غیبت امام مهدی در حدیث
مهدی موعود(ع) و غیبتش در روایات فریقین
در کنار آیات قرآن که گذشت در نزد ما احادیث شریف بسیاری وجود دارد که نقل آنها در نزد اهل سنت و شیعه با طرق بسیار از رسول خدا(ص) تصحیح شده است[۱] که مضمون آیات شریفی که در بخش گذشته به آن پرداختیم به وسیله این روایات، تأکید شده و مطالب مجمل آن را تفصیل یافته و تصویری که آن آیات در رابطه با وجود حضرت مهدی موعود(ع) و غیبت آن حضرت رسم نموده است را کامل کرده مصداق خارجی آن چه را که آیات قرآن با ذکر صفات کلی بیان داشتهاند آشکار میگرداند.
ما چند نمونه از احادیث متواتر یا مستفیض[۲] را که در نزد اهل سنت با اسناد صحیح و در کتب شش گانه معتبر روایت شده است، انتخاب نمودهایم؛ چراکه استدلال به چنین روایاتی بسیار رساتر بوده و از دیگر سوی، تفسیر این روایات و ارائه مصداقی معقول برای آنها - خصوصاً در عصر ما - جز در پرتو معتقدات اهل بیت(ع) درباره مهدی منتظر غیر ممکن است و پیامبر اکرم(ص) نیز در این روایات، به اهمیت بسیار زیادی که مضامین این روایات از آنها برخوردار است تصریح فرمودهاند[۳].
حدیث ثقلین
این حدیث از احادیث متواتر بوده، راویان و حافظان اهل سنت و شیعه با سندهای صحیح از گروه کثیری از اصحاب پیغمبر اکرم(ص) روایت کردهاند که یکی از دانشمندان اهل سنت، به نام ابن حجر بیش از بیست تن از آنان را در کتاب خود الصواعق المحرقة [۴] برشمرده است. و دیگران غیر از حفاظ اهل سنت بیشتر از سی صحابی را که در اسناد این روایت آمدهاند، نام بردهاند؛ چنان که در سنن ترمذی آمده است[۵]، و حافظ ابوالفضل مقدسی معروف به ابن قیسرانی که از بزرگان اهل سنت است کتابی مخصوص درباره طرق این حدیث شریف تألیف نموده است[۶]، چنان که بسیاری از تحقیقات جدید نیز تواتر این حدیث را به نحوی که جایهیچگونه شک و شبههای باقی نماند، به اثبات رسانده است، نظیر کاری که علامه متتبع میر حامد حسین موسوی در دائرة المعارف بزرگ خود عبقات الانوار انجام داده یا کارهایی که سایر دانشمندان به آن دست زدهاند[۷].
از روایات مختلفی که از این حدیث شریف به دست ما رسیده است بر میآید که پیامبر مکرم اسلام(ص) مضمون این روایت را با عبارات و الفاظ نزدیک به هم در چندین مناسبت تکرار فرموده است، از آن جمله است: در روز عرفه حجة الوداع، همچنین در روز غدیر در راه بازگشت از حجة الوداع، پس از بازگشت از طائف، در جحفه، در خطبهای که در مسجد مدینه پس از بازگشت از حجة الوداع ایراد فرمودهاند و در ایام بیماری آخر عمر آن حضرت در حجره در حالی که حجره آن حضرت آکنده از صحابه بوده است[۸]. همه اینها کاشف از اهمیت وصیت پیامبر اکرم(ص) است و اینکه این حدیث متضمن بیان وصیت آن حضرت درباره اسلام و مسلمین بوده است وگرنه پیامبر اکرم(ص) که به هدایت مؤمنان حریص و نسبت به آنان دلسوز و مهربان بوده است، چنین اهتمامی را در رابطه با تکرار و تبلیغ این مضمون در چنین موارد مهمی که محل اجتماع تعداد زیادی از مسلمانان بوده است از خود بروز نمیداد، به خصوص که پیامبر اکرم(ص) خود برای اعلام این وصیت و تأکید آن در ملاء عام اقدام کرده، منتظر نمیشود تا کسی در این باره از ایشان سؤال کند.
از بعضی روایات نیز استفاده میشود، مضمون وصیتی که در این حدیث شریف قرار گرفته، همان است که حضرت پیامبر اکرم(ص) میخواست تا آن را در آخرین روزهای زندگی مبارک خود برای مسلمانان بنویسد آن گاه که خواست ابزار نوشتن فراهم آورند تا وصیت خود را برای مردم بنویسد تا پس از او گمراه نشوند؛ چنان که در نص حدیث «کتف و دوات» در صحیح بخاری و غیر آن آمده است[۹] اما عدهای مانع از این کار شده اختلاف در میان آنان افتاد و آن حضرت بدون اینکه وصیتی بنویسد آن گروه را از نزد خود راند و این مطلب به طور مفصل در حدیثی که به حدیث «فاجعه روز پنجشنبه» مشهور شده آمده است، چنانکه ملاحظه میشود عبارت «هرگز پس از من گمراه نخواهید شد» که در این حدیث آمده، عبارتی است که در حدیث ثقلین نیز بارها تکرار شده است؛ چنانکه وصیت به نیکویی با اهل بیت و عترت آن حضرت نیز هم در حدیث ثقلین و هم در وصیتهای آخرین ساعات حیات مبارک پیغمبر اکرم(ص) تکرار شده است.
از این مطلب به خوبی آشکار میشود که پیامبر اکرم(ص) میخواستند مضمون آن حدیث شریف را در سندی نبوی بنویسند و ثبت نمایند تا چنین سندی که در حضور بزرگان صحابه نوشته شده، پس از آن حضرت جدال و اختلاف را از بین برده و امر مورد نظر آن حضرت را تأکید نماید. همه این مطالب در کنار هم نشان میدهد، موضوعی که محتوای این حدیث شریف را تشکیل میدهد بسیار مهم است در غیر این صورت حضرت پیامبر اکرم که هدایتگر همه امتها است با چنین شدتی بر آن تأکید نمیکردند. این، از متن خود حدیث شریف نیز که در آن تصریح شده است عمل به این وصیت بعد از پیامبر اکرم(ص) راه نجات از گمراهی است بر میآید. چه این که بزودی در خلال تحقیق و بررسی متن این روایت وضوح بیشتری نیز خواهد یافت.
ثبوت تواتر این حدیث شریف در نزد همه مسلمین نیز استناد به آن را در مسائل اعتقادی ممکن میکند چه این که این مطلب در علم کلام اسلامی ثابت شده است به همین جهت استناد به آن در قضیه امامت نیز ممکن است[۱۰].
اثبات تواتر کلمه «عترتی» در حدیث شریف
لفظ متواتر این حدیث شریف عبارتی است که در آن، از قرآن کریم و اهل بیت یا عترت آن حضرت(ع) به عنوان مصداق ثقلین یاد شده و به تمسک به این دو ریسمان، که تا روز قیامت، باعث نجات از گمراهی خواهد بود دستور داده شده است. این مطابق روایتی است که بخاری در کتاب خود التاریخ الکبیر و مسلم در صحیح و ترمذی در سنن خویش همچنین نسائی در کتاب خصائص، ابن ماجه در سنن، احمد بن حنبل در مسند، حاکم در مستدرک - با ذکر اینکه رجال سند روایت مورد اعتماد بخاری هستند - و ذهبی نیز با او موافقت کرده و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت نیز آن را ذکر نمودهاند[۱۱]. آنچه مسلم در صحیح خود آورده و به نقل از زید بن أرقم است، چنین است:... پیامبر اکرم(ص) در واحهای میان مکه و مدینه که «خُم» نامیده میشود در میان ما به خطابه ایستاد پس حمد و ثنای الهی را به جا آورده، موعظه نمود آنگاه سخن آغاز کرد و گفت: اما بعد ای مردم همانا که من نیز بشری هستم و ممکن است فرستاده پروردگارم به سوی من بیاید و دعوت حق را لبیک گویم، من در میان شما دو چیز گرانبها باقی میگذارم، اولینِ آنها کتاب خداوند است که در آن هدایت و نور است پس به کتاب خداوند در آویزید و به آن تمسک جویید... و اهل بیتم و سه مرتبه فرمودند شما را در رابطه با اهل بیت خود از خداوند برحذر میدارم یعنی شما را از آزار نمودن آنان بر حذر میدارم که در غیر این صورت به خشم خداوند گرفتار خواهید شد[۱۲].
ترمذی نیز در کتاب سنن با سند خود از ابی سعید خدری از رسول خدا(ص) نقل کرده است که فرمود: من در میان شما چیزی باقی میگذارم که اگر به آن تمسک جویید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد، یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا که ریسمانی کشیده از آسمان به زمین است، و عترت و اهل بیت من و این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند، پس ببینید که پس از من چگونه از این دو امانت محافظت خواهید نمود[۱۳].
حاکم نیز در مستدرک خود این حدیث را این گونه بیان داشته است: «كأنني قد دعيت فأجبت، إني تارك فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر: كتاب الله وعترتي أهل بيتي، فانظروا كيف تخلفوني فيهما، فإنهما لن يفترقا [يتفرقا] حتي يردا علي الحوض، إن الله مولاي، وأنا ولي كل مؤمن. مَنْ كنت مولاه فعلي مولاه. اللهم وال من والاه وعادِ مَن عاداه»؛ گویا میبینم [روزی را] که دعوت حق را لبیک گفتهام، من در میان شما دو امانت گرانبها باقی میگذارم، یکی از آنها بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا و اهل بیتم، ببینید چگونه پس از من از این دو امانت نگاهداری میکنید. و این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من وارد شوند، خداوند مولای من است و من ولی هر مؤمنی هستم. هر کس که من مولای او هستم پس علی مولای او است، خداوندا هر کس او را دوست میدارد دوست بدار و هر کس با او دشمنی میورزد دشمن بدار[۱۴].
ابن حجر نیز در کتاب صواعق این روایت را با این متن ذکر نموده است: «إني مخلفٌ فيكم الثقلين: كتاب الله وعترتي أهل بيتي، إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي أبدا ولن يفترقا حتي يردا علي الحوض، فلا تقدموهم فتهلكوا ولا تقصروا عنهم فتهلكوا ولا تعلموهم فإنهم أعلم منكم»؛ من در میان شما دو چیز گرانبها به جا میگذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم، اگر به این دو تمسک جویید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند، از آنان پیشی نگرفته و از آنان باز نمانید که در هردو صورت هلاک خواهید شد و هیچگاه سعی نکنید به آنان چیزی بیاموزید؛ چراکه آنان از شما داناترند[۱۵].
الفاظ دیگری هم که سایر حفاظ اهل سنت در کتابهای خود آوردهاند از نظر لفظی با این روایاتی که ذکر کردیم نزدیک هستند و در همه آنها حدیث با لفظ «کتاب الله و اهل بیتی»، آمده است و این لفظ متواتر است به همین جهت چند روایت تحریف شده که در آنها به جای عبارت «عترتی اهل بیتی»، کلمه «سنتی» آمده است، اعتباری ندارد. اهداف این تحریف بسیار روشن بوده و اصرار بر ترویج این روایت تحریف شده کاملًا به مصالح سیاسی امویان و عباسیان ارتباط پیدا میکند، اضافه به این مطلب، این که این لفظ تحریف شده هرگز در منابع معتبر اهل سنت روایت نشده است[۱۶]، و در این صورت خوش بینانهترین اظهار نظری که میتوان درباره این روایت تحریف شده داشت این است که این روایت از روایات آحاد و ضعیف میباشد که به هیچ وجه مفید علم نبوده و قابل عمل هم نیست به خصوص در مسائل مهم عقیدتی که مضمون این حدیث از آنها بحث میکند.
