جنگ حنین در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
(۲۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{نبوت}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = جنگ حنین
| موضوع مرتبط = جنگ حنین
| عنوان مدخل  = [[جنگ حنین]]
| عنوان مدخل  = جنگ حنین
| مداخل مرتبط = [[جنگ حنین در قرآن]] - [[جنگ حنین در حدیث]] - [[جنگ حنین در نهج البلاغه]] - [[جنگ حنین در تاریخ اسلامی]] - [[جنگ حنین در معارف و سیره نبوی]]
| مداخل مرتبط = [[جنگ حنین در قرآن]] - [[جنگ حنین در تاریخ اسلامی]] - [[جنگ حنین در معارف و سیره نبوی]] - [[جنگ حنین در معارف و سیره علوی]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}


<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[جنگ حنین (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
'''[[غزوه حنین]]''' در [[سال هشتم هجری]] و پس از [[فتح مکه]] در منطقه حنین روی داد. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پس از آگاهی از تحرکات [[قبایل]] هوازن و ثقیف، لشکری دوازده هزار نفری را آماده نموده و راهی مقابله با انان شد. [[مسلمانان]] ابتدا با کمین [[دشمن]] و غافلگیری [[شکست]] خوردند، اما در ادامه با [[شجاعت]] برخی از جمله [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[لشکر]] دشمن شکست خورد و [[غنایم]] زیادی نصیب [[مسلمان]] گشت.


==مقدمه==
== مقدمه ==
[[غزوه]] «حنین» از [[غزوه‌های پیامبر]]{{صل}} با [[مشرکان]] [[هوازن]]، در [[سال هشتم هجرت]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.</ref> اتفاق افتاد. «حنین» منطقه‌ای بین [[مکه]] و [[طائف]] بود که از مکه، سه شب فاصله داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.</ref> و [[طایفه]] هوازن در نزدیکی آن [[زندگی]] می‌کرد. بعد از [[فتح مکه]]، این طایفه به [[فرماندهی]] [[جوانی]] سی ساله به نام «[[مالک بن عوف نصری]]» به جمع‌آوری نیرو پرداخت تا بتواند با [[مسلمانان]] مقابله کند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۵.</ref>. مالک بن عوف نصری که بر خلاف نظر بزرگان [[قبیله]] چنین اقدامی کرده بود، دستور داد تا همه [[سپاهیان]]، [[زنان]]، [[کودکان]] و نیز شتران، گاو و گوسفندانشان را همراه بیاورند؛ چون این [[اقدام]] باعث می‌شد جنگجویان در [[دفاع از مال]]، [[جان]] و [[ناموس]] خود محکم‌تر باشند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۸.</ref><ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۶۱.</ref>.
[[غزوه]] «حنین» یکی از [[غزوه‌های پیامبر]] {{صل}} با [[مشرکان]] [[هوازن]] است که در [[سال هشتم هجرت]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.</ref> اتفاق افتاد. «حنین» منطقه‌ای بین [[مکه]] و [[طائف]] بود که از مکه، سه شب فاصله داشت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.</ref> و [[طایفه]] هوازن در نزدیکی آن [[زندگی]] می‌کرد<ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۱۶۱.</ref>. پس از [[شکست]] و [[تسلیم]] [[قریش]]، به نظر می‌رسد قبایل اطراف [[مکه]] که تحت [[سلطه]] [[فکری]] و [[سیاسی]] قریش و مکیان بودند، نباید تحرکاتی بر [[ضد]] مسلمانان انجام می‌دادند؛ با این حال، تحرکاتی از سوی [[قبیله هوازن]] و ثقیف شکل گرفت. به [[روایت]] [[طبری]]<ref>طبری، ج۳، ص۷۰.</ref> قبایل هوازن و ثقیف هنگامی که شنیدند پیامبر از [[مدینه]] حرکت کرده، [[گمان]] کردند به [[جنگ]] آنان می‌آید. از این‌رو، نیروهای خود را جمع کردند و [[فرماندهی]] نیروها را که چهار هزار نفر بود، به [[مالک بن عوف]] سپردند. [[فتح مکه]]، موجب به وجود آمدن [[بیم]] و [[ترس]] بیشتر در بنی [[هوازن]] شد که منطقه مسکونی آنها در جنوب [[مکه]] قرار داشت. این [[وحشت]] و ترس در [[بنی ثقیف]] که [[مردم]] [[طائف]] و اطراف آن بودند نیز به وجود آمد و [[تصمیم]] به [[مقاومت]] مشترک در برابر [[پیامبر]] گرفتند<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷.</ref>.


==واکنش [[پیامبر]]{{صل}}==
آنان به [[فرماندهی]] [[جوانی]] سی ساله به نام «[[مالک بن عوف نصری]]» به جمع‌آوری نیرو پرداخت تا بتواند با [[مسلمانان]] مقابله کند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۵.</ref>. مالک بن عوف نصری که بر خلاف نظر بزرگان [[قبیله]] چنین اقدامی کرده بود، دستور داد تا همه [[سپاهیان]]، [[زنان]]، [[کودکان]] و نیز شتران، گاو و گوسفندانشان را همراه بیاورند؛ چون این [[اقدام]] باعث می‌شد جنگجویان در [[دفاع از مال]]، [[جان]] و [[ناموس]] خود محکم‌تر باشند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۸.</ref>.<ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۱۶۱.</ref>
[[رسول خدا]]{{صل}} پس از آنکه «[[عتاب بن اسید]]» را به عنوان [[حاکم مکه]] [[منصوب]] کرد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۴۲؛ ابن هشامه السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۰.</ref>، همراه [[دوازده]] هزار نفر عازم حنین شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵؛ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۰.</ref>. [[حضرت]]، عده‌ای را به فرماندهی «[[خالد بن ولید]]» به عنوان [[پیشگامان]] [[لشکر]]، جلوتر فرستاد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۶.</ref>. همچنین دستور داد، همان افرادی که هنگام ورود به مکه [[پرچمدار]] بوده‌اند، [[پرچم]] بر دوش گیرند. پرچم بزرگ را نیز به دست [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} داد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} [[صبح]] [[شنبه]]، ششم [[شوال]] از [[مکه]] خارج شد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.</ref>.


از سوی دیگر [[مالک بن عوف]] که [[لشکر]] خود را آماده کرده بود، سه نفر را برای کسب خبر به [[لشکرگاه]] [[مسلمانان]] فرستاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.</ref>. همان کاری که «[[عبدالله بن ابی]] حَدرد اسلمی» برای [[رسول خدا]]{{صل}} انجام داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۱۲۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۹- ۴۴۰.</ref><ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۶۱-۱۶۲.</ref>.
== واکنش [[پیامبر خاتم]] {{صل}} ==
[[رسول خدا]] {{صل}} پس از آنکه «[[عتاب بن اسید]]» را به عنوان [[حاکم مکه]] [[منصوب]] کرد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۴۲؛ ابن هشامه السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۰.</ref>، همراه [[دوازده]] هزار نفر عازم حنین شد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵؛ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۰.</ref>. حضرت، عده‌ای را به فرماندهی «[[خالد بن ولید]]» به عنوان [[پیشگامان]] [[لشکر]]، جلوتر فرستاد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۶.</ref>. همچنین دستور داد، همان افرادی که هنگام ورود به مکه [[پرچمدار]] بوده‌اند، [[پرچم]] بر دوش گیرند. پرچم بزرگ را نیز به دست [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} داد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.</ref>. [[پیامبر]] {{صل}} [[صبح]] [[شنبه]]، ششم [[شوال]] از [[مکه]] خارج شد<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.</ref>. برخی از [[مسلمانان]] از فزونی [[سپاه]] دچار [[شگفتی]] و [[غرور]] شدند و [[شکست]] سپاه مسلمان را ناممکن دانستند که [[آیه]] {{متن قرآن|لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ}}<ref>«بی‌گمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.</ref> به آن اشاره دارد.


==حضور [[اهل مکه]]==
از سوی دیگر [[مالک بن عوف]] که [[لشکر]] خود را آماده کرده بود، سه نفر را برای کسب خبر به [[لشکرگاه]] [[مسلمانان]] فرستاد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.</ref>. همان کاری که "عبدالله بن ابی حَدرد اسلمی" برای [[رسول خدا]] {{صل}} انجام داد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۱۲۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۹- ۴۴۰.</ref>.<ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲.</ref>
در این [[غزوه]] که اولین غزوه بعد از [[فتح مکه]] به شمار می‌رفت، [[مردم]] مکه و انبوهی از [[مشرکان]] پیشین، از جمله سران آنها، مانند [[صفوان بن امیه]]، [[ابوسفیان]] و بسیاری دیگر هم حضور داشتند<ref>محمد بن موسی بن عقبه، المغازی النبویه، ص۳۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۵؛ ابن سعده الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۹- ۴۴۰.</ref>؛ اما آنها چندان مایل به [[پیروزی]] پیامبر{{صل}} نبودند؛ بلکه بیشتر برای دیدن نتیجه [[جنگ]] و بهره‌مندی از [[غنایم]]، همراه [[حضرت رسول]]{{صل}} آمده بودند. هنگامی که [[پیشگامان]] [[سپاه]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، وارد منطقه و دره حنین شدند، با [[حمله]] مشرکان [[هوازن]] که از شب قبل در درّه کمین کرده بودند، روبه‌رو شدند. نیروهای خالد بن ولید نتوانستند در برابر آنان [[پایداری]] کنند و پس از [[شکست]]، عقب‌نشینی کردند. به دنبال آنها اهل مکه و همه مسلمانان، عقب نشستند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۹.</ref>؛ اتفاقی که تازه‌ مسلمانان از آن بسیار خوشحال بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳- ۴۴۴.</ref><ref>عباس میرزایی|میرزایی، عباس، غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۶۲-۱۶۳.</ref>.


==بازگشت به [[جنگ]]==
== شکست اولیه [[مسلمانان]] ==
در این هنگام، [[پیامبر]]{{صل}} [[مهاجران]] و [[انصار]] را با نام «[[اصحاب]] سَمُره» ([[بیعت‌کنندگان]] در [[بیعت رضوان]]) صدا می‌زد که برخی از آنان بازگشتند. «[[عباس بن عبدالمطلب]]» که صدای بلندتری داشت، همین سخنان [[پیغمبر]]{{صل}} را تکرار می‌کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۵.</ref>. در آن [[کارزار]] سخت، «[[علی بن ابی‌طالب]]{{ع}}»، «[[فضل بن عباس]]»، «[[ربیعة بن حارث]]»، «[[ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب]]»، و [[برادر]] او «عباس بن عبدالمطلب»، «[[اسامة بن زید]]» و برخی دیگر، [[شجاعت]] و [[پایداری]] بسیاری از خود نشان دادند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵.</ref>. این موضوع [[همبستگی]] مجددی را به [[سپاه اسلام]] باز گرداند و [[مسلمانان]]، لبیک‌ گویان بازگشتند. آنان [[انسجام]] و [[نظم]] از دست رفته را باز یافتند که به [[شکست]] [[هوازن]] و هم‌پیمانیانشان منجر شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۴.</ref>. با وجود شکست اولیه مسلمانان، بیش از چهار نفرشان کشته نشدند<ref>محمد بن موسی عقبه، المغازی النبویه، ص۹۲۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵.</ref> و بازماندگان هوازن نیز به جاهای مختلف از جمله «[[طائف]]» فرار کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن موسی عقبه، المغازی النبویه، ص۳۶۸.</ref>.
در این [[غزوه]] که اولین غزوه بعد از [[فتح مکه]] به شمار می‌رفت، [[مردم]] مکه و انبوهی از [[مشرکان]] پیشین، از جمله سران آنها، مانند [[صفوان بن امیه]]، [[ابوسفیان]] و بسیاری دیگر هم حضور داشتند<ref>محمد بن موسی بن عقبه، المغازی النبویه، ص۳۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۵؛ ابن سعده الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۹- ۴۴۰.</ref>؛ اما آنها چندان مایل به [[پیروزی]] پیامبر {{صل}} نبودند؛ بلکه بیشتر برای دیدن نتیجه [[جنگ]] و بهره‌مندی از [[غنایم]]، همراه [[حضرت رسول]] {{صل}} آمده بودند. هنگامی که [[پیشگامان]] [[سپاه]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، وارد منطقه و دره حنین شدند، با [[حمله]] مشرکان [[هوازن]] که از شب قبل در درّه کمین کرده بودند، روبه‌رو شدند. نیروهای خالد بن ولید نتوانستند در برابر آنان [[پایداری]] کنند و پس از [[شکست]]، عقب‌نشینی کردند. به دنبال آنها اهل مکه و همه مسلمانان، عقب نشستند<ref>محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۹.</ref>؛ اتفاقی که تازه‌ مسلمانان از آن بسیار خوشحال بودند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳- ۴۴۴.</ref>.<ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۱۶۲-۱۶۳.</ref>


