شفاعت در کلام اسلامی
شفاعت به معنای درخواست رسیدن خیر، یا دفع ضرر برای کسی از خداوند است و مقامی است که خدا برای بندگان مقرّب قرار داده که واسطه شوند تا خدا از گناهان اهل معصیت بگذرد. اصل شفاعت مورد اتفاق بیشتر مذاهب اسلامی است. شفاعت از موضوعاتی است که در آیات و روایات زیادی مطرح و مورد بحثهای فراوانی قرار گرفته است. اعتقاد به شفاعت موجب امیدبخشی و حرکت آفرینی است. شبهات گوناگونی از سوی مخالفین نسبت به شفاعت مطرح شده است که به تمام آنها پاسخ داده شده است.
به کسی که شفاعت میکند "شفیع" گفته میشود و از جمله موارد و افرادی که به عنوان شفاعتکنندگان معرفی شدهاند عبارتاند از: توبه؛ ایمان؛ عمل صالح؛ قرآن، پیامبران، امامان (ع)، شهدا؛ مؤمنان و... .
مقدمه
شفاعت، از باورهای اعتقادی مکتب امامیه است که بنا بر اصل تفضل و عنایت خاص خدا به بندگان تحقق میپذیرد. شفاعت را میتوان هم امری عمومی و شامل همه دانست و هم امری مخصوص برخی افراد. عام به این معنا که هر کسی میتواند با احراز شرایط مشمول شفاعت گردد و خاص اینکه در عمل شایستگان را در برمیگیرد.
شفاعت واقعی، یعنی برانگیختن شفیع برای شفاعت البته با اذن الهی؛ برخلاف شفاعت باطل که توجه به شفیع است، برای اینکه اثر بر روی مشفوع عنه بگذارد.
پس اگر توجه اصیل به شفیع باشد و این توجه از ناحیه توجه به خدا پیدا نشده باشد، شرک در عبادت خواهد بود. شفاعت صحیح مورد تأیید قرآن، نوعی از شفاعت است که در آن نه استثنا و تبعیض وجود دارد و نه نقض قوانین، و نه این شفاعت مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است.
شفاعت غلط که به دلایل عقلی و نقلی مردود شناخته شده، این است که مثلاً مجرم بر خلاف خواست قانونگذار وسیلهای برانگیزد که توسط آن بر اراده قانونگذار و هدف قانون چیره گردد و از نفوذ حکم او جلوگیری کند. توضیح اینکه شفاعت، شامل همه مرتکبین جرم نمیگردد؛ زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنا خواهد داشت و نه شفاعت. طبیعت شفاعت با تبعیض و استثنا ملازم است.
بسیاری از عوام مردم، شفاعت را چنین میپندارند که پیغمبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) متنفذهایی هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ میکنند، اراده خدا را تغییر میدهند و قانون را نقض میکنند. بدون تردید این تصور غلطی است[۱].
معناشناسی
شفاعت، در لغت از ماده «شفع»، خلاف «وتر» به معنای ضمیمه شدن چیزی به مثل خود است، و به کار شفیع (دارنده مقام بالاتر) در روز قیامت که برای یاری مشفوع له (دارنده مقام پایینتر) ضمیمه او میشود، شفاعت میگویند[۲]. همچنین در قرآن به معنای پیوسته و ضمیه شدن چیزی است به همانند خود؛ همانطور که میفرماید: ﴿مَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْهَا وَمَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتًا﴾[۳] و نیز به معنای پیوستن به دیگری برای واسطهگری است که مقام بالاتری دارد؛ چنانکه میفرماید: ﴿وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لَا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى﴾[۴].
شفاعت، در اصطلاح هم به معنای واسطه شدن یک مخلوق میان خداوند و مخلوق دیگر در رساندن خیر یا دفع شر ـ خواه در دنیا و خواه در آخرت ـ است[۵].[۶]
در شفاعت، گویی منزلت شفاعتکننده با دیگر عوامل نجات موجود در شخص شفاعت شونده همراه میگردد و این دو با هم مایه نجات میشوند. بدین روی، شفاعت به تنهایی موجب نجات نیست و تنها برای کسانی که عوامل نجات را به صورت ناقص دارایند، سودمند میافتد. شفاعت از درهای رحمت الهی است که خداوند خود بر بندگانش گشوده است تا از این گذر آنان را ببخشاید و از نقایص، بپیراید و شایسته بهشت کند. بخشایش الهی همانند دیگر نعمتها و رحمتهای الهی، پیرو نظامی ویژه است و شفاعتکنندگان، وسائطی هستند که از طریق آنان بخشایش و آمرزش الهی به گناهکاران میرسد[۷].
بنابراین، هیچ کس نمیتواند خداوند را به قبول شفاعت وادارد. شفاعت موجب میگردد گناهکاران از رحمت الهی ناامید نگردند و همه راههای ارتباط با خدا را بسته مپندارند. شفیع از خداوند نمیخواهد که مولویت خویش یا بندگی بندگان خود را نادیده انگارد و از حکم خویش درباره بنده درگذرد و یا قانون مجازات را تغییر دهد؛ بلکه از گذر تمسک به صفاتی مانند کرم و بزرگی و سخاوت خدا که مایه بخشایش و گذشتاند، یا صفاتی از بنده ـ مانند حقارت و ذلت و ناتوانی ـ و به واسطه منزلتی که خود نزد خدا دارد، میخواهد که از خطای گناهکار درگذرد[۸].[۹]
شفاعت در قرآن
بنابر آیات قرآنی، مردم روزگار پیش از اسلام نیز به گونهای شفاعت معتقد بودهاند. قرآن کریم بارها از عقاید خرافی آنان درباره شفاعت یاد کرده است. مشرکان بر این باور بودند که خداوند، آفریدگار هستی است؛ اما اداره عالم را به فرشتگان و دیگر آفریدگان واگذاشته است و از این رو، برای تقرب به خدای متعال، به این مخلوقات پناه میبرده و آنها را میپرستیدهاند[۱۰]. بنیاسرائیل خویش را امت برگزیده میپنداشتند و معتقد بودند از فرزندان پیامبراناند و در روز قیامت، پیامبران آنان را شفاعت میکنند[۱۱]. قرآن این باورها را درباره شفاعت رد میکند و نمیپذیرد که بدون خواست خدا کسی شفاعت شود و یا بدون شایستگی، منزلتی یابد یا از کیفری رها گردد. با این حال، شفاعت ـ با شرایط بایسته ـ از سنن حاکم بر نظام هستی است. آیات قرآنی را در این باره به سه دسته میتوان تقسیم کرد:
- آیاتی که در آنها به کلی شفاعت نفی میشود: خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ﴾[۱۲]. منکران شفاعت معتقدند که قرآن میگوید: ای افراد با ایمان از آنچه به شما روزی دادهایم، انفاق کنید؛ زیرا امروز قدرت انفاق دارید و در جهان دیگر قدرت انفاق ندارید، بلکه آنجا محل برداشت زراعتهایی است که در دنیا انجام شده است و در آنجا نه خرید و فروش میتوان کرد تا سعادت و نجات از عذاب را خریدار و دوستیهای دنیوی نیز سودی ندارد و شفاعت شافعان نیز سودی ندارد. بنابراین، از ظاهر آیه شریفه استفاده میشود که هیچگونه شفاعتی فایده چندانی ندارد[۱۳]. اما در جواب باید گفت، گرچه خداوند در این آیه شفاعت را بهطور کلی نفی کرده، اما در آیه بعدی که به آیه الکرسی معروف است به وجود شفیعان تصریح میکند که به اذن خداوند درباره گروهی شفاعت خواهند کرد؛ چنانکه میفرماید: ﴿مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ﴾[۱۴]. بنابراین، معنای آیهای که در آن شفاعت نفی شده است، با توجه به آیه بعد اینگونه تفسیر میشود که خدای منان شفاعت شافعانی را که با او هیچگونه ارتباطی ندارند، را نفی میکند و به عبارت دیگر، شفاعت استقلالی را مردود میداند و در آیه بعدی شفاعت شافعانی را که مأذون از طرف او هستند ثابت میکند و بدین ترتیب هیچگونه منافاتی بین دو آیه وجود ندارد.
- آیاتی که در آنها شفاعت فقط از آن خداوند دانسته شده است: خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ﴾[۱۵]. این آیه بیانگر آن است که شفاعت یکسره و به تمامی متعلق به خداست؛ چون هیچ شفاعتکنندهای بدون اراده و مشیت خداوند، هیچ اثری ندارد[۱۶].
