آیه تطهیر از دیدگاه اهل سنت
اهل بیت پیامبر
واژه «اهل البیت» دو بار در قرآن کریم ذکر شده است[۱]. یک بار برای خاندان ابراهیم(ع) و مرتبه دیگر آیه ۳۳ سوره احزاب است. در آخر این آیه، خداوند از اراده خود بر تطهیر اهل البیت خبر میدهد. در طول تاریخ دانشمندان علوم اسلامی از جنبههای مختلف این آیه را بررسی کردهاند که یکی از این جنبهها و زوایا، تعیین مصداق برای اهل بیت است که عصمت، امامت و در نتیجه مرجعیت دینی آنها را ثابت میکند[۲].
اهل سنت و مصداق اهل البیت در آیه تطهیر
- اهل بیت کسانیاند که پیامبر (ص) آنان را در خانه ام سلمه زیر عبای خود گردآورد و در حق آنان دعا کرد؛ یعنی امام علی، فاطمه (س)، امام حسن و امام حسین (ع). این قول را بسیاری از عالمان اهل سنت برگزیدهاند.
- دیدگاهی شاذ از عکرمه، عروه و مقاتل نقل شده که مقصود از اهل بیت را فقط همسران پیامبر دانستهاند[۳]. ابنتیمیه نیز بر این نظریه اصرار دارد[۴].
- اینکه اهلبیت، افزون بر همسران، شامل پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) نیز میشود[۵]. شاهد این نظر، سیاق آیات است با این بیان که آیات پیش از آیه تطهیر و آیه پس از آن به همسران پیامبر (ص) مربوط است، در عین حال، ضمیر ﴿عَنْكُمْ﴾ نشان میدهد که تعدادی از مردان نیز در اهلبیت داخلاند برخی از اهل تسنن این نظر را برگزیدهاند[۶].
- همۀ خویشاوندان نَسَبی پیامبر (ص) که صدقه بر آنان حرام گردیده، اهل بیت او هستند. این قول از ثعلبی نقل شده است.
- اهل بیت پیامبر کسانیاند که در زندگی همراه و ملازم او بودند، بنابراین، همسران، فرزندان، خدمتگزاران و خویشاوندان او را شامل میشود، محمد مصطفی مراغی این تفسیر را برگزیده است.
- مقصود از بیت، خانه، کعبه است و هم، مسلمانان پرهیزگار اهل بیت پیامبر(ص) هستند؛ چنانکه در قرآن آمده است: ﴿إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ﴾[۷].
- مقصود از بیت، مسجدالنبی است و اهل بیت (ع) کسانیاند که پیامبر (ص) آنان را در مسجد ساکن نمود، سپس آنان را از مسجد بیرون کرد، ولی درب خانههای آنها را به سوی مسجد نبست[۸].[۹]
اهل بیت کیستند؟
با دقت در آیه تطهیر این پرسش به ذهن میآید که منظور از اهل بیت چه کسانی هستند؟ آیا این آیه ارتباطی به آیات قبلی[۱۰] دارد که درباره همسران پیامبر نازل شده است و خطاب این آیه هم آنها را شامل میشود یا اینکه مقصود از اهل بیت در آیه افراد خاصی غیر از همسران پیامبر هستند؟
اصولا چند نظریه در این باره وجود دارد که مفسران شیعه با توجه به کثرت روایات موجود، مصداق اهل بیت را پیامبر(ص)، حضرت علی، زهرا، امام حسن و امام حسین[۱۱](ع) و فرزندان معصوم ایشان میدانند[۱۲]. اما اهل سنت با توجه به اینکه در تلاش هستند تا به هر طریقی مصداق آیه را، به زنان پیامبر(ص) توسعه بدهند، درباره مصادیق اهل بیت چند نظریه را مطرح کرده اند:
- عدهای مثل عکرمه[۱۳]، عروة بن زبیر[۱۴] و مقاتل میگویند منظور فقط همسران پیامبر(ص) است[۱۵].
- منظور پیامبر و همسرانش و حضرت علی، زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) است[۱۶].
- منظور کسانی است که در عرف جزو خاندان آن جناب به شمار میروند، چه همسرانش و چه خویشاوندان و نزدیکانش، یعنی آل عباس، آل عقیل، آل جعفر و آل علی[۱۷].
- منظور اهل بیت الله الحرام است.
- منظور اهل مسجد رسول خدا(ص) است[۱۸].
اکنون این پرسش مطرح است که با بررسی معروفترین منابع پذیرفته شده اهل سنت، مصداق مشخص «اهل بیت» در آیه تطهیر که طهارت و عصمت دارند، چه کسانی هستند؟
نظریه ۳ و ۴ و ۵ در میان اهل سنت طرفداران چندانی ندارد و این سه نظریه را بیشتر آنها مطرح نکردهاند. در مورد نظریه اول به گفتاری از عکرمه استناد میکنند که در بازار فریاد میزد و میگفت: منظور از اهل بیت، فقط زنان پیامبر(ص) است[۱۹]. این نظریه را مفسران اهل سنت نپذیرفتند[۲۰]، اضافه بر اینکه این یا کلام عکرمه است و یا او از ابن عباس نقل کرده است و در کتابهای تفسیری این کلام عکرمه به رسول خدا(ص) متصل نشده و از ایشان نقل نشده است.
تقریبا همه تفاسیر اهل سنت در کنار بیان نظریات دیگر در شأن نزول این آیه روایاتی نقل کردهاند که اهل بیت(ع) را پیامبر(ص)، حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین[۲۱](ع) میدانند. آنان روایت مشهور ام سلمه، آل کساء (عبا) و... را نقل کردهاند. بنابراین همه آنان، پنج تن آل عبا را جزو اهل بیت(ع) میدانند؛ برای نمونه به برخی از تفاسیر اهل سنت که به این روایات با مضمون آنها اشاره کرده و قبول کردهاند، اشاره میشود:
- فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۵، ص۱۶۸، در بحث از آیه تطهیر؛
- ابن أبی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۹، ص۳۱۳۲، در بحث از آیه تطهیر؛
- نظام الدین نیشابوری، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۵، ص۴۶۰، در بحث از آیه تطهیر؛
- محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج٢٢، ص۵، در بحث از آیه تطهیر؛
- حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۸، در بحث از آیه تطهیر وی احادیث موجود در کتب اهل سنت را در این باره به خوبی جمعآوری کرده است.
- سیوطی الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۵، ص۱۹۸، در بحث از آیه تطهیر.
- ابن جوزی، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج۳، ص۴۶۲، در بحث از آیه تطهیر.
- ابن عطیة، المحرر الوجیز، ج۵، ص۳۰۸، در بحث از آیه تطهیر.
- بیضاوی، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، ج۵، ص۱۲، در بحث از آیه تطهیر.
- أبو محمد الحسین بن مسعود البغوی معالم التنزیل، ج۶، ص۳۵۰، در بحث از آیه تطهیر.
بر این اساس طرفدار هرکدام از نظریات باشیم و صرف نظر از اختلاف در مصادیق اهل بیت، همگی در این نظریه متفق القولاند که پیامبر اکرم(ص) جزو آنان است و عصمت آن حضرت در بین اهل سنت اجماعی و پذیرفته شده است[۲۲].
اقرار برخی از عالمان بزرگ سنی
عدهای از اندیشمندان بزرگ اهل سنت، پس از نقل روایات مربوط به شأن نزول آیه تطهیر، تصریح کردهاند که اهل بیت در این آیه به پیامبر(ص) حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) اختصاص دارد. از آن جمله میتوان به اندیشمندان زیر اشاره کرد:
- ابن حبان صاحب کتاب الصحیح؛
- تقی الدین مقریزی. وی کتابی دارد با عنوان ما لأهل البیت من الحقوق. این کتاب کمحجم، اما بسیار مفید است و با عنوان فضل آل البیت چاپ شده است. در نسخه اصلی کتاب مقریزی، مؤلف تصریح میکند که آیه تطهیر به اهل بیت(ع) اختصاص دارد. نسخه خطی این کتاب در کتابخانه مرکزی اتریش موجود است که مرحوم والد - آنگاه که برای معالجه به اتریش سفر کرده بودند - این کتاب را مطالعه کرده است. تصریح مقریزی به نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت(ع)، در یادداشتهای ایشان موجود است. اما ظاهراً در چاپ موجود، در این باره تحریف صورت گرفته است.
- طحاوی. ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه مصری حنفی (م ۳۲۱ه) از عالمان بزرگ و معتبر نزد اهل سنت است. ذهبی درباره او مینویسد: طحاوی پیشوایی بسیار دانشمند و حافظی بزرگ و محدّث و فقیه سرزمین مصر بود... ابوسعید بن یونس او را یاد کرده و گفته است: او از قبیله حَجْر الأزد بود. وی ثقه و در ثبت و ضبط روایات دقیق، فقیه و عاقل بود. نظیر وی کسی نیامده است.... می گویم هرکس در تألیفات این پیشوا بنگرد، جایگاه علمی و وسعت دانشهای او را درمییابد[۲۳].
طحاوی در کتاب خود بابی با عنوان بَابُ بَيَانِ مُشْكِلِ مَا رُوِيَ عَنْهُ(ع) فِي الْمُرَادِ بِقَوْلِهِ تَعَالَى ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ مَنْ هُمْ؟ باز میکند. وی ابتدا از سعد بن ابی وقّاص نقل میکند که گفت: «لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً(ع) وَ قَالَ: أَللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»؛ وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را خواند و عرضه داشت: «بارالها! اینان اهل بیت من هستند».
طحاوی در ذیل این حدیث مینویسد: فَفِي هَذَا الْحَدِيثِ أَنَّ الْمُرَادِينَ بِمَا فِي هَذِهِ الْآيَةِ، هُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ(ع)[۲۴]؛ از این حدیث استفاده میشود که مراد از آن چه در این آیه آمده است، رسول خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) هستند. سپس نقل میکند که امّ سلمه به نزول آیه درباره اهل بیت(ع) تصریح کرده است. وی در ادامه احادیث فراوانی از امّ سلمه نقل میکند. در احادیث امّ سلمه آمده است که ایشان از رسول خدا(ص) پرسیدند: «آیا من نیز از اهل بیت هستم؟» پیامبر(ص) فرمودند: «إِنَّكِ مِنْ أَزْوَاجِ النَّبِيِّ»؛ تو از همسران پیامبر هستی. خود امّ سلمه پس از نقل جواب رسول خدا(ص) میگوید: «مَا قَالَ: إِنَّكِ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ»[۲۵]؛ نفرمود تو از اهل بیت هستی.
یا در روایت دیگری میگوید: کساء را بالا زدم تا داخل شوم، آنگاه رسول خدا عبا را کشید و فرمود: «تو زن خوبی هستی»[۲۶]. و در روایت دیگری امّ سلمه میگوید: به پیامبر(ص) عرض کردم: ای رسول خدا، آیا من از اهل بیت هستم؟ پیامبر فرمودند: «تو در نزد خداوند خوبی». من دوست داشتم که میفرمودند، بله و آن نزد من از هر آن چه آفتاب بر آن طلوع و غروب میکند دوستداشتنیتر بود. طحاوی پس از نقل این احادیث میگوید:
از این آثار و روایاتی که در آنها سخن گفتن پیامبر با امّ سلمه گزارش شده و ما ذکر کردیم بهدست میآید که امّ سلمه در زمره اشخاص مورد نظر آیه در این باب نیست، بلکه مراد (از اهل بیت در آیه) رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) هستند، نه غیر ایشان. آن چه بر مراد رسول خدا(ص) در خطاب ایشان به اُم سلمه که فرمود: «تو از اهل من هستی» دلالت دارد، حدیثی است که از واثله برای ما نقل شده که: گفتم: ای رسول خدا، آیا من نیز از اهل شما هستم؟ فرمود: «تو نیز از اهل من هستی». آنگاه واثله گفت: این سخن از بالاترین آرزوهای من بود. با توجه به این که نسبت واثله به پیامبر دورتر از اُم سلمه به رسول خداست؛ زیرا او مردی از بنولیث بوده و از قریش نیست، اما جایگاه اُم سلمه در میان قریش جایگاهی است که به واسطه پیامبر کسب کرده است، از اینرو روشن میگردد این که پیامبر به واثله فرمود تو از اهل من هستی، بدان معنا است که به دلیل تبعیت تو از من و ایمانت نسبت به من در جماعت من داخل شدی و ما در کتاب خدا آن چه را که بر این معنا دلالت دارد یافتیم، آنجا که میفرماید: «و نوح پروردگارش را خواند و عرضه داشت: ﴿وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي﴾. و خداوند در آنجا چنین پاسخ داد: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾. پس آن کس که موافق دین او باشد داخل در اهل او میشود، هر چند که از خویشاوندانش نباشد. پس احتمال دارد جوابی که رسول خدا به اُم سلمه داد و فرمود: «تو از اهل من هستی» نیز بر همان معنا باشد که به واثله فرمود. از حدیث سعد و احادیثی که به همراه آن در ابتدای این باب ذکر کردیم فهمیده میشود که مراد از اهل در آیه قرائت شده چه کسانی هستند؛ زیرا ما احاطه علمی داریم که رسول خدا(ص) آنگاه که به هنگام نزول آیه اهلش را فراخواند، کسی غیر از آنها از اهل او - که مراد آیه باشد - باقی نماند، و چون این چنین بود، محال است که در آیه کسی غیر از اینان داخل شود. در احادیثی که در این باره ذکر کردیم، دلیل گفتارمان روشن است.
