شرک: تفاوت میان نسخهها
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۵۹: | خط ۵۹: | ||
# [[شرک]] جلیّ: مرتبه آشکار و جلیّ [[شرک]] در انجام [[مناسک]] [[عبادی]] و [[اعمال]] خاص برای غیر [[خداوند]] است<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۹/۱۰۱؛ آملی، تفسیر المحیط الاعظم و البحر الخضم، ۴/۲۱۸.</ref> و یکی از مصادیق آن [[پرستش]] بتهای سنگی است. | # [[شرک]] جلیّ: مرتبه آشکار و جلیّ [[شرک]] در انجام [[مناسک]] [[عبادی]] و [[اعمال]] خاص برای غیر [[خداوند]] است<ref>فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۹/۱۰۱؛ آملی، تفسیر المحیط الاعظم و البحر الخضم، ۴/۲۱۸.</ref> و یکی از مصادیق آن [[پرستش]] بتهای سنگی است. | ||
# [[شرک خفی]]: در [[بینش]] [[اسلامی]] هر گونه [[دنیاپرستی]]، جاهپرستی و [[هواپرستی]] نوعی شرک در عبادت است<ref>قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۵/۱۸۱.</ref>. [[انسان]] در برخی مقاطع [[حیات]] خویش بر اسباب و علل طبیعی اعتماد میکند و در عمق ضمیر خویش به کارایی و گرهگشایی استقلالی آنها [[ایمان]] دارد<ref>سعیدیمهر، ۱/۱۶۱.</ref>. از نظر [[قرآن کریم]] کسی که در برابر [[هوای نفس]] خویش [[خاضع]] و [[فرمانبردار]] است، در عمل آن را [[معبود]] و [[اله]] خود قرار میدهد و به [[عبادت]] آن میپردازد<ref>سوره فرقان، آیه ۴۳.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[شرک - صاحبی (مقاله)| مقاله «شرک»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۶ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۶]]، ص۳۵۷ – ۳۶۵.</ref> | # [[شرک خفی]]: در [[بینش]] [[اسلامی]] هر گونه [[دنیاپرستی]]، جاهپرستی و [[هواپرستی]] نوعی شرک در عبادت است<ref>قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۵/۱۸۱.</ref>. [[انسان]] در برخی مقاطع [[حیات]] خویش بر اسباب و علل طبیعی اعتماد میکند و در عمق ضمیر خویش به کارایی و گرهگشایی استقلالی آنها [[ایمان]] دارد<ref>سعیدیمهر، ۱/۱۶۱.</ref>. از نظر [[قرآن کریم]] کسی که در برابر [[هوای نفس]] خویش [[خاضع]] و [[فرمانبردار]] است، در عمل آن را [[معبود]] و [[اله]] خود قرار میدهد و به [[عبادت]] آن میپردازد<ref>سوره فرقان، آیه ۴۳.</ref>.<ref>[[باقر صاحبی|صاحبی، باقر]]، [[شرک - صاحبی (مقاله)| مقاله «شرک»]]، [[دانشنامه امام خمینی ج۶ (کتاب)|دانشنامه امام خمینی ج۶]]، ص۳۵۷ – ۳۶۵.</ref> | ||
== معناشناسی == | |||
واژه [[شِرک]]، مصدر از ریشه "ش - ر - ک" و به معنای انباز گرفتن در انجام دادن کاری، یا همتا قائل شدن است<ref>المصباح، ص۳۱۱، "شرک".</ref>. در برخی کاربردها [[شرک]] به معنای حِصّه و نصیب به کار رفته است<ref> المصباح، ص۳۱۱.</ref>. بسیاری از لغویان در توضیح این ریشه، آن را به معنای شرکت دانستهاند<ref>جمهرة اللغه، ج۲، ص۷۳۲؛ اساس البلاغه، ج۱، ص۳۲۸، "شرک".</ref>. ابنفارس یکی از دو معنای اصلی شرک را مقارنت و شرکت دانسته است؛ به این معنا که چیزی به گونهای میان دو نفر باشد که هیچیک به تنهایی [[حق تصرف]] در آن را نداشته باشد<ref> معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۲۶۵، "شرک".</ref>. مصطفوی در تحقیق ریشه "ش ـ ر ـ ک" و در کوشش برای بازگرداندن همه کاربردهای آن به معنایی واحد، بر این نظر تأکید کرده که معنای اصلی این ریشه، تقارن دو یا چند نفر در عملی یا امری است؛ به گونهای که برای هر یک از آنان بهره یا تأثیری در آن عمل یا امر باشد<ref> التحقیق، ج۶، ص۴۸، "شرک".</ref>. | |||
کاربرد واژه شرک و مشتقات آن در اصطلاح [[قرآن]] و علوم اسلامی هماهنگ با معنای لغوی آن و به مفهوم [[شریک قائل شدن برای خدا]] در امور مختص به او، مانند وجوبِ وجود، الوهیت، [[معبود]] بودن و [[تدبیر]] [[شئون]] [[آفریدگان]] است <ref>بحار الانوار، ج۳، ص۳.</ref> و [[مشرک]] کسی است که به [[یگانگی خدا]] [[ایمان]] نداشته باشد، یا در یکی از [[مقامات]] ویژه خدایی، چیزی را [[شریک]] او بداند و برای موجودی جز [[خدا]] "[[استقلال]] در تأثیر" قائل باشد<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]].</ref>. | |||
== شرک در قرآن کریم == | |||
در [[قرآن کریم]] مسئله شرک، [[آیات]] فراوانی را به خود اختصاص داده است؛ به گونهای که تنها واژه [[شرک]] و مشتقات آن نزدیک به ۲۰۰ بار در [[قرآن]] آمده است. بیشترین کاربرد مشتقات شرک در قالب باب اِفعال بوده و شکلهای {{متن قرآن|أَشْرَكُوا}}، {{متن قرآن|يُشْرِكُونَ}}، {{متن قرآن|تُشْرِكُونَ}}، {{متن قرآن|شُرَكَاءُ}} و {{متن قرآن|مُشْرِكِينَ}} بیشترین بسامد [[قرآنی]] را دارند. باب اِفعال از "شرک" به همان معنای ثلاثی مجرد به کار رفته است<ref> المصباح، ص۳۱۱، "شرک".</ref>. افزون بر این، در [[آیات]] بسیاری با تعابیر آلهه<ref>سوره اعراف، آیه ۱۹۷.</ref>، اَصنام<ref> سوره اعراف، آیه ۱۳۸.</ref>، ارباب<ref>سوره توبه، آیه ۳۱.</ref>، اَنداد<ref>سوره بقره، آیه ۲۲.</ref>، اَوثان<ref>سوره عنکبوت، آیه ۲۵.</ref>؛ نُصُب<ref>سوره مائده، آیه ۳.</ref>، بَعْل<ref>سوره صافات، آیه ۱۲۵.</ref> و نیز نامهای خاص بتهای [[لات]]، عُزّی، مَنات<ref>سوره نجم، آیه ۱۹.</ref> و ۵ [[بت]] [[قوم نوح]]، یعنی وَدّ، [[سُواع]]، [[یَغوث]]، نَسر و [[یَعوق]]<ref>سوره نوح، آیه ۲۳.</ref> به موضوع شرک پرداخته است. | |||
همچنین در قرآن در مواردی به [[مشرک]] از آن جهت که در [[اعتقاد]] خویش، برخی از [[شئون]] خداوندی را [[انکار]] میکند، "[[کافر]]" نیز اطلاق شده است که در این فرض، شماری از آیات دربردارنده تعبیر [[کفر]] نیز مفهوم شرک را دربر میگیرد<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]].</ref>. | |||
