سیره سیاسی امام سجاد در معارف و سیره امام سجاد
مقدمه
طبق نقل مشهور مورّخین، امام سجاد(ع) در سال ۳۸ ه. ق متولد شده و در سال ۹۴ ه. ق به شهادت رسیدهاند. بنابراین، امام سجاد(ع) ۲ سال آخر عمر مبارک حضرت علی(ع)، ۱۰ سال دورۀ امامت امام مجتبی(ع) و ۱۱ سال دورۀ امامت سید الشهدا(ع) را درک کردهاند و در ماجرای کربلا سن شریفشان حدود ۲۳ یا ۲۴ سال بوده است.
جوّ حاکم بر دورۀ امامت امام سجاد(ع)
بنی امیه با کشتن امام حسین(ع) به خیال خود، آخرین تیر را به اسلام اصیل زدند و در این اندیشه بودند که با واقعه خونین کربلا، همه چیز به سود آنها پایان یافته است، البته با توجه به جوّی که ساخته بودند، به طور طبیعی نیز چنین به نظر میرسید[۱].
سیاستهای بنی امیه
امویها برای نابودی اسلام ناب که اسلام اهل بیت(ع) بود، به دنبال چند سیاست کلّی بودند که عبارتاند از:
- ترور شخصیّت ائمه(ع): حقیقت این است که هرچه از دروغ و تهمت نسبت به ائمه(ع) دیده میشود، سرنخی در دستگاه اموی دارد. امویان تا آنجا پیش رفتند که اگر روشنگریهای امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) نبود، امام حسین(ع) را به راحتی خارجی معرّفی میکردند و اینطور مطرح میشد که خود سبب کشتن خویش گردیده است.
- فشار اقتصادی بر شیعه: در طول دوران حکومت امویان، شیعیان تحت فشار اقتصادی بودند تا نتوانند اعلام موجودیّت کنند. و برای گذران چند روز زندگی، مجبور باشند به دربار آنها روی آورند.
- سیاست فرهنگی: این سیاست دارای دو بعد بود: اول اینکه مردم را در نادانی نگه داشتند و دوم اینکه به تزریق فرهنگ فاسد پرداختند. به همین جهت در تاریخ میخوانیم: ده نفر از پیرمردهای شام نزد «ابی العباس سفّاح» - از بنی عباس - قسم یاد کردند که ما تاکنون باور نداشتیم که: پیامبر(ص) خویشاوندی و قومی غیر از بنی امیه داشته باشد. در بعد دوم هم میبینیم بازرگانان حدیث، دروغپردازان و تازهمسلمانهای اهل کتاب، به ساختن احادیث دروغین پرداختند؛ حتی به دستور دستگاه خلافت اموی، این احادیث در تمام مراکز فرهنگی تدریس میشد.
- سیاست مشت آهنین و خشونت: این شیوه در تمام دورۀ حکومت امویها و مروانیها بسیار رایج بوده است.
برای نمونه در تاریخ آمده است: «حجاج» در اجرای این سیاست صد و سی هزار نفر را کشت. و هشتاد هزار نفر در زندان حجاج، محبوس بودند[۲]. و برای این همه خشونت نه فقط شیعه بودن، بلکه اتهام و ظن به آن کافی بود.
پس از به شهادت رساندن امام حسین(ع) و واقعۀ خونین کربلا، بنی امیه بر این اندیشه بودند که به پیروزی رسیدهاند و رفتار یزید در روزهای اول پس از واقعه کربلا، به خاطر دستیابی به هدفی بود که اجدادش موفق نشده بودند به آن برسند. از این روی پس از مشاهدۀ سر مبارک امام حسین(ع) میگوید: لَيْتَ أَشْيَاخِي بِبَدْرٍ شَهِدُوا.
بعد از یزید، فرزندش معاویة بن یزید به روی کار آمد. برخورد امام سجاد(ع) او را وادار کرد تا بر منبر بگوید: جدّم و پدرم غاصب بودند و من نمیخواهم سیاست غاصبانه آنها را دنبال کنم. ای مردم! من دیگر خلیفه نیستم. در نتیجه میبینیم مدت خلافتش، چهل روز بیشتر طول نکشیده است. مروانیان دیدند که اگر قدرت را به دست نگیرند، موقعیت را از دست دادهاند آنها «مروان بن حکم» را بر سر کار آوردند. حکم کسی است که در زمان پیامبر(ص) تبعید شده بود. اولی و دومی هم او را نپذیرفته بودند. وقتی مروان بر سر کار آمد، طی بخشنامهای اعلام کرد: هر جا شیعهای را دیدید، او را دستگیر کنید و جان و مالش را از بین ببرید[۳].
مدّت خلافت «مروان» چند ماهی بیشتر نبود و پس از آن پسرش «عبدالملک بن مروان» به حکومت رسید. او بود که «حجاج» را انتخاب کرد و بر سر مسلمانان مسلّط ساخت و حتی تا دم مرگ هم به «ولید» جانشین خود سفارش کرد که «حجاج» را برای حفظ و بقای حکومت خود نگه دارد.
بعد از «عبدالملک»، «ولید بن عبدالملک» به حکومت رسید که به شیوه زشت پیشینیان خود حکومت میکرد. حال باید بدانیم در چنین جوی امام سجاد(ع) رسالت امامت را بر دوش دارند تا نگذارند چراغ هدایت اسلام خاموش شود. بر همین اساس امام(ع) الهیترین سیاست را در حفظ و بقای اسلام به کار بردند.
رؤوس سیاستهای امام را در سه اصل میتوان بیان کرد:
- احیای نهضت عاشورا و بهرهبرداری از آن؛
- به راه انداختن تشکیلات مخفی علیه حکومت؛
- کار گستردۀ فرهنگی در پوششی آرام[۴].
