بحث:عصمت پیامبران در کلام اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

معناشناسی

عصمت در لغت به معنای پرهیز، حفظ کردن و نگه‌داشتن است و در اصطلاح مقصود از عصمت پیامبران این است که پیامبران به وسیلۀ قوه یا ملکه‌ای که خداوند در وجوشان نهادینه کرده از صدور هرگونه گناه، خطا و اشتباهی مصون هستند[۱].

عدم تضاد بین اختیار و عصمت پیامبران

برخی گمان کرده‌اند عصمت پیامبران با اختیار آنان منافات دارد، چنانکه عده ای از متکلمین عدلیه معتقدند عصمت پیامبر عبارت است از لطفی که خداوند در مورد بنده خود انجام می‌دهد و به واسطۀ آن، انسان از فعل قبیح امتناع می‌‌کند. به عقیده معتزله، با توجه به لطف خدا به معصوم داعی بر ترک واجب و فعل معصیت در پیامبران وجود ندارد.

عده ای دیگر از متکلمین بدون اینکه اشاره ای به نیروی تاثیر گذار عصمت بکنند، عصمت پیامبران را فقط لطف الهی می‌‌دانند[۲]؛ همین امر سبب شد برخی قائل شوند که عصمت پیامبران با اختیار آنان منافات دارد، زیرا وقتی مصون بودن پیامبران از هر گناهی و خطایی به سبب ملکه یا قوۀ خدادای باشد می‌‌توان نتیجه گرفت آنان مجبورند در برابر گناه و اشتباه، معصوم یا مصون بمانند چراکه در برابر این ملکه و قوۀ الهی فرض اختیار، فرض بی موردی است. این عده بر همین مبنا مدح کردن پیامبران برای دوری از گناهانشان را امری بیهوده و لغو دانسته و معتقدند پیامبران در روز قیامت در برابر پرهیز از گناهانشان مستحق هیچگونه جزای خیری نیستند. ریشه این اشکال به عدم تبیین درست ملکه و قوۀ نفسانی است[۳].

اما عده ای منظور از ملکۀ نفسانی را علم داشتن پیامبر به تمام موضوعات دینی از جمله دریافت و ابلاغ کلام وحی می‌‌دانند و دلیلشان بر آگاهی پیامبران نسبت به مسائل دینی که مقدمۀ عصمت است اینکه اگر پیامبران نسبت به دریافت و ابلاغ وحی دچار خطا و اشتباه شوند، نقض غرض و مایۀ انحراف انسان‌ها خواهد شد، چراکه معنا ندارد خدای حکیم راه سعادت و هدایت انسان‌ها را در اختیار کسی قرار دهد که اطمینانی برای دریافت و ابلاغ وحی را در وجود او نمی‌بیند. بنابراین عصمتی که زاییدۀ علم و آگاهی باشد نمی‌تواند منافاتی با مقولۀ اختیار داشته باشد، زیرا پیامبر باید از اراده‌ای قوی برخوردار باشد تا در انتقال پیام الهی تحت تأثیر هوای نفس و شیطان قرار نگیرد[۴]. علاوه براین، آیات قرآن هم اختیار داشتن پیامبران در برابر گناه را تأیید می‌‌کنند، چنانکه در آیات قرآن صراحتا آمده است که پیامبران مانند تمامی انسان‌ها خلق شده اند: ﴿قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ[۵]. یعنی تمام قوایی که برای انسان‌ها از جمله اختیار وجود دارد برای انجام دادن و یا ندادن گناه و تباهی، چنین اختیاری برای پیامبران هم لحاظ شده است، چنانکه درباره حضرت یوسف آمده است که ایشان مانند انسان‌های دیگر دارای نفس اماره برای وسوسه به گناه بوده است[۶].

عصمت پیامبران مرکب از موهبت و اکتساب

باید توجه داشت عصمت پیامبران مرکب از امر اکتسابی و امر موهبتی است؛ موهبتی است به این دلیل که حکما و فلاسفه عصمت پیامبر را چنین تفسیر کردند، ملکه عصمت محصول صفای فطرت و علم ویژه پیامبر به صفات خداوند و پیامدهای اعمال است که هرگز میل به گناه در او پدیدار نخواهد شد. با توجه به این نگاه بخش موهبتی عصمت پیامبران یعنی علم و فطرت در تعریف عصمت پیامبر نشان داده می‌‌شود؛ اما بخش دیگر عصمت پیامبران امر اکتسابی است، چرا که وقتی پیامبران با توجه به علمشان، نزدیک به گناه و خطا نمی‌شوند، به خاطر امر اکتسابی یعنی اراده و اختیارشان برای مقابله با گناه است.

حتی می‌‌توان گفت چنین فرضی تنها مخصوص پیامبران نیست، زیرا زمانی که انسان‌های عادی به عظمت گناه علم داشته باشند به هیچ وجه سمت آن نخواهد رفت، چنانکه بسیاری از انسان‌ها از گناهی مثل قتل و کشتار دوری می‌‌کنند و حتی خیلی از اوقات به این موضوع فکر هم نمی‌کنند، دلیل این پرهیز از چنین گناهی، علم داشتن آنها به عظمت آن است و همین علم داشت سبب می‌‌شود چنین گناهانی توسط انسان‌های عادی انجام نشود. درواقع گناه نکردن پیامبران امر پیچده ای نیست بلکه علم آنان به عواقب گناه سبب دوری آنان از گناه می‌‌شود که اگر این علم برای انسان‌های عادی هم بود آنان هم از گناه دوری می‌‌کردند[۷].

البته برخی هم قایل شده‌اند عصمت ترکیبی از عناصر چهارگانه است:

  1. در نفس یا بدن خاصیت و ملکه‌ای است که مانع گناه شود.
  2. علم به بدی و زشتی گناه مانع از گناه شود.
  3. این علوم از طریق وحی به معصوم می‌رسد.
  4. معصوم در ترک اولی یا نسیان، عقاب می‌شود. اجتماع این عوامل چهارگانه، صدور گناه از معصوم را معدوم و محال می‌‌کند[۸].

تقسیم‌بندی عصمت پیامبران

عصمت پیامبر در دو حوزه عام و خاص تقسیم‌بندی شود:

  1. عصمت عام پیامبر: یعنی عصمت از ارتکاب گناه، خطا و اشتباه در امور فردی و اجتماعی: در روایتی امام باقر (ع) فرمودند: «انبیا گناه نمی‌کنند؛ زیر آنها پاک‌شدگان و معصومند، گناه نمی‌کنند و راه کج نمی‌روند و مرتکب هیچ گناهی، چه صغیره و چه کبیره نمی‌شوند»[۹].[۱۰] درباره این نوع از عصمت بین مذاهب مختلف اختلاف نظر وجود دارد:
    1. ارتکاب گناهان کبیره از سوی پیامبران، قبل از بعثت آنان، ممکن است.
    2. برخی دیگر می‌‌گویند: ارتکاب گناهان صغیره‌ای که سبب نفرت مردم نشود ممکن است چه قبل از بعثت و چه بعد از آن.
    3. صدور گناه کبیره قبل از بعثت ممکن است و همچنین بعد از بعثت ارتکاب غیرعمدی گناه صغیره‌ای که موجب پایین آمدن شأن پیامبران نباشد، اشکالی ندارد.
    4. عده ای مانند امامیه معتقداند انبیاء الهی عصمت مطلق در تمام زمینه‌ها دارند؛ یعنی پیامبران از ابتدای تولد تا پایان عمر از هر نوع گناهی معصومند و در ترک گناه هم، مجبور و بی‌اختیار نیستند. در بین مذاهب مختلف عصمتی که مورد پذیرش تمامی مذاهب است، عصمت پیامبران از گناهان کبیره از جمله شرک، کفر، کذب و تحریف عمدی پس از نبوت است. امامیه و معتزله معتقدند پیامبران به صورت سهوی در زمان نبوتشان مبتلا به گناهان کبیره نمی‌شوند؛ عده ای از معتزله و اشاعره، عصمت از گناهان صغیره را حتی به صورت سهوی، پس از نبوت، برای پیامبران لازم می‌دانند و چنین استدلال کرده‌اند: اولاً: در حقیقتِ گناه صغیره و کبیره اختلافی وجود ندارد، ثانیاً: مسلمانان صدر اسلام به تمام اعمال پیامبر اعم از کبیره و صغیره، عمدی و سهوی احتجاج می‌‌کردند با این حساب چگونه می‌‌شود تمامی اعمال پیامبر معصومانه نباشد؛ اما برخی از اشاعره و معتزله عصمت از گناه را قبل از نبوت خواه عمدی باشد یا سهوی، کبیره باشد یا صغیره، لازم نمی‌دانند[۱۱]. عده‌ای دیگر قائلند، پیامبران از هر چیزی که نفرت‌آور باشد، معصومند حتی اگر عمل قبیح، عمل خودشان نباشد، مانند ظالم بودن پدر و مادرشان. این دیدگاه با دیدگاه شیعه، در باب عصمت پیامبران الهی، هماهنگ است؛ اما برخی دیگر، عصمت را فقط در هنگام تبیین و ابلاغ وحی بر مردم منحصر کرده‌اند، یعنی در مقام دعوت مردم به رسالت، صادق باشد و چه به عمد و چه به سهو و چه از روی نسیان، دروغ نگوید، اما در سائر موارد چنین عصمتی برای پیامبران لازم نیست. همچنین عصمت از خطا و سهو و نسیان در انجام تکالیف دینی و اجرای احکام فردی و اجتماعی، نوع دیگری از عصمت است که وجودش ضروری است؛ زیرا رسیدن پیامبران به هدف بعثت، مستلزم این است که پیامبران در تمام جهات، مورد اطمینان و اعتماد مردم باشند و اگر این اعتماد به دلیل عدم عصمت پیامبر در یک حوزه از مردم سلب شود در حوزه‌های دیگر هم مردم به پیامبرانشان اعتماد نمی‌کنند و این امر موجب نقض هدف بعثت انبیاء خواهد شد. بنابراین پیامبران در تمام موارد، اعم از موادی که موجب خطا و سهو و نسیان می‌‌شود و همچنین در موارد اجرای احکام الهی و امور فردی و اجتماعی که منوط به عصمت آنان است باید معصوم باشند[۱۲]. اما اینکه عده ای براساس روایتی که می‌‌گوید پیامبر در نمازش سهو کرده و بعد دو سجده به جا آورد، قابل پذیرش نیست زیرا اولاً روایت ضعف سندی دارد و ثانیاً با ظاهر قرآن و روایات متعددی که بر مصون بودن پیامبر از سهو و نسیان دلالت دارند، ناسازگار است. ثالثاً، این روایت با دلایل عقلی مبنی بر عصمت پیامبران، تعارض دارد.
  2. عصمت خاص: یعنی عصمت از خطا و فراموشی در دریافت و ابلاغ وحی؛ در این امور پیامبر باید معارف را به طور صحیح دریافت و ضبط کند تا بتواند احکام الهی را در امور فردی و اجتماعی جاری کند[۱۳]. به اینگونه عصمت، عصمت در امور وحیانی می‌‌گویند. این نوع عصمت به دو بخش تقسیم می‌‌شود:
    1. عصمت در تلقی وحی: یعنی خود پیامبر باید وحی را بدون خطا اخذ کند و این مربوط به قوای ادراکی پیامبر است که وحی را درست متوجه بشود.
    2. عصمت در تبلیغ وحی: به زبان پیامبر مربوط است و باید وحی را به گونۀ صحیح به دیگران انتقال دهد، این دو مرحله از عصمت، به خود وحی و عصمت وحیانی پیامبران مربوط می‌شود[۱۴].

این نوع عصمت به گفته متکلمان مقتضای معجزه است زیرا مقتضای آن، راستگو بودن پیامبر در این مدعاست که از جانب خداوند مأمور به ابلاغ احکام الهی است. خطای پیامبر در دریافت و یا ابلاغ وحی سبب ناتمام ماندن رسالت آنان و نقض غرض هدف بعثت خواهد شد[۱۵].

عصمت پیامبران از نگاه قرآن

با ضمیمه کردن برخی از آیات به یکدیگر، می‌توان دلالت قرآن را بر عصمت انبیا دریافت:

  1. بر اساس آیۀ ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ[۱۶] شیطان در بندگان مخلص نمی‌تواند نفوذ کند، از طرفی، پیامبران الهی با توجه به این آیه از بندگان مخلَص الهی اند: ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ[۱۷]، بنابراین ترکیب دو آیه می‌‌تواند بیانگر عصمت پیامبران باشد. نکته ای که در این آیه وجود دارد اینکه منظور از نفوذناپذیری پیامبران توسط شیاطین این نیست که آنان (شیاطین) هیچگونه عملی را برای گمراهی پیامبران انجام نداند، بلکه منظور این است که تمام نقشه‌های شیطانی برای گمراهی پیامبران با توجه به ارادۀ قوی آنها شکست خورد[۱۸].
  2. پیامبران الهی مشمول هدایت خاص الهی بوده‌اند: ﴿وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۱۹] در جای دیگر، به این حقیقت اشاره می‌کند که مشمولان هدایت خاص الهی هیچ‌گاه در معرض گمراهی و ضلالت قرار نمی‌گیرند: ﴿أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انْتِقَامٍ[۲۰] از آنجا که ارتکاب گناه از مصادیق گمراهی است، این آیات نیز بیانگر عصمت پیامبران است[۲۱].
  3. یکی از اهداف بعثت پیامبران آن است که مردم از آنان پیروی کنند: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا[۲۲]. اطاعت مطلق، شامل پیروی از اعمال پیامبر نیز می‌شود و اگر او مرتکب گناه شود، لازم می‌آید خداوند به انجام معصیت فرمان داده باشد[۲۳].
  4. آیاتی مانند: ﴿وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ[۲۴] دلالت بر عصمت پیامبران الهی می‌‌کند، زیرا ایشان در هدایت الهی قرار دارند و آیاتی که بی‌قید و شرط به اطاعت از پیامبران الهی دعوت می‌کند دلالت بر عصمت پیامبران می‌‌کنند. همچنین آیۀ ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ[۲۵]، عصمت پیامبر بر اثر اطاعت را نشان می‌‌دهد[۲۶].

شبهه در رابطه با عصمت پیامبران

در رابطه با عصمت پیامبران شبهاتی دربارۀ عصمت برخی از انبیاء مطرح شده است که به بررسی و پاسخ آنها می‌‌پردازیم:

  1. شبهه عصمت حضرت آدم: عده‌ای خوردن میوۀ درخت ممنوعه توسط حضرت آدم را براساس آیۀ ﴿وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى[۲۷]گناه ایشان می‌‌دانند.. منتها باید دانست نهی آدم از خوردن میوه، نهی کراهتی بوده نه نهی ترحیمی لذا انجام این فعل توسط حضرت آدم ترک اولی بود نه گناه. البته باید توجه داشت اعتراف حضرت آدم به ظلم کردن دلالت بر معصیت حضرت نمی‌شود چراکه ظلم اعم از گناه است و به معنای کار غیرعادلانه نیز است[۲۸]. اما اینکه چرا نهی، تحریمی نبوده است دلایلی برای آن ذکر شده است:
    1. تکلیف و نهی ترحیمی از زمان هبوط آدم (ع) به زمین شروع شد، چنانکه آیۀ ﴿قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى[۲۹]اثبات کنندۀ این مطلب است. در این آیه اوامر مولوی از جمله نهی تحریمی بعد از هبوط حضرت آدم شروع شد[۳۰].
    2. اگر نهی فوق، نهی تحریمی بود، لازم می‌‌آمد در این آیه به جای واژه "غوی" از واژه "غضب" استفاده شود.
    3. توبه آدم به معنای رجوع از نهی ارشادی خداست، چراکه او به سرعت متوجۀ خطایش شد و به سمت خداوند رجوع کرد. علاوه بر این پیامبران، کوچک‌ترین ترک اولایی را گناه می‌شمردند گرچه آن فعل از ارتکاب ضرر دنیوی حکایت کند[۳۱].
  2. شبهه عصمت حضرت ابراهیم: سه نوع شبهه به عصمت حضرت ابراهیم وارد شده است.
    1. حضرت ابراهیم در جایی به ظاهر اظهار بت‌پرستی و خورشیدپرستی کرده است، اما روایتی از امام صادق (ع) پاسخگوی این شبهه است چراکه ایشان فرمودند: «حضرت ابراهیم، جمله ﴿هَذَا رَبِّي[۳۲] را در مقام جست‌وجوی پروردگارش گفته، لذا موجب شرک او نمی‌شود»[۳۳].[۳۴]
    2. حضرت ابراهیم عامل شکستن بت‌ها را بت بزرگ معرفی کرد. به این شبهه چهار جواب داده شده است:
      1. حضرت ابراهیم با این عمل می‌‌خواستند عجز و ناتوانی بت‌ها را به مردم شهر نشان دهند که در این امر موفق هم بودند.
      2. حضرت ابراهیم ادعای خود مبنی بر شکستن بتها توسط بت بزرگ را به یک شرط منوط کرد: ﴿فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ[۳۵] به تعبیر دیگر، حضرت فرمود اگر بت‌ها جواب شما را دادند، شکستن بت‌ها کار بت بزرگ است.
      3. حضرت با این شیوه می‌‌خواستند بت‌پرستان را در جواب دادن مضطرب کنند، به این بیان که اگر آنان بگویند: بت‌ها حرف نمی‌زنند باید ملتزم به عجز و ناتوانی بتها شوند و از مبانی بت‌پرستی خود دست بردارند و اگر قائل شوند بت‌ها حرف می‌‌زنند، سوالشان را از بت‌ها از جمله بت بزرگ بپرسند.
      4. دروغ در بعض موارد حکمش از حرمت تبدیل به وجوب می‌‌شود، مانند جایی که دروغ سبب نجات جان انسان بی‌گناه شود، در این فرض نیز ادعای حضرت ابراهیم حتی اگر دروغ هم باشد، چون موجب بیداری فطرت بت پرستان شد هیچگونه حرمتی متوجه سخنش نخواهد شد[۳۶].
    3. حضرت ابراهیم در پاسخ درخواست مردم برای خروج از شهر گفت من بیمارم «إِنِّی سَقیمٌ» در حالی که بیمار نبود. سه پاسخ به این شبهه داده شده است:
      1. طبق تصریح اهل لغت، واژه سقیم، در ناراحتی‌های روحی نیز استعمال می‌‌شود.
      2. حضرت ابراهیم به گونه ای از بیماری تب‌ مبتلا بود که گاهی دچار آن می‌شد.
      3. حضرت در مقام توجیه بوده تا بتواند بعداً جان و روان مردم را از بت‌پرستی نجات دهد[۳۷].
  3. شبهه عصمت حضرت یونس: یونس (ع) با درخواست نفرین از خداوند، منطقه مأموریت خویش را خودسرانه ترک و در شکم ماهی اعتراف کرد که مرتکب ظلم و ستم شده است: ﴿وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ[۳۸]. در جواب باید گفت اصل درخواست عذاب و نفرین، امری معقول، پذیرفتنی و سازگار با عصمت است، زیرا بعد از اتمام حجت با قوم خود و عدم پذیرش آنان، چنین درخواستی صورت گرفت. بنابراین زمانی که اصل درخواست نفرین، توسط یونس جایز شد، منطقی است که ماندن در منطقه عذاب نیز جایز نباشد[۳۹]. از طرفی خشم حضرت یونس، به خاطر دین خداوند بوده است نه به دلیل هوای نفس ایشان. اما اینکه حضرت یونس به خود نسبت ظلم داد به این دلیل بود که متوجه شد می‌توانست با تحمل اذیت‌ها و ادامۀ تبلیغ، بهتر از این عمل کرده و مقامش را ارتقا بخشد اما با ترک اولی، به خودش ظلم کرد.
  4. شبهه عصمت حضرت یوسف: عده‌ای با توسل به ظاهر آیۀ ﴿وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بهَِا لَوْ لَا أَن رَّءَا بُرْهَنَ رَبِّهِ[۴۰]‏ به حضرت یوسف نسبت می‌دهند که ایشان قصد گناه با زلیخا را داشت. این عده با روایات مجعولی این مطلب را نیز تأیید می‌‌کنند. منتها باید دانست این برداشت مخالف ظاهر قرآن است، چراکه حضرت یوسف برهان پروردگارش را مشاهده کرد و به هیچ وجه قصد گناه نکردن نداشت، قبلا گذشت که پایۀ اصلی عصمت پیامبران، علم آنان به حقیقت گناه است و دیدن برهان خداوند توسط حضرت یوسف، یعنی عالم شدن آن حضرت به حقیقت گناه. بنابراین این موضوع نه تنها عصمت حضرت را انکار نمی‌کند بلکه سبب اثبات عصمت ایشان نیز می‌‌شود[۴۱].
  5. شبهه عصمت حضرت موسی: عده‌ای عصمت حضرت موسی را به دلیل قتل یکی از قبطیان رد کرده و آن را قبول ندارند. جواب این شبهه روشن است چراکه ظلم قبطیان به مردم بنی‌اسرائیل در آن زمان برای همه از جمله موسی (ع) آشکار بود. چنانکه عبارت ﴿فَاسْتَغَاثَهُ[۴۲] به معنای کمک خواستن فرد مظلوم، اثبات کنندۀ همین مطلب است. بنابراین دخالت حضرت موسی در این امر کاملا عقلی و شرعی بود. از طرفی دیگر ضربه حضرت موسی برای به قتل رساندن فرد قبطی نبود بلکه تنها برای تنبیه او بود که در این صورت چنین قتلی، قتل خطأیی محسوب شده و منافاتی با عصمت ندارد[۴۳]. اما اینکه حضرت به واسطۀ این عمل گفت: ﴿هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ[۴۴]، منظور عمل خودش نبوده است بلکه «هذا» در این آیه یا ناظر به نزاع میان قبطی و آن شخص است و یا به معنای پیامدهای کشتن است و ربطی به کشتن ندارد[۴۵].
  6. شبهه عصمت حضرت سلیمان: عده‌ای درباره قضا شدن نماز حضرت سلیمان، آنگاه که مشغول سان دیدن اسب‌هایش شد ایراد گرفته و عصمتش را زیر سوال بردند؛ در جواب گفته شده این داستان با صفت بارز حضرت یعنی ﴿أَوَّابٌ[۴۶] (بسیاربازگشت کننده به سمت خدا) منافات دارد[۴۷].
  7. شبهه عصمت حضرت داوود: عده‌ای نسبت به عصمت حضرت داوود در مورد داستان صاحبان گوسفند، اشکال گرفتند که چرا حضرت بدون شنیدن سخن هر دو طرفِ دعوا حکم غیرعادلانه صادر کرد؛ سه جواب به این شبهه داده شده است:
    1. این دعوا واقعیت خارجی نداشته و برای امتحان حضرت داوود (ع) از سوی فرشتگان طراحی شده بود.
    2. حکم داوود، تعلیقی بوده است نه قطعی، به این بیان که حضرت در حکمش فرمود اگر چنین باشد که گفتی، برادرت ظلم کرده است.
    3. اگر حضرت داوود دچار معصیت شده بود نباید مورد تحسین خداوند قرا می‌‌گرفت در حالی که خداوند در آیۀ ﴿اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ[۴۸] ایشان را ستایش می‌‌کند.
  8. شبهه عصمت حضرت ایوب: عده‌ای درباره مس شیطان توسط حضرت ایوب با توجه به آیه ﴿وَاذْكُرْ عَبْدَنَا أَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ[۴۹] عصمت ایشان را زیر سوال بردند. اما به این شبهه سه پاسخ داده شده است:
    1. مراد حضرت از مس شیطان این است که مردم به وسیلۀ وسوسه شیطان به ایوب توهین و استهزاء می‌‌کنند و این موضوع هیچ ربطی به عصمت حضرت ندارد.
    2. شیطان در بدن پیامبران امکان تصرف دارد و این با عصمت آنان منافات ندارد.
    3. تعبیر ﴿مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ به معنای "مسنی الضر" است و مقصود از عذاب، رنجی بوده که ایوب از مردم می‌‌کشید[۵۰].
  9. شبهه عصمت پیامبر خاتم: عده ای براساس آیۀ ﴿لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ[۵۱] به عصمت پیامبر اشکال گرفته‌اند. منتها اشکال به عصمت پیامبر وارد نیست زیرا آیه درصدد بیان گناه پیامبر نیست، چراکه در آیه پیشین می‌فرماید: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا[۵۲] و به فرموده امام رضا (ع)، آیه از زبان مشرکان مکه سخن می‌‌گوید، یعنی از نظر مشرکان مکه، پیامبر فردی گناهکار شمرده می‌شد. عده ای دیگر براساس آیۀ ﴿وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى[۵۳] می‌‌گویند پیامبر گمراه بود، ولی خداوند ایشان را هدایت کرد؛ اما باید دانست مراد از «ضال» در آیه این است که پیامبر در میان مردم ناشناخته بود و خداوند مردم را به سوی او راهنمایی کرد.

