غیبت امام مهدی در قرآن

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

بارزترین مشخصه‌ای که عقیده مکتب اهل بیت(ع) را در رابطه با مهدی موعود از دیگران ممتاز می‌کند، اعتقاد به وجود فعلی آن حضرت و غیبتش و مشخص کردن هویت آن حضرت است. بدین ترتیب که او دوازدهمین امام از پیشوایان عترت پاکیزه نبوی بوده و در سال ۲۵۵ ه. ق از حضرت امام حسن عسکری(ع) متولد شده در سال ۲۶۰ ه. ق بعد از وفات پدرش، زمام مسئولیت امامت را به دست گرفته، دارای دو غیبت می‌باشد. اولین آنها که غیبت صغری است تا سال ۳۲۹ ه. ق ادامه یافته و در طول این مدت، امام(ع) از طریق سفیران خاصش با شیعیان خود ارتباط داشته است، پس از آن غیبت کبری آغاز شده که تا امروز ادامه داشته و تا روزی ادامه خواهد یافت که خداوند عز و جل به آن حضرت اجازه فرماید تا ظهور کرده و مسئولیت بزرگ خود را در برپا کردن دولت جهانی اسلام که در آن عدالت و قسط بر همه سطح زمین سایه‌گستر خواهد شد، به انجام برساند، ادامه.

اهل سنت، همه در انتساب مهدی موعود به اهل بیت(ع) و این که وی از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(س) است، اتفاق نظر دارند. گروهی از آنان نیز به ولادت آن حضرت اعتقاد دارند، اما بعضی از آنها این گونه معتقد شده‌اند که وی هنوز به دنیا نیامده، در آینده متولد شده و در آخر الزمان برای تحقق‌ مسئولیتِ موعودِ خود ظهور خواهد کرد. آنان برای عقیده خود دلیل عقلی و نقلی جز استناد به احادیثی که به ظهور آن حضرت در آخر الزمان اشاره دارد، ندارند و این دلیل، برای استدلال بر این مطلب که ولادت آن حضرت در آخرالزمان به وقوع می‌پیوندد، کافی نیست؛ چنان که این دلیل نمی‌تواند نفی کننده غیبت او باشد؛ چراکه طبق اعتقاد مکتب اهل بیت(ع) ظهور و غیبت در یک زمان به وقوع نمی‌پیوندد، تا برای دفع مسأله اجتماع نقیضین که عقلا محال است، گفته شود که اثبات ظهور در آخرالزمان نفی غیبت می‌کند،؛ چراکه امامیه، غیبت آن حضرت را قبل از ظهور می‌دانند؛ پس تعارضی میان این غیبت و ظهور نیست.

مکتب اهل بیت در کتاب‌های مشهور عقیدتی خود برای اثبات غیبت، ادله بسیار مفصلی ارائه نموده است‌[۱].

در مبحث گذشته دیدیم، بشارت‌های آسمانی که در ادیان گذشته در رابطه با منجی موعود جهانی در آخرالزمان وارد شده است هیچگاه جز بر حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) که مکتب اهل بیت به او اعتقاد دارد به طور کامل منطبق نگشته و بشارات نیز صراحتاً به غیبت آن حضرت تأکید نموده است و این مهمترین مشخصه‌ای است که عقیده امامیه را تأیید می‌کند.

چنان که آن بشارات به این مطلب نیز تأکید دارد که وی پایان بخش پیشوایان دوازده‌گانه است و خصوصیات دیگری که جز بر آن حضرت بر کس دیگری‌ منطبق نمی‌گردد و این مسأله‌ای است که باعث شده شناخت عقیده امامیه در رابطه با مهدی منتظر، با استناد به رویه علمی در تحقیق و تحلیل این بشارت‌ها، وسیله‌ای مؤثر برای حل اختلاف در تعیین هویت منجی جهانی‌باشد.

اکنون مجموعه‌ای از آیات قرآن کریم را خواهیم آورد که به صورت مستقیم بر یقینی بودن وجود امام برحقی که مردم را به سمت خداوند متعال هدایت کرده، شاهد بر اعمال آنها بوده و در دنیا و آخرت حجت خداوند عزوجل بر اهل زمان خود باشد، دلالت دارد و صفاتی را برای او معین کرده است که در عصر ما بر کسی جز امام مهدی - البته مطابق با عقیده مکتب اهل بیت(ع) - تطبیق نمی‌کند. پس این آیات نیز دلالت بر صحت عقیده طایفه امامیه درباره مهدی منتظر دارد و در واقع از آیاتی است که ثابت می‌کند خالی بودن زمین از امام حق در هر زمانی محال است و دلالت این آیات بر مقصود ما چنان آشکار است که به توضیح بیشتری احتیاج ندارد. اما اختلافات سیاسی که تاریخ اسلام شاهد آن بوده و انعکاس آن اختلافات در شکل‌گیری نظریات عقیدتی، منجر به این شد که این دلالت‌های روشن و آشکار پوشانیده شده و با تأویلات دور از ذهن، از ظاهرِ آشکار و روشن خود باز گردانده شود.

ما این بحث را با تحقیقی در باره دلالت آن دسته از احادیث شریفی تکمیل خواهیم نمود که روایت آنها به صورت صحیح از حضرت رسول اکرم(ص) در کتاب‌های نه‌گانه معتبر در نزد اهل سنت یا دیگر کتاب‌های معتبر در نزد همه فرقه‌های مسلمان به تأیید رسیده است.؛ چراکه چنین روایاتی بر همه پیروان آن مذاهب حجت است. علاوه که این روایات، کامل کننده دلالت آیات قرآن است - که به زودی به آنها اشاره خواهیم کرد - و مصداق خارجی‌ کسی را که آیات، به صورت کلی صفاتش را بر شمرده‌اند مشخص کرده و در پایان، اثبات می‌کند که مهدی موعود که رسول خدا(ص) همگان را به آمدنش بشارت داده، دوازدهمین امام از پیشوایان عترت نبوی و پسر حضرت امام حسن عسکری(ع) می‌باشد[۲].

خالی نبودن هیچ زمانی از امام‌

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَؤُونَ كِتَابَهُمْ وَلاَ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً * وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَة أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلاً[۳].

و این نص صریح دلالت بر این دارد که اهل هر زمانی (کل أُناس) پیشوایی دارند که در قیامت به نام او خوانده می‌شوند و در آن روز به واسطه او بر آنان احتجاج می‌شود یا او در روز حساب، شاهد بر آنان می‌باشد که این خود متضمن معنی احتجاج بر آنان نیز هست. حال باید پرسید که مقصود از امام در آیه اول کیست؟

برای جواب این سؤال ابتدا لازم است تا به اصطلاح قرآنی مراجعه کنیم تا معانی‌مراد از آنها را شناخته و به شناختی مطابق با منطوق نص قرآنی راه‌یابیم.

لفظ امام در قرآن کریم بر کسی اطلاق می‌شود که دیگران به وی اقتدا نموده و از او پیروی کنند و این مفهوم در قرآن تنها به دو صورت استعمال شده و استعمال سومی ندارد و آن دو چنین است: یکی در مورد امامی که از جانب خداوند تبارک و تعالی برای هدایت خلق به امر خداوند عزوجل منصوب شده‌است، چنان که در این چند آیه از کلام خداوند عزوجل آمده است: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۴]. و ﴿إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا[۵]. و ﴿وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّة وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ[۶] و ﴿وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا[۷].

پس در همه این موارد ملاحظه می‌شود که جعل و قرار دادن امامت تنها مستقیماً به خداوند متعال نسبت داده شده است و اما نوع دوم از امامت و معنای امام در قرآن کریم مربوط به کسانی است که در راه گمراهی، پیشوا و مقتدای مردم قرار گرفته‌اند چنان که در آیه شریف: ﴿فَقَاتِلُواْ أَئِمَّة الْكُفْرِ[۸].

و آیه: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَة لا يُنصَرُونَ[۹]. لفظ امام به همین معنی آمده است.

این در رابطه با استعمال لفظ امام در خصوص افراد می‌باشد و اما در رابطه با استعمال لفظ امام در غیر افراد در دو معنی و تنها به صورت مفرد ذکر شده است در حالی که امام در دو معنای گذشته هم با صیغه مفرد و هم با صیغه جمع استعمال شده بود، اما اولین معنای امام در استعمال در غیر افراد به معنی تورات است؛ چنان که در قرآن کریم آمده است: ﴿وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَة[۱۰].

