اخلاق در نهج البلاغه

مقدمه

اخلاق شاخه‌ای از علوم انسانی به‌شمار می‌رود که موضوع آن عبارت از ارزش اعمال آدمی است. بر این اساس، افعال آدمی دارای حسن و قبح یا ارزش و ضد ارزش است. دین اسلام با تأکیدی که مسئله اخلاق دارد، مکتب اخلاقی اسلام را به‌وجود آورد. اهمیت اخلاق در دین اسلام به حدی است که پیامبر اکرم (ص) علت بعثت خود را در زمینه‌های بروز و تحقّق کامل مکارم اخلاق در جامعه ذکر می‌کند و قرآن کریم نیز با عباراتی چون: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى[۱] و نیز ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا[۲]، ﴿وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا[۳] بر اهمیت موضوع اخلاق تأکید ورزیده است. قرآن کریم انسان را خلیفه خدا در زمین می‌داند﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ[۴] و او را از اخلاق ناپسند بازمی‌دارد ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ[۵].

در مکتب اسلام گستره اخلاق به گونه‌ای است که انسان می‌تواند تا حضیض زندگی حیوانی تنزّل یابد یا به مقامی برتر از مقام فرشتگان برسد. امام علی (ع) تأدیب آدمی به ادب الهی را دلیلی بر ادب او می‌داند و بر وفق معیارهایی، تشخیص و تمیز بین خوهای پسندیده و ناپسند را در رأس دانش‌ها برمی‌شمرد. از این‌رو نزد امام، پرداختن به امر اخلاق بر کارها دیگر مقدم است و ابتدا آدمی باید خوهای پسندیده را از خوهای ناپسند تمیز دهد و سپس خود را به خوهای پسندیده متخلق گرداند. امام (ع) اخلاق نیکو را به‌سان زیورهای همیشه تازه می‌داند[۶] و از ادب با عنوان برترین میراث برای آدمی یاد می‌کند[۷] و اخلاق خوب را بهترین هم‌نشین[۸] و بهترین حسب و نسب برای انسان می‌داند[۹]. بر این اساس، پایه‌های نظام اخلاق اسلامی شکل می‌گیرد.

ضرورت اخلاق

از دیدگاه دین، انسان به گونه‌ای آفریده شده است که دو فرجام ناهمگون پیش روی دارد: نخست مقام جانشینی خدا خلیفة اللهی[۱۰] که برای رسیدن به آن، باید شخصیت خود را آن چنان سالم سازد که از هرگونه عقاید و کردار ناشایست دوری گزیند. فرجام دیگر، سقوط به جایگاهی فروتر از چهارپایان است[۱۱] که با عباراتی مانند ستمکاری، ناسپاسی[۱۲] و نادانی[۱۳] نکوهش شده است. انسان در گزینش راه راست به نیروی پرتوانی نیازمند است که او را از کج‌روی برهاند؛ چراکه کشش کردارهای ناپسند، او را به بیراهه می‌کشاند[۱۴]. حکیمان و دانایان، با شناخت نیروهای انسان، اندرزهای گران‌بهایی را به یادگار نهاده‌اند که امروزه در تارک میراث جاودان ملت‌ها می‌درخشد. کلیله و دمنه، حکمت‌های لقمان، کارنامک اردشیر بابکان و... نمونه‌هایی از پندنامه‌های اخلاقی گذشتگان است که اکنون در دسترس ماست.

با بعثت آخرین فرستاده الهی، پیامبر رحمت(ص) و با ظهور اسلام جلوه‌های اخلاق انسانی کامل شد و پیامبر آرمان خویش را چنین اعلام فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»[۱۵]. بنابراین دین اسلام، دین اخلاق و کمالات انسانی است که تعالیم اخلاقی آن منشأ آسمانی دارد و با توجه به توانایی‌های انسان و نیازهای مادی و معنوی وی طراحی شده است. اهل‌بیت(ع) تنها بندگانی هستند که تمام دستورات حق را گردن نهادند و بر چکاد دانش و اخلاق الهی استوار ماندند. امام علی(ع)، خاندان رسالت را دست‌پروردگان حق معرفی می‌کند و می‌فرماید: «فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا»[۱۶]؛ «ما پرورده‌های خداییم و دیگر مردم پرورده‌های مایند». نیکویی کلام علی(ع)، ضرورت فراگیری دروس اخلاق علوی را می‌نمایاند و دست‌پروردگان نهج‌البلاغه، جامعه را به عطر اخلاق نبوی و علوی معطر می‌سازند[۱۷].

شکل‌گیری مفاهیم اخلاقی

از آن‌جا که تمیز فعل خیر از شر جزو برترین دانش‌ها شمرده شده، امام علی (ع) در تعریف و معرفی افعال آدمی و بیان مرزهای افعال اخلاقی کوشیده است. برای مثال، حدود ایمان را، یک باور عمیق و مؤثر در اخلاق، در چارچوب معرفت با دل، اقرار به زبان و عمل با اندام می‌داند[۱۸] و ارکان استواری ایمان را بر چهار پایه صبر، یقین، عدل و جهاد یاد می‌کند[۱۹]. نیز در تعریف بزرگ‌ترین گناهان به کوچک‌انگاری گناه نزد صاحب آن اشاره دارد[۲۰] و بزرگ‌ترین عیب را گرفتاری فرد در عیبی می‌داند که خود گرفتار آن است[۲۱]. از این‌رو مطابق با گفتار نخست، بزرگ‌ترین گناه صرف‌نظر از خود گناه، کوچک‌انگاری عمل قبیح است و بنا بر نقل دوم، صرف‌نظر از وجود عیب در وجود آدمی بزرگ‌ترین عیب منع از عیبی دانسته شده که شخص، خود، گرفتار آن است. در تعریف عقل، خردمندی را قرار دادن اشیاء در جایگاه خویش می‌داند[۲۲] و در تعریف نادان، افعال او را در «فراتر از اندازه کشاندن امور» یاد می‌کند[۲۳]. بدین‌ترتیب بسیاری از مفاهیم را مشخص و حدود آنها را تعیین می‌کند.