- آیاتی که در آنها شفاعت غیر خدا مشروط به اذن خدا دانسته شده است: خداوند قرآن کریم میفرماید: ﴿يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا﴾[۱۷]. در این گروه آیات شفاعت شرایطی دارد و شرط مهم آن این است که باید به اذن خداوند باشد و بدون اذن او هیچگاه اثری نخواهد داشت[۱۸].[۱۹]
در دسته نخست، آیه ۴۸ مدثر در همان حال که میگوید، برخی کسان بر اثر سنگینی گناهان از شفاعت محروماند، اصل شفاعت را میپذیرد[۲۰]. آیات ۴۸ و ۲۵۴ بقره نیز به تصریح مفسران درباره قوم یهود و اعتقادات آنان در باب شفاعت نازل شدهاند[۲۱]. این آیات شفاعت کسی را که در شفاعت استقلال دارد، نفی میکنند. بدینسان، میان این دسته آیات و آیات دیگر که شفاعت را میپذیرند، منافاتی نیست. بنابر آیات دسته سوم، مدبر عالم، شفیع مطلق است؛ زیرا شفاعت نیز گونهای تدبیر است و اگر کسی از اولیای الهی مقام شفاعت مییابد، از خدا است؛ همان سان که دیگر مقامات از خدا است[۲۲].[۲۳]
گونههای شفاعت
حقیقت شفاعت، وساطت در خیر یا دفع ضرر است. نظر به این معنا، شفاعت در قرآن و حدیث، به معانی دیگری ـ جز وساطت در آمرزش گناه ـ نیز به کار رفته است:
- شفاعت تکوینی: فیض و رحمت الهی از گذر نظام علل و اسباب به موجودات میرسد. این علل و اسباب، یا "وسائط"، به اذن تکوینی خداوند در نزول فیض دارای مقام شفاعتاند و آفریدگان را از آن بهرهمند میسازند. قرآن کریم در آیاتی بدین گونه از شفاعت پرداخته است[۲۴].
- شفاعت تشریعی: خداوند برای تکامل انسان، بایدها و نبایدهایی را در قالب دین تشریع کرده است و هر کس را که از آنها سر پیچد، سزاوار کیفر دانسته است؛ اما از روی رحمت بیپایان خویش برای بخشایش نافرمانان و گناهکاران، وسائطی برنهاده است تا ـ بنابر شرطهایی ـ آنان را ببخشاید و رحمت خویش را بر سرشان بگستراند. بخشی از این شفاعت در دنیا تحقق میپذیرد و وسیلهای برای آمرزش بندگان و تقرب آنان به درگاه الهی میشود. شفیعان در این گونه شفاعت عبارتاند از: توبه[۲۵]، ایمان به رسول خدا[۲۶]، عمل صالح[۲۷]، قرآن کریم[۲۸]، برخی جاها مانند مساجد و اماکن متبرکه و برخی روزها و برخی بندگان همانند پیامبران(ع) که برای امت خویش مغفرت میطلبند[۲۹]، فرشتگان الهی[۳۰] و برخی مؤمنان که برای یکدیگر آمرزش میطلبند[۳۱]. بخشی دیگر از شفاعت در آن جهان تحقق مییابد و مایه نجات گناهکاران از عذاب الهی میگردد.
در این بخش، از شفاعت شبهههایی کردهاند و برخی نیز منکر شدهاند. شفعای قیامت عبارتاند از: پیامبران[۳۲]، فرشتگان[۳۳]، شهیدان به معنای گواهان اعمال[۳۴]، مؤمنان[۳۵] و چهارده معصوم[۳۶]. شفاعت تشریعی را میتوان شفاعت در مغفرت و آمرزش نیز نامید[۳۷].
انواع شفاعت صحیح
۱. شفاعت رهبری یا شفاعت عمل: این نوع شفاعت، شفاعتی است که شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتی بالارفتن درجات میشود. یکی از معارف مربوط به اصل معاد، «تجسم اعمال» است؛ همانطور که کارهای انسان در دنیا در جهان دیگر تجسم پیدا میکند و حقیقت عینی آنها جلوهگر میشود، روابط نیز در آخرت مجسم میشوند و صورت ملکوتی پیدا میکنند. قرآن کریم میفرماید: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ﴾[۳۸]. و درباره فرعون میفرماید: ﴿يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ﴾[۳۹].[۴۰] یعنی هرکس با پیشوای خودش، یعنی با همان کس که عملاً الگو و الهامبخش او بوده است، مشهور میشود[۴۱]. امام همانگونه که در دنیا واسطه هدایت پیرو خویش است، در آخرت نیز واسطه ورود او به بهشت میشود و او را با خود به آنجا وارد میکند[۴۲].
۲. شفاعت مغفرت یا شفاعت فضل: این نوع شفاعت برای نابودی عذاب و آمرزش گناهان است و حداکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثوابها هم بشود ولی بالابرنده درجه شخص نخواهد بود و این همان است که رسول اکرم(ص) درباره آن فرمود: «ادَّخَرْتُ شَفَاعَتِي لِأَهْلِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي أَمَّا اَلْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ» من شفاعتم را برای گناهکارانی از امت که گناه کبیره انجام دادهاند ذخیره کردهام اما نیکوکاران مؤاخذه نخواهند شد[۴۳]. مغفرت الهی مانند هر رحمت و فیض دیگری دارای قانون است[۴۴] و از طریق مجاری خاص و بر اساس نظام اسباب و مسببات به بندگان میرسد، یعنی خداوند اموری را به عنوان سببهای آمرزش و بخشش قرار داده یکی از این اسباب درخواست اولیای الهی در آخرت است که خدا آنان را واسطه در رسیدن فیض و بخش و مغفرت به بندگان خاص قرار داده؛ بدین جهت اولیای الهی، همانند سایر اسباب و علل، شفیعان نامیده میشوند[۴۵]. شهید مطهری مینویسد: شفاعت، همان مغفرت الهی است که وقتی به خداوند نسبت داده میشود با نام مغفرت خوانده میشود، و هنگامی که به وسایط و مجاری رحمت منسوب میشود، نام شفاعت به خود میگیرد[۴۶]. در حقیقت، شفاعت قانونی است که خداوند واضع آن است و بر طبق این قانون، اولیای الهی که خداوند آنها را به عنوان سببهای فیض مغفرت نصب کرده است، بر اساس شرایطی برای عدهای خاص از گنهکاران درخواست مغفرت میکنند؛ یعنی آنان واسطه فیض مغفرت الهیاند[۴۷].[۴۸]
شروط و موانع شفاعت
بنابر تعالیم قرآنی و روایی، شفاعت تنها آنگاه تحقق میپذیرد که شرطهایی فراهم آیند. برخی از این شرطها ویژه اصل شفاعتاند و برخی ویژه شفاعتکنندگان و برخی دیگر، شفاعت شوندگان. قرآن کریم، تنها خدای متعال را مالک شفاعت میداند و بیان میفرماید که هیچ کس جدا از خواست و بیاذن خدا یارای شفاعت ندارد و شرطهای طرفین شفاعت را نیز بازمینماید؛ اما شرطهای شفاعتشوندگان را به گونهای مبهم میآورد؛ زیرا تربیت دینی ایجاب میکند که گناهکاران را بر گناه جسارت نبخشد و آنان را میان بیم و امید نگاه دارد[۴۹].
قرآن درباره ویژگیهای شفیعان میفرماید: "و کسانی که به جای او میخوانند و میپرستند اختیار شفاعت ندارند مگر کسانی که آگاهانه به حق گواهی داده باشند"[۵۰]. از این آیه برمیآید که تنها کسانی میتوانند شفاعت کنند که به یگانگی خدا گواهی داده، از احوال شفاعتشوندگان آگاهاند[۵۱]. از برخی آیات قرآنی میتوان فهمید یکی از شرطهای شفاعت شوندگان این است که خداوند از آنان راضی باشد[۵۲]. چون قرآن کریم این کسان را بیش از این وصف نکرده و نشانههایشان را بیان نفرموده، آشکار میشود که مراد از "رضایت خداوند" آن است که خداوند از ایمان آنان راضی است نه اعمال و رفتارشان. بدینسان، مراد کسانی است که مؤمناند؛ ولی اهل گناهاند و نیازمند شفاعت[۵۳]. قرآن کریم در برخی آیات دیگر، از موانع شفاعتسخن گفته است و "ظلم" را از این موانع دانسته است[۵۴]. برخی مفسران قائلند مراد از "ظلم" در اینجا، شرک و نفاق است[۵۵].
برخی دیگر از موانع شفاعت در قرآن، عبارتاند از: کفر، ترک نماز و اطعام فقرا[۵۶]. روایات بزرگان معصوم(ع) نیز از شفاعت، بسیار سخن گفتهاند و آنها را میتوان از این نظر بر سه دسته دانست: برخی، اصل شفاعت را اثبات میکنند، برخی دیگر از شفیعان یاد میکنند و چگونگی شفاعت را بازمینمایند و برخی نیز از شرطها و موانع آن پرده برمیدارند[۵۷]. پارهای از این موانع عبارتاند از: نَصْب که به معنای دشمن داشتن اهل بیت پیامبر(ع) و نپذیرفتن ولایت آنان است، آزار خاندان پیامبر(ص)، معتقد نبودن به شفاعت پیامبر(ص)، کوچک شمردن نماز، خیانت و زنا[۵۸].[۵۹]
شرایط شفاعتکنندگان
- شهادت دادن به یگانگی خداوند: قرآن کریم میفرماید: ﴿وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾[۶۰]. از این آیه میتوان نتیجه گرفت که نخستین شرط شفاعتکننده آن است که موحد و یکتاپرست باشد؛ بنابراین پیامبران و فرشتگان اذن شفاعت دارند؛ زیرا بر توحید و یکتایی او شهادت دادهاند[۶۱]: ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ﴾[۶۲].
- از حال شفاعتشونده آگاه باشد: فقط کسانی میتواند شفاعت کنند که که از حال و حقیقت اعمال شفاعت شونده آگاه باشند[۶۳]؛ خداوند فرموده است: ﴿لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا﴾[۶۴].
