بحث:منابع علم معصوم در کلام اسلامی
منابع علم معصوم از دیدگاه شیخ مفید و آیت الله جوادی آملی
مقدمه
منابع ربانی، سرچشمههای رحمانی از جانب خداوند متعال است که از آنها به شیوههای گوناگون علم به امام میرسد که از این نوع علم با نامهای متفاوتی از جمله علم لدنی، علم تحدیثی، موهبتی، اعطایی، کشفی، شهودی و... یاد شده که میان هر کدام تفاوتهایی هست. دستیابی به منابع الهامی از راههای عادی ممکن نیست و امام از طریق وحی و الهام، لوح محفوظ و خوابهای صادق از این منابع بهرهمند میشود.
وحی و الهام الهی
اکثر متکلمان و محدثان شیعه، الهام و تحدیث را جزء منابع علم ائمه معصومین معرفی میکنند و معتقدند فرق اساسی بین منابع علم ائمه و پیامبر(ص) در مسئله وحی است. وحی بر ائمه نازل نمیشود و اصل خاتمیت، پیامبری بعد از رسول اکرم(ص) را بسته است. با وجود این شیعه اعتقاد دارد بر اساس آیات قرآن کریم، برخی بندگان خدا مانند خضر[۱]، ذیالقرنین[۲]، مریم[۳]، مادر موسی[۴] و همسر ابراهیم[۵] با ملائکه ارتباط داشتهاند و حقایق ملکوتی بر قلبهایشان القا میشده است. بنابراین، ارتباط و سخن گفتن با ملائکه از منظر قرآن کریم برای غیر انبیا نیز امکان دارد.
شیخ مفید معتقد است عقل، نزول وحی بر ائمه را رد نمیکند، چنانکه عقل بر بعثت نبی دیگر بعد پیامبر ما و نسخ شریعت محمدی نیز منعی ندارد و منع نزول وحی بر آنها به حسب نقل (رجوع به قرآن و سنت پیامبر(ص)) و اجماع علمای امت ثابت میشود. از این رو گرچه آنان نبی نیستند، از بندگان صالح خداوندند و اگر کسی قائل شود بعد پیامبر(ص) بر او وحی میشود، خطا کرده است. پس این که ائمه سخن ملائکه را میشنوند، از نظر عقلی جایز است[۶].
در خصوص الهام و تحدیث در روایات مطالبی از ائمه معصومین(ع) ذکر شده است. احادیث وارده در مورد این موضوع را میتوان به دو دسته تقسیم نمود که ائمه در برخی موارد به صراحت و در بعضی دیگر به تلویح درباره الهام سخن گفتهاند. مفید در بعضی آثارش در مورد منشأ علوم ائمه روایاتی بیان کرده است که تصریح بر این دارند که بخشی از علوم آنان از طریق «الهام و تحدیث» است. ایشان «تحدیث» به معنای شنیده شدن صدای فرشتگان از سوی امامان را عقلاً و شرعاً جایز میداند. به اعتقاد وی، فقها و محدثان شیعه معتقدند ائمه(ع) میتوانند سخن ملائکه را بشنوند، بیآنکه آنان را مشاهده نمایند و این از جهت عقلی ممکن است و چنین چیزی برای صدیقان شیعه که معصوماند نیز ممتنع نیست. در صحت این مطلب درباره امامان و برخی شیعیان نیکوکار و صالح، اخباری با حجت و برهان آشکار وجود دارد، اما نوبختیان و گروهی از امامیه که شناختی از اخبار و روایات ندارند، این عقیده را رد میکنند، چون دقت نظر نداشته و راه درستی نرفتهاند[۷].
از مطالب مذکور دانسته شد شیخ مفید از قول به امکان عقلی شنیدن صدای ملائک و ایحاء برای امام فراتر میاندیشد و نزول وحی بر ائمه را هم از نظر عقلی جایز میداند، اما در تحقق وحی برای امامان، به دلیل اجماع امت بر منع، قائل به منع میشود. وی برای تقریب به اذهان این را امری مانند بعثت پیامبری پس از پیامبر اکرم(ص) ترسیم نموده که از حیث عقلی جایز، اما اجماع امت با توجه به علم به این که این امر بر خلاف تعالیم دین اسلام است، قاطعانه و یقینی، آمدن پیامبری پس از پیامبر خاتم(ص) را ممنوع میداند[۸]. از دیدگاه او ارتباط با ملکوتیان بر غیر انبیا امری ممکن است، چنان که بر مادر موسی وحی میشد. وی تأکید میکند منظور از وحی، وحی اصطلاحی به کار رفته در مورد پیامبر(ص) نیست؛ چراکه با توجه به وجود اجماع بر عدم نزول وحی پس از رسول الله(ص) وحی با آن معنا خاتمه یافته است[۹].
وی در ادامه میگوید: «ما معتقدیم خداوند متعال بعد از پیامبر به اولیای خود کلماتی را القا میکند که به آنها وحی گفته نمیشود»[۱۰]. مفید علاوه بر استدلال عقلی بر نقل نیز تکیه نموده است و با ذکر احادیثی بیان میکند ائمه معصومین هم علم خود را از طریق چیزی شبیه وحی دریافتهاند، اما وحی نیست، بلکه القای بر قلب یا الهام است. اینک از باب استشهاد، چند مورد نقل میشود.
از امام صادق(ع) سؤال شد: «علم عالمان شما امامان چگونه است؟ آیا در قلبش القا میشود یا با گوش میشنود؟ امام(ع) فرمودند: وحی است، از نوع وحی به مادر موسی»[۱۱].
در روایت دیگر، امام موسی کاظم(ع) در پاسخ سوال علی بن یقطین (علم عالمان شما از طریق سماع و شنیدن است یا الهام) فرمودند: «گاهی به صورت شنیدنی است و گاه الهامی و گاهی به دو صورت تحقق پیدا میکند»[۱۲].
بنابراین شیخ مفید از لحاظ عقلی و نقلی، وحی، الهام و تحدیث را به عنوان منابع اساسی علم امام پذیرفته که به صورت نقر و اسماع، یعنی افکندن در دل یاگوش است و منکرانش را نوبختیان و علت را ناآگاهیشان از روایات دانسته است[۱۳]. پس از قبول الهام و تحدیث به عنوان منابع اساسی علم امام از دیدگاه شیخ مفید، لازم است در خصوص مصادیق علم الهامی که در روایات به آنها پرداخته شده (مانند تمثل ستونی از نور، افزایش علم در هر شب جمعه و عرضه اعمال بندگان به امام) نظر مفید را بیان نمود. شیخ مفید به دلیل رویکرد خاصش درباره این مصادیق، به صورت موردی به آنها نپرداخته است، اما با توجه به مبانی پیشگفته او میتوان به فحوای دیدگاهاش دراین باره پی برد. درواقع بعید به نظر میآید که وی با این مصادیق مخالف باشد؛ زیرا مفید هم از روایات آگاه میباشد و نیز الهامی بودن علم امام را عقلاً و نقلاً پذیرفته است. چنین کارهایی اولاً: از سوی خداوند متعال محال عقلی نیست؛ ثانیاً: روایات فراوانی به طرق گوناگون درباره این مصادیق وارد شده که شیخ مفید در موارد مشابه، تعبد خود با آنها را نشان داده است.[۱۴]
لوح
از دیگر مصادر علم امام از نظر شیخ مفید، «لوح» یا همان کتاب خداوند متعال است که تمام اتفاقات تا روز قیامت در آن نوشته شده است. وی آیه ۱۰۵ سوره مبارکه انبیاء[۱۵] را به عنوان دلیلی بر مدعای خود ذکر میکند. در باور مفید، لوح، ذکر است و قلم چیزی است که خداوند با آن نوشتههای لوح را ایجاد نموده و لوح را منبعی قرار داده است که فرشتگان علم غیب و وحی را از آن دریابند. پس زمانی که خداوند اراده نماید تا ملائکه را بر غیب مطلع کند یا آنان را به سوی انبیا فرستد، آنان را از لوح مطلع مینماید[۱۶]. البته میان متکلمان اتفاق نظر وجود ندارد که آیا منظور از این لوح، همان لوح محفوظ است یا چیز دیگر؛ چراکه روایات در این زمینه چندگانه است.[۱۷]
رؤیای صادقه
خوابهای صادق به عنوان نوعی از الهامات الهی، منشأ و منبعی دیگر برای علوم ائمه اطهار تلقی میشود. آنها علاوه بر اینکه در بیداری از عنایات خداوند متعال برخوردارند، در خواب و رؤیا نیز از تأییدات الهی بهرهمندند و از غیب آگاه میشوند[۱۸]. در قرآن کریم به برخی خوابهای پیامبران تصریح شده است؛ مثلاً حضرت ابراهیم خلیل(ع) در خواب از قربانی کردن فرزندش در راه خدا مطلع گردید[۱۹]. همچنین طبق آیه قرآن، پیامبر(ص) ورود مسلمانان به مسجدالحرام و انجام دادن اعمال عمره را در رؤیا مشاهده نمود[۲۰] و یوسف(ع) نیز به حکایت نبوت خویش از طریق خواب واقف گردید[۲۱]. حضرات معصومین نیز مانند پیامبران الهی بسیاری از علوم غیبی را از طریق رؤیا مشاهده میکردند. شیخ مفید در کتاب اوائل المقالات در این مورد چنین میگوید: رؤیای رسولان، انبیا و ائمه، صادق است و دروغ نمیگوید و این که خدای تعالی آنان را از خوابهای پریشان و باطل نگاه میدارد، در این خصوص اخبار فراوانی از ایشان رسیده است[۲۲].