در یک جواب کلی گناهانی که در آیات و روایات به پیامبران نسبت داده شده است، از قبیل گناه کردن انسان‌های عادی نیست، بلکه این گناهان به این معناست که ارتکاب کارهایی که برای افراد عادی مجاز شناخته شده، از انبیا مورد توقع نیست و به همین دلیل آنان در برابر خداوند اظهار قصور و تقصیر می‌کنند. چنانکه برخی خطای پیامبران را به این نحو توجیه کرده اند: نسبت خطا به راویان، آسان‌تر است از نسبت خطا به پیامبران است چراکه عصمت انبیا به تواتر ثابت شده است. بنابراین اگر ظاهرا خطایی از پیامبران بیان می‌‌شود یا آن خطا ترک اولی بوده و یا اینکه پیامبران با اعتراف به چنین خطایی خواسته‌اند در پیشگاه الهی شکسته نفسی کنند تا رحمت الهی را جلب کنند[۵۴].

ادله عصمت پیامبران

  1. لولم یکن النبیّ معصوماً لانتفی الوثوق بقوله، فلا یطاع ولا یقبل أحد منه قولاً ویصیرنصبه عبثاً ولغواً؛ "اگر پیامبر معصوم نباشد: ۱. اطمینان به گفتار او منتفی می‌شود؛ ۲. مورد اطاعت قرار نمی‌گیرد؛ ۳. و هیچ گفتاری از او مورد قبول واقع نمی‌شود، در این صورت نصب کردن او به پیامبری بیهوده و لغو خواهد بود".
  2. لو جاز علیه الخطأ خارجاً مع لزوم اتّباعه عقلاً، کان الأمر باتّباعه قبیحاً بحکم العقل، بل یلزم اجتماع الضدین فیه، لوجوب متابعته؛ لأنّه نبیّ مطاع و وجوب مخالفته؛ لأنّه أخطأ؛ "اگر خطا کردن پیامبر در افعال خارجی جایز باشد، با اینکه تبعیت از او عقلا لازم است، در این صورت دستور به تبعیت از او به حکم عقل قبیح است، بلکه لازمه آن اجتماع ضدین است به دلیل آنکه از طرفی تبیعت از او واجب است زیرا او پیامبر است که باید مورد اطاعت قرار بگیرد و از طرفی دیگر مخالفت با او واجب است زیرا خطا کرده است".
  3. لوجاز علی النبیّ الخطأ لاحتاج إلی مَن یسدّده، وذلک المسدِّد إمّا أن یکون معصوماً، فهو المطلوب؛ لأنّه هو النبیّ فی الحقیقة، وإمّا أن لایکون معصوماً، فیحتاج إلی مسدّد آخر، وهلّم جرّاً؛ "اگر بر پیامبر خطا کردن جایز باشد در این صورت به کسی احتیاج دارد که او را کمک کند و آن پشتیبان یا معصوم است که در این صورت مطلوب ماست زیرا او در حقیقت پیامبر است و یا اینکه آن پشتیبان معصوم نیست که در این صورت احتیاج به پشتیبان دیگری دارد و همین طور ادامه خواهد داشت که امری باطل است".
  4. إنّ من أغراض النبوّة إقامة العدل ومنع الظلم، فلو صدرت من النبیّ المعصیة لانتفی غرض النبوّة؛ لأنّ المعصیة ظلم؛ "همانا از اهداف نبوت به پا داشتن عدل و جلوگیری از ظلم است، پس اگر از پیامبر گناهی صادر شود، در این صورت هدف از نبوت منتفی می‌‌شود چراکه گناه نوعی ظلم است".
  5. إنّ النبیّ أُسوة وقدوة، فلو صدر منه الکذب والمعصیة لاقتدی به الناس وانتفت فائدة البعثة والنبوّة؛ "همانا پیامبر الگو مقتدای مردم است؛ لذا اگر از او دروغ و گناهی صادر شود در این صورت مردم به او اقتدا می‌‌کنند و نتیجه آن منتفی شدن فایده بعثت و نبوت است".
  6. النبیّ هادٍ وحافظ للشرع، وحجّة الله علی الخلق، فلو جاز علیه الکذب والخطأ لأدّی ذلک إلی التضلیل، فکان نصبه قبیحاً؛ "پیامبر هدایت کننده و حافظ شریعت و حجت خداوند بر مردم است، اگر دروغ و خطا بر او جایز باشد، در این صورت منجر به گمراهی می‌‌شود و نصب او به پیامبری قبیح خواهد بود".
  7. النبیّ راعٍ لأُمّته، ومسؤول عن رعیته، وصدور الذنب من الراعی أفحش من ذنب الرعیة، فیصیر بذلک أسوء حالاً من رعیته، ولا یلیق للرئاسة الشرعیة علیهم؛ "پیامبر چوپان امت خود است ـ نسبت به امت خویش مسئولیت دارد ـ و نسبت به امت خود مورد سؤال قرار می‌‌گیرد و صادر شدن گناه از چوپان (پیامبر) زشت‌تر است از گناه مردم که در این صورت حال پیامبر بدتر از مردم خود خواهد بود و لیاقت ریاست شرعی بر مردم خویش را ندارد".
  8. النبیّ أمین، والعاصی خائن، ولایؤتمن الخائن؛ "پیامبر امین است و گنهکار خائن و خائن مورد اعتماد قرار نمی‌گیرد".
  9. لوکان النبیّ لایؤمن علیه من الخطأ، أو السهو، أو النسیان، أو العصیان کان اختیاره للنبوّة ترجیحاً للمرجوح علی الراجح؛ إذ فی الأُمّة مَن لایکون کذلک، أو ترجیحاً بلا مرجّح، وهو قبیح؛ "اگر پیامبر ایمن از خطا یا سهو یا فراموشی یا گناه نباشد در این صورت انتخاب او برای نبوت و پیامبری برتری دادن مرجوح (پایین تر) بر راجح (بالاتر) است؛ چراکه در امت کسانی هستند که چنین نباشند و یا اینکه انتخاب او برتری دادن است بدون اینکه دلیلی بر آن وجود داشته باشد و این قبیح است".
  10. لولم یکن النبیّ مأموناً من الخطأ و الکذب، لزم أن یأمر بما لم یوح إله، أو یترک شیئاً ممّا أُوحی إلیه، وهو نقص للغرض، قبیح علی الحکیم تعالی؛ "اگر پیامبر ایمن از خطا و دروغ نباشد لازم می‌‌آید به چیزی امر کند که بر او وحی نشده است و یا اینکه چیزی که بر او وحی شده است را ترک کند که در این صورت هدف از نبوت نقض می‌‌شود که این بر خداوند حکیم قبیح است".

دیدگاه هشام بن حکم در عصمت پیامبران

(در متون شیعی، قراینی هست که می‌توان با استفاده از آنها، نظریه‌ای را که اهل سنت درباره عصمت پیامبران به هشام نسبت می‌دهند رد کرد. هشام بن حکم در پاسخ به این پرسش که چرا امام علی (ع) به ابوبکر می‌فرمود: «يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ‌»، می‌گوید: اولاً، چه دلیلی وجود دارد که حضرت این کلام را فرموده باشند؛

ثانیاً، اگر هم گفته باشند، مانند کلام حضرت ابراهیم (ع) است که فرمود: «إِنِّي سَقِيمٌ‌» و مثل کلام حضرت یوسف (ع) است که فرمود: «‌أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ»[۵۵].