- خداوند به آنها اذن داده باشد: همانطور که خداوند میفرماید: ﴿مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ﴾[۶۵]؛ بنابراین کسی خداوند به او اذن داده باشد معلوم میشود که شرایط دیگر را نیز دارد[۶۶].[۶۷]
شرایط شفاعتشوندگان
- حفظ اصل ایمان: کسانی شفاعت میشوند که به سبب گناهان، اصل ایمانشان به خطر نیفتاده باشد. به همین دلیل در منابع دینی آمده است: کافر، مشرک و منافق در روز قیامت شفاعت نمیشوند[۶۸]. رسول اکرم(ص) فرموده است: شفاعت برای تردید کنندگان، مشرکان و کافران نیست، بلکه برای مؤمنان یکتاپرست است[۶۹].
- آزاردهنده ذریه رسول خدا نباشد: افرادی که به ذریه پیامبر آزار میرسانند، شفاعت نمیشوند؛ زیرا اولاً، طبق متون دینی تمام ستمگران از زمره شفاعت شوندگان خارج هستند و ثانیاً، آزاردهندگان به هر فرد مؤمن و مسلمانی از افرادی هستند که شفاعت نمیشوند و درباره فرزندان رسول خدا(ص) نقل شده است: «إِذَا قُمْتُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ تَشَفَّعْتُ فِي أَصْحَابِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي فَيُشَفِّعُنِي اللَّهُ فِيهِمْ وَ اللَّهِ لَا تَشَفَّعْتُ فِيمَنْ آذَى ذُرِّيَّتِي»، هنگامی که در مقام شفاعت قرار گیرم، برای گناهکاران امتم شفاعت میکنم و خداوند شفاعت مرا میپذیرد به خدا سوگند، برای کسانی که ذریه و فرزندان مرا آزار کرده باشند، شفاعت نمیکنم[۷۰].
- تارک نماز و بیمبالات نسبت به آن نباشد: یکی از شرایط پذیرفته شدن شفاعت آن است که شفاعت شونده اهل نماز باشد و نماز را وظیفهای مهم و محترم بشمارد و نسبت به آن سهلانگاری نکند[۷۱]. چنانکه امام صادق(ع) میفرماید: «لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ»؛ شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمیرسد[۷۲].
- شفاعتشونده رابطهای معنوی با شفیع داشته باشد: کسانی شفاعت میشوند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار باشد مثل اینکه خدمت یا احسان و یا محبتی درباره او و یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشند[۷۳]. در حقیقت، یکی از حکمتهایی که سبب شده است خداوند اولیای الهی را در روز قیامت، واسطه و شفیع در فیض مغفرت و بخشش خود نسبت به این افراد قرار دهد، همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار است[۷۴].
- اعتقاد قلبی به شفاعت داشته باشد: از احادیث شفاعت استفاده میشود کسانی شفاعت میشوند که اعتقاد قلبی به شفاعت داشته باشند[۷۵]. چنانکه از رسول خدا(ص) نقل شده است: «مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِشَفَاعَتِي فَلَا أَنَالَهُ اللَّهُ شَفَاعَتِي»، هرکس به شفاعت من ایمان نداشته باشد شفاعت من به او نمیرسد[۷۶].
- خیانتکار و فریبدهنده نباشد[۷۷]: در روایتی از رسول خدا نقل شده است: «مَنْ غَشَّ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ نَزَعَ اللَّهُ بَرَكَةَ رِزْقِهِ وَ أَفْسَدَ عَلَيْهِ مَعِيشَتَهُ وَ وَكَلَهُ إِلَى نَفْسِهِ»، هرکس به برادر دینی خویش خیانت کند، خداوند برکت را از روزیاش برمیدارد و زندگیاش را ویران میسازد و او را به خودش واگذار میکند و از او شفاعت نخواهد شد[۷۸].[۷۹]
زمان اثربخشی شفاعت
از مسائل پیرامونی موضوع شفاعت این است که چه هنگام تحقق میپذیرد و اثر میبخشد و انسان را از کیفر الهی میرهاند. برخی مفسران بر آناند که شفاعت، یا در واپسین منزل قیامت صورت میگیرد و گناهکاران را از کیفر میرهاند و یا پس از آنکه پای در کیفر مینهند، آنان را نجات میبخشد؛ اما در عالم برزخ و منازل پیش از حساب، اثربخشی ندارد؛ چنان که در برخی روایات آمده است که شیعیان به شفاعت پیامبر(ص) در قیامت، به بهشت میروند و آنان میباید برای برزخ هراسناک باشند که شفاعت بدانجا راه ندارد[۸۰]. اما برخی روایات نیز نشان میدهند که پیامبر(ص) و امامان(ع) پس از مرگ در عالم برزخ و قیامت حضور مییابند و پیروان خویش را یاری میدهند. مراد از این گونه یاری، شفاعت نیست؛ بلکه تصرفاتی است که خداوند بدانان بخشیده است[۸۱]. در این میان نیز برخی دانشمندان معتقدند که شفاعت به همه مراحل پس از مرگ راه دارد؛ ولی جایگاه مهم و اصلیاش، قیامت است؛ آن گاه که آدمی در آستانه کیفر الهی است[۸۲].[۸۳]
شفاعتکنندگان چه کسانی هستند؟
- اطاعت خدا[۸۴]: امام علی(ع) میفرماید: «فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ... شَفِيعاً لِدَرَكِ طَلِبَتِكُمْ»؛ برای رسیدن به خواستههای مشروع خود پیروی و اطاعت خداوند را شفیع خود قرار دهید[۸۵].
- توبه و بازگشت به خدا: امام علی(ع) میفرماید: «لَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ؛ لَا شَافِعَ أَنْجَحُ مِنَ الِاعْتِذَارِ؛ لَا شَفِيعَ أَنْجَحُ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ»؛ توبه و استغفار و پوزشطلبی از هر شفاعتکنندهای برای انسان بهتر است[۸۶].
- پیامبران، دانشمندان و شهدای راه خدا: علی(ع) از رسول اکرم(ص) روایت میکند: «ثَلَاثَةٌ يَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَيُشَفَّعُونَ الْأَنْبِيَاءُ، ثُمَّ الْعُلَمَاءُ، ثُمَّ الشُّهَدَاءُ»؛ سه دسته هستند که در پیشگاه خداوند شفاعت میکنند و شفاعت آنان پذیرفته میشود:
- پیامبران؛
- دانشمندان دینی؛
- شهدای راه خدا[۸۷].
- پیامبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع): پیامبر اکرم(ص) فرمود: «إِنِّي لَأَشْفَعُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأُشَفَّعُ وَ يَشْفَعُ عَلِيٌّ فَيُشَفَّعُ»؛ من در روز قیامت شفاعت میکنم و شفاعتم پذیرفته میشود و علی هم شفاعت میکند و شفاعت او هم پذیرفته میشود[۸۸]. همچنین در روایتی از پیامبر آمده است: «يَشْفَعُ أَهْلُ بَيْتِي فَيُشَفَّعُونَ»، اهل بیت من شفاعت میکنند و شفاعتشان پذیرفته میشود.
- خویشاوندان: امام صادق(ع) میفرماید: «يَشْفَعُ الْحَمِيمَ لِحَمِيمِهِ»، خویشاوند، خویشاوند را شفاعت میکند[۸۹].
- همسایگان: امام صادق(ع) میفرماید: «إِنَّ الْجَارَ لَيَشْفَعُ لِجَارِهِ»؛ همسایه همسایه خود را شفاعت میکند[۹۰].
- قرآن کریم: علی(ع): «اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ... شَافِعٌ مُشَفَّعٌ... وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ»؛ بدانید که قرآن شفاعتکنندهای است که شفاعت او پذیرفته میشود... و قرآن برای هرکسی در روز قیامت شفاعت کند، شفاعتش درباره او پدیرفته میشود[۹۱].
- فرشتگان؛
- افراد با ایمان و شیعیان؛
- امانتداران،
- توسل به رسول گرامی؛
- روزه؛
- درود فرستادن به محمد و آل محمد(ص)؛
- خدای متعال.
از برخی روایات نیز استفاده میشود که پس از شفاعت شفاعتکنندگان، خدای متعال، خود نیز شفیع گناهکاران میشود و آنان را از عذاب نجات میدهد. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: «يَشْفَعُ النَّبِيُّونَ وَ الْمَلَائِكَةُ وَ الْمُؤْمِنُونَ، فَيَقُولُ الْجَبَّارُ: بَقِيَتْ شَفَاعَتِي»؛ پیامبران و فرشتگان و مؤمنان شفاعت میکنند، آنگاه خدای متعال میفرماید: شفاعت من باقی مانده است[۹۲]. یعنی گروهی از آنان که به شفاعت شفاعتکنندگان نجات نمییابند، مشمول رحمت الهی میشوند[۹۳].[۹۴]
شفاعت پیامبر(ص)
همه مسلمانان بر شفاعت پیامبر اکرم(ص) در قیامت متفقاند و شفاعت را مایه نجات مؤمن گناهکار از دوزخ میدانند. تنها گروهی از معتزله و وعیدیه، بر آناند که مؤمنان گناهکار همانند کفار در دوزخ جاویداناند و شفاعت موجب رهایی آنان از آتش نمیشود. وعیدیه معتقدند شفاعت، تنها، درجات مؤمنان را در قیامت بالا میبرد[۹۵].
