صلح در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۰۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

مقدمه

بنای اولیه در اسلام بر صلح و پرهیز از جنگ و پرهیز از تعصب جاهلی در برخورد با مخالفان است. بر این امر در آیه ذیل تأکید شده است: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ[۱].[۲]

اصل در انسانیت صلح و همزیستی متقابل است. از تعالیم ادیان بزرگ و از اصول اخلاقی مسلم قرآن دعوت به صلح است. دعوت به سلام نیز در این معنا تفسیر می‌شود (﴿وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۳] چه در خانواده باشد و چه در جامعه و چه در نظام بین الملل: ﴿وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا[۴]. و حتی جنگ و جهاد هم برای تمکین صلح شرافتمندانه است. به این جهت حیات سراسر رنج و مرارت پیامبر با همه توطئه‌های آنان برای دعوت به این تعلیم بوده و اگر دشمنان دین هرگاه با اندک فرصتی به سمت صلح روی می‌آورده‌اند، پیامبر از آن استقبال می‌کرده، به شرط این که قصد فریب نداشتند. این که خدا به پیامبرش می‌گوید: ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا[۵] بر اساس همین اصل بوده است. پیامبر دنبال بهانه جنگ نبود، اتفاقا دنبال خاموش کردن شعله جنگ بود: ﴿وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا[۶] از سوی دیگر در قرآن آیاتی آمده که نافی قتال است و قتال را مقید به صورت خاص مانند ستم‌گری کرده، مثل: ﴿أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ[۷] تعدادی از مفسران به این مطلب اشاره دارند و از قول ابن عباس، مجاهد، عروة بن الزبیر، زید بن أسلم، مقاتل بن حیان و قتاده این آیه را اولین آیه جهاد می‌‌دانند[۸]. یا فرموده: ﴿وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ[۹] قهراً معنای صلح روشن‌تر می‌شود.

  1. ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۱۰].
  2. ﴿بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ كَيْفَ وَإِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ[۱۱].

نکات: در آیات فوق این موضوعات مطرح گردیده است:

  1. پذیرش صلح و متارکه جنگ، در قلمرو وظائف و اختیارات پیامبر و رهبری دینی: ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ[۱۲]؛
  2. ﴿وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ[۱۳][۱۴].

آیه صلح

از آنجا که در آیه ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ[۱۵] صلح، مشروع و یا لازم دانسته شده به آن "آیه صلح" گفته می‌شود.

طبرسی به نقل از سعید بن جبیر در شأن نزول این آیه می‌نویسد: این آیه درباره طایفه اوس و خزرج نازل شده است که میان آنان جنگی با لیف خرما و نعلین اتفاق افتاده بود. بعضی هم گفته‌اند این آیه در مورد عبدالله بن ابی بن سلول از طایفه خزرج و عبدالله بن رواحه از طایفه اوس نازل گردیده و علتش هم این بوده که حضرت رسول (ص) مقابل عبدالله بن ابی می‌ایستد، الاغ سواری حضرت، پهن می‌اندازد، عبدالله دماغ خودش را می‌گیرد و به حضرت می‌گوید از جلو من دور شو. عبدالله بن رواحه به او می‌گوید: بوی الاغ رسول خدا (ص) از تو و پدرت بهتر است، دودمان عبدالله بن ابی ناراحت شده، عبدالله بن رواحه نیز از قومش کمک خواست و بین آنان با آهن و دست و نعلین زد و خور در گرفت. پس این آیه نازل شد[۱۶].

"صلح" از ریشه "ص ل ح" در لغت به معنی شایسته ضد فساد، سازش و از بین بردن نفرت بین مردم آمده است[۱۷]. در التحقیق برای آن فقط یک معنی دانسته ذکر کرده که آن، شایسته و ضد فساد است خواه آن در ذات یا رای یا عمل باشد و بیشتر در صلاح عمل استعمال می‌شود[۱۸]. صلح، اسم مصدر و به معنی مصالحه و سازش است و بر خلاف آن مخاصمه است و حقیقت آن عقد و قراردادی است که به سبب آن نزاع بین دو طرف مرتفع می‌شود و به سبب آن با رضایت دو طرف، سازش و توافق بین آنها برقرار می‌گردد [۱۹].

ریشه صلح و مشتقات آن ۱۸۰ بار در قرآن به کار رفته است و این تعداد، اهمیت صلح را در قرآن نشان می‌دهد. یکی از موارد صلح بین زن و شوهر است که آیه ﴿وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا[۲۰] به آن اختصاص یافته است.

آیات قرآن دلالت دارد بر این که صلح برای قطع تنازع بین مردم تشریع شده است. پس صلح خودش یک قرارداد مقصود به ذات است اگرچه معمولاً مفید امر دیگری، افزون بر سازش هم می‌باشد. صلح با فرض اقرار یا انکار نسبت به حق طرف مقابل صحیح است و نیز صلح بر حق معلوم و مجهول و بر دِین و عین و منفعت صحیح می‌باشد و بر خاموش نمودن نزاع و حفظ خون‌ها و اصلاح بین مؤمنان و اصلاح حال زوجین مشروع است پس موضوع صلح، اعم از موضوع باقی عقود می‌باشد، لذا این سخن بین مردم مشهور شده که صلح سید احکام دین است. صلح یک عقد و قراردادی است که قائم بنفسه است و فرع بر سایر عقود نیست اگر چه مفید فایده دیگر عقود هم باشد. در نتیجه در صلح شرایط معتبر در سایر عقود معتبر است. در صلح سودهای بسیاری وجود دارد؛ زیرا با قطع نزاع نظم و آرامش برپا می‌شود، لذا در کلام خدا صلح به "خیر" توصیف شده است: ﴿وَالصُّلْحُ خَيْرٌ[۲۱].

بر اساس این آیه در مواردی که بین دو گروه از مؤمنان اختلاف و نزاع درگرفت، بر دیگران واجب است که آنان را آشتی داده و بین آن دو صلح و سازش برقرار کنند. قرآن در اینجا به عنوان یک قانون کلی و عمومی برای همیشه و همه جا می‌گوید: ﴿وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا. درست است که ﴿اقْتَتَلُوا از ماده "قتال" به معنی جنگ است، ولی در اینجا قرائن گواهی می‌دهد که هر گونه نزاع و درگیری را شامل می‌شود، هر چند به مرحله جنگ و نبرد نیز نرسد. بعضی از شأن نزول‌های این آیه نیز معنی فوق را تأیید می‌کند. این یک وظیفه حتمی برای همه مسلمانان است که از نزاع و درگیری و خونریزی میان مسلمین جلوگیری کنند و برای خود در این زمینه مسئولیت قائل باشند، نه این که به صورت تماشاچی و بی‌تفاوت از کنار این صحنه‌ها بگذرند. این نخستین وظیفه مؤمنان در برخورد با این صحنه‌هاست. سپس وظیفه دوم را چنین بیان می‌کند: ﴿فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ.

بدیهی است که اگر خون طائفه باغی و ظالم در این میان ریخته شود بر گردن خود اوست و به اصطلاح خون‌شان هدر است، هر چند مسلمانند، زیرا فرض بر این است که نزاع در میان دو طائفه از مؤمنین روی داده است. سپس به بیان سومین دستور پرداخته می‌گوید: ﴿فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ[۲۲]. علت این که صلح و آشتی دادن بین ستیزه‌کنندگان، واجب کفایی است این است که نزاع بین دو برادر مسلمان واقع شده است نه بین دشمنان. به همین جهت، آشتی دادن بین دو برادر مسلمان واجب است. آیه بعدی به این علت تصریح نموده است: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[۲۳].[۲۴]

صلح گاهی بعد از وقوع حادثه و نزاع است و زمانی قبل از آن. البته صلح قبل از نزاع کارآمدتر است. آنچه در این آیه مطرح شد، همانا صلح قبل از نزاع است، زیرا صرف ترس از سرکشی و روی‌گردانی شوهر در آیه ۱۲۸ نساء، مُصحّح برقراری پیمان صلح اعلام شده است. پس معنای آیه چنین می‌شود که باید بکوشید تا حادثه تلخ نزاع رخ ندهد، چون دفع هر ضرری آسان‌تر از رفع آن است؛ مخصوصاً در امور خانوادگی که از حساسیت بیشتری برخوردار است. ترغیب به صلح با تأکیدهای مکرر ادبی نشان از اهتمام اسلام، نسبت به آن است، زیرا در این جمله اولاً کلمه ﴿صُلْحًا به عنوان مفعول مطلق تأکیدی ذکر شد. ثانیاً با اینکه اکتفا به ضمیر ممکن بود با اسم ظاهر در جمله ﴿وَالصُّلْحُ خَيْرٌ بیان شد. ثالثاً با کلمه ﴿خَيْرٌ که مصدر یا صفت مشبهه است از آن خبر داده شد[۲۵].