این پاسخ هشام بن حکم گویای اعتقاد وی به عصمت پیامبران است؛ زیرا برای تصحیح و توجیه کلام امام (ع)، متمسک به کلام پیامبر می‌شود، و این کار بیانگر معصوم دانستن پیامبر است؛ در غیر این صورت وجهی برای تمسک به فعل نبی، برای توجیه و تصحیح فعل امام وجود نداشت.[۵۶]

دیدگاه شیخ مفید درباه عصمت پیامبران

شیخ مفید در خصوص محدوده عصمت انبیا در پیش و پس از نبوت می‌نویسد:

از دیدگاه امامیه تمام پیامبران از انجام گناهان کبیره معصوم‌اند خواه پیش از نبوت باشد خواه پس از آن و همچنین از انجام گناهان کوچکی که انجام دهنده آن سبک می‌شوند. اما گناهان صغیره‌ای که موجب استخفاف و سبکی نشود، پیش از نبوت بدون عمد جایز است، اما پس از نبوت ممنوع است. از دیدگاه امامیه پیامبر ما حضرت محمد(ص) از هنگامی که آفریده شده تا زمانی که به جوار خداوند شتافت، هرگز مرتکب معصیت خداوند نشده، نه از روی عمد و نه از فراموشی، چنان که قرآن و اخبار اهل بیت(ع) نه به صورت متواتر بر آن دلالت دارد[۵۷]. البته شایان ذکر است که جمهور شیعه بر این نظریه است که پیامبران در عقاید و اعمال، قبل و بعد از بعثت، و هیچ گناه کبیره، صغیره، عمدی و سهوی از آنان سر نمی‌زند.[۵۸]

دیدگاه علامه طباطبائی درباه عصمت پیامبران

علامه طباطبائی (متوفی (۱۴۰۲ق) می‌نویسد: «عصمت وجود امری در معصوم است که او را از اشتباه یا گناه حفظ می‌کند»[۵۹]. و در جای دیگر می‌نویسد: «عصمت گونه‌ای از علم نفسانی است که انسان را از اعتقاد به باطل و عمل زشت باز می‌دارد»[۶۰]. علامه طباطبائی در بیان انواع عصمت می‌نویسد: عصمت سه قسم است: یکی عصمت از اینکه پیغمبر در تلقی و گرفتن وحی دچار خطا گردد، دوم عصمت از این که در تبلیغ و انجام رسالت خود دچار خطا شود، سوم این که از گناه معصوم باشد.

... اما عصمت از خطا در گرفتن وحی و در تبلیغ رسالت، دلیلش آیه شریفه مورد بحث است، که می‌فرماید: ﴿لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى[۶۱]، چون ظاهر این آیه این است که خدای سبحان انبیا را مبعوث کرده برای تبشیر و انذار، و انزال کتاب، (و این همان وحی است) تا حق را برای مردم بیان کنند، حق در اعتقاد، و حق در عمل را، و به عبارت دیگر مبعوث کرده برای هدایت مردم به سوی عقاید حقه و اعمال حق، و معلوم است که این نتایج غرض خدای تعالی در بعثت انبیا بوده. و از سوی دیگر خود خدای تعالی از قول موسی(ع) حکایت کرده که فرمود: ﴿لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى. پس، از آیه مورد بحث و این آیه می‌فهمیم خدا هر چه را بخواهد از طریقی می‌خواهد که به هدف برسد و خطا و گم شدن در کار او نیست، و هر کاری را به هر طریقی انجام دهد در طریقه‌اش گمراه نمی‌شود[۶۲].  علامه طباطبائی درباره حقیقت و معنای عصمت این چنین می‌نویسد: مقصود از این لفظ در بحث عقاید، مصونیت گروهی از بندگان صالح خدا از گناه و اشتباه است. فرد معصوم در پرتو حالت کاملی از تقوی و پاکدامنی که در نفس و روان او راسخ بوده و پابرجا می‌باشد، پیوسته عصیان و تجری و خلافکاری را از محیط زندگی خود دور می‌کند که این حالت متکی بر علم شکست ناپذیر است[۶۳].[۶۴]

دیدگاه آیت‌الله معرفت درباه عصمت پیامبران

آیت‌الله معرفت (متوفی ۱۳۸۵ش) در تبیین معنای عصمت می‌نویسد: عصمت، گونه‌ای حالت نفسانی است که دارنده آن از دست یازیدن به هرگونه زشتی و پستی نگاه داشته می‌شود. دارنده این صفت، از نظر حالت نفسانی در وضعیتی قرار دارد که هرگز آهنگ آلوده شدن نمی‌کند و بر خود روانمی دارد که به آلودگی‌ها رو آورد. این بدان جهت است که از زشتی زشتی‌ها کاملا آگاهی دارد، و بلندای شامخ انسانیت را هرگز روا نمی‌دارد که به چنین پستی‌هایی رو آورد. حقیقت مقام عصمت همان آگاهی همه جانبه از حسن و قبح اشیاء و پی بردن کامل به حسن هر حسن و قبح هر قبیح است، آن چنان که زشتی منکرات، در دیدگاه آنان قابل لمس باشد و امکان آلودگی را بر خود روا نبینند؛ از این رو [عصمت] چیزی جز آگاهی کامل از زیبایی‌ها و زشتی‌ها نیست؛ به گونه‌ای که خود عامل بازدارنده از هرگونه آلودگی می‌باشد[۶۵].[۶۶]

دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی درباه عصمت پیامبران

آیت‌الله جوادی آملی «عصمت» را در اصطلاح علم عقاید اینگونه تعریف کرده است: «عصمت ملکه‌ای نفسانی است که فرد را از گناه و خطا منع می‌کند»[۶۷]. اما این که بازدارنده او خدا باشد یا ملکه نفسانی خودش، تفاوتی ندارد؛ چراکه اگر بازدارنده را هم ملکه نفسانی بدانیم، باز این خداوند است که به شخص، توفیق داده تا این ملکه را کسب کند، یا اینکه خود خداوند این ملکه را به معصوم بخشیده تا او را از ارتکاب گناه و یا حتی اشتباه حفظ نماید؛ یعنی حافظ حقیقی خداست، ولی وسیله‌ای برای حفظ قرار داده که آن «ملکه عصمت» است. پس در عین اینکه تمام کارها مستند به خداست، معصوم به اختیار خودش ترک گناه می‌کند و مجبور بر آن نیست.

آیت‌الله جوادی آملی با تأکید بر امکان دستیابی به مراتبی از عصمت برای انسان‌های عادی، آن را از طریق دوری از گناه و نزدیک نشدن به گناه در وقت احساس خطر شیطان، ممکن می‌داند. با این حال، ایشان عصمت انبیا را متفاوت از عصمت انسان‌های عادی دانسته و چنین بیان می‌کند: «عصمت در انسان‌های عادی با گرایش قلبی آنها به گناه قابل جمع است، ولی در مورد انبیا اساسا گرایش و تمایل به گناه در آنها وجود ندارد»[۶۸]. ایشان با استدلال به آیه ۷۴ سوره اسراء: ﴿وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا[۶۹] می‌فرماید:

خداوند در این آیه خطاب به پیامبر خویش می‌فرماید: توای پیامبر! نه تنها دخل و تصرف در آیات نکردی، بلکه نزدیک به میل هم نشدی و اگر تثبیت الهی نبود نزدیک بود که گرایش کمی به آنها پیدا کنی، بلکه عصمت الهی مانع از این کار شد؛ از این رو نتیجه [این] می‌شود که عصمت پیامبران با عصمت دیگران فرق دارد. آن چیزی که ائمه و انبیا درک می‌کنند حق است و هیچ راهی برای نفوذ شیطان در آن وجود ندارد، ولی برای انسان می‌شود که گاهی شیطان بر او مسلط شود[۷۰].[۷۱]

دیدگاه آیت‌الله سبحانی درباه عصمت پیامبران

بر اساس دیدگاه آیت‌الله جعفر سبحانی عصمت به معنای مصونیت بوده و در باب نبوت دارای مراتب زیر است:

  1. عصمت در مقام دریافت، حفظ و ابلاغ وحی؛
  2. عصمت از معصیت و گناه؛
  3. عصمت از خطا و اشتباه در امور فردی و اجتماعی.