پس اگر کسی بگوید که قرآن دلالت دارد که همسران پیامبر(ص) مورد نظر این آیه هستند،؛ چراکه در آیات قبلی از همان سورهای که آیه مورد بحث در آن قرار دارد، خداوند میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ﴾ تا آنجا که میفرماید: ﴿الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى﴾، همه اینها دلالت دارند بر این که مراد همسران پیامبر هستند؛ زیرا همه خطابها به زنان است نه به مردان، و خدا پس از این آیات میفرماید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾. جواب ما به این اشکال آن است که همه آیاتی که پیش از آیه ﴿أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ﴾ تلاوت کردیم خطاب به همسران پیامبر بود، ولی پس از آن خداوند اهل پیامبر را مورد خطاب قرار داده و میفرماید: ﴿أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ...﴾. در این فراز مردان را مورد خطاب قرار داده؛ زیرا میفرماید: ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾. این آیه خطاب به مردان است، در حالی که پیش از این فراز، ضمایر را با «کنَّ» آورده که برای خطاب به زنان است. پس میفهمیم که فراز ﴿أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ...﴾ خطاب به دستهای از مردان است تا اعلام کند که به آنان شرف و بلندی قدر و منزلت عطا نموده است؛ چراکه زنانِ آنان را از توصیف شدگان در آیات گذشته قرار داده است. از امور دیگری که بر این حقیقت دلالت دارد، حدیثی است که از... انس نقل شده است که گفت: همانا هرگاه رسول خدا(ص) برای نماز صبح از منزل خارج میشد، به ایشان میفرمود: «وقت نماز است ای اهل بیت ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ...﴾». و نیز حدیثی که... از ابوحمراء نقل شده که گفت: با رسول خدا(ص) بودم که هر روز صبح و به مدت نُه ماه به در خانه فاطمه زهرا(س) میآمد و میفرمود: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ(ع)، ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾». این حدیث نیز دلیلی است بر این که این آیه درباره ایشان نازل شده است[۲۷].
بنابراین طحاوی که یکی از محدّثان بزرگ اهل سنت است، تصریح میکند که آیه تطیهر هیچ ارتباطی با آیات قبل از خود ندارد، و این فراز از آیه به همسران پیامبر ارتباطی ندارد و با این بیان، این آیه تنها به اهل بیت(ع) اختصاص دارد.[۲۸].
سخن ابن تیمیه در دلالت آیه تطهیر
ابن تیمیه در بخشی از کتاب خود، به نزول این آیه درباره اهل بیت(ع) اعتراف کرده و قول عکرمه - مبنی بر اختصاص آیه به همسران پیامبر - و ابن کثیر - مبنی بر مشارکت همسران پیامبر با اهل بیت - را نپذیرفته است. البته وی دچار تناقضگویی شده و در موضع دیگری از همان کتاب ادعای مشارکت کرده است، اما هرگز ادعا نمیکند که آیه تطهیر به همسران پیامبر(ص) اختصاص دارد. وی در طی اشکالهایی پیرامون دلالت آیه تطهیر مینویسد: فَصْلٌ: وَ أَمَّا حَدِيثُ الْكِسَاءِ فَهُوَ صَحِيحٌ، رَوَاهُ أَحْمَدُ وَ التِّرْمِذِيُّ مِنْ حَدِيثِ أُمِّ سَلَمَةَ، وَ رَوَاهُ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ مِنْ حَدِيثِ عَائِشَةَ. قَالَتْ: «خَرَجَ النَّبِيُّ(ص) ذَاتَ غَدَاةٍ وَ عَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعَرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَدْخَلَهُ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۲۹]. وَ هَذَا الْحَدِيثُ قَدْ شَرَكَهُ فِيهِ فَاطِمَةُ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَلَيْسَ هُوَ مِنْ خَصَائِصِهِ. وَ مَعْلُومٌ أَنَّ الْمَرْأَةَ لَا تَصْلُحُ لِلْإِمَامَةِ فَعُلِمَ أَنَّ هَذِهِ الْفَضِيلَةَ لَا تَخْتَصُّ بِالْأَئِمَّةِ؛ بَلْ يَشْرَكُهُمْ فِيهَا غَيْرُهُمْ. ثُمَّ إِنَّ مَضْمُونَ هَذَا الْحَدِيثِ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) دَعَا لَهُمْ بِأَنْ يُذْهِبَ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَ يُطَهِّرَهُمْ تَطْهِيراً. وَ غَايَةُ ذَلِكَ أَنْ يَكُونَ دَعَا لَهُمْ بِأَنْ يَكُونُوا مِنَ الْمُتَّقِينَ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ؛ وَ اجْتِنَابُ الرِّجْسِ وَاجِبٌ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَ الطَّهَارَةُ مَأْمُورٌ بِهَا كُلُّ مُؤْمِنٍ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ﴾[۳۰]، وَ قَالَ: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا﴾[۳۱]، وَقَالَ تَعَالَى: ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ﴾[۳۲]. فَغَايَةُ هَذَا أَنْ يَكُونَ هَذَا دُعَاءً لَهُمْ بِفِعْلِ الْمَأْمُورِ وَ تَرْكِ الْمَحْظُورِ. وَ الصِّدِّيقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ عَنْهُ بِأَنَّهُ: ﴿الْأَتْقَى * الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى * وَمَا لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزَى * إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى * وَلَسَوْفَ يَرْضَى﴾[۳۳]. وَ أَيْضًا فَإِنَّ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ ﴿مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾[۳۴]، لَا بُدَّ أَنْ يَكُونُوا قَدْ فَعَلُوا الْمَأْمُورَ وَ تَرَكُوا الْمَحْظُورَ، فَإِنَّ هَذَا الرِّضْوَانَ وَ هَذَا الْجَزَاءَ إِنَّمَا يُنَالُ بِذَلِكَ. وَ حِينَئِذٍ فَيَكُونُ ذَهَابُ الرِّجْسِ عَنْهُمْ وَ تَطْهِيرُهُمْ مِنَ الذُّنُوبِ بَعْضَ صِفَاتِهِمْ. فَمَا دَعَا بِهِ النَّبِيُّ(ص) لِأَهْلِ الْكِسَاءِ، هُوَ بَعْضُ مَا وَصَفَ بِهِ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ. وَ النَّبِيُّ(ص) دَعَا لِغَيْرِ أَهْلِ الْكِسَاءِ بِأَنْ يُصَلِّيَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ دَعَا لِأَقْوَامٍ كَثِيرِينَ بِالْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا هُوَ أَعْظَمُ مِنَ الدُّعَاءِ بِذَلِكَ، وَ لَمْ يَلْزَمْ أَنْ يَكُونَ مَنْ دَعَا لَهُ بِذَلِكَ أَفْضَلَ مِنَ السَّابِقِينَ الْأَوَّلِينَ. وَ لَكِنَّ أَهْلَ الْكِسَاءِ لَمَّا كَانَ قَدْ أَوْجَبَ عَلَيْهِمِ اجْتِنَابَ الرِّجْسِ وَ فِعْلَ التَّطْهِيرِ، دَعَا لَهُمُ النَّبِيُّ(ص) بِأَنْ يُعِينَهُمْ عَلَى فِعْلِ مَا أَمَرَهُمْ بِهِ، لِئَلَّا يَكُونُوا مُسْتَحِقِّينَ لِلذَّمِّ وَ الْعِقَابِ، وَ لِيَنَالُوا الْمَدْحَ وَ الثَّوَابَ[۳۵].
نکاتی که از عبارات ابن تیمیه استفاده میشود عبارتند از:
- وی در این عبارات، آیه تطهیر را مختص همسران پیامبر ندانسته و ادعای مشارکت آنها در عنوان اهل بیت را نیز مطرح نکرده است.
- ابن تیمیه حدیث اُم سلمه را که احمد نقل کرده - برخلاف استاد دانشگاه مکّه که روایات اُمّ سلمه را صحیح نمیدانست - صحیح میداند.
- وی به روایات اصحاب دیگر در ذیل آیه تطهیر اشارهای نکرده و تنها روایات عایشه و حضرت اُم سلمه را مطرح ساخته است.[۳۶].
خلاصه مناقشات ابن تیمیه
اشکالهای زیر، اشکالهایی است که ابن تیمیه به آیه تطهیر و حدیث کساء نموده است.
اشکال یکم: آیه تطهیر و حدیث کساء از فضائل مختص امیرالمؤمنین(ع) نیست و حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(ع) نیز با او در این فضیلت شریکند. از سوی دیگر حضرت فاطمه(س) زن است و زنان صلاحیت امامت ندارند؛ پس این فضیلت به امامان اختصاص ندارد و استدلال به آن برای اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) تمام نخواهد بود.
اشکال دوم: حداکثر مطلبی که از حدیث کساء استفاده میشود، دعای پیامبر اکرم(ص) برای اهل بیت(ع) است که آن چه را به آن مأمور شدهاند انجام دهند و آن چه را که از آن نهی شدهاند ترک کنند و این فضیلت محسوب نمیشود تا به واسطه آن، شخص مستحق امامت گردد.
اشکال سوم: اگر پیامبر اکرم(ص) براساس آیه تطهیر برای پرهیزکار شدن اهل بیت دعا کرده است، در مقابل آن خداوند از أتقی بودن ابوبکر خبر داده است. پس ابوبکر افضل از امیرالمؤمنین(ع) است.
اشکال چهارم: پیشی گیرندگان نخستین از مهاجران و انصار نیز فضیلت بیشتری نسبت به امیرالمؤمنین(ع) دارند؛ زیرا خداوند در قرآن از رضایت خود نسبت به آنها و رضایت آنان از خدا و بهشتی بودن آنها خبر داده است و این فضیلت به دست نمیآید مگر با ترک امور نهی شده و انجام اموری که به آن امر شدهاند و این همان دفع پلیدی از آنان و پاک شدنشان از گناهان است که بخشی از اوصاف ایشان به شمار میآید، در حالی که دعای پیامبر برای دفع پلیدی از اهل بیت تمام فضیلت ایشان است!
اشکال پنجم: اگر دعا برای دفع پلیدی فضیلت اهل بیت به شمار میآید، در مقابل پیامبر برای مغفرت و بهشتی شدن گروههای زیادی دعا کرده است که ارزش آن از دعا برای قرار گرفتن در زمره نیکان بسیار بالاتر است. بنابراین، آیه تطهیر و حدیث کساء فضیلت بزرگی به شمار نمیآید و مضمون آنها چیزی نیست جز دعا برای کمک کردن خدا به اهل بیت برای انجام واجبات و ترک محرمات تا مستحقّ ذمّ و عقاب نگردند![۳۷].
پاسخ به مناقشات ابن تیمیه
اشکال نخست: وی که میگوید آیه تطهیر و حدیث کساء از خصائص امیرالمؤمنین(ع) نیست، هرگز خدشهای به استدلال شیعه وارد نمیکند؛ زیرا احدی ادعا نکرده که این آیه اختصاص به امیرالمؤمنین(ع) دارد، بلکه شیعیان آن را از اختصاصات و فضائل اهل بیت(ع) میدانند و اساساً این موضوع محل نزاع نیست. وجه استدلال به آیه تطهیر اینگونه است که آیه بر أفضلیت و عصمت اهل بیت(ع) دلالت دارد و امیرالمؤمنین(ع) نیز یکی از اهل بیت هستند؛ پس آیه بر عصمت و افضلیت امیرالمؤمنین(ع) نیز دلالت دارد. از سوی دیگر ابوبکر قطعاً از این فضیلت و عصمت هیچ بهرهای ندارد و چون نزاع بر سر خلافت امیرالمؤمنین علی(ع) و ابوبکر است، به حکم این آیه امیرالمؤمنین(ع) استحقاق امامت را دارد و ابوبکر شایسته این مقام نخواهد بود. به عبارت دیگر از میان دو نفر که یکی معصوم است و دیگری فاقد عصمت، به یقین کسی برای امامت شایستگی دارد که معصوم باشد. افزون بر آنکه شرط بودن عصمت برای امامت غیر از آن است که بگوئیم هر معصومی امام است؛ بنابراین نمیتوان گفت که چون حضرت فاطمه(س) به حکم این آیه عصمت دارد، ولی زنان برای امامت صلاحیت ندارند، پس عصمت از شروط امامت نیست. با این بیان اینگونه استدلال کردن مغالطهای آشکار است.
اشکال دوم: ابن تیمیه آن است که حدیث کساء صرفاً بیانگر دعای رسول خدا(ص) برای اهل بیت است و فضیلت شمرده نمیشود؛ زیرا همه موظفند که پلیدی را از خود دور سازند و خود را پاک کنند و پیامبر نیز دعا فرموده است که خداوند اهل بیت را به این کار موفّق بدارد. چنانکه پیش از این گفتیم، ﴿إِنَّمَا﴾ در این آیه بر حصر دلالت دارد. همچنین تقدم جار و مجرور بر اهل بیت افاده حصر میکند و البته قرائن دیگری نیز بر حصر وجود دارد. بر این اساس روشن میشود که در این آیه اراده تکوینی خداوند بر دفع پلیدی از اهل بیت مورد نظر است، نه اراده و خواست تشریعی او که عموم مکلّفین را شامل میشود. پس گفتار ابن تیمیه مخالف صریح آیه شریفه است. همچنین براساس روایات فراوان و صحیح، آیه مبارک تطهیر پیش از دعای رسول خدا(ص) نازل شده است و خداوند در ابتدا از اراده خود بر دفع پلیدی و تطهیر اهل بیت(ع) خبر داده است و پیامبر اکرم(ص) نیز پس از نزول آیه، در حدیث شریف کساء به مصداق «اهل بیت» میپردازند و بر پایه فرمایش رسول خدا، مصداق اهل بیت فقط عترت(ع) هستند نه غیر آنها.
افزون بر آنکه خود ابن تیمیه از نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت به هَذِهِ الْفَضِيلَةُ تعبیر میکند و آن را فضیلت میشمارد، از اینرو با این اشکال، گفتار خود مبنی بر عدم فضیلت این آیه و حدیث را نقض میکند. همچنین این گفته وی با سخن صحابهای همچون سعد بن ابیوقاص، واثلة بن اسقع و امّ سلمه معارض است؛ زیرا - چنانکه پیشتر بیان شد - این اشخاص نزول آیه تطهیر و صدور حدیث کساء را فضیلت و برتری بزرگی برای اهل بیت میدانستند. این سخن ابن تیمیه با عالمان اهل سنّت همچون ابن کثیر نیز منافات دارد که از اختصاص آیه به اهل بیت با تعابیری همچون هَذِهِ النِّعْمَةُ، هَذِهِ الْغَنِيمَةُ، هَذِهِ الرَّحْمَةُ الْعَمِيمَةُ، هَذِهِ الْمَزِيَّةُ وَ هَذِهِ الْمَرْتَبَةُ الْعُلْيَا یاد میکند و آن را فضیلتی ارزشمند میداند.
