سیره سیاسی امام سجاد
مفهوم اندیشه و اندیشه سیاسی
اندیشه در لغت به معنای فکر، تفکر و تأمل است[۱]. و نوعی فعالیت ذهنی انسان عاقل محسوب میشود که در جهت کشف نادانستهها صورت میگیرد. در کتب منطق، اندیشه عبارت است از مرتب ساختن امور معلوم، برای رسیدن به کشف مجهول[۲] و یا از آن به عنوان حرکت ذهن از مبادی (معلومات تصوری یا تصدیقی) به سوی مطلوب یاد میشود.
در معنای خاص، اندیشه تفکری است که دارای ویژگیهایی همچون: انسجام منطقی، حد و حدود و مرزهای منطقی، قابلیت استدلال، مبنا و اهمیت باشد و در واقع هرگونه تفکر یا تلاش ذهنی را که به لحاظ منطقی، منسجم و دارای مبنا و چارچوب بوده و موجه باشد، اندیشه مینامیم و اندیشه سیاسی، مجموعهای از آرا و عقایدی است که به شیوهای عقلانی و منطقی و مستدل، درباره چگونگی سازمان دادن به زندگی سیاسی مطرح میگردد که میتواند توصیفی یا تبیینی باشد و اندیشمندِ سیاسی کسی است که بتواند درباره آرا و عقاید خود، به شیوهای عقلانی و منطقی استدلال کند، تا حدی که اندیشههای او دیگر، صرفاً آرا و ترجیحات شخصی به شمار نرود. هدف اندیشه سیاسی نه صرفاً توضیح علمی، بلکه تغییر واقعیت، همراه با سرزنش یا تأیید اخلاقی بوده است. در واقع هدف اندیشه سیاسی، پیدا نمودن راههای بالا بردن کارآمدی حوزه سیاسی و اداره بهتر جامعه میباشد. در اصل، دلیل پرداختن به اندیشه سیاسی، پاسخ دادن به پرسشهای اساسی محیط خویش، پیرامون امور و مسائل سیاسی است. پرسشهایی همچون: چه کسی باید حکومت کند؟ اهداف حکومت باید بر چه اصولی حاکم باشد؟ چرا باید از حکومت پیروی کرد؟ و چگونه میتوان تصمیم صحیح برای اداره جامعه اتخاذ کرد؟
حال اندیشه سیاسی بدون محرک به وجود نمیآید و به طور کلی، اندیشمندِ سیاسی همیشه از مشاهده نوعی بینظمی و مشکل، کار خود را شروع میکند و بعد از تشخیص مشکل به جستجوی علل مشکل میپردازد و در نهایت الگوی خود را برای درمان مشکلات ارائه میدهد. به طور کلی اکثر اندیشمندان سیاسی تلاش کردهاند تا بحرانهای مهم جامعه خود را حل و فصل کنند. مثلاً اندیشه ماکیاول برای بحران فقدان ثبات سیاسی مطرح گردید و هابزولاک به ترتیب به دنبال حل بحران امنیت و بحران مشروعیت نظام سیاسی جامعه خود بودند. پس اندیشمند سیاسی در پی یافتن علل بینظمیها و مشکلات و بحرانهای جامعه خود است و اندیشه سیاسی وی در واقع تبیین وضع موجود و ارائه راهحل برای حل مشکلات و ارائه الگو برای رسیدن به جامعه آرمانی است.
نحوه تبیین وضع موجود و درک صحیح از چرایی مشکل، از مراحل مهم یک اندیشه است که در این تبیین عوامل مهمی همچون: جهانبینی و انسانشناسی محقق نقش مهمی دارند.
به طور کلی مرحله تشخیص علل در اندیشههای سیاسی بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا درمان کارساز، تنها پس از تشخیص صحیح و ریشهیابی علل صورت میگیرد و میتوان گفت که تفاوت اندیشههای مختلف، بیشتر از این مرحله ناشی میگردد. در مرحله بعد، کار محقق تجویزی است و وی به دنبال ارائه طرحی جامع یا تصویری است که بتواند راهحلی را برای برونرفت جامعه از بحران موجود ارائه دهد[۳].
تبیین اندیشه سیاسی امام سجاد(ع)
در اصل، اندیشه سیاسی امام سجاد(ع) جزئی از اندیشه کلان ایشان و متأثر از ابعاد مختلف اندیشههای اسلامی میباشد. با مطالعه تاریخ و بررسی اسناد و شواهد موجود، میتوان دریافت که امام(ع) شخصیتی چندبعدی است که آثار متعددی از ایشان در حوزه مباحث عرفان، فقه، فلسفه، کلام، سیاست و... برجای مانده است و همگی آثار نشان از عمق و غنای اندیشههای حضرت(ع) در هر یک از ابعاد نامبرده است. بهطوریکه میتوان نوعی نظام اندیشهای منسجم، جامع و منطقی را در آثار مختلف ایشان یافت، بهگونهای که اجزای مختلف آن با هم مرتبطاند.
