناً كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا عَلَى فَخِذِهِ، ثُمَّ لَفَّ عَلَيْهِمْ ثَوْبَهُ وَ أَنَا مُسْتَدْبِرُهُمْ، ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  86. «أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ وَ أَحْمَدُ وَ التِّرْمِذِيُّ وَ حَسَّنَهُ وَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ الْحَاكِمُ وَ صَحَّحَهُ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أَنَسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: أَنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) كَانَ يَمُرُّ بِبَابِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا إِذَا خَرَجَ إِلَى صَلَاةِ الْفَجْرِ، وَ يَقُولُ: الصَّلَاةَ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ، الصَّلَاةَ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  87. «أَخْرَجَ مُسْلِمٌ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قَالَ: أُذَكِّرُكُمُ اللهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي. فَقِيلَ لِزَيْدٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: وَ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ أَ لَيْسَ نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ؟ قَالَ: نِسَاؤُهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لَكِنْ أَهْلُ بَيْتِهِ مَنْ حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ: آلُ عَلِيٍّ، وَ آلُ عَقِيلٍ، وَ آلُ جَعْفَرٍ، وَ آلُ عَبَّاسٍ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  88. «أَخْرَجَ الْحَكِيمُ التِّرْمِذِيُّ وَ الطَّبَرَانِيُّ وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ وَ أَبُو نُعَيْمٍ وَ الْبَيْهَقِيُّ مَعاً فِي الدَّلَائِلِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): إِنَّ اللهَ قَسَمَ الْخَلْقَ قِسْمَيْنِ، فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهِمَا قِسْماً... وَ أَنَا أَتْقَى وُلْدِ آدَمَ وَ أَكْرَمُهُمْ عَلَى اللهِ تَعَالَى وَ لَا فَخْرَ، ثُمَّ جَعَلَ الْقَبَائِلَ بُيُوتاً، فَجَعَلَنِي فِي خَيْرِهَا بَيْتاً، فَذَلِكَ قَوْلُهُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. فَأَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوبِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  89. «أَخْرَجَ ابْنُ جَرِيرٍ وَ ابْنُ أَبِي حَاتِمٍ عَنْ قَتَادَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ فِي قَوْلِهِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، قَالَ: هُمْ أَهْلُ بَيْتٍ طَهَّرَهُمُ اللهُ مِنَ السُّوءِ وَ اخْتَصَّهُمْ بِرَحْمَتِهِ. قَالَ: وَ حَدَّثَ الضَّحَّاكُ بْنُ مُزَاحِمٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ أَنَّ نَبِيَّ اللهِ(ص) كَانَ يَقُولُ: نَحْنُ أَهْلُ بَيْتٍ طَهَّرَهُمُ اللهُ؛ مِنْ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِكَةِ وَ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  90. «أَخْرَجَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا دَخَلَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ بِفَاطِمَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهَا، جَاءَ النَّبِيُّ(ص) أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلَى بَابِهَا، يَقُولُ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ؛ الصَّلَاةَ! رَحِمَكُمُ اللهُ، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ، أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ»؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  91. الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  92. الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  93. الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹.
  94. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۵۹-۷۲.
