نصب الهی پیامبر خاتم در حدیث
روایات وارده در منابع حدیثی شیعه
روایاتی که در منابع حدیثی شیعه بر نصب رسول خدا(ص) از سوی خدای متعال برای حاکمیت و فرمانروایی دلالت دارند فراتر از حد و حصر است، در اینجا تنها به نمونههایی از این روایات در ضمن چند دسته اشاره میکنیم:
دستۀ اول
روایاتی که با مضمون تفویض امر دین به رسول الله(ص) برای سیاست مردم آمده است؛ نظیر:
۱. روایت عیاشی در تفسیر از امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ: ﴿إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾[۱] قَالَ: ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ الْأَمْرَ فَقَالَ: ﴿مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾[۲] وَ قَالَ: ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ﴾[۳] وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ(ع) وَ ائْتَمَنَهُ...»[۴]؛ همانا خداوند پیامبر خود را بر محبت خویش ادب فرمود و گفت: «همانا تو را خلق و خوی عظیم است»، گفت: سپس خداوند فرمان را به رسول خدا تفویض کرد و فرمود: «به آنچه رسول به شما فرمان داد عمل کنید و از آنچه شما را از آن باز داشت بپرهیزید» و نیز فرمود: «آن کس که از رسول خدا(ص) فرمان بَرَد، از خدا فرمان برده است» و همانا رسول خدا(ص) فرمان را به علی و امامان از فرزندان او واگذار نمود... .
۲. صحیحۀ فضیل بن یسار: گفت: از امام صادق(ع) شنیدم به برخی از اصحاب قیس ماصر چنین میفرماید: همانا خداوند عزوجل پیامبرش را به بهترین شیوه مؤدب ساخت پس آنگاه که ادب او را کامل کرد فرمود: «همانا تو را خلق و خوی عظیم است» سپس امر دین و امت را به او واگذار کرد تا بندگانش را سیاست (اداره) کند پس فرمود: «به آنچه رسول به شما فرمان داد عمل کنید و از آنچه شما را از آن باز داشت بپرهیزید» و همانا رسول خدا(ص) از سوی خداوند مورد پشتیبانی بود و توفیق همراه او بود و به وسیلۀ روح القدس تأیید میشد، نمیلغزید، و در آنچه مردم را به آن سیاست (اداره) میفرمود خطا نمیکرد...[۵].
عبارت «ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ...»؛ «سپس امر دین و امت را به او واگذار کرد تا بندگانش را سیاست (اداره) کند» صریح در نصب رسول خدا(ص) از سوی خدای متعال برای فرمانروایی و حاکمیت بر بندگان خداست.
۳. روایت زید شحام قال: در این روایت پس از تفسیر آیه در ﴿هَذَا عَطَاؤُنَا﴾ به ملک عظیم، همین عطا را در حق رسول اکرم(ص) از سوی خداوند جاری دانسته است، بلکه عطای الهی به رسول اکرم را در زمینۀ حاکمیت و فرمانروایی برتر از آنچه خداوند به سلیمان داده بر شمرده است و نکتهاش - به حسب ظاهر - این است که فرمانروایی رسول خدا(ص) بر خود سلیمان و سایر انبیا نیز جاری است[۶].[۷]
دستۀ دوم
روایاتی که با مضمون اخذ پیمان از همۀ خلق بر ولایت و اطاعت رسول و امامان بعد از او آمده است: شیخ مفید روایت میکند به سندش از ابیالهیثمالتیهان: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَجْسَادِ بِأَلْفَيْ عَامٍ وَ عَلَّقَهَا بِالْعَرْشِ وَ أَمَرَهَا بِالتَّسْلِيمِ عَلَيَّ وَ الطَّاعَةِ لِي وَ كَانَ أَوَّلُ مَنْ سَلَّمَ عَلَيَّ وَ أَطَاعَنِي مِنَ الرِّجَالِ رُوحَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع)»[۸]؛ رسول خدا(ص) فرمود: همانا خداوند عزوجل ارواح را پیش از اجساد به دو هزار سال آفرید و آنها را آویختۀ عرش فرمود و آنها را به تسلیم بر من و اطاعت از فرمان من دستور داد، و نخستین کسی از مردان که به من تسلیم نمود و فرمان مرا اطاعت کرد روح علی بن ابیطالب(ع) بود.
کلینی روایت میکند به سندش از داوود رقّی ـ در ضمن حدیثی ـ عن ابی عبدالله(ع):فرمود: پس آنگاه که خداوند خواست که آفریدگان را بیافریند آنان را در پیشگاه خود عرضه داشت و به آنان فرمود: پروردگار شما کیست؟ پس نخستین کسی که سخن گفت، رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین و امامان بودند گفتند: تو پروردگار مایی پس علم و دین را بر آنان بار کرد سپس به فرشتگان فرمود: اینانند که بار علم و دین مرا برداشتهاند و امانتداران من در میان آفریدگانم هستند، و اینانند مسؤولان، سپس به فرزندان آدم فرمود: برای خداوند اقرار به پروردگاری کنید، و برای اینان اقرار به ولایت و اطاعت نمایید، پس گفتند: آری پروردگارا اقرار کردیم، پس خداوند به فرشتگان فرمود: گواه باشید پس فرشتگان گفتند: گواه هستیم[۹].
آنچه در این روایت آمده تفسیری بر مضمون آیۀ ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ...﴾[۱۰]؛ «آنگاه که پروردگارت از بنی آدم.».. است و صریح در ثبوت مقام وجوب اطاعت؛ یعنی فرمانروایی برای رسول اکرم(ص) و ائمۀ طاهرین(ع) بر جمیع خلق خداست[۱۱].
دستۀ سوم
مضمون تفسیر آیۀ ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[۱۲]؛ «پیامبر از مؤمنان به خودشان اولی است» به فرمانروایی و حاکمیت رسول خدا بر مردم آمده است.
کلینی به سند صحیح روایت میکند: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾[۱۳] فِيمَنْ نَزَلَتْ؟ فَقَالَ: نَزَلَتْ فِي الْإِمْرَةِ إِنَّ هَذِهِ الْآيَةَ جَرَتْ فِي وُلْدِ الْحُسَيْنِ(ع) مِنْ بَعْدِهِ فَنَحْنُ أَوْلَى بِالْأَمْرِ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ...»[۱۴]؛ از امام باقر(ع) دربارۀ فرمودۀ خدای عزوجل «پیامبر از مؤمنان به خودشان اولی است و همسرانش مادران آنهایند و خویشان به یکدیگر از دیگران در کتاب خدا اولی میباشند» پرسیدند که دربارۀ چه کسانی نازل شده است؟ پس فرمود: دربارۀ فرمانروایی نازل شده و همانا این آیه پس از حسین(ع) دربارۀ فرزندان حسین جاری است، پس ما اولای به فرمانروایی و به رسول خدا هستیم از سایر مؤمنین و مهاجرین و انصار... .
در این روایت، اولویت در آیه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ بهمعنای فرمانروایی یا «إمرة» تفسیر شده که تأکیدی بر دلالت آیه بر نصب رسول خدا به منصب فرمانروایی و حاکمیت و مُلک از سوی خداوند است.
در این روایت واژه «اولی» در ذیل آیه ﴿وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾؛ «نیز به معنای حاکمیت و فرمانروایی تفسیر شده است که مطابق با کاربری واژۀ «اولی» در صدر آیه است، و دلیلی روشن بر نصب ائمۀ طاهرین از اهلبیت رسول الله(ص) برای حاکمیت و فرمانروایی از سوی خداوند شمرده شده است.
نیز کلینی - در ضمن حدیث مفصلی - به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند: پس آنگاه که رسول الله(ص) از حجة الوداع بازگشت جبرئیل بر آن حضرت فرود آمد و گفت: «ای رسول تبلیغ کن آنچه را از سوی پروردگارت بر تو نازل گشته و چنانچه این کار را انجام ندهی رسالت او را تبلیغ نکردهای، و خداوند تو را از مردم محفوظ میدارد، همانا خداوند قوم کافر را هدایت نمیکند» پس رسول خدا مردم را فراخواند و مردم گرد آمدند و دستور داد درختانی که در آنجا بود خارهایشان را جدا کنند و پاک کنند، سپس فرمود: هان ای مردم چه کسی صاحب اختیار شما و ولیّ و فرمانروای شما و از شما به شما اولی است؟ گفتند: خدا و رسول او، پس فرمود: آنکه من مولا و صاحب اختیار و فرمانروای اویم علی مولا و صاحب اختیار و فرمانروای اوست پروردگارا آن را که با علی همراهی میکند همراه و صاحب باش و آن را که با علی دشمنی میکند دشمن باش - سه بار تکرار فرمود -...[۱۵].
این مضمون را محدثین بزرگ اهلسنت نیز به اسانید صحیح متعددی که در حد تواتر است روایت کردهاند که در اینجا به سه عدد از این احادیث اشاره میکنیم.
۱. احمد بن حنبل در مسند به سندش از براء بن عازب روایت میکند: گفت: با رسول خدا(ص) بودیم در سفر پس در مکان غدیر خم فرود آمدیم ندا دادند که نماز به جماعت است و زیر دو درخت را برای رسول خدا(ص) تمیز و آماده کردند پس حضرت نماز ظهر را خواند، و دست علی(ع) را گرفت و گفت: آیا نمیدانید که من به شما اولی از شما هستم؟ گفتند: بلی میدانیم، فرمود: آیا نمیدانید که من بر هر مؤمنی به خودش اولی هستم؟ گفتند: بلی میدانیم، راوی گفت: پس رسول خدا(ص) دست علی(ع) را گرفت و گفت: آن کس که من صاحب اختیار او و مولای اویم علی صاحب اختیار و مولای اوست، پروردگارا همراهی کن با آن کس که با علی همراهی کند و دشمن باش با آن کس که با علی دشمنی کند، راوی گفت: پس عمر، علی را پس از آن دید و به او گفت: گوارا باد بر تو ای فرزند ابیطالب شبانهروز مولا و صاحب اختیار هر مؤمن و مؤمنهای گشتی[۱۶].
