خلافت الهی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
خط ۳۸: خط ۳۸:
*در کتاب اقرب الموارد [[خلافت]] را چنین معنا کرده‌اند: در اصطلاح [[شرع]]، [[خلیفه]] به معنای امامی است که بعد از [[امام]] دیگر می‌آید و [[جانشین]] او می‌گردد<ref>{{عربی| الخلافة الأمارة و النيابة عن الغير إما لغيبة المنوب عنه او موته او بعجره او تشريف المستخلف و في الشرع الامامة}}؛ سعید الشرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، ج۱، ص۲۹۵.</ref>.  
*در کتاب اقرب الموارد [[خلافت]] را چنین معنا کرده‌اند: در اصطلاح [[شرع]]، [[خلیفه]] به معنای امامی است که بعد از [[امام]] دیگر می‌آید و [[جانشین]] او می‌گردد<ref>{{عربی| الخلافة الأمارة و النيابة عن الغير إما لغيبة المنوب عنه او موته او بعجره او تشريف المستخلف و في الشرع الامامة}}؛ سعید الشرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، ج۱، ص۲۹۵.</ref>.  
*از معنای اصطلاحی [[خلیفه]] و [[خلافت]] فهمیده می‌شود که [[خلافت]] در واقع [[منصب الهی]] است و [[خلیفه]] باید از جانب [[خدا]] [[انتخاب]] شود. علاوه بر این، ممکن است لفظ خلیفه منصرف به کسی که [[رسول خدا]]{{صل}} او را برای [[خلافت]] [[تعیین]] کرده باشد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} لفظ خلیفه را در معنای [[نیابت]] و [[جانشینی]] از طرف خود بکار برده است و این [[لقب]] بزرگ [[جانشینی]] را به [[وصی]] و باب [[شهر]] علمش، [[امام علی]]{{ع}} بخشید. تمام [[اصحاب]] برجسته، اتفاق دارند که [[پیامبر]]{{صل}} بدون [[تعیین خلیفه]] از [[دنیا]] نرفته است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۲۳-۲۵.</ref>
*از معنای اصطلاحی [[خلیفه]] و [[خلافت]] فهمیده می‌شود که [[خلافت]] در واقع [[منصب الهی]] است و [[خلیفه]] باید از جانب [[خدا]] [[انتخاب]] شود. علاوه بر این، ممکن است لفظ خلیفه منصرف به کسی که [[رسول خدا]]{{صل}} او را برای [[خلافت]] [[تعیین]] کرده باشد. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} لفظ خلیفه را در معنای [[نیابت]] و [[جانشینی]] از طرف خود بکار برده است و این [[لقب]] بزرگ [[جانشینی]] را به [[وصی]] و باب [[شهر]] علمش، [[امام علی]]{{ع}} بخشید. تمام [[اصحاب]] برجسته، اتفاق دارند که [[پیامبر]]{{صل}} بدون [[تعیین خلیفه]] از [[دنیا]] نرفته است<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۲۳-۲۵.</ref>
==اجزاء [[خلافت]]==
*[[مفسران]] [[قرآن کریم]] در ذیل [[آیه]] {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref>، درباره [[خلافت]] و [[جانشینی]] [[انسان]] بحث‌های مشروحی ارائه داده‌اند و به [[فضیلت]] [[انسان]] نسبت به دیگر موجودات هستی و به عبارتی [[اشرف مخلوقات]] بودن [[انسان]] اشاره کرده‌اند. این [[آیه]] [[جایگاه]] [[انسان]] را در [[نظام آفرینش]] و [[ارزش]] و رتبه او را بیان می‌کند.
*آنان می‌گویند: "[[خلیفه]]" در سخن [[خدای متعال]]: {{متن قرآن|قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} به معنای [[جانشین]] است؛ یعنی کسی که در [[مقام]] دیگری باشد. در این [[آیه]]، موضوع [[خلافت]] مطرح، ولی درباره "مستخلفٌ عنه" [[سکوت]] شده است. به موجب این مسئله [[مفسران]] و [[صاحب نظران]]، در این موضوع با هم [[اختلاف]] نموده و دیدگاه‌های گوناگونی را در این باب بیان کرده‌اند؛ این [[آیه]] به نوعی از [[آیات]] مشکل و [[متشابه]] [[قرآن]] به شمار می‌رود.
*اجزاء [[خلافت]] شامل مستخلِف - که [[خداوند سبحان]] است ([[خلیفه]] گرداننده)، مستخلف - که انسان‌های روی [[زمین]] هستند ([[خلیفه]] شده)، مستخلَف علیه - (آن‌چه [[خلافت]] بر آن صورت گرفته است) که شامل [[انسان]]، [[جامعه]] و [[زمین]] ([[طبیعت]]) می‌باشد<ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۳۲.</ref>
===[[خلیفه]] (مستخلَف)===
*در [[تعیین]] مصداق [[خلیفه]] چه کسی است و [[خلیفه الهی]] در [[زمین]] کیست؟ آیا این [[مقام]] به شخص [[حضرت آدم]]{{ع}} اختصاص دارد یا شامل کسان دیگر نیز می‌شود، چندین احتمال مطرح است که به بررسی اجمالی آنها می‌پردازیم.