در کتاب جهاد در مورد احکام فقهی قتال بین مؤمنان، بحثی تحت عنوان قتال اهل بغی مطرح است که منظور از آن ستمگرانی است که بر ضد امام عادل و پیشوای راستین مسلمین قیام می‌کنند و برای آنها احکام فراوانی است که در آن باب آمده است. ولی بحث در آیه فوق، مطلب دیگری است که مربوط به نزاع و کشمکش‌هایی می‌باشد که در میان دو گروه از مؤمنان رخ میدهد و در آن قیام بر ضد امام معصوم و یا قیام بر ضد حکومت صالح اسلامی مطرح نیست؛ هر چند بعضی از فقها یا مفسران خواسته‌اند از این آیه در مسئله سابق نیز استفاده کنند؛ اما فاضل مقداد این استدلال را خطا دانسته است؛ زیرا قیام بر ضد امام معصوم موجب کفر است، در حالی که نزاع میان مؤمنان بر اساس این آیه تنها موجب فسق است نه کفر. به همین جهت، قرآن مجید در آیات فوق هر دو گروه را مؤمن و برادر دینی یکدیگر نامیده است. به این ترتیب احکام اهل بغی را نمی‌توان به این گونه افراد تعمیم داد [۲۶].

در تفسیر نمونه نیز آمده است: متأسفانه در فقه، بحثی پیرامون احکام این گروه نیافتیم، ولی آنچه از آیه فوق به ضمیمه قرائن دیگر مخصوصاً اشاراتی که در ابواب امر به معروف و نهی از منکر آمده است میتوان استفاده کرد احکام زیر است:

  1. اصلاح در میان گروه‌های متخاصم مسلمین یک امر واجب کفایی است؛
  2. برای تحقق این امر باید نخست از مراحل پایین‌تر و ساده‌تر شروع کرد و چنانچه مفید واقع نشود مبارزه مسلحانه و جنگ و قتال نیز جائز بلکه لازم است؛
  3. خون‌های باغیان و متجاوزان که در این راه ریخته می‌شود و اموالی از آنها که از بین می‌رود هدر است؛ زیرا به حکم شرع و انجام وظیفه واجب واقع شده است و اصل در این‌گونه موارد عدم ضمان است؛
  4. در مراحل اصلاح از طریق گفتگو اجازه حاکم شرع لازم نیست، اما در مرحله شدت عمل، مخصوصاً آنجا که منتهی به خونریزی می‌شود بدون اجازه حکومت اسلامی و حاکم شرع جائز نیست، مگر در مواردی که دسترسی به هیچ وجه ممکن نباشد که در اینجا عدول مؤمنین و افراد آگاه تصمیم‌گیری می‌کنند؛
  5. در صورتی که طایفه باغی و ظالم، خونی از گروه مصلح بریزد و یا اموالی را از بین ببرد به حکم شرع ضامن است و در صورت وقوع قتل عمد، حکم قصاص جاری است و همچنین در مورد خون‌هایی که از طایفه مظلوم ریخته شده و اموالی که تلف گردیده حکم ضمان و قصاص ثابت است و اینکه از کلمات بعضی استفاده می‌شود که بعد از وقوع صلح، طایفه باغی و ظالم در برابر خون‌ها و اموالی که به هدر رفته مسئولیتی ندارند (با این استدلال که در آیه مورد بحث به آن اشاره نشده) درست نیست؛ زیرا آیه در صدد بیان همه مطالب، در این باره نمی‌باشد، بلکه مرجع در این گونه امور سایر اصول و قواعدی است که در ابواب قصاص و اتلاف آمده است؛
  6. چون هدف از این پیکار وادار کردن طایفه ظالم به قبول حق است، بنابراین، در آن مسئله اسیران جنگی و غنائم، مطرح نخواهد بود، زیرا فرض این است که هر دو گروه مسلمانند. البته اسیر کردن موقت برای خاموش ساختن آتش نزاع مانعی ندارد، اما پس از صلح بلافاصله اسیران باید آزاد شوند؛
  7. گاه می‌شود که هر دو طرف نزاع باغی و ستمگرند، به این معنا که اینها گروهی از قبیله دیگر را کشته و اموالی را برده‌اند و آنها نیز همین کار را در مورد قبیله اول انجام داده‌اند، بی‌آنکه به مقدار لازم برای دفاع قناعت کنند، خواه هر دو به یک مقدار بغی و ستم کنند یا یکی بیشتر و دیگری کمتر. البته حکم این مورد در قرآن مجید با صراحت نیامده، ولی حکم آن را می‌توان از طریق الغاء خصوصیت از آیه مورد بحث دریافت. آیه دلالت دارد: وظیفه مسلمین این است که هر دو را صلح دهند و اگر تن به صلح ندادند با هر دو پیکار کنند تا به فرمان الهی گردن نهند و احکامی که در بالا درباره باغی و متجاوز گفته شد در مورد هر دو جاری است[۲۷].

با توجه به آنچه گذشت این آیه دلالت دارد بر این که صلح و آشتی دادن بین مؤمنان واجب کفایی است و مسلمانان در فرض قتال نیز از عنوان برادر بودن خارج نشده‌اند و ایجاد ارتباط برادری و آشتی بین آنان لازم است.[۲۸]

سازش و ترک مخاصمه و جنگ

صلح، ضد «فساد»[۲۹] و در لغت به معنای سازش و آشتی کردن[۳۰]، دور کردن فساد، اصلاح و نیکو کردن[۳۱] است. برخی معنای اصلی این ماده را سالم ماندن چیزی از فساد دانسته‌اند؛ اعم از اینکه در ذات یا رأی یا عمل باشد، هرچند کاربرد آن در عمل بیشتر از دیگر موارد است[۳۲]. در اصطلاح علوم سیاسی، صلح به حالت آرامش و امنیت عمومی در جامعه و وجود روابط عادی با دیگر دولت‌ها گفته می‌شود. قراردادی نیز که متخاصمان، شرایط متارکه جنگ را در آن درج می‌کنند «پیمان صلح» نامیده می‌شود[۳۳]. این قرارداد میان دو طرف و گاه میان چند گروه یا دولت بسته می‌شود[۳۴]. صلح در اصطلاح فقه در دو معنا به کار رفته است:

  1. به معنای سازش و رفع نزاع میان دو طرف بر امری، همچون تملیک عین یا منفعت یا اسقاط دَیْن[۳۵].
  2. هرگونه سازش و رفع اختلاف میان نزاع کنندگان. اختلاف یاد‌شده گاه میان مسلمانان و کافران حربی و گاه میان مسلمانان و باغیان مسلمان و در مواردی میان دو طایفه یا در اختلافات خانوادگی مانند اختلاف میان زن و شوهر است[۳۶]. از میان معانی یادشده، سازش در اختلافات مالی در مدخل «صلح فقهی» و سازش در اختلافات طایفه‌ای و خانوادگی در مدخل «آشتی» آمده و دیگر اقسام یادشده در همین مدخل بحث می‌شوند.

اصطلاحات «هُدْنَه»، «مُه ٰ ادَنَه»، «اَمان» و «اِستیمان» از آن رو که به نوعی سازش و رفع نزاع و جنگ گفته می‌شوند، با اصطلاح «صلح» هم‌معنا هستند[۳۷]؛ لیکن از جهاتی با هم تفاوت دارند.