البته مصونیت از خطا در «مسائل عادی زندگی»، «داوری در منازعات»، «تشخیص موضوعات احکام دینی» و حتی مصونیت از «برخی بیماریهای جسمی.... که مایه تنفر و انزجار مردم می‌گردد» نیز از دیدگاه آیت‌الله سبحانی در تعریف عصمت گنجانده شده است.[۷۲]

دیدگاه آیت‌الله امینی درباه عصمت پیامبران

از دیدگاه آیت‌الله ابراهیم امینی «عصمت» عبارت است از یک نیروی فوق العاده باطنی و یک صفت نیرومند نفسانی که در اثر مشاهده حقیقت جهان هستی و رؤیت ملکوت و باطن عالم وجود حاصل می‌شود. این نیروی فوق العاده غیبی در هر کسی وجود پیدا کرد از مطلق خطا و گناه معصوم خواهد بود و از جهات مختلف بیمه شده است:

  1. در مقام تلقی وحی و درک واقعیات خطا نمی‌کند؛
  2. در مقام ضبط و نگهداری احکام و قوانین اشتباه و سهو ندارد؛
  3. در مقام ابلاغ و اظهار احکام مرتکب اشتباه و گناه نمی‌شود؛
  4. در مقام عمل از لغزشهای عمدی و سهوی مصونیت دارد. هرگز گناه نمی‌کند و احتمال خطا و گناه درباره‌اش صفر است.

چنان که مشاهده شد، عصمت مصونیت از هرگونه گناه و خطا و لغزش (چه عمدی و چه سهوی) و در تمام عرصه‌های زندگی فردی و اجتماعی است، اما از نظر آیت‌الله مصباح یزدی، عصمت فقط به معنای مصونیت از ارتکاب گناه است؛ آن هم گناهی که در لسان فقه گناه شمرده شود، نه هرگونه گناهی. در ضمن از نظر قاطبه علمای شیعه پیامبران و امامان، از همان آغاز زندگی (یعنی تولد و طفولیت) تا آخر عمر معصوم هستند، نه اینکه بعد از نبوت یا امامت معصوم شوند. پس به طور خلاصه نظریه عصمت از دیدگاه شیعه چنین است: «پیامبران و امامان دوازده گانه در تمام طول عمر معصوم هستند».[۷۳]

دیدگاه آیت‌الله صادقی تهرانی درباه عصمت پیامبران

تفسیر الفرقان[۷۴] در بحث عصمت پیامبران، نظریه سومی را در قبال دو نظریه معصوم بودن و معصوم نبودن پیامبران انتخاب کرده است. نویسنده معتقد است که نبوت به عنوان عهد الهی در انبیای اولوالعزم، مستلزم عصمت آنان است، اما در دیگر پیامبران. مانند آدم(ع) مستلزم عصمت نیست[۷۵].[۷۶]

عصمت انبیاء

عصمت، خصیصه‌ای است که انسان را از انجام گناه و اشتباه بازمی‌‌دارد. البته در این باره باید به چند نکته توجه داشته باشیم:

  1. مراد از عصمت، صرفاً انجام ندادن گناه نیست؛ چراکه ممکن است فرد عادی نیز گناه نکند، بلکه شخص باید دارای ملکه نفسانی نیرومندی باشد که در سخت‌ترین شرایط هم او را از انجام گناه بازدارد.
  2. لازمه عصمت، ترک اعمالی است که انجام دادن آنها بر حرام است؛ بنابراین، انجام عملی که در شریعت پیامبری مجاز ولی در شریعت پیامبر بعدی ممنوع است، با عصمت منافاتی ندارد.
  3. منظور از گناه، انجام عملی است که در لسان فقه حرام نامیده می‌‌شود، یا ترک عملی که واجب شمرده شده است؛ بنابراین، کاربرد لفظ گناه درباره ترک اولی و کارهای مکروه با عصمت منافاتی ندارد.[۷۷]

گستره عصمت پیامبران

عصمت پیامبران مراتب و قلمرو وسیعی دارد و در هر یک از این مراتب، بحث‌های گوناگونی میان متفکران و متکلمان صورت گرفته است و بحث درباره مصونیت پیامبران در مقابل شرک و کفر تا مصونیت آنان از خطا را دربرمی‌گیرد.

نخست. عصمت در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی: از نظر مشهور متکلمان شیعه و سنی، انبیا در دریافت، حفظ و ابلاغ وحی از گناه و خیانت عمدی و خطا مصون هستند. بر اساس این مرتبه از عصمت، پیامبران الهی آنچه را که خداوند بدان‌ها وحی می‌کند، بدون کاستی به مردم می‌‌رسانند و در آن خیانت نمی‌کنند و بر اساس حکمت الهی خداوند متعال فردی را برای رسالت خویش برمی‌گزیند که مطمئن باشد هیچگونه خیانتی نمی‌کند.

دوم. عصمت از گناه: این مرتبه از عصمت، به دو صورت ممکن است:

  1. از شرک و کفر: درباره عصمت انبیا از شرک و کفر، میان مذاهب و متکلمان مسلمان اختلافی وجود ندارد و همگی معتقدند که پیامبران قبل و بعد از نبوت به شرک یا کفر دچار نمی‌شوند.
  2. در عمل به احکام شرعی: به نظر مشهور متکلمان شیعه، پیامبران در انجام واجبات و ترک محرمات، از خطای سهوی و گناه معصوم هستند.

سوم. عصمت از سهو و خطا: این مرتبه از عصمت نیز به دو صورت ممکن است:

  1. در تشخیص مصداق احکام شرعی: موضوع حکم شرعی، رفتاری است که یکی از احکام شرعی برای آن صادر شده است؛ مانند نماز که واجب و غیبت که حرام است. مراد از این مرتبه از عصمت نیز آن است که پیامبران در تشخیص مصداق احکام شرعی، هر چند به عمد خلافی انجام نمی‌دهند، ولی آیا از خطا و اشتباه نیز مصون هستند؟ مثلاً آیا پیامبر می‌‌تواند به اشتباه خواب مانده نماز صبح خود را نخواند یا غفلت کرده، یک یا چند مرتبه نماز خود را نخواند؟ متکلمان شیعی و اهل سنت درباره این مرتبه از عصمت اختلاف نظر دارند و اشاعره و معتزله معتقدند که انبیا ممکن است در تشخیص موضوعات احکام شرعی و تطبیق دستورهای الهی بر مصادیق خارجی آن، اشتباه کنند. در میان علمای امامیه هم شیخ صدوق به نداشتن عصمت در این مقام معتقد بوده است و اعتقاد به موضوع سهوالنبی را اعتقادی غلوآمیز و مخصوص غالیان و مفوضه می‌‌داند اما نظر مشهور امامیه در این باره عصمت داشتن پیامبران است.
  2. عصمت از خطا در امور عادی روزمره: مراد از این مورد، کارهایی است که به خودی خود هیچ ربطی به دین و حکم الزامی یا غیرالزامی ندارد و اگر اشتباهات ایشان در زندگی روزمره اندازه‌ای نباشد که موجب بی‌اعتمادی مردم شود، نه‌تنها دلیل عقلی بر عصمت ایشان در این موارد نداریم، بلکه روایاتی در منابع روایی هست که بر این قبیل اشتباهات پیامبران دلالت دارد.[۷۸]

ادله عصمت

متفکران اسلامی درباره دلایل اثبات عصمت، اختلاف نظر دارند و مسئله مهم آن است که هر مرتبه از مراتب قلمرو عصمت دلیل خاص خود را دارد و برخی با دلیل عقلی و برخی دیگر، صرفاً با دلیل نقلی (آیه و روایت) اثبات‌شدنی است؛ بنابراین دلیل هر یک از مراتب عصمت به صورت جداگانه بیان می‌‌شود:

عصمت در دریافت و ابلاغ وحی=

این مرتبه از عصمت، با دلیل عقلی ثابت می‌‌شود؛ زیرا حتی در صورت وجود احتمال خطا در این زمینه هدف و غرض خداوند در ارسال پیامبران و دعوت مردم نقض می‌شود و نقض غرض نیز امری ناشدنی است. در این باره دو دسته دلیل اقامه شده است:

دلیل عقلی: اگر پیامبری در دریافت یا ابلاغ وحی خطا کند، وثاقت و اعتبار خویش را در سایر موارد از دست می‌دهد؛ مردم زیرا از آن پس در هرچه که او با عنوان وحی عرضه می‌کند، احتمال خطا خواهند داد و با این احتمال دیگر نمی‌توان بر سخنان و تعالیم او اعتماد کرد؛ در نتیجه، حجت بر مردم تمام و غرض از بعثت حاصل نمی‌شود.

