مبانی اقتصادی در معارف و سیره معصوم

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۱۲ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مبانی اقتصادی

هر دانشی مبتنی بر پیش‌فرض‌ها و اصولی است که در درون آن علم به کار گرفته می‌شود، بی‌آنکه به صورت مستقیم مورد بحث و نظر قرار گرفته، اثبات شود. این پیش‌انگاره‌های علمی به صورت اصول موضوعه، در درون علم حضور دارند که در اغلب موارد نیز ناخودآگاه هستند. تأثیر «مبانی اقتصادی» بر فعالیت اقتصادی از این‌گونه است؛ ازاین‌رو مناسب است ماهیّت مبانی و نقش آن در رفتار اقتصادی، در گسترۀ بیانِ تعریف و اقسام آن به صورت کوتاه بررسی شود.

تعریف مبانی

واژه مبانی به لحاظ زبان‌شناسی، از ریشه «بنیَ» (بنا نهاده است) و جمع مبنی، به پایه و زیربنای چیزی گفته می‌شود[۱]. در اصطلاح رایج، دو معنا برای آن لحاظ می‌شود: ۱. اصول و قضایایی که ریشه و زیربنای حکم، یا موضوعی فرض می‌شوند[۲] و جای بحث از این قضایا هم در علم دیگر است؛ مانند بحث عصمت پیامبر(ص) که مبنا و پیش‌فرض اثبات معارف دینی است و در علم کلام هم از آن بحث می‌شود. مبانی به این معنا، اخص است. ۲. واژه مبانی بر دلیلِ حکم، رفتار و نظریه اطلاق می‌شود[۳]؛ برای مثال مباحثی مانند حجیت ظواهر و حجیت خبرِ متواتر از مبانی استنباط فقهی و فتوا‌ها و نظریه‌های فقیهان شمرده می‌شوند. به اینها دلیل نیز گفته می‌شود، با اینکه اینها برگرفته از منبعی مانند قرآن، سنت و عقل‌اند؛ به دیگرسخن مبانی یک علم، منشأ و منبع معرفتی مسائل آن علم به شمار می‌آید و همچون ریشه‌های درختی است که شاخ و برگ از آن تغذیه می‌کنند[۴].

در اقتصاد جدید «مبنا» به چیزی گفته می‌شود که پایه برای تفسیر شاخص‌های اقتصادی است؛ برای مثال کاهش ساخت‌وساز مسکن یا افزایش موجودی انبارها می‌تواند پایه و نشانۀ بروز رکود در یک سال آتی باشد[۵]؛ بنابراین رفتارهای اقتصادی و مالی افراد در تولید، توزیع و مصرف نیز از این قاعده مستثنا نیست و بر اساس اصول و مبانی و مباحثی شکل می‌گیرند که آن فعالیت‌ها را جایز یا ممنوع می‌دانند. پس مقصود ما از مبانی اقتصادی مجموعه‌ای از اصول و روابط اثباتی است که قابل استخراج از برهان عقلی و نقلی معتبر (قرآن و روایات معتبر) باشد و بر پایۀ آن بتوان قوانین علمی و سنن اقتصادی را کشف، استخراج و تفسیر کرد و به آنها مبانی احکام اسلامی در حوزۀ اقتصاد می‌گوییم. این تعریف با دو تعریف یادشده برای «مبنا» از منظر اقتصاد اسلامی و اقتصاد جدید هماهنگ است و می‌توان این تعریف را با کلام شهید صدر دربارۀ اقتصاد اسلامی مطابق دانست که می‌گوید: کار مکتب اقتصادی اسلام، کشف سیمای کامل حیات اقتصادی بر پایۀ شریعت اسلام و مطالعۀ افکار و مفاهیمی است که از پس این سیما پرتوافشانی می‌کنند[۶].

گفتنی است خاستگاه هرگونه مبانی، نظام بینشی و جهان‌بینی شخص است که بر پایۀ آن، مبانی و رفتارها نمود می‌یابد. اگر جهان‌بینی شخص مادی باشد و جهان را بریده از خالق و وحی بداند، ارزش‌های دینی و محدودیت‌های اخلاقی در مبانی و عرصۀ اقتصادی او معنا نخواهد داشت و فعالیت‌های او در این عرصه تنها در محور خوشی و کامجویی وی و به‌دور از هر نوع قیود محدودکننده شکل می‌گیرد؛ ولی اگر با جهان‌بینی الهی و باور به آفریدگارِ مدبّر در نظامِ هستی و محاسبه روز رستاخیز و با هدف کرامت و عزّت انسانی در فرایند زندگی گام بردارد، محدودیت‌های اخلاقی، مبانی تولید، توزیع و مصرفِ او را کنترل خواهد کرد و در امور اقتصادی به آموزه‌هایی مانند جلب خوشنودی خدا، توجّه به رفاه نیازمندان و رعایت حقوق دیگران نظر خواهد داشت و می‌توان به رفتار امام صادق(ع) با این نگاه مثال زد که وکیل مالی آن حضرت در سفر تجاری به مصر، سودی را از راه ناصحیح به دست آورده بود و با مخالفت امام مواجه شده است[۷].[۸]

اقسام مبانی

در اینجا برخی از مهم‌ترین پایه‌های نظری اقتصاد در سیرۀ معصومان‌(ع) که می‌توان گفت نقش بیشتری در سیرۀ معیشت مالی آنان داشته، کندوکاو شده است و این مبانی به دو دسته مشترک و مختص تقسیم می‌شوند. دستۀ نخستِ این مبانی، میانِ درآمد و مصرف مشترک‌اند و دستۀ دوم آن، یا مبانی درآمدی‌اند و یا مبانی مصرفی.

مبانی مشترک درآمد و مصرف

آن دسته از مبانی نظری که در دو قسمت درآمد و مصرف، پایۀ برنامه و کار باشد و بتوان فرمول‌های عملی هر دو قسمت را از آن استخراج کرد، مبانی مشترک نامیده می‌شود.

خودکفایی یا استقلال اقتصادی

بر پایۀ تعریفی که برای مبانی بیان شده است، خودکفایی و استقلال اقتصادی از مبانی فعالیت‌های اقتصادی شمرده می‌شود؛ چون استقلال اقتصادی به معنای تکیه بر نیروی خویش در ادارۀ معیشت بدون دخالت دیگران است تا راه نفوذ و سلطۀ گوناگون دیگران به‌ویژه بیگانگان بر فرد و جامعه از راه سلطۀ اقتصادی باز نشود که این نفوذ بر مبنای قاعدۀ «نفی سبیل»[۹] حرام و ممنوع است؛ بنابراین استقلال اقتصادی و وابسته‌نبودن به دیگران، از مسائل مهم و مبنایی فعالیت سالم اقتصادی است و از اصول خدشه‌ناپذیرِ تعاملات اقتصادی در فرهنگ اسلامی شمرده می‌شود و عقل و نقل معتبر بر آن تأکید دارند. این به معنای نداشتن ارتباط با سایر افراد و جوامع نیست، بلکه ضمن داشتن دادوستد با سایر افراد و جوامع، بر عدم وابستگی به آنان تأکید دارد.

شاید به همین جهت بوده که امیرمؤمنان(ع) پیوسته به امت هشدار می‌داد که حتی در خوراک و پوشاک بسان بیگانگان نباشند تا استقلال‌شان را از دست ندهند و خوار نشوند[۱۰]. بر پایۀ خودکفایی و عدم وابستگی اقتصادی، فرمول تلاش حداکثری[۱۱] و پرهیز از تنبلی[۱۲] به عرصۀ زندگی راه می‌یابد و بی‌نیازی از دیگران را در پی دارد که مایۀ عزّت مؤمن است[۱۳]. افزون بر اینها در منابع روایی عنوان‌هایی مانند مایۀ دوستی خدا[۱۴]، پاداش جهاد در راه خدا[۱۵]، روشن‌چهره‌گی در قیامت[۱۶]، آبرومندی[۱۷] و بی‌نیازی از مردم[۱۸]راز استقلال اقتصادی دانسته شده است.

در برابر استقلال اقتصادی، وابستگی اقتصادی جای دارد که تأثیر منفی آن بر شخصیت آدمی به حدّی است که عقل و نقل معتبر آن را روا ندارند. بر اساس منابع روایی، خدای بزرگ جز در موارد ضرورت راضی نیست آدمی، حتی به بیت‌المال وابسته باشد و از آن ارتزاق کند. به نقل امیرمؤمنان(ع) خدا به داوود(ع) وحی فرمود: اگر از بیت‌المال ارتزاق نکنی، بندۀ خوبی هستی. داوود(ع) در پی چهل روز تلاش، زمینۀ نرم‌شدن آهن و بهره‌گیری از آن را فراهم کرد و به کمک الهی توانست هر روز زرهی بسازد و به مبلغ زیادی بفروشد و از بیت‌المال بی‌نیاز شود[۱۹]. قرآن کریم نیز از این کار داوود چنین یاد می‌کند: به داوود از جانب خود عطیّه‌ای دادیم... و آهن را برای او نرم ساختیم و گفتیم زره‌های فراخ بساز[۲۰].

از سوی دیگر در منابع روایی تعبیرهایی مانند باعث بی‌اعتباری نزد مردم، خواری، تحقیر و عدم موفقیت در کارها از اسرار وابستگی اقتصادی شمرده شده است؛ چنان‌که امیرمؤمنان(ع) وابستگی اقتصادی و اظهار نیاز به دیگران را مایۀ خواری[۲۱]، تحقیر[۲۲]، عدم موفقیت در کارها[۲۳]، کلید فقر[۲۴] و یوغ ذلتی دانسته که عزّت و سربلندی انسان را می‌ستاند و حَسَب او را می‌زداید[۲۵] و در برابر آن، تحمل نداری و گرسنگی در کنار تلاش اقتصادی را بهتر از مالی معرفی کرده که با خواریِ وابستگی اقتصادی به دست می‌آید[۲۶]. امام صادق(ع) نیز در محاورات خود بر پرهیز از وابستگی اقتصادی و آثار مترتب بر آن توصیه داشت. شخصی به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: با دستم نمی‌توانم کار کنم و راه تجارت را نیز به‌خوبی بلد نیستم و اکنون محروم و محتاجم. آن حضرت فرمود: کار کن، حتی با سر خود باربری کن تا از مردم بی‌نیاز شوی[۲۷].