حتی اگر این روایت را با این لفظ تحریف شده، صحیح فرض کنیم چنان که ابن حجر در صواعق این ادعا را کرده است باز هم نمیتواند با آن لفظ متواتر معارضه نماید و نقصی بر دلالت عقیدتی مهم آن روایات وارد نماید، بلکه جمع بین این دو روایت ممکن است و خود تأکید بیشتری برای این حقیقت است که سنت رسول اکرم(ص) همواره در نزد پیشوایان از عترت آن بزرگوار میباشد؛ چراکه آنان دانشمندان و دانایان کتاب و سنت پیامبر هستند، چنان که ابن حجر به این مطلب اشاره کرده است آنجا که میگوید: «... در احادیثی که تنها به ذکر کتاب خدا بسنده شده است مراد همان کتاب خدا و سنت من میباشد؛ چراکه سنت بیانگر قرآن است و با ذکر سنت از ذکر هر دو بینیاز شده است حاصل این است که ترغیب پیغمبر بر سه چیز استوار شده است بر کتاب خدا، سنت و دانایان به کتاب و سنت از اهل بیت پیامبر، و از مجموع این امور استفاده میشود که هر سه این امور تا روز قیامت باقی خواهند ماند»[۱۷].[۱۸]
دلالتهای این حدیث بر وجود امام(ع)
در این حدیث دلالتهای بسیاری بر وجود امام(ع) وجود دارد، و دانشمندان به همین حدیث برای اثبات معظم مسائل امامت بر حسب مذهب اهل بیت(ع) استدلال نمودهاند[۱۹]، ما نیز در این جا به نقل مهمترین آن استدلالها که مخصوصاً به موضوع بحث ما ارتباط پیدا میکند اکتفا میکنیم.
۱. حدیث شریف تصریح دارد که تنها راه نجات از گمراهی پس از وفات حضرت رسول(ص) تنها و تنها تمسک همزمان به قرآن و عترت نبوی میباشد: «مادامی که به هر دوی آنها چنگ زنید»، و نفرمودند به یکی از آنها چنگ زنید، این بدان معنی است که تمسک به یکی از این دو امر هیچگاه تام و تمام و حقیقی نبوده و ضامن نجات از گمراه ی نمیباشد مگر اینکه با هم همراه شده و هر کدام، مسلمانان را به تمسک به دیگری راهنمایی کند، پس هیچگاه کسی که مدعی تمسک به یکی از این دو رکن بوده دیگری را وا نهد در ادعای خود صادق نخواهد بود؛ چراکه همانگونه که فرمودهاند، «این دو هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد».
۲. حدیث شریف به روشنی هویت ثقل دوم یا امانت گرانبهای دوم را با کلام رسای پیغمبر اکرم(ص) که فرمود: «عترت و اهل بیت من» مشخص نمودهاست، عترت نیز چنانکه دانشمندان علم لغت گفتهاند به این معناست: «نسل انسان، ازهری گوید: ثعلب از ابن اعرابی روایت کرده است که عترت یعنی پسر یک مرد و ذریه و نسل او از صلب او و عرب غیر از این معنای دیگری برای لفظ عترت نمیشناسد»[۲۰]. و این گونه است که با این اظهار نظر ادبی زنان پیغمبر از مصداق حدیث خارج میشوند.
بلکه حتی اگر تنها وصف اهل بیت را بدون کلمه عترت در نظر بگیریم نیز باز زنان پیغمبر از مصداق حدیث خارجاند؛ چراکه مسلم در صحیح خود در ذیل حدیث ثقلین آورده است: از کسی که حدیث را زید بن ارقم نقل نموده سؤال شد: «اهل بیت او چه کسانی هستند؟ آیا زنان او هستند؟ وی پاسخ داد: نه، به خدا سوگند که یک زن مدتی با یک مرد زندگی میکند و سپس مرد او را طلاق داده زن به سوی پدر و قوم خود باز میگردد اما اهل بیت فامیل و بازماندگان اصلی او هستند که پس از او صدقه بر آنها حرام است»[۲۱].[۲۲]
مصداق اهل بیت(ع)
خود پیامبر اکرم(ص) بعد از نزول آیه تطهیر مصداق اهل بیت را مشخص نموده است؛ آنجا که مصداق اهل بیت را به خانه فاطمه(س) اختصاص داده است: «آن حضرت به مدت شش ماه به هنگامی که برای نماز صبح خارج میشد از خانه فاطمه عبور میکرد و میفرمود: ای اهل بیت، نماز ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا﴾؛ خدا فقط میخواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند»، این روایت را احمد بن حنبل نیز در کتاب مسند ذکر نموده است[۲۳].
به این مطلب اضافه میشود تصریح پیامبر اکرم(ص) در حدیث مشهور «کساء» به این که اهل بیت آن حضرت تنها این چند تن میباشند تا آنجا که همسر گرامی خود ام المؤمنین «أُم السلَمه» را از میان آنها خارج کرده و به او فرمود که وی زنی خوب و نیکو است اما از اهل بیت به شمار نمیآید. و همین حدیث کساء را مسلم در صحیح خود همچنین سیوطی در الدر المنثور با چند سند صحیح و مطابق با طرق اهل سنت روایت نمودهاند[۲۴].
و آن چه در همه این روایات ثابت و مسلم است این است که پیامبر اکرم(ص) حضرت امام علی(ع) را در مصداق اهل بیت داخل نموده است اگر چه آن حضرت از اولاد پیامبر اکرم نبوده است هم چنان که این مطلب از آن چه در سابق ذکر کردیم روشن میشود[۲۵].
دلالت حدیث ثقلین بر وجوب عصمت امام و پیدا کردن مصداق
شناخت مصداق اهل بیت و عترت پیامبر که در حدیث شریف به آنها اشاره شده است مبین صفت دیگری برای ثقل دوم نیز هست که همان آراستهبودن به صفت عصمت میباشد؛ چه این که این امر از آیه مبارک تطهیر به خوبی آشکار میشود[۲۶] که در کنار دلالت حدیث ثقلین بر عصمت ثقل دوم قرار میگیرد و تأکید کننده عدم جدایی دائمی دو ثقل است که از استفاده لفظ «لَن» که برای نفی ابد به کار میرود دانسته میشود و ثابت است که استعمال هیچ لفظی در قرآن بیهوده نیست. به همین جهت است که عدم جدایی ثقل دوم که اهل بیت باشد از ثقل اول که قرآن باشد خود دلیل بر عصمت است؛ چراکه اگر آنان معصوم نباشند در حالات صدور خطا یا معصیت و به طور کلی گرایش به باطل، از قرآن جدا میشوند و حدیث شریف صراحتاً این جدایی را برای ابد نفی کرده است. همین نکته در این حدیث شریف دال بر عصمت عترت طاهره میباشد.
مضافاً به اینکه در این حدیث شریف دستور داده شده است تا همه مسلمانان به این دو رکن اساسی با هم تمسک جویند و این دستور به نحو مطلق بوده است؛ چراکه ما در این حدیث قیدی برای این امر نمیبینیم. این دلیل بر آن است که این دستور، شامل همه زمانها و حالات میشود. پس اگر جایز باشد که عترت مطهر در کارها و اموری که مخالف با عصمت است داخل شده و مرتکب آن گردند، به این معنی خواهد بود که حضرت رسول اکرم(ص) مسلمانان را دستور داده که حتی در حالات وقوع خطا و مخالفت با قرآن نیز به آنان تمسک جویند و این از محالات است.
از آنچه گذشت روشن میشود که افرادی از ذریه حضرت پیامبر اکرم که به درجه عصمت نرسیده باشند از مصداق ثقل دوم که فرمان تمسک به آن صادر شده است خارج میشوند. ابن حجر در تحلیل این حدیث شریف مینویسد: «کسانی که در این حدیث به پیروی از آنان تأکید و تشویق شدهاست کسانی هستند که به کتاب خدا و سنت رسول خدا شناخت و آگاهی کامل دارند؛ چراکه مطابق مضمون حدیث شریف آنان تا سر حوض کوثر از قرآن جدا نمیشوند و روایت سابق نیز که میفرمود: «به آنان چیزی نیاموزید که آنان داناتر از شما هستند» همین مطلب را تأیید مینماید آنان از سایر دانشمندان و علما متمایزند؛ چراکه خداوند متعال هر گونه بدی و پلیدی را از آنان دور کرده ایشان را پاک و پاکیزه ساخته و با کرامات درخشان و مزایای بیشمار که بعضی از آنها گذشت شرافتشان بخشیده است»[۲۷].
واقعیت تاریخ نیز بعد از رسول خدا(ص) پیدا شدن این شرط را منحصر در حضرت امام علی و یازده امام از اولاد آن حضرت(ع) و فاطمه زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) یعنی از ذریه آن حضرت دانسته است. البته اینکه اولاد حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) از ذریه رسول خدا و نسل او به حسابآیند، امری بیسابقه نیست و پیامبر خدا حضرت عیسی(ع) نیز در قرآن از جهت مادر به عنوان ذریه حضرت ابراهیم(ع) شمرده شده است.
امامیه بر عصمت این افراد اجماع داشته و سایر فرق اهل سنت نیز بر محبت و پاکدامنی آنها اجماع داشته و احدی ادعای صدور کاری از آنان که مخالف با عصمت باشد نکرده است. علیرغم اینکه حکومتهای معاصر این بزرگواران، چنان که در تاریخ نیز آمده است دائم در کمین بودند تا کاری مخالف با عصمت از آنان سر بزند و آنان این مطلب را دستاویز کینه و دشمنی خود قرار دهند[۲۸].
امر به تمسک به قرآن و عترت از نظر زمانی نیز مطلق است و این مطلب بدون هیچ تردیدی از کلام پیامبر اکرم(ص) که فرمود: «من بعدی» بر میآید و نتیجه میگیریم که این دستور تا روز قیامت نافذ است؛ چراکه شریعت حضرت محمد به دلیل اینکه پس از آن حضرت پیامبری نخواهد آمد خالد و جاودان است. و از آنجا که قرآن از جانب خداوند تبارک و تعالی محفوظ و نگهداری شده است، عترت نی ز که ثقل دوم و همراه و قرین قرآن است و هرگز از او جدا نخواهد شد؛ نیز باید از جانب خداوند تبارک و تعالی تا روز قیامت محفوظ و نگاهبانی شده باشد. از همه آن چه گفتیم آشکار میشود که این حدیث شریفِ متواتر، نص صریحی بر این مطلب است که حتماً و در هر عصر و زمانی باید نمایندهای از اهل بیت و عترت پیامبر(ص) وجود داشته باشد که دارای صفت عصمت و ملازم و همراه قرآن کریم باشد تا بندگان خدا طبق این حدیث شریف به آن نماینده و قرآن کریم که از جانب خداوند متعال برای نجات مردم از گمراهی، حفظ شده است، تمسک جسته بدینسان به وصیت پیامبر خاتم حضرت محمد(ص) عمل کنند، در غیر این صورت مضمون این حدیث متواتر که صدورش از پیامبری که هرگز از روی هوا سخن نمیگوید به اثبات رسیده، باطل خواهد بود.