آیات قرآن نیز افزون بر روایات متواتر شیعه و سنی، بر شفاعت پیامبر(ص) در قیامت گواهی میدهند[۹۶].
در روایتی از پیامبر(ص) که مقبول شیعه و سنی است، آمده است: "شفاعتم را برای گناهکاران امتم ذخیره کردهام"[۹۷]. از روایات برمیآید که پیامبر(ص) در قیامت، دو گونه شفاعت دارد: یکی برای گناهکاران امت خویش و دیگر برای همه مردم؛ زیرا در برخی روایات آمده است هیچ کس در قیامت نیست مگر محتاج شفاعت پیامبر(ص) است[۹۸]. این همان شفاعت کبرای پیامبر(ص) است که در قیامت روی میدهد و همه انسانها را از توقف در صحرای محشر نجات میبخشد و دادگاه الهی پس از آن برپا میگردد. بنابر برخی روایات، "مقام محمود" که قرآن کریم آن را به پیامبر(ص) وعده داده است، همین شفاعت کبری است[۹۹]. با شفاعت پیامبر(ص) در قیامت، باب شفاعت گشوده میشود و انبیا و اولیا، از امتهای خویش شفاعت میکنند[۱۰۰].
برخی دانشمندان سه گونه شفاعت دیگر را نیز برای پیامبر(ص) در قیامت برشمردهاند:
شفاعت یکی از شئون امام در قیامت
از جمله شئونی که جزء شئون امام در قیامت بیشتر متکلمان بدان اشاره کردهاند، شفاعت است. شیخ مفید بدون استناد به روایات از اتفاقنظر امامیه بر شفیع بودن پیامبر و امامان(ع) سخن به میان میآورد؛ بدین بیان که پیامبر شفیع امت خود، و امامان نیز شفیع شیعیاناند و بسیاری از گنهکاران نجات مییابند.[۱۰۳] مرحوم سید نیز همچون دیگر اندیشمندان این اندیشه را پذیرفته، اما چندان به بسط آن همت نگمارده است. وی بیشتر تلاش خود را در بحث شفاعت به اثبات این امر اختصاص داده که شفاعت تنها در مورد برداشتن عذاب است نه آنکه رسیدن نفع از سوی شفیع به شفاعتشونده.[۱۰۴] همچنین سید بیشتر درباره شفاعت نبی اکرم(ص) صحبت کرده و به طور صریح از شفاعت ائمه اطهار(ع) سخن نگفته است. اگر میتوانیم اعتقاد به شفاعت امامان(ع) را به سید نسبت دهیم، بر این اساس است که وی شفاعت را منحصر به پیامبر نمیداند، بلکه بر این باور است که مؤمنان نیز یکدیگر را شفاعت میکنند. روشن است وقتی مؤمنانحق شفاعت دارند، امامان معصوم(ع)، به طریق اولی چنین شأنی را دارایند.[۱۰۵] کراجکی روایت دیگری نیز نقل کرده که در آن امام علی(ع) خود را صاحب مقام شفاعت پیامبر اکرم(ص) معرفی کرده است[۱۰۶]. شیخ طوسی نیز تصریح میکند که شأن شفاعت برای پیامبر اکرم(ص)، بسیاری از صحابه ایشان، امامان معصوم و نیز بسیاری از مؤمنان صالح مسلّم و ثابت است.[۱۰۷] وی در متون روایی خود نیز روایاتی نقل میکند که بیانگر این شأن برای امامان(ع) است.[۱۰۸] عبدالجلیل قزوینی نیز به مسئله شفاعت پرداخته، اما تنها بر شفاعت پیامبران تأکید کرده و از شفاعت امامان سخنی به میان نیاورده است.[۱۰۹] علامه حلی از شفاعت پیامبر اکرم(ص) فراوان سخن گفته،[۱۱۰] اما درباره شفاعت امامان(ع) تنها به روایتی بسنده کرده که در آن، امام علی(ع) به عنوان شفیع روز قیامت معرفی شده[۱۱۱] و نیز ذیل یکی از براهین عصمت امام به شفاعت امامان(ع) اشاره کرده است.[۱۱۲] فاضل مقداد، مسئله شفاعت را با جزئیات آن بیان میکند، اما بیشتر درباره مقام شفاعت پیامبر اکرم(ص) سخن میگوید.[۱۱۳] در جایی نیز به شفاعت امامان(ع) اشاره میکند و دلیل آن را اجماع شیعیان میداند[۱۱۴].[۱۱۵]
پیامدهای تربیتی
اعتقاد به شفاعت پیامدهای تربیتی سازندهای دارد که عبارتاند از:
- پدیداری روح امید در گناهکاران و دوری از ناامیدی از رحمت خدای متعال و این موجب میشود که آنان روی به توبه آورند و بیشتر در گناه فرو نروند.
- ایجاد رابطه معنوی با اولیای الهی. در شفاعت، گونهای رابطه میان شفیع و شفاعتشونده برقرار میشود. کسی که به شفاعت اولیای الهیامید میبندد، میکوشد خویش را بدانان نزدیک کند و از گناه و زشتی دست بردارد.
- از آن رو که یکی از شرطهای شفاعت، رضایت خداوند است، شخص گناهکار میکوشد با تغییر رفتار، رضایت الهی را کسب کند[۱۱۶].
- شفاعت موجب توجه انسان به پیامبر(ص)، اهل بیت(ع)، قرآن، رحم، توبه، علما میشود[۱۱۷].[۱۱۸]
مراتب شفاعت
شفاعت دارای مراتبی است و نهایتاً در سیطره شفاعت شفیع اصلی، یعنی اسم اعظم الهی، قرار دارد. چنانکه در عالم دنیا و در نظام تکوین، شفاعت شفیعان در قالب اسباب و وسائط، تحت ضابطهای است که خداوند مقرّر نموده و هیچیک از محدوده خود تجاوز نمینمایند: ﴿وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَعْلُومٌ﴾[۱۱۹].
همگی این شفاعتها تحت اراده و به اذن پروردگار است و در طول شفاعت خداوند عمل مینماید. در عالم آخرت، جلوه مالکیت و فرمانروایی علیالاطلاق الهی ظهور بیشتری دارد؛ چنانکه فرمود: ﴿يَوْمَ هُمْ بَارِزُونَ لَا يَخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ﴾[۱۲۰].
در نتیجه، شفاعت شافعان به اذن الهی و تحت ضابطهای است که خداوند فیض شفاعت و مغفرت برای بندگان میگردند. بنابراین، هریک از شفیعان، در محدوده و در دامنه مشخصی اثرگذار هستند و همگی به سرسلسله شفاعت که متّصل به خداوند است، منتهی میشوند.
خداوند در مقام تمثیل، جریان رحمت و فیض خود را در نظام عالم، به جریان آبی تشبیه مینماید که از قله کوه سرازیر میگردد و در مجاری خود، هریک به اندازه و ظرفیتی که دارد، از آن بهرهمند میگردد؛ لذا نظام شفاعت، نظام بههمریختهای نیست که احتمال تعارض و تزاحم بین خواستههای شفیعان در آن وجود داشته باشد؛ بلکه نهایتاً به یک مجرا و مبدأ منتهی میگردد: ﴿أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا...﴾[۱۲۱].
بنابراین، در نظام هستی، هر شفیعی در مرتبه خاص خود قرار دارد و به عنوان واسطه جزء و یا سببی در سلسله اسباب، وظیفه خود را در حدّ سعه وجودیاش انجام میدهد. در نتیجه، هر شفیعی با اذن شفیع بالاتر، واسطه فیض الهی به مرتبه پایینتر است؛ شبیه به جریان آب از سرچشمه اصلی تا سیر در مجاری کوچکتر. بدین ترتیب، شفاعت شافعان، اولاً، هرگز در تعارض با اراده و مشیت الهی نیست و ثانیاً، هریک تحت تدبیر و اذن شفیع بالاتر عمل مینماید. پس میتوان گفت که اصل همه شفاعتها از مظهر اسم اعظم الهی، که اوّل اسم و اقرب اسماء به ذات باری است، صادر میشود.
﴿يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا﴾[۱۲۲].
﴿وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ﴾[۱۲۳].[۱۲۴]
شبههها
برخی فرقهها، شبهههایی درباره شفاعت پیش کشیدهاند. این شبههها، شفاعت تشریعی به معنای وساطت برای آمرزش را هدف گرفتهاند:
مهمترین شبههها در این باب عبارتاند از:
۱. شفاعت با توحید عبادی ناسازگار است و گونهای شرک محسوب میگردد؛ یکی از اشکالات درباره شفاعت این است که شفاعت با توحید در عبادت سازش ندارد و اعتقاد به آن نوعی شرک است؛ این همان اشکالی است که وهابیها مطرح کردهاند. این فرقه با اینکه مانند دیگر مسلمانان شفاعت را به عنوان یک اصل اسلامی پذیرفتهاند، میگویند که در روز قیامت شافعان درباره گناهکاران شفاعت خواهند کرد[۱۲۵]، اما در عین حال میگویند، ما حق نداریم در این جهان از آنان درخواست شفاعت کنیم. همینطور، ما حق نداریم بگوییم، ای پیامبر خدا از تو میخواهیم درباره ما شفاعت کنی؛ زیرا شفاعت، چیزی است که جز خدا کسی بر آن قادر نیست و هرگاه چنین چیزی را از پیامبر که در برزخ بهسر میبرد، بخواهی، به دام شرک افتادهای[۱۲۶].