این مطالب بر پایۀ جهان‌بینی الهی به عزّت انسانی باز می‌گردد که از عزّت الهی ریشه می‌گیرد[۲۸]؛ ازاین‌رو خدا به مؤمنان اجازه نداده با تن‌دادن به خواری، عزّت خود را بشکنند. امام صادق(ع) در این باره فرمود: خدا اختیار همۀ کارها را به مؤمن وا‌نهاده است؛ ولی ذلت‌پذیری را به او وا نگذاشت. آیا نشنیده‌ای که خدای والا می‌فرماید: عزّت، همه از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است؟[۲۹] پیشوایان اسلام برای حفظ عزّت انسان و بازداری از خواری او، وی را به تجارت و صدقات جاریه مانند وقف باغ، مزرعه، مرتع، اماکن بهداشتی و درمانی تشویق می‌کنند و کار و تولید را مایۀ عزّت او می‌دانند. امام صادق(ع) به معلّی بن خنیس فرمود: بامدادان به سوی عزّت خود (محل کسب) برو[۳۰]؛ چنان‌که امام کاظم(ع) به مصادف نیز چنین فرموده است[۳۱]. از محل کسب با تعبیر «عزّت» یادکردن، به این معناست که کار، تولید و به‌بهره‌رسانی ثروت، مایۀ عزّت است[۳۲] و دست نیاز به دیگران داشتن، عزّت مؤمن را می‌شکند. از پیامبر(ص) در این باره چنین نقل شده است: اگر مرد بر پشت خود هیزم کشد و با فروش آن، بی‌نیاز گردد و از مازاد درآمدش صدقه دهد، بهتر از این است که از مالداری چیزی بطلبد؛ زیرا دست‌دهنده بر دست‌گیرنده برتری دارد[۳۳]؛ چنان‌که امام صادق(ع) با اشاره به این مطلب فرمود: عزّت مؤمن به بی‌نیازی از مردم است[۳۴]؛ حتی اگر به تأمین باعزّتِ زندگی‌ات گمان داری، طلبِ روزی را رها نکن و اگر توانستی با کارکردن بار دوش دیگران نباشی، چنین کن[۳۵]. گدا اگر پیامد گدایی را می‌دانست، هیچ کس از دیگری سؤال نمی‌کرد[۳۶]. امیرمؤمنان‌(ع) نیز از یک سو دست نیاز به دیگران داشتن را یوغ ذلتی می‌داند که عزّت و سربلندی را از انسان می‌ستاند و حَسَب او را می‌زداید[۳۷]؛ از سوی دیگر بهترین مال را مالی می‌داند که به آن، حفظ آبرو و ادای حقوق[۳۸] شود[۳۹].

با رویکرد به این آموزه‌ها[۴۰] عزّت و سربلندی، از مبانی معرفت‌شناسیِ استقلال اقتصادی شمرده می‌شود و استقلال اقتصادی از مبانی فرمول تلاش حداکثری برای درآمدی است که دستیابی به آن از این راه حافظ عزّت مؤمن است؛ به همین جهت دو امام باقر و رضا(ع) در این باره فرموده‌اند: هنگام نیازمندی، از دشمنِ ما یاری نجویید که پیامد آن، ازدست‌رفتن عزّت شماست، بلکه از مال ما استفاده کنید[۴۱]. از این گونه روایات - که در منابع، فراوان است[۴۲] - بر می‌آید که خودکفایی و استقلال اقتصادی، از مبانی تلاش اقتصادی است و نتیجه و حکمت آن، کرامت انسانی و بازداری از خواری است.[۴۳]

حلال‌طلبی

بر اساس جهان‌بینی دینی و کتاب و سنّت، انسان وظیفه دارد در تولید، توزیع و مصرف بر پایۀ حلال و حرام الهی گام بر دارد؛ فلسفه این حکم آن است که اولاً به اقتضای منظر توحیدی، همه چیز به خدا اختصاص دارد[۴۴] و انسان خلیفه و امانتدار اوست[۴۵] و فرد امین نیز در پی افزایش بی‌حساب مالِ دنیا و فخرفروشی نیست؛ بلکه حفظ و ادای امانت را برای خود تکلیف الهی می‌داند. این تکالیف در امور مالی، تنها بر مبنای کسب حلال - که مبتنی بر اصل اِباحه و حلیّت[۴۶] است - انجام‌یافتنی است؛ پس حلال‌طلبی نقشی کلیدی دارد. شاید به همین جهت بوده که در حدیث معراج آمده است: ای احمد، اگر خوردنی و نوشیدنی تو پاک و حلال باشد، در حفظ و پناه من خواهی بود[۴۷]. پیامبر(ص) نیز فرمود: کسی که از راه حرام مالی کسب کند، خدا عباداتی مانند صدقه، آزاد‌کردن برده، حج و عمرۀ او را نمی‌پذیرد و به آمار آن حرام، بر آلودگی او می‌افزاید. اگر آن را برای پس از خود ذخیره کند، بر عذابش می‌افزاید[۴۸].

ثانیاً آدمی همواره در پی سعادت و کمال است و برای دستیابی به این هدف، عوامل مختلفی از جمله بهره‌گیری از مال حلال نقش مبنایی دارند؛ چون مال حلال با رعایت تقوای الهی به دست می‌آید و تقوا از سرچشمۀ معرفت به خدا می‌جوشد[۴۹] که رابطۀ آن با معرفت همانند رابطۀ شاخه و ریشۀ درخت است؛ پس رعایت عملی تقوا، مبانی و ریشه‌های معرفتی را تقویت می‌کند و قوت مبانی معرفتی مایۀ افزایش سلامت و توازن اعمال (شاخه‌ها) و به‌سامان‌شدن زندگی است؛ به همین جهت در آموزه‌های دینی نقش مال حلال در امور فراوان زندگی مهم دانسته شد. درواقع می‌توان گفت در این آموزه‌ها به آثار حلال و پیامدهای حرام پرداخته شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود.

قرآن کریم با خطابِ ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ که از عمومی‌ترین خطاب‌های اوست، به همه انسان‌ها فرمان داده که از آنچه در زمین است، از نوع حلال و پاکیزه آن بهره بگیرید[۵۰]. پیام این خطاب آن است که کافر و مسلمان باید از مال حلال بهره بگیرند و از حرامش بپرهیزند[۵۱]؛ به همین جهت در فقه، این موضوع بررسی می‌شود که آیا کافران با نپذیرفتن اصول دین، نسبت به احکام فرعی دین از جمله طلب حلال تکلیف دارند یا نه و نتیجه گرفته می‌شود که نسبت به آنها نیز تکلیف دارند[۵۲]. در روایات نیز بهره‌گیری از مال حلال و پرهیز از مال حرام در درآمد و مصرف، برای کسب سعادت و کمال، مورد تأکید فراوان است؛ در برخی از آنها تلاش برای روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب[۵۳]، بلکه نُه‌دهم عبادت[۵۴] و برترین عبادت[۵۵] شمرده شده، در برخی دیگر نیز بهترین کمک برای تحصیل رفاه آخرت به شمار آمده است[۵۶] و موجب آمرزش گناهان[۵۷]، بلکه راه نجات از خشم خدا دانسته شده است؛ چنان‌که پیامبر(ص) فرمود: هر که لقمۀ حلال خورد، فرشته‌ای برایش آمرزش طلبد تا از خوردنش فارغ شود و هر که لقمۀ حرام خورد، به خشم خدا گرفتار آید[۵۸] و به فرموده آن گرامی حتی بی‌اهمیتی نسبت به کسب درآمد که از کجا به دست می‌آید، سبب می‌شود خدا نیز نسبت به جهنم‌بردنش بی‌اهمیت باشد[۵۹] و در برخی دیگر هم، سختکوشِ پرهیزکارِ از حرام را همانند مجاهدِ در راه خدا دانسته‌اند[۶۰]. در پاره‌ای دیگر استجابت دعا به کسب پاکیزه و حلال وابسته شده است[۶۱]؛ افزون بر اینها در نقل معتبری[۶۲] از امام باقر(ع) آمده است که پیامبر(ص) در آخرین حج خود، پیام الهی درباره حلال و حرام را چنین ابلاغ کرده است: تا رزق کسی در دنیا کامل نشود، مرگش فرا نرسد؛ پس از خدا پروا کنید و روزی را به نیکی طلب کنید[۶۳]. تأخیر روزی و بهره‌دهی دیرپای تلاش اقتصادی، شما را به کسب آن از راه حرام وا ندارد؛ چراکه خدا رزقش را از راه حلال، نه حرام، توزیع کرده است؛ پس تقواپیشگیِ صبورانه موجب دستیابی به رزق حلال است و پرده‌دری و شتابزدگی در این راه، هرچند مال حرام را در پی دارد، موجب ازدست‌دادن روزی حلال در دنیا و محاسبۀ سخت در آخرت است[۶۴].