#[[مقام خلافت الهی]]، به شخص [[حقیقی]] [[آدم]]{{ع}} اختصاص دارد و به انسان‌های دیگر مختص نیست، چنان‌که [[زمخشری]]<ref>محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۱۲۴.</ref> و [[طبرسی]]<ref>فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۷۶.</ref> گفته‌اند.
#تعمیم [[خلافت الهی]] به [[انسان‌های کامل]]؛ یعنی به غیر از [[حضرت آدم]]{{ع}} [[انسان‌های کامل]] نیز از این [[مقام]] برخوردارند.
#تعمیم [[خلافت الهی]] به همه [[مؤمنان]] [[وارسته]] و [[پرهیزگار]].
#تعمیم [[مقام خلافت الهی]] به عموم [[انسان‌ها]]؛ برخی بر این پندارند که [[مقام خلافت الهی]] افزون بر [[حضرت آدم]]{{ع}} و [[انسان‌های کامل]] و [[وارسته]] به انسان‌های [[مؤمن]] و [[کافر]] نیز اختصاص دارد؛ چنان‌که ظاهر [[کلام]] "المنار"<ref>محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۱، ص۲۵۸.</ref> این است که مطلق [[انسان‌ها]] به طور بالفعل به این تاج [[کرامت]] مکرم شده‌اند؛ گرچه در برابر [[نعمت]] [[خلافت]] همانند بسیاری از [[نعمت‌ها]] و فضیلت‌های دیگری که [[خداوند]] به آنان ارزانی داشته، [[ناسپاسی]] کنند و "[[ظلوم]]" و "جهول" شوند.
#تعمیم آن به همه [[انسان‌ها]] اعم از [[مؤمن]] و [[کافر]]، لیکن نه به گونه‌ای که در احتمال چهارم [[گذشت]]، بلکه در این وجه که مختار ماست، آن‌چه [[جعل]] شده [[حقیقت]] جامع [[خلافت]] برای [[حقیقت انسان]] است و چون هم [[خلافت الهی]] مقول به تشکیک و دارای مراتب گوناگون است و هم کمال‌های [[انسانی]] درجات مختلفی دارد هر مرتبه از [[خلافت]] برای مرتبه ویژه‌ای از مراتب هستی [[آدمی]] [[جعل]] شده است.
*توضیح اینکه منشأ [[خلافت]] [[انسان]]، نهادینه شدن [[علم به اسماء]] در نهاد اوست و بی‌تردید [[علم]] به اسمای حسنای [[الهی]] حقیقتی دارای مراتب است؛ به هر [[میزان]] [[آدمی]] به [[صراط مستقیم]] [[اعتقاد]]، [[اخلاق]] و [[عمل]] [[هدایت]] یابد، [[اسمای الهی]] در هستی او از [[قوه]] به فعلیت رسیده، به تبع آن، [[خلافت الهی]] نیز [[ظهور]] می‌کند.
*بنابراین کسانی که در حد استعداد [[انسانیت]] هستند، تنها از استعداد [[خلافت]] بهره‌مندند و کسانی که در کمال‌های [[انسانی]] و [[الهی]] [[ضعیف]] یا متوسطند، چون [[علم]] به [[اسمای الهی]] در آنان [[ضعیف]] یا متوسط است [[ظهور]] [[خلافت الهی]] نیز در آنان [[ضعیف]] یا متوسط است و [[انسان‌های کامل]] که از مرتبه برین [[علم]] به [[اسمای الهی]] بهره‌مندند، از [[برترین]] مرتبه [[خلافت الهی]] نیز برخوردارند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۰.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۳۳-۳۴.</ref>
*'''بررسی احتمال‌های پنج‌گانه:'''
*'''احتمال اول''' پذیرفته نیست؛ یعنی مراد از [[خلیفه]] شخص [[حقیقی]] [[آدم]]{{ع}} نیست، بلکه مراد [[شخصیت حقوقی]] [[آدم]] و [[مقام]] [[انسانیت]] است. به بیان دیگر، عصاره [[انسانیت]] و [[مقام]] شامخ [[انسانیت]] در [[قصه]] [[خلافت]] به صورت [[آدم]] جلوه کرد و [[آدم]] الگوی [[انسانیت]] شد؛ چنان‌که آن‌چه [[فرشتگان]] در برابر او [[خاضع]] شدند شخص [[آدم]] نبود، بلکه [[آدم]] همانند [[کعبه]]، به منزله [[قبله]] قرار گرفت و [[شخصیت]] و [[انسانیت]] او که [[شخصیت]] و [[انسانیت]] همه انسان‌هاست مسجود لهواقع شد که [[تحقیق]] آن به تفصیل در [[آیات]] بعد خواهد آمد<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۴.</ref>. بر این مدعا (که اجمالاً شخص [[آدم]]، مقصود نیست) شواهدی دلالت دارد:
#وقتی جمله‌ای به صورت اسمیه بیان شود ویژگی استمرار را به همراه دارد و [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً}} به صورت جمله اسمیه بیان شده است.
#[[آیات]] [[تسخیر]] نشان می‌دهد که مسخر شدن [[زمین]] و بهره‌مندی از فوائد آن، برای تمام [[انسان‌ها]] است و ویژه شخص خاصی نیست و این [[تصرف]] که به عنوان [[جانشینی]] [[خداوند متعال]] صورت می‌گیرد، برای نوع [[انسان]] است و این [[کلام]] مؤید به روایت‌هایی است که [[تسخیر]] [[زمین]] و بهره‌مند شدن از آن را به همه [[انسان‌ها]] اختصاص می‌دهد.
#چنان‌که بیان شد ملاک [[شایستگی]] [[انسان]] برای [[خلافت]] اللهی [[آگاهی]] از اسماء حسنای [[الهی]] است و این [[علم]] به شخص [[حضرت آدم]] مختص نیست و انسان‌های دیگر نیز می‌توانند در سایه عمل به [[آموزه‌های دینی]] آن را از [[قوه]] به فعل تبدیل کرده و از [[خلافت الهی]] بهره‌مند شوند.