== اقسام شرک == | |||
شرک در برابر توحید است و همانند توحید، اقسام ذاتی، صفاتی، افعالی و [[عبادی]] دارد. از یک منظر هم میتوان شرک را به شرک در حوزه [[عقیده]] و شرک در حوزه عمل قسمت کرد که در این صورت [[شرک ذاتی]]، صفاتی و افعالی در قلمرو عقیده و شرک عبادی در عرصه عمل جای میگیرد. | |||
# [[شرک ذاتی]]: شرک ذاتی به معنای [[باور]] به دو یا بیش از دو [[واجب]] الوجود و [[غنی]] بالذات در نظام هستی است<ref> تفسیر موضوعی، ج۲، ص۵۷۸، "توحید در قرآن".</ref>. به نظر میرسد نه در عصر [[نزول قرآن]] و نه در هیچ دورهای کسی چنین باوری نداشته است؛ زیرا [[پیروان]] همه مکاتب معهود شرک، در محدوده خالقیت، [[ربوبیت]]، الوهیت و [[عبادت]] [[مشرک]] هستند نه در مرتبه ذات<ref> المیزان، ج۲۰، ص۳۸۹.</ref>. البته شرک ذاتی از مصادیق بارز شرک است و [[معتقد]] به آن از دایره [[اسلام]] و [[جهانبینی توحیدی]] خارج است و همه [[احکام فقهی]] [[شرک]] بر چنین کسی مترتب است<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۴۰۶.</ref>. | |||
# [[شرک صفاتی]]: [[اعتقاد]] به اینکه [[صفات الهی]] با [[ذات خداوند]] مغایرند و وجودی مستقل از ذات او دارند، شرک صفاتی است. لازم اعتقاد به جدا بودن صفات ذاتی مانند [[علم]] از ذات خدا، تعدد قدما و شرک است<ref>المیزان، ج۲۰، ص۳۸۹.</ref>. | |||
# [[شرک افعالی]]: این شرک در برابر توحید اَفعالی است و از آنجا که [[توحید افعالی]] به معنای [[اعتقاد]] به منتهی شدن همه امور و حرکتها و تأثیر و تأثرهای عالم به ذات الهی است: {{متن قرآن|وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى}}<ref>«و اینکه پایان (هر چیز) به سوی پروردگار توست» سوره نجم، آیه ۴۲.</ref>، شرک افعالی به معنای [[باور]] به اثرگذاری غیر خدا در امور عالم است. مهمترین اقسام شرک افعالی، هماهنگ با اقسام توحید افعالی عبارتاند از شرک در خالقیت، [[مالکیت]]، [[ربوبیّت]]، رزاقیت و ولایت<ref>مجموعه آثار، ج۲، ص۱۲۳.</ref>. | |||
# شرک در خالقیت: شرک در خالقیت بدین معناست که [[انسان]] بر خلاف نگاه [[توحیدی]] که [[خالق]] همه چیز را خدا میداند<ref>سوره انعام، آیه ۱۰۲.</ref>، به گونهای غیر خدا را در [[خلق]] برخی امور مستقل یا [[شریک]] خدا بداند<ref>جهان بینی توحیدی، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص۶۴ - ۶۷.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]].</ref> | |||
# شرک در [[ربوبیت]]: [[ربوبیّت]] به معنای پروراندن و [[تدبیر]] کردن است<ref>مفردات، ص۳۳۶، "رب".</ref>. [[ربّ]] از صفات فعلی خدا از همین ریشه و به مفهوم پرورنده است. شرک در ربوبیّت در تقابل با [[توحید]] در ربوبیّت به معنای قائل شدن نقش برای غیر خدا در پروراندن جهان هستی و [[تدبیر]] آن است. [[قرآن کریم]] بر پیوند میان ربوبیّت و خالقیت دلالت دارد<ref>سوره بقره، آیه ۲۱.</ref>، از این رو میتوان براساس پذیرش خالقیت [[خدا]] بر [[اثبات]] [[توحید ربوبی]] و [[نفی]] [[شرک]] در [[ربوبیت]] [[استدلال]] کرد؛ با این بیان که [[خالق]] عالم فقط خداست و هر خالقی [[ربّ]] و مدبّر است و در نتیجه، ربّ و مدبّر عالم فقط خداست<ref>«گفت: (نه،) بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را پدید آورده است و من بر این گواهم» سوره انبیاء، آیه ۵۶.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۴۰۷.</ref> | |||
# شرک در [[حاکمیت]]: [[قرآن کریم]] از [[فرمانروایی]] بر عالم، به "[[مُلک]]" تعبیر کرده<ref> تفسیر نسفی، ج۱، ص۵۵۱؛ تفسیر لاهیجی، ج۲، ص۸۶۴.</ref> و هرگونه شرک در آن را از غیر خدا نفی کرده<ref>سوره اسراء، آیه ۱۱۱.</ref> و این حاکمیت را مختص خداوند دانسته است<ref>سوره مائده، آیه ۱۷.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]].</ref> | |||
# [[شرک عبادی]]: شرک عبادی به معنای نهایت [[خضوع]] و تذلل [[انسان]] در برابر کسانی است که آنها را در [[تدبیر]] برخی [[شئون]] عالم اثرگذار و مستقل بداند<ref>معالم التوحید فی القرآن، ص۳۸۴.</ref>. از آنجا که این [[شرک]] در عمل [[ظهور]] مییابد، به آن "شرک عملی" نیز گفتهاند<ref>«و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید» سوره اسراء، آیه ۲۳.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]]؛ [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص ۴۰۷.</ref> | |||
== عوامل [[شرک]] ورزی == | |||
# [[جهالت]] (بیعقلی و [[نادانی]]): بسیاری از [[آیات قرآن کریم]]، [[جهل]] را منشأ شرک شناساندهاند. جهل در برابر [[عقل]] به معنای [[سفاهت]] و حماقت است و همانگونه که عقل به نظری (نیروی عهدهدار فهم و [[اندیشه]]) و عملی (نیروی عهدهدار [[عزم]] و [[اراده]]) قسمت میشود،<ref>حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، ص۳۵.</ref> جهل نیز همین دو قسم را دارد: جهلی که عامل شرک است در برابر [[عقل عملی]] قرار دارد و این [[جهل]] با برخورداری از [[علم]] و [[دانش]] سازگار است. | |||
# [[هوای نفس]]: از عوامل مهم شرکورزی، [[پیروی از هوای نفس]] است. [[خواهشهای نفسانی]] مشرکان را به اتخاذ آلهه میکشانند<ref>سوره نجم، آیه ۲۳.</ref>؛ زیرا هواپرستانِ حقگریز، با پذیرش [[توحید]] و قبول [[دعوت انبیا]] باید در حصار حدود و قواعد [[شرعی]] قرار گیرند، درحالی که آنان میخواهند بیقید و رها باشند و در [[پیروی]] از [[نفس اماره]] هیچ محدودیتی نداشته باشند<ref>سوره قیامه، آیه ۵.</ref>. | |||
# حسگرایی: کسانی که از قلمرو امور [[حسّی]] فراتر نمیروند و از [[ادراک]] معارف ماورای طبیعت محروماند در مواجهه با چنین معارفی اصل آن را منکر میشوند و در صورت پذیرش، آن معارف متعالی را در حدّ [[حسّ]] تنزل میدهند. | |||
# [[تعصب]] و [[تقلید]] از نیاکان: [[تبعیت]] از بزرگان و [[تعصب]] به پیشینیان از عوامل و زمینههای [[بتپرستی]] مشرکان بود<ref>سوره بقره، آیه ۱۷۰.