و شاید از این استعمال بتوان نتیجه گرفت که لفظ امام را می‌توان بر سایر کتاب‌های آسمانی، یا لااقل بر کتاب‌های آسمانی بزرگ اطلاق کرد و اما معنی دوم به معنای لوح محفوظ است که در این آیه شریف آمده است: ﴿وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ[۱۱].[۱۲]

مراد از امام در آیه شریف‌

حال مقصود از امام در آیه اول چیست که هیچ زمانی از مصداق او خالی نبوده و اهل زمانش در روز قیامت به نام او خوانده می‌شوند؟

آیا او شخص معینی است؟ آیا او یکی از کتاب‌های آسمانی در هر زمانی است؟ آیا او لوح محفوظ است؟ نمی‌توان پذیرفت که مراد در این آیه کتاب‌های آسمانی و یا لوح محفوظ باشد،؛ چراکه آیه عمومیت و تصریح دارد که مدلول آیه که عدم خالی بودن هیچ زمان و هیچ قومی از امام است؛ شامل خلق اولین و آخرین می‌شود، در حالی که از نظر قرآن و تاریخ ثابت شده است که اولین کتاب آسمانی تشریعی کتاب نوح(ع) است و اعتقاد به این که مراد از امام در این آیه یکی از کتاب‌های آسمانی در هر زمان باشد به معنای خارج کردن زمان قبل از حضرت نوح(ع) از مدلول آیه است که این خلاف منطوق صریح آن است؛ چراکه آیه دلالت صریح دارد که لفظ «کل اناس» شاملِ اهل همه عصرها و زمان‌ها می‌شود.

همچنین نمی‌توان کلمه امام را در این آیه به لوح محفوظ تفسیر نمود؛ چراکه لوح محفوظ یکی بوده و اختصاص به اهل زمان معینی ندارد در حالی که آیه شریف تصریح دارد که هر مردمی را امامی خاص به خود می‌باشد.

در این صورت جز یکی از دو عقیده اول باقی نمی‌ماند و مشخص است که مراد از امام در آیه کسی است که اهل هر زمانی در راه حق یا در راه باطل به او گرویده و از وی پیروی می‌کنند. یا اینکه مراد در آیه تنها امام بر حق باشد و او کسی است که خداوند سبحان در هر زمانی وی را برای هدایت مردم انتخاب می‌کند و حجت خداوند عزوجل بر آن مردم بوده و در روز قیامت نیز خداوند آنان را به نام او می‌خواند تا به واسطه او بر آنان احتجاج کند، حال چنین شخصی پیامبر باشد، مانند ابراهیم خلیل(ع) و حضرت محمد(ص) و یا پیغمبر نباشد مانند اوصیای انبیا(ع).

مراد از خواندن و دعوت نیز در آیه، احضار مردمان است یعنی هر گروهی از مردم در هر زمانی با امام زمان خود احضار می‌شوند سپس آنان که به امام حق اقتدا کرده‌اند پرونده اعمال در دست راست حاضر شده و گمراهی و ضلالتِ کسانی که از شناخت امام بر حق در زمان خود عاجز مانده و از پیروی او رویگردان شدند آشکار می‌گردد.

این مطلب چنان که علامه طباطبایی در تفسیر این دو آیه ذکر نموده‌است، حاصل تدبر در این دو آیه شریف مورد بحث می‌باشد. ایشان در بحث خود در تفسیر این دو آیه همه اقوال مفسرین در تفسیر معنی امام در این آیه را ذکر نموده و عدم مطابقت آنها با استعمالات قرآنی و ظاهر دو آیه را آشکار کرده و اثبات نموده است که آن اقوال واضح البطلان می‌باشند، شاید مهمترین آن اقوال این قول باشد که مراد از امام در این آیه، پیامبرِ هر امتی است، مانند اینکه بگوییم امت ابراهیم، امت موسی، امت عیسی و یا امت حضرت محمد(ع) با پیامبران خود احضار می‌شود. اما این نظریه نیز با ظاهر دو آیه سازگاری ندارد؛ چراکه بدین ترتیب امت‌هایی که دارای نبی نبوده‌اند از حکم عام آیات خارج می‌شوند و این خلاف ظاهر آیات است. این نظریه همچنین با آیات دیگری که ان‌شاءالله تعالی در بحث‌های آینده ذکر خواهیم نمود نیز باطل می‌شود[۱۳].

امام رهایی بخش از گمراهی ‌

بنابر آنچه ذکر شد نتیجه این دو آیه کریم چنین است: دلالت بر حتمی بودن وجود امام حقی که در هر زمانه‌ای به واسطه او مردم از گمراهی نجات‌یافته، به راه هدایت دست یابند که او حجت خداوند عزوجل بر اهل زمانه خود در دنیا و آخرت باشد و معرفت و شناخت او و پیروانش در دنیا وسیله نجات و خلاصی روز آخرت است و از دیگر سو ناتوانی از شناخت او و پیروانش در دنیا اسباب کوری و گمراهی شدیدتر در آخرت می‌باشد؛ روزی‌ که هر گروهی از مردم را با امام بر حق زمان خود احضار می‌کنند و به گمراهان و منحرفان از او می‌گویند: «این امام و پیشوای شما بود که در میان شما حضورداشت، پس به چه دلیل از شناخت معرفت او نابینا ماندید»؟ و بدین ترتیب حجت رسای الهی بر آنان تمام شده و حکمت فرا خوانی و احضار آنها با آن امام در روز قیامت آشکار می‌گردد.

حال به سؤال اساسی مربوط به مدلول این دو آیه می‌رسیم و آن این است: در زمان ما امام بر حقی که حجت خداوند بر خلق باشد کیست؟؛ چراکه مطابق با صریح این دو آیه در هر عصر و زمانه‌ای باید مصداقی برای امام حق وجود داشته باشد.

برای دست‌یابی به پاسخ این سؤال از طریق نصوص قرآنی که بر همگان حجت است ابتدا باید صفاتی را که آیات کریم برای امام حق مشخص نموده‌اند بشناسیم و سپس در زمان خود به دنبال کسی بگردیم که دارای آن صفات باشد[۱۴].

صفات امام مهدی(ع) در قرآن‌

از تفسیر دو آیه گذشته استفاده می‌شود امام و پیشوای مورد نظر باید دارای صفاتی باشد که او را در روز قیامت شایسته احتجاج بر قوم خود بنماید؛ مانند قدرت بر هدایت مردم و شایستگی برای اینکه پیروی از او باعث هدایت شده و اطاعتش اطاعت از خداوند تبارک و تعالی باشد. دیگر اینکه علاوه بر ظواهر کارهای مردم، قادر بر شناخت حقایق اعمال آنان نیز باشد یعنی هم هدایت کننده قوم خود بوده و هم شاهد و ناظر بر اعمال آنها باشد.

این امر مستلزم این است که امام بتواند هدایت الهی را از ذات اقدس الهی‌ گرفته، آن را حفظ نموده و به مردم منتقل نماید؛ وی باید شایستگی این امر را داشته باشد که خداوند عزوجل عِلم کتاب و ابزار شناخت حقایق اعمال مردم را برای شهادت بر آنها و احتجاج به امام بر مردم در روز قیامت به او عطا نماید. در ادامه بحث توضیح بیشتری در این زمینه خواهیم داد.

همچنین شایسته است که امام دارای بالاترین درجات عدالت و پرهیزکاری باشد، تا کوچکترین خللی در انتقال هدایت الهی به مردم از ناحیه او روی نداده و کوچکترین ستم و بی‌عدالتی در شهادت او بر مردم در روز قیامت ایجاد نشود. معنای این سخن این است که امام باید دارای درجه بالایی از عصمت باشد و این صریح قرآن کریم است که می‌فرماید: ﴿وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ[۱۵]

در نتیجه، امامت عهدی از جانب خداوند تبارک و تعالی است که هیچگاه به کسی که به هر نحوی آلوده به ظلم باشد نخواهد رسید و پیداست که ارتکاب معاصی و گناهان یکی از مصادیق ظلم است و به همین دلیل، واجب است کسی که شایستگی امامت پیدا می‌کند معصوم باشد.