شیخ مفید علاوه بر روایت مذکور، آیات قرآنی در سوره فتح و داستان حضرت یوسف(ع) یا حضرت ابراهیم(ع) را مؤیدی بر ادعای خود میشمارد[۲۳]. بر این اساس، خوابهای صادق منبع علمی قابل اعتمادی است و منشأ برخی علوم ائمه، رویاهایشان بوده است.[۲۴]
منابع میراثی
منابع میراثی، منابعیاند که دستیابی به برخی از آنها از راههای ناعادی ممکن است؛ مانند وراثت علم از پیامبران و امامان پیشین به طرق ناعادی و برخی دیگر که راه دستیابی به آنها عادی است، مانند جفر، جامعه، صحیفه فاطمه و کتابهای انبیای پیشین که نزد ائمه وجود داشته است.
وراثت و تعلیم بلاواسطه و با واسطه از پیامبر(ص) و امامان پیشین
از منابع میراثی علم امامان، وصایت و وراثت از پیامبر(ص) و امامان پیشین است؛ یعنی پیامبر خاتم(ص) تمام معارف و علوم خود را به نخستین وصی خود، حضرت علی(ع) منتقل نمود و این علوم نیز بعد ایشان به فرزندان او نسل به نسل منتقل شده است. این تعلیم و وراثت از پیامبر(ص) به دو صورت بدون واسطه و با واسطه به حضرات معصومین رسیده است.[۲۵]
تعلیم بلاواسطه علوم از پیامبر(ص)
تعلیم بدون واسطه، مجموعه معارف و علومی است که پیامبر(ص) به طور مستقیم و بدون واسطه به حضرت علی(ع) تعلیم داده و این منبع، مخصوص وجود مقدس حضرت علی(ع) است، چنان که احادیث مختلفی دراین باره نقل شده است. شیخ مفید در بعضی آثارش از جمله الامالی والاختصاص به روایات فراوانی اشاره میکند که تصریح بر این مطلب دارند که علوم ائمه، موروثی است و از پیامبر(ص) گرفته شده است. البته علم موروثی ائمه با واسطه حضرت امیر(ع) است و علم ایشان از طریق پیامبر(ص) بلاواسطه است. برای مثال، روایات مشهور به «الف باب» که در این زمینه وارد شدهاند، انتقال دهنده علوم را پیامبر اکرم(ص) و دریافت کننده آنها را حضرت امام علی(ع) بیان نمودهاند. شیخ مفید در آغاز الامالی، احادیثی مربوط به این شیوه نقل میکند. در سومین حدیث که نقل اصبغ بن نباته است، امام علی(ع) به او فرمود: ای حارث! من برادر، همدم، وصی، ولیّ رازدار و صاحب اسرار اویم (پیامبر اکرم(ص)). به من فهم کتاب فصل الخطاب علم گذشته، علم سلسله اسباب و مسببات قضاوقدر الهی و هزار کلید از خزاین الهی سپرده شده است. هر کلید آن هزار در از مجهولات را میگشاید و هر دری به هزار در از عهد و پیمانها منتهی میگردد. از تمام اینها گذشته به عنوان تفضل و بخشش به شب قدر تأیید و برگزیده شدم و بدان مدد یافتم و این مقام تا آن زمان که شب و روز در گردش است، برای من و آن دسته از فرزندانم که حافظ و امین اسرار الهی هستند، باقی است تا اینکه خداوند وارث زمین و موجودات گردد[۲۶].
این روایت بر این مطلب دلالت دارد که ابواب تعلیمی به آن حضرت، بلاواسطه توسط پیامبر اکرم(ص) شامل حلال و حرام الهی و آگاهیهایی در مورد گذشته و آینده است، هرچند باید ادعا نمود طبق روایات، تعلیمات پیامبر(ص) به امام علی(ع) منحصر به این امور نبوده است. از این روایت استفاده میشود که هزار باب علم، منحصر به علم حلال و حرام نیست، بلکه علومی گسترده را شامل میشود.
شیخ الطایفه، چند روایت دیگر هم نقل میکند که طبق آنها پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را هبه خداوند، شریک در علوم افاضی به رسول اکرم(ص)، معدن اسرار، درب شهر علم، خازن علم خود و کسی خطاب میکرد که احکام شریعت از او گرفته میشود. وی در جهت تبیین موروثی بودن علم امام و تعلیم بلاواسطه از رسول اکرم(ص) به شواهدی از روایات استناد نموده است که به جهت جلوگیری از اطاله مطلب تنها به ذکر چند مورد اکتفا میشود. حمران بن اعین میگوید: به امام صادق(ع) عرض کردم اینگونه به من رسیده است که خداوند متعال با علی(ع) مناجات نموده [است]. امام علی(ع) فرمودند: بلی در حالی که میان حضرت و خداوند مناجاتی بود، جبرئیل نازل شد و فرمود: خداوند به رسولش حلال وحرام و تأویل را تعلیم داده [است] و پیامبر(ص) هم آنها را به علی(ع) تعلیم داد[۲۷].
روایت بر این مطلب تصریح دارد که علم امیرالمؤمنین(ع) به حلال و حرام الهی از طریق تعلیم بلاواسطه از رسول خدا(ص)بوده است. در روایت دیگر به نقل از عبدالله بن بکیر هجری، امام باقر(ع) علی بن ابی طالب(ع) را هبه خداوند برای حضرت محمد(ص) و وارث علم اوصیا، علم انبیا و پیامبران مرسل پیشین معرفی میکند[۲۸]. شیخ مفید روایاتی نقل کرده است که طبق آنها پیامبر(ص) هزار هزار باب علم را به امام علی(ع) آموزش داده بود[۲۹]. مفید این نوع آموزش را از منابع علم گسترده برای امام علی(ع) بلاواسطه و برای امامان دیگر با واسطه دانسته است.
چون امام از نظر کمالات وجودی، تالی مرتبه نبی است و امامت با نبوت، اتصال و ارتباط بلافصل دارد، پس امام وارث به حق علوم و کتابهای همه انبیای الهی و شریک علم نبی مکرم اسلام(ص) است. در این خصوص، مفید روایتی را از محمد بن مسلم به این مضمون نقل میکند: جبرئیل از بهشت دو انار آورد. پیامبر اسلام(ص) یکی از آن دو را خورد و دیگری را به دو نیمه کرد. نیمی [را] خود خورد [و] نیمه دیگر را به علی(ع) داد و این رمزی بود از این که امام در نبوت، شریک پیامبر نبوده، اما در علم و معرفت با او شریک است[۳۰].
بنابراین حضرت علی(ع) گنجینه علوم پیامبر(ص) باب علم النبی(ص) است که به صورت مستقیم از محضر رسول خدا(ص) کسب فیض مینماید.[۳۱]
تعلیم با واسطه علوم از پیامبر(ص)
تعلیم و وراثت باواسطه، مجموعه معارفی است که با یک واسطه یا بیشتر از پیامبر اسلام(ص) به سایر اهلبیت رسیده است؛ یعنی امامانی که رسول خدا(ص) را درک نکرده و مستقیم از آن حضرت کسب فیض ننمودهاند، ولی از اجداد خود نقل حدیث میکنند تا به رسول خدا(ص) میرسد. در این خصوص، اعتقاد شیخ مفید نیز بر این است که بخشی از علوم ائمه هدا(ع) حاصل علوم و معارفی است که از پدرانشان و رسول خدا(ص) به آنان منتقل شده است. وی درباره انتقال علم از امامی به امام دیگر نیز روایاتی را از کلینی آورده است؛ مثلاً امام رضا(ع) فرمودند: «ما اهل بیتی هستیم که خردسالان ما از بزرگسالان، (علم) را از یکدیگر ارث میبریم»[۳۲].