پاسخ: برخی تصور کردهاند عبادت به معنای خضوع و تواضع است و هرگونه اظهار کوچکی در برابر کس دیگری عبادت او شمرده میشود و زمانی که اظهار کوچکی همراه با اطاعت و فرمانبرداری باشد، شرک است. همانطور که فرقه وهابیت گمان کردند درخواست از غیر خدا اظهار تواضع و کوچکی در برابر او و اطاعت از اوست[۱۲۷] و به این دلیل میگویند: هرکس بندهای از بندگان خدا را میان خود و خدا قرار دهد و از او بخواهد که در حق او شفاعت کند، مشرک شده است[۱۲۸]. اما این فکر اشتباه است؛ زیرا هرگونه تواضع و اظهار کوچکی حتی اگر همراه با اطاعت باشد، شرک نیست و همان خداوندی که از شرک در عبادت شدیدا نهی فرموده، پیروان اسلام را به اطاعت از بعضی انسانها و تواضع و فروتنی در برابر آنان واداشته است[۱۲۹]. خداوند در قرآن برخلاف وهابیها شفاعت را نوعی شرک نمیداند، بلکه نسبت به بعضی از شافعان به آن تشویق میکند. طبق آیات قرآن کریم طلب آمرزش پیامبر درباره افراد کاملاً مؤثر و مفید است؛ آنجا که خداوند میفرماید: ﴿وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ﴾[۱۳۰] و در جای دیگری میفرماید: ﴿وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ﴾[۱۳۱].
بنابراین اگر دعای پیامبر چنین نفعی به حال انسان داشته باشد، چرا انسان از او نخواهد که درباره وی دعا کند؟ و شفاعت نیز چیزی جز درخواست دعا نیست. همچنین، اگر واقعاً درخواست شفاعت از پیامبر شرک و گناه و یا عبادت وی محسوب میشد، هرگز خداوند چنین دستوری نمیداد[۱۳۲].
۲. شفاعت با توحید ذاتی سازگار نیست؛ لازمه شفاعت این است که رحمت شفیع بیشتر و عامتر از رحمت خدا باشد؛ زیرا اگر شفیع وساطت نکند، خداوند گناهکار را عذاب میکند. این محدودیت رحمت، با توجه به عینیت صفات با ذات، نشانهمحدودیت ذات الهی است و با توحید ذاتی ناسازگار است.
پاسخ: شفاعت، باب رحمتی است که خداوند بر بندگان خویش گشوده است و شفیعان، واسطه رحمت الهیاند و در شفاعت مستقل نیستند[۱۳۳].[۱۳۴]
۳. شفاعت گونهای بیعدالتی و تبعیض است؛ و این با عدالت خداوند سازگار نیست؛ زیرا برخی کسان از عذاب میرهند و برخی گرفتار میشوند.
پاسخ: این اشکال در صورتی وارد است که گناه همه گناهکاران یکسان باشد و گناهکاران در یک مقام باشند و بدون شرایط لازم، شفاعت مشمول برخی از آنان شود؛ اما شفاعت بنابر شایستگیها و شرطهایی تحقق میپذیرد. برخی انسانها با کفر و طغیان رابطه خویش را به کلی از خداوند بریدهاند و شایسته رحمت الهی نیستند. برخی دیگر چنین نیستند و در همان حال که اهل ایمان و فرمانبرداریاند، به برخی گناهان آلوده گشتهاند. وانگهی، شفاعت، گونهای تفضل است و با مجازات گناهکاران منافات ندارد[۱۳۵].[۱۳۶]
4. قرآن هر گونه شفاعت را در قیامت رد کرده است[۱۳۷].
پاسخ: برخی از آیات قرآن که شفاعت را رد کردهاند، درباره کسانیاند که شایستگیهای شفاعت را از کف دادهاند[۱۳۸] و چنین نیست که اصل شفاعت را رد کنند. برخی دیگر شفاعتی را رد میکنند که شفیع به گونه مستقل کسی را شفاعت کند. این گونه آیات در حق قوم یهود و باور نادرست آنان درباره شفاعت نازل شدهاند[۱۳۹].
۵. شفاعت، با اصلی که قرآن کریم تأسیس فرموده و سعادت هر کسی را به عمل خودش وابسته دانسته و فرموده است: ﴿وَأَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى﴾[۱۴۰] منافات دارد.
پاسخ: شفاعت با اصل عمل منافات ندارد؛ زیرا عمل به منزله علت قابلی، و رحمت پروردگار به منزله علت فاعلی است[۱۴۱].
۶. لازمه صحت شفاعت، این است که معتقد شویم خدا تحت تأثیر شفیع قرار گرفته، خشمش به رحمت تبدیل میگردد، در حالی که خدا انفعال پذیر نیست و تغییرپذیری با وجوب ذاتی ذات الهی مخالف است.
پاسخ: در شفاعت صحیح، تصور اینکه خدا تحتتأثیر قرار گیرد، وجود ندارد؛ زیرا شفاعت صحیح جریانی است از بالا به پایین و در حقیقت با اذن پروردگار صورت میگیرد[۱۴۲].
شفاعت و جرأت بر گناه
وهابیان ادعا میکنند: شیعیان با طرح مسئله شفاعت، جرئت بر گناه را در خود زنده کرده، هر گناهی را مرتکب میشوند؛ زیرا آنان بر این باورند که چون امامانشان از آنها شفاعت میکنند، بنابر این اشکالی ندارد هر گناهی را مرتکب شوند؟! همچنین میگویند: همین که ایمان به ولایت امامان داشته باشید کافی است و نیازی به عمل نیست.
چند نکته در ارتباط با شبهه فوق قابل عرضه است:
نکته نخست: بیتردید، این یک افترا و بهتان است. هرگز شیعه ایمان بدون عمل را کافی نمیداند. چگونه ممکن است شیعه چنین اعتقادی داشته باشد، در حالی که قرآن شرط پذیرش اعمال را تقوا میداند: ﴿إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ﴾[۱۴۳].
چگونه ممکن است شیعه چنین باوری داشته باشد در حالی که در منابع اصلی خویش دهها روایت از امامان معصوم در باب لزوم عمل، روایت کردهاند. ثقة الاسلام کلینی در اصول کافی از امام باقر(ع) نقل میکند که به جابر فرمود: «يَا جَابِرُ أَ يَكْتَفِي مَنِ انْتَحَلَ التَّشَيُّعَ أَنْ يَقُولَ بِحُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَوَ اللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلَّا مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَ أَطَاعَهُ»؛ «ای جابر! آیا کافی است که کسی خود را شیعه بشمارد و ادعای دوستی ما اهل بیت کند؟! به خدا سوگند! شیعیان ما کسانی هستند که تقوا داشته باشند و از خدا اطاعت کنند»[۱۴۴]. این نمونهای از دهها روایت از امامان بزرگوار است که شرط شیعه بودن را پرهیز از گناهان و انجام تکالیف و وظایف الهی میدانند.
اگر بر فرض روایتی برخلاف این روایت آمده باشد، باید آن را در پرتو این روایات صحیح تفسیر کرد یا از باب روایت مخالف قرآن و روایات قطعی، آن را کنار نهاد.
نکته دوم: اگر اعتقاد به شفاعت یا طرح مسئله شفاعت به معنی جرئت بر گناه است، پس شما وهابیان درباره روایت ذیل چه میگویید؟ بخاری در صحیحش از پیامبر اکرم(ص) نقل میکند که آن حضرت به شرکت کنندگان در جنگ بدر فرمود: «اعملوا ما شئتم فقد وجبت لكم الجنة أو فقد غفرت لكم»؛ «هر کاری (گناهی) خواستید، انجام دهید، بر شما بهشت را واجب کردم یا شما را بخشیدم»[۱۴۵].
آیا به نظر شما چنین کلامی، باعث جرئت بر ارتکاب معاصی نمیشود؟! اگر باور به شفاعت، مایه جرئت بر گناه است، باور به توبهپذیری خدا و رحمانیت الهی نیز میتواند همین جرئت را - به غلط - ایجاد کند!! آیا میتوان به همین دلیل از این باورها دست کشید؟! آری! ممکن است کسی از شفاعت، معنای عامیانهای را در نظر بگیرد که باعث تجری وی شود؛ ولی این مجوز انکار اصل شفاعت نمیشود.
نکته سوم: ممکن است «شفاعت» در ادبیات عوامانه به این معنی باشد که شفیع، با استفاده از موقعیت و[نفوذ خویش، مانع اجرای عدالت در حق مجرم شود؛ ولی «شفاعت» در فرهنگ دین، هرگز به این معنی نیست. آنان که شفاعت را باعث جرئت میدانند، تفسیرشان از شفاعت به این معنی است که گویا شافعان فردای قیامت، ارادهشان را بر اراده خدا تحمیل میکنند و در نتیجه گناهکار را از کیفرهای الهی نجات میدهند، در حالی که شفاعت در منطق اسلام به این معناست که شخص شفاعت شونده باید در این دنیا تمهیداتی را بیندیشد تا به وسیله ارتباط با شفیع، خود را در موقعیت جدیدی قرار دهد و مستحق بخشودگی و عفو الهی گردد. شفاعت در این معنی نه تنها باعث جرئت بر گناه نیست بلکه انسان را در مسیر تکامل به درجهای ارتقا میدهد که با وساطت اولیای الهی شایسته رحمت و مغفرت خداوند میشود.