پیامبر{{صل}} دستور داد، هر کس مشرکی را بکشد، [[لباس]] و [[سلاح]] آن شخص، [[مال]] او می‌شود. همچنین گروهی را به [[فرماندهی]] «[[ابوعامر]] [[اشعری]]» همراه «سعد بن اکوع» برای تعقیب هوازنیان فراری فرستاد <ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵- ۳۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۱۵.</ref>. در این تعقیب و [[گریز]]، ابوعامر اشعری کشته شد و سعد بن اکوع به جای او [[فرمانده]] گروه شد. [[پیامبر]]{{صل}} نیز بعد از شنیدن خبر [[شهادت]] [[ابوعامر]] [[اشعری]] برای وی بسیار [[دعا]] کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۱۵.</ref><ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص:۱۶۳-۱۶۴.</ref>.
== بازگشت به جنگ ==
در این هنگام، [[پیامبر]] {{صل}} [[مهاجران]] و [[انصار]] را با نام «[[اصحاب]] سَمُره» ([[بیعت‌کنندگان]] در [[بیعت رضوان]]) صدا می‌زد که برخی از آنان بازگشتند. «[[عباس بن عبدالمطلب]]» که صدای بلندتری داشت، همین سخنان [[پیغمبر]] {{صل}} را تکرار می‌کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۵.</ref>. در آن [[کارزار]] سخت، «[[علی بن ابی‌طالب]] {{ع}}»، «[[فضل بن عباس]]»، «[[ربیعة بن حارث]]»، «[[ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب]]»، و [[برادر]] او «عباس بن عبدالمطلب»، «[[اسامة بن زید]]» و برخی دیگر، [[شجاعت]] و [[پایداری]] بسیاری از خود نشان دادند<ref>احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵.</ref>. این موضوع [[همبستگی]] مجددی را به [[سپاه اسلام]] باز گرداند و [[مسلمانان]]، لبیک‌ گویان بازگشتند. آنان [[انسجام]] و [[نظم]] از دست رفته را باز یافتند که به [[شکست]] [[هوازن]] و هم‌پیمانان‌شان منجر شد<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۴.</ref>. با وجود شکست اولیه مسلمانان، بیش از چهار نفرشان کشته نشدند<ref>محمد بن موسی عقبه، المغازی النبویه، ص۹۲۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵.</ref> و بازماندگان هوازن نیز به جاهای مختلف از جمله «[[طائف]]» فرار کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن موسی عقبه، المغازی النبویه، ص۳۶۸.</ref>.


==پایان [[جنگ]]==
پیامبر {{صل}} دستور داد، هر کس مشرکی را بکشد، [[لباس]] و [[سلاح]] آن شخص، [[مال]] او می‌شود. همچنین گروهی را به [[فرماندهی]] «[[ابوعامر اشعری]]» همراه «سعد بن اکوع» برای تعقیب هوازنیان فراری فرستاد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵- ۳۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۱۵.</ref>. در این تعقیب و [[گریز]]، ابوعامر اشعری کشته شد و سعد بن اکوع به جای او [[فرمانده]] گروه شد. [[پیامبر]] {{صل}} نیز بعد از شنیدن خبر [[شهادت]] [[ابوعامر]] [[اشعری]] برای وی بسیار [[دعا]] کرد<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۱۵.</ref>.<ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم]]، ج۲، ص۱۶۳-۱۶۴.</ref>
 
== غنائم جنگ ==
[[مسلمانان]]، بعد از پایان جنگ، [[اسیران]] و [[اموال]] فراوانی از جمله حیوانات، جمع‌آوری، و همه را در منطقه‌ای به نام «جعرانه» مستقر کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۸۱.</ref>.
[[مسلمانان]]، بعد از پایان جنگ، [[اسیران]] و [[اموال]] فراوانی از جمله حیوانات، جمع‌آوری، و همه را در منطقه‌ای به نام «جعرانه» مستقر کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۸۱.</ref>.


سایه‌بانی به دستور [[رسول خدا]]{{صل}} برای اسیران فراهم شد تا از [[آفتاب]] گرم و سوزان در [[امان]] باشند. در این جنگ، ۶ هزار [[اسیر]]، ۲۴ هزار شتر، بیش از ۴۰ هزار گوسفند و ۴ هزار اوقیه نقره، به [[غنیمت]] مسلمانان در‌آمد. پیامبر{{صل}} مدتی از تقسیم اسیران خودداری کردند تا شاید [[نمایندگان]] [[قبایل]] برای [[آزاد]] کردن افراد خود [[اقدام]] کنند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶.</ref>.
سایه‌بانی به دستور [[رسول خدا]] {{صل}} برای اسیران فراهم شد تا از [[آفتاب]] گرم و سوزان در [[امان]] باشند. در این جنگ، ۶ هزار [[اسیر]]، ۲۴ هزار شتر، بیش از ۴۰ هزار گوسفند و ۴ هزار اوقیه نقره، به [[غنیمت]] مسلمانان در‌آمد. پیامبر {{صل}} مدتی از تقسیم اسیران خودداری کردند تا شاید [[نمایندگان]] [[قبایل]] برای [[آزاد]] کردن افراد خود [[اقدام]] کنند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶.</ref>.<ref>[[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲]]، ص۱۶۴.</ref>
 
ایشان در این جنگ به عده‌ای از [[مشرکان]] نیز مانند «[[ابوسفیان]] و دو پسرش»، «یزید» و «[[معاویه]]»، «[[حکیم بن حزام]]»، «نصر بن [[حارث بن کلده]]»، «[[اسد]] بن جاریه ثقفی»، «[[حارث بن هشام]]»، «[[صفوان بن امیه]]» و عده‌ای دیگر، اموالی را به عنوان «[[مؤلفة القلوب]]» پرداخت<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۱۶؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۷۰.</ref><ref>عباس میرزایی|میرزایی، عباس، غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص:۱۶۴.</ref>.
 
==[[جنگ حنین و طائف]]==
پس از [[شکست]] و [[تسلیم]] [[قریش]]، به نظر می‌رسد قبایل اطراف [[مکه]] که تحت [[سلطه]] [[فکری]] و [[سیاسی]] قریش و مکیان بودند، نباید تحرکاتی بر [[ضد]] مسلمانان انجام می‌دادند؛ با این حال، تحرکاتی از سوی [[قبیله]] [[هوازن]] و ثقیف شکل گرفت. به [[روایت]] [[طبری]]<ref>طبری، ج۳، ص۷۰.</ref> قبایل هوازن و ثقیف هنگامی که شنیدند پیامبر از [[مدینه]] حرکت کرده، [[گمان]] کردند به [[جنگ]] آنان می‌آید. از این‌رو، نیروهای خود را جمع کردند و [[فرماندهی]] نیروها را که چهار هزار نفر بود، به [[مالک بن عوف]] سپردند. [[فتح مکه]]، موجب به وجود آمدن [[بیم]] و [[ترس]] بیشتر در بنی [[هوازن]] شد که منطقه مسکونی آنها در جنوب [[مکه]] قرار داشت. این [[وحشت]] و ترس در [[بنی ثقیف]] که [[مردم]] [[طائف]] و اطراف آن بودند نیز به وجود آمد و [[تصمیم]] به [[مقاومت]] مشترک در برابر [[پیامبر]] گرفتند.


[[رسول خدا]]{{صل}} چون تحرکات هوازن را شنید، با [[دوازده]] هزار نیرو که دو هزار نفر آنان از [[مشرکان]] تازه [[مسلمان]] بودند، به سوی حنین حرکت کرد. برخی از [[مسلمانان]] از فزونی [[سپاه]] دچار [[شگفتی]] و [[غرور]] شدند و [[شکست]] سپاه مسلمان را ناممکن دانستند که [[آیه]] {{متن قرآن|لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ}}<ref>«بی‌گمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.</ref> به آن اشاره دارد.
== اقدامات پیامبر پس از جنگ ==
=== محاصره شهر طائف ===
پیامبر پس از [[پیروزی]] بر هوازن، به سوی طائف رفت و آن [[شهر]] را محاصره کرد و [[اعلان]] نمود که [[غلامان]] آنان در صورت [[پناه]] آوردن، [[آزاد]] خواهند شد که چند نفر به آن حضرت [[پناهنده]] شدند. اما با وجود تلاش [[رسول خدا]] {{صل}} و استفاده از تمامی شیوه‌های [[جنگی]] برای گشودن [[دژ]] [[طائف]]، موفق به [[فتح]] آن نشد و منطقه را ترک کرد<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷.</ref>.


[[سپاه اسلام]] با [[حمله]] غافل‌گیرانه [[دشمن]] مواجه شد و نتوانست [[تعادل]] و [[ثبات]] خود را [[حفظ]] کند و پا به فرار گذاشت. تنها عده کمی از [[بنی هاشم]] مقاومت کردند و مقاومت ایشان توانست سپاه مسلمان را دوباره بازگرداند<ref>مفید، ج۱، ص۱۴۰.</ref>. با [[پایداری]] این عده، اوضاع به نفع مسلمانان [[تغییر]] کرد و مشرکان شکست خوردند و [[غنایم]] بسیاری نصیب مسلمانان شد.
=== تقسیم غنائم ===
رسول خدا {{صل}} در راه بازگشت از طائف، در جِعرّانه در شمال شرقی [[مکه]]، توقف کرد و [[غنایم]] [[حنین]] را تقسیم نمود. در این مکان، نمایندگانی از [[هوازن]] به حضور رسول خدا {{صل}} رسیده و [[پذیرش اسلام]] [[قبیله]] خود را [[اعلان]] کردند. [[پیامبر]] نیز [[اسلام]] آنان را پذیرفت و [[اسیران]] هوازن را به تقاضای بزرگان ایشان و با نظر مساعد [[مسلمانان]] [[آزاد]] کرد و در تقسیم [[اموال]] و غنایم، به افرادی همچون [[ابو سفیان]] و [[حکیم بن حزام]] با گشاده دستی [[رفتار]] کرد تا [[دل]] آنان را بیشتر به سوی اسلام جلب نماید که این [[رفتار پیامبر]]، [[اعتراض]] برخی از مسلمانان، مانند [[سعد بن ابی وقاص]] را برانگیخت<ref>واقدی، ج۳، ص۹۴۸.</ref>.


پیامبر پس از [[پیروزی]] بر هوازن، به سوی طائف رفت و آن [[شهر]] را محاصره کرد و [[اعلان]] نمود که [[غلامان]] آنان در صورت [[پناه]] آوردن، [[آزاد]] خواهند شد که چند نفر به آن [[حضرت]] [[پناهنده]] شدند. اما با وجود تلاش [[رسول خدا]]{{صل}} و استفاده از تمامی شیوه‌های [[جنگی]] برای گشودن [[دژ]] [[طائف]]، موفق به [[فتح]] آن نشد و منطقه را ترک کرد.
[[انصار]] نیز بابت بخشش‌هایی که به سران [[قبایل عرب]] شد، ناراحت و نگران شدند و به آن حضرت گلایه کردند. رسول خدا {{صل}} با توضیحاتی، ایشان را [[راضی]] کرد و انصار پذیرفتند که به جای دریافت اموال، رسول خدا {{صل}} در سهم آنان و همراه ایشان باشد. در حوادث مربوط به تقسیم غنایم هوازن، [[مردم]] [[هجوم]] گسترده‌ای به سوی رسول خدا {{صل}} بردند از ایشان درخواست اکید و صریح کردند که هر چه زودتر غنایم را میان ایشان تقسیم کند. این رفتار بدان دلیل بود که مسلمانان [[بیم]] داشتند مبادا پیامبر اموال هوازن را نیز مانند اسیرانشان به آنان بازگرداند و ایشان دست خالی از این [[نبرد]] بازگردند<ref>میر شریفی، ص۲۱۳.</ref>.<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷؛ [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲]]، ص۱۶۴.</ref>


رسول خدا{{صل}} در راه بازگشت از طائف، در جِعرّانه در شمال شرقی [[مکه]]، توقف کرد و [[غنایم]] [[حنین]] را تقسیم نمود. در این مکان، نمایندگانی از [[هوازن]] به حضور رسول خدا{{صل}} رسیده و [[پذیرش اسلام]] [[قبیله]] خود را [[اعلان]] کردند. [[پیامبر]] نیز [[اسلام]] آنان را پذیرفت و [[اسیران]] هوازن را به تقاضای بزرگان ایشان و با نظر مساعد [[مسلمانان]] [[آزاد]] کرد و در تقسیم [[اموال]] و غنایم، به افرادی همچون [[ابو سفیان]] و [[حکیم بن حزام]] با گشاده دستی [[رفتار]] کرد تا [[دل]] آنان را بیشتر به سوی اسلام جلب نماید که این [[رفتار پیامبر]]، [[اعتراض]] برخی از مسلمانان، مانند [[سعد بن ابی وقاص]] را برانگیخت<ref>واقدی، ج۳، ص۹۴۸.</ref>.  
=== اسلام آوردن مردم طائف ===
پس از بازگشت رسول خدا {{صل}} از طائف، مردم طائف نیز چون گسترش دولت [[رسول خدا]] {{صل}} و در تنگنا قرار گرفتن خود را دیدند، به [[مقاومت]] بی‌نتیجه خود در برابر اسلام پی بردند و ناگزیر پس از بازگشت رسول خدا {{صل}} به [[مدینه]]، نمایندگانی را به سوی ایشان رهسپار کردند که اسلام مردم طائف و پیوستن آنها به [[دولت اسلامی]] را به اطلاع ایشان برسانند<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۶-۶۷.</ref>.


