کرامات امام علی: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «==مقدمه== معجزات و کرامات امیرالمؤمنین{{ع}} از مسلمات تاریخ به شمار میرود...» ایجاد کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== | {{ویرایش غیرنهایی}} | ||
{{امامت}} | |||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | |||
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخههای بحث '''[[امامت]]''' است. "'''[[امامت]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div> | |||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | |||
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[امامت در قرآن]] | [[امامت در حدیث]] | [[امامت در نهج البلاغه]] | [[امامت در معارف دعا و زیارات]] | [[امامت در معارف مهدویت]]</div> | |||
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> | |||
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[امامت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div> | |||
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;"> | |||
==[[معجزات]] [[امیر المؤمنین]]{{ع}}== | |||
[[معجزات]] و [[امور خارق العاده]] که نشانه [[نصب الهی]] ونیل به [[مقام امامت]] باشد در مورد [[امیر المؤمنین]] را میتوان در دو بخش پیشگوئیها و [[کارهای خارقالعاده]] مطرح نمود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | |||
==بخش اول: پیشگوییها== | |||
خبر دادن از حوادث و رخدادهای [[آینده]] و [[اخبار]] [[ملاحم و فتن]] در [[سخنان علی]]{{ع}} فراوان است. این پیشگوئیها در کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتابهایی که [[فضائل]] [[أمیر المؤمنین]]{{ع}} را نوشتهاند و نیز در کتابهای مستقل گرد آوری شده است<ref>ر.ک: ابن عقده کوفی [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}، ص ۱۲۶ إخباره{{ع}} به بالمغیبات و [[الفتن]]. [[سید رضی]] | |||
در [[نهج البلاغه]] به [[اخبار غیبی]] و [[ملاحم]] هم توجه خاص مبذول داشته است.</ref>. در اینجا به چند نمونه از [[اخبار غیبی]] و پیشگوییهای [[امام امیرالمؤمنین]]{{ع}} اشاره میشود: | |||
===[[نفرین]] به [[کتمان]] کنندگان [[حق]]=== | |||
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} در مواردی [[کتمان]] کنندگان [[حق]] را [[نفرین]] کردهاند و آنان [[مبتلا]] به [[عقوبت]] [[دنیوی]] شدهاند. در این جا افرادی را برای نمونه ذکر میکنیم: | |||
۱. جاسوس [[معاویه]]: جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده که [[علی]]{{ع}} مردی را که نامش عیزَار بود به [[جرم]] [[جاسوسی]] برای [[معاویه]] و رساندن [[اخبار]] آن [[حضرت]] به [[معاویه]] باز خواست فرمود، آن مرد منکر این کار شد، [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به او فرمود: آیا به [[خدا]] [[سوگند]] میخوری که تو این کار را نکردهای؟ گفت: آری و مبادرت جست و [[سوگند]] یاد کرد أمیرالمؤمنین{{ع}} به او فرمود {{متن حدیث|إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَأَعْمَى اللَّهُ بَصَرَكَ}} اگر تو [[دروغگو]] هستی [[خداوند]] چشمت را کور کند. پس آن هفته تمام نشد که کور شد و هرگاه بیرون میآمد دست او را میگرفتند.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۵۰ و احقاق الحق، ج ۸، ص ۷۳۹ و بحار، ج ۴۱، ص۱۹۸.</ref> | |||
٢. [[انس بن مالک]]: طَلْحَةُ بْنُ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده: [[علی]]{{ع}} [[مردم]] را درباره گفتار [[رسول خدا]]{{صل}} که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ}} هرکه من مولای او هستم [[علی]] [[فرمانروا]] و مولای او است [[سوگند]] داد که هر که آن را شنیده [[گواهی]] دهد پس [[دوازده نفر]] از [[انصار]] [[گواهی]] دادند و [[انس بن مالک]] که در میان [[مردم]] بود [[گواهی]] نداد. [[أمیر المؤمنین]]{{ع}} فرمود: ای انس! گفت: بله، فرمود: {{متن حدیث|مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَشْهَدَ وَ قَدْ سَمِعْتَ مَا سَمِعُوا}} چه چیز جلوگیری کرد تو را و [[مانع]] از این شد که [[گواهی]] دهی با اینکه تو هم شنیدی آنچه اینان شنیدند؟ گفت: ای [[امیرمؤمنان]] سالمند و پیر شدهام و فراموش کردهام! أمیرالمؤمنین{{ع}} گفت: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ كَاذِباً فَاضْرِبْهُ بِبَيَاضٍ أَوْ بِوَضَحٍ لَا تُوَارِيهِ الْعِمَامَةُ}} بار خدایا اگر [[دروغ]] میگوید او را به یک سفیدی - یا فرمود: بیک پیسی- (در سرش) دچار کن که [[عمامه]] و آنچه بر سر بندد آن را نپوشاند. [[طلحه]] - [[راوی حدیث]] ۔ گوید: [[خدا]] را [[گواه]] میگیرم که سفیدی را پس از زمانی در میان دو چشمش دیدم.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص۳۵۱</ref> | |||
٣. [[زید]] بن ارقم: اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن از زَیْدِ بْنِ اَرْقَم [[نقل]] کرده است که گفت: [[علی]]{{ع}} [[مردم]] را در [[مسجد]] [[سوگند]] داد و فرمود: [[سوگند]] میدهم به [[خدا]] آن مردی را که از [[پیغمبر]]{{صل}} شنیده که میفرمود: {{متن حدیث|مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه}} هرکه من مولا و فرمانروای اویم [[علی]] مولای او است، خدایا [[دوست]] بدار آن کس که او را [[دوست]] دارد، و [[دشمن]] دار آن کس که او را [[دشمن]] دارد" (که برخیزد و [[گواهی]] دهد) پس [[دوازده نفر]] از اهل [[بدر]] (آنان که در [[جنگ بدر]] بودند) برخاستند شش تن از سمت راست، و شش تن از سمت چپ و بدان [[گواهی]] دادند، آنگاه [[زید]] بن ارقم گفت: من نیز از کسانی بودم که این سخن را از [[پیغمبر]]{{صل}} شنیده بودم ولی آن روز [[گواهی]] نداده [[کتمان]] [[شهادت]] کردم پس [[خدای تعالی]] به [[جرم]] این کار بینائی را از من گرفت، اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن میگوید: وی برای شهادتی که نداده بود افسوس میخورد و اظهار [[پشیمانی]] مینمود، و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواهی میکرد.<ref>شرح ابن أبی الحدید، ج ۴، ص ۷۴ و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۶، و الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۲.</ref> | |||