هُدنه یا مُه ٰ ادَنَه که به آن «موادعه» و «معاهده» نیز گفته شده[۳۸]، به قرارداد ترک نزاع و جنگ برای مدت معین در برابر عوض یا بی‌عوض اطلاق می‌گردد که غالباً زمینه را برای ایجاد صلح فراهم می‌کند[۳۹]؛ ولی صلح عام است و ممکن است موقت یا دائمی باشد. افزون بر این، مهادنه به ترک جنگ و آرامش پس از وقوع جنگ و درگیری اطلاق می‌شود[۴۰]؛ اما صلح ممکن است پس از جنگ یا پیش از وقوع جنگ باشد.

امان به ترک موقت جنگ در برابر درخواست مهلت‌خواهی طرف مقابل برای گفت‌وگو اطلاق می‌شود[۴۱]؛ ولی صلح ممکن است موقت یا دائمی باشد. افزون بر این،‌تحقق عقد امان افزون بر حاکم، از جانب هریک از افراد مسلمان نیز امکان‌پذیر است[۴۲]؛ ولی صلح تنها در حیطه اختیار حاکم اسلامی یا نایب صاحب اختیار اوست[۴۳]. در قرآن کریم از این موضوع با واژه‌ها و تعبیرهایی گوناگون یاد شده است:

  1. «صلح» و مشتقات آنکه در قرآن فراوان به کار رفته‌اند و در برخی آیات، مرادْ صلح اصطلاحی است یا شامل آن می‌شود؛ مانند:﴿وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ[۴۴] و ﴿فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا[۴۵].
  2. «سِلم» و مشتقات آنکه در لغت[۴۶] و اصطلاح[۴۷] به معنای سلامت، آرامش، امان و صلح آمده‌اند؛ مانند:﴿ٱدْخُلُوا۟ فِى ٱلسِّلْمِ[۴۸]؛ ﴿وَأَلْقَوْا۟ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَمَ[۴۹] و ﴿وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ[۵۰].
  3. «عهد» و برخی مشتقات آنکه به معنای مطلق پیمان و پیمان صلح و معانی دیگر آمده‌اند[۵۱] و در برخی آیات مقصود از آن پیمان صلح است؛ مانند:﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم...فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ[۵۲].
  4. «میثاق» که به معنای عهد و پیمان است[۵۳] و در برخی آیات مراد از آن پیمان صلح است[۵۴]؛ مانند:﴿بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَـٰقٌ[۵۵]. افزون بر این، برخی تعبیرهای عام مانند «تألیف قلوب»:﴿مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ[۵۶] [۵۷] و «شفاعت نیکو»:﴿شَفَـٰعَةً حَسَنَةًۭ[۵۸] نیز به موضوع صلح میان نزاع‌کنندگان اشاره دارند[۵۹]. قرآن کریم در این آیات از برخی مباحث مربوط به صلح، همچون برخی از پیمان‌های صلح میان ملل پیشین و میان مسلمانان، اهمیت و جایگاه صلح، عوامل و موانع ایجاد صلح و برخی احکام فقهی صلح سخن به میان آورده است.[۶۰]

صلح در میان ملل پیشین و اسلام

در طول تاریخ، تضاد منافع، تجاوزطلبی یا رسیدن به اهدافی مشروع یا نامشروع سبب بروز نزاع و جنگ‌ میان اقوام و ملت‌ها بوده است؛ لیکن به سبب پیامدهای خسارت‌بار جنگ، نزاع کنندگان پس از گذشت مدت زمانی به نزاع میان خود پایان داده و با هم سازش ‌کرده‌اند. از جمله موارد نزاع در جزیرة العرب می‌توان به جنگ میان قبیله قریش با قبایل خزاعه و صوفه درباره سیادت سیاسی و مذهبی مکه یاد کرد که پس از نزاع طولانی و کشتار فراوان، با داوری فردی به نام «یَعْمُر بن عَوْف» با یکدیگر صلح کردند[۶۱]. نزاع دیگر در مکه اختلاف میان فرزندان و نوادگان قُصَیّ بن کِلاب رئیس قریش بر سر مناصب موجود در مکه، همچون کلیدداری کعبه، سقایت و رفادت بود. آنان نخست برای جنگ با یکدیگر دو پیمان «حَلْفُ المُطَیِّبین» و پیمان «الأحلاف» را منعقد کردند؛ ولی پیش از وقوع درگیری با دادن منصب سقایت و اطعام حاجیان به قبیله بنی‌عبدمناف و سِمَت کلیدداری و پرچمداری به بنی‌عبدالدار با یکدیگر صلح کردند[۶۲]. اوس و خزرج از قبایل ساکن در مدینه بودند که در حدود ۱۲۰ سال[۶۳] با یکدیگر جنگ داشتند و جان‌ها و اموال فراوانی را از همدیگر از بین بردند[۶۴]. این درگیری‌ها تا ظهور اسلام و پس از آن نیز ادامه داشت، چنان‌که در صدر اسلام میان دو قبیله یادشده نزاعی درگرفت و به زد و خورد پرداختند و آیه﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَـٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا[۶۵] درباره آن نازل شد و مسلمانان را به برقراری صلح میان آنان فرمان داد[۶۶]. برخی نزول آیه یاد شده را درباره نزاع میان دو نفر از انصار در عهد پیامبر و تبدیل آن به نزاع دسته‌جمعی دانسته‌اند[۶۷]؛ همچنین بر اساس روایاتی دیگر، آیه ۱۰۳ سوره آل‌عمران که از تألیف قلوب میان مؤمنان و نجات آنان از افتادن در آتش از سوی خداوند سخن به میان آورده:﴿..وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا[۶۸] به سازش میان اوس و خزرج اشاره دارد که پس از درگیری‌های طولانی، پس از ظهور اسلام میان آنان صلح برقرار شد و دشمنی آنان به دوستی و برادری بدل شد[۶۹]. از دیگر موارد صلح در اسلام، قرارداد ترک نزاع میان پیامبر اکرم و یهودیان بنی‌قینقاع، بنی‌قریظه و بنی‌نضیر در مدینه بود[۷۰]. بخشی از مفاد قراردادهای یادشده آن بود که آنان با پیامبر نجنگند و در جنگ‌ها نیز آن حضرت را یاری نرسانند[۷۱] و دشمنان پیامبر را با دست و زبان و سلاح یاری نکنند و در صورت ارتکاب این اعمال، جنگ و اسارت آنان و به غنیمت گرفتن اموالشان بر مسلمانان مباح خواهد بود[۷۲]؛ ولی این قبایل بر پیمان صلح خود پایبند نماندند. بر پایه برخی نقل‌ها بنی‌قینقاع نخستین قبیله‌ای بودند که قرارداد صلح خود را با مسلمانان نقض کردند[۷۳] که آیه ۵۸ سوره انفال که از خیانت برخی اقوام و جواز مقابله به مثل پیامبر با آنان یاد کرده در این مورد نازل شد[۷۴]:﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ[۷۵]. در پی این امر، پیامبر اکرم به آنان اجازه داد تا در برابر چشم‌پوشی بنی‌قینقاع از اموال و دارایی‌ها، همراه همسران و فرزندانشان مدینه را ترک کنند[۷۶]. پس از جنگ احد نیز بنونضیر با هم‌پیمان شدن با مشرکان مکه و طرح نقشه ترور پیامبر اکرم، پیمان صلح خود را با مسلمانان شکستند[۷۷]، از این رو پیامبر پس از محاصره قلعه یهودیان یادشده، مشروط به صرف‌نظر کردن پیامبر از کشتن آنان و ترک مدینه به سوی شام و خیبر همراه با اندکی از اموال، با آنان صلح کردند که آیات ۲ - ۴ سوره حشر که از اخراج اهل کتاب از وطن به جهت دشمنی با خدا و رسول سخن به میان آورده:﴿هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن دِيَـٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ[۷۸]. درباره این ماجرا نازل شد[۷۹]. برخی مفسران نزول آیه ۱۱ سوره مائده را که از تعرض برخی اقوام به مسلمانان و ناکام ماندن آن از سوی خداوند سخن به میان آورده نیز درباره این افراد دانسته‌اند[۸۰]. بنی‌قریظه نیز در سال پنجم هجری با همکاری کردن با مشرکان قریش در جنگ خندق، پیمان خود را نقض کردند[۸۱] که پیامبر اکرم به جهت این نقض عهد پس از محاصره قلعه آنان، گروهی از یهودیان را کشت و گروهی را به اسارت گرفت و زمین و دیگر اموال آنان را تصرف کرد[۸۲]:﴿وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَـٰرَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُمْ[۸۳]. برخی نزول این آیات را درباره یهودیان بنی‌نضیر دانسته‌اند[۸۴]. در سال ششم هجری نیز پیامبر اکرمهمراه ۱۴۰۰ یا ۱۶۰۰ نفر از مسلمانان برای انجام عمره عازم مکه شدند؛ ولی مشرکان در منطقه حدیبیه مانع حرکت مسلمانان شدند[۸۵] و پس از انجام مذاکراتی میان پیامبر و قریش، قرارداد صلح حدیبیه[۸۶] منعقد و مقرر شد تا ۱۰ سال با یکدیگر نجنگند و مانع همپیمانی قبایل دیگر با هریک نشوند و مسلمانان در سال آینده به جای آن سال برای عمره گزاردن وارد مکه شوند[۸۷]. پس از انعقاد صلح یادشده، سوره فتح نازل شد و این قرارداد را برای مسلمانان پیروزی آشکار دانست[۸۸]:﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا[۸۹]. پس از انعقاد این قرارداد، برخی از قبایل قریش بر پیمان خود پایبند ماندند؛ ولی برخی از آنان این پیمان را نقض کردند که آیات نخست سوره برائت نازل شدند و پیامبر اکرمرا به جنگ با پیمان‌شکنان و بقای بر صلح با دیگران فرمان دادند[۹۰]:﴿بَرَآءَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ * إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَمْ يُظَـٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًۭا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ[۹۱]. در سال هفتم هجری نیز پس از محاصره قلعه‌های یهودیان خیبر به دست مسلمانان و سقوط برخی از این قلعه‌ها پس از جنگ، یهودیان با شرایطی خاص همچون در امان بودن جان مردان جنگجو، ترک خیبر به همراه زن و فرزندان و باقی گذاردن اموال و سرزمین، با مسلمانان مصالحه کردند[۹۲]. به نظر برخی مفسران، آیات ۱۸-۲۰ سوره فتح که از فتحی نزدیک و دستیابی به غنایم فراوان سخن به میان آورده‌اند:﴿...وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا * وَمَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ يَأْخُذُونَهَا... * وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ تَأْخُذُونَهَا...[۹۳] درباره فتح خیبر و غنایم صلح یادشده‌اند[۹۴]. یهودیان ساکن فدک نیز با شنیدن سقوط خیبر، افرادی را نزد پیامبر فرستادند و با دادن نیمی از فدک یا همه آن با پیامبر اکرم صلح کردند[۹۵] که سرزمین یادشده از آن جهت که بدون جنگ به دست آمده بود به عنوان فیئ به شخص پیامبر تعلق گرفت[۹۶] [۹۷]. سپس آن حضرت در پی نزول آیه ۲۶ سوره اسراء که در آن پیامبر مأمور به دادن حق ذی القربی شده است:﴿وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ[۹۸] فدک را به حضرت فاطمه بخشید[۹۹]. در سال نهم هجری نیز آیه ۲۹ سوره توبه نازل شد و مسلمانان را به جهاد با اهل کتاب تا دادن جزیه فرمان داد[۱۰۰]:﴿قَـٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ...مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَـٰغِرُونَ[۱۰۱]. در پی نزول حکم جزیه، پیامبر با ارسال نامه‌ای مسیحیان نجران را به پذیرش اسلام یا دادن جزیه فراخواند[۱۰۲]؛ ولی آنان در پی مذاکره با پیامبرو امتناع از پذیرش سخنان آن حضرت، به مباهله دعوت شدند[۱۰۳] و چون از پذیرش آن امتناع ورزیدند با پیامبر اکرم با شرایطی خاص مانند پرداخت جزیه سالیانه و ترک رباخواری صلح کردند[۱۰۴]. افزون بر این، پیامبر اکرمدر سال نهم هجری و پس از آن صلح‌نامه‌های متعدد دیگری نیز با قبایل و ملل دیگر همچون اهالی تبوک، مسیحیان اَیْل‍َه، یهودیان أذرُح و جرباء در قلمرو شام، یهودیان مَ‍قنا، مسیحیان دومَة الجَنْدَل میان راه مدینه و شام و زرتشتیان بحرین، هجر و عمان منعقد کردند[۱۰۵].[۱۰۶]