۲. حاکم نیشابوری به سندش از سعد بن مالک - در ضمن حدیثی - روایت میکند: «لَقَدْ قَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ(ص) أَيْ لِعَلِيٍّ(ع)] يَوْمَ غَدِيرٍ خُمٍّ بَعْدَ حَمْدِ اللهِ و الثَّنَاءِ عَلَيْهِ: هَلْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قُلْنَا: نَعَمْ: قَالَ: اللَّهُمَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، و عَادِ مَنْ عَادَاهُ...»[۱۷]؛ همانا رسول خدا(ص) به علی(ع) فرمود در روز غدیر خم پس از حمد و ثنای خداوند آیا میدانید که من به مؤمنان از خودشان اولی هستم؟ گفتیم: آری، فرمود: پروردگارا آن کس که من مولا و صاحب اختیار اویم علی مولا و صاحب اختیار اوست، همراهی کن با آنکه با علی همراه باشد و دشمنی کن با آن کس که با علی دشمنی کند.
۳. نیز حاکم نیشابوری روایت میکند از بریده - در ضمن حدیثی - قال رسول الله(ص): «يَا بُرَيْدَةُ، أ لَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قُلْتُ: بَلَى يَا رَسُولَ اللهِ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ هان ای بریده: آیا من به مؤمنان از خودشان به خودشان اولی نیستم؟ گفتم: بلی یا رسول الله پس فرمود: آن را که من مولا و صاحب اختیار اویم علی مولا و صاحب اختیار اوست.
حاکم در ذیل این حدیث میگوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ و لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۱۸]؛ این حدیث صحیح است بر شرط مسلم؛ لکن بخاری و مسلم آن را نقل نکردند.
در این روایت رسول اکرم(ص) با اشاره به آیه ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾ که از نصب رسول اکرم(ص) برای فرمانروایی و حاکمیت از سوی خداوند حکایت میکند، از مردم به پذیرش این حاکمیت اقرار میگیرد، سپس امیرالمؤمنین علی(ع) را برای حاکمیت و فرمانروایی نصب کرده و آن را اعلام میدارد. بهنحوی که سایر اصحاب از جمله عمر - بنا بر روایت فوق از مسند احمد - این نصب را به حضرت امیر(ع) تبریک گفتهاند. بنابراین در این دسته از روایات ضمن تأکید بر نصب رسول الله(ص) به مقام فرمانروایی از سوی خداوند به اعمال این فرمانروایی توسط رسول خدا(ص) در نصب امیرالمؤمنین علی(ع) به مقام فرمانروایی بعد از رسول خدا(ص) اشاره شده است[۱۹].
دستۀ چهارم
روایاتی که با مضمون فرمان خداوند به وجوب طاعت رسول و وجوب اتّباع امر او آمده است: صدوق در امالی به سند خویش از امیرالمؤمنین(ع) روایت میکند: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ طَاعَتِي وَ نَهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَتِي وَ أَوْجَبَ عَلَيْكُمُ اتِّبَاعَ أَمْرِي، وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ مِنْ طَاعَةِ عَلِيٍّ بَعْدِي مَا فَرَضَهُ مِنْ طَاعَتِي وَ نَهَاكُمْ مِنْ مَعْصِيَتِهِ عَمَّا نَهَاكُمْ عَنْهُ مِنْ مَعْصِيَتِي» - تا آنجا که فرمود: - «وَ هُوَ مَوْلَى مَنْ أَنَا مَوْلَاهُ وَ أَنَا مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ وَ أَنَا وَ إِيَّاهُ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ»[۲۰]؛ رسول خدا(ص) فرمود: همانا خداوند اطاعت مرا بر شما واجب نموده و از معصیت من شما را نهی کرده است و بر شما واجب کرده که از فرمان من پیروی کنید، و بر شما فرض و واجب کرده که پس از من از علی اطاعت کنید پس از آنکه اطاعتم را بر شما فرض و واجب کرد و شما را از معصیتم نهی فرمود... و او مولا و صاحب اختیار هر کسی است که من مولا و صاحب اختیار او هستم، و من صاحب اختیار او هستم، و من صاحب اختیار و مولای هر مسلمان مرد و زن هستم، و من و علی دو پدر این امت هستیم.
کلینی به سند خویش از امام باقر(ع) روایت میکند: خداوند به محمد(ص) وحی فرمود: همانا من تو را آفریدم پس از آنکه چیزی نبودی و از راه کرامت روح خود را در تو دمیدم و تو را با این کار گرامی داشتم آنگاه که اطاعت تو را بر تمامی خلق و جهان آفرینش واجب کردم، پس آن کس که تو را اطاعت کند مرا اطاعت کرده، و آن کس که تو را معصیت کند مرا معصیت کرده است، و این را در علی و نسل او آنانکه آنها را برای خود برگزیدهام واجب کردم[۲۱].
کلینی به سندش از حارث اعور خطبهای از حضرت امیر(ع) روایت میکند که در ذیل آن آمده است: آن کس که خدا و رسول او را اطاعت کند به پیروزی بزرگ دست یافته و پاداش فراوان نصیب او شده است، و آن کس که خدا و رسول را معصیت کند زیان آشکار کرده و مستحق عذاب دردناکی شده است، پس بهرهمند شوید از آنچه بر شما حق است از گوش دادن و فرمان بردن و دلسوزی مخلصانه کردن و یاری نیکو کردن[۲۲].
کلینی به سندش از امام جواد(ع) روایت میکند که خطاب به محمد بن سنان فرمود: هان ای محمد همانا خدای تبارک و تعالی همواره در واحدیت خویش یکتا بوده سپس محمد و علی و فاطمه را آفرید و هزار دورۀ زمانی را سپری کردند، سپس سایر اشیاء را آفرید و آنان را بر این آفرینش گواه قرار داد و حکم اطاعت آنان را بر این آفریدگان جاری ساخت و امور آنها را به آنان تفویض نمود، پس حلال و حرام را به ارادۀ آنان سپرد، و آنان اراده نمیکنند مگر آنچه را خداوند اراده کند[۲۳].
در این روایت به سه مطلب اشاره شده است:
۱. آفرینش محمد و علی و فاطمه(ع) پیش از آفرینش سایر اشیاء. با توجه به سایر روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده است، مراد از آفرینش پیشین این سه تن، آفرینش نور آنهاست این مطلب در روایات فراوانی مورد تأکید قرار گرفته است.
۲. وجوب اطاعت محمد و علی و فاطمه(ع) بر تمامی خلق. این مطلب نیز در روایات مربوط به عالم ذرّ از جمله روایتی که در مضمون دوم این مجموعه روایات متعرض شدیم آمده است.
این مطلب در آیه ۱۷۲ سوره اعراف نیز به طور ضمنی آمده است: ﴿وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ﴾[۲۴].
زیرا اقرار بر ربوبیت خداوند به معنای اقرار به وجوب اطاعت اوست، و اقرار به وجوب اطاعت خداوند اقرار به وجوب اطاعت از کسانی است که فرمان او را به مردم میرسانند، و خلفای او در فرمانروایی بر جامعۀ بشرند؛ یعنی محمد و آل محمد(ص).
مقام وجوب اطاعت امر صدیقۀ کبری از روایات فراوانی استفاده میشود. مخصوصاً روایاتی که بین شیعه و سنی مسلّم و متواتر و متفقٌعلیه است که رسول خدا خطاب به صدیقۀ کبری فاطمه زهرا(س) فرمود: «يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاكِ»؛ حاکم نیشابوری پس از نقل این حدیث میگوید: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ و لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۲۵].
این حدیث صحیح است بر شرط مسلم؛ لکن بخاری و مسلم آن را نقل نکردند. اینکه رضای فاطمه(س)، رضای خدا و خشم فاطمه(س) خشم خداست کاشفیت مطلق امر و نهی صدیقۀ کبری از امر و نهی خدا را میرساند؛ بنابراین وجوب اطاعت حضرت فاطمه(س) در روایات مورد بحث اجمالاً مورد تأیید روایات متواتره است بلکه در تأیید آن، آیۀ تطهیر کافی است.
۳. تفویض امور خلق به محمد و آل محمد(ص). این مطلب همان مقام ولایت و فرمانروایی است، فرمانروایی مطلق بر خلق به معنای تفویض امور خلق به آنهاست، البته تفویض به سبب آن است که در همین روایت به آن اشاره شده است که: «وَ لَنْ يَشَاؤُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ تَبَارَكَ و تَعَالى»؛ «و آنان اراده نمیکنند مگر آنچه را خداوند اراده کند»[۲۶].
دستۀ پنجم
روایات وارده به این مضمون که ولایت رسول خدا(ص) ولایت خدا و اینکه این ولایت به معنای فرمانروایی است: صدوق در امالی به سندش از جابر بن عبدالله انصاری روایت میکند: گفت: پیامبر بر ما خطبهای ایراد فرمود و در آن خطبه فرمود: آن کس که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است باید از علی پس از من پیروی کند و ولایت او را بپذیرد؛ زیرا ولایت او ولایت من است و ولایت من ولایت خداوند است، امری که خداوند به من سفارش کرده و به من دستور داده که آن را به شما تبلیغ و اعلام کنم، هان آیا تبلیغ کردم؟ گفتند: گواهی میدهیم که تبلیغ کردی، رسول خدا(ص) فرمود: همانا شما میگویید گواهی میدهیم که تبلیغ کردی، و در میان شما کسانی هستند که در حق او با او نزاع میکنند، و مردم را بر روی دوش او سوار میکنند، گفتند: یا رسول الله، نام آنها را برای ما بازگو کن، فرمود: به من دستور داده شده که از آنان اعراض کنم، و کافی است برای هریک از شما که درون خود را بنگرد که دربارۀ علی چه احساسی دارد[۲۷].
در این روایت ضمن اعلام اینکه ولایت علی بن ابیطالب ولایت رسول الله(ص) است و ولایت رسول الله(ص) ولایت خداست که خود ظهور روشنی بر ارادۀ ولایت به معنای فرمانروایی و صاحب الامری دارد، مطالب بعدی وارد در روایت از جمله «أَمَرَ عَهْدَهُ إِلَيَّ رَبِّي» و «وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمْنْ يُنَازِعُهُ حَقَّهُ» و سایر جمل واردۀ در روایت جایی برای تشکیک در ارادۀ فرمانروایی و صاحبالامری از واژه «ولایت» باقی نمیگذارد.