پاسخ دیگر به اشکال دوم ابن تیمیه آن است که اگر بپذیریم حدیث کساء صرفاً بیانگر دعای پیامبر(ص) برای پرهیزکار شدن اهل بیت است، این سؤال پدید میآید که چرا رسول خدا(ص) حضرت اُمّ سلمه را از این دعا محروم ساخت و او را به زیر کساء راه نداد؟! چرا وقتی عایشه درخواست کرد که به زیر کساء وارد شود، پیامبر مانع از ورود وی شد و با تعبیر تند «تَنَحَّيْ»، وی را از دخول به زیر کساء باز داشتند؟! بر فرض این که حدیث کساء صرفاً بیانگر دعای رسول خدا(ص) برای دفع پلیدی از اهل بیت باشد، باز هم تنها اهل بیت مشمول این دعا شدند و همسران پیامبر از آن محروم گشتند و چون دعای رسول خدا(ص) مستجاب است، پس پلیدی از اهل بیت قطعاً دور شده است، امّا از همسران پیامبر نه! اشکال سوم این بود که خداوند در قرآن از أتقی بودن ابوبکر خبر داده است در حالی که حدیث کساء بیانگر دعای پیامبر بر قرار گرفتن اهل بیت در زمره متّقین است. باید دانست که قول به نزول آیات آخر سوره لیل درباره ابوبکر به دلایل متعددی دروغی بیش نیست که از آن موارد میتوان به دلایل زیر اشاره کرد:
نخست این که شخص رسول اکرم(ص) یکی از اهل بیت است و اگر بگوییم مراد از ﴿الْأَتْقَى﴾ در این آیه ابوبکر است، باید بپذیریم که ابوبکر أفضل از رسول خدا(ص) است و حال آنکه هیچ مسلمانی نمیتواند چنین ادعایی کند. همین استدلال پیرامون حضرت فاطمه زهرا(س) نیز که یکی دیگر از اهل بیت است و بسیاری از بزرگان سنی به افضلیت آن حضرت از ابوبکر معترفند جاری است، مناوی در ذیل حدیث شریف «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي» مینویسد: اِسْتَدَلَّ بِهِ السُّهَيْلِيُّ[۳۸] عَلَى أَنَّ مَنْ سَبَّهَا كَفَرَ؛ لِأَنَّهُ يُغْضِبُهُ وَ أَنَّهَا أَفْضَلُ مِنَ الشَّيْخَيْنِ... قَالَ الشَّرِيفُ السَّمْهُودِيُّ: «وَ مَعْلُومٌ أَنَّ أَوْلَادَهَا بَضْعَةٌ مِنْهَا، فَيَكُونُونَ بِوَاسِطَتِهَا بَضْعَةً مِنْهُ.»... قَالَ ابْنُ حَجَرٍ: «وَ فِيهِ تَحْرِيمُ أَذَى مَنْ يَتَأَذَّى الْمُصْطَفَى(ص) بِتَأَذِّيهِ، فَكُلُّ مَنْ وَقَعَ مِنْهُ فِي حَقِّ فَاطِمَةَ شَيْءٌ، فَتَأَذَّتْ بِهِ، فَالنَّبِيُّ(ص) يَتَأَذَّى بِهِ، بِشَهَادَةِ هَذَا الْخَبَرِ، وَ لَا شَيْءَ أَعْظَمُ مِنْ إِدْخَالِ الْأَذَى عَلَيْهَا مِنْ قِبَلِ وُلْدِهَا، وَ لِهَذَا عُرِفَ بِالِاسْتِقْرَاءِ مُعَاجَلَةُ مَنْ تَعَاطَى ذَلِكَ بِالْعُقُوبَةِ فِي الدُّنْيَا ﴿وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ﴾[۳۹][۴۰]؛
سهیلی به این حدیث استدلال میکند که هرکس به حضرت فاطمه(س) ناسزا گوید کافر است؛ زیرا (توهین به حضرت فاطمه(س)) پیامبر را خشمگین ساخته است، از اینرو حضرت فاطمه(س) از ابوبکر و عمر با فضیلتتر است... شریف سهمودی میگوید: «معلوم است که فرزندان صدیقه طاهره(س) پاره تن او هستند و به این واسطه پاره تن پیامبر خواهند بود.»... ابن حجر میگوید: «و در این حدیث اذیت کسی که اذیتش موجب رنجیدن پیامبر(ص) میشود تحریم شده است، پس به شهادت این حدیث، هر کاری در حقّ فاطمه موجب اذیت ایشان گردد رسول خدا(ص) نیز از آن میرنجد و چیزی بزرگتر از رنجاندن صدّیقه طاهره از ناحیه فرزندانش نیست و بر این اساس، به استقراء ثابت شده است که هر کس چنین کاری کند، به سرعت در دنیا عقوبت میشود و به تحقیق عذاب آخرت شدیدتر است». بنا بر اعتراف عالمان بزرگ سنی، حضرت فاطمه(س) با استناد به این حدیث پیامبر(ص)، از شیخین با فضیلتتر است. بر همین اساس حسنین(ع) نیز از شیخین افضل هستند؛ زیرا این بزرگواران از اهل بیت هستند. بنابراین امکان ندارد مراد از ﴿الْأَتْقَى﴾ در آیه ابوبکر باشد. افزون بر آنکه دلایل و شواهد فراوانی غیر از حدیث کساء بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) وجود دارد و امیرالمؤمنین(ع) نیز یکی دیگر از اهل بیت(ع) است که خود نیز دلیل دیگری است بر این که مراد خداوند از ﴿الْأَتْقَى﴾ قطعاً ابوبکر نبوده است.
علاوه بر آن، هیچ روایت صحیح و مستند به پیامبر و یا دلیلی دیگر بر این ادعا وجود ندارد و هیچ یک از اصحاب و تابعین نیز چنین ادعایی نکردهاند و در صحاح ستّه نیز روایتی به این مضمون مطرح نشده است که ﴿الْأَتْقَى﴾ در این آیه ابوبکر است و روشن است که جبرئیل نیز بر ابن تیمیه نازل نشده تا خبر خدا را به او برساند؛ بنابراین ادعای أَخْبَرَ اللَّهُ ادعایی بس عظیم است که ابن تیمیه آن را مفروغٌ عنه تلقّی کرده و استدلال خود را بر آن استوار ساخته است. آری، با جستجوی ریشه این ادعا، معلوم میشود که یکی از ناقلان آن نوه زبیر است که آن را به واسطه پدرش به زبیر مستند میکند، در حالی که با رجوع به مجمع الزوائد، هیثمی راویان این نقل را تضعیف کرده است[۴۱]. توجه به این نکته ضروری است که اساساً خاندان زبیر همچون بنوامیه همگی دشمن اهل بیت(ع) بودهاند که در جلد قبلی همین نوشتار، به برخی از دشمنیهای عبدالله بن زبیر اشاره شد؛ از اینرو دروغهای فراوانی توسط آنان جعل شده است. به همین بیان است که روایات خاندان زبیر هیچ ارزشی ندارد تا بتوان به آن استناد کرد. مهمترین راوی این روایت (که میگوید آیه ﴿الْأَتْقَى﴾ درباره ابوبکر نازل شده است) نوه زبیر، مصعب بن ثابت است که یحیی بن معین او را تضعیف کرده است. احمد بن حنبل نیز او را ضعیف میداند و ابوحاتم علاوه بر تضعیف وی میگوید: لَا يُحْتَجُّ بِهِ.
نسائی نیز درباره ی وی مینویسد: لَيْسَ بِقَوِيٍّ[۴۲]. سیوطی علاوه بر این قول، قول دیگری را در ذیل این آیه مطرح میکند که براساس آن، آیه به هیچ شخص خاصی اختصاص ندارد، از اینرو بر عموم حمل میشود[۴۳]. آخرین اشکال ابن تیمیه آن است که پیشیگیرندگان نخستین به اسلام - از مهاجران و انصار - فضیلت بیشتری نسبت به اهل بیت دارند؛ زیرا خداوند در قرآن از رضایت خود نسبت به آنان و رضایت آنان از خود و بهشتی بودن آنان خبر داده است و این به معنای آن است که عمل به امور واجب و ترک محرمات - که پیامبر برای اهل بیت خود در خواست کرده - تنها بخشی از اوصاف آنان است.
اینگونه سخن گفتن ابن تیمیه، یا از سر جهل و نادانی و یا از سر تجاهل نسبت به اهل بیت رسول خدا(ص) است؛ زیرا پیش از این ثابت شد که آیه شریفه تطهیر به صراحت از اراده تکوینی خداوند بر دفع پلیدی از اهل بیت و عصمت ایشان خبر میدهد و در حدیث شریف کساء مصداق اهل بیت از سوی پیامبر مشخص شده است، در حالی که اشکال ابن تیمیه - با این پیش فرض - در صورتی صحیح مینماید که آیه تطهیر و حدیث کساء فقط بیانگر دعای پیامبر در حق اهل بیت است تا خداوند آنها را برای قرار گرفتن در زمره متقین موفق بدارد! افزون بر آن تردیدی نیست که براساس آیه صدم سوره توبه، آنانی که ﴿السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ﴾ هستند فضیلت بسیار بالائی دارند و به اعتراف خود اهل سنّت، مراد از ﴿السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ﴾ حضرت امیرالمؤمنین(ع) است و حضرت امیرالمؤمنین(ع) هر دو فضیلت را دارا هستند. هیثمی در این باره مینویسد: وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ(ص) قَالَ: «السُّبَّقُ ثَلَاثَةٌ، السَّابِقُ إِلَى مُوسَى: يُوشَعَ بْنَ نُونٍ، وَ السَّابِقُ إِلَى عِيسَى: صَاحِبُ يَاسِينَ، وَ السَّابِقُ إِلَى مُحَمَّدٍ(ص): عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ». رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ، وَ فِيهِ حُسَيْنُ بْنُ حَسَنٍ الْأَشْقَرُ، وَثَّقَهُ ابْنُ حِبَّانَ، وَ ضَعَّفَهُ الْجُمْهُورُ، وَ بَقِيَّةُ رِجَالِهِ حَدِيثُهُمْ حَسَنٌ أَوْ صَحِيحٌ[۴۴]؛ ابن عباس از پیامبر(ص) نقل میکند: «سابقان سه نفر هستند. سابق برای موسی: یوشع بن نون، سابق برای عیسی: صاحب یاسین و سابق برای محمد(ص) علی بن ابی طالب است». هیثمی گوید: این حدیث را طبرانی روایت کرده و در سند آن حسین بن حسن اشقر قرار دارد که ابن حبّان او را توثیق کرده، ولی اکثریت او را تضعیف کردهاند و حدیث بقیه رجال آن حسن یا صحیح است.
هیثمی در سند این حدیث خدشه میکند، اما باید دانست که «حسین بن حسن اشقر» از رجال نسائی است و گفتهاند شروط نسائی برای صحیح دانستن روایت بسیار سختتر از شروط مسلم و بخاری است[۴۵]. همچنین بسیاری از بزرگان اهل تسنن از وی حدیث نقل کردهاند. بزرگانی همچون احمد بن حنبل[۴۶]، ابن معین، فلاس، ابن سعد[۴۷] و امثال آنان[۴۸]. با مراجعه به شرح حال حسین أشقر، روشن میشود که با وجود این که وی را توثیق کردهاند، اما برخی به جهت شیعه بودن وی او را تضعیف کردهاند. ابن حجر در تقریب التهذیب مینویسد: الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْأَشْقَرُ، الْفَزَارِيُّ، الْكُوفِيُّ، صَدُوقٌ، يُهِمُّ وَ يَغْلُو فِي التَّشَيُّعِ، مِنَ الْعَاشِرَةِ، مَاتَ سَنَةَ ثَمَانٍ وَ مِائَتَيْنِ[۴۹]. البته پیش از این ثابت شد که تشیع هرگز به وثاقت ضرر نمیرساند. پس سند این حدیث کاملا صحیح است و آن را ابن ابیحاتم، طبرانی، حاکم نیشابوری، ابن مردویه، ابونعیم اصفهانی، فخر رازی، ابن کثیر، هیثمی، سیوطی، ابن حجر مکّی، شهاب الدین آلوسی و جمعی دیگر از محدّثان بزرگ اهل سنت روایت کردهاند. بنابراین به اعتراف بزرگان اهل سنت، مصداق ﴿السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ﴾ نیز حضرت امیرالمؤمنین(ع) است، در صورتی که ابوبکر پس از پنجاه نفر یا بیشتر اظهار اسلام کرده است. طبری در این باره به نقل از محمد بن سعد بن ابیوقاص مینویسد: «قُلْتُ لِأَبِي: أَ كَانَ أَبُو بَكْرٍ أَوَّلَكُمْ إِسْلَاماً؟ فَقَالَ: لَا، وَ لَقَدْ أَسْلَمَ قَبْلَهُ أَكْثَرُ مِنْ خَمْسِينَ»[۵۰]؛ محمد بن سعد بن ابیوقاص میگوید: به پدرم گفتم: آیا ابوبکر نخستین نفر از شماست که به اسلام روی آورد؟ گفت: «نه، همانا بیش از پنجاه نفر قبل او اسلام آورده بودند».[۵۱].