صلح‌طلبی در اسلام

اسلام دین صلح و سازش است و همگان را به سازش و ترک نزاع با یکدیگر فراخوانده است. قرآن در آیه‌ای صلح را بهتر شمرده است:﴿وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ[۱۰۷]. مراد برتر بودن صلح از خصومت و نزاع در هرچیزی[۱۰۸] از جمله جنگ با دشمنان است. اسلام در سه حوزه همگان را به صلح و رفع اختلافات فراخوانده است: نخست در حوزه ایمانی و اسلامی، مؤمنان را برادر یکدیگر دانسته و آنان را به اصلاح و رفع اختلاف میان خویش دعوت کرده است:﴿إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌۭ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ...[۱۰۹]. صلح و سازش میان مسلمانان از چنان اهمیتی برخوردار است که در صورت بروز اختلاف و جنگ میان دو گروه از مسلمانان، نخست مؤمنان از راه موعظه موظف به برقراری سازش میان آنان شده‌اند و در صورت پذیرفته نشدن قانون اسلام و راضی نشدن به ترک نزاع، آنان وظیفه دارند با گروه باغی (نافرمان در برابر حکومت اسلامی) برای تحقق صلح بجنگند:﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَـٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ...[۱۱۰]. حوزه دوم، حوزه موحدان عالم است که در این حیطه نیز اسلام همه موحدان و صاحبان مذاهب را به کلمه توحید و مشترکات ادیان و مذاهب فراخوانده است تا در پرتو این مشترکات، زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند:﴿قُلْ يَـٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَـٰبِ تَعَالَوْا۟ إِلَىٰ كَلِمَةٍۢ سَوَآءٍۭ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا ٱللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِۦ شَيْـًۭٔا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًۭا مِّن دُونِ ٱللَّهِ...[۱۱۱]. حوزه سوم، حوزه جوامع بشری است که در این حوزه اسلام کافران را به دو گروه قسمت کرده است:

  1. کافران و مشرکانی که قصد جنگ یا آسیب رساندن به مسلمانان و جامعه اسلامی را ندارند که گرچه اعتقادشان مبغوض است:﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ فِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذْ قَالُوا۟ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُا۟ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةُ وَٱلْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَحْدَهُۥٓ...[۱۱۲]، مسلمانان باید با آنان زندگی مسالمت‌آمیز و رفتار عادلانه داشته باشند:﴿لَّا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَـٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَـٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوٓا۟ إِلَيْهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ[۱۱۳] و در صورت پیشنهاد صلح و سازش باید مسلمانان سازش با این گروه از کافران را بپذیرند:﴿وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا[۱۱۴] [۱۱۵]. برخی از این آیه استفاده کرده‌اند که صلح مسلمانان با کافران به پیشنهاد ابتدایی صلح از جانب کافران مشروط نیست، بلکه مسلمانان می‌توانند با تمایل کافران به صلح، با آنان صلح کنند؛ اعم از اینکه تمایل کافران ابتدایی باشد، یا تمایل به صلح در آنان پس از پیشنهاد صلح مسلمانان ایجاد شود[۱۱۶].
  2. کافرانی که قصد ضربه زدن به اسلام و مسلمانان را دارند و با این هدف وارد جنگ با مسلمانان می‌شوند که مسلمانان وظیفه دارند با آنان بجنگند:﴿وَقَـٰتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱلَّذِينَ يُقَـٰتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْمُعْتَدِينَ[۱۱۷]. بسیاری از فقیهان و مفسران بر اساس آیات یادشده و آیاتی که همه مسلمانان را به صلح فراخوانده‌اند[۱۱۸] و نیز آیاتی که مسلمانان را به ترک جنگ در صورت صلح‌طلبی دشمنان دعوت کرده‌اند[۱۱۹] در تعامل با کافران، صلح و سازش را اصل و موافق با فطرت و طبع اوّلیه انسان‌ها و اختلاف و جنگ را مخالف فطرت و طبع سلیم و عارض بر آن شمرده‌اند که تنها در حالات استثنایی اقدام به آن جایز است[۱۲۰]؛ اما برخی اصل در تعامل میان مسلمانان و کافران را جنگ و جهاد شمرده‌اند. دلیل اینان آیاتی‌اند که مسلمانان را به‌گونه مطلق یا تا تسلیم شدن کافران و پرداخت جزیه، به جهاد با آنان فرمان داده:﴿فَٱقْتُلُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ[۱۲۱] و پایان جنگ با آنان را رفع فتنه از همه عالم دانسته‌اند:﴿وَقَـٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌۭ[۱۲۲] [۱۲۳]. پیروان این دیدگاه برآن‌اند که آیاتی که مسلمانان را به صلح و سازش فرمان داده‌اند با آیات قتال نسخ شده‌اند[۱۲۴]. پیروان دیدگاه نخست در پاسخ گفته‌اند که اولاً آیه ۵ سوره توبه عمومیتی ندارد و شامل همه مشرکان نمی‌شود؛ زیرا الف و لام در ﴿ٱلْمُشْرِكِينَ برای عهد است و به مشرکان معهود عرب در عصر پیامبر اشاره دارد که پیمان خود با رسول خدا را مکرر نقض می‌کردند. مؤید این امر، آیات آغازین این سوره‌اند که به صراحت از پیمان آنان با رسول خدا یاد کرده‌اند:﴿بَرَآءَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ[۱۲۵] و سپس از توبه آنان نسبت به نقض عهدشان سخن به میان آورده‌اند:﴿فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ[۱۲۶] [۱۲۷]. مقصود از اهل کتاب در آیه ۲۹ سوره توبه نیز به نظر برخی، اهل کتاب ساکن در جزیرة العرب در صدر اسلام است که با مشرکان و دیگر دشمنان اسلام و مسلمانان همکاری می‌کردند[۱۲۸] و بر فرض عدم اختصاص آیه به آنان، مقصود، اهل کتابی است که به خدا و روز جزا ایمان نداشته و به احکام الهی و دین حق او پایبند نباشند:﴿قَـٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلْحَقِّ...[۱۲۹]، از این رو جهاد، مؤمنان از اهل کتاب را دربر نمی‌گیرد[۱۳۰] و بر فرض شمول به همه اهل کتاب، هدف از جنگ یادشده، سلب آزادی عقیده از آنان و وا داشتن آنان به پذیرش اسلام نیست[۱۳۱]؛ زیرا در آیه یادشده نهایت جهاد، پرداخت جزیه در صورت باقی ماندن بر کفر دانسته شده است:﴿حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَـٰغِرُونَ[۱۳۲]، بلکه مقصود بسط حاکمیت اسلام و تسلیم همه افراد موجود در قلمرو سرزمین اسلامی به قانون اسلام و حکومت اسلامی است[۱۳۳]. در آیه ۱۹۳ سوره بقره نیز قید «فتنه» آمده و جنگ با کافران در آن به فتنه‌جویی آنان مقید شده است؛ یعنی با کافرانی بجنگید که قصد فتنه‌گری و خارج کردن شما از دینتان را دارند[۱۳۴]. ثانیاً بر فرض شمول آیات یادشده به همه کافران و اهل کتاب و محدود نبودن جنگ با آنان به شرایط یادشده، این آیات مطلق‌اند و آیات ۱۹۰ - ۱۹۱ سوره بقره، ۳۶ سوره توبه و ۳۹ سوره حجّ که در آنها جنگ با کافران به جنگ و تجاوزگری آنها مشروط شده، مقید است و بر اساس قانون حمل مطلق بر مقید، آیات مطلق بر آیات مقید حمل می‌شوند، از این رو جنگ و جهاد با کافران تنها در صورت پدید آمدن حالت ثانوی که تعرض و ظلم کافران به مسلمانان باشد جایز است[۱۳۵]. در پاسخ نسخ آیات صلح با آیات قتال نیز گفته شده است که اولاً نسخ در جایی است که موضوع دلیل ناسخ و منسوخ متحد باشند و آن دو دلیل همدیگر را نفی کنند، در حالی که در اینجا میان دلیل ناسخ و منسوخ تضادی نیست؛ زیرا آیات صلح و موادعه مربوط به کافران صلح‌طلب و غیر متجاوز است، در حالی که آیه سیف درباره کافران متجاوز و ظالم و نقض‌کننده پیمان است[۱۳۶]. ثانیاً آیه ۵ سوره توبه:﴿فَٱقْتُلُوا۟ ٱلْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ در سال ششم یا هفتم هجری نازل شده است و پس از نزول این آیه پیامبر اکرم با طوایف مختلفی از کافران، مانند اهل نجران پیمان صلح و عدم تعرض بسته است[۱۳۷].[۱۳۸]

فواید و برکات صلح

قرآن کریم صلح میان همگان را به‌گونه عام خیر و بهتر از نزاع شمرده است[۱۳۹]:﴿وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ[۱۴۰]. برخی از عمده‌ترین برکات صلح عبارت‌اند از:

ایجاد الفت و برادری

آیه ۱۰۳ سوره آل‌عمران صلح را نعمتی الهی دانسته است که دشمنی انسان‌ها را به دوستی و برادری بدل کرده و آنان را از پرتگاه آتش نجات داده است:﴿وَٱعْتَصِمُوا۟ بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًۭا وَلَا تَفَرَّقُوا۟ وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا..[۱۴۱]. این آیه درباره صلح میان دو قبیله اوس و خزرج در مدینه پس از جنگ‌های ۱۰۰ یا ۱۲۰ ساله نازل شده است که پس از ظهور اسلام با یکدیگر سازش کردند و دشمنی دیرینه و مداوم آنان به دوستی و برادری بدل شد[۱۴۲].[۱۴۳]

آرامش و امنیت

آیه ۱۸ سوره فتح پس از اشاره به بیعت مسلمانان با پیامبر در حدیبیه و انعقاد پیمان صلح مسلمانان با مشرکان[۱۴۴]، از نزول آرامش بر مسلمانان و تحقق فتحی نزدیک سخن به میان آورده است:﴿لَّقَدْ رَضِىَ ٱللَّهُ عَنِ ٱلْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ ٱلشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ ٱلسَّكِينَةَ[۱۴۵]. به نظر مفسران، صلح حدیبیه سبب بازگشت امنیت به سرزمین‌های اسلامی و گشوده شدن راه گفت‌وگو میان مسلمانان و کافران شد و در مدت دو سال، بیشتر از کسانی که از آغاز اسلام مسلمان شده بودند به اسلام گرویدند[۱۴۶]. در نتیجه، لشکر اسلام از ۱۴۰۰ یا ۱۵۰۰ نفر در هنگام صلح حدیبیه، به ۱۰۰۰۰ یا ۱۲۰۰۰ نفر در هنگام فتح مکه افزایش یافت[۱۴۷]. افزون بر این، در هنگام صلح یادشده شمار اندک مسلمانان در برابر نیروی انبوه کافران به‌گونه‌ای بود که گمان بازگشت مسلمانان به مدینه داده نمی‌شد:﴿بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ ٱلرَّسُولُ وَٱلْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰٓ أَهْلِيهِمْ أَبَدًۭا..[۱۴۸]؛ ولی خداوند با صلح میان مسلمانان و مشرکان، خطر کشته شدن و نابودی مسلمانان را از آنان دور کرد و این عمل را آیه‌ای الهی برای مؤمنان و عبرت‌گیرندگان شمرد[۱۴۹]:﴿وَكَفَّ أَيْدِىَ ٱلنَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ ءَايَةًۭ لِّلْمُؤْمِنِينَ[۱۵۰] که به سبب آن، مسلمانان در امنیت و سلامت به وطن بازگشتند[۱۵۱]. افزون بر این، مسلمانان مکه نیز توانستند اسلام خود را آشکار کرده و از آزار و اذیت مشرکان رهایی یابند[۱۵۲]. در نقلی از امیرمؤمنان، ضمن توصیه مسلمانان به پذیرش صلح، این عمل سبب راحتی نیروهای نظامی، خلاصی از غم و اندوه و تحقق امنیت در سرزمین‌های اسلامی دانسته شده است[۱۵۳].[۱۵۴]

