آیه نصرت الهی
| آیه هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ | |
|---|---|
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۶۲ سورهٔ انفال از جزء 10 قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| شأن نزول آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| مصادیق برای آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| دلالت آیه |
|
آیه﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾[۱] از جمله آیاتی است که بر افضلیت و امامت امیرالمؤمنین(ع) دلالت میکند. در این آیۀ شریفه، خداوند به صراحت از پشتیبانی و حمایت خود از رسولش خبر میدهد و بیان میکند که این پشتیبانی به واسطۀ مؤمنان صورت گرفته است.
براساس احادیث متعدد و معتبری که محدثان و مفسران شیعه و سنی از برخی صحابه بزرگ روایت کردهاند، پیامبر اکرم(ص) مراد از مؤمنین در آیه را حضرت امیرالمؤمنین(ع) معرفی کردهاند.
روشن است که حمایت خداوند از رسولش به واسطۀ امیرالمؤمنین(ع)، فضیلتی بسیار عظیم است که هیچ یک از صحابه از آن برخوردار نیست، در نتیجه این آیه به صراحت بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و به حکم قاعده عقلی قبح تقدم مفضول بر فاضل، دلیلی محکم بر اثبات ولایت و امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) به شمار میرود.
با این حال برخی مخالفین همچون ابن تیمیه مناقشات و اشکالاتی را به سند و دلالت احادیث وارد ساخته و دلالت آیه بر امامت آن حضرت را منکر شدهاند.
شأن نزول آیه
شرح و تفسیر
مصداق مومنین از منظر مفسران
در اینکه در آیه شریفه، نصرت در مورد چه کسی نازل شده و منظور از مؤمنین چه کسانی هستند، مفسران بر اساس روایات آراء و دیدگاههای مختلفی پیرامون مصداق مؤمنون در آیه بیان کردهاند که در اینجا به سه دیدگاه عمده اشاره میکنیم
- بر اساس برخی روایات نقلشده از مفسران شیعه [۲] و اهل سنت [۳] واژه «مؤمنان» در این آیه به امام علی(ع) اشاره دارد و این آیه یکی از آیات بیانکننده فضایل آن حضرت به شمار میرود. به گفته برخی مفسرین، آیه نصرت به تمامی یاران پیامبر(ص) اشاره دارد، اما امیرالمؤمنین(ع) برجستهترین مصداق آن است [۴] و براساس روایات [۵] ثبتِ نامِ امام آن حضرت بر عرش، به حکم عقل، نمایانگر برتری و شایستگی ایشان برای جانشینی پیامبر اکرم(ص) است.[۶].
- برخی دیگر از مفسرین مراد از مؤمنان در آیه نصر را انصار (اوس و خزرج) دانسته و به دشمنی و جنگهای میان این دو قبیله اشاره کرده و معتقدند این دیدگاه از بیان امام باقر(ع) گرفته شده است.[۷]. طبرسی، نویسنده مجمع البیان، این نظر را پذیرفته و آن را نظر اکثر مفسران دانسته است.[۸].
- دسته دیگر، منظور از مؤمنان در این آیه را همه مهاجران و انصار دانسته که پیامبر اکرم(ص) را یاری کردند. [۹].[۱۰].
مصداق مؤمنین در روایات
روایات فراوانی وجود دارد، که هم علّامه امینی در الغدیر[۱۱] و هم نویسنده احقاق الحق[۱۲]، این روایات را ذکر کردهاند. این روایات بر دو قسم است:
- نخست، روایاتی که میگوید: «نخستین یار و یاور پیامبر(ص) حضرت علی(ع) است و آیه نصرت اشاره به آن حضرت دارد.
- دوم، روایاتی که درباره نصرت علی(ع) سخن میگوید، ولی در مورد تطبیق آیه نصرت بر علی(ع) مطلبی ندارد. از هر گروه از روایات مذکور به یک روایت قناعت میکنیم:
۱. ابن عساکر، نویسنده کتاب تاریخ دمشق، روایت زیر را از أبو هریره نقل میکند: «بر ساقه عرش این جملات نوشته شده است: هیچ خدایی جز من که یکتا هستم نیست، من شریکی ندارم، محمّد، بنده و فرستاده من است، و من او را به وسیله علی تأیید کردم و منظور از آیه نصرت همان چیزی است که در ساقه عرش پیرامون نصرت علی آمده است»[۱۳].