مفید در ادامه به بیان روایاتی میپردازد که ائمه هدی(ع) دانستن علم غیب را از خود نفی نموده و آن را موروثی از پدران خود معرفی میکنند. یحیی بن عبدالله بن الحسن به امام کاظم(ع) میگوید: جانم [به] فدایت! مردم چنین میپندارند که شما غیب میدانید. حضرت فرمودند: سبحان الله! دست بر سرم بگذار. به خدا قسم! تمام موهای سرم و بدنم راست شد. سپس فرمودند: نه به خدا! چنین نیست، جز وراثت که از پیامبر(ص) به ما رسیده است[۳۳].
راوی مذکور در روایت دیگر در پاسخ کسانی که مدعیاند علم خود را از پیامبر(ص) گرفتهاند و اهلبیت فاقد چنین علمی هستند، اثمه اطهار را برای دریافت علم حضرت رسول(ص) اولیتر معرفی میکند: از امام صادق(ع) شنیدم که در جمع عدهای از مردم کوفه که خدمت حضرت رسیده بودند، فرمود: جای شگفتی است که مردم میگویند آنان (منظور، علمای اهل سنت) تمام علم خود را از پیامبر(ص) گرفتهاند [و] در نتیجه به آن عمل کردند و هدایت شدند و در مورد ما اهلبیت اینگونه نظر میدهند که ما علم خود را از پیامبر نگرفتهایم و به وسیله آن هدایت نیافتهایم، در حالی که ما اهل و ذریه آن هستیم و در خانه ما وحی نازل شده است و از نزد ما علم به مردم رسیده است. آیا تو اینگونه میبینی که آنان بدانند و هدایت پیدا کرده باشند و ما جاهل و گمراه باشیم، در حالی که این امر محال است؟![۳۴].
بنابراین پیامبر اکرم(ص) را به عنوان سرچشمهای برای علم امام شناخته میشود که علوم و معارف گوناگون و مخصوصی را به جانشینان پس از خود با واسطه و بدون واسطه انتقال داده است.[۳۵]
جفر
از دیگر منابع علم امامان شیعه، «جفر» است که در مواردی به آن تمسک نمودهاند.
معنای جفر
جفر در لغت به معنای «بزرگ شدن بچه حیوان و علف خوارشدن و گشادهشدن شکم آن» آمده است[۳۶]. جفر در اصطلاح، پوستی است که علوم در آن نوشته میشود و در اصطلاح حدیثی، به کتاب مخصوصی اطلاق میگردد که به املای پیامبر اکرم(ص) و نگارش علی(ع) بوده و دربردارنده علم انبیا و اوصیاست[۳۷]. گاهی در روایات برای کتابهای انبیا مخزنی معرفی شده است؛ مانند روایت امام صادق(ع) که میفرماید: «... جفر مخزنی است از چرم که علم انبیا و اوصیا و علم دانشمندان گذشته در آن است.»..[۳۸]. امام جفر را پوست گاو معرفی نموده که مخزن علم است، نه آنکه در پوست نوشته شده باشد. شایان ذکر است اصطلاح «جفر» در روایات به ظاهر در سه مورد استعمال شده است: اول، کتاب جفر، دوم، مجموعه آثار و کتابهایی که در ظرف بزرگی از پوست قرار داشته (جفر ابیض) و سوم، جفر احمر که عبارت از سلاح پیامبر(ص) است.[۳۹]
کتاب جفر
امام صادق(ع) در حدیثی به صراحت عبارت «کتاب جفر» را به کار میبرند و آن را کتابی مشتمل بر علم منایا و بلایا، مصائب بزرگ و علم گذشته و آینده تا روز قیامت معرفی میکنند[۴۰].[۴۱]
جفر ابیض
در مورد جفر، روایات زیادی وجود ندارد، اما نظر شیخ مفید ذیل روایت امام صادق(ع) این است که جفر سفید مانند ظرفی است که زبور داود، تورات موسی، انجیل عیسی، صحف ابراهیم و مصحف فاطمه و کتابهای انبیا پیشین در آن قرار دارد[۴۲]. امام صادق(ع) فرمود: «همانا نزد ماست جفر ابیض (سفید)... و جفر احمر (سرخ)... و صحیفه فاطمه.»..[۴۳].[۴۴]
جفر احمر
در روایتی که مفید از امام صادق(ع) آورده، امام(ع) جفر سرخ را به عنوان ظرفی تعریف نموده که اسلحه پیغمبر(ص) در آن محفوظ است که تنها برای خونخواهی گشوده میشود و صاحب شمشیر (امام زمان(ع)) آن را برای کشتن باز میکند[۴۵]. با این تعریف، جفر احمر فی نفسه منبع علم امام نیست. بنابراین، ارتباط جفر احمر با علم امام به واسطه کتاب پیامبر(ص) در دسته شمشیر آن حضرت میباشد و جفر ابیض نیز حاوی کتابهای پیامبران پیشین است. از این رو جفر به عنوان منبع مستقل برای علم امام نیست و اینکه امام جفر را در روایت به عنوان منبع علم امام معرفی میکند، به اعتبار کتابهای داخل آن است[۴۶]. به هر حال از روایات چنین برداشت میشود که جفر شامل کتابها و صحف انبیای الهی است و علوم گسترده و فراوانی در بردارد.[۴۷]
جامعه
«جامعه» از دیگر مبادی علوم ائمه معصومین است که در روایات با الفاظ و اوصاف مختلف مانند «جامعه»، ««فیها علم کثیر»، «صَحِيفَةً طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً»، «کتابا مدروجا عظیما»، «هذه املاء رسول الله و خطه علی بن ابی طالب» و «کتاب علی(ع)» توصیف شده است[۴۸]. تعدد عبارات در وصف این مجموعه عظیم گویای این امر است که حقایق و معارف عظیمی در ابعاد مختلف دانشهای اسلامی و الهی در آن گنجانده شده است، چنان که امام حسن(ع) فرمود: همان حقیقت علم نزد ماست و ما اهل علم هستیم و کل مجموعه علم با همه جزئیاتش نزد ماست و هر آنچه تا روز قیامت حادث میشود، حتی جریمه یک خراش نزد ما به املای رسول الله(ص) و خط علی(ع) مکتوب است[۴۹].
شیخ مفید در الإرشاد روایتی را از امام صادق(ع) بیان نموده که امام(ع) جامعه را چنین تعریف نموده است: جامعه، پس آن طوماری است به درازی هفتاد ذراع که رسول خدا(ص) آن را از دو لب مبارک خود املا فرموده و علی بن ابی طالب(ع) به دست خود آن را نوشته است. به خدا سوگند! تمام حلال وحرام و جمیع احتیاجات مردم تا روز قیامت، حتی دیه خراش و تازیانه در آن بیان شده است[۵۰].
کتاب علی(ع) نخستین کتاب گردآوری شده در اسلام میباشد که در زمان پیامبر خاتم(ص) نوشته شده است[۵۱]. گاهی این نوشته به اسم «جامعه» و گاه با نام «کتاب علی» یا «صحیفه» شناخته شده است[۵۲] که بعد از امام علی(ع) به امامان معصوم، یکی پس از دیگری منتقل میشود.[۵۳]
مصحف فاطمه(س)
صحیفه فاطمه از دیگر منابع علم امامان است که بر اساس روایات، مصداق بارزی از معارف و دانشهای خدایی و مجموعهای از اخبار غیبی و وقایع آیندگان، مقام عظیم پیامبر(ص)[۵۴]، آینده ذریه حضرت زهرا(س)[۵۵]، نام اوصیا و انبیا[۵۶]، اسامی پادشاهان و پداران آنها[۵۷]، حوادث تلخ آینده تاریخ که پس از شهادت صدیقه طاهره(س) در مورد فرزندانش از ناحیه دشمنان اهلبیت واقع خواهد شد و وصایای حضرت زهرا(س)[۵۸] است که جبرئیل پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) عرضه کرد و امیرالمؤمنین(ع) نیز مطالب آن را نگاشت و به عنوان اسرار نبوت و امامت در اختیار ائمه معصومین(ع) قرار گرفت. بنابراین، دانش و حکمتهای موجود در مصحف فاطمه(س) از سوی خداست که محدود به زمان و مکان نمیباشد و با دانشهای بشری مقایسه شدنی نیست. شیخ مفید از مصحف فاطمه(س) به عنوان یکی از سرچشمههای علوم اهلبیت عصمت و طهارت یاد کرده است. وی در تأیید سخن خود به روایتی از امام صادق(ع) استناد مینماید.
