مرجعیت علمی امام
مرجعیت علمی امام به عنوان یکی از حکمتهای امامت، عبارت است از اینکه ائمه (ع) به عنوان خلفای راستین پیامبر اسلام (ص)، مفسر و مبیّن دین و بیانکنندۀ معارف و احکام الهی و حافظان و شارحان دین هستند. ادله قرآنی و روایی دال بر چنین مرجعیتی بوده و بیانگر گستره علم ایشان نیز هست.
مرجعیت علمی امامان معصوم(ع)
از مباحثی که در سده اخیر و در عرصه مباحث امامتپژوهی، جلوه بیشتری یافته است. پیشنهاد تفکیک بین دو مسئله «ریاست» و «مرجعیت» امام است، با این توضیح که مسئله ریاست دنیوی و جانشینی پیامبر اکرم(ص) در مسائل سیاسی و حکومتی بعد از وفات آن حضرت ـ که از آن تغییر به «زعامت و خلافت» میشود ـ بحثی تاریخی است و از نظر عملی نزاع بر سر آن فایدهای ندارد؛ در حالی که مسئله جانشینی رسول خدا(ص) در تبیین دین و بیان مسائل علمی بعد از آن حضرت که از آن با اصطلاح «مرجعیت احکام» یاد میشود، مسئلهای تاریخی و کلامی بوده و امروزه نیز میتواند در حل مسائل، مشکلات و بحرانهای دینی راهگشا باشد[۱]. بحثی که قبل از این و از نگاهی دیگر در کتابهای کلامی با عنوان «حجیت قول صحابی» و یا «حجیت قول اهل البیت(ع)» مطرح میشد[۲] و تا کنون نیز در شکل سنتی همچنان محل مناقشه و چالشهای کلامی است.
این پیشنهاد، یعنی جدا کردن مسئله زعامت از مسئله مرجعیت دینی، به صورت جدی اولین بار در حوزه نجف مطرح شد و از سوی دانشمندانی چون سیدعبدالحسین شرف الدین عاملی (۱۲۹۰-۱۳۷۷ق) صاحب المراجعات[۳][۴]، محمد حسین آل کاشف الغطاء (۱۲۹۴- ۱۳۷۳ق)، مؤلف الفصول المهمة فی تألیف الأمة و مدافع جدی تقریب مذاهب اسلامی، مؤلف اصل الشیعه و اصولها که از بزرگان دعوت به وحدت اسلامی بود[۵] و هر دو نیز از شاگردان آخوند خراسانی بودند[۶]، آغاز شد و بعد از آن نیز مرحوم محمدرضا مظفر (۱۳۲۲- ۱۳۸۳ق) از همراهان جریان تقریب مذاهب، آن را پیگیری کرد[۷].
این بزرگواران به این نتیجه رسیده بودند که طرح مناقشات تاریخی خلافت یعنی حقانیت و عدم حقانیت خلفا، نه تنها به نتیجه نخواهد رسید، بلکه باعث تشدید خصومتها و تعمیق شکاف بین مذاهب خواهد شد؛ در حالی که امید به ثمر نشستن بحث از مرجعیت علمی اهل بیت(ع) در محافل علمی بسیار زیاد بوده و نتایج بهتری میتوان از آن به دست آورد[۸].
در ایران و حوزه علمیه قم نیز آیتالله سید حسین بروجردی (۱۲۹۲-۱۳۸۰ق) از حامیان خاص دارالتقریب[۹] نخستین بار به صورت جدی این اندیشه را مطرح کرد[۱۰].
بعد از ایشان، علامه محمد حسین طباطبایی (م ١۴۰۲ق) در کتاب خود، شیعه در اسلام[۱۱][۱۲] و شهید استاد مطهری در نگاشتههای مختلف خود این مسئله را پیگیری کردند. در دهههای اخیر نیز آیتالله جعفر سبحانی در یکی از نگاشتههای خود یعنی «سیمای عقاید شیعه»[۱۳] آن را مطرح کرده و آیتالله ابراهیم امینی «مرجعیة أهل البیت» را در این زمینه نگاشته است؛ در حالی که آیتالله مکارم شیرازی در کتاب «آیات ولایت در قرآن» موافقت چندانی با این تفکیک نداشته و معتقد است: «هر چند تأکید بر مرجعیت علمی اهل البیت(ع) و در رأس آنها امام علی(ع) لازم و ضروری است، ولی جدا کردن آن از مسئله امامت و خلافت، اشتباه بزرگ و خطرناکی است و توابع بسیار بدی دارد که هیچ کسی به آن ملتزم نمیشود[۱۴].[۱۵].
به هر روی، تبیین بیشتر این مسئله بستگی تامی به تبیین چیستی مرجعیت علمی و ارائه تحلیلی دقیق از مفهوم آن دارد، بنابراین در این مقاله سعی میشود پاسخی کامل به چیستی مرجعیت علمی و حدود و ثغور مفهوم آن داده شود[۱۶].
واژهشناسی مرجعیت
واژه «مرجعیت» از ریشه «رَجَعَ» به معنای رویگردان شدن[۱۷] و برگشت است و با واژگان «ردّ»[۱۸]، «ایاب»[۱۹] «عاد» و «اناب»، تفاوتهای جزیی دارد که در کتابهای فروق اللغه بدانها اشاره شده و با تکیه بر مجموع آنها میتوان گفت: در این واژگان بازگشت به حالت سابقه وجود دارد، ولی در معنای رجع حالت سابقه چندان مورد توجه نیست.
واژه «مرجعیت» در قرآن به صورت مذکور به کار نرفته است، ولی شکل مصدر میمی آن یعنی «مرجِع» (به کسر جیم)[۲۰] و به معنای بازگشتن[۲۱] به کار رفته است[۲۲] و در بیشتر آیات هدف این رجوع و بازگشت، خبر دادن و آگاهیبخشی اعلام شده است[۲۳]؛ از اینرو در برخی آیات بازگشت را به سوی خداوند دانسته[۲۴] و در برخی دیگر نیز علت این بازگشت، حکم دادن درباره اختلاف انسانها و یا حکم کردن و پاداش دادن، معرفی شده است[۲۵].
اسم مکان کلمه «رجع» نیز بر خلاف معمول به کسر عین الفعل است و صیغه «المَرجِع» جای برگشتن، معنا میدهد و مثلاً گفته میشود: مَرَاجِعُ البَحْثِ أَوِ الكِتَابِ. مصادر و منابع بحث و یا کتاب؛ كَانَ مَرْجِعُ هَذَا الشَّيْءِ إِلَى...: بازگشت آن چیز به... بود[۲۶].
اما «مرجَع» به فتح عین الفعل یعنی جیم، در قرآن به کار نرفته و با این شکل بیشتر در زبان فارسی کاربرد دارد، چنان که در فرهنگ معین برای این واژه معانی محل بازگشت، شخص یا مقامی که میتوان برای درخواستی به نزدش رفت و نوشتهای که برای به دست آوردن اطلاعاتی میتوان به آن مراجعه کرد، ذکر شده است[۲۷]. نکته مشترک همه معانی یاد شده این است که همگی به نوعی معنای اسم مکان داشته و به کسر عین الفعل باید خوانده شود، نه فتح آن.