نکات مهم
- اوّل: هر چند أبو هریره صریحاً این روایت را به پیامبر اسلام(ص) نسبت نمیدهد؛ ولی با توجّه به جمله «مَکْتُوبٌ عَلَی الْعَرْشِ» معلوم میشود که از پیامبر شنیده است؛ زیرا او نمیتواند چنین ادّعایی داشته باشد.
- دوم: شأن نزول آیات قرآن بر دو قسم است:
- نخست، شأن نزولهایی که منحصر به فرد و در مورد یک نفر است، مثل آیه «اکمال دین» و «آیه ولایت» و مانند آن، که منحصراً در مورد حضرت علی(ع) است و شامل هیچکس دیگر نمیشود.
- دیگر، شأن نزولهایی که منحصر به یک فرد نیست و شامل افراد متعدّدی میگردد، ولی یک فرد شاخص و مصداق أکمل دارد که معمولًا از او نام برده میشود، مانند آیه نصرت که در مورد خصوص علی(ع) نیست؛ ولی آن حضرت مصداق أکمل و فرد شاخص آنهاست.
- سوم: علاوه بر ابن عساکر، افراد دیگری نیز روایت فوق را نقل کردهاند، از جمله: محبّ الدّین طبری در الرّیاض[۱۴]؛ سیوطی در الدّرّالمنثور[۱۵]؛ قندوزی در ینابیع المودّة[۱۶]؛ علّامه گنجی در کفایة الطّالب[۱۷].
۲. علّامه امینی روایات زیادی، از راویان دیگر نقل میکند که علی(ع) را نخستین یار و یاور پیامبر(ص) معرّفی میکند، ولی تصریح نمیکند که مراد از آیه شریفه، علیّ بن أبی طالب است. از جمله این روایات، حدیثی است که «انس بن مالک» از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل میکند: «وقتی مرا به معراج بردند، مشاهده کردم که بر ساقه عرش این جملات نوشته شده است: «هیچ خدایی جز خدای یکتا نیست، محمّد پیامبر و فرستاده خداست، محمّد را به وسیله علی تأیید کردم و به واسطه علی او را کمک نمودم»[۱۸].
حدیث فوق در کتابهای مختلف اهل سنت آمده است، از جمله میتوان به کتابهای زیر اشاره کرد: ذخائر العقبی[۱۹]؛ مناقب خوارزمی[۲۰]؛ فرائد حمّویی[۲۱]؛ خصائص الکبری سیوطی[۲۲] و کتابهای دیگر[۲۳].
اینکه گفته میشود: «بر ساقه عرش خداوند فلان مسأله نوشته شده است» نشانه اهمّیّت چنین مسألهای است، اینکه در ساق عرش الهی و در کنار نام مبارک خداوند و پیامبرش، نام علی(ع) نوشته شده، دلیل بر این است که علی(ع) از جهت نصرت و یاری پیامبر برترین مسلمانان بوده است و طبیعی است که اگر خداوند بخواهد جانشینی برای پیامبرش انتخاب کند، برترین مسلمانان را برای این منظور در نظر میگیرد و اگر مسلمانان هم بخواهند شخصی را انتخاب کنند، عقل حکم میکند که به سراغ چنین شخصی بروند.[۲۴].
آمادگی با تمام قوا
برای روشنتر شدن تفسیر آیه نصرت لازم است از آیه شریفه ۶۰ تا ۶۳ سوره انفال تفسیر شود: ﴿وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ﴾[۲۵].
این آیه شریفه برای تمام مکانها، زمانها، کشورها و ادوار تاریخ الهام بخش است؛ زیرا از اسلحه خاصّی سخن نمیگوید که با گذشت زمان از رده خارج شود، بلکه تعبیر به «قوّه» میکند، یعنی مسلمانان برای حفظ آمادگی خویش باید از هر سلاحی کمک بگیرند، در هر عصر و زمان باید مجهّز به پیشرفتهترین سلاحهای نظامی دنیا باشند، کلمه «قوّه» حتّی سلاحهای دیگر، غیر از سلاحهای جنگی را هم شامل میشود؛ مثلًا وسایل تبلیغاتی که نیرویی قوی برای نابودی دشمن بشمار میرود نیز مشمول «قوّه» میباشد، همانگونه که این کلمه شامل امور اقتصادی، اخلاقی، اجتماعی نیز میشود و خلاصه، هر چیزی که در نبرد با دشمن کارساز باشد و جلوی تجاوز دشمن را بگیرد و در دفاع در برابر دشمن ما را یاری کند، مشمول آیه میباشد.