نتیجه میگیریم که به ناچار باید در عصر حاضر ما امام معصومی از عترت نبوی وجود داشته باشد که مصداق ثقل دوم بوده و تمسک و دست یازیدن به او امکانپذیر باشد. تعدادی از بزرگان اهل سنت این حقیقت روشن را دریافته و بعضی از آنان نیز به آن تصریح کردهاند. مانند ابن حجر هیثمی آنجا که گوید: در احادیثی که در آن، به تمسک به اهل بیت تشویق و ترغیب شده است، به این مطلب اشاره رفته که تا روز قیامت همیشه کسی از آنان وجود خواهد داشت که مردم بتوانند به او تمسک جویند چه این که قرآن کریم نیز این چنین است و بدین سبب است که آنان، امان اهل زمیناند و روایت گذشته که در آن آمده بود: در هر نسل از امت من افراد عادلی از اهل بیت من وجود دارند... نیز شاهد خوبی بر همین مطلب است[۲۹].[۳۰]
مصداق حدیث ثقلین در زمان ما
نتیجه گرفتیم که حدیث شریف به صراحت، بر وجود شخصی از عترت پیامبر اکرم(ص) دلالت دارد که در زمان ما دوشادوش قرآن کریم شایستگی تمسک جستن مردم به او را داشته و عصمت نیز در او شرط شده است پس این امام کیست؟
روشن است که امروزه در سرتاسر دنیا پیشوای ظاهر و آشکاری وجود ندارد که مدعی این منصب بوده یا صفاتی که در حدیث شریف آمده است بر او تطبیق نماید. و از آنجا که اگر بگوییم چنین شخصی اصلًا وجود ندارد به دلالت حدیث متواتر ثقلین، اعتقاد مردودی داشتهایم، ناچار باید معتقد به وجود و غیبت او شویم و این همان عقیده مکتب اهل بیت(ع) در رابطه با مهدی موعود است که بر پایه بسیاری از ادله عقلی و نقلی استوار شده، قائل به وجود آن حضرت اما آشکار نبودن او و غیبتش از چشم مردمان است. بدون اینکه این غیبت امکان منفعت بردن مردم را از او از بین ببرد، چنان که چون ابرها خورشید را از چشم مردمان غایب میکنند، باز هم منفعت خورشید به زمین میرسد[۳۱].
روایات خلفای دوازدهگانه
احادیثیرا که در رابطه با خلفا یا نقبا یا امرا و یا سرپرستان دوازدهگانه وارد شده است اصحاب صحاح و مسانید معتبر در نزد اهل سنت با سندهای صحیح از جابر بن سمرة روایت نمودهاند، چنان که این روایات را از انس بن مالک، ابن مسعود، عبدالله بن عمر و حذیفة بن یمان نیز نقل کردهاند که همه این سندها به رسول خدا(ص) میرسد و مضمون این حدیث با تفصیل بیشتر و تواتر از طرق پیروان اهل بیت(ع) (شیعه) نیز نقل شده است. حضرت آیتالله شیخ لطف الله صافی بیش از ۲۷۰ حدیث در این رابطه جمعآوری نمودهاست[۳۲]. نتیجه میگیریم که این احادیث از روایات مورد اتفاق میان فرقههای اسلامی است و حداقل مجالی برای تشکیک در صحت مقدار مشترک از الفاظ آن میان همه فرقهها، نیست. اما ما در اینجا علیرغم اینکه روایات نقل شده از طرق اهل سنت خالی از تفصیلهای موجود در احادیث نقل شده توسط شیعه بوده و دلیل آن هم روشن است، تنها به روایاتی که در کتابهای معتبر اهل سنت ذکر شده اکتفا نموده، دلالت و مصداق آن روایات را مشخص مینماییم. تا نتیجهای که از تحقیق ما به دست میآید بر همه مسلمانان حجت باشد[۳۳].
لفظ روایات
بخاری در صحیح با سند خود از جابر بن سمرة نقل مینماید که گفت: از پیامبر اکرم شنیدم که میفرمود: دوازده امیر خواهند آمد. سپس پیغمبر سخنی گفت که نشنیدم پدرم گفت: پیامبر اکرم فرمودند: «کلُّهُم مِنْ قُرَیشٍ»؛ همه آنها از قریش میباشند.
مسلم نیز در صحیح خود این حدیث شریف را از چند طریق و با الفاظ گوناگون، از جابر بن سمرة روایت کرده است که در بعضی از آنها این لفظ آمده است: این امر به پایان نمیرسد تا اینکه دوازده خلیفه بر آن بگذرد.... تا زمانی که دوازده مرد عهده دار امر مردم باشند امر آنان همواره به پیش خواهد رفت... همواره اسلام عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه... .
در همه این احادیث آمده است که جابر بن سمرة ادامه حدیث را از پیامبر اکرم(ص) نشنیده و پدرش به او گفته است که پیامبر فرمودند: «کلُّهُم مِنْ قُرَیشٍ»؛ همه آن دوازده تن از قریش هستند و این تکه پایانی در بسیاری از نصوص این حدیث وارد شده است.
ترمذی نیز این روایت را با این لفظ نقل کرده است: «يَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً..»؛ پس از من دوازده امیر خواهند بود... . ابو داوود نیز به این لفظ روایت کرده است: این دین همواره عزیز خواهد بود تا دوازده خلیفه. پس مردم تکبیر گفته به ضجه در آمدند سپس پیامبر کلمهای گفت که از من مخفی ماند، به پدرم گفتم: ای پدر، پیامبر چه فرمود؟ پدرم گفت: «همه آنها از قریش هستند».
احمد نیز در مسند خود این روایت را به طرق بسیار نقل کرده است از آن جمله به این لفظ: همواره این دین برپا خواهد بود تا هنگامی که قیامت برپا شود،.... . و در بعضی از آنها آمده که آنچه پیامبر فرموده این بود: این دین همواره بر هر کس که در مقابلش در آید پیروز خواهد بود؛ هیچگاه مخالفی بر او ضرر نخواهد رساند و کسی که از این دین جدا شود به آن آسیبی نرساند تا اینکه از امت من دوازده امیر بگذرد،... .
و در روایات دیگر آمده است که پیامبر اکرم در عرفات این روایت را بیان فرمودهاند و در روایت دیگر آمدهاست که پیامبر اکرم جمعه شب در همان روزی که أسلمی سنگسار شد این روایت را بیان کردهاند و در بعضی از این روایات آمده است که پیامبر اکرم در ادامه این روایت فرمودهاند:... هنگامی که خداوند تبارک و تعالی به کسی از شما خیری بدهد باید از خود و خانواده خود آغاز نماید و من پیش از شما بر سر حوض کوثر به انتظار شما هستم.
و در بعضی از آن روایات آمده است که گروهی از قریش به نزد پیامبر آمده و از آن حضرت درباره زمان بعد از آن دوازده تن سؤال کردند پیامبر اکرم(ص) پاسخ دادند: هرج و مرج.
طبرانی نیز در معجم کبیر این روایت را نقل نموده در اول آن آورده است: این امت دوازده سرپرست خواهد داشت که اگر مردم آنان را واگذارند زیانی به آن سرپرستان نمیرسد.... . متقی هندی در کنز العمال نیز این روایت را به این لفظ از انس بن مالک نقل نموده است: تا دوازده تن از قریش [هستند] این دین همواره بر پا خواهد بود و هنگامی که این دوازده تن از بین بروند زمین اهل خود را فرو خواهد برد[۳۴].[۳۵]
دلالت این روایت بر وجود امام مهدی(ع)
این متن روایاتی بود که در مصادر معتبر اهل سنت نقل گردیده بود پس از ارائه نمونهای از این روایات، به بررسی متن و مضمون آنها و اشارات و دلالتهایی که از آنها استفاده شود میپردازیم: از مجموع روایاتی که مضمون این حدیث شریف را روایت نمودهاند بر میآید کهاین حدیث شریف در ضمن خطبه مهمی آمده که پیامبر اکرم(ص) در روزهای آخر حیات شریف خود برای مسلمانان ایراد نمودهاند. مجموعهای از این روایت نیز تصریح دارد که این خطبه در حجة الوداع و در عرفات بوده و همان خطبه مشهوری است که وصیت تمسک به قرآن و عترت در حدیث متواتر ثقلین نیز در آن آمده است. چنان که دانستیم حدیث متواتر ثقلین دال بر حتمی بودن وجود شخصی از اهل بیت(ع) تا روز قیامت میباشد که در کنار قرآن شایستگی تمسک مردم به او را داشته باشد. و حجة الوداع همان سفر حجی بوده که در راه بازگشت از آن امر قرآنی نصب حضرت علی(ع) به عنوان ولایت و مرجعیت مسلمانان بعد از پیامبر اکرم(ص) و جانشینی آن حضرت توسط پیامبر اکرم به مردم تبلیغ شده است.
چنین تقارنی بین این سه حدیث و جمع میان تبلیغ هر سه حدیث در روزهای پایانی زندگانی شریف پیغمبر اکرم(ص) و اهمیت بسیاری که پیامبر اکرم به این سه حدیث داشته است کشف از اهمیت مضامین آنها دارد؛ چراکه مضمون هر سه روایت مربوط به هدایت مسلمانان به چیزی است که نجات فردی و اجتماعی آنان را تضمین نموده حرکت اسلام را پس از پیامبر بر صراط مستقیم و راه آشکار استمرار میبخشیده است.
هر سه این احادیث در یک موضوعِ مربوط به آینده مشترک هستند که مضامین آنها پیرامون آن دور میزند؛ لذا نمیتوان گفت تنها منظور حضرت پیامبر اکرم(ص) از احادیث ائمه دوازدهگانه بیان خبری غیبی از یک واقعیت تاریخی که پس از وفات آن حضرت به وقوع خواهد پیوست بوده است.
چنین برداشتی از این روایات، با اهمیت بسیار بالایی که آن حضرت برای تبلیغ مضمون آنها انجام دادهاند تطبیق نمیکند. بلکه روشن است که تبلیغ این حدیث در روزهای پایانی زندگی شریف پیامبر اکرم در ردیف کوششهای دلسوزانه آن حضرت برای راهنمایی مسلمانان به آن چه آنها را از گمراهی و انحراف پس از آن وجود مقدس نجات دهد آمده و این هدف چیزی جز همان چه در حدیث ثقلین نیز به آن تصریح فرمودهاند نیست، به همین دلیل ذکر کلمه ائمه یا خلفای دوازدهگانه و خبر دادن از آمدن آنها پس از آن حضرت به خاطر هدایت مسلمانان و حراست از آیندِه راه دین اسلام پس از پیامبر و اتمام حجت بر مردم بوده است و این نقطهای اساسی و مهم است که باید به دیده اعتبار به آن نگریسته شود تا این حدیث به خوبی تحلیل شده و مصداق آن شناسایی گردد[۳۶].
ارتباط احادیث حجة الوداع
در پرتو اشتراک این سه حدیث در یک موضوع در مییابیم که ملاحظه ارتباط این حدیث شریف با دو حدیث شریف دیگر که حضرت پیامبر اکرم(ص) آنان را در همین حجة الوداع یا لااقل در همین دوره زمانی که ایام پایانی زندگی شریف آن حضرت بوده تبلیغ نموده است کمک بسیاری در فهم این حدیث شریف مینماید. حقیقت امر این است که این سه حدیث به کمک همدیگر تصویری کامل از راه هدایت مسلمانان و تضمین آینده حرکت آنان پس از پیامبر ترسیم مینمایند.