سیرۀ امام زین العابدین(ع) در باب احیای نهضت عاشورا
امامت امام سجاد(ع) از عصر روز عاشورا شروع شد و اگر حضرت روز عاشورا برای مصلحت بقاء امامت، بیمار نمیشدند، دشمن در همان عصر عاشورا ایشان را نیز به شهادت میرساند. در تاریخ آمده است، شمر همان شب برای به شهادت رساندن ایشان به سراغ حضرت(ع) رفت، شخصی به نام «حمید بن مسلم» گفت: این بیمار را چرا میکشی؟[۵]
امام سجاد(ع) برای بقاء و احیاء نهضت عاشورا چند برخورد عمده داشتهاند:
- برخورد با مردم: امام سجاد(ع) سه سخنرانی معروف پس از ماجرای عاشورا، در دورۀ اسارت و پس از اسارت دارند (در کوفه، شام، هنگام ورود به مدینه) و در این سه سخنرانی با به کار بستن عالیترین و اساسیترین نکات مؤثر در خطابه، به همۀ اهداف خود دست یافتند. سخنان حضرت، هم اثر مقطعی و هم اثر دراز مدت داشته است. اثر ابتدایی آن ابراز حزن و پشیمانی مخاطبان بود و در دراز مدت ماجرای توابین روی داد که موجد این قیام، سخنرانیهای امام سجاد(ع)، حضرت زینب کبری(س) و ام کلثوم(س) بود. حضرت در مجموعۀ این سخنرانیها به دنبال چند هدف بودهاند:
- برخورد با سران اموی:
- برخورد با ابن زیاد: در کاخ دار الاماره عبیدالله، حضرت و اهل بیت را در حال اسارت و به صورت توهینآمیزی وارد کردند. عبیدالله رو به امام سجاد(ع) کرد و گفت: این کیست؟ حضرت فرمود: علی بن الحسین(ع) گفت: آیا خدا او را نکشت؟ فرمودند: من برادری داشتم به نام علی بن الحسین که مردم او را کشتند. ابن زیاد گفت: خدا او را کشت. امام(ع) فرمودند: بله خداوند به هنگام مرگ، جانها را میگیرد. ابن زیاد گفت: آیا تو جرأت میکنی که جوابم را بدهی؟ بعد برای نشان دادن ابهت خیالی خود دستور داد: او را ببرید و گردنش را بزنید. حضرت فرمودند: ای ابن زیاد! آیا ما را به قتل تهدید میکنی؟ آیا نمیدانی که مرگ عادت ما و شهادت افتخار ماست؟[۶]
- برخورد با یزید: در روایت آمده است امام سجاد(ع)، را در حالی وارد مجلس یزید کردند که با غل و زنجیر دستهایشان را به سرشان بسته بودند[۷]. یزید (لعنة الله علیه) گفت: سپاس خدای را که پدرت را کشت. امام سجاد(ع) فرمودند: لعنت خدا بر کسی که پدرم را کشت. یزید عصبانی شد و دستور داد گردن امام(ع) را بزنند. امام(ع) فرمودند: اگر بخواهی مرا بکشی، بکش. اما فرزندان پیامبر(ص) دیگر محرمی نخواهند داشت تا به منازلشان برگردند. این جمله بیانگر حساسیت ویژهای است که مکتب اهل بیت برای نوامیس قائل است و از اینجا میتوان عمق مصیبت و ظلمی که به آنها روا شده است را درک کرد.
- برخورد عملی امام سجاد(ع): از مؤثرترین سیاستهای امام(ع) برای احیای نهضت عاشورا همین برخوردهای عملی حضرت میباشد. حضرت در طول دوران امامت خود، پیوسته سوگوار قصّۀ عاشورا بودند. و در این مصیبت آن قدر گریستند که از «بکائین عالم» لقب داده شدند. امام سجاد(ع) به هر بهانهای و در هر مناسبتی قضیۀ کربلا را یادآوری میکردند. این برخوردهای عملی امام در کنار بیدارگریهای حضرت زینب(س) و سخنرانیهای «ام کلثوم»(س) بیداری عمومی مردم کوفه و شام را به دنبال داشت. در کوفه، بلافاصله موجی از ندامت و پشیمانی پدید آمد و در شام، جوّ آنچنان علیه یزید منقلب شد که طبق قول همۀ مورخین، یزید وادار به عذرخواهی گردید و همۀ گناهان را به گردن «ابن زیاد» انداخت و او را نفرین کرد؛ حتی شهر شام که مردم آن به مخالفت با حضرت علی(ع) مشهور بودند، کاملاً بر ضد یزید متحول شد. تا آنجا که یزید دستور داد برگرداندن اسراء، مخفیانه و شبانه باشد[۸]. اولین اثر این بیداری در کاخ یزید پیدا شد و آن کنارهگیری پسرش معاویه از خلافت بود، وقتی پس از مرگ یزید به سراغ او رفتند، او بلافاصله پس از نشستن بر مسند خلافت، معاویه و یزید را محکوم کرده و گفت: من شایستگی این دستگاه خلافت را ندارم[۹].[۱۰]
سیره و نقش امام سجاد(ع) در قیامهای مختلف علیه حکومت
در سالهای اول بعد از نهضت عاشورا، به سه قیام برخورد میکنیم:
از برکات قیام خونین امام حسین احیای روح حماسه و شجاعت در امت اسلام بوده است. پس از شهادت حضرت علی(ع) تا زمان شهادت امام حسین(ع) در گوشه و کنار، حرکتهای کوتاه مقطعی - مثل قیام «حجر بن عدی» در مقابل معاویه - دیده میشود. ولی هیچگاه یک حرکت عمومی در جامعه به وجود نیامده است ممکن است گفته شود: مفاسد و انحرافات نبوده که البته این صد در صد خلاف واقع است زیرا مفاسد و انحرافات بود، اما غیرت دینی بسیار ضعیف و کمرنگ شده بود. برای مردم مهم نبود که چه کسی بر آنها حکومت میکند. فاسد و فاسق و شاربالخمر است یا دیندار و پرهیزگار و... حداقل نتیجۀ قیام عاشورا زندهکردن روح اسلامخواهی بود. بهگونهای که قیامهای پس از سید الشهدا(ع)، یکی پس از دیگری، اساس حکومت بنی امیه را بر باد داد[۱۱].