﴿تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ﴾[۲۶]: در این قسمت از آیه هدف از تهیّه نیرو و سلاحهای جنگی چنین بیان شده است: هدف از این آمادگی، نابودی انسانها و ویرانی جهان و قتل و غارت بیچارگان و محرومان نیست! بلکه هدف دفاع مشروع است. باید تمام نیروها و سلاحها را در اختیار داشت تا دشمن جرأت حمله نکند، بلکه خیال حمله را نیز در سر نپروراند؛ چون ستمگران و ظالمان همیشه به کشورها و افراد ضعیف و ناتوان حمله میکنند و قوّت و قدرت، عاملِ بازدارنده آنها از تجاوز و جنگ است. بالا بردن توان نظامی برای إرهاب و ترساندن دشمن است، هم دشمنان خداوند و هم دشمنان خودتان، هم دشمنان ظاهر و آشکار و هم دشمنان پنهان و مخفی. بنابراین، هدف از افزایش قدرت نظامی باید دفاع منطقی و مشروع در برابر تجاوزهای احتمالی باشد.
﴿وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ﴾[۲۷]: بدون شک تقویت بنیه دفاعی اسلام و بالا بردن توان نظامی ارتش اسلام و بهکارگیری پیشرفتهترین سلاحهای نظامی، اقتصادی، تبلیغاتی، اخلاقی، اجتماعی و مانند آن، هزینه زیادی خواهد داشت، که مسلمانان باید آن را تأمین کنند؛ ولی از آنجا که این هزینهها در راه خدا مصرف میشود، خداوند متعال آن را بهطور کامل به شما بازخواهدگرداند و بدون شک در این معامله ضرر نخواهید کرد.
﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ﴾[۲۸]: هر چند مسلمانان موظّف هستند از تمام توان و نیروی خویش استفاده کنند و بنیه نظامی خویش را بالا ببرند، ولی اگر دشمن دست دوستی به سوی آنان دراز کند، مسلمانان دست آنها را به گرمی میفشارند، و اگر آنها دعوت به صلح کنند، مسلمانان اصراری بر جنگ نخواهند داشت. این آیه شریفه جواب مناسبی است برای افراد لجوج و عنودی که اصرار دارند از اسلام یک چهره خشن و جنگ طلب معرّفی کنند؛ زیرا اگر اسلامدین خشونت و شمشیر باشد هرگز دعوت به صلح نمیکند و دستی که به عنوان صلح دراز شده را با گرمی نمیفشارد؛ سپس به مسلمانان هشدار میدهد: ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾[۲۹]: اگر چه اسلام دعوت به صلح میکند و به دعوت صلح دشمن پاسخ مثبت میدهد، ولی به مسلمانان هشدار میدهد که مواظب مکر و فریب دشمن باشند و حتّی به هنگام صلح هم توان نظامی و قدرت دفاعی را در حدّ بالایی حفظ کنند، تا اگر دشمن مکر و حیله کرد، مسلمانان غافلگیر نشوند؛ مثل اینکه دشمن در موقعیّت ضعیفی قرار گرفته و برای تجدید قوای نظامی خویش و سازماندهی جدید آنها، پیشنهاد صلح دروغین میکند و مدّتی مسلمانان را سرگرم گفتوگوهای صلح مینماید تا پس از آمادگی مجدّد ضربهای بر مسلمانان وارد سازد؛ در اینجا اگر مسلمانان توان نظامی خویش را، حتّی به هنگام صلح حفظ کنند، غافلگیر نخواهند شد و توطئه دشمن را دفع میکنند. حضرت علی(ع) نیز در فرمان مالک اشتر، پس از این که به فرمانده شجاع خویش توصیه میکند از هر موقعیّتی که جهت صلح پیش میآید استفاده نماید، به او هشدار میدهد که در هنگام صلح نیز از توطئههای دشمن غفلت نکند.