[[انصار]] نیز از بابت بخشش‌هایی که به سران [[قبایل عرب]] شد، ناراحت و نگران شدند و به آن [[حضرت]] [[گلایه]] کردند. رسول خدا{{صل}} با توضیحاتی، ایشان را [[راضی]] کرد و انصار پذیرفتند که به جای دریافت اموال، رسول خدا{{صل}} در سهم آنان و همراه ایشان باشد. در حوادث مربوط به تقسیم غنایم هوازن، [[مردم]] [[هجوم]] گسترده‌ای به سوی رسول خدا{{صل}} بردند از ایشان درخواست اکید و صریح کردند که هر چه زودتر غنایم را میان ایشان تقسیم کند. این رفتار بدان دلیل بود که مسلمانان [[بیم]] داشتند مبادا پیامبر اموال هوازن را نیز مانند اسیرانشان به آنان بازگرداند و ایشان دست خالی از این [[نبرد]] بازگردند<ref>میر شریفی، ص۲۱۳.</ref>.
==[[غزوه حنین]] و محاصره طائف‌<ref>این جنگ در شوال سال هشتم هجری رخ داد.</ref>==
[[نبی اکرم]]{{صل}} پانزده [[روز]] در [[مکه]] به‌سر برد و پس از گذشت برهه‌ای طولانی از [[شرک]] و [[بت‌پرستی]]، دورانی نوین از [[توحید]] و [[یکتاپرستی]] را در این [[شهر]] آغاز نمود. [[مسلمانان]] [[غرق]] در [[شادی]] و [[سرور]] بودند و [[امنیت]] و [[آرامش]] بر [[ام القری]] [[حاکمیت]] یافت. به [[رسول خدا]]{{صل}} خبر رسید که [[قبیله هوازن]] و ثقیف مهیای [[نبرد]] با [[اسلام]] شده‌اند با این [[پندار]] که خواهند توانست کاری را که دیگر نیروهای شرک و [[نفاق]] [[قادر]] بر انجام آن نشده‌اند، عملی سازند و اسلام را به نابودی بکشانند. [[رسول اکرم]]{{صل}} تصمیم گرفت برای [[رویارویی]] با آنان از شهر خارج شود ولی با شیوه‌ای که حضرت در هر فتح و [[پیروزی]] داشت، قبل از خروج خود به [[تحکیم]] پایه و ارکان اداره [[شهر مکه]] پرداخت. «[[معاذ بن جبل]]» را برای [[آموزش قرآن]] و [[احکام اسلام]] و «[[عتاب بن اسید]]» را برای نمازگزاردن و [[اداره امور]] [[مردم]]، بر شهر مکه گمارد.


پس از بازگشت رسول خدا{{صل}} از طائف، مردم طائف نیز چون گسترش [[دولت رسول خدا]]{{صل}} و در تنگنا قرار گرفتن خود را دیدند، به [[مقاومت]] بی‌نتیجه خود در برابر اسلام پی بردند و ناگزیر پس از بازگشت رسول خدا{{صل}} به [[مدینه]]، نمایندگانی را به سوی ایشان رهسپار کردند که اسلام مردم طائف و [[پیوستن]] آنها به [[دولت اسلامی]] را به اطلاع ایشان برسانند.<ref>[[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص:۶۶-۶۷.</ref>
آن حضرت با [[دوازده]] هزار [[رزمنده]] که مسلمانان تا آن روز نظیر آن را سراغ نداشتند از مکه خارج گردید و همین فزونی نیرو، سبب [[غرور]] و [[غفلت]] مسلمانان گردید تا آنجا که [[ابوبکر]] گفت: اگر، امروز با [[قبیله]] شیبان نیز رویارو شویم، از حیث نفرات، [[شکست]] نخواهیم خورد<ref>طبقات کبری، ج۲، ص۱۵۰؛ مغازی، ج۲، ص۸۸۹.</ref>.
قبیله‌های «[[هوازن]]» و «ثقیف» با یکدیگر [[هم‌پیمان]] شده و با تمام تجهیزات به اتفاق [[زنان]] و [[کودکان]] خویش از [[طائف]] بیرون آمده و برای زمینگیر کردن مسلمانان موضع گرفتند. با رسیدن پیشقراولان [[سپاه مسلمانان]] به آن منطقه، [[دشمن]] موفق شد آنان را مجبور به [[فرار]] سازد به‌گونه‌ای که سایر نیروهای‌ مسلمانان نیز از [[بیم]] پا به فرار گذاشتند و تنها نه تن از [[بنی هاشم]] که دهمین نفر را (ایمن) پسر [[ام ایمن]] تشکیل می‌داد در کنار رسول خدا{{صل}} [[ثابت‌قدم]] ماندند و [[منافقان]] غرق در شادی و [[سرور]] شدند و [[ابو سفیان]] [[مسلمانان]] را به باد [[تمسخر]] و [[شماتت]] گرفت و گفت: مسلمانان تا کنار دریا عقب خواهند نشست و دیگری گفت: [[آگاه]] باشید! که امروز [[سحر]] و [[جادو]] [[باطل]] شد. و فرد دیگری تصمیم گرفت در آن اوضاع آشفته، وجود [[مقدس]] [[رسول خدا]]{{صل}} را به [[قتل]] برساند<ref>سیره نبوی، ج۲، ص۴۴۳؛ مغازی، ج۳، ص۹۹.</ref>.


==[[رویارویی]] با جنگ‌طلبان [[هوازن]]==
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} به عمویش عباس دستور داد بر صخره‌ای بالا رود و نیروهای شکست‌خورده [[مهاجر]] و [[انصار]] را که از صحنه گریخته بودند فرابخواند. [[ابن عباس]] با صدای بلند [[اعلان]] داشت: ای [[اصحاب]] [[سوره بقره]]، ای کسانی که زیر درخت [[رضوان]] با رسول خدا{{صل}} [[بیعت]] کردید، [[پیامبر خدا]] می‌فرماید: به سوی من آیید، به کجا می‌گریزید؟ [[پیامبر]] اینجا حضور دارد!
===عِده و عُده [[سپاه]] دو جناح===
پس از [[غفلت]] و [[شکست]]، گویی [[آگاهی]] و احساسی بین مسلمانان راه یافت و دوباره بازگشتند تا در [[دفاع از اسلام]] و پیامبر، به [[عهد]] و [[پیمان]] خویش [[وفا]] نمایند... رسول خدا{{صل}} با [[مشاهده]] [[شور و هیجان]] آنان، فرمود:
خبر [[فتح مکه]]، [[مشرکان]] باقی مانده در جزیرة‌العرب را هشیار و نگران کرد، از جمله [[قبیله]] بزرگ هوازن و ثقیف و چندین قبیله [[مشرک]] دیگر، این [[قبایل]] گرد هم آمده بودند تا به مقابله با [[اسلام]] بیایند<ref>{{عربی|لما فتح رسول الله{{صل}} مکة مشت اشراف هوازن بعضها إلی بعض و ثقیف بعضها إلی بعض.... قالوا: والله ما لاقی محمد قوما یحسنون القتال فاجمعوا أمرکم فسیروا الیه قبل أن یسیر الیکم}}؛ (المغازی، ج۳، ص۸۸۵ و مراجعه کنید: السیرة النبویة، ج۲، ص۴۳۷ -۴۳۸؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۷۰).</ref>. آنان [[مالک بن عوف نصری]] را که مردی سی ساله و [[شجاع]] اما نه چندان دوراندیش بود به [[فرماندهی]] خود برگزیدند. این قبیله در فاصله سه [[روز]] با [[مکه]] قرار گرفته بود. خبرگزاران مخفی [[پیامبر]] به ایشان گزارش داده بودند که قبیله هوازن با هم‌پیمانی ثقیف مردان [[جنگی]] خودشان را [[بسیج]] کرده و در صدد پیش‌دستی در [[حمله]] به ایشان هستند<ref>السیرة النبویة، ج۲، ص۴۳۹؛ الطبقات، ج۲، ص۱۵۰؛ تاریخ الطبری، ج۳، ص۷۰؛ عیون الاثر، ج۲، ص۲۳۸.</ref>.
اکنون [[جنگ]] به شدت درگرفته من پیامبرم و هیچ‌گاه [[دروغ]] نمی‌گویم، من فرزند [[عبد]] المطلبم.
و [[خداوند]] [[آرامش]] خود را بر دل‌های مسلمانان نازل فرمود و با [[پیروزی]] و [[ظفر]]، آنان را مورد [[حمایت]] قرار داد. بدین‌سان، [[سپاهیان]] [[کفر]] شکست خوردند و با به جای نهادن شش هزار [[اسیر]] و غنیمت‌های فوق العاده زیاد پا به [[فرار]] گذاشتند.<ref>آیات سوره توبه حمایت و یاری خدا را تشریح کرده و کسانی را که به نیرو و تجهیزات اعتماد ورزیده و آنها را سبب پیروزی دانسته‌اند، مورد نکوهش قرار داده است.</ref> پیامبر{{صل}} دستور داد از [[غنایم]] نگهداری و از [[اسیران]] [[مراقبت]] شود و سپس [[دشمن]] مهاجم را تا منطقه [[اوطاس]] و [[نخله]] و [[طائف]] تعقیب کردند.


این خبر پیامبر را به حرکت سریع به سوی این قبایل برانگیخت. ما می‌دانیم هیچ وقت هیچ خبری از پیامبر مخفی نمی‌ماند، همیشه ایشان در جنگی که برای حمله و [[هجوم]] به [[مسلمانان]] طراحی شده بود پیش‌دستی می‌کرد و هرگز غافل‌گیر نمی‌شد<ref>یاران آن حضرت در توصیف ایشان گفته‌اند: {{متن حدیث|لَا يَغْفُلُ مَخَافَةَ أَنْ يَغْفُلُوا أَوْ يَمِيلُوا}}؛ (عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۱، ص۳۱۸).</ref>.
وقتی [[ام سلیم]] از رسول خدا{{صل}} درخواست کرد آن دسته از کسانی را که از صحنه جنگ گریخته و حضرت را تنها گذاشته‌اند به قتل برساند، آن [[بزرگوار]] به جهت [[خوی]] والا و [[بخشش]] فراوان و [[رحمت]] گسترده‌ای که داشت، در پاسخ او فرمود: «[[ام سلیم]] [[خداوند]] [[مسلمانان]] را [[یاری]] کرد، [[عافیت الهی]] گسترده‌تر است».
در جای دیگر که [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} اطلاع یافت برخی مسلمانان به جهت خشمی که از [[فرزندان]] [[مشرکان]] به [[دل]] داشته‌اند آنان را به [[قتل]] رسانده‌اند، به [[خشم]] آمد و فرمود:
چه شده افرادی در [[جنگ]]، کارشان به جایی رسیده که [[کودکان]] را به قتل می‌رسانند، [[آگاه]] باشید ما فرزندان را نمی‌کشیم.
[[اسید بن حضیر]] عرضه داشت: مگر آنان فرزندان مشرکان نیستند؟ حضرت فرمود:
{{متن حدیث|أو ليس خياركم اولاد المشركين، كل نسمة تولد على الفطرة حتى يعرب عنها لسانها و أبواها يهوّدانها او ينصّرانه}}؛<ref>امتاع الاسماع، ج۱، ص۴۰۹.</ref>
آیا [[نخبگان]] امروزه شما مشرک‌زاده نیستند، هر [[انسانی]] بر [[سرشت]] [[پاک]] متولد می‌شود تا زبانش از واقعش خبر دهد این [[پدران]] و مادرانند که، فرزندان خود را [[یهودی]] یا [[نصرانی]] [[تربیت]] می‌کنند.