سیری در قیام توابین
پس از نهضت عاشورا، «ابن زیاد» به «نخیله» بازگشت و به خیال خود پیروزمندانه میدان جنگ را ترک کرد. یک هفته پس از قیام عاشورا سه سخنرانی حماسی و آتشین در کوفه صورت گرفت: حضرت سجاد(ع)؛ حضرت زینب(س) و ام کلثوم(س).
این سخنرانیها بیداری مردم را به دنبال داشت و سبب شد که از همان روزهای اول بعد از قیام عاشورا تشکّلهای مخفی جان بگیرد تا از قاتلان امام حسین(ع) انتقام گرفته شود. قیام علنی توابین در ۵ ربیع الاول سال ۶۵ ه. ق شروع شد. ماهیّت این قیام صد در صد الهی بوده است.
برای بررسی نهضتها سه راه عمده وجود دارد:
- بررسی چهرۀ سران نهضت، اظهارات و اهداف آنها؛
- بررسی ویژگیهای هوادارن؛
- بررسی شعارهای آن نهضت.
فرمانده این نهضت، «سلیمان بن صرد خزاعی» است که قبل از فتح مکه به اسلام گرویده بود. او بعد از پیامبر(ص) همراه حضرت علی(ع) بود و در تمام جنگها ایشان را یاری داد. و از وفاداران به حضرت علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بوده است.
هواداران این قیام نیز هدفی جز گرفتن انتقام خون امام حسین(ع) در سر نمیپروراندند. و دقیقاً همان روحیهای که در بین یاران امام حسین(ع) دیده میشد، در اینان نیز وجود داشت. یکی از توابین گفته است: ما وارد این قیام نشدیم مگر به خاطر توبه از گناهان و خونخواهی از سالار شهیدان و فرزندان پیامبر(ص). شاهد دیگر بر این مدعا آن است که در هیچجا نیامده که یک نفر از آنها پناهنده شده باشد. حتی در آخرین لحظات جنگ که از جانب دشمن بر ایشان اماننامه آمده بود، آنها اماننامه را پس زدند و نپذیرفتند.
شعارهای این نهضت نیز شبیه شعارهای نهضت کربلا بوده است: نَفْسِي فِدَاكُمْ اذْكُرُوا الْمِيثَاقَا *** وَ صَابِرُوهُمْ وَ احْذَرُوا النِّفَاقَا لَا كُوفَةَ نَبْغِي وَ لَا عِرَاقَا *** لَا بَلْ نُرِيدُ الْمَوْتَ وَ الْعِتَاقَا[۱۲] جانم به قربان شما ای رزمندگان، پیمانی را که بستید یادآور باشید. مقاومت کنید و از نفاق بترسید. نه کوفه را میخواهیم بگیریم و نه عراق را بلکه میخواهیم در این راه شهید شده از جهنم آزاد شویم.
اینان با لشکریان «ابن زیاد» اطراف شام در محلی به نام «عین الورده» درگیر شدند. مردانه و قهرمانانه جنگیدند. در ساعات آخر، «سلیمان بن صرد»، غلاف شمشیر خود را شکست، پابرهنه وارد میدان شد و گفت: هر که میخواهد توبۀ واقعی کند، وارد جنگ شود. عاقبت این فرماندۀ رشید، در سن نود و سه سالگی به شهادت رسید.
توقع داشتن یک سند کتبی علنی در رابطه با این قیامها از جانب امام سجاد(ع) توقّعی بیجاست. چون امام سجاد(ع) آنچنان در مضیقه قرار داشت که در مقابل چشمشان مدینه را قتلعام میکنند. در این شرایط رفتوآمد با انقلابیها مساوی با کشتن امام سجاد(ع) است؛ لذا امام(ع) باید با سلاح تقیّه کاری کند که اساس مکتب و تشیع باقی بماند. مورخین نقل کردهاند: همۀ توابین در ابتدای قیام به کربلا آمدند. یک شبانهروز در کربلا ماندند و به شدت گریستند. حتی مورخین اهل سنت میگویند: آنچنان بر قبر سید الشهدا(ع) ازدحام شده بود که از ازدحام بر حجر الاسود هم بیشتر بود. با اشک و گریه از سید الشهداء خداحافظی کردند و پیمان بستند تا آخرین قطرۀ خونشان انتقام خون آن بزرگوار را بگیرند. و حقاً بر عهدشان استوار ماندند و بر سر این پیمان جان باختند[۱۳].
قیام مختار
مختار از چهرههای مورد تأیید ائمه(ع) و علمای بزرگ اسلام بوده است[۱۴]. مرحوم علامه امینی در الغدیر مینویسد: وَ قَدْ كَبَّرَهُ وَ نَزَّهَهُ الْعُلَمَاءُ الْأَعْلَامُ[۱۵] علماء او را بزرگ و منزه شمردهاند.
در موضوع قیام مختار سه محور باید مد نظر قرار گیرد.
- شخصیت مختار: مختار دارای ویژگیهای خاصّی بوده است:
- زیرکی و سیاستمداری: او یک چهرۀ سیاسی - مذهبی بود. هم در قیام و هم در حکومت کوتاهمدت یکسالهاش عالیترین شیوهها را در جذب مردم به کار برد. او پس از تسلط بر کوفه، بلافاصله اعلام عفو عمومی کرد و گفت: تنها کسانی که در قتل سید الشهداء، اهل بیت(ع) و اصحاب شرکت داشتند در امان نیستند.
- تقوا: «إِنَّهُ كَانَ فِي أَيَّامِ خِلَافَتِهِ الْقَصِيرَةِ، صَائِمًا نَهَارَهُ وَ كَانَ لِسَانُهُ بِذِكْرِ اللَّهِ»؛ در مدت کوتاه حکومتش روزها روزه میگرفت و زبانش به ذکر خدا بود[۱۶].
- محبت شدید نسبت به اهل بیت(ع): مجموع برخوردها، عملکرد و سخنان او بیانگر این مطلب است که او عشق وافری به اهل بیت(ع) داشته است. مختار در سخنانش میگفت: زندگی بر من گوارا نیست مگر اینکه انتقام خون سالار شهیدان(ع) را بگیرم[۱۷].