مفاهیم و شرایط ارزشمند بودن فعل اخلاقی

افعال آدمی تحت شرایطی می‌تواند ارزش تلقی شود. امام علی (ع) در نهج البلاغه به تبیین این شرایط پرداخته‌اند. برای مثال، تعریف شجاعت را اقدام و دست از اقدام کشیدن به موقع انگاشته‌اند. نیز در تبیین محدوده سکوت و سخن، سکوت و سخن بهنگام را معیار می‌داند. از این‌رو امام به تبیین شرایط فعل خیر اخلاقی کوشیده است.

ترجیح اهمّ بر مهمّ در فعل اخلاقی

گاه در افعال گوناگون اخلاقی ممکن است دو خیر و شر اخلاقی در تضاد با یکدیگر قرار گیرند. برای مثال بین راست‌گویی و آبروی فرد تضاد به‌وجود می‌آید. از این‌رو امام (ع) به تبیین این‌گونه موارد پرداخته‌اند. برای نمونه، می‌توان به این موارد اشاره کرد: ترجیح فرایض بر نوافل و مستحبات در صورتی که مستحبات به واجبات آسیب رساند[۲۴]، ترجیح عدل بر بخشش[۲۵] و ترجیح امر اندکی که دوام دارد بر بسیاری که ملال آورد[۲۶].

استدلال

امام (ع) در مواردی چند در تبیین خیر و شر اخلاقی به اقامه دلیل و برهان پرداخته که این امر در تأثیرگذاری بر افراد در ایجاد انگیزه عمل به خیر یا پرهیز از شر مؤثر است. برای مثال «حسد نورزید، زیرا از بین برنده ایمان است»[۲۷]، استدلال در پرهیز از بخل و غرور[۲۸] و استدلال در پرهیز از عیب‌جویی[۲۹] و... .

بدین‌ترتیب نظام اخلاقی بر اساس چهار رکن تمیز اعمال خیر از شر، تبیین مفاهیم اخلاقی، ترجیح اهم بر مهم در فعل اخلاقی و استدلال در تبیین خیر و شر شکل می‌گیرد. با مراجعه به نهج البلاغه، افزون بر این‌که با نظام اخلاقی منسجم و برگرفته از فرهنگ قرآنی مواجه می‌شویم، در عین حال بسیاری از ارزش‌ها یا ضدارزش‌های اخلاقی به بهترین شکل و به‌گونه‌ای بسیار نافذ و مؤثر در جان آدمی می‌نشیند. خطبه متقین ترسیم گویایی از فضایل و ارزش‌های اخلاقی است که هر خواننده‌ای را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. هم‌چنین خطبه قاصعه که در نکوهش تکبر است، عمیق‌ترین آثار را در نفرت انسان از این رذیلت اخلاقی بر جای می‌گذارد[۳۰].

نظام اخلاقی نهج‌البلاغه

مبانی، آموزه‌ها و روش‌های اخلاقی امام، آن‌چنان به هم پیوسته است که می‌توان نظام اخلاقی علوی را از آن استخراج کرد. در این فصل نمی‌توان نظام اخلاق علوی را باز گفت، اما می‌توان با طرح شمه‌ای از حکمت عملی، زمینه مناسبی را برای تحقیق دانشجویان فراهم آورد تا با مطالعه قرآن و نهج‌البلاغه، نظام اخلاقی منسجمی را طراحی نمایند. نکته مهم دیگری که در بررسی نظام اخلاقی باید در نظر گرفت، چگونگی تعامل آن با دین و دیگر آموزه‌های اخلاقی است. بی‌تردید تکیه‌گاه اساسی ارزش‌های پسندیده نهج‌البلاغه، دین اسلام است؛ اما در نهج‌البلاغه، کردارهای شایسته دیگر اقوام هم محترم شمرده شده[۳۱] و این بازتابی از وحی الهی است که باید به ارزش‌های نیک احترام گذاشت. برای نمونه، خداوند از پیامبرش می‌خواهد تا از چهار ویژگی جعفر بن ابی طالب، برادر امام علی(ع)، سپاسگزاری نماید؛ خویشتنداری در برابر می‌گساری، فحشا، دروغ و بت‌پرستی ارزش‌های پسندیده‌ای است که جعفر پیش از اسلام به آنها پایبند بود و خدا نیز از وی قدردانی کرد[۳۲].[۳۳]

دانش اخلاق از دیدگاه امام علی(ع)

بسیاری از دستورهای اخلاقی مانند راست‌گویی، امانت‌داری، محبت‌ورزی، دانش‌دوستی و... در بیشتر مکاتب بشری ارزشمند است؛ اما آنچه که باید در نهج‌البلاغه بررسی شود، نوع نگرش امام به همان مفاهیم شناخته شده است. برای نمونه دانش نزد همه خردورزان ارزشمند است و دانشمندان، نزد همه محترم‌اند؛ اما از دیدگاه امیرمؤمنان، که خود باب علم نبی است، دانش آن است که به کار آید و در جان آدمی جای گیرد و به خاطر سپردن الفاظ و اصطلاحات، علم محسوب نمی‌شود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُهُ»[۳۴]؛ «چه بسا عالمی که جهلش او را از پای درآورد با آن‌که علمش با او بود و سودش نکرد». عالم‌نمایانی که انبوهی از دانستنی‌ها را در ذهن خویش فراهم آوردند و کردار آنان گواه دانش ایشان نیست، به ورطه هلاکت سقوط خواهند کرد. از این‌رو امام می‌فرماید: «لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلًا وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَيَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا»[۳۵]؛ «دانش خود را نادانی مسازید و یقین خویش را گمان مگردانید، وقتی دانستید، (به دانش خویش) عمل کنید و چون یقین کردید، پای پیش گذارید».

بر این مبنا، دانستن دستورهای اخلاقی هنگامی سودمند است که به کار بسته شود و علم تا زمانی که همراه عمل قرار گیرد، دانش خواهد بود و هر زمان که از عمل جدا گردد، به منزله جهل و نادانی است. به همین جهت ما علم را هم در زمره مباحث اخلاقی مطرح کردیم؛ زیرا علم ناکارآمد از نگاه امام، دانش نیست. بنابراین؛ مهم‌ترین نگرش امام به دستورهای اخلاقی، به کار بردن آنهاست و هر کس که کمتر بداند و بیشتر عمل کند، از کسی که بسیار می‌داند و دانش خود را کمتر به کار می‌بندد، ارزشمندتر و حتی دانشش بیشتر است: «الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ»[۳۶]؛ «علم با عمل قرین و همراه است. پس هر که علم آموخت باید آن را به کار بندد. علم، عمل را فرا می‌خواند؛ اگر پاسخ داد، می‌ماند وگرنه، از آنجا رخت برمی‌بندد»[۳۷].