به هر صورت با توجه به مطالب یاد شده، مرجع را چه به فتح عین الفعل بخوانیم و چه به کسر، در همه موارد یاد شده معنای اصلی، همان «بازگشت» است که در کنار خود معنای پذیرش حاکمیت و حَکَمیت یک شخص یا یک شیء و به تعبیر دیگر برگشت برای حکمیت، داوری و تحکیم را دارد و از واژه «مرجعیت» که به عنوان مصدر جعلی به معنی مرجع بودن از آن اخذ شده، در فارسی معاصر به معنای مرجع بودن، مورد رجوع بودن و محل مراجعه دیگران بودن[۲۸] به کار میرود و چون مصدر جعلی از اسم فاعل، اسم مفعول، مصدر میمی و برخی صیغههای دیگر ساخته میشود[۲۹]؛ بنابراین قرائت«مرجعیت» به فتح عین الفعل صحیح به نظر نمیرسد؛ با وجود این و به هر روی، در واژه مرجعیت نیز معنای حکمخواهی و بازگشت برای تحکیم مورد نظر است و در عربی معاصر هم وقتی گفته میشود اَلْمَرْجَعِيَّةُ الدِّينِيَّةُ یعنی السُّلْطَةُ العَالِيَةُ فِي الْمَبَاحِثِ الدِّينِيَّةِ و هنگامی که از مرجعیت امام سخن گفته میشود، بدین معنا است که گفتار، کردار و تقریر او حجیت داشته و برای فهم و حل اختلاف و داوری باید به ایشان رجوع شود؛ به تعبیر دیگر، قول، فعل و تقریر امام، مرجع است و در تبیین و تحکیم مطالب، سخن امام دلیل و برهان بوده و به دلیل دیگر نیازی نیست[۳۰].
شهید مطهری از این امر تعبیر به «ولاء امامت» میکند و مینویسد: «ولاء امامت و پیشوایی و به عبارت دیگر مقام مرجعیت دینی یعنی مقامی که دیگران باید از وی پیروی کنند، او را الگوی اعمال و رفتار خویش قرار دهند و دستورات دینی را از او بیاموزند و به عبارت دیگر زعامت دینی. چنین مقامی مستلزم عصمت است و چنین کسی قول و عملش سند و حجت است برای دیگران»[۳۱].
بنابراین واژه مرجعیت دو معنا را در دل خویش نهفته دارد:
- معنای منبع بودن: یعنی هنگامی که چیزی را نمیدانیم به قول، فعل و تقریر امام که مرجع است. رجوع میکنیم.
- معنای حاکم و داور بودن: یعنی هرگاه اختلافی در فهم با تقریر و تبیین مسئلهای پیش آمد، گفتار، کردار و تقریر امام، فصل الخطاب و حاکم خواهد بود و این بدین معنا است که دیدگاه آنان، خود دلیل و حجت بوده و نیاز به دلیل و حجت دیگر نیست.
این معنا از مرجعیت امامان(ع) در عینیت و واقعیت تاریخی ـ کلامی نیز تحقق داشته و شواهد و قرائن متعددی میتوان برای آن در متون دینی پیدا کرد و مثالهای متنوعی از حوادث تاریخی بر آن اقامه نمود؛ مانند موارد ذیل[۳۲]:
شواهد قرآنی و روایی
در ذیل آیه ﴿فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ﴾[۳۳] که خداوند فرمان میدهد: «اگر نمیدانید، از اهل ذکر بپرسید»، امام رضا(ع) در پاسخ سؤال راوی میفرماید: «نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ قُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ وَ نَحْنُ السَّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ»[۳۴]؛ «ماییم اهل ذکر و ماییم پرسش شوندگان. عرض کردم: شما پرسش شونده و ما پرسش کنندهایم؟ فرمود: آری. عرض کردم، حق ما این است که از شما بپرسیم؟ فرمود: آری».
تفکیک صورت گرفته بین سائل و مسئول، منحصر کردن مسئولین در امامان و همچنین استفاده از واژه «حقاً» نشان میدهد که امامان منبع دانش بوده و پذیرش پاسخ آنان به عنوان حجت و دلیل واجب خواهد بود.
این معنای از مرجعیت در احادیث متعددی نیز مورد تأکید قرار گرفته و پیامبر اکرم(ص)، تمسک به اهل بیت(ع) را واجب شمرده[۳۵]، برخی روایات آنان را به کشتی حضرت نوح تشبیه کرده و پیروی از غیر اهل بیت(ع) را نفی کرده است[۳۶]؛ همچنین به صورت صریح حکم ب ه انحصاری بودن نجات در تمسک به اهل بیت(ع) داده و در روایتی که انس بن مالک، خادم مخصوص پیامبر اکرم(ص) نقل میکند آن حضرت، امیر مؤمنان(ع) را تبیین کننده و حل کننده اختلافات معرفی کرده و میفرماید: «أَنْتَ تُبَيِّنُ لِأُمَّتِي مَا اخْتَلَفُوا فِيهِ بَعْدِي»[۳۷]. از این جهت است که امیر مؤمنان علی(ع) در خطبه ١۴۴ نهج البلاغه به تأکید میفرماید: «أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ»[۳۸]؛ «کجایند آنان که گمان دارند راسخون در دانشند و ما نیستیم؟ این گمان را با کذب و ستم بر ما، بر خود داشتند، از آن رو که خداوند ما را رفعت داد و آنان را پست کرد، دانش را به ما بخشید و از آنان منع کرد و ما را در حریم عنایت وارد و آنان را خارج کرد. به وجود ما هدایت خواسته میشود و به برکت ما کوردلی برطرف میگردد. بیشک امامان از قریش هستند که درخت وجودشان در این تیره از خاندان هاشم غرس شده است. این منزلت شایسته دیگران نیست و والیان دیگر صلاحیت این مقام را ندارند».
در این نوع از روایات که بخش عمدهای از کتاب الحجة الکافی را به خود اختصاص دادهاند، امامان(ع) محل رجوع در به دست آوردن دانش و معارف، همچنین فصل الخطاب به هنگام اختلاف و واجب الاتباع معرفی میشوند و دلیل روایی یا شاهدی تاریخی جز مصلحتسنجیهای مقطعی بر تفکیک بین دو معنای یادشده به چشم نمیخورد[۳۹].
شواهد تاریخی
انسان همیشه در پی به دست آوردن پاسخ سؤالها و مجهولاتی است که برایش مطرح میشود. بدیهی است که یکی از این راهها، رجوع جاهل به عالم است و سخن شخص آگاه به یک مسئله برای شخص ناآگاه به همان مسئله، حجت است و عقلا همیشه به حکم عقل در مسائلی که جاهل بدان بودهاند، به کسانی که در آن مسئله آگاهی و علم داشتند رجوع کردهاند. چون امامان(ع) بر اساس ادله روایی و تاریخی که در کتابهای کلامی و در مسأله علم ائمه آمده[۴۰]، عالم هستند، پس رجوع به آنها عین حکم عقل بوده و سخن آنان برای انسانهای غیر عالم، حجت خواهد بود و این واقعیتی است که حوادث و وقایع تاریخی آن را ثابت میکند و رجوع به منابع تاریخی نشان میدهد که بسیاری از مسلمانان در مباحث و مسائل علمی به امامان(ع) رجوع کرده و مرجعیت به دو معنای یادشده را به صورت اعلام شده و یا اعلام نشده پذیرفته بودند، در ادامه مواردی در این باره ذکر میشود:
رجوع خلفا به ائمه(ع)
خلفا اعم از خلفای سهگانه و خلفای اموی و عباسی با آنکه از حیث فکری و فرهنگی، مخالف امامان معصوم(ع) بوده و در همه عرصههای سیاسی و اجتماعی با آنان به مقابله بر میخاستند، ولی در موارد متعددی مجبور میشدند برای حل مشکلات پیش آمده به آن حضرات رجوع کنند[۴۱]؛ به عنوان نمونه میتوان به سخن عمر بن خطاب اشاره کرد که میگفت: «لَا عَاشَ عُمَرُ لِمُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَهَا أَبُو الْحَسَنِ يَعْنِي عَلِيّاً(ع) وَ أَنْ لَوْ لَا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ»[۴۲]؛ «زندگی نکند عمر برای مشکل پیچیدهای، (مگر این که) برای حل آن، ابوالحسن یعنی علی(ع) نباشد و همانا اگر علی نبود؛ عمر هلاک میشد؛ همچنین ارجاع معاویه به امیرمؤمنان علی(ع)[۴۳] و فرستادن سؤالهای فرمانروای روم خدمت آن حضرت به هنگامی که ایشان در رحبه حضور داشتند[۴۴]، از شواهد گویای این ادعا هستند؛ چنان که پاسخهای امام حسن مجتبی(ع) به پرسشهای ارسالی از امپراطوری بیزانس که به شام فرستاده بود و از سوی معاویه به کوفه ارجاع داده شد و آن حضرت در حضور امیر مؤمنان(ع) پاسخ دادند[۴۵] و رجوع عبدالملک بن مروان در سال ٧۶ هجری به امام باقر(ع) درباره چگونگی ضرب سکه[۴۶] دلیلی دیگر بر ادعای یادشده به حساب میآید.