پیروزی آشکار

در سوره فتح از صلح حدیبیه به «فتح آشکار» یاد شده و این امر مصداقی از اتمام نعمت الهی بر پیامبر و هدایت آن حضرت به راه راست و یاری عزتمند آن حضرت شمرده شده است:﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا *...وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَٰطًۭا مُّسْتَقِيمًۭا * وَيَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا[۱۵۵]. به نظر بسیاری از مفسران، آیه یادشده درباره صلح حدیبیه نازل شده است[۱۵۶]. در شأن نزول این آیه آمده است که پس از صلح یادشده، مسلمانان به جهت انجام این پیمان و مفاد آن ناخرسند بودند که آیه یادشده نازل شد و این واقعه را فتحی آشکار برای آنان دانست، از این‌رو پیامبر اکرم آیه یادشده را برای خود از دنیا و آنچه در آن است بهتر شمرد[۱۵۷] و برپایه روایتی دیگر، صلح حدیبیه را برای مسلمانان پیروزی شمرد[۱۵۸]. در آیه ۲۷ این سوره نیز از دستیابی مسلمانان به فتحی نزدیک پیش از ورود به مکه و مسجدالحرام یاد شده است:﴿لَتَدْخُلُنَّ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ إِن شَآءَ ٱللَّهُ...فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًۭا قَرِيبًا[۱۵۹]. برخی مفسران مراد از فتح در این آیات را صلح حدیبیه دانسته‌اند[۱۶۰]. به نظر مفسران، سبب اطلاق پیروزی نزدیک﴿فَتْحًۭا قَرِيبًا یا پیروزی آشکار﴿فَتْحًۭا مُّبِينًۭا بر صلح یادشده آن است که این صلح سبب ورود مسلمانان در سال بعد به مکه با وجود نارضایتی مشرکان گردید[۱۶۱]. افزون بر این، چنان‌که گذشت، صلح یادشده برکات فراوان دیگری برای مسلمانان، از جمله امنیت و ترویج اسلام را در پی داشت.[۱۶۲]

رفع سو تفاهمات

از دیگر برکات صلح، رفع اتهام و گناهان منسوب به پیامبر اکرم بود:﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا * لِّيَغْفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ[۱۶۳]. از جمله گناهان منتسب به پیامبر آن بود که مشرکان آن حضرت را با اوصافی همچون جنگ‌طلب، خودرأی و بی‌اعتنا به حرمت کعبه معرفی می‌کردند که صلح یادشده همه این اتهامات و نیز گناهانی را که پس از آن ممکن بود به پیامبر نسبت دهند، از میان برد[۱۶۴].[۱۶۵]

پاداش الهی

قرآن کریم در آیه‌ای شفاعت‌کنندگان در امور پسندیده را شایسته بهره‌ای از آن شفاعت دانسته است:﴿مَن يَشْفَعْ شَفَـٰعَةًۭ سَيِّئَةًۭ يَكُن لَّهُۥ كِفْلٌۭ مِّنْهَا[۱۶۶]. از مصادیق ﴿شَفَـٰعَةً حَسَنَةًۭ در آیه، وساطت برای رفع نزاع و برقراری صلح میان مردم است[۱۶۷]. در آیه ۱۱۴ سوره نساء نیز به اصلاحگرانی که برای جلب خشنودی خدا به برقراری صلح میان انسان‌ها بپردازند، وعده پاداش عظیم داده شده است:﴿لَّا خَيْرَ فِى كَثِيرٍۢ مِّن نَّجْوَىٰهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَـٰحٍۭ بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًۭا[۱۶۸]؛ همچنین در آیاتی دیگر از آمرزش و رحمت الهی برای برقرارکنندگان صلح سخن به میان آمده است[۱۶۹].[۱۷۰]