#[[خلافت الهی]] به [[حضرت آدم]] اختصاص ندارد؛ زیرا اگر چنین بود با توجه به [[عصمت حضرت آدم]]{{ع}} [[اعتراض]] [[فرشتگان]] بر [[خونریزی]] و [[فساد]] در [[زمین]]، دلیلی نداشت.
#خطاب [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ}}<ref>«و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید!» سوره اعراف، آیه ۱۱.</ref> به عموم و نوع [[انسان‌ها]] است تنها به [[حضرت آدم]]{{ع}} اختصاص ندارد و وی به عنوان نوع [[بشریت]] مسجود [[فرشتگان]] شد.
#روایت‌هایی از [[ائمه معصومین]] بیان می‌دارد که [[زمین]] از [[حجت خدا]] خالی نیست و فرزندانی از [[آدم]] [[خلیفه]] و [[حجت خدا]] بر روی [[زمین]] هستند. {{متن حدیث|قَالَ أَبُو الْحَسَنِ{{ع}}: إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۷۹.</ref>.
*'''احتمال دوم،''' به روایت‌هایی اشاره دارد که مجعول در [[آیه خلافت]] [[آدم]]{{ع}} و هر [[انسان کامل]] دیگری می‌دانند؛ مانند روایتی که می‌گوید: "پس از اینکه [[آدم]] [[فرشتگان]] را از اسمای حجج [[خداوند]] باخبر ساخت آنها دانستند که مسمیات این اسماء، از [[فرشتگان]] به [[مقام خلافت]] شایسته‌ترند"<ref>هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۷۳.</ref> نظیر همین [[روایت]] است [[روایت]] [[امیرالمؤمنین]]{{ع}}: {{متن حدیث|إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَخْلُقَ خَلْقاً بِيَدِي أَجْعَلُ ذُرِّيَّتَهُ أَنْبِيَاءَ مُرْسَلِينَ وَ عِبَاداً صَالِحِينَ وَ أَئِمَّةً مُهْتَدِينَ أَجْعَلُهُمْ خُلَفَائِي عَلَى خَلْقِي فِي أَرْضِي...}}<ref>علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۲.</ref>.
*در پاسخ به این احتمال شایان ذکر است که با بررسی روایت‌های ذکر شده معلوم می‌شود که این [[روایت‌ها]] برخلافت [[حضرت آدم]]{{ع}} و [[انسان‌های کامل]] تصریح دارند ولی [[خلافت]] دیگر [[انسان‌ها]] را [[نفی]] نمی‌کنند و انحصار از آنها استفاده نمی‌شود.
*'''احتمال سوم'''، مقتضای سنخیت میان [[خلیفه]] و مستخلف عنه است و چون مستخلف عنه [[خداوند متعال]] است، [[خلیفه]] نیز باید در صفات کمالی بهره‌ای از [[حضرت حق]] برده باشد. با توجه به اینکه سنخی میان [[خلیفه]] و مستخلف عنه لازم است و سنخیت به تمام معنا برای تمام [[انسان‌ها]] قابل [[تصور]] نیست و در برخی از صفات، سنخیت وجود دارد، بنابراین انسان‌های [[مؤمن]] و [[پرهیزگار]] نیز همچون [[انسان کامل]]، [[خلیفه الهی]] هستند و [[انسان]] اکمل، [[کامل‌ترین]] [[خلیفه]] است و به عنوان [[صادر اول]] یا ظاهر اول، [[تجلی]] می‌یابد.
*درباره احتمال سوم باید گفت توجیه مزبور، منافاتی با بالقوه بودن [[انسان‌ها]] ندارد و هر [[انسانی]] بالقوه [[خلیفه الهی]] است و میتواند آن را به فعل برساند و سنخیت را در صفات کمالی پدید آورد.
*'''احتمال چهارم'''، به چند مطلب اشاره دارد که قائلان آن، بدان [[تمسک]] جسته‌اند:
*در روایت‌هایی از [[ائمه اطهار]]{{عم}} آمده است که [[فرشتگان]] زمانی به [[دعوت]] بر [[امامت]] در [[نماز]] بر [[انسان]] شدند، از [[امامت]] بر [[انسان]] [[امتناع]] کردند. از این [[روایت‌ها]] استفاده می‌شود که همه [[انسان‌ها]] [[خلیفه]] الهی‌اند. به یکی از این [[روایت‌ها]] در ذیل اشاره می‌کنیم: از قول [[جبرئیل]] [[نقل]] شده است: "ما [[فرشتگان]] زمانی که امر به [[سجده]] بر [[حضرت آدم]]{{ع}} شدیم بر ا [[انسان‌ها]] مقدم نمی‌شویم"<ref>{{متن حدیث|إِنَّا لَا نَتَقَدَّمُ عَلَى الْآدَمِيِّينَ مُنْذُ أُمِرْنَا بِالسُّجُودِ لآِدَمَ}}؛ علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۸.</ref>.
*در [[آیه مبارکه]] ذیل، همه [[انسان‌ها]] مورد خطاب قرار گرفته‌اند که نشان می‌دهد امر به سجده بر [[آدم]]، به عنوان نماد نوع بشری بوده است و در واقع، همه [[انسان‌ها]] مسجود [[فرشتگان]] واقع شده‌اند {{متن قرآن|وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ}}<ref>«و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید» سوره اعراف، آیه ۱۱.</ref>
