شبهات ختم نبوت در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط =  
| موضوع مرتبط = شبهات ختم نبوت
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  = شبهات ختم نبوت
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط = [[شبهات ختم نبوت در کلام اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}
خط ۲۲۵: خط ۲۲۵:
== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}
[[رده:ختم نبوت]]

نسخهٔ ‏۱۵ فوریهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۰۱

بررسی و نقد شبهات قرآنی مخالفان

«خاتمیت» از بزرگ‌ترین چالش‌های مخالفان جاودانگی شریعت اسلام است. در این میان بابیت و بهائیت، از آن‌جا که آیین خود را در ردیف ادیان آسمانی و استمرار دعوت پیامبران الهی از جمله پیامبر اسلام(ص) می‌دانند، بیشترین حجم فعالیت‌شان را صرف بیان شبهات بر آیات و روایاتی کرده‌اند که بر پایان‌پذیری سلسله نبوت و رسالت دلالت دارد و یا با ارائه تفاسیر غیر مشهور، آیات را به گونه‌ای معنا نموده‌اند که با ظهور ادیان دیگر پس از اسلام تعارضی نداشته باشد. در فصل پیش رو، به بررسی و نقد اشکالاتی پرداخته شده است که ماهیتاً با تکیه بر آیات قرآن طرح شده‌اند. با ورود به هر شبهه از شبهات نویسندگان بهائی، نگاه گزینشی و یا تقطیع غیرمنطقی متون و یا تأویل غیردرست معانی واژگان در استفاده از معنای مطلوب، به خوبی مشاهده می‌شود. برای آشنایی و فهم بهتر مخاطبین، کوشیده‌ایم تا حد امکان بیان شبهه و پاسخ آن تفکیک شده و با عنوان ارائه گردد.[۱].

نقد و بررسی شبهه عدم ارتباط خاتمیت با شأن نزول آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ

منکران و مخالفان، برای رد دلالت آیه ۴۰ احزاب[۲] بر ختم نبوت، بر شأن نزول انگشت نهاده و با بیان عدم ارتباط میانشان نزول و بحث خاتمیت حضرت(ص)، به صورت ذیل، شبهه وارد می‌کنند.[۳].

بیان شبهه

در قرآن کریم ذکر ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ فقط و فقط در آیه ۴۰ سوره احزاب آمده است. عموم مسلمین در این مقطع زمانی بر آنند که عبارت ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ به معنای آخرین فرستاده خداست و رابطه خدا با بشر، منقطع و باب وحی الهی مسدود گشته است. بسیار عجیب به نظر می‌رسد که چنین مسئله مهمی، مربوط به تغییر سنت الهی و قطع سلسله رسالت و وحی الهی، بعد از ۱۲۴ هزار پیامبر، توسط خداوند رحمن و رحیم، برای هدایت و تربیت بشر همیشه محتاج، فقط و فقط با ذکر یک عبارت ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ در کل قرآن شریف که حجت باقیه و ام‌الکتاب شریعت مقدس حضرت رسول(ص) می‌باشد، در سوره و آیه‌ای که شأن نزولش هیچ ربطی به مسئله مسدود شدن فیض الهی ندارد و کاملاً متفاوت است، به این طریق اعلام شود... همچنین در نگاه نخست به آیه مزبور، این سؤال در ذهن مطرح می‌گردد که اگر برداشت رایج از ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ (پایان‌دهنده پیامبران) صحیح باشد، ربط عبارت ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ با قسمت اول آیه که مربوط به زندگی خصوصی پیامبر است، در چیست و چرا نکته‌ای به این اهمیت که سرنوشت آتی یک امت را رقم می‌زند، در قرآن تنها یک بار، آن هم در عبارتی چنین بی‌ربط و چند پهلو گنجانده شده است؟ این واقعیت که محمد(ص) هیچ فرزند پسری نداشته، به این‌که دیگر پیامبری نخواهد آمد، چه ربطی دارد؟[۴] به هر حال هیچ ربط منطقی بین نفی ابوت حضرت محمد و خاتم النبیین بودن آن حضرت وجود ندارد[۵]. اگر قرار بود خداوند حضرت رسول اکرم(ص) را آخرین رسول حامی وحی الهی در همه ادوار و اکوار فرماید، یقیناً این نکته بسیار مهم را با تصریح و به تفصیل در بخشی کاملاً مستقل مطرح می‌فرمود؛ لذا این باور که حضرت محمد آخرین پیامبر آسمانی است و تا ابد پیامبر دیگری ظاهر نخواهد شد، صرفاً ناشی از عدم درک صحیح قرآن شریف و سو و سوء تعبیر آیات آن است[۶].[۷].

جواب شبهه

در فصل اول این کتاب، شأن نزول آیه، مورد بحث و بررسی قرار گرفت و بیان شد که سنت جاهلی آن زمان این‌گونه بود که فرزندخوانده تماماً حکم فرزند را داشت؛ یعنی ارث می‌برد و همسرش نیز بر پدر او حرام می‌گشت، در حالی که می‌دانیم میان فرزندخوانده با فرزند واقعی، تفاوت جوهری وجود دارد. حضرت رسول اکرم(ص)، مأمور گردید که این روش غلط را به وسیله ازدواج با زینب بنت جهش که سابقاً همسر پسر خوانده‌اش (زید بن حارثه) بود عملاً از میان بردارد؛ چراکه اثر آن به مراتب بیش از زبان و جعل قانون می‌بود. این اقدام، موجی از اعتراض و انتقاد از جانب مخالفان پدید آورد و حضرتش مورد طعنه و تمسخر قرار گرفت. خداوند برای سرکوبی این افکار آیه ۴۰ سوره احزاب را نازل فرمود: ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۸]. با توجه به آنچه گفته شد می‌توان در جواب اشکال از آیه چنین گفت که صدور آیه، رابطه نَسَبی و دنیایی میان نبی اکرم(ص) و زید بن حارثه را قطع می‌کند و ذیل آیه به اثبات ارتباط معنوی ناشی از رسالت و خاتمیت می‌پردازد و این چنین میان ابتدا و انتهای آیه، پیوند برقرار می‌شود.

آنچه به نظر می‌رسد این است که با توجه به پیشینه وراثت در انبیایی چون ابراهیم، زکریا و داوود(ع) چنین زمینه‌ای در باور جامعه وجود داشت که «نبوت» نیز به فرزند پیامبر قابل انتقال باشد؛ لذا زمانی که خداوند در آیه بیان می‌دارد که محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، طبیعی است چنین سؤالی به وجود آید که پس وصایت حضرت چه خواهد شد و پیامبر پس از او کیست؟ در این جاست که خداوند می‌فرماید: پیامبر شما خاتم پیامبران است و نیاز به فرزند ذکور ندارد تا پس از او به این مقام برسد. پس قرآن در بیانی بلیغ و کوتاه، به دو اشتباه اشاره می‌کند: یکی شیوه ناستوده و غلط احکام فرزندخواندگی، چون ارث و حرمت ازدواج با همسر فرزندخوانده و دیگری حکمی که فرعاً بر این سنت بار می‌شود؛ یعنی به ارث بردن مقام نبوت. استبعاد نشود که این مسئله بسیار واضح است؛ خیر، با توجه به آداب و رسوم غلطی که در وجود اعراب رسوخ کرده بود، این مطلب هیچ امر دور از ذهنی نمی‌بود؛ زیرا مسائل سطحی‌تر از این امر باعث شد که عده زیادی فریفته مدعیان دروغین شوند و از خط هدایت الهی خارج گردند[۹].