به تعبیر دیگر، اندیشههای سیاسی امام علی بن الحسین(ع) که از سیره عملی ایشان در برخورد با سلاطین اموی مشهود است، مجموعهای از آراء و عقایدی است که به شیوه عقلانی، منطقی و مستدل (فراتر از آراء و ترجیحات شخصی) به چگونگی سازمان دادن به زندگی سیاسی پاسخگوست؛ زیرا امام سجاد(ع) پس از مشاهده بینظمیها، فساد، تبعیض، بیعدالتی و... و به عبارتی تشخیص وضعیت جامعه به علل و جستجوی رفع مشکلات پرداخته است. امام زینالعابدین(ع) در سیره عملی خویش در برخورد با سلاطین اموی از اندیشه توحیدی خود در این راستا بسیار سود جسته است؛ اندیشههایی که از سویی متأثر از نوع نگاه اسلام به جهان هستی و انسان و از سوی دیگر، متأثر از اندیشههای توحیدی و عرفانی است. پس به همین دلیل، شناخت اندیشه سیاسی امام سجاد(ع) در کنار سیره عملی ایشان و نیز برخوردهای امام با سلاطین اموی از اهمیت خاصی برخوردار است[۴].
ویژگیهای زمانه امام زین العابدین(ع) و موقعیتهای آن حضرت
امام سجّاد(ع) پس از فاجعه کربلا و شهادت پدرش امام حسین(ع) با مسائل زیر روبرو بود:
- همدردی و محبّت مردم با اهل بیت بدون دربرداشتن ثمرهای عملی و جدّی، فقط در محبّت و ولایت خلاصه شده و فاقد بیداری انقلابی بود.
- انقلابهای انتقامی که با اهداف محدودی صورت میگرفت، قیامهای منفعتطلبانه مصلحتی، بروز حرکات منافقانه و ظهور طبقهای به نام وعاظان درباری، برای دادن رنگ و لعاب شرعی بر حکومت وقت.
- پیدایش پدیده احساس گناه در امّت اسلام به سبب تنها گذاشتن و یاری نکردن امام حسین(ع)، که البته این احساس گناه، همچنان که در بین تاریخ نویسان معروف است، هیچگاه از سوی رهبری آگاه، هدایت نشد، و افکاری که این قیامها را جهتدهی میکرد، فقط به گرفتن انتقام میاندیشید. از اینجاست که میبینیم امام زین العابدین(ع) دو مرحله یا دو گام برای کار خود در نظر گرفتند:
الف) گام اوّل: امام سجّاد(ع) با استفاده از پدیده احساس گناه در امّت، اقدام به هدایت و جهتدهی به این احساس کردند. آن حضرت ابتدا از طریق یادآوری دائم فاجعه کربلا و توجّه دادن امّت به ظلم و ستمهایی که به اهل بیت پیامبر(ص) رسیده بود، به این پدیده احساس گناه که در امّت پیدا شده بود، عمق بخشیدند. این یادآوری بسیار زمانبر بود. امّا در عینحال توانست به این پدیده احساس گناه بعد فکری صحیحی ببخشد تا از آن، وسیلهای مؤثّر در عملیات سازندگی و تغییر وضع سیاسی و اجتماعی به وجود آورد. در نهایت، بالا گرفتن این احساس، تبدیل به یک پشتوانه داخلی شد و امت دیگر توان صبر و تحمل این درد جانکاه را نداشته و تا رسیدن به نهضت بزرگ، بیصبرانه در انتظار راهی برای ابراز جدّی احساسات خود بودند.
در چنین جوّ آکنده از اضطراب که خبر از قیام برضد امویان میداد، طبیعی است که حساسیت آنها نسبت به امام زین العابدین(ع) بیشتر و کنترل و مراقبت آنها از ایشان به عنوان رهبر فکری این انقلاب شدیدتر شود خصوصا که امام زین العابدین(ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام حسین(ع) تنها وارث شرعی خلافت به حساب میآمد، از اینجاست که میبینیم حکومت اموی هر حرکتی را که از امام(ع) صادر میشد به عنوان مقدمهای برای انقلاب به حساب میآورد.
ب) گام دوم: فعالیت امام سجّاد(ع) در این مرحله به چند جهتگیری مختلف تقسیم میشود:
جهتگیری اول: امام(ع) به متبلور ساختن هیجان عواطف مردم پرداخته و سعی کرد تا این هیجان را در مسیر صحیح فکری انداخته و به بنای زیر ساختهای اعتقادی آن پرداخت. آن حضرت این هیجان عواطف را مقدمهای برای عملیات انقلابی که خود پایهگذار آن بود، قرار داد؛ این کار با ایجاد فکر اسلامی صحیح ـ که از دیرزمانی دستخوش تحریف و دگرگونی شده بود ـ و آماده کردن پیشگامان بیداری که با احساس مسئولیت، قابلیت به دوش کشیدن امانت الهی را داشته باشند، به انجام رسید.
جهتگیری دوم: حرکت در راه مسئولیت خطیر حفظ دین مقدس اسلام از انواع تحریف و دگرگونیهای محتوایی و تلاش در راه سالم نگهداشتن آن بود که خود شامل چند نوع فعالیت میگردید:
فعالیت اول: امام در این بخش از فعالیت خود به رویارویی با جریانات انحرافی و فرقههای گمراه و غالی که اندیشه اسلام را هدف گرفته و با تکیه بر اعتقادات و آراء هندی و یونانی درباره هستی و زندگی به تفسیر قرآن و حدیث میپرداختند، همت گماشت و به نشر رشتههای مختلف دانش و صنعت اسلامی، و بیان روش درست روابط اجتماعی و سیاسی و اخلاقی که در آن دوره دستخوش فساد شده بود پرداخت و میتوان این مطلب را به روشنی از مطالعه «رسالة الحقوق» دریافت.
امام سجّاد(ع) در هنگام بروز مشکلاتی که کرامت دولت اسلام را تهدید میکرد به داد حکومت نیز میرسید که نمونه آشکار آن را میتوان در جوابی که به نامه پادشاه روم مبنی بر تهدید خلیفه وقت به محاصره اقتصادی دادهاند مشاهده کرد[۵].