- کیفیت قیام: این قیام در سال شصت و شش هجری یعنی پنج سال بعد از قیام امام حسین(ع) از کوفه شروع شد. ابتدا نمایندۀ «ابن زبیر»، «عبدالله بن مطیع» را از کوفه بیرون کرد و خود فرماندار کوفه شد و پس از تسلط بر کوفه در اولین قدم دستور داد که هر کس به هر شکلی در قتل امام حسین(ع) شریک بوده، باید اعدام شود. بیش از دویست و هشتاد نفر از قاتلان سید الشهدا(ع) و شهدای کربلا را اعدام کرد؛ حتی مختار سعی میکرد جنایتکاران آنطور که جنایت کردهاند قصاص شوند.
- ارتباط امام سجاد(ع) با قیام مختار: از مطالعاتی که صورت گرفته، یقین حاصل میشود که این قیام به رهبری امام سجاد(ع) بوده است. منتهی شرائط حاکم بر زمان امام(ع) اجازه نمیداده است که ایشان علناً ابراز کنند، در لابهلای تاریخ شواهدی بر این مطلب وجود دارد که ما به نمونههایی اشاره میکنیم:
- انقلابیون کوفه به نزد «محمد بن حنفیه» آمدند و گفتند: مختار قیام کرده و ما را نیز فرا خوانده است. ما نمیدانیم مورد تأیید اهل بیت(ع) هست یا نه؟ «محمد بن حنفیه» گفت: «وَ أَمَّا الطَّلَبُ بِدِمَائِنَا… قَالَ لَهُمْ: قُومُوا بِنَا إِلَى إِمَامِي وَ إِمَامِكُمْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع) فَلَمَّا دَخَلَ وَ دَخَلُوا عَلَيْهِ، أَخْبَرَ خَبَرَهُمُ الَّذِي جَاءُوا لِأَجْلِهِ. قَالَ: يَا عَمِّ! لَوْ أَنَّ عَبْدًا زِنْجِيًّا، تَعَصَّبَ لَنَا، أَهْلَ الْبَيْتِ، لَوَجَبَ عَلَى النَّاسِ مُوَازَرَتُهُ، وَ قَدْ وَلَّيْتُكَ هَذَا الْأَمْرَ. فَاصْنَعْ مَا شِئْتَ. فَخَرَجُوا وَ قَدْ سَمِعُوا كَلَامَهُ وَ هُمْ يَقُولُونَ: أَذِنَ لَنَا زَيْنُ الْعَابِدِينَ(ع) وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ»[۱۸]؛ اما خونخواهی خانوادۀ ما را اگر میخواهید، برخیزید به نزد امامم و امامتان امام سجاد(ع) برویم. وقتی وارد بر امام(ع) شدند، «محمد بن حنفیه» خبری را که برای آن آمده بودند به امام سجاد(ع) عرض کرد: امام(ع) فرمودند: ای عمو! اگر غلام سیاهپوستی، به خونخواهی ما، مردم را دعوت به قیام کند، بر همۀ مردم واجب است که او را یاری دهند و من تو را در این کار نمایندۀ خود قرار دادم. هر کاری صلاح میدانی انجام بده. پس آنها خارج شدند در حالیکه سخنان امام(ع) را شنیده بودند و اینچنین میگفتند: امام سجاد(ع) و محمد بن حنفیه به ما اجازه قیام دادهاند[۱۹].
- مرحوم آیتالله خوئی(ره) هم در کتاب معجم رجال خود مینویسد: روایات ما اثبات میکند که قیام مختار به دستور مستقیم امام سجاد(ع) بوده است[۲۰].
- سومین شاهد برای اثبات تأیید قیام مختار از سوی امام سجاد(ع) پذیرفتن هدایایی بود که مختار برای امام(ع) میفرستاد.
- شاهد چهارم ما، دعایی است که امام سجاد(ع) در حق مختار داشتهاند. پس از آنکه مختار، «ابن زیاد» را به درک واصل]کرد، سرش را برای «محمد بن حنفیه» فرستاد و او هم برای امام سجاد(ع) برد، در حالی که امام(ع) غذا میخوردند. امام سجاد(ع) فرمودند: الله اکبر! «ابن زیاد» در حال غذا خوردن بود که سر بریدۀ امام حسین(ع) را برای او بردند. خدا خواست که از او اینچنین انتقام بگیرد. و این لطف در حق من شد که انتقام خون پدرم را ببینم[۲۱]. آنگاه برای مختار چنین دعا کرد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَدْرَكَ لِي ثَارِي مِنْ أَعْدَائِي، وَ جَزَى اللَّهُ الْمُخْتَارَ خَيْراً» سپاس خدای را که به من لطف کرد تا انتقام خون شهدا از دشمنان را ببینم و به مختار جزای خیر بدهد. همین جمله برای تأیید قیام مختار کافی است[۲۲].
قیام مدینه
یک سال پس از واقعه عاشورا (۶۲ ه. ق) قیام خونینی در مدینه صورت میگیرد. به نظر میرسد که چند عامل منشاء این قیام بوده و در آن نقش اساسی داشتهاند: نفرت از بنی امیه به خاطر شهادت امام حسین(ع).
وجود حضرت زینب(س) در میان اهل مدینه زندهکنندۀ خاطرههاست. او زنی عاقله و فصیح است و همراهانش عزم بر قیام و انتقام دارند. به همین جهت نامهای از یزید به والی مدینه رسید که بین او و مردم جدایی بینداز و او را تبعید کن.
دیدار هیأت مدنی از دستگاه یزید: عدهای از بزرگان مدینه به شام رفتند تا به بررسی اوضاع بپردازند. وقتی به شام رسیدند یزید برای عوامفریبی و جلب نظر آنان از آنها پذیرایی کرد و هدایای بسیار زیادی هم به آنها بخشید. ولی آنها وقتی به مدینه بازگشتند، ضمن نقل جریان سفر گفتند: بدترین افراد روی زمین، یزید و اطرافیانش میباشند. او شاربالخمر و فاسق و... است.