</ref>. نکوهش [[قرآن]] از تقلید پدران از این روست که اساساً در مسائل [[عقیدتی]] و اساس دین، [[تقلید]] روا نیست؛ زیرا مانع [[تعقل]] و کسب معرفت است و شخص به جای [[اندیشه]] و تعقل، [[معتقدات]] خود را از دیگران میگیرد. افزون بر اینکه مشرکان با تعصبهای شدید قومی و با عدم بهرهگیری از [[خردورزی]] بدون هیچ [[تأمّل]] و تفکّری بر آراء و [[تفکرات]] نیاکان خود پای میفشردند. | |||
# [[زمامداران]] [[ستمگر]]: [[حاکمان ستمگر]] در جبهه مقابل پیامبران، همواره در راستای منافع خود در جهت اشاعه شرک و [[پایداری]] بر آن کوشیدهاند؛ از جمله [[فرعون]] به [[دفاع]] از [[آیین]] بتپرستی برخاست و از [[مردم]] خواست دست او را در کشتن [[موسی]] باز بگذارند تا او [[دین]] مردم را [[تغییر]] ندهد<ref>سوره غافر، آیه ۲۶.</ref> سردمداران [[حکومت]] او نیز در راستای تثبیت بتپرستی از فرعون خواستند با موسی {{ع}}برخورد کند؛ زیرا او فرعون و خدایان را رها کرده است<ref>سوره اعراف، آیه ۱۲۷.</ref>. | |||
# [[غلو]]: [[غلوّ]] درباره پیامآوران الهی، از ریشههای اصلی شرک به شمار میآید. [[پیامبران]] و [[اولیای الهی]] گرچه مظهر [[اسمای الهی]] و دارای چنان کمالی هستند که هرگز شناخت کامل [[منزلت]] آنان مقدور انسانهای عادی نیست، با این حال [[عبد]] و مربوباند. این منزلت موجب شده است عدّهای به غلوّ گرفتار شده و پیامبران را از قلمرو مربوب و ممکن بودن به [[مقام]] [[ربوبی]] و [[واجب]] بالا برند. | |||
# [[ربوبیت]] پنداری: [[شرک]] [[ربوبی]] از عوامل و ریشههای [[شرک عبادی]] است. از آنجا که [[مشرکان]] [[ربوبیّت]] آلهه را [[باور]] داشتند، خود را به [[عبادت]] آنها موظف میدانستند و در مقابل از خدایان [[انتظار]] داشتند که به اقتضای ربوبیتشان سودهای بیشتری به آنها داده و زیانهایی را دفع کنند. بنابراین جلب منفعت از سوی آلهه، از عوامل اساسی [[عبادت]] آنها به شمار میآمد. دستیابی به [[شفاعت]] [[بتها]] از انگیزههای عبادت [[مشرکان]] بوده است<ref>سوره یونس، آیه ۱۸.</ref>.<ref>تفسیر موضوعی، ج۲، ص۶۶۶، "توحید در قرآن".</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]].</ref> | |||
== پیامدهای [[شرک]] == | |||
بر اساس [[آموزههای قرآن کریم]]، [[شرک]] آثار شوم گستردهای در [[زندگی]] و [[سرنوشت انسان]] دارد. شماری از این پیامدها بدین شرحاند: | |||
# کوری [[باطن]]: [[مشرک]] بر اثر [[اعراض]] از [[توحید]] و رو آوردن به اوهامِ شرک، خود را در شرایطی قرار داده است که نه میتواند از دیدن خویشتن و مشاهده [[آیات انفسی]] بهرهمند شود و نه از [[رؤیت]] [[حقیقت]] [[جهان هستی]] و [[آیات آفاقی]] حظّی ببرد<ref>سوره یس، آیه ۸ و ۹.</ref>،. | |||
# بیپناهی و [[تحیر]]: از نگاه [[قرآن کریم]]، پناه بردن به غیر خدا و [[برگزیدن]] [[بتها]] به [[سرپرستی]] و [[تدبیر امور]] خود مانند بنا کردن [[خانه]] عنکبوت است؛<ref>تفسیر مقاتل، ج۳، ص۳۸۵.</ref> خانهای که به سبب بنیانی [[سست]]، صاحب خود را از گزند حوادث [[حفظ]] نمیکند<ref>سوره عنکبوت، آیه ۴۱.</ref> [[مشرک]] به سبب بیپناهی و بلاتکلیفی همواره در [[اضطراب]] و تحیر است و [[آرامش]] ندارد. | |||
# [[محرومیت]] از [[مغفرت الهی]]: [[خداوند]] هر گناهی جز [[شرک]] را میبخشاید و [[مشرک]] هرگز مشمول [[مغفرت]] او نیست<ref>سوره نساء، آیه ۱۱۶.</ref>. | |||
# [[حبط اعمال]]: همه [[اعمال]] مشرکان بر اثر شرک نابود میگردد و در نتیجه آنان هیچ عمل صالحی ندارند تا با ترازوی [[حق]] سنجیده شود، از همینرو در [[قیامت]] برای توزین اعمال منکران توحید<ref>التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۱۹.</ref>، سنجه و میزانی [[نصب]] نمیشود و سزای آنان به [[جرم]] [[کفر]] و ریشخند به [[پیامبران]] و [[آیات الهی]]، [[دوزخ]] است<ref>سوره کهف، آیه ۱۰۵.</ref>. | |||
# [[خواری]] و ناکامی: نتیجه [[پرستش]] و [[شریک]] قرار دادن غیر [[خدا]]، زمینگیر شدن و خواری است<ref>سوره اسراء، آیه ۲۲.</ref>. | |||
# [[عذاب اخروی]]: [[عذاب]] [[دوزخ]] از پیامدهای شرک به خداست: {{متن قرآن|فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ}}<ref>«پس با خداوند خدایی دیگر (به پرستش) مخوان که از عذابشدگان باشی» سوره شعراء، آیه ۲۱۳.</ref>.<ref>[[علی خراسانی|خراسانی، علی]]، [[شرک (مقاله)|مقاله "شرک"]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۶ آوریل ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۵۴
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 3 اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
شِرک: نوعی انحراف در عقیده نسبت به آفریدگار است. بعضی بتپرستند، برخی دوگانه پرست و بعضی به سه خدا یا بیشتر معتقدند. برخی هم گاوپرست، ستارهپرست و شیطانپرستاند. همه این عقاید، شرک است و پیروان آن مشرکند. خداوند، آفریدگار یکتا و بیهمتا و بیشریک است، نه فرزندی دارد، نه از کسی به دنیا آمده است و نه در تدبیر کارهای جهان و آفرینش هستی و موجودات، نیازمند به شریک است. همه پیامبران الهی در دعوت مردم به خدای یکتا و مبارزه با شرک و بتپرستی همسان بودند و همه دعوتگران به سوی توحید و پرستش خدای یگانه بودهاند﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ﴾[۱]. بعضی شرک در عقیده دارند، برخی شرک در عبادت و اطاعت. پرستیدن هر چیزی جز خداوند نیز شرک است. قرآن کریم، شرک را گناهی بزرگ و نابخشودنی میداند و هر کس در حالت شرک بمیرد، اهل دوزخ است و همه کارهایش تباه میگردد[۲].