نتیجهای که در اینجا از این روایت منظور ماست این است که رسول خدا(ص) ولایت خود را که به معنای فرمانروایی و صاحب الامری است - چنانکه توضیح دادیم- ولایت خدا میداند، و خود را بهعنوان منصوب به مقام ولایت امری و فرمانروایی از سوی خداوند معرفی میکند[۲۸].
دستۀ ششم
روایاتی است که با مضمون: امامت و رهبری جامعۀ مسلمین و مدیریت سیاسی آمده است و اینکه این امامت از سوی خداست و مقام انبیا و رسول اکرم(ع) است و پس از آنان مقام اوصیای آنان است.
صدوق به سند متصل از حضرت رضا(ع) - در ضمن روایت مفصلی دربارۀ صفات امام و رهبر سیاسی منصوب از سوی خدا- روایت میکند: همانا امامت جایگاه انبیا و میراث اوصیاست، همانا امامت خلافت خداوند عزوجل و خلافت رسول الله و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین(ع) است همانا امامت زمام دین و نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است، همانا امامت بنیاد اوج پیمای اسلام و شاخۀ بلند بالای اوست، به وسیلۀ امام نماز و زکات و روزه و حج و جهاد کامل میشود و به وسیلۀ او اموال عمومی و انفاقات نگهداری و ساماندهی میشوند، و به وسیلۀ امام حدود و احکام الهی اجرا میشوند و از مرزها و حدود بلاد اسلام پاسداری میشود[۲۹].
تا آنجا که میفرماید: «فَكَيْفَ لَهُمْ بِاخْتِيَارِ الْإِمَامِ وَ الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا يَجْهَلُ وَ رَاعٍ لَا يَنْكُلُ»؛ پس چگونه میتوانند امام را اختیار و انتخاب کنند درحالیکه امام دانایی است که از نادانی مبرّاست، و نگهبانی است که از نگهبانی روی نمیگرداند.
تا آنجا که فرمود: «نَامِي الْعِلْمِ، كَامِلُ الْحِلْمِ، مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَةِ، عَالِمٌ بِالسِّيَاسَةِ، مَفْرُوضُ الطَّاعَةِ، قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ، نَاصِحٌ لِعِبَادِ اللَّهِ، حَافِظٌ لِدِينِ اللَّهِ»؛ دانش او ـ یعنی امام ـ همواره پویاست و حلم و خودنگهداری او کامل است بار امامت را به شایستگی به دوش میکشد به سیاست داناست، اطاعتش از سوی خدا واجب است، فرمان خدا را بپا میدارد، به بندگان خدا دلسوز و مهربان است، حافظ و نگهبان دین خداست. تا آنجا که فرمود: «وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ...»[۳۰]؛ و همانا چنانچه خداوند بنده را برای ادارۀ امور بندگانش برگزید سینۀ او را برای این مهم گشاده میدارد و در دلش چشمههای حکمت میجوشاند... .
دلالت روایت بر الهی بودن منصب امامت روشن است و نیز صراحت دارد در اینکه مقام امامت به معنای رهبری و فرمانروایی سیاسی جامعه است، و اینکه پس از رسول(ص)، اوصیای او که از سوی خدا معیّن شدهاند رهبران سیاسی اُمّت و جانشینان رسول(ص) در حکومت و فرمانرواییاند[۳۱].
دستۀ هفتم
مضمون روایاتی که در تفسیر آیۀ ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾[۳۲] وارد شده است؛ نظیر: روایتی که طبرسی در اعلام الوری و ابن شهرآشوب در مناقب روایت کردهاند از جابر انصاری: «قَالَ: سَأَلْتُ النَّبِيَّ(ص) عَنْ قَوْلِهِ: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ...﴾[۳۳] عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، فَمَنْ أُولِي الْأَمْرِ؟ قَالَ: هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ بَعْدِي، أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع)...»[۳۴]؛ از پیامبر دربارۀ فرمودۀ خدا: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾؛ «هان ای کسانی که ایمان آوردید خدا را اطاعت کنید و رسول و اولی الامر را اطاعت کنید» پرسیدم و گفتم: خدا و رسول را شناختیم، اولی الامر چه کسانی هستند؟ فرمود: اینان خلفاء و جانشینان من هستند ای جابر، و امامان مسلمین پس از من هستند، نخستین آنها علی بن ابیطالب است... .
در تفسیر فرات به سندش از ابیمریم روایت میکند: «قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ كَانَتْ طَاعَةُ عَلِيٍّ مُفْتَرَضَةً؟ قَالَ: كَانَتْ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) خَاصَّةً مُفْتَرَضَةً لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ﴾[۳۵] وَ كَانَتْ طَاعَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) طَاعَةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»[۳۶]؛ گفت: از جعفر بن محمد صادق(ع) پرسیدم دربارۀ فرمودۀ خداوند ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ گفتم: آیا اطاعت علی فرض واجب بود؟ فرمود: اطاعت رسول خدا(ص) به طور ویژه فرض واجب بود چون خدا فرمود: ﴿مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ﴾؛ «آن کس که رسول را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است» و اطاعت علی بن ابیطالب(ع) اطاعت رسول خدا(ص) بود.
کراراً مکرر اشاره کردهایم که آنچه به صراحت از آیات و روایات استفاده میشود این است که حاکم منصوب بالاصل از سوی خداوند برای حکومت بر جهان آفرینش وجود مقدس نبی اکرم محمد مصطفی(ص) است، و ائمۀ اطهار بلکه انبیای سابق بر رسول اکرم(ص) از نظر زمانی، همگی جانشینان رسول اکرم(ص) بودهاند که طاعتشان عین طاعت رسول، و حکومتشان حکومت نیابتی و خلافت از رسول اکرم(ص) بوده است و اینکه خلافت انبیای سابق بر رسول اکرم(ص) خلافت تمهیدی بوده و خلافت ائمۀ طاهرین از اوصیای رسول الله(ص) خلافت امتدادی بوده است؛ یعنی خلافتی بوده که امتداد حکومت رسول الله است، و به همین دلیل در این روایت فرمود: «كَانَتْ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) خَاصَّةً مُفْتَرَضَةً... وَ كَانَتْ طَاعَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) طَاعَةَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)»؛ اطاعت رسول خدا(ص) به طور ویژه فرض واجب بود... و اطاعت علی بن ابی طالب(ع) اطاعت رسول خدا(ص) بود.
در تفسیر عیاشی به سندش از عبدالله بن عجلان از امام باقر(ع) روایت کرده است: «فِي قَوْلِهِ: ﴿أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ﴾ قَالَ: هِيَ فِي عَلِيٍّ وَ فِي الْأَئِمَّةِ، جَعَلَهُمُ اللَّهُ مَوَاضِعَ الْأَنْبِيَاءِ...»[۳۷]؛ این آیه دربارۀ علی و امامان است خداوند آنها را در جایگاه پیامبران قرار داد[۳۸].
دستۀ هشتم
مضمون روایاتی که در تفسیر آیۀ ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۳۹]؛ «و به آنان مُلک عظیم عطا کردیم» آمده و رسول خدا و اهلبیت او را صاحبان مُلک عظیم الهی معرفی نموده است، نظیر: صحیحۀ برید عجلی از امام باقر(ع) که کلینی آن را در کافی روایت میکند: دربارۀ فرمودۀ خداوند تبارک و تعالی: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا...﴾؛ «به آل ابراهیم کتاب و حکمت بخشیدیم و به آنان مُلک عظیم عطا کردیم» فرمود: از آنان رسولان و پیامبران و امامان قرار دارد پس چگونه به این مطلب دربارۀ آل ابراهیم اقرار دارند و دربارۀ آل محمد آن را منکر میشوند؟ گفت، گفتم: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾؛ «و به آنان مُلک عظیم عطا کردیم»؛ یعنی چه؟ فرمود: مُلک عظیم این است که از میان آنان امامانی برگزید که هرکس آنان را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هرکس آنان را معصیت کند خدا را معصیت کرده است، این است مُلک عظیم[۴۰].
نظیر این روایت به اسانید متعدد نقل شده است از جمله محمد بن الحسن صفار در بصائرالدرجات همین روایت را نقل کرده است[۴۱].
در تفسیر فرات به سندش از ابراهیم روایت کرده است، قال: «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي هَذِهِ الْآيَةِ: ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾[۴۲] قَالَ: نَحْنُ النَّاسُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ، وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ وَ نَحْنُ أَهْلُ الْمُلْكِ، وَ نَحْنُ وَرِثْنَا النَّبِيِّينَ، وَ عِنْدَنَا عَصَا مُوسَى، وَ إِنَّا لَخُزَّانُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ لَا بِخُزَّانٍ عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ وَ إِنَّ مِنَّا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع)»[۴۳]؛ به امام صادق(ع) گفتم: فدایت شوم چه میگویید دربارۀ این آیه ﴿أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ...﴾؛ «بلکه حسد میورزند بر مردم به سبب فضلی که خداوند به آنها عطا فرموده همانا آل ابراهیم را کتاب و حکمت دادیم و به آنان ملک عظیمی عطا کردیم» فرمود: ماییم آن مردمی که خداوند فرمود و ماییم آنها که بر ما حسد ورزیده شده و ماییم صاحبان ملک عظیم و ما وارثان انبیا هستیم و عصای موسی نزد ماست و همانا ما گنجینه داران خدا در زمین هستیم نه گنجینههای طلا و نقره و همانا رسول خدا و علی و حسن و حسین(ع) از ما هستند[۴۴].
دستۀ نهم
مضمون روایاتی که رسول خدا(ص) را بهعنوان وارث جمیع نبیّین معرفی نموده و اینکه تمام آنچه را خداوند به نبیّین پیش از رسول خدا(ص) عطا کرده است ـ که شامل مُلک و فرمانروایی الهی است ـ به رسول خدا(ص) عطا کرده است؛ نظیر: صحیحۀ ابیبصیر، از امام صادق(ع)، قال نقل میکند: «قَالَ لِي: يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُعْطِ الْأَنْبِيَاءَ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَعْطَاهُ مُحَمَّداً(ص)، قَالَ: وَ قَدْ أَعْطَى مُحَمَّداً جَمِيعَ مَا أَعْطَى الْأَنْبِيَاءَ...»[۴۵]؛ امام صادق(ع) به من فرمود: یا ابا محمد همانا خداوند عزوجل چیزی به انبیا عطا نفرمود مگر آنکه آن را به محمد(ص) عطا فرمود. امام صادق(ع) فرمود: و همانا خداوند به محمد(ص) تمام آنچه را به انبیا داد عطا فرمود.