خداوند سپس در پایان آیه میفرماید: (اگر بخواهند تو را فریب دهند) خداوند برای تو کافی است؛ او همان کسی است که تو را، با یاری خود و مؤمنان، تقویت کرد: ﴿وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ﴾[۳۰]. ای پیامبر ما! خداوندی پشتیبان توست که بین قلبهای متفرّق و از هم جدای مؤمنان الفت ایجاد کرده است، دلهایی که آن قدر با هم عداوت و دشمنی داشتند که اگر تمام ثروت روی زمین را خرج میکردی، قادر بر تألیف قلوب آنها نبودی! ولی خداوند عزیز و حکیم این کار را انجام داده است و این نعمت بسیار بزرگی برای تو و همه مسلمانان است.
دفاع از اسلام با تمام توان
در آیات ذکر شده اهمّیّت فوقالعاده علی(ع)، در سایه حمایت از پیامبر(ص) به دست میآید. امیر المؤمنین(ع) این موقعیّت ممتاز را در سایه تلاش برای دفاع از رهبری مسلمانان کسب کرد. در لحظاتی که اسلام در لبه پرتگاه و در آستانه سقوط بوده، علی(ع) را در میدان میبینیم که با تمام نیرو به دفاع از اسلام میپردازد. مثلًا در جنگ احُد که همه فرار کرده بودند علی(ع) به تنهایی مشغول مبارزه با دشمن میشود، علی از پیامبر(ص) خبری ندارد، ولی میداند که پیامبر کسی نیست که پشت به جبهه کند. بدین جهت همانطور که مشغول جنگ است به دنبال پیامبر(ص) نیز میگردد، حضرت را در گوشهای از میدان جنگ مییابد که دندان مبارکش شکسته و از پیشانیاش خون جاری است، پروانهوار به دور محبوبش میچرخد و یکّه و تنها از پیامبر اسلام(ص) و کیان اسلام دفاع میکند، و زخمهای فراوانی برمیدارد[۳۱]. شیعیان آن حضرت نیز باید با جان، مال، اخلاق، حُسن معاشرت، محبّت، علم و دانش و خلاصه، تمام استعدادها و توان خویش از اسلام دفاع کنند، تا ان شاء اللَّه فردای قیامت سرافراز باشند و شرمنده پیامبر(ص) و علی(ع) نگردند[۳۲].
احادیث مرتبط با آیه
دلالت آیه
افضلیت امیرالمومنین(ع)
علّامه حلّی مینویسد: از طریق ابونعیم از ابوهریره روایت شده است که] گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «بر عرش نوشته شده خدایی جز اللّه نیست. او واحد و بدون شریک است و محمّد بنده و رسول من است. او را به واسطۀ علی بن ابیطالب پشتیبانی کردم و آن قول خدای تعالی در کتاب خود است که میفرماید: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾ یعنی با علی بن ابی طالب. و این از عظیمترین فضائلی است که برای غیر او حاصل نشده، پس او امام است»[۳۳].[۳۴].
امامت امیرالمومنین(ع)
چنانچه گذشت حمایت خداوند از رسولش به واسطۀ امیرالمؤمنین(ع)، فضیلتی بسیار عظیم است که هیچ یک از صحابه از آن برخوردار نیست، در نتیجه این آیه به صراحت بر افضلیت امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد و به حکم قاعده عقلی قبح تقدم مفضول بر فاضل، دلیلی محکم بر اثبات ولایت و امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) پس از رسول خدا(ص) به شمار میرود.[۳۵].
مناقشات ابن تیمیه
ابن تیمیه باز هم پس از تردید در صحّت حدیث و دروغ و ساختگی خواندن آن! در برابر این نصّ صریح اجتهاد کرده و قرآن را براساس هوای نفس خود تفسیر کرده است. وی در مقابل استدلال محکم مرحوم علّامه مینویسد:
«و پاسخ وجوهی دارد:
- آن مطالبۀ صحت نقل است و اما صرف نسبت دادن و استناد به روایت ابونعیم به اتّفاق عالمان حجت نیست.
- این حدیث به اتّفاق همه حدیث شناسان دروغ و ساختگی است... .
- همانا خدای تعالی فرموده است: ﴿ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ﴾ و این نص است در اینکه مؤمنان جمع زیادی هستند که میانشان همدلی برقرار میشود، در حالی که علی(ع) یکی از آنهاست.