امام صادق(ع) فرمود: همانا نزد ماست مصحف فاطمه(س). راوی پرسید که چه چیزی در آنها وجود دارد؟ امام فرمود:... و مصحف فاطمه(س). پس هر آنچه از این پس پیش آید و نام هر سلطانی که تا روز قیامت سلطنت کند، در آن آمده است[۵۹].
با استناد به احادیثی که شیخ مفید در تبیین دیدگاهاش در خصوص منابع علوم ائمه بدانها تمسک نموده است، میتوان گفت که جفر، جامعه، مصحف فاطمه و تمام کتابهایی که خداوند متعال بر پیامبران نازل کرده، نزد ائمه معصومین است و آنان میراثداران علوم انبیا و وارثان کتابهای آسمانیاند. وجود این آثار مکتوب، دلالت بر اثبات امامت داشته و برای اقناع شیعیان و اسکات مخالفان ائمه به کار میرفته، اما در حقیقت این میراث مکتوب به تعلیم ربانی به دست امام رسیده است که با لدنی بودن علم ایشان منافات ندارد و پیامبر(ص) به عنوان صادر اول، واسطه انتقال فیض از مبدأ فیاض به امامان معصوم به صورت حضوری است.[۶۰]
دیدگاه آیت الله جوادی درباره منابع ربانی علم امام
شکی نیست ابزار حصول علم در امام در حد کمال هست و امام میتواند با این ابزار به کاملترین وجه به مصادر علم دست یابد. به عقیده علامه جوادی آملی، حضرات معصومین از راههای گوناگون به علوم لدنی دسترسی دارند و کسب فیض مینمایند. اینک به مصادیق علم لدنی که در آثار علامه جوادی آملی به عنوان منابع ربانی و ملکوتی علوم ائمه بدانها اشاره شده است، پرداخته میشود.
وحی و الهام الهی
وحی و الهام الهی را میتوان به عنوان برجستهترین مصادیق علم لدنی و سرچشمه علوم ائمه از نظر علامه جوادی آملی برشمرد. به اعتقاد علامه جوادی آملی، وحی که خداوند آن را ایجاد و پیامبر اظهارش مینماید، مراتب پرشماری را طی میکند تا به عالم طبیعت و ماده نازل شود و به گوش انسانها برسد. در فرآیند نزول، مراتب متفاوت وجودی پیامبر(ص) واسطه میشود، بدین گونه که مرتبة عالی پیامبر به واسطه تلقی وحی در مرتبه متوسط میشود و همینطور این وساطت هست تا اینکه در پایینترین مرتبه، یعنی عالم ماده، انسان محسوس، وحی را بشنود و فرشته را ببیند[۶۱].
توضیح مطلب این که انسان کامل، برخوردار از همه مراتب وجودی است؛ یعنی مرتبه مادی و ناقص که مقهور و محدود به قوانین طبیعی است، مرتبه تام غیر محض و مرتبه تام محض که مقام صادر اول و انسان کامل و واسطه بین واجب تعالی و ممکنات است. بنابر چینش نظام هستی، بالاترین مرتبه وجودی انسان کامل، معارف و احکام را به گونه مستقیم از ذات باریتعالی میگیرد و آن را تنزّل میدهد. آنگاه ملائکی که در مراحل تام غیر محض قرار دارند و همتای این مراحل انسان کامل و بلکه شأنی از شئون اویند، بین مرتبه تام محض و ناقص وی واسطه میشوند و وحی نازلشده را میگیرند به مرحله تام غیر محض وی میرسانند و سپس همان فرشتگان یا گروهی دیگر، وحی را از مرحله تام غیر محضِ انسان کامل به مرحله ناقص او مانند زبان وی میرسانند[۶۲].
علامه، «وحی» را سلطان معارف و مصون از هر گونه آسیب و خطا و منزه از گزند و اشتباه تعریف نموده که بین معارف بشری همتا ندارد و ویژه انسانهای کامل و معصوم است و انبیا و امامان مطهر از سهو و خطا و نسیان و عصیان از آن بهرهمند و آگاهاند[۶۳].
وی نزول وحی و تنزل ملائکه بر ائمه اطهار در شب قدر را به عنوان مؤیدی بر ادعای خود بر شمرده و با نقل روایاتی[۶۴]، نزول وحی بر حضرات معصومین را امری قطعی دانسته و معتقد است ادراک شهودی و وحی و رسالت، مختص پیامبران نیست؛ زیرا حضرت علی(ع) در نهج البلاغه میفرماید: «پیامبر هنگام نزول وحی به من فرمود: ای علی! آنچه را من میشنوم، تو میشنوی و آنچه را من میبینم، تو میبینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من هستی»[۶۵].
از روایاتی که علامه در تأیید مدعای خویش بر برخورداری امام از علم لدنی به واسطه الهام الهی بدان استناد میکند، روایتی از امام محمد باقر(ع) است که درباره امیرالمؤمنین علی(ع) چنین میفرماید: علیبن ابیطالب به کتاب خدا و سنت پیامبر او عمل میکرد و اگر چیزی رخ میداد که کتاب خدا و سنت رسول اکرم(ص) در آن باره پیام صریحی نداشت، خداوند با الهام خاص، او را ملهم میفرمود[۶۶].
از نظر علامه، مراد از وحی در احادیث و روایات ممکن است وحی تشریعی باشد که فقط بر رسولان و سفیران الهی نازل میشود. در این صورت، خانه اهل بیت از آن جهت که اهلبیت نبیاکرم(ص) و نیز به منزله جان آن حضرتاند، محل نزول و استقرار وحی تشریعی خواهد بود یا این که مراد از آن، اعم از وحی تشریعی، وحی تسدیدی[۶۷] و اخبار غیبی (از جمله ملاحم، وقایع گذشته، آینده، بهشت، جهنم، اسماء حسنای الهی و...) باشد که بر همه معصومان نازل میشود و به رسول اکرم(ص) اختصاص ندارد[۶۸].
از مطالب مذکور دانسته میشود حقایق آسمانی و منابع وحیانی در اختیار و دسترس بشر عادی نیست. سهم بشر عادی فقط نقل از وحی و ادراک و فهم متعارف از الفاظ آن است که گاهی صواب و زمانی خطاست؛ یعنی حقیقت وحی الهی و برخورداری از علم لدنی، حق محض است که خطاپذیر نیست و فقط در اختیار معصوم است و هرگز در قلمرو علم حصولی یا حضوری غیر معصوم قرار نمیگیرد[۶۹].[۷۰]
روح القدس
از دیگر راههای دستیابی ائمه به علم لدنی، روحالقدس یاستونی از نور است. در مورد این که روحالقدس چیست، میان مفسران اختلاف است. از روایات استفاده میگردد که روحالقدس نیرویی غیبی است که با همه پیامبران و معصومان همراه بوده و در موارد مختلف، امدادهای الهی را به آنها منتقل کرده است[۷۱]. علامه جوادی آملی، روحالقدس را وجودی نوری و حقیقتی قدسی به اذن خدا و منزه از هر گونه عیب و نقص میدانند که به هر چه تعلق میگیرد و بر آن فرود میآید، آن را نیز منزه میکند[۷۲].
ایشان در تفسیر تسنیم[۷۳] احادیث جالب و مباحث سودمند دیگری در مورد مسئله روحالقدس طرح میکند و با استناد به روایاتی که در این باب وارد شده است، روحالقدس را روحی از جانب خداوند متعال میداند که در همه مؤمنان به تناسب ایمانشان وجود دارد، ولی مرتبه عالی آنکه موجب برخورداری از علوم لدنی و غیبی میشود، به نبی مکرم اسلام(ص) و ائمه معصومین اختصاص دارد. ایشان در اثبات روح القدس به عنوان سرچشمه علوم ائمه به روایتی از جابر تمسک نموده است: جابر از امام باقر(ع) از علم عالم پرسید و امام فرمود: ای جابر! در انبیا و اوصیا پنج روح است: روحالقدس، روح ایمان، روح حیات، روح قوت و روح شهوت. ای جابر! به وسیله روحالقدس است که از زیر عرش تا درون فرش را میدانند. سپس فرمود: ای جابر! برای آن چهار روح ممکن است حادثه و اشکالی پیش آید، ولی روحالقدس از این امر مستثنا میباشد. خواب، غفلت و کارهای بیهوده و باطل از او صادر نمیشود و با روح القدس، معارف و حقایق شناخته میشوند[۷۴].