تبیین دیگر از ارتباط صدر و ذیل چنین است که گرچه ارتباط ابوت میان پیامبر(ص) و شما نفی گردید، لیکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است و هدایت معنوی شما را به عهده دارد و چون پدری دل‌سوز، تمام توان خود را برای سعادتتان مبذول می‌دارد. آیةالله مکارم شیرازی در تفسیر آیه می‌نویسد: صدر آیه ارتباط نسبی را به طور کلی قطع می‌کند و ذیل آیه ارتباط معنوی ناشی از رسالت و خاتمیت را اثبات می‌نماید و از این‌جا پیوند صدر و ذیل روشن می‌شود. از این گذشته اشاره به این حقیقت نیز دارد که در عین حال، علاقه او فوق علاقه یک پدر به فرزند است،؛ چراکه او رسول امت می‌باشد؛ آن هم رسولی که می‌داند بعد از او پیامبر دیگری نخواهد آمد و باید آنچه مورد نیاز است تا دامنه قیامت، برای آن‌ها و با نهایت دل‌سوزی پیش‌بینی کند و البته خداوند عالم و آگاه، همه آنچه را در این زمینه لازم بوده از اصول و فروع و کلیات و جزئیات در تمام زمینه‌ها در اختیار او گذارده و لذا در پایان آیه می‌فرماید: خداوند بر همه چیز عالم و آگاه بوده و هست ﴿وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا[۱۰].

همچنین برای برقراری ارتباط میان یک آیه و شأن نزولش، همین که بخشی از آیه، گویای آن باشد، کفایت می‌کند. در آیه مطروحه نیز بخش ابتدایی ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ درباره شأن نزول و فرازهای پس از آن، توصیف مقامات پیامبر اسلام(ص) و توجه به خاتمیت حضرت است. در نتیجه با دقت در فرازهای آیه و نگاه تاریخی به عقاید و آداب و رسوم جاهلی صدر اسلام می‌توان ارتباط میان فرازهای آیه را کشف کرد. پس اشکال وارد شده از سوی بهائیت نشان‌دهنده نگاه سطحی ایشان به این آیه کریمه است.[۱۱].

بررسی و نقد شبهه زینت پیامبران، نه خاتم پیامبران(ع)

مبلغان بهائی، واژه خاتم را در آیه مزبور به «مُهر» و یا «انگشتری» معنا می‌کنند و ادعا دارند که پیامبر اسلام(ص) به منزله انگشتر پیامبران، یعنی زینت آن‌ها بوده است نه آخرین ایشان[۱۲]. استدلال این گروه چنین است:

تقریر اشکال

روحی روشنی در کتاب خاتمیت[۱۳] خویش برای اثبات معنای «زینت» برای لفظ خاتَم، ابتدا به کلامی از هم‌کیشان خود استناد می‌کند و چنین بیان می‌دارد که حاجی احمد حمدی در کتاب تبیان و برهان، خاتَم را به معنای زینت گرفته است. سپس برای تأیید این مطلب، جمله شوکانی را در تفسیر فتح القدیر بیان می‌دارد: و قرء الجمهور خاتم بكسر التاء و قرأ عاصم بفتحها – و معنى القراءة الأولى: انه ختمهم، أي جاء آخرهم. و معنى القراءة الثانية: أنه صار كالخاتم لهم الذي يتختمون به و يتزينون بكونه منهم[۱۴]. در سایت آیین بهائی از ابوریاش قیسی در کتاب هاشمیات الکمیت و احمد بن یحیی ثعلب در کتاب فصیح اللغه آورده است که آن‌ها، خاتم به فتح را به معنای زینت و انگشتری یا جمال انبیاء و بهترین ایشان می‌دانند[۱۵]. بنابراین تفسیر بهائیت از معنای ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ این است که پیامبر اسلام(ص) از لحاظ کمالات و مقامات به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران به شمار می‌آید، همان‌گونه که انگشتر، زینت انگشت محسوب می‌گردد[۱۶].[۱۷].

پاسخ اشکال

عجیب است که بهائیان برای استدلال به مطلبی، از میان صدها مفسر و ده‌ها کتاب مرجع و دست اول، به چند عدد رجوع نموده و تنها آن مقدار از ادله را که می‌تواند شاهد مدعی ایشان باشد، مطرح می‌کنند! بهائیان تفکر خاتمیت را، زاییده برداشت سطحی علما دانسته و می‌کوشند ارتباط این فکر را از زمان معصومین(ع) قطع دارند. به نظر می‌رسد این شبهه از جنبه‌های متعدد مخدوش است:

۱. در مباحث پیشین، بیان شد که واژه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ هر گونه تلفظ شود (به کسر و یا فتح تاء) از مشتقات ختم، محسوب می‌شود و معنای این ماده «پایان» است[۱۸]. استعمال تعابیری چون «ختم قرآن»[۱۹]، اطلاق «مجلس ختم»[۲۰] به مجلس ترحیم اموات و نیز کاربرد وصف «خاتم اوصیاء» در حق آخرین امام معصوم(ع)، همه و همه در راستای مفهوم رایج از «ختم و خاتم» است. لغت‌دانان شهیری چون ابن فارس[۲۱]، جوهری[۲۲]، زجاج[۲۳]، ازهری[۲۴]، واحدی نیشابوری[۲۵]، نحاس[۲۶]، بستانی[۲۷] و... «خاتَم» را به معنای «پایان شیء» دانسته‌اند. معنای دیگری که به مرور زمان برای این واژه استعمال شده است «انگشتر» می‌باشد. بدین صورت که در ابتدا «خاتم» بر انگشتری که با آن، نامه را مهر می‌کردند، اطلاق می‌گشته و از روی مجاز، گاهی به دیگر انگشترها هم «خاتم» می‌گفته‌اند.

پس این کلمه دو معنا را حمل می‌کند: معنای موضوع له آن، که «وسیله ختم و پایان شیء» است و دیگر، «انگشتر» که بر اثر کثرت استعمال در زمره معانی خاتم در آمده است. با توجه به این‌که معنای دوم در ابتدای امر از معانی خاتم نبوده، لازم است مشخص شود که آیا در زمان نزول قرآن، خاتم به صورت حقیقی بر معنای «انگشتر» اطلاق می‌شده است یا خیر؟ با بررسی معانی ریشه «ختم» در کتاب‌های لغت کهن مانند العین که در قرن دوم نگاشته شده است، مشخص می‌شود که حداقل تا قرن دوم «انگشتری» از معانی حقیقی خاتم نبوده است؛ زیرا فراهیدی در مشتقات این ماده، هیچ اشاره‌ای به این معنا ندارد. پس در زمان نزول قرآن، «خاتَم» تنها و تنها به معنای «پایان شیء» تعریف شده است و هیچ معنای دیگری نداشته است. با توجه به آنچه گفته شد معنای آیه چنین می‌شود: «محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه او رسول خدا و کسی است که پیامبران به وسیله او پایان یافته و به اتمام رسیده‌اند».

۲. افزون بر آنچه در واژه‌شناسی کلمه «خاتَم» گفته شد، فهم متواتر مسلمانان از صدر اسلام تاکنون از معنای ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ این بوده که پس از ظهور حضرتش، پیامبری نخواهد آمد و شریعت اسلام، آخرین شریعت منزَل بر بشر است. مفسران و متکلمان بزرگ اسلامی همگام با واژه‌شناسان بر مسئله خاتمیت نبی اکرم(ص) اتفاق نظر دارند و این باور از بدیهیات آیین مقدس اسلام به شمار می‌رود به گونه‌ای که هر فرد بیگانه، پس از تماس با جامعه اسلامی، این حقیقت را به خوبی در می‌یابد و لمس می‌کند و این خود نشانه ضروری بودن مسئله خاتمیت پیامبر اسلام(ص) است. درباره استناد بهائیان به کلام علامه شوکانی نیز باید گفت: علمای اسلام در خصوص این مسئله اتفاق نظر دارند و اگر کسی معنای دیگری را مطرح داشته است، نه برای این است که به خاتمیت اعتقاد ندارد، بلکه احتمالات را ذکر کرده؛ هم احتمالات موافق و هم احتمالات دیگر را. علامه از جمله معتقدین به خاتمیت است و اگر در تفسیر معنای آیه، زینت را بیان داشته است، جمله او در مورد این‌که از انگشتر به عنوان مُهر استفاده می‌کردند تا پایان‌نامه و استناد آن را به شخص نویسنده اثبات کنند، ساکت است.