- اینکه گفته میشود به ضرورت و تواتر معلوم است که بر پایی دین پیامبر(ص)، به صرف موافقت علی(ع) نبوده است... .
- همانا برای علی از اسلام اثر نیکویی نیست مگر اینکه نظیر آن برای صحابۀ غیر از او هم وجود دارد و برخی از صحابه آثار و نشانههایی عظیمتر از آثار علی(ع) دارند[۳۶].[۳۷]
نقد و بررسی
برای اثبات صحت نقل، همین کافی است که حدیث مورد استناد مرحوم علّامه حلّی را محدثان و مفسران نامدار سنی به اسانید خود از گروهی از صحابه روایت کردهاند. برخی از راویان حدیث در میان صحابه عبارتاند از: عبداللّه بن عباس؛ جابر بن عبداللّه انصاری؛ ابو الحمراء؛ ابوهریره و انس بن مالک.
از محدثان مشهوری که این حدیث را در آثار خود ذکر کردهاند نیز میتوان به این افراد اشاره کرد: طبرانی؛ ابونعیم اصفهانی؛ خطیب بغدادی؛ ابن عساکر دمشقی و دیگران.
طبرانی در المعجم الکبیر مینویسد: «محمّد بن عثمان بن ابی شیبه به سند خود از ابو الحمراء خادم پیامبر(ص) بر ما حدیث کرد و گفت: شنیدم رسول خدا(ص) میگفت: هنگامی که در شب معراج مرا به آسمان بردند، داخل بهشت شدم، آنگاه دیدم در ساق عرش نوشته شده است: «خدایی جز اللّه نیست، محمّد رسول خداست و او را به واسطۀ علی حمایت و یاری کردم»[۳۸].
ابونعیم اصفهانی نیز به اسناد خود،حدیث را از ابو الحمراء روایت کرده است. وی در حلیة الأولیاء مینویسد: «محمّد بن عمر بن سلم به سند خود، از ابو الحمراء (ملازم رسول خدا(ص)) بر ما حدیث کرد و گفت: رسول خدا(ص) فرمود: «شبی که مرا به معراج بردند، دیدم بر ساق عرش ثبت شده است: من بهشت عدن را درختکاری کردم، محمّد(ص) برگزیدۀ من از میان خلقام است او را به واسطۀ علی پشتیبانی کردم». حدیث غریبی از یونس از سعید بن جبیر است که آن را ننوشتم مگر از این وجه»[۳۹].
خطیب بغدادی هم این حدیث را به اسناد خود از انس روایت کرده، مینویسد: «ابوسعد مالینی به سند خود، از انس بن مالک برای ما نقل کرد که گفت: پیامبر(ص) فرمود: «هنگامی که به آسمان عروج کردم، دیدم بر ساق عرش نوشته شده: خدایی جز اللّه نیست محمّد رسول خداست. او را به واسطۀ علی پشتیبانی کردم، او را به واسطۀ علی یاری کردم»[۴۰].
و بالأخره ابن عساکر به اسناد خود،حدیث را از ابوهریره نقل کرده است. وی در تاریخ مدینة دمشق مینویسد: «ابوالحسن علی بن مسلم شافعی به سند خود از ابوهریره به ما خبر داد که گفت: بر عرش نوشته شده خدایی جز اللّه نیست، یگانه و بی شریکم و محمّد بنده و رسول من است. او را به واسطۀ علی پشتیبانی کردم و آن قول خداوند در کتاب خویش است که فرمود: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾ تنها دربارۀ علی(ع) است»[۴۱].
در مجموع اسانید حدیث به گونهای زیاد هستند که از مجموع آنها اطمینان به صدور حاصل میشود. علاوه بر اینکه سند حدیث نیز صحیح است، اما هیثمی پس از نقل روایت طبرانی که پیشتر مطرح شد، دربارۀ سند آن مینویسد: «در آن عمرو بن ثابت قرار دارد و او متروک است»[۴۲]
علت جرح «عمرو بن ثابت» یا همان «ابو المقدام» و سایر راویان این حدیث صرفاً تشیع آنهاست و چون وی به عثمان ناسزا میگفته و سلف را سب میکرده است، از این رو از او بد گفتهاند. مثلاً ابوداوود علی رغم نقل حدیث از ابو المقدام میگوید: «او رافضی خبیث و مرد بدی است، اما در عین حال او را تصدیق کرده و گفته است: عمرو بن ثابت رافضی رجلٌ سوء ولکنّه کان صدوقاً فی الحدیث»[۴۳].