*[[اعتراض]] [[فرشتگان]] به [[انتخاب]] [[انسان]] به عنوان [[خلیفه]] و [[اعتراض]] به [[خونریزی]] و [[فساد]] در [[زمین]]، ناشی از برداشت آنها است؛ به این معنا که نوع [[بشر]] برای [[خلافت]] [[انتخاب]] شده است؛ در حالی که ما از آنان پاک‌تریم و همیشه در حال [[تسبیح]] و [[تقدیس]] هستیم.
*درباره احتمال چهارم، باید گفت که این [[روایت‌ها]] بالقوه بودن [[مقام خلافت الهی]] را برای همه [[انسان‌ها]] [[اثبات]] می‌کند و انحصار اختصاص آن را برای [[حضرت آدم]]{{ع}} و [[انسان‌های کامل]] [[نفی]] می‌کند یعنی [[اثبات]] [[خلافت]] بالفعل برای همه [[انسان‌ها]] حتی [[کافران]] و [[فاسقان]] و [[معاندان]]، ناتمام است و تنها میتواند [[قوه]] و استعداد [[خلافت]] را در انسان‌های غیر [[مؤمن]] [[اثبات]] کند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۵۲.</ref>.
*'''احتمال پنجم'''، باید گفت ملاک [[خلافت الهی]]، [[علم]] به [[اسمای الهی]] است؛ یعنی [[خلیفه]]، [[مظهر]] همه اسمای حسنای [[خداوند سبحان]] است و برخی از موجودات، [[مظهر]] برخی از اسمای الهی‌اند و سهمی از [[خلافت]] را میبرند؛ به بیان دیگر، [[خلافت الهی]] از سنخ [[کمال وجودی]] و تشکیک‌پذیر است و مرتبه عالی آن از آنِ [[انسان]] اکمل است و مراتب نازل‌تر آن، به [[انسان‌های کامل]] و انسان‌های [[وارسته]] تعلق دارد. این احتمال با معنا و [[حقیقت]] [[خلافت الهی]] سازگار است و [[حقیقت]] [[خلافت]] نیز این احتمال را [[تأیید]] می‌کند.
*نتیجه اینکه [[خلافت الهی]] ویژه شخص [[حضرت آدم]] نیست و نیز به [[انسان‌های کامل]] و [[مؤمن]] اختصاص ندارد، بلکه به نوع [[بشریت]] اختصاص دارد؛ یعنی تمام [[انسان‌ها]] بالقوه [[خلیفه]] الهی‌اند و بالفعل هر شخصی با توجه به [[کمالات]] و مظهریت اسمای حسنای [[الهی]]، در مرتبه‌ای از [[خلافت]] قرار دارد. برای [[درک]] این مفهوم، باید [[حقیقت]] [[خلافت]] و مراتب آن توجه کرد<ref>اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۴-۱۴۶.</ref>.
*[[صدرالمتألهین]] درباره [[عمومیت]] [[خلافت الهی]] برای همه [[انسان‌ها]]، می‌نویسد: "هریک از افراد [[بشر]] اعم از اینکه کامل باشد یا ناقص، به حسب برخورداری از [[حظ]] و سهم [[انسانیت]]، [[نصیبی]] از [[خلافت الهی]] دارند، چنان‌که [[خدای متعال]] می‌فرماید: {{متن قرآن|هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ}}<ref>«و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد» سوره انعام، آیه ۱۶۵.</ref>، [[اهل]] [[فضل]] از [[انسان‌ها]] در آینه [[اخلاق]] ربانی خود [[صفات]] [[جمال الهی]] را نمایش می‌دهند و [[خداوند سبحان]] با ذات و جمیع صفاتش در آینه [[قلوب]] [[انسان‌های کامل]] [[تجلی]] و [[ظهور]] می‌کند؛ و انسان‌های ناقص [[جمال]] صنع و کمال مخلوقات او را در آینه صنعت‌ها و حرفه‌هایشان نشان می‌دهند. [[خلقت انسان]]، بعد از اینکه [[طبیعت]] همه مراحل [[رشد]] خود را (اعم از مرحله [[جمادی]]، نباتی و حیوانی) سپری کرد، آغاز می‌شود و این خود یکی از [[سنن الهی]] است چرا که موجود اشرف بایستی همه خصوصیات موجود اخص را دارا باشد؛ بر این اساس، ذات [[انسان]] جامع همه قوای زمینی و آثار نباتی و حیوانی، خواهد بود و این اولین [[درجه]] [[انسانیت]] است که مشترک بین همه انسان‌هاست؛ در مرحله بعد [[آدمی]]، با [[تحصیل علم]] و عمل، می‌تواند به [[عالم ملکوت]] اعلی نائل شود همچنان‌که [[خدای سبحان]] می‌فرماید: {{متن قرآن|إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ}}<ref>«سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.</ref>، حتی [[انسان]]، با استکمال ذات خویش از طریق [[معرفت]] کامل و [[عبودیت]] تامش، می‌تواند از این مرحله نیز گذر کرده و بعد از فنای ذات خود به لقای [[پروردگار]] نائل گردد؛ که در این مرحله، به [[مقام]] [[ریاست]] عالی نائل آمده و مسجود [[فرشتگان]] آسمانی گشته و حکمش در [[ملک]] و [[ملکوت]] نافذ خواهد بود"<ref>محمد بن ابراهیم صدرالمتألهین شیرازی، اسرار الآیات، ص۱۰۸.</ref><ref>[[فاطمه زیوری کبیرنیا|زیوری کبیرنیا، فاطمه]]، [[بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان (کتاب)|بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان]]، ص:۳۳-۳۹.</ref>