دلیل نقلی: از برخی آیات قرآن به دست می‌آید که خداوند حافظان و نگهبانانی را می‌‌گمارد تا از اصالت وحی، حفاظت و آن را تا زمان ابلاغ به مردم از هرگونه تغییری حفظ کنند: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا[۷۹]. براساس آیات یاد شده خداوند پیامبران را بر علوم غیبی خود از طریق وحی آگاه می‌کند و برای مصونیت وحی از تغییر فرشتگانی را می‌‌گمارد تا در دو مرحله از وحی نگهبانی کنند؛ مرحله اول از صدور وحی تا رسیدن آن به پیامبر(ص) است (مِنْ خَلْفِه) و مرحله دوم، مرحله ابلاغ وحی به مردم است (من بین یدیه).[۸۰]

عصمت از گناه

متکلمان شیعه به عصمت مطلق پیامبران اعتقاد دارند و صدور گناه را خواه کبیره و خواه صغیره در تمام عمر پیامبران (قبل از بعثت و پس از آن) ممتنع می‌دانند و بر این مدعای خودشان ادله عقلی و نقلی اقامه کرده‌اند:

دلیل عقلی: یکی از این ادله عقلی را خواجه نصیرالدین طوسی در عبارت زیر بیان کرده است: وَ يَجِبُ فِي النَّبِيِّ الْعِصْمَةُ لِيَحْصُلَ الْوُثُوقُ، فَيَحْصُلَ الْغَرَضُ؛ پیامبر باید معصوم باشد تا موثق بودن و در نتیجه غرض نبوت حاصل شود. توضیح آن‌که؛ هدف اصلی از بعثت پیامبران، راهنمایی بشر به سوی خدا و اخروی است. پس، اگر چنین سفیرانی خود برخلاف محتوای رسالتشان عمل کنند، انسان‌ها به گفتارشان اعتماد پیدا نمی‌کنند و در نتیجه هدف از بعثت ایشان تحقق نخواهد یافت.

دلیل نقلی: به گواهی قرآن، پیامبران الهی از هدایت خاص الهی بهره‌مند بوده‌اند و خدا در قرآن پس از ذکر اسامی تعدادی از پیامبران بزرگ می‌‌فرماید: ﴿وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ[۸۱]. و در جای دیگر می‌‌فرماید: ﴿وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ * وَمَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُضِلٍّ[۸۲]. بنابراین، روشن می‌شود که انبیای الهی هیچ‌گاه در معرض گمراهی واقع نمی‌شوند و از آنجا که انجام گناه از مصادیق مسلم گمراهی است، این آیات بیانگر عصمت پیامبران از ارتکاب گناه‌اند.[۸۳]

عصمت از سهو و خطا

نوع سوم عصمت، مصونیت از خطا و سهو و نسیان در انجام تکالیف دینی و تطبیق شرع بر امور خاص و نیز مصونیت از خطا در تمام اعمال فردی و اجتماعی است. متکلمان اسلامی در این باره اختلاف نظر دارند:

نظر نخست. عصمت از سهو. بیشتر متکلمان و علمای شیعه و برخی علمای اهل سنت پیامبران را دارای این نوع عصمت می‌دانند و ادله‌ای را بر آن اقامه می‌کنند:

دلیل عقلی: تحقق کامل اهداف بعثت پیامبران، در گرو اطمینان کامل مردم به آنهاست، از سوی دیگر، خطای پیامبر در حوزه‌های خارج از حوزه دریافت و تبلیغ وحی، حتی اگر مستقیماً به ابلاغ رسالت او لطمه نزند، بر وثاقت او در نزد مردم خدشه‌ای شدید وارد می‌کند، به گونه‌ای که عموم مردم با دیدن خطا و سهو در تطبیق قوانین و احکام دینی یا در امور فردی و اجتماعی پیامبر، در عصمت او در ناحیه ابلاغ رسالت نیز تردید می‌کنند و این تردید با هدف بعثت پیامبران منافات دارد. بنابراین، وصول به اهداف بعثت وابسته به وثاقت کامل پیامبر در میان مردم است؛ زیرا از دست رفتن اعتبار در یک حوزه، به سلب اعتبار در حوزه‌های دیگر می‌‌انجامد و در نتیجه، حجت بر مردم تمام نمی‌شود.

دلیل نقلی: در برخی آیات قرآنی شواهدی بر وجود این نوع عصمت در پیامبران دیده می‌‌شود: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ أَنْ يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا[۸۴]. این آیه درباره یکی از قضاوت‌های پیامبر(ص) است؛ درباره نزاعی که یکی از دو طرف آن می‌‌کوشید با جلب عواطف پیامبر(ص) او را گمراه کند تا حکم باطلی را به نفع او صادر شود. با توجه به شأن نزول آیه معلوم می‌شود که فضل و رحمت خاص الهی نسبت به پیامبر او را از خطا و اشتباه در قضاوت و صدور حکم ناروا محفوظ می‌‌دارد. در این آیه عبارت ﴿وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ نشان می‌دهد که پیامبر(ص) از راه نزول قرآن و حکمت بر احکام کلی الهی آگاه است و عبارت ﴿وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ از این حقیقت پرده برمی‌دارد که خداوند آگاهی از شرایط و خصوصیات قضیه یاد شده را در اختیار پیامبر خویش نهاده است به گونه‌ای که اگر این تعلیم الهی نبود پیامبر هرگز از حقیقت ماجرا آگاه نمی‌شد. بنابراین، آشکار می‌شود که پیامبر(ص) با تکیه بر علم خویش به احکام کلی و آگاهی خود از خصوصیات قضیه یاد شده حکمی عادلانه و درست صادر می‌کند و در تطبیق احکام بر مصادیق آن هرگز خطا نمی‌کند.

نظر دوم. نفی عصمت از سهو: برخی دیگر از متفکران اسلامی و شیعی، عصمت انبیا از خطا و سهو را قبول نداشته اعتقاد داشتن به اینکه نبی سهواً هم خطا نمی‌کند را نوعی عقیده غلوآمیز در حق ایشان می‌دانند. گروه سوم به تفصیل اعتقاد دارند: در نقطه مقابل برخی از متفکران معاصر معتقدند که اگر خطاها به اندازه‌ای نباشد که موجب بی‌اعتمادی مردم به شخص پیامبر شود، هیچ دلیل عقلی و نقلی بر عصمت ایشان نداریم و اگر به آن اندازه باشد، دلیل عقلی بالا درباره این مرتبه نیز وجود دارد.[۸۵]