در این حرکت جنگی [[دوازده]] هزار سرباز [[مسلمان]] همراه پیامبر بودند، که ده هزار نفر آنها از کسانی بودند که همراه ایشان به فتح مکه آمده بودند و دو هزار نفر آنها از [[مردم]] مکه بودند که [[تازه مسلمان]] شده بودند<ref>السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۰؛ المغازی، ج۲، ص۸۷۳؛ سبل الهدی و الرشاد، ج۵، ص۴۶۴.</ref>. هر قبیله‌ای پرچمی داشت؛ اما [[پرچم]] بزرگ و اصلی [[سپاه اسلام]] در دست [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} بود<ref>تفسیر القمی، ج۱، ص۲۸۶؛ بحارالانوار، ج۲۱، ص۱۴۹. مورخان اهل سنت می‌گویند: پرچم پیامبر در دست افراد مختلف قرار می‌گرفت؛ اما هنگام جنگ تنها به دست امیرالمؤمنین{{ع}} سپرده می‌شد (الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۵؛ انساب الاشراف، ج۲، ص۱۰۶؛ اسد الغابه، ج۳، ص۵۹۲). و نیز گفته‌اند: {{عربی|ان علی بن ابی طالب کان صاحب لواء رسول الله یوم بدر و فی کل مشهد}} (الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۳).</ref>.
[[سپاه اسلام]] [[دشمن]] را تا [[طائف]] تعقیب کرد و بیش از بیست [[روز]] در محاصره قرار داد. دو طرف دیوارها و باغ‌ها را [[پناه]] قرار داده و به یکدیگر [[تیراندازی]] می‌کردند، سپس [[رسول خدا]]{{صل}} به عللی چند، از [[حمله]] به طائف منصرف شد.
وقتی [[پیامبر]]{{صل}} به جعّرانه (محل گردآوری [[اسیران]] و [[غنایم]]) رسید، جمعی از [[قبیله هوازن]] به‌پا خاستند و از حضرت تقاضای [[عفو]] و بخشش‌ نمودند و عرضه داشتند: ای رسول خدا{{صل}} در جمع این اسیران عمه‌ها و خاله‌های شما وجود دارند که در [[کودکی]] از شما [[پرستاری]] می‌کردند- با این یادآوری که پیامبر{{صل}} [[دوران شیرخوارگی]] خود را میان [[قبیله]] سعد تیره‌ای از [[هوازن]] سپری نمود- اگر ما با [[حارث بن ابی شمر]] و یا [[نعمان بن منذر]] نان و نمک خورده بودیم و برای آن دو، ماجرایی نظیر ماجرای شما پیش می‌آمد، از آنها [[انتظار]] [[لطف]] و [[محبت]] داشتیم درصورتی‌که شما از همه برترید. رسول خدا{{صل}} آنان را بین [[انتخاب]] اسیران و اموالشان مخیر ساخت و آنها اسیران را انتخاب کردند. سپس فرمود: «سهم من و [[فرزندان عبد المطلب]] از آن شماست» و [[مسلمانان]] نیز از [[رهبر]] خود [[پیروی]] کردند و سهمیه خود را بدانان بخشیدند<ref>سید المرسلین، ج۲، ص۵۳؛ مغازی، ج۳، ص۹۴۹- ۹۵۳.</ref>.
[[رسول اکرم]]{{صل}} با توجه به [[شناخت]] کاملی که از [[سرشت]] [[انسان‌ها]] داشت و تلاشی که برای [[هدایت مردم]] و فرونشاندن [[آتش]] [[جنگ]] داشت، [[عفو]] و [[بخشش]] را به عنوان تدبیری صحیح و راهکاری [[استوار]] برگزید و حتی بر «[[مالک بن عوف]]» آتش‌افروز این جنگ، [[منّت]] نهاد و فرمود: «به مالک اطلاع دهید اگر [[اسلام]] آورد و نزد من آید، [[خانواده]] و اموالش را به او بازگردانده و صد شتر به او می‌بخشم». و مالک به‌سرعت اسلام آورد<ref>مغازی، ج۳، ص۹۵۴- ۹۵۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۳۹.</ref>


[[جمعیت]] [[دشمن]] را تا بیست هزار<ref>المغازی، ج۳، ص۸۹۳؛ سبل الهدی، ج۵، ص۴۶۳؛ مونتگمری وات: محمد فی المدینه، ص۱۰۷ و ۱۰۸.</ref> و سی هزار هم گفته‌اند<ref>تفسیر ثعالبی، ج۳، ص۱۷۲؛ سیره زینی دحلان، ج۲، ص۱۰۷.</ref>. البته این اعداد دقیق نیست، بر اساس تخمین است.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۱.</ref>
==تقسیم غنایم‌==
مسلمانان، با زیر فشار قرار دادن [[رسول خدا]]{{صل}} و با [[اصرار]] زیاد خواستار [[تقسیم غنایم]] شدند به‌گونه‌ای که او را به کنار درختی کشاندند و ردای مبارکش را برگرفتند. حضرت فرمود: ردایم را پس بدهید به [[خدا]] [[سوگند]]! اگر به تعداد درختان تهامه شتر [گاو و گوسفند و...] در [[اختیار]] داشته باشید، آن [غنیمت‌] را میان شما تقسیم می‌کنم، و آن‌گاه پی خواهید برد که من [[بخیل]] و [[ترسو]] و [[دروغگو]] نیستم.
سپس به‌پا خاست و مقداری از پشم کوهان شتری برگرفت و آن را میان دو انگشت خود قرار داد و بالا برد و فرمود:
{{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ مَا لِي مِنْ فَيْئِكُمْ وَ لَا هَذِهِ الْوَبَرَةُ إِلَّا الْخُمُسُ وَ الْخُمُسُ مَرْدُودٌ عَلَيْكُمْ‌}}؛
[[مردم]]! به خدا سوگند! من از [[غنایم]] شما حتی از این پشم شتر جز [[خمس]] حقی ندارم و خمس را نیز به شما بازخواهم گرداند.


===آغاز درگیری و [[جان‌فشانی]] [[جانشین پیامبر]]===
و آن‌گاه دستور داد تمام غنایم، در یک‌جا جمع گردد تا به‌گونه‌ای عادلانه تقسیم گردد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} تقسیم غنایم را با دادن سهمیه «[[مؤلفة قلوبهم]]» (کسانی که محبتشان جلب شود) چون [[ابو سفیان]]، پسرش [[معاویه]]، [[حکیم بن حزام]]، [[حارث بن حارث]]، [[سهیل بن عمرو]]، [[حویطب بن عبدالعزی]] و [[صفوان بن امیه]] و دیگران که تا گذشته‌ای نه‌چندان دور از سران [[کفر]] و [[شرک]] به شمار آمده و با وی سرجنگ و [[ستیز]] داشتند، آغاز نمود و پس از آن [[حق]] خود از [[خمس]] را نیز میان آنان قسمت کرد. این عملکرد [[رسول خدا]]{{صل}} [[حقد]] و [[کینه]] برخی از مسلمانانی را که از [[مصالح اسلام]] و [[اهداف]] [[نبی اکرم]]{{صل}} بی‌اطلاع بودند، برانگیخت تا آنجا که یکی از آنان با [[اعتراض]] به [[رسول اکرم]]{{صل}} اظهار داشت: شما عادلانه عمل نکردی. حضرت فرمود:
[[لشکر اسلام]] شب سه‌شنبه دهم [[شوال]] به حنین رسید. حنین دره‌ای در میان سلسله کوه‌های نزدیک [[طائف]] بود. [[مسلمانان]] [[سحرگاه]] به سوی حنین سرازیر شدند. مردان [[هوازن]] که قبلاً در دره‌ها و تنگناها و پیچ و خم‌های منتهی به حنین پنهان شده بودند، یک باره بر مسلمانان [[حمله]] آوردند. این [[هجوم]]، حمله‌ای سخت و غافلگیرانه بود.
وای بر تو! اگر من [[عدالت]] به [[خرج]] ندهم پس چه کسی به عدالت [[رفتار]] می‌کند.
[[عمر بن خطاب]] خواست شخص اعتراض‌کننده را به [[قتل]] برساند، ولی [[پیامبر]] [[اجازه]] این کار را به او نداد و فرمود: «او را به خود واگذار؛ زیرا او در [[آینده]] از پیروانی برخوردار خواهد شد و چندان در [[دین]] تعمّق می‌کنند که مانند رهاشدن تیر از چله کمان، از دین و [[آیین]] خویش بیرون خواهند رفت».<ref>السیرة النبویة، ج۲، ص۴۹۶؛ و ر.ک: المغازی، ج۳، ص۹۴۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۴۲.</ref>


ابتدا مردان [[قبیله]] [[بنی سلیم]] - که در صف اول [[سپاه اسلام]] بودند و [[پیامبر]] [[خالد بن ولید]] را بر آنها [[ریاست]] داده بود<ref>هوازن قبیله‌ای گسترده بود و بنی سلیم به دلیل وابستگی با آنها مقاومتی نکرده و به فرار رفتند.</ref> - در برابر این حمله سخت و ناگهانی رو به [[گریز]] نهادند. این حرکت، باعث گریز و عقب‌نشینی دیگران شد؛ لذا پس از آنها مکیان که در صف دوم قرار داشتند، فراری شدند. [[مهاجران]] و [[انصار]] هم به [[پیروی]] از آن دو دسته، به [[جنگ]] پشت کرده و به فرار رفتند<ref>{{عربی|لما التقی المسلمون و الکفار ولی المسلمون المدبرین}}؛ (صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۹۷؛ المغازی، ج۳، ص۸۹۷).</ref>. این [[شکست]]، بسیار سهمگین بود.
==اعتراض [[انصار]]==
[[سعد بن عباده]] به [[مصلحت]] دید رسول اکرم{{صل}} را در جریان مطالبی که میان انصار ردوبدل می‌شد قرار دهد؛ زیرا آنان با خود می‌گفتند: رسول خدا{{صل}} با دیدن [[قوم]] خود، انصار را به [[فراموشی]] سپرده است. به‌همین‌دلیل سعد، انصار را گرد آورد و رسول خدا{{صل}} در جمع آنان حضور یافت و پس از [[حمد]] و ثنای [[پروردگار]] با آنها چنین سخن گفت:
ای [[جماعت]] انصار! این چه سخنی بوده که از شما برایم نقل شده و چرا نگرانید؟! آیا شما در [[گمراهی]] به‌سر نمی‌بردید که [[خداوند]] به‌وسیله من شما را [[هدایت]] بخشید، [[فقیر]] بودید، بی‌نیازتان ساخت و با یکدیگر [[دشمن]] بودید، شما را باهم [[مهربان]] ساخت؟ عرض کردند: آری! [[خدا]] و رسولش برترند، سپس فرمود: آیا به من پاسخ نمی‌دهید؟
عرض کردند: ای رسول خدا! چه پاسخی بدهیم؟ فرمود:
به‌خدا [[سوگند]]! اگر شما این‌گونه سخن بگویید سخنی صحیح بر زبان آورده‌اید؛ شما حق دارید به من بگویید: زمانی که همه تو را [[تکذیب]] کردند، ما شما را [[تصدیق]] نمودیم، تو را [[یاری]] نکردند، یاری‌ات کردیم، تو را بیرون راندند، ما پناهت دادیم، [[تهی‌دست]] بودی، تو را کمک کردیم...