  95. الْفَصْلُ الأَوَّلُ: فِي الْآيَاتِ الْوَارِدَةِ فِيهِمْ الْآيَةُ الأُولَى: قَالَ اللهُ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. أَكْثَرُ الْمُفَسِّرِينَ عَلَى أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ؛ لِتَذْكِيرِ ضَمِيرِ عَنْكُم وَ مَا بَعْدَهُ. وَ قِيلَ: نَزَلَتْ فِي نِسَائِهِ(ص)، لِقَوْلِهِ: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ، وَ نُسِبَ لِابْنِ عَبَّاسٍ، وَ مِنْ ثَمَّ كَانَ مَوْلَاهُ عِكْرِمَةُ يُنَادِي بِهِ فِي السُّوقِ. وَ قِيلَ: الْمُرَادُ النَّبِيُّ(ص) وَحْدَهُ. وَ قَالَ آخَرُونَ: نَزَلَتْ فِي نِسَائِهِ؛ لِأَنَّهُمْ فِي بَيْتِ سُكْنَاهُ، وَ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ، وَ أَهْلُ بَيْتِهِ نِسْبَةٌ وَ هُمْ مَنْ تُحَرَّمُ الصَّدَقَةُ عَلَيْهِمْ. وَ اعْتَمَدَهُ جَمْعٌ وَ رَجَّحُوهُ، وَ أَيَّدَهُ ابْنُ كَثِيرٍ بِأَنَّهُنَّ سَبَبُ النُّزُولِ، وَ هُوَ دَاخِلٌ قَطْعاً إِمَّا وَحْدَهُ عَلَى قَوْلِهِ، أَوْ مَعَ غَيْرِهِ عَلَى الأَصَحِّ. وَ وَرَدَ فِي ذَلِكَ أَحَادِيثُ: مِنْهَا مَا يَصْلُحُ مُتَمَسَّكاً لِلأَوَّلِ، وَ مِنْهَا مَا يَصْلُحُ مُتَمَسَّكاً لِلآخَرِ، وَ هُوَ أَكْثَرُهَا، فَلِذَا كَانَ هُوَ الْمُعْتَمَدَ كَمَا تَقَرَّرَ. وَ لنَذْكُرْ مِنْ تِلْكَ الأَحَادِيثِ جُمْلَةً، فَنَقُولُ: أَخْرَجَ أَحْمَدُ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي خَمْسَةٍ: النَّبِيِّ(ص)، وَ عَلِيٍّ، وَ فَاطِمَةَ، وَ الْحَسَنِ، وَ الْحُسَيْنِ. وَ أَخْرَجَهُ ابْنُ جَرِيرٍ مَرْفُوعاً بِلَفْظِ: «أُنْزِلَتْ هَذِهِ الآيَةُ فِي خَمْسَةٍ: فِيَّ، وَ فِي عَلِيٍّ، وَ الْحَسَنِ، وَ الْحُسَيْنِ، وَ فَاطِمَةَ». وَ أَخْرَجَهُ الطَّبَرَانِيُّ أَيْضاً. وَ لِمُسْلِمٍ: أَنَّهُ(ص) أَدْخَلَ أُولَئِكَ تَحْتَ كِسَاءٍ عَلَيْهِ، وَ قَرَأَ هَذِهِ الآيَةَ. وَ صَحَّ أَنَّهُ(ص) جَعَلَ عَلَى هَؤُلَاءِ كِسَاءً وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي، أَيْ خَاصَّتِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَ أَنَا مَعَهُمْ؟ فَقَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ»؛ الصواعق المحرقه، ج۲، ص۴۲۱-۴۲۲.
  96. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹.
  97. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۳.
  98. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۳.
  99. سال‌ها پیش از سوی یکی از طلاب حوزه علمیه قم دو کتابچه به دستم رسید که در یکی از آنها، اسناد روایات مربوط به آیه تطهیر مورد مناقشه قرار گرفته بود. موضوع کتابچه دوم نیز مناقشه در حدیث ثقلین بود. این دو کتاب توسط استاد دانشگاه یکی از کشورهای خلیج - که در ردّ ما نیز تألیفاتی دارد - یعنی دکتر سالوس نوشته شده و به صورت رایگان در سطح وسیعی توزیع شده بود. از آنجا که وی احادیث طبری را محور بحث خود قرار داده و در سند آنها مناقشه کرده بود، از این‌رو لازم دانستیم احادیث طبری را به طور کامل ذکر کنیم تا روشن شود وی به تنهایی شانزده حدیث با اسناد معتبر ذکر می‌کند که به صراحت بیان‌گر نزول آیه تطهیر درباره پیامبر، امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) است. در ادامه به تصحیح هر یک از این شانزده حدیث خواهیم پرداخت. ان‌شاءالله. البته پاسخ مناقشات استاد مذکور در همان زمان و به سرعت از سوی نگارنده، نوشته و به چاپ رسید. طبری از جایگاه مهم و برجسته‌ای نزد اهل تسنن برخوردار است. وی فقیه، محدّث، مورّخ و مفسّر است و پیش از محدود شدن مذاهب اهل تسنن به چهار مذهب، طبری صاحب مذهب فقهی بوده و مقلّد داشته است و بسیاری از عالمان و محدّثان بزرگ سنی در فقه از او تقلید می‌کرده‌اند. به همین جهت آراء وی بسیار مورد توجه است. اما در دوره‌های متأخر، طبری تا حدودی محبوبیت و مقبولیت خود را از دست داده است. علت این امر نیز تألیف کتابی توسط وی بوده است که در آن طرق حدیث غدیر، یعنی «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» را آورده است. متأسفانه حق‌ستیزان این کتاب را از بین برده‌اند، ولی آثار به جای مانده از آن در کتب مختلف توسط برخی از محققان و در کتابی با عنوان «فضائل علی(ع) و کتاب الولایة» جمع‌آوری شده است. این کتاب توسط انتشارات «دلیل» به چاپ رسیده است. تألیف این کتاب توسط طبری باعث شده تا ابن تیمیه گاهی با دادن نسبت تشیع به وی، مطالب او را ردّ کند، هر چند ابن تیمیه بسیار دچار تناقض شده و هر جا که مورد نیاز وی بوده به روایات طبری استناد و استدلال کرده است که پیش‌تر در جلد دوم از کتاب پیش روی شما، صفحه ۱۱۷-۱۱۸، پانویس شماره ۲ به برخی از این موارد اشاره کرده‌ایم.