علامه در ادامه در جهت تأیید سخنان خود به مجلس بحث و مناظره امام رضا(ع) با متکلّمان و فقها در حضور مأمون اشاره میکند که امام در پاسخ برخی که پرسیدند «چگونه از آنچه در سینههای مردم است، خبر میدهید؟» فرمودند: «بینایی مؤمن در پرتو نور خداوندی است و هر مؤمنی به اندازه ایمان و بصیرت و علمش به سبب نور خداوند دارای فراست وهشیاری است و خداوند آنچه را همه مؤمنان دارند، در امامان جمع کرده است»[۷۵]. در ادامه، امام در جواب درخواست مأمون درخصوص توضیح بیشتر مطلب فرمود: خداوند والا باروح مقدس و پاکش که از نوع فرشتگان نبوده، تاکنون با کسی جز رسول خدا(ص) نیز همراه نبوده است، به ما توانایی و نیرو میبخشد. آن روح همراه ماست و صواب و صلاح را به ما نشان میدهد و میان ما و خداوند والا چون ستونی از نور است[۷۶].
علامه جوادی آملی در تفسیر تسنیم[۷۷] برای روح القدس برکات متعددی[۷۸] ذکر نموده که یکی از آنها واسطه در علم لدنی انبیا و اوصیایالهی است[۷۹]. بنابراین امامان به وسیله روح القدس، شرق و غرب زمین و خشکی و دریاها را میبینند و از همهچیز از عرش تازیرزمین باخبر میشوند[۸۰].[۸۱]
لوح محفوظ
از دیگر مبادی برخورداری امام از علم لدنی، ارتباط با الواحعالیه است که تفصیل نظام هستی با تمام جزئیاتاش در آن ثبت گشته و با عناوینی چون «کتاب»، «لوح محفوظ»، «حفیظ»، «کتاب مبین» و... از آن یاد میشود[۸۲].
به تعبیر علامه جوادی آملی، اشیا و حوادث، قبل از تنزّل به عالم طبیعت، با وجود خاص خود در عالم مثال و عوالم برتر از آن نقشهبرداری و تنظیم شدهاند و از آنجا با حفظ همه مبادی، مبانی، علل و عوامل اختیاری آنها به این عالم تنزّل و ظهور مییابند. ایشان راز آگاهی انبیا و اولیای الهی از حوادث آینده و علم آنان به غیب را معلول آگاهی به آن نشئه و برقراری ارتباط حضوری باالواح عالیه، یعنی لوح محفوظ، کتاب مبین، لوح محو و اثبات و... برشمرده است[۸۳]. بر این اساس، انبیا و اولیای الهی که از مصادیق مطهران[۸۴] هستند، با برقراری ارتباط حضوری با الواح عالیه به آنچه در آینده اتّفاق خواهد افتاد، آگاهی دارند.[۸۵]
دیدگاه آیت الله جوادی درباره منابع میراثی علم امام
مصادیق منابع میراثی و مکتوب علم امام: نفوس انسانهای کامل، یعنی امامان معصوم به جهت تقدم وجودی و خلق قبل از فرشتگان الهی، در مقام جمعی خود واجد همه کمالات هستی آنهایند و تمام معجزات علمی و عملی انبیای گذشته را دارند. از طرفی امامان معصوم دارای جَفر و جامعه بودهاند که نه تنها همه احکام الهی در آن آمده، بلکه بسیاری از اسرارنهانی جهانهستی نیز در آن درج شده است[۸۶].
وراثت و تعلیم بلاواسطه و با واسطه از پیامبر(ص) و امامان پیشین
علامه جوادی آملی معتقد است علوم و معارف ابتدا در اختیار پیامبر اکرم(ص) قرار میگیرند و سپس از طریق ایشان که واسطه فیض الهیاند به حضرت علی(ع) و از ایشان به گونه ترتیبی به سایر ائمه معصومین منتقل میشود و سپس از طریق آنان در اختیار مردم قرار میگیرد. با این بیان، علوم ائمه اطهار، اجتهاد و استنباط مصطلح نیست، بلکه علوم الهی است که نسلبهنسل از رسول خدا(ص)، ارث بردهاند[۸۷]. ازاینرو در مکتب کسی جز پیامبر(ص) و امامان قبلی کسب علم ننمودهاند، بلکه علومشان را به صورت ارثی و با واسطه پیامبر(ص) از خدای سبحان فراگرفتهاند. براین اساس، ائمه اطهار در حلّ شبهات علمی، خزانههای علم خدا «خُزّان العلم» شمرده شده تا جایی که خود فرمودهاند: در هر جای عالم که مطلب صحیحی پیدا شود، ریشه در خانه ما دارد[۸۸].
حتی علومی که از انبیای گذشته به ارث رسیده، از برکات وجودی ائمه است؛ زیرا انبیای گذشته در آن نشئه ملکوتی، شاگرد ائمهاند[۸۹]. علامه در تأیید سخنان خویش به روایتی از امام صادق(ع) نیز به این مضمون استناد مینماید: اگر ما نیز مانند دیگران با رأی و اجتهاد خویش فتوا میدادیم، هلاک میشدیم. آنچه ما میگوییم، اجتهاد نیست، بلکه آثاری از رسول الله(ص) است که ریشه و پایههای علم است و ما نسلبهنسل آن را ارث میبریم و برای نسلهای بعد ذخیره و حفظ میکنیم[۹۰].
بنابراین ائمه اطهار چیزی از خودشان ندارند و حتی علوم آنها اجتهاد و استنباط مصطلح نیست، بلکه علومالهی است که نسلبهنسل از رسول خدا(ص) به ارث بردهاند. از این رو میتوان کلام یکی از آنها را به دیگری نسبت داد[۹۱].[۹۲]
قرآن
از دیگر منابع علوم ائمه، قرآن است. کلینی در روایات متعدّد به این امر اشاره کرده است؛ ازجمله در روایتی که امام صادق(ع) میفرماید: من علم به کتاب خدا دارم که در آن، آغاز خلق و آنچه موجود است تا روز قیامت و نیز خبر آسمان و خبر زمین و خبر جنّت و خبر نار و خبر آنچه در گذشته بوده و آنچه در آینده خواهد بود، همگی آمده است و من این اخبار را میدانم، مثل این که به کف دستم نگاه میکنم[۹۳].
از نظر علامه جوادی آملی، قرآن کریم کلیات سیادت و سعادت بشر را که در بردارنده جزئیات نیز هست، بیان فرموده و هرچه در جهان آفرینش یافت میشود، همتحت احاطه مقام جمعی قرآن و نیز هیمنه وسلطه وجودی انسان کامل است. ازاینرو رسول اکرم(ص) و اهلبیت پاکش(ع) که مخاطبان اصلی قرآنند[۹۴]، باحقیقت قرآن و علم و فهم آن آشنایند و جزئیات را از همان کلیات استخراج و برای مردم بیان میکنند[۹۵].
قرآن کریم مشتمل بر همه حقایق عالم امکان، تمام نیازمندیهای دینی مردم و دارای همه علومی است که انسان کامل به آن علم دارد[۹۶].
هر آنچه در قرآن هست، تماماً ظهور خداوند سبحان است و چیزی که ظهور آن ذات باشد، یا همسان انسان کامل (ائمه معصومین) و یا متأخر از اوست[۹۷]. بنابراین نمیتوان برای قرآن، اصل و باطنی فرض کرد که همسان اصل و باطن انسان کامل نبوده و ازاو بالاتر باشد؛ زیرا انسان کامل همه حجابهای نورانی را مانند تمام حجابهای ظلمانی شکافته و هیچ واسطهای بین او و متکلم نیست[۹۸]. علامه معتقد است اهلبیت گنجهای خدای رحمانند ورموز قرآن در آنها مستقر است[۹۹]؛ آنان حامل اسرار رسولخدا و صندوقدانش اور قرارگاه کتابهای آسمانی خدایند[۱۰۰].