۳. بنابر آنچه گفته شد معنای اصلی «خاتم» جز پایان شیء نیست و استعمال آن به معنای «انگشتر» یا «زینت» مجاز خواهد بود. بر فرضی که واژه «خاتم» در معنای حقیقی خود به کار نرفته باشد و از آن معنای مجازی اراده شود، باز مدعای مزبور درست نیست؛ زیرا هرگز دیده نشده است که «خاتم» را مجازاً بر انسانی اطلاق و از آن معنای «زینت» اراده کنند! بدیهی است اگر کسی بخواهد لفظی را در غیر معنای حقیقی آن به کار برد: اولاً: باید در معنای رایج و متعارف آن باشد یا لااقل مورد پسند ذوق سلیم باشد. ثانیاً: برای استعمال در معنای مجازی، قرینه و نشانه‌ای باشد که شنونده و خواننده به مقصود نویسنده پی برد، حال آن‌که در اینجا هیچ نشانه‌ای موجود نیست. علاوه بر آن اگر واژه «خاتم» به معنای «زینت» باشد، باید این اصطلاح به هر چیزی که زینت‌دهنده است مانند هر کفش و کلاه و لباسی و یا فرش و وسایل تزیینی خانه اطلاق گردد در حالی که بطلان این مطلب، ناگفته پیداست. پس اگر اشکال شود که «خاتم» در این آیه بر پیامبر اطلاق گردیده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است و این معنایی رایج و متعارف به شمار می‌رود در نتیجه با آیه مورد بحث، ختم نبوت و پایان رسالت را نمی‌توان دریافت، چنین پاسخ می‌دهیم که هر چند واژه «خاتم» مجازاً در معنای «انگشتر» و به عنوان زینت به کار رفته، لیکن این معنا در آیه مورد بحث، به دلایل ذیل، قابل نقض است:

  1. اگر کسی بخواهد لغتی را در معنای غیرحقیقی به کار گیرد باید استعمال آن رایج بوده و لااقل استحسان عرفی داشته باشد. علاوه بر این، استعمال لفظ غیر ما وُضع له، نیازمند قرینه است تا مخلّ به مقصود نباشد و در این‌جا نه تنها قرینه‌ای بر استعمال لفظ در معنای زینت وجود ندارد، بلکه قراین همه برخلاف آن است.
  2. خاتم به فتح، به مُهری گفته می‌شده است که قدیم بر انگشتر اشخاص نقش می‌بسته و از آن برای تأیید باز نشدن نامه استفاده می‌کردند؛ لذا به علاقه سبب و مسبب، به انگشتری که با آن مهر زده می‌شده است، خاتم می‌گفتند. در عصر نزول و قرن‌ها پس از آن نیز، مهر اصلی اشخاص، روی انگشترهای آن‌ها بود و به وسیله آن، نامه‌ها را مهر می‌کردند. به همین دلیل در حالات پیامبر(ص) آمده است که: «إِنَّ خَاتَمَ رَسُولِ اللَّهِ‌(ص) كَانَ فِضَّةً نَقْشُهُ: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ(ص)»[۲۸] و یا «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ‌(ص)»[۲۹]. از این لحاظ که انگشتر، وسیله زینت است نیز به آن خاتم اطلاق می‌شده است، ولی این دلیل نمی‌شود که بدون قرینه از معنای اختتامی که در دل آن نهفته شده، رفع ید کنیم. طبق این بیان معنای تزیین برای کلمه «خاتَم»، از لوازم معنای اصلی است نه آن‌که خود، معنای اصلی باشد و اگر الان این کلمه، در معنای انگشتری به کار می‌رود، به سبب کثرت استعمال است که باعث تجرید بعض معانی از لغت اصلی در محاورات عرفی امروزه شده است و نمی‌توان آن را به عنوان خدشه بر بعض مطالب گذشته مطرح کرد.
  3. معنای انگشتر از کلمه مورد بحث فی نفسه مشکلی ندارد، لیکن استفاده از این معنا درباره وجود نازنین حضرت ختمی مرتبت(ص) با ذوق سلیم سازگار نیست؛ زیرا این تعبیر که «حضرتش، انگشتر پیامبران است» تعبیر نادرستی است.

در نتیجه، چنانچه تمام سخنان گذشته مبنی بر نقد این دیدگاه را کنار بگذاریم و بگوییم «خاتم» بر پیامبر(ص) اطلاق شده و از آن معنای «انگشتر» اراده شده است، چاره‌ای نیست جز این‌که او را انگشتری دانست که سلسله انبیا(ع) به وسیله‌اش مُهر خورده و نامه‌های رسالت پیامبران(ع) به سببش پایان یافته است[۳۰].[۳۱].

بررسی و نقد شبهه ختم نبوت، نه ختم رسالت

مخالفان خاتمیت در توجیهی دیگر می‌کوشند با جمود به واژگان «نبی» در آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ و حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نشان دهند که آنچه را آیه و حدیث نفی می‌کند، بعثت پیامبری دیگر است نه ارسال رسولی دیگر. طرفداران فرقه بابیه و بهائیه، با استمساک به برداشت‌های این‌چنینی از آیه و روایت، به گونه پیش رو، استدلال می‌کنند.

بیان شبهه

گلپایگانی در کتاب خود، با ترجمه نبوت به پیشگویی و یا خواب‌گزاری و دیدن رؤیای صادقه معتقد است نبوت در پیامبران قبل از اسلام به معنای دیدن خواب‌های صادقه و گرفتن پیام الهی در آن است. بنابراین، ختم نبوت یعنی «بسته شدن باب دریافت‌ها و الهامات در خواب». بدین ترتیب پس از پیامبر اسلام(ص) دیگر باب دریافت وحی الهی در خواب به اتمام رسیده و دوران دریافت مستقیم وحی و مشافهه با فرشته وحی در عالم بیداری فرارسیده است!. باب نبوت، یعنی نزول الهام به رؤیا مختوم و مسدود گشت و روح فُؤاد در صدر و ارباب سداد، سمت احاطه و کلیت گرفت و حقایق روحانیه که بر انبیای بنی‌اسرائیل به رؤیا افاضه می‌شد، بر ائمه اسلام به رؤیت و مشاهدت مبذول گشت و معنی حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» و حدیث صحیح «عُلَمَاءُ أُمَّتِي أَفْضَلُ مِنْ أَنْبِيَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ‌» واضح و مکشوف شد[۳۲]. روحی روشنی نیز در کتاب خاتمیت می‌نویسد: بزرگ‌ترین حجابی که مانع عرفان و ایقان مسلمین گردیده و آنها را از شاطی بحر عرفان و معرفت حضرت رحمان محروم کرده، کلمه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ و حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» است؛ در صورتی که معنای آن نه آن چنان است که مسلمین پنداشته‌اند و آیه قرآن مجید و احادیث به هیچ وجه دلالت بر عدم تجدید شریعت نمی‌نماید[۳۳].

وی سپس با استناد به کتاب درج لئالی هدایت نوشته اشراق خاوری و فرائد گلپایگانی و کتاب تبیان و برهان احمد حمدی چنین نتیجه می‌گیرد که «نبی» در لغت به معنای «غیب‌گو» است؛ لذا به انبیایی اطلاق می‌شود که شریعت تازه نداشتند، لیکن «رسول» در مورد پیغمبرانی کاربرد می‌یابد که مستقیماً به وسیله امواج روحانی و اشعه رحمانی با ذات منبع لا یدرک الهی ارتباط داشته و دارای کتاب و شریعت جدید می‌باشند. او در همین باره می‌نویسد: مقصود از «رسول» کسی است که من عندالله، مأمور تشریع شرع جدید باشد و «نبی» کسی است که مأمور ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد؛ به عبارت دیگر «رسول» آن است که دارای کتاب باشد و «نبی» آن است که کتابی از طرف خدا بر او نازل نشود[۳۴]. وی، سپس با اشاره به آیه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ و حدیث متواتر «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نتیجه می‌گیرد که ظهور نبی صاحب شریعت و دین جدید نفی نشده است و کلام را این چنین ادامه می‌دهد: بعث رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است... بنابراین جمله ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ دلالت بر ختم و انقطاع بعث رسول ندارد؛ زیرا هر رسولی، نبی نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید[۳۵].