تناقض در کلام ابن تیمیه
ابن تیمیه در بخش دیگری از کتاب خود نیز به بحث پیرامون حدیث کساء و آیه تطهیر پرداخته و مناقشات قبلی خود را تکرار کرده است، البته این بار برخلاف عباراتی که پیشتر مطرح شد، به صحت حدیث تصریح نکرده است و به اختصاص آن به عترت اعتراف نکرده است، بلکه مدّعی شده که همسران پیامبر(ص) نیز از اهل بیت هستند. وی مینویسد: اما در آیه تطهیر، إخبار به پاکیزگی اهل بیت و دفع پلیدی از ایشان وجود ندارد، بلکه در آن اهل بیت به اموری دستور داده شدهاند که به سبب انجام دادن آن امور، موجب طهارت و دفع پلیدی از ایشان میگردد. پس اراده در آیه ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ مثل آیات ذیل است: ﴿مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ﴾ و ﴿يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا * يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا﴾. پس اراده در تمام این آیات بیانگر طلب، علاقه و رضای خداوند به طهارت است نه اینکه خواست إلاهی با وقوع طهارت همراه باشد.؛ چراکه اگر اینگونه باشد، همه کسانی را که خداوند از آنها طهارت خواسته باید پاک باشند. بهتر است که بگوئیم این سخن، سخن شیعیان قدری مسلک است،؛ چراکه آنها معتقدند خداوند طهارتی را که وجود ندارد اراده کرده و آن طهارتی را که وجود دارد اراده نکرده است و این خواست به این معنا نیست که مستلزم وقوع مراد باشد،؛ چراکه اگر این چنین باشد، همه کسانی که خداوند طهارتشان را خواسته است به یقین پاک خواهند شد و این تفسیر با مبنای شیعیان قدری مذهب مطابقت دارد،؛ چراکه از نظر آنان خداوند اراده میکند آن چه را که نمیشود و میشود آن چه را که اراده نمیکند! پس در آیه: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ اگر مراد امر به واجبات و ترک محرمات باشد، دورشدن پلیدی و پاک شدن به اراده و فعل اهل بیت متعلق خواهد بود. پس اگر به آن چه امر شدهاند عمل کنند پاک میشوند و الّا نه. این نکته در حالی است که شیعیان میگویند: خداوند افعال آنان را خلق نمیکند و قادر به پاک ساختن ایشان و دفع رجس از آنان نیست. اما کسانی که قَدَر را اثبات میکنند، معتقدند که خدا بر این کار قادر است و چنان چه انجام واجب و ترک حرام را به آنان الهام کند، طهارت و دفع پلیدی حاصل میشود. و از اموری که به روشنی مبیّن این است که دفع پلیدی چیزی است که اهل بیت به آن امر شدهاند نه این که خداوند به وقوع آن خبر داده باشد، حدیثی است که در صحیح آمده است که پیامبر(ص) کساء را بر روی علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) کشید و عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل بیت من هستند، پس پلیدی را از ایشان دور ساز و آنان را کاملا پاک گردان». این حدیث را مسلم در صحیح خود، از عایشه و صاحبان سنن آن را از اُم سلمه روایت کردهاند.
البته این حدیث از دو جهت برخلاف قول رافضه دلالت دارد: جهت نخست این که پیامبر برای دفع پلیدی از ایشان دعا کرده است که این خود دلیل است بر این که آیه به وقوع آن خبر نداده است و اگر این امر واقع شده بود، باید به خاطر آن خدا را ثنا میگفت و شکر آن را به جا میآورد و به مجرد دعا اکتفا نمیکرد.
دوم این که آیه دلالت میکند بر این که خداوند بر دفع پلیدی از اهل بیت و پاک ساختن آنان قادر است و آن دلالت دارد بر این که خداوند خالق افعال بندگان است. از اموری که روشن میکند آیه متضمّن امر و نهی است، فرمایش خداوند در سیاق کلام است (که خطاب به همسران پیامبر(ص) میفرماید): ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ... * إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ... * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا﴾. این سیاق دلالت میکند که مراد از اراده خدا در این آیه امر و نهی است. همچنین دلالت میکند که همسران پیامبر(ص) نیز از اهل بیت او هستند،؛ چراکه با توجه به سیاق آیات آنان مخاطب خداوند قرار گرفتهاند. همچنین دلالت میکند که ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾ غیر از همسران پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را در برمیگیرد؛ زیرا به جهت آنکه مذکر و مؤنث را جمع کند، آنان را با صیغه مذکر بیان کرده است، از اینرو آنان از اینروی که از اهل بیت هستند، از همسران پیامبر تخصیص خوردهاند. بر همین اساس است که پیامبر آنان را هنگامی که ایشان را زیر کساء برد، به صورت ویژه دعا فرموده است، چنانکه مسجد قبا و مسجد پیامبر(ص) هر دو بر پایه تقوا بنا نهاده شده است، در حالی که مسجد پیامبر در این مورد کاملتر بود. پس چون آیه ﴿لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ...﴾ درباره مسجد قبا نازل شد، این لفظ برای مسجد قبا به کار میرود و به طریق اولی برای مسجد پیامبر نیز به کار میرود.
علما درباره این که آیا همسران پیامبر در زمره آل ایشان محسوب میشوند یا خیر اختلاف کردهاند. دو قول مختلف در این باره وجود دارد که مستند آن همان دو روایت از احمد بن حنبل است که صحیحترین آن دو قول آن است که همسران پیامبر از آل و اهل بیت او هستند، چنانکه بر این گفتار حدیثی از پیامبر در دو صحیح بخاری و مسلم آمده است که فرمود: «بارالها، بر محمد و همسران و فرزندانش صلوات فرست» دلالت میکند[۵۲].
ابن تیمیه علاوه بر مناقشاتی که پیش از این مطرح شد، در این عبارات دو اشکال دیگر مطرح میکند. اشکال نخست آن است که این آیات درباره همسران پیامبر نازل شده و اهل بیت نیز در آن داخلند. همان طور که مشاهده میشود، وی نیز هیچ دلیلی بر این مدّعا ارائه نکرده و همچون دیگران تنها به سیاق آیات استناد میکند و ما پاسخ این اشکال را پیش از این بیان کردیم. اما اشکال دوم که برای نخستین بار توسط ابن تیمیه مطرح شده و دیگران از او اخذ کردهاند، منافات اراده تکوینی خدا بر دفع پلیدی از اهل بیت(ع) با اختیار است. لازم به ذکر است که أشاعره قائل به جبر هستند و معتقدند که همه ممکنات حتی افعال انسانها فعل خداوند هستند. از نظر آنان انکار این مطلب به معنای انکار قدرت خداوند است. در مقابل آنان معتزله معتقدند که با اعطای قدرت به بندگان، زمام تمام امور به دست خود انسانهاست و خداوند هیچ نقشی در افعال بندگان ندارد. اما شیعیان برخلاف هر دو گروه و به تبعیت از امامان معصوم(ع) به امر بین امرین معقتدند که: «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ، بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ الْأَمْرَيْنِ». از اینرو ابن تیمیه اشکال میکند که اگر آیه مبارک تطهیر بر عصمت دلالت داشته باشد و مراد از خواست خداوند اراده تکوینی باشد، جبر لازم خواهد آمد، در حالی که در نزد شیعیان جبر مردود است.
پیش از پرداختن به پاسخ اشکال ابن تیمیه، تأکید میکنیم که ادله اثبات عصمت امامان(ع) بسیار است که از جمله میتوان به حدیث ثقلین اشاره کرد که به روشنی بیانگر عصمت ائمه اهل بیت(ع) است. دلالت آیه مبارک مباهله بر عصمت امامان(ع) نیز بسیار روشن است و ادلهای دیگر نیز بر این مدّعا دلالت دارد. پس از دیدگاه شیعه، اهل بیت(ع) به قطع و یقین دارای عصمت هستند، اما عصمت امامان هرگز مستلزم قول به جبر نیست و علمای بزرگ شیعه علیهم الرحمه بین عصمت امامان(ع) و نفی جبر به خوبی جمع کردهاند و ما پیش از این در مباحث مربوط به عصمت به طور مفصل به این اشکال پاسخ دادهایم[۵۳] و در اینجا نیز به مناسبت مروری اجمالی به این پاسخ خواهیم داشت. باید دانست که وجود عصمت، شخص را هرگز به انجام کارهای خوب و ترک کارهای قبیح مجبور نمیسازد، بلکه معصوم با وجود اختیار و قدرت بر امور قبیح به سراغ آنها نمیرود. دفع پلیدی از اهل بیت نیز به همین معناست؛ یعنی خداوند به اهل بیت(ع) علم و فهمی عطا کرده که با وجود قدرت بر معصیت، به اختیار آن را ترک میکند و این إعطا نیز به جهت شایستگی خود اهل بیت(ع) است؛ چراکه خدای تعالی به علم سابق خویش از احوالات بندگان و مخلوقاتش آگاه است و با علم به شایستگی اهل بیت(ع)، آنان را معصوم قرار داده است به گونهای که ایشان وعاء و ظرف مشیت خداوند هستند و چیزی را برخلاف اراده خداوند اراده نمیکنند[۵۴]؛ به عبارت دیگر اهل بیت(ع) نیز اراده دارند، امّا به اختیار خود هرگز امری را برخلاف خواست خداوند نمیخواهند. پس چنانکه تمام افعال خداوند نیکو و حَسن است و خداوند هیچ کار قبیحی انجام نمیدهد، در عین حال کسی خدا را مجبور نمیداند. همین طور اهل بیت(ع) نیز بدون این که به فعل حَسن یا ترک قبیح مجبور باشند، همواره انجام امور نیکو و ترک امور قبیح را اراده میکنند.[۵۵].
اشکال دکتر سالوس به عصمت ائمه
وی برای نقض عصمت امیرالمؤمنین(ع)، به دو روایت از کتاب مسند أحمد استدلال کرده و مینویسد: در روایتی به نقل از زهری آمده است که: زهری از علی بن حسین از پدرش نقل میکند که گفت: شنیدم علی(ع) میگفت: رسول خدا(ص) در حالی که من و فاطمه خواب بودیم به سراغ ما آمد. ورود پیامبر نزدیک سحر بود تا این که بر درب ایستاد و فرمود: «آیا نماز نمیخوانید؟» من در پاسخ گفتم: ای رسول خدا، نفس (= اختیار) ما به دست خداست، پس اگر خدا بخواهد ما را بیدار میکند. رسول خدا(ص) دیگر در این باره سخن نگفت و من شنیدم که به هنگام بازگشت دست خود را به رانش میزد و میگفت: «و انسان بیش از همه به جدل برمیخیزد»[۵۶].
بر اساس این روایت، اولا امیرالمؤمنین(ع) قائل به جبر شدهاند! ثانیاً به مخالفت با پیامبر برخاسته و با ایشان مجادله کردهاند! همچنین از این روایت استفاده میشود که حضرت علی(ع) به عبادت اهمیت چندانی نمیدادند و نزد ایشان خواب بر نماز شب اولویت داشته است! به علاوه مخالفت او با پیامبر موجب رنجش خاطر ایشان شده و خداوند در این باره آیهای نازل کرده است. سالوس معتقد است که محتوای این روایت با قول به عصمت امیرالمؤمنین(ع) ناسازگار است. وی روایت دیگری را به همین مضمون از مسند أحمد نقل میکند که: محمد بن مسلم بن عبیدالله بن شهاب زهری، از علی بن حسین، از پدرش، از جدّش علی بن ابی طالب نقل میکند که گفت: شبی رسول خدا بر من و فاطمه وارد شد، ما را برای نماز بیدار کرد و پس از آن به منزلش بازگشت و مدتی طولانی از شب مشغول نماز شد. پیامبر در این مدت صدایی از ما نشنید، از اینرو به سوی ما بازگشت و ما را بیدار کرد و گفت: «برخیزید و نماز بخوانید». من نشستم و در حالی که چشمم را میمالیدم گفتم: به خدا سوگند ما نماز نمیخوانیم جز آن چه بر ما نوشته شده (یعنی نمازهای واجب). همانا نفوس ما به دست خداوند است، پس اگر بخواهید که ما را بیدار کند، بیدار میکند. رسول خدا بازگشت در حالی که با دست به ران خود میزد، میگفت: «ما نماز نمیخوانیم جز آن چه بر ما واجب شده است! ما نماز نمیخوانیم جز آن چه بر ما واجب شده است! و انسان بیش از همه به جدل برمیخیزد»[۵۷].
روشن است که این احادیث هرگز با حالات حضرت امیرالمؤمنین(ع) و حضرت صدیقه طاهره(س) سازگار نیست و کسی از میان شیعه و اهل سنت در عبادت و تهجّد آن دو بزرگوار تردیدی ندارد. منابع شیعه و اهل سنت مشحون و مملوّ از گزارشهای طولانی و شبزندهداریهای امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) است. بر اساس این روایات، امیرالمؤمنین در مناجاتهای شبانه و عبادتهای سحرگاهان بارها و بارها از خوف خداوند بیهوش میشدند به طوری که ابوالدرداء یک بار حضرت را در این حال دید و سراسیمه خود را به خدمت حضرت زهرا(س) رسانید و عرضه داشت: «مَاتَ عَلِيٌّ!». حضرت فاطمه(س) فرمودند: «او از خوف خدا بیهوش شده است و این کار هر شب امیرالمؤمنین(ع) است»[۵۸]. براساس همین جایگاه عبادی حضرت امیرالمؤمنین(ع) است که وی را عابدترین و زاهدترین صحابه دانستهاند[۵۹].
آن زاهدی که به تواتر ثابت شده است که نظر به او و دیدن چهره شریفش عبادت است[۶۰]. افزون بر این، میان امیرالمؤمنین، صدیقه طاهره و رسول اکرم(ع) روابط و احترام خاصی برقرار بوده است و شواهد فراوانی بر این مطلب دلالت دارد. این احترام ویژه اساساً با محتوای روایات فوق سازگاری ندارد، از اینرو روشن است که این روایات کذب و ساختگی است. از طرفی راوی هر دو حدیث، ابن شهاب محمد بن مسلم زهری است. وی آخوند درباری بنوامیه بوده است. درباره او نوشتهاند: كَانَ شُرَطِيّاً لِبَنِي أُمَيَّةَ[۶۱]؛ او در خدمت بنوامیه بود.
وی با تمام وجود در خوشخدمتی به بنوامیّه تلاش میکرد و عُمْر خود را در کاخهای بنوامیه و در خدمت عبدالملک بن مروان، هشام بن عبدالملک و یزید بن عبدالملک سپری کرده است. ابن خلکان در وفیات الأعیان مینویسد: وَ لَمْ يَزَلِ الزُّهْرِيُّ مَعَ عَبْدِ الْمَلِكِ، ثُمَّ مَعَ هِشَامِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ. وَ كَانَ يَزِيدُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ قَدِ اسْتَقْضَاهُ[۶۲]؛ زهری همواره (در خدمت) عبدالملک و سپس (در خدمت) هشام بن عبدالملک و او قاضی حکومت یزید بن عبدالملک بوده است. حاکم نیشابوری، ابن عساکر و ابن حجر نیز مینویسند: كَانَ يَعْمَلُ لِبَنِي أُمَيَّةَ[۶۳]؛ او سرباز بنوامیه بود و همواره برای آنان کار میکرده است.