فعالیت دوم: با توجه به سختگیری شدید حکومت درباره ارتباط امام سجّاد(ع) با مردم، آن حضرت سلاح دعا را برای ارتباط فکری و معنوی به کار گرفتند،؛ چراکه این سلاح، امویان را به صورت مستقیم هدف قرار نمیداد و امام(ع) توانست مجال بیشتری برای درمان پدیدههای بیماریزا و انحرافات اخلاقی جامعه داشته باشد.
جهتگیری سوم: تأکید بر اهمیت کارهای انقلابی و مبارزه با ستم و انحراف و شعلهور ساختن آتش جهادی که در طول سالهای انحراف به خاموشیگراییده بود؛ که این موضعگیری را میتوان از دعای آن حضرت در حق «مختار» که به خونخواهی امام حسین(ع) قیام کرده و در مدت قیام خود همواره از طریق محمد بن حنفیه (عموی امام سجّاد) با آن حضرت ارتباط داشت به خوبی دریافت.
جهتگیری چهارم: امام سجّاد(ع) در برابر حکومتهای زمان خود موضع رودررو و مبارزه مستقیم نداشتند؛ چراکه در غیر این صورت هرگز موفق به کسب دستآوردهای تربیتی در میان امت نشده، فضاهای مناسب و فرصتهای گسترده برای فعالیت امام باقر(ع) و اصحاب صالحی که برای همین منظور تربیت کرده بود فراهم نمیگردید. اما این امر بدان معنا نبود که امام سجّاد(ع) موضع خود را در قبال حکومت روشن نکند و امر بر شیعیان مشتبه گردد، بلکه امام زین العابدین برخوردهایی هم با حاکمان زمان خود داشتند که- همانگونه که به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد- هدف آن حضرت از آن برخوردها دادن خط تربیتی و اصلاحی در جهت نگهداری شیعیان از نابودی بود؛ چراکه اگرچه گروه صالحی که امام(ع) ساخته بود در خط انقلاب و مبارزه رودررو نبود ولی در آن مرحله برای مصونیت بخشی در سطح تربیت و آمادهسازی و ایجاد آینده سیاسی بهتر کافی بود.
برخورد امام(ع) با حاکمان وقت را میتوان از جوابی که به نامه توبیخآمیز عبدالملک که آن حضرت را برای ازدواج با کنیزی که خود آزادش کرده بودند مورد سرزنش قرار داده بود به خوبی دریافت.
پاسخ امام(ع) به عبدالملک به مبارزه خواندن خلیفهای بود که با تفکرات جاهلی میاندیشید؛ امام(ع) در این نامه موضع اسلام را که همه امتیازات جاهلی را ملغی کرده است اینگونه بیان فرموده که: «در این کار بر انسان مسلمان سرزنشی نیست، و چنین سرزنشی مخصوص زمان جاهلیت است»[۶].
این مبارزهطلبی از آنجا نمود پیدا میکند که در تاریخ آمده است پس از رسیدن این پاسخ به عبدالملک پسرش سلیمان بن عبدالملک به او گفت: علی بن الحسین خیلی تو را تحقیر کرد!! خلیفه در پاسخ او گفت: «پسرم چنین مگو این از خصوصیات زبان بنی هاشم است که صخرهها را میشکافد و از دریا آب میخورد و آنچه درباره دیگران موجب پستی میشود بر عزت علی بن الحسین میافزاید»[۷]. این پاسخ به روشنی بر این نکته دلالت میکند که امام سجّاد(ع) زیر بار سلطه بنی امیه نرفته است.
از دیگر موضعگیریهای امام(ع) در برابر سلطه اموی برخورد آن حضرت با «زهری» است که با دربار اموی رابطه داشت و امام سجّاد(ع) با اینکه میدانست او سر تا پا غرق در هدایا و پولهای درباری است نامهای به او نوشته و او را به سبب این کار زشت مورد نکوهش قرار دادند، که البته اگر این نامه در زهری اثر نکرده باشد میراثی برای نسلهای آینده خواهد بود.
از احادیثی که زهری در تقویت سیاست بنی امیه جعل کرده این است که وقتی ابن زبیر بر مکه و مدینه تسلط داشت بنی امیه که در شام بودند مردم را از رفتن به حج در این دو شهر منع کرده بودند؛ لذا زهری گفت: پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «بار سفر جز به سوی یکی از این سه مسجد بسته نمیشود: مسجد من (مدینه)، مسجد الحرام و مسجد الاقصی» که مراد از آن ترغیب مردم به انجام مناسک حج در مسجد الاقصی بود[۸].
تحولات سیاسی ـ اجتماعی دوران قبل از امامت امام سجاد(ع) و تأثیر آنها در اندیشه سیاسی ایشان
از زمانی که پیامبر اکرم(ص) حکومت اسلامی را در مدینه بنیاد نهاد تا زمان خلافت امام علی(ع)، رسم بر این بود که حاکمان مسلمانان در مسائل سیاسی و اجتماعی با مردم مشورت میکردند و نظرشان را جویا میشدند. در عصر پیامبر(ص) آنجا که سخن از حکم شرعی نبود، رسول خدا(ص) در مواردی که ضرورت میدید با یاران خود به مشورت میپرداخت. در سالهای آخر خلافت عثمان، بهویژه زمانی که بر عملکرد وی خرده میگرفتند، عثمان چند بار از مردم خواست تا اگر بر او اعتراض دارند بگویند و حتی خود در جمع مردم حاضر شد و به معترضان وعده اصلاح در کارها را داد؛ اما اطرافیان وی به او مجال اصلاح ندادند[۹] اما از عصر حاکمیت معاویه (و پس از آن)، به تدریج راه خردهگیری بر خلفا و عاملان آنها بسته شد و هر که به گفتار یا کردار خلفا یا کارگزاران آنها اعتراض میکرد، گرفتار بازجویی، تهدید و آزار میگشت یا کشته میشد.