مناسب است برای شفافیت بیشترِ نقش مبنایی حلال و حرام در سرنوشت آدمی و خوشبختی و بدبختی او به یکی از رازهای این حُکم الهی اشاره شود. بر پایه جهان‌بینی توحیدی، انسان، ترکیبی از جسم و جان است که جسم از عالم ماده و طبیعت و روح از عالمِ ملکوتِ مجرد است و این دو، دو مرتبه از مراتب وجود هستند؛ بنابراین لازمه شناخت او معرفت به این دو مرتبه هستی است؛ پس شناخت عوالم هستی، مقدم بر انسان‌شناسی است و لازمه هستی‌شناسی، شناخت مبدأ است. در بینش اسلامی، میان این سه امر، پیوند وثیقی وجود دارد و شناخت هر یک بدون دیگری، کاری دشوار است. اگر انسان مطالعات خود را در علوم تجربی، به صورت افقی و بدون هیچ‌گونه ارتباطی با مبدأ هستی ادامه دهد، شاید همچون جوامع بشری معاصر، به پیشرفت‌هایی ظاهری دست یابد؛ ولی آثار ویرانگر آن به سبب عدم درک جایگاه انسان، بسیار زیاد خواهد بود. چنانچه بر پایه هستی‌شناسی توحیدی، حقیقت انسان را جان ملکوتی او بداند، در معالجه او هرگز وی را با حیوان یکسان نپندارد و دائماً از بیماری‌های مشترک انسان و دام سخن نگوید و برای شناسایی راه درمان انسان، فقط به حیوانات آزمایشگاهی روی نیاورد و هر داروی حلال و حرام را برایش تجویز نخواهد کرد[۶۵]؛ زیرا به این نکته توجه دارد که امور حرام، در قوس نزول تنزّل می‌کند و در نسل او اثر می‌گذارد و فرزندانی ناصالح پدید می‌آورد؛ چنان‌که امام صادق(ع) مال حرام را در نسل‌های آیندۀ انسان مؤثّر دانسته، گفتند: آثار کسب حرام در نسل‌های آینده هویدا خواهد شد[۶۶]. در قوس صعود نیز از خوردنی‌ها و نوشیدنی‌های حرام و نامشروع برهان عقلی و عرفان نظری فراچنگ نمی‌آید، بلکه اندیشه‌ای مانند مغالطات، شبهات، موهومات، رسومات و رسوبات جاهلی بر می‌خیزد؛ ازاین‌رو عالمان و دانشورانی چون بوعلی سینا متعهّد شدند که برای درمانِ بیماری، هرگز از شراب استفاده نکنند[۶۷].

با توجه به این آموزه‌ها حلال‌طلبی و پرهیز از حرام در معیشت و زندگی، یکی از مبانی اساسی و مهم تلاش‌ها و فرمول‌های اقتصادی در درآمد و مصرف است و هیچ‌گونه تردید ی در آن نیست. بر این مبنا برخی فرمول‌های اقتصادی مانند ربا[۶۸]، دزدی، خیانت[۶۹]، رشوه، فریب و هر نوع داد و ستد کالاهای حرام - مانند شراب، مردار و... -[۷۰] ممنوع دانسته شده و پلیدترین کسب شمرده می‌شود.

با این رویکرد، حلال‌محوری و عدم نفوذ درآمد نامشروع در معیشت معصومان‌(ع) از مسائل اساسی سیرۀ آن گرامیان بوده و به دقت عملی می‌شد. در این مطلب به لحاظ تاریخی و نیز با لحاظ مبانی کلامی، جای کمترین تردید نیست؛ چنان‌که امام صادق(ع) درباره پیامبر(ص) گفتند: او هیچ‌گاه در دوران عمرش از حرام استفاده نکرد[۷۱] و در مورد دیگر معصومان‌(ع) نیز تعبیر‌های مشابه در دست است و برای درک میزان اهتمام آنان در این باره به ذکر چند نمونه از سیره ایشان بسنده می‌شود:

۱. گروهی از یهودیان شام که به مکه[۷۲]سفر کرده بودند، گفتند: در کتاب‌های ما آمده است که خدا محمد را از لقمه حرام و شبهه‌ناک حفظ می‌کند، پس با غذای حرامی او را بیازماییم؛ آن‌گاه با تشکیل جلسۀ میهمانی در پی آزمودن پیامبر اکرم(ص) برآمدند و مرغی را بدون اجازه مالکش برداشته، آن را بریان کردند و در پیش روی آن گرامی نهادند و آن حضرت هرگاه لقمه‌ای بر می‌داشت، از دستش فرو می‌افتاد. به آنان فرمود: «این لقمه، شبهه‌ناک است و خدا مرا از لقمه حرام و شبهه‌ناک حفظ می‌کند»[۷۳]. خبر برخورد پیامبر در میهمانی گروهی از انصار در مدینه هم بر همین مطلب حکایت دارد‌؛ وقتی انصار گوشت گوسفندی بریان‌شده را در برابر آن گرامی نهادند، ایشان بی‌فاصله فرمود: «این گوشت به من خبر می‌دهد که به شیوه‌ای ناحق تهیه شده است». آنان با تصدیق سخن آن حضرت گفتند: چون در بازار گوسفندی نیافتیم گوسفند همسایه‌ای را بی‌اذن او برداشتیم و بهایش را می‌پردازیم؛ ولی پیامبر از آن استفاده نکرد[۷۴]. به فرمودۀ امام صادق(ع) مردی از خاندان ثقیف برای پیامبر اکرم(ص) دو ظرف شراب هدیه برده بود که به فرمان آن حضرت دور ریخته شد، حتی حاضر به فروش و استفادۀ از بهای آن نشد و افزود چیزی را که خدا حرام کرده، بهایش را نیز حرام کرده است[۷۵]. این گزارش‌ها بر عدم نفوذ حرام به زندگی پیامبر(ص) گواه است.

۲. توصیۀ امیرمؤمنان(ع) به مردی ثقفی مبنی بر اینکه خوش ندارم معده‌ام را جز از غذای پاکیزه و حلال سیر کنم و تو نیز از غذایی که به حلال‌بودن آن علم نداری، بپرهیز[۷۶]، گواهی دیگر است.

۳. تلاش فراوان متوکل عباسی برای نوشاندن شراب به امام هادی(ع) و امتناع آن حضرت از این کار و ابراز خشم متوکل از آن گرامی، از نمونه‌های دیگر است[۷۷]. اینها نمونه‌هایی از حلال‌محوری معصومان‌(ع) است که در حدیث و تاریخ آمده است و با این توجه، بهره‌گیری از هر نوع درآمدی که حلال نباشد، ممنوع است. در اینجا شایسته بود به آثار و پیامدهای بهره‌گیری از مال حلال و حرام پرداخته می‌شد؛ ولی گستردگی آن، مجالی دیگر را می‌طلبد؛ هرچند به برخی از آن آثار و پیامدها در ضمن این بحث اشاره شده است.[۷۸]

مدیریت معاش مالی

دربارۀ مدیریت و تدبیر (برنامه‌ریزی) نیکو در معیشت و نقش مبنایی آن در فصل یکم مطالبی گفته شده[۷۹] مبنی بر اینکه مدیریت، با توجه به معنایش بر مؤلفه‌هایی مانند اطلاع‌یابی، برنامه‌ریزی، هدایت و نظارت تأکید دارد. مدیریت اقتصادی، سازمان‌دهی صحیح زندگی اقتصادی در محیطی است که عملیات فنی، مالی و مانند آن را در بر می‌گیرد[۸۰]؛ بنابراین مدیریتِ مالی در زندگی از موضوعاتی است که در بهره‌وری اقتصادی تأثیر مبنایی دارد؛ چنان‌که امیرمؤمنان(ع) نداشتن مدیریت و برنامه‌ریزی در معیشت را مایۀ تنگدستی آدمی دانسته است[۸۱].[۸۲]

عدالت‌محوری

عدل به معنای نهادن هر چیزی در جای خود است[۸۳] که در فارسی از آن به دادگری، انصاف، میانه‌روی، هم‌طرازی، هم‌وزنی و درستی تعبیر می‌شود[۸۴] و در برابر آن، بی‌تناسبی و ظلم جای دارد[۸۵]. عدل غیر از مساوات است. مساوات از ماده سواء به معنای برابری و هم‌اندازه‌بودن است؛ هرچند استحقاق متساویِ افراد و اجزا در میان نباشد[۸۶]؛ ولی کار عادلانه به تناسب استعداد، استحقاق و ظرفیت موارد آن است؛ بنابراین ادراک صحیح از معنای عدل، عدم اختلاط آن با مساوات است و عدل بسنده‌کردن هر کسی به اندازۀ ظرفیت و استعداد و استحقاق خود است[۸۷]. شهید مطهری برای عدل، چند معنا و مورد بیان کرده است که برخی از آنها، تنها دربارۀ عدل الهی در نظام تکوین معنا می‌یابد و ارتباطی با این بحث ندارد[۸۸]. برخی از آن معانی به عدالت بشری مربوط می‌شود و برخی دیگر به نظام احسن الهی و به رفتارهای آدمی در زندگی ارتباط می‌یابد.

دو معنا به گزینۀ عدالت بشری مربوط می‌شود:

  1. عدل به معنای رعایت تساوی در زمینۀ استحقاق‌های متساوی و نفی هرگونه تبعیض است که این معنا، به معنای بعدی عدل باز می‌گردد.
  2. عدل به معنای رعایت حقوق افراد و اولویت‌های آنان است[۸۹]؛ یعنی افراد جامعه برای اینکه بتوانند بهتر به سعادت برسند، باید حقوق و اولویت‌های یکدیگر را رعایت کنند. این مفهوم، همان عدالت بشری است که وجدان هر فردی آن را می‌پذیرد و نقطه مقابلش را - که عدم رعایت اولویت‌ها و پایمال‌کردن حقوق دیگران است - ظلم می‌نامد و محکومش می‌کند. این معنا به لحاظ اینکه از یک سو بر اساس اصل اولویت‌ها و استحقاق‌هاست و از سوی دیگر از خصوصیت ذاتی بشر ریشه می‌گیرد، از مختصّات بشری است و در ساحت حریم کبریای الهی راه ندارد[۹۰] و واژۀ ظلم در برابر این دو معنا، ظلم بشری نامیده می‌شود؛ چنان‌که عدل به این دو معنا، عدل بشری نامیده می‌شود.