==[[سنت خلافت الهی]]==
==[[سنت خلافت الهی]]==
==[[خلافت فردی]]==
==[[خلافت فردی]]==



نسخهٔ ‏۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۰:۴۸

اعتقادات شیعه
خداشناسی
توحیدتوحید ذاتیتوحید صفاتیتوحید افعالیتوحید عبادیصفات ذات و صفات فعل
فروعتوسلشفاعتتبرکاستغاثه
عدل الهی
حُسن و قُبحبداءامر بین الامرین
نبوت
عصمت پیامبرانخاتمیتپیامبر اسلاممعجزهعدم تحریف قرآن
امامت
باورهاعصمت امامانولایت تكوینیعلم غیبخلیفة‌اللهغیبتمهدویتانتظار فرجظهوررجعت
امامانامام علیامام حسنامام حسینامام سجادامام باقرامام صادقامام کاظمامام رضاامام جوادامام هادیامام عسکریامام مهدی
معاد
برزخمعاد جسمانیحشرصراطتطایر کتبمیزان
مسائل برجسته
اهل‌بیتچهارده معصومکرامتتقیهمرجعیتولایت فقیه
اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل خلافت الهی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

واژه‌شناسی لغوی

مفهوم لغوی خلیفه

مفهوم اصطلاحی خلیفه

اجزاء خلافت

خلیفه (مستخلَف)