بررسی شرح حال ابو المقدام نشان میدهد که خدشۀ هیثمی در سند حدیث مردود است، چرا که به تصریح ابن حجر عسقلانی در مقدمۀ فتح الباری، تشیع به وثاقت راوی لطمه نمیزند، به همین جهت در میان رجال صحیحین فراوانند کسانی که قائل به تقدم امیرالمؤمنین(ع) بر شیخین بودهاند. بالاتر از آن اینکه بسیاری از صحابه بزرگ و تابعان مشهور بر این عقیده بودهاند، چنانکه در کتاب الإستیعاب[۴۴] و نیز در کتاب الفصل فی الأهواء و الملل و النحل[۴۵] به این حقیقت تصریح شده است.
بنابر این، این حدیث از نظر سند هم صحیح و بدون اشکال است، ضمن اینکه این حدیث را مصحف ابن مسعود نیز تایید میکند. ابن ابی حاتم در تفسیر خود آورده است که ابن مسعود در مصحف خود آیۀ شریف ﴿وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ﴾[۴۶] را به این صورت نوشته است: کفی اللّه المؤمنین القتال بعلیّ بن أبیطالب[۴۷]. بنابر این آنچه ابن تیمیه در وجوه سوم، چهارم و پنجم گفته است، اجتهاد در برابر نص و تفسیر آیۀ براساس هوای نفس خویش است و ارزش نقد ندارد.
حاصل آنکه براساس آیۀ ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾ و حدیث تفسیری ذیل آن، خداوند پیامبرش را به وسیلۀ امیرالمؤمنین(ع) حمایت و پشتیبانی کرده و این آیۀ را در شأن ایشان نازل فرموده است. بنابر این، آیۀ شریف به روشنی بر افضلیت و در نتیجه خلافت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) دلالت دارد[۴۸].
منابع
پانویس
- ↑ «اوست که تو را با یاری خود و مؤمنان حمایت و پشتیانی کرد». سوره انفال، آیه ۶۲.
- ↑ نک: به: بحرانی، البرهان فی تقسیر القرآن، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۷۰۷؛ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ص۳۱۲.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۱۰۰؛ قندوزی، ینابیع المودة، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۲۸۲؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۲۹۲؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۴۲، ص۳۶۰؛ گنجی، کفایة الطالب، ۱۴۰۴ق، ص۲۳۴؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۱۷۳؛ محبالدین طبری، ذخائر العقبی، ۱۳۵۶ق، ص۶۹؛ حموی جوینی، فرائد السمطین، ۱۴۰۰ق، ج۱، ص۲۳۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۳۱۳-۳۰۷.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ۱۴۱۴ق، ج۴، ص۱۰۰؛ قتدوزی، ینابیع المودة، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۲۸۲؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۲۹۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۳۱۳-۳۰۷.
- ↑ شیخ طوسی، التبیان، دار إحیاء التراث العربی، ج۵، ص۱۵۱.
- ↑ طبرسی، محمد بن الحسن، مجمع البیان، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۴۸۹.
- ↑ طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان، ۱۳۹۳ق، ج۹، ص۱۳۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۳۱۳-۳۰۷.
- ↑ الغدیر، ج ۲، ص ۴۹ به بعد.
- ↑ احقاق الحق، ج ۳، ص ۱۹۴ به بعد.
- ↑ «مَکْتُوبٌ عَلَی الْعَرْشِ لا الهَ الّا أنَا وَحْدی، لا شَریکَ لی، وَ مُحَمَّدٌ عَبْدی وَ رَسُولی، ایَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ وَ ذلِکَ قَوْلُهُ «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ»؛ به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۱۹۴.
- ↑ الرّیاض، ج ۲، ص ۱۷۲ (به نقل از الغدیر، ج ۲، ص ۵۰).
- ↑ الدّرّ المنثور، ج ۳، ص ۱۹۹ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۱۹۴).
- ↑ ینابیع المودّة، ص۹۴ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۱۹۴).