این نوع از مراجعات در دوره سلطنت خلفای عباسی نیز تکرار میشد. رجوع برخی از این خلفا به امام صادق(ع) در بحث چگونگی توسعه حرم مکی[۴۷]، شاهد محکمی بر ادعای فوق است. این مراجعات، حوزههای مختلف سیاسی، اجتماعی، دینی، اقتصادی و علمی را پوشش میدادند و علاوه بر آن، شامل سؤالات حوزه تاریخ و باستانشناسی نیز میشد. شاید گویاترین شاهد این نوع از مراجعات، رجوع مهدی عباسی به امام موسی کاظم(ع)[۴۸] و متوکل عباسی به امام هادی(ع) درباره آثار باقی مانده از قوم عاد[۴۹] باشد. مسئلهای که تنها نشانگر مرجعیت آن حضرات به عنوان منبع علمی بود، نه به عنوان خبیر و تاریخدان؛ زیرا گفتار آن حضرات بدون درخواست دلیل به عنوان دلیل مستقل پذیرفته میشد[۵۰].
رجوع بزرگان مکاتب فکری
در کتابهای حدیثی و کلامی گزارشهای متعددی از رجوع بزرگان مکاتب فکری به امامان معصوم(ع) گزارش شده است؛ مانند سؤال عمرو بن عبید، دومین شخصیت تأثیرگذار و بنیانگذار فرقه معتزله پس از واصل بن عطا از امام باقر(ع) در مورد خشم خداوند[۵۱] و سؤالهای متعدد حسن بصری از امام سجاد(ع)[۵۲] و امام باقر(ع) درباره معانی آیات[۵۳] و همچنین پرسشهای بزرگان دیگر فرقهها[۵۴]، نمونههای اندکی از دهها مثال میتواند باشد.
این شواهد نشان از رجوع شیعیان و غیرشیعیان و موافقان و مخالفان به امامان معصوم دارد و میتواند امکان و وقوع این امر را اثبات کند؛ اما این همه مطلب نیست و تکمیل مطلب به این است که ادله روایی علاوه بر امکان، وجوب چنین رجوعی را نیز میرساند و بر این امر تأکید میورزد که این نوع از رجوع، انحصاری بوده و جایگزینی برای آن متصور نیست. به تعبیر دیگر، در مسئله مرجعیت امامان سخن از این نیست که میتوان به آنان رجوع کرد، بلکه تأکید بر این است که باید رجوع شود؛ چنانکه امام باقر(ع) به سلمه بن کهیل و حکم بن عتیبه میفرماید: «شَرِّقَا وَ غَرِّبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ»[۵۵]؛ «به شرق و غرب عالم [هم] بروید، هرگز به علم صحیح دست نمییابید، مگر آن علمی که از نزد ما اهل بیت بیرون میآید».
در روایتی نیز امام صادق(ع) به یونس میفرماید: «يَا يُونُسُ إِذَا أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِيحَ فَخُذْ عَنْ أَهْلِ الْبَيْتِ فَإِنَّا رَوَيْنَاهُ وَ أُوتِينَا شَرْحَ الْحِكْمَةِ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَانَا وَ آتَانَا ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ»[۵۶]؛ «ای یونس هرگاه علم صحیح خواستی از اهل بیت پیامبر(ص) بگیر. علم را ما نقل میکنیم. شرح حکمت و فصل خطاب را به ما دادهاند. خداوند ما را برگزیده و به ما چیزی داده است که به احدی در جهان نداده است»[۵۷].
واژهشناسی علم
بعد از روشن شدن معنای مرجعیت و این واقعیت که مرجعیت علمی از مرجعیت داوری قابل تفکیک نیست، مناسب است در تکمیل بحث، واژهشناسی علم نیز بر آن افزوده شود، با این تذکر که تعریف علم و بیان چیستی آن داستانی درازدامن بوده و از عهده این مقاله خارج است؛ ولی آنچه در این قسمت مهم به نظر میرسد، بیان این نکته است که مراد از علم در این بحث به صورت کلی، مطلق دانش است[۵۸]؛ چنانکه در سوره بقره هم میفرماید: ﴿قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا﴾[۵۹] ولی طبیعی است که این علم به گونههای مختلف کسبی و بدیهی یا نظری و عملی یا حتی عقلی و نقلی یا تجربی و فلسفی و... تقسیم شود، اما معلوم نیست که چرا و چگونه از ابتدای علمی پرومنٹ آغاز بحث تفکیک مرجعیت علمی، از مرجعیت سیاسی، کلمه علم مقید به قید دینی و مرجعیت در احکام الهی شده است! گویا تقسیم علم به دینی و غیردینی، امری یقینی و مورد پذیرش همگان است. بر اساس این تقسیمبندی بدون دلیل، هر آنچه از وحی به دست میآید، علم دینی نامیده شده و هر آنچه از عقل و تجربه حاصل میشود، غیردینی تلقی شده است. در حالی که بررسی روایات، چنین تقسیمی را برنمیتابد و آنچه از ادله روایی به دست میآید، عدم مقید شدن علم ائمه و به تبع آن عدم مقید شدن مرجعیت علمی امامان است؛ به گونهای که گاه گستره علم امامان از حیث مکان از زیر زمین تا زیر آسمان دانسته شده و فرمودهاند: «فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَلِمْنَا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى»[۶۰]؛ «ای جابر! به واسطه روح القدس زیر عرش تا زیر خاک را میشناسند».
گاه نیز از حیث زمان معرفی گشته و هر چه در گذشته اتفاق افتاده و در آینده اتفاق خواهد افتاد، گستره علم امام دانسته شده است. امام صادق(ع) با صراحت فرمودهاند: «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ»[۶۱]؛ «من آن چه در آسمانها و زمین است و آن چه در بهشت و دوزخ است را میدانم و گذشته و آینده را میدانم؛ سپس اندکی تأمل کرد و دید این سخن بر شنوندگان گران آمد، پس فرمود: من این مطالب را از کتاب خدای عزوجل میدانم. خدای عزوجل میفرماید: بیان هر چیز در قرآن است».