مقدمه
شرک، نقطه مقابل توحید است. کلمه شرک، از مشارکت است. آیا معنای شرکت این است که لزوماً انسان غیر خدا را با خدا شریک بکند، یعنی در آن واحد دو معبود داشته باشد؟ و اگر احیاناً انسان به کلی خدا را نپرستد و تنها موجودی غیر خدا را پرستش کند، دیگر مشرک نیست؟
در اصطلاح قرآن، تنها معنای شرک، ثنویت در اعتقاد نیست، بلکه معنای شرک، به جای خدا غیر خدا را نهادن است؛ چون در منطق قرآن همه موجودات خدا را پرستش میکنند. حال اگر کسی غیر خدا را به جای خدا نهاد، در عبودیت برای خدا شریک قائل شده است. گرچه خود او غیر از آن معبود باطل چیز دیگری را نپرستد.
اعتقاد به قدرت مافوق قوانین عادی طبیعت برای یک موجود، اعم از فرشته یا انسان (مثلاً پیغمبر یا امام)، شرک است؛ اما اعتقاد به قدرت و تأثیر در حد معمول و متعارف شرک نیست. * همچنین اعتقاد به قدرت و تأثیرِ انسان از دنیارفته نیز شرک است. پس، اعتقاد به درک داشتن مرده و سلام کردن به او و تعظیم کردن و احترام کردن او و خواندن و ندا کردن او و درخواست از او شرک است؛ زیرا مستلزم اعتقاد به نیروی ماوراءالطبیعی برای غیر خداست. همچنین اعتقاد به تأثیرات مرموز و نشناخته برای اشیا، اعتقاد به تأثیر داشتن خاک بخصوص در شفای بیماری و یا تأثیر داشتن مکان مخصوص برای استجابت دعا شرک است؛ زیرا مستلزم اعتقاد به نیروی ماوراءالطبیعی در یک شیء است.
هستی به دو بخش تقسیم میشود: طبیعت و ماورای طبیعت. ماورای طبیعت، قلمرو اختصاصی خداوند است و طبیعت قلمرو اختصاصی مخلوق او و یا قلمرو مشترک خدا و مخلوقات است. یک سلسله کارها جنبه ماوراءالطبیعی دارد، از قبیل احیا (زنده کردن) و اماته (میراندن)، روزی دادن و امثال اینها و باقی، کارهای عادی و معمولی است. کارهای فوق معمولی قلمرو اختصاصی خداست و باقی، قلمرو مخلوقات او. این از جنبه توحید نظری.
اما از جنبه توحید عملی: هر نوع توجه معنوی به غیر خداوند به نحوی که توجهکننده بخواهد نوعی رابطه قلبی و معنوی میان خود و طرف مقابل برقرار کند و او را بخواند و متوجه خود سازد، به او توسل جوید و از او اجابت بخواهد؛ همه اینها شرک و پرستش غیر خداست؛ چون عبادت جز اینها چیزی نیست و عبادت غیر خدا به حکم عقل و ضرورت شرع جایز نیست و مستلزم خروج از اسلام است[۳].
شرک خفی و جلی
شرک جلی یا شرک بزرگ عبارت است از شریک قرار دادن برای خداوند و شرک خفی یا کوچک در برابر شرک جلیّ و بزرگ بدین معناست که انسان به رغم اعتقاد به انواع توحید، به مراتب عالی آن دست نیافته و از اینرو در باور و رفتار گرفتار نوعی شرک پوشیده و مخفی است.
شرک خفیّ همانند شرک جلیّ در هر دو قلمرو عقیده و عمل تحققپذیر است و در مقابل مفهوم اخلاص قرار دارد که پاک کردن نیت و عمل برای خداست. این گونه شرک برخلاف شرک جلیّ در قلمرو مؤمنان دستنایافته به درجات خالص ایمان مطرح است، از این رو موجب خروج از قلمرو ایمان و اسلام نمیشود و از آنجا که اندکی از مؤمنان به مراتب عالی توحید و ایماندست مییابند، بیشتر مؤمنان به گونهای گرفتار این شرکاند. فرمان قرآن کریم بر ایمان آوردن مؤمنان با این هدف است که مؤمنان به مراحل برتر ایمان و توحید دست یابند و ایمان خود را افزایش دهند: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ﴾[۴].[۵] در روایات، مخفی بودن این شرک به راه رفتن مورچهای در شب تاریک بر سنگی سیاه تشبیه شده که آگاهی از آن بسیار دشوار است[۶]. آیه ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ﴾[۷] به آلوده بودن بیشتر مؤمنان به گونهای از شرک اشاره دارد و خطاب به رسول خدا (ص)تأکید میکند که بیشتر مردم به خدا ایمان نمیآورند، مگر اینکه در همان حال مشرکاند. مراد از شرک در این آیه، شرک خفی است که با ایمان جمع میشود[۸].[۹]
مراتب و درجات شرک
- شرک ذاتی: اعتقاد به چند مبدئی، "شرک ذاتی" است و نقطه مقابل "توحید ذاتی" است. قرآن آنجا که اقامه برهان میکند (برهان تمانع) و میگوید: ﴿لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾[۱۰]. در برابر این گروه اقامه برهان میکنند. این گونه اعتقاد سبب خروج از چرگه اهل توحید و خروج از حوزه اسلام است. اسلام شرک ذاتی را در هر شکل و هر صورت به کلی طرد میکند. شرک ذاتی، مانند بعضی که به ثنویت یا تثلیث یا چند اصل قدیم ازلی مستقل از یکدیگر قائل بودهاند، جهان را چند پایه و چند قطبی و چند کانونی میدانستهاند.
- شرک صفاتی: شرک صفاتی، یعنی عدم وحدت صفات با ذاتی. به علت دقیق بودن مسئله شرک صفاتی، این مسئله در میان عامه مردم هرگز مطرح نمیشود. برخی اندیشمندان که در این گونه مسائل میاندیشند، اما صلاحیت و تعمق کافی ندارند به شرک در صفات مبتلا میشوند. اشاعره از متکلمین اسلامی دچار این نوع شرک شدهاند. این نوع شرک، شرک خفی است و موجب خروج از حوزه اسلام نیست.