دکتر ریاض قدیمی در کتاب «سید رسل حضرت محمد» در خصوص حدیث «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» می‌گوید: متأسفانه بعضی از شیعیان، جمله مزبور را به معنای قطع موهبت رسالت و ختم فیض هدایت الهیه دانسته و بیان مبارک را این طور تعبیر می‌کنند که دیگر پیغمبری از طرف خدا برای هدایت خلق مبعوث نخواهد شد و حال آن‌که رسول الله بعد از تشبیه نسبت حضرت علی(ع) به خودشان به هارون و حضرت موسی که برادر بودند، در بیان رفعت مقام اوصیای خویش این عبارت را فرمودند که بعد از حضرتشان، «نبی» مانند آنها که بعد از حضرت موسی ظاهر شدند، ظاهر نخواهد گشت[۳۶]. ذکر این مطلب نیز بی‌مناسبت نمی‌باشد که، برخی بیان می‌کنند از آنجا که هر رسولی، نبی نیز هست، ختم نبوت به معنای عدم ارسال رسل از جانب خداوند می‌باشد. با مثالی ساده می‌توان خلاف این ادعا را توجیه کرد. مثلاً کسی که تحصیلات لیسانس داشته باشد، قطعاً مدرک دیپلم هم دارد و اگر بگوییم دیگر هیچ دیپلمه‌ای در شرکت ما استخدام نخواهد شد آیا این بدان معناست که مِن بعد هیچ لیسانسیه و یا مدرک بالاتری نمی‌تواند استخدام شود؟[۳۷]. بنابر آنچه آمد، غرض‌ورزان می‌کوشند از این آیه و حدیث چنین استفاده کنند که تنها بعث نبی، پس از پیامبر اکرم(ص) نفی و انکار شده است نه ارسال پیامبر رسول. افزون بر آن، با تعریف واژگان «نبی» به پیامبری که شأنش تنها تبلیغ و حراست از شریعت پیشین است و «رسول» به پیامبری که خود کتاب آسمانی دارد، استدلال می‌کنند که چون «باب» و «بهاء» - به زعم ایشان -شریعت مستقل آسمانی داشته‌اند؛ لذا مشمول آیه و روایت خاتم نمی‌شوند.[۳۸].

پاسخ به شبهه

توهمی که در معنای واژگان «نبی» و «رسول» برای مخالفان پیش آمده، موجب این ادعا گردیده که چون در قرآن واژه «خاتم المرسلین» و مشابه آن استعمال نشده است پس آمدن رسول دیگر پس از پیامبر اسلام(ص) امکان‌پذیر است. برای رفع این برداشت، ابتدا به بررسی معنای دو واژه و سپس نسبت میان آنان می‌پردازیم:

حوزه معنایی واژگان «نبی» و «رسول»

کسی نمی‌تواند بدون هیچ منبع و مستندی، الفاظ و اصطلاحات را معنا و از آنان نتیجه‌گیری کند. برای یافتن معانی هر لفظ باید به زبان‌دانان و کارشناسان مطلع مراجعه کرد. از دیدگاه لغت‌دانان برای «نبی» دست‌کم سه معنا ذکر شده است[۳۹]:

  1. کسی که خبر مهم و عظیمی دارد (از ماده نبأ
  2. کسی که مقام بلند و شأن رفیعی دارد (از ماده النباوة و النبوة)؛
  3. کسی که راهی روشن برای هدایت مردم است.

معنای اول میان صاحب‌نظران از شهرت بیشتری برخوردار است. لذا کلمه «نبی» در لغت الأنباء عن الله معنا شده؛ یعنی کسی که مُخبر از سوی خداوند است، حال چه مستقلاً صاحب شریعت باشد یا از شریعت دیگری پیروی کند؛ زیرا ملاک در صدق نبوت او، خبری است که به واسطه وحی از جانب خداوند می‌آورد. واژه «رسول» نیز این‌گونه تعریف شده است: صاحب مقائیس اللغه درباره معنای ماده «ر، س، ل» می‌نویسد: الراء و السين و اللام اصل واحد مطرد منقاس يدل على الانبعاث و الإمتداد[۴۰].

همچنین این کلمه در معانی «فرستادن پشت سر هم»[۴۱]، «حامل پیام»[۴۲] و نیز «رسالت»[۴۳] به کار می‌رود. شیخ طوسی[۴۴]، صاحب المنار[۴۵] و مرحوم طبرسی در مجمع البیان[۴۶]، «رسول» را پیامبر مأمور به ابلاغ پیام‌های الهی به مردم معنا کرده‌اند. علامه طباطبائی، در تفسیر خویش، دو واژه را چنین بیان داشته است: پیغمبر، کسی است که برای مردمان، صلاح زندگی و معاد یعنی اصول و فروع دین را بیان کند، اما رسول دارنده رسالت خاص مشتمل بر اتمام حجت است و مخالفت با آن مستلزم هلاکت یا عذاب و مانند آن است[۴۷]. افزون بر این، بهائیان را متوجه می‌داریم که از خواص هر زبانی است که برخی از لغات موجود در آن، بر معانی متعددی دلالت داشته باشد و از همین رو اصولاً مبحث مشترک لفظی، در کتاب‌های ادبی و اصولی مورد بررسی قرار گرفته است، اما این بدان معنا نیست که گزاره‌های متعدد، به تمام معانی استعمال آن واژه صدق کند؛ برای مثال، واژه «شیر» در زبان فارسی معانی مختلفی دارد، ولی با شنیدن جمله «نسل شیر ایرانی در حال انقراض است» معنای تولید نشدن شیر آب و یا اتمام فرآورده‌های لبنی به ذهن نمی‌رسد بلکه هر شنونده سلیم‌الطبعی تصدیق می‌کند که منظور نسل شیر درنده ایرانی است. در موضوع بحث نیز همین سخن جاری است؛ هنگامی که در قرآن، حضرت محمد(ص) را ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ می‌خوانیم و یا از زبان ایشان می‌شنویم که «لَا نَبِيَّ بَعْدِي‌» نمی‌توانیم بر هر معنایی ولو بعید از ذهن حمل کنیم؛ بلکه اولی آن است که این عبارت را با نظر به سایر آیات و روایات اسلامی در نظر گیریم. همچنین، تاریخ زندگی پیامبر اسلام(ص)، به هیچ وجه آن حضرت را به عنوان شخص «غیب‌گو و خواب‌گزار» نمی‌شناسد، بلکه بر اساس شهادت احادیث متعدد، آن حضرت همواره خود را حامل پیام الهی و مورد تخاطب با فرشتگان معرفی نموده است.

قرآن کریم نیز با صراحت می‌فرماید: ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلًا مَا تُؤْمِنُونَ * وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ[۴۸]. لذا تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و استمساک به این دلیل برای تأویل ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ اشتباه است؛ زیرا آیه صدویکم سوره صافات[۴۹] تصریح دارد که در خواب، بر حضرت ابراهیم(ع) وحی شد و بر قربانی فرزندش اسماعیل مأموریت یافت در حالی که ایشان شریعت مستقلی داشت و شریعت پیش از خود را نسخ کرده بود؛ لذا این سخن که پس از پیامبر اسلام(ص)، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی آمدن رسول مبلغ شریعت گذشته اشکال ندارد، سخنی صحیح نیست.[۵۰].

استعمالات قرآنی «نبی» و «رسول»

با نگاهی به کاربردهای قرآنی واژگان «نبی» و «رسول» در حیطه پاسخ به شبهه مورد نظر چنین به دست می‌آید:

  1. «نبی» صفت خاص پیغمبران است و به غیر از ایشان اطلاق نمی‌شود، ولی «رسول» شامل هر فرستاده‌ای می‌شود؛ برای مثال: فرشتگان[۵۱]، جبرئیل[۵۲] و دو نفر از فرستادگان حضرت(ع)[۵۳] در قرآن با وصف «رسول» معرفی شده‌اند. از این رو برای اعلام انقطاع وحی باید از واژه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ استفاده شود، نه «خاتم الرسل»؛ زیرا کلمه نبی است که معنای «وحی و نبوت» را بر دوش می‌کشد و واژه رسول چنین بار معنایی را ندارد.
  2. در بعضی آیات «نبی» وصف «رسول» قرار گرفته است: ﴿الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ... فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ...[۵۴].
  3. در قرآن کریم، در مورد تعدادی از پیامبران همانند: حضرت لوط[۵۵]، حضرت الیاس[۵۶]، حضرت یونس[۵۷] و حضرت اسماعیل(ع)[۵۸] که کتاب و شریعت مستقلی نداشته‌اند، وصف «رسول» به کار برده شده است.
  4. هر گاه در جمله‌ای کلمه «رسول» در کنار «نبی» قرار گیرد همانند آیه ۵۲ سوره حج ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ[۵۹] ممکن است دو واژه، دارای دو معنای متفاوت باشند، ولی دلیلی وجود ندارد که در این موارد، همان تعریف ارائه شده از سوی برخی نویسندگان مورد نظر قرار گیرد، بلکه تفاوت آنها را می‌توان در مقام و مراتب رسالت و نبوت دانست که بر حسب روایات مقام و مرتبه رسالت برتر از منزلت نبوت است[۶۰].[۶۱].