- ↑ کفایة الطّالب، ص ۱۱۰ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۱۹۴).
- ↑ «لَمَّا عُرِجَ بی: رَأَیْتُ عَلی ساقِ العَرشِ مَکْتُوباً: لا الهَ الَّا اللَّهُ، محمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، ایَّدْتُهُ بِعَلِیٍّ، نَصَرْتُهُ بِعَلِیٍ»؛ تاریخ بغداد، ج ۱۱، ص ۱۷۳ (به نقل از الغدیر، ج ۲، ص ۵۰).
- ↑ ذخائر العقبی، ص ۶۹ (به نقل از الغدیر، ج ۲، ص ۵۰).
- ↑ مناقب خوارزمی، ص ۲۵۴ (به نقل از الغدیر، ج ۲، ص ۵۰).
- ↑ فرائد حمّویی، باب ۴۶ (به نقل از الغدیر، ج ۲، ص ۵۰).
- ↑ خصایص الکبری، ج ۱، ص ۷ (به نقل از الغدیر، ج ۲، ص ۵۱).
- ↑ به الغدیر، ج ۲، ص ۵۰ و ۵۱ مراجعه کنید.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۳۰۷ ـ ۳۱۴.
- ↑ «و آنچه در توان دارید از نیرو و اسبان آماده در برابر آنان فراهم سازید» سوره انفال، آیه ۶۰.
- ↑ «... که بدان دشمن خداوند و دشمن خود را به هراس میافکنید؛ و نیز جز آنها کسانی دیگر را که شما نمیشناسید (اما) خداوند آنان را میشناسد» سوره انفال، آیه ۶۰.
- ↑ «و آنچه در راه خداوند ببخشید، به شما تمام باز خواهند داد و بر شما ستم نخواهد رفت» سوره انفال، آیه ۶۰.
- ↑ «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست» سوره انفال، آیه ۶۱.
- ↑ «و اگر بخواهند تو را فریب دهند بیگمان خداوند تو را بسنده است؛ هموست که تو را با یاوری خویش و با مؤمنان پشتیبانی کرد» سوره انفال، آیه ۶۲.
- ↑ «و دلهای آنان را با هم پیوستگی داد ؛ اگر همه آنچه را در زمین است میبخشیدی میان دلهای آنها پیوستگی نمیدادی اما خداوند ایشان را با هم پیوستگی داد؛ بیگمان او پیروزمندی فرزانه است» سوره انفال، آیه ۶۳.
- ↑ نور الابصار، ص ۹۷- ۹۶.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۳۰۷ ـ ۳۱۴.
- ↑ البرهان الثالث والعشرون قوله تعالی: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾. من طریق أبینعیم، عن أبیهریرة، قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله و سلّم: «مکتوب علی العرش: لا إله إلّااللّه وحده لا شریک له، محمّد عبدی ورسولی، أیّدته بعلیّ بن أبیطالب، وذلک قوله تعالی فی کتابه: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾، یعنی علیّ بن أبیطالب». و هذه من أعظم الفضائل التی لم تحصل لغیره، فیکون هو الإمام، منهاج الکرامة، ص۱۳۴.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۹۹-۱۰۰.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۹۹-۱۰۰.
- ↑ والجواب من وجوه: أحدها: المطالبة بصحّة النقل، وأمّا مجرد العزو إلی روایة أبینعیم، فلیس حجّةً بالإتفاق.... الوجه الثانی: إنّ هذا الحدیث کذب موضوع باتّفاق أهل العلم بالحدیث.... الثالث: إن اللّه تعالی قال: ﴿ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ﴾ وهذا نصّ فی أنّ المؤمنین عدد مؤلّف بین قلوبهم وعلیّ واحد منهم.... الوجه الرابع: أن یقال: من المعلوم بالضّرورة والتواتر أنّ النبی(ص) ما کان قیام دینه بمجرّد موافقة علیّ.... الوجه الخامس: إنّه لم یکن لعلیّ فی الإسلام أثر حسن إلّاولغیره من الصّحابة مثله، ولبعضهم آثار أعظم من آثاره، منهاج السنة، ج۷، ص۱۳۸-۱۴۲.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۰۱-۱۰۲.