کلینی روایت میکند به سندش از: به امام کاظم(ع) گفتم: فدایت گردم، مرا خبر ده دربارۀ پیامبر(ص) آیا وارث تمام انبیا بود؟ امام فرمود: آری. گفتم: از آدم تا زمان خودش؟ فرمود: خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر آنکه محمد(ص) داناتر از او بود، راوی گفت، گفتم: همانا عیسی فرزند مریم، مرده را به اذن خدا زنده میکرد، فرمود: راست گفتی و سلیمان بن داوود نیز زبان پرندگان را میدانست و رسول خدا(ص) بر همۀ این مراتب توانا بود...[۴۶].
به قرینۀ ذکر احیاء موتی از سوی عیسی(ع) و اینکه رسول الله(ص) این منزلت را نیز از او به ارث برده است، وارث النبیّین بودن رسول خدا(ص) مخصوص به موضوع علم و دانش نبوده بلکه همهٔ منازل و مراتب و اختیاراتی که از سوی خداوند به انبیای سابق بر رسول خدا(ص) عطا شده به رسول خدا نیز عطا گردیده است بلکه از سایر آیات و روایات استفاده میشود که آنچه به رسول خدا داده شده است، بیش از آن است که به انبیای دیگر داده شده است.
بنابراین مُلک و اختیارات حکومتی و فرمانروایی که بنا به صریح آیات قرآن کریم به انبیای پیشین داده شده به رسول اکرم(ص) نیز داده شده است.
بنابراین آنچه در آیاتی؛ نظیر: ﴿أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ﴾[۴۷]؛ «آنانند آنها که کتاب و حکومت و نبوت را به آنها عطا کردیم که دربارۀ انبیا از ذریۀ ابراهیم وارد شده» یا ﴿إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا﴾[۴۸]؛ «خداوند طالوت را به پادشاهی گماشت». که دربارۀ فرمانروایی طالوت آمده: یا و همچنین ﴿وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ﴾[۴۹]؛ «مُلک او را نیرومند ساختیم و حکمت به او عطا کردیم» و ﴿إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ﴾[۵۰]؛ «همانا تو را جانشین در زمین قرار دادیم پس میان مردم به حق حکم فرما» که دربارۀ داوود نبی(ع) آمده، و جز آن از آیاتی که بر مقام فرمانروایی انبیا دلالت دارد آمده است برای رسول خدا نیز به مقتضای وراثت انبیای پیشین ثابت است.
آنچه افزون بر روایات گذشته مطلب فوق را مورد تأیید و تأکید قرار میدهد روایات ذیل است: عبدالله بن جندب در روایت صحیحة السند نامۀ حضرت رضا(ع) را روایت میکند: «كَتَبَ إِلَيْهِ الرِّضَا(ع): أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مُحَمَّداً(ص) كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ فَلَمَّا قُبِضَ كُنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ»؛ حضرت رضا(ع) برای او نوشت: اما بعد پس همانا محمد(ص) امانتدار خداوند در میان آفریدگانش بود، پس هنگامی که رحلت فرمود ما اهلبیت، او وارثان او بودیم، پس ما امانتداران خداوند در زمین هستیم. تا آنجا که فرمود: «نَحْنُ أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ وَ نَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِيَاءِ وَ نَحْنُ الْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ نَحْنُ الَّذِينَ شَرَعَ اللَّهُ لَنَا دِينَهُ فَقَالَ فِي كِتَابِهِ: ﴿شَرَعَ لَكُمْ﴾ يَا آلَ مُحَمَّدٍ ﴿مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا﴾ قَدْ وَصَّانَا بِمَا وَصَّى بِهِ نُوحاً ﴿وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ﴾ يَا مُحَمَّدُ ﴿وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى﴾...»[۵۱]؛ ما جلوداران انبیا هستیم و ما فرزندان اوصیاء هستیم و ما آنانیم که در کتاب خدای عزوجل از جایگاه ویژه برخورداریم و ما از همۀ مردم به رسول خدا(ص) اولی هستیم، و ماییم که خداوند دینش را برای ما تشریع فرموده و در کتابش گفته ﴿شَرَعَ لَكُمْ﴾؛ «برای شما خدا تشریع کرده است» ای آل محمد؛ ﴿مِنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا﴾؛ «برای شما تشریع کردیم دینی را که به نوح سفارش کردیم» خداوند به ما سفارش کرد آنچه را به نوح سفارش کرده بود ﴿وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ﴾ و همچنین آنچه را به تو ای محمد وحی کردیم» ﴿وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى﴾ و آنچه به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم، همۀ اینها را خداوند به ما سفارش نمود... .
کلینی به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند: «قَالَ(ع): أَلْوَاحُ مُوسَى عِنْدَنَا وَ عَصَا مُوسَى عِنْدَنَا وَ نَحْنُ وَرَثَةُ النَّبِيِّينَ»[۵۲]؛ الواح لوحهای موسی نزد ماست، و عصای موسی نزد ماست، و ما وارثان انبیا هستیم.
در روایت سابقالذکر منقول در تفسیر فرات از امام صادق(ع) آمده بود: «وَ نَحْنُ أَهْلُ الْمُلْكِ وَ نَحْنُ وَرِثْنَا النَّبِيِّينَ»[۵۳]؛ ماییم صاحبان مُلک، و ماییم وارثان انبیا[۵۴].
دستۀ دهم
روایاتی که سلاح رسول الله(ص) را نشانه و علامت فرمانروایی اعلام کرده، و نگاه دارندۀ آن را دارای منصب ولایت امر وسلطنت الهی معرفی نموده است، نظیر: صحیحۀ عبدالله بن ابییعفور: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: إِنَّمَا مَثَلُ السِّلَاحِ فِينَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ، حَيْثُمَا دَارَ التَّابُوتُ دَارَ الْمُلْكُ، فَأَيْنَمَا دَارَ السِّلَاحُ فِينَا دَارَ الْعِلْمُ»[۵۵]؛ عبدالله بن ابی یعفور گفت: شنیدم امام صادق(ع) میفرمود: همانا مَثَل سلاح نزد ما مَثَل تابوت است نزد بنیاسرائیل هرجا تابوت میگشت فرمانروایی همانجا میگشت، پس هرجا سلاح بگردد، علم و دانایی همانجاست.
از متن روایت معلوم است که مراد از علم آن علمی است که شرط فرمانروایی و مُلک است زیرا مقتضای آنکه سلاح همانند تابوت بنیاسرائیل باشد همین است.
در قرآن کریم نیز تابوت بنیاسرائیل بهعنوان نشانۀ فرمانروایی معرفی شده است، قالتعالی: ﴿وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ﴾[۵۶].
مؤید مطلب فوق صحیحۀ صفوان است: حضرت رضا(ع) فرمود: امام باقر(ع) میفرمود: همانا مَثَل سلاح در میان ما مَثَل تابوت است نزد بنیاسرائیل هرجا تابوت میگشت پیامبری همراه او بود، و در میان ما هرجا سلاح بگردد فرمانروایی و ولایت امر همانجاست. گفتم: آیا سلاح از علم جدا میشود؟ فرمود: نه[۵۷].
سلاحی که در این روایات همانند تابوت بنیاسرائیل نشانۀ مُلک و فرمانروایی است، نزد رسول خدا(ص) بوده که پس از او به امیرالمؤمنین و سپس به سایر امامان معصوم منتقل گردیده است.
کلینی به سند صحیح روایت میکند: عمر بن ابان گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم دربارۀ آنچه مردم میگویند که رسول خدا(ص) به امسلمة دفتر مُهر شدهای داد؟ فرمود: همانا رسول خدا(ص) هنگامی که رحلت فرمود علی(ع) علم و سلاح او را و همۀ آنچه او داشت به ارث برد، سپس همۀ اینها به حسن(ع) سپس به حسین(ع) منتقل شد. گفت: گفتم: به علی بن الحسین(ع) سپس به فرزندش و سرانجام به شما رسید؟ فرمود: آری[۵۸].
نیز در صحیحۀ حمران آمده است: حمران گفت: از امام باقر(ع) پرسیدم دربارۀ آنچه مردم میگویند که دفتر مُهر شدهای به امسلمه داده شده؟ فرمود: همانا پس از آنکه رسول خدا(ص) رحلت فرمود علی(ع) علم و سلاح و همۀ آنچه داشت را به ارث برد، پس این میراث به حسن(ع) رسید، و پس از او به حسین(ع) رسید در این هنگام خوف آن بود که هجوم آورند و این میراث را بربایند لذا حسین(ع) آن را نزد امسلمه به امانت سپرد پس علی بن الحسین(ع) آن را از امسلمه باز پس گرفت حمران گفت: گفتم، آری سپس به پدر شما انتقال یافت، و پس از او به شما منتقل شده است؟ فرمود: آری[۵۹].
در صحیحۀ عبدالأعلی بن أعین آمده است: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: عِنْدِي سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لَا أُنَازَعُ فِيهِ» - تا آنجا که فرمود: - «إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ يَصِيرُ إِلَى مَنْ يُلْوَى لَهُ الْحَنَكُ، فَإِذَا كَانَتْ مِنَ اللَّهِ فِيهِ الْمَشِيئَةُ خَرَجَ فَيَقُولُ النَّاسُ: مَا هَذَا الَّذِي كَانَ، وَ يَضَعُ اللَّهُ لَهُ يَداً عَلَى رَأْسِ رَعِيَّتِهِ»[۶۰]؛ گفت: شنیدم امام صادق(ع) میفرماید: سلاح رسول خدا(ص) نزد من است، مدّعی دیگری ندارد - تا آنجا که فرمود - این فرمانروایی سرانجام به کسی میرسد که گردنها در برابر او کج میشوند پس از آنگاه که مشیئت الهی دربارۀ او اقتضا کند برون خواهد آمد پس مردم میگویند، این چه وضعی بود که تاکنون بر قرار بود؟ و خداوند دست او (حجت آخرین) را بر سر رعیّتش قرار خواهد داد.