  100. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۷. همچنین ر.ک: تفسیر الثعلبی، ذیل «أقوال المفسرین والعلماء باختصاصها بأصحاب الکساء»، ج۸، ص۴۱؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۳۶، ح۷۶۹؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۷.
  101. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۸.
  102. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹، ح۲۱۷۲۹.
  103. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۹-۱۰، ح۲۱۷۳۰.
  104. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰، ح۲۱۷۳۱.
  105. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰، ح۲۱۷۳۲.
  106. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰.
  107. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۰-۱۱.
  108. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱.
  109. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۳.
  110. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۱، ح۲۱۷۳۴.
  111. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۵.
  112. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۶.
  113. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۷.
  114. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲، ح۲۱۷۳۸.
  115. تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۲-۱۳، ح۲۱۷۳۹.
  116. طبری نیز به نقل از علقمه روایت می‌کند: «كَانَ عِكْرِمَةُ يُنَادِي فِي السُّوقِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. قَالَ: نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِيِّ(ص) خَاصَّةً»؛ تفسیر الطبری، ج۲۲، ص۱۳، ح۲۱۷۴۰.
  117. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۷۲-۸۵.
  118. «پس چون موسی زمان (قرارداد) را به سر آورد و خانواده‌اش را (با خود) برد.».. سوره قصص، آیه ۲۹.
  119. حاکم نیشابوری با آن همه تعصبی که نسبت به دفاع از غاصبین خلافت پیامبر دارد، پس از نقل حدیث کساء و تصحیح آن تصریح می‌کند که: وَ قَدْ صَحَّتِ الرِّوَايَةُ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ أَنَّهُ عَلَّمَهُمُ الصَّلَاةَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ كَمَا عَلَّمَهُمُ الصَّلَاةَ عَلَى آلِهِ. آن‌گاه به مناسبت دو واژه «اهل بیت» و «آل»، روایتی را از کعب بن عجره از پیامبر(ص) نقل می‌کند که عبدالرحمان بن أبی لیلی می‌گوید: کعب بن عجره مرا ملاقات کرد و گفت: «أ لا أُهْدِي لَكَ هَدِيَّةً سَمِعْتُهَا مِنَ النَّبِيِّ(ص)؟ قُلْتُ: بَلَى، قَالَ: فَاهْدِهَا إِلَيَّ، قَالَ: سَأَلْنَا رَسُولُ اللهِ(ص) فَقُلْنَا: يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ الصَّلَاةُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ؟ قَالَ: «قُولُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حُمَيْدٌ مَجِيدٌ، اللَّهُمَّ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ عَلَى آلِ إِبْرَاهِيمَ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ». حاکم نیشابوری در ادامه می‌نویسد: وَ قَدْ رَوَى هَذَا الْحَدِيثَ بِإِسْنَادِهِ وَ أَلْفَاظِهِ حَرْفاً بَعْدَ حَرْفٍ الْإِمَامُ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيل الْبُخَارِيُّ، عَنْ مُوسَى بْنِ إِسْمَاعِيلَ فِي الْجَامِعِ الصَّحِيحِ. وَ إِنَّمَا خَرَّجْتُهُ لِيَعْلَمَ الْمُسْتَفِيدُ أَنَّ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ الْآلَ جَمِيعاً هُمْ؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۸.