در این مقطع، معاویه در تثبیت سلطه امویان کوشید و دایره اهلبیتستیزی را گسترش داد. او در همین دوره از خلافت خود، دوستداران امیرمؤمنان(ع) را به جرم پیروی از حضرتش به شهادت رساند. چنانکه حجر بن عدی و یارانش که ناسزا گفتن به علی(ع) را روا نمیشمردند، به دست معاویه به شهادت رسیدند[۱۰].
وی با توجه اهدافی که برای انتقال قدرت به فرزندش یزید داشت، کوشید ساختمان حکومتش را بر پایههایی چون: سیاست داخلی در راستای اداره و موازنه قبایلی و ایجاد ولایتعهدی و سرکوب مخالفان، تغییر در شالوده نظام سیاسی و محور قرار دادن نقش ارتش، خوشرفتاری با شخصیتهای بزرگ اسلامی اعم از صحابه و فرزندانشان بهویژه بنیهاشم، اداره مستقیم کارهای حکومتی و سیاست توسعهطلبانه و... استوار کند. تاریخ نقل میکند همچنین معاویه برای تثبیت خلافت خود، از برخی اصول دینی نیز بهره میبرد. وی به قدرت رسیدن خود را از سوی خدا میدانست؛ زیرا همه کارها در دست خداوند است[۱۱]. زمانی دیگر گفت: «این خلافت امری از امر خداوند و قضایی از قضای الهی است»[۱۲].
علاوه بر این معاویه در یک تلاش استثنایی، ولایتعهدی پسرش یزید را بر زبانها جاری ساخت، مسألهای که در اسلام بیسابقه بود[۱۳]. او در سال ۵۶، انجام این کار را از شام آغاز کرد و از بزرگان مدینه نیز خواست تا تن به این ولایتعهدی دهند. واکنش امام حسین(ع) و دیگر اصحاب نامور منفی بود. میان معاویه و امام در این مدت، مکاتباتی صورت پذیرفت؛ در نامهای امام حسین(ع) به معاویه هشدار دادند و او را به خداترسی رهنمون کردند و تأکید فرمودند: «خداوند فرمانروا کردن و بیعتستاندن تو، برای فرزند جوانت را که شراب مینوشد و سگبازی میکند، از یاد نخواهد برد»[۱۴]. حضرت در مرقومهای دیگر، به تندی با معاویه سخن راندند و او را بر کارهایش، ملامت کردند و فرمودند: فرزند خود را که نوجوانی شرابخوار و سگباز است، جانشین خود ساختی. پس در امانت خود خیانت روا داشتی و زیردستان خود را به تباهی کشاندی و سفارش پروردگارت را به جا نیاوردی، چگونه کسی را بر مسلمانان میگماری که شراب مینوشد؟ با اینکه شرابخوار از فاسقان و تبهکاران است و شرابخوار بر یک درهم نیز امین نیست، چگونه بر امتی امین باشد؟ به زودی آنگاه که نامههای استغفار و توبه پیچیده شود نتایج شوم عمل خود را در مییابی[۱۵].
امام سجاد(ع) در این ایام (دوران قبل از امامت) به خوبی میدید تلاشهای معاویه در حالی برای ولایتعهدی یزید صورت میگیرد که جامعه شاهد اموری چون: فقدان قانون و نظام قضایی صحیح، رواج بیعدالتی و خونریزی، اداره شدن جامعه بر اساس دو مؤلفه اساسی هوا و هوس و سلیقهگرایی با ایجاد رعب و وحشت و اعمال مجازات سنگین بر مخالفان حکومت، صدور بخشنامههایی مبنی بر قطع مستمری و حقوق و مواجب مخالفان حکومتی، تهدید دوستداران و پیروان علی(ع) و محدود کردن آزادی بیان و اندیشههای آنان، ایجاد بدعت سنتسازی و شریعتسوزی و به عبارتی تعطیلی کامل بسیاری از حدود و مجازات الهی، ساخت و پرداخت احادیث دروغین، جبرگرایی و رواج نادانی، دور نگاهداشتن مردم از اندیشههای ناب اسلامی و نیز فاصله انداختن میان مردم و اهلبیت، خارج کردن اندیشمندان پاک از صحنه علم و جایگزین کردن اهل کتاب و معرفی آنان به عنوان اهل علم و معرفت و فرهنگ بود.
از سوی دیگر امام سجاد(ع) نظارهگر مخالفتهای پیدرپی امام حسین(ع) و برخوردهای تند ایشان با معاویه به لحاظ آشفتگی و نابسامانی وضعیت موجود و نیز عدم صلاحیت یزید جهت تصدی حکومت بودند؛ چنانکه آن زمان که معاویه برای تثبیت موقعیت یزید به مدینه و آنگاه به مکه آمد و ابن عباس و امام حسین را خواست. امام حسین(ع) در سخنانی بر این گفته معاویه که «یزید خود به حد کمال رسیده و میتواند امت محمد را اداره کند» اشاره کردند و فرمودند: گویا شخص پوشیده و ناشناختهای را توصیف میکنی، یا از کسی که آگاهی ویژه درباره او داری، خبر میدهی؟ یزید خود با رفتار و کردارش، به جایگاه اندیشهاش رهنمون میشود. برای یزید از همانگونه که خود به آن پرداخته - همچون پی سگهای برانگیخته افتادن و کبوترهای پیش افتاده و زنان نغمهسرا در تار و تنبور را سرگرم شدن - که او را یاور سخنانت خواهی یافت و دست از این تلاشها بردار[۱۶].