- شرک در خالقیت: یعنی برخی مخلوقات خدا را با او در خالقیت شریک دانستن. مثلاً اگر گفته شود: خداوند مسئول خلقت شرور نیست بلکه آفریده بعضی از مخلوقات است؛ شرک در خالقیت صورت گرفته است. این گونه شرک که شرک در خالقیت و فاعلیت است، نقطه مقابل توحید افعالی است. اسلام این گونه شرک را نیز غیر قابل گذشت میداند. البته شرک در خالقیت به نوبه خود دارای مراتبی است که بعضی از آن مراتب، شرک خفی است نه شرک جلی، و موجب خروج کلی از جرگه اهل توحید و حوزه اسلام نیست.
- شرک در پرستش: نقطه مقابل توحید در عبادت است. شرک در پرستش، شرک عملی و از نوع بودن و شدن دروغین است. برخی در مرحله پرستش، چوب یا سنگ یا فلز یا حیوان یا ستاره یا خورشید یا درخت یا دریا را میپرستیدهاند. این نوع از شرک فراوان بوده، هنوز هم در گوشه و کنار جهان یافت میشود[۱۱].
در باور بتپرستان، بت "تمثال "هایی از ارباب و خدایانند، نه اینکه خود این بتها خدا باشند. البته عوام آنها چهبسا میان بتها و ارباب فرق نگذاشته، خود بتها را پرستش کنند[۱۲].
نقطه مقابل شرک در پرستش، توحید عبادی است. به اصطلاح "توحید عبادی" رجوع شود[۱۳].
مقدمه
انسانها در آغاز بر اساس فطرت خود معتقد به توحید بودهاند و اعتقاد به شرک به جهت انحراف و نداشتن درک صحیح از مسائل غیر محسوس و ماورایی به وجود آمد، از این روی شرک به خدای متعال پیشینه دیرینهای دارد و بشریت پیوسته به آن مبتلا بوده است.
در قرآن کریم تأکید بسیاری بر نفی و نکوهش شده است. متکلمان در دفاع از دین به بحث از شرک و جواب از شبهات مشرکان و ملحدان پرداختهاند و افزون بر مناظرههایی که ملحدان داشتند در کتابهای کلامی از اقسام شرک و اثبات توحید بحث کردهاند[۱۴].
معناشناسی
شرک به معنای مشارکت و همراه شدن در چیزی و مقابل انفراد است[۱۵]. این واژه در اصطلاح کلامی و فقهی به معنای اعتقاد به دو «اله» یا بیشتر یا شریک قائلشدن برای خداوند تعالی در فرمانروایی یا ربوبیت است[۱۶].
از واژگان مرتبط با شرک، الحاد و کفر است. الحاد به معنای منحرف شدن از حق است[۱۷] و مقصود از آن انحراف از توحید و میل به شرک است[۱۸] و گاهی به معنای کفر به کار میرود[۱۹]. تفاوت کفر با شرک در این است که کفر انکار وحدانیت حقتعالی یا نبوت پیامبر اسلام(ص)[۲۰] یا یکی از ضروریات دین[۲۱] است و از این نظر کفر اعم از شرک است؛ از اینرو برخی معتقدند در اصطلاح قرآن کریم کفر به معنای شرک نیست؛ چون شامل اهل کتاب هم میشود و قرآن اهل کتاب را از نظر تاریخی مشرک نمیداند، ولی کافر میداند و حتی کافر اعم از مشرک و اهل کتاب است؛ یعنی افراد ملحد را نیز دربر میگیرد[۲۲]؛ بنابراین عناوینی چون کفر، الحاد و شرک برای اعتقاد غیر موحد به کار میرود و مشرک و کافر و ملحد در این جهت مشترکاند که از جرگه توحید خارج و از مغفرت الهی بینصیباند.[۲۳].[۲۴]
پیشینه
انسانها در آغاز بر اساس فطرت خود معتقد به توحید بودهاند و اعتقاد به شرک به جهت انحراف و نداشتن درک صحیح از مسائل غیر محسوس و ماورایی به وجود آمد و گروهی برای اینکه نمیتوانستند آن حقایق را درک کنند، موجودی ملموس را میتراشیدند تا صفات خداوند را در آن واسطهها ببینند[۲۵]؛ این است که شرک به خدای تعالی پیشینه دیرینهای دارد و بشریت پیوسته به آن مبتلا بوده است[۲۶]. در حقیقت انسانهای اولیه بت را از آن جهت میپرستیدند که آن را نماینده و رمز یک امر حقیقی دیگر میدانستند که اصل آن مخفی است و بت مظهر آن امر مخفی است.
در عصر کنونی نیز ادیانی مانند هندوئیسم، بودیسم و شینتو، بت میپرستند[۲۷]. از سوی دیگر، پرستش نیاکان نیز در میان گروهی رواج داشته که ریشه آن ازجمله در ترس از بازگشت مردگان بوده است[۲۸]. تقدیم هدایا به قبور مردگان از روی همین احساس و عقیده درباره ارواح آنها پیدا شده است[۲۹]. این اعتقاد کمکم به نیاکانپرستی تبدیل شد و اکنون مظاهر آن در سرزمینهایی مانند ژاپن به چشم میخورد و بتان در مواردی مجسمه نیاکاناند[۳۰].[۳۱]
حقیقت و اقسام شرک
میان دو مفهوم توحید و شرک نوعی تقابل وجود دارد: توحید، اعتقاد به وحدت و یگانگی و نفی کثرت است؛ در حالیکه شرک اعتقاد به تعدد و مشارکت آلهه و انکار وحدت و یگانگی خداوند است. با توجه به تقابل مفهوم توحید و شرک، بررسی اقسام و احکام شرک به فهم بهتر توحید و مسائل مربوط به آن کمک میکند[۳۲]. شرک به دو قسم شرک در عقیده و شرک در عمل تقسیم میشود[۳۳].[۳۴]
شرک در عقیده
شرک در عقیده خود به سه قسم ذاتی، صفاتی و افعالی تقسیم میشود:
- شرک ذاتی: این شرک به معنای آن است که انسان ذات خداوند را مرکب بداند یا به وجود دو یا چند خدا در عرض یکدیگر معتقد باشد[۳۵]. بر این اساس شرک ذاتی دارای دو معناست: یکی اعتقاد به مرکب بودن ذات الهی و دیگری اعتقاد به تعدد ذات الهی. بر اساس معنای نخست اعتقاد به مرکب بودن ذات الهی مستلزم شرک است؛ یعنی ترکیب ذات خداوند از آلهه متعدد؛ مانند ترکیب اقانیم ثلاث (اب، ابن و روح القدس) که عقیده مسیحیان است.[۳۶]
- شرک صفاتی: شرک صفاتی اعتقاد به این است که صفات الهی با ذات خداوند مغایرند و وجودی مستقل از وجود ذات دارند. با توجه به دقیق بودن بحث رابطه صفات با ذات، در میان مذاهب متعدد کلامی دربارۀ صفات ذاتی واجب اختلاف است.