پیامبر تنها مانده بود و فقط چند تن همراه ایشان باقی بودند. به اصطلاح [[قرآن]]: «[[زمین]] با همه وسعتش، تنگی گرفته بود»<ref>{{متن قرآن|لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ}} «بی‌گمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.</ref>.
ای [[جماعت]] [[انصار]]! شما تنها در مورد مقداری از [[مال]] [[دنیوی]] که من به برخی افراد دادم تا به [[اسلام]] [[گرایش]] یابند و شما را به اسلام خود واگذارم، نگران شدید؟ آیا [[راضی]] نیستید آنان با خود گوسفند و شتر ببرند ولی شما [[پیامبر]] را با خود به سرزمینتان بازگردانید؟ به خدایی که جانم در دست اوست! اگر [[هجرت]] در کار نبود من نیز فردی از انصار به‌شمار می‌آمدم و اگر همه [[مردم]] به راهی بروند و انصار در راهی دیگر گام بردارند، من مسیر انصار را [[انتخاب]] خواهم کرد.<ref>سیره نبوی، ج۲، ص۴۹۶؛ به مغازی، ج۳، ص۹۴۸ مراجعه شود.</ref>
 
این کلمات، [[احساس]] و [[عواطف]] انصار را برانگیخت و دریافتند که در [[تصوّر]] خود نسبت به [[رسول خدا]]{{صل}} دچار [[اشتباه]] شده‌اند ازاین‌رو، همه [[گریه]] کنان عرضه داشتند: ای رسول خدا! ما به همان سهم خویش راضی هستیم.
باقی ماندگان، جز یک تن از آنها، همه بنی [[هاشمی]] محسوب می‌شدند که در رأس باقی ماندگان، [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی{{ع}} قرار داشت. ایشان مانند همیشه لحظه‌ای [[پیامبر]] را ترک نگفته بود<ref>الارشاد، ج۱، ص۱۴۰.</ref>. [[مورخان]] می‌گویند: [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} پیش روی پیامبر، از همه سخت‌تر با [[دشمن]] می‌جنگید<ref>مسند ابویعلی، ج۶، ص۲۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۶، ص۱۸۰-۱۸۲؛ سبل الهدی، ج۵، ص۳۲۴.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۲.</ref>
پیامبر{{صل}} در ماه [[ذی قعده]] به اتفاق همراهان خود از [[جعرانه]] رهسپار [[مکه]] گردید و پس از انجام [[عمره]] از [[احرام]] خارج شد و با گماردن [[عتاب بن اسید]] و [[معاذ بن جبل]] بر مکه، به [[اتفاق]] [[مهاجران]] و انصار، متوجه [[مدینه]] شد<ref>سیره نبوی، ج۲، ص۴۹۸؛ مغازی، ج۳، ص۹۵۷.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت ج۱]] ص ۲۴۴.</ref>
 
==نقش [[جانشین پیامبر]] در فتح نهایی==
===جانشین پیامبر، یکه و تنها در وسط معرکه===
[[عباس بن عبدالمطلب]] که یکی از باقی ماندگان بود، خود را به پیامبر رسانید و در طرف راست ایشان جای گرفت. پسرش فضل هم در طرف چپ [[حضرت]] بود و [[ابوسفیان بن حارث]]، [[پسر عموی پیامبر]] نیز زمام استر ایشان را در دست داشت<ref>الارشاد، ج۱، ص۱۴۱.</ref>. در [[نقلی]] آمده است آن وقت که عباس خود را به پیامبر رسانید، [[چپ و راست]] را نگریست و از امیرالمؤمنین علی نشانی ندید و گفت:
چه بد! چه بد! در چنین جایگاهی فرزند [[ابوطالب]] [[جان]] خودش را از [[پیامبر خدا]] دریغ داشته؟! با اینکه او آن همه فداکاری‌های بزرگ در گذشته کرده است!
پسرش فضل گفت: [[پدر]]! این‌گونه در مورد پسر برادرت سخن نگو!
 
عباس گفت: مگر چه شده؟
فضل جواب داد: آیا او را در خط مقدم نمی‌بینی؟ آیا او را در میان گرد و غبار [[جنگ]] [[مشاهده]] نمی‌کنی؟
عباس گفت: پسرم نشانش بده!
 
فضل هم دائم نشانی می‌داد تا عباس امیرالمؤمنین را دید و [[شناخت]]. ناگهان گفت: آن برقی که در میان غبار به چشم می‌خورد چیست؟
فضل گفت: این برق [[شمشیر]] اوست که در صفوف دشمن بالا و پایین می‌رود<ref>الامالی (طوسی)، ص۵۷۴؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۱۴؛ بحار الانوار، ج۲۱، ص۱۷۹. </ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۳.</ref>
 
===کشتن [[پرچمدار]] [[سپاه]] [[کفر]]===
مردی بلند قامت از [[هوازن]] به نام ابوجرول با پرچمی سیاه بر سر نیزه‌ای بلند به میدان آمده بود. او [[پرچم‌دار]] مردان [[جنگی]] هوازن بود، [[رجز]] می‌خواند و به [[مسلمانان]] [[حمله]] می‌آورد. اگر کسی را می‌یافت با نیزه او را به [[زمین]] می‌انداخت و اگر نه، [[پرچم]] را بلند کرده و مردان جنگی [[دشمن]] را [[راهنمایی]] می‌کرد. [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به مقابله او رفت. ابتدا شتر او را پی نمود و سپس او را به یک ضربت به دو نیم کرد. با [[قتل]] پرچم‌دار، مردان جنگی هوازن میدان را خالی کرده و عقب نشستند. دشمن به فرار نهایی رفت<ref>الارشاد، ج۱، ص۱۴۴؛ تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۳؛ الاکتفاء، ج۲، ص۲۰۰؛ تاریخ الخمیس، ص۲ و وزینی دحلان.</ref>. امیرالمؤمنین{{ع}} [[جنگ]] را تمام کرده بود.
 
پس از [[شکست]] هوازن در این [[غزوه]]، مردان جنگی آن [[قبیله]] فرار کردند. گروهی به سوی [[طائف]] و گروهی به سوی اوطاس و دسته دیگر به طرف نخله رفته بودند<ref>طائف یکی از سه شهر بزرگ جزیرة العرب و اوطاس بیابانی در ۱۹۰ کیلومتری مکه در مسیر عراق است.</ref>. بیشتر فراریان، از جمله [[مالک بن عوف]] راهی طائف شده بودند.
بعد از فرار مردان جنگی دشمن، [[زنان]] و [[فرزندان]] ایشان [[اسیر]] شده و همه اموالی که به همراه داشتند، به جای ماند و [[غنیمت]] گرفته شد. [[پیامبر]] دستور جمع‌آوری [[غنائم]] را دادند. تمامی غنائم را به جعرانه در نزدیکی [[مکه]] منتقل کرده و کسی را [[مأمور]] اداره آن کرده بودند. اما پیامبر در [[تقسیم غنائم]] و [[اسیران]] دست نگه داشت تا شاید [[مردمان]] هوازن به دنبال اسیران و [[اموال]] خویش بیایند؛ اما خبری نشد.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۴.</ref>
 
===پایان [[نبرد]] و فرار دشمن===
با فرار بخش بزرگی از مردان جنگی هوازن و [[پناه]] آوردن آنها به طائف، این [[شهر]] که [[مسکن]] قبیلة ثقیف بود، به مرکزی بزرگ برای [[دشمنان اسلام]] تبدیل شد<ref>المغازی، ج۳، ص۹۴۴.</ref>.
پیامبر قبل از اینکه غنائم را تقسیم کند، برای حل مشکل [[طائف]] به سوی آنجا حرکت کرد. [[شهر]] طائف که به صورت قلعه‌ای بزرگ و مستحکم بود، مدت‌ها در برابر [[حمله]] [[سپاه اسلام]] [[مقاومت]] کرد و حمله به نتیجه نرسید. ناچار [[رسول خدا]] آنجا را رها ساخته و به سوی جعرانه بازگشت. [[سفر]] [[غزوه طائف]] بیش از یک ماه طول کشید. در بخش بعدی به این [[غزوه]] مستقلاً خواهیم پرداخت.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۴.</ref>
 
==ماجرای [[تقسیم غنائم]] [[هوازن]]==
===جمع‌آوری و تقسیم غنائم===
[[پیامبر]] بعد از اینکه از غزوۀ طائف بازگشتند، [[غنائم]] و [[اسیران]] را تقسیم کردند. این تقسیم یک تقسیم بالسویه بود. پیامبر برای اینکه بی‌نظری خود را ثابت کند، کنار شتری ایستاد، مقداری پشم از کوهان شتر را میان انگشتان خود گرفت و رو به [[مردم]] کرد و فرمود: من از تمام غنائم شما حتی از این پشم جز [[خمس]] حقی ندارم. حتی این خمس که [[حق]] من است، آن را به خود شما باز خواهم داد. بنابراین هر یک از شما هر نوع غنمیتی در پیش او هست، اگرچه نخ و سوزنی باشد همه را برگرداند تا از روی [[عدالت]] میان شما تقسیم گردد.
 
اسیران هوازن را شش هزار تن و غنائم را بیست و چهار هزار شتر، بیش از چهل هزار گوسفند و چهار هزار اوقیه نقره ذکر نموده‌اند<ref>المغازی، ج۳، ص۹۴۳؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ عیون الاثر، ج۲، ص۲۴۲؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۲۸؛ سبل الهدی، ج۵، ص۳۳۹.</ref>.
 
در تقسیم غنائم به سران تازه [[مسلمانان]] [[مکه]] چیزهای بیشتری اختصاص یافت. این [[بخشش]] از اصل غنیمت‌ها نبود، بلکه از خمس غنائم بود که حق خاص خود پیامبر محسوب می‌شد. مثلاً صد شتر و چهل اوقیه<ref>هر اوقیه ۹۶ گرم می‌باشد.</ref> نقره به [[ابوسفیان]] داده شد. به همین مقدار به [[معاویه]] و برادرش [[یزید]] و دویست شتر به [[حکیم بن حزام]]، صد شتر به [[نظر بن حارث]]، پنجاه شتر به [[مخرمة بن نوفل]] و بیست شتر به [[عثمان بن وهب]] و... رسید<ref>الارشاد، ج۱، ص۱۴۵؛ الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ زاد المعاد (ابن قیم)، ج۳، ص۴۱۵؛ عیون الاثر، ج۳، ص۲۴۲.</ref>.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۵.</ref>
 
===ماجرای [[نارضایتی]] و [[اعتراض]] [[انصار]]===
این بخشش‌های بیشتر با اینکه از [[حق]] خاص خود [[پیامبر]] بود، موجب نارضایتی انصار شده و اعتراض آنها را به بار آورد. کسانی از انصار می‌گفتند: پیامبر تا تنها ما را در کنار خود داشت، همه [[غنائم]] را در میان ما تقسیم می‌کرد؛ اما حال که [[قوم]] و [[قبیله]] خود را یافته، همه چیز را به آنان می‌دهد و ما را فراموش کرده است!
خبر این سخن به [[پیامبر اکرم]] رسید. ایشان [[رئیس قبیله خزرج]] [[سعد بن عباده]] را خواسته و به او فرمود که قوم تو درباره من چه گفته‌اند؟ سعد عرضه داشت: یا [[رسول الله]]! آنها مگر چه گفته‌اند؟ پیامبر فرمود: آنها گفته‌اند: آن‌گاه که [[جنگ]] است، ما [[یاران]] او هستیم؛ ولی در هنگام تقسیم (غنائم)، تنها قوم و عشیره‌اش را در نظر دارد. ما [[دوست]] داشتیم بدانیم این [[رفتار پیامبر]] از کجاست؛ اگر از جانب [[خدا]] باشد بر آن [[صبر]] می‌کنیم. اما اگر نظر [[رسول خدا]] باشد اعتراض خواهیم کرد! بعد اضافه فرمود: تو در کجایی ای سعد! سعد گفت: من یکی از افراد قبیله خود هستم! (یعنی از آنها جدا نیستم و) ما هم دوست داریم بدانیم این‌گونه [[رفتار]] از کجا ناشی شده است؟! پیامبر فرمود: پس همه کسانی که از انصار در این [[سرزمین]] حاضرند در این جایگاه جمع کن!
 
سعد به دنبال اجرای [[فرمان]] رفت و همه انصار را در آن محوطه جمع کرد. بعد [[خدمت]] رسول خدا{{صل}} رسید و عرضه داشت که همه انصار جمع‌اند. پیامبر به همراه [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به میان جمع انصار رفته و نشست. سپس ایستاد و فرمود: من از شما سؤالی می‌کنم و شما به من جواب بدهید! عرضه داشتند: یا رسول الله بگویید.
[[حضرت]] فرمود: آیا شما [[گمراه]] نبودید و خدا به واسطه من شما را [[هدایت]] نکرد؟ گفتند: بله یا رسول الله! [[منت]] از خدا و [[رسول]] اوست.
 
فرمود: آیا بر لبه پرتگاه [[آتش]] نبودید و [[خدا]] به واسطه من شما را [[نجات]] داد؟ گفتند: بله یا [[رسول الله]]! [[منت]] از خدا و [[رسول]] اوست.
فرمود: آیا اندک نبودید و خدا به واسطه من شما را زیاده گردانید؟<ref>جنگ‌های مداومی که در میان دو قبیله اوس و خزرج وجود داشت و آنها به نابودی می‌کشانید، با آمدن پیامبر به صلح و برادری تبدیل شده بود، این صلح و برادری جمعیت آنها را افزون کرده بود.</ref> گفتند: بله! و منت خدای و رسول اوست.
 
فرمود: آیا شما [[دشمن]] یکدیگر نبودید و [[خداوند]] به وسیله من قلب‌های شما با یکدیگر [[مهربان]] ساخت؟ گفتند: آری چنین است، منت خدای و رسول او راست. سپس اندک مدتی [[سکوت]] کرد، خاموش نشست و بعد فرمود: چرا به آنچه نزد شماست، جواب مرا نمی‌دهید؟ آنها عرضه داشتند: ما به چه چیزی جواب شما را بدهیم [[پدر]] و [[مادر]] ما فدای شما باد؟ ما در جواب شما عرضه داشتیم که منت و فضل و [[برتری]] برای شماست.
 