  1. مقام خلافت الهی، به شخص حقیقی آدم(ع) اختصاص دارد و به انسان‌های دیگر مختص نیست، چنان‌که زمخشری[۲۷] و طبرسی[۲۸] گفته‌اند.
  2. تعمیم خلافت الهی به انسان‌های کامل؛ یعنی به غیر از حضرت آدم(ع) انسان‌های کامل نیز از این مقام برخوردارند.
  3. تعمیم خلافت الهی به همه مؤمنان وارسته و پرهیزگار.
  4. تعمیم مقام خلافت الهی به عموم انسان‌ها؛ برخی بر این پندارند که مقام خلافت الهی افزون بر حضرت آدم(ع) و انسان‌های کامل و وارسته به انسان‌های مؤمن و کافر نیز اختصاص دارد؛ چنان‌که ظاهر کلام "المنار"[۲۹] این است که مطلق انسان‌ها به طور بالفعل به این تاج کرامت مکرم شده‌اند؛ گرچه در برابر نعمت خلافت همانند بسیاری از نعمت‌ها و فضیلت‌های دیگری که خداوند به آنان ارزانی داشته، ناسپاسی کنند و "ظلوم" و "جهول" شوند.
  5. تعمیم آن به همه انسان‌ها اعم از مؤمن و کافر، لیکن نه به گونه‌ای که در احتمال چهارم گذشت، بلکه در این وجه که مختار ماست، آن‌چه جعل شده حقیقت جامع خلافت برای حقیقت انسان است و چون هم خلافت الهی مقول به تشکیک و دارای مراتب گوناگون است و هم کمال‌های انسانی درجات مختلفی دارد هر مرتبه از خلافت برای مرتبه ویژه‌ای از مراتب هستی آدمی جعل شده است.
  1. وقتی جمله‌ای به صورت اسمیه بیان شود ویژگی استمرار را به همراه دارد و آیه شریفه ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً به صورت جمله اسمیه بیان شده است.
  2. آیات تسخیر نشان می‌دهد که مسخر شدن زمین و بهره‌مندی از فوائد آن، برای تمام انسان‌ها است و ویژه شخص خاصی نیست و این تصرف که به عنوان جانشینی خداوند متعال صورت می‌گیرد، برای نوع انسان است و این کلام مؤید به روایت‌هایی است که تسخیر زمین و بهره‌مند شدن از آن را به همه انسان‌ها اختصاص می‌دهد.
  3. چنان‌که بیان شد ملاک شایستگی انسان برای خلافت اللهی آگاهی از اسماء حسنای الهی است و این علم به شخص حضرت آدم مختص نیست و انسان‌های دیگر نیز می‌توانند در سایه عمل به آموزه‌های دینی آن را از قوه به فعل تبدیل کرده و از خلافت الهی بهره‌مند شوند.
  4. خلافت الهی به حضرت آدم اختصاص ندارد؛ زیرا اگر چنین بود با توجه به عصمت حضرت آدم(ع) اعتراض فرشتگان بر خونریزی و فساد در زمین، دلیلی نداشت.
  5. خطاب آیه شریفه ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ[۳۳] به عموم و نوع انسان‌ها است تنها به حضرت آدم(ع) اختصاص ندارد و وی به عنوان نوع بشریت مسجود فرشتگان شد.
  6. روایت‌هایی از ائمه معصومین بیان می‌دارد که زمین از حجت خدا خالی نیست و فرزندانی از آدم خلیفه و حجت خدا بر روی زمین هستند. «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ(ع): إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ»[۳۴].

سنت خلافت الهی

خلافت فردی

خلافت اجتماعی

خلافت انبیا

خلافت انسان

خلافت بنی اسرائیل

خلافت حضرت داود(ع)

خلافت حضرت سلیمان(ع)

خلافت صالحان

خلافت مستضعفان

خلافت و فرشتگان

خلافت هارون(ع)

خلافت یحیی(ع)