وی تمام گناهان و جنایتهای بنوامیه را توجیه میکرده است، از اینرو دین خود را برای آبادی دنیای آنان فروخت. به همین جهت حضرت امام سجاد(ع) نامهای به وی نوشت و او را موعظه کرد و از این که وی پلی برای رسیدن بنوامیه به مقصود باشد بر حذر داشت. امام(ع) در بخشی از این نامه خطاب به زهری مینویسد: بدان کمترین چیزی که پنهان کردهای و دم فرو بستهای آن است که به همدمی ظالم در وحشت او تن دادهای و راه رسیدن به مقصود را برای وی آسان گردانیدهای؛ چراکه هرگاه تو را به حضورطلبیده به او نزدیک شدهای و هرگاه به تو توجه کرده به وی پاسخ مثبت دادهای... تو را محور قرار دادهاند که آسیاب ستمهایشان گِرد تو میچرخد، و پلی قرار دادهاند که در گرفتاریهایشان از تو عبور میکنند و تو را از نردبان گمراهی خود، دعوت کننده به پرچمشان و راهرو راهشان قرار دادهاند... (از این کار) پرهیز کن تا بالا روی و (در این کار) عجله کن تا بزرگ شوی... آیا نمیبینی که در جهل و غرور فرو رفتهای و مردم در سختی و گرفتاری واقع شدهاند.... امّا بعد، پس از آن چه در آن هستی روی گردان تا به صالحان ملحق شوی... تو را چه میشود که از خواب بیدار نمیشوی[۶۴].[۶۵].
بنابراین روشن است که چنین شخصی هرگز شایسته اعتماد نیست و احادیث وی هیچ ارزشی ندارد. همچنین با توجه به قرائن فراوان و احادیث متعددی که با روایات زهری در تعارض هستند، کذب و جعلی بودن این دو روایت کاملا روشن و هویداست، به ویژه زهری با اهل بیت(ع) عداوت داشته و به نفع بنوامیه و علیه اهل بیت(ع) حدیث جعل میکرده است[۶۶]. پس نقض سالوس با استناد به حدیث جعلی زهری مردود و بطلانش واضح است. وی اشکال دیگری مطرح میکند که در حقیقت اعتراض به خدا و رسول او است! او میگوید: اگر بپذیریم که آیه تطهیر شامل همسران پیامبر(ص) نمیشود، چه دلیلی وجود دارد بر این که سایر فرزندان و خویشاوندان رسول خدا(ص) را از اهل بیت او نشماریم؟ چرا آیه فقط حضرت صدیقه طاهره(س) را شامل شود و دختران دیگر را نه؟! در حالی که وفات دختران دیگر پیامبر پیش از نزول آیه تطهیر نبوده است. حال چرا از میان فرزندان امیرالمؤمنین(ع) تنها حسن و حسین(ع) از اهل بیت به شمار روند؟ و چه چیزی مانع از داخل شدن سایر فرزندان امیرالمؤمنین(ع) در این فضیلت است؟ و بالاخره این که به چه دلیل آیه شامل فرزندان جعفر، عقیل و عباس نمیشود؟
روشن است که این اشکالات در حقیقت اعتراض به خدا و رسول است؛ چراکه خداوند اراده فرموده تنها اهل بیت را از هر پلیدی پاک سازد و رسول اکرم(ص) نیز به عنوان مفسّر و مبیّن کلام خداوند، صرفاً امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) را در گفتار و کردار به عنوان مصداق اهل بیت معرفی کردهاند، در حالی که به هنگام نزول آیه، غیر از این بزرگواران افراد دیگری نیز حضور داشتند؛ از جمله اُم سلمه، عایشه و واثلة بن اسقع. حتی هر یک از این افراد تقاضای دخول به زیر عبا را مطرح کردند، اما رسول خدا(ص) از داخل شدن آنها جلوگیری کردند. همچنین وقتی آیه نازل شد، امیرالمؤمنین و حسنین(ع) حضور نداشتند و رسول خدا(ص) حضرت صدیقه طاهره(س) را جهت دعوت ایشان فرستاد و در این هنگام نیز امکان آن وجود داشت که پیامبر اکرم(ص) افراد دیگری را نیز دعوت کند، در حالی که چنین نکردند. دلیل این امر هم به خدا و رسول او مربوط است.[۶۷].
مناقشه عبدالعزیز دهلوی در آیه تطهیر
از دیگر کسانی که به این آیه و دلالت آن اشکال کرده است، عبدالعزیز دهلوی است. وی به اشکالی پیرامون این آیه شریفه اشاره کرده و مینویسد: اگر آیه تطهیر بر عصمت اهل بیت دلالت داشته باشد، باید آیه ششم سوره مائده نیز بر عصمت اهل بدر دلالت کند؛ زیرا در هر دو آیه، اراده خداوند بر تطهیر گروهی از مسلمانان مطرح شده است. خداوند درباره اهل بدر میفرماید: ﴿وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾[۶۸]. دهلوی مینویسد: چنانکه اراده خداوند بر تطهیر اهل بدر لزوماً به معنای عصمت آنان نیست و ما نمیتوانیم ملتزم به عصمت اهل بدر شویم، به همین دلیل نمیتوانیم اراده خداوند بر تطهیر اهل بیت را به معنای عصمت آنان تلقی کنیم[۶۹]. در جواب باید گفت: باید دانست که اراده مطرح شده درباره اهل بدر اراده تشریعی است و مراد از آن تطهیر به واسطه وضو، غسل و یا تیمّم است که خداوند مسلمانان را به آن امر فرموده است[۷۰]. اما پیش از این ثابت شد که خداوند در آیه تطهیر، خبر از اراده تکوینی خود بر دفع هرگونه پلیدی از اهل بیت(ع) میدهد.
به علاوه هیچ یک از دو گروه شیعه و اهل تسنّن قائل به عصمت اهل بدر نیستند، از اینرو اراده خدا بر تطهیر آنان هرگز نمیتواند با اراده او بر عصمت اهل بیت - که با دلیل ثابت شده است - معارضه کند. درباره اهل بدر اراده خداوند بر طهارت ایشان برای نماز مطرح شده است، اما در آیه تطهیر اراده خداوند بر دفع انواع پلیدی (اعم از گناه، اموری که قبح عقلی دارند و اموری که با طبع انسانی ناسازگارند) مورد نظر است. اما اگر کسی مدّعی شود که آیه مربوط به اهل بدر نیز ظهور در عصمت دارد و قرائنی نیز بر این معنا وجود دارد، از جمله روایتی که بخاری درباره اهل بدر آورده است. وی مینویسد: «وَ مَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يَكُونَ قَدْ اطَّلَعَ عَلَى أَهْلِ بَدْرٍ، فَقَالَ: اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ، فَقَدْ غَفَرْتُ لَكُمْ»[۷۱]؛ بسا که خداوند بر اهل بدر اشراف یافت و فرمود: «هر چه میخواهید انجام دهید،؛ چراکه من شما را بخشیدم».
ابن حجر به این مطلب نیز پاسخ میدهد و درباره این حدیث مینویسد: استدلال به این حدیث روشن نیست؛ زیرا اقتضای استدلال آن است که از نظر وی، اگر یکی از اهل بدر جنایتی ولو جنایتی بزرگ مرتکب گردد، نباید به خاطر آن عقاب گردد، در حالی که چنین نیست و عمر با این که در قصه حاطب مورد خطاب بود، به جهت شرابخواری قدامة بن مظعون، وی را شلاق زد، در حالی که او - چنانکه گذشت - در جنگ بدر حضور داشت. همانا پیامبر حاطب را عقاب نکرد و او را از خود نراند و عذر او را در این باره به این جهت پذیرفت که وی به خاطر ترس از خانواده و فرزندان مجبور بود کاتب قریش باشد تا نزد آنان جایگاهی بیابد. پس این عذر وی غیر از تخلّف کعب و همراهش بود؛ زیرا آنان اساساً هیچ عذری نداشتند. و خداوند آگاهتر است[۷۲].
یکی دیگر از شواهدی که برای مدح صحابه به آن استدلال میکنند، آیه دهم سوره فتح است که درباره بیعت شجره و یا رضوان نازل شده است. خدای تعالی میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾[۷۳]. اهل تسنن گاه با استدلال و استشهاد به این آیات و روایات، مقام صحابه را در حد عصمت بالا میبرند و شخصیتی از آنها میسازند که هیچ انتقادی به آنان پذیرفته نمیشود. اما واقعیات تاریخی خلاف ادعای آنان است. به عنوان نمونه «عبدالرحمان بن عدیس بلوی» یکی از کسانی است که در بیعت شجره با رسول خدا(ص) بیعت کرد، اما همو یکی از سران مقاتله با عثمان بود و در قتل وی دست داشت. طبری به نقل از واقدی مینویسد: یحیی بن عبدالعزیز، از جعفر بن محمود، از محمد بن مسلمه حدیث کردهاند که گفت: با تعدادی از قوم خود به سوی مصریان خارج شدم در حالی که سران آنها چهار نفر بودند؛ یعنی عبدالرحمن ابن عدیس بلوی، سودان بن حمران مرادی، عمرو بن حمق خزاعی... وابن النباع. (محمد بن مسلمه) گوید: بر آنان وارد شدم در حالی که هر چهار نفر آنها در چادرشان بودند و دیدم مردم نیز آنان را همراهی میکردند. بزرگی حق عثمان و بیعتی را که به گردن آنها بود یادآور شدم و آنها را از فتنه بیم دادم و از اختلاف بزرگی که بعد از قتل او رخ میداد آگاهشان ساختم[۷۴].
ذهبی نیز در این باره مینویسد: فَخَرَجَ أَهْلُ مِصْرَ فِي أَرْبَعِمِائَةٍ، وَ أُمَرَاؤُهُمْ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَدِيسٍ الْبَلَوِيُّ وَ...[۷۵]؛ اهل مصر با چهار نفر (برای قتل عثمان) خارج شدند که فرماندهان آنها عبدالرحمن بن عدیس بلوی و... بودند. بنابراین هرگز نمیتوان گفت همه صحابه مقامی والا و عصمتگونه داشتهاند؛ زیرا موجبه جزئیه نقیض سالبه کلّیه است و روشن شد که - به اعتراف اهل سنت - در میان اهل بدر و اهل بیعت شجره، کسانی بودهاند که مرتکب کبیره نیز شدهاند. اما درباره اهل بیت(ع) دلائل قطعی و روشنی بر عصمت ایشان وجود دارد و آیه تطهیر به صراحت بر همین معنا تأکید دارد و شواهد و قرائن فراوانی در مصادر معتبر سنیان براین امر وجود دارد. پس هرگز اراده خداوند بر تطهیر اهل بدر نمیتواند معارضی برای آیه تطهیر باشد.[۷۶].
معارضه روایت بیهقی با حدیث کساء
در مقالهای فارسی که توسط یکی از سنیان ایرانی نوشته شده است، حدیثی از بیهقی بدون ذکر آدرس نقل کرده و آن را به عنوان معارضی با حدیث کساء تلقی کرده است! این حدیث در سنن بیهقی یافت نشد، امّا پس از جستجو روشن شد که بیهقی آن را در کتاب دلائل النبوة آورده است. وی مینویسد: رسول خدا(ص) به عباس بن عبدالمطلب فرمود: (ای ابوالفضل)، تو و فرزندانت فردا از منزلها خارج نشوید تا من نزد شما بیایم،؛ چراکه من با شما کاری دارم. آنها منتظر پیامبر شدند تا این که پیامبر پس از ظهر آمد و وارد شد و فرمود: «سلام بر شما». آنها پاسخ دادند: سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.... پیامبر پیامبر فرمود: «نزدیک شوید و در کنار هم قرار گیرید». وقتی همه در کنار هم جمع شدند، پیامبر عبای خود را روی آنها کشید و عرضه داشت: «پروردگارا، این عموی من و برادر پدرم است و اینان اهل بیت من هستند، پس آنها را از آتش بپوشان چنانکه من با عبای خودم اینان را پوشاندم». آنگاه آستان در و دیوارهای خانه سه بار آمین گفتند![۷۷].
سند این حدیث ضعیف است و هرگز نمیتواند معارضی برای حدیث کساء تلقی گردد. در سند روایت بیهقی شخصی به نام عبدالله بن عثمان بن اسحاق بن ابی وقّاص آمده است. وی از نوادگان سعد بن ابیوقاص است. البته طبرانی نیز در معجم الکبیر این حدیث را به سند دیگری نقل میکند که اتفاقاً سند او نیز به همین شخص منتهی میشود[۷۸]. ذهبی در میزان الإعتدال او را مهمل دانسته و مینویسد که وی هیچ توثیقی ندارد[۷۹].
با توجه به اعتماد اهل سنت به ذهبی از یک سو و تعصب و دشمنی ذهبی نسبت به اهل بیت از سوی دیگر، میتوان گفت که وقتی راوی حدیثی که علیه اهل بیت است از سوی ذهبی مهمل شمرده شود، روشن است که آن حدیث هیچ ارزشی ندارد[۸۰]. این حدیث نیز یکی از احادیث فراوانی است که در عصر خلافت عباسیان جعل شده است و تنها از این جهت با حدیث کساء معارضه دارد که عنوان اهل بیت به غیر خمسه طیبه نیز اطلاق شده است و بیش از این هیچ دلالتی ندارد؛ نه دلالت بر عصمت دارد و نه دلالت بر فضیلت.