  120. مسند أحمد، ج۶، ص۳۲۳؛ مسند أبی یعلی، ج۱۲، ص۴۵۶؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۵، ح۷۴۷. این مطلب در بسیاری از منابع دیگر نیز با اندکی تفاوت موجود است. برای اطلاع بیشتر ر.ک: المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۳، ح۲۶۶۴ و۲۶۶۵؛ ج۲۳، ص۳۳۶؛ تفسیر الثعلبی، ج۸، ص۳۱۱؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۶؛ مسند أبی یعلی، ج۱۲، ص۳۴۴، ح۶۹۱۲؛ کنز العمال، ج۱۳، ص۶۴۵، ح۳۷۶۲۹؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۷، ح۷۵۲؛ الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۲، ص۱۴.
  121. ر.ک: مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۶ و۳۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۶؛ المصنّف (ابن أبی شیبة)، ج۷، ص۵۰۱، ح۴۱؛ مسند أبی یعلی، ج۱۲، ص۳۱۳، ح۶۸۸۸؛ المعجم الکبیر، ج۳، ص۵۴، ح۲۶۶۷؛ ج۲۳، ص۳۳۰ و ۳۹۳؛ کنز العمال، ج۱۲، ص۱۰۱، ح۳۴۱۸۷؛ ج۱۳، ص۶۴۴، ح۳۷۶۲۸؛ ص۶۴۵، ح۳۷۳۶۰؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۹۳؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۱۵۶.
  122. ر.ک: الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۹؛ مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۳۰۴، ح۴۸۷؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۴۴، ح۶۶۵. در بسیاری از منابع دیگر، این حدیث را بدون قسمت پایانی آن، یعنی «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ» آورده‌اند.
  123. المعجم الأوسط، ج۵، ص۳۴۸؛ شواهد التنزیل، ج۲، ص۸۴، ح۷۰۴ و ۷۰۵؛ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹. هیثمی پس از نقل این روایت می‌نویسد: رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الأَوْسَطِ، وَ رِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عُبَيْدِ بْنِ طُفَيْلٍ، وَ هُوَ ثِقَةٌ.
  124. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۸۶.
  125. «وَ لَمَّا جِيءَ بِرَأْسِ الْحُسَيْنِ إِلَى عُبَيْدِ اللَّهِ… نَادَى فِي النَّاسِ، فَجَمَعَهُمْ فِي الْمَسْجِدِ الْأَعْظَمِ، ثُمَّ خَرَجَ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ، فَكَانَ مِنْ بَعْضِ كَلَامِهِ أَنْ قَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ، وَ نَصَرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَشْيَاعَهُ، وَ قَتَلَ الْكَذَّابَ ابْنَ الْكَذَّابِ. قَالَ: فَمَا زَادَ عَلَى هَذَا شَيْئاً حَتَّى وَثَبَ إِلَيْهِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَفِيفٍ الْأَزْدِيُّ، ثُمَّ الْعَامِرِيُّ - أَحَدُ بَنِي وَالِبَةَ - وَ كَانَ مِنْ رُؤَسَاءِ الشِّيعَةِ وَ خِيَارِهِمْ؛ وَ كَانَ قَدْ ذَهَبَتْ عَيْنُهُ الْيُسْرَى يَوْمَ الْجَمَلِ، وَ الْأُخْرَى يَوْمَ صِفِّينَ؛ وَ كَانَ لَا يَكَادُ يُفَارِقُ الْمَسْجِدَ الْأَعْظَمَ، يُصَلِّي فِيهِ إِلَى اللَّيْلِ، ثُمَّ يَنْصَرِفُ إِلَى مَنْزِلِهِ. فَلَمَّا سَمِعَ مَقَالَةَ ابْنِ زِيَادٍ، وَثَبَ إِلَيْهِ، وَ قَالَ: يَا ابْنَ مَرْجَانَةَ! إِنَّ الْكَذَّابَ وَ ابْنَ الْكَذَّابِ أَنْتَ وَ أَبُوكَ، وَ مَنِ اسْتَعْمَلَكَ وَ أَبُوهُ، يَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ! أَ تَقْتُلُونَ أَبْنَاءَ النَّبِيِّينَ وَ تَتَكَلَّمُونَ بِهَذَا الْكَلَامِ عَلَى مَنَابِرِ الْمُسْلِمِينَ؟ فَغَضِبَ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ زِيَادٍ، وَ قَالَ: مَنِ الْمُتَكَلِّمُ؟ فَقَالَ: أَنَا الْمُتَكَلِّمُ يَا عَدُوَّ اللَّهِ! أَ تَقْتُلُ الذُّرِّيَّةَ الطَّاهِرَةَ الَّذِينَ قَدْ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ فِي كِتَابِهِ، وَ تَزْعُمُ أَنَّكَ عَلَى دِينِ الْإِسْلَامِ؟ وَا غَوْثَاهُ! أَيْنَ أَوْلَادُ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، لِيَنْتَقِمُوا مِنْ هَذَا الطَّاغِيَةِ، اللَّعِينِ بْنِ اللَّعِينِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؟ فَازْدَادَ غَضَبُ ابْنِ زِيَادٍ حَتَّى انْتَفَخَتْ أَوْدَاجُهُ. فَقَالَ: عَلَيَّ بِهِ… فَقَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ: اضْرِبُوا عُنُقَهُ، فَضُرِبَتْ، وَ صُلِبَ»؛ مقتل الحسین (خوارزمی)، ج۲، ص۵۲-۵۵. همچنین ر.ک: تاریخ الطبری، ج۴، ص۳۵۱؛ الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۲-۸۳؛ مقتل الحسین (ابومخنف)، ص۲۰۷؛ کتاب الفتوح، ج۵، ص۱۲۳.
  126. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۹۰.
  127. «حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ هَاشِمُ بْنُ الْقَاسِمِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الْحَمِيدِ يَعْنِي ابْنَ بَهْرَامَ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَهْرُ بْنُ حَوْشَبٍ، قَالَ: سَمِعْتُ أُمَّ سَلَمَةَ، زَوْجَ النَّبِيِّ(ص) حِينَ جَاءَ نَعْيُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ لَعَنَتْ أَهْلَ الْعِرَاقِ فَقَالَتْ: قَتَلُوهُ قَتَلَهُمُ اللَّهُ: غَرُّوهُ وَ ذَلُّوهُ، لَعَنَهُمُ اللَّهُ، فَإِنِّي رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) جَاءَتْهُ فَاطِمَةُ غَدِيَّةً بِبُرْمَةٍ، قَدْ صَنَعَتْ لَهُ فِيهَا عَصِيدَةً تَحْمِلُهُا فِي طَبَقٍ لَهَا، حَتَّى وَضَعَتْهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهَا: «أَيْنَ ابْنُ عَمِّكِ؟». قَالَتْ: هُوَ فِي الْبَيْتِ. قَالَ: «فَاذْهَبِي، فَادْعِيهِ، وَ ائْتِنِي بِابْنَيْهِ». قَالَتْ: فَجَاءَتْ تَقُودُ ابْنَيْهَا، كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا بِيَدٍ، وَ عَلِيٌّ يَمْشِي فِي أَثَرِهِمَا، حَتَّى دَخَلُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَأَجْلَسَهُمَا فِي حِجْرِهِ، وَ جَلَسَ عَلِيٌّ عَنْ يَمِينِهِ، وَ جَلَسَتْ فَاطِمَةُ عَنْ يَسَارِهِ، قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَاجْتَبَذَ مِنْ تَحْتِي كِسَاءً خَيْبَرِيّاً كَانَ بِسَاطاً لَنَا عَلَى الْمَنَامَةِ فِي الْمَدِينَةِ، فَلَفَّهُ النَّبِيُّ(ص) عَلَيْهِمْ جَمِيعاً، فَأَخَذَ بِشِمَالِهِ طَرَفَيِ الْكِسَاءِ، وَ أَلْوَى بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، قَالَ: اللَّهُمَّ أَهْلِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً، اللَّهُمَّ أَهْلِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً اللَّهُمَّ أَهْلُ بَيْتِي أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: بَلَى، فَادْخُلِي فِي الْكِسَاءِ. قَالَتْ: فَدَخَلْتُ فِي الْكِسَاءِ بَعْدَ مَا قَضَى دُعَاءَهُ لِابْنِ عَمِّهِ عَلِيٍّ وَ ابْنَيْهِ، وَ ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ»؛ مسند أحمد، ج۶، ص۲۹۸. همچنین ر.ک: شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱۰-۱۱۲، ح۷۴۱ و ۷۴۳؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۱۴۲ با اسنادی متفاوت.