نسبت‌شناسی مفهومی واژگان «نبی» و «رسول»

در این باره، دو دیدگاه رایج‌تر است:

۱. معروف و مشهور است که مفهوم «نبی» اعم از «رسول» است؛ در این صورت مفهوم «نبوت» در مفهوم «رسالت» أخذ گردیده و یکی از اجزای آن به شمار می‌آید. شیخ مفید[۶۲]، تفتازانی[۶۳]، ابن کثیر دمشقی[۶۴] و... از کسانی هستند که بر این دیدگاه هم‌نظرند. در چگونگی این عمومیت، تفسیرهای مختلفی مطرح شده است که به دو نمونه اشاره می‌گردد:

  1. برخی بر این باورند که «نبی» کسی است که مُرسل از سوی خداست؛ خواه شریعت و کتابی داشته باشد یا خیر، اما «رسول» هم از طرف خدا فرستاده شده و هم صاحب شریعت خاصی است[۶۵].
  2. گروهی دیگر «نبی» را فردی معرفی می‌کنند که از سوی خدا به او وحی می‌شود. حال چه مأمور رساندن محتوای وحی به مردم باشد یا نباشد اما «رسول» هم بر او وحی شده و هم مأمور بر ابلاغ آن است[۶۶].

۲. جمعی دیگر از اندیشمندان اسلامی، اعم بودن مفهوم «نبی» از «رسول» را انکار کرده‌اند. علامه طباطبائی از زمره مفسرانی است که با شواهد قرآنی ثابت می‌کند قول نخست با آیات قرآنی سازگاری ندارد و اعم بودن معنای «نبی» نسبت به «رسول» صحیح نیست. از دیدگاه ایشان:

اولاً: برخی آیات بیانگر آن است که مأموریت تبلیغ و هدایت مردم به دو گروه «نبی» و «رسول» داده شده است: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ[۶۷]. در این آیه، نبی در مقابل رسول و هر دو از فرستادگان الهی معرفی شده‌اند، حال آن‌که ارسال، بدون مأموریت و رساندن پیام معنا ندارد. همچنین بر اساس آیه ۲۱۳ سوره مبارکه بقره[۶۸]، مقام نبوت، اقتضای تبشیر و انذار دارد و هر کس که برای هدایت مردم برانگیخته شود، «نبی» نام دارد. پس نه تنها هر «نبی» مأمور تبلیغ احکام الهی و هدایت مردم است، بلکه همه انبیاء دارای کتاب آسمانی نیز هستند.

ثانیاً: بر اساس آیه ۵۱ سوره مریم، عمومیت مفهوم «نبی» از «رسول» قابل اشکال است: ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا[۶۹]. اگر مفهوم نبی اعم از رسول می‌بود، به مقتضای مدح و توصیف، می‌بایست قبل از رسول آورده می‌شد؛ چراکه در مقام مدح و تمجید، ترقی از خاص به عام مطلوب نیست[۷۰]. بنابراین بر اساس کاربردهای قرآنی و ادبی، میان مفاهیم «نبی» و «رسول»، تشابه و اشتراکی وجود ندارد و ختم یکی (به لحاظ مفهومی) مستلزم ختم دیگری نمی‌باشد، بلکه نفی و ختم یکی از آنها همراه با انتفای دیگری، نیازمند دلیل است.

در روایات، تفاوت میان مفاهیم «نبی» و «رسول» ناظر به چگونگی دریافت وحی است. امام باقر(ع) ذیل آیه ﴿وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا این‌گونه توضیح می‌دهند: نبی [کسی است که] فرشته را در خواب می‌بیند، ولی در بیداری او را مشاهده نمی‌کند و تنها صدایش را می‌شنود و رسول، در بیداری صدای فرشته را می‌شنود و او را در خواب و بیداری می‌بیند[۷۱]. دلالت احادیث بر تفاوت دو واژه مورد بحث و برتری «رسول» بر «نبی» صریح می‌باشد، اما این که هر رسولی صاحب رسالت و شریعت باشد و بتوان رسول را مساوی با رسالت و شریعت دانست، از روایات به دست نمی‌آید. با توصیف «رسالت» به برتر بودن از «نبوت»، اشکال زاید بودن دو وصف مترادف از میان می‌رود. در این صورت است که «رسول»، پیامبری است که صاحب شریعت باشد و یا رتبه‌ای بالاتر از نبی داشته باشد تا بتواند تجدیدکننده وحی و حافظ شریعت باشد.

شیخ مفید بر این نکته تصریح دارد و آن را از قول امامیه گزارش می‌کند: و اتفقوا على جواز بعثة رسول يجدد شريعة من تقدمه و إن لم يستأنف شرعاً و يؤكده نبوة من سلف[۷۲].[۷۳].

نسبت‌شناسی مصداقی واژگان «نبی» و «رسول»

در این که میان مفهوم «نبی» و «رسول» از حیث مصداق چه نسبتی برقرار است، دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد:

۱. «نبوت» از لحاظ مصداق اعم از «رسالت» است. این نظر متکی بر اختلاف موارد استعمال «نبی» و «رسول» در قرآن خصوصاً روایات شریفه در این باب است. از میان احادیث، روایت ابوذر، مورد استشهاد بسیاری از مفسران قرار گرفته است به این بیان که او از نبی اکرم(ص)، تعداد انبیاء(ع) را می‌پرسد و چنین عرضه می‌دارد که چند تن از ایشان جزء مرسلین هستند؟ حضرت(ص)، شمار انبیاء(ع) را ۱۲۴ هزار نفر دانسته که تنها، ۳۱۳ نفر از میان ایشان به رسالت مبعوث گشته‌اند. همچنین در پاسخ به تعداد کتاب‌های نازله می‌فرمایند: «خداوند ۱۰۴ کتاب نازل فرموده است: بر شیث(ع) ۵۰ صحیفه، بر ادریس(ع) ۳۰ صحیفه، بر ابراهیم(ع) ۲۰ صحیفه و همچنین کتاب‌های تورات، انجیل، زبور و قرآن[۷۴].

طبق این دسته از روایات، اخص بودن «رسول» از «نبی» به مصداق و خصوصیات خارجی استفاده می‌شود؛ زیرا رسول ویژگی‌هایی دارد که نبی، آنان را ندارد و تعداد کمی از انبیاء(ع)، مقام رسالت را دارا هستند. در این فرض، «ختم نبوت» بدون تردید «ختم رسالت» را در پی دارد،؛ چراکه هر حکمی برای اعم ثابت شود، برای اخص نیز قابل اثبات است؛ پس با خاتمیت و اتمام نبوت، طومار رسالت نیز بسته خواهد شد.

۲. نسبت «نبی» و «رسول»، عموم و خصوص من وجه است. اطلاق «رسول» بر انسان[۷۵] و غیرانسان[۷۶] صورت می‌پذیرد، لیکن «نبی» تنها در مورد انسان به کار می‌رود؛ بنابراین از حیث اینکه واژه رسول حیطه گسترده‌تری دارد، نسبت به نبی عمومیت خواهد یافت، اما از آنجا که رسول صاحب ویژگی‌های خاصی است[۷۷] که در نبی یافت نمی‌شود، نبی، اعم گشته و رابطه میان‌شان، عموم و خصوص من وجه می‌گردد[۷۸]. باید خاطرنشان کرد که نسبت یادشده میان واژگان نبی و رسول در آیه مورد بحث[۷۹] تصویری ندارد؛ زیرا منظور «نبوت» و «رسالت» انسان‌هایی است که وحی الهی را دریافت می‌کنند و رسالت مربوط به فرشتگان و یا دیگر پدیده‌ها از محدوده بحث، خارج است، چون ثقل کلام در این است که ختم نبوت و انقطاع وحی درباره انسان‌ها مستلزم ختم رسالت در این مورد است یا خیر؟ و نظر به دیگر موجودات در صورت سؤال وجود ندارد.