از همین رو پذیرش شفاعت در قرآن در چارچوبی خاص بیان شده است که عبارتاند از: مالک استقلالی شفاعت فقط خداست و به احدی مربوط نیست: ﴿قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا﴾[۱۴۶].
- شافعان، بدون اذن خداوند نمیتوانند شفاعت کنند: ﴿مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ﴾[۱۴۷].
- درخواست شفاعت نباید موجب غضب خدا گردد: ﴿يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا﴾[۱۴۸].
- شفاعت شونده و شفاعت کننده پیمان و عهدی با خدا داشته باشند: ﴿لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا﴾[۱۴۹].
- آنان گواهی به حق بدهند: ﴿وَلَا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾[۱۵۰].
- آنان به مقام ارتضاء (خشنودی و پسند خدا) دست یابند: ﴿وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى﴾[۱۵۱].
لام در ﴿لِمَنِ ارْتَضَى﴾ میرساند که منظور از افراد مورد رضایت و پسند خدا، شفاعت شوندگان هستند. از این جا میتوان استفاده کرد در بقیه آیات مشابه که بدون لام آمده است نیز، مراد همان شفاعت شوندگان است. به هر حال این آیات به خوبی نشان میدهد شفاعت یک قانون شکنی در برابر خدا نیست، بلکه دقیقاً در چارچوب اذن الهی و مقررات خاص است و هیچکس نمیتواند رأسا بدان اقدام کند یا خارج از چارچوب اذن خدا کاری انجام دهد.
نکته چهارم: «شفاعت» در معنای صحیحش نه تشویق به گناه است سبب جرئت بر معاصی و نه چیزی شبیه پارتیبازی در محافل بشری است، بلکه یکی از مهمترین ابزار تربیتی است که از جهات گوناگون دارای آثار سازنده و مثبت است، از جمله:
۱. ایجاد روح امید و مبارزه با یأس و ناامیدی: انسان، موجودی خطاکار است که ممکن است خطا کند، بسیار میشود که آدمی مغلوب هوای نفس شده، به گناهان بزرگی تن میدهد. به دنبال آن گاهی روح یأس و ناامیدی بر انسان چیره میشود، در چنین وضعیتی اگر همه درها به روی انسان بسته گردد، از باب «آب که از سر گذشت. یک وجب چه صد وجب» به آلودگی بیشتری سوق داده شده، به موجودی بس خطرناک تبدیل میگردد. دلیلش روشن است، چنین انسانی که خود را جهنمی میداند دیگر چرا در این چند روز باقیمانده از عمرش، بیشتر غرق شهوات و لذتها نشود؟!
اما اگر همین انسان به شفاعت اولیای الهی امیدوار باشد در هرجا که باشد میتواند توقف کند و راه اصلاح را در پیش گیرد تا خود را به جایی برساند که استحقاق شفاعت را پیدا کند؛ بنابراین شفاعت در معنای صحیحش وسیله بازگشت به سوی سازندگی روحی و کسب فضائل اخلاقی است.
۲. تلاش به منظور ایجاد و حفظ پیوند معنوی با سلسله شافعان: شفاعت، همانگونه که از مفهوم لغوی آن استفاده میشود به معنی ضم الشيء إلى مثله؛ «ضمیمه شدن چیزی به مثل خود» است. ضمیمه شدن به مثل خود، معنایش این است کسی که امید به شفاعت در دلش جوانه بزند سعی میکند پیوندهای محبت و دوستی را با صاحبان شفاعت برقرار کند و همواره بر حفظ و حراست آن بکوشد. این نگرش سبب میشود که شخص برای حفظ این پیوند، تدریجاً خود را از صف آلودگان جدا کند و بیشتر خود را به کمالات اولیای الهی شبیه سازد. روشن است چنین اندیشه سازندهای، عامل بسیار مؤثری برای تربیت و اصلاح خواهد بود.
البته شافعان فردای قیامت تنها اولیای الهی نیستند، بلکه برابر روایات، قرآن، عمل صالح و امثال اینها هم از شافعان قیامتاند. در حدیثی نبی گرامی اسلام(ص) میفرماید: «تعلموا القرآن، فإنه شافع القيامة»؛ «قرآن را فرابگیرید که در روز قیامت شفاعت کننده است»[۱۵۲]. در این روایت، پیامبر اکرم(ص) برای رسیدن به شفاعت قرآن، امت را دعوت میکند که قرآن را فرا بگیرند. پس توجه به شافعان، خود مصلحتی مهم است که نقش بسزایی در تربیت و اصلاح انسان دارد. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: «الشفعاء خمسة: القرآن، و الرحم، و الأمانة و نبيكم و أهل بيته»؛ «شفیعان در قیامت پنجاند: قرآن، صله رحم، امانت، پیامبر شما و اهل بیتش»[۱۵۳]. روشن است که معنی این حدیث این است که برای رسیدن به شفاعت این شافعان باید در دنیا به اینها توجه کرد؛ به قرآن عمل کرد، صله ارحام را به جا آورد، امانت را حفظ کرد و پیامبر و اهل بیتش را اطاعت نمود.
۳. تلاش به منظور تحصیل شرایط شفاعت: در آیات مربوط به شفاعت، چارچوب خاصی برای شفاعت بیان شده است. در آیه ۱۰۹ طه و ۲۵۵ بقره - بنابر این که شرایط مذکور در آیه مربوط به شفاعت شوندگان باشد -سخن از اذن الهی در باب شفاعت است؛ یعنی برای رسیدن به شفاعت بایست پیشاپیش زمینه اذن الهی را فراهم آورد.
این چارچوب در قرآن به گونهای بیان شده که در دلش دعوت به تحصیل آن خوابیده است. در شماری از آیات، اشاره شد که شفاعت تنها برای کسانی فایده دارد که خداوند از گفتار آنان راضی باشد[۱۵۴]؛ در جای دیگر، کسانی را مستحق شفاعت دانسته که به مقام ارتضاء (خشنودی و رضایت خدا) نائل شده باشند[۱۵۵]؛ در آیهای دیگر، داشتن عهدی نزد خدا را لازمه شفاعت دانسته است[۱۵۶].
اینگونه سخن گفتن به این معنی است که باید این شرایط و ویژگیها را در دنیا کسب کرد. این امور، امیدواران به شفاعت را مستقیم به عمل فرا میخواند تا بتوانند به مرحله استحقاق شفاعت گام نهند. بدیهی است که این نگاه یکی از مؤثرترین روشها برای اصلاح نفس و تربیت روح است.
نکته پنجم: در منابع اهل سنت نیز درباره شفاعت، احادیث فراوانی رسیده است. آیا وهابیان معتقدند این احادیث موجب جرئت بر گناه است؟! در اینجا به یک نمونه از احادیث شفاعت اکتفا میشود: مسلم در صحیحش از پیامبر اکرم(ص) روایت میکند که فرمود: «إِذَا سَمِعْتُمْ الْمُؤَذِّنَ فَقُولُوا كَمَا يَقُولُ ثُمَّ صَلُّوا عَلَيَّ فَمَنْ صَلَّى عَلَيَّ صَلَاةً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ بِهَا عَشْراً ثُمَّ سَلُوا لِيَ الْوَسِيلَةَ فَإِنَّهَا مَنْزِلَةٌ فِي الْجَنَّةِ لَا تَنْبَغِي أَنْ تَكُونَ إِلَّا لِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ وَ أَنَا أَرْجُو أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ فَمَنْ سَأَلَ لِيَ الْوَسِيلَةَ حَلَّتْ لَهُ الشَّفَاعَةُ»؛ «هنگامی که صدای موذن را شنیدید شما هم مانند او تکرار کنید، سپس بر من درود بفرستید. هر کس بر من یک درود بفرستد خدا بر او ده درود میفرستد، سپس از خدا برای من طلب وسیله کنید و آن جایگاهی است در بهشت که جز برای یکی از بندگان خدا سزاوار نیست و من امیدوارم که من آن بنده باشم. پس هرکس از خدا برای من آن جایگاه را طلب کند، شفاعتم نصیبش شود»[۱۵۷].
آنچه وهابیان در باب شفاعت به شیعیان نسبت میدهند، معنای عامیانه و سطحی از شفاعت است که جزو معتقدات شیعه نیست. شیعه در باب شفاعت به همان معنایی اعتقاد دارد که قرآن مجید و روایات امامان معصوم(ع) به آن دلالت و راهنمایی کردهاند؛ شفاعتی سازنده که یأس را از آدمی دور کرده، راه اصلاح نفس و تربیت جان را پیش روی آدمی میگشاید[۱۵۸].
منابع
پانویس
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۲۹.
- ↑ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ قرآن، ص۲۶۳.
- ↑ «هر کس میانجیگری نیکویی کند بهرهای از آن میبرد و آنکه میانجیگری بدی نماید، سهمی از (بدی) آن از آن اوست؛ و خداوند بر هر چیز تواناست» سوره نساء، آیه ۸۵.