ظاهراً مراد از «يُلْوَى لَهُ الْحَنَكُ»؛ گردنها در برابر او کج میشوند» اطاعت و خضوع همگان برای اوست. و مقصود از «مَا هَذَا الَّذِي كَانَ»؛ این چه وضعی بود که تاکنون برقرار بود؟» تبیین و شرح ماجرایی است که موجب انحراف خلافت رسول الله(ص) و فرمانروایی جامعۀ اسلامی از مسیر اصلی خود شد. و مراد از «يَضَعُ اللَّهُ لَهُ يَداً عَلَى رَأْسِ رَعِيَّتِهِ»؛ خداوند دست او را بر سر رعیّتش قرار خواهد داد» رعایت ویژۀ خدا نسبت به شهروندان حکومت عدل امام زمان(ع) است.
از مجموع روایات فوقالذکر ـ و روایات دیگری که به همین مضمون واردشده است ـ روشن است که رسول الله(ص) که صاحب سلاح الهی بوده فرمانروای الهی جهان بوده است، و این فرمانروایی به امامان معصوم از خلفای او منتقل شده و سلاح رسول الله(ص) نیز که علامت فرمانروایی است به آنان منتقل شده است[۶۱].
دستۀ یازدهم
روایاتی که رسول الله(ص) را سید وُلد آدم معرفی نموده، به ضمیمۀ روایات دیگری که در آنها سید به معنای واجبالطّاعة تفسیر شده است، نظیر: روایت شیخ طوسی در امالی به سندش از سلمان فارسی - در ضمن روایتی - نقل کرده است: عن رسول الله(ص) - فی حدیث - انه قال لابنته فاطمه: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ فَجَعَلَهُمْ قِسْمَيْنِ، فَجَعَلَنِي...» - الی ان قال – «ثُمَّ جَعَلَ القَبَائِلَ بُيُوتاً، فَجَعَلَنَا فِي خَيْرِهَا بَيْتاً فِي قَوْلِهِ سُبْحَانَهُ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾[۶۲]، ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اخْتَارَنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، وَ اخْتَارَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ اخْتَارَكِ، فَأَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ، وَ أَنْتَ سَيِّدَةُ النِّسَاءِ، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ مِنْ ذُرِّيَّتِكُمَا الْمَهْدِيُّ، يَمْلَأُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ مِنْ قَبْلِهِ جَوْراً»[۶۳]؛ از رسول خدا(ص) در ضمن حدیثی که به فرزندش فاطمه؟عها؟ فرمود: همانا خداوند تعالی آفریدگان را آفرید پس آنان را به دو دسته تقسیم نمود - تا آنجا که فرمود - سپس قبیله را به خانوادهها تقسیم کرد، پس ما را در بهترین خانوادهها قرار داد در آنجا که فرمود ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾ سپس خداوند تعالی مرا از میان اهلبیتم برگزید و علی و حسن و حسین را برگزید و تو را برگزید، پس من سرور فرزندان آدم هستم و علی سرور عرب است و تو سرور زنان هستی و حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند و از نسل شما مهدی است که خداوند عزوجل به وسیلۀ او زمین را پُر از عدل میکند همانگونه که پُر از ظلم شده است.
از روایاتی که در آینده متعرض خواهیم شد استفاده میشود مراد از «عرب» در جملۀ «عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ» اُمت رسول خدا(ص) است.
صدوق به سندش از سعید بن جبیر روایت میکند: عایشه گفت: نزد رسول خدا(ص) بودم که علی(ع) آمد پس رسول خدا فرمود: این سید عرب است گفتم: یا رسول الله آیا تو سید عرب نیستی، فرمود من سید فرزندان آدم هستم و علی سید عرب است گفتم: سید یعنی چه؟ فرمود: یعنی کسی که اطاعتش واجب شده و همانگونه که اطاعت من واجب شده است[۶۴]. حاکم نیشابوری در مستدرک به سندش از عایشه روایت میکند: «قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللهِ(ص): ادْعُوا لِي سَيِّدَ الْعَرَبِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللهِ، أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ؟ قَالَ: أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ، وَ عَلِيٌّ سَيِّدِ الْعَرَبِ»[۶۵]؛ عایشه گفت: رسول خدا(ص) فرمود: سید عرب را برای من فرا بخوانید، گفتم: یا رسول الله آیا تو سید عرب نیستی؟ فرمود: من سید فرزندان آدم هستم و علی سید عرب است.
سید وُلد آدم بودن رسول خدا(ص) با توجه به تفسیر «سید» درروایت صدوق از عایشه که به «مَنِ افْتُرِضَتْ طَاعَتُهُ كَمَا افْتُرِضَتْ طَاعَتِي»؛ کسی که اطاعتش واجب شده همانگونه که اطاعت من واجب شده است» تفسیر شده است، به صراحت بر فرمانروایی و ریاست سیاسی رسول الله(ص) بر جمیع اولاد آدم دلالت میکند[۶۶].
دستۀ دوازدهم
روایاتی که بر وجوب اطاعت رسول خدا(ص) به طور مطلق دلالت دارد و اینکه این مقام و منصب از سوی خداوند به رسول اکرم(ص) عطا شده، و همین منصب به سایر ائمۀ هدی(ع) عطا شده است.
کلینی به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند: منصور بن حازم گفت: به امام صادق(ع) گفتم: همانا خداوند بزرگتر و کریمتر از آن است که به وسیلۀ خلقش شناخته شود بلکه خلق او به وسیلۀ او شناخته میشوند، فرمود: راست گفتی، گفتم: همانا کسی که دانست که پروردگاری دارد باید بداند که این پروردگار رضایتی دارد و خشمی، و اینکه رضا و خشم او جز از طریق وحی یا رسول دانسته نمیشود پس کسی که به او وحی نمیشود باید به سراغ رسولان برود و هنگامی که آنان را یافت میداند که آنان حجتاند و اطاعتشان واجب است... - تا آنجا که میگوید- پس من شهادت میدهم که علی بن ابیطالب(ع) قیّم قرآن بود و اطاعتش واجب بود و حجت بر مردم بعد از رسول خدا(ص) بود و اینکه آنچه دربارۀ قرآن گفته حق است. پس امامصادق(ع): خداوند تو را رحمت کند...[۶۷].
کلینی به سندش از ابیلیلی روایت میکند - در ضمن حدیثی - عن ابیعبدالله(ع) قال: «وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِيِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَكَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ يُطِعِ اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ...»[۶۸]؛ امام صادق(ع) فرمود: خداوند اطاعت ولیّ امرش را به اطاعت رسولش پیوسته نموده و اطاعت رسولش را به اطاعت خودش، پس آن کس که از اطاعت والیان امر سر باز زند، خدا و رسولش را اطاعت نکرده است.
کلینی به سندش از امام صادق(ع) روایت میکند: دربارۀ فضیلت امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آنچه امیرالمؤمنین(ع) بگوید به آن عمل میکنم و از آنچه نهی فرماید اجتناب میکنم همان مقام فضل و طاعتی را که رسول(ص) دارد، بعد از رسول(ص) علی(ع) داراست، هرچند رسول خدا(ص) در فضیلت مقدم است، هر که بر علی(ع) پیش افتد بر رسول خدا(ص) پیش افتاده و هرکس خود را از علی(ع) برتر ببیند خود را بر رسول اکرم(ص) برتر دیده و هر کس در هر مطلب کوچک یا بزرگ با رسول خدا(ص) مخالفت کند به خدا شرک ورزیده است زیرا رسول خدا(ص) تنها دربی است که به سوی خدا باز است و او تنها راهی است که به خداوند عزوجل میرساند و همچنین است امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص)، و همین مقام برای همۀ امامان یکی پس از دیگری ثابت است، خداوند آنان را ارکان زمین قرار داده تا زمین بیارامد و ساکنانش ر ا نابود نکند، و آنان را ستونهای بپادارندۀ اسلام و نگهبانان راه هدایت خویش قرار داده است، هیچ هدایتشوندهای بجز با هدایت آنان هدایت نخواهد یافت[۶۹].
صدوق در امالی به سندش از امام باقر(ع) روایت میکند: «قَالَ: سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ فِي مَنْزِلِ أُمِّ إِبْرَاهِيمَ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ إِذْ أَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَلَمَّا بَصُرَ بِهِ النَّبِيُّ(ص) قَالَ: يَا مَعْشَرَ النَّاسِ أَقْبَلَ إِلَيْكُمْ خَيْرُ النَّاسِ بَعْدِي وَ هُوَ مَوْلَاكُمْ طَاعَتُهُ مَفْرُوضَةٌ كَطَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُ مُحَرَّمَةٌ كَمَعْصِيَتِي...»[۷۰]؛ شنیدم جابر انصاری میگوید: همانا رسول خدا(ص) روزی در خانۀ امابراهیم بود و چند تن از اصحاب نزد او بودند در این هنگام علی بن ابیطالب(ع) آمد، زمانی که چشم پیامبر(ص) به علی افتاد فرمود: هان ای جمع مردم بهترین مردم پس از من به سوی شما آمد و اوست مولای شما اطاعتش واجب است همچون اطاعت من و معصیت او حرام است همچون معصیت من... .
در این روایت ضمن بیان اینکه اطاعت رسول از سوی خدا بر بندگان فرض شده که به معنای فرمانروایی الهی اوست همین مقام برای امیرالمؤمنین علی(ع) تعیین گردیده است.
کلینی به سندش از ابو حمزۀ ثمالی روایت میکند: شنیدم امام باقر(ع) میفرماید: رسول خدا(ص) فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی میفرماید: حجت من بر اشقیای امت تو تمام شده؛ آنانکه ولایت علی را ترک کنند و ولایت دشمنان علی را بپذیرند و فضل او و فضل اوصیای پس از او را منکر شوند؛ زیرا فضل تو فضل آنان و طاعت تو طاعت آنان و حق تو حق آنان و معصیت تو معصیت آنان است. آنان امامان هدایتند؛ پس از تو روح تو در آنها جاری است و روح تو آن است که خداوند در تو دمیده است...[۷۱].