۳. نسبت «نبی» و «رسول» عموم و خصوص مطلق است. اگر مصادیق و اطلاقات رسول و نبی را به انسان‌هایی اختصاصی دهیم که پیام و وحی الهی را دریافت می‌کنند، نبی به لحاظ مصداق و خصوصیات خارجی، اعم از رسول می‌گردد و نسبت میان آنها، عموم و خصوص مطلق است؛ زیرا رسول در مورد انسان از ویژگی‌هایی برخوردار است که نبی آن ویژگی‌ها را ندارد. آیت الله مکارم شیرازی این نسبت را این‌گونه بیان می‌دارد: درست است که «نبی» به معنای هر پیامبری است که از سوی خداوند به او وحی می‌رسد حال خواه مأمور به تبلیغ باشد یا نه، کتاب آسمانی داشته باشد یا نداشته باشد، ولی «رسول» پیامبری است که مأمور به ابلاغ است و به تعبیر دیگر، هر نبی رسول است ولی هر رسول، نبی نیست؛ پس اگر کسی خاتم انبیاء بوده باشد به طریق اولی، خاتم رسولان نیز هست،؛ چراکه رسالت مرحله‌ای فراتر از نبوت است. این سخن درست به این ماند که بگوییم فلانی از سرزمین حجاز بیرون رفت، [در این صورت] مسلماً چنین فردی از مکه نیز بیرون رفته است، اما اگر گفته شود کسی در مکه نیست، احتمال آن‌که در نقطه دیگری از حجاز باشد، وجود دارد. پس اگر حضرتش، «خاتم مرسلین» بود ممکن بود خاتم انبیاء نباشد، ولی وقتی آیه او را «خاتم انبیاء» می‌خواند، مسلماً «خاتم رسولان» نیز خواهد بود[۸۰].

البته پیامبران الهی هر دو مقام را داشته‌اند؛ یعنی هم حامل وحی و شریعت آسمانی و هم عهده‌دار ابلاغ و اجرای احکام در جامعه بشری بوده‌اند. از این رو آنجا که از «نبوت عامه» سخن به میان می‌آید، گاهی از پیامبران با وصف ﴿النَّبِيِّينَ یاد شده است که مسئولیت «بشارت» و «انذار» مردم را به عهده داشته‌اند[۸۱] و گاهی به آنان ﴿رُسُلَنَا خطاب شده است[۸۲]؛ گویا ایشان به سبب گستردگی مسئولیت نیازمند «بینات» و «معجزات» بیشتری می‌باشند. بعد دیگر این مطلب آن است که می‌توان فرض کرد کسی در شرایطی صاحب مقام نبوت باشد، ولی هنوز به رسالت دست نیافته باشد و در زمانی دیگر به این عنوان نائل گردد، اما عکس آن یعنی رسالت بدون این که دارای نبوت باشد و شریعت الهی به او وحی شده باشد، محلی از توجیه ندارد.

۴. «نبی» و «رسول» به لحاظ مصداق مساوی‌اند. این نظر بر این پایه استوار است که هر دو شأن، از نظر وظیفه و مأموریت با یکدیگر ملازمند. پس کسی که صاحب مقام نبوت باشد، حتماً مقام رسالت را نیز داراست و بر عکس؛ بنابراین هر فرد مبعوث از جانب خداوند می‌تواند حامل دو ویژگی باشد: یکی مقام «نبوت» و دیگری «رسالت». نبوت او ناظر به ارتباط با غیب و دریافت پیام‌های الهی است و رسالت او ناظر به ابلاغ احکام و معارف الهی به مکلفین است[۸۳]. در این صورت نیز مطلب روشن است؛ چراکه هر حکمی برای مساوی یک شیء ثابت گردد، برای خود آن شیء نیز منطقاً قابل اثبات است.[۸۴].

پاسخ نقضی

علاوه بر آنچه در مباحث پیش آمد، «اصل خاتمیت» کراراً مورد اعتراف و استعمال مؤسسان فرقه بهائیت و مبلغان مشهور آن، قرار گرفته است و همین امر، راه را بر هر گونه سفسطه و توجیه ناروای بهائیان از آیه چهلم سوره احزاب مبنی بر پایان‌پذیری سلسله نبوت، مسدود می‌دارد. اینک به مصداق خوش‌تر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران این اصل اساسی را بر مبنای سخنان منکران بیان می‌داریم: سید باب در ابلاغیه معروف به اَلف (هزار) که قسمتی از آن در کتاب اسرار الآثار آمده، چنین اعتراف می‌دارد: [خداوندا] من در هیچ شأنی جز به آنچه در قرآن بر حبیب خود، محمد رسول خدا و خاتم پیامبران فرستاده‌ای، اعتقاد ندارم[۸۵]. بدین‌سان باب نیز، لقب یگانه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ را برای محمد مصطفی(ص) قائل است.

حسین علی بهاء نیز در عبارات زیر که در کتاب‌ها و الواح گوناگون وی آمده، علاوه بر اطلاق عناوینی چون «خاتم رسل»[۸۶]، «خاتم انبیاء»[۸۷] و ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ[۸۸] بر وجود گرامی پیامبر اسلام(ص)، «خاتمیت» را به معنای «انتها» و «اتمام سلسله نبوت و رسالت» توسط ایشان دانسته است: الصلاة و السلام على سيد العالم و مربي الأمم الذي به انتهت الرسالة و النبوة و على آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً[۸۹]. سلام و درود همیشگی و ابدی بر سرور جهان و مربی امت‌ها، کسی که نبوت و رسالت به او انتها یافت و بر خاندان و یاوران وی یاد.

این سخن بهاءالله، راه هر گونه توجیه را بر انکار «خاتمیت نبوت و رسالت» می‌بندد، زیرا:

  1. به جای فعل «ختم» از فعل «انتهت» استفاده گردیده است؛
  2. تأکید شده که مقام رسالت نیز به واسطه آن وجود عزیز پایان پذیرفته است.

كما أنتم تقرئون في الكتاب بان الله لما ختم النبوة بحبيبه بشر - العباد بلقائه و كان ذلك حتم محتوم[۹۰]؛ همان طور که شما در قرآن می‌خوانید، خدای بزرگ زمانی که نبوت را به وسیله حبیبش پایان بخشید، بندگان را به لقای خود بشارت داد و این، امری حتمی و قطعی است. أعلم بأن هذه الجنة في يوم الله أعظم من كل الجنان و ألطف من حقايق الرضوان لان الله تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة؛ و لكنه رسول الله خاتم النبيين...[۹۱]؛ بدان که این بهشت در روز (متعلق به) خداوند از هر بهشتی بزرگ‌تر و از حقایق رضوان لطیف‌تر است، چون خداوند - تبارک و تعالی - پس از آن‌که مقام نبوت را در شأن حبیبش و برگزیده از خلقش ختم کرد – هم‌چنان که در ملکوت عزت (قرآن) نازل کرد لیکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است....

لأن تبارك و تعالى بعد الذي ختم مقام النبوة في شأن حبيبه و صفيه و خيرته من خلقه كما نزل في ملكوت العزة و لكنه رسول الله خاتم النبيين وعد ابصار بلقائه يوم القيامة...[۹۲]؛ زیرا خدای تعالی بعد از آن ‌که مقام نبوت را در شأن حبیب و برگزیده و بهترین فرد از بندگانش پایان بخشیده – همان‌طور که در ملکوت عزت نازل شده است و لیکن محمد، رسول خدا و خاتم پیامبران است - دیدگان (بندگان) را به ملاقاتش وعده داده است.... و أنه بعد الذي ظهر الله بسلطانه و ختم النبوة بمحمد رسول الله(ص) إذا يستدل بالإمامة[۹۳]؛ بعد از آن‌که خداوند، قدرت و برهان خویش را آشکار ساخت و نبوت را به «محمد» فرستاده خدا ختم نمود، آن‌گاه استدلال به امامت کرد.... شوقی افندی (پیشوای سوم بهائیان) از بهاءالله درباره عظمت ظهور ایشان چنین نقل می‌کند: «از ختمیت خاتم، مقام این یوم ظاهر و مشهود»[۹۴].