حدیث ثقلین تصریح دارد که نجات امت از گمراهی پس از پیامبر اکرم(ص) با تمسک به قرآن و عترت حاصل میشود و اینکه هر زمانی مردی از اهل بیت و عترت پیامبر اکرم در خود دارد که شایستگی تمسک مردم به او را دارد و در کنار قرآن مجید نجات دهنده مردم از گمراهی است.
حدیث غدیر نیز تصریح نموده که حضرت امام علی(ع) پس از پیامبر اکرم ولی امت بوده بر مردم واجب است به ولایت او تمسک جویند همانگونه که واجب بوده به ولایت حضرت خاتم المرسلین تمسک داشته باشند. دلیل این مطلب هم این است که پیامبر اکرم(ص) ابتدا از مردم اقرار گرفت که وی بر مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، سپس فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ هر کس من مولای او هستم این علی مولای اوست[۳۷].
و اما حدیث پیشوایان دوازدهگانه این مطلب را روشن میکند که دین خدا تا روز قیامت به واسطه وجود این ائمه با این تعداد نه کمتر و نه بیشتر برپا و برقرار خواهد بود و تمسک به این پیشوایان همواره مایه هدایت مؤمنان خواهد گردید.
بنابراین، تصویری که این سه حدیث با کمک یکدیگر ترسیم میکنند این است که رهایی از بند گمراهی و حفظ برپایی دین با دو عامل محقق خواهد گردید یکی با تمسک به قرآن کریم و دیگری تمسک به عترت مطهر که هیچ دورهای از زمان از یکی از آنها خالی نخواهد بود که اولین آنها حضرت امام علی(ع) است و تعداد آنها نیز دوازده پیشوا میباشد نه کمتر و نه بیشتر. البته با توجه به اینکه هر سه حدیث در یک سفر حج، یا لااقل در یک برهه زمانی که همان روزهای پایانی زندگی شریف پیغمبر اکرم(ص) باشد و با هدفی واحد که همان هدایت مسلمانان به راه نجات از انحراف و گمراهی پس از پیامبر(ص) باشد صادر گردیده است[۳۸].
مصداق خلفای دوازدهگانه
هنگامی که به واقعیت رویدادهای تاریخ اسلام باز میگردیم به این نتیجه میرسیم که نمیتوانیم غیر از پیشوایان دوازدهگانه اهل بیت(ع) که از حضرت علی آغاز شده و به مهدی منتظر(ع) ختم گشته و تعدادشان کمتر یا زیادتر از دوازده تن نیست، مصداق دیگری برای آنچه پیامبر اکرم(ص) از آن خبر داده است بیابیم. درنتیجه اگر بخواهیم نبوت محمدی را که در نزد همه مسلمانان ثابت و مسلم است محقق نماییم باید معتقد شویم که تنها این بزرگواران مصداق خبر پیامبر اکرم(ص) هستند و کس دیگری غیر آنان نیز ادعای این امر را نداشته است.
و از آنجا که در نزد تمام مسلمانان وفات و شهادت یازده تن از این پیشوایان دوازدهگانه به اثبات رسیده و عدم وفات دوازدهمین تن از آن بزرگواران در نزد فرقه امامیه ثابت است و این حدیث شریف نیز به روشنی بر استمرار وجود پیشوایان تا روز قیامت دلالت دارد چارهای جز اعتقاد به وجود آن ذات مقدس نخواهیم داشت و از آنجا که بر همه مردم ثابت است که وی به صورت آشکارا در میان جامعه حاضر نیست لذا باید گفت که آن حضرت غایب بوده و با وجود او در پس پرده غیبت دین خداوند بر پا است تا بدین وسیله نص حدیث متواتر و مورد اتفاق علیه فوق را با اعتقاد خود تصدیق کرده باشیم. بنابر این این حدیث شریف دلیل بر وجود مهدی و غیبت او بر طبق اعتقادات امامیه دارد[۳۹].
تحلیل این حدیث شریف به صورت مستقل
ما میتوانیم از طریق تحلیل این حدیث شریف به صورت مستقل صرف نظر از ارتباط این حدیث با حدیث ثقلین و حدیث غدیر نیز به همین استدلال بر وجود حضرت مهدی(ع) و غیبت آن حضرت دست یابیم، برای این کار، به دلالاتی که از لابه لای الفاظ خود حدیث مطابق با آنچه در کتب اهل سنت روایت شده است استناد میکنیم. از عبارات این حدیث شریف چنین بر میآید که اولین موضوع این حدیث خبر دادن پیامبر اکرم به مسلمانان در این باره است که دوازده تن، جانشینی پیغمبر(ص) را بر عهده خواهند گرفت.؛ چراکه آن حضرت فرموده است پس از من خواهد شد. یعنی در فاصله زمانی بین وفات پیغمبر اکرم تا روز قیامت، این دوازده تن از آن حضرت جانشینی خواهند کرد. خصوصاً عبارتی که در صحیح مسلم و کتابهای دیگر مقدمه حدیث بدین ترتیب آمده که پیامبر فرمودند: این دین به پایان نخواهد رسید...، نیز بر همین مطلب دلالت دارد.
بنابراین صفاتی که حدیث شریف مشتمل بر آن است پس از پیامبر اکرم تا روز قیامت تنها بر دوازده تن تطبیق میکند نه بیشتر وگرنه پیامبر اکرم(ص) این امر را در این عدد منحصر نمیکرد. حال باید دید این دوازده تن چه کسانی هستند؟ برای پاسخ دادن به این سؤال باید به متن این حدیث شریف مراجعه کنیم تا صفاتی که این حدیث شریف برای این دوازده تن مشخص نموده است شناخته، آنگاه ببینیم که با چه کس یا کسانی مطابقت میکند.
از مطالعه متن روایت این صفات بر میآید که آنان امیر هستند، از قریش میباشند، جانشین پیغمبر هستند، اسلام به واسطه آنان عزیز میماند، دین به واسطه آنان بر پا میشود، سرپرست امت هستند، گروهی از مردم از یاری آنها خودداری میکنند و گروهی دیگر از مردم با آنها دشمنی میورزند. حال باید هر یک از این صفات را به تحقیق و بررسی بگذاریم.
معنی قریشی بودن یا انتساب به قریش واضح و آشکار است. بسیاری از مذاهب اسلامی بر این مطلب که قریشی بودن در پیشوا و خلیفه شرط میباشد اجماع دارند. اما اولین معنایی که از صفت خلیفه یا امیر، به ذهن میرسد کسی است که جانشین پیامبر اکرم(ص) در امر رهبری مسلمین است یا کسی که امور حکومت مردم مسلمان را در دست میگیرد، آیا مراد از این صفت کسانی هستند که عملًا پس از وفات پیامبر اکرم(ص) حکومت سیاسی مسلمانان را در دست گرفتند؟!
روشن است که نمیتوان وصف مذکور را بر این معنی حمل نمود،؛ چراکه روایات دیگری هم هست که در نزد برادران اهل سنت صحت آنها به اثبات رسیده و تصریح دارد که خلافت به این معنی بیش از سی سال پس از رسول خدا(ص) استمرار نمییابد و پس از آن تبدیل به سلطنت میگردد؛ چنان که در صحیح بخاری و مسلم این روایات آمده است[۴۰]. و این روایات مانع از حمل صفت مذکور بر افرادی که ذکر شد میگردد. در حالی که حدیث شریف صراحتاً به استمرار وجود این دوازده تن تا روز قیامت دلالت میکند پس نمیتوان در جستجوی مصادیق حدیث شریف در میان کسانی گشت که عملًا پس از پیامبر حکومت را در دست داشتند[۴۱].
شهادت تاریخ
تاریخ اسلام نیز این مطلب را که مراد حدیث شریف از دوازده خلیفه کسانی باشند که عملًا حکومت را در دست داشته باشند نفی میکند؛ چراکه تعداد کسانی که پس از وفات پیامبر اکرم(ص) به حکومت رسیده و خلیفه نام گرفتند بسیار بیشتر از دوازده تن میباشند.
آری ممکن است بگوییم بعضی از آن دوازده نفری که مورد نظر حدیث شریف بودند در میان آنان که به حکومت نیز رسیدهاند میباشد و اینان همانانند که همه اوصافی که در روایات وارد شده است را دارا میباشند، نه اینکه به مجرد به دست گرفتن حکومت مسلمین - از هر راهی - از مصداق خلفا و امیرانی که در این حدیث از آنان سخن به میان آمده است باشند.
بنابر این، حمل خلافت و امارت به معنی معروف و متداول میان مسلمانان امری است که به تصریح احادیث شریف نقض و رد میشود.؛ چراکه اولًا خلافت به این معنی بسیار زود زایل گردید و از بین رفت و دیگر اینکه این قول مستلزم این است که این دوازده تن در طول تاریخ اسلام متفرق بوده باشند که متن حدیث شریف این مطلب را نیز نقض میکند؛ چراکه به روشنی بر استمرارِ بدون انقطاعِ وجود این خلفای دوازدهگانه تا روز قیامت دلالت دارد اما مصادیق این خلفا - چنان که خواهیم دید - مدت زیادی است که منقطع شده است.
به همین دلیل باید معنای خلیفه را در این حدیث بر معنایی اعم از کسانی که مستقیماً متولی حکومت سیاسی شدهاند و غیر آنان حمل کرد. یعنی مقصود این حدیث جانشینی پیامبر(ص) در امر وصایت بر دین، ولایت بر امت و هدایت امت به صراط مستقیم میباشد. چه این خلیفه و جانشین حکومت را عملًا در دست گرفته باشد یا نگرفته باشد، خود پیامبر اکرم(ص) نیز مسئولیت ولایت بر امت و هدایت آنها به راه راست را در هر حالی به انجام میرساندند چه آن زمان که در مکه به دنبال انتشار دعوت خود در خفا و پنهانی بودند و چه آن زمان که این دعوت را آشکار کرده و متحمل آزار و اذیت مشرکان بودند و چه زمانی که به مدینه رفته و دولت خود را بر پا نموده و حکومت را در دست گرفتند. آن حضرت، در همه این احوال بر پا دارنده دین حق، حافظ دین و دعوت کننده به سوی آن بودهاند، بدون اینکه در دست گرفتن عملی حکومت ربطی به انجام این مسئولیت داشته باشد اگر چه در همه احوال، آن حضرت از همه افراد زمان خود در به دست گرفتن حکومت سزاوارتر بوده است.
و تشبیه پیغمبر اکرم(ص) درباره این دوازده تن به نقبای بنی اسرائیل و اوصیای حضرت موسی(ع) که در حدیث ابن مسعود در مسند احمد بن حنبل و کتابهای دیگر روایت شده است به همین نکته اشاره دارد[۴۲]. خود این حدیث شریف نیز آنجا که در بعضی از عبارات خود میان وجود این پیشوایان و برپایی و حفظ دین ارتباط ایجاد کرده است بر همین نکته دلالت داشته است بنابر این این دوازده تن اوصیای رسول خدا(ص) و جانشینان او در وصایت بر دین و هدایت مردم به سمت دین میباشند[۴۳].