آمادگی درونی، تحول بیرونی

بهترین اندرزها و حتی خوش‌سخن‌ترین اندرزگوها نیز نمی‌توانند پیش از آن‌که انسان بخواهد، سرشت سرکش او را دگرگون سازند. نخستین گام به سوی نیکی‌ها، پرهیز از لج‌بازی و کسب آمادگی درونی است. امام می‌فرماید: «وَ لَا يَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ»[۳۸]؛ «اگر علم مطبوع (فطری) نباشد، علم مسموع سود ندهد». خوشبختانه باید گفت که وجدان بیشتر مردم در برابر حوادث گوناگون بیدار می‌شود و مواعظ اخلاقی برای بیدار نگه داشتن وجدان آدمیان است. اگر وجدان انسان به موقع برخیزد، بر غفلت‌ها پیروز می‌شود و سرانجام نیک‌بخت خواهد شد؛ ولی مشکل اساسی آن است که وجدان در هنگام نیاز غایب است و معمولاً پس از آن‌که آدمی گناه می‌کند بیدار و از کرده خویش شرمسار می‌شود. مهم‌ترین عملکرد آموزه‌های اخلاقی دین، هوشیارباش وجدان است. به دیگر سخن، هنر دین بیدار نگه داشتن وجدان است و از آنجا که تمامی آموزه‌های دین با وجدان پاک، هماهنگ است، وجدان آگاه آموزه‌های اخلاقی دین را آسان می‌پذیرد؛ بنابراین در نخستین گام، باید اندرزگوی درونی را زنده کرد تا گفتارهای دین تأثیر خود را بر جای نهد.

امام صادق(ع) توفیق الهی و اندرز درونی را شرط اساسی کشش بیرونی می‌داند و می‌فرماید: «مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظاً فَإِنَّ مَوَاعِظَ النَّاسِ لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُ شَيْئاً»[۳۹]؛ «هر کس که خدا برای وی از درون خودش اندرزگویی قرار ندهد، پندهای مردمان او را سودی نبخشد». پندهای گران‌سنگ نهج‌البلاغه، مانند: مرگ‌آگاهی، دنیاگریزی، انفاق و نوع‌دوستی، زمینه بیدارسازی وجدان را فراهم می‌سازد و بستری برای پذیرش مواعظ بیرونی است. به دیگر سخن امام(ع) زنجیرهای دلبستگی مادی را می‌گسلد تا انسان رها شده از دنیا، بی‌اختیار جذب نیکی‌ها گردد و از زشتی‌ها متنفر و در دریای عشق الهی غوطه‌ور شود. اینجاست که دیگر هیچ اهریمنی نمی‌تواند چنین عاشق عارفی را بفریبد و خدا نگاهبان چنین عاشقانی است: «مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ»[۴۰]؛ «هر کس از خودش واعظی داشته باشد (و خود اندرزدهنده خویش باشد)، از سوی خدا برای او نگهبانی بود»[۴۱].

ویژگی‌های بنیادین اخلاق علوی

اخلاص

اخلاص به معنای پاک کردن کار از هرگونه آمیختنی است[۴۲]. به دیگر سخن: پیراستن و ویژه‌سازی جان، به گونه‌ای که انسان خود را نادیده انگارد و هر چه انجام می‌دهد برای خشنودی حق باشد، اخلاص نامیده می‌شود و چنانچه هدف دیگری ـ هر چند پسندیده، مانند نوع‌دوستی ـ در فعالیت آدمی راه یابد، اخلاص تحقق نخواهد یافت. امام صادق(ع) راه دشوار اخلاص را چنین توصیف فرمود: «پایداری بر عمل تا آنجا که خالص شود سخت‌تر از خود عمل است»[۴۳]. اگرچه اخلاص بسیار طاقت‌فرساست و نفس اماره نیکوکاران را رها نمی‌کند و از سویی پاک کردن نیت از اهداف ساختگی، توفیق بسیار می‌خواهد؛ ولی می‌توان ادعا کرد که تفاوت اساسی سفارش‌های اخلاقی اسلام با اندرزهای مکاتب بشری، در همین پیراسته‌جانی نهفته است و اگر خیرخواهان، کردار نیک خویش را با هدف کسب محبوبیت و مقام به جای آورند، هیچ‌گونه ارزشی نخواهد داشت. آن کس که سرشت او به مهمان‌نوازی و دستگیری از مستمندان خو گرفته است، چنانچه هدف اصلی‌اش خدا نباشد، کاری برای خشنودی خویش انجام داده و پاداش نیکوکاری وی تشویق خلق است. هر چند از دیدگاه امام یگانه‌پرستی اهمیت بسیار دارد؛ اما یگانه‌پرستی واقعی مقدمه رسیدن به اخلاص است: «كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ»[۴۴]؛ «کمال اعتقاد به یکتایی و یگانگی او، پرستش اوست، دور از هر شائبه و آمیزه‌ای».

در گفتار دیگری امام(ع) حرمت حقوق مسلمانان را برتر از تمامی حرمت‌ها می‌داند و دلیل آن را چنین می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ... شَدَّ بِالْإِخْلَاصِ وَ التَّوْحِيدِ حُقُوقَ الْمُسْلِمِينَ»[۴۵]؛ «خداوند حقوق مسلمانان را به اخلاص و یکتاپرستی پیوند داده است». اخلاص راه دشواری است که فرایند همسانی نهان و آشکار و مطابقت کردار با گفتار است. امام نتیجه این فرایند را امانت‌داری و اخلاص می‌داند: «وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ»[۴۶]؛ «و کسی که نهان و آشکار و گفتار و کردارش متفاوت نباشد امانت را گزارده و عبادت را خالص به جای آورده». خودآزمایی اخلاص چندان دشوار نیست و هر کس می‌تواند خود را در نهان بسنجد و دریابد که در برابر کارهای نیک خویش از دیگران چه انتظاری دارد؟ آیا منتظر قدردانی و سپاس آنهاست؟ اگر چنین است، در کرده خویش درنگ نماید، اما اگر در برابر خیرخواهی‌های بی‌شمارش هیچ انتظاری ندارد، بداند که در راه اخلاص گام نهاده است و خرسندی را در دو جهان برای خویش فراهم کرده است. پیراسته‌جانان در برابر ستایش خُرد مردمان شرمنده می‌شوند؛ زیرا برای خدا کار کرده‌اند و توقعی از خلق او ندارند و از این‌رو در آرامش وصف‌ناپذیری به سر می‌برند[۴۷].