این اخبار، مردم مدینه را وادار به قیام کرد. سرانجام مردم به رهبری «عبدالله بن حنظله» قیام کردند. یزید برای سرکوبی این قیام سراغ پیرمردی آلوده و کجاندیش به نام «مسلم بن عقبه» رفت. جنایتهای این فرد خبیث آنقدر زیاد بود که مسلمانان او را «مسرف بن عقبه» نامیدند. این جنایتکار با حکمی بدین مضمون که جان و مال و ناموس مردم مدینه بر تو حلال است، از جانب یزید حاکم مدینه شد و به مجرّد ورود به مدینه، دستور قتلعام همگانی صادر کرد. در این ماجرا ۱۷۰۰ نفر از انصار و مهاجرین، ۸۰ نفر از صحابه و دههزار نفر از سایر مردم، به شهادت رسیدند[۲۳].
قیام مدینه و موضع امام سجاد(ع)
امام سجاد(ع) به ظاهر در این قیام هیچ نقشی ندارند. حضرت به حرم پیامبر(ص) پناه آوردند و با این شیوۀ خردمندانه، خود و اطرافیانشان در امان ماندند و کسی به آنها آسیبی نرساند[۲۴].
اما در هر حال این قیام به رهبری فردی وارسته مثل «عبدالله ابن حنظله غسیل الملائکة» و قطعاً با انگیزهای الهی صورت گرفته است و دلیلی برای محکوم کردن «قیام مدینه یا واقعۀ حره» نمیباشد.
از آنجایی که امام سجاد(ع) در این مقطع حساس و تاریخی، روش تقیه را به کار بستهاند، لازم است در اینباره به اختصار توضیحی داده شود.
بر خلاف آنچه گاهی تصور میشود، تقیّه به معنی «ترس»، «زبونی» و دستبرداشتن از قیام برای منافع شخصی نیست، بلکه تقیّه، سپری است برای مبارزۀ عمیقتر؛ چراکه همیشه جنگها بر دو نوع گرم و سرد بوده است و تقیّه کنار گذاشتن مبارزۀ علنی و رو کردن به مبارزۀ مخفی میباشد. این روش مختصّ شیعه و از ابتکارات شیعه نمیباشد، بلکه همواره سیرۀ عقلای عالم بوده است.
در روایات ما دربارۀ تقیه چنین تعابیری وارد شده است:
- «التَّقِيَّةُ جُنَّةُ الْمُؤْمِنِ»[۲۵]؛ تقیه سپر مؤمن است.
- «التَّقِيَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِنِ»[۲۶]؛ تقیه زره مؤمن است.
برخورد امام سجاد(ع) در رابطه با قیام مدینه بیانگر معنی واقعی تقیّه است. اگر امام پا به میدان مبارزه میگذاشتند، با برخوردی خشنتر از واقعه کربلا روبرو میشدند، اگرچه امام از جهاد و مبارزه نمیترسید ولی به دلیل فراهمنبودن زمینه، بهترین راه برای حفظ اسلامِ واقعی همین تقیّه است؛ چراکه خداوند نیز از طریق اسباب طبیعی و سیاستهای داهیانه تشیع، امامت و اسلام را حفظ میکند[۲۷].
سیره امام سجاد(ع) در عرصۀ فرهنگ
یکی از محورهای مهم مبارزۀ حضرت، جهاد فرهنگی و دفاع در برابر تهاجم فرهنگی میباشد و این به دلیل اهمیت مسألۀ فرهنگ است زیرا برای صعود یا سقوط یک جامعه اولین گام و اولین کار، کار فرهنگی است.
اقدامات فرهنگی حضرت در چند بخش صورت گرفته است:
مبارزه در پوشش دعا
با توجه به اینکه در جوّ خفقان نمیتوان خیلی صریح صحبت کرد، و امام(ع) هم باید حرفش را بزند و هم جلوی تحریف اسلام را بگیرد؛ لذا در پوشش دعا وارد مبارزه میشود و دو مجموعۀ گرانبها ارائه میدهند. یکی صحیفۀ سجادیه و دیگر مناجات خمسعشر.
۱. صحیفۀ سجادیه: صحیفۀ سجادیه حاوی یک دوره معارف توحیدی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است. و تنها یک کتاب دعا به معنای مصطلح آن نیست، بلکه امام(ع) با زبان دعا، بسیاری از حقایق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را تشریح فرمودهاند.
به عنوان نمونه: در ۵۰ باب آن، ۲۲۰ بار صلوات بر محمد و آل محمد(ص)، یادآوری شده است. به عبارتی میتوان گفت، ترجیعبند دعاهای امام سجاد(ع) صلوات است که با توجّه به جوّ حاکم بر آن روز، بیانگر مبارزۀ شدید سیاسی حضرت بوده است. در شرح نهج البلاغه «ابن ابی الحدید» معتزلی آمده است: برای حجّاج شنیدن کلمۀ «کافر» یا «ذمّی» خیلی بهتر از شنیدن کلمۀ «شیعه» بوده است[۲۸].
امام سجاد(ع) در چنین جوّی زندگی میکردند و باید اذعان داشت که صلوات فرستادن در آن روز، کمتر از مبارزه علنی نبوده است و این صلواتها کاملاً وجهه و رنگ سیاسی داشته است.
زمانی که دشمنان در صدد بودند تا تمام مفاهیم اسلامی را واژگون نمایند، کتاب «صحیفه سجادیه» چون سدّی محکم در برابر آنها قرار داشت. دعاهای این کتاب تماماً به صورت علنی مطرح شده است و تودۀ مردم در جریان آن قرار داشتند. این دعاها در محافل عمومی و نمازهای جمعه مطرح میشده است.
۲. مناجات خمسة عشر: حضرت برای ارائه چهرۀ صحیح عرفان و روابط معنوی انسان با خدای متعال این مجموعه را بیان فرمودند. این مناجات که شامل ۱۵ دعا میباشد و در مفاتیح آمده است، یک دوره کامل عرفان اسلامی است که رابطۀ انسان با خدای مهربان را به خوبی ترسیم میکند و اوج عشق بنده به خداوند را به نمایش میگذارد.