عدم فاصله زمانی میان خلفای دوازدهگانه
ذکر این نکته در باره خلفای دوازدهگانه که دین خداوند به واسطه آنان استوار و پابرجا میماند، خود دلیل بر استمرار وجود آنان در فاصله زمانی میان وفات رسول خدا(ص) و روز قیامت است.؛ چراکه اگر معتقد به تفرقه میان آنان شویم و در حالی که بقای دین به وجود آنان بستگی دارد، زمانی را خالی از آنان بدانیم، در واقع معتقد به ضایع شدن اسلام و عدم برپایی آن در برههای از زمان شدهایم و این برخلاف مضمون حدیث شریف میباشد که با عباراتی چون: «لا یزالُ الدّینُ قائِماً»؛ «همواره این دین برپا میباشد.».. یا «لا یزالُ الإسلام عزیزاً»؛ «همواره دین اسلام عزیز خواهد بود.».. عزت و بقای دین را به وجود این افراد منوط و مربوط کرده است.
از همین رو است که نمیتوان مصداق حدیث شریف را اشخاصی دانست که در طول تاریخ اسلام پراکنده هستند بلکه نباید به هیچ وجه برههای از زمان را فرض کرد که از وجود آن بزرگواران خالی باشد. پس وجود این دوازده تن پشت سر هم و پیوسته است.
همین صفت که برقراری دین خدا به واسطه آنان است نکته دیگری را نیز روشن میکند و آن اینکه: منظور از خلافت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) همان معنای عامی است که قبلا بیان کردیم و در درجه اول شامل جانشینی پیامبر در مقام پاسداری از دین حق و دعوت و راهنمایی مردم به سوی آن میباشد و این صفت، به آنان شایستگی سرپرستی امت و ولایت شرعی بر آنان را میدهد که مطابق مفاد حدیث شریف غدیر که پیشتر گذشت، برگرفته از ولایت پیامبر اکرم(ص) است.
خود این امر نیز ذاتاً مستلزم آراستگی آنان به درجه بالای آشنایی با دین حق و عمل به آن میباشد تا شایستگی حراست از دین و دعوت مردم را به آن داشته باشند و عبارت: «كلهم يعمل بالهدي و دين الحق»؛ «همه آنان بر اساس هدایت و دین حق عمل میکنند» که در ذیل بعضی از روایات این حدیث آمده است اشاره به همین صفت دارد[۴۴].
حال در پرتو آنچه گفتیم میتوانیم صفت دیگری را که حدیث شریف برای خلفای دوازدهگانه و اینکه آنان با انواع دشمنیها و عدم همراهی امت دچار میشوند ولی آسیبی از این مسائل به آنان نمیرسد؛ بدین معنی که این عدم همراهی و دشمنی - که اگر بسیار زیاد نمیبود قابل طرح در چنین مقامی نبود - آنان را از پیاده کردن مسئولیت اساسی که حفاظت از برپایی و عزت دین، علیرغم همه سختیها است، باز نمیدارد. و به رغم مرور دورانهای تاریخی متعددی که در آن نظام سیاسی اسلام دستخوش ذلت و افول گردیده، در ظاهر کسانی بر جایگاه رهبری مردم تکیه زدند که دورترین مردم از معنای جانشینی پیامبر اکرم(ص) بودند، دین حق در همه زمانها در نزد این دوازده تن محفوظ است.
با همه این مقدمات باید پرسید این صفات که در باره خلفای دوازدهگانه در کتابهای معتبر برادران اهل سنت ما آمده است، بر چه کسانی تطبیق میشود؟[۴۵]
امامانِ عترت: تنها مصداق
واقعیت تاریخ ثابت میکند که تنها مصداقی که میتواند با مشخصات ذکر شده در این دسته از احادیث شریف مطابقت کند دوازده امام از عترت پیامبر بزرگوار(ص) هستند. و در طول تاریخ تنها آنان هستند که با عدد مذکور در احادیث مطابق بوده صفات مستفاد از احادیث نیز بر ایشان تطبیق میکند که هم اکنون به بیان این تطبیق میپردازیم:
ادله تطبیق
اول: حدیث شریف آشکارا بر لزوم بودن این صفات در پیشوایان دوازدهگانه دلالت دارد که آنان را شایسته برپا داشتن دین حق مینماید.
به تعبیر دیگر همه این دوازده تن در راه دفاع از دین و حفظ و تبلیغ آن، ید واحده بوده - همچون پیامبر اکرم(ص) - یک راه و روش را دنبال میکنند. و به شهادت تاریخ همه این اوصاف در دوازده امام عترت پاک نبوی وجود داشته است. و این مطلب به اثبات رسیده که دانش پیامبر اکرم(ص) در نزد آنان بوده و پیامبر اکرم به جانشینی آنان از خود وصیت نموده و ـ چنان که در حدیث ثقلین آمده ـ تمسک به آنان را وسیله نجات از گمراهی دانسته است.
به علاوه این که باز به شهادت تاریخ، بسیاری از مسلمانان ـ که ائمه مذاهب اربعه نیز جزو آنان هستند ـ دانش دینی را از آنان فرا گرفته، کتابهای روایی مختلف، مراجعه و نیازمندی همگان را به آن بزرگواران در دانش دینی، و بینیازی آنان از همه مردم را در خود ثبت کردهاند.
سیره عملی آن بزرگواران نیز که در کتابهای مسلمانان ثبت شده، جانبازی آنان را در راه دفاع از اسلام، نشر علوم آن و دستگیری از مسلمانان در تهاجمات فرهنگی به اثبات رسانده و حقیقتِ برپایی دین به وسیله آن بزرگواران و شایستگی آنان را برای جانشینی پیامبر اکرم(ص) و رهبری مسلمانان آشکار ساخته است. به عنوان مثال «ذهبی» ـ از دانشمندان اهل سنت ـ از شایستگی حضرت امام حسن، امام حسین، امام سجاد و امام باقر(ع) برای مقام خلافت سخن رانده و مینویسد: همچنین جعفر صادق والا مرتبه و از پیشوایان دانش بوده در تصدی مقام خلافت از خلیفه معاصر خود «ابو جعفر» منصور شایستهتر بوده و فرزندش حضرت «موسی بن جعفر» نیز بزرگ مرتبه، دانشمند و از خلیفه زمان خود «هارون الرشید» در خلافت سزاوارتر بوده است[۴۶].
دوم: زندگی امامان اهل بیت(ع) به شهادت تاریخ با این قسمت از حدیث شریف نیز مطابقت دارد که میگوید: آنان با دشمنی دشمنان و عدم یاری دوستان مواجه میشوند، اما این مشکلات تأثیری در انجام مسئولیت اساسی آنان که همان حفظ دین و دفاع از آن میباشد، ندارد.
در هر صورت این مطلب از مسلمات تاریخی است که آنان همواره در معرض اذیت، آزار، و پیگرد قدرتهای حاکم بودند؛ حکومتهایی که در نابود کردن آنان از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند. مانند آنچه در واقعه کربلا بر حضرت امام حسین(ع) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت رفت، یا قرار گرفتن ائمه(ع) در معرض زندان و ترور با شمشیر یا سم، که این روند در نهایت، به ضرورت غیبت پایان بخش پیشوایان، حضرت امام مهدی(ع) منجر گردید. اما در عین حال، انواع و اقسام فشارها، آزارها، دشمنیها و عدم همیاریها نتوانست آنان را از ادای مسئولیت مهم حفظ سنت جدشان و تبلیغ آن باز دارد. آنجا که میبینیم احادیثی که از آن بزرگواران در کتابهای دانشمندان مکتبشان نقلشده است در بر دارنده همه نیازهای انسان در شئون مختلف فردی و اجتماعیاست[۴۷].
سوم: ویژگی دیگری که در حدیث شریف وجود دارد و بر امامان شیعه(ع) انطباق دارد وجود مستمر و بدون انقطاع آنان از وفات جد بزرگوارشان تا روز قیامت در زنجیرهای طلایی است که امواج دشمنیها و بیوفاییها توان قطع آن را ندارند. اگرچه این امور، به غیبت آخرین آنان حضرت امام مهدی(ع) منجر گردید. و نقش آن حضرت در حفظ دین از پشت پرده غیبت با روشهای متعدد ادامه پیدا کرد و - همچنان که در روایات آمده است -ثابت شد، چنان که مردم از خورشیدِ پشتِ ابر استفاده میکنند میتوانند از امام غایب نیز بهرهمند شوند[۴۸].
از همین جا آشکار میشود که مکتب اهل بیت(ع) چگونه تناسبِ میان فاصله زمانی زیاد وفات رسول خدا(ص) تا روز قیامت را با مشخص کردن عدد دوازده برای تعداد خلفای برپا دارنده اسلام تفسیر کرده است. به خصوص که حدیث شریف، وجود آنان را به هم پیوسته میداند چون قوام دین تا روز قیامت وابسته به وجود آنان است.
در یک کلام، این حدیث شریف که از احادیث صحیح مورد اتفاق همه مسلمانان است، دلالت بر وجود و غیبت حضرت مهدی(ع) دارد. چون مضمون آن جز با پیشوایان دوازدهگانه عترت پاک نبوی که دشمنی دشمنان و نبود یار و یاور به غایب شدن آخرینشان منجر گردید مطابقت ندارد[۴۹].
اتفاق نظر بر اینکه مهدی پایان بخش دوازده خلیفه است
بسیاری از دانشمندان اهل سنت، - مانند ابو داوود در سنن[۵۰] و... - در اینکه مهدی منتظر دوازدهمین خلیفه از خلفایی است که پیامبر اکرم(ص) از آنان خبر داده است، با مکتب اهل بیت(ع) هم عقیدهاند. مجمع فقهی وابسته به اداره کل «رابطة العالم الاسلامی» در پاسخ استفتایی از یک مسلمان کنیایی که از مهدی موعود سؤال کرده بود آوردهاند: «وی آخرینِ خلفای دوازدهگانه راشدین است که پیامبر اکرم(ص) از آنها خبر داده است و در صحاح آمده است»[۵۱].
شاید هم مستند این فتوی، حدیث دیگری باشد که به حدیث «الأمة الظاهرة القائمة بامر الله» مشهور است و از مصداق حدیث ائمه دوازدهگانه سخن گفته و چنان که خواهیم دید تصریح دارد که آخرین امیر امت پیروزمند و برپا دارنده فرمان خدا همان مهدی موعود است(ع)[۵۲].
حدیث «امتِ پیروزمندِ برپا دارنده فرمان خدا»
این روایت از احادیث مشهوری است که در کتابهای شش گانه و دیگر مجموعههای روایی معتبر برادران اهل سنت از طرق بسیار نقل شده است. به عنوان مثال احمد بن حنبل به تنهایی این حدیث را از بیست و هفت طریق روایت نموده است[۵۳].
بخاری در صحیح خود این حدیث را به این لفظ آورده است: همواره مردمانی از امت من پیروزند تا آن گاه که در همان حال فرمان خدا روز قیامت فرا رسد[۵۴] و بخاری در تاریخ خود، همچنین مسلم، ابو داود، ابن ماجه، ترمذی، احمد بن حنبل، حاکم و دیگران با این لفظ این حدیث شریف را نقل نمودهاند: همواره گروهی از امت من بر حق میباشند تا فرمان خداوند عز و جل روز قیامت فرا رسد[۵۵].