در روایتی دیگر ابوحمزه میگوید: از امام باقر(ع) شنیدم که میفرمود: «لَا وَ اللَّهِ لَا يَكُونُ عَالِمٌ جَاهِلًا أَبَداً عَالِماً بِشَيْءٍ جَاهِلًا بِشَيْءٍ ثُمَّ قَالَ اللَّهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَفْرِضَ طَاعَةَ عَبْدٍ يَحْجُبُ عَنْهُ عِلْمَ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ ثُمَّ قَالَ لَا يَحْجُبُ ذَلِكَ عَنْهُ»[۶۲]؛ «نه، به خدا سوگند، عالم هرگز جاهل نمیشود [که] عالم به چیزی باشد و جاهل به چیزی؛ سپس فرمود: خداوند بزرگتر، گرامیتر و کریمتر از آن است که اطاعت از بندهای را واجب کند که علم آسمان و زمینش را از او بازداشته است؛ سپس فرمود: آن را از او باز نمیدارد».
به دلیل همین عدم تفکیک است که در روایتهای متنوع و وقایع متعدد، امیر مؤمنان علی(ع) بدون هر قیدی و به صورت مطلق میفرماید: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي أَ لَا تَسْأَلُونَ مَنْ عِنْدَهُ عَلِمُ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْقَضَايَا وَ فَصْلُ الْخِطَابِ»[۶۳]؛ «از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست بدهید...».
جالب آنکه میفرماید: «فصل الخطاب پیش من است»؛ «فصل الخطاب» یعنی نهایت مرجعیت که قبول سخن به عنوان حجت و بدون درخواست سند، مدرک و حجت دیگر را ایشان دارند؛ بنابراین میتوان به صراحت ادعا کرد که گستره علم امام هیچ قیدی ندارد و محصور به حصر خاصی نیست و حتی گمان برخی از اصحاب که علم امامان را مقید به احکام الهی میدانستند، از سوی امام صادق(ع) مردود شده است؛ به عنوان مثال، هشام بن حکم میگوید: در منا از امام صادق(ع) پانصد سؤال از علم کلام پرسیدم و گفتم آنها چنین و چنان میگویند. امام فرمود: «تو چنین و چنان بگو».
گفتم: «من میدانم که مسائل حلال و حرام در دست شماست و شما از همه مردم نسبت به آن داناتر هستید، ولی آیا اینها علم کلام است؟» به من فرمود: «وَيْكَ يَا هِشَامُ لَا يَحْتَجُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِحُجَّةٍ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ كُلُّ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ»[۶۴]؛ «وای بر تو ای هشام! خدای متعال برای خلقش حجتی مقرر نمیکند که همه احتیاجات مردم پیش او نباشد».
عدم مقید بودن علم امامان و مرجعیت آنان به قید خاصی را میتوان در بیانات اصحاب امامان و حتی برخی از علمای اهل سنت نیز مشاهده کرد. ابن ابی الحدید در جلد اول شرح خود بر نهج البلاغه مینویسد: وَ مَا أَقُولُ فِي رَجُلٍ تُعْزَى إِلَيْهِ كُلُّ فَضِيلَةٍ وَ تَنْتَهِي إِلَيْهِ كُلُّ فِرْقَةٍ وَ تَتَجَاذَبُهُ كُلُّ طَائِفَةٍ فَهُوَ رَئِيسُ الْفَضَائِلِ وَ يَنْبُوعُهَا[۶۵]؛ و بعد از آن ریشه علومی چون اعتقادات، فقه، تفسیر، صرف و نحو[۶۶] و... را به امیر مؤمنان میرساند و ایشان را مرجع علوم اسلامی میشمارد.
این امر منحصر در باورهای ابن ابی الحدید نبوده و بسیاری دیگر نیز چنین عقیدهای داشتهاند. بهترین دلیل نیز تنوع سؤالها و مراجعههایی است که به امامان(ع) صورت گرفته است؛ همچون موارد زیر:
- شواهد متعددی وجود دارد که اصحاب در مسائل اعتقادی به امامان رجوع کردهاند؛ مانند سؤال عبدالرحمن بن ابی نجران از امام جواد(ع) درباره توحید[۶۷] یا سؤال عبدالعزیز بن مهتدی از حضرت رضا(ع) درباره یگانگی خداوند[۶۸] که میتواند نمونهای برای موارد بسیار در این زمینه باشند؛ همچنین سؤال زراره از امام باقر(ع) درباره نبوت[۶۹] و سؤال وشاء از امام رضا(ع) درباره امامت[۷۰]، میتوانند مثالهای دیگری برای رجوع اصحاب به اهل بیت(ع) باشد.
- اصحاب در مسائل علوم حدیث و تفسیر نیز به امامان رجوع میکردند؛ چنانکه ابن ابی بعفور در بحث اعتماد به روایات و راویان احادیث به امام رجوع کرد[۷۱] و یا برای رجوع در مسائل تفسیری میتوان به سؤال ابن سنان از امام صادق(ع) اشاره نمود.
- مسائل و مباحث فقهی نیز بخش اعظمی از مراجعات اصحاب به امامان را به خود اختصاص داده است. سماعة بن مهران در مورد احکام، حرام و حلال الهی و تأویل آیات قرآن از امام صادق(ع) نقل میکند: «إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَ رَسُولَهُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ التَّأْوِيلَ وَ عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ عِلْمَهُ كُلَّهُ عَلِيّاً(ع)»[۷۲]؛ «خداوند به پیامبرش حلال و حرام و تأویل قرآن را آموخت و رسول خدا(ص) تمامی علوم خود را به علی(ع) آموخت». همچنین امامان مبانی و روشهای به دست آوردن احکام الهی را بیان میکردند و از مواردی که خارج از اصول و سنت نبوی است، بر حذر میداشتند[۷۳]. این مراجعات، مسائل مختلف فقهی که شامل تمام ابواب از طهارت، عبادات و معاملات تا سیاست حدود و دیات یعنی تمام باید و نبایدها و حلال و حرامها را در بر میگیرد؛ چنانکه زراره نقل میکند: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَقَالَ حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَكُونُ غَيْرُهُ وَ لَا يَجِيءُ غَيْرُهُ وَ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ(ع) مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَكَ بِهَا سُنَّةً»[۷۴]؛ «حلال محمد(ص) همواره تا روز واپسین حلال و حرام او همواره تا روز واپسین حرام است، جز حکم او حکمی نیست و جز او پیغمبری نیاید و علی(ع) فرمود: کسی بدعتی نگذاشت، جز آنکه به سبب آن سنتی را وانهاد».
- اصحاب علاوه بر موارد یادشده در مسائل اخلاقی[۷۵] و مباحث تاریخی نیز سؤالهای خود را از امامان میپرسیدند، به خصوص حوادث تاریخی که در قرآن به برخی از آنها اشاره شده بود و ائمه(ع) به تفصیل آن را برای مردم بیان میکردند که به عنوان نمونه به حادثه مربوط به آثار قوم عاد اشاره شد و یا میتوان به سؤال حسین بن میسر از امام صادق(ع) اشاره کرد[۷۶].
- در مباحث اقتصادی همان طور که قبلاً نیز بیان شد، خلفا به امامان معصوم(ع) مراجعه میکردند، اما در باب راهنماییهای عمومی نسبت به زندگی مردم در جامعه نیز احادیثی نقل شده است؛ مانند روایات امام باقر(ع)[۷۷] که در آن مسائل مربوط به اقتصاد مطرح میشود.
- سؤال عمر بن حنظله از امام صادق(ع) در مباحث اجتماعی و سؤال درباره اصحابی که بینشان اختلافی اتفاق افتاده و چه باید بکنند[۷۸]، شاهدی به رجوع اصحاب در مسائل اجتماعی به امامان است. ائمه در مباحث سیاسی به ویژه معاد لات برونمرزی و یا حتی خارج از اسلام و مذهب نیز در پاسخ سؤال اصحاب راهنماییهایی میکردند که سؤال محمد بن قیس از امام صادق(ع) درباره جنگ میان دو گروه باطل و فروش سلاح به آنان از جمله آنها به شمار میرود[۷۹].