تقوا

یکی از درخشندگی‌های نهج‌البلاغه، سفارش به تقواست و همان‌گونه که در دروس پیشین اشاره شد، پرهیزکاری تمام معنای تقوا نیست؛ زیرا تقوا فرایند کار ایجابی و سلبی است؛ یعنی انجام دادن آنچه خدا می‌پسندد و ترک کردن هر آنچه ناپسند است. تقوا همان احساس «خدا ناظری» است و آن‌که خدا را در همه حالات ناظر کردار خویش ببیند به کنترل نفس خود همت می‌گمارد. افزون بر خطبه متقین[۴۸]، از شاهکارهای کلام علوی است و شروح متعدد و مستقلی پیرامون آن نگاشته شده است، کمتر خطبه و نامه‌ای را در نهج‌البلاغه می‌توان یافت که در آن سختی از تقوا نباشد. تقوا سرمایه پرسود دو جهان است و در نگاه امام رعایت آن واجب است: «عِبَادَ اللَّهِ أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللَّهِ حَقَّكُمْ وَ أَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ، وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَى اللَّهِ، فَإِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ»[۴۹]؛ «ای بندگان خدا، شما را به پروا از خدا سفارش می‌کنم که تقوا حق خداست بر شما و حق شما را بر خدا سبب شود. از خدا یاری جویید که به تقوایتان یاری دهد و از تقوا مدد خواهید که حق پروردگارتان را بگزارید.

چرا که امروز، تقوا برای شما پناهگاه است و سپر و فردا راهی است که شما را به بهشت می‌رساند. راه تقوا راهی روشن است که هر که در آن راه رود، سود برد؛ و آن (خداوندی) که امانتدار تقواست، نگه‌دارنده تقواست». اگر تمامی کردارهای پسندیده گرد هم آیند، تقوا سرپرست تمام آنها خواهد بود[۵۰] و بر فراز اخلاق نیکو جای دارد. در مرام‌نامه علوی، تقوا محک و معیار پذیرش اعمال است و پارسایان نیکوکار از خُردی کار نباید افسرده باشند؛ زیرا کار اندک همراه تقوا بی‌تردید پذیرفته است و چگونه می‌توان آنچه را که خدا می‌پذیرد، کم دانست: «لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ التَّقْوَى، وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ»[۵۱]؛ «عمل که با تقوا توأم باشد، اندک نیست؛ زیرا عملی که به درگاه خداوند مقبول افتاده، چگونه اندک باشد»[۵۲].

برخی از دستورهای اخلاقی

امانت‌داری[۵۳]، شکیبایی[۵۴]، وقت‌شناسی[۵۵]،بردباری[۵۶]، رازداری[۵۷]، عیب‌پوشی[۵۸]، وفا[۵۹]، گذشت[۶۰]، قناعت[۶۱] و بسیاری دیگر از رفتارهای اخلاقی در نهج‌البلاغه سفارش شده است که پرداختن به تمامی آنها در یک درس ممکن نیست. اکنون تنها به سفارش اخلاقی امام در ارتباط با چگونگی رفتار با مردم بسنده می‌کنیم. علی(ع) در سفارش‌های خویش آداب معاشرت را برای قشرهای گوناگون بیان فرموده است:

آداب معاشرت با خانواده

شناخت خانواده و میزان تأثیرگذاری آن در برپایی اجتماع از مشخصه‌های نظام اخلاقی اسلام است. از دیدگاه اسلام، ساماندهی خانواده و رعایت حقوق پدر و مادر و نیز مراعات حقوق فرزندان[۶۲] اهمیت بسیار دارد. مؤمن پیش از انجام مستحبات، باید حق حق‌داران را پاس دارد؛ چنان که در برخی موارد به جای آوردن اعمال مستحبی، بدون رضایت صاحبان حقوق، نکوهش و حرام شمرده می‌شود. خانواده، نهاد کوچکی از اجتماع است و نگاهبانی این نهاد اهمیت ویژه‌ای دارد. در سیره علوی رسیدگی به خویشاوندان ارزشمند است؛ ولی حقوق خویشاوندان نباید مانع اجرای حقوق الهی گردد. نمونه‌هایی از برتری حق خداوند را در برخورد امام با برادرش، عقیل و دیگر خویشاوندان، نظیر زبیر، می‌توان مشاهده کرد؛ اما برخوردهای محکم تنها در برابر زیاده‌خواهان است و همه نزدیکان را نباید به بهانه سودجویی برخی خویشان طرد کرد. امام درباره رفتار با خویشاوندان می‌فرماید: «أَكْرِمْ عَشِيرَتَكَ فَإِنَّهُمْ جَنَاحُكَ الَّذِي بِهِ تَطِيرُ وَ أَصْلُكَ الَّذِي إِلَيْهِ تَصِيرُ وَ يَدُكَ الَّتِي بِهَا تَصُولُ»[۶۳]؛ «خویشاوندانت را گرامی بدار که آنان بال تواند که بدان پرواز می‌کنی، و ریشه تواند که به آن باز می‌گردی و دست تو که بدان حمله می‌آوری»[۶۴].

شیوه رفتار با مردم

رفتار نیکو با مردم از سفارش‌های قرآنی و روایی است. البته همه مردم یکسان نیستند و دارای افکار و اخلاق گوناگون‌اند. اسلام شیوه رفتار با هر گروه را به ما آموخته است. در برابر گروهی از مردم که با حق می‌ستیزند، یا منافقانه برخورد می‌کنند، باید ایستاد و راه را بر آنان دشوار ساخت: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ[۶۵]. اما اکثریت جامعه در شمار دشمنان نیستند و ستیزه‌جویی با آنان نارواست. هر چند در میان مردم گروهی خطا‌کارند و نباید با لبخند، گستاخی آنان را فراهم آورد؛ ولی تا هنگامی که آشکارا مرتکب گناه نشده‌اند، نباید شتاب‌زده قضاوت نمود و آنان را گناهکار خطاب کرد. امام رفتار پر محبت و گشاده‌رویی را در همه مراحل سفارش می‌فرماید: «با مردم گشاده‌رو باش، آن‌گاه که آنان را ببینی، یا درباره آنان حکمی دهی یا در مجلس ایشان نشینی، از خشم بپرهیز که نشانه سبک‌سری است و شیطان آن را راهبر است»[۶۶].