از احادیث وارده درخصوص علم آلالله(ع) از راه قرآن کریم و سخنان علامه جوادی آملی فهمیده میشود قرآن جامع همه علوم مورد نیاز مردم و روشنگر هر چیزی است و این مطلبیاست که ائمه اطهار از آن خبر دادهاند. این مطلب در احادیث متواتر وارد شده و قابل تردید و تشکیک نیست، ائمه اطهار که از راهنماییهای پیامبری(ص) و تأییدات الهی و علوم لدنی برخوردار بودهاند، بر سایر مردم برتری دارند. آن حضرات، مطالبی را از قرآن استفاده میکردند که برای دیگران مقدور نبود و این مطلب در احادیث منصوص است.[۱۰۱]
جفر
از کتابهایی که بهعنوان میراث مکتوب شیعه به املای رسول اکرم(ص) او و خط علی(ع) نگارش یافته، کتاب جفر است که در منابع حدیثی شیعه درباره محتوا و اقسام آن مطالب مختلفی نقل شده که اصل وجود آن را اثبات میکند[۱۰۲]. این کتاب از نشانههای امامت است که اکنون نزد خاتمالاوصیا، امام عصر(ع) میباشد[۱۰۳].
به عقیده علامه جوادیآملی، امامان معصوم دارای جَفر و جامعه بودهاند که نه تنها همه احکام الهی در آن آمده، بلکه بسیاری از اسرار نهانی جهان هستی نیز در آن درج شده است[۱۰۴]. از بیانات علامه درخصوص ارتباط جفر و قرآنکریم میتوان به این مهم دست یافت که ایشان با استناد به برخی منابع جفر، جامعه را به عنوان شروح تفصیلی قرآن و مبادی علوم اهلبیت عصمت و طهارت برمیشمرد[۱۰۵]. از روایاتی که علامه در برخی آثار خود از کلینی در خصوص جفر و جامعه و صحیفه بیان نموده است، فهمیده میشود که ایشان یکی از مبادی علوم آلالله(ع) را برگرفته از جفر میداند.[۱۰۶]
جامعه یا کتاب علی
«صحیفة جامعه» که به اختصار به آن، «جامعه» اطلاق میشود، اثری به املای پیامبری(ص) و کتابت امام علی(ع) است که شامل نیازمندیهای مردم پس از دوران ختم نبوت به احکام و حلال و حرام میباشد. این کتاب در دسترس عموم نبوده و منحصراً در اختیار ائمه بوده است. علامه جوادی آملی در تعریف «کتاب علی» که «جامعه» نیز نامیده میشود، با استناد به روایاتی که در این باب واردشدهاست، آن را کتابی با طول هفتاد ذراع و مشتمل بر همه نیازمندیهای مردم، حتی دیه خراش کوچک معرفی نموده است[۱۰۷]. وی در کتاب ادب فنای مقربان روایتی را از امام رضا(ع) نقل میکند که امام دراختیارداشتن جفر و جامعه را از ویژگیها و نشان امامت برشمرده است[۱۰۸].
به عنوان شاهدی میتوان گفت تتبّع در روایات دو کتاب حدیثی اصلی و پر قدمت شیعه، یعنی کافی و بصائرالدرجات نشان میدهد شیخ کلینی در جلداول ذیل عنوان بابٌ فیهِ ذِکرُ الصَّحیفةِ و الجَفرِوَ الجَامِعَةِ ومُضحَفِ فَاطِمةَ، هشت روایت ذکر مینماید که روایات شماره یک تا شش به موضوع «جامعه» اختصاص یافته است[۱۰۹]. صفار قمی در کتاب بصائر الدرجات دربابی که با عنوان فی الأئمة أن عندهم الصحیفة الجامعة التی هی إملاء رسول الله و خطر علی بیده و هی سبعون ذراعاً نامگذاری نموده است، ۲۴ روایت در موضوع جامعه مطرح مینماید. همچنین در دو باب دیگر با عناوین باب آخر فیه أمر الکتب و باب فی الأئمة(ع) أنهم أعطوا الجفر والجامعة ومصحف فاطمة روایاتی مربوط به جامعه ذکر نموده است.
علامه جوادی آملی در برخی آثارش[۱۱۰] روایاتی را از امامان معصوم بیان نموده و تصریح بر این مطلب دارند که ائمه هدی در مسائل مختلف به کتاب علی(ع) استشهاد نمودهاند؛ برای مثال از «عُذافر صیرفی) روایت شده که ایشان همراه «حَکم بن عُتَیبه» نزد امام باقر(ع) بودند. «حَکم» مسائل خود را از آن حضرت(ع) میپرسید تا آنکه در مسئلهای اختلاف کردند. امام باقر(ع) به فرزند خود فرمود: برو آن کتاب علی(ع) را بیاور. فرزندش رفت و کتاب بزرگ لوله کردهای را آورد. امام باقر(ع) آن را گشود و در آن نگریست تا آنکه مسئله مورد بحث را یافت و فرمود: این، خطّ علی(ع) و املای رسول خدا(ص) است. آنگاه رو به «حَکم» کرد و فرمود: ای ابامحمّد! تووسَلَمَه و ابوالمقدام به چپ و راست دنیا هر جا میخواهید، بروید، لکن بدانید علمی اطمینانبخشتر از علم کسانی که جبرئیل بر آنها نازل میشود، نمییابید[۱۱۱].
در روایت دیگر، زراره درخصوص ارث جدّ، مسئلهای را از محضر امام باقر(ع) میپرسد و امام(ع) در پاسخ میفرماید: هر کس به نظر خود چیزی دراینباره گفته است، جز امیرمؤمنان(ع) [که حکم خدا را بیان کرده است]. فردا بیا تا آن را برای تو بخوانم. فردای آن روز به سراغ آن حضرت رفتم. وقتی وارد شدم، به فرزند خود (جعفر) رو کرد و فرمود: صحیفه فرایض را برای زراره بخوان. آنگاه خودش برای خوابیدن به پاخاست. سپس امام صادق(ع) رفت نوشتههایی را که طومارگونه در هم پیچیده شده بود و به اندازه ران شتر ضخامت داشت، برایم آورد... هنگامی که یک طرف آن را به دستم داد، از درشتی و ضخامت آن پیدا بود که از کتابهای پیشینیان است... پس از مطالعه، آن را در هم پیچیدم و به امام صادق(ع) برگرداندم. فردای آن روز با امامباقر(ع) ملاقات کردم؛ فرمود: صحیفه فرایض را خواندی؟ گفتم: آری... آنگاه فرمود: ای زراره! به خدا سوگند! حق، همان چیزیاست که تودیدی. آنچهدیدی، املای رسول خدا(ص) و خطّ علی(ع) است. این کتاب، همان است که از آن به عنوان ارث ویژه امامان یاد شده است[۱۱۲]. از مضمون روایات رسیده و همچنین عبارات پایانی احادیث دانسته میشود محتوای اصلی جامعه، احکام و مسائل حلال و حرام یا همان فقه میباشد.[۱۱۳]
مصحف حضرت فاطمهزهرا(س)
کلینی در روایتی از ابوعبیده که مورد استناد علامه جوادی آملی است، نقل نموده که یکی از شیعیان در مورد چیستی مصحف فاطمه(س) غلا از امام صادق(ع) سؤال کرد. امام پس از مدتی سکوت فرمود: «فاطمه(س) پس از پیامبر(ص) ۷۵ روز در دنیا بود و از فراق پدر، اندوه بسیاری داشت. جبرئیل میآمد و او را در مرگ پدر تسلّا میداد و معارف الهی را بیان و حوادث آینده را تشریح و بازگو میکرد، از احوال پدر و جایگاهاش سخن میگفت و سرگذشت فرزنداناش را پس از وی گزارش میداد. صدیقه کبری(س) اینها را میشنید و بعد به حضرت امیر(ع) املا میکرد و علی بن ابی طالب(ع) آنها را یادداشت مینمود و در نهایت، مصحف فاطمه(س) نام گرفت»[۱۱۴]. به اعتقاد علامه، همین محادثه و سخن گفتن جبرئیل و سایر فرشتگان سبب شد آن حضرت، محدّثه لقب گیرد[۱۱۵].