و از آنجا که در این آیه می‌بینیم هنگامی که خداوند تبارک و تعالی خواست حضرت ابراهیم(ع) را به قرار دادن امامت در نسل و ذریه‌اش مفتخر سازد، آن را تنها به قید معصوم بودن مقید نموده است، در می‌یابیم که باید همواره تا روز قیامت در نسل و ذریه حضرت ابراهیم(ع) کسانی یافت شوند که شایستگی امامت را دارا باشند و این مطلب با کلام خداوند عزوجل در آیه شریف: ﴿وَجَعَلَهَا كَلِمَة بَاقِيَة فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ[۱۶] نیز تأکید می‌شود.

و از آنجا که امامت، عهدی الهی است امام نیزباید از جانب خداوند عزوجل انتخاب شود و خداوند به این مطلب که رسالت خود را در اختیار چه کسی قرار دهد آگاهتر است. این مطلب نیز مورد تأکید آیات کریم قرآنی است؛ چراکه در آیات قرآن نصب امام(ع) مستقیماً به خداوند متعال نسبت داده شده و چنان که در آیات سوره زخرف و بقره و... ذکر کردیم این کار به غیر خدا نسبت داده نشده است. حال، تحقق انتخاب الهی برای امامت یک شخص معین از چند راه اثبات می‌شود: از راه نصی که از سرچشمه‌های وحی ـ قرآن و سنت ـ صادر شده باشد یا تصریح کسی که امامت یا عصمت او به اثبات رسیده باشد و یا اینکه معجزات و کارهای خارج عادت به دست او به ظهور برسد به گونه‌ای که ادعای امامتش را اثبات نماید.

نتیجه می‌گیریم که امام زمان ما که آیات سوره اسراء بر حتمی بودن وجود او دلالت دارد باید هادی قوم خود و شاهد بر اعمال آنان باشد تا احتجاج به او بر قوم، در قیامت صحیح باشد او همچنین باید معصوم باشد و یا لااقل دارای‌ درجه بالایی از عدالت باشد تا شایستگی قیام به مسئولیت هدایت و شهادت را داشته باشد. همچنین باید از ذریه حضرت ابراهیم(ع) باشد؛ چراکه بقای امامت در نسل ابراهیم در آیات کریم ثابت شده است، همچنین باید از جانب رسول اکرم(ص) یا کسی که امامت او بعد از حضرت رسول به اثبات رسیده باشد مورد تصریح قرار گرفته باشد و یا به دست او معجزات و کارهای خارق عادت انجام شده باشد که ارتباط او را با آسمان و صحت ادعای امامتش را به اثبات برساند[۱۷].

مصداق «امام» در زمان ما

حال باید دید که در زمان ما چه کسی دارای این صفات می‌باشد؟ واضح است که در زمان ما نه چنین شخصی که دارای این صفات باشد پیدا می‌شود و نه هیچ شخص آشکاری در جامعه ما ادعای چنین امری را دارد. پس آیا عدم وجود شخص آشکاری که دارای این صفات باشد به معنی خالی بودن زمان ما از چنین امامی است؟

طبیعتاً جواب منفی است.؛ چراکه با دلالت صریح آیات سوره اسرا تناقض دارد. در این صورت جز یک اعتقاد راه دیگری در برابر ما باقی نمی‌ماند و آن این است که معتقد شویم به چنین امامی به صورت پنهان در جامعه ما وجود دارد و بدانیم او به اندازه‌ای که برای احتجاج بر اهل زمانش در روز قیامت لازم است به امور مردم رسیدگی می‌نماید که این، یکی از وظایف امام حتی در زمان غیبت است.

این همان اعتقاد مکتب اهل بیت(ع) در رابطه با مهدی منتظر(ع) و ویژگی خاص این مکتب است. مکتب اهل بیت(ع) دلایلی از عقل و نقل بر اثبات نظریه خود ارائه‌ کرده‌است. این دلایل با فراهم بودن شرایطی که گذشت، مانند عصمت، تصریح پیامبر اکرم(ص) و امامانی که امامتشان اثبات شده است که پدران بزرگوار امام عصر(ع) می‌باشند بر امامت آن حضرت دلالت دارد، چه اینکه معجزاتی هم از حضرت مهدی(ع) در زمان غیبت صغری و بلکه غیبت کبری به اثبات رسیده است. به اضافه اینکه آن حضرت در مقام عمل نیز به آن مقدار که برایش امکانپذیر است، مسئولیت‌های امامت را در زمان غیبت به انجام می‌رساند تا احتجاج به وی در روز قیامت بر اهل زمانش محقق گردد و همه این مطالب در کتاب‌هایی که دانشمندان مکتب اهل بیت(ع) تألیف نموده‌اند آمده‌است‌[۱۸].

در این جا کافی است به این مطلب اشاره کنیم که بعضی از این کتاب‌ها بسیار قبل از ولادت حضرت امام مهدی(ع) نوشته شده است؛ زمانی که حتی به یک قرن می‌رسد و در این کتاب‌ها احادیث شریفی وجود دارد که بر امامت آن حضرت تصریح نموده و از غیبت آن حضرت و طولانی شدن آن خبر داده است و این روشن‌ترین شاهد بر صحت این روایات و این کتاب‌ها است، چنان که دانشمندان نیز به این امر استدلال کرده‌اند زیرا وقوع غیبت بهترین تصدیق کننده روایاتی است که قبل از وقوع غیبت از آن خبر داده‌اند و این خود بهترین دلیل است که این روایات از سرچشمه‌های وحی الهی سرچشمه گرفته‌است‌[۱۹].[۲۰]

در هر زمانی امامی است که شاهد بر امت خویش است ‌

  1. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّة بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَؤُلاء شَهِيدًا[۲۱]
  2. و می‌فرماید: ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِن كُلِّ أُمَّة شَهِيدًا ثُمَّ لاَ يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ وَلاَ هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ[۲۲]
  3. و فرموده است: ﴿وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّة شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء[۲۳].
  4. و فرموده است: ﴿وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّة شَهِيدًا فَقُلْنَا هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ[۲۴].

این آیات شریف چنان که در دو آیه سوره اسرا که در گذشته ذکر شد ملاحظه کردیم از احتجاج خداوند بر بشر در روز قیامت سخن می‌گوید و این آیات نیز دلالت دو آیه سوره اسرا را مبنی بر حتمی وجود امام حقی در هر زمان، که خداوند متعال در رابطه با هدایت و گمراهی مردم و انطباق اعمال آنان با دین مستقیم الهی به او بر اهل همان عصر و زمان «کل أُمة» و «کل أُناس» احتجاج می‌کند، مورد تأکید قرار می‌دهد.

روشن است که مقتضای این که امام حجت خدا بر مردم باشد این است که وی خود ابتدا دانای به شریعت الهی باشد تا بتواند خلق را به سوی این شریعت هدایت کند و برای قیام به این مسئولیت مهم در میان مردم حضور داشته باشد و ثانیاً اینکه به کارهای قوم خود احاطه داشته باشد تا عنوان شهید و شهادت بر او صدق نماید یعنی بتواند بر موافقت یا مخالفت آن مردم با دین مستقیم الهی در روز قیامت شهادت دهد.

پیدا است شهادتی که در این آیات ذکر شده مطلق است. «آنچه از ظاهر کلام همه مفسران بر می‌آید مطلق بودن این شهادت است که عبارت است از شهادت بر اعمال امت‌ها و حتی تبلیغ رسولان و پیامبران»[۲۵] زمخشری نیز در تفسیر کشاف به این نکته تصریح کرده و گفته است: «این بدان دلیل است که رسولانِ امت‌ها شاهدانی هستند که بر تبلیغ خویش نیز شهادت می‌دهند»[۲۶]، وی همچنین در بیان معنی شهید گفته است: «او کسی است که هم به نفع و هم به ضرر مردمان شهادت می‌دهد، شهادت به ایمان و تصدیق، یا شهادت بر کفر و تکذیب»[۲۷].