بخاری در صحیح، و مسلم و احمد و ابن ماجه نیز با عبارت: «هرکه خداوند خیرش را بخواهد او را در دین فقیه میگرداند و همواره از میان این امت، امتی خواهد بود که بر اساس فرمان خداوند به پامیخیزد و مخالفتِ مخالفان آسیبی به آن نخواهد رساند، تا روزی که در حال برتری آنان بر مردم فرمان خداوند روز قیامت فرا رسد». این حدیث شریف را نقل نمودهاند[۵۶].
مسلم، احمد و دیگران این روایت را از جابر بن سمرة به این صورت نیز نقل کردهاند: شود[۵۷]. در همین روایت آمده است که پیامبر اکرم(ص) این حدیث را در حجة الوداع بیان فرموده است، همین جابر راوی حدیث ائمه دوازدهگانه از قریش نیز هست.
در روایت مسلم آمده است: همواره گروهی از امت من در راه فرمان خدا جهاد میکنند و همیشه بر دشمنان خود پیروزند و مخالفت مخالفان آسیبی به ایشان نمیرساند تا اینکه در همین حال قیامت فرارسد[۵۸].
این حدیث شریف به نقل ابو داود، احمد و حاکم و دیگران با این الفاظ نیز آمده است: همواره گروهی بر حق و پیروزمند از امت من خواهند بود که از مخالفت دشمنان به خود بیم راه نمیدهند، تا آن گاه که مسیح دجال آشکار شود و آنها با او بجنگند[۵۹].
در روایتی که بخاری در تاریخش و احمد در مسندش نقل کردهاند و رجالِ این روایت چنان که کشمیری بدان تصریح کرده است، همگی ثقه و راستگو هستند نیز با این لفظ آمده است: همواره از میان امت من گروهی بر حق و پیروزمند هستند که بر دشمنان خود پیروزند تا آن گاه که خداوند تبارک و تعالی فرمان دهد و عیسی بن مریم فرود آید[۶۰].
و در روایتی از مسلم و احمد آمده است: همواره گروهی از امت من تا روز قیامت پیروزمند خواهند بود آن حضرت فرمود: سپس عیسی بن مریم فرود میآید و امیر آنان به او میگوید پیش بیا و بر ما نماز بگزار [تا به تو اقتدا کنیم] اما او میگوید: نه، بعضی از شما امیر بر بعضی دیگر است تا خداوند این امت را گرامی دارد[۶۱].
این حدیث شریف بنا به تصریح جابر بن سمرة در روایت مسلم، احمد و حاکم که گذشت در حجة الوداع از پیامبر اکرم(ص) صادر شده و این همان سفر حج است که رسول خدا(ص) در آن، احادیث: ثقلین، غدیر و ائمه دوازدهگانه را به مردم ابلاغ فرموده است. به همین دلیل میتوان آن را در چهار چوب همان برنامهریزی برای هدایت مسلمانان به امری که ضامن درستی مسیر آنان پس از پیامبر و نجات دهنده آنان را از گمراهی و مرگ جاهلی است، ارزیابی نمود و این حدیث شریف نیز در حال و هوای همان احادیث صادر شده است.
مضافاً به این که از تدبر در این حدیث شریف و حدیث ائمه دوازدهگانه بر میآید که این دو حدیث از یک مصداق سخن به میان میآورند نه بیشتر،؛ چراکه از صفاتی سخن میگویند که به یک مصداق اشاره دارد خصوصاً آنجا که در حدیث اول از رابطه حفظ و برپا بودن دین با وجود این امت پیروزمند که به فرمان خداوند به پا میخیزند سخن گفته و در حدیث دوم این امور را مربوط به وجود ائمه دوازدهگانه دانسته است؛ زیرا دارا بودن صفت برپا دارندگی دین و مرجعیت آنان در شناخت حقایق دین حق و طبعاً و به سبب داشتن این صفات، گرفتار آمدن به انواع دشمنیها و عدم یاری مردم امری است که هر دو حدیث شریف به آن تصریح دارند البته در هر دو آمده است که این سختیها هیچ گونه اثر منفی در به انجام رساندن اصل مأموریت این گروه که همان دفاع و محافظت از دین باشد نخواهد داشت.
حدیث امت پیروزمند آشکارا بر نکتهای تأکید میکند که در حدیث پیشوایان دوازدهگانه به صورت ضمنی به آن اشاره شده است و آن وجود مستمر این دوازده امام تا روز قیامت میباشد و اینکه مأموریت اساسی آنان جانشینی پیامبر اکرم(ص) در دفاع از دین حق و حفاظت از آن میباشد و این مطلب که اگر آنان عملًا حکومت را در دست داشته باشند یا در عین سزاوار بودن از تصدی حکومت ظاهری محروم باشند در به انجام رساندن این مأموریت توسط آنان تأثیری نخواهد داشت.
پیامبر اکرم(ص) نیز بر این مسأله تصریح فرمودهاند که آخرین این امیران حضرت مهدی موعود(ع) میباشد - در حدیث ائمه دوازدهگانه نیز به صورت ضمنی به این امر اشاره شده است - این روایت تصریح دارد که وجود این امت آنقدر استمرار خواهد یافت تا زمانی که حضرت عیسی بن مریم(ع) از آسمان فرود میآید و به یاری امیر آنان رفته پشت سرش نماز میخواند و این حادثه به اتفاق همه مسلمانان مربوط به حضرت مهدی(ع) میباشد.
این حدیث شریف همچنین بر این نکته تأکید دارد که این پیشوایان دوازدهگانه به فرمان خداوند متعال به پا خواهند خواست و جانشینی پیامبر اکرم(ص) را در یک خط واحد و منسجم به انجام رسانده و وصایت آن حضرت را در پاسداری از شریعتش تا روز قیامت در خطی مستمر بر عهده دارند. و این مطلبی است که به هیچ وجه با تاریخ خلافت هیچ کدام از خلفایی که در طول تاریخ عملًا حکومت دولت اسلام را در دست گرفتهاند مطابق نمیباشد. به همین دلیل، همه کسانی که با غفلت ورزیدن از نشانههای موجود در خود این دو حدیث، سعی کردهاند مصادیق ائمه دوازدهگانه را در میان کسانی که بعد از پیامبر اکرم(ص) از هر راهی به حکومت رسیدهاند، بیابند، در وادیهایی حیرتانگیز سرگردان شده، از ارائه مصداق معقولی که با نشانههای دو حدیث شریف یا آنچه در تاریخ واقع شده جور بیاید ناتوان ماندهاند. در نتیجه آرا و نظریات آنان متعدد شده، دست به کار انجام تأویلهای بیهوده در مضامین احادیث شریف شدهاند. که این کار کاملًا با هدف پیامبر اکرم(ص) از معرفی این «امت قائم به امر خدا» به مسلمانان که همانا راهنمایی مردم به سوی آنان و دعوت از مردم برای تمسک جستن به ایشان است در تعارض میباشد.
چه ارتباطی در راه، روش، سمبل دین حق بودن و جانشینی واقعی رسول خدا(ص) میان حضرت علی(ع) و معاویه یا میان حضرت امام حسین(ع) و یزید وجود دارد؟ تا همه آنها را از جانشینان پیامبر اکرم(ص) و مصداق ائمه دوازدهگانهای بدانیم که دین خدا به وسیله آنان برپا میشود؟ چگونه میتوان کلام پیامبر اکرم(ص) را در توصیف امت پیروزمندِ برپا دارنده دین خدا، یا پیشوایان دوازدهگانهای که آنان را همواره بر حق و قیام کننده به فرمان خدا و جانشینان به حق رسول خدا خوانده است، بر امثال یزید بن معاویه و عبدالملک بن مروان تطبیق کرد که سیره و روش زندگی آنان بهترین شاهد است که آنان دورترین مردم از دانش دینی و سیره رسول خدا(ص) بودهاند.
حال به بعضی از مصادیق ائمه دوازدهگانه که توسط دانشمندان مسلمان ارائه شده است توجه کنید. البته با ذکر این نکته که آنان تنها در صدد تهیه لیستی بودهاند که از نظر زمانی اتصال زنجیره آن محفوظ باشد اما به سایر صفات و شرایط توجه نکردهاند. مضافاً به این که آنان از این نکته اساسی نیز غفلت کردهاند که احادیث شریف صراحتاً بر رسیدن زنجیره این خلفا تا روز قیامت تأکید کرده است.؛ چراکه مصادیق ارائه شده توسط آنان حد اکثر تا پایان دوره امویان ادامه مییابد[۶۲]!
اما آن دسته از دانشمندان که کوشیدهاند در مرتب کردن دوازده پیشوا صفات دیگر را نیز در نظر بگیرند از نکته مهم اتصال و به هم پیوستگی آنان غفلت ورزیدهاند و خلفای بعد از معاویه را تا عمر بن عبدالعزیز وانهادهاند تا وی را به عنوان امام پنجم یا ششم معرفی کنند سپس خلفای پس از او را وانهادهاند تا در میان خلفای اموی یا عباسی کسی را پیدا کنند که به نظر آنها به صفات ذکر شده در حدیث شریف نزدیکتر باشد تازه بعد از همه این اقدامات نتوانستهاند عدد دوازده را کامل کنند. سیوطی که از این دسته دانشمندان است [پس از ساختن یک لیست ده نفره] میگوید: دو نفر دیگر باقی میمانند که همه در انتظارشان هستند یکی مهدی موعود و دیگری که کسی او را نمیشناسد[۶۳]!!
اما اگر آنان، این حدیث شریف را با واقع بینی مورد تدبر قرار داده و به معانی روشن آن - که به وضوح بر ائمه دوازدهگانه عترت رسول الله(ص) انطباق داشته و با اعتقاد به غیبت امام دوازدهم مهدی موعود(ع) سلسله آنان تا روز قیامت نیز پیوسته خواهد ماند - استناد مینمودند هرگز در دام تأویلهای بیمورد و بیراهههای سرگردان کننده نمیافتادند؛ خصوصاً اینکه مطابق اعتقاد امامیه حضرت مهدی(ع) در حال غیبت نیز با روشهایی مخفیانه مأموریت حفظ دین را به انجام میرساند و همین مقدار در اتمام حجت خداوند بر بندگان به واسطه آن وجود مقدس کفایت میکند که احادیث سابق و آنچه از این پس خواهیم آورد بر همین مطلب دلالت دارند[۶۴].
احادیث خالی نبودن هیچ زمانی از پیشوایی از قریش که مردم را از مرگ جاهلیت نجات بخشد
این نیز از احادیث شریفی است که از طریق شیعه و سنی روایت گردیدهاست، ما از آن میانه تنها به روایاتی اکتفا میکنیم که در کتابهای معتبر اهل سنت نقل شده باشد، بخاری و مسلم در صحیح خود احمد بن حنبل در مسند و دانشمندان دیگر اهل سنت با اسناد متفاوت این حدیث را از حضرت پیامبر اکرم(ص) نقل نمودند که فرمود: همواره امر خلافت و حکومت مسلمانان در قریش خواهند ماند حتی اگر از همه مردم روی زمین دو نفر باقی بمانند[۶۵].