این عبارت را عبدالحمید اشراق خاوری، نویسنده و مبلغ مشهور بھائی، در کتاب رحیق مختوم چنین توضیح داده است: در قرآن، سوره احزاب، محمد رسول الله را ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ فرموده؛ جمال مبارک جل جلاله حسین علی بهاء در ضمن جمله مزبور می‌فرماید که مقام این ظهور عظیم و موعود کریم از مظاهر سابقه بالاتر است؛ زیرا نبوت به ظهور محمد رسول الله ختم گردیده و این دلیل است که ظهور موعود عظیم بهاء، ظهور الله است و دوره نبوت منطوی گردید؛ زیرا که رسول الله خاتم النبیین بوده[۹۵]. او همچنین می‌نویسد: اما ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ نظر به نصوص مبارک درباره حضرت رسول در قرآن نازل شده و نه تنها آن حضرت خاتم النبیین بود، بلکه خاتم الرسل بودند و این نکته برای آن نفوس ذکر می‌شود که بین نبی و رسول فرق قائل هستند. جمال مبارک بهاءالله در آیات مقدسه به صراحت ذکر کرده‌اند که نبوت و رسالت به حضرت محمد(ص) انتهاء یافت و ختم شد[۹۶]. جالب است که با وجود تمام این تصریحات و تأکیدات، عباس افندی «باب و بهاء» را پیامبرانی در ردیف سایر انبیا(ع) شمرده است!

عبارت او چنین است: آن مظاهر نبوت کلیه که بالاستقلال اشراق نموده‌اند مانند حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت مسیح و حضرت محمد و حضرت أعلی [باب] و حضرت جمال مبارک [بهاء]...[۹۷]! حال جای این سؤال اساسی از بهائیان است که اولاً: تناقض آشکار میان کلام بهاء و جانشین وی، عباس افندی، چگونه قابل جمع است؟ ثانیاً: حسین علی بهاء و مقدم بر او علی محمد باب با چه مجوزی پس از گذشت دوازده قرن و اندی از ظهور اسلام، احکام و مقررات این دین جاودانه را منسوخ شمرده‌اند و مدعی کتاب آسمانی جدید و شریعت تازه (بیان در «بیاییه» و اقدس در «بهائیت») جای‌گزین قرآن و اسلام گشته‌اند؟! آن هم بدین‌گونه که هنوز چند سال از خشک شدن قلم «بیان» از سوی علی محمد نگذشته بود که بهاء، رسماً با نسخ احکام آن، کتاب آسمانی جدیدی با عنوان «اقدس» را رونمایی می‌کند؟![۹۸].[۹۹].