حال باید به این نکته اشاره کرد که شاهدی که قصد شهادت دادن بر گروهی را دارد باید زنده و معاصر با آنان بوده، وفات نکرده باشد، چنان که قول خداوند متعال از زبان حضرت عیسی(ع) بر همین نکته دلالت دارد: ﴿وَكُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنتَ أَنتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ[۲۸]. از این آیه استفاده می‌شود که اگر چه اعلان نتایج این شهادت در روز قیامت است، اما احاطه به موضوع شهادت یعنی اعمال و رفتار قوم، در دنیا و در خلال معاصرت شاهد با امت خود حاصل می‌شود؛ چراکه در این فقره از آیه می‌فرماید: «و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتی.»..، به همین دلیل لازم است شاهدی که خداوند متعال در روز قیامت به وسیله او بر قوم احتجاج می‌کند با کسانی که مورد شهادت وی واقع می‌شوند معاصر باشد، به همین دلیل نمی‌توان - چونان زمخشری که در تفسیر خود مرتکب این اشتباه شده است‌[۲۹] - شهیدانی را که بر امت‌ها شهادت می‌دهند به انبیا(ع) محصور نمود، بلکه لازم است این گونه معتقد شویم که در هر زمانی شاهدی بر اعمال معاصران، وجود دارد. چنان که فخر رازی در تفسیر خود به این مسأله تصریح کرده است؛ آنجا که می‌گوید: «اما کلام خداوند متعال: ﴿وَنَزَعْنَا مِن كُلِّ أُمَّة شَهِيدًا و از میان هر امتی گواهی بیرون می‌کشیم، معنایش این است که کسی را مشخص می‌کنیم تا بر آنها شهادت بدهد، حال بعضی گفته‌اند که این شهدا همان انبیا هستند و شهادت می‌دهند که خود دلایل و آیات الهی را به قوم رسانده و نهایت سعی خود را در تشریح و ایضاح دلایل الهی بر مردم به کار برده‌اند و در این صورت آشکار می‌گردد که کوتاهی از مردم بوده است و این باعث ازدیاد غم و غصه آن مردم می‌شود. دیگران نیز گفته‌اند: این شاهدان کسانی هستند که در هر زمانی بر اهل زمان خود شهادت می‌دهند و انبیا نیز در جمله این شهیدان قرار می‌گیرند و این اعتقاد به معنای آیه نزدیکتر است،؛ چراکه خداوند متعال در این آیه به صورت عموم همه امت‌ها و جمعیت‌ها را شامل این حکم نموده که از میان آنها شاهدی برانگیزد و برهه‌هایی از زمان که پیامبری در آن وجود نداشته و به زمان‌های فترت مشهور است همچنین زمان‌هایی که بعد از وفات حضرت محمد(ص) بوده است نیز در عموم این آیه داخل می‌شود پس در این صورت با برانگیختن آن شاهدان مردم می‌دانند که حق با خداوند و رسول اوست..».[۳۰].

نتیجه می‌گیریم که ناچار باید در عصر و زمان ما نیز شاهدی بر امت وجود داشته باشد هم چنان که در هر زمانی این چنین است. مؤید این مطلب استفاده از اسم اشاره «هولاء» در دو آیه سوره نساء و حج می‌باشد؛ آنجا که از شهادت رسول اکرم حضرت محمد(ص) در رابطه با امت خود گوید: ﴿وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَى هَؤُلاء و تو را بر اینان گواه آوریم. که این کلمه، اشاره به معاصران آن حضرت دارد،؛ چراکه برای نسل‌های بعدی شاهدان دیگری وجود خواهد داشت‌[۳۱].

حال در عصر و زمان ما چه کسی شاهد بر ما است؟! ما برای پی‌جویی صفاتی که قرآن کریم برای شناخت آن شاهد (شهید) و جواب این سؤال مشخص نموده است به آیات قرآن کریم باز می‌گردیم[۳۲].

صفات امام شاهد

آیه ۸۹ سوره نحل تصریح می‌کند که آن شاهد از جنس خود بشر می‌باشد ﴿...شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ... گواهی از خودشان برایشان برانگیزیم. این مطلب از آیات دیگر نیز استفاده می‌شود آنجا که در جمله «مِن کل أُمة»، از لفظ «مِن» تبعیضیه استفاده شده است... .

پس شاهد بر امت‌ها نیز مانند پیامبران، بشر است و از جنس ملائکه یا جن یا کتاب‌های آسمانی و یا لوح محفوظ نمی‌باشد، و این نیز تأیید بحثی است که در شرح و توضیح آیات سوره اسرا بیان داشتیم که مقصود از امام در آن آیات شخص خاصی می‌باشد، نه کتاب آسمانی؛ چراکه آیات سوره اسراء از احتجاج خداوند به وسیله امام بر امت او سخن می‌گوید و این همان کسی است که در این آیات از وی به عنوان شهید یا شاهد اسم برده شده است پس در هر دو حالت منظور واحد است و امام از زمره شاهدان می‌باشد.

آیات قرآن نیز همواره در توصیف شاهد صیغه مفرد به کار برده است یعنی کسی که شاهد بر قوم خود می‌باشد در زمان خود تنهاست، و این کاملًا با ذکر صیغه مفرد در رابطه با امام در آیه سوره اسراء هماهنگی و همخوانی دارد.

این امر، یعنی به کار بردن صیغه مفرد نفی کننده اعتقاد کسانی است که آیات را این گونه تفسیر می‌کنند که همه امت اسلام یا گروه مؤمنانِ آمر به معروف و ناهی از منکر همه با هم شاهد بر اعمال قوم خود و یا اقوام دیگری که معاصر با آنان می‌باشد هستند. این امر همچنین نافی این عقیده است که مصداق این آیات اوتاد و ابدال هستند که هیچ زمانی از آنها خالی نیست. و اگر چه در روایاتی که از طریق فریقین نقل شده است وجود اوتاد و ابدال تأیید شده‌است‌[۳۳]، اما شاهد اعمال در هر زمانی بیش از یک نفر نیست. و از آنجا که نقش امام - چنان که از زمخشری نقل نمودیم - شهادت بر به کفر و تکذیب، یا ایمان و تصدیق امتش می‌باشد و اینها همه از حالات قلبی هستند که حواس عادی انسان و نیروهایی که به حواس مادی تعلق دارند از ادراک آن عاجزند زیرا این حواس جز صورت‌های ظاهری اعمال را درک نکرده و این درک جز در چیزهایی که در نزد آنان موجود و حاضر باشد عمل نکرده، در چیزهای معدوم و غایب اثری ندارد و از طرف دیگر همه اعمال و معانی نفسانی مانند کفر و ایمان یا نجات و زیان کاری، کاملًا از دایره محسوسات خارج بوده و در درون انسان است و حساب و کتاب روز قیامت در نزد پروردگار جهانیان و روز آشکار شدن نهانی‌ها نیز بر همین امور باطنی دور می‌زند چنان که خداوند متعال خود نیز فرموده است: ﴿وَلَكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ولی شما را بدانچه دل‌هایتان [از روی عمد] فراهم آورده است، مؤاخذه می‌کند[۳۴]، نتیجه می‌گیریم که شهادت دادن بر چنین مواردی و تشخیص و احاطه به آنها حتی در باره افراد حاضر، از دایره قدرت انسان‌های معمولی خارج است، چه رسد به شهادت دادن در باره کسانی که در نزد انسان حضور نداشته باشند، مگر برای کسی که خداوند متعال اداره امور وی را بر عهده گرفته و با دست توانای خود اسرار این پنهانی‌ها را بر او آشکار نماید[۳۵].

به همین دلیل لازم است شخصی که بر امت خود شهادت می‌دهد احاطه علمی ربانی به حقایق اعمال آنها داشته باشد،؛ چراکه ارزش اعمال در میزان الهی مربوط به حقایق باطنی و انگیزه‌ها و نیت‌ها است، به همین دلیل نمی‌توان پذیرفت کسی که شاهد بر امت خویش می‌باشد شخصی عادی مانند سایر افراد بشر باشد بلکه باید از کسانی باشد که از نعمت تأیید مستقیم الهی بهره‌مند شده باشد؛ آنان که خداوند متعال از میان بشر انتخابشان کرده و بر علم غیب خود آگاهشان گردانیده است. چون یکی از مصادیق غیب الهی شناخت باطن اعمال مردم است.