۴. مردی از [[قبیله]] عبس: [[علی]] بن مُسْهِرٍ کوفی از عَبَایَه وموسی وَجِیهِِیِ از [[عبد الله]] بن حارث و [[عثمان بن سعید]]، و [[عبد الله]] بن بکیر از [[حکیم]] بن جُبَیر [[روایت]] کردهاند که همگی گفتند: ما [[علی]]{{ع}} را در بالای [[منبر]] دیدیم که میفرمود: {{متن حدیث|أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَرِثْتُ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ آخِرُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي إِلَّا أَصَابَهُ اللَّهُ بِسُوءٍ}} منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]، و از [[پیغمبر]] [[رحمت]] [[ارث]] بردهام، و بانوی [[زنان]] [[اهل بهشت]] را به همسری گرفتهام، منم [[سید]] [[اوصیاء]]، و [[آخرین وصی]] [[پیمبران]]، کسی آنچه را گفتم ادعا نکند جز اینکه [[خداوند]] او را به درد [[بدی]] دچار سازد. پس مردی از [[قبیله]] عبس که در میان [[مردم]] نشسته بود گفت: کیست که نتواند بگوید این را: منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]...؟ پس از جای برنخاسته بود که دیوانه شد و حالت صرع به او دست داد پس پایش را کشیده از [[مسجد]] بیرون بردند. [[راویان]] این ماجرا گویند: ما از [[فامیل]] او پرسیدیم و گفتیم: آیا این مرد پیش از ابن عارضه [[بیماری]] داشت؟ گفتند: [[خدا]] را [[گواه]] میگیریم که دردی نداشت و هم اکنون دچار این [[بیماری]] شد.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۳ و شرح ابن أبی الحدید، ج۲، ص ۲۸۷ و بحار، ج ۴۱، ص ۲۰۵.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | |||
===خبر از [[شهادت]] بعضی از [[باران]]=== | |||
[[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بعضی از [[باران]] و [[اصحاب]] [[وفادار]] خود را از سرانجام سخت و دشوار آنان و مواجهه با [[ستمگران]] سفاک [[آگاه]] نموده بود که برای رعایت اختصار به چند مورد بسنده مینماییم: | |||
[[کمیل بن زیاد نخعی]]: [[جریر]] از [[مغیره]] [[روایت]] کرده که گفت؛ چون [[حجاج]] – لعنه [[الله]] – در [[کوفه]] فرماندار شد [[کمیل بن زیاد]] را خواسته، [[کمیل]] بگریخت. [[حجاج]] که این خبر را شنید آن [[حقوقی]] که از [[بیت المال]] به [[فامیل]] و [[قبیله]] [[کمیل]] میدادند یکسره برید. [[کمیل]] با خود گفت: من [[پیری]] سالخورده هستم و عمرم به سر آمده روا نیست که به خاطر من [[حقوق]] [[قبیله]] من قطع شود. پس از آنجا که گریخته بود بیرون آمده به [[کوفه]] رفت و به پای خود به [[خانه]] [[حجاج]] رفت و به دست خود خود را به [[حجاج]] سپرد. همین که چشم [[حجاج]] به او افتاد گفت: من بسیار [[دوست]] داشتم که به تو دسترسی پیدا کنم، [[کمیل]] گفت: آوازت را بر من درشت مکن و مرا به [[مرگ]] تهدید منما، به [[خدا]] [[سوگند]] از [[عمر]] من چیزی نمانده پس هر چه خواهی درباره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد [[خدا]] است و پس از کشتن حساب در کار است. همانا خبر داده است به من [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} که تو کشنده من خواهی بود! [[حجاج]] گفت: بزنید گردنش را پس گردنش را زدند، [[شیخ مفید]] میگوید: و این روایتی است که [[راویان]] [[عامه]] از [[راستگویان]] خود [[نقل]] کرده و [[شیعیان]] نیز در [[نقل]] آن با آنها شریکند و همگان [[نقل]] کردهاند و این نیز از [[معجزات]] و نشانههای روشن آن [[حضرت]]{{ع}} است.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۲۷ و الإصابة، ج ۳، ص ۳۱۸ و بحار، ج۴۲، ص ۱۴۸.</ref> | |||
٢. رُشَیْد هَجَرِی: زِیاد بْن نضْر حَارثِیّ [[حدیث]] کرده که گفت: نزد [[زیاد بن ابیه]] در [[کوفه]] بودم که [[رشید هجری]] را آوردند به او گفت: [[صاحب]] تو-و مقصودش [[علی]]{{ع}} بود- چه به تو گفت درباره آنچه ما نسبت به تو انجام خواهیم داد؟ گفت: آن [[حضرت]] فرمود: شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد سپس به دارم میکشید! زیاد گفت: [[آگاه]] باشید که اکنون گفتار او را [[دروغ]] خواهم کرد. آزادش کنید! پس همین که [[رشید]] خواست بیرون برود زیاد گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] چیزی بدتر از آنچه صاحبش به او گفت نیست که نسبت به ار انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش زنید. [[رشید]] گفت؛ دریغا که هنوز یک چیز دیگر مانده است که [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به من خبر داده! زیاد گفت: زبانش را ببرید که سخن نگوید. [[رشید]] گفت: اکنون به [[خدا]] خبر [[امیر المؤمنین]]{{ع}} (به تمامی) راست درآمد. | |||
[[شیخ مفید]] میگوید: {{عربی|وَ هَذَا حَدِيثٌ قَدْ نَقَلَهُ الْمُؤَالِفُ وَ الْمُخَالِفُ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ وَ هُوَ مِنْ جُمْلَةِ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْإِخْبَارِ عَنِ الْغُيُوبِ}}<ref>الإرشاد، ج۱، ص ۳۲۵و شرح النهج لابن أبی الحدید، ج ۲، ص ۲۹۴.</ref>. | |||
۲. محل [[شهادت امام حسین]]{{ع}} ([[حادثه کربلا]]): غرفه [[ازدی]] از [[اصحاب رسول خدا]]{{صل}} و از [[اصحاب صفه]]- همان که [[حضرت]] درباره او فرمود: بارک [[الله]] فی صفقه یمینک۔ میگوید: در بازه [[مقام]] [[علی]]{{ع}} در دلم [[شک و تردید]] وارد شد تا اینکه روزی با او به کنار شط [[فرات]] رسیدیم [[علی]]{{ع}} از ما جدا شد و به سوی دیگر رفت و در مکانی ایستاد و ما هم در اطراف او گرد آمدیم. [[آگاه]] با دست اشاره کرد و فرمود: {{متن حدیث|هذا موضع رواحلهم و مناخ رکابهم و مهراق دمائهم بأبی من لا ناصر له فی الارض و لا فی السماء الا الله}} غرفه میگوید: وقتی [[حسین]]{{ع}} [[شهید]] شد رفتم تا رسیدم به مکان کشته شدن او و یارانش دیدم درست همان مکانی است که [[علی]]{{ع}} خبر داده بود. این بود که به خاطر [[شک و تردید]] در [[مقام]] [[علی]]{{ع}} از [[خداوند]] طلب [[آمرزش]] کردم و فهمیدم که [[علی]]{{ع}} [[اقدام]] نکرد مگر بر اساس [[علم]] و دانشی که [[خدا]] به او [[عنایت]] فرموده است.<ref>ر.ک: اسد الغابه، ج۴، ص ۱۶۹ و پرتوی از عظمت حسین{{ع}}، ص ۷۹. برای آگاهی از پیشگویی و خبر از بعضی از جزئیات حادثه کربلا و آنان که امام حسین را یاری میکنند و آنان کع از یاری او امتناع میورزند. ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | |||
==بخش دوم: کارهای [[خارق العاده]]== | |||
[[حضرت امیرالمؤمنین]] [[علی]]{{ع}} بنا بر [[نقل]] کتب [[تاریخ]] معتبر کارهای [[خارق العاده]] و کرامتهای زیادی داشتند به طوری که فراوانی انجام این امور حتی برای برخی از نادانان به جای اینکه راهی برای رسیدن به [[هدایت]] از طریق [[امام]] برحق باشد سبب [[گمراهی]] شده است.<ref>ر.ک: شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ج ۱، ص ۲۱۸.</ref> این [[معجزات]] علاوه بر این که در ضمن کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتب [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} ثبت شده و در کتابهایی مانند "اثبات الهداء فی النصوص والمعجزات"، و "[[مدینه]] المعاجز" به تفصیل [[بیان]] شده است. از میان این [[کرامات]] فراوان به یک مورد بسنده میشود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | |||
===کندن در قلعه خیر=== | |||