در گزینه نهایی، عدل به معنای تناسب و موزون و متعادل‌بودن است؛ یعنی در نظام احسن الهی و نیز در رفتارهای آدمی باید در هر چیزی، مواد لازم آن به اندازۀ نیازش به کار گرفته شود. اگر مجموعه‌ای را در نظر بگیریم که در آن، اجزای مختلفی به کار رفته و هدف خاصی از آن در نظر است، باید شرایط معینی در آن، به لحاظ مقدار لازم هر جزء و چگونگی ارتباط اجزا با یکدیگر رعایت شود. تنها در این صورت است که آن مجموعه می‌تواند پایدار باشد و نقش مورد نظر را ایفا کند؛ برای مثال یک اجتماع اگر بخواهد باقی بماند، باید متعادل باشد و اجتماع متعادل، به کارهای فراوان اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، قضایی و تربیتی نیاز دارد و این کارها باید میان افراد، به میزان نیازها و توانمندی‌ها تقسیم شود و برای هر کاری، به تناسب نیازها و توانمندی‌ها و به اندازۀ لازم و ضروری (نه مساوی) از نیرو و بودجه استفاده شود. در اینجا پای «مصلحت کل» که در آن، پایداری «کل» و هدف‌هایی که از کل در نظر است، به میان می‌آید. از این منظر، «جزء» فقط وسیله است و حسابی مستقل و برای خود ندارد. آیۀ ﴿وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ[۹۱] و روایت «بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ»[۹۲] بر همین معنا دلالت دارند و مقصود این است که ساختار جهان، با تعادل و تناسبی که دارد، در هر چیز آن، از هر ماده‌ای به قدر لازمش استفاده شده است. در برابر این معنا، بی‌تناسبی جای دارد نه ظلم[۹۳].

منظور از مبنابودن عدل در اینجا به دو معنای رعایت حقوق و اولویت‌های افراد و تناسب و توازن و اعتدال همه‌جانبه است؛ چراکه در آیات قرآن به هر دو معنا توجه شده است. آفرینش نظام احسن جهان بر مبنای عدل است. مبنا و معیار تمام رفتار‌ها و گفتار‌های صحیح در همۀ امور عدل است. خدای بزرگ در توصیه‌های رفتاری به بشر، نخست به عدل فرمان می‌دهد، سپس به احسان و امور دیگر[۹۴]. پیامبر مأمور است در میان مردم به عدالت رفتار کند[۹۵]. گفتار بشر باید عادلانه باشد[۹۶]. معیار مصالحه در نزاع‌ها عدل است[۹۷]. معیار داوری در نزاع‌ها و همۀ کار‌ها عدل است[۹۸]؛ حتی در برخورد با دشمن باید رفتار‌ها بر محور عدالت باشد[۹۹] و معیار در صراط مستقیم بودن عدل است[۱۰۰]. با رعایت این نکات، آدمی می‌تواند به تقوا که معیار محوری کمال و کرامت انسان نزد خداست[۱۰۱]، راه یابد؛ چون عدل تنها چیزی است که به تقوا نزدیک است و کار غیرعادلانه از تقوا دور است[۱۰۲]؛ خواه تقوا به معنای تقوای از الله باشد[۱۰۳] یا پرهیز از آتش[۱۰۴]؛ بنابراین عدل به دو معنای رعایت اولویت‌های افراد و تناسب، توازن و اعتدال همه‌جانبه در کارها ملاک و مبنای همۀ امور آدمی، حتی مسائل اقتصادی و درآمد و مصرف است. در خصوص امور اقتصادی از یک سو باید تناسب نیازها و توانمندی‌ها را برای به‌کارگیری نیرو و بودجه رعایت کرد و به اندازۀ لازم و ضروری (نه مساوی) آنها را در درآمد و مصرف به کار گرفت؛ از سوی دیگر باید حقوق و اولویت‌های افراد حقیقی و حقوقی را نسبت به امکانات و بهره‌گیری از آن رعایت کرد تا حقی پایمال نشود؛ هرچند چنین کاری بسی دشوار است.[۱۰۵]

مبانی مختص

مقصود از مبانی مختص، آن دسته مبانی نظری است که تنها در قسمت درآمد یا مصرف، پایۀ برنامه و کار باشد و بتوان فرمول‌های عملی قسمت مربوط را از آن استخراج کرد.

مبانی درآمدی

بر پایه آموزه‌های دین هر مردی وظیفه دارد هزینه‌های زندگی خود و همسر و فرزندانش را در حدّ کفاف و توسعه زندگی تأمین کند. هر فردی نیز وظیفه دارد در صورت توانایی، هزینه‌های زندگی پدر، مادر، اجداد، فرزندان و نوادگان نیازمندش را در حدّ کفاف تأمین کند. این هزینه مخارجی از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن، خدمتکار، بهداشت و درمان، ازدواج، رفع نیاز‌ها و اجرت حفظ یا بازسازی کالاها را شامل می‌شود[۱۰۶]. تأمین خرد‌مندانۀ این هزینه‌ها مبتنی بر دسته‌ای از مبانی است که برخی از آنها با مبانی مصرف، مشترک‌اند و در عنوان مبانی مشترک ذکر شده‌اند. برخی نیز تنها مبانی درآمد‌اند که به صورت زیر بازگو می‌شوند:

پرهیز از اکلِ مال به باطل (کلاهبرداری)

تحصیل خردمندانه درآمدِ اقتصادی، مناسب کرامت آدمی است و نیرنگ و تزویر در دستیابی به آن، یکی از راه‌های ناپسند است که عقل و نقل معتبر آدمی را از آن باز داشته‌اند. «قاعده غرور» در فقه، افراد را از هر نوع فریب‌کاری در امور اقتصادی باز می‌دارد[۱۰۷]؛ به همین جهت کسب درآمد از راه رفتار‌هایی چون دروغ، دزدی، ربا، کم‌فروشی، مردار‌فروشی، فریب‌دادن، احتکار، غصب، مبادلۀ مواد افیونی و بیماری‌زا، داد و ستدِ ابزار کارهای حرام، نوعی از مجسمه‌سازی[۱۰۸]، کسب از راه غنا و... در فقه «اکلِ مال به باطل»[۱۰۹] شمرده شده و مورد نهی قرار گرفته‌اند[۱۱۰]. هر یک از این راه‌ها از نمونه‌های کلاهبرداری شمرده می‌شوند و دلیل فقهی هر کدام، به‌کارگیری آنها را منع می‌کند و تصرف در مال به‌دست‌آمده از این راه‌ها را ناروا و ممنوع می‌داند[۱۱۱]. از منظر احادیث هم این تصرف، بزرگ‌ترین گناه شمرده شده و عدم پذیرش عبادات و محرومیت از بهشت را در پی خواهد داشت؛ چنان‌که امیرمؤمنان(ع) تصرف بناحق در مال مسلمان را در ردیف بزرگ‌ترین گناه دانسته است[۱۱۲] و به فرمودۀ امام باقر(ع) مالی که از راه دروغ، ربا، خیانت و دزدی به دست آید، صَرف آن برای زکات، صدقه، حج و عمره پذیرفته نمی‌شود[۱۱۳] و اساساً این‌گونه درآمد از عوامل فساد مال است؛ چنان‌که در روایت امام رضا(ع) راز حرام‌بودن ربا، فساد مالی بیان شده است؛ زیرا انسان وقتی درهمی را به دو درهم می‌خرد، درهم دومی به لحاظ اینکه به ملک شخص در نمی‌آید، باطل و مایۀ نابودی آن است؛ پس در معامله ربوی نقصان و کمبود است[۱۱۴]. قرآن کریم نیز ربا را مایۀ نابودی مال دانسته، فرمود: ﴿يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا[۱۱۵] و برابر سخن رسول خدا(ص) مالی که از راه سوگند دروغ به دست می‌آید - هرچند کم باشد - موجب محرومیت از بهشت و زمینه‌ساز جهنم است[۱۱۶].

بر پایۀ این مطالب به‌کارگیری هرگونه فرمولِ درآمدیِ مبتنی بر عناوین یادشده ممنوع است و باید از آن پرهیز شود و در اینجا می‌توان به رفتار امام صادق(ع) که بر این پایه مبتنی بود، مثال زد: وکیل مالی او (مصادف) - که ناآگاهانه با دیگرتاجران هم‌پیمان شده بود تا کالای مورد نیاز جامعه را با سود صد در صدی بفروشند و برای هر دینار، به سودی کمتر از یک دینار، داد و ستد نکنند - با مخالفت امام مواجه شد و امام این سود را نپذیرفت[۱۱۷].[۱۱۸]

عدم ضرر و زیان

زیان‌مندنبودن تولید و تلاش درآمدی، از مبانی درآمدی است. این، بدان جهت است که زیان‌مندی آن، مایۀ نابودی آدمی است؛ درحالی‌که تولید و تلاش آدمی باید مایۀ بقا و رشد او باشد. اگر انسان مکلف به رعایت حلال و حرام الهی به‌ویژه در بعد اقتصادی است، به جهت عدم ضرر و زیان و سودمندی همه‌جانبۀ کالا و کار حلال است و اساساً حرام‌بودنِ چیزی، به علت زیان‌آوری آن است[۱۱۹]؛ به همین جهت خدای بزرگ مواهب طبیعی و زیست‌محیطی را برای صلاح، بقا، بهره‌گیری و رفع نیاز انسان در اختیار او نهاده است[۱۲۰]. اگر تلاش درآمد‌ی آدمی زیان‌آور باشد، نه تنها نیاز‌ها و مشکلاتش بر طرف نخواهد شد، بلکه فقر و بیچارگی بر زندگی وی غلبه می‌یابد و پدیده فقر آسیب‌های فراوانی در پی دارد که زبونی، شخصیت‌زدایی و بی‌اعتباری اجتماعی، برخی از آنهاست؛ پس زیان‌آوری موجب تهی‌دستی است و تهی‌دستی فساد و تباهی زندگی و نابودی مادی و معنوی آدمی را در پی دارد[۱۲۱]؛ ازاین‌رو قاعده فقهی «لاضرر» به عنوان میزان و محور فعالیت‌ها از جمله فعالیت اقتصادی، قاعدۀ شناخته‌شده و بی‌تردید است و در فقه از آن، به اصل حاکم[۱۲۲] تعبیر می‌شود[۱۲۳]. روایاتی که با تعبیرهای گوناگون، این محور و مبنا را تأیید کند، کم نیست؛ برای نمونه امام صادق(ع) فرمود: اگر کسی در شغل تجاری خود سودی نبرد، به معامله دیگری تغییرش دهد[۱۲۴] و هرگاه پیشه‌ای سودآور داشتی که روزی‌ات را تأمین می‌کند، آن را حفظ کن و شغلت را تغییر مده[۱۲۵]. هر دو روایت بر مبنابودن عدم ضرر و زیان برای فرمول‌ها و تلاش‌های تولیدی و درآمدی تأکید دارند. بر این پایه به‌کارگیری هر نوع فرمولِ درآمدیِ مبتنی بر تلاشِ زیان‌آور، جواز شرعی ندارد.[۱۲۶]

اعتدال در طلب و پرهیز از حرص و تنبلی

اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در عرصه‌های گوناگون زندگی از قبیل رفتارهای خانوادگی، اجتماعی، فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی، حتی عبادت و بندگی در ردیف مبانی و پایه‌های آنهاست و جستجو در آموزه‌های دینی این مطلب را به‌روشنی نشان می‌دهد[۱۲۷]. موضوع معیشت مالی یکی از مواردی است که «اعتدال» در آن، نقش مبنایی و محوری دارد و در اینجا به این مبنا، با عنوان «اعتدال در طلب و پرهیز از حرص و تنبلی» اشاره می‌شود.