منابع

پانویس

  1. ر. ک: الهی راد، صفدر، انسان‌شناسی، ص ۱۲۸.
  2. شیخ مفید و سید مرتضی، آدرس؟؟
  3. ر. ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی ج۲، ص ۹۰-۹۲.
  4. انسان‌شناسی، ص ۱۲۸.
  5. سوره کهف، آیه ۱۱۰
  6. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص ۱۳۴-۱۳۶.
  7. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص ۱۳۷.
  8. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی ج۲، ص ۱۳۴-۱۳۶.
  9. «إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ لَا یُذْنِبُونَ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا یُذْنِبُونَ وَ لَا یَزِیغُونَ وَ لَا یَرْتَکِبُونَ ذَنْباً صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً»؛ الخصال، ص ۳۹۹.
  10. انسان‌شناسی، ص ۱۲۹.
  11. کلام تطبیقی، ص ۹۵-۹۷.
  12. آموزش کلام اسلامی، ج ۲، ص ۷۹ و ۸۰
  13. ر. ک: احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۰۱-۲۰۳.
  14. آموزش کلام اسلامی، ج ۲، ص ۸۰؛ آموزش کلام اسلامی، ج ۲، ص ۷۹ و ۸۰.
  15. آموزش کلام اسلامی، ج ۲، ص ۷۹ و ۸۰.
  16. «گفت: به ارجمندی تو سوگند که همگی آنان را گمراه خواهم کرد بجز از میان آنان بندگان نابت را» سوره ص، آیه ۸۲ ـ ۸۳
  17. «و ما آنان را به ویژگی‌یی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم» سوره ص، آیه ۴۶.
  18. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۱۴۸-۱۵۳.
  19. «و (نیز) برخی از پدران و فرزندزادگان و برادران ایشان را؛ و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون می‌شود و اگر شرک ورزیده بودند آنچه می‌کردند تباه می‌شد» سوره انعام، آیه ۸۷ ـ ۸۸
  20. «آیا خداوند بنده خویش را بسنده نیست؟ و تو را از کسانی جز او می‌ترسانند و هر کس را خداوند گمراه گذارد رهنمونی نخواهد داشت و هر کس را خداوند رهنمایی کند گمراه‌کننده‌ای نخواهد داشت؛ آیا خداوند پیروزمندی دادستاننده نیست؟» سوره زمر، آیه ۳۶ ـ۳۷
  21. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۱۴۸-۱۵۳.
  22. «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند و اگر آنان هنگامی که به خویش ستم روا داشتند نزد تو می‌آمدند و از خداوند آمرزش می‌خواستند و پیامبر برای آنان آمرزش می‌خواست خداوند را توبه‌پذیر بخشاینده می‌یافتند» سوره نساء، آیه ۶۴.
  23. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۱۴۸-۱۵۳.
  24. «و هر کس را خداوند رهنمایی کند گمراه‌کننده‌ای نخواهد داشت» سوره زمر، آیه ۳۷.
  25. «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بی‌گمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
  26. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۱۴۸-۱۵۳.
  27. «آدم در پروردگار خويش عاصى شد و راه گم كرد.» سوره طه، آیه ۱۲۱.
  28. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۱۴.
  29. «فرمود: هر دو با هم از آن (بهشت فرازین) فرود آیید- (که) برخی دشمن برخی دیگر (خواهید بود)- آنگاه چون از من رهنمودی به شما رسد، هر که از رهنمود من پیروی کند نه گمراه می‌گردد و نه در رنج می‌افتد» سوره طه، آیه ۱۲۳.
  30. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۱۴.
  31. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۱۴.
  32. «این پروردگار من است» سوره انعام، آیه ۷۶.
  33. آدرس روایت؟؟ ؟
  34. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۱۶ ـ ۲۱۷.
  35. «اگر سخن مى ‏گويند از آنها بپرسيد» سوره انبیاء، آیه ۶۳.
  36. ر. ک: قدردان قراملکی، محمد حسن، دین و نبوت، ص ۲۹۳-۲۹۶.
  37. ر. ک: قدردان قراملکی، محمد حسن، دین و نبوت، ص ۲۹۶.
  38. «و یونس را (یاد کن) هنگامی که خشمناک راه خویش در پیش گرفت و گمان برد که هیچ‌گاه او را در تنگنا نمی‌نهیم پس در آن تاریکی‌ها بانگ برداشت که هیچ خدایی جز تو نیست، پاکا که تویی، بی‌گمان من از ستمکاران بوده‌ام» سوره انبیاء، آیه ۸۷.
  39. ر. ک: قدردان قراملکی، محمد حسن، دین و نبوت، ص ۲۹۶.
  40. «آن زن آهنگ او كرد. و اگر نه برهان پروردگارش را ديده بود، او نيز آهنگ آن زن مى‏ كرد.» سوره یوسف، آیه ۲۴.
  41. ر. ک: قدردان قراملکی، محمد حسن، دین و نبوت، ص ۳۰۳ ـ ۳۰۴.
  42. «از وی یاری خواست» سوره قصص، آیه ۱۵.
  43. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۱۹.
  44. «این از کار شیطان است» سوره قصص، آیه ۱۵.
  45. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۱۹.
  46. سوره ص، آیه ۳۰.
  47. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۲۱ ـ ۲۲۲.
  48. «بر آنچه می‌گویند، شکیبا باش و از بنده ما داود توانمند یاد کن که اهل بازگشت (و توبه) بود» سوره ص، آیه ۱۷.
  49. «و از بنده ما ایّوب یاد کن آنگاه که پروردگارش را ندا کرد که شیطان به من رنج و عذاب رسانده است» سوره ص، آیه ۴۱.
  50. ر. ک: خسروپناه، عبدالحسین، کلام نوین اسلامی، ص ۲۱۹.
  51. «تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد» سوره فتح، آیه ۲.
  52. «بی‌گمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم» سوره فتح، آیه ۱.
  53. «و تو را گم‌گشته یافت و راه نمود» سوره ضحی، آیه ۷.
  54. ر. ک: ربانی گلپایگانی، علی، کلام تطبیقی، ص ۱۰۱-۱۰۳.
  55. محمد بن محمد بن نعمان مفید، الفصول المختارة، ج۱، ص۴۹؛ محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج۱، ص۲۷۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۹، ص۴۴۷.
  56. فاریاب، محمد حسین، عصمت امام، ص ۱۹۱.
  57. إن جمیع انبیاء الله له معصومون من الکبائر قبل النبوه و بعدها ومما یستخف فاعله من الصغائر کلها و إماما کان من صغیر لا یستخف فاعله فجائز وقوعه منهم قبل النبوة و علی غیر تعمد و ممتنع منهم بعدها علی کل حال وهذا مذهب جمهوریة الإمامیه و إن نبینا محمد ممن لم یعص الله عزوجل منذ خلقه الله عزوجل إلی ان قبضه ولا تعمد له خلافا و لا أذنب ذنبا علی التعمد و لا النسان و بذلک نطق القرآن وتواتر الخبر عن آل محمد الله و هو مذهب جمهور الإمامیه؛ اوائل المقالات، شیخ مفید، ص۱۸ و ۶۸.
  58. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۱۳۰.
  59. و نعني بالعصمة وجود أمر في الإنسان المعصوم يصونه عن الوقوع فيما لا يجوز من الخطأ أو المعصية (علامه طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۱۳۴).
  60. هي صورة علمية نفسانية تحفظ الإنسان من باطل الإعتقاد و سيء العمل (علامه طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۱۳۴، ج۱۶، ص۳۱۳).
  61. «گفت: دانش آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه بیراه می‌شود و نه فراموش می‌کند» سوره طه، آیه ۵۲.
  62. ترجمه المیزان، ج۲.
  63. ر.ک: طباطبائی، المیزان، ج۲، ص۱۴۲؛ ج۵، ص۷۸۷۹.
  64. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۱۳۵.
  65. محمدهادی معرفت، عصمت پیامبران.
  66. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۳۷.
  67. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج۹، ص۵.
  68. جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن مجید، ج۹، ص۵.
  69. «و اگر ما تو را پابرجا نمی‌داشتیم نزدیک بود اندکی به آنان گرایش یابی» سوره اسراء، آیه ۷۴.
  70. جوادی آملی وحی و نبوت در قرآن، ص۲۰۹ - ۲۱۰.
  71. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۱۳۸.
  72. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۱۳۹.
  73. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۱۳۹.
  74. تفسیر الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنة یکی از تفاسیری است که بر اساس روش تفسیر قرآن به قرآن به قلم آیت‌الله محمد صادقی تهرانی نگاشته شده است.
  75. به نقل از سایت ویکی پدیا تفسیر الفرقان، ج۱، ص۳۲۴.
  76. سازندگی، مهدی، عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن، ص ۱۴۰.
  77. جدی، مهدی، مقاله «عصمت انبیاء»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۰۵.
  78. جدی، مهدی، مقاله «عصمت انبیاء»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۰۵.
  79. «او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند * جز فرستاده‌ای را که بپسندد که پیش رو و پشت سرش، نگهبانانی می‌گمارد * تا معلوم دارد که رسالت‌های پروردگارشان را رسانده‌اند؛ و (خداوند) آنچه را نزد آنهاست، از همه سو فرا می‌گیرد و شمار هر چیز را دارد» سوره جن، آیه 26-28.
  80. جدی، مهدی، مقاله «عصمت انبیاء»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۰۵.
  81. «و آنان را برگزیدیم و به راهی راست رهنمون شدیم * این رهنمود خداوند است که هر یک از بندگان خود را بخواهد با آن رهنمون می‌شود» سوره انعام، آیه ۸۷-۸۸.
  82. «و هرکس را خداوند گمراه گذارد رهنمونی نخواهد داشت * و هر کس را خداوند رهنمایی کند گمراه‌کننده‌ای نخواهد داشت» سوره زمر، آیه ۳۶-۳۷.
  83. جدی، مهدی، مقاله «عصمت انبیاء»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۰۶.
  84. «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  85. جدی، مهدی، مقاله «عصمت انبیاء»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۰۶.