از احادیث و عباراتی که علامه درخصوص مصحف فاطمه(س) در آثار خود آورده است، میتوان برداشت کرد که ایشان این صحیفه ارزشمند را به عنوان یکی دیگر از منابع علم امام برشمرده است. از مجموع آنچه در خصوص منابع مکتوب علم امام ذکر شد، روشن میگردد که علت درخواست کتابت حدیث در کاغذهای عادی و به صورت کتابهای معمولی و متداول توسط پیامبر اکرم(ص) بهجهت حفظ آنها برای فرزندان معصومش بودهاست تا به شکل سندی قابل ارائه به دیگران باشد[۱۱۶].[۱۱۷]
منابع
پانویس
- ↑ ﴿فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا﴾ «و بندهای از بندگان ما (خضر) را یافتند که به او از نزد خود بخشایشی داده و او را از پیش خویش دانشی آموخته بودیم» سوره کهف، آیه ۶۵.
- ↑ ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا * إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا * فَأَتْبَعَ سَبَبًا * حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِنْدَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا﴾ «و از تو درباره ذو القرنین میپرسند بگو: برایتان از او خبری را خواهم خواند * ما به او روی زمین توانمندی بخشیدیم و سررشته هر کار را به او دادیم * پس، راهی را پی گرفت * تا به سرزمین غروب خورشید رسید، آن را چنان یافت که در چشمهای پرلوش و لای غروب میکند و در نزدیکی آن گروهی را یافت؛ گفتیم: ای ذو القرنین! (خود دانی) یا آنان را عذاب میکنی و یا درباره آنان (راه) نیکی را در پیش میگیری» سوره کهف، آیه ۸۳-۸۶.
- ↑ ﴿فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا * قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا * قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا﴾ «و از چشم آنان پنهان شد و ما روح خود را به سوی او فرو فرستادیم که چون انسانی باندام، بر او پدیدار گشت * (مریم) گفت: من از تو، به (خداوند) بخشنده پناه میبرم؛ اگر پرهیزگاری (از من دور شو) * گفت: من، تنها فرستاده پروردگار تو هستم تا به تو پسری پاکیزه ببخشم» سوره مریم، آیه ۱۷-۱۹.
- ↑ ﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾ «و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز میگردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد» سوره قصص، آیه ۷.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ * فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ * وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ﴾ «و به یقین، فرشتگان ما برای ابراهیم مژده آوردند، گفتند: درود بر تو گفت: درود (بر شما)! دیری نپایید که (ابراهیم) گوسالهای بریان آورد * و چون دید که دستشان به سوی آن دراز نمیشود؛ آنان را ناآشنا یافت و از ایشان هراسی در دل نهاد؛ گفتند: مهراس! ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم * و همسر او، ایستاده بود و خندید آنگاه ما به او مژده اسحاق و از پی اسحاق، یعقوب را دادیم» سوره هود، آیه ۶۹-۷۱.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۶۸.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۶۹ و ۷۰.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۶۸.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۶۸؛ همو، تصحیح الاعتقاد، ص۱۲۱ و ۱۲۲.
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۱۲۱: عندنا أن الله تعالی یسمع الحجج بعد نبیه(ص) کلاماً یلقیه إلیهم فی علم مایکون لکنه لایطلق علیه اسم الوحی.
- ↑ شیخ مفید، الإختصاص، ص۲۸۶: «عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) مَا عِلْمُ عَالِمِكُمْ أَ جُمْلَةٌ يُقْذَفُ فِي قَلْبِهِ أَوْ يُنْكَتُ فِي أُذُنِهِ فَقَالَ وَحْيٌ كَوَحْيِ أُمِّ مُوسَى».
- ↑ شیخ مفید، الإختصاص، ص۲۸۶: «عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(ع) عِلْمُ عَالِمِكُمْ سَمَاعٌ أَمْ إِلْهَامٌ فَقَالَ قَدْ يَكُونُ سَمَاعاً وَ يَكُونُ إِلْهَاماً وَ يَكُونَانِ مَعاً».
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۶۹ و ۷۰.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۶۲.
- ↑ ﴿وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ﴾ «و در زبور پس از تورات نگاشتهایم که بیگمان زمین را بندگان شایسته من به ارث خواهند برد» سوره انبیاء، آیه ۱۰۵.
- ↑ شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص۷۴.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۶۵.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۴۲.
- ↑ ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴾ «و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم پس بنگر که چه میبینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
- ↑ ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا﴾ «خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.
- ↑ ﴿إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ﴾ «(یاد کن) آنگاه را که یوسف به پدرش گفت: ای پدر! من (در خواب) یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم که برای من فروتن بودند» سوره یوسف، آیه ۴.
- ↑ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص۷۰: «و أقول: ان منامات الرسل و الانبیاء والائمة(ع) صادقة لا تکذب، و إن الله تعالی عصمهم عن الاحلام، بذلک جاءت الاخبار عنهم».
- ↑ شیخ مفید، الفصول المختارة، ص۱۲۹.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۶۶.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۶۷.
- ↑ صفار قمی، بصائرالدرجات، ص۳۰۵؛ شیخ مفید، الامالی، ص۶.
- ↑ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۷۹: «الْحَسَنِ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) بَلَغَنِي أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَدْ نَاجَى عَلِيّاً(ع) فَقَالَ أَجَلْ قَدْ كَانَتْ بَيْنَهُمَا مُنَاجَاةٌ بِالطَّائِفِ نَزَلَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ(ع) وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَ رَسُولَهُ الْحَرَامَ وَ التَّأْوِيلَ فَعَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيّاً ذَلِكَ كُلَّهُ».
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۲۴؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۸۰: «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ الْهَجَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ كَانَ هِبَةَ اللَّهِ لِمُحَمَّدٍ(ص) وَرِثَ عِلْمَ الْأَوْصِيَاءِ وَ عِلْمَ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْمُرْسَلِينَ».
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۶؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۸۵: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيّاً(ع) أَلْفَ حَرْفٍ كُلُّ حَرْفٍ يَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍ».
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۶۳؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۸۰: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى مُحَمَّدٍ(ص) بِرُمَّانَتَيْنِ مِنَ الْجَنَّةِ فَلَقِيَهُ عَلِيٌّ(ع) فَقَالَ مَا هَاتَانِ الرُّمَّانَتَانِ اللَّتَانِ فِي يَدِكَ فَقَالَ أَمَّا هَذِهِ فَالنُّبُوَّةُ لَيْسَ لَكَ فِيهَا نَصِيبٌ وَ أَمَّا هَذِهِ فَالْعِلْمُ ثُمَّ فَلَقَهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِنِصْفَيْنِ فَأَعْطَاهُ نِصْفَهَا وَ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) نِصْفَهَا ثُمَّ قَالَ أَنْتَ شَرِيكِي فِيهِ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِيهِ قَالَ فَلَمْ يَعْلَمْ وَ اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حَرْفاً مِمَّا عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا وَ قَدْ عَلَّمَهُ عَلِيّاً ثُمَّ انْتَهَى الْعِلْمُ إِلَيْنَا ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِهِ».
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۶۸.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲۰؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص۲۸۰: «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَكَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ».
- ↑ شیخ مفید، الامالی، ص۲۳: «عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ(ع) فَقَالَ لَهُ يَحْيَى جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّكَ تَعْلَمُ الْغَيْبَ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ ضَعْ يَدَكَ عَلَى رَأْسِي فَوَ اللَّهِ مَا بَقِيَتْ شَعْرَةٌ فِيهِ وَ لَا فِي جَسَدِي إِلَّا قَامَتْ ثُمَّ قَالَ لَا وَ اللَّهِ مَا هِيَ إِلَّا وِرَاثَةٌ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص)».
- ↑ شیخ مفید، الامالی، ص۱۲۲: «يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) يَقُولُ وَ عِنْدَهُ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ كُوفَةَ عَجَباً لِلنَّاسِ يَقُولُونَ أَخَذُوا عِلْمَهُمْ كُلَّهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَعَمِلُوا بِهِ وَ اهْتَدَوْا وَ يَرَوْنَ أَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لَمْ نَأْخُذْ عِلْمَهُ وَ لَمْ نَهْتَدِ بِهِ وَ نَحْنُ أَهْلُهُ وَ ذُرِّيَّتُهُ فِي مَنَازِلِنَا أُنْزِلَ الْوَحْيُ وَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ إِلَى النَّاسِ الْعِلْمُ- أَ فَتَرَاهُمْ عَلِمُوا وَ اهْتَدَوْا وَ جَهِلْنَا وَ ضَلَلْنَا إِنَّ هَذَا مُحَالٌ».