درخواست خلیفه

زمینه‌های خلافت

  1. القاب امام مهدی چیستند؟ (پرسش)
  2. آیا اباصالح از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  3. آیا بقیة الله از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  4. آیا منتقم از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  5. آیا حجة الله از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  6. آیا خاتم الاوصیاء از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  7. آیا منصور از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  8. آیا منتظر از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  9. آیا مهدی از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  10. آیا صاحب الزمان از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  11. آیا صاحب الأمر از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
  12. امام مهدی چند لقب دارند؟ (پرسش)
  13. چرا به امام مهدی، قائم، اباصالح، بقیة الله، صاحب الزمان، حجة الله، مهدی و ... گفته می‌شود؟ (پرسش)
  14. آیا امیر الامره از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  15. آیا احسان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  16. آیا اذن سامعه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  17. آیا ایدی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  18. آیا بئر معطله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  19. آیا بلد الامین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  20. آیا باسط‍‌ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  21. آیا بقیة الأنبیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  22. آیا تالی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  23. آیا تأیید از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  24. آیا تمام از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  25. آیا ثائر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  26. آیا جابر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  27. آیا جنب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  28. آیا جوار الکنس از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  29. آیا حجت از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  30. آیا حجة الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  31. آیا حق از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  32. آیا حجاب الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  33. آیا حمد از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  34. آیا حامد از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  35. آیا خاتم الاوصیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  36. آیا خاتم الائمه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  37. آیا خازن از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  38. آیا خلف از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  39. آیا خلف صالح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  40. آیا خنس از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  41. آیا خلیفة الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  42. آیا خلیفة الاتقیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  43. آیا دابة الأرض از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  44. آیا داعی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  45. آیا رجل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  46. آیا رب الأرض از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  47. آیا سلطان المأمول از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  48. آیا سدرة المنتهی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  49. آیا سناء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  50. آیا سبیل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  51. آیا ساعة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  52. آیا سید از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  53. آیا شرید از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  54. آیا صاحب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  55. آیا صاحب الغیبة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  56. آیا صاحب الزمان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  57. آیا صاحب الرجعة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  58. آیا صاحب الدار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  59. آیا صاحب الناحیة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  60. آیا صاحب العصر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  61. آیا صاحب الکرة البیضاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  62. آیا صاحب الدولة الزهراء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  63. آیا صالح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  64. آیا صاحب الامر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  65. آیا صبح مسفر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  66. آیا صدق از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  67. آیا صراط‍‌ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  68. آیا ضیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  69. آیا ضحی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  70. آیا طالب التراث از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  71. آیا عالم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  72. آیا عدل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  73. آیا عاقبة الدار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  74. آیا عزه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  75. آیا عین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  76. آیا غایب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  77. آیا غلام از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  78. آیا غریم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  79. آیا غوث از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  80. آیا غایة الطّالبین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  81. آیا غایة القصوی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  82. آیا غوث الفقراء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  83. آیا خلیل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  84. آیا فجر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  85. آیا فرج المؤمنین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  86. آیا فرج الاعظم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  87. آیا فتح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  88. آیا فقیه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  89. آیا قائم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  90. آیا قابض از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  91. آیا قیامت از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  92. آیا قسط‍‌ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  93. آیا قوة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  94. آیا قاتل الکفرة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  95. آیا قطب از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  96. آیا قائم الزمان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  97. آیا قیم الزمان از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  98. آیا کاشف الغطاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  99. آیا کمال از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  100. آیا کار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  101. آیا لواء اعظم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  102. آیا نیة الصابرین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  103. آیا منتقم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  104. آیا مهدی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  105. آیا منتظَر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  106. آیا ماء معین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  107. آیا مخبر بما یعلن از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  108. آیا مجازی بالاعمال از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  109. آیا موعود از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  110. آیا مظهر الفضایح از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  111. آیا مبلی السرائر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  112. آیا مبدأ الآیات از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  113. آیا محسن از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  114. آیا منعم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  115. آیا مفضل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  116. آیا موتور از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  117. آیا مدبر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  118. آیا مأمور از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  119. آیا مقدرة از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  120. آیا مأمول از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  121. آیا مفرج اعظم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  122. آیا مضطر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  123. آیا من لم یجعل الله له شبیها از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  124. آیا مقتصر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  125. آیا المصباح الشدید الضیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  126. آیا ناقور از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  127. آیا ناطق از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  128. آیا نهار از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  129. آیا نفس از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  130. آیا نور الاصفیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  131. آیا نور الاتقیاء از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  132. آیا ناحیه مقدسه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  133. آیا واقیذ از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  134. آیا وتر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  135. آیا وجه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  136. آیا ولی الله از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  137. آیا وارث از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  138. آیا هادی از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  139. آیا ید الباسطه از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  140. آیا یمین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  141. آیا یعسوب الدین از القاب امام مهدی است؟ (پرسش)
  142. آیا مؤمل از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  143. آیا نجم از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  144. آیا نور آل محمد از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  145. آیا ولی عصر از القاب امام مهدی است؟ (پرسش) (پرسش)
  146. آیا قائم از القاب امام مهدی است؟ این لقب به چه معناست؟ (پرسش)
    1. آیا لفظ قائم همیشه به معنای قیام امام مهدی است؟ (پرسش)
    2. چرا هنگامی که نام امام مهدی یا لفظ قائم گفته می‌شود قیام می‌کنیم؟‌ (پرسش)
    3. چرا هنگام شنیدن نام قائم آل محمد از جا برمی‌‏خیزیم؟ (پرسش)
    4. دیدگاه فرقه عزاقریه درباره قائم چیست؟ (پرسش)