از آن جمله است آنچه مشهور است و [[اخبار]] بیشماری در این باره رسیده و [[دانشمندان]] در [[نقل]] آن اتفاق دارند، و [[دوست]] و [[دشمن]] آن را پذیرفتهاند، و آن داستان [[خیبر]] و کندن [[أمیر المؤمنین]]{{ع}} با دست خود درب قلعه و پرتاب کردن آن بر [[زمین]] است. و سنگینی آن به اندازهای بود که کمتر از پنجاه نفر نمیتوانست آن را از جا بردارد. و این نیروئی بود که [[خداوند]] او را بدان مخصوص داشت و به وسیله او عادت را به هم زد و آن را نشانه و [[معجزه]] او قرار داد. و این داستان را [[عبد الله]] پسر [[احمد بن حنبل]] در [[حدیثی]] از بزرگان و استادان خود [[نقل]] کرده (و [[سند حدیث]] را به [[جابر]] رساند) که [[جابر]] گفت، در روز [[جنگ خیبر]] [[پیامبر]]{{صل}} [[پرچم]] را به دست [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} داد و این پس از آن بود که درباره او [[دعا]] کرد. پس [[علی]]{{ع}} به شتاب به سوی قلعه روان شد و [[یاران]] و همراهان میگفتند: [[مدارا]] کن و قدری آهسته رو تا اینکه به قلعه رسید پس درب آن را با دست خود از جا کند و بر [[زمین]] افکند، پس هفتاد تن از ما انجمن کردند و همه کوششان آن بود که در را برگردانند، و نتوانستند.<ref>الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۳۳ و سایر مصادر تاریخی.</ref> | |||
از خود [[امیر المؤمنین]]{{ع}} [[روایت]] شده که فرمود {{متن حدیث|وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ}}<ref>الامالی (للصدوق)، ص ۵۱۴ و بحار الانوار، ج ۲۱ ص۲۶.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | |||
===سایر [[معجزات]]=== | |||
به غیر از کدن در [[خیبر]]، در منابع معتبر [[معجزات]] فراوانی از [[امیر المؤمنین]]{{ع}} [[نقل]] شده است مانند ماجرای رد الشمسی برای [[امیرالمؤمنین]] در دو نوبت وگفتگو با اژدهائی که از سوی جنّ سوالاتی را مطرح کرده بود و سایر معجزاتی که تفصیل هریک در منابع معتبر آمده است.<ref>ر.ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۱۹۴ والخرائج والجرائح، ج۱، ص ۱۷۱ و اثبات الهداه، ج۳، ص۴۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>. | |||
معجزات و [[کرامات]] امیرالمؤمنین{{ع}} از مسلمات [[تاریخ]] به شمار میرود. [[سعدالدین تفتازانی]] - آنجا که درباره کرامات [[اولیا]] [[سخن]] گفته - یادآور شده است که کرامتهای گزارش شده از [[صحابه]]، [[تابعین]] و [[صالحان]]، [[متواتر]] [[معنوی]] است، و آنچه مربوط به [[علی]]{{ع}} است، بیش از آن است که شمارش شود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۷۵.</ref>. | معجزات و [[کرامات]] امیرالمؤمنین{{ع}} از مسلمات [[تاریخ]] به شمار میرود. [[سعدالدین تفتازانی]] - آنجا که درباره کرامات [[اولیا]] [[سخن]] گفته - یادآور شده است که کرامتهای گزارش شده از [[صحابه]]، [[تابعین]] و [[صالحان]]، [[متواتر]] [[معنوی]] است، و آنچه مربوط به [[علی]]{{ع}} است، بیش از آن است که شمارش شود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۷۵.</ref>. | ||
پیش از این، معجزات و کرامات را به سه دسته کلی تقسیم کردیم، دسته اول که [[اعجاز]] سخن در [[فصاحت]] و [[بلاغت]] بود از [[ویژگیهای قرآن]] [[کریم]] است، اما دو دسته دیگر یعنی [[اخبار]] از حوادث [[غیبی]]، و واقع شدن [[کارهای خارقالعاده]]، از [[مختصات پیامبر]] اکرم{{صل}} یا سایر [[پیامبران]] به شمار نمیرود، و انجام همانند آن از دیگر [[اولیای الهی]] ممکن و واقع شده است. | پیش از این، معجزات و کرامات را به سه دسته کلی تقسیم کردیم، دسته اول که [[اعجاز]] سخن در [[فصاحت]] و [[بلاغت]] بود از [[ویژگیهای قرآن]] [[کریم]] است، اما دو دسته دیگر یعنی [[اخبار]] از حوادث [[غیبی]]، و واقع شدن [[کارهای خارقالعاده]]، از [[مختصات پیامبر]] اکرم{{صل}} یا سایر [[پیامبران]] به شمار نمیرود، و انجام همانند آن از دیگر [[اولیای الهی]] ممکن و واقع شده است. | ||
| خط ۵۵: | خط ۹۶: | ||
# [[ابنحجر مکی هیتمی]] در [[الصواعق المحرقه]] آن را کرامتی آشکار برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دانسته و گفته است: “حدیث ردّ الشمس را [[طحاوی]] و [[قاضی]] [[عیاض]] صحیح دانسته و ابوزرعه و دیگران [[حسن]] شمردهاند، و سخن [[معتقدان]] به ساختگی بودن آن را رد کردهاند و در شرح همزیه البوصیری پس از [[نقل حدیث]] ردّ الشمس گفته است: “عدهای این [[حدیث]] را رد کرده و عدهای آن را صحیح دانستهاند، و سخن آنان [[حق]] است”. سپس تصریح کرده است یکی از دو روایتی که حدیث را از [[اسماء بنت عمیس]] [[روایت]] کرده، صحیح و دیگری حسن است”. | # [[ابنحجر مکی هیتمی]] در [[الصواعق المحرقه]] آن را کرامتی آشکار برای [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} دانسته و گفته است: “حدیث ردّ الشمس را [[طحاوی]] و [[قاضی]] [[عیاض]] صحیح دانسته و ابوزرعه و دیگران [[حسن]] شمردهاند، و سخن [[معتقدان]] به ساختگی بودن آن را رد کردهاند و در شرح همزیه البوصیری پس از [[نقل حدیث]] ردّ الشمس گفته است: “عدهای این [[حدیث]] را رد کرده و عدهای آن را صحیح دانستهاند، و سخن آنان [[حق]] است”. سپس تصریح کرده است یکی از دو روایتی که حدیث را از [[اسماء بنت عمیس]] [[روایت]] کرده، صحیح و دیگری حسن است”. | ||
و نمونههای دیگری که [[نقل]] آنها در این مجال نمیگنجد<ref>ر.ک: الغدیر، ج۳، ص۱۸۶-۲۰۲؛ نیز ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج۱۱، ص۷۵-۱۰۶؛ بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۶۶-۱۹۱؛ دلائل الصدق، ج۲، ص۴۵۶-۴۶۵.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۹۰.</ref> | و نمونههای دیگری که [[نقل]] آنها در این مجال نمیگنجد<ref>ر.ک: الغدیر، ج۳، ص۱۸۶-۲۰۲؛ نیز ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج۱۱، ص۷۵-۱۰۶؛ بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۶۶-۱۹۱؛ دلائل الصدق، ج۲، ص۴۵۶-۴۶۵.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۹۰.</ref> | ||
==منابع== | |||
* [[پرونده:1368914.jpg|22px]] [[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|'''معارف و عقاید ۵''']] | |||
==[[:رده:آثار امامت|منبعشناسی جامع امامت]]== | |||
{{پرسشهای وابسته}} | |||
{{ستون-شروع|3}} | |||
* [[:رده:کتابشناسی کتابهای امامت|کتابشناسی امامت]]؛ | |||
* [[:رده:مقالهشناسی مقالههای امامت|مقالهشناسی امامت]]؛ | |||
* [[:رده:پایاننامهشناسی پایاننامههای امامت|پایاننامهشناسی امامت]]. | |||
{{پایان}} | |||
{{پایان}} | |||
==پانویس== | |||
{{یادآوری پانویس}} | |||
{{پانویس2}} | |||
{{امامت شناسی}} | |||
[[رده:مدخل]] | |||
[[رده:کرامات امام علی | |||
]] | |||
نسخهٔ ۲۴ دسامبر ۲۰۲۰، ساعت ۱۳:۴۳
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امامت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
معجزات امیر المؤمنین(ع)
معجزات و امور خارق العاده که نشانه نصب الهی ونیل به مقام امامت باشد در مورد امیر المؤمنین را میتوان در دو بخش پیشگوئیها و کارهای خارقالعاده مطرح نمود[۱].