پیدا است که این کرامت نصیب همه افراد امت نمی‌شود؛ چراکه این، کرامتی خاص اولیای پاک خداوند است، اما کسانی که در مرتبه پایین‌تر از آنان قرار دارند یعنی کسانی که در مرتبه سعادت و هدایت جزو متوسطان و اهل عدالت و ایمان هستند به چنین مرتبه‌ای نمی‌رسند... کمترین وصفی که شاهدان اعمال بر آن باید متصف باشند این است که آنان تحت ولایت و نعمت خداوند بوده و از اصحاب صراط مستقیم‌اند[۳۶].[۳۷]

علم الکتاب در نزد شاهدان اعمال است‌

روشن است که آگاهی بر باطن مردم به وسیله اسباب متعارف و طبیعی غیر ممکن است، بلکه احتیاج به گونه‌ای خاص از دانش دارد که خداوند متعال با حکمت خود آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد تفضل می‌نماید؛ چراکه او به اینکه رسالت خود را در کجا قرار بدهد داناتر است‌[۳۸] بدین گونه است که بنده خدا می‌تواند از سطح دانش و شناخت متعارَف مردم بالاتر رفته، اسباب و علل طبیعی را درنوردیده و به وظیفه‌ای که تنها با اسباب غیرمتعارف و علم غیب خداوند می‌توان به آن دست یافت قیام نماید، در این صورت وی دارای مرتبه ولایت تکوینی شده، اسباب و علل طبیعی را با اجازه خداوند متعال، در نوردد. این گونه خاص از دانش و شناخت در قرآن کریم «علم الکتاب» نام گرفته است.

چنان که این مطلب را در قصه «آصف بن برخیا» و آوردن تخت «بلقیس» در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین، مشاهده می‌کنیم. قرآن کریم قدرت آصف بن برخیا برای انجام به این کار در زمانی بدین کوتاهی را داشتن بخشی از علم الکتاب می‌داند؛ کاری که هیچگاه تحقق آن بر اساس اسباب طبیعی متصور نبوده است. به کلام خداوند متعال توجه کنید: ﴿قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي[۳۹].

آصف بن برخیا وصی حضرت سلیمان(ع) بوده است وی می‌خواست با این کار به مردم تفهیم کند که آصف بن برخیا بعد از او حجت خدا است و این کار را با ابراز اینکه آصف دارای قسمتی از علم الکتاب است، نشان داده‌است‌[۴۰]، و همه علم الکتاب نیز در نزد آصف بن برخیا نبوده، بلکه مقدار معینی از علم الکتاب در نزد او بوده است که این مطلب از استعمال کلمه «مِن» تبعیضیه در آیه، روشن می‌شود.

از این آیه می‌توان دریافت، کسی که تمام علم کتاب در نزد او می‌باشد دارای مرتبه‌ای بسیار بالاتر از این ولایت تکوینی بوده و قدرت بر احاطه به باطن اعمال مردم و ادای کاملترین شهادت به حقانیت رسالت الهی را دارا می‌باشد.

بنا بر آنچه گذشت، کسی که شاهد بر قوم خویش می‌باشد به ناچار باید حداقل قسمتی از علم کتاب را داشته باشد، حداقل می‌توان گفت کسی که مقداری از این گونه خاص از دانش در نزد او باشد بر انجام چنین کاری قادر است. خداوند متعال در آیه آخر سوره رعد فرماید: ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ[۴۱].

و از طریق اهل سنت - چنان که حاکم حسکانی در شواهد التنزیل نقل‌کرده است‌[۴۲] - و از طرق مذهب اهل بیت(ع) نیز به اثبات رسیده است که این آیه کریم در شأن و منزلت حضرت امام علی(ع) نازل گردیده است و این اثبات کننده این مطلب است که علم الکتاب در نزد آن حضرت و ائمه و پیشوایانی که از اولاد آن حضرت هستند موجود می‌باشد. در تاریخ هم احدی غیر از آنان این ادعا را نکرده و سیره و رفتار و روش زندگی آن بزرگواران، همچنین بسیاری از روایاتی که حُفاظ اهل سنت و شیعه از آن بزرگواران نقل نموده‌اند نیز شاهد صدق مدعایشان بوده است.

پس از آیات ذکر شده می‌توان چنین نتایجی را استنباط نمود:

  1. حتمی بودن وجود کسی که خداوند تبارک و تعالی در هر عصر وی را شاهد بر اعمال بندگان قرار داده و به واسطه او بر اهل زمان و امتش در روز قیامت احتجاج می‌کند. پس او امام زمان آن امت است که آنان را در قیامت به‌ نام او فرا می‌خوانند و این شخص نیز یکی از افراد همان امت می‌باشد.
  2. این امامِ شاهد، گاه پیامبر است و گاه در زمان‌های فترت که پیامبری در آنها نیست از اوصیای پیامبران می‌باشد. مانند عصر حاضر و عصرهای دیگری که پس از زمان حضرت خاتم الانبیاء حضرت محمد(ص) آمده است؛ زیرا آیات، مطلق بوده و شامل همه زمان‌ها می‌شود؛ چنان که ظاهر آیه، همین مطلب را تأیید می‌کند. پس امامِ شاهد بر اعمال، در عصر حاضر ما نیز موجوداست.
  3. این امامِ شاهدِ زمان ما، باید زنده هم باشد و از آیه‌ای که قرآن کریم از زبان حضرت عیسی(ع) نقل کرده است، دلیل این مطلب روشن می‌شود.
  4. این امامی که شاهد بر اهل زمان خویش است باید مؤید به عنایت الهی بوده و از کسانی باشد که خداوند متعال گونه‌ای از ولایت تکوینی را به او اعطا کرده باشد تا وی به واسطه آن نیروی ولایی بتواند به درک حقیقت اعمال افراد امت خود که در روز قیامت به نفع یا ضرر آنها شهادت می‌دهد قادر باشد و مظهر این تأیید و فضل الهی این است که قسمتی از علم کتاب یا همه علم کتاب در نزد او موجود باشد.
  5. از آنجا که ما در زمان خود چنین شخصی را با این مشخصات به صورت آشکار و ظاهر در روی زمین نمی‌بینیم ناچار باید معتقد به غیبت ظاهری او بشویم؛ یعنی باید اعتقاد پیدا کنیم که وی زنده است اما از چشمان ما غایب است و در همان حال غیبت به کارهایی می‌پردازد که وی را سزاوار مقام شهادت و احتجاج خداوند متعال بر ما در روز قیامت می‌گرداند.
  6. از طرق اهل سنت و شیعه اثبات شده است که در نزد حضرت امام علی(ع) و پیشوایان از اولاد آن حضرت(ع) علم الکتاب ـ به حسب آنچه قرآن کریم بدان تصریح کرده ـ موجود بوده است به گونه‌ای که بر کسی غیر آن‌ بزرگواران منطبق نمی‌گردد.

مفسر کبیر علامه محمد حسین طباطبایی در کتاب ارزشمند «المیزان فی تفسیر القرآن»، عدم انطباق سایر اقوال را با مفاد آیه آخر «سوره رعد» اثبات نموده است؛ زیرا مشخصاتی که از آیات کریم استفاده می‌شود تنها بر آن بزرگواران قابل تطبیق است و از آنجا که کسی جز آن بزرگواران نیز مدعی این امر نیست لذا این امر به آنان انحصار پیدا می‌کند و رأی ایشان درباره دوازدهمین‌شان که محمد بن حسن عسکری(ع) نام دارد و اعتقاد آنان به غیبت و قیام او به مسئولیت‌های امامت و مقتضیات مسئولیت شهادت بر اهل زمان خود در روز قیامت، با دلالت آیات شریفی که ذکر شد کاملًا مطابق و منسجم است و بر هیچ کس غیر او منطبق نیست چنان که این مطلب از استقرای عقاید فرق دیگر واضح و آشکار می‌گردد.

این دسته از آیات کریم بر حتمی بودن وجود مهدی اهل بیت(ع) در غیبت و قیام آن حضرت به مسئولیت شهادت مورد احتجاج در روز قیامت دلالت می‌کند و این همان مطلبی است که آیات دیگر نیز - که در آینده به آن خواهیم پرداخت - مؤید و مؤکد آن است[۴۳].

هیچ عصر و زمانی از هدایتگری که به فرمان خدا مردم را به سوی او هدایت کند خالی نیست‌

خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَة مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ[۴۴]. این آیه شریف به نحو اطلاق دلالت دارد که هر قومی را هدایتگری مخصوص به خود می‌باشد. و با استناد به اطلاق این آیه، استفاده می‌شود که باید در هر عصر و زمانی هدایتگری به سوی حق و حقیقت وجود داشته باشد.