  128. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۹۲.
  129. قَالَ الإِمَامُ الحَافِظُ أَبُو مُوسَى مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ الْمَدِينِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: هَذَا الْكِتَابُ - يَعْنِي مُسْنَدَ الإِمَامِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ حَنْبَلٍ الشَّيْبَانِيِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ - أَصْلٌ كَبِيرٌ، وَ مَرْجِعٌ وَثِيقٌ لأَصْحَابِ الْحَدِيثِ. انْتُقِيَ مِنْ أَحَادِيثَ كَثِيرَةٍ، وَ مَسْمُوعَاتٍ وَافِرَةٍ، فَجُعِلَ إِمَاماً وَ مُعْتَمَداً، وَ عِنْدَ التَّنَازُعِ مَلْجَأً وَ مُسْتَنَداً عَلَى مَا أَخْبَرَنَا... وَ قَالَ لَنَا: إِنَّ هَذَا الْكِتَابَ قَدْ جَمَعْتُهُ وَ انْتَقَيْتُهُ مِنْ أَكْثَرَ مِنْ سَبْعِمِائَةٍ وَ خَمْسِينَ أَلْفاً، فَمَا اخْتَلَفَ فِيهِ الْمُسْلِمُونَ مِنْ حَدِيثِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَارْجِعُوا إِلَيْهِ، فَإِنْ كَانَ فِيهِ وَ إِلاَّ لَيْسَ بِحُجَّةٍ؛ طبقات الشافعیة الکبری، ج۲، ص۳۱. همچنین ر.ک: خصائص مسند الإمام أحمد، ص۱۳.
  130. وَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: كَتَبَ أَبِي عَشَرَةَ آلَافِ أَلْفِ حَدِيثٍ، لَمْ يَكْتُبْ سَوَاداً فِي بَيَاضٍ إِلَّا حَفِظَهُ. وَ قَالَ عَبْدُ اللَّهِ أَيْضاً: قُلْتُ لأَبِي: لِمَ كَرِهْتَ وَضْعَ الْكُتُبِ، وَ قَدْ عَمِلْتَ الْمُسْنَدَ؟ فَقَالَ: عَمِلْتُ هَذَا الْكِتَابَ إِمَاماً، إِذَا اخْتَلَفَ النَّاسُ فِي سُنَّةٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) رَجَعَ إِلَيْهِ؛ طبقات الشافعیة الکبری، ج۲، ص۳۱. همچنین ر.ک: خصائص مسند الإمام أحمد، ص۱۳.
  131. برای اطلاع بیشتر از اعتبار و جایگاه این کتاب به جلد نخست از همین مجموعه (جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام)، صفحه ۸۴ به بعد مراجع شود.
  132. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۰.
  133. سنن الترمذی، ج۵، ص۳۶۰-۳۶۱، ح۳۹۶۲. وی در انتهای حدیث می‌نویسد: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ، وَ هُوَ أَحْسَنُ شَيْءٍ رُوِيَ فِي هَذَا الْبَابِ.
  134. سیر أعلام النبلاء، ج۱۰، ص۳۴۷، ش۸۴.
  135. الدرّ المنثور، ج۵، ص۱۹۸.
  136. صحیح ابن حبّان، ج۱۵، ص۴۳۲-۴۳۳.
  137. المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶؛ ج۳، ص۱۴۶-۱۴۸.
  138. المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التلخیص، ج۳، ص۱۴۳، ح۴۶۵۲.
  139. تاریخ الإسلام، ج۵، ص۹۵-۹۶؛ سیر أعلام النبلاء، ج۳، ص۲۸۳.
  140. منهاج السنّة، ج۵، ص۶.
  141. تفسیر الرازی، ج۸، ص۸۵.
  142. وَ صَحَّ أَنَّهُ(ص) جَعَلَ عَلَى هَؤُلَاءِ كِسَاءً، وَ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ حَامَّتِي، - أَي خَاصَّتِي -. أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَ أَنَا مَعَهُمْ؟ قَالَ: «إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ». وَ فِي رِوَايَةٍ أَنَّهُ قَالَ بَعْدَ «تَطْهِيرًا»: «أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُمْ». وَ فِي أُخْرَى: أَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً، وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۲۲-۴۲۳.
  143. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۹۷.