بخش اول: پیشگوییها
خبر دادن از حوادث و رخدادهای آینده و اخبار ملاحم و فتن در سخنان علی(ع) فراوان است. این پیشگوئیها در کتب تاریخ و حدیث و کتابهایی که فضائل أمیر المؤمنین(ع) را نوشتهاند و نیز در کتابهای مستقل گرد آوری شده است[۲]. در اینجا به چند نمونه از اخبار غیبی و پیشگوییهای امام امیرالمؤمنین(ع) اشاره میشود:
نفرین به کتمان کنندگان حق
امیرالمؤمنین(ع) در مواردی کتمان کنندگان حق را نفرین کردهاند و آنان مبتلا به عقوبت دنیوی شدهاند. در این جا افرادی را برای نمونه ذکر میکنیم:
۱. جاسوس معاویه: جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ روایت کرده که علی(ع) مردی را که نامش عیزَار بود به جرم جاسوسی برای معاویه و رساندن اخبار آن حضرت به معاویه باز خواست فرمود، آن مرد منکر این کار شد، امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود: آیا به خدا سوگند میخوری که تو این کار را نکردهای؟ گفت: آری و مبادرت جست و سوگند یاد کرد أمیرالمؤمنین(ع) به او فرمود «إِنْ كُنْتَ كَاذِباً فَأَعْمَى اللَّهُ بَصَرَكَ» اگر تو دروغگو هستی خداوند چشمت را کور کند. پس آن هفته تمام نشد که کور شد و هرگاه بیرون میآمد دست او را میگرفتند.[۳]
٢. انس بن مالک: طَلْحَةُ بْنُ عُمَيْرٍ روایت کرده: علی(ع) مردم را درباره گفتار رسول خدا(ص) که فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ» هرکه من مولای او هستم علی فرمانروا و مولای او است سوگند داد که هر که آن را شنیده گواهی دهد پس دوازده نفر از انصار گواهی دادند و انس بن مالک که در میان مردم بود گواهی نداد. أمیر المؤمنین(ع) فرمود: ای انس! گفت: بله، فرمود: «مَا يَمْنَعُكَ أَنْ تَشْهَدَ وَ قَدْ سَمِعْتَ مَا سَمِعُوا» چه چیز جلوگیری کرد تو را و مانع از این شد که گواهی دهی با اینکه تو هم شنیدی آنچه اینان شنیدند؟ گفت: ای امیرمؤمنان سالمند و پیر شدهام و فراموش کردهام! أمیرالمؤمنین(ع) گفت: «اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ كَاذِباً فَاضْرِبْهُ بِبَيَاضٍ أَوْ بِوَضَحٍ لَا تُوَارِيهِ الْعِمَامَةُ» بار خدایا اگر دروغ میگوید او را به یک سفیدی - یا فرمود: بیک پیسی- (در سرش) دچار کن که عمامه و آنچه بر سر بندد آن را نپوشاند. طلحه - راوی حدیث ۔ گوید: خدا را گواه میگیرم که سفیدی را پس از زمانی در میان دو چشمش دیدم.[۴]
٣. زید بن ارقم: اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن از زَیْدِ بْنِ اَرْقَم نقل کرده است که گفت: علی(ع) مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: سوگند میدهم به خدا آن مردی را که از پیغمبر(ص) شنیده که میفرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه» هرکه من مولا و فرمانروای اویم علی مولای او است، خدایا دوست بدار آن کس که او را دوست دارد، و دشمن دار آن کس که او را دشمن دارد" (که برخیزد و گواهی دهد) پس دوازده نفر از اهل بدر (آنان که در جنگ بدر بودند) برخاستند شش تن از سمت راست، و شش تن از سمت چپ و بدان گواهی دادند، آنگاه زید بن ارقم گفت: من نیز از کسانی بودم که این سخن را از پیغمبر(ص) شنیده بودم ولی آن روز گواهی نداده کتمان شهادت کردم پس خدای تعالی به جرم این کار بینائی را از من گرفت، اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن میگوید: وی برای شهادتی که نداده بود افسوس میخورد و اظهار پشیمانی مینمود، و از خدا آمرزش خواهی میکرد.[۵]
۴. مردی از قبیله عبس: علی بن مُسْهِرٍ کوفی از عَبَایَه وموسی وَجِیهِِیِ از عبد الله بن حارث و عثمان بن سعید، و عبد الله بن بکیر از حکیم بن جُبَیر روایت کردهاند که همگی گفتند: ما علی(ع) را در بالای منبر دیدیم که میفرمود: «أَنَا عَبْدُ اللَّهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَرِثْتُ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ آخِرُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي إِلَّا أَصَابَهُ اللَّهُ بِسُوءٍ» منم بنده خدا، و برادر رسول خدا، و از پیغمبر رحمت ارث بردهام، و بانوی زنان اهل بهشت را به همسری گرفتهام، منم سید اوصیاء، و آخرین وصی پیمبران، کسی آنچه را گفتم ادعا نکند جز اینکه خداوند او را به درد بدی دچار سازد. پس مردی از قبیله عبس که در میان مردم نشسته بود گفت: کیست که نتواند بگوید این را: منم بنده خدا، و برادر رسول خدا...؟ پس از جای برنخاسته بود که دیوانه شد و حالت صرع به او دست داد پس پایش را کشیده از مسجد بیرون بردند. راویان این ماجرا گویند: ما از فامیل او پرسیدیم و گفتیم: آیا این مرد پیش از ابن عارضه بیماری داشت؟ گفتند: خدا را گواه میگیریم که دردی نداشت و هم اکنون دچار این بیماری شد.[۶][۷].