این حقیقت با آیات کریم و احادیث صحیح و براهین عقلی دایر بر این که ربوبیت خداوند متعال اقتضا می‌کند که خداوند سبحان برای خلق خود در هر عصر و زمانی حجتی بر آنها قرار دهد که آنان را به راه حق هدایت کند؛ زیرا سنت خداوند در همه مخلوقاتش چنین است که آنها را به سوی هدف از خلقت، راهنمایی کند که خود فرموده است: ﴿الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى[۴۵]. و این سنت جاریه در رابطه با ابنای نوع بشر نیز جاری و ساری است. خداوند متعال بشر را آفریده و چنین مقدر ساخته که او را به کمال مطلوبش هدایت کند و او را بر آنچه صلاح دنیا و آخرتش در آن است دلالت نماید.

در این صورت معنای آیه کریم این است که: کفار با این که بزرگترین نشانه الهی یعنی قرآن در برابر آنها بود به پیغمبر اکرم پیشنهاد می‌داده و از آن حضرت مطالبه دلیل و نشانه می‌کردند. خداوند متعال می‌فرماید: «ای پیغمبر خاتم، آنان از تو نشانه‌ای می‌خواهند اما چون بزرگترین نشانه الهی در نزد آنان موجود است وظیفه‌ای در این زمینه بر گردن تو نیست و همانا که تو تنها هدایتگری هستی که از طریق بیم دادن آنان را به راه راست هدایت می‌کنی و سنت خداوند در رابطه با بندگانش بر همین مطلب استوار گردیده که بر هر قومی هدایتگری مبعوث کند تا آنان را هدایت نماید[۴۶].

معنای هادی در قرآن ‌

آیه‌ای که در بالا ذکر کردیم دلالت بر این مطلب دارد که زمین هیچگاه از هدایتگری که مردم را به سوی حق فرا خواند خالی نیست، «حال این هدایتگر می‌تواند پیامبر باشد و می‌تواند غیر پیامبر باشد کسی که با امر خداوند مردم را هدایت می‌کند»[۴۷].. و اطلاق آیه انحصار مصداق «هادی» در انبیا(ع) را نفی می‌کند؛ رأیی که زمخشری در تفسیر این آیه در کشاف به آن میل کرده است. چرا که چنین انحصاری دوران‌های فترت را که در آنها پیامبری وجود نداشته از حکم عام آیه خارج می‌کند و این خلاف ظاهر آیه است که صریحاً وجود هدایتگر را در هر عصر به نحوی که هیچگاه زمین از او خالی نباشد تأیید می‌نماید.

در این صورت در زمان ما این هدایتگر چه کسی است؟ به قرآن باز می‌گردیم تا پاسخ این سؤال را بیابیم. آیات کریم را می‌بینیم که امر هدایت مردم به سمت حق را در اصل به خداوند تبارک و تعالی منحصر کرده و سپس به نحو تبعیت، امر هدایت را برای کسانی اثبات می‌کند که به امر و فرمان خداوند مردم را به راه راست هدایت می‌کنند خداوند عزوجل می‌فرماید: ﴿قُلْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۴۸].

این آیه مبارک با لحنی احتجاج آمیز دیدگاه قرآن را نسبت به موضوع هدایت به حق که تعداد زیادی از آیات کریم قرآن مجید از آن به تفصیل سخن به میان آورده‌اند به صورت خلاصه مطرح می‌نماید و آن چنین است: انحصار هدایت به سوی حق در خداوند تبارک و تعالی به نحو اطلاق، که فرموده است: «بگو خداوند است که به سوی حق راهنمایی می‌کند».

سپس این مطلب را بیان می‌دارد که در میان خلق خدا کسی که پیروی کردن از او بر همگان واجب است نمی‌تواند کسی باشد که جز با هدایت بشر دیگری راه به هدایت نمی‌یابد. بلکه باید کسی باشد که به خودی خود و بدون نیاز به بشر دیگری، هدایت را مستقیماً از خداوند متعال دریافت نموده باشد پس چنان که علامه طباطبایی نیز در تفسیر این آیه فرموده‌اند: در این آیه در میان دو جمله: ﴿يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ؛ به سوی حق رهبری کند و ﴿مَن لاَ يَهِدِّيَ؛ کسی که راه نمی‌نماید مقابله شده است در حالی که هدایت به حق در مقابل عدم هدایت به حق قرار می‌گیرد و راهیابی به سوی حق در مقابل عدم راهیابی به سوی حق است پس لازمه این مقابله، ملازمه میان راهیابی به واسطه غیر و عدم هدایت به سوی حق می‌باشد و ملازمه میان هدایت به حق و هدایت شدن به ذات. در نتیجه کسی که می‌خواهد دیگران را به سوی حق هدایت کند، باید به خودی خود هدایت یافته باشد نه با هدایت دیگری، و کسی که با هدایت دیگری هدایت شده باشد هیچگاه هادی به سوی حق نخواهد بود.

این معنایی است که آیه شریف، مطابق با ظهوری که هیچ شک و شبهه‌ای‌ در آن راه ندارد بر آن دلالت می‌نماید و این بهترین شاهد بر این است که کلام در این آیه بر اساس حقیقت بنا شده نه بر اساس مجاز که مبتنی بر تساهلات عرفی است و ما به عنوان اهل عرف جامعه آن را در میان خود به کار می‌بریم و در باره هر کس که کلامی از حق بر زبان آورد و یا کسی که را به حق دعوت نماید لفظ هدایت به حق را به کار می‌بریم اگر چه آن شخص اعتقاد به حق نداشته یا به آن عمل نکند و یا در صورت عمل معنای واقعی آن را درک نکرده باشد و چه به خودی خود هدایت شده باشد یا به واسطه دیگری.

ولی هدایت به حق که همان رساندن دیگران به صریح حق و متن واقع است جز در دست خداوند سبحان و یا کسانی که به خودی خود هدایت یافته باشند یعنی خداوند سبحان بدون هیچ واسطه‌ای او را هدایت کرده باشد نیست و چنین شخصی می‌تواند به فرمان خداوند سبحان دیگران را هدایت کند بنابر این با آنچه ذکر کردیم و معنایی که از آیه بیان داشتیم چند مسأله واضح و آشکار می‌شود:

  1. اینکه مراد از هدایت به حق رساندن شخص هدایت شونده به مطلوب است نه به معنای نشان دادن راهی که به حق ختم می‌شود؛ چراکه هر کسی می‌تواند راه حق را برای دیگران توصیف نماید چه خود بدون واسطه به آن حقیقت دست یافته باشد یا به واسطه هدایت دیگران به این امر رسیده‌باشد.
  2. مراد خداوند از: ﴿مَن لاَ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى؛ کسی که راه نمی‌نماید مگر آن‌که [خود] هدایت شود، کسی است که به خودی خود هدایت نیافته باشد و این اعم از کسانی است که به واسطه غیر هدایت یافته باشند و یا کسانی که اصلًا نه به خودی خود نه به واسطه غیر هدایت نیافته باشند.
  3. اینکه هدایت به حق به معنای رساندن دیگران به متن واقع حق تنها از خصوصیات کسانی است که به خودی خود هدایت یافته باشند یعنی در امر هدایت آنها واسطه‌ای میان آنها و خداوند سبحان نبوده باشد، حال یا از ابتدای امر و یا با تعلق گرفتن عنایتی خاص از خداوند سبحان، مانند انبیا و اوصیای انبیا از میان پیشوایان دین.

اما هدایتی که به معنای نشان دادن راه و توصیف کردن آن باشد اختصاصی به خداوند متعال و ائمه و انبیا و اوصیا ندارد، چنان که خداوند متعال از مؤمن آل فرعون این گونه نقل می‌کند که: ﴿وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ[۴۹].

اما کلام خداوند متعال که به پیامبر خود خطاب می‌کند که: ﴿إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَن يَشَاء[۵۰] و آیاتی دیگر از این دست، با توجه به این که پیامبر اکرم مصداق بارز پیشوای به حق بوده است برای بیان مسأله اصالت و تبعیت آمده است چنان که در آیات قبض روح و علم غیب نیز مانند این مضامین آمده است و مراد از همه آنها بیان این مطلب است که خداوند متعال دارنده حقیقی و بالذات این صفات می‌باشد و کسان دیگری که این صفات را دارند آن را با تملیک خداوند به دست آورده‌اند که در واقع ملکیتی تَبَعی و عَرَضی می‌باشد و سبب آن فرمان خداوند متعال است چنان که خود فرموده است: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۵۱]. در احادیث نیز به همین مطلب و اینکه هدایت به سوی حق از شئونات پیامبر و اهل بیت پاکش(ع) می‌باشد اشاره رفته است.