- شرک افعالی: این شرک به این معناست که انسان آثار را به علل و اسباب طبیعی نسبت دهد. معتزله که علل و اسباب طبیعی را در تأثیر مستقل میپندارند، به شرک در توحید افعالی دچارند[۳۷]. شرک در افعال خود دارای دو قسم است:
- شرک عبادی: آنچه بیش از همه در قرآن کریم مطرح است، نفی شرک در عبادت یعنی شرک در عمل است؛ زیرا در عصر نزول قرآن بیشتر مردم گرفتار این نوع شرک بودند و نوعاً یگانگی ذات و وحدت خالق و تا حدی توحید ربوبیت را قبول داشتند[۳۹].
- شرک جلیّ: مرتبه آشکار و جلیّ شرک در انجام مناسک عبادی و اعمال خاص برای غیر خداوند است[۴۰] و یکی از مصادیق آن پرستش بتهای سنگی است.
- شرک خفی: در بینش اسلامی هر گونه دنیاپرستی، جاهپرستی و هواپرستی نوعی شرک در عبادت است[۴۱]. انسان در برخی مقاطع حیات خویش بر اسباب و علل طبیعی اعتماد میکند و در عمق ضمیر خویش به کارایی و گرهگشایی استقلالی آنها ایمان دارد[۴۲]. از نظر قرآن کریم کسی که در برابر هوای نفس خویش خاضع و فرمانبردار است، در عمل آن را معبود و اله خود قرار میدهد و به عبادت آن میپردازد[۴۳].[۴۴]
معناشناسی
واژه شِرک، مصدر از ریشه "ش - ر - ک" و به معنای انباز گرفتن در انجام دادن کاری، یا همتا قائل شدن است[۴۵]. در برخی کاربردها شرک به معنای حِصّه و نصیب به کار رفته است[۴۶]. بسیاری از لغویان در توضیح این ریشه، آن را به معنای شرکت دانستهاند[۴۷]. ابنفارس یکی از دو معنای اصلی شرک را مقارنت و شرکت دانسته است؛ به این معنا که چیزی به گونهای میان دو نفر باشد که هیچیک به تنهایی حق تصرف در آن را نداشته باشد[۴۸]. مصطفوی در تحقیق ریشه "ش ـ ر ـ ک" و در کوشش برای بازگرداندن همه کاربردهای آن به معنایی واحد، بر این نظر تأکید کرده که معنای اصلی این ریشه، تقارن دو یا چند نفر در عملی یا امری است؛ به گونهای که برای هر یک از آنان بهره یا تأثیری در آن عمل یا امر باشد[۴۹].
کاربرد واژه شرک و مشتقات آن در اصطلاح قرآن و علوم اسلامی هماهنگ با معنای لغوی آن و به مفهوم شریک قائل شدن برای خدا در امور مختص به او، مانند وجوبِ وجود، الوهیت، معبود بودن و تدبیر شئون آفریدگان است [۵۰] و مشرک کسی است که به یگانگی خدا ایمان نداشته باشد، یا در یکی از مقامات ویژه خدایی، چیزی را شریک او بداند و برای موجودی جز خدا "استقلال در تأثیر" قائل باشد[۵۱].
شرک در قرآن کریم
در قرآن کریم مسئله شرک، آیات فراوانی را به خود اختصاص داده است؛ به گونهای که تنها واژه شرک و مشتقات آن نزدیک به ۲۰۰ بار در قرآن آمده است. بیشترین کاربرد مشتقات شرک در قالب باب اِفعال بوده و شکلهای ﴿أَشْرَكُوا﴾، ﴿يُشْرِكُونَ﴾، ﴿تُشْرِكُونَ﴾، ﴿شُرَكَاءُ﴾ و ﴿مُشْرِكِينَ﴾ بیشترین بسامد قرآنی را دارند. باب اِفعال از "شرک" به همان معنای ثلاثی مجرد به کار رفته است[۵۲]. افزون بر این، در آیات بسیاری با تعابیر آلهه[۵۳]، اَصنام[۵۴]، ارباب[۵۵]، اَنداد[۵۶]، اَوثان[۵۷]؛ نُصُب[۵۸]، بَعْل[۵۹] و نیز نامهای خاص بتهای لات، عُزّی، مَنات[۶۰] و ۵ بت قوم نوح، یعنی وَدّ، سُواع، یَغوث، نَسر و یَعوق[۶۱] به موضوع شرک پرداخته است.
همچنین در قرآن در مواردی به مشرک از آن جهت که در اعتقاد خویش، برخی از شئون خداوندی را انکار میکند، "کافر" نیز اطلاق شده است که در این فرض، شماری از آیات دربردارنده تعبیر کفر نیز مفهوم شرک را دربر میگیرد[۶۲].
اقسام شرک
شرک در برابر توحید است و همانند توحید، اقسام ذاتی، صفاتی، افعالی و عبادی دارد. از یک منظر هم میتوان شرک را به شرک در حوزه عقیده و شرک در حوزه عمل قسمت کرد که در این صورت شرک ذاتی، صفاتی و افعالی در قلمرو عقیده و شرک عبادی در عرصه عمل جای میگیرد.
- شرک ذاتی: شرک ذاتی به معنای باور به دو یا بیش از دو واجب الوجود و غنی بالذات در نظام هستی است[۶۳]. به نظر میرسد نه در عصر نزول قرآن و نه در هیچ دورهای کسی چنین باوری نداشته است؛ زیرا پیروان همه مکاتب معهود شرک، در محدوده خالقیت، ربوبیت، الوهیت و عبادت مشرک هستند نه در مرتبه ذات[۶۴]. البته شرک ذاتی از مصادیق بارز شرک است و معتقد به آن از دایره اسلام و جهانبینی توحیدی خارج است و همه احکام فقهی شرک بر چنین کسی مترتب است[۶۵].
- شرک صفاتی: اعتقاد به اینکه صفات الهی با ذات خداوند مغایرند و وجودی مستقل از ذات او دارند، شرک صفاتی است. لازم اعتقاد به جدا بودن صفات ذاتی مانند علم از ذات خدا، تعدد قدما و شرک است[۶۶].
- شرک افعالی: این شرک در برابر توحید اَفعالی است و از آنجا که توحید افعالی به معنای اعتقاد به منتهی شدن همه امور و حرکتها و تأثیر و تأثرهای عالم به ذات الهی است: ﴿وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنْتَهَى﴾[۶۷]، شرک افعالی به معنای باور به اثرگذاری غیر خدا در امور عالم است. مهمترین اقسام شرک افعالی، هماهنگ با اقسام توحید افعالی عبارتاند از شرک در خالقیت، مالکیت، ربوبیّت، رزاقیت و ولایت[۶۸].