منابع

پانویس

  1. «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره آل عمران، آیه ۶۴.
  2. لک‌زایی، نجف، مقاله «اصول رهیافت امنیتی پیامبر در قرآن کریم»، سیره سیاسی پیامبر اعظم ص ۱۵۱.
  3. «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۲۸.
  4. «و اگر (میان خود و او را) سازش دهید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نساء، آیه ۱۲۹.
  5. «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای» سوره انفال، آیه ۶۱.
  6. «و هرگاه نادانان با آنان سخن سر کنند پاسخی نرم گویند» سوره فرقان، آیه ۶۳.
  7. «به کسانی که بر آنها جنگ تحمیل می‌شود اجازه (ی جهاد) داده شد زیرا ستم دیده‌اند و بی‌گمان خداوند بر یاری آنان تواناست» سوره حج، آیه ۳۹.
  8. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۱۲ ق، ج۱۷، ص۱۲۳؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه - منشورات محمد علی بیضون، ۱۴۱۹ ق، ج۵، ص۳۸۰؛ مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج۱۴، ص۱۱۳.
  9. «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۱۹۰.
  10. «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.
  11. «(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید چهار ماه در این سرزمین (آزاد) بگردید و بدانید که شما خداوند را به ستوه نمی‌توانید آورد و خداوند رسواگر کافران است * و (این) اعلامی از سوی خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است و اگر روی بگردانید بدانید که شما خداوند را به ستوه نمی‌توانید آورد و کافران را به عذابی دردناک نوید ده! مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاسته‌اند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکرده‌اند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بی‌گمان خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد چگونه (به پیمان خود وفادار باشند)؟ حال آنکه اگر بر شما پیروز گردند نه پیوندی را درباره شما پاس می‌دارند و نه پیمانی را؛ با زبان خود خشنودتان می‌کنند و دل‌های آنان (شما را) پس می‌زند و بیشتر آنان نافرمانند» سوره توبه، آیه ۱-۴ و ۸.
  12. «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.
  13. «و (این) اعلامی از سوی خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند» سوره توبه، آیه ۳.
  14. سعیدیان‌فر و ایازی، فرهنگ‌نامه پیامبر در قرآن کریم، ج۲، ص ۵۷.
  15. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  16. مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۹.
  17. العین، ج۳، ص۱۱۷؛ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۳۰۳؛ مفردات، ص۴۸۹؛ قاموس قرآن، ج۱، ص۲۳۹.
  18. التحقیق، ج۶، ص۲۶۵.
  19. معجم المصطلحات و الالفاظ الفقهیه، ج۲، ص۳۸۸.
  20. «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۲۸.
  21. کنز العرفان، ج۲، ص۶۸.
  22. تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۱۶۸.
  23. «جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۱۰.
  24. المیزان، ج۱۸، ص۳۱۵.
  25. تسنیم، ج۲۱، ص۵۶.
  26. کنزالعرفان، ج۱، ص۳۸۶.
  27. تفسیر نمونه، ج۲۲، ص۱۷۱.
  28. سرمدی، محمود، مقاله «آیه صلح»، دانشنامه معاصر قرآن کریم
  29. المصباح، ج ۱، ص۳۴۵؛ مجمع‌البحرین، ج ۲، ص۳۸۷، «صلح».
  30. تاج العروس، ج ۴، ص۱۲۵، «صلح».
  31. نثر طوبی، ج ۲، ص۵۲، «صلح».
  32. التحقیق، ج ۶، ص۲۶۵، «صلح».
  33. فرهنگ علوم سیاسی، ص۴۹۷-۴۹۸.
  34. القاموس السیاسی، ص۷۲۵.
  35. معجم الفاظ الفقه، ص۲۵۷؛ القاموس الفقهی، ص۲۱۵؛ مهذب الاحكام، ج ۱۸، ص۱۶۵.
  36. معجم المصطلحات، ج ۲، ص۳۸۹ - ۳۹۰.
  37. معجم المصطلحات، ج ۳، ص۳۶۹-۳۷۰؛ دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۳، ص۳۸۸.
  38. تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۳۵۲؛ مغنی المحتاج، ج ۴، ص۲۶۰؛ جواهرالكلام، ج ۲۱، ص۲۹۱-۲۹۲.
  39. معجم الفاظ الفقه، ص۴۱۲؛ القاموس الفقهی، ص۳۶۶.
  40. المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۵۰؛ القاموس الفقهی، ص۳۶۶.
  41. تحریرالاحكام، ج ۲، ص۱۴۶؛ معجم المصطلحات، ج۱،‌ ص۲۸۳.
  42. تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۸۷؛ كشاف القناع، ج ۳، ص۱۱۸؛ دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص۷۲۷.
  43. تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۸۶؛ تحریرالاحكام، ج ۲، ص۱۴۶.
  44. سوره نسا، آیه ۱۲۸.
  45. سوره حجرات، آیه ۹.
  46. معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۹۱؛‌ مفردات، ص۴۲۲-۴۲۳؛ تاج العروس، ج ۱۶، ص۳۴۴ – ۳۵۱، «سلم».
  47. معجم الفاظ الفقه، ص۲۳۱؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۲۹۰-۲۹۱.
  48. سوره بقره، آیه ۲۰۸.
  49. سوره نسا، آیه ۹۰ و ۹۱.
  50. سوره محمد، آیه ۳۵.
  51. لسان العرب، ج ۳، ص۳۱۱-۳۱۲، «عهد»؛ معجم المصطلحات، ج ۳، ص۳۱۱.
  52. «مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاسته‌اند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکرده‌اند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بی‌گمان خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد» سوره توبه، آیه ۴.
  53. لسان العرب، ج ۱۰، ص۳۷۱، «وثق»؛ معجم المصطلحات، ج ۳، ص۳۱۱.
  54. الصافی، ج ۱، ص۴۸۱.
  55. سوره نسا، آیه ۹۰.
  56. سوره انفال، آیه ۶۳.
  57. تفسیر بیضاوی، ج ۳، ص۶۵-۶۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۷۷.
  58. سوره نسا، آیه ۸۵.
  59. تفسیر سمر قندی، ج۱، ص۳۲۳؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۲۹.
  60. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۴۸.
  61. تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۳۸؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج ۲، ص۲۶۳.
  62. المحبر، ص۱۶۶-۱۶۷؛ الكامل، ج ۱، ص۴۵۴.
  63. جامع البیان، ج ۴، ص۴۶.
  64. الكامل، ج ۱، ص۶۵۸ – ۶۸۰.
  65. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  66. جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۵ - ۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵-۳۱۶.
  67. جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵.
  68. «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدین‌گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌گوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره عمران، آیه ۱۰۳.
  69. جامع البیان، ج ۴، ص۴۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۷۷؛ البرهان، ج ۱، ص۶۷۳.
  70. مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۲.
  71. مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶؛ اسباب النزول، ص۲۷۸.
  72. بحارالانوار، ج ۱۹، ص۱۱۱؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۵.
  73. فتح الباری، ج ۷، ص۲۵۳؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص۳۱.
  74. تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷۲؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۸۵۰.
  75. «و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمی‌دارد» سوره انفال، آیه ۵۸.
  76. المغازی، ج ۱، ص۱۷۹-۱۸۰؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۱، ص۲۶۸.
  77. تفسیر قمی، ج ۲، ص۳۵۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶.
  78. سوره حشر، آیه ۲.
  79. جامع البیان، ج ۲۸، ص۳۶ – ۳۸؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶-۳۸۷.
  80. جامع البیان، ج ۶، ص۱۹۸؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۶۲.
  81. مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص۲۰۴.
  82. جامع البیان، ج ۲۱، ص۱۸۰ – ۱۸۱؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱.
  83. «و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دل‌هاشان هراس افکند، (چنانکه) دسته‌ای را می‌کشتید و دسته‌ای (دیگر) را اسیر می‌گرفتید * و زمین و خانه‌ها و دارایی‌هایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۶-۲۷.
  84. مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ روح المعانی، ج ۲۱، ص۱۷۵.
  85. المغازی، ج ۱، ص۵۷۳ – ۵۷۴؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص۹۵-۹۶.
  86. المغازی، ج ۱، ص۶۱۰، ۶۲۳؛ البدایة و النهایه، ج ۴، ص۱۹۴، ۳۱۵.
  87. تاریخ طبری، ج ۲، ص۲۸۱؛ الطبقات،ابن سعد، ج ۲، ص۹۷.
  88. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۵۹.
  89. «بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم» سوره فتح، آیه ۱.
  90. السیرة النبویه، ج ۴، ص۹۷۰ - ۹۷۱؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۵، ۹،۱۲.
  91. «(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید * مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بسته‌اید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاسته‌اند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکرده‌اند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بی‌گمان خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد» سوره توبه، آیه ۱ و ۴.
  92. المغازی، ج ۲، ص۶۷۱؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۷.
  93. سوره فتح، آیه ۱۸-۲۰.
  94. جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۱۵ - ۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷۶.
  95. الکامل، ج ۲، ص۲۲۴؛ فدک فی التاریخ، ص۳۵؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۸، ص۲۶۴-۲۶۵.
  96. جامع البیان، ج ۲۸، ص۴۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۹۰.
  97. ﴿مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ«آنچه خداوند از (دارایی‌های) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز می‌دارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.
  98. سوره اسرا، آیه ۲۶.