فرمود: اگر بخواهید می‌توانید بگویید، من شما را [[تصدیق]] خواهم کرد! بگویید: به نزد ما آمدی در حالی که (از سوی [[قوم]] خودت) طرد شده بودی و ما تو را مأوی دادیم! ترسان به نزد ما آمدی و ما تو را [[پناه]] داده و ایمن ساختیم! تو را به [[دروغ]] نسبت داده بودند، به نزد ما آمدی و ما تو را تصدیق کردیم!
 
صدای حاضران به [[گریه]] بلند شده و بزرگان [[قبایل]] به دست و پای [[پیامبر]] افتاده و بر آن بوسه می‌زدند. سپس گفتند: ما به خداوند و هر چه از او برسد و به [[رسول خدا]] و هر چه از او برسد [[راضی]] و [[خشنود]] هستیم. این [[اموال]] و [[دارایی]] ما در دست [[اختیار]] شماست. اگر می‌خواهی آنها را نیز در میان قوم خود قسمت بفرما! آنچه از کسانی از ما به شما رسیده است به خاطر گمانی از آنان بود که [[فکر]] می‌کردند، شما برایشان [[غضب]] کرده‌اید یا کوتاهی از ایشان سر زده است. آنها از [[گناه]] خویش [[استغفار]] کرده‌اند. یا [[رسول الله]] برای ایشان [[طلب مغفرت]] و [[آمرزش]] کن.
 
[[پیامبر]]{{صل}} فرمود: خدایا [[انصار]] را بیامرز! [[فرزندان]] انصار و فرزندان فرزندان انصار را بیامرز! بعد از آن اضافه فرمود: اگر [[هجرت]] نبود، من مردی از انصار بودم، اگر [[مردم]] به یک سوی بروند، انصار به یک سوی دیگر، من به همان سوی انصار خواهم رفت!<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۶.</ref>
 
==ماجرای بخشیده شدن و بازگشت [[اسیران]]==
پس از [[تقسیم غنائم]] و اسیران، چهارده تن از سران قبایلی که در حنین با [[اسلام]] جنگیده بودند، به نزد پیامبر آمدند. اینان همگی اسلام آورده بودند و در رأس آن هیئت دو تن به نام زُهیر بن صُرد جَشمی و [[ابوبرقان]] که عموی رضاعی پیامبر بود قرار داشتند.
 
اینان به محضر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} شرفیاب شده و اولاً اسلام [[قوم]] خودشان را به ایشان عرضه داشتند و سپس چنین گفتند: یا رسول الله! ما [[خانواده]] و [[عشیره]] تو هستیم، در میان اسیران عمه‌ها و خاله‌ها و [[خواهران]] رضاعی و کسانی که دوران شیرخوارگی و [[طفولیت]] به شما [[خدمت]] کرده‌اند حضور دارند. لازمه [[عطوفت]] و [[جوان‌مردی]] این است که به [[پاس]] [[حقوقی]] که برخی از [[زنان]] این [[قبیله]] به گردن شما دارند، [[کلیه]] اسیران ما را از [[زن]] و مرد و [[کودک]] [[آزاد]] فرمایید. اگر ما از [[نعمان بن منذر]]<ref>پادشاه دولت مناذره است که دولتی در حاشیه ایران و جزیرة العرب می‌باشد، هم‌پیمان دولت ایران بود.</ref> و یا [[حارث بن ابی شمر]]<ref>پادشاه دولت غسانیان که در شام قرار داشت، همسایه و هم‌پیمان دولت رم بود.</ref> [[حاکمان]] و [[امیران]] [[عراق]] و [[شام]] چنین تقاضایی می‌کردیم، [[امید]] [[پذیرفتن]] آن را داشتیم؛ چه رسد به شما که بهترین هستی!
 
پیامبر در پاسخ آنان فرمود: زنان و فرزندان خود را بیشتر [[دوست]] دارید، یا [[اموال]] خود را؟ همگی در پاسخ پیامبر گفتند: ما زنان و [[کودکان]] خود را با هیچ چیز عوض نمی‌کنیم! [[پیامبر]] فرمود: من حاضرم سهم خود و [[فرزندان عبدالمطلب]] را به شما ببخشم؛ ولی سهم [[مهاجر]] و [[انصار]] و [[مسلمانان]] دیگر مربوط به خود آنهاست؛ باید شخصاً از [[حق]] خود درگذرند! آن‌گاه به آنان گفت: هنگامی که من [[نماز ظهر]] را گزاردم، شما در میان صفوف برخیزید، رو به مسلمانان کنید، چنین بگویید: ما پیامبر را پیش مسلمانان [[شفیع]] می‌سازیم، مسلمانان را پیش پیامبر واسطه قرار می‌دهیم که [[زنان]] و فرزندان ما را به ما بازگردانند. در این لحظه من بر می‌خیزم و آنچه مربوط به من و فرزندان عبدالمطلب است را به شما می‌بخشم. از دیگران نیز تقاضا می‌کنم که سهم خود را ببخشند.
 
[[نمایندگان]] [[قبیله]] پس از نماز ظهر، سخنانی را که پیامبر به آنها [[تعلیم]] کرده بود به [[مردم]] گفتند. پیامبر نیز سهم خود و کسان خویش را به آنها بخشید. مهاجر و انصار هم از ایشان [[پیروی]] کرده و قسمت مربوط به خود را به آنان بخشیدند.
در این میان چند نفر انگشت‌شمار از واگذار کردن سهم خود [[امتناع]] کردند. پیامبر به آنها فرمود: اگر شما هم از حق خود بگذرید، من در [[آینده]] جبران خواهم کرد! [[اقدام عملی]] پیامبر و سخنان آن [[حضرت]] سبب شد که مسلمانان گذشت را بپذیرند و [[اسیران]] [[هوازن]] [[آزاد]] شوند<ref>المغازی، ج۳، ص۹۴۹؛ الطبقات، ج۲، ص۱۱۶ و ۱۱۷؛ امتاع الاسماع، ج۲، ص۳۱؛ عیون الاثر، ج۲، ص۲۴۴.</ref>.
{{متن حدیث|وَ لَمَّا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} هَزِيمَةَ الْقَوْمِ عَنْهُ قَالَ لِلْعَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ كَانَ رَجُلًا جَهْوَرِيّاً صَيِّتاً نَادِ فِي الْقَوْمِ وَ ذَكِّرْهُمُ الْعَهْدَ فَنَادَى الْعَبَّاسُ بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا أَهْلَ بَيْعَةِ الشَّجَرَةِ يَا أَصْحَابَ سُورَةِ الْبَقَرَةِ إِلَى أَيْنَ تَفِرُّونَ اذْكُرُوا الْعَهْدَ الَّذِي عَاهَدْتُمْ عَلَيْهِ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}}
وَ الْقَوْمُ عَلَى وُجُوهِهِمْ قَدْ وَلَّوْا مُدْبِرِينَ.
وَ كَانَتْ لَيْلَةً ظَلْمَاءَ وَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فِي الْوَادِي وَ الْمُشْرِكُونَ قَدْ خَرَجُوا عَلَيْهِ مِنْ شِعَابِ الْوَادِي وَ جَنَبَاتِهِ وَ مَضَايِقِهِ مُصْلِتِينَ بِسُيُوفِهِمْ وَ عُمُدِهِمْ وَ قِسِيِّهِمْ.
قَالُوا فَنَظَرَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} إِلَى النَّاسِ بِبَعْضِ وَجْهِهِ فِي الظَّلْمَاءِ فَأَضَاءَ كَأَنَّهُ الْقَمَرُ لَيْلَةَ الْبَدْرِ ثُمَّ نَادَى الْمُسْلِمِينَ أَيْنَ مَا عَاهَدْتُمُ اللَّهَ عَلَيْهِ.
فَأَسْمَعَ أَوَّلَهُمْ وَ آخِرَهُمْ فَلَمْ يَسْمَعْهَا رَجُلٌ إِلَّا رَمَى بِنَفْسِهِ إِلَى الْأَرْضِ فَانْحَدَرُوا إِلَى حَيْثُ كَانُوا مِنَ الْوَادِي حَتَّى لَحِقُوا بِالْعَدُوِّ فَوَاقَعُوهُ.
و نص آخر یقول: فَلَمَّا رَأَى رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} الْهَزِيمَةَ رَكَضَ نَحْوَ عَلِيٍّ بَغْلَتَهُ فَرَآهُ قَدْ شَهَرَ سَيْفَهُ فَقَالَ يَا عَبَّاسُ اصْعَدْ هَذَا الظَّرِبَ وَ نَادِ يَا أَصْحَابَ الْبَقَرَةِ وَ يَا أَصْحَابَ الشَّجَرَةِ إِلَى أَيْنَ تَفِرُّونَ هَذَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}.
ثُمَّ رَفَعَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} يَدَهُ فَقَالَ- اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ
فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ دَعَوْتَ بِمَا دَعَا بِهِ مُوسَى حَيْثُ فَلَقَ لَهُ الْبَحْرَ وَ نَجَّاهُ مِنْ فِرْعَوْنَ.
ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} لِأَبِي سُفْيَانَ بْنِ الْحَارِثِ نَاوِلْنِي كَفّاً مِنْ حَصًى فَنَاوَلَهُ فَرَمَاهُ فِي وُجُوهِ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ قَالَ شَاهَتِ الْوُجُوهُ.
ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنْ تُهْلِكْ هَذِهِ الْعِصَابَةَ لَمْ تُعْبَدْ وَ إِنْ شِئْتَ أَنْ لَا تُعْبَدَ لَا تُعْبَدُ.
فَلَمَّا سَمِعَتِ الْأَنْصَارُ نِدَاءَ الْعَبَّاسِ عَطَفُوا وَ كَسَرُوا جُفُونَ سُيُوفِهِمْ...}}.<ref>[[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|جانشین پیامبر]]، ص ۲۳۷.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۱۴۰: خط ۸۹:
# [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲''']]
# [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[عباس میرزایی|میرزایی، عباس]]، [[غزوه حنین (مقاله)|غزوه حنین]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲''']]
# [[پرونده:IM009657.jpg|22px]] [[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|'''مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱''']]
# [[پرونده:IM009657.jpg|22px]] [[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|'''مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱''']]
#[[پرونده:IM010213.jpg|22px]] [[محمد علی جاودان|جاودان، محمد علی]]، [[جانشین پیامبر (کتاب)|'''جانشین پیامبر''']]
# [[پرونده:151911.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۱۴۷: خط ۹۶:


{{غزوه‌ها}}
{{غزوه‌ها}}
[[رده:مدخل]]
 
[[رده:جنگ حنین]]
[[رده:جنگ حنین]]
[[رده:مدخل‌های تلخیص شده]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۵ اکتبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۲:۵۹

غزوه حنین در سال هشتم هجری و پس از فتح مکه در منطقه حنین روی داد. پیامبر اکرم (ص) پس از آگاهی از تحرکات قبایل هوازن و ثقیف، لشکری دوازده هزار نفری را آماده نموده و راهی مقابله با انان شد. مسلمانان ابتدا با کمین دشمن و غافلگیری شکست خوردند، اما در ادامه با شجاعت برخی از جمله امیرالمؤمنین (ع) لشکر دشمن شکست خورد و غنایم زیادی نصیب مسلمان گشت.

مقدمه

غزوه «حنین» یکی از غزوه‌های پیامبر (ص) با مشرکان هوازن است که در سال هشتم هجرت[۱] اتفاق افتاد. «حنین» منطقه‌ای بین مکه و طائف بود که از مکه، سه شب فاصله داشت[۲] و طایفه هوازن در نزدیکی آن زندگی می‌کرد[۳]. پس از شکست و تسلیم قریش، به نظر می‌رسد قبایل اطراف مکه که تحت سلطه فکری و سیاسی قریش و مکیان بودند، نباید تحرکاتی بر ضد مسلمانان انجام می‌دادند؛ با این حال، تحرکاتی از سوی قبیله هوازن و ثقیف شکل گرفت. به روایت طبری[۴] قبایل هوازن و ثقیف هنگامی که شنیدند پیامبر از مدینه حرکت کرده، گمان کردند به جنگ آنان می‌آید. از این‌رو، نیروهای خود را جمع کردند و فرماندهی نیروها را که چهار هزار نفر بود، به مالک بن عوف سپردند. فتح مکه، موجب به وجود آمدن بیم و ترس بیشتر در بنی هوازن شد که منطقه مسکونی آنها در جنوب مکه قرار داشت. این وحشت و ترس در بنی ثقیف که مردم طائف و اطراف آن بودند نیز به وجود آمد و تصمیم به مقاومت مشترک در برابر پیامبر گرفتند[۵].