مهرورزی در کلمات درربار امام موج می‌زند. او از همگان می‌خواهد که چنان زندگی کنند که مهربانی پراکنده شود: «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ»[۶۷]؛ «با مردم چنان بیامیزید که اگر مردید بر شما بگریند و اگر زنده ماندید به شما مهربانی ورزند». در مکتب امام(ع) راهکار عشق به مردم شیوه «جایگزینی» است؛ یعنی اگرچه رفتار نیک با مردم در برخی موارد دشوار است، ولی کافی است یک لحظه خویش را به جای آنان قرار دهیم. ولیّ خدا خود را جایگزین انسان بی‌پناه بی‌خانمان می‌کند و هرگز نمی‌تواند در سرسراهای آن‌چنانی استراحت کند. مؤمن واقعی خود را جایگزین خُردترین موجودات خدا می‌کند و حتی ستم کردن به مورچه را نمی‌پذیرد و او را نمی‌آزارد. علی(ع) این چنین جایگزینی را به فرزندش می‌آموزد: «يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا»[۶۸]؛ «پسر عزیزم، خود را میان خویش و دیگری میزانی بشمار، پس آنچه برای خود دوست می‌داری برای جز خود دوست بدار و آنچه تو را ناپسند آید برای او هم ناپسند بشمار»[۶۹].

شیوه رفتار با دوستان

مکتبی که مهربانی را گسترش می‌دهد، در رفتار با دوستان سفارش ویژه‌ای دارد. تحمل‌پذیری و خطاپوشی در اشتباهاتی که از دوستان سر می‌زند از سفارش‌های علوی است و خطای دوست را تنها باید به دوست تذکر داد. سخن گفتن در نهان، مخالف جوانمردی است. امام سفارش ماندگار خویش را چنین نگاشت: «چون برادرت از تو ببرد، خود را به پیوند با او وادار، و چون روی برگرداند، مهربانی پیش آر و چون بخل ورزد از بخشش دریغ مدار و هنگام دوری کردنش از نزدیک شدن، و به وقت سختگیری‌اش از نرمی کردن، و به هنگام گناهش از عذر خواستن؛ چنان‌که گویی تو بنده اویی؛ و چونان که او تو را نعمت داده (و حقی بر گردنت نهاده) و مبادا این نیکی را آنجا کنی که نباید، یا درباره آن کس که نشاید»[۷۰]. ادامه این نامه زیبا بسیار خواندنی است که ما بخشی از آن را در روش‌های اخلاقی امام می‌آوریم و خواندن تمام نامه را به دانشجویان گرامی پیشنهاد می‌کنیم[۷۱].

روش‌شناسی اخلاقی امام(ع)

بنیان‌های اخلاقی و دستورهای زندگی‌ساز امام جاودانه و همیشگی است. با روش‌شناسی مختصری از نهج‌البلاغه، درمی‌یابیم که برخی از روش‌ها، مانند خودسازی، روشی بنیادین و پایدار است و آن‌که به اصلاح خویش نپردازد، نمی‌تواند مقتدای جامعه علوی گردد. اکنون برخی روش‌های اخلاقی آن حضرت را مرور می‌کنیم:

خودسازی: همسانی گفتار با کردار

بنیادی‌ترین روش ارشاد جامعه، روی آوردن به اصلاح نفس است.انسان بیش و پیش از دیگران باید به عیب‌های خویش بپردازد[۷۲] و کسی که فهرستی از خطاهای خویش را همیشه در نظر داشته باشد، فرصتی برای عیب‌جویی از دیگران نمی‌یابد. امام، مربیان جامعه را سفارش می‌کند که همسانی گفتار و کردار را در نظر گیرند: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ»[۷۳]؛ «هر که خود را پیشوای مردم خواهد، باید که پیش از ادب کردن دیگران به ادب کردن خود پردازد و باید که ادب کردن دیگران به کردار باشد، نه به گفتار».

امیرمؤمنان، خود سرآمد اصلاح نفس و همسانی کردار و گفتار است. حضرت در خطبه‌ای زیبا سوگند یاد می‌کند که هرگونه سختی و عذاب دنیایی را تحمل می‌کند، اما حاضر نیست در روز رستاخیز بر خدا و رسول(ص) وارد شود در حالی که چنین باشد: «ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْحُطَامِ»[۷۴]؛ «به یکی از بندگانش ستمی کرده یا پشیزی از مال مردم را به غصب گرفته باشم». امام پس از این سوگند، به ذکر دو ماجرا - که یکی ماجرای رد درخواست برادرش عقیل و دیگری ماجرای برخورد با کسی است که برای امام هدیه‌ای مشکوک فرستاده بود - می‌پردازد: «و شگفت‌آورتر از آن اینکه شب هنگام کسی ما را دیدار کرد و ظرفی سرپوشیده آورد. درونش حلوایی سرشته، با روغن و قند آغشته، چنانش ناخوش داشتم که گویی آب دهان مار بدان آمیخته، یا زهر مار بر آن ریخته. گفتم: صله است یا زکات، یا برای رضای خداست که گرفتن صدقه بر ما نارواست؟ گفت: نه این است و نه آن است بلکه ارمغان است. گفتم: مادر بر تو بگرید! آمده‌ای مرا از راه دین خدا بگردانی یا خرد آشفته‌ای یا دیو گرفته، یا به بیهوده سخن می‌رانی»[۷۵]. حضرت با این برخورد،ثابت می‌کند که به آنچه در ابتدای خطبه خواندم، خود عمل کردم؛ با نزدیک‌ترین کسانم برخورد کردم تا به دیگر بندگان ستمی نرود و او را از زیاده‌خواهی بازداشتم، و در برابر هدیه‌ای که خواسته‌ای ناروا در آن نهفته بود، چنان استوار ایستادم که آورنده را پشیمان کردم و چه زیبا در ادامه فرمود: «مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى»[۷۶]؛ «علی را چه کار با نعمتی که نپاند و لذتی که به سر آید؟»[۷۷].