- شرک در خالقیت: شرک در خالقیت بدین معناست که انسان بر خلاف نگاه توحیدی که خالق همه چیز را خدا میداند[۶۹]، به گونهای غیر خدا را در خلق برخی امور مستقل یا شریک خدا بداند[۷۰].[۷۱]
- شرک در ربوبیت: ربوبیّت به معنای پروراندن و تدبیر کردن است[۷۲]. ربّ از صفات فعلی خدا از همین ریشه و به مفهوم پرورنده است. شرک در ربوبیّت در تقابل با توحید در ربوبیّت به معنای قائل شدن نقش برای غیر خدا در پروراندن جهان هستی و تدبیر آن است. قرآن کریم بر پیوند میان ربوبیّت و خالقیت دلالت دارد[۷۳]، از این رو میتوان براساس پذیرش خالقیت خدا بر اثبات توحید ربوبی و نفی شرک در ربوبیت استدلال کرد؛ با این بیان که خالق عالم فقط خداست و هر خالقی ربّ و مدبّر است و در نتیجه، ربّ و مدبّر عالم فقط خداست[۷۴].[۷۵]
- شرک در حاکمیت: قرآن کریم از فرمانروایی بر عالم، به "مُلک" تعبیر کرده[۷۶] و هرگونه شرک در آن را از غیر خدا نفی کرده[۷۷] و این حاکمیت را مختص خداوند دانسته است[۷۸].[۷۹]
- شرک عبادی: شرک عبادی به معنای نهایت خضوع و تذلل انسان در برابر کسانی است که آنها را در تدبیر برخی شئون عالم اثرگذار و مستقل بداند[۸۰]. از آنجا که این شرک در عمل ظهور مییابد، به آن "شرک عملی" نیز گفتهاند[۸۱].[۸۲]
عوامل شرک ورزی
- جهالت (بیعقلی و نادانی): بسیاری از آیات قرآن کریم، جهل را منشأ شرک شناساندهاند. جهل در برابر عقل به معنای سفاهت و حماقت است و همانگونه که عقل به نظری (نیروی عهدهدار فهم و اندیشه) و عملی (نیروی عهدهدار عزم و اراده) قسمت میشود،[۸۳] جهل نیز همین دو قسم را دارد: جهلی که عامل شرک است در برابر عقل عملی قرار دارد و این جهل با برخورداری از علم و دانش سازگار است.
- هوای نفس: از عوامل مهم شرکورزی، پیروی از هوای نفس است. خواهشهای نفسانی مشرکان را به اتخاذ آلهه میکشانند[۸۴]؛ زیرا هواپرستانِ حقگریز، با پذیرش توحید و قبول دعوت انبیا باید در حصار حدود و قواعد شرعی قرار گیرند، درحالی که آنان میخواهند بیقید و رها باشند و در پیروی از نفس اماره هیچ محدودیتی نداشته باشند[۸۵].
- حسگرایی: کسانی که از قلمرو امور حسّی فراتر نمیروند و از ادراک معارف ماورای طبیعت محروماند در مواجهه با چنین معارفی اصل آن را منکر میشوند و در صورت پذیرش، آن معارف متعالی را در حدّ حسّ تنزل میدهند.
- تعصب و تقلید از نیاکان: تبعیت از بزرگان و تعصب به پیشینیان از عوامل و زمینههای بتپرستی مشرکان بود[۸۶]. نکوهش قرآن از تقلید پدران از این روست که اساساً در مسائل عقیدتی و اساس دین، تقلید روا نیست؛ زیرا مانع تعقل و کسب معرفت است و شخص به جای اندیشه و تعقل، معتقدات خود را از دیگران میگیرد. افزون بر اینکه مشرکان با تعصبهای شدید قومی و با عدم بهرهگیری از خردورزی بدون هیچ تأمّل و تفکّری بر آراء و تفکرات نیاکان خود پای میفشردند.
- زمامداران ستمگر: حاکمان ستمگر در جبهه مقابل پیامبران، همواره در راستای منافع خود در جهت اشاعه شرک و پایداری بر آن کوشیدهاند؛ از جمله فرعون به دفاع از آیین بتپرستی برخاست و از مردم خواست دست او را در کشتن موسی باز بگذارند تا او دین مردم را تغییر ندهد[۸۷] سردمداران حکومت او نیز در راستای تثبیت بتپرستی از فرعون خواستند با موسی (ع)برخورد کند؛ زیرا او فرعون و خدایان را رها کرده است[۸۸].
- غلو: غلوّ درباره پیامآوران الهی، از ریشههای اصلی شرک به شمار میآید. پیامبران و اولیای الهی گرچه مظهر اسمای الهی و دارای چنان کمالی هستند که هرگز شناخت کامل منزلت آنان مقدور انسانهای عادی نیست، با این حال عبد و مربوباند. این منزلت موجب شده است عدّهای به غلوّ گرفتار شده و پیامبران را از قلمرو مربوب و ممکن بودن به مقام ربوبی و واجب بالا برند.
- ربوبیت پنداری: شرک ربوبی از عوامل و ریشههای شرک عبادی است. از آنجا که مشرکان ربوبیّت آلهه را باور داشتند، خود را به عبادت آنها موظف میدانستند و در مقابل از خدایان انتظار داشتند که به اقتضای ربوبیتشان سودهای بیشتری به آنها داده و زیانهایی را دفع کنند. بنابراین جلب منفعت از سوی آلهه، از عوامل اساسی عبادت آنها به شمار میآمد. دستیابی به شفاعت بتها از انگیزههای عبادت مشرکان بوده است[۸۹].[۹۰].[۹۱]
پیامدهای شرک
بر اساس آموزههای قرآن کریم، شرک آثار شوم گستردهای در زندگی و سرنوشت انسان دارد. شماری از این پیامدها بدین شرحاند:
- کوری باطن: مشرک بر اثر اعراض از توحید و رو آوردن به اوهامِ شرک، خود را در شرایطی قرار داده است که نه میتواند از دیدن خویشتن و مشاهده آیات انفسی بهرهمند شود و نه از رؤیت حقیقت جهان هستی و آیات آفاقی حظّی ببرد[۹۲]،.
- بیپناهی و تحیر: از نگاه قرآن کریم، پناه بردن به غیر خدا و برگزیدن بتها به سرپرستی و تدبیر امور خود مانند بنا کردن خانه عنکبوت است؛[۹۳] خانهای که به سبب بنیانی سست، صاحب خود را از گزند حوادث حفظ نمیکند[۹۴] مشرک به سبب بیپناهی و بلاتکلیفی همواره در اضطراب و تحیر است و آرامش ندارد.
- محرومیت از مغفرت الهی: خداوند هر گناهی جز شرک را میبخشاید و مشرک هرگز مشمول مغفرت او نیست[۹۵].
- حبط اعمال: همه اعمال مشرکان بر اثر شرک نابود میگردد و در نتیجه آنان هیچ عمل صالحی ندارند تا با ترازوی حق سنجیده شود، از همینرو در قیامت برای توزین اعمال منکران توحید[۹۶]، سنجه و میزانی نصب نمیشود و سزای آنان به جرم کفر و ریشخند به پیامبران و آیات الهی، دوزخ است[۹۷].
- خواری و ناکامی: نتیجه پرستش و شریک قرار دادن غیر خدا، زمینگیر شدن و خواری است[۹۸].
- عذاب اخروی: عذاب دوزخ از پیامدهای شرک به خداست: ﴿فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ﴾[۹۹].[۱۰۰]
منابع
پانویس
- ↑ بگو: ای اهل کتاب! بیایید بر کلمهای که میان ما و شما برابر است همداستان شویم که: جز خداوند را نپرستیم و چیزی را شریک او ندانیم و یکی از ما، دیگری را به جای خداوند، به خدایی نگیرد پس اگر روی گرداندند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم؛ سوره آل عمران، آیه ۶۴.
- ↑ محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۲۳.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۲۵.