تا اینجا کلام علامه طباطبایی در تفسیر آیه، به صورت خلاصه و اختصار به پایان می‌رسد. البته ایشان به تفصیل نظریات دیگررا نیز در تفسیر این آیه بیان کرده و عدم انسجام و تطابق آنها با متن آیه را آشکار ساخته‌اند[۵۲].

معنایی که از تدبر در آیه به دست می‌آید این است که هدایت به حق به معنی رساندن هدایت شدگان به متن واقع و حقیقت، بالاصاله تنها به خداوند تبارک و تعالی انحصار داشته و به تبع به کسانی تعلق دارد که به خودی خود از جانب خداوند تبارک و تعالی هدایت یافته باشند؛ چراکه چنین افرادی به درجه والایی از استعداد ذاتی می‌رسند تا تفضل مخصوص هدایت را از خداوند تبارک و تعالی دریافت کنند چه از طریق وحی اگر پیغمبر باشند یا از طریق الهام خاص الهی، اگر پیغمبر نباشند؛ تا بدین ترتیب برای قیام به مسئولیت هدایت مردم به سوی خداوند عز و جل به فرمان خداوند متعال شایستگی پیدا کنند، مراجعه به آیات شریفی که در قرآن کریم از فرمان خدا یا «امرالله» سخن به میان آورده به روشنی ما را به این مسأله رهنمون می‌گردد که امر خدا شامل ولایت تکوینی و تصرفات خاصه است؛ چراکه در قرآن کریم آیه‌ای یافت نمی‌شود که در آن از امر الله سخن به میان آمده باشد مگر اینکه معنای آن فقط و فقط ولایت تکوینی بوده یا هم شامل ولایت تکوینی و هم شامل تشریعی است. پس نتیجه می‌گیریم چنان که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان فرموده‌اند: «امام(ع) هدایتگری است که با فرمان ملکوتی که همواره با او است مردم را هدایت می‌کند پس امامت به حسب باطن گونه‌ای ولایت بر مردم در اعمال آنان می‌باشد»[۵۳].

هدایتگر به سوی خدا به وسیله این ولایت تکوینی می‌تواند با فرمان خداوند در اسباب و علل مادی تصرف کرده، به حقیقت و باطن بندگان خدا دست یافته و آن چه از حقایق هدایت مناسب حال آنها باشد به آنها عطا نماید. ما از راه تدبر در آیاتی که نص بر وجود شاهد اعمال در هر زمان بر اهل عصر خود می‌باشد به حقیقت این تصرف دست یافته‌ایم[۵۴].

هدایتگر از جانب خداوند منصوب می‌شود

با بازگشتی دیگر به قرآن کریم می‌یابیم که قرآن بر این مطلب تصریح کرده که هر کس هدایت مردم را با فرمان خداوند تبارک و تعالی به دست می‌گیرد امام منصوب از جانب خداوند متعال برای این امر است این مطلب از کلام خداوند متعال: ﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۵۵] به روشنی استفاده می‌شود.

این خود تأکیدی بر مدلول آیات امامت است و اینکه امامت عهدی الهی است که خداوند متعال آن را در کسانی که از میان بندگان خود انتخابشان می‌کند قرار می‌دهد و ما در بحث درباره آیات سوره اسرا و صفات امام به این مطلب اشاره نموده‌ایم.

حال به آیه مورد بحث از سوره رعد باز می‌گردیم. به این نتیجه رسیده‌ بودیم که آیه تصریح می‌کند که هر قوم و گروهی را هدایتگری می‌باشد و این تصریح به نحو اطلاق بوده و ممکن نیست مصداق هدایتگری که مراد آیه است، یکی از کتاب‌های آسمانی باشد به همان دلیلی که در شناخت مصداق امام در آیه سوره اسرا بیان نمودیم، چنان که ممکن نیست مصداق این آیه را منحصر به پیامبران نمود؛ چراکه باز هم پیشتر گفته‌ایم با این فرض، زمان‌های فترتی که در آنها پیامبری وجود نداشته است از حکم این آیه خارج می‌شود و این خلاف ظاهر عموم آیه است که شامل همه این زمان‌ها می‌شود.

و چنان که نمی‌توان معتقد شد، مصداقی که آیه، مورد نظر است خودِ خداوند سبحان تبارک و تعالی باشد.؛ چراکه هدایت خداوند همه زمان‌هارا بدون تخصیص به قومی شامل می‌شود و این خلاف ظاهر آیه است؛ چراکه در این آیه لفظ هادی با صیغه نکره که مفید تعدد است آمده است.

علاوه بر همه این دلایل، می‌توان آیه را این گونه توضیح داد که هدایت الهی برای مردم به واسطه هدایتگرانی از خود مردم انجام می‌شود که با خود خداوند تبارک و تعالی ارتباط داشته هدایت را از خداوند متعال دریافت نموده و آن را به بندگانش منتقل می‌نمایند اینان کسانی هستند که خود، بدون واسطه از جانب خداوند تبارک و تعالی هدایت شده‌اند. چنان که این مطلب را در تفسیر آیه سوره یونس بیان کردیم و هم آنانند که با فرمان خداوند متعال بندگان را هدایت می‌کنند، و آنانند که پیشوایانی منصوب از جانب خدا برای هدایت مردم به فرمان خداوند تعالی می‌باشند که همه این مطالب به صورت استدلالی مورد بحث قرار گرفته است؛ آنجا که می‌بینیم در قرآن کریم وصف هدایت جز در دو مورد به کار نرفته که در هر دو مورد هدایتگران با وصف پیشوا (امام) آمده و تأکید شده که آنان از جانب خداوند متعال برای هدایت، انتخاب شده‌اند. آن دو مورد یکی در سوره انبیا است که گذشت و دیگری آیه سوره سجده است که می‌فرماید: ﴿وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّة يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا[۵۶].

به هر صورت نتیجه‌ای که از تدبر در آیه شریف مورد بحث حاصل می‌شود حتمی بودن وجود امامی هدایتگر به سوی خداوند متعال به فرمان خداوند تبارک و تعالی و منصوب برای این کار از جانب خداوند عزوجل در هر زمانی است پس زمین هیچگاه از چنین هدایتگری با چنین صفاتی خالی نمی‌ماند حال این شخص پیامبر باشد یا نباشد.

و از آنجا که چنین شخصی با چنین صفاتی در عصر حاضر ما به صورت آشکار نبوده و از وجود چنین شخصی اطلاعی نداریم و در میان مسلمانان در هیچ فرقه‌ای کسی که معتقد به وجود چنین امامی حی و حاضر و ظاهر که به فرمان خداوند مردم را هدایت کرده و از جانب خداوند متعال برای این کار نصب شده باشد، وجود ندارد که از جانب کسانی که کلامشان حجت الهی است بر وجودش نص و تصریح آمده باشد، لذا چاره‌ای نداریم که بگوییم چنین شخصی در زمان ما وجود دارد اما غایب و مستتر است و در پوشش پرده غیبت به مسئولیت‌ها و وظایف امامت و هدایت خود می‌پردازد و فایده بردن مردم از او در غیبتش مانند فایده بردن مردم از آفتاب است هنگامی که ابر آن را از دیدگان مردم پنهان دارد چنان که همین مثال در احادیث شریف نیز آمده است‌[۵۷] و این اعتقاد مکتب اهل بیت(ع) در رابطه با امام مهدی و غیبت اوست[۵۸].