- ↑ «و بسا فرشتههایی در آسمانهاست که میانجیگریشان هیچ به کار نمیآید مگر پس از آنکه خداوند برای کسی که بخواهد و بپسندد، اجازه دهد» سوره نجم، آیه ۲۶.
- ↑ روحانی، سید محمدکاظم، شفاعت و توسل، ص۱۲.
- ↑ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۵۴.
- ↑ مجموعه آثار استاد مطهری، ۱/ ۲۵۹.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۵۹.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۱.
- ↑ ﴿أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ﴾؛ سوره زمر، آیه ۳؛ ﴿وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِي الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ﴾؛ سوره یونس، آیه ۱۸.
- ↑ مجمع البیان، ۲- ۱/ ۱۰۳.
- ↑ «نه سودا است و نه دوستی و نه میانجیگری» سوره بقره، آیه ۲۵۴.
- ↑ دری اصفهانی، علی، شفاعت، ص۲۸.
- ↑ «کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
- ↑ «بگو: میانجیگری، همه از آن خداوند است، فرمانفرمایی آسمانها و زمین او راست سپس به سوی او بازگردانده میشوید» سوره زمر، آیه ۴۴.
- ↑ روحانی، سید محمدکاظم، شفاعت و توسل، ص۱۸.
- ↑ «در این روز میانجیگری سودی ندارد مگر (میانجیگری) کسی که (خداوند) بخشنده بدو اجازه داده و از گفتار او خرسند باشد» سوره طه، آیه ۱۰۹.
- ↑ سبحانی، جعفر، شفاعت در قلمرو قرآن و حدیث، ص۸۵.
- ↑ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۵۶؛ فرهنگ شیعه، ص۳۰۲.
- ↑ المیزان، ۲۰/ ۹۷.
- ↑ مجمع البیان، ۲- ۱/ ۱۰۳؛ الکشاف، ۱/ ۲۷۸.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۵۷- ۱۵۵؛ پیام قرآن، ۶/ ۵۱۵- ۵۰۸.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۲.
- ↑ ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ﴾؛سوره یونس، آیه ۳؛ ﴿اللَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ﴾؛ سوره بقره، آیه ۲۵۵.
- ↑ ﴿وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لا تُنصَرُونَ﴾؛ سوره زمر، آیه ۵۴.
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾؛ سوره حدید، آیه ۲۸.
- ↑ ﴿يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ﴾؛ سوره مائده، آیه ۱۹.
- ↑ ﴿يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴾؛ سوره مائده، آیه ۱۶.
- ↑ ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا﴾؛ سوره نساء، آیه ۶۴.
- ↑ ﴿الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ﴾؛ سوره غافر، آیه ۷؛ ﴿تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ وَالْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الأَرْضِ أَلا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ﴾؛ سوره شوری، آیه ۵.
- ↑ ﴿لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلانَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ﴾؛ سوره بقره، آیه ۲۸۶.
- ↑ ﴿يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ﴾؛ سوره انبیاء، آیه ۲۸.
- ↑ ﴿ وَكَم مِّن مَّلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلاَّ مِن بَعْدِ أَن يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَن يَشَاء وَيَرْضَى﴾؛ سوره نجم، آیه ۲۶.؛ ﴿يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا﴾؛ سوره طه، آیه ۱۱۰.
- ↑ ﴿ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ﴾؛ سوره بقره، آیه ۱۴۳.
- ↑ ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ﴾؛ سوره حدید، آیه ۱۹.
- ↑ بحارالانوار، ۸/ ۳۴، ۳۵ و ۴۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۲-۳۰۳.
- ↑ «روزی که هر دستهای را با پیشوایشان فرا میخوانیم» سوره اسراء، آیه ۷۱.
- ↑ «او در روز رستخیز، پیشاپیش قومش میآید و آنان را به دوزخ درمیآورد» سوره هود، آیه ۹۸.
- ↑ مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۲۶۴-۲۷۴.
- ↑ مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۲۶۴-۲۷۴.
- ↑ روحانی، سید محمدکاظم، شفاعت و توسل، ص۱۴.
- ↑ ابن ماجه، سنن، ج۲، ص۱۴۴۱.
- ↑ مطهری، مرتضی، عدل الهی، ص۱۶۴-۲۷۴.
- ↑ روحانی، سید محمدکاظم، شفاعت و توسل، ص۱۴.
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۱، ص۲۵۹.
- ↑ روحانی، سید محمدکاظم، شفاعت و توسل، ص۱۵.
- ↑ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۵۵؛ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۲۹-۱۳۰.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۶۵ و ۱۶۹.
- ↑ ﴿وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلاَّ مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾؛ سوره زخرف، آیه ۸۶.
- ↑ المیزان، ۱۸/ ۱۲۷؛ تفسیر نمونه، ۲۱/ ۱۳۵.
- ↑ ﴿يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ﴾؛ سوره انبیاء، آیه ۲۸؛ ﴿يَوْمَئِذٍ لّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلا﴾؛ سوره طه، آیه ۱۰۹.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۷۱.
- ↑ ﴿وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَلا شَفِيعٍ يُطَاعُ﴾؛ سوره غافر، آیه ۱۸.
- ↑ مجمع البیان، ۸- ۷/ ۵۱۹.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۶۹؛ مدثر/ ۴۸.
- ↑ بحارالانوار، ۸/ ۳۴ و ۶۳.
- ↑ شفاعت، ۱۸۰- ۱۶۹.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۳ ـ ۳۰۴.
- ↑ «و کسانی که (مشرکان آنان را) به جای او (به پرستش) میخوانند اختیار میانجیگری ندارند مگر آنان که با دانایی به حق گواهی دهند» سوره زخرف، آیه ۸۶.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، ص۱۲۱.
- ↑ «خداوند - که به دادگری ایستاده است - و فرشتگان و دانشوران گواهی میدهند که: هیچ خدایی نیست جز او که پیروزمند فرزانه است» سوره آل عمران، آیه ۱۸.
- ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان.
- ↑ «دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
- ↑ «کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
- ↑ دری اصفهانی، علی، شفاعت، ص۲۸-۳۹.
- ↑ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۵۹.
- ↑ روحانی، سید محمدکاظم، شفاعت و توسل، ص۲۷.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، ج۴، ص۱۴۷۲، ح۹۴۸۲.
- ↑ مطهری، احمد، و کاردان، غلامرضا، شفاعت، ص۱۶۹.
- ↑ مطهری، احمد، و کاردان، غلامرضا، شفاعت، ص۱۷۱.
- ↑ محمدی ریشهری، محمد، میزان الحکمه، ص۱۴۷۲، ح۹۴۸۴.
- ↑ طیب، سید عبدالحسین، کلم الطیب، ص۸۱۴.
- ↑ روحانی، سید محمدکاظم، شفاعت و توسل، ص۲۹.
- ↑ مطهری، احمد، و کاردان، غلامرضا، شفاعت، ص۱۷۰.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۸، ص۵۸.
- ↑ دری اصفهانی، علی، شفاعت، ص۴۹.
- ↑ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۲۱۰، ح۱۱.
- ↑ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۵۷.
- ↑ بحارالانوار، ۶/ ۲۱۴ و ۲۶۷.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۷۴.
- ↑ پیام قرآن، ۶/ ۵۲۹؛ شفاعت، ۱۸۱.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۵.
- ↑ جوادی آملی، عبدالله، معاد در قرآن، ص۱۴۰.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۸.
- ↑ سبحانی، جعفر، شفاعت در قلمرو قرآن و حدیث، ص۳۸۲.
- ↑ شیخ صدوق، خصال، ص۱۵۶.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب، ج۲، ص۱۵.
- ↑ برقی، محاسن، ص۱۸۴.
- ↑ برقی، محاسن، ص۱۸۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۶.
- ↑ بخاری، صحیح، ج۹، ص۱۰۶.
- ↑ سبحانی، جعفر، شفاعت در قلمرو قرآن و حدیث، ص۳۹۶.
- ↑ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۶۰.
- ↑ کشف المراد، ۴۴۳؛ قواعد المرام، ۱۶۷.
- ↑ ﴿وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا﴾؛ سوره اسراء، آیه ۷۹؛ ﴿وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى﴾؛ سوره ضحی، آیه ۵؛ بحارالانوار، ۸/ ۶۳؛ شفاعت، ۱۳۰- ۱۰۸.
- ↑ مجمع البیان، ۲- ۱/ ۱۰۴.
- ↑ بحارالانوار، ۸/ ۴۲ و ۳۸.
- ↑ المیزان، ۱/ ۱۷۵ و ۱۷۹.
- ↑ معادشناسی، ۹/ ۱۳۳.
- ↑ بحارالانوار، ۶/ ۶۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۵ ـ ۳۰۶.
- ↑ محمد بن محمد بن نعمان مفید، أوائل المقالات، ص۴۷ و ۷۹-۸۰.
- ↑ سید مرتضی علم الهدی، الذخیرة فی علم الكلام، تحقیق احمد حسینی، ص۵۰۵-۵۰۶.
- ↑ همو، الرسائل، تحقیق مهدی رجایی، ج۳، ص۳۶۸-۳۶۹.
- ↑ ابوالفتح کراجکی، الاستنصار، ص۲۱-۲۲.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، التبیان، ج ۱، ص۲۱۳-۲۱۴.