برخی نیز حدیث صحیح «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ»[۸۱] را به عنوان معارض با حدیث کساء مطرح میکنند. آری! برای حضرت سلمان فضائل و مناقب فراوانی در کتب فریقین ذکر شده است. جناب سلمان نزد شیعه بسیار محترم شمرده میشود و تألیفاتی پیرامون مقامات و فضائل وی نیز نوشته شده است[۸۲]، اما این حدیث بیانگر اطاعت محض و متابعت کامل سلمان از اهل بیت(ع) است و او به برکت همین تسلیم و اطاعت در مقابل اهل بیت(ع) بوده است که به آنان انتساب یافته است. افزون بر این که این حدیث را اینگونه میتوان تعبیر و تفسیر نمود که عنوان اهل بیت، به پنج تن آل عبا اختصاص دارد و پیروان و تابعان ایشان نیز به آنان منتسب هستند. همچنین برپایه برخی مباحث اصولی، نسبت میان حدیث کساء و حدیث «سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ» نسبت حکومت است و در حکومت جمیع جهات بین محکوم و حاکم لحاظ نمیشود و برای برقراری نسبت حکومت، لحاظ برخی جهات کفایت میکند. به عنوان مثال در اصول گفته میشود: در الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلَاةٌ، هرگز جمیع جهات نماز برای طواف لحاظ نمیشود، بلکه تنها جهت طهارت - که در هر دو معتبر است - برای برقراری این نسبت کافی است؛ یعنی الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ بِحُكْمِ الصَّلَاةِ مِنْ حَيْثُ الطَّهَارَةِ. در این مورد نیز حضرت سلمان از جهت تسلیم و تبعیت مطلق در حکم اهل بیت است. بنابراین اگر کسی اندکی با مباحث اصولی آشنایی داشته باشد هرگز این چنین سخنی نمیگوید.[۸۳].
لزوم یقین در اصول اعتقادات
شیخ سلیم بشری[۸۴] در نامهنگاری با مرحوم شرف الدین اشکالی را درباره دلالت آیه تطهیر بر عصمت امامان(ع) مطرح کرده است. وی میگوید: «از دیدگاه شیعه، امامت از اصول دین است و برای اثبات امامت و عصمت امام دلیل ظنی کافی نیست، بلکه انسان باید قطع و یقین حاصل کند. از سوی دیگر حدیث کساء در زمره اخبار آحاد است و اخبار آحاد مفید ظن هستند و با استناد به آنها یقین حاصل نمیشود، از اینرو استدلال به حدیث کساء برای اثبات عصمت اهل بیت(ع) و در نتیجه اثبات امامت ایشان صحیح نمیباشد»[۸۵]. در پاسخ این اشکال میگوییم که: اولاً طرق و سندهای حدیث کساء - حتی در مصادر سنی - به میزانی است که انسان به صدور آن یقین پیدا میکند[۸۶].
ثانیاً این حدیث در صحیح مسلم آمده است[۸۷] و بر اساس باور بسیاری از دانشمندان بزرگ اهل تسنن، احادیث صحیحین از آغاز تا انجام آن قطعی الصدور هستند. این موضوع در کتب علم الحدیث و درایه سنیان تصریح شده است. به عنوان نمونه در تدریب الراوی، الفیه حافظ عراقی و مقدمه ابوالصلاح به این موضوع پرداخته. از همینرو بر مبنایِ مبانی رجالی اهل سنت، حدیث کساء قطعی الصدور است،؛ چراکه مسلم آن را در صحیح خود روایت کرده است.
ثالثاً: حدیث کساء از احادیث مورد اتفاق میان شیعیان و اهل سنت است و مجموعه طرق حدیث در مجامع روایی فریقین نشانگر یقینی بودن این حدیث است.
رابعاً: برای اثبات عصمت امامان، نیازی به رجوع به مصادر و کتب اهل سنّت نمیباشد و برای اثبات این ادعا، استدلال و استناد به منابع و روایات شیعی کفایت میکند.
خامساً: اهل سنت هرگز نمیتوانند چنین اشکالی را مطرح کنند؛ زیرا اکثر آنان امامت را در زمره فروع دانسته و از اصول دین نمیشمارند، پس برای اثبات امامت امیرالمؤمنین(ع) بر سنیان دلیل ظنی کافی است.[۸۸].
منابع
پانویس
- ↑ احزاب، آیه ۳۳؛ هود، آیه ۷۳.
- ↑ سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۲۵۱.
- ↑ أسباب النزول، ص۳۶۸؛ مجمع البیان، ج۸، ص۵۵۹؛ الجامع الأحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۸۲.
- ↑ المنتقی من منهاج الاعتدال، ص۱۸۰.
- ↑ جامع البیان، ج۲۲، ص۶؛ التفسیر الکبیر، ج۲۵، ص۱۶۸؛ تفسیر ابن کثیر، ج۶، ص۳۶۵.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۲۵، ص۱۶۸؛ الکشاف، ج۳، ص۵۳۸.
- ↑ «سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند» سوره انفال، آیه ۳۴.
- ↑ التبیان، ج۸ ص۳۳۹-۳۴۱؛ مجمع البیان، ج۷-۸ ص۲۵۹؛ تفسیر طبری، ج۲۲، ص۱۰-۱۳؛ تفسیر قرطبی، ج۱۴، ص۱۶۱-۱۶۳؛ نورالأبصار، ص۲۲۳-۲۲۶؛ تفسیر المراغی، ج۲۲، ص۷؛ تفسیر بیضاوی، ج۳، ص۳۸۲؛ التفسیر الکبیر، ج۲۰، ص۲۰۹؛ تفسیر ابن کثیر، ج۵، ص۴۵۲؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۱۰-۳۱۲.
- ↑ مقامی، مهدی، ولایت و امامت در قرآن، ص۶۱-۶۳؛ سرمدی، محمود، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه معاصر قرآن کریم؛ صادقی فدکی، سید عباس، مقاله «آیه تطهیر»، دانشنامه امام رضا ج۱، ص ۲۵۷.
- ↑ از آیه ۲۸ تا مقداری از صدر آیه ۳۳ ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ﴾ «و در خانههایتان آرام گیرید و چون خویشآرایی دوره جاهلیت نخستین خویشآرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید» سوره احزاب، آیه ۳۳، خطاب درباره زنان پیامبر است.
- ↑ طباطبائی، المیزان، موسوی همدانی، ج۱۶، ص۴۶۵.
- ↑ در برخی از روایات امامان معصوم(ع) از خود به عنوان «اهل البیت» یاد کردهاند. (ر. ک: طوسی، تهذیب الأحکام، ج۵، ص۲۳۲).
- ↑ «عکرمه»، کسی است که مردم را به گمراهی و انحراف میکشاند و ذهبی او را از خوارج برشمرده است. وی در دروغ گویی به حدی رسیده بود که حتی به استاد خود ابن عباس دروغ میبست؛ تا این که دروغ او ضرب المثل شد. ابن سیرین، یحیی بن معین و مالک او را کذاب توصیف کردهاند. ابن ذویب او را غیر ثقه معرفی کرده و مالک، نقل روایت از او را حرام کرده و مسلم بن حجاج از روایات او اعراض نموده است. (ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۱۱-۳۴).
- ↑ عروه بن زبیر به بغض و دشمنی با امیرالمؤمنین عله مشهور است. عروة بن زبیر کسی است او کسی بود که بغض شدیدی نسبت به علیه داشت، به حدی که هرگاه نام آن حضرت نزد او برده میشد، او را ست میکرد. (ابن ابی الحدید، شرح ۵ نهج البلاغه، ج۴، ص۱۰۲»).
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۹۰۳.
- ↑ بیهقی، السنن الکبری، ج۲، ص۱۵۰.
- ↑ إبن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ با استفاده از ترجمه تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۴۶۳.
- ↑ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۶۵
- ↑ ر.ک: تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۶۵؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۵، ص۱۶۸.
- ↑ تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۴۲۱.
- ↑ سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۲۵۱.
- ↑ الطَّحَاوِيُّ... الإِمَامُ العَلَّامَةُ، الحَافِظُ الْكَبِيرُ، مُحَدِّثُ الدِّيَارِ الْمِصْرِيَّةِ وَ فَقِيهُهَا... ذَكَرَهُ أَبُو سَعِيدِ بْنُ يُونُسَ فَقَالَ: عِدَادُهُ فِي حَجْرِ الْأَزْدِ، وَ كَانَ ثِقَةً ثَبْتاً، فَقِيهاً عَاقِلًا، لَمْ يُخَلِّفْ مِثْلَهُ... قُلْتُ: مَنْ نَظَرَ فِي تَوَالِيفِ هَذَا الإِمَامِ عَلِمَ مَحَلَّهُ مِنَ الْعِلْمِ وَ سِعَةَ مَعَارِفِهِ؛ سیر أعلام النبلاء، ج۱۵، ص۲۷-۳۰، ش۱۵.
- ↑ مشکل الآثار، ج۲، ص۲۵۸، ح۶۴۴.
- ↑ مشکل الآثار، ج۲، ص۲۶۲، ح۶۴۸.
- ↑ مشکل الآثار، ج۲، ص۲۶۴، ح۶۵۰؛ ص۲۶۶، ح۶۵۲.
- ↑ فَدَلَّ مَا رَوَيْنَا فِي هَذِهِ الْآثَارِ مِمَّا كَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ مِمَّا ذُكِرَ فِيهَا، لَمْ يُرَدْ بِهِ أَنَّهَا كَانَتْ مِمَّا أُرِيدَ بِهِ مِمَّا فِي الْآيَةِ الْمَتْلُوَّةِ فِي هَذَا الْبَابِ، وَ أَنَّ الْمُرَادِينَ بِمَا فِيهَا، هُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ(ع) دُونَ مَا سِوَاهُمْ. وَ مِمَّا يَدُلُّ عَلَى مُرَادِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِقَوْلِهِ لِأُمِّ سَلَمَةَ، فِيمَا رُوِيَ فِي هَذِهِ الْآثَارِ مِنْ قَوْلِهِ لَهَا: «أَنْتِ مِنْ أَهْلِي». مَا قَدْ حَدَّثَنَا... وَ حَدَّثَنِي وَاثِلَةُ قَالَ: أَتَيْتُ عَلِيّاً فَلَمْ أَجِدْهُ... ثُمَّ قَالَ: «أَللَّهُمَّ أَهْلِي إِنَّهُمْ أَهْلُ حَقٍّ». فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَنَا مِنْ أَهْلِكَ؟ قَالَ: «وَ أَنْتَ مِنْ أَهْلِي». قَالَ وَاثِلَةُ: فَإِنَّهَا مِنْ أَرْجَى مَا أَرْجُو. وَ وَاثِلَةُ أَبْعَدُ مِنْهُ(ع) مِنْ أُمِّ سَلَمَةَ مِنْهُ؛ لِأَنَّهُ إِنَّمَا هُوَ رَجُلٌ مِنْ بَنِي لَيْثٍ، لَيْسَ مِنْ قُرَيْشٍ، وَ أُمُّ سَلَمَةَ مَوْضِعُهَا مِنْ قُرَيْشٍ مَوْضِعُهَا الَّذِي هِيَ بِهِ مِنْهُ. فَكَانَ قَوْلُهُ لِوَاثِلَةَ: «أَنْتَ مِنْ أَهْلِي»، عَلَى مَعْنَى لِاتِّبَاعِكَ إِيَّايَ وَ إِيمَانِكَ بِي، فَدَخَلْتَ بِذَلِكَ فِي جُمْلَتِي. وَ قَدْ وَجَدْنَا اللَّهَ تَعَالَى قَدْ ذَكَرَ فِي كِتَابِهِ مَا يَدُلُّ عَلَى هَذَا الْمَعْنَى بِقَوْلِهِ: ﴿وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي﴾، فَأَجَابَهُ فِي ذَلِكَ بِأَنْ قَالَ: ﴿إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾، فَكَمَا جَازَ أَنْ يُخْرِجَهُ مِنْ أَهْلِهِ، وَ إِنْ كَانَ ابْنَهُ لِخِلَافِهِ إِيَّاهُ فِي دِينِهِ، جَازَ أَنْ يُدْخِلَ فِي أَهْلِهِ مَنْ يُوَافِقُهُ عَلَى دِينِهِ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ ذَوِي نَسَبِهِ. فَمِثْلُ ذَلِكَ أَيْضاً مَا كَانَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) جَوَاباً لِأُمِّ سَلَمَةَ: «أَنْتِ مِنْ أَهْلِي». يَحْتَمِلُ أَنْ يَكُونَ عَلَى هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً وَ أَنْ يَكُونَ قَوْلُهُ ذَلِكَ كَقَوْلِهِ مِثْلَهُ لِوَاثِلَةَ. وَ حَدِيثُ سَعْدٍ وَ مَا ذَكَرْنَاهُ مَعَهُ مِنَ الْأَحَادِيثِ فِي أَوَّلِ هَذَا الْبَابِ مَعْقُولٌ بِهَا مِنْ أَهْلِ الْآيَةِ الْمَتْلُوَّةِ فِيهَا، لِأَنَّا قَدْ أَحَطْنَا عِلْماً أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) لَمَّا دَعَا مَنْ دَعَا مِنْ أَهْلِهِ عِنْدَ نُزُولِهَا، لَمْ يَبْقَ مِنْ أَهْلِهَا الْمُرَادِينَ فِيهَا أَحَدٌ سِوَاهُمْ، وَ إِذَا كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ، اسْتَحَالَ أَنْ يَدْخُلَ مَعَهُمْ فِيمَا أُرِيدَتْ بِهِ سِوَاهُمْ، وَ فِيمَا ذَكَرْنَا مِنْ ذَلِكَ بَيَانُ مَا وَصَفْنَا. فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ: فَإِنَّ كِتَابَ اللَّهِ تَعَالَى يَدُلُّ عَلَى أَنَّ أَزْوَاجَ النَّبِيِّ(ص) هُمْ الْمَقْصُودُونَ بِتِلْكَ الْآيَةِ؛ لِأَنَّهُ قَالَ قَبْلَهَا فِي السُّورَةِ الَّتِي هِيَ فِيهَا: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا...﴾ - إِلَى قَوْلِهِ - ﴿الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى﴾، فَكَانَ ذَلِكَ كُلُّهُ يُرَادْنَ بِهِ؛ لِأَنَّهُ عَلَى خِطَابِ النِّسَاءِ لَا عَلَى خِطَابِ الرِّجَالِ، ثُمَّ قَالَ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ﴾ الْآيَةَ. فَكَانَ جَوَابُنَا لَهُ: إِنَّ الَّذِي تَلَاهُ إِلَى آخِرِ مَا قَبْلَ قَوْلِهِ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ﴾ الْآيَةَ، خِطَابٌ لِأَزْوَاجِهِ، ثُمَّ أَعْقَبَ ذَلِكَ بِخِطَابِهِ لِأَهْلِهِ بِقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ﴾ الْآيَةَ، فَجَاءَ عَلَى خِطَابِ الرِّجَالِ، لِأَنَّهُ قَالَ فِيهِ: ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ﴾، وَ هَكَذَا خِطَابُ الرِّجَالِ، وَ مَا قَبْلَهُ فَجَاءَ بِهِ بِالنُّونِ وَ كَذَلِكَ خِطَابُ النِّسَاءِ، فَعَقِلْنَا أَنَّ قَوْلَهُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ﴾ الْآيَةَ، خِطَابٌ لِمَنْ أَرَادَهُ مِنَ الرِّجَالِ بِذَلِكَ، لِيُعْلِمَهُمْ تَشْرِيفَهُ لَهُمْ وَ رِفْعَتَهُ لِمِقْدَارِهِمْ أَنْ جَعَلَ نِسَاءَهُمْ مِمَّنْ قَدْ وَصَفَهُ لِمَا وَصَفَهُ بِهِ مِمَّا فِي الْآيَاتِ الْمَتْلُوَّاتِ قَبْلَ الَّذِي خَاطَبَهُمْ بِهِ تَعَالَى. وَ مَا دَلَّ عَلَى ذَلِكَ أَيْضاً مَا قَدْ حَدَّثَنَا... عَنْ أَنَسٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ إِذَا خَرَجَ لِصَلَاةِ الْفَجْرِ يَقُولُ: «الصَّلَاةُ يَا أَهْلَ الْبَيْتِ» ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ﴾ الْآيَةَ. وَ مَا قَدْ حَدَّثَنَا ابْنُ مَرْزُوقٍ... حَدَّثَنِي أَبُو الْحَمْرَاءِ قَالَ: صَحِبْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) تِسْعَةَ أَشْهُرٍ كَانَ إِذَا أَصْبَحَ أَتَى بَابَ فَاطِمَةَ(س) فَقَالَ: «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾» الْآيَةَ، وَ فِي هذَا أَيْضاً دَلِيلٌ عَلَى أَهْلِ هذِهِ مَنْ هُمْ، وَ بِاللَّهِ التَّوْفِيقُ؛ مشکل الآثار، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۲، ح۶۵۶-۶۵۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۱۵۶.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ «خداوند نمیخواهد شما را در تنگنا افکند ولی میخواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمت] خود را بر شما تمام کند» سوره مائده، آیه ۶.