۳. رسالۀ حقوق: سومین مجموعهای که حضرت در راستای مبارزات فرهنگی ارائه نمودهاند، رسالۀ حقوق است[۲۹]. حقِ خدای تعالی بر انسان سرآغاز این رساله است. بعد حضرت به بیان حقِ اعضاء بر انسان پرداختهاند. رعایت حقوق اعضاء و توجه به نقش آنها در هنجارهای مختلف اخلاقی و اجتماعی و اصلاح روابط انسانی، در این رساله نمایان است.
بخش دیگر این رساله درباره «حقوق افعال» است. مانند حق نماز، روزه، حج و... از آنجا که هر عملی تعهد ویژهای را از عامل خود میطلبد، میتوان گفت که این حقوق در تمامی کارهای انسان جریان دارد و داشتن تعهد همهجانبه، شاخصی تعیینکننده در ارزیابی فرد و جامعه میباشد.
سپس امام(ع) صاحبان حقوق را نام برده است. حقوق سیاسی، خویشاوندی، دوستی، شهروندی، شرکای مالی، زیردستان، بزرگترها، و کوچکترها و... در کل تمامی حقوق را در منشوری جامع و طیفی متنوع و گسترده بیان نموده است[۳۰].
تفسیر زلال وحی
یکی از تلاشهای علمی فرهنگی امام سجاد(ع) تفسیر قرآن است آن هم در زمانی که تفسیر به رأی از جانب خلفا به شدت و گستردگی هرچه تمامتر صورت میگرفت. در اینگونه تفسیر، قرآن حربهای برای تبرئۀ خلفاء و وابستگان به دستگاه خلافت بود.
ائمه اطهار، این پاسداران حریم قرآن، در برابر این تهاجم هم با صلابت ایستادند. به عنوان مثال در کتاب روضۀ کافی آمده است: «زید شحّام» نقل میکند که قتاده - از اهل بصره - وارد بر امام باقر(ع) شد. امام(ع) فرمودند: ای قتاده! تو فقیه اهل بصره هستی؟ عرض کرد: اینطور میگویند. فرمودند: به من خبر رسیده است که تو تفسیر قرآن هم میگویی؟ عرض کرد: بله. امام(ع) فرمودند: با علم تفسیر میکنی یا با جهل؟ عرض کرد: با علم تفسیر میگویم. حضرت فرمودند: اگر با علم به قرآن تفسیر میکنی مرحبا بر تو که اهل آن هستی. سپس از او سؤالی کردند و او پاسخ اشتباهی داد. آنگاه امام(ع) فرمودند: وای بر تو ای قتاده! اگر قرآن را تفسیر به رأی میکنی، خود و اطرافیانت را نابود کرده و بدبخت شدهای. و اگر تفسیر را از قول دیگران بیان میکنی، خود و اطرافیانت را نابود کردهای. وای بر تو! تو باید قرآن را از کسی یاد بگیری که مخاطب قرآن است[۳۱] (یعنی اهل بیت(ع)). «چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند».
در روایتی از امام سجاد(ع) آمده است که «ذوی القربی» در آیات قرآن ما هستیم. آنها که «ام سلمه» را هم جزء «ذوی القربی» محسوب میکنند منحرف هستند[۳۲].[۳۳]
مبارزه برای آزادی بردگان
از جملۀ سنّتهای سوء باقیمانده از دوران خلیفه دوم مسأله تبعیض بین موالی و غیر موالی، خصوصاً بین اعراب و غیر اعراب بود. در زمان خلفا این فاصلۀ طبقاتی به اوج رسید. همین تبعیضات سبب خشم و نارضایتی بردگان به عنوان بخش عظیمی از مردم شده بود لذا از تاکتیکهای سیاسی مختار این بود که موالی را به استخدام حکومت خود درآورد. اینها کسانی بودند که سرشار از نفرت خلفاء بودند.
امام سجاد(ع) در این زمینه هم به عنوان یک حرکت مبارزاتی پیوسته بردگان را میخریدند و آزاد میکردند. موالی و بردگان هم به امام سجاد(ع) عشق میورزیدند و از اسائه ادب نسبت به حضرت جلوگیری میکردند[۳۴].
مبارزه با تهاجم فرهنگی
برای روشنشدن ابعاد نقش فرهنگی امام به چند جلوه از جلوههای فساد فرهنگی دوران امامت حضرت اشاره میشود:
مسأله دنیاگرائی:
دنیاگرایی، روی آوردن به رفاه، و بهطور خلاصه گسترش فساد در سطح جامعه است. ابتدا به صحنهای از مدینه توجه کنید: در مدینه، کنار قبر پیامبر اسلام(ص) به نام دستگاه خلافت مسلمین، مجالسی آلوده به لهو و لعب ترتیب میدادند که آنچه در آن مجالس به وفور یافت میشد، صحنههای آواز و رقص بوده است. آنچنان عیاشی رونق یافته که از منکر بودن خارج شده بود و عالم و عابدی آن را نهی نمیکرد.
چندین عامل در به وجود آمدن چنین جوی نقش داشته است که اولین و مهمترین آن خود خلفای فاسد بودهاند. و امام سجاد(ع) در چنین فضایی به زنده کردن آداب اسلام و جوّ معنویت پرداختند و در دعاهای خود به قلههای بلند زهد و دوری از دنیا و... اشاره میکنند[۳۵].
مبارزه با جریانات فاسد علمی ـ فرهنگی
یکی از جریانات فاسد فرهنگی که حضرت با آن مواجه است، جریان غلات است. در اینجا چند بحث مطرح است: غلوّ به این معناست که بندهای را در حدّ ربوبیت بالا ببرند. مثلاً پیامبر(ص) یا ائمه(ع) را در حدّ خدا بالا ببرند. و صفات خدائی را برای آنها اثبات کنند.