آنان به فرماندهی جوانی سی ساله به نام «مالک بن عوف نصری» به جمع‌آوری نیرو پرداخت تا بتواند با مسلمانان مقابله کند[۶]. مالک بن عوف نصری که بر خلاف نظر بزرگان قبیله چنین اقدامی کرده بود، دستور داد تا همه سپاهیان، زنان، کودکان و نیز شتران، گاو و گوسفندانشان را همراه بیاورند؛ چون این اقدام باعث می‌شد جنگجویان در دفاع از مال، جان و ناموس خود محکم‌تر باشند[۷].[۸]

واکنش پیامبر خاتم (ص)

رسول خدا (ص) پس از آنکه «عتاب بن اسید» را به عنوان حاکم مکه منصوب کرد[۹]، همراه دوازده هزار نفر عازم حنین شد[۱۰]. حضرت، عده‌ای را به فرماندهی «خالد بن ولید» به عنوان پیشگامان لشکر، جلوتر فرستاد[۱۱]. همچنین دستور داد، همان افرادی که هنگام ورود به مکه پرچمدار بوده‌اند، پرچم بر دوش گیرند. پرچم بزرگ را نیز به دست علی بن ابی طالب (ع) داد[۱۲]. پیامبر (ص) صبح شنبه، ششم شوال از مکه خارج شد[۱۳]. برخی از مسلمانان از فزونی سپاه دچار شگفتی و غرور شدند و شکست سپاه مسلمان را ناممکن دانستند که آیه ﴿لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ[۱۴] به آن اشاره دارد.

از سوی دیگر مالک بن عوف که لشکر خود را آماده کرده بود، سه نفر را برای کسب خبر به لشکرگاه مسلمانان فرستاد[۱۵]. همان کاری که "عبدالله بن ابی حَدرد اسلمی" برای رسول خدا (ص) انجام داد[۱۶].[۱۷]

شکست اولیه مسلمانان

در این غزوه که اولین غزوه بعد از فتح مکه به شمار می‌رفت، مردم مکه و انبوهی از مشرکان پیشین، از جمله سران آنها، مانند صفوان بن امیه، ابوسفیان و بسیاری دیگر هم حضور داشتند[۱۸]؛ اما آنها چندان مایل به پیروزی پیامبر (ص) نبودند؛ بلکه بیشتر برای دیدن نتیجه جنگ و بهره‌مندی از غنایم، همراه حضرت رسول (ص) آمده بودند. هنگامی که پیشگامان سپاه به فرماندهی خالد بن ولید، وارد منطقه و دره حنین شدند، با حمله مشرکان هوازن که از شب قبل در درّه کمین کرده بودند، روبه‌رو شدند. نیروهای خالد بن ولید نتوانستند در برابر آنان پایداری کنند و پس از شکست، عقب‌نشینی کردند. به دنبال آنها اهل مکه و همه مسلمانان، عقب نشستند[۱۹]؛ اتفاقی که تازه‌ مسلمانان از آن بسیار خوشحال بودند[۲۰].[۲۱]

بازگشت به جنگ

در این هنگام، پیامبر (ص) مهاجران و انصار را با نام «اصحاب سَمُره» (بیعت‌کنندگان در بیعت رضوان) صدا می‌زد که برخی از آنان بازگشتند. «عباس بن عبدالمطلب» که صدای بلندتری داشت، همین سخنان پیغمبر (ص) را تکرار می‌کرد[۲۲]. در آن کارزار سخت، «علی بن ابی‌طالب (ع)»، «فضل بن عباس»، «ربیعة بن حارث»، «ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب»، و برادر او «عباس بن عبدالمطلب»، «اسامة بن زید» و برخی دیگر، شجاعت و پایداری بسیاری از خود نشان دادند[۲۳]. این موضوع همبستگی مجددی را به سپاه اسلام باز گرداند و مسلمانان، لبیک‌ گویان بازگشتند. آنان انسجام و نظم از دست رفته را باز یافتند که به شکست هوازن و هم‌پیمانان‌شان منجر شد[۲۴]. با وجود شکست اولیه مسلمانان، بیش از چهار نفرشان کشته نشدند[۲۵] و بازماندگان هوازن نیز به جاهای مختلف از جمله «طائف» فرار کردند[۲۶].

پیامبر (ص) دستور داد، هر کس مشرکی را بکشد، لباس و سلاح آن شخص، مال او می‌شود. همچنین گروهی را به فرماندهی «ابوعامر اشعری» همراه «سعد بن اکوع» برای تعقیب هوازنیان فراری فرستاد[۲۷]. در این تعقیب و گریز، ابوعامر اشعری کشته شد و سعد بن اکوع به جای او فرمانده گروه شد. پیامبر (ص) نیز بعد از شنیدن خبر شهادت ابوعامر اشعری برای وی بسیار دعا کرد[۲۸].[۲۹]

غنائم جنگ

مسلمانان، بعد از پایان جنگ، اسیران و اموال فراوانی از جمله حیوانات، جمع‌آوری، و همه را در منطقه‌ای به نام «جعرانه» مستقر کردند[۳۰].

سایه‌بانی به دستور رسول خدا (ص) برای اسیران فراهم شد تا از آفتاب گرم و سوزان در امان باشند. در این جنگ، ۶ هزار اسیر، ۲۴ هزار شتر، بیش از ۴۰ هزار گوسفند و ۴ هزار اوقیه نقره، به غنیمت مسلمانان در‌آمد. پیامبر (ص) مدتی از تقسیم اسیران خودداری کردند تا شاید نمایندگان قبایل برای آزاد کردن افراد خود اقدام کنند[۳۱].[۳۲]

اقدامات پیامبر پس از جنگ

محاصره شهر طائف

پیامبر پس از پیروزی بر هوازن، به سوی طائف رفت و آن شهر را محاصره کرد و اعلان نمود که غلامان آنان در صورت پناه آوردن، آزاد خواهند شد که چند نفر به آن حضرت پناهنده شدند. اما با وجود تلاش رسول خدا (ص) و استفاده از تمامی شیوه‌های جنگی برای گشودن دژ طائف، موفق به فتح آن نشد و منطقه را ترک کرد[۳۳].

تقسیم غنائم

رسول خدا (ص) در راه بازگشت از طائف، در جِعرّانه در شمال شرقی مکه، توقف کرد و غنایم حنین را تقسیم نمود. در این مکان، نمایندگانی از هوازن به حضور رسول خدا (ص) رسیده و پذیرش اسلام قبیله خود را اعلان کردند. پیامبر نیز اسلام آنان را پذیرفت و اسیران هوازن را به تقاضای بزرگان ایشان و با نظر مساعد مسلمانان آزاد کرد و در تقسیم اموال و غنایم، به افرادی همچون ابو سفیان و حکیم بن حزام با گشاده دستی رفتار کرد تا دل آنان را بیشتر به سوی اسلام جلب نماید که این رفتار پیامبر، اعتراض برخی از مسلمانان، مانند سعد بن ابی وقاص را برانگیخت[۳۴].

انصار نیز بابت بخشش‌هایی که به سران قبایل عرب شد، ناراحت و نگران شدند و به آن حضرت گلایه کردند. رسول خدا (ص) با توضیحاتی، ایشان را راضی کرد و انصار پذیرفتند که به جای دریافت اموال، رسول خدا (ص) در سهم آنان و همراه ایشان باشد. در حوادث مربوط به تقسیم غنایم هوازن، مردم هجوم گسترده‌ای به سوی رسول خدا (ص) بردند از ایشان درخواست اکید و صریح کردند که هر چه زودتر غنایم را میان ایشان تقسیم کند. این رفتار بدان دلیل بود که مسلمانان بیم داشتند مبادا پیامبر اموال هوازن را نیز مانند اسیرانشان به آنان بازگرداند و ایشان دست خالی از این نبرد بازگردند[۳۵].[۳۶]

اسلام آوردن مردم طائف

پس از بازگشت رسول خدا (ص) از طائف، مردم طائف نیز چون گسترش دولت رسول خدا (ص) و در تنگنا قرار گرفتن خود را دیدند، به مقاومت بی‌نتیجه خود در برابر اسلام پی بردند و ناگزیر پس از بازگشت رسول خدا (ص) به مدینه، نمایندگانی را به سوی ایشان رهسپار کردند که اسلام مردم طائف و پیوستن آنها به دولت اسلامی را به اطلاع ایشان برسانند[۳۷].

غزوه حنین و محاصره طائف‌[۳۸]

نبی اکرم(ص) پانزده روز در مکه به‌سر برد و پس از گذشت برهه‌ای طولانی از شرک و بت‌پرستی، دورانی نوین از توحید و یکتاپرستی را در این شهر آغاز نمود. مسلمانان غرق در شادی و سرور بودند و امنیت و آرامش بر ام القری حاکمیت یافت. به رسول خدا(ص) خبر رسید که قبیله هوازن و ثقیف مهیای نبرد با اسلام شده‌اند با این پندار که خواهند توانست کاری را که دیگر نیروهای شرک و نفاق قادر بر انجام آن نشده‌اند، عملی سازند و اسلام را به نابودی بکشانند. رسول اکرم(ص) تصمیم گرفت برای رویارویی با آنان از شهر خارج شود ولی با شیوه‌ای که حضرت در هر فتح و پیروزی داشت، قبل از خروج خود به تحکیم پایه و ارکان اداره شهر مکه پرداخت. «معاذ بن جبل» را برای آموزش قرآن و احکام اسلام و «عتاب بن اسید» را برای نمازگزاردن و اداره امور مردم، بر شهر مکه گمارد.

آن حضرت با دوازده هزار رزمنده که مسلمانان تا آن روز نظیر آن را سراغ نداشتند از مکه خارج گردید و همین فزونی نیرو، سبب غرور و غفلت مسلمانان گردید تا آنجا که ابوبکر گفت: اگر، امروز با قبیله شیبان نیز رویارو شویم، از حیث نفرات، شکست نخواهیم خورد[۳۹]. قبیله‌های «هوازن» و «ثقیف» با یکدیگر هم‌پیمان شده و با تمام تجهیزات به اتفاق زنان و کودکان خویش از طائف بیرون آمده و برای زمینگیر کردن مسلمانان موضع گرفتند. با رسیدن پیشقراولان سپاه مسلمانان به آن منطقه، دشمن موفق شد آنان را مجبور به فرار سازد به‌گونه‌ای که سایر نیروهای‌ مسلمانان نیز از بیم پا به فرار گذاشتند و تنها نه تن از بنی هاشم که دهمین نفر را (ایمن) پسر ام ایمن تشکیل می‌داد در کنار رسول خدا(ص) ثابت‌قدم ماندند و منافقان غرق در شادی و سرور شدند و ابو سفیان مسلمانان را به باد تمسخر و شماتت گرفت و گفت: مسلمانان تا کنار دریا عقب خواهند نشست و دیگری گفت: آگاه باشید! که امروز سحر و جادو باطل شد. و فرد دیگری تصمیم گرفت در آن اوضاع آشفته، وجود مقدس رسول خدا(ص) را به قتل برساند[۴۰].

پیامبر اکرم(ص) به عمویش عباس دستور داد بر صخره‌ای بالا رود و نیروهای شکست‌خورده مهاجر و انصار را که از صحنه گریخته بودند فرابخواند. ابن عباس با صدای بلند اعلان داشت: ای اصحاب سوره بقره، ای کسانی که زیر درخت رضوان با رسول خدا(ص) بیعت کردید، پیامبر خدا می‌فرماید: به سوی من آیید، به کجا می‌گریزید؟ پیامبر اینجا حضور دارد! پس از غفلت و شکست، گویی آگاهی و احساسی بین مسلمانان راه یافت و دوباره بازگشتند تا در دفاع از اسلام و پیامبر، به عهد و پیمان خویش وفا نمایند... رسول خدا(ص) با مشاهده شور و هیجان آنان، فرمود: اکنون جنگ به شدت درگرفته من پیامبرم و هیچ‌گاه دروغ نمی‌گویم، من فرزند عبد المطلبم. و خداوند آرامش خود را بر دل‌های مسلمانان نازل فرمود و با پیروزی و ظفر، آنان را مورد حمایت قرار داد. بدین‌سان، سپاهیان کفر شکست خوردند و با به جای نهادن شش هزار اسیر و غنیمت‌های فوق العاده زیاد پا به فرار گذاشتند.[۴۱] پیامبر(ص) دستور داد از غنایم نگهداری و از اسیران مراقبت شود و سپس دشمن مهاجم را تا منطقه اوطاس و نخله و طائف تعقیب کردند.