اعتدال در طلب، در بخش تولید و کسب درآمد، درحقیقت تلاش حداکثری با رعایت ضوابط است؛ به دیگرسخن تلاش در امور اقتصادی، اگر به حداکثر برسد، ممکن است به حرص و زیاده‌خواهی آمیخته یا متهم شود و اگر از آن کاسته شود، ممکن است آفت یا اتهام تنبلی در پی داشته باشد؛ درنتیجه این دو آفت، همانند دو لبۀ قیچی، به این تلاش آسیب می‌زنند؛ ولی ضابطه‌مندی آن آسیب‌زداست؛ ازاین‌رو تلاشِ حداکثری ضابطه‌مند در امور اقتصادی - که اعتدال در طلب نامیده می‌شود و به لحاظ فقهی بر اصل لزوم تکسّب[۱۲۸] و قاعدۀ حرمت اضرار به نفس[۱۲۹] مبتنی است - مورد تأکید آموزه‌های دینی است[۱۳۰]. این اعتدال در طلب، سلامت زندگی و فزایندگی آسایش جسمی و آرامش روانی آدمی را پی می‌جوید؛ ازاین‌رو آیات[۱۳۱] و روایات[۱۳۲] با توصیۀ به آن، به پرهیز از حرص و تنبلی تأکید دارند[۱۳۳]؛ برای نمونه امام صادق(ع) با معیاردانستن آن برای طلب معاش فرمود: باید تلاش تو برای کسب معاش، از حدّ سستی‌کنندۀ تباهگر بیشتر و از تلاش آزمندِ زیاده‌خواه کمتر باشد. بسان میانه‌روانِ خویشتن‌دار، رفتارت را به‌سامان کن تا از جایگاه افراد سست و ناتوان فراتر آیی و نیازمندی‌های خود را تأمین کنی[۱۳۴].

به دیگر سخن می‌توان گفت اگر نگاه آموزه‌های دینی در تولید، ضمن پرهیز از تنبلی، تلاش حداکثری است، این تلاش هم مرزی دارد که بر پایۀ سخن یادشدۀ امام صادق(ع) حرص و طمع است و این تلاش نباید از این مرز عبور کند؛ ازاین‌رو در قرآن[۱۳۵] و روایات از آن نهی و مذمت شده است و پیامد‌هایی دارد که می‌توان از برخی از آنها مانند زیاده‌خواهی[۱۳۶]، دشواری و خواری در زندگی[۱۳۷]، شکست فکری و فرو‌خوردگی و بدنامی در زندگی[۱۳۸]، بردگی همیشگی[۱۳۹] و درنهایت بی‌تقوایی و ازدست‌رفتن باور دینی[۱۴۰] نام برد و این، همان ضابطه‌مندی کار و تلاش است که قبلاً به آن اشاره شده[۱۴۱] و در اینجا از آن به اعتدال در طلب یاد می‌کنیم؛ بنابراین اعتدال در طلب، پایۀ بخشی از فرمول‌های کسب درآمد به شمار می‌آید.[۱۴۲]