اندرزنامه‌ها

پندنامه روش دیگری است که در میان نامه‌های امام مشهود است. سفارش‌های اخلاقی که به صورت مکتوب به فرزندان، دوستان و بازماندگان نگاشته می‌شود، حاوی تجربه‌های عینی و پراهمیت‌ترین درس‌هایی است که نویسنده نامه، عصاره آن را به یادگار می‌نهد. پیشوای نخستین شیعیان از هرگونه خطا و اشتباهی مصون بود؛ بنابراین، آنچه به عنوان اندرز می‌نگارد، ریشه آسمانی دارد. از مهم‌ترین اندرزهای آن حضرت، نامه‌ای است که به فرزندش ـ امام حسن(ع) یا محمد حنفیه ـ نگاشته است. پیش از آن‌که دلنشین‌ترین بخش نامه را مطالعه کنیم، توجه به زمان نگارش نامه بسیار شگفت‌آور است. این نامه در بازگشت از نبرد صفین ـ جنگی که در ظاهر امام به پیروزی نرسید ـ و در یک اقامتگاه بین‌راهی (منطقه حاضرین) نگاشته شد. به راستی این چه آرامشی است که پس از یک نبرد طولانی و مشاهده خیانت و سفاهت برخی از همراهان، نامه‌ای را می‌آفریند که امروزه کتاب‌های مستقل پیرامون آن پدید آمده و هر بار که بخوانی، مطلبی نو در می‌یابی؟ دلپذیرترین بخش این نامه چنین آغاز می‌شود: «وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَبَّ مَا أَنْتَ آخِذٌ بِهِ إِلَيَّ مِنْ وَصِيَّتِي تَقْوَى اللَّهِ وَ الِاقْتِصَارُ عَلَى مَا فَرَضَهُ اللَّهُ عَلَيْكَ وَ الْأَخْذُ بِمَا مَضَى عَلَيْهِ الْأَوَّلُونَ مِنْ آبَائِكَ وَ الصَّالِحُونَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ»[۷۸]؛ «و بدان فرزند دلبندم دوست‌داشتنی‌ترین چیز از وصیتم، پیش من، که به کار می‌بندی پروا از خدا و بسنده کردن به انجام واجبات و پیمودن راهی است که پدرانت و صالحان خاندانت پیموده‌اند».

امام در این نامه پس از سفارش به تقوا و مراقبت از واجبات، از فرزندش می‌خواهد که همان روش صالحان خاندان را برگزیند. اگر چه صالحان اهل‌بیت با دیگران سنجیده نمی‌شوند؛ اما می‌توان این روش را استخراج کرد و با مطالعه روش اولیای خدا و خواندن کتاب‌های سرگذشت بزرگان تا اندازه‌ای به اندرز امام عمل نمود. سپس امام علت سفارش خویش را چنین بیان می‌فرماید: «چه آنان از نگریستن در کار خویش باز نایستادند، چنان‌که تو می‌نگری و نه از اندیشیدن چنان که تو می‌اندیشی»[۷۹]. در این عبارت دلیل پیروی از روش صالحان را اندیشه و مراقبه بیان می‌کند. سفارش دیگر امام به کار بستن روش صالحان است. اما در نگاه واقع‌نگر وی راه دیگری نیز هست: «و اگر نفس تو پذیرفتن چنین نتواند، و خواهد چنان‌که آنان دانستند، بداند، پس بکوش تا جستجوی تو از روی دریافتن و دانستن باشد، نه به شبهه‌ها درافتادن و جدال را بالا بردن و پیش از اینکه این راه را بپویی باید از خدای خود یاری جویی، و یا برای توفیق خود روی بدو آری و آنچه تو را به شبهه‌ای دچار سازد یا به گمراهی‌ات دراندازد، واگذاری»[۸۰].

درس‌آموزی و تأمل بر نکات این نامه به همه دانشجویان گرامی پیشنهاد می‌شود. اکنون بار دیگر عبارات برگزیده را مطالعه کنید. نگاه واقع‌نگر امام دو راه را تعلیم می‌دهد: مراقبت از نفس و دانش‌آموزی. هر چند، او به فرزندش می‌گوید تو هم مانند پدرانت می‌اندیشی، اما با این همه، راهکار دوم را نیز آموزش می‌دهد. افزون بر نامه ۳۱، اندرزنامه‌های دیگری از امام خطاب به دوستان و آشنایان وی وجود دارد که برخی از آنها در نهج‌البلاغه مشاهده می‌شود. به راستی اگر امروز حداقل با استفاده از همین روش پند و اندرز آن حضرت، پیام‌های کوتاه مؤثر تهیه شود و در میان انبوه لطیفه‌های مختلف ارسالی بر روی تلفن‌های همراه قرار گیرد، گامی علوی نخواهد بود؟ لااقل پدران برای فرزندان خود می‌توانند به راحتی و با خوش‌ذوقی، پیامی زیبا ارسال نمایند و به این نامه حضرت به صورت عملی پاسخ بدهند. برای نمونه می‌توان از این جمله‌ها بهره جست: ﴿أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى[۸۱]. یا از قطعه‌ای ادبی مانند این عبارت: «ستاره را گفتم: به کجاست مقصد این کهکشان سرگشته؟ ستاره گفت: خاموش، لحظه را دریاب»[۸۲].

مواعظ گفتاری

موعظه‌های امام را می‌توان در دو گروه جای داد. مواعظی که برای بیدارباش غافلان ایراد شد و مواعظی که بیداردلان را به سر منزل مقصود می‌رساند و سلوک إلی الله را برایشان هموار می‌سازد. خطبه ۸۳ و ۲۲۱ از خطبه‌هایی هستند که برای بیدارباش غافلان است. خطبه ۸۳ به خطبه غرّاء مشهور است. سید رضی در علت نام‌گذاری آن چنین می‌نویسد: «در خبر است که چون امیرالمؤمنین این خطبه را خواند، تنها از شنیدن آن لرزید و دیده‌ها باران اشک بارید و دل‌ها از بیم تپید، و جمعی از مردم آن را خطبه غرّاء نامیده‌اند»[۸۳]. در خطبه ۲۲۱ حضرت پس از تلاوت آیه ﴿أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ[۸۴]، سخنانی را می‌فرماید که ابن ابی‌الحدید درباره آن می‌نویسد: «من به آنچه همه ملت‌ها قسم می‌خورند، سوگند یاد می‌کنم که از پنجاه سال پیش تا هم‌اکنون، بیش از هزار بار این خطبه را خوانده‌ام و در هر بار در دلم لرزش، ترس و موعظه‌ای تازه پدید آمده و به سختی در قلبم اثر گذاشته است، اندام و جوارحم به لرزه درافتاده و هرگز نشد که در آن درنگ کنم، جز اینکه در آن حال به یاد مرگ خانواده، بستگان و دوستانم افتاده‌ام، درست برایم مجسم می‌شد که من همانم که امام توصیفش کرده است. چقدر واعظان، خطبا، گویندگان و افراد فصیح در این باره سخن گفته‌اند و من گوش فرا داده‌ام و در سخنانشان دقت و تأمل نموده‌ام، اما در هیچ‌کدام تأثیر سخن امام را نیافته‌ام»[۸۵].