بخاری در تاریخ، احمد در مسند، ابن حِبان در صحیح، ابن ابی شیبه در مسند، طَیالِسی در مسند و ابو یعلی، طبرانی، بزار، هیثمی و دیگران با الفاظی نزدیک به هم و سندهایی متعدد این روایت را از پیامبر اکرم(ص) نقل کردهاند که مطابق نقل طیالسی فرموده است: «مَن مات بغير إمام مات ميتة جاهلية، ومَن نزع يداً من طاعة جاء يوم القيامة لا حجة له»؛ هر کس بدون امام بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است و هر کس دست از اطاعت و فرمانبرداری امام خود بکشد در روز قیامت بدون حجت و برهان مشهور میشود[۶۶].
ابن حبان در تشریح معنای این حدیث شریف این گونه توضیح داده است: ابو حاتم گوید: کلام پیغمبر اکرم(ص) که فرموده است: «مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً»؛ او به مرگ جاهلیت مرده است. معنایش این است که اگر کسی بمیرد و معتقد نباشد که او را امامی است که مردم را به بندگی خدا خوانده، اسلام در هنگام حوادث و پیشامدهای سخت به واسطه او دوام و استقرار مییابد و برعکس به پیروی کسانی گردن بنهد که فاقد اوصافی که در رابطه با امام و پیشوای دینی ذکر کردیم باشد، به مرگ جاهلیت مرده است[۶۷].[۶۸]
معنی «امر» در کتاب و سنت
اگر به متن عربی حدیث اول توجه کنیم میبینیم که حدیث شریف تصریح کرده است «الأمر» مادامی که افرادی از بشر در روی زمین وجود داشته باشند در قریش باقی خواهد بود و زمین از فردی قریشی خالی نمیشود که دارای «الأمر» باشد حال باید ببینیم مراد و مقصود پیامبر اکرم از کلمه «الأمر» در این حدیث شریف چیست؟ و آیا میتوان این کلمه را به معنی در دست گرفتن حکومت ظاهری مسلمانان تفسیر و ترجمه نمود؟
جواب این است که واقعیت تاریخ این تفسیر را نفی میکند. لااقل یقین داریم که از زمان سقوط خلافت عباسیان تا امروز هیچگاه حکومت مسلمانان چنان که معلوم و مشخص است به دست شخصی از طایفه قریش نیفتاده است لذا نمیتوان کلمه «الأمر» را در حدیث شریف نبوی به معنایی جز خلافت عام و کلی پیامبر اکرم(ص) یعنی جانشینی آن حضرت در سرپرستی امور دینی، حفظ دین، دفاع از دین و راهنمایی مردم به سوی آن تفسیر و ترجمه نمود منصبی که دارنده آن حتماً شایستگی رهبری مسلمانان و حکومت ظاهری را نیز دارا است. پس کلمه امر در این حدیث شریف از نوع همان معنایی است که در سوره شریف نساء آنجا که از (أولوالأمر) سخن به میان آورده، وارد شده است. آیه چنین است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز]اطاعت کنید[۶۹].
این همان آیهای است که دلالت بر عصمت اولوالأمر دارد؛ چراکه آنان در مسأله خلافت و ولایت و فرمان خداوند متعال مبنی بر وجوب اطاعت و فرمانبرداری از آنها با حضرت پیغمبر اکرم(ص) شریک هستند و به این دلیل که خداوند متعال در این آیه به صورت جزمی و قطعی همگان را به فرمانبرداری از آنان دستور داده است و کسانی که خداوند متعال به صورت قطعی و یقینی مردم را به فرمانبرداری از آنان دستور بدهد حتماً باید از هر گونه خطا و اشتباهی معصوم باشند چنان که فخر رازی در تفسیر خود به این معنی اشاره نموده است[۷۰].
پس ناچار باید در زمان ما نیز شخصی از قبیله قریش وجود داشته باشد که امر جانشینی پیغمبر به این معنی به دست او سپرده باشد و دین خداوند متعال به واسطه او قیام و استواری یابد همچنین باید کسی باشد که به صفت عصمت آراسته و در مأموریت مهم حفاظت از دین و هدایت مردم به سوی آن جانشین پیامبر اکرم باشد؛ چراکه مطابق این حدیث شریف هیچ زمانی از مصداق نص این حدیث شریف خالی نخواهد بود و از آنجا که هیچ امام و پیشوای ظاهری را در میان جامعه جهانی نمییابیم که چنین ادعای داشته باشد به ناچار باید معتقد شویم که چنین شخصی وجود دارد اما در پس پرده غیبت پنهان شده و در حال غیبت مأموریت خود و حفاظت از دین خدا را به انجام میرساند تا بدین وسیله این حدیث شریف متفقٌ علیه نبوی را تصدیق کرده باشیم و این همان عقیده اهل بیت(ع) در رابطه با حضرت مهدی و غیبت او است.
به این مطلب، روایات خلفای دوازدهگانه نیز اضافه میشود. این روایات تعداد جانشینان پیامبر اکرم را به این معنی تا روز قیامت در عدد دوازده منحصر کرده است که درباره دلالت آن روایات بر وجود و غیبت حضرت امام مهدی(ع) بحث کردهایم لذا میتوان گفت: حدیثِ خالی نبودن زمان از امام قریشی میتواند تأکیدی بر دلالت آن احادیث باشد.
همین مطلب را میتوان از احادیث وجوب شناختِ امامِ هر زمان و تبعیت از او - که نمونهای از این روایات گذشت - دریافت؛ آنجا که تصریح میکند: کسی که از شناخت امام زمان خود عاجز شده از طاعت او بیرون رود در روز قیامتهیچگونه حجتی نخواهد داشت؛ لذا چارهای جز اعتقاد به حتمیت وجود چنین شخصی و امکان شناخت و پیروی از او باقی نمیماند در غیر این صورت، احتجاج خداوند متعال بر کسانی که از شناخت او غفلت ورزیدهاند معنی پیدا نمیکند زیرا چگونه ممکن است به کسی که وجود ندارد احتجاج صورت پذیرد.
و از آنجا که در این حدیث شریف به صورت مطلق امر به تبعیت و پیروی از چنین امامی شده است، این خود دلیل بر عصمت او میباشد. همچنین صدر حدیث دلالت میکند که عدم شناخت این امام و پیروی از او منجر به مرگ جاهلی میشود و اطاعت و پیروی از او واجب است؛ چراکه وی همگان را به بندگی خدا میخواند و پایداری اسلام به وجود او تحقق مییابد چنان که این مطلب را ابن حبان در آنچه از ابو حاتم در رابطه با معنای صریح آیه نقل نموده است بیان داشته و به همین دلیل است که ابو حاتم تصریح کرده است که پیروی از کس دیگری جز این امام، از کسانی که چنین صفاتی را دارا نیستند منجر به مرگ جاهلی خواهد شد. این همان چیزی است که از حدیث اول نیز استفاده میشود و دلالت همه این احادیث مشترک است.
نتیجه کلی که از این احادیث گرفته میشود این است: قطعاً و جزماً همیشه امام معصومی از طایفه قریش در روی زمین وجود خواهد داشت که دین اسلام به واسطه او بر پا و پایدار بماند، و از آنجا که چنین شخصی با این صفات اکنون در جامعه ما به صورت آشکار، حضور و ظهور ندارد باید معتقد شویم که این شخص در زمان ما غایب است و از پس پرده غیبت مسئولیتهای خود را به انجام میرساند تا هنگامی که اسباب غیبت او از بین رفته، ظاهر شود و در آن وقت دولت عدلی را بر اساس ارزشهای دینی که خود حافظ آن بوده است بر پا نماید.
همچنین نمیتوان به تعدد امامان غایب معتقد شد؛ چراکه احادیث پیشوایان دوازدهگانه تعداد جانشینان پیامبر اکرم را در عدد دوازده منحصر کرده، و تاریخ ثابت کرده است تنها مصداقی که برای این احادیث و شرایطی که از آنها استفاده میشود تطبیق میکند، ائمه دوازدهگانه اهل بیت پیامبر هستند که تاریخ، وفات و شهادت یازده تن از آنان را ثبت نموده است و تنها پایان بخش این دوازده تن که مهدی موعود(ع) باشد باقی مانده است[۷۱] پس به استناد احادیثی که گذشت به ناچار باید بپذیریم و معتقد شویم که وجود شریف آن حضرت تا روز قیامت استمرار مییابد، و هم به این دلیل که خالی نبودن زمین از حجت صحیحترین اعتقاد است، چه اینکه ابن حجر عسقلانی در شرحی که بر صحیح بخاری نوشته است آورده: و درباره نماز خواندن حضرت عیسی(ع) پشت سر مردی از این امت، با این که این مطلب در آخرالزمان و نزدیک روز قیامت انجام میشود احادیث صحیح نیز بر این مطلب دلالت دارد که: «زمین هیچگاه از حجت قائم خداوند خالی نمیشود، والله اعلم»[۷۲].
در این جا ناچاریم به این مطلب اشاره کنیم که دلالت این احادیث شریف بر وجود مهدی مطابق با عقیده امامیه و غیبت آن حضرت دلالتهایی واضح و آشکار است اما آنچه باعث پارهای پیچیدگیها در این دلالت شده و ما را محتاج به استدلال و تحلیل مفصل روایات کرده است، سکوت محدثان و پردهپوشی آنان نسبت به دلالتهای آشکار این روایات یا تلاش آنان برای تأویل نمودن و برگرداندن آنها از مصداق حقیقی آن است امری که به سبب طغیان اختلافات سیاسی که عالم اسلامی شاهد آن بوده و بر امور عقیدتی عالم اسلام نیز انعکاس یافته است به وقوع پیوست. درست به همین دلیل است که بعضی از محدثین اسلام به طور کلی از نقل و تدوین دسته دیگری از این روایات که به صورت صحیح از پیغمبر اکرم(ص) روایت شده و نه تنها به مضمون همین روایات تصریح کرده، بلکه مصادیق آن را نیز مشخص مینماید خودداری کردهاند.؛ چراکه مصالح سیاسی حاکمان اموی و عباسی از انتشار و شهرت امثال این احادیث منع مینموده و حتی از انتشار کتبی که این روایات در آن بوده است جلوگیری میکرده است که این مطلب بر هر کس که به تاریخ اسلام مراجعه نماید آشکار میگردد[۷۳].
منابع
پانویس
- ↑ به چنین روایاتی که در سلسله سند آن هیچ خدشهای نباشد در اصطلاح علم حدیث «صحیحه» میگویند.
- ↑ برای آشنایی با عناوینی چون حدیث متواتر، مستفیض، مرسل و... میتوانید به کتابهای علمحدیث مراجعه کنید.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۹۷.
- ↑ الصواعق المحرقة، ۱۵۰، چاپ مصر، ابن حجر نیز بر تواتر این روایت تصریح نموده است.
- ↑ سنن ترمذی ۵، ۶۲۱- ۶۲۲، مناقب اهل البیت النبی باب ۳۲.
- ↑ سید عبدالعزیز طباطبایی، اهل البیت فی المکتبة العربیة، ۲۷۷- ۲۷۹.
- ↑ دارالتبلیغ اسلامی در مصر رساله مفصلی منتشر نموده است که آن را یکی از اعضای آن، درباره همین حدیث شریف تألیف نموده و در آن، اسناد این حدیث را در کتابهایی که در نزد اهل سنت معتبر است جمعآوری کرده است.
- ↑ ابن حجر، الصواعق المحرقة، ۱۴۸، اهل البیت فی المکتبه العربیه، ۲۷۹.