- یکی از مباحث مهم علمی که در قرآن از آن بحث به میان آمده است، نجوم و احکام و آثار مربوط به آن است که امامان معصوم(ع) این آیات را تفسیر، تأویل و بیان مصداق کردهاند. تبیین امام باقر(ع) از آیه ١۶ سوره نحل[۸۰]؛ نمونهای از این خروار به حساب میآید؛ همچنین در باب آموختن این علم و طریقههای محاسبات و روشهای دقیق آن و نیز این که آیا مضرّ به دین است و یا نه، بین امام(ع) و اصحابش بحثهایی انجام شده است و سؤال عبدالرحمن بن سیابه از امام صادق(ع) شاهد رواج این مباحث است[۸۱]. در گزارشی، ابان این تغلب نقل میکند که مرد منجمی از اهل یمن نزد امام(ع) حاضر شد و سؤالی در مورد درجه روشنی خورشید، ماه و دیگر اجرام بیان کرد؛ در حالی که منجم یمنی ناآشنا به این معارف بود[۸۲]. در برخی از روایات نیز گفتوگوهایی در مورد مباحث ستارهشناسی (اخترشناسی) میان امام و برخی از شیعیانش مطرح میشود و امام نیز سؤالات و توضیحاتی را در آن خصوص ارائه میدهد. روایت هشام خطاف از امام صادق(ع) مثالی در این زمینه است[۸۳].
- پیش از اسلام، اعراب به جهت تجارت و بازرگانی در خشکی و دریا از علوم جغرافیا که به طور عمده بر پایه اخترشناسی بوده است، استفاده مینمودند و با ظهور اسلام با توجه به جایگاه و اهمیت احکام الهی چون سفر حج و قبله برای نماز، همچنین توصیه به گردش در زمین و تشویق به هجرت برای علمآموزی، گستردگی زیادی پیدا کرد که امامان(ع)، هدایتگر این راه بودند. سلیمان بن خالد از امام صادق(ع) در مورد علت به وجود آمدن گرما و سرما سؤال میکند که امام(ع) در جواب او به توضیح علت به وجود آمدن فصول و تغییر آب و هوا میپردازد[۸۴] و ابوبصیر از امام(ع) در مورد بادها سؤال میکند و امام(ع) نیز آن را توضیح میدهد[۸۵]. روزی امام رضا(ع) در مجلس مأمون حضور یافته بود، «ذو الریاستین» نیز حاضر بود، سخن از شب و روز به میان آمد، که کدام یک نخست آفریده شده است؟ ذو الریاستین مسئله را از امام پرسید و حضرت بدان پاسخ فرمود[۸۶].
- این سؤالها علاوه بر علوم فلکی درباره مسائل علوم تجربی نیز وجود داشت و از امامان پرسیده میشد؛ به عنوان مثال علم کیمیا با شاخههای متفاوتش از جمله علوم تجربی بود که در آن زمان رواج بیشتری داشته و در مورد آن از امیر مؤمنان(ع) سؤال کردهاند و حضرت جواب داده است[۸۷]. امام صادق(ع) نیز در مطالبی که به مفضل بن عمر املا فرمودند، اصولی از علوم تجربی را به وی آموزش دادند با به موردی میتوان اشاره کرد که قاعده علمی «كُلُّ أَذُونٍ وَلُودٌ وَ كُلُّ صَمُوخٍ بَيُوضٌ»[۸۸] را به امجابر یاد دادند.
- مسائل پزشکی نیز از جمله مواردی است که در آنها به اهل بیت(ع) رجوع شده است، البته ائمه نیز گاه با بیان کلیات و قواعد اساسی درمان و پیشگیری و گاه با پیشنهادهای خاص به این پرسشها پاسخ میدادند؛ از جمله این موارد میتوان از رساله ذهبیه نام برد که در جریان سفر امام رضا(ع) به طوس در مجلسی که مأمون جماعتی از فلاسفه و پزشکان، چون یوحنا بن ماسویه، جبرئیل بن یخشوع، ابن بهله هندی و دیگر کسان را گرد آورده بود. حضرت این کتاب را درباره امور پزشکی نوشتند و برای مأمون فرستادند؛ همچنین میتوان به رجوع مادر متوکل عباسی برای درمان مریضی متوکل به امام هادی(ع) اشاره کرد، در حالی که همه پزشکان از درمان او درمانده بودند[۸۹]. در موردی دیگر محمد بن عمرو میگوید: به امام باقر(ع) از ضعف معدهام شکایت کردم و از درمان آن سؤال نمودم و امام راه علاج ارائه فرمود[۹۰]. پاسخ به سؤال پزشکی محمد بن هارون[۹۱]، و جابر بن حسان (حیان)[۹۲] نیز از جمله این مراجعات به شمار میآید. در روایتی ابن محبوب از مریضی جرب که نوعی بیماری پوستی است، سؤال میکند و امام(ع) نیز به او پاسخ میدهد[۹۳]. سؤال نظر بن قرواش جمال نیز از همین نوع به شمار میآید.
- سؤالات جهانشناسی که جهانبینی انسان بر آن متوقف است، از جمله مسائل مهمی بود که از ائمه(ع) پرسیده میشد و آنان نیز به تفصیل به آنها پاسخ میدادند. مراجعه فضیل بن بسار به امام صادق(ع) یک نمونه از دهها مورد در این زمینه است[۹۴]. همچنین مسائل انسانشناسی که پایه و اساس مباحث علوم انسانی است و مسائلی از قبیل آفرینش ابعاد وجودی، ابزار شناخت، اختیار، تکامل، روابط و... که نقش تعیین کنندهای در علوم دیگر دارند، مسائلی هستند که از سوی اصحاب ائمه(ع) مطرح شدهاند و آنان نیز به همه آنها پاسخ دادهاند؛ به عنوان مثال، در این مورد میتوان به حدیث مؤمن الطاق اشاره کرد[۹۵].
- در مباحث علم الادیان نیز چنین مراجعاتی بوده است و بهترین شاهد گفتگوی امام رضا(ع) با بزرگان ادیان در منطقه مرو خراسان است که با هر کدام بر اساس کتاب خودشان محاجه کردند و نشان دادند که در مباحث ادیانی پاسخگوی همه سؤالها و حلال اختلافات در فهم متون دینی هستند[۹۶]. از امامان دیگر نیز چنین گزارشهایی وارد شده است؛ مانند گزارش یعقوب بن جعفر از گفتوگوی حضرت ابوابراهیم(ع) با یک راهب[۹۷] که از یمن آمده بود.
البته بدیهی است که فراگیر بودن علوم اهل بیت(ع) به معنای گفتن همه آنها نیست و در مرجعیت به اندازهای ارائه میشود که از آنها خواسته شده است و امکان قبول آن وجود داشته باشد؛ چنانکه محمد بن ابی نصر در روایتی از امام رضا(ع) نقل میکنند که از امام رضا(ع) مسئلهای را پرسیدم، حضرت از جواب امتناع ورزید؛ سپس فرمود: «لَوْ أَعْطَيْنَاكُمْ كُلَّمَا تُرِيدُونَ كَانَ شَرّاً لَكُمْ وَ أُخِذَ بِرَقَبَةِ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ»[۹۸]؛ «اگر هر چیزی که میخواهید را به شما بگوییم و ببخشیم، باعث دردسر شما میشود و گردن صاحب الامر را میگیرد»[۹۹].