در بخشی از این خطبه می‌خوانیم: «شگفتا، چه مقصدی دور و چه دیدارکنندگانی غافل و چه کاری بزرگ و رسوا کننده. جایگاه مردگان را از آنان تهی پنداشتند و آنان عجب اندرزدهندگانی هستند از جایی دور آنها را طلب نمودند. آیا بر گورهای پدرانشان می‌بالند یا به فزونی مردگانشان بر یکدیگر می‌نازند؟ می‌خواهند که آن پیکرهای بی‌جان و بی‌جنبش بازگردند، حال آن‌که، آنها اگر مایه عبرت باشند، بهتر از آن است که موجب مباهات... آنان در شکاف گورهایشان چون جمادی مانده‌اند، بی‌هیچ بالندگی و نموّی. آن‌چنان گم‌گشته‌اند که پیدا نمی‌شوند. دیگر از صحنه‌های ترسناک نمی‌ترسند و بر تباهی حال خود محزون نمی‌شوند و از زلزله‌ها نگرانی ندارند و گوش‌هایشان بانگ تندرها را نمی‌شنود. غایبان‌اند و کس چشم به راهشان نیست و در حضرند و حضور ندارند.... توان گفت که اکنون موجوداتی‌اند چون بی‌هشان به خاک افتاده به خواب رفته. همسایگان‌اند و به هم انس نگیرند، دوستان‌اند و به دیدار هم نروند. رشته‌های آشنایی‌شان کهنه و فرسوده شده و پیوندهای برادری‌شان گسسته است. تنهایند، هر چند در کنار هم‌اند. در عین نزدیکی و دوستی از هم دورند. از مواعظی که می‌توان برای سلوک بیداردلان نام برد، خطبه ۱۹۳، مشهور به خطبه متقین است که امام به اصرار یکی از یارانش به نام همام، اوصاف پارسایان را بازگفت و همام با شنیدن آن، همنشین آسمانیان شد و از این جهان پرکشید: «وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ»[۸۶]؛ «موجب آشفتگی‌شان امری بسیار سهمگین. از کردار اندک خود خرسند نیستند و طاعت‌های فراوان را بسیار نشمارند. از این‌رو، خود را متهم شمارند». بنا بر این فرمایش، پارسایان نه تنها خودستایی ندارند، بلکه هر روز گامی به سوی بهتر شدن برمی‌دارند؛ زیرا همواره خویش را متهم می‌سازند و برای رفع اتهام، بیشتر به طاعت پروردگار می‌پردازند. از این جهت پارسایان بسیار پربهره و کم‌هزینه‌اند.

در خطبه دیگری، که بیداردلان را نوید همنشینی با پیامبران می‌دهد، آنان را به شب‌زنده‌داری و اندک خوردن تشویق می‌کند و با جمله زیبایی انفاق را چنین ترسیم می‌فرماید: «وَ خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ لَا تَبْخَلُوا بِهَا عَنْهَا»[۸۷]؛ «از تن‌هایتان بگیرید و به جان‌هایتان ببخشید و در بخشیدن از این بدان بخل نورزید». تن لاغر و بخشش بسیار، راه فربه شدن جان است و چنانچه جان فربه شد، شایسته همنشینی با دوستان خداست: «فَبَادِرُوا بِأَعْمَالِكُمْ تَكُونُوا مَعَ جِيرَانِ اللَّهِ فِي دَارِهِ رَافَقَ بِهِمْ رُسُلَهُ وَ أَزَارَهُمْ مَلَائِكَتَهُ وَ أَكْرَمَ أَسْمَاعَهُمْ أَنْ تَسْمَعَ حَسِيسَ نَارٍ أَبَداً وَ صَانَ أَجْسَادَهُمْ أَنْ تَلْقَى لُغُوباً وَ نَصَباً»[۸۸]؛ «پس با کردارهای خود پیشی گیرید، تا در خانه خدا با همسایگان خدا باشید. پیامبران خود را رفیقان آنان کرده، و فرشتگانش را به زیارتشان برانگیخته و گوش‌هایشان را حرمت نهاده است تا بانگ آتش را نشنود و تنهاشان را نگاه داشته است، از اینکه رنجی یا سختی‌ای بدان رسد». و شگفتا چه بسیار مؤمنانی که آرزویشان زیارت حرم مطهر سید الشهدا(ع) است و وقتی به آنجا مشرف می‌شوند و در کنار ضریح مقدس قرار می‌گیرند، خود را نزدیک‌تر از همه می‌دانند؛ اما نمی‌دانند که با کردار شایسته و عمل به دستورهای ائمه، می‌توان با ائمه معصومین(ع) همنشین شد و در این دنیا آن‌چنان زیست که گویی هیچ حجابی میان عاشق و معشوق نیست و آنان که چنین زیسته‌اند لذت آرامش را دریافته‌اند. خدایی مرد انقلاب ما، امام خمینی، بزرگی بود که کمتر شناخته شد و عظمت اخلاقی و عرفانی وی در سایه شخصیت سیاسی او قرار گرفت. در حالی که آرامش سیاسی او و نادیده گرفتن قدرت‌های بزرگ، همگی از روحیات اخلاقی و عرفانی‌اش برمی‌خاست.