معاویه از کیفیت برخورد امام، ناراضی بود. وی به ابن عباس گفت: «از حسین رنجیدهام که با پسر من بیعت نمیکند و او را به اهانتها منسوب میدارد»[۱۷] گرچه در محفلی بزرگ، سران سپاه شام شمشیر کشیدند و امام حسین(ع) و سه نفر دیگر را تهدید کردند که در صورت عدم بیعت با یزید آنها را خواهند کشت و مردم نیز گمان کردند که ایشان بیعت کردهاند، اما امام حسین بن علی(ع) فرمودند: «والله که ما یزید را در مخفی و آشکار بیعت نکردهایم»[۱۸].[۱۹]
اوضاع سیاسی اجتماعی عصر امام
امام سجاد(ع) عصر عاشورای سال ۶۱ق به امامت رسید، مدیریت جامعه بحرانزده شیعه را بر عهده گرفت و مصیبت جانکاه شهادت پدر و هجده تن از برگزیدگان خاندان رسالت را تحمل کرد. یازدهم محرم سال ۶۱ق، امام سجاد(ع) همراه با زنان و کودکان مصیبتدیده و غارتشده با مظلومیت تمام به اسارت رفتند. حضرت در این دوره بسیار حساس و مهم که بر اساس نظر برخی صاحبنظران، به دوران اول امامت ایشان تعبیر میشود، بهسان قهرمانی بزرگ با رفتار و گفتارش حماسه آفرید و همچون یک انقلابی پرخروش بر دشمن مقتدر تاخت و در برابر حاکمان ستمگر پاسخ دندانشکن داد و حقایق را برای مردم آشکار ساخت. دوره نخست امامت آن جناب همراه با حادثه پرماجرای اسارت از کربلا به کوفه و از آنجا به شام و مدینه آغاز شد و با استقرار خاندان نبوت در مدینه پایان پذیرفت.
در دوره دوم امامت حضرت سجاد(ع) که بیش از سی سال به طول انجامید، اهتمام ایشان بر فعالیتهای زیربنایی بود؛ زیرا حاکمان ستمگر اموی با اعمال فشار و ایجاد خفقان، شیعیان را در وضعیت بسیار سختی قرار داده بودند، به گونهای که برخی گمان کردند شیعه هیچگاه نمیتواند خود را بازیابی کند. اگر چه تحرکاتی همچون قیام توّابین و قیام مختار ثقفی مدتی پس از عاشورای ۶۱ق، رخ نمود، ولی قتل عام بهترین بندگان خدا و جسارتهای پیدرپی به مقدسات مسلمانان، جرئت هرگونه حرکت سیاسی را از بیشتر مردم سلب کرده بود. از اینرو، افراد اندکی در کنار امام باقی ماندند[۲۰] و در نتیجه، هرگونه اقدام مسلحانهای علیه دستگاه حکومت منجر به شکست ارزیابی میشد.
در این دوره بحرانی که جنایتکارانی همچون حجاج بن یوسف بر جان و مال مردم مسلط بودند، امام سجاد(ع) جامعه شیعی را به طور پنهانی و با حالت تقیه هدایت کرد. در این دوره، کجاندیشی، استبداد، ظلم، بیعدالتی، عافیتطلبی، ترویج احادیث ساختگی در منقبت خلفای اموی به خصوص معاویه و علیه امیرمؤمنان علی(ع) به سرعت گسترش یافت. رواج نادانی و سیاست به جهالت کشاندن مردم و همچنین فاصله انداختن میان امام و امّت از ویژگیهای بارز حکومت اموی در این عصر است[۲۱].
جهتگیری کلی سیاسی امام(ع)
مطالعه دقیق زندگی امامان معصوم(ع) نشان میدهد که پس از صلح امام حسن(ع) در سال ۴۰ق، اهل بیت پیامبر(ع) به این قانع نشدند که در خانه بنشینند و احکام الهی از سوی دیگران بیان شود، بلکه از همان آغازِ صلح، برنامه کلی همه امامان فراهم کردن مقدمات برای تشکیل حکومت اسلامی مورد نظرشان بود. بعد از شهادت امام حسین(ع)، امام سجاد(ع) همان هدف و خط مشی کلی را ادامه داد. آن حضرت برای تشکیل حکومت الهی و عینیت بخشیدن به اسلام بیش از سی سال انواع تاکتیکها و موضعگیرهای گوناگون را به کار بست و با سیاست و درایت، برای تأمین این هدف کلی تلاش کرد[۲۲].[۲۳]
امام سجاد(ع) و حاکمان
دوران امامت حضرت مصادف با پنج خلیفه اموی بود که عبارتاند از: یزید بن معاویه، معاویه بن یزید معروف به معاویه دوم، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان و ولید بن عبدالملک. مواضع امامی در برابر هریک از این خلفا، به رغم تفاوتهای سیاسی و زمانی، عدم تقابل ظاهری بود. حضرت سیاست تقیه پیش گرفت تا بتواند به بازسازی شیعه و فرهنگ غنی اسلامی بپردازد[۲۴].