- ↑ «از داراییهای آنان زکاتی بردار که با آن آنها را پاک میداری و پاکیزه میگردانی» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ «بیگمان خداوند توبهکاران و شستوشوکنندگان را دوست میدارد» سوره بقره، آیه ۲۲۲.
- ↑ «و پرهیزگارتر، از آن برکنار داشته خواهد شد * همان کس که داراییش را میبخشد تا خود پاک و پیراسته شود * و از هیچ کس نزد او نعمتی نیست که باید پاداش داده شود * (و کاری) جز جستن (خشنودی) ذات بلند مرتبه پروردگار خویش (ندارد) * و زودا که خشنودی یابد» سوره لیل، آیه ۱۷-۲۱.
- ↑ «و خداوند از نخستین پیشآهنگان مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردهاند خشنود است و آنها نیز از وی خشنودند و او برای آنان بوستانهایی فراهم آورده که جویبارها در بن آنها روان است، هماره در آن جاودانند، رستگاری سترگ، این است» سوره توبه، آیه ۱۰۰.
- ↑ منهاج السنّة، ج۵، ص۶-۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۱۹۶.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۱۹۹.
- ↑ سهیلی (متوفای ۵۸۱) از عالمان بزرگ اهل سنت به شمار میرود. وی شرحی بر سیره ابن هشام با نام الروض الأنف نگاشته است که علمای اهل سنّت در کتب حدیث، سیره و فقه کلمات او را نقل و به آن استدلال و استشهاد میکنند. در احوالات وی آمده است: الْحَافِظُ الْعَلَمُ صَاحِبُ التَّصَانِيفِ... وَ بَرَعَ فِي الْعَرَبِيَّةِ وَ اللُّغَاتِ وَ الْأَخْبَارِ وَ الْأَثَرِ وَ تَصَدَّرَ لِلْإِفَادَةِ؛ العبر، ج۳، ص۸۲.
- ↑ «و بیگمان عذاب جهان واپسین سختتر و پایدارتر است» سوره طه، آیه ۱۲۷.
- ↑ فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج۴، ص۵۵۴، ش۵۸۳۳.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۹، ص۵۰-۵۱.
- ↑ ر.ک: الجرح والتعدیل، ج۸، ص۳۰۴، ش۱۴۰۷؛ تهذیب الکمال، ج۲۸، ص۱۹-۲۰؛ تهذیب التهذیب، ج۱۰، ص۱۴۴.
- ↑ الدرّ المنثور، ج۶، ص۳۵۹-۳۶۰.
- ↑ مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۰۲.
- ↑ ر.ک: تذکرة الحفّاظ، ج۲، ص۷۰۰، ذیل شماره ۱۰۷۱۹؛ سیرأعلام النبلاء، ج۱۴، ص۱۳۱؛ تاریخ الإسلام، ج۲۳، ص۱۰۸؛ الوافی بالوفیات، ج۶، ص۲۵۷؛ سنن النسائی (با حاشیه سندی)، ج۱، ص۴؛ الضعفاء والمتروکین (نسائی)، ص۱۴۰-۱۴۱.
- ↑ مسند أحمد، ج۱، ص۲۵۱.
- ↑ تهذیب التهذیب، ج۲، ص۲۹۱، ش۵۹۶.
- ↑ ابن حبّان وی را توثیق کرده است؛ ر.ک: مجمع الزوائد، ج۲، ص۴۵. حاکم نیشابوری نیز پس از نقل روایت از وی، در انتهای حدیث مینویسد: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحُ الْإِسْنَادِ وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۹ و ۱۳۸.
- ↑ تقریب التهذیب، ج۱، ص۲۱۴، ش۱۳۲۳.
- ↑ تاریخ الطبری، ج۲، ص۵۹-۶۰.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۲۰۰.
- ↑ وَ أَمَّا آيَةُ الطَّهَارَةِ فَلَيْسَ فِيهَا إِخْبَارٌ بِطَهَارَةِ أَهْلِ الْبَيْتِ وَ ذَهَابِ الرِّجْسِ عَنْهُمْ، وَ إِنَّمَا فِيهَا الْأَمْرُ لَهُمْ بِمَا يُوجِبُ طَهَارَتَهُمْ وَ ذَهَابَ الرِّجْسِ عَنْهُمْ. فَإِنَّ قَوْلَهُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾، كَقَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ﴾ وَ قَوْلِهِ: ﴿يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا * يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ وَخُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا﴾. فَالْإِرَادَةُ هُنَا مُتَضَمِّنَةٌ لِلْأَمْرِ وَ الْمَحَبَّةِ وَ الرِّضَا، وَ لَيْسَتْ هِيَ الْمَشِيئَةَ الْمُسْتَلْزِمَةَ لِوُقُوعِ الْمُرَادِ، فَإِنَّهُ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَكَانَ قَدْ طَهُرَ كُلُّ مَنْ أَرَادَ اللَّهُ طَهَارَتَهُ. وَ هَذَا عَلَى قَوْلِ هَؤُلَاءِ الْقَدَرِيَّةِ الشِّيعَةِ أَوْجَهُ، فَإِنَّ عِنْدَهُمْ أَنَّ اللَّهَ يُرِيدُ مَا لَا يَكُونُ! وَ يَكُونُ مَا لَا يُرِيدُ! فَقَوْلُهُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ إِذَا كَانَ هَذَا بِفِعْلِ الْمَأْمُورِ وَ تَرْكِ الْمَحْظُورِ، كَانَ ذَلِكَ مُتَعَلِّقاً بِإِرَادَتِهِمْ وَ أَفْعَالِهِمْ، فَإِنْ فَعَلُوا مَا أُمِرُوا بِهِ طُهِّرُوا وَ إِلَّا فَلَا. وَ هُمْ يَقُولُونَ: إِنَّ اللَّهَ لَا يَخْلُقُ أَفْعَالَهُمْ، وَ لَا يَقْدِرُ عَلَى تَطْهِيرِهِمْ وَ إِذْهَابِ الرِّجْسِ عَنْهُمْ، وَ أَمَّا الْمُثْبِتُونَ لِلْقَدَرِ فَيَقُولُونَ: «إِنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى ذَلِكَ، فَإِذَا أَلْهَمَهُمْ فِعْلَ مَا أَمَرَ، وَ تَرْكَ مَا حَظَرَ حَصَلَتِ الطَّهَارَةُ وَ ذَهَابُ الرِّجْسِ». وَ مِمَّا يُبَيِّنُ أَنَّ هَذَا مِمَّا أُمِرُوا بِهِ لَا مِمَّا أُخْبِرُوا بِوُقُوعِهِ، مَا ثَبَتَ فِي الصَّحِيحِ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) أَدَارَ الْكِسَاءَ عَلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي، فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيراً». وَ هَذَا الْحَدِيثُ رَوَاهُ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ عَنْ عَائِشَةَ، وَ رَوَاهُ أَهْلُ السُّنَنِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ. وَ هُوَ يَدُلُّ عَلَى ضِدِّ قَوْلِ الرَّافِضَةِ مِنْ وَجْهَيْنِ: أَحَدُهُمَا: أَنَّهُ دَعَا لَهُمْ بِذَلِكَ، وَ هَذَا دَلِيلٌ عَلَى أَنَّ الْآيَةَ لَمْ تُخْبِرْ بِوُقُوعِ ذَلِكَ، فَإِنَّهُ لَوْ كَانَ قَدْ وَقَعَ لَكَانَ يُثْنِي عَلَى اللَّهِ بِوُقُوعِهِ وَ يَشْكُرُهُ عَلَى ذَلِكَ، لَا يَقْتَصِرُ عَلَى مُجَرَّدِ الدُّعَاءِ بِهِ. الثَّانِي: أَنَّ هَذَا يَدُلُّ عَلَى أَنَّ اللَّهَ قَادِرٌ عَلَى إِذْهَابِ الرِّجْسِ عَنْهُمْ وَ تَطْهِيرِهِمْ، وَ ذَلِكَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّهُ خَالِقُ أَفْعَالِ الْعِبَادِ. وَ مِمَّا يُبَيِّنُ أَنَّ الْآيَةَ مُتَضَمِّنَةٌ لِلْأَمْرِ وَ النَّهْيِ قَوْلُهُ فِي سِيَاقِ الْكَلَامِ: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ... * إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ... * وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا﴾. وَ هَذَا السِّيَاقُ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ ذَلِكَ أَمْرٌ وَ نَهْيٌ. وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ أَزْوَاجَ النَّبِيِّ(ص) مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، فَإِنَّ السِّيَاقَ إِنَّمَا هُوَ فِي مُخَاطَبَتِهِنَّ. وَ يَدُلُّ عَلَى أَنَّ قَوْلَهُ: ﴿لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ﴾ عَمَّ غَيْرَ أَزْوَاجِهِ، كَعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، لِأَنَّهُ ذَكَرَهُ بِصِيغَةِ التَّذْكِيرِ لَمَّا اجْتَمَعَ الْمُذَكَّرُ وَ الْمُؤَنَّثُ. وَ هَؤُلَاءِ خُصُّوا بِكَوْنِهِمْ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ مِنْ أَزْوَاجِهِ، فَلِهَذَا خَصَّهُمْ بِالدُّعَاءِ لَمَّا أَدْخَلَهُمْ فِي الْكِسَاءِ، كَمَا أَنَّ مَسْجِدَ قُبَاءَ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى، وَ مَسْجِدُهُ(ص) أَيْضاً أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى، وَ هُوَ أَكْمَلُ فِي ذَلِكَ. فَلَمَّا نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ...﴾ بِسَبَبِ مَسْجِدِ قُبَاءَ، تَنَاوَلَ اللَّفْظُ لِمَسْجِدِ قُبَاءَ وَ لِمَسْجِدِهِ(ص) بِطْرِيقِ الْأَوْلَى. وَ قَدْ تَنَازَعَ الْعُلَمَاءُ: هَلْ أَزْوَاجُهُ مِنْ آلِهِ؟ عَلَى قَوْلَيْنِ، هُمَا رِوَايَتَانِ عَنْ أَحْمَدَ، أَصَحُّهُمَا أَنَّهُنَّ مِنْ آلِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ، كَمَا دَلَّ عَلَى ذَلِكَ مَا فِي الصَّحِيحَيْنِ مِنْ قَوْلِهِ: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَى أَزْوَاجِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ؛ منهاج السنّة، ج۴، ص۱۰-۱۱.
- ↑ ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، جلد دوم، بحث عصمت.
- ↑ الغیبة (شیخ طوسی)، ص۲۴۷؛ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳۳۷ ح۱۶؛ ج۵۲، ص۵۱، ح۳۵.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۲۰۹-۲۱۶.
- ↑ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حُسَيْنٍ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُولُ: أَتَانِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَنَا نَائِمٌ وَ فَاطِمَةُ وَ ذَلِكَ مِنَ السَّحَرِ حَتَّى قَامَ عَلَى الْبَابِ، فَقَالَ: «أَ لَا تُصَلُّونَ؟» فَقُلْتُ مُجِيباً لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّمَا نُفُوسُنَا بِيَدِ اللَّهِ، فَإِذَا شَاءَ أَنْ يَبْعَثَنَا بَعَثَنَا. قَالَ: فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ لَمْ يَرْجِعْ إِلَى الْكَلامِ، فَسَمِعْتُهُ حِينَ وَلَّى يَقُولُ: وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى فَخِذِهِ: ﴿وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا﴾؛ مسند أحمد، ج۱، ص۷۷.