- ↑ صحیح بخاری ۸، ۱۶۱، ۷، ۹، ۵، ۱۳۷، ۴، ۶۵- ۶۶، ۴، ۳۱، ۱، ۳۷ از چاپ دارالفکر نسخه تصویربرداری شده از چاپ استانبول؛ و در همه این روایتها در رابطه با مضمون مطلبی که آن حضرت قصد نوشتنش را داشته، عبارت لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي؛ «بعد از م ن هرگز گمراه نشوید» آمده است.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۹۸.
- ↑ ر.ک: سید علی میلانی، خلاصه عربی جلد مربوط به اسناد حدیث ثقلین از دایرة المعارف عبقاتالانوار، این خلاصه تاکنون دو بار چاپ شده بار اول در دو جلد و بار دوم در سه جلد.
- ↑ «أَمَّا بَعْدُ، أَلَا أَيُّهَا النَّاسُ، فإنَّما أَنَا بَشَرٌ يُوشِكُ أَنْ يَأْتِيَ رَسولُ رَبِّي فَأُجِيبَ، وَأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ: أَوَّلُهُما كِتَابُ اللهِ، فيه الهُدَى وَالنُّورُ، فَخُذُوا بكِتَابِ اللهِ، وَاسْتَمْسِكُوا به، فَحَثَّ علَى كِتَابِ اللهِ وَرَغَّبَ فِيهِ، ثُمَّ قالَ: وَأَهْلُ بَيْتي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي، أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ في أَهْلِ بَيْتِي»؛ صحیح مسلم ۴، ۱۸۷۳.
- ↑ «إنّي قَد تَرَكْتُ فِيكُمُ الثّقلَيْنِ، ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهما لَن تَضِلّوا بَعْدي، و أحَدُهُما أكْبَرُ مِنَ الآخَرِ: كِتابُ اللّه ِ حَبْلٌ مَمْدودٌ مِنَ السَّماءِ إلَى الأرضِ، و عِتْرَتي أهلُ بَيْتي، ألاَ و إنَّهُما لَن يَفْتَرِقا حتّى يَرِدا علَيَّ الحَوضَ فَانظُروا كَيفَ تَخلُفوني فيهِما»؛ سنن ترمذی ۵، ۶۶۲.
- ↑ مستدرک الصحیحین ۳، ۱۰۹.
- ↑ الصواعق المحرقة، ۱۵۰، فصل اول، آیات وارد در رابطه با اهل بیت.
- ↑ ر.ک: رسالة الثقلین، ۱۸ چاپ دارالتبلیغ الاسلامیه در مصر، همچنین تحقیق سید محمد تقی حکیم در رابطه با اعتبار این روایت در فصل سنت از کتاب الاصول العامه للفقه المقارن ضمن بحث از دلالات حدیث ثقلین.
- ↑ الصواعق المحرقة، ۱۵۰.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۰۰.
- ↑ ر.ک: به عنوان مثال سید علی میلانی، «حدیث الثقلین تواتره، فقهه».
- ↑ فیومی، مصباح المنیر، ۳۹۱ ماده ۱۷.
- ↑ صحیح مسلم ۲، ۳۶۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۰۵.
- ↑ مسند احمد بن حنبل ۳، ۲۵۹.
- ↑ ر.ک: به عنوان مثال صحیح مسلم ۷، ۱۳۰، حاکم در مستدرک ـ با ذکر این نکته که رجال سند روایت مورد اعتماد بخاری هستند ۱۴۶، ۳ الدرالمنثور ۵، ۱۹۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۰۶.
- ↑ ر.ک: بحث قرآنی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تفسیر این آیه کریمه.
- ↑ الصواعق المحرقة، ۱۵۱.
- ↑ ر.ک: شرح حالهای ائمه(ع) تألیف دانشمندان رجالی اهل سنت که بسیاری از آنها مانند ابن طولون دمشقی و غیره کتابهایی مخصوص شرح حال ائمه دوازدهگانه اهل بیت(ع) نوشتهاند.
- ↑ الصواعق المحرقة، ۱۵۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۰۷.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۱۱.
- ↑ ر.ک: کتاب ایشان، منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۱۱.
- ↑ برای مطالعه این روایات و شناختن مصادر و منابع آنها به کتاب منتخب الاثر و معجم احادیث امام مهدی(ع) ۲، ۲۵۵- ۲۶۵ همچنین کتاب احادیث المهدی فی مسند احمد بن حنبل مراجعه کنید.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۱۲.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۱۴.
- ↑ درباره حدیث غدیر و تواتر آن و دلالتهایی که در آن موجود است میتوانید به دائرة المعارف الغدیر تألیف علامه امینی همچنین جلدی که مخصوص به این روایت شریف در عبقات الانوار و کتابهای دیگر آمده است مراجعه کنید.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۱۶.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۱۸.
- ↑ ر.ک: معجم احادیث الامام المهدی ۱، ۱۶- ۳۸.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۱۹.
- ↑ مسند احمد ۱، ۳۹۸، طبرانی، معجم کبیر ۱۰، ۱۹۵، حاکم، مستدرک ۴، ۵۰۱.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۲۱.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ۳، ۱۸۴ باب استخلاف.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۲۲.
- ↑ ر.ک: شیخ اسد حیدر، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، همچنین مطالبی که در باره این دوازده تن در تاریخ دمشق تألیف ابن عساکر، تاریخ بغداد تألیف خطیب بغدادی، صواعق محرقه تألیف ابن حجر، سیر اعلام النبلاء تألیف ذهبی، وفیات الاعیان تألیف ابن خلکان و... ازتمام کسانی که از فرق مختلف مسلمین شرح حال ائمه(ع) را به رشته تحریر در آوردهاند.
- ↑ این احادیث شریف در دایرة المعارفهای بزرگی چون: بحار الانوارِ علامه مجلسی و وسائل الشیعه شیخ حر عاملی گردآوری شده است.
- ↑ بهرهمندی مردم از امام غایب از راههایی مانند صادر کردن «توقیعات» میباشد که عبارت از نامههایی است که آن حضرت به مؤمنان فرستاده و و در آنها به پرسشهای دینی مختلف آنان پاسخ دادهاند و در کتابهای غیبت، بسیاری از آنها آمده است و میتوان آنها را در کتاب: «کلمة الامام المهدی» و «صحیفه مهدویه» و... یافت.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۲۵.
- ↑ ر.ک: شیخ عبد المحسن العباد مقاله «عقیدة اهل السنة والأثر فی المهدی المنتظر» در شماره سوم مجله الجامعة الاسلامیة سال اول، شماره سوم، ذیقعده ۱۳۸۸ ﻫ.ق
- ↑ ر.ک: احادیث المهدی من مسند احمد بن حنبل، ۱۶۲- ۱۶۶ که تصویر فتوای فوق در آن آمده است.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۲۸.
- ↑ ر.ک: سید محمد جواد جلالی، احادیث المهدی(ع) من مسند احمد بن حنبل، ۶۸- ۶۷.
- ↑ صحیح بخاری ۴، ۲۵۲.
- ↑ تاریخ بخاری ۴، ۱۲ ح ۱۷۹۷، صحیح مسلم ۳، ۱۵۲۳ ح ۱۹۲۰، سنن ابو داوود ۴، ۹۷ ح ۴۲۰۲، ابن ماجه ۱، ۵، ب ۱ ح، ۱۰، ترمذی ۴، ۵۰۴ ح ۲۲۲۹، مسند احمد بن حنبل ۲، ۳۲۱.
- ↑ صحیح بخاری ۴، ۱۲، صحیح مسلم ۳، ۱۵۲۴ ح ۱۰۳۷، مسند احمد ۴، ۱۰۱، ابن ماجه ۱، ۵، ب ۱، ح ۷.
- ↑ صحیح مسلم ۳، ۱۵۲۴ ح ۱۹۲۲، مسند احمد ۵، ۹۲، ۹۴، مستدرک حاکم ۴، ۴۴۹.
- ↑ صحیح مسلم ۳، ۱۵۲۴، ۱۵۲۵، ب ۵۳، ح ۱۹۲۴.
- ↑ مسند احمد ۳، ۴۳۴، سنن ابو داوود ۳، ۴ ح ۲۴۸۴، مستدرک حاکم ۲، ۷۱.
- ↑ تاریخ بخاری ۵، ۴۵۱، ح ۱۴۶۸، مسند احمد ۴، ۴۲۹.
- ↑ معجم احادیث الامام المهدی ۱، ۵۱- ۶۸، در این کتاب برای هر کدام از این احادیث منابع بسیاری از کتابهای حدیثی معتبر اهل سنت ذکر نموده است که ما در این بخش تعدادی از آنها را از متن و حاشیه آن انتخاب کردهایم.
- ↑ این نظریه علیرغم اینکه «ابن باز» در تعلیقهای که بر سخن «شیخ عبدالمحسن العباد» درباره مهدی موعود کرده آن را ترجیح داده، ضعیفترین نظریه موجود و دورترین آنها از مضمون حدیث شریف میباشد. ر.ک: مجله «الجامعة الاسلامیة» سال اول شماره سوم، ذیالقعده ۱۳۸۸ ﻫ.ق
- ↑ این نظریه قابل قبولتر از نظریات دیگر است، ر.ک: شیخ محمود ابو ریة، اضواء علی السنة المحمدیة، ۲۱۲، و شیخ لطف الله صافی، منتخب الاثر: پاورقی در بررسی این نظریات و شیخ محمد حسن مظفر، دلائل الصدق ۲، ۳۱۵ به بعد، و حکیم صدر الدین شیرازی، شرح اصول کافی، ۴۶۳- ۴۷۰ از چاپ سنگی.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۲۸.
- ↑ صحیح بخاری ۹، ۷۸، صحیح مسلم ۳، ۱۴۵۲، مسند احمد ۲، ۹۳ و ۲، ۲۹ با سندی دیگر.
- ↑ تاریخ طبری ۶، ۴۴۵، مسند احمد ۳، ۴۶۶، صحیح ابن حِبان ۷، ۴۹، مسند طیالسی ۱۲۵۹ ه ۱۹۱۳، مسند ابن ابی شیبه ۱۵، ۳۸، معجم کبیر طبرانی ۱۰، ۳۵۰، مجمع الزوائد ۲، ۲۵۲، به نقل از ابو یعلی، بزار و طبرانی.
- ↑ صحیح ابن حبان ۷، ۴۹.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۳۵.
- ↑ نساء، ۵۹.
- ↑ تفسیر کبیر ۱۰، ۱۴۴، و ر.ک: بحث مفصلی که حضرت علامه طباطبایی در تفسیر این آیه شریف در تفسیر شریف المیزان ۴، ۳۷۸- ۴۰۱ آوردهاند.
- ↑ ملاحظه کنید که تمام مورخان اسلام از مذاهب مختلف که شرح حال پیشوایان دوازدهگانه اهل بیت(ع) را نوشتهاند تاریخ وفات یازده امام را ذکر نموده اما تاریخ وفاتی برای حضرت مهدی پسر حضرت امام حسن عسکری(ع) ذکر نکردهاند و فقط تاریخ ولادت آن حضرت را آوردهاند این مطلب حتی بر کسانی که معتقد نیستند وی همان مهدی موعودی که در احادیث صحیح نبوی بشارتش آمده نیست، هم صدق میکند.
- ↑ ابن حجر عسقلانی، فتح الباری بشرح صحیح البخاری ۶، ۳۸۵.
- ↑ حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۳۶.