منابع

پانویس

  1. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۴۴.
  2. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  3. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۴۴.
  4. مقاله «تأملی در آثار اسلامی پیرامون مبحث خاتمیت» برگرفته از سایت آیین بهائی. www.aeencbahai.org
  5. کریستوفر باک، تفسیر قرآن در کتاب ایقان، ص۹۱۴.
  6. گفتگوی ماهواره‌ای شبکه بهائی با موضوع: تجدید و تکامل ادیان؛ مجری: دکتر معین افغانی، کارشناس: دکتر نصرت الله محمد حسینی.
  7. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۴۴.
  8. «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  9. احسان علی خانی، نقد و بررسی خاتمیت از دیدگاه بهائیت، مرکز مدیریت حوزه علمیه، قم، سطح ۳، ص۷۲.
  10. ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج۱۷، ص۳۳۷.
  11. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۴۶.
  12. مصطفی حسینی طباطبائی، ماجرای باب و بهاء، ص۱۷۰.
  13. روحی روشنی، خاتمیت، ص۲۲.
  14. محمد بن علی شوکانی، فتح القدیر، ج۴، ص۳۲۹.
  15. مقاله «تأملی در آثار اسلامی پیرامون مبحث خاتمیت» برگرفته از سایت آیین بهائی. www.aeencbahai.org.
  16. برای مطالعه بیشتر ر.ک: جزوه «محمد، خاتم الانبیاء» از محمد ابراهیم خان، ص۴۴-۳۵.
  17. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۴۹.
  18. در فصل اول ذیل مفهوم‌شناسی «ختم» و فصل دوم در بحث «دلالت آیه بر خاتمیت» به تفصیل واژه ﴿خَاتَمَ النَّبِيِّينَ مورد بررسی قرار گرفت.
  19. به معنای «خواندن و به پایان رسانیدن کل قرآن».
  20. به اعتبار قرائت یک دوره کامل از قرآن توسط حضار مجلس ترحیم برای شخص متوفی.
  21. ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۲۴۵.
  22. اسماعیل جوهری، الصحاح، ج۵، ص۱۹۰۸.
  23. ابراهیم بن البری الزجاج، معانی القرآن و اعرابه، ج۴، ص۲۳۰.
  24. محمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۷، ص۱۳۸.
  25. علی بن احمد واحدی نیشابوری، الوسیط، ج۳، ص۴۷۴.
  26. احمد بن محمد نحاس، اعراب القرآن، ج۳، ص۳۱۷.
  27. المعلم بطرس بستانی، محیط المحیط، ص۳۱۷.
  28. عبدالله حمیری، قرب الاسناد، ص۶۴؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۷۸؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۶، ص۹۵.
  29. عباس قمی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۵۶.
  30. ر.ک: محمد اسحاق عارفی شیرداغی، خاتمیت و پرسش‌های نو، ج۱، ص۶۴-۶۳.
  31. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۵۰.
  32. ابوالفضل گلپایگانی، فرائد، ص۱۸۱.
  33. روحی روشنی، خاتمیت، ص۵.
  34. روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۶.
  35. روحی روشنی، خاتمیت، ص۱۷.
  36. به نقل از جزوه «گر نکته‌دانِ»، بهائیت، ص۵۳.
  37. مقاله «خاتمیت» مندرج در سایت آیین بهائی، www.aeenebahai.org.
  38. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۵۷.
  39. در بحث مفهوم‌شناسی واژه «نبی» مورد بررسی قرار گرفت.
  40. اصل ماده «ر، س، ل» دلالت بر برانگیخته شدن و کشیدن دارد. احمد بن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج۲، ص۳۹۲.
  41. اسماعیل بن حماد صاحب، المحیط فی اللغه، ج۸، ص۳۰۳.
  42. محمود بن عمر زمخشری، مقدمة الأدب، ص۴۸.
  43. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج۷، ص۲۴۰.
  44. ابی جعفر طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۷، ص۳۳۱.
  45. رشید رضا، المنار، ج۹، ص۲۲۵-۲۲۶.
  46. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۴، ص۹۱.
  47. محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.
  48. «که این (قرآن) بازخوانده فرستاده‌ای گرامی است * و گفتار شاعر نیست؛ اندک ایمان می‌آورید * و نه گفتار پیشگوست؛ اندک پند می‌پذیرید» سوره حاقه، آیه ۴۰-۴۲.
  49. ﴿قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ «(ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
  50. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۶۱.
  51. ﴿وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ «و او بر بندگان خویش چیره است و بر شما نگهبانانی می‌فرستد تا چون مرگ هر یک از شما در رسد فرشتگان ما جان او را بستانند و آنان کوتاهی نمی‌ورزند» سوره انعام، آیه ۶۱ و ﴿فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ أُولَئِكَ يَنَالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُوا أَيْنَ مَا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالُوا ضَلُّوا عَنَّا وَشَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ «ستمگرتر از کسی که بر خداوند دروغ بندد یا آیات او را دروغ شمارد کیست؟ آنان کسانی هستند که بهره‌شان از آن نوشته (که در لوح محفوظ است) بدیشان خواهد رسید تا چون فرستادگان ما که جانشان را می‌ستانند، نزدشان فرا رسند (و به آنان) گویند: کجاست آنچه به جای خداون» سوره اعراف، آیه ۳۷.
  52. ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ «که این (قرآن) بازخوانده فرستاده‌ای گرامی است» سوره تکویر، آیه ۱۹.
  53. ﴿إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُمْ مُرْسَلُونَ «آن هنگام که دو تن را نزد آنها فرستادیم و آنان را دروغگو شمردند و ما با سوّمی، (آن دو را) پشتیبانی کردیم، آنگاه گفتند که ما نزد شما فرستاده شده‌ایم» سوره یس، آیه ۱۴.
  54. «همان کسان که از فرستاده پیام‌آور درس ناخوانده پیروی می‌کنند... پس به خداوند و فرستاده او پیامبر درس ناخوانده‌ای که به خداوند و قرآن او ایمان دارد ایمان بیاورید.».. سوره اعراف، آیه ۱۵۷-۱۵۸.
  55. ﴿وَإِنَّ لُوطًا لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز لوط از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۳.
  56. ﴿وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز الیاس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۲۳.
  57. ﴿وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ «و نیز یونس از پیامبران بود» سوره صافات، آیه ۱۳۹.
  58. ﴿وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَبِيًّا «و در این کتاب، اسماعیل را یاد کن که او درست‌پیمان و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۴.
  59. «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
  60. ر.ک: عزالدین رضانژاد، خاتمیت و جامعیت دین اسلام در آثار امام خمینی، فصلنامه اندیشه تقریب، ویژه‌نامه شماره ۲، سال سوم، ص۱۰۵.
  61. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۶۴.
  62. محمد بن نعمان (شیخ مفید)، مصنفات الشیخ المفید، ج۴، ص۴۵.
  63. سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج۵، ص۶.
  64. اسماعیل بن کثیر دمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج۶، ص۳۸۱.
  65. عبد الرزاق لاهیجی، سرمایه ایمان در اصول اعتقادات، ص۸۶-۸۵.
  66. محمد جلال الدین محلی و عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، تفسیر الجلالین، ج۱، ص۳۴۱.
  67. «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو می‌کرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) می‌افکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان می‌افکند، از میان برمی‌دارد سپس آیات خود را استوار می‌گرداند و خداوند دانایی فرزانه است» سوره حج، آیه ۵۲.
  68. ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب (آسمانی) را به حق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داوری کند و در آن جز کسانی که به آنها کتاب داده بودند، اختلاف نورزیدند (آن هم) پس از آنکه برهان‌های روشن به آنان رسید (و) از سر افزونجویی که در میانشان بود؛ آنگاه خداوند به اراده خویش مؤمنان را در حقیقتی که در آن اختلاف داشتند رهنمون شد و خداوند هر که را بخواهد به راه راست رهنمایی می‌کند» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  69. «و در این کتاب از موسی یاد کن که ناب و فرستاده‌ای پیامبر بود» سوره مریم، آیه ۵۱.
  70. محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۱۴۰.
  71. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۷۶؛ محمدتقی مجلسی، روضة المتقین، ج۱۳، ص۲۳۹؛ محمد محسن فیض کاشانی، الوافی، ج۲، ص۷۳؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۷۲۱؛ محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲، ص۲۸۷؛ عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، نورالتقلین، ج۳، ص۳۴۰.
  72. محمد بن بابویه (شیخ مفید)، اوائل المقالات، ص۴۵: «بنابر نظر شیخ مفید، امامیه بر این مطلب اتفاق دارند که رسول می‌تواند بدون اینکه شریعت جدیدی را تأسیساً و یا تکمیلاً بیاورد، مبعوث شود و تنها به تجدید شریعت قبلی اقدام نماید».
  73. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۶۶.
  74. صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۴؛ مسعود بن ورام، مجموعه ورام، ج۲، ص۶۷؛ محمد بن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج۱، ص۹۲؛ عباس قمی، سفینة البحار، ج۸، ص۱۶۴.
  75. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
  76. ﴿إِنَّ رُسُلَنَا يَكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ «بی‌گمان فرستادگان ما آنچه نیرنگ می‌ورزید می‌نگارند» سوره یونس، آیه ۲۱.
  77. ﴿فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا «ای مؤمنان! نعمت خداوند را بر خویش به یاد آورید هنگامی که سپاهیانی بر شما تاختند و ما بر (سر) آنان بادی و (نیز) سپاهیانی را که آنان را نمی‌دیدید فرستادیم و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بیناست» سوره احزاب، آیه ۹.
  78. ﴿يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا «و ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید و آنگاه به سوی او توبه آورید تا از آسمان بر شما بارانی یکریز فرستد و شما را نیرو بر نیرو بیفزاید و گناهکارانه رو مگردانید» سوره هود، آیه ۵۲.
  79. ﴿مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِكُمْ وَلَكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ «محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست اما فرستاده خداوند و واپسین پیامبران است و خداوند به هر چیزی داناست» سوره احزاب، آیه ۴۰.
  80. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج۸، ص۴۰۸.
  81. ﴿فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ «مردم (در آغاز) امّتی یگانه بودند، (آنگاه به اختلاف پرداختند) پس خداوند پیامبران را مژده‌آور و بیم‌دهنده برانگیخت» سوره بقره، آیه ۲۱۳.
  82. ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ «ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم» سوره حدید، آیه ۲۵.
  83. علی ربانی گلپایگانی، ایضاح المراد فی شرح کشف المراد، ص۳۴۰.
  84. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۶۹.
  85. اسدالله مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج۱، ص۱۷۹.
  86. «یومی از ایام در ارض طاء [طهران] که مقر سلطنت ایران است، مشی می‌نمودم. بغتتاً از کل جهات، حنین مرتفع [ناله بلند شد]؛ بعد از توجه، ناله منابری که در مدن و دیار آن اقلیم است، اصغاء شد و به این کلمات ذاکر الهي، الهي، خاتم رسل و سيد كل، رسول الله روح ماسويه فداه، ما را از برای ذکر و ثنای تو ترتیب داده... و حال معشر جهلا بر ما به سب و لعن حضرت مقصود مشغولند، الهی، الهی، ما را نجات بخش». اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۴۶- ۲۴۷ (مندرج در سایت کتاب‌خانه بهائی، (www.bahailib.com).
  87. اشراقات و چند لوح دیگر، ص۲۵۲ «در خاتم انبیاء تفکر نما، بر آن حضرت وارد شد آنچه که افئده مقربین و اکباد مخلصین را گداخت.»...
  88. حسین علی بهاء، آثار قلم أعلی، ج۵، ص۲۱، در وصف قرآن می‌گوید: كتاب قدس حفيظ الذي نزل على محمد رسول الله و خاتم النبيين و جعله حجة باقية من عنده و هدى و ذکرى للعالمين.
  89. اشراقات، ص۲۹۳.
  90. عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ج۴، ص۲۶۰.
  91. حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۸.
  92. حسین علی بهاء، جواهر الاسرار، ج۳، (مجموعه «آثار قلم أعلی»)، ص۴۹.
  93. عبدالحمید اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج۱، ص۶۰.
  94. شوقی افندی، دور بهائی، ص۱۸-۱۹.
  95. عبدالحمید اشراق خاوری، رحیق مختوم، لجنه ملی نشر آثار امری، ۱۰۲، بدیع، ج۱، ص۷۸.
  96. عبدالحمید اشراق خاوری، رحیق مختوم، لجنه ملی نشر آثار امری، ۱۰۲، قاموس ایقان، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۵.
  97. کلیفورد بارنی، مفاوضات (النور الأبهی فی مفاوضات عبدالبهاء)، لیدن ۱۹۰۸، ص۱۲۴.
  98. ر.ک: گروه پژوهش و نگارش بهائی‌پژوهی، فرجام فرخنده (پژوهشی در اصالت خاتمیت)، ج۱، تهران: انتشارات گوی، ۱۳۹۲، ص۷۷-۷۴؛ عزالدین رضانژاد، خاتمیت: نفی مسلک و بهاء، ماهنامه زمانه، سال ششم، ش۶۱، مهر: ۱۳۸۶، ص۷۳-۷۴.
  99. ابوالحسنی، نفیسه، خاتمیت در قرآن ص ۱۷۴.