- ↑ حدثنا محمّد بن عثمان بنأبیشیبة، ثنا عبادة بن زیاد الأسدی، ثنا عمرو بن ثابت، عن أبی حمزة الثمالی، عن سعید بن جبیر، عن أبیالحمراء - خادم النبیّ (ص)، قال: سمعت رسول اللّه(ص) یقول: «لمّا اُسری بی إلی السّماء، دخلت الجنّة، فرأیت فی ساق العرش مکتوباً: لا آله إلّااللّه، محمّد رسول اللّه، أیّدته بعلیّ ونصرته؛ المعجم الکبیر، ج۲۲، ص۲۰۰.
- ↑ حدثنا محمّد بن عمر بن سالم الحافظ - وما کتبته إلّاعنه -، قال: حدثنی محمّد بن الحسین بن مرداس من أصل کتابه، قال: أنبأنا أحمد بن الحسن الکوفی، قال: ثنا إسماعیل بن علیّة، عن یونس بن عبید، عن سعید بن جبیر، عن أبیالحمراء صاحب رسول اللّه (ص)، قال، قال رسول اللّه(ص): «رأیت لیلة أسری بی مثبتاً علی ساق العرش، أنا غرست جنّة عدن، محمّد(ص) صفوتی من خلقی، أیّدته بعلیّ». غریب من حدیث یونس عن سعید بن جبیر، لم نکتبه إلّامن هذا الوجه، حلیة الأولیاء، ج۳، ص۲۷.
- ↑ أخبرنا أبوسعد المالینی ـ قرائة ـ، أخبرنا عبداللّه بن عدیّ الحافظ ـ بجرجان ـ حدثنا عیسی بن محمّد بن عبداللّه أبو موسی البغدادی ـ بدمشق ـ حدثنا الحسین بن إبراهیم البابی، حدّثنا حمید الطویل، عن أنس بن مالک. قال: قال النبی(ص): «لمّا عرج بی، رأیت علی ساق العرش مکتوباً: لا إله إلّااللّه، محمّد رسول اللّه، أیّدته بعلیّ، نصرته بعلیّ، تاریخ بغداد، ج۱۱، ص۱۷۳، ش۵۸۷۶.
- ↑ أخبرنا أبوالحسن علی بن المسلم الشافعی، أنا أبوالقاسم بنأبیالعلاء، أنا أبو بکر محمّد بن عمر بن سلیمان العوفی النّصیبی، نا أبو بکر أحمد بن یوسف بن خلّاد، نا أبو عبداللّه الحسین بن إسماعیل المهری، ناعباس بن بکار، ناخالد بنأبیعمرو الأسدی، عن الکلبی، عنأبیصالح، عن أبی هریرة، قال: مکتوب علی العرش: لا إله إلّااللّه وحدی لا شریک لی، ومحمّد عبدی ورسولی، أیّدته بعلیّ، وذلک قوله فی کتابه: ﴿هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾ علیّ وحده، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۶۰.
- ↑ فیه عمرو بن ثابت و هو متروک، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۱.
- ↑ سنن أبیداود، ج۱، ص۷۲. همچنین ر.ک: تهذیب التهذیب، ج۸، ص۹؛ تهذیب الکمال، ج۲۱، ص۵۵۵.
- ↑ الإستیعاب، ج۳، ص۱۰۹۰، ش۱۸۵۵. همچنین ر.ک: أسدالغابة، ج۴، ص۱۸؛ تهذیب الکمال، ج۲۰، ص۴۸۰، ش۴۰۸۹؛ الوافی بالوفیات، ج۲۱، ص ۱۷۸.
- ↑ الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ص۱۱۱.
- ↑ «و خداوند در جنگ، مؤمنان را بسنده شد» سوره احزاب، آیه ۲۵.
- ↑ تفسیر ابن أبی حاتم، ج۹، ص ۳۱۲۶، ش۱۷۶۴۹. همچنین شواهد التنزیل، ج۲، ص۷ ، ش۶۲۹ و ۶۳۰؛ تفسیر القرطبی، ج۱، ص۸۴؛ الدرّالمنثور، ج۵، ص۱۹۲؛ تفسیر الآلوسی، ج۲۱، ص۱۷۵؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۳۶۰ و منابع دیگر.
- ↑ سید علی میلانی، جواهر الکلام، ج۶، ص۱۰2-۱۰7.