گستره علم امام و مرجعیت علمی ایشان
یکی از راههایی که میتوان به وسیله آن به بررسی شأن مرجعیت علمی امامان (ع) پرداخت، تبیین گستره علم ایشان است؛ بدین بیان که اگر ثابت شود امام (ع) علم حقیقی به همه امور دارد یا میتواند داشته باشد، میتوان برای دریافت علوم غیردینی نیز به ایشان مراجعه کرد، اما اگر روشن شود علم ایشان محدود به علوم دینی است و آنها نسبت به علوم غیردینی احاطه کامل ندارند، طبیعی است که نمیتوان آنها را مرجع علمی مردم به شمار آورد.
بر اساس آیات و روایات در باب تعیین گستره علم امام (ع) میتوان آنها را به دو دستۀ کلی تقسیم کرد:
- علم مطلق امام (ع): بیگمان امامان (ع) گاه از باطن افراد خبر دادهاند، گاه نیز درباره علوم غیردینی سخن گفتهاند، اما آیا آنها به تمام علوم علم داشتهاند؟ به دیگر بیان، نمیتوان به اینکه ایشان درباره برخی علوم آگاهی داشتهاند، تردیدی کرد، اما آیا میتوان گفت ایشان از تمام علوم آگاه بودهاند؟ دستهای از روایات، بهگونهای است که بر اساس آنها میتوان امام را عالم به همه چیز دانست. به دو دسته از صریحترین این روایات اشاره میکنیم:
- نخست: برخی روایات، امام را عالم به همه چیز تا روز قیامت معرفی میکند؛ برای نمونه، در روایتی صحيحه، امام صادق (ع) خود را عالمتر از خضر و موسی (ع) معرفی کردند؛ بدین دلیل که خداوند متعال علم گذشته و حال و آینده تا روز قیامت را به ایشان داده، اما به آن دو نداده است[۱۰۰].
- دوم: برخی روایات، امام را حجت خدا میداند و تأکید میکند که خداوند کسی را حجت خود قرار نمیدهد، مگر آنکه علم به تمام علوم را به او میدهد[۱۰۱].
- علم محدود امام (ع): دراینباره نیز روایاتی وجود دارد که صریحترین آنها را میتوان در چهار دسته قرار داد:
- نخست: روایاتی که از افزایش علوم امامان (ع) در زمانهایی خاص خبر میدهد. برای نمونه، در برخی روایات آمده که علم ایشان در شبهای جمعه افزایش مییابد[۱۰۲]، بر اساس این دسته از روایات، امام پیش از شب جمعه، برخی علوم را ندارد و سپس واجد آن میشود.
- دوم: روایاتی که خبر میدهد خداوند علمی دارد که هیچکس از آن آگاه نمیشود[۱۰۳]. بر اساس این دسته از روایات، امام (ع) تمام علوم را ندارد.
- سوم: روایاتی که بیان میکند امام عالم به غیب نیست، اما اگر بخواهد، خداوند او را آگاه میسازد[۱۰۴].
- چهارم: روایاتی نیز وجود دارد که بر اساس آن، خداوند گاهی علم به امامان (ع) میبخشد و گاه نیز به آنها علم نمیدهد، ازاینرو نمیدانند[۱۰۵]. امیرمؤمنان (ع) نیز هنگام شهادت فرمودند: «كَمْ أَطْرَدْتُ الْأَيَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ فَأَبَى اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ هَيْهَاتَ عِلْمٌ مَكْنُونٌ"».[۱۰۶] بر اساس ظاهر این سخن، امام علی (ع) مطلبی را نمیدانسته و برای دانستن آن تلاش فراوان کرده، اما آنگاه که نتوانسته نسبت به آن علم یابد، برای ایشان روشن میشود که این علم، نزد خداوند مخزون است و خداوند قصد ندارد آن را به ایشان بفهماند. البته درباره اینکه آن مطلب چه بوده است، سخنانی میان دانشمندان مطرح است که مجال پرداختن به آن نیست، هرچند برخی پژوهشگران تلاش کردهاند اینگونه توجیه کنند که خداوند آن مطلب را از دیگران مخفی کرده است، نه از امام[۱۰۷]. با وجود این، به نظر میرسد صرفنظر از اینکه آن امر چه بوده است، اینکه خداوند برخی علوم را به امام ندهد، مخالف دیگر روایات نیست[۱۰۸].
مرجعیت علمی امام و پاسخ به دو شبهه
در اینجا چند مسئله در خور تأمل است:
- نخست: خداوند به انسان حس و عقل داده و او را بر یافتن اینگونه علوم توانمند ساخته است، اما علوم دینی که یافتن آنها خارج از توان عقل و حس است، باید با وحی به مردم رسانده شود؛ بنابراین نیازی نیست علوم غیردینی به وسیله وحی به مردم گفته شود. در پاسخ به این دیدگاه میتوان گفت اولاً دادههای عقل و حس که بیشتر از راه آزمون و خطا به دست میآیند، قابل اعتماد نیستند تا بتوان با تکیه بر آنها سعادت دنیا و آخرت را تأمین کرد؛ ثانياً بسیاری یا برخی از آموزههای دینی ـ مانند حسن عدل و قبح ظلم و... ـ نیز از بدیهیات عقلیاند که پیامبران آنها را برای مردم گفتهاند تا ایشان به درستی آنها یقین یابند.
- دوم: سیره پیامبران و امامان (ع) بیانگر آن است که ایشان موارد نادری از علوم غیردینی را بیان کردهاند. به دیگر سخن، تعداد علوم غیردینی از علوم دینی بسیار بیشتر است. این در حالی است که سخنان امامان (ع) درباره علوم غیردینی درصد ناچیزی از مجموع سخنان ایشان را دربرمیگیرد. این امر نشان میدهد که یا علوم غیردینی که در سعادت انسان تأثیرگذار است، بسیار اندکاند، یا آنکه اساساً طرح این مسائل وظیفه آنها نبوده است.
در پاسخ به این دیدگاه نیز میتوان گفت علوم مطرح شده در سخنان امامان (ع) نشان از سودمندی این علوم دارد، اما طرح نکردن دیگر علوم را نمیتوان به منزلۀ سودمند نبودن آنها دانست یا آنکه معتقد شد طرح دیگر علوم وظیفه ایشان نبوده است. افزون بر آن، سیره امامان (ع) بیانگر آن است که ایشان همه علوم دینی را نیز به همگان آموزش نمیدادند و گاه یک پرسش را برای دو نفر، دو گونه پاسخ میدادند[۱۰۹]. این واقعیتِ تاریخی نشان میدهد بیان علوم غیردینی که گاه نیازمند هوش و ذکاوتی ویژه در مخاطب است، به دلیل نبود مقتضی، آموزش داده نمیشود. با وجود این، به نظر میرسد این دیدگاه که بیان علوم غیردینیِ سودمند بر امام لازم است، خالی از تأمل نیست؛ چراکه اولاً علوم غیردینی سودمند گسترهای بسیار دارد، هرکدام از این علوم نیز خود دارای فروعی فراوان و هرکدام از آنها نیز دارای مسائل بسیاریاند. اثبات اینکه تمام آنها در سعادت دنیا و آخرت انسان تأثیرگذارند، بسیار دشوار است؛ ثانیاً گفتن بسیاری از علوم غیردینی نیازمند وجود شرایط لازم نیست و فهم آنها برای عامه مردم نیز آسان است. دستکم فهم بسیاری از آنها از فهم معارف عمیق ماورایی دشوارتر نیست، اما معارف و علوم غیردینی در سخنان امامان (ع) بسیار کمتر از معارف دینی است. در نتیجه نمیتوان مرجعیت امام در علوم غیردینی را از راه هدف نصب امام ثابت کرد[۱۱۰].
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۱۲۵.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، شیعهشناسی و پاسخ به شبهات، ج۱، ص۳۵۵؛ ابن قیم الجوزیة، إعلام الموقعین عن رب العالمین، ج۴، ص۱۳۱.