- ↑ «ای مؤمنان! به خداوند و پیامبر او ایمان بیاورید» سوره نساء، آیه ۱۳۶.
- ↑ نک: المیزان، ج۵، ص۱۱۲.
- ↑ الدر المنثور، ج۲، ص۱۷؛ فتح القدیر، ج۱، ص۶۲.
- ↑ «و بیشتر آنها که (در ظاهر) به خداوند ایمان میآورند (در باطن همچنان) مشرکند» سوره یوسف، آیه ۱۰۶.
- ↑ المیزان، ج۱۱، ص۲۷۶.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم، ج۱۶.
- ↑ اگر در آن دو (- آسمان و زمین) جز خداوند خدایانی میبودند، هر دو تباه میشدند پس پاکا که خداوند است- پروردگار اورنگ (فرمانفرمایی جهان)- از آنچه وصف میکنند؛ سوره انبیاء، آیه: ۲۲.
- ↑ مطهری، آشنایی با قرآن، ج۱ و ۲، ص۲۰۱ - ۲۰۰؛ همو، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ج۲، ص۷۵ - ۷۴ و ۶۸ - ۶۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۳۵۶.
- ↑ محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص۱۲۶ ـ ۱۲۷.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «شرک»، دانشنامه امام خمینی ج۶، ص۳۵۷ – ۳۶۵.
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ۳/۲۶۵؛ راغب، مفردات الفاظ القرآن، ۴۵۱.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۷/۵۴؛ صدر، ماوراء الفقه، ۹/۲۶۱.
- ↑ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ۷/۳۰۷؛ راغب، مفردات الفاظ القرآن، ۷۳۷.
- ↑ ابوالفتوح حسینی، مفتاح الباب، ۱۵۳؛ جوادی آملی، توحید در قرآن، ۵۷۵.
- ↑ حلی، الباب الحادیعشر، ۱۵۳.
- ↑ امام خمینی، الطهاره، ۳/۴۳۷ و ۴۴۲؛ جوادی آملی، توحید در قرآن، ۵۷۴.
- ↑ کاشفالغطاء، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء، ۴/۳۲۹.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۵/۹۸۶–۹۸۷.
- ↑ جوادی آملی، توحید در قرآن، ۵۷۶.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «شرک»، دانشنامه امام خمینی ج۶، ص۳۵۷ – ۳۶۵.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۱۵/۹۴۳–۹۴۴.
- ↑ توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۱۹.
- ↑ توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۱۹.
- ↑ توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۱۹.
- ↑ ناس، تاریخ جامع ادیان، ۲۴.
- ↑ ناس، تاریخ جامع ادیان، ۴۲۸؛ توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ جهان، ۱۹.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «شرک»، دانشنامه امام خمینی ج۶، ص۳۵۷ – ۳۶۵.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۲/۱۱۹.
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ۲/۱۲۴–۱۲۷؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۲۳/۲۸۳ و ۲۶/۴۳۲.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «شرک»، دانشنامه امام خمینی ج۶، ص۳۵۷ – ۳۶۵.
- ↑ شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنیعشر، ۷/۱۶۰؛ طیب اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ۴/۴۳۴ و ۱۲/۹۲.
- ↑ شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنیعشر، ۷/۱۶۰.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۵/۱۸۱؛ طیب اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ۵/۲۳۹؛ مطهری، مجموعه آثار، ۲/۱۲۳.
- ↑ سعیدیمهر، ۱/۱۵۹–۱۶۰.
- ↑ جوادی آملی، توحید در قرآن، ۵۷۱.
- ↑ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ۱۹/۱۰۱؛ آملی، تفسیر المحیط الاعظم و البحر الخضم، ۴/۲۱۸.
- ↑ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ۵/۱۸۱.
- ↑ سعیدیمهر، ۱/۱۶۱.
- ↑ سوره فرقان، آیه ۴۳.
- ↑ صاحبی، باقر، مقاله «شرک»، دانشنامه امام خمینی ج۶، ص۳۵۷ – ۳۶۵.
- ↑ المصباح، ص۳۱۱، "شرک".
- ↑ المصباح، ص۳۱۱.
- ↑ جمهرة اللغه، ج۲، ص۷۳۲؛ اساس البلاغه، ج۱، ص۳۲۸، "شرک".
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۲۶۵، "شرک".
- ↑ التحقیق، ج۶، ص۴۸، "شرک".
- ↑ بحار الانوار، ج۳، ص۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶.
- ↑ المصباح، ص۳۱۱، "شرک".
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۹۷.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۳۸.
- ↑ سوره توبه، آیه ۳۱.
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۲.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۲۵.
- ↑ سوره مائده، آیه ۳.
- ↑ سوره صافات، آیه ۱۲۵.
- ↑ سوره نجم، آیه ۱۹.
- ↑ سوره نوح، آیه ۲۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶.
- ↑ تفسیر موضوعی، ج۲، ص۵۷۸، "توحید در قرآن".
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۹.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۴۰۶.
- ↑ المیزان، ج۲۰، ص۳۸۹.
- ↑ «و اینکه پایان (هر چیز) به سوی پروردگار توست» سوره نجم، آیه ۴۲.
- ↑ مجموعه آثار، ج۲، ص۱۲۳.
- ↑ سوره انعام، آیه ۱۰۲.
- ↑ جهان بینی توحیدی، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص۶۴ - ۶۷.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶.
- ↑ مفردات، ص۳۳۶، "رب".
- ↑ سوره بقره، آیه ۲۱.
- ↑ «گفت: (نه،) بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمین است که آنها را پدید آورده است و من بر این گواهم» سوره انبیاء، آیه ۵۶.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۴۰۷.
- ↑ تفسیر نسفی، ج۱، ص۵۵۱؛ تفسیر لاهیجی، ج۲، ص۸۶۴.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۱۱۱.
- ↑ سوره مائده، آیه ۱۷.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶.
- ↑ معالم التوحید فی القرآن، ص۳۸۴.
- ↑ «و پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید» سوره اسراء، آیه ۲۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶؛ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۴۰۷.
- ↑ حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، ص۳۵.
- ↑ سوره نجم، آیه ۲۳.
- ↑ سوره قیامه، آیه ۵.
- ↑ سوره بقره، آیه ۱۷۰.
- ↑ سوره غافر، آیه ۲۶.
- ↑ سوره اعراف، آیه ۱۲۷.
- ↑ سوره یونس، آیه ۱۸.
- ↑ تفسیر موضوعی، ج۲، ص۶۶۶، "توحید در قرآن".
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶.
- ↑ سوره یس، آیه ۸ و ۹.
- ↑ تفسیر مقاتل، ج۳، ص۳۸۵.
- ↑ سوره عنکبوت، آیه ۴۱.
- ↑ سوره نساء، آیه ۱۱۶.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج۳، ص۱۱۹.
- ↑ سوره کهف، آیه ۱۰۵.
- ↑ سوره اسراء، آیه ۲۲.
- ↑ «پس با خداوند خدایی دیگر (به پرستش) مخوان که از عذابشدگان باشی» سوره شعراء، آیه ۲۱۳.
- ↑ خراسانی، علی، مقاله "شرک"، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۶.