وقتی ام سلیم از رسول خدا(ص) درخواست کرد آن دسته از کسانی را که از صحنه جنگ گریخته و حضرت را تنها گذاشته‌اند به قتل برساند، آن بزرگوار به جهت خوی والا و بخشش فراوان و رحمت گسترده‌ای که داشت، در پاسخ او فرمود: «ام سلیم خداوند مسلمانان را یاری کرد، عافیت الهی گسترده‌تر است». در جای دیگر که رسول گرامی اسلام(ص) اطلاع یافت برخی مسلمانان به جهت خشمی که از فرزندان مشرکان به دل داشته‌اند آنان را به قتل رسانده‌اند، به خشم آمد و فرمود: چه شده افرادی در جنگ، کارشان به جایی رسیده که کودکان را به قتل می‌رسانند، آگاه باشید ما فرزندان را نمی‌کشیم. اسید بن حضیر عرضه داشت: مگر آنان فرزندان مشرکان نیستند؟ حضرت فرمود: «أو ليس خياركم اولاد المشركين، كل نسمة تولد على الفطرة حتى يعرب عنها لسانها و أبواها يهوّدانها او ينصّرانه»؛[۴۲] آیا نخبگان امروزه شما مشرک‌زاده نیستند، هر انسانی بر سرشت پاک متولد می‌شود تا زبانش از واقعش خبر دهد این پدران و مادرانند که، فرزندان خود را یهودی یا نصرانی تربیت می‌کنند.

سپاه اسلام دشمن را تا طائف تعقیب کرد و بیش از بیست روز در محاصره قرار داد. دو طرف دیوارها و باغ‌ها را پناه قرار داده و به یکدیگر تیراندازی می‌کردند، سپس رسول خدا(ص) به عللی چند، از حمله به طائف منصرف شد. وقتی پیامبر(ص) به جعّرانه (محل گردآوری اسیران و غنایم) رسید، جمعی از قبیله هوازن به‌پا خاستند و از حضرت تقاضای عفو و بخشش‌ نمودند و عرضه داشتند: ای رسول خدا(ص) در جمع این اسیران عمه‌ها و خاله‌های شما وجود دارند که در کودکی از شما پرستاری می‌کردند- با این یادآوری که پیامبر(ص) دوران شیرخوارگی خود را میان قبیله سعد تیره‌ای از هوازن سپری نمود- اگر ما با حارث بن ابی شمر و یا نعمان بن منذر نان و نمک خورده بودیم و برای آن دو، ماجرایی نظیر ماجرای شما پیش می‌آمد، از آنها انتظار لطف و محبت داشتیم درصورتی‌که شما از همه برترید. رسول خدا(ص) آنان را بین انتخاب اسیران و اموالشان مخیر ساخت و آنها اسیران را انتخاب کردند. سپس فرمود: «سهم من و فرزندان عبد المطلب از آن شماست» و مسلمانان نیز از رهبر خود پیروی کردند و سهمیه خود را بدانان بخشیدند[۴۳]. رسول اکرم(ص) با توجه به شناخت کاملی که از سرشت انسان‌ها داشت و تلاشی که برای هدایت مردم و فرونشاندن آتش جنگ داشت، عفو و بخشش را به عنوان تدبیری صحیح و راهکاری استوار برگزید و حتی بر «مالک بن عوف» آتش‌افروز این جنگ، منّت نهاد و فرمود: «به مالک اطلاع دهید اگر اسلام آورد و نزد من آید، خانواده و اموالش را به او بازگردانده و صد شتر به او می‌بخشم». و مالک به‌سرعت اسلام آورد[۴۴].[۴۵]

تقسیم غنایم‌

مسلمانان، با زیر فشار قرار دادن رسول خدا(ص) و با اصرار زیاد خواستار تقسیم غنایم شدند به‌گونه‌ای که او را به کنار درختی کشاندند و ردای مبارکش را برگرفتند. حضرت فرمود: ردایم را پس بدهید به خدا سوگند! اگر به تعداد درختان تهامه شتر [گاو و گوسفند و...] در اختیار داشته باشید، آن [غنیمت‌] را میان شما تقسیم می‌کنم، و آن‌گاه پی خواهید برد که من بخیل و ترسو و دروغگو نیستم. سپس به‌پا خاست و مقداری از پشم کوهان شتری برگرفت و آن را میان دو انگشت خود قرار داد و بالا برد و فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ وَ اللَّهِ مَا لِي مِنْ فَيْئِكُمْ وَ لَا هَذِهِ الْوَبَرَةُ إِلَّا الْخُمُسُ وَ الْخُمُسُ مَرْدُودٌ عَلَيْكُمْ‌»؛ مردم! به خدا سوگند! من از غنایم شما حتی از این پشم شتر جز خمس حقی ندارم و خمس را نیز به شما بازخواهم گرداند.

و آن‌گاه دستور داد تمام غنایم، در یک‌جا جمع گردد تا به‌گونه‌ای عادلانه تقسیم گردد. پیامبر اکرم(ص) تقسیم غنایم را با دادن سهمیه «مؤلفة قلوبهم» (کسانی که محبتشان جلب شود) چون ابو سفیان، پسرش معاویه، حکیم بن حزام، حارث بن حارث، سهیل بن عمرو، حویطب بن عبدالعزی و صفوان بن امیه و دیگران که تا گذشته‌ای نه‌چندان دور از سران کفر و شرک به شمار آمده و با وی سرجنگ و ستیز داشتند، آغاز نمود و پس از آن حق خود از خمس را نیز میان آنان قسمت کرد. این عملکرد رسول خدا(ص) حقد و کینه برخی از مسلمانانی را که از مصالح اسلام و اهداف نبی اکرم(ص) بی‌اطلاع بودند، برانگیخت تا آنجا که یکی از آنان با اعتراض به رسول اکرم(ص) اظهار داشت: شما عادلانه عمل نکردی. حضرت فرمود: وای بر تو! اگر من عدالت به خرج ندهم پس چه کسی به عدالت رفتار می‌کند. عمر بن خطاب خواست شخص اعتراض‌کننده را به قتل برساند، ولی پیامبر اجازه این کار را به او نداد و فرمود: «او را به خود واگذار؛ زیرا او در آینده از پیروانی برخوردار خواهد شد و چندان در دین تعمّق می‌کنند که مانند رهاشدن تیر از چله کمان، از دین و آیین خویش بیرون خواهند رفت».[۴۶].[۴۷]

اعتراض انصار

سعد بن عباده به مصلحت دید رسول اکرم(ص) را در جریان مطالبی که میان انصار ردوبدل می‌شد قرار دهد؛ زیرا آنان با خود می‌گفتند: رسول خدا(ص) با دیدن قوم خود، انصار را به فراموشی سپرده است. به‌همین‌دلیل سعد، انصار را گرد آورد و رسول خدا(ص) در جمع آنان حضور یافت و پس از حمد و ثنای پروردگار با آنها چنین سخن گفت: ای جماعت انصار! این چه سخنی بوده که از شما برایم نقل شده و چرا نگرانید؟! آیا شما در گمراهی به‌سر نمی‌بردید که خداوند به‌وسیله من شما را هدایت بخشید، فقیر بودید، بی‌نیازتان ساخت و با یکدیگر دشمن بودید، شما را باهم مهربان ساخت؟ عرض کردند: آری! خدا و رسولش برترند، سپس فرمود: آیا به من پاسخ نمی‌دهید؟ عرض کردند: ای رسول خدا! چه پاسخی بدهیم؟ فرمود: به‌خدا سوگند! اگر شما این‌گونه سخن بگویید سخنی صحیح بر زبان آورده‌اید؛ شما حق دارید به من بگویید: زمانی که همه تو را تکذیب کردند، ما شما را تصدیق نمودیم، تو را یاری نکردند، یاری‌ات کردیم، تو را بیرون راندند، ما پناهت دادیم، تهی‌دست بودی، تو را کمک کردیم...

ای جماعت انصار! شما تنها در مورد مقداری از مال دنیوی که من به برخی افراد دادم تا به اسلام گرایش یابند و شما را به اسلام خود واگذارم، نگران شدید؟ آیا راضی نیستید آنان با خود گوسفند و شتر ببرند ولی شما پیامبر را با خود به سرزمینتان بازگردانید؟ به خدایی که جانم در دست اوست! اگر هجرت در کار نبود من نیز فردی از انصار به‌شمار می‌آمدم و اگر همه مردم به راهی بروند و انصار در راهی دیگر گام بردارند، من مسیر انصار را انتخاب خواهم کرد.[۴۸] این کلمات، احساس و عواطف انصار را برانگیخت و دریافتند که در تصوّر خود نسبت به رسول خدا(ص) دچار اشتباه شده‌اند ازاین‌رو، همه گریه کنان عرضه داشتند: ای رسول خدا! ما به همان سهم خویش راضی هستیم. پیامبر(ص) در ماه ذی قعده به اتفاق همراهان خود از جعرانه رهسپار مکه گردید و پس از انجام عمره از احرام خارج شد و با گماردن عتاب بن اسید و معاذ بن جبل بر مکه، به اتفاق مهاجران و انصار، متوجه مدینه شد[۴۹].[۵۰]

منابع

پانویس

  1. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.
  2. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.
  3. میرزایی، عباس، غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۶۱.
  4. طبری، ج۳، ص۷۰.
  5. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۶-۶۷.
  6. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۵.
  7. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۸.
  8. میرزایی، عباس، غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۶۱.
  9. احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص۴۲؛ ابن هشامه السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۰.
  10. احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵؛ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۰.
  11. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۶.
  12. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴.
  13. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.
  14. «بی‌گمان خداوند در نبردهایی بسیار و در روز (جنگ) «حنین» شما را یاری کرده است؛ هنگامی که فزونیتان شما را به غرور واداشت اما هیچ سودی برای شما نداشت و زمین با گستردگیش بر شما تنگ شد سپس با پشت کردن (به دشمن) واپس گریختید» سوره توبه، آیه ۲۵.
  15. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۲.
  16. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۱۲۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۹- ۴۴۰.
  17. میرزایی، عباس، غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۶۱-۱۶۲.
  18. محمد بن موسی بن عقبه، المغازی النبویه، ص۳۶۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۵؛ ابن سعده الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۳۹- ۴۴۰.
  19. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۹.
  20. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۳- ۴۴۴.
  21. میرزایی، عباس، غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۶۲-۱۶۳.
  22. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۵.
  23. احمد بن ابی یعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۶۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۳، ص۷۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵.
  24. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۴۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۳۴.
  25. محمد بن موسی عقبه، المغازی النبویه، ص۹۲۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۴۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۴۵۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵.
  26. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن موسی عقبه، المغازی النبویه، ص۳۶۸.
  27. احمد بن یحیی بلاذری، الانساب الاشراف، ج۱، ص۳۶۵- ۳۶۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۱۵.
  28. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۱۵.
  29. میرزایی، عباس، غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۶۳-۱۶۴.
  30. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۸۱.
  31. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۶.
  32. میرزایی، عباس، غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۶۴.
  33. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۶-۶۷.
  34. واقدی، ج۳، ص۹۴۸.
  35. میر شریفی، ص۲۱۳.
  36. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۶-۶۷؛ میرزایی، عباس، غزوه حنین، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم، ج۲، ص۱۶۴.
  37. داداش نژاد، منصور، مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی ج۱، ص۶۶-۶۷.
  38. این جنگ در شوال سال هشتم هجری رخ داد.
  39. طبقات کبری، ج۲، ص۱۵۰؛ مغازی، ج۲، ص۸۸۹.
  40. سیره نبوی، ج۲، ص۴۴۳؛ مغازی، ج۳، ص۹۹.
  41. آیات سوره توبه حمایت و یاری خدا را تشریح کرده و کسانی را که به نیرو و تجهیزات اعتماد ورزیده و آنها را سبب پیروزی دانسته‌اند، مورد نکوهش قرار داده است.
  42. امتاع الاسماع، ج۱، ص۴۰۹.
  43. سید المرسلین، ج۲، ص۵۳؛ مغازی، ج۳، ص۹۴۹- ۹۵۳.
  44. مغازی، ج۳، ص۹۵۴- ۹۵۵.
  45. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۳۹.
  46. السیرة النبویة، ج۲، ص۴۹۶؛ و ر.ک: المغازی، ج۳، ص۹۴۸.
  47. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۴۲.
  48. سیره نبوی، ج۲، ص۴۹۶؛ به مغازی، ج۳، ص۹۴۸ مراجعه شود.
  49. سیره نبوی، ج۲، ص۴۹۸؛ مغازی، ج۳، ص۹۵۷.
  50. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱ ص ۲۴۴.