- ↑ شرف الدین عاملی، سیدعبدالحسین، المراجعات، ص۵٢، ٧۶، ۴٠٨ و ۶٠١.
- ↑ با توجه به تقسیم کتاب به دو بخش «المبحث الأول فی امامة المذهب» و «المبحث الثانی فی الامامة العامة و هی الخلافه عن رسول الله(ص)» و اهمیت ویژه قائل شدن به احادیثی چون ثقلین و... .
- ↑ شرف الدین عاملی، سیدعبدالحسین، المراجعات، ص۵۳.
- ↑ آوای بیداری، ویژهنامه روزنامه جمهوری اسلامی، فروردین ۱۳۷۲، ص۷ و ۱۲.
- ↑ فخلعی، محمدتقی، مجموعه گفتمانهای مذاهب اسلامی، ص۱۸۹ و ۱۹۰.
- ↑ فخلعی، محمدتقی، مجموعه گفتمانهای مذاهب اسلامی، ص۱۸۹.
- ↑ کرین، سیدحسن قریشی؛ فلاحی، احمد حسین؛ و خرم آبادی، یداله، مقاله «تطبیق اندیشه تقریب از منظر امام خمینی و آیتالله بروجردی»، پژوهشنامه انقلاب اسلامی، سال دوم، ش ۵، ص۱۰۴-۱۱۰.
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۱، ص۱۲۵.
- ↑ طباطبایی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، ص۵۳.
- ↑ «شیعه که اساساً اختلافنظر اساسیشان با اکثریت تسنن در سر دو مسئله خلافت اسلامی و مرجعیت دینی بود.»...
- ↑ سبحانی تبریزی، سیمای عقاید شیعه (ترجمه کتاب: دلیل المرشدین الی حق الیقین)، مترجم: جواد محدثی، ص۲۳۱.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، تهیه و تنظیم: ابوالقاسم علیان نژادی، ص۴۶۴.
- ↑ از نگاشتههای دیگری که در این زمینه تدوین شدهاند میتوان به مقاله «مرجعیت دینی و علمی اهل بیت» از جواد محدثی چاپ شده در مجله معارف اسلامی، اسفند ١٣٨۴، شماره ۶٢ و پایاننامه «مرجعیت علمی اهل بیت از دیدگاه خلفاء ثلاثه و ائمه اربعه اهل سنت» از جواد حیدر هاشمی اشاره کرد.
- ↑ رضوی، رسول و رضوی، هاشم، مفهومشناسی مرجعیت علمی امامان معصوم، ص ۸.
- ↑ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج٢، ص۴٩٠.
- ↑ عسکری، حسن بن عبد الله، الفروق فی اللغة، ص۱۰۷.
- ↑ عسکری، حسن بن عبد الله، الفروق فی اللغة، ص۲۹۹.
- ↑ قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج٣، ص۵٧.
- ↑ ﴿إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾ «آنگاه خداوند فرمود: ای عیسی! من بازگیرنده تو و فرابرنده تو سوی خویش و رهاییبخش تو از گروه کافرانم و پیروان تو را تا روز رستخیز بر کافران برتر میگمارم سپس بازگشت شما به سوی من است و در آنچه اختلاف میداشتید میان شما داوری خواهم کرد» سوره آل عمران، آیه ۵۵؛ ﴿وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ إِلَى اللَّه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾ «و ما این کتاب را به سوی تو به درستی فرو فرستادهایم که کتاب پیش از خود را راست میشمارد و نگاهبان بر آن است؛ پس میان آنان بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری کن و به جای آنچه از حق به تو رسیده است از خواستههای آنان پیروی مکن، ما به هر یک از شما شریعت و راهی دادهایم و اگر خداوند میخواست شما را امّتی یگانه میگردانید لیک (نگردانید) تا شما را در آنچهتان داده است بیازماید؛ پس در کارهای خیر بر یکدیگر پیشی گیرید، بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند» سوره مائده، آیه ۴۸.
- ↑ مصدر میمی در ثلاثی مجرد بیشتر بر وزن مفعَل میآید، مگر در مثال واوی و اجوف یایی که به وزن مفعِل میآید و همچنین چندین کلمه از این قاعده مستثنی بود و بر وزن مفعِل میآیند که مرجِع هم از همین استثناءها است. در مزید بر وزن اسم مفعول آن باب میآید (ر.ک: حسینی زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج۱۱، ص۱۵۱).
- ↑ ﴿إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾ «آنگاه خداوند فرمود: ای عیسی! من بازگیرنده تو و فرابرنده تو سوی خویش و رهاییبخش تو از گروه کافرانم و پیروان تو را تا روز رستخیز بر کافران برتر میگمارم سپس بازگشت شما به سوی من است و در آنچه اختلاف میداشتید میان شما داوری خواهم کرد» سوره آل عمران، آیه ۵۵؛ ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾ «بازگشت همه شما به سوی خداوند است بنابراین شما را از آنچه در آن اختلاف میورزیدید آگاه میگرداند» سوره مائده، آیه ۴۸ (خبر دادن درباره اختلاف آنان)؛ ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ «همگان بازگشتتان به سوی خداوند است آنگاه شما را از آنچه میکردهاید آگاه میگرداند» سوره مائده، آیه ۱۰۵ (آگاهی دادن درباره اعمال انجام گرفته)؛ ﴿وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ «و اگر تو را وا دارند تا آنچه را که نمیدانی برای من شریک آوری، از آنان فرمان نبر و در این جهان با آنان به شایستگی همراهی کن و راه کسی را که به درگاه من باز میگردد پیش گیر، سپس بازگشتتان به سوی من است آنگاه شما را از آنچه میکردهاید میآگاهانم» سوره لقمان، آیه ۱۵؛ ﴿وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ «و به آدمی سپردهایم به پدر و مادرش نکویی کند و اگر در تو کوشیدند تا چیزی را که دانشی درباره آن نداری شریک من سازی، از آن دو فرمان نبر! بازگشتتان به سوی من است آنگاه من شما را از آنچه انجام میدادید آگاه خواهم کرد» سوره عنکبوت، آیه ۸.
- ↑ ﴿ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾ «سپس بازگشت شما به سوی من است و در آنچه اختلاف میداشتید میان شما داوری خواهم کرد» سوره آل عمران، آیه ۵۵.
- ↑ ﴿ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ﴾ «سپس بازگشت شما به سوی من است و در آنچه اختلاف میداشتید میان شما داوری خواهم کرد» سوره آل عمران، آیه ۵۵؛ ﴿إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾ «همگان بازگشتتان به سوی خداوند است آنگاه شما را از آنچه میکردهاید آگاه میگرداند» سوره مائده، آیه ۱۰۵.
- ↑ سایت معجم المعانی: (https://www.almaany.com).
- ↑ معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، ج۳، ص۲۷۲۷.
- ↑ دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، ماده رجع.
- ↑ در مورد حاضر فقط میتوان از مصدر میمی به کسر عین الفعل اخذ کرد.
- ↑ خطیبی کوشکک، محمد، فرهنگ شیعه (کلام)، ص۴۶۲.
- ↑ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۳، ص۲۷۷.
- ↑ رضوی، رسول و رضوی، هاشم، مفهومشناسی مرجعیت علمی امامان معصوم، ص ۹.
- ↑ «و ما پیش از تو جز مردانی را که به آنها وحی میکردیم نفرستادیم؛ اگر نمیدانید از اهل ذکر (آگاهان) بپرسید» سوره نحل، آیه ۴۳.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱۱.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص۴۱۳.
- ↑ ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ج٢، ص۲۷.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص١۴۵۹؛ ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیة، ج۴، ص١٧٩.