امام سجاد(ع)، قیامها و شورشها
پس از حادثه عاشورا، انگیزههای مختلف باعث شد تا قیامها و شورشهایی در مناطق مختلف علیه نظام حاکم پدید آید و خلافت ستمگر اموی را به چالش کِشد.
امام(ع) و واقعه حَرّه
از جمله اقدامات جنایتکارانه دولت اموی سرکوب وحشیانه مردم مدینه در سال ۶۳ق است که به اعتبار محل وقوع آن به واقعه حرّه واقم[۲۵] شهرت دارد[۲۶]. برآورد گزارشهای تاریخی نشان میدهد که قیام مدینه یک نهضت ضد اموی بود که انگیزه تعلقات دینی از شاخصههای اصلی آن به شمار میرود. از یک سو رهبران آن برخی عابدان و زاهدان حرم نبوی بودند و آن سوی دیگر، دشمن بیرحمی بود که جسم و جان امام سجاد(ع) از ستم او نسبت به تشنهلبان عاشورا مجروح بود.
پرسش این است که چرا امام سجاد (ع) به عنوان وارث خون امام حسین(ع) و مصداق روشن اهل بیت(ع)، با آن قیام همراهی نکرد؟ باید گفت: در صورتی انتظار همراهی یا تأیید امام از یک قیام، منطقی است که هویت و اهداف قیام با آموزههای اصیل اسلام و مکتب تشیع همسو باشد و از نظر افراد انسانی و موقعیت زمانی و مکانی نیز تأیید شده باشد، اما قیام مدینه به لحاظ هویتی معیارهای یک نهضت دینمدارانه بر اساس اندیشه اهل بیت(ع) را نداشت؛ زیرا افزون بر آنکه مشورتی با امام انجام نگرفت[۲۷]، عبدالله بن زبیر فرصت را مغتنم شمرد و رهبری قیام را در دست گرفت. با این حساب، قیامی همنوا با خط فکری زبیریان پدید آمد که آنان نیز در انحراف از اندیشه اصیل اسلامی و کینهتوزی به خاندان رسول خدا(ص) دست کمی از بنیامیه نداشتند. نکته دیگر اینکه قیام یادشده به لحاظ موقعیت مکانی و زمانی نیز مناسب نبود.
البته سکوت و موضع امام چهارم در مورد این قیام به معنای تأیید اقدامات یزیدیان نیست، بلکه با توجه به پیشبینی شکست نهضت، شرکت حضرت در قیام از دو حال خارج نبود یا برای نهضتی هزینه میشد که رهبران آن معتقد به امامت حضرت نبودند یا امام و اطرافیانش زیر گامهای متجاوزان له میشدند، چنان که گفته شده مقصود اصلی متجاوزان به مدینه امام سجاد(ع) بوده است[۲۸].[۲۹]
امام(ع) و قیام توابین
نهضت توابین در ۲۶ ربیع الثانی سال ۶۵ق، در کوفه میان شیعیان پشیمان از عدم حضور در کربلا، به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و سپاه شام، به منظور انتقام از قاتلان امام حسین(ع) و یارانش برپا شد. سپاهیان دو گروه در «عَین الوَرده»[۳۰] به هم رسیدند و در یک جنگ سه روزه سپاه ۴ هزار نفری توبه کنندگان به رغم پیروزیهای آغازین، در حلقه انبوه سربازان شامی گرفتار شد و در نبردی نابرابر، بسیاری از آنان، از جمله سلیمان به شهادت رسیدند و باقیمانده آنان به کوفه بازگشتند[۳۱].
با توجه به وضعیت بسیار سخت آن دوره، انتظار موضعی آشکار از سوی امام در قبال تحرکات سیاسی توابین منطقی به نظر نمیرسد. بدین سبب در منابع کهن اخباری مبنی بر رد یا تأیید آشکار این نهضت در دست نیست و اگر روایتی هم به دست میآمد تحلیل و بازکاوی آن بر اساس شرایط سیاسی و اجتماعی و نیز مفهوم تقیه، ضروری بود[۳۲].
امام(ع) و قیام مختار
این قیام از قیامهای مهم پس از واقعه عاشوراست که برای ایجاد عدالت اجتماعی و انتقام از قاتلان امام حسین(ع) در سال ۶۶ق، به رهبری مختار بن ابیعبید ثقفی شکل گرفت. در این قیام بسیاری از قاتلان و حاضران در حادثه عاشورا به هلاکت رسیدند[۳۳]. سرانجام مختار پس از شانزده ماه حکومت بر کوفه به دست مصعب بن زبیر شکست خورد و همراه با شمار بسیاری از یارانش به شهادت رسید[۳۴].
نظر به ماهیت شیعی قیام مختار و اخبار رسیده مبنی بر شخصیت وی و شعارهای مقدسی چون: «یا لَثاراتِ الحُسَین(ع)» برای نهضت که به منزله بیانیه و رمز حرکت اسـت، می توان حدس زد که امام سجاد(ع) کلیت و اصل آن را مانند هر قیام دیگری که علیه ظلم باشد، تأیید کرده است[۳۵]، اما به لحاظ مسائل سیاسی و حساسیت شدید حکومت نسبت به آن حضرت، این موضوع هیچگاه علنی نشد و انتخاب محمد بن حنفیه بـه عنوان رهبر معنوی، یک جایگزینی آگاهانه و بر محور استراتژی تقیه انجام گرفت[۳۶].