خبر از شهادت بعضی از باران
امیرالمؤمنین(ع) بعضی از باران و اصحاب وفادار خود را از سرانجام سخت و دشوار آنان و مواجهه با ستمگران سفاک آگاه نموده بود که برای رعایت اختصار به چند مورد بسنده مینماییم: کمیل بن زیاد نخعی: جریر از مغیره روایت کرده که گفت؛ چون حجاج – لعنه الله – در کوفه فرماندار شد کمیل بن زیاد را خواسته، کمیل بگریخت. حجاج که این خبر را شنید آن حقوقی که از بیت المال به فامیل و قبیله کمیل میدادند یکسره برید. کمیل با خود گفت: من پیری سالخورده هستم و عمرم به سر آمده روا نیست که به خاطر من حقوق قبیله من قطع شود. پس از آنجا که گریخته بود بیرون آمده به کوفه رفت و به پای خود به خانه حجاج رفت و به دست خود خود را به حجاج سپرد. همین که چشم حجاج به او افتاد گفت: من بسیار دوست داشتم که به تو دسترسی پیدا کنم، کمیل گفت: آوازت را بر من درشت مکن و مرا به مرگ تهدید منما، به خدا سوگند از عمر من چیزی نمانده پس هر چه خواهی درباره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد خدا است و پس از کشتن حساب در کار است. همانا خبر داده است به من امیرالمؤمنین(ع) که تو کشنده من خواهی بود! حجاج گفت: بزنید گردنش را پس گردنش را زدند، شیخ مفید میگوید: و این روایتی است که راویان عامه از راستگویان خود نقل کرده و شیعیان نیز در نقل آن با آنها شریکند و همگان نقل کردهاند و این نیز از معجزات و نشانههای روشن آن حضرت(ع) است.[۸]
٢. رُشَیْد هَجَرِی: زِیاد بْن نضْر حَارثِیّ حدیث کرده که گفت: نزد زیاد بن ابیه در کوفه بودم که رشید هجری را آوردند به او گفت: صاحب تو-و مقصودش علی(ع) بود- چه به تو گفت درباره آنچه ما نسبت به تو انجام خواهیم داد؟ گفت: آن حضرت فرمود: شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد سپس به دارم میکشید! زیاد گفت: آگاه باشید که اکنون گفتار او را دروغ خواهم کرد. آزادش کنید! پس همین که رشید خواست بیرون برود زیاد گفت: به خدا سوگند چیزی بدتر از آنچه صاحبش به او گفت نیست که نسبت به ار انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش زنید. رشید گفت؛ دریغا که هنوز یک چیز دیگر مانده است که امیرالمؤمنین(ع) به من خبر داده! زیاد گفت: زبانش را ببرید که سخن نگوید. رشید گفت: اکنون به خدا خبر امیر المؤمنین(ع) (به تمامی) راست درآمد.
شیخ مفید میگوید: وَ هَذَا حَدِيثٌ قَدْ نَقَلَهُ الْمُؤَالِفُ وَ الْمُخَالِفُ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ وَ هُوَ مِنْ جُمْلَةِ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْإِخْبَارِ عَنِ الْغُيُوبِ[۹].
۲. محل شهادت امام حسین(ع) (حادثه کربلا): غرفه ازدی از اصحاب رسول خدا(ص) و از اصحاب صفه- همان که حضرت درباره او فرمود: بارک الله فی صفقه یمینک۔ میگوید: در بازه مقام علی(ع) در دلم شک و تردید وارد شد تا اینکه روزی با او به کنار شط فرات رسیدیم علی(ع) از ما جدا شد و به سوی دیگر رفت و در مکانی ایستاد و ما هم در اطراف او گرد آمدیم. آگاه با دست اشاره کرد و فرمود: «هذا موضع رواحلهم و مناخ رکابهم و مهراق دمائهم بأبی من لا ناصر له فی الارض و لا فی السماء الا الله» غرفه میگوید: وقتی حسین(ع) شهید شد رفتم تا رسیدم به مکان کشته شدن او و یارانش دیدم درست همان مکانی است که علی(ع) خبر داده بود. این بود که به خاطر شک و تردید در مقام علی(ع) از خداوند طلب آمرزش کردم و فهمیدم که علی(ع) اقدام نکرد مگر بر اساس علم و دانشی که خدا به او عنایت فرموده است.[۱۰][۱۱].
بخش دوم: کارهای خارق العاده
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) بنا بر نقل کتب تاریخ معتبر کارهای خارق العاده و کرامتهای زیادی داشتند به طوری که فراوانی انجام این امور حتی برای برخی از نادانان به جای اینکه راهی برای رسیدن به هدایت از طریق امام برحق باشد سبب گمراهی شده است.[۱۲] این معجزات علاوه بر این که در ضمن کتب تاریخ و حدیث و کتب فضائل امیرالمؤمنین(ع) ثبت شده و در کتابهایی مانند "اثبات الهداء فی النصوص والمعجزات"، و "مدینه المعاجز" به تفصیل بیان شده است. از میان این کرامات فراوان به یک مورد بسنده میشود[۱۳].
کندن در قلعه خیر
از آن جمله است آنچه مشهور است و اخبار بیشماری در این باره رسیده و دانشمندان در نقل آن اتفاق دارند، و دوست و دشمن آن را پذیرفتهاند، و آن داستان خیبر و کندن أمیر المؤمنین(ع) با دست خود درب قلعه و پرتاب کردن آن بر زمین است. و سنگینی آن به اندازهای بود که کمتر از پنجاه نفر نمیتوانست آن را از جا بردارد. و این نیروئی بود که خداوند او را بدان مخصوص داشت و به وسیله او عادت را به هم زد و آن را نشانه و معجزه او قرار داد. و این داستان را عبد الله پسر احمد بن حنبل در حدیثی از بزرگان و استادان خود نقل کرده (و سند حدیث را به جابر رساند) که جابر گفت، در روز جنگ خیبر پیامبر(ص) پرچم را به دست علی بن ابی طالب(ع) داد و این پس از آن بود که درباره او دعا کرد. پس علی(ع) به شتاب به سوی قلعه روان شد و یاران و همراهان میگفتند: مدارا کن و قدری آهسته رو تا اینکه به قلعه رسید پس درب آن را با دست خود از جا کند و بر زمین افکند، پس هفتاد تن از ما انجمن کردند و همه کوششان آن بود که در را برگردانند، و نتوانستند.[۱۴] از خود امیر المؤمنین(ع) روایت شده که فرمود «وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ»[۱۵][۱۶].
سایر معجزات
به غیر از کدن در خیبر، در منابع معتبر معجزات فراوانی از امیر المؤمنین(ع) نقل شده است مانند ماجرای رد الشمسی برای امیرالمؤمنین در دو نوبت وگفتگو با اژدهائی که از سوی جنّ سوالاتی را مطرح کرده بود و سایر معجزاتی که تفصیل هریک در منابع معتبر آمده است.[۱۷][۱۸].
معجزات و کرامات امیرالمؤمنین(ع) از مسلمات تاریخ به شمار میرود. سعدالدین تفتازانی - آنجا که درباره کرامات اولیا سخن گفته - یادآور شده است که کرامتهای گزارش شده از صحابه، تابعین و صالحان، متواتر معنوی است، و آنچه مربوط به علی(ع) است، بیش از آن است که شمارش شود[۱۹]. پیش از این، معجزات و کرامات را به سه دسته کلی تقسیم کردیم، دسته اول که اعجاز سخن در فصاحت و بلاغت بود از ویژگیهای قرآن کریم است، اما دو دسته دیگر یعنی اخبار از حوادث غیبی، و واقع شدن کارهای خارقالعاده، از مختصات پیامبر اکرم(ص) یا سایر پیامبران به شمار نمیرود، و انجام همانند آن از دیگر اولیای الهی ممکن و واقع شده است.