  99. الكافی، ج ۱، ص۵۴۳؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۶۳۴؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص۱۷۷.
  100. نک: تفسیر ابن كثیر، ج ۴، ص۱۱۶-۱۱۷.
  101. «با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
  102. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۸۱؛ البدایة و النهایه، ج ۵، ص۶۴؛ مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۸۹؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۲۸، ص۳۲۷-۳۲۸.
  103. ﴿وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ«و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.
  104. الدر المنثور، ج ۲، ص۳۹؛ السیرة الحلبیه، ج ۳، ص۲۳۶؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۱۵۲ – ۱۵۶.
  105. مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۱۴، ۴۷۳، ۴۷۶؛ بررسی تاریخی صلح‌های پیامبر، ص۱۵۹- ۱۸۰.
  106. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۵۰.
  107. سوره نسا، آیه ۱۲۸.
  108. تفسیر قرطبی، ج ۵، ص۴۰۶؛ زبدة البیان، ص۴۶۰؛ روح المعانی، ج ۵، ص۱۶۲.
  109. «جز این نیست که مؤمنان برادرند، پس میان برادرانتان را آشتی دهید و از خداوند پروا کنید باشد که بر شما بخشایش آورند» سوره حجرات، آیه ۱۰.
  110. «و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.
  111. «بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمه‌ای که میان ما و شما برابر است هم‌داستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم» سوره عمران، آیه ۶۴.
  112. «بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این) گفتار ابراهیم که به پدرش گفت: برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست و من برای تو در برابر خداوند هیچ اختیاری ندارم؛ پروردگارا! ما بر تو توکل داریم و به سوی تو روی می‌آوریم و بازگشت (هر چیز) به سوی توست» سوره ممتحنه، آیه ۴.
  113. «خداوند شما را از نیکی ورزیدن و دادگری با آنان که با شما در کار دین جنگ نکرده‌اند و شما را از خانه‌هایتان بیرون نرانده‌اند باز نمی‌دارد؛ بی‌گمان خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره ممتحنه، آیه ۸.
  114. سوره انفال، آیه ۶۱.
  115. تسنیم، ج ۱۰، ص۲۸۲-۲۸۵.
  116. ثلاث رسائل فی جهاد، ص۲۷۱.
  117. «و در راه خداوند با آنان که با شما جنگ می‌کنند، جنگ کنید اما تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد» سوره بقره، آیه ۱۹۰.
  118. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱدْخُلُوا۟ فِى ٱلسِّلْمِ كَآفَّةًۭ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيْطَـٰنِ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ«ای مؤمنان! همگی به فرمانبرداری (خداوند) درآیید و از گام‌های شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۲۰۸. ﴿وَٱللَّهُ يَدْعُوٓا۟ إِلَىٰ دَارِ ٱلسَّلَـٰمِ وَيَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ«و خداوند به بهشت فرا می‌خواند و هر که را بخواهد به راهی راست رهنمون می‌گردد» سوره یونس، آیه ۲۵.
  119. ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ يَصِلُونَ إِلَىٰ قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَـٰقٌ أَوْ جَآءُوكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَن يُقَـٰتِلُوكُمْ أَوْ يُقَـٰتِلُوا۟ قَوْمَهُمْ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقَـٰتَلُوكُمْ فَإِنِ ٱعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَـٰتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا۟ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًۭا«مگر آنان را که با گروهی وابستگی دارند که میان شما و ایشان پیمانی است یا آنکه با دلتنگی از نبرد با شما و یا نبرد با قوم خویش، نزد شما آمده‌اند- و اگر خداوند می‌خواست آنان را بر شما چیرگی می‌داد و با شما به نبرد می‌پرداختند- باری، اگر اینان از شما کناره‌جویی کردند و با شما نبرد نکردند و از در سازش درآمدند، خداوند برای شما (در تجاوز) بر آنان راهی ننهاده است» سوره نسا، آیه ۹۰.
  120. الامثل، ج ۳، ص۴۷۴ – ۴۷۵؛ السلم فی القرآن و السنه، ص۳۸۵ - ۳۸۸.
  121. سوره توبه، آیه ۵. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ حَرِّضِ ٱلْمُؤْمِنِينَ عَلَى ٱلْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَـٰبِرُونَ يَغْلِبُوا۟ مِا۟ئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّا۟ئَةٌۭ يَغْلِبُوٓا۟ أَلْفًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌۭ لَّا يَفْقَهُونَ«ای پیامبر! مؤمنان را به کارزار برانگیز، اگر از شما بیست تن شکیبا باشند بر دویست تن پیروز می‌گردند و اگر از شما صد تن باشند بر هزار تن از کافران پیروز می‌شوند زیرا آنان گروهی هستند که درنمی‌یابند» سوره انفال، آیه ۶۵.
  122. سوره بقره، آیه ۱۹۳.
  123. السلم فی القرآن و السنه، ص۴۱۰ - ۴۱۱.
  124. مجمع البیان، ج ۲، ص۵۱۳؛ فتح القدیر، ج ۱، ص۱۹۱؛ السلم فی القرآن والسنه، ص۴۱۱.
  125. «(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید» سوره توبه، آیه ۱.
  126. سوره توبه، آیه ۳.
  127. التفسیر الاثری الجامع، ج ۶، ص۲۸۲.
  128. التفسیر الکاشف، ج ۴، ص۳۲.
  129. «با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کرده‌اند حرام نمی‌دانند و به دین حق نمی‌گروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.
  130. من وحی القرآن، ج ۱۱، ص۷۸؛ الفرقان، ج ۱۳، ص۲۳.
  131. بحوث فی فقه المعاصر، ج ۶، ص۲۳۵؛ من وحی القرآن، ج ۱۱، ص۸۲.
  132. سوره توبه، آیه ۲۹.
  133. من وحی القراآن، ج ۱۱، ص۸۳-۸۴.
  134. مجموعه آثار، مطهری، ج ۲۰، ص۲۳۴-۲۳۵.
  135. نک: مجموعه آثار، مطهری، ج ۲۰، ص۲۱۴، ۲۲۹ - ۲۳۱.
  136. السلم فی القرآن والسنه، ص۴۴۲.
  137. كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۸۰؛ فقه الصادق، ج ۱۳، ص۸۴.
  138. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۵۳.
  139. المحرر الوجیز، ج ۲، ص۱۲۰؛ البحر المحیط، ج۴، ص۸۷.
  140. سوره نسا، آیه ۱۲۸.
  141. «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمت‌های خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دل‌های شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدین‌گونه خداوند آیات خود را برای شما روشن می‌گوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره عمران، آیه ۱۰۳.
  142. جامع البیان، ج ۴، ص۴۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۷۷؛ البرهان، ج ۱، ص۶۷۳.
  143. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۵۶.
  144. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۷۶.
  145. «به راستی خداوند از مؤمنان خشنود شد هنگامی که با تو در زیر آن درخت بیعت می‌کردند پس آنچه در دل داشتند معلوم داشت، از این رو آرامش را بر آنها فرو فرستاد و به پیروزی زودرسی پاداششان داد» سوره فتح، آیه ۱۸.
  146. جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۴۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۹۱.
  147. المغازی، ج ۲، ص۵۷۳؛ تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۶۲؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۹۶.
  148. «(گریزتان از جهاد بدان بهانه نبود) بلکه گمان بردید که پیامبر و مؤمنان هرگز به نزد خانواده‌هایشان باز نخواهند گشت و همین (اندیشه) در دلتان آراسته شد و بدگمانی ورزیدید و قومی شایسته نابودی شدید» سوره فتح، آیه ۱۲.
  149. التفسیر الكاشف، ج ۷، ص۹۵؛ كنزالدقائق، ج ۱۲، ص۲۸۹.
  150. سوره فتح، آیه ۲۰.
  151. المیزان، ج ۱۸، ص۲۵۲-۲۵۳.
  152. مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۹۵.
  153. نهج البلاغه، نامه ۵۳؛ بحارالانوار، ج ۳۳، ص۶۱۰.
  154. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۵۶.
  155. «بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم * تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست رهنمون گردد * و خداوند تو را با یاری کردنی بی‌همتا یاری کند» سوره فتح، آیه ۱-۳.
  156. جامع البیان، ج ۲۶، ص۹۰؛ مجمع‌البیان، ج ۹، ص۱۶۶؛ المیزان، ج ۱۸، ص۲۵۲.
  157. جامع‌البیان، ج ۲۶، ص۹۱؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۶۵.
  158. التفسیر الكاشف، ج ۷، ص۹۵؛ التسهیل، ج ۲، ص۲۹۲.
  159. سوره فتح، آیه ۲۷.
  160. مجمع البیان، ج ۹، ص۱۹۱؛ كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۱۷.
  161. التفسیر الكاشف، ج ۷، ص۹۵؛ الامثل، ج ۱۶، ص۴۸۸.
  162. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۵۷.
  163. «بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم * تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست رهنمون گردد» سوره فتح، آیه ۱-۲.
  164. مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۹۵ - ۹۶؛ الامثل، ج ۱۶، ص۴۲۲.
  165. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۵۷.
  166. سوره نسا، آیه ۸۵.
  167. مجمع البیان، ج ۳، ص۱۲۹؛ تفسیر سمعانی، ج ۱، ص۴۵۴-۴۵۵.
  168. «در بسیاری از گفت‌وگوهای زیرگوشی آنان خیری نیست مگر کسی به صدقه یا نکوکاری یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد و هر کس در جست و جوی خشنودی خداوند چنین کند به زودی بدو پاداشی سترگ خواهیم داد» سوره نسا، آیه ۱۱۴.
  169. ﴿وَلَن تَسْتَطِيعُوٓا۟ أَن تَعْدِلُوا۟ بَيْنَ ٱلنِّسَآءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلَا تَمِيلُوا۟ كُلَّ ٱلْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَٱلْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا«و هرگز نمی‌توانید میان زنان (خود) دادگری کنید هر چند (به آن) آزمند باشید پس، (از یکی) یکسره رو مگردانید که او را سرگردان واگذارید و اگر (میان خود و او را) سازش دهید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره نسا، آیه ۱۲۹.
  170. مزینانی و صادقی فدکی، مقاله «صلح»، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۷، ص ۲۵۷.