منابع

پانویس

  1. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۰۲، ماده «بنی»؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۱ مادۀ «بنا».
  2. سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۲، صص۱۲۸ - ۱۲۹، ۲۲۴، ۲۳۹ و ۲۴۹.
  3. سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۱، ص۳۳۹؛ ج۵، ص۳۳۹.
  4. برای روشن‌شدن بیشتر لازم است به این تقسیم‌بندی توجه شود که سه واژة فروع، مبانی و منابع با یکدیگر متفاوت‌اند. «فروع» که به مواد، تبصره، مطالب جزئی و مانند آن گفته می‌شود، از مبانی استخراج می‌شود و مبانی از منابع بر می‌خیزد؛ برای مثال در فقه و حقوق گفته می‌شود که فروع همان احکام مشخص و مواد حقوقی خاصی است که در رساله‌های عملی یا مجموعه‌های قوانین به صورت مسئله و مواد قانونی درآمده‌اند. «مبانی» قاعده‌های کلی است که صاحب‌نظران آن را استنباط می‌کنند - مانند قاعدة «لا تُعاد» - که در فقه برای تصحیح عمل عبادی و غالباً نماز در فضای شک پس از عمل به کار می‌رود و نیازی به عمل دوباره نیست (سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص‌۷۴) - قاعدۀ «علی الید» - که در فقه برای جبران خسارت مالی، در صورت کوتاهی فرد در نگهداری آن، به کار می‌رود و نگهدارنده با کوتاهی خود باید از خسارت آن برآید (همان، ج۴، ص۵۳) - اصل برائت، اصل استصحاب یا اصل تخییر و مانند آن؛ ولی منابع، همان قرآن و سنت و عقل‌اند که مبانی از آنها انتزاع می‌شود (عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۱۴۲). به دیگرسخن فروع و مواد فقهی، حقوقی و اخلاقی اسلام، از اصول و مبانی - اعم از اصول فقه و قواعد فقه - استنباط می‌شود که آن اصول و قواعد، از منابع دینی به دست می‌آیند. منابع استنباط گرچه در کتاب‌های رایج علم اصول به نام قرآن، سنّت، عقل و اجماع مشهورند، نظم ساختاری در تقسیم منابع اولی که اصول و قواعِد به دست‌آمده از آنها برای استنباط احکام شرعی اعتبار دارند، چنین است: منبع دین یا عقل است یا نقل. اگر نقل بود یا قرآن است یا سنت معصومان و اگر سنت بود کاشف آن، قول یا فعل و یا تقریر معصوم است. اما اجماع چون راه کشف سنت است، منبع جدایی در برابر سنت نیست؛ ازاین‌رو منبع احکام دین، یا عقل یا قرآن و یا سنت است. البته این سه‌گانه‌بودن منابع، سرانجام در غالب موارد به محوریّت قرآن بر می‌گردد؛ زیرا عقل در بسیاری از امور از فتوادادن عاجز است و جز مستقلات عقلی و توابع آن را ادراک نمی‌کند و اعتبار سنت نیز به پشتوانه قرآن کریم است که سنت رسول اکرم(ص) را با تعبیر ﴿مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ «آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷ حجّت دانسته است و به برکت حدیث نورانی و متواترِ ثَقَلین و احادیث دیگر نبوی، سنت اهل بیت عصمت(ع) نیز حجت قاطع خواهد بود. البتّه حجیّت سنت رسول اکرم(ص) بعد از ثبوت نبوت و عصمت او با عقل نیز ثابت می‌گردد (عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۴۶۱ – ۴۶۲، با تصرف).
  5. ریچاد استاتلی، تحلیل شاخص‌های اقتصادی، ص۷۰.
  6. محمدباقر صدر، اقتصادنا، ص۹، مقدمه اول مؤلف. نیز می‌توان این تعریف را از مطلب قسمت توزیع پس از تولید (ص۵۰۹-۵۵۷) به دست آورد.
  7. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح‌۲۲۸۹۷.
  8. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۱۰
  9. قاعدۀ نفی‌سبیل از قواعد فقهی است که از آیه ۱۴۱ سورۀ نساء برگرفته شده و به این معناست که بیگانه هیچ‌گاه حق ندارد بر مؤمن تسلّط یابد؛ نه از راه اقتصادی، نه از راه فرهنگی، نه از راه سیاسی و نه از هر راهی دیگر (ر.ک: سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۱۸۷-۲۰۷).
  10. احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۴۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۷، ح۵۷۹۹ («... إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع)... كَانَ يَقُولُ: لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا لَمْ يَلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا أَطْعِمَةَ الْعَجَمِ- فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ»).
  11. عبدالوحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۶۶، ش۵۷۴۹ («... إِنْ كُنْتُمْ لِلنَّجَاةِ طَالِبِينَ... الْزَمُوا الِاجْتِهَادَ وَ الْجِدَّ»).
  12. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۲، ح۶ و ص۸۵، ح۴ («... إِنِّي لَأُبْغِضُ الرَّجُلَ أَنْ يَكُونَ كَسْلَاناً عَنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۳).
  13. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۱ («... وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ»). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
  14. ابن ابی‌فراس مالکی اشتری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج۱، ص۴۲، ح۵۴.
  15. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح‌۲؛ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۷).
  16. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۵ («مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ فِي‏ الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ النَّاسِ... لَقِيَ اللَّهَ... وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ»).
  17. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح‌۱.
  18. امام باقر(ع) در پاسخ محمد بن منکدر بر این استقلال اقتصادی تأکید کرده و آن را مایه بی‌نیازی از مردم دانسته است (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۳، ح۱ («... أَكُفُّ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ» با سند صحیح).
  19. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۴، ح‌۵ («أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ(ع) أَنَّكَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْ لَا أَنَّكَ تَأْكُلُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ... وَ اسْتَغْنَى عَنْ بَيْتِ الْمَالِ»).
  20. ﴿وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ * أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ «و به راستی به داوود از نزد خود بخششی ارزانی داشتیم؛ ای کوه‌ها و پرندگان با وی همنوا شوید! و آهن را برای او نرم کردیم * (به او گفتیم) که زره‌هایی بباف و در زره‌بافی اندازه بدار؛ و کاری شایسته انجام دهید که من به آنچه انجام می‌دهید بینایم» سوره سبأ، آیه ۱۰-۱۱.
  21. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۳ («السُّؤَالُ... يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ»).
  22. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۹۵ («مَنْ طَلَبَ مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقَّرُوهُ»).
  23. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۸ («آفَةُ الطَّلَبِ عَدَمُ النَّجَاحِ»).
  24. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۱ («الْمَسْأَلَةُ مِفْتَاحُ الْفَقْرِ»).
  25. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۵ («الْمَسْأَلَةُ طَوْقُ الْمَذَلَّةِ تَسْلُبُ الْعَزِيزَ عِزَّهُ وَ الْحَسِيبَ حَسَبَهُ»).
  26. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۹۹ («... يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكْتَسِبَ بِمَالِهِ الْمَحْمَدَةَ وَ يَصُونَ نَفْسَهُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ») و ش۸۱۸۲ («الْجُوعُ خَيْرٌ مِنْ ذُلِّ الْخُضُوعِ»).
  27. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۷۶، ح‌۱۴ («... اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ وَ اسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ...») با سند معتبر (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).
  28. ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ «فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.
  29. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص‌۶۳، ح‌۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص‌۱۷۹، ح‌۱۶ («... إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلًا أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ»).
  30. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲۱۸۴۴.
  31. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۹، ح‌۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲، ح‌۲۱۸۵۲؛ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۰).
  32. ر.ک: عبدالله جوادی آملی، جامعه در قرآن، ص۲۷۲-۲۷۱.
  33. ورّام بن ابی‌فراس مالکی اشتری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج۲، ص‌۲۲۹، ح۱۱۶ («... لَأَنْ يَحْتَطِبَ الرَّجُلُ عَلَى ظَهْرِهِ فَيَبِيعَهُ وَ يَسْتَغْنِيَ بِهِ وَ يَتَصَدَّقَ بِفَضْلِهِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَسْأَلَ رَجُلًا... إِنَّ الْيَدَ الْعُلْيَا خَيْرٌ مِنَ الْيَدِ السُّفْلَى‏»).
  34. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸ («... شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِيَامُ اللَّيْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ»).
  35. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۹، ح‌۹ («... أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ كَائِنٌ فِي غَدٍ فَلَا تَدَعَنَّ طَلَبَ الرِّزْقِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تَكُونَ كَلًّا فَافْعَلْ»).
  36. ابن‌فهد حلّی، عدة الداعی، ص۹۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۴۳ («... لَوْ يَعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِي الْمَسْأَلَةِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً»).
  37. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۵ («الْمَسْأَلَةُ طَوْقُ الْمَذَلَّةِ تَسْلُبُ الْعَزِيزَ عِزَّهُ وَ الْحَسِيبَ حَسَبَهُ»).
  38. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۴ ص۴۹، ح‌۱۴ («إِنَّ أَفْضَلَ الْفِعَالِ صِيَانَةُ الْعِرْضِ بِالْمَالِ»). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۷ به نقل از محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول («... أَفْضَلَ الْمَالِ مَا وُقِيَ بِهِ الْعِرْضُ وَ قُضِيَتْ بِهِ الْحُقُوقُ»). قسمت نخست این حدیث در العدد القویة (ص۲۹۳) از امام رضا(ع) نیز نقل شده است.
  39. یادآوری می‌شود روایات معتبر و غیرمعتبر در این باره فراوان است و در اینجا به چند نمونه آن اشاره شده است.
  40. یادآوری می‌شود روایات به این مضمون، در منابع روایی فراوان است و از مجموع آنها، تواتر اجمالی بر اعتبارشان به دست می‌آید؛ یعنی به صحت یکی از چند حدیثی که دربارۀ این موضوع آمده است، علم اجمالی حاصل می‌شود و در اینجا برای نمونه تنها به چند مورد اشاره شده است.
  41. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۵ با سند صحیح. سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ج۱، ص۲۳۰ («... قَالَ الْبَاقِرُ(ع) لِجَابِرٍ: لَا تَسْتَعِنْ بِعَدُوٍّ لَنَا...»).
  42. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۴... («طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ»). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ش۸۱۸۳ («السُّؤَالُ يُضْعِفُ لِسَانَ الْمُتَكَلِّمِ وَ يَكْسِرُ قَلْبَ الشُّجَاعِ الْبَطَلِ وَ يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ وَ يُذْهِبُ بَهَاءَ الْوَجْهِ وَ يَمْحَقُ الرِّزْقَ»).
  43. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۱۳
  44. ﴿وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا «و آنچه در آسمان‌ها و در زمین است از آن خداوند است و خداوند به هر چیزی، نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۶.
  45. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا «خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید؛ بی‌گمان خداوند به کاری نیک اندرزتان می‌دهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸؛ ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
  46. اصل اِباحه به معنای مجازبودن تصرفات مالی است که از مبانی مالی در فقه شمرده می‌شود. اگر در حلال و حرام‌بودن فعل یا موضوعی تردید شود و شارع نیز آن را منع نکرده باشد، حکم به مجازبودن وحلیّت آن می‌شود (ر.ک: حیدرمحمد صنقورعلی، المعجم الاصولی، ص۸-۱۰) و مستندش آیات و روایات مربوط است؛ آیاتی مانند آیه ۱۶۸ سورۀ بقره و آیه ۵ سورۀ مائده و آیه۳۲ سورۀ اعراف و روایاتی مانند «كُلُّ شَيْ‏ءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى يَرِدَ فِيهِ نَهْيٌ» (محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۷، ح‌۹۳۷) و «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ، حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱۳، ح‌۴۰؛ باسند معتبر) و....
  47. حسن بن علی دیلمی، ارشاد القلوب، ص۲۰۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۲۶، ح۶. («يَا أَحْمَدُ... فَإِنْ أُطِيبَ مَطْعَمُكَ وَ مَشْرَبُكَ فَأَنْتَ فِي حِفْظِي وَ كَنَفِي...»).