سعدالدین تفتازانی در پاسخ این اشکال که “اگر صدور همانند معجزات پیامبر از غیر پیامبر ممکن باشد، مسئله تحدّی در باب معجزات پیامبران خدشهدار میشود، زیرا معنای تحدّی آن است که هیچکس نمیتواند همانند معجزه پیامبر را بیاورد”، گفته است: “آنچه با تحدی در باب معجزات پیامبران منافات دارد، آوردن همانند معجزه به عنوان معارضه با پیامبر است، و دعوی پیامبر در این باره که کسی توانایی آوردن همانند معجزه او را ندارد این است که هیچیک از کسانی که با آنان تحدی شده است؛ یعنی معارضه کنندگان، توانایی آن را ندارند، و مفاد آن این نیست که همانند معجزه او به عنوان کرامت از ولی، یا به عنوان معجزه از پیامبر دیگری واقع نخواهد شد. آری، در برخی از معجزات مانند قرآن کریم دلیل قطعی داریم بر اینکه از هیچکس دیگری صادر نخواهد شد، ولی این مورد استثنایی با این قاعده کلی که آنچه به عنوان معجزه از پیامبر صادر میشود، میتواند به عنوان کرامت از ولی خدا صادر شود، منافات ندارد”[۲۰].[۲۱]
خبرهای غیبی امیرالمؤمنین(ع)
- در اینجا به بیان پارهای از معجزات حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) میپردازیم. دسته اول از این معجزات اخبار غیبی است که برخی از آنها از این قرار است: روزی که مردم میخواستند با امیرالمؤمنین(ع) در ذی قار به عنوان خلیفه پیامبر(ص) بیعت کنند، فرمود: “از سوی کوفه هزار نفر خواهند آمد، نه یک نفر کم و نه یک نفر زیاد. آنان با من بیعت خواهند کرد که تا لحظه مرگ از من حمایت کنند”. ابنعباس میگوید که آنان را شمارش کردم، تا نهصد و نود و نه نفر آمدند، سپس کسی نیامد. لحظهای درباره سخن امیرالمؤمنین(ع) به فکر فرو رفتم، اما طولی نکشید که فردی از دور نمایان شد و نزدیک آمد و با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کرد که از او پیروی کند و تا پای جان او را یاری کند. امیرالمؤمنین(ع) نامش را پرسید گفت “اویس قرنی هستم”. امام(ع) فرمود: “پیامبر(ص) به من خبر داده است که فردی از امتش را به نام اویس قرنی خواهم دید. او از حزب خدا و پیامبر است و به شهادت میرسد و به اندازه دو قبیله ربیعه و مضر را شفاعت میکند”[۲۲].
- هنگامی که عازم جنگ با خوارج بود خبر از کشته شدن فرد شریری داد که دست کوتاهی مانند پستان زن داشت، آن فرد که مُخدج نام داشت تا آن روز شناخته شده نبود. وقتی خوارج کشته شدند، امیرالمؤمنین(ع) در میان کشتگان دنبال او میگشت و میگفت: “به خدا سوگند من دروغ نگفتم و به من خبر دروغ داده نشده است” تا اینکه به آن فرد برخورد کرد و تکبیر گفت و فرمود: “در این واقعه برای کسی که مستبصر باشد، عبرت است”[۲۳].
- مردم، پیوسته از عبور خوارج از نهر خبر میدادند و امیرالمؤمنین(ع) آن را انکار میکرد و میفرمود: “آنجا قتلگاه آنان است”[۲۴]. همینگونه شد.
- خبر داد که من مأموریت یافتهام با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگ کنم و این مطلب واقع شد[۲۵].
- قبل از ماه رمضان خبر داد که او در ماه رمضان به شهادت میرسد[۲۶] و محاسنش با خون سرش رنگین خواهد شد[۲۷] و همچنین در شب نوزدهم ماه رمضان از شهادت خود خبر داد[۲۸].
- به جویریه بن مسهر خبر داد که او را نزد فرمانروای ستمکاری خواهند برد، دستها و پاهایش را قطع میکنند و بر درختی میآویزند. روزگاری گذشت و زیاد بن ابیه در دوران معاویه، والی کوفه شد، و همانگونه که امیرالمؤمنین(ع) خبر داده بود، جویریه را به شهادت رساند[۲۹].
- به میثم تمار خبر داد که پس از من تو را به دار میآویزند و پس از سه روز به شهادت میرسانند، و میثم، همینگونه به دست عبیدالله بن زیاد به شهادت رسید[۳۰].
- به امیرالمؤمنین(ع) خبر دادند که خالد بن عرفطه مرده است، امام(ع) آن را انکار کرد و فرمود. او نخواهد مرد تا اینکه سپاهی از گمراهان را فرماندهی کند که پرچمدارش حبیب بن جماز است. او در واقعه کربلا، فرمانده سپاه عمربنسعد بود[۳۱].
- به شیعیان و موالیان خود خبر داد که پس از من از شما خواهند خواست که به من ناسزا بگویید، شما این کار را بکنید، و از شما خواهند خواست که از من تبرّی بجویید، این کار را نکنید، و پذیرای مرگ شوید، زیرا هرکس از من تبری جوید دنیا و آخرتش تباه خواهد شد. این اخبار امیرالمؤمنین(ع) فی واقع شد[۳۲].
- در روایات متعدد آمده است که امیرالمؤمنین(ع) از شهادت امام حسین(ع) در سرزمین کربلا خبر داده بود.
و گزارشهای غیبی بسیاری که نقل آنها در این مجال نمیگنجد[۳۳].[۳۴]
استجابت دعا
از جمله معجزات و کرامات امیرالمؤمنین(ع) مستجابالدعوه بودن وی بود که نمونههای بسیاری از آن نقل شده است، در اینجا چند نمونه را گزارش میکنیم:
- وقتی امیرالمؤمنین(ع) از جنایتهای بسر بن ابیارطاه در یمن آگاه شد، او را نفرین کرد و از خدا خواست تا عقل او را زایل کند. دعای امام(ع) مستجاب شد و بسر، عقلش را از دست داد و دیوانهوار زندگی میکرد[۳۵].
- امیرالمؤمنین(ع) شخصی به نام عیزار را متهم کرد که برای معاویه جاسوسی میکند، و او آن را انکار کرد و به خدا سوگند خورد. امام(ع) فرمود: “اگر دروغ میگویی خدا چشمانت را نابینا کند”. یک هفته نگذشت که آن فرد نابینا شد[۳۶].
- امیرالمؤمنین(ع) از انس بن مالک خواست مطالبی را که درباره طلحه و زبیر از پیامبر(ص) شنیده است به آنان یادآور شود، اما انس عذر آورد که فراموش کرده است. امیرالمؤمنین(ع) گفت: “اگر دروغ میگویی به بیماری برص مبتلا شوی”. نفرین امام(ع) درباره او واقع شد[۳۷].
- امیرالمؤمنین(ع) در رُحبه کوفه حدیثی را روایت کرد. مردی او را تکذیب کرد. امام(ع) فرمود: اگر دروغ گفتی تو را نفرین خواهم کرد. آن مرد گفت: “نفرین کن”. امام(ع) او را نفرین کرد و وی نابینا شد[۳۸].
- آب فرات بالا گرفت، مردم کوفه از اینکه مبادا آب، آنان را فرا بگیرد و غرق شوند، ترسیدند. نزد امیرالمؤمنین وع رفتند و از او خواستند تا چارهای بیندیشد، امام(ع) نزد فرات رفت و با کلام عبرانی با فرات سخن گفت. آنگاه عصایی را که در دست داشت به فرات زد، آبش فرو نشست[۳۹].
- ابوعمرو زاذان از قرآن فقط به مقداری که در نماز باید خوانده شود میدانست تا اینکه امیرالمؤمنین(ع) برایش دعا کرد و وی کل قرآن را بدون اینکه از کسی بیاموزد، حفظ کرد[۴۰].
- جوانی، پدرش را آزار داده و پدرش او را نفرین کرده بود. بر اثر نفرین پدر، نصف بدنش فلج شده بود. سپس پدرش را راضی کرد، تا او را نزد خانه کعبه بیاورد و برایش دعا کند تا شفا یابد، اما پدر در بین راه از دنیا رفت. امیرالمؤمنین(ع) که از حالش آگاه شد، نزد او رفت و چهار رکعت نماز خواند. سپس به او گفت: “از جای برخیز”. جوان سالم شد و برخاست. امام(ع) فرمود: “اگر پدرش از او راضی نمیشد، شفا نمییافت”[۴۱].
- جوانی به امیرالمؤمنین(ع) گفت: “سوگند به خدا که تو به عدالت رفتار نکردی”. امام(ع) فرمود: “اگر دروغ میگویی خدا جوان ثقیف را بر تو مسلط کند”. اصبغ بن نباته گفت: “حجاج بن یوسف بر آن جوان مسلط شد و او را کشت”[۴۲].