مفهوم دولت و جایگاه آن در اندیشه امام علی بن الحسین(ع)
مفهوم دولت یکی از بنیادیترین مفاهیم علم سیاست است که همواره محوریت مباحث سیاسی را به خود اختصاص داده است و بنا به گفته بسیاری از اندیشمندان مهمترین مسأله فلسفه سیاسی ماهیت دولت میباشد[۳۷]. و هر تفسیری از ماهیت دولت به تبع خود تفسیری درباره غایات حکومت، بهترین شکل دولت و ضرورت اطاعت آن را به دنبال میآورد[۳۸].
از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان مباحث علمی مربوط به دولت را به نیکولا ماکیاولی (۱۵۲۷-۱۴۶۹) نسبت میدهند. آنچه که محرز است، واژه دولت همانند دیگر واژههای علم سیاست مورد اختلاف است که این موضوع تمامی حوزههای نظری و کارکردی دولت را دربرگرفته است. افرادی همچون پرودون (۱۸۰۹-۱۸۶۵) دولت را شر مطلق و افرادی مانند بورگس، دولت را محل اجماع بشری میدانند، در حقیقت در درون جوامع است که دولتها توانایی اجرای کار ویژههای خود را پیدا مینماید.
در واقع مفهوم دولت را نمیتوان یک مفهوم مجرد دانست؛ زیرا هم در عرصه نظر مورد مناقشه بوده و هم در عرصه عمل با متغیرهای فراوان مواجه است و بنا به قول اندر وینسست، دولت نه نهادی منفعل و بیطرف است که بتوان آن را نادیده گرفت و نه حاصل تصادف صرف و ساده است[۳۹]. از دیدگاه ارسطو، ساخت اقتصادی دولت اهداف غایی و ماهیت آن را تعیین میکند[۴۰]. اما بر اساس روش دیالتیکی هگل که هر یک از نهادهای به وجود آمده را مرتبط با عقلانیت حاکم بر جامعه و روح آن میداند، دولت را به عنوان یکی از نهادهای عقلانی معرفی نموده است و در نهایت دولت را شکل تکامل خانواده و جامعه مدنی معرفی مینماید؛ از دیدگاه او واقعیت حقیقی انسانها و جوامع در درون دولتها شکل گرفته و دلیل آن را تابعیت دولت و افراد در هریک از جوامع از عقل میداند.
اما مفهوم دولت در اندیشه سیاسی امام سجاد(ع)، نهاد دارنده قدرت است که وظیفهای جز مدیریت، محبت، مشارکت، هدایت و خدمت ندارد. همانطور که با وجود عدم تشکیل حکومت توسط امام سجاد(ع)، این مفهوم به زیبایی تمام در سخنان و اندیشههای ایشان تجلی یافته است؛ زیرا در اندیشههای توحیدی حضرت، همهچیز در محور توحید و تکامل انسانی معنا و مفهوم مییابد و در این راستا است که این واژه نیز تبلوری از توحید میباشد که در راستای کمال بشر و سرپرستی و اداره امور سامان مییابد.
بنابراین دولت در اندیشه امام علی بن الحسین(ع) از مهمترین جایگاه برخوردار است؛ زیرا بدون وجود دولت هرجومرج و نابسامانی همهجا و همهچیز را دربرمیگیرد. پس در اندیشه ایشان، همهچیز برای تربیت انسان است و در این میان دولت کارآمد نیز میتواند بهترین زمینهساز رشد مردمان و فراهمکننده بستر سیر آنان به سوی کمال مطلق باشد[۴۱].
تفاوت دولت مبتنی بر اندیشه سیاسی امام سجاد(ع) با سایر دولتها
دولت مبتنی بر دیدگاه و اندیشه امام سجاد(ع) که دولتی الهی است، با دولتهای زاییده اندیشه بشر، هم به لحاظ شکل و هم به سبب محتوا، تفاوت خاص با یکدیگر دارد. در سایر دولتها، خواه فردی و یا طبقاتی، فردی مقتدر و یا طبقهای سرمایهدار غالباً بر این باورند که در نهایت، عالیترین ذخایر مادی و معنوی ملتی را قربانی مطامع خویش کنند. حتی در دولتهای به ظاهر مردمسالار اگر اهرم قدرت برگزیده مردم باشد - که غالباً چنین نیست - و صددرصد همسو با خواستههای آنان گام بردارد، باز در عمل برخی تمایلات وجود دارد که حدود الهی به دست فراموشی سپرده میشود.
حال آنکه در اندیشه سیاسی امام سجاد(ع)، دولت الهی به موجب آیه شریفه ﴿إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ﴾[۴۲]، قانونگذار و حاکم مطلق، خدا است. در این شیوه حکومت، خدا به پیامبران مقام عصمت بخشیده و مردم را مطیع آنها قرار داده است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ﴾[۴۳]. و در فرمایشات ایشان این فرمانبرداری به منظور منافع و مصالح ملتها است و چنانچه کسانی این روش را دنبال نکنند، طبق این دیدگاه مسلمان واقعی محسوب نمیشوند. امام زین العابدین(ع) در این مورد با استناد به آیه شریف قرآن فرمودند: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾[۴۴].
بنابراین، دولت مبتنی بر اندیشه سیاسی امام علی بن الحسین(ع) از یکسو خواستههای افراد را با مصالح جامعه، آنهم در حدود اراده پروردگار تعدیل میکند و از سوی دیگر مردم را در همه حال متوجه ذات خداوند میسازد و پیوسته او را کانون توجهات آنان قرار میدهد.