ریشه غلوّ در چیست؟
بیتردید در هر جریان سیاسی - فرهنگی فاسدی باید دست یا دستهای خائنی در کار باشد و بعید نیست که یهودیها در پیدایش این جریان بهطور نامرئی دست داشته باشند. البته نادانی، کوتهفکری، بیخبری مردم نیز در پیشرفت آن بسیار مؤثر بوده است.
نکتهای که باید خیلی به آن توجه کرد این است که جریان غلوّ در یک مکتب، بسیار مهم و خطرناک است؛ زیرا هر مکتبی را از دو راه میتوان کوبید، یکی از راه مخالفت و دیگر با دفاع بد از آن مکتب. شیوۀ دوم در طول تاریخ به پیکرۀ اسلام ضربات بسیاری زده است و به مراتب کاراتر از شیوۀ اول بوده است.
لذا در مکتب اهل بیت به شیوههای مختلفی با غلوّ برخورد شده است که به جهت ضیق فرصت، در این مقال به رؤوس آن اشاره میکنیم:
- تأکید بر ضدیت غلوّ با نصوص صریح دین اسلام؛ علی(ع) میفرمایند: «بُنِيَ الْكُفْرُ عَلَى أَرْبَعِ... وَ الْغُلُوِّ»[۳۶]؛ کفر بر چهار پایه بنا شده است که یکی از آنها غلو میباشد.
- مبارزه با رهبران غلات؛
- بستن راه نفوذ علمی بر غلات؛ امام صادق(ع) فرموده است: «لَا تَقْبَلُوا عَلَيْنَا حَدِيثاً إِلَّا مَا وَافَقَ الْقُرْآنَ وَ السُّنَّةَ»[۳۷]؛ هیچ روایتی را بر ما قبول نکنید مگر اینکه موافق قرآن و سنت نبوی باشد.
- منع از نزدیکشدن به غلات؛ امام صادق(ع): «احْذَرُوا عَلَى شَبَابِكُمْ الْغُلَاةَ»[۳۸]؛ جوانانتان را از غلات دور دارید.[۳۹]
قیاس:
دومین جریان فاسد فرهنگی در زمان امام سجاد(ع) مسألۀ قیاس است. قیاس در لغت به دو معنی به کار رفته است: ۱. سنجش و اندازهگیری، ۲. مساوات و برابری، البته معنای اول شایعتر است و مقیاس هم به معنی وسیلۀ اندازهگیری میباشد. قیاس در اصطلاح بدین معناست: هرگاه بین دو موضوع شباهتی وجود داشته باشد و حکم یکی از آنها در شرع معلوم باشد، مقایسهکردن این دو موضوع با یکدیگر و اثبات حکم معلوم بر موضوع مجهول را قیاس میگویند.
بنابراین قیاسِ اصطلاحی، به معنی دوم نزدیکتر است[۴۰]. چنین قیاسی در مکتب اهل بیت(ع) باطل است و آن بدین جهت است که اولاً قوانین تشریعی، ارتباط تنگاتنگی با مشرّع دارد و تا قانونگذار حکمی را قانون قرار ندهد، آن حکم، قانون نمیشود و قابل اجرا نیست. و ثانیاً ملاک احکام به دست ما نیست. چون احکام بر مبنای مفاسد و مصالح است و اینکه مفسده و مصلحت در کدام موضوع میباشد و به چه مقدار؟ تا خداوند از زبان اصفیائش بیان نکند مردم قادر به درک آن نیستند. بر این اساس «قیاس» از دیدگاه ائمه(ع) اعتبار شرعی ندارد.
تاریخچه قیاس:
این جریان خطرناک بلافاصله بعد از رحلت پیامبر(ص) شروع شد و به تدریج شتاب گرفت و اجتهاد به رأی گسترش یافت. این روند در زمان معاویه بالا میگیرد. در زمان یزید بیشتر میشود و در زمان خلفای مروانی به اوج خود میرسد تا اینکه در زمان امام صادق(ع) تحریف محتوائی مکتب مطرح میشود. البته باید قبول کرد که متأسفانه در این زمینه در حدّ زیادی هم موفّق بودهاند.
اولین گام در تحریف مکتب، تحریف امامت است. حضرت علی(ع) و سایر ائمه(ع) به شدیدترین شکل در مقابل قیاس ایستادند و به روشنگری و راهنمایی پرداختند. گاهی با برخورد محتوایی و گوشزد کردن موارد اشتباه آنان، گاهی برخورد با پرچمداران این روش، و گاهی با هشدار به یاران خود و دور کردن آنان از این مهلکۀ خطرناک[۴۱].
فقه ناب
حرکت دیگر فرهنگی امام سجاد(ع) بیان فقه صحیح بوده است. همان فقهی که خلفا مصرّ بر نابودی آن بودند. اسلام، مدیون فقه است که فلسفۀ عملی دین میباشد. و لذا تحریف و تحقیر فقاهت، تحریف کردن اسلام اصیل است. مثلاً تحریفاتی که در نحوۀ انجام نماز صورت گرفته خود نمونۀ عملی حمله به فقه است. آنان میخواستند سنت پیامبر و فقه اسلامی را نابود کنند. ولی خاندان عصمت و طهارت با افشاگریها و تبیین فقه ناب نبوی همچون سدّی محکم در برابر آنها ایستادهاند لذا در سخن جامعی امام سجاد(ع) میفرماید: «وَضْعُ الرَّجُلِ إِحْدَى يَدَيْهِ عَلَى الْأُخْرَى فِي الصَّلَاةِ عَمَلٌ وَ لَيْسَ فِي الصَّلَاةِ عَمَلٌ» کسی که دست بر سینه نماز بخواند، عمل کثیر است و عمل کثیر مبطل نماز است[۴۲].
امام سجاد(ع) و هنر متعهد: آخرین حرکت فرهنگی امام(ع) - که در این مقال به آن اشاره میشود - تشویق از هنر متعّهد است. در زمان امام سجاد(ع) «شعر» زبان گویای هنر بود و خلفای فاسد، شعرای حاذق و ماهر را به دربار خود فرا میخواندند و با پولهای فراوانی آنها را میخریدند. گاهی سرودن دو بیت شعر، بهایی برابر با خرج تمام زندگی شاعر را داشت.