- حسن بصری وضو میگرفت. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: “ای کِفتی[۴۳] وضوی کامل بگیر”. حسن بصری گفت: “تو دیروز، کسانی را که وضوی کامل میگرفتند کشتی”. امام(ع) فرمود: “آیا تو بر آنان اندوهگینی؟” حسن گفت: “آری”. امام(ع) فرمود: “خدا اندوهت را طولانی کند”. ایوب سجستانی میگوید: “ما همواره حسن بصری را اندوهگین میدیدیم؛ گویا از دفن دوستش بازگشته است”[۴۴].
- امیرالمؤمنین(ع) از طلحه و زبیر خواست که از جنگ با او بازگردند، و به پیمان خود وفادار بمانند، ولی آن دو نپذیرفتند. امام(ع) آن دو را نفرین کرد و از خدا خواست که به آنها مهلت ندهد[۴۵]. نفرین امام(ع) مؤثر واقع شد و آن دو به قتل رسیدند.[۴۶]
معجزات و کرامات دیگر
- امیرالمؤمنین(ع) از نیروی خارقالعادهای برخوردار بود تا آنجا که درب قلعه خیبر را - که بیست نفر آن را باز و بسته میکردند - از جای کند و روی خندق قرار داد تا سپاه اسلام از آن عبور کنند و وارد قلعههای خیبر شوند، و پس از فتح قلعهها، امام(ع) با دست راست خود آن در را گرفت و به کناری پرتاب کرد[۴۷].
- هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) و سپاهش عازم صفین بودند، تشنگی سختی بر آنان عارض شد. امام(ع) دستور داد تا چاهی را حفر کنند. آنان چاهی را نزدیکی دیری کندند، اما به سنگ خیلی بزرگی رسیدند که نمیتوانستند آن را از جای برکنند. امام(ع) داخل چاه شد و آن سنگ را کند و به مسافت زیادی پرتاب کرد. سپس آب چاه بیرون آمد و آنان از آب نوشیدند. سپس سنگ را جای خود گذاشت. صاحب آن دِیر که آن واقعه را دید مسلمان شد و در بیان علت مسلمان شدن خود گفت: “این دِیر در اینجا ساخته شده است تا کسی یافت شود که این سنگ بزرگ را میکند. قبل از من کسانی آمدند، ولی او را نیافتند”. آن مرد در رکاب امیرالمؤمنین(ع) در جنگ با سپاه شام به شهادت رسید[۴۸].
- امیرالمؤمنین(ع) در جنگ با پهلوانان و رزمآوران، یگانه روزگار بود. هرگز پشت به دشمن نکرد و ضربه هیچکس در جنگها، او را از پای در نیاورد، و هیچکس از ضربهاش جان سالم به در نبرد، و چنین امری از خوارق العادات است[۴۹].
- روزی امیرالمؤمنین(ع) بر منبر کوفه سخنرانی میکرد. ناگهان اژدهایی در کنار منبر نمایان شد و نزد امیرالمؤمنین(ع) رفت. مردم نگران شدند و خواستند آن را بکشند، اما امام(ع) آنان را از آن کار بازداشت. سپس مطالبی را به او گفت. آنگاه اژدها ناپدید شد و امام(ع) سخنرانی خویش را ادامه داد. پس از پایان سخنرانی، مردم نزد امام(ع) آمدند و از آن واقعه پرسیدند. امام(ع) فرمود: “یکی از حاکمان جنّ بود. قضیهای برایش مشتبه شده بود، نزد من آمد و حکم آن را جویا شد”[۵۰].
- آنگاه که پیامبر(ص) و اصحابش عازم بنیالمصطلق بودند، شب هنگام به بیابانی رسیدند. جبرئیل(ع) نزد پیامبر اکرم(ص) آمد و به او خبر داد که گروهی از کافران جن، میخواهند به او و یارانش صدمه وارد کنند. پیامبر(ص) علی(ع) را برای سرکوبی و دفع شرّ آنان فرستاد و به او فرمود با قوهای که خدا به تو عطا کرده است آنان را سرکوب کن، و با نامهای خداوند که خداوند علمش را به تو اختصاص داده است، خود را از شرّ آنان حفظ کن. امیرالمؤمنین(ع) رفت، و پس از نبرد سختی، آنان را تار و مار کرد و عدهای از آنان نزد پیامبر(ص) آمدند و به وی ایمان آوردند[۵۱].
- واقعه ردّ الشمس از معجزات و کرامات بزرگی است که دو بار برای امیرالمؤمنین(ع) رخ داد: یکی در زمان پیامبر(ص) و دیگری پس از رحلت پیامبر(ص) واقعه نخست را اسماء بنت عمیس، ام سلمه، جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری و عدهای دیگر از اصحاب پیامبر اکرم(ص) روایت کردهاند. حاصل آن این است که روزی پیامبر اکرم(ص) در خانهاش بود و علی(ع) نیز نزد او بود. در آن هنگام، جبرئیل نزد پیامبر آمد و با وی به نجوا پرداخت. سنگینی وحی بر پیامبر(ص) عارض شد و او سر خود را روی پای امیرالمؤمنین(ع) گذاشت و تا خورشید غروب کرد سر بر نداشت. امیرالمؤمنین(ع) ناچار شد که نماز عصر را نشسته بخواند و رکوع و سجودش را با اشاره انجام دهد. وقتی پیامبر(ص) از آن حالت بیرون آمد و از جریان آگاه شد، به علی(ع) فرمود دعا کن تا خدا خورشید را برگرداند و نمازت را در حال ایستاده در وقتش اقامه کن، زیرا خداوند به سبب اینکه خدا و پیامبرش را اطاعت کردهای، دعایت را مستجاب میکند. امیرالمؤمنین(ع) دعا کرد و خورشید به اندازهای بازگشت که امیرالمؤمنین(ع) وقت نماز عصر را درک کرد و نماز را خواند و سپس غروب کرد.
واقعه دوم بازگشت خورشید برای علی(ع) این است که وقتی که میخواست از فرات بگذرد و به بابل برود، بسیاری از یارانش به تیمار دادن مرکبها و آماده کردن اسباب سفر پرداختند. امیرالمؤمنین(ع) با گروهی از اصحاب، نماز عصر را اقامه کرد. کسانی که نماز نخوانده بودند، تا از فرات عبور کردند، خورشید غروب کرد و نمازشان قضا شد، چنان که فضیلت نماز جماعت عصر را نیز از دست داده بودند و در این باره سخن میگفتند. امیرالمؤمنین(ع) سخن آنان را شنید و از خداوند درخواست کرد تا خورشید را برگرداند تا آنان نماز عصر را در وقت و به جماعت بخوانند. خداوند، دعای او را مستجاب کرد و خورشید به اندازهای که وقت عصر تدارک شود بازگشت، و آنگاه که نماز آنان پایان یافت، غروب کرد[۵۲].
حدیث ردّ الشمس را علاوه بر محدثان و مورخان شیعه، بسیاری از محدثان و مورخان اهلسنت از طرق گوناگونی نقل کردهاند. کارشناسان حدیث، سند برخی از آنها را صحیح و برخی دیگر را حسن دانستهاند و گروهی از آنان، سخن منکران این واقعه یعنی ابنحزم، ابنجوزی، ابنتیمیه و ابنکثیر را به شدت رد کردهاند، و عدهای دیگر در این باره دست به تألیف مستقل زده و طرق و اسانید آن را گرد آوردهاند، مانند: ابوبکر وراق، حافظ ابوالفتح ازدی، حاکم حسکانی حنفی، ابوعبدالله بصری، خطیب خوارزمی، جلالالدین سیوطی، ابوالحسن شاذان فضلی، ابوعبدالله محمدبن یوسف دمشقی و تلمیذ سیوطی[۵۳].