در این روایت بر مقام وجوب اطاعتی که رسول خدا(ص) داشته و اوصیای او در این مقام با او شریکاند تأکید شده است[۷۲].
دستۀ سیزدهم
روایاتی که از ائمۀ اطهار با ضمیر «نحن» یا نظیر آن وارد شده است که مراد از آن محمد و آل محمد(ص) است و لذا به طریق أولی وجود مقدس نبی اعظم(ص) را شامل است. در این روایات بر مقام فرمانروایی و منصب وجوب اطاعت رسول اکرم(ص) و ائمه از اهلبیت او(ع) تأکید شده است؛ نظیر: صحیحۀ ابن ابییعفور: «قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ! إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ، فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ، فَنَحْنُ هُمْ يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ، وَ خُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ، وَ الْقَائِمُونَ بِذَلِكَ»[۷۳]؛ امام صادق(ع)به ابن ابییعفور فرمود: هان ای ابن ابییعفور همانا خداوند یکتایی است که به یکتایی بیهمانند است در فرمان شریک و انباز ندارد، پس آفریدگانی را آفرید و آنان را برای آن فرمان آماده ساخت، پس ماییم ای ابن ابییعفور آنانکه خداوند برای فرمان خویش مقرّر و مقدّر ساخته، پس ماییم حجتهای خداوند در میان بندگانش و گنجینهداران دانش او و متولّیان آن.
در این روایت به صراحت صاحب الامر بودن رسول خدا(ص) و ائمه از اهلبیت او(ع) بیان شده و «أمر» همانگونه که معلوم است، همان فرمان است و صاحب الامر الهی بودن به معنای فرمانروای الهی بودن و منصوب بودن از سوی خداوند برای فرمانروایی است.
کلینی به سندش از عبدالرحمان بن کثیر روایت میکند: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ: نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ»[۷۴]؛ شنیدم امام صادق(ع) میفرماید: ماییم والیان امر و فرمان خداوند و گنجینهداران دانش او و جایگاه نگهداری وحی او.
کلینی به سند صحیح روایت میکند: اسود بن سعید گفت: نزد امام باقر(ع) بودم، سخن آغاز کرد و بدون آنکه از او بپرسم فرمود: ماییم حجت خداوند و ماییم درب خداوند؛ و ماییم زبان خداوند، و ماییم چشم خداوند در میان آفریدگانش، و ماییم والیان امر و فرمان او در میان بندگانش[۷۵].
در این روایت رسول اکرم(ص) و ائمه از اهلبیت او ولاة امر خداوند در میان بندگان خدا معرفی شدهاند و معلوم است که مراد از ولاة امر فرمانروایان است.
صدوق در امالی به سندش از اصبغ بن نباته روایت میکند قال: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: شنیدم رسول خدا(ص) فرمود: من سرور فرزندان آدم هستم، و تو یا علی، تو و امامان بعد از تو سروران امت من هستید، آنکه ما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و آن کس که نسبت به ما کینه ورزد با خدا کینهورزی کرده، و آن کس که به ما بپیوندد به خدا پیوسته و آن کس که با ما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده و آن کس که ما را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و آن کس که ما را معصیت کند، خدا را معصیت کرده است[۷۶].
در این روایت ضمن تأیید و تأکید بر «سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ» بودن رسول خدا(ص) و سادۀ امت بودن امامان از اهلبیت او، به جای واژۀ «عرب» که در روایات گذشته علی(ع) در آنها به «سَيِّدُ الْعَرَبِ» معرفی شده بود، واژۀ «أُمَّتِي» آمده است که نشاندهندۀ آن است که مراد از «عرب» امت رسول خداست نه خصوص قوم عرب.
آنچه این مطلب را مورد تصریح و تأکید قرار میدهد، روایت شیخ مفید است: «بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ قَدْ ضَرَبَ كَتِفَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع) بِيَدِهِ وَ قَالَ: يَا عَلِيُّ مَنْ أَحَبَّنَا فَهُوَ الْعَرَبِيُّ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَهُوَ الْعِلْجُ...» الی آخر الروایة[۷۷]؛ ابوذر غفاری (رض) گفت: دیدم رسول خدا(ص) را که با دست خویش بر شانۀ علی(ع) زد و فرمود: عرب آن است که ما را دوست داشته باشد و آنکه مارا دشمن بدارد وحشی و تربیت نیافته است.
از مجموع کلمات اهل لغت استفاده میشود مراد از «علج» موجود خشن و وحشی است. در لسان العرب آمده است: العِلْجُ: الرَّجُلُ الشَّدِيدُ الضَّخْمُ. نیز میگوید: وَ الْعِلْجُ: الْكَافِرُ؛ وَ يُقَالُ لِلرَّجُلِ الْقَوِيِّ الضَّخْمِ مِنَ الْكُفَّارِ. نیز میگوید: وَ الْعِلْجُ: حِمَارُ الْوَحْشِ لِاسْتِعْلَاجِ خَلْقِهِ وَ غِلَظِهِ؛... وَ كُلُّ صُلْبٍ شَدِيدٍ: عِلْجٌ[۷۸].
بنابراین مراد از «عربی» انسان با فرهنگ و دارای ادب دینی است و مراد از «علج» انسان بیفرهنگ و خشن و غیر مؤدب به آداب دینی است و از همین روی به کافر نیز علج میگویند.
شیخ طوسی در امالی به سندش از امام صادق(ع) در ضمن حدیثی روایت میکند: «فَقَالَ لَهُ أَيْ لِلصَّادِقِ(ع)] عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ: أَ لَيْسَ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ: ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَهُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ﴾[۷۹] فَكَيْفَ لَا يَنْفَعُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ مِمَّنْ تَوَلَّى أَئِمَّةَ الْجَوْرِ؟ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): وَ هَلْ تَدْرِي مَا الْحَسَنَةُ الَّتِي عَنَاهَا اللَّهُ تَعَالَى فِي هَذِهِ الْآيَةِ؟ هِيَ وَ اللَّهِ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ طَاعَتُهُ، وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾[۸۰] وَ إِنَّمَا أَرَادَ بِالسَّيِّئَةِ إِنْكَارَ الْإِمَامِ الَّذِي هُوَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى. ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): مَنْ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ جَاءَ مُنْكِراً لِحَقِّنَا جَاحِداً بِوَلَايَتِنَا، أَكَبَّهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي النَّارِ»[۸۱]؛ عبدالله بن ابییعفور به امام صادق(ع) گفت: آیا خداوند نفرمود: ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ...﴾؛ «هرکس که کار نیک انجام دهد پاداشی از آن بهتر برای اوست و آنان از بیم و هراس روز قیامت در امان هستند» پس چگونه عمل صالح از کسی که پیرو رهبران جور شده سودی به حال او نخواهد داشت؟ پس امام صادق(ع) به او فرمود: آیا میدانی مقصود از حسنهای که در این آیه آمده چیست؟ به خدا سوگند حسنه در این آیه، معرفت امام و اطاعت اوست و خدای عزوجل فرمود: ﴿وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ...﴾ و آن کس که عمل زشت انجام دهد با صورت در آتش افکنده خواهد شد، مراد از عمل زشت در اینجا انکار امامی است که از سوی خدا تعیین و معرفی شده است سپس امام صادق(ع) فرمود: کسی که روز قیامت با ولایت و پیروی از امام جائری که از سوی خدا معیّن نشده است محشور شود و در حالی به صحرای قیامت وارد شود که حق ما را منکر شده و ولایت ما را دانسته تکذیب کرده است خداوند او را روز قیامت با صورت در آتش خواهد افکند.
در این روایت حسنه به معرفت امامی که از سوی خدا معیّن شده و طاعت او تفسیر شده است و سپس در ذیل روایت با عبارت «مُنْكِراً لِحَقِّنَا جَاحِداً بِوَلَايَتِنَا» محمد و آل محمد(ص) بهعنوان امامان بر حق منصوب از سوی خدا برای اطاعت و فرمانروایی معرفی شدهاند.
صدوق در امالی به سندش از امام مجتبی(ع) روایت میکند: فرمود: شنیدم رسول خدا(ص) میفرماید: من سرور انبیا هستم و علی بن ابیطالب سرور اوصیا است و حسن و حسین سروران جوانان اهل بهشتند، و امامان پس از آن دو سروران پرهیزگارانند، دوست ما دوست خدا و دشمن ما دشمن خداست و اطاعت ما اطاعت خدا و معصیت ما معصیت خدای عزوجل است[۸۲].
علامه مجلسی در بحارالانوار از تفسیر فرات کوفی روایت میکند به سندش از زیاد بن المنذر: گفت: شنیدم ابوجعفر محمد بن علی (امام باقر(ع)) میفرمود: ما درختی هستیم که ریشهاش رسول الله(ص) است و تنهاش علی بن ابیطالب(ع) است و شاخههایش فاطمه دختر پیامبر است و میوههایش حسن و حسین(ع) والتحیة والاکراماند، و من درخت نبوّتم و خانۀ رحمتم، و کلید حکمتم و کان دانشم، و جایگاه رسالتم و آمد و شدگاه فرشتگانم و رازدار و امانتدار خداوندم، امانتی که خداوند آن را بر زمین و کوهها عرضه داشت - تا آنجا که فرمود - اینان عترت رسول خدایند(ص) آن کس که حق آنها را منکر شود حق خدا را انکار کرده است آنان صاحبان فرمان الهیاند و گنجینهداران وحی خداوندند و وارثان کتاب خدایند - تا آنجا که فرمود - آنان برگزیدگان با کرامتند، آنان داوران حکمفرمایند، آنان ستارگان راهنمایند، آنان صراط مستقیماند و راه راستیناند...»[۸۳].
بنابراین عبارت «وَ الْأَمَانَةُ الَّتِي عُرِضَتْ...» و نیز عباراتی؛ نظیر: «هُمْ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ» و «هُمُ الْقُضَاةُ الْحُكَّامُ» به صراحت بر ثبوت مقام فرمانروایی از سوی خداوند برای رسول اکرم(ص) و اهلبیت او از ائمۀ طاهرین دلالت دارند[۸۴].