منابع

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. مفردات، ص ۲۹۴، «خلف».
  2. المیزان، ج ۱، ص ۱۱۵؛ ج ۱۷، ص ۱۹۴ ـ ۱۹۵.
  3. فرهنگ قرآن، ج۱۳، ص۵۱ - ۵۵.
  4. محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، ج۲، ص۲۹۹.
  5. الْخِلَافَةُ: النّيابة عن الغير إمّا لغيبة المنوب عنه، و إمّا لموته، و إمّا لعجزه، و إمّا لتشريف المستخلف؛ حسین بن محمد راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص۲۹۴.
  6. الخَلِيفَةُ: من استخلف مكان من قبله، و يقوم مقامه، و الجن كانت عمار الدنيا فجعل الله آدم و ذريته خليفة منهم، يعمرونها، و ذلك قوله- عز اسمه-: ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً و قال تعالى: ﴿هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ أي: مستخلفين في الأرض}؛ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۴، ص۲۶۷.
  7. الخِلِّيفَى: الخلافة، و إنَّما سُمِّيت خلافةً لأنَّ الثَّانى يَجى‏ءُ بَعد الأوّلِ قائماً مقامَه. و تقول: قعدتُ خِلافَ فُلانٍ، أى بَعْده؛ابوالحسن احمد بن فارس زکریا، مقایس اللغة، ج۲، ص۲۱۰.
  8. قال ابن الأَثير: الخَلِيفةُ مَن يقوم مَقام الذاهب و يَسُدُّ مَسَدَّه؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۵، ص۵۵.
  9. سید علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج۱، ص۲۸۶.
  10. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۲۸.
  11. غیاث‌الدین محمد رامپوری، غیاث اللغات، ص۳۳۹.
  12. علی‌اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، ج۱۸، ص۷۳۰.
  13. محمود طالقانی، تفسیر پرتوی از قرآن، ج۱، ص۱۱۲.
  14. جبران مسعود، الرائد، ترجمه: رضا انزابی‌نژاد، ج۱، ص۷۵۷.
  15. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۲۰-۲۳.
  16. «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کرده‌ایم» سوره ص، آیه ۲۶.
  17. یعقوب جعفری، تفسیر کوثر، ج۱، ص۱۲۲.
  18. محمد حسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱، ص۹۹.
  19. الخلافة هي حمل الكافة علی مقتضي - النظر الشرعي في مصالحهم الأخروية و الدنيوية الراجعة اليها اذ احول الدنيا ترجع كلها عند الشارع الی اعتبارها مصالح الأخرة فهي في الحقيقة خلافة عن صاحب لشرع في حراسة الدين و سياسة الدنيا؛ عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن‌خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، ج۱، ص۲۱۱.
  20. الإمامة موضوعة لخلافة النبوة في حراسة الدين و سياسة الدنيا و عقدها لمن يقوم بها في الأمة واجب بالإجماع؛ یوسف ایبش، الخلافة و شروط الزعامة عند اهل سنت و الجماعة، ص۲۳.
  21. يكون معني الخليفة مرادفاً لولي الأمر و معنی الخلافة مرادفاً للولاية والإمرة؛ العذاری، سید سعید، تولی الأمام، مترجم: سید شهاب‌الدین حسینی، ص۲۶.
  22. الخلافة اطلقت في العرف العام علی الزعامة العظمی و هي الولاية العامة علی كافة الامة والقيام بأمورها و...؛ احمد بن عبدالله قلقشندی، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، ص۵.
  23. الخلافة الأمارة و النيابة عن الغير إما لغيبة المنوب عنه او موته او بعجره او تشريف المستخلف و في الشرع الامامة؛ سعید الشرتونی اللبنانی، اقرب الموارد، ج۱، ص۲۹۵.
  24. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۲۳-۲۵.
  25. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم» سوره بقره، آیه ۳۰.
  26. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۳۲.
  27. محمود زمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۱۲۴.
  28. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۱۷۶.
  29. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج۱، ص۲۵۸.
  30. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۰.
  31. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۳۳-۳۴.
  32. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۴۴.
  33. «و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید!» سوره اعراف، آیه ۱۱.
  34. محمد بن یعقوب کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۱۷۹.
  35. هاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۷۳.
  36. علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۲.
  37. «إِنَّا لَا نَتَقَدَّمُ عَلَى الْآدَمِيِّينَ مُنْذُ أُمِرْنَا بِالسُّجُودِ لآِدَمَ»؛ علی بن جمعه حویزی، نورالثقلین، ج۱، ص۵۸.
  38. «و به راستی شما را آفریدیم و شما را چهره‌نگاری کردیم سپس به فرشتگان گفتیم: برای آدم فروتنی کنید» سوره اعراف، آیه ۱۱.
  39. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۳، ص۵۲.
  40. اکبر سیدی‌نیا، خلافت الاهی؛ با تأکید بر دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی، فصلنامه علمی - پژوهشی قبسات، ش۴۴، ۱۳۸۵، ص۱۴۴-۱۴۶.
  41. «و اوست که شما را جانشینان (خویش یا گذشتگان) در زمین گمارد» سوره انعام، آیه ۱۶۵.
  42. «سخن پاک به سوی او بالا می‌رود و کردار نیکو آن را فرا می‌برد» سوره فاطر، آیه ۱۰.
  43. محمد بن ابراهیم صدرالمتألهین شیرازی، اسرار الآیات، ص۱۰۸.
  44. زیوری کبیرنیا، فاطمه، بررسی ابعاد خلیفة اللهی انسان، ص:۳۳-۳۹.