و از طرف مقابل، امامان(ع) هم اصرار در بها دادن به شعرای متعهّد داشتند و به آنها ارزش میدادند. در این میان امام سجاد(ع) دو شاعر شیعی را فوقالعاده مورد تکریم قرار دادند که یکی فرزدق و دیگری کمیت است[۴۳].
کمیت بن زیاد اسدی: این شاعر برای امام سجاد(ع) شعر سرود و امام(ع) مبلغ قابلتوجهی برای او فرستاد، کمیت عرض کرد، پول نمیخواهم ولی خواهش میکنم یکی از پیراهنهایی را که با بدن مبارکتان تماس داشته است، به من هدیه کنید. امام(ع) تعدادی از لباسهایشان را به کمیت بخشیدند و در حق او دعا کردند[۴۴].
تأسیس حوزۀ علمیّه: گستردگی فتوحات در زمان بیامیه، علاوه بر گسترش سرزمین، هجوم فرهنگی و اختلاط فرهنگی را نیز به همراه داشت و امام سجاد(ع) برای مبارزه با این تهاجم فرهنگی، به تأسیس و بنای حوزۀ علمیه پرداختند که زیربنای حوزههای علمیّه امام باقر و امام صادق(ع) شد[۴۵].
امام سجاد(ع) ترغیب زیادی به علم داشتند و مخصوصاً طلاب جوان را بسیار مورد تکریم قرار میدادند. امام باقر(ع) فرمودند: پدرم وقتی به جوانانی که در طلب علم بودند مینگریستند آنها را به سوی خود فرا میخواندند و میفرمودند که: آفرین بر شما! اگر امروز شما اعضای کوچک خانواده هستید، فردا از بزرگان آینده خواهید شد.
وقتی زمینۀ طلب علم فراهم شد، امام سجاد(ع) به جبهۀ مبارزاتی خود ابعاد تازهای داده و در آن زمانِ خفقانی، اقدام به تشکیل حوزۀ علمیه میکنند و شاگردان بزرگی را به عالم اسلام و تشیع تحویل میدهند که از آن جمله «ابو حمزه ثمالی» میباشد. درباره او نوشتهاند: كَانَ مِنْ أَبْرَزِ عُلَمَاءِ عَصْرِهِ فِي الْحَدِيثِ وَ الْفِقْهِ وَ عُلُومِ اللُّغَةِ. از برجستهترین دانشمندان دوران خود در علوم حدیث، فقه و لغت بود.
از شاگردان دیگر این مکتب «أبان بن تغلب» است. او شاگرد ممتاز این مکتب، و از چهرههای پر افتخار شیعه است. به حدی که امام باقر(ع) به او دستور میدهند: ای أبان! در مسجد بنشین و فقه بگو که من دوست دارم در میان شیعیانم افرادی مثل تو باشند. «ابان بن تغلب» سیهزار حدیث در مکتب اهل بیت(ع) نقل کرده است. امام صادق(ع) وقتی خبر فوت «أبان» را شنیدند، فرمودند: «لَقَدْ أَوْجَعَ قَلْبِي مَوْتُ أَبَانٍ»؛ مرگ أبان مرا آزرده کرد.
بنابراین بنای حوزۀ علمیه شیعه در زمان امام سجاد بود که تداوم آن در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) دیده میشود و در آن دوران گسترش مییابد[۴۶].
منابع
پانویس
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ حیاة الامام زین العابدین، ج۲، ص۳۵۰-۳۵۲.
- ↑ حیاة الامام زین العابدین، ج۲، ص۳۴۸.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ حیاة الامام زین العابدین، ج۱، ص۱۶۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۲۰-۱۱۷.
- ↑ مقیداً مغلولاً، با غل و زنجیر، حضرت را بسته بودند و غل، زنجیری است که دستها و سر را با هم میبندد.
- ↑ حیاة الامام زین العابدین، ج۱، ص۱۸۱.
- ↑ حیاة الامام زین العابدین، ج۱، ص۳۴۳.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۶۲.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ در کتب رجالی شیعه مثل: تنقیح المقال: مامقانی، از مختار بسیار سخن گفته و او را تأیید کردهاند.
- ↑ الغدیر، ج۲، ص۳۴۳.
- ↑ حیاة الامام زین العابدین، پایان جلد دوم.
- ↑ کامل، ابن اثیر، ج۴، ص۲۳۹.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۶۵.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۶۵.
- ↑ معجم رجال الحدیث، آیتالله خوئی، ج۱۸، ص۱۰۱.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۴۴.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ کامل ابن اثیر، حوادث سال ۶۲ ه. ق، ج۴، تاریخ طبری، ج۷، حوادث سال ۶۲ ه. ق، مروج الذهب، حوادث سال ۶۲ ﻫ.ق
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۶۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۶۵.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص۴۴.
- ↑ این رساله، اگر چه در قالب دعا نمیباشد ولی از آنجا که اثری گرانسنگ در عرصهٔ معرفتی و فرهنگی میباشد، به معرفی اجمالی آن میپردازیم.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ روضه کافی، ج۸، ص۳۱۱، حدیث ۴۸۸.
- ↑ احکام القرآن، جساس، ج۳، ص۴۷۵.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۶۵.
- ↑ تاریخ الامامیه، ص۱۲۶.
- ↑ بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۶۵.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد
- ↑ مبانی استنباط حقوق اسلامی، دکتر ابوالحسن محمدی، ص۱۸۷، چاپ ششم، انتشارات دانشگاه تهران، با تلخیص.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۴، ص۲۶۴.
- ↑ بحار الانوار، ج۴۶؛ ارشاد، شیخ مفید، ص۲۹۰؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۳۰۶.
- ↑ ملحقات احقاق الحق، ج۱۲، ص۶۱.
- ↑ در کتاب حیاة زین العابدین، نام ۱۶۴ نفر از شاگردان مکتب امام سجاد(ع) آمده است.
- ↑ خاتمی، سید احمد، سیره سیاسی اجتماعی امام سجاد.