  48. محمد بن علی صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۲۸۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴۵، ح۱۴۴۸۳ («... مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ»).
  49. منسوب به امام صادق(ع)، مصباح الشریعه، ص۵۹ («قَالَ الصَّادِقُ(ع): التَّقْوَى مَاءٌ يَنْفَجِرُ مِنْ عَيْنِ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ تَعَالَى»).
  50. ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ «ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاک است بخورید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۱۶۸.
  51. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۸، ص۴۸۴.
  52. روح‌الله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۲۹۷ (کتاب الزکاة، مسأله ۱۰).
  53. تاج‌الدین محمد بن محمد شعیری، جامع الاخبار، ص۱۳۹، ح۴۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۷، ح۸۲ («... قَالَ النَّبِيُّ(ص): طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ»).
  54. محمد بن حسن حر عاملی، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیه، ص۱۹۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۷ («فِي الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِّ: يَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ»).
  55. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح‌۶ («... رَسُولُ اللَّهِ(ص): الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ»). با سند معتبر نزد مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۲).
  56. محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۶ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: نِعْمَ الْعَوْنُ، الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ»).
  57. محمد بن علی صدوق، الامالی، ص۳۶۴، ح۹ («عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ بَاتَ كَالًّا مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَهُ»).
  58. محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۷؛ رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۵۰ («... وَ مَنْ أَكَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الْحَرَامِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ»).
  59. رضی‌الدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۴۶۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۹۸، ح۲۱۰۸۰ («مَنْ لَمْ يُبَالِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَ الْمَالَ لَمْ يُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَيْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ»).
  60. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۳ («... إِذَا كَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَيَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا يَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ لَا يَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»).
  61. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۲، ص۴۸۶، ح‌۹ («... مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتُهُ فَلْيُطِبْ مَكْسَبَهُ»). سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۲۴ («رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ(ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَسْتَجِيبَ دُعَائِي، فَقَالَ(ص) إِنْ أَرَدْتَ ذَلِكَ فَأَطِبْ كَسْبَكَ»).
  62. سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۵).
  63. توجه به دو نکته توضیحی در اینجا لازم است: ۱. نظم الهی به لحاظ مدت عمر و مقدار روزی به دو قسمت مقضی و مسمّا تقسیم می‌شود ۱. بدون تعیین، بلکه به خواست الهی؛ ۲. امری مشخص. راز این تقسیم آن است که کوشش بشر و چگونگی سعی او و نیز مقدار تلاش وی سهم تعیین‌کننده‌ای در ایجاد زمینه برای اندازه عمر و روزی دارد؛ هرچند قضا و قدر الهی به اراده او وابسته است، ولی خدای بزرگ به زمینه‌ها توجه می‌کند و به قابلیتی که فرد در خود ایجاد کرده، عنایت دارد. ۲. وظیفه انسان طبق رهنمود عقل و نقل معتبر، اجمال در طلب است. معنای اجمال در طلب، خواست جمیل است و طلب جمیل، کوشش مطابقِ با حکم دین در حلال و حرام و اطاعت الهی است. چیزی که مطابق با حکم دین نباشد، تلاش جمیل نیست. اگر در اطلاق رایج، گفته می‌شود اجمال در طلب به این است که «بهره‌گیری تو از خود و ابزار کار بیش از تباه‌کننده و کمتر از حریص باشد» (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۴۶۲) به این جهت است که این‌گونه رفتار، مطابق حکم خداست؛ بنابراین نشان جمالِ طلب آن است که کوشش اقتصادی و درآمد آن، با حلال و حرام و اطاعت الهی مطابقِ باشد؛ پس صبر بر حرام و پرهیز از آن، متمّم جمال طلب است (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۳، ص۶۲۳، با اصلاح).
  64. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۷۴، ح‌۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶ ص‌۳۲۱، ح‌۱ («... وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْ‏ءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ يَقْسِمْهَا حَرَاماً...»).
  65. عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۷۳ - ۷۵.
  66. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲۴ - ۱۲۵، ح۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۳۹ («... كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ»). سند روایت موثق کالصحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۸۹).
  67. ر.ک: عبدالله جوادی‌آملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۳ - ۲۵؛ همو، «مبانی درمان معنوی در اسلام»، ش‌۹۰، اسفند ۱۳۹۰.
  68. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۸۲، وصیة النبی، ح‌۳۹ («... عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص): شَرُّ الْكَسْبِ كَسْبُ الرِّبَا»).
  69. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۲۲۸، ح۴ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع):... لَا يَصْلُحُ شِرَاءُ السَّرِقَةِ وَ الْخِيَانَةِ إِذَا عُرِفَتْ»).
  70. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج‌۱، ص۱۷۰؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۲؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۳۱، ح‌۴۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۹۴، ح۲۲۰۶۵.
  71. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۵، حدیث‌الناس یوم‌القیامة، ح۱۷۵ («... مَا أَكَلَ مِنَ الدُّنْيَا حَرَاماً قَطُّ...»). سند حدیث صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص‌۳۰).
  72. معروف است که یهودیان در مکه زندگی نمی‌کردند؛ ولی ابن‌شهر‌آشوب (مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۱، ص۵۶) به نقل از علی بن ابراهیم می‌گوید: «به هنگام تولد پیامبر(ص) فردی به نام یوسف یهودی در مکه می‌زیست». شاید سخن معروف، مربوط به پس از این دوران‌ها باشد.
  73. ابن‌شهرآشوب، مناقب آل‌ابی‌طالب، ج۱، ص۶۴ («... فَجَاءُوهُ بِدَجَاجَةٍ أُخْرَى مُسَمَّنَةٍ مَشْوِيَّةٍ قَدْ أَخَذُوهَا، لِجَارٍ لَهُمْ غَائِبٍ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص):... وَ مَا أَرَاهَا إِلَّا مِنْ شُبْهَةٍ يَصُونُنِي رَبِّي...»). این روایت در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۱۱ -۳۱۳) به نقل از تفسیر منسوب به امام عسکری از امام هادی(ع) نقل شده است.
  74. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۳۹۲؛ ابن‌قدامه، الشرح الکبیر، ج۵، ص۳۹۵ («... إِنَّ النَّبِيَّ(ص)... فَقَالَ: إِنَّ هَذِهِ الشَّاةَ تُخْبِرُنِي أَنَّهَا أُخِذَتْ بِغَيْرِ حِلِّهَا...»).
  75. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۳۰، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳۶، ح۷۲ سند روایت حسن است.
  76. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۷۵؛ علامه حلی، آینه یقین، ص۸۸ («... وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أُدْخِلَ بَطْنِي إِلَّا طَيِّباً...»).
  77. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۲؛ محمد ب ن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۰۷ («كَانَ الْمُتَوَكِّلُ يَقُولُ: وَيْحَكُمْ قَدْ أَعْيَانِي أَمْرُ ابْنِ الرِّضَا وَ جَهَدْتُ أَنْ يَشْرَبَ مَعِي وَ أَنْ يُنَادِمَنِي فَامْتَنَعَ»).
  78. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۱۹
  79. ر.ک: فصل یکم، عنوان «مدیریت و تدبیر مالی».
  80. توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۱۶۸.
  81. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸، ح‌۲۰۷۰۴ («... وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ»).
  82. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۲۷
  83. ر.ک: ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰، ماده «عدل» (الْعَدْلُ، مَا قَامَ فِي النُّفُوسِ أَنَّهُ مُسْتَقِيمٌ). لازمه این تعبیر إِعْطَاءُ كُلِّ شَيْءٍ حَقَّهُ است (محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، واژۀ «عدل»).
  84. علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه، ج۹، واژه «عدل»؛ آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، ماده «عدل».
  85. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ماده «عدل». گاهی عدل و قِسط - به کسر «ق» - با هم به کار می‌روند؛ ولی در مفهوم با هم فرق دارند. «قِسْط» به معنای جزء مساوی است. عدل هرچند به آن نزدیک است، مرادف آن نیست؛ به دیگرسخن عَدل، وصف شخص و کاری است که در آن انصاف رعایت شده باشد؛ اما قِسط افزون بر آنکه به معنای عدل نزدیک است، معنای سهم را هم در بر دارد و وصف چیزی است که به چند جزء قسمت می‌شود؛ بنابراین «قِسط» به معنای سهم و «أقساط» به معنای سهام و «إقساط» و «تقسیط» به معنای تجزیه و تقسیم و سهم‌بندی است. «مُقسط» به کسی گویند که قسمت و سهم صاحبان حق را می‌پردازد: ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ «خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۴۲ ر.ک: ابن‌منظور، لسان‌العرب، ج۷، ص۳۷۷، ماده «ق س ط». عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۲۴۲؛ چنان‌که قَسط، به فتح «ق» به معنای ظلم و ستم است و در مقابل کلمه قِسط قرار دارد (ر.ک: ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۸۶، ماده «ق س ط»). این واژه در آیه ﴿وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا «و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخ‌اند» سوره جن، آیه ۱۵ درباره ظالمان است؛ یعنی ظالمان هیزم و مواد خام آتش جهنم‌اند و خودشان آتش را تأمین می‌کنند (عبدالله جوادی آملی، «نسیم اندیشه»، دفتر اول، ص۱۳۳).
  86. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۱۲، ماده «سوی». عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۴، ص۵۰۴.
  87. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل االهی)، ص۷۸-۸۲؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۲، ص۵۸۸.
  88. در این گزینه عدل به این معناست که آفریدگار هستی در افاضة وجود، استحقاق‌ها را رعایت کرده و از رحمتش نسبت به آنچه امکان رحمت در وجود و کمال را دارد، دریغ نداشته است. طبق این گزینه هر موجودی بر اساس استحقاق و امکانش، درجه وجود و کمال وجودی را دریافت می‌کند. عدل الهی به این معنا، همان فضل و جود اوست که از صفات کمالش است و در برابرآن، ظلم قرار دارد که به معنای منع فیض و امساک جود از وجودی است که استحقاقش را دارد و این چون نقص است در خدای کاملِ مطلق راه ندارد (ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱-۸۲).
  89. منشأ این اولویت‌ها، تلاش و فعالیت افراد یا دستگاه هدفدار آفرینش - مانند حق اولویت کودک نسبت به شیر مادرش که دستگاه آفرینش، آن شیر را به تناسب آن کودک آفرید - و یا خصوصیت ذاتی بشر است که الزاماً نوعی اندیشه‌ها را برای دستیابی به مقاصد طبیعی خود به کار می‌گیرد (ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱).
  90. چون هرگونه تصرف او در چیزی، تصرف در مِلکش است و همه چیز آن از اوست و هر موجودی در مقایسه با او نسبت به هر چیزی، اولویت و حق ندارد، پس ظلم به معنای عدم رعایت اولویت و حق دیگری، درباره او محال است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱).
  91. «و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت» سوره الرحمن، آیه ۷.
  92. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۴، ص۱۰۲؛ ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۵، ص۱۰۷ ذیل آیه فوق.
  93. ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج‌۱ (عدل االهی)، ص۷۸-۸۲.
  94. ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان می‌دهد» سوره نحل، آیه ۹۰.
  95. ﴿وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ «و فرمان یافته‌ام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.
  96. ﴿وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى «و چون سخن می‌گویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد» سوره انعام، آیه ۱۵۲.