علامه امینی، شماری از عالمان برجسته اهلسنت را نام برده است که حدیث ردّ الشمس را نقل و صحت آن را تأیید کردهاند. در اینجا چند نفر از آنان را بازگو میکنیم:
- حافظ ابوجعفر احمد بن صالح مصری، استاد ابوعبدالله بخاری آن را به دو طریق صحیح نقل کرده و گفته است: “کسی که پیرو روش علمی است سزاوار نیست که از حفظ حدیث اسماء که آن را از پیامبر(ص) برای ما نقل کرده، خودداری کند”.
- محمد بن حسین ازدی آن را در کتاب مناقب علی(ع) روایت کرده و به صحت آن حکم کرده است.
- حافظ ابوجعفر طحاوی در کتاب مشکل الآثار آن را به دو طریق و با دو لفظ نقل کرده و گفته است این دو حدیث ثابتاند و راویان موثق، آنها را روایت کردهاند.
- قاضی عیاض در الشفا آن را روایت کرده و به صحت آن حکم کرده است.
- ابوالمظفر حنفی، سبط بن جوزی، در تذکره الخواص آن را نقل کرده و سخن جدش ابنجوزی - که آن را از موضوعات دانسته – رد کرده است
- حافظ ابوعبدالله گنجی شافعی در کفایه الطالب فصلی را به حدیث ردّ الشمس اختصاص داده، و درباره امکان و وقوع آن سخن گفته و درستی آن را تأیید کرده است.
- حافظ ابنحجر عسقلانی در فتح الباری آن را نقل کرده و گفته است: “طحاوی، طبرانی، حاکم و بیهقی آن را از اسماء بنت عمیس روایت کردهاند و ابنجوزی و ابنتیمیه که آن را از موضوعات دانستهاند خطا کردهاند”.
- امام عینی حنفی در عمده القاری آن را نقل کرده و گفته است: “این حدیثی است متصل که راویانش موثقاند، و به سخن ابنجوزی که آن را رد کرده است، اعتنایی نمیشود”.
- جلالالدین سیوطی در اللئالی المصنوعه پس از نقل حدیث ردّ الشمس گفته است: “جماعتی از امامان و حافظان حدیث بر صحت آن تصریح کردهاند”.
- ابنحجر مکی هیتمی در الصواعق المحرقه آن را کرامتی آشکار برای امیرالمؤمنین(ع) دانسته و گفته است: “حدیث ردّ الشمس را طحاوی و قاضی عیاض صحیح دانسته و ابوزرعه و دیگران حسن شمردهاند، و سخن معتقدان به ساختگی بودن آن را رد کردهاند و در شرح همزیه البوصیری پس از نقل حدیث ردّ الشمس گفته است: “عدهای این حدیث را رد کرده و عدهای آن را صحیح دانستهاند، و سخن آنان حق است”. سپس تصریح کرده است یکی از دو روایتی که حدیث را از اسماء بنت عمیس روایت کرده، صحیح و دیگری حسن است”.
و نمونههای دیگری که نقل آنها در این مجال نمیگنجد[۵۴].[۵۵]
منابع
منبعشناسی جامع امامت
پانویس
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
- ↑ ر.ک: ابن عقده کوفی فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ص ۱۲۶ إخباره(ع) به بالمغیبات و الفتن. سید رضی در نهج البلاغه به اخبار غیبی و ملاحم هم توجه خاص مبذول داشته است.
- ↑ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۵۰ و احقاق الحق، ج ۸، ص ۷۳۹ و بحار، ج ۴۱، ص۱۹۸.
- ↑ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص۳۵۱
- ↑ شرح ابن أبی الحدید، ج ۴، ص ۷۴ و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۶، و الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۲.
- ↑ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۳ و شرح ابن أبی الحدید، ج۲، ص ۲۸۷ و بحار، ج ۴۱، ص ۲۰۵.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
- ↑ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۲۷ و الإصابة، ج ۳، ص ۳۱۸ و بحار، ج۴۲، ص ۱۴۸.
- ↑ الإرشاد، ج۱، ص ۳۲۵و شرح النهج لابن أبی الحدید، ج ۲، ص ۲۹۴.
- ↑ ر.ک: اسد الغابه، ج۴، ص ۱۶۹ و پرتوی از عظمت حسین(ع)، ص ۷۹. برای آگاهی از پیشگویی و خبر از بعضی از جزئیات حادثه کربلا و آنان که امام حسین را یاری میکنند و آنان کع از یاری او امتناع میورزند. ر.ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۳۰.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
- ↑ ر.ک: شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ج ۱، ص ۲۱۸.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
- ↑ الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۳۳ و سایر مصادر تاریخی.
- ↑ الامالی (للصدوق)، ص ۵۱۴ و بحار الانوار، ج ۲۱ ص۲۶.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
- ↑ ر.ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۱۹۴ والخرائج والجرائح، ج۱، ص ۱۷۱ و اثبات الهداه، ج۳، ص۴۳۰.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵ ص.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۷۵.
- ↑ شرح المقاصد، ج۵، ص۷۴.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۸۴.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۱۵-۳۱۶.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۱۶-۳۱۷.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۱۷-۳۱۸.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۱۵؛ خصال شیخ صدوق، ص۱۴۵.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۲۰.
- ↑ الاستیعاب، ج۳، ص۶۱؛ الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۳؛ الغارات، ج۲، ص۴۴۴.
- ↑ مناقب خوارزمی، ص۳۹۲-۴۱۰؛ اسدالغابة، ج۴، ص۳۵؛ الفصول المهمة، ص۱۳۹ و....
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۱۹.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۲۳-۳۲۵؛ شرح نهج البلاغه ابن ابیالحدید، ج۲، ص۲۹۱؛ الاصابة ابنحجر، ج۳، ص۵۰۴.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۲۹؛ شرح ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۸۶؛ مقاتل الطالبین، ص۷۱.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۲۲.
- ↑ ر.ک: الارشاد، ج۱، ص۱۰۷-۱۶۴.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۸۵.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۷۰-۷۱.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۷۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۱۱؛ المسترشد، ص۳۴۶ و ۶۷۴.
- ↑ مناقب خوارزمی، ص۳۷۸ و ۳۹۶؛ الصواعق المحرقة، ص۱۲۹؛ فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، ج۱، ص۵۳۹ و ۹۰۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۳۸ و ۲۵۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۹۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۹۵.
- ↑ موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج۱۱، ص۷۴.
- ↑ کفتی لغت نبطی است، یعنی شیطان، و این اسمی بود که مادر حسن در کودکی روی او گذاشته بود و با آن او را صدا میکرد، ولی کسی نمیدانست، تا اینکه امیرالمؤمنین(ع) وی را به آن نام خواند.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۰۲.
- ↑ مناقب خوارزمی، ص۱۸۵ و ۲۲۳.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۸۷.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۱۲۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۷۹؛ شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۰.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۰۷-۳۰۸؛ المسترشد، ص۶۶۷.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۴۸-۳۴۹؛ فضایل فضل بن شاذان، ص۷۱؛ شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۰.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۳۹-۳۴۱؛ شرح تجرید قوشجی، ص۳۷۰.
- ↑ الارشاد، ج۱، ص۳۴۵-۳۴۷.
- ↑ ر.ک: الغدیر، ج۳، ص۱۸۴-۱۸۵.
- ↑ ر.ک: الغدیر، ج۳، ص۱۸۶-۲۰۲؛ نیز ر.ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج۱۱، ص۷۵-۱۰۶؛ بحار الانوار، ج۴۱، ص۱۶۶-۱۹۱؛ دلائل الصدق، ج۲، ص۴۵۶-۴۶۵.
- ↑ ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص ۹۰.
[[رده:کرامات امام علی ]]