- ↑ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ شِهَابٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حُسَيْنٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، قَالَ: دَخَلَ عَلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلَى فَاطِمَةَ مِنَ اللَّيْلِ، فَأَيْقَظَنَا لِلصَّلاةِ، قَالَ: ثُمَّ رَجَعَ إِلَى بَيْتِهِ فَصَلَّى هَوِيّاً مِنَ اللَّيْلِ، قَالَ: فَلَمْ يَسْمَعْ لَنَا حِسّاً، قَالَ: فَرَجَعَ إِلَيْنَا، فَأَيْقَظَنَا وَ قَالَ: «قُومَا فَصَلِّيَا». قَالَ: فَجَلَسْتُ وَ أَنَا أَعْرُكُ عَيْنِي وَ أَقُولُ: إِنَّا وَ اللَّهِ مَا نُصَلِّي إِلَّا مَا كُتِبَ لَنَا، إِنَّمَا أَنْفُسُنَا بِيَدِ اللَّهِ، فَإِذَا شَاءَ أَنْ يَبْعَثَنَا بَعَثَنَا. قَالَ: فَوَلَّى رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ هُوَ يَقُولُ، وَ يَضْرِبُ بِيَدِهِ عَلَى فَخِذِهِ: مَا نُصَلِّي إِلَّا مَا كُتِبَ لَنَا! مَا نُصَلِّي إِلَّا مَا كُتِبَ لَنَا! ﴿وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا﴾؛ مسند أحمد، ج۱، ص۹۱. همچنین ر.ک: سنن النسائی، ج۳، ص۲۰۶؛ مجمع الزوائد، ج۲، ص۲۶۲-۲۶۳؛ فتح الباری، ج۳، ص۸؛ صحیح ابن خزیمة، ج۲، ص۱۷۸-۱۷۹؛ کنز العمال، ج۸، ص۳۹۱، ش۲۳۳۹۷؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۵۳، ص۲۷۵.
- ↑ ر.ک: مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۳۸۹؛ الأمالی (صدوق)، ص۱۳۸؛ بحارالأنوار، ج۴۱، ص۱۲؛ ج۸۴، ص۱۹۶؛ الکنی والألقاب، ج۱، ص۶۶-۶۷.
- ↑ ر.ک: إحیاء علوم الدین، ج۴، ص۲۳۸؛ التیسیر بشرح الجامع الصغیر، ج۱، ص۱۴۴؛ تفسیر القرآن (سمعانی)، ج۶، ص۵۰.
- ↑ ر.ک: نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ج۱، ص۲۴۳؛ فیض القدیر، ج۶، ص۲۹۹؛ تنزیه الشریعة المرفوعة عن الأخبار الشنیعة الموضوعة، ج۱، ص۳۸۳.
- ↑ سیر أعلام النبلاء، ج۷، ص۲۲۶؛ ج۵، ص۳۳۷؛ ج۸، ص۲۹۲؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۶۲۵، ذیل شماره ۲۳۹۷؛ جامع بیان العلم و فضله، ج۲، ص۱۶۰؛ فتح الباری، ج۵، ص۲۶.
- ↑ وفیات الأعیان، ج۴، ص۱۷۸.
- ↑ معرفة علوم الحدیث، ص۵۴؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۲۰، ص۵۹؛ تهذیب التهذیب، ج۴، ص۱۹۷.
- ↑ «وَ اعْلَمْ، أَنَّ أَدْنَى مَا كَتَمْتَ وَ أَخَفَّ مَا احْتَمَلْتَ أَنْ آنَسْتَ وَحْشَةَ الظَّالِمِ وَ سَهَّلْتَ لَهُ طَرِيقَ الْغَيِّ بِدُنُوِّكَ مِنْهُ حِينَ دَنَوْتَ، وَ إِجَابَتِكَ لَهُ حِينَ دُعِيتَ... جَعَلُوكَ قُطْباً أَدَارُوا بِكَ رَحَى مَظَالِمِهِمْ وَ جِسْراً يَعْبُرُونَ عَلَيْكَ إِلَى بَلَايَاهُمْ وَ سُلَّماً إِلَى ضَلَالَتِهِمْ، دَاعِياً إِلَى غَيِّهِمْ، سَالِكاً سَبِيلَهُمْ... احْذَرْ فَقَدْ نُبِّئْتَ وَ بَادِرْ فَقَدْ أُجِّلْتَ... أَ مَا تَرَى مَا أَنْتَ فِيهِ مِنَ الْجَهْلِ وَ الْغِرَّةِ وَ مَا النَّاسُ فِيهِ مِنَ الْبَلَاءِ وَ الْفِتْنَةِ... أَمَّا بَعْدُ، فَأَعْرِضْ عَنْ كُلِّ مَا أَنْتَ فِيهِ حَتَّى تَلْحَقَ بِالصَّالِحِينَ... مَا لَكَ لَا تَنْتَبِهُ مِنْ نَعْسَتِكَ»؛ تحف العقول، ص۲۷۵-۲۷۷؛ بحار الأنوار، ج۷۵، ص۱۳۳-۱۳۵.
- ↑ این نامه از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است و در درجه بالایی از فصاحت قرار داد و به همین جهت است که در منابع ذکر شده است. امّا برخی منابع جهت مخفی ساختن فضایل و مناقب اهل بیت(ع)، بدون ذکر نام نگارنده نامه فقط متن آن را نقل کردهاند. غزالی در إحیاء العلوم، جلد ۲، صفحه ۱۴۳، ضمن اشاره به رفت و آمد زهری به دستگاه بنو امیه مینویسد: وَ لَمَّا خَالَطَ الزُّهْرِيَّ السُّلْطَانَ، كَتَبَ إِلَيْهِ أَخٌ لَهُ فِي الدِّينِ؛ زمانی که زهری با سلطان همکاری داشت برادر دینی وی به او نوشت!
- ↑ نقل حدیث جعلی «ازدواج حضرت امیرالمؤمنین(ع) با دختر ابوجهل» در زمره همین احادیث است.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۲۱۷.
- ↑ «ولی میخواهد شما را پاکیزه گرداند و نعمت خود را بر شما تمام کند باشد که سپاس گزارید» سوره مائده، آیه ۶.
- ↑ تحفه اثنا عشریة، ص۲۰۴.
- ↑ خدای تعالی میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ...﴾ «ای مؤمنان! چون برای نماز برخاستید چهره و دستهایتان را تا آرنج بشویید و بخشی از سرتان را مسح کنید و نیز پاهای خود را تا برآمدگی روی پا و اگر جنب بودید غسل کنید و اگر بیمار یا در سفر بودید و یا از جای قضای حاجت آمدید یا با زنان آمیزش کردید و آبی نیافتید به خاکی پاک تیمّم کنید، با آن بخشی از چهره و دستهای خود را مسح نمایید.».. سوره مائده، آیه ۶.
- ↑ صحیح البخاری، ج۴، ص۱۹. همچنین ر.ک: مسند أحمد، ج۱، ص۸۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۳۰۲.
- ↑ وَ لَيْسَ مَا اسْتُدِلَّ بِهِ بِوَاضِحٍ؛ لِأَنَّهُ يَقْتَضِي أَنَّ الْبَدْرِيَّ عِنْدَهُ إِذَا جَنَى جِنَايَةً وَ لَوْ كَبُرَتْ لَا يُعَاقَبَ عَلَيْهَا. وَ لَيْسَ كَذَلِكَ، فَهَذَا عُمَرُ مَعَ كَوْنِهِ الْمُخَاطَبَ بِقِصَّةِ حَاطِبٍ، فَقَدْ جَلَدَ قُدَامَةَ بْنَ مَظْعُونٍ الْحَدَّ لَمَّا شَرِبَ الْخَمْرَ، وَ هُوَ بَدْرِيٌّ كَمَا تَقَدَّمَ. وَ إِنَّمَا لَمْ يُعَاقِبِ النَّبِيَّ(ص) حَاطِباً وَ لَا هَجَرَهُ؛ لِأَنَّهُ قَبِلَ عُذْرَهُ فِي أَنَّهُ إِنَّمَا كَاتَبَ قُرَيْشاً خَشْيَةً عَلَى أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ أَرَادَ أَنْ يَتَّخِذَ لَهُ عِنْدَهُمْ يَداً، فَعَذَرَهُ بِذَلِكَ. بِخِلَافِ تَخَلُّفِ كَعْبٍ وَ صَاحِبَيْهِ، فَإِنَّهُمْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ عُذْرٌ أَصْلاً. وَ اللَّهُ أَعْلَمُ؛ فتح الباری، ج۸، ص۹۰.
- ↑ «بیگمان آنان که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خداوند بیعت میکنند؛ دست خداوند بالای دستهای آنان است» سوره فتح، آیه ۱۰.
- ↑ أَنَّ يَحْيَى بْنَ عَبْدِ الْعَزِيزِ حَدَّثَهُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مَحْمُودٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمَةَ، قَالَ: خَرَجْتُ فِي نَفَرٍ مِنْ قَوْمِي إِلَى الْمِصْرِيِّينَ، وَ كَانَ رُؤَسَاؤُهُمْ أَرْبَعَةَ: عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عُدَيْسٍ الْبَلَوِيُّ، وَ سُودَانُ بْنُ حِمْرَانَ الْمُرَادِيُّ، وَ عَمْرُو بْنُ الْحَمِقِ الْخُزَاعِيُّ... وَ ابْنُ النَّبَّاعِ، قَالَ: فَدَخَلْتُ عَلَيْهِمْ وَ هُمْ فِي خِبَاءٍ لَهُمْ أَرْبَعَتُهُمْ، وَ رَأَيْتُ النَّاسَ لَهُمْ تَبَعاً. قَالَ: فَعَظَّمْتُ حَقَّ عُثْمَانَ وَ مَا فِي رِقَابِهِمْ مِنَ الْبَيْعَةِ، وَ خَوَّفْتُهُمْ بِالْفِتْنَةِ، وَ أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ فِي قَتْلِهِ اخْتِلَافاً وَ أَمْراً عَظِيماً؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۴۰۵.
- ↑ تاریخ الإسلام، ج۳، ص۴۳۸.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۲۲۳.
- ↑ قَالَ رَسُولُ اللّٰهِ(ص) لِلْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ:... لَا تَرِمْ مَنْزِلَكَ غَداً أَنْتَ وَ بَنُوكَ حَتَّى آتِيَكُمْ، فَإِنَّ لِي فِيكُمْ حَاجَةً، فَانْتَظَرُوهُ حَتَّى جَاءَ بَعْدَ مَا أَضْحَى. فَدَخَلَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكُمْ. قَالُوا: وَ عَلَيْكُمُ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكَاتُهُ... فَقَالَ: «تَقَارَبُوا، تَقَارَبُوا، تَقَارَبُوا»، يَزْحَفُ بَعْضُكُمْ إِلَى بَعْضٍ حَتَّى إِذَا أَمْكَنُوهُ اشْتَمَلَ عَلَيْهِمْ بِمُلَاءَتِهِ، وَ قَالَ: يَا رَبِّ هَذَا عَمِّي وَ صَفْوُ أَبِي، وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي فَاسْتُرْهُمْ مِنْ النَّارِ كَسَتْرِي إِيَّاهُمْ بِمُلَاءَتِي هَذِهِ». قَالَ: فَأَمَّنَتْ أُسْكُفَّةُ الْبَابِ وَ حَوَائِطُ الْبَيْتِ، فَقَالَتْ: آمِينَ! آمِينَ! آمِينَ!؛ دلائل النبوة (بیهقی)، ج۶، ص۷۱. همچنین ر.ک: مجمع الزوائد، ج۹، ص۲۷۰؛ المعجم الکبیر، ج۱۹، ص۲۶۳؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۳۱۱؛ تهذیب الکمال، ج۱۵، ص۲۷۵-۲۷۶.
- ↑ ر.ک: المعجم الکبیر، ج۱۹، ص۲۶۳.
- ↑ میزان الإعتدال، ج۲، ص۴۶۰، ش۴۴۴۳؛ ج۳، ص۴۲۵، ش۷۰۱۴. در الکاشف فی معرفة من له روایة فی کتب السنة، جلد ۱، صفحه ۵۷۲، شماره ۲۸۴۷ نیز آمده است: لَيْسَ بِقَوِيٍّ.
- ↑ ذهبی به قدری متعصب است و نسبت به فضائل اهل بیت(ع) حساسیت دارد که کتاب میزان الإعتدال را صرفاً جهت مخدوش ساختن روایات فضائل اهل بیت(ع) تألیف کرده و اکثر روایاتی را که حاکم در المستدرک صحیح دانسته، وی مخدوش ساخته است. از همینرو احادیثی که در فضائل اهل بیت(ع) نقل شده و خدشهای از سوی ذهبی بر آنها وارد نشده است، نشانگر این است که بسیار محکم و معتبر هستند. و از طرفی نیز روایاتی که علیه اهل بیت نقل شده و از سوی ذهبی توثیق نشدهاند واضح البطلان خواهند بود.
- ↑ ر.ک: عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۷۰، ح۲۸۲؛ الإختصاص، ص۳۴۱؛ الإحتجاج، ج۱، ص۳۸۷؛ مناقب آل أبی طالب، ج۱، ص۷۵؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۵۹۸؛ مجمع الزوائد، ج۶، ص۱۳۰؛ عمدة القاری، ج۲۰، ص۱۶۷؛ المعجم الکبیر، ج۶، ص۲۱۳؛ الدرر، ص۱۷۰؛ الجامع الصغیر، ج۲، ص۵۲، ش۴۶۹۶؛ کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۹۰، ش۳۳۳۴۰.
- ↑ از جمله این نوشتهها میتوان به کتاب «نفس الرحمان فی فضائل السلمان»، تألیف مرحوم حاجی نوری اشاره کرد.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۲۲۸.
- ↑ وی در سال ۱۲۸۴ در محله بشر در کشور مصر به دنیا آمد. او از بزرگان مالکیّه و در سال ۱۳۱۷ رئیس دانشگاه الأزهر مصر شد و در سال ۱۳۳۵ درگذشت؛ الأعلام (زرکلی)، معجم المؤلفین.
- ↑ المراجعات، ص۱۹۳.
- ↑ به عنوان نمونه ابن تیمیه مینویسد: وَ أَمَّا حَدِيثُ الْكِسَاءِ فَهُوَ صَحِيحٌ، رَوَاهُ أَحْمَدُ وَ التِّرْمِذِيُّ مِنْ حَدِيثِ أُمِّ سَلَمَةَ، وَ رَوَاهُ مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِهِ مِنْ حَدِيثِ عَائِشَةَ؛ منهاج السنّة، ج۵، ص۶.
- ↑ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۳۱.
- ↑ حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص۲۳۱.