آخرین بار که امام خمینی به بیمارستان رفتند، همان طور که از سرازیری کوچه پایین می‌رفتند، گفتند: این سرازیری که می‌روم، دیگر بالا نمی‌آیم. این جملات را با لبخندی بیان می‌کردند که معنای آن، روحانیت و آرامش ایشان در مسئله مرگ بود. ساعت دوازده آخرین روز عمرشان گفتند که خانم‌ها را کار دارند. وقتی خانم‌ها آمدند، گفتند: این راه، راه سختی است. بعد هم گفتند: گناه نکنید؛ و در آن روز از صبح تا شب یکسره مشغول نماز بودند و مرتب سبحان الله و تکبیر می‌گفتند[۸۹]. اخلاق علوی وقتی به بار می‌نشیند که از حاشیه کتاب‌ها درآید و در جان نشیند و در همه عرصه‌ها پیاده شود. تنها رعایت اخلاق فردی را نمی‌توان اخلاق علوی نامید[۹۰].

منابع

پانویس

  1. «بی‌گمان آنکه پاکیزه زیست رستگار شد» سوره اعلی، آیه ۱۴.
  2. «بی‌گمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد،» سوره شمس، آیه ۹.
  3. «و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۱۰.
  4. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
  5. «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن و ادای (حقّ) خویشاوند، فرمان می‌دهد و از کارهای زشت و ناپسند و افزونجویی، باز می‌دارد؛ به شما اندرز می‌دهد باشد که شما پند گیرید» سوره نحل، آیه ۹۰.
  6. «وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۵.
  7. «وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۵۴.
  8. «وَ لَا قَرِينَ كَحُسْنِ الْخُلُقِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ١١٣.
  9. «وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ»؛ نهج البلاغه، حکمت ۳۸.
  10. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  11. ﴿أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ «آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
  12. ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ «بی‌گمان انسان ستمکاره‌ای بسیار ناسپاس است» سوره ابراهیم، آیه ۳۴.
  13. ﴿إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا «بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.
  14. ﴿إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي «نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد مگر پروردگارم بخشایش آورد» سوره یوسف، آیه ۵۳.
  15. کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ح۵۲۱۷.
  16. نهج‌البلاغه، نامه ۲۸.
  17. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۵۸.
  18. نهج البلاغه، حکمت ۲۲۷.
  19. نهج البلاغه، حکمت ۳۱.
  20. نهج البلاغه، حکمت ۲۴۵.
  21. نهج البلاغه، حکمت ۳۵۳.
  22. نهج البلاغه، حکمت ۲۳۵.
  23. نهج البلاغه، حکمت ۴۸.
  24. نهج البلاغه، حکمت ۳۹ و ۲۷۹.
  25. نهج البلاغه، حکمت ۴۲۹.
  26. نهج البلاغه، حکمت ۴۴۴.
  27. «تَحَاسَدُوا فَإِنَّ الْحَسَدَ يَأْكُلُ الْإِيمَانَ»؛ نهج البلاغه، خطبه ۸۶.
  28. نهج البلاغه، حکمت ۱۲۱.
  29. نهج البلاغه، خطبه ۱۴۰.
  30. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص ۹۳- ۹۵.
  31. ر.ک: فصل سیری در مباحث فرهنگی نهج‌البلاغه.
  32. ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۹۷، ح۵۸۴۷.
  33. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۵۹.
  34. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰۷.
  35. نهج‌البلاغه، حکمت ۲۷۴.
  36. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۶.
  37. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۰.
  38. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۳۸.
  39. تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ابن شعبه، ص۲۹۴.
  40. نهج‌البلاغه، حکمت ۸۹.
  41. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۱.
  42. منازل السائرین، ابی‌اسماعیل عبدالله بن محمد انصاری، ص۶۲: «تَصْفِيَةُ الْعَمَلِ مِنْ كُلِّ شَوْبٍ».
  43. بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۸۸، ح۱.
  44. نهج‌البلاغه، خطبه ۱.
  45. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۶۷.
  46. نهج‌البلاغه، نامه ۲۶.
  47. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۳.
  48. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳.
  49. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۱.
  50. نهج‌البلاغه، حکمت ۴۱۰.
  51. نهج‌البلاغه، حکمت ۹۵.
  52. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۴.
  53. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۹: «ثُمَّ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ، فَقَدْ خَابَ مَنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا».
  54. نهج‌البلاغه، حکمت ۴: «الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ».
  55. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۶۳: «مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ».
  56. نهج‌البلاغه، نامه ۶۹.
  57. نهج‌البلاغه، حکمت ۶: «صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ».
  58. نهج‌البلاغه، ترجمه آیتی، خطبه ۱۴۰.
  59. نهج‌البلاغه، خطبه ۴۲.
  60. نهج‌البلاغه، نامه ۶۹.
  61. نهج‌البلاغه، حکمت ۵۷: «الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ».
  62. ر.ک: حکمت‌نامه جوان، ص۲۷۵.
  63. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  64. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۶.
  65. «ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر» سوره توبه، آیه ۷۳.
  66. نهج‌البلاغه، نامه ۷۶.
  67. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۰.
  68. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  69. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۷.
  70. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱: «احْمِلْ نَفْسَكَ مِنْ أَخِيكَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّينِ وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ حَتَّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبْدٌ وَ كَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَيْكَ وَ إِيَّاكَ أَنْ تَضَعَ ذَلِكَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَيْرِ أَهْلِهِ».
  71. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۸.
  72. ر.ک: نهج‌البلاغه، خطبه ۱۷۷: «طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ».
  73. نهج‌البلاغه، حکمت ۷۳.
  74. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۴.
  75. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۴.
  76. نهج‌البلاغه، خطبه ۲۲۴.
  77. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۶۹.
  78. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  79. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  80. نهج‌البلاغه، نامه ۳۱.
  81. «آیا ندانسته است که خداوند می‌بیند؟» سوره علق، آیه ۱۴.
  82. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۷۰.
  83. توضیح سید رضی در پایان خطبه ۸۳.
  84. «زیاده‌خواهی شما را سرگرم داشت» سوره تکاثر، آیه ۱.
  85. شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی‌الحدید، ج۱۱، ص۱۵۳.
  86. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۹۳.
  87. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۳.
  88. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸۳.
  89. مهر و قهر، محمدرضا سبحانی‌نیا و سعیدرضا علی‌عسکری، ص۲۳۸-۲۴۲.
  90. غلامعلی، احمد، شناخت‌نامه نهج البلاغه، ص ۲۷۳.