همچنین بر اساس این تفکرات توحیدی، حقوق زاییده اراده خدا است و بر مفهوم عدالت تکیه و تأکید فراوان شده است. دولت زمینی، باید از دولت الهی نشأت گیرد و هر دولتی غیر از آن، دولتی ظالمانه و غاصبانه است. دولت حق، تنها از خلافت الهی ناشی میشود و نیز راست است که پایههای دولت باید بر دوش مردم باشد و برنامهها با مشارکت عمومی تحقق یابد، اما معیار حق و باطل در همهچیز و در همهجا صرفاً منتج از نیروی جامعه یاری جوید؛ یعنی اصول از مکتب باشد و اجرا از مردم[۴۵].
جستارهای وابسته
- سبک زندگی امام سجاد
- سیره اخلاقی امام سجاد
- سیره عبادی امام سجاد
- سیره خانوادگی امام سجاد
- سیره تربیتی امام سجاد
- سیره اجتماعی امام سجاد
- سیره علمی امام سجاد
- سیره تبلیغی امام سجاد
- سیره سیاسی امام سجاد
- سیره اقتصادی امام سجاد
- سیره فرهنگی امام سجاد
- سیره مدیریتی امام سجاد
- سیره نظامی امام سجاد
- سیره قضایی امام سجاد
منابع
- حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸
- پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲
- آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی
پانویس
- ↑ محمد معین، فرهنگ فارسی، ج۲، ص۳۳.
- ↑ محمد خوانساری، منطق صوری، ص۱۱.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۳۱.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۳۳.
- ↑ البدایة و النهایة، ج۹، ص۱۲۲.
- ↑ بحار الأنوار، ج۴۶، ص۱۶۵، به نقل از فروع کافى، ج۵، ص۳۴۴ و عقد الفرید، ج۷، ص۱۲۱.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۶، ص۱۶۵، به نقل از فروع کافى، ج۵، ص۳۴۴ و عقد الفرید، ج۷، ص۱۲۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۸، ص ۶۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص۱۸۰.
- ↑ ابو العباس محمد بن یزید مبرد، الکامل فی اللغة والادب، ج۱، ص۹۸.
- ↑ کاند هلوی، حیاة الصحابه، ج۳، ص۵۲۹.
- ↑ ابن منظور، مختصر تاریخ دمشق، ج۹، ص۸۵.
- ↑ سیوطی، تاریخ الخلفا، ص۲۳۲.
- ↑ کاشانی، معاون الحکمه، ج۱، ص۵۸۲.
- ↑ تمیمی، دعائم الاسلام، ج۲، ص۱۳۲.
- ↑ ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۲۸.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ص۸۰۴.
- ↑ ابن اعثم، الفتوح، ص۸۰۷.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۲۸.
- ↑ ر.ک: مفید (منسوب)، الاختصاص، ص۶۴.
- ↑ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲، ص ۱۸۷.
- ↑ خامنهای، پژوهشی در زندگانی امام سجاد(ع)، ص۴ - ۸.
- ↑ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲، ص ۱۸۸.
- ↑ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲، ص ۱۸۹ ـ ۱۹۱.
- ↑ نام سنگستانی سیاه رنگ در شرق مدینه و چون این قیام در این سرزمین رخ داد به آن حرّه واقم گفتند. ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۸۷.
- ↑ اگرچه بلعمی میگوید مردم مدینه برای بیعت نزد علی بن الحسین(ع) رفتند، او اجابت نکرد و به ینبع در بیرون مدینه کوچید (ر.ک: بلعمی، تاریخ نامه طبری، ج۴، ص۷۱۸)؛ ولی برخی محققان معتقدند بلعمی تنها کسی است که چنین نظری داشته است (ر.ک: واسعی، واقعه حره رویارویی ارزشهای دینی و سنتهای جاهلی، ص۱۰۱).
- ↑ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۵۲؛ جلالی حسینی، جهاد الامام السجاد(ع)، ص۶۹ - ۷۰.
- ↑ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲، ص ۱۹۲.
- ↑ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۵۲؛ رأس العین نام شهری از شهرهای جزیره (در شمال شرقی سوریه)؛ ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۸۰.
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص۵۹۵ - ۶۰۵.
- ↑ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲، ص ۱۹۴.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۵۸ - ۲۵۹؛ مقریزی، امتاع الأسماء، ج۱۲، ص۲۵۱.
- ↑ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۲۶۳.
- ↑ در روایتی آمده است که امام سجاد(ع) خطاب به محمد بن حنفیه فرمود: «اگر برده زنگی نسبت به ما تعصب به خرج داده باشد بر مردم واجب است او را یاری کنند.»... (ر.ک: ابن نما، ذوب النضار، ص۹۷).
- ↑ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش اول ج۲، ص ۱۹۵.
- ↑ عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۱۳۲.
- ↑ عبدالرحمان عالم، بنیادهای علم سیاست، ص۱۳۲.
- ↑ اندر وینسست، نظریههای دولت، ص۱۷-۱۸.
- ↑ حسین بشیریه، فرد و سیاست، ص۲۴.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۳۴.
- ↑ «داوری جز با خداوند نیست» سوره انعام، آیه ۵۷.
- ↑ «و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای آنکه به اذن خداوند از او فرمانبرداری کنند» سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمیآورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کردهای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
- ↑ آقا سید محمد قاری، فاطمه سادات، سیره امام سجاد در برخورد با سلاطین اموی، ص ۱۳۶.