منابع

پانویس

  1. مانند رسائل شیخ مفید در غیبت که پنج رساله است به اضافه کتاب الفصول العشره فی الغیبه و کتاب المقنع فی الغیبة نوشته سید مرتضی و کتاب غیبت شیخ طوسی و کتاب اکمال الدین شیخ صدوق و کتاب غیبت شیخ نعمانی و همه کتاب‌هایی که در موضوع امامت نوشته شده است مانند شافی و خلاصه آن و کتاب‌های دیگر که همه، انواع دلیل‌ها را که بسیار زیاد است بر این موضوع اقامه نموده‌اند.
  2. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۶۳.
  3. «یاد کن‌ روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا می‌خوانیم. پس هر کس کارنامه‌اش را به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را می‌خوانند و به قدر نَخَک هسته خرمایی به آنها ستم نمی‌شود * و هر که در این دنیا کور باشد در آخرت [هم‌] کور و گمراه‌تر خواهد بود» اسراء، ۷۱- ۷۲.
  4. «آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‌کردند» انبیاء، ۷۳.
  5. «من تو را پیشوای مردم قرار دادم‌» بقره، ۱۲۴.
  6. «و خواستیم بر کسانی که در زمین فرو دست شده‌اند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم‌] گردانیم، و ایشان را وارث زمین‌ کنیم‌» قصص، ۵.
  7. «و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان‌» فرقان، ۷۴.
  8. «پس با پیشوایانِ کفر بجنگید» توبه، ۱۲.
  9. «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که پیروان خود را به سوی آتش فرا می‌خوانند و در قیامت کمکی به آنان نخواهد شد» قصص، ۴۱، البته جَعل الهی در این آیات به این معنی نیست که خداوند متعال آنان را همانند امامانِ هدایت، برای پیشوایی و امامت در راه باطل نصب می‌کند؛ بلکه به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی در المیزان: «معنای پیشوا کردن آنان برای دعوت به آتش این است که: ایشان را پیشقدم در کفر و گناه کرد در نتیجه دیگران به ایشان اقتدا کرده، و به آنان پیوستند» ترجمه المیزان ۱۶، ۵۴.
  10. «و پیش از وی [نیز] کتاب موسی راهبر امام و مایه رحمت بوده است‌» هود، ۱۷.
  11. «و هر چیزی را در کارنامه‌ای روشن برشمرده‌ایم‌» یس، ۱۲.
  12. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۶۶.
  13. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۶۸.
  14. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۷۰.
  15. «و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود، و وی آن همه را به انجام رسانید، خدا به او فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم ابراهیم‌ پرسید: «از دودمانم چطور؟» فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی‌رسد» بقره، ۱۲۴.
  16. «و خداوند آن امامت را در نژاد وی، سخنی جاویدان کرد، باشد که آنان بازگردند» زخرف، ۲۸، همچنین ر.ک: آیه: ﴿وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّة وَالْكِتَابَ؛ و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب قرار دادیم. عنکبوت، ۲۷.
  17. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۷۱.
  18. در این زمینه می‌توانیم به کتاب‌هایی مانند: «منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر» تألیف آیت‌الله شیخ لطف الله صافی که بسیاری از روایات نقل شده از طرق اهل سنت و شیعه را جمع نموده است همچنین به کتاب: «اثبات الهداة فی نصوص والمعجزات» تألیف شیخ حر عاملی، و کتاب: «فرائد السمطین» نوشته حموینی شافعی و کتاب: «ینابیع المودة» نوشته حافظ قندوزی حنفی و بسیاری کتب دیگر مراجعه کنید.
  19. برای اطلاع بیشتر از این استدلال می‌توانید به مقدمه کتاب کمال الدین تألیف شیخ صدوق ص۱۲ و فصل پنجم از الفصول العشره فی الغیبة تألیف شیخ مفید، همچنین رساله پنجم از رسائل الغیبة و همچنین کتاب غیبت شیخ طوسی، ۱۰۱ به بعد و کتاب اعلام الوری تألیف شیخ طبرسی ۲، ۲۵۷ به بعد و کشف المحجة تألیف سید بن طاوس، ۱۰۴ و دیگر کتاب‌های استدلالی مراجعه نمایید.
  20. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۷۴.
  21. «پس چگونه است حالشان‌ آنگاه که از هر امتی گواهی آوریم، و تو را بر آنان گواه آوریم؟» نساء، ۴۱.
  22. «و یاد کن‌ روزی را که از هر امتی گواهی برمی‌انگیزیم، سپس به کسانی که کافر شده‌اند رخصت داده نمی‌شود و آنان مورد بخشش قرار نخواهند گرفت‌» نحل، ۸۴.
  23. «و به یاد آور روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان برایشان برانگیزیم، و تو را هم‌ بر این امت‌ گواه آوریم‌» نحل، ۸۹.
  24. «و از میان هر امتی گواهی بیرون می‌کشیم و می‌گوییم: برهان خود را بیاورید. پس بدانند که حق از آنِ خداست، و آنچه برمی‌بافتند از دستشان می‌رود» قصص، ۷۵.
  25. تفسیر المیزان ۱، ۳۲.
  26. تفسیر کشاف ۳، ۴۲۹.
  27. تفسیر کشاف ۲، ۶۲۶.
  28. «و تا وقتی در میانشان بودم بر آنان گواه بودم؛ پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیز گواهی‌» مائده، ۱۱۷.
  29. تفسیر کشاف ۳، ۴۲۹.
  30. تفسیر کبیر ۲۵، ۱۲- ۱۳، ر.ک: مجمع البیان: در ذیل همین آیه.
  31. تفسیر کبیر ۲۵، ۱۲- ۱۳، تفسیر کشاف ۲، ۶۲۸.
  32. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۷۶.
  33. ر.ک: معجم الاحادیث الامام المهدی ۱، ۲۷۴ به نقل از مسند احمد و دیگر جوامع روایی اهل سنت.
  34. بقره، ۲۲۵.
  35. تفسیر المیزان ۱، ۳۲۰- ۳۲۱.
  36. تفسیر المیزان ۱، ۳۲۱.
  37. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۷۹.
  38. این جمله اشاره به کلام خداوند متعال در سوره انعام دارد: انعام، ۱۲۴.
  39. «کسی که نزد او دانشی از کتاب الهی‌ بود، گفت: من آن را پیش از آن‌که چشم خود را بر هم زنی برایت می‌آورم. پس چون سلیمان‌ آن تخت‌ را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است» نمل، ۴۰.
  40. قصص الانبیاء، سید جزایری، ۴۲۸ به نقل از تفسیر عیاشی.
  41. و کسانی که کافر شدند می‌گویند: تو فرستاده نیستیبگو: کافی است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد رعد، ۴۳.
  42. شواهد التنزیل ۱، ۴۰۰ به بعد.
  43. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۸۲.
  44. «و آنان که کافر شده‌اند می‌گویند: چرا نشانه‌ای آشکار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است؟ [ای پیامبر،] تو فقط هشداردهنده‌ای، و برای هر قومی رهبری است‌» رعد، ۷.
  45. «همان که آفرید و هماهنگی بخشید و آن‌که اندازه‌گیری کرد و راه نمود» اعلی، ۲- ۳، ر.ک: تفسیر این دو آیه در جلد بیستم تفسیر المیزان.
  46. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۸۶.
  47. تفسیر المیزان ۱، ۳۰۵.
  48. بگو: آیا از شریکان شما کسی هست که به سوی حق رهبری کند؟ بگو: خداست که به سوی حق رهبری می‌کند پس، آیا کسی که به سوی حق رهبری می‌کند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که راه‌ نمی‌نماید مگر آن‌که [خود] هدایت شود؟ شما را چه شده، چگونه داوری می‌کنید؟ یونس، ۳۵.
  49. «و آن کس که ایمان آورده بود گفت: ای قوم من، مرا پیروی کنید تا شما را به راه درست هدایت کنم‌...» مؤمن، ۳۸.
  50. «در حقیقت، تو هر که را دوست داری نمی‌توانی راهنمایی کنی، لیکن خداست که هر که را بخواهد راهنمایی می‌کند» قصص، ۵۶.
  51. «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که‌ به فرمان ما هدایت می‌کردند» انبیاء، ۷۳.
  52. تفسیر المیزان ۱۰، ۵۶- ۶۱.
  53. تفسیر المیزان ۱، ۲۷۲.
  54. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۸۸.
  55. «آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می‌کردند» انبیاء، ۷۳.
  56. «چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخی از آنان را پیشوایانی قرار دادیم‌» سجده، ۲۴.
  57. ر.ک: حدیثی که جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا(ص) نقل کرده است: کمال الدین ۱، ۳۵۳، کفایة الاثر، ۵۳ و غیره.
  58. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۹۳.