  97. ﴿... فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ «... و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید» سوره حجرات، آیه ۹.
  98. ﴿وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ «و چون میان مردم داوری می‌کنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.
  99. ﴿وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸.
  100. ﴿هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ «آیا او با آن کس که به دادگری فرمان می‌دهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.
  101. ﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ «بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.
  102. ﴿اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى «دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیک‌تر است» سوره مائده، آیه ۸‌. واژه أقرب در اینجا أفعل تعیینی است نه تفضیلی؛ یعنی عدل تنها راه نزدیکی به تقواست. (عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۲، ص۱۲۲)
  103. ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ «و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.
  104. ﴿فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ «پس، از آتشی پروا کنید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست» سوره بقره، آیه ۲۴؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگ‌هاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمی‌پیچند و آنچه فرمان یابند بجای می‌آورند» سوره تحریم، آیه ۶.
  105. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۲۸
  106. روح‌الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۹۸-۳۰۸، فصل فی النفقات.
  107. ر.ک: سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۲۶۹-۲۸۴.
  108. ساختن مجسمه جانداران حرام است، ولی تصویر‌های غیرمجسمه‌ای اشکالی ندارد (روح‌الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۷۲، مسئله ۱۲).
  109. تصرف در مال دیگری بدون مجوز شرعی (ر.ک: محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۱، واژه «اکل مال به باطل»).
  110. ر.ک: شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، ج۱، بخش مکاسب محرمه؛ روح‌الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۹ - ۴۷۹.
  111. روح‌الله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۹، مسئله ۱ و ص۴۷۱، مسئله ۹.
  112. محمد بن علی صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، ص۲۷۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج‌۱۶، ص۵۱، ح‌۲۰۹۵۳ (با سند معتبر) («أَعْظَمُ الْخَطَايَا اقْتِطَاعُ مَالِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ بِغَيْرِ حَقٍّ»).
  113. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴۵، ح‌۱۴۴۸۲ («مَنْ أَصَابَ مَالًا مِنْ غُلُولٍ أَوْ رِبًا أَوْ خِيَانَةٍ أَوْ سَرِقَةٍ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ فِي زَكَاةٍ وَ لَا فِي صَدَقَةٍ...»).
  114. محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۹۲، ح۱۰۳، علة تحریم‌الربا («... إِنَّمَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِ الْأَمْوَالِ لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا اشْتَرَى الدِّرْهَمَ بِالدِّرْهَمَيْنِ كَانَ ثَمَنُ الدِّرْهَمِ دِرْهَماً وَ ثَمَنُ الْآخَرِ بَاطِلًا فَبَيْعُ الرِّبَا وَكْسٌ»).
  115. «خداوند ربا را کاستی می‌دهد» سوره بقره، آیه ۲۷۶؛ یعنی همان‌گونه که در آخر ماه، «قرص ماه» به مَحاق می‌رود و اثری ندارد، ربا نیز مایه به‌محاق‌بردن مال آدمی و نابودی آن است.
  116. ابن‌ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۴۴۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۲۰۷، ح۲۰۴ («... مَا مِنْ رَجُلٍ اقْتَطَعَ مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ بِيَمِينِهِ إِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ‏ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ أَوْجَبَ لَهُ النَّارَ. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَ شَيْئاً يَسِيراً؟ قَالَ: وَ إِنْ كَانَ سِوَاكاً»).
  117. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، ص۱۶۱، ح‌۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳، ح۵۸.
  118. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۳۳
  119. محمد بن علی صدوق، علل الشرایع، ۵۹۲ (امام رضا(ع): «... كُلَّ مَا أَحَلَّ اللَّهُ... فَفِيهِ صَلَاحُ الْعِبَادِ... وَ وَجَدْنَا الْمُحَرَّمَ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا حَاجَةَ بِالْعِبَادِ إِلَيْهِ وَ وَجَدْنَاهُ مُفْسِداً دَاعِياً الْفَنَاءَ وَ الْهَلَاكَ...»).
  120. ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ «آیا ندیده‌ای که خداوند آنچه را در زمین است و (نیز) کشتی‌ها را که در دریا به فرمان وی روانند، برای شما رام کرده است و آسمان را از فرو افتادن روی زمین- جز به اذن وی- باز می‌دارد؟ بی‌گمان خداوند با مردم، مهربانی است بخشاینده» سوره حج، آیه ۶۵؛ ﴿مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ «برای بهره‌وری شما و چارپایان شما،» سوره نازعات، آیه ۳۳؛ ﴿مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ «آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.
  121. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۰۷، ح‌۴ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً...»). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۴۰۵، ش۹۲۷۷ («مَنِ اسْتَغْنَى كَرُمَ عَلَى أَهْلِهِ وَ مَنِ افْتَقَرَ هَانَ عَلَيْهِمْ... الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ») نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰۸۹ («الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ»). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۴۷ («الْفَقِيرُ حَقِيرٌ لَا يُسْمَعُ كَلَامُهُ وَ لَا يُعْرَفُ مَقَامُهُ»).
  122. اگر دلیلی ناظر و مفسرِ موضوع یا محمول دلیلِ دیگر باشد؛ چه این تفسیر توسعه ایجاد کند یا تضییق، حکومت نامیده می‌شود (میرزاعلی مشکینی، اصطلاح الأصول و معظم ابحاثها، ص۱۲۶).
  123. سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص۲۳۱-۲۳۳.
  124. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج‌۵، کتاب المعیشة، ص۱۶۸ («... إِذَا نَظَرَ الرَّجُلُ فِي تِجَارَةٍ فَلَمْ يَرَ فِيهَا شَيْئاً فَلْيَتَحَوَّلْ إِلَى غَيْرِهَا»). سند روایت طبق قول مشهور ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶۹)؛ چون نوفلی را ضعیف می‌دانند؛ ولی به گفته مامقانی در تنقیح المقال - ذیل حسین بن یزید نوفلی - او از حسان است؛ چنان‌که مجلسی او را حسن می‌داند.
  125. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۸؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج‌۳، ص۱۶۹ («إِذَا رُزِقْتَ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَالْزَمْهُ»). سند روایت معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶۹).
  126. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۳۶
  127. برای نمونه ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۰۰، ح۳ («أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا... ثُمَّ قَالَ: نَحْنُ آلَ مُحَمَّدٍ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ الَّذِي لَا يُدْرِكُنَا الْغَالِي وَ لَا يَسْبِقُنَا التَّالِي...»). با صرف نظر از ضعف سند (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶۹) محتوای آن با روایات معتبر هماهنگ است؛ نظیر ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه: ج۸، ص۱۱۲ ({{متن حدیث|عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع): خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ...). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۴۶، ح۲۱۳ («... سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: إِنَّ لِأُمَّتِي فُرْقَةً وَ خُلْعَةً فَجَامِعُوهَا إِذَا اجْتَمَعَتْ فَإِذَا افْتَرَقَتْ فَكُونُوا مِنَ النَّمَطِ الْأَوْسَطِ...») و ج۴، ص۴۱ و ج۲۷، ص۱۶۱ (... علی(ع): «خَيْرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ...») و ج۲۷، ص۱۵۹، ح۹.
  128. در آموزه‌های قرآنی، روایی و فقهی بر لزوم کسب و کار مناسب برای امرار معاش تأکید فراوان شده که در عنوان «کار و تلاش» به آن اشاره شده است.
  129. هرگاه اقدام به کاری خسارت‌های جسمی و جانی در پی داشته باشد، برای نفی خسارت آن، در فقه به قاعدۀ حرمت اضرار به نفس استناد می‌شود (محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۶، ص۲۸۵؛ ابن‌ادریس، السرائر، ج۳، ص۱۳۲).
  130. محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۲، ح‌۳ («لِيَكُنْ طَلَبُكَ الْمَعِيشَةَ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ...»).
  131. ر.ک: ﴿وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ «و (راهنمایی به) راه راست با خداوند است» سوره نحل، آیه ۹؛ ﴿لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا «نه گزافکاری می‌کنند و نه تنگ می‌گیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» سوره فرقان، آیه ۶۷ و....
  132. ر.ک: عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۶۶، ش۱۱۱ («... إِنْ كُنْتُمْ لِلنَّجَاةِ طَالِبِينَ فَارْفُضُوا الْغَفْلَةَ وَ اللَّهْوَ وَ الْزَمُوا الِاجْتِهَادَ وَ الْجِدَّ»). تاج‌الدین محمد بن محمد شعیری، جامع الأخبار، ص۱۳۹، ح۶؛ («قَالَ(ص): مَنْ أَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ كَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي عِدَادِ الْأَنْبِيَاءِ وَ يَأْخُذُ ثَوَابَ الْأَنْبِيَاءِ...»). ابن‌عساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۳۳، ص۳۴۸، ح۳۹ («... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): مَنْ كَانَ فِي مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ يَسْعَى عَلَى عِيَالِهِ فِي عُسْرَةٍ وَيُسْرٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ النَّبِيِّينَ...»).
  133. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۵، ح۲ و ۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۸ و من ألفاظ رسول‌الله(ص)، ح۵۸۸۵؛ ابن‌شعبه حرانی، تحف العقول عن آل‌الرسول، ج۱، ص۳۰۰، ح۱۶۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۲، ح۲۰۸۶۰ («إِيَّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا يَمْنَعَانِكَ مِنْ حَظِّكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ...»).
  134. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۱، ح۸؛ محمد بن همام اسکافی، التمحیص، ص‌۵۴، ح‌۱۰۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۸، ح۲۱۹۵۰ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: لِيَكُنْ طَلَبُكَ لِلْمَعِيشَةِ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِيصِ الرَّاضِي بِدُنْيَاهُ الْمُطْمَئِنِّ إِلَيْهَا وَ لَكِنْ أَنْزِلْ نَفْسَكَ مِنْ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمُنْصِفِ الْمُتَعَفِّفِ تَرْفَعُ نَفْسَكَ عَنْ مَنْزِلَةِ الْوَاهِنِ الضَّعِيفِ وَ تَكْتَسِبُ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ إِنَّ الَّذِينَ أُعْطُوا الْمَالَ ثُمَّ لَمْ يَشْكُرُوا لَا مَالَ لَهُمْ»). سند مرسل است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۷).
  135. ﴿ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ * كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا «باز آز دارد که بیفزایم * هرگز! که او با آیات ما ستیزه‌گر است» سوره مدثر، آیه ۱۵-۱۶.
  136. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۹۹، ش۶۷۵۶ («لَا تُطْمِعَنَّ نَفْسَكَ فِيمَا فَوْقَ الْكَفَافِ فَيَغْلِبَكَ بِالزِّيَادَةِ»).
  137. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۹۷، ش۶۷۳۰ («مَنْ طَمِعَ ذَلَّ وَ تَعَنَّى») و ص۲۹۷، ش۶۷۱۴ («الطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حَاضِرَةٌ») و ص۲۹۸، ش۶۷۳۶ («لَا ذُلَّ أَعْظَمُ مِنَ الطَّمَعِ»).
  138. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۹۹، ش۶۷۵۰ و ۶۷۵۳ («أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ»). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۲ («وَ مَنْ طَمِعَ فِيهَا صَرَعَتْهُ»).
  139. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۹۷ - ۸۹۸، ش۶۷۳۸ و ۶۷۴۴ («الطَّمَعُ رِقٌّ مُخَلَّدٌ» / «لَا تَكُونُوا عَبِيدَ الْأَهْوَاءِ وَ الْمَطَامِعِ»).
  140. تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۹۷، ش۶۷۰۶ («سَبَبُ فَسَادِ الْوَرَعِ الطَّمَعُ») و ص۲۹۹ ش۶۷۵۹ - ۶۷۶۰ («لَا يُفْسِدُ الدِّينَ كَالطَّمَعِ» / «لَا يَسْلَمُ الدِّينُ مَعَ الطَّمَعِ»).
  141. ر.ک: فصل یکم، عنوان «میزان کار».
  142. مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۱۳۷