منابع
پانویس
- ↑ «و به راستی تو را خویی است سترگ» سوره قلم، آیه ۴.
- ↑ «آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید» سوره حشر، آیه ۷.
- ↑ «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بیگمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۹۵.
- ↑ «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَقُولُ لِبَعْضِ أَصْحَابِ قَيْسٍ الْمَاصِرِ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ، فَلَمَّا أَكْمَلَ لَهُ الْأَدَبَ قَالَ: ﴿إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ﴾ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَ الدِّينِ وَ الْأُمَّةِ لِيَسُوسَ عِبَادَهُ، فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَانَ مُسَدَّداً مُوَفَّقاً مُؤَيَّداً بِرُوحِ الْقُدُسِ لَا يَزِلُّ وَ لَا يُخْطِئُ فِي شَيْءٍ مِمَّا يَسُوسُ بِهِ الْخَلْقَ...»؛ کافی، ج۱، ص۲۶۶.
- ↑ «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: ﴿هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾ قَالَ: أَعْطَى سُلَيْمَانَ مُلْكاً عَظِيماً ثُمَّ جَرَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فِي رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَكَانَ لَهُ أَنْ يُعْطِيَ مَا شَاءَ مَنْ شَاءَ، وَ يَمْنَعَ مَنْ شَاءَ، وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَفْضَلَ مِمَّا أَعْطَى سُلَيْمَانَ لِقَوْلِهِ ﴿مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا﴾»؛ کافی، ج۱، ص۲۶۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۳۸ ـ ۲۴۰.
- ↑ امالی مفید، مجلس ۱۳، ح۶؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۵۱۰.
- ↑ «فَلَمَّا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ نَثَرَهُمْ بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهُمْ: مَنْ رَبُّكُمْ؟ فَأَوَّلُ مَنْ نَطَقَ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) وَ الْأَئِمَّةُ(ع)، فَقَالُوا: أَنْتَ رَبُّنَا، فَحَمَّلَهُمُ الْعِلْمَ وَ الدِّينَ ثُمَّ قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ: هَؤُلَاءِ حَمَلَةُ دِينِي وَ عِلْمِي وَ أُمَنَائِي فِي خَلْقِي وَ هُمُ الْمَسْئُولُونَ، ثُمَّ قَالَ لِبَنِي آدَمَ: أَقِرُّوا لِلَّهِ بِالرُّبُوبِيَّةِ، وَ لِهَؤُلَاءِ النَّفَرِ بِالْوَلَايَةِ وَ الطَّاعَةِ، فَقَالُوا: نَعَمْ رَبَّنَا أَقْرَرْنَا فَقَالَ اللَّهُ لِلْمَلَائِكَةِ اشْهَدُوا، فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ شَهِدْنَا...»؛ کافی، ج۱، ص۱۳۳.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم.».. سوره اعراف، آیه ۱۷۲.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۴۱ ـ ۲۴۲.
- ↑ «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است» سوره احزاب، آیه ۶.
- ↑ «پیامبر بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او، مادران ایشانند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در کتاب خداوند از مؤمنان و مهاجران (به ارث) سزاوارترند» سوره احزاب، آیه ۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۸۸.
- ↑ «فَلَمَّا رَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنْ حَجَّةِ الْوَدَاعِ نَزَلَ عَلَيْهِ جَبْرَئِيلُ(ع) فَقَالَ: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ﴾ فَنَادَى النَّاسَ فَاجْتَمَعُوا وَ أَمَرَ بِسَمُرَاتٍ فَقُمَّ شَوْكُهُنَّ، ثُمَّ قَالَ(ص): يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ وَلِيُّكُمْ وَ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟ فَقَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ - ثَلَاثَ مَرَّاتٍ -...»؛ کافی، ج۱، ص۲۹۵.
- ↑ «قَالَ: كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فِي سَفَرٍ، فَنَزَلْنَا بِغَدِيرِ خُمٍّ، فَنُودِيَ فِينَا: الصَّلَاةُ جَامِعَةٌ، وَ كُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) تَحْتَ شَجَرَتَيْنِ، فَصَلَّى الظُّهْرَ، وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟ قَالُوا: بَلَى، قَالَ: فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ، فَقَالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ، فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، قَالَ: فَلَقِيَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذَلِكَ، فَقَالَ: لَهُ هَنِيئًا يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَيْتَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ، وَ مُؤْمِنَةٍ»؛ مسند احمد، ج۴، ص۳۴۵، ح۱۸۵۰۸.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۶.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۴۲ ـ ۲۴۶.
- ↑ امالی صدوق، مجلس ۴، ح۶؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۴۷۴.
- ↑ «أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى مُحَمَّدٍ(ص) أَنِّي خَلَقْتُكَ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً وَ نَفَخْتُ فِيكَ مِنْ رُوحِي كَرَامَةً مِنِّي أَكْرَمْتُكَ بِهَا حِينَ أَوْجَبْتُ لَكَ الطَّاعَةَ عَلَى خَلْقِي جَمِيعاً فَمَنْ أَطَاعَكَ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاكَ فَقَدْ عَصَانِي وَ أَوْجَبْتُ ذَلِكَ فِي عَلِيٍّ وَ فِي نَسْلِهِ مِمَّنِ اخْتَصَصْتُهُ مِنْهُمْ لِنَفْسِي»؛ کافی، ج۱، ص۴۴۰؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۲۵۵.
- ↑ «مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً وَ نَالَ ثَوَاباً جَزِيلًا وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً وَ اسْتَحَقَّ عَذَاباً أَلِيماً فَأَنْجِعُوا بِمَا يَحِقُّ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ إِخْلَاصِ النَّصِيحَةِ وَ حُسْنِ الْمُؤَازَرَةِ...»؛ کافی، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ «يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَزَلْ مُتَفَرِّداً بِوَحْدَانِيَّتِهِ، ثُمَّ خَلَقَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ، فَمَكَثُوا أَلْفَ دَهْرٍ، ثُمَّ خَلَقَ جَمِيعَ الْأَشْيَاءِ فَأَشْهَدَهُمْ خَلْقَهَا، وَ أَجْرَى طَاعَتَهُمْ عَلَيْهَا، وَ فَوَّضَ أُمُورَهَا إِلَيْهِمْ، فَهُمْ يُحِلُّونَ مَا يَشَاءُونَ وَ يُحَرِّمُونَ مَا يَشَاءُونَ، وَ لَنْ يَشَاءُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى...»؛ کافی، ج۱، ص۴۴۱.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم * یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲-۱۷۳.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ح۴۷۳۰.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۴۶ ـ ۲۵۰.
- ↑ «قَالَ: خَطَبَنَا النَّبِيُّ(ص) فَقَالَ فِي خُطْبَتِهِ: مَنْ آمَنَ بِي وَ صَدَّقَنِي فَلْيَتَوَلَّ عَلِيّاً مِنْ بَعْدِي، فَإِنَّ وَلَايَتَهُ وَلَايَتِي، وَ وَلَايَتِي وَلَايَةُ اللَّهِ، أَمَرَ عَهْدَهُ إِلَيَّ رَبِّي وَ أَمَرَنِي أَنْ أُبَلِّغَكُمُوهُ، أَلَا هَلْ بَلَّغْتُ؟ فَقَالُوا: نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ. قَالَ(ص): أَمَا إِنَّكُمْ تَقُولُونَ: نَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ، وَ إِنَّ مِنْكُمْ لَمْنْ يُنَازِعُهُ حَقَّهُ، وَ يَحْمِلُ النَّاسَ عَلَى كَتِفِهِ. قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، سَمِّهِمْ لَنَا. قَالَ(ص): أُمِرْتُ بِالْإِعْرَاضِ عَنْهُمْ، وَ كَفَى بِالْمَرْءِ مِنْكُمْ مَا يَجِدُ لِعَلِيٍّ فِي نَفْسِهِ»؛ امالی، مجلس ۱۴، ح۹۱؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۲۷۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۵۰ ـ ۲۵۱.
- ↑ «إِنَّ الْإِمَامَةَ هِيَ مَنْزِلَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ إِرْثُ الْأَوْصِيَاءِ، إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خِلَافَةُ الرَّسُولِ وَ مَقَامُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مِيرَاثُ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ، إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي، بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ، وَ تَوْفِيرُ الْفَيْءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْكَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ»
- ↑ امالی، مجلس ۹۷، ح۱؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۲۵ - ۳۲.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۵۲ ـ ۲۵۳.
- ↑ «از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ «ای مؤمنان، از خداوند فرمان برید و از پیامبر و زمامدارانی که از شمایند فرمانبرداری کنید» سوره نساء، آیه ۵۹.
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۳، ص۲۸۹.
- ↑ «هر که از پیامبر فرمانبرداری کند بیگمان از خداوند فرمان برده است» سوره نساء، آیه ۸۰.
- ↑ بحارالأنوار، ج۲۳، ص۲۹۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۹۳.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۵۳ ـ ۲۵۵.
- ↑ «و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ «فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى: ﴿فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ قَالَ: جَعَلَ مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ، فَكَيْفَ يُقِرُّونَ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(ع) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(ص)؟ قَالَ: قُلْتُ: ﴿وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا﴾ قَالَ: الْمُلْكُ الْعَظِيمُ أَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ فَهُوَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ»؛ کافی، ج۱، ص۲۰۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۸۷.
- ↑ «یا اینکه به مردم برای آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است رشک میبرند؟ بیگمان ما به خاندان ابراهیم کتاب (آسمانی) و فرزانگی دادیم و به آنان فرمانروایی سترگی بخشیدیم» سوره نساء، آیه ۵۴.
- ↑ تفسیر فرات الکوفی، ص۳۲؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۹۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۵۵ ـ ۲۵۷.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ «أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ النَّبِيِّ(ص) وَرِثَ النَّبِيِّينَ كُلَّهُمْ! قَالَ: نَعَمْ. قُلْتُ: مِنْ لَدُنْ آدَمَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ؟ قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ مُحَمَّدٌ(ص) أَعْلَمُ مِنْهُ. قَالَ: قُلْتُ: إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ، قَالَ: صَدَقْتَ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْمَنَازِلِ...»؛ کافی، ج۱، ص۲۲۶.