- ↑ همو، الامالی، ص۱۸۷ و ۲۸۱.
- ↑ عبدالجلیل قزوینی، نقض، تعلیق و تصحیح سیدجلال الدین حسینی ارموی، ص۲۹۵.
- ↑ حسن بن یوسف حلی، انوار الملكوت، تحقیق محمد نجفی زنجانی، ص۱۷۵؛ همو، تسلیک النفس الی حظیرة القدس، تحقیق فاطمه رمضانی، ص۲۲۵؛ همو، کشف المراد، تحقیق حسن حسن زاده آملی، ص۴۱۷؛ همو، معارج الفهم، ص۵۷۴؛ همو، مناهج الیقین، ص۵۲۸.
- ↑ همو، کشف الیقین، ص۴۶۶؛ همو، اجوبة المسائل المنهائیة، ص۶۶.
- ↑ همو، الالفین، ج۲، ص۲۱۹.
- ↑ فاضل مقداد سیوری، ارشاد الطالبین، تحقیق مهدی رجایی، ص۴۲۸-۴۳۰؛ همو، الانوار الجلالیة، تحقیق علی حاجی آبادی و عباس جلالی نیا، ص۱۸۶.
- ↑ همو، اللوامع الالهیة، تحقیق شهید قاضی طباطبایی، ص۴۵۱.
- ↑ ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص۳۴۸ ـ ۳۳۵۰.
- ↑ بحار الانوار، ۸/ ۵۳.
- ↑ پیام قرآن، ۶/ ۵۲۷- ۵۲۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۶.
- ↑ «و هیچ یک از ما (فرشتگان) نیست مگر که جایگاهی معیّن دارد» سوره صافات، آیه ۱۶۴.
- ↑ «روزی که آنان آشکارند و هیچ چیز از ایشان بر خداوند پوشیده نیست؛ فرمانفرمایی در این روز از آن کیست؟ از آن خداوند یگانه دادفرما» سوره غافر، آیه ۱۶.
- ↑ «از آسمان آبی فرو باراند آنگاه رودهایی- هر یک به گنجایی خویش- روان شد و سیلاب با خویش کفی انبوه فرا آورد» سوره رعد، آیه ۱۷.
- ↑ «در این روز میانجیگری سودی ندارد مگر (میانجیگری) کسی که (خداوند) بخشنده بدو اجازه داده و از گفتار او خرسند باشد» سوره طه، آیه ۱۰۹.
- ↑ «و میانجیگری نزد او سودی ندارد مگر برای آن کس که او به وی اجازه دهد» سوره سبأ، آیه ۲۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۴، ص۵۸۲.
- ↑ محمد بن عبدالوهاب (۱۱۱۵-۱۲۰۶ق) میگوید: شفاعت برای پیامبر(ص) و سایر انبیاء و ملائکه و اولیا و کودکان، از جمله اموری است که مطابق روایات ثابت شده است. ابن تیمیه، الهدیة السنیة، ص۴۲.
- ↑ قَالَ ابْنُ تَيْمِيَةَ: لَا يُقَالُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، يَا وَلِيَّ اللَّهِ، أَسْأَلُكَ الشَّفَاعَةَ أَوْ غَيْرَهَا مِمَّا لَا يَقْدِرُ عَلَيْهِ إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى، فَإِذَا طَلَبْتَ ذَلِكَ فِي أَيَّامِ الْبَرْزَخِ كَانَ مِنْ أَقْسَامِ الشِّرْكِ. ابن تیمیه، الهدیة السنیة، ص۴۲. همچنین او در رساله کشف الشبهات (ص۷۰) میگوید: از اقسام شرک آن است که کسی به شخصی که از دنیا رفته است بگوید: مرا دریاب، مرا کمک کن از من شفاعت کن مرا بر دشمنم یاری کن و امثال این درخواستها که تنها خدا بر آنها قدرت دارد.
- ↑ فَالْعِبَادَةُ وَ الِاسْتِعَانَةُ وَ مَا يَدْخُلُ فِي ذَلِكَ مِنَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغَاثَةِ وَ الْخَشْيَةِ وَ الرَّجَاءِ وَ الْإِنَابَةِ وَ التَّوَكُّلِ وَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ كُلُّ هَذَا لِلَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ فَالْعِبَادَةُ مُتَعَلِّقَةٌ بِأُلُوهِيَّتِهِ وَ الِاسْتِعَانَةُ مُتَعَلِّقَةٌ بِرُبُوبِيَّتِهِ وَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ لَا رَبَّ لَنَا غَيْرُهُ وَ لَا مَلِكَ وَ لَا نَبِيَّ غَيْرُهُ بَلْ أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ الْإِشْرَاكُ بِاللَّهِ وَ أَنْ تَجْعَلَ لَهُ نِدًّا وَ هُوَ خَلَقَكَ وَ الشِّرْكُ أَنْ تَجْعَلَ لِغَيْرِهِ شَرِيكًا أَوْ نَصِيبًا فِي عِبَادَتِكَ وَ تَوَكُّلِكَ وَ اسْتِعَانَتِكَ (فتاوای ابن تیمیه، التوحید الوهیته، ص۷۴).
- ↑ محمد بن عبدالوهاب میگوید: مَنْ جَعَلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ وَسَائِطَ يَدْعُوهُمْ وَ يَسْأَلُهُمُ الشَّفَاعَةَ، كَفَرَ إِجْمَاعًا، کسی که بین خود و خدایش واسطه قرار دهد و آن واسطهها را بخواند و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع مسلمین چنین فردی کافر است. (محمد بن عبدالوهاب، مجموعة المؤلفات، ج۱، ص۳۸۵ وج ۶، ص۹).
- ↑ مطهری، احمد، و کاردان، غلامرضا، شفاعت، ص۲۱۷-۲۳۱.
- ↑ «و از گناه خویش و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه» سوره محمد، آیه ۱۹.
- ↑ «و برای آنها (به نیکی) دعا کن که دعای تو (مایه) آرامش آنان است» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۷؛ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۶۰.
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری، ۱/ ۲۴۴ و ۲۶۵؛ شفاعت، ۲۳۲.
- ↑ فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه، ص۳۰۷.
- ↑ پیام قرآن، ج۶، ص۵۳۳.
- ↑ فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه، ص۳۰۸.
- ↑ ﴿فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ﴾؛ سوره مدثر، آیه ۴۸؛ ﴿وَاتَّقُواْ يَوْمًا لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئًا وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ﴾؛ سوره بقره، آیه ۴۸ و ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾؛ آیه ۲۵۴.
- ↑ ﴿فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ﴾؛ سوره مدثر، آیه ۴۸.
- ↑ فرهنگ شیعه، ص۳۰۸.
- ↑ «و اینکه آدمی را چیزی جز آنچه (برای آن) کوشیده است نخواهد بود» سوره نجم، آیه ۳۹.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ مسلم محمدی|محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۳۰-۱۳۱.
- ↑ «و برای آنان داستان دو پسر آدم (هابیل و قابیل) را به درستی بخوان! که قربانییی پیش آوردند اما از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد، (قابیل) گفت: بیگمان تو را خواهم کشت! (هابیل) گفت: خداوند تنها از پرهیزگاران میپذیرد» سوره مائده، آیه ۲۷.
- ↑ الکافی، ج۲، ص۷۴.
- ↑ صحیح البخاری، ج۵، ص۱۰.
- ↑ «بگو: میانجیگری، همه از آن خداوند است، فرمانفرمایی آسمانها و زمین او راست سپس به سوی او بازگردانده میشوید» سوره زمر، آیه ۴۴.
- ↑ «کیست که جز به اذن وی نزد او شفاعت آورد» سوره بقره، آیه ۲۵۵.
- ↑ «در این روز میانجیگری سودی ندارد مگر (میانجیگری) کسی که (خداوند) بخشنده بدو اجازه داده و از گفتار او خرسند باشد» سوره طه، آیه ۱۰۹.
- ↑ «اختیار میانجیگری ندارند جز آن کس که از (خداوند) بخشنده پیمانی گرفته باشد» سوره مریم، آیه ۸۷.
- ↑ «و کسانی که (مشرکان آنان را) به جای او (به پرستش) میخوانند اختیار میانجیگری ندارند مگر آنان که با دانایی به حق گواهی دهند» سوره زخرف، آیه ۸۶.
- ↑ «آینده و گذشته آنان را میداند و (آنان) جز برای کسی که (خداوند) از او خرسند باشد میانجیگری نمیکنند و خود از بیم او هراسانند» سوره انبیاء، آیه ۲۸.
- ↑ مسند احمد، ج۵، ص۲۵۱.
- ↑ جامع الصغیر، ج۲، ص۸۵.
- ↑ طه، آیه ۱۰۹.
- ↑ انبیاء، آیه ۲۸.
- ↑ مریم، آیه ۸۷.
- ↑ صحیح مسلم، ج۲، ص۴؛ سنن ابی داوود، ج۱، ص۱۲۸، ح۵۲۳؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۲۴۷، ح۳۶۹۴.
- ↑ رستمنژاد، مهدی، پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه، ص۳۲۹؛ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۹۳؛ جوادی زاویه، سیده معصومه، مقاله «شفاعت»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۲۶۰.