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۷۱.
- ↑ فراهیدی، العین، ج۱، ص۲۹۹؛ ابن منظور، لسانالعرب، ج۴، ص۱۴۲؛ ابنفارس، معجم المقاییس اللغه، ج۲، ص۴۶۶.
- ↑ محمدجعفر سبحانی، منابع علم امامان شیعه، ص۱۰۸.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۹۲، حدیث ۵.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۷۳.
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲۶، ص۲۱۹: «إِنِّي نَظَرْتُ فِي كِتَابِ الْجَفْرِ صَبِيحَةَ هَذَا الْيَوْمِ وَ هُوَ الْكِتَابُ الْمُشْتَمِلُ عَلَى عِلْمِ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الرَّزَايَا وَ عِلْمِ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الَّذِي خَصَّ اللَّهُ تَقَدَّسَ اسْمُهُ بِهِ مُحَمَّداً وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ».
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۷۴.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ص۵۳۲.
- ↑ صفار قمی، بصائرالدرجات، ج۱، ص۵۵۴؛ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۰: «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ عِنْدِي الْجَفْرُ الْأَبْيَضُ قَالَ قُلْنَا وَ أَيُّ شَيْءٍ فِيهِ قَالَ فَقَالَ لِي زَبُورُ دَاوُدَ وَ تَوْرَاةُ مُوسَى وَ إِنْجِيلُ عِيسَى وَ صُحُفُ إِبْرَاهِيمَ وَ الْحَلَالُ وَ الْحَرَامُ وَ مُصْحَفُ فَاطِمَةَ مَا أَزْعُمُ أَنَّ فِيهِ قُرْآناً وَ فِيهِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْنَا وَ لَا نَحْتَاجُ إِلَى أَحَدٍ».
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۷۴.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۰: «عِنْدِي الْجَفْرَ الْأَحْمَرَ قَالَ قُلْتُ وَ أَيُّ شَيْءٍ فِي الْجَفْرِ الْأَحْمَرِ قَالَ السِّلَاحُ وَ ذَلِكَ إِنَّمَا يُفْتَحُ لِلدَّمِ يَفْتَحُهُ صَاحِبُ السَّيْفِ لِلْقَتْلِ».
- ↑ ملا محمد صالح مازندرانی، شرح الکافی، ج۵، ص۳۸۹ و ۳۹۰، حدیث ۳.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۷۴.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۶۶.
- ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۲۷۴.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۴۵؛ شیخ مفید، الارشاد، ج۱، ص۲۵۷.
- ↑ سیدمحمد امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۹۳.
- ↑ سیدمحمد امین، اعیان الشیعه، ج۱، ص۹۴.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۷۵.
- ↑ صفار قمی، بصائرالدرجات، ص۲۱۱؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲۶، ص۴۱.
- ↑ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۲۶، ص۴۱.
- ↑ صفار قمی، بصائرالدرجات، جزء ۴، ص۲۳۰.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۲.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۱.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۸۶.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۷۶.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، وحی و نبوت، ص۱۷۱_۱۷۸.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۵۳-۱۵۰.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، شمسالوحی تبریزی، ص۲۶.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۴۱ و ج۴، ص۲۸۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، حیات عارفانه امام علی(ع)، ص۹۰.
- ↑ منظور از «وحی تسدیدی» وحییاست که بر ائمه(ع) نازل میشود و برای بیان احکام عمومی شریعت نیست، بلکه دستورالعملی شخصی، رهنمودی اجتماعی، اِخبار از حوادث آتییانزول طمأنینه و سکینه و امثال آن است که موجب تسدید، استواری و استحکام آنان میشود (عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۴۱).
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۱۴۰ و ۱۴۱.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، ص۲۲۳.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۸۶.
- ↑ سید محمد جعفر سبحانی، منابع علم امامان شیعه، ص۱۴۱.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۵، ص۴۵۲.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۵، ص۴۶۶-۴۶۳.
- ↑ صفار قمی، بصائر الدرجات، جزء۹، ص۵۸۶-۵۸۱؛ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۱؛ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۵، ص۴۷۳: «عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ فَقَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَلِمْنَا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى ثُمَّ قَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهُ الْحَدَثَانِ إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ».
- ↑ عبدالله جوادی آملی، قرآن حکیم از منظر امام رضا(ع)، ص۵۱.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، قرآن حکیم از منظر امام رضا(ع)، ص۵۳.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۵، ص۴۸۳-۴۸۱.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۷۲: «فَبِهِ عَرَفُوا الْأَشْيَاءَ»، «فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى».
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۵، ص۴۸۳: «لَا يُرِيدُونَ حَاجَةً مِنَ السَّمَاءِ وَ لَا مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا ذَكَرُوهَا لِذَلِكَ النُّورِ فَأَتَاهُمْ بِهَا».
- ↑ صفار قمی، بصائرالدرجات، جزء ۹، ص۵۹۴-۵۹۱.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۸۸.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۲، ص۱۸۶.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۸، ص۳۵۰؛ همو، سیره پیامبران در قرآن، ج۷، ص۵۳.
- ↑ لوح محفوظ جایگاه بلندی است که از گزند تغییر و تبدل ایمن است و جز مهران کسی را بدان جا را نیست ﴿بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ * فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ﴾ «(این سخن، جادو و دروغ نیست) بلکه قرآنی ارجمند است * در لوحی نگهداشته» سوره بروج، آیه ۲۱-۲۲؛ ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ * لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ﴾ «که این قرآنی ارجمند است * در نوشتهای فرو پوشیده * که جز پاکان را به آن دسترس نیست» سوره واقعه، آیه ۷۷-۷۹؛ ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳؛ طبق تعریف قرآن کریم، «مطهرون» فقط اهلبیت عصمت و طهارتاند (عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱۳، ص۲۱۰).
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۹۱.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، سر چشمه اندیشه، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۲، ص۹۲.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص۴۴۲.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص۴۴۲.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، شمیم ولایت، ص۴۴۳.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۹۲.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۱: «قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ».
- ↑ «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ».
- ↑ عبدالله جوادی آملی، هدایت در قرآن، ص۱۹۲.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۲۱۸.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۲۳۳.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، قرآن در کلام امام علی(ع)، ص۳۲۰.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، قرآن در کلام امام علی(ع)، ص۳۲۰.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۹۴.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۴۰.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۲۱۵.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۲۱۷.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۹۵.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۴، ص۲۸۶.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۹۸؛ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۱، ص۳۴۷.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۲۱۶.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۴، ص۲۸۲؛ همو، سیره پیامبران در قرآن، ج۶، ص۵۴؛ همو، تسنیم، ج۱۳، ص۳۶۹ و ج۱۷، ص۴۶۵.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۴، ص۲۸۲ (ر.ک: رجال النجاشی، ص۳۶۰، ش۹۶۶): عُذافرالصیرفی قال:کنت مع الحَکم بن عُتَیبة عند أبی جعفر(ع) فجعل یسئله و کان أبوجعفر(ع) له مُکرماً؛ فاختلفافیشیء، فقال أبوجعفر(ع): یابُنی! قم فأخرج کتاب علی؛ فأخرج کتاباً مدروجاً عظیماً و فتحه (ففتحه) و جعل ینظر حتّی أخرج المسئلة. فقال له أبوجعفر(ع): هذا خطّ علی(ع) و إملاء رسول اللّه(ص) و أقبل علی الحَکم وقال: یا [أ] بامحمّد! إذهب أنت و سَلَمَة و أبوالمقدام حیث شئتم یمیناً وشمالاً، فواللّه! لاتجدون العلم أوثق منه عند قوم کان ینزل علیهم جبرئیل(ع).
- ↑ نجاشی، رجال نجاشی، ص۳۶۰ - ۹۶۶؛ به نقل از: عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۴، ص۲۸۳.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۹۶.
- ↑ شیخ کلینی، الکافی، ج۱، باب فیه ذکر الصحیفة و الجفر و الجامعه، ص۲۴۱؛ عبدالله جوادی آملی، ادب، فنای مهربان، ج۴، ص۱۳۰.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۴، ص۱۳۰.
- ↑ عبدالله جوادی آملی، ادب فنای مقربان، ج۴، ص۲۹۰.
- ↑ یوسفی، زهرا، علم امام از دیدگاه شیخ مفید و آیتالله جوادی آملی، ص ۱۹۹.