- ↑ «آنان کسانی هستند که به آنها کتاب و داوری و پیامبری دادیم» سوره انعام، آیه ۸۹.
- ↑ «خداوند طالوت را به پادشاهی شما گمارده است» سوره بقره، آیه ۲۴۷.
- ↑ «و فرمانروایی او را استوار کردیم و به او فرزانگی دادیم» سوره ص، آیه ۲۰.
- ↑ «ما تو را در زمین خلیفه (خویش) کردهایم پس میان مردم به درستی داوری کن» سوره ص، آیه ۲۶.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۲۳- ۲۲۴.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۳۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۹۹.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۵۷ ـ ۲۶۰.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ «و پیامبرشان به آنان گفت: نشانه پادشاهی او این است که تابوت (عهد) نزدتان خواهد آمد که در آن آرامشی از سوی پروردگارتان (نهفته) است» سوره بقره، آیه ۲۴۸.
- ↑ «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) قَالَ: كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: إِنَّمَا مَثَلُ السِّلَاحِ فِينَا مَثَلُ التَّابُوتِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ حَيْثُمَا دَارَ التَّابُوتُ أُوتُوا النُّبُوَّةَ وَ حَيْثُمَا دَارَ السِّلَاحُ فِينَا فَثَمَّ الْأَمْرُ قُلْتُ: فَيَكُونُ السِّلَاحُ مُزَائِلًا لِلْعِلْمِ؟ قَالَ: لَا»؛ کافی، ج۱، ص۲۳۸.
- ↑ «عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَمَّا يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّهُ دُفِعَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ صَحِيفَةٌ مَخْتُومَةٌ، فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) لَمَّا قُبِضَ، وَرِثَ عَلِيٌّ(ع) عِلْمَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ مَا هُنَاكَ ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحَسَنِ(ع)، ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع)، قَالَ: قُلْتُ: ثُمَّ صَارَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(ع)، ثُمَّ صَارَ إِلَى ابْنِهِ، ثُمَّ انْتَهَى إِلَيْكَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ»؛ کافی، ج۱، ص۲۳۶.
- ↑ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَمَّا يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّهُ دُفِعَتْ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ صَحِيفَةٌ مَخْتُومَةٌ، فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) لَمَّا قُبِضَ وَرِثَ عَلِيٌّ(ع) عِلْمَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ مَا هُنَاكَ، ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحَسَنِ(ع) ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ(ع)، فَلَمَّا خَشِينَا أَنْ نُغْشَى، اسْتَوْدَعَهَا أُمَّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَبَضَهَا بَعْدَ ذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) قَالَ: فَقُلْتُ: نَعَمْ ثُمَّ صَارَ إِلَى أَبِيكَ ثُمَّ انْتَهَى إِلَيْكَ وَ صَارَ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَيْكَ؟ قَالَ: نَعَمْ»؛ کافی، ج۱، ص۲۳۵.
- ↑ کافی، ج۱، ص۲۳۴.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۶۰ ـ ۲۶۳.
- ↑ «جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
- ↑ امالی، مجلس ۲۸، ح۲؛ ترتیب الامالی، ج۲، ص۲۴۷.
- ↑ «عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: كُنْتُ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص)، فَأَقْبَلَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) فَقَالَ: هَذَا سَيِّدُ الْعَرَبِ، فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَ لَسْتَ سَيِّدَ الْعَرَبِ؟ قَالَ: أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَرَبِ، فَقُلْتُ: وَ مَا السَّيِّدُ؟ قَالَ: مَنِ افْتُرِضَتْ طَاعَتُهُ كَمَا افْتُرِضَتْ طَاعَتِي»؛ امالی، مجلس ۱۰، ح۱۱؛ ترتیب الامالی، ج۲، ص۴۴۷.
- ↑ مستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۳۴، ح۴۶۲۶.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۶۳ ـ ۲۶۵.
- ↑ «عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع): إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ، بَلِ الْخَلْقُ يُعْرَفُونَ بِاللَّهِ، قَالَ: صَدَقْتَ، قُلْتُ: إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَيَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً، وَ أَنَّهُ لَا يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ، فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ الْوَحْيُ فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ» - تا آنجا که میگوید: - «فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً(ع) كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ أَنَّ مَا قَالَ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ، فَقَالَ: رَحِمَكَ اللَّهُ»؛ کافی، ج۱، ص۱۸۸ و ۱۸۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۸۲.
- ↑ «فَضْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مَا جَاءَ بِهِ آخُذُ بِهِ وَ مَا نَهَى عَنْهُ أَنْتَهِي عَنْهُ، جَرَى لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَا لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ الْفَضْلُ لِمُحَمَّدٍ(ص) الْمُتَقَدِّمُ بَيْنَ يَدَيْهِ كَالْمُتَقَدِّمِ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْمُتَفَضِّلُ عَلَيْهِ كَالْمُتَفَضِّلِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ الرَّادُّ عَلَيْهِ فِي صَغِيرَةٍ أَوْ كَبِيرَةٍ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) بَابُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ سَبِيلُهُ الَّذِي مَنْ سَلَكَهُ وَصَلَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَذَلِكَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) مِنْ بَعْدِهِ، وَ جَرَى لِلْأَئِمَّةِ(ع) وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ عُمُدَ الْإِسْلَامِ وَ رَابِطَةً عَلَى سَبِيلِ هُدَاهُ لَا يَهْتَدِي هَادٍ إِلَّا بِهُدَاهُمْ...»؛ کافی، ج۱، ص۱۹۸.
- ↑ امالی، مجلس ۵۶، ح۸؛ ترتیب الامالی، ج۴، ص۲۴۴.
- ↑ «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ: اسْتِكْمَالُ حُجَّتِي عَلَى الْأَشْقِيَاءِ مِنْ أُمَّتِكَ: مَنْ تَرَكَ وَلَايَةَ عَلِيٍّ وَ وَالَى أَعْدَاءَهُ، وَ أَنْكَرَ فَضْلَهُ وَ فَضْلَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ، فَإِنَّ فَضْلَكَ فَضْلُهُمْ وَ طَاعَتَكَ طَاعَتُهُمْ وَ حَقَّكَ حَقُّهُمْ، وَ مَعْصِيَتَكَ مَعْصِيَتُهُمْ، وَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِكَ جَرَى فِيهِمْ رُوحُكَ، وَ رُوحُكَ مَا جَرَى فِيكَ مِنْ رَبِّكَ...»؛ کافی، ج۱، ص۲۰۸.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۶۵ ـ ۲۶۹.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۹۳.
- ↑ کافی، ج۱، ص۱۹۲.
- ↑ «عَنْ أَسْوَدَ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَأَنْشَأَ يَقُولُ ابْتِدَاءً مِنْهُ مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْأَلَهُ: نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ، وَ نَحْنُ بَابُ اللَّهِ، وَ نَحْنُ لِسَانُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ، وَ نَحْنُ عَيْنُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ فِي عِبَادِهِ»؛ کافی، ج۱، ص۱۴۵.
- ↑ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ، وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِكَ سَادَةُ أُمَّتِي مَنْ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ، وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ، وَ مَنْ وَالانَا فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَانَا فَقَدْ عَادَى اللَّهَ، وَ مَنْ أَطَاعَنَا فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ، وَ مَنْ عَصَانَا فَقَدْ عَصَى اللَّهَ»؛ امالی، مجلس ۷۲، ح۱۶؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۲۶۳.
- ↑ امالی، مجلس ۲۱، ح۴؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۲۶۵.
- ↑ لسان العرب، ماده «علج».
- ↑ «آنان که کار نیک آورند (پاداشی) بهتر از آن خواهند داشت و آنان در آن روز از هر بیمی در امانند» سوره نمل، آیه ۸۹.
- ↑ «و کسانی که کار بد آورند (با) چهرههایشان در آتش افکنده میشوند؛ آیا جز (برای) آنچه انجام میدادید کیفر داده میشوید؟» سوره نمل، آیه ۹۰.
- ↑ امالی، مجلس ۱۴، ح۹۰؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۲۲۷ و ۲۲۸.
- ↑ «قَالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ: أَنَا سَيِّدُ النَّبِيِّينَ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، وَ الْأَئِمَّةُ بَعْدَهُمَا سَادَاتُ الْمُتَّقِينَ، وَلِيُّنَا وَلِيُّ اللَّهِ، وَ عَدُوُّنَا عَدُوُّ اللَّهِ، وَ طَاعَتُنَا طَاعَةُ اللَّهِ، وَ مَعْصِيَتُنَا مَعْصِيَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛ امالی، مجلس ۸۲، ح۱۶؛ ترتیب الامالی، ج۳، ص۸۴.
- ↑ «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(ع) وَ هُوَ يَقُولُ: نَحْنُ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ فَرْعُهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(ع) وَ أَغْصَانُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ النَّبِيِّ(ص)، وَ ثَمَرَتُهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(ع) وَ التَّحِيَّةُ وَ الْإِكْرَامُ وَ أَنَا شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ بَيْتُ الرَّحْمَةِ وَ مِفْتَاحُ الْحِكْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَوْضِعُ سِرِّ اللَّهِ وَ وَدِيعَتُهُ وَ الْأَمَانَةُ الَّتِي عُرِضَتْ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ» - الی أن قال: - «هَؤُلَاءِ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ مَنْ جَحَدَ حَقَّهُمْ فَقَدْ جَحَدَ حَقَّ اللَّهِ، هُمْ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ وَرَثَةُ كِتَابِ اللَّهِ» - الی أن قال: - «هُمُ الْخِيَرَةُ الْكِرَامُ هُمُ الْقُضَاةُ الْحُكَّامُ، هُمُ النُّجُومُ الْأَعْلَامُ وَ هُمُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ هُمُ السَّبِيلُ الْأَقْوَمُ...»؛ بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۴۵ و ۲۴۶.
- ↑ اراکی، محسن، فقه نظام سیاسی اسلام ج۴، ص ۲۶۹ ـ ۲۷۵.