- ↑ شریف رضی، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص۲۰۱.
- ↑ رضوی، رسول و رضوی، هاشم، مفهومشناسی مرجعیت علمی امامان معصوم، ص ۱۲.
- ↑ حسینی تهرانی، سید محمد حسین، امامشناسی، ج١، ص٢۴٠.
- ↑ سبحانی تبریزی، جعفر، العقیدة الإسلامیة علی ضوء مدرسة أهل البیت(ع)، ص۱۹۱.
- ↑ ابن طاووس، علی بن موسی، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج۱، ص۲۵۵؛ ر.ک: فخرالدین رازی، الأربعین فی أصبرات الدین، ج٢، ص۳۰۳؛ آمدی، سیف الدین، أبکار الأفکار فی أصول الدین، ج۵، ص٢۶١؛ ایجی، میرسیدشریف، شرح المواقف، ج۵، ص۲۸۲.
- ↑ رضوانی، علی اصغر، شیعهشناسی و پاسخ به شبهات، ج۲، ص۴۴.
- ↑ ثقفی، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، الغارات أو الإستنفار و الغارات، ج۱، ص۱۱۱.
- ↑ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مترجم: بهراد جعفری، ج۲، ص۷.
- ↑ امین، محسن، سیره معصومان(ع)، مترجم: حسین وجدانی و علی حجتی کرمانی، ج۵، ص۳۱.
- ↑ عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر، ج۱، ص۱۸۵.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج١١، ص٣۵۶.
- ↑ قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ رضوی، رسول و رضوی، هاشم، مفهومشناسی مرجعیت علمی امامان معصوم، ص ۱۳.
- ↑ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۲۲.
- ↑ الفقه المنسوب للإمام الرضا(ع) و المشتهر بفقه الرضا، ص۴۰۸.
- ↑ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۲۷.
- ↑ طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۲۸.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص۱۰.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱۵۸.
- ↑ رضوی، رسول و رضوی، هاشم، مفهومشناسی مرجعیت علمی امامان معصوم، ص ۱۴.
- ↑ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۱۱۰؛ عسکری، حسن بن عبد الله، الفروق فی اللغة، ص۷۲.
- ↑ «گفتند: پاکاکه تویی! ما دانشی جز آنچه تو به ما آموختهای، نداریم، بیگمان تویی که دانای فرزانهای» سوره بقره، آیه ۳۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۷۲؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص۴۴٧.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶۲.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص۲۹۷-۲۹۶؛ ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۷۴؛ ابن بابویه، محمد بن علی، الامالی، ص۱۳۴.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۶۲.
- ↑ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۱، ص١٧.
- ↑ ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج۱، ص۲۰.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۸۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۹۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص١٧۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۹.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۹۹.
- ↑ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد(ص)، ج۱، ص۲۹۰.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۸.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۶۶٣.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۳، ص٢۴٧.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۶٨، ص٣۴٧؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۶۷.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۵، ص۱۱۳.
- ↑ حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، ج۳، ص۴.
- ↑ ابن طاووس، علی بن موسی، فرج المهموم فی معرفة نهج الحلال من علم النجوم (تاریخ علماء النجوم)، ص۸۵.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۱۹۵.
- ↑ ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ج۲، ص۴۸۹؛ ابن طاووس، علی بن موسی، فرج المهموم فی معرفة نهج الحلال من علم النجوم (تاریخ علماء النجوم)، ص۹.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۳۰۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۹۱.
- ↑ ابن شعبه، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول(ع)، مترجم: احمد جنتی، ص۷۱۳.
- ↑ ابن شهر آشوب، المناقب، ج۲، ص۵۲.
- ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۶١، ص۱۸.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۹۹.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص۱۹۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۲، ص۵۷۲.
- ↑ حر عاملی، الفصول المهمة فی أصول الأئمة(ع) (تکملة الوسائل)، ج۳، ص۱۷۹؛ صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، شرح اصول الکافی، ج۱، ص۹۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص١٩۶.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۳۲.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۳۳.
- ↑ ابن بابویه، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا(ع)، ج١، ص١۵۴.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴٨۱.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج٢، ص٢٢۴.
- ↑ رضوی، رسول و رضوی، هاشم، مفهومشناسی مرجعیت علمی امامان معصوم، ص ۱۵.
- ↑ «أَنِّي أَعْلَمُ مِنْهُمَا وَ لَأَنْبَأْتُهُمَا بِمَا لَيْسَ فِي أَيْدِيهِمَا لِأَنَّ مُوسَى وَ الْخَضِرَ (ع) أُعْطِيَا عِلْمَ مَا كَانَ وَ لَمْ يُعْطَيَا عِلْمَ مَا يَكُونُ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ حَتَّى تَقُومَ السَّاعَةُ وَ قَدْ وَرِثْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وِرَاثَةً"» (همان، ج۱، ص۲۶۱). گفتنی است مضمون این روایت، در روایات بسیاری آمده است (ر. ک: محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۱۲۷-۱۲۹).
- ↑ «يَا هِشَامُ مَنْ شَكَّ أَنَّ اللَّهَ يَحْتَجُّ عَلَى خَلْقِهِ بِحُجَّةٍ لَا يَكُونُ عِنْدَهُ كُلُّ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ"» (همان، ص ۱۲۳؛ محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص۲۶۲).
- ↑ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: مَا مِنْ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَّا وَ لِأَوْلِيَاءِ اللَّهِ فِيهَا سُرُورٌ قُلْتُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِذَا كَانَتْ لَيْلَةُ الْجُمُعَةِ وَافَى رَسُولُ اللَّهِ الْعَرْشَ وَ وَافَى الْأَئِمَّةُ الْعَرْشَ وَ وَافَيْتُ مَعَهُمْ فَمَا أَرْجِعُ إِلَّا بِعِلْمٍ مُسْتَفَادٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَفِدَ مَا عِنْدَنَا"» (محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۱۳۱). دراینباره چندین روایت وجود دارد. ر. ک: همان، ص ۱۳۱-۱۳۲؛ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص۲۵۳-۲۵۵.
- ↑ امام باقر (ع) در روایتی صحيحه فرمود: «إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَيْنِ عِلْمٌ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا هُوَ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَ رُسُلَهُ (ع) فَنَحْنُ نَعْلَمُهُ"» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۵۶). برای آگاهی بیشتر دراینباره، ر. ک: همان، ص۲۵۵- ۲۵۶؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص ۱۱۱.
- ↑ عمار ساباطی در روایتی موثقه نقل میکند: «إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ"» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۲۵۷). سه روایت دیگر نیز به همین مضمون وجود دارد. ر. ک: همان، ص ۲۵۸.
- ↑ مُعَمَّرِ بن خَلَّاد در روایتی صحیحه نقل میکند: «سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ (ع) رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ فَقَالَ لَهُ أَ تَعْلَمُونَ الْغَيْبَ- فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) يُبْسَطُ لَنَا الْعِلْمُ فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ"» (همان، ص۲۵۶؛ محمد بن علی بن بابویه قمی، الخصال، ج۲، ص۵۲۸).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۱، ص ۱۴۷. این روایت، صحيحه است. در خطبه ۱۴۹ نهج البلاغه به جای علم مکنون، عبارت علم مخزون آمده است.
- ↑ حبيب الله هاشمی خویی، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص۱۲۰.
- ↑ ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص ۳۰۶ الی ۳۰۹.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 549.
- ↑ ر.ک: فاریاب، محمد حسین، بررسی انطباق شئون امامت در کلام امامیه بر قرآن و سنت، ص ۳۰۶ ـ ۳۰۹.