آیه صالح مؤمنین
| آیه صالح مؤمنین | |
|---|---|
| ترجمه آیه | |
| مشخصات آیه | |
| بخشی از | آیهٔ ۴ سورهٔ تحریم از جزء ۲۸ قرآن کریم |
| محتوای آیه | |
| مصادیق برای آیه | امیرالمؤمنین (ع) |
| دلالت آیه |
|
مقدمه
﴿إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾[۱].
آیه شریفه فوق که به آیه «صالح المؤمنین» مشهور گشته، از جمله آیاتی است که به اعتراف شیعه و اهل سنّت دلالت بر فضیلتی از فضایل فراوان حضرت علی(ع) دارد[۲].
شأن نزول
این آیه چهارمین آیه سوره تحریم است. در شأن نزول نخستین آیات سوره تحریم روایات زیادی در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ شیعه و اهل سنّت نقل شده که آنچه مشهورتر و مناسبتر به نظر میرسد، به شرح زیر است:
پیامبر(ص) گاه که نزد «زینب بنت جحش» یکی از همسرانش میرفت، زینب از عسلی که تهیّه کرده بود، خدمت پیامبر(ص) میآورد. این مطلب به گوش«عایشه»، یکی دیگر از همسران پیامبر(ص) رسید و بر او گران آمد. وی میگوید: من با «حفصه»، دیگر همسر رسول خدا(ص) قرار گذاشتیم که هر وقت پیامبر(ص) نزد یکی از ما آمد فوراً بگوییم: آیا صمغ «مغافیر»[۳] خوردهای؟ و پیامبر(ص) مقیّد بود که هرگز بوی نامناسبی از دهان یا لباسش استشمام نشود، بلکه به عکس اصرار داشت همیشه خوشبو و معطّر باشد، ولی این صمغ مادّهای بد بو بود و اگر این نقشه مؤثّر میافتاد پیغمبر اکرم(ص) از نوشیدن آن عسل خودداری میکرد.
به این ترتیب روزی پیامبر(ص) نزد «حفصه» آمد، او این سخن را به پیامبر(ص) گفت، حضرت فرمود: من «مغافیر» نخوردهام، بلکه از عسلی که نزد زینب بنت جحش بوده نوشیدهام، سوگند یاد میکنم که دیگر از آن عسل ننوشم. (نکند زنبور آن عسل، روی گیاه نامناسبی و احتمالًا «مغافیر» نشسته باشد!) ولی این سخن را به کسی مگو (مبادا به گوش مردم برسد و بگویند: چرا پیامبر(ص) غذای حلالی را بر خود تحریم کرده است؟ و یا به گوش زینب برسد و او دل شکسته شود). ولی سرانجام حفصه راز پیامبر را فاش کرد و بعداً معلوم شد اصل این قضیه توطئهای بوده است. پیامبر(ص) از این ماجرا ناراحت شد و آیات فوق نازل گشت و چنان ماجرا را پایان داد که دیگر این گونه کارها در درون خانه پیامبر(ص) تکرار نشود، امروز ممکن است در مسأله کوچکی باشد و فردا در مسائل مهمتر.
در برخی از روایات نیز آمده است که پیامبر(ص) بعد از این ماجرا یک ماه از همسران خود کنارهگیری کرد[۴]. تا آنجا که شایعه تصمیم آن حضرت، نسبت به طلاق آن دو نفر منتشر شد، بهطوری که سخت به وحشت افتاده[۵] و از کار خود پشیمان شدند[۶].
شرح و تفسیر
یاوران پیامبر(ص)
بدون شک شخصیّت بزرگی همچون پیغمبر اسلام(ص) تنها به خودش تعلّق ندارد، بلکه متعلّق به تمام جامعه اسلامی و عالم بشریّت است. لذا اگر داخل خانه او توطئهای بر ضدّ وی، هر چند بهظاهر کوچک، انجام گیرد نباید به سادگی از کنار آن گذشت. حیثیّت او، نعوذ باللَّه، نباید بازیچه دست این و آن گردد و اگر چنین برنامهای پیش آید باید با قاطعیّت با آن برخورد کرد، تا مبادا به جاهای مهمتر سرایت کند.
آیات نخستین سوره تحریم در حقیقت دستور قاطعانهای است از سوی خداوند بزرگ در برابر چنین حادثهای و برای حفظ حیثیّت پیامبرش میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ﴾[۷]. معلوم است که این تحریم، تحریم شرعی نبود؛ بلکه بهطوری که از آیات بعد استفاده میشود سوگندی از ناحیه پیامبر(ص) یاد شده بود و میدانیم قسم خوردن بر ترک بعضی از مباحات گناهی ندارد. بنابراین، جمله «لم تحرم؛ چرا بر خود تحریم میکنی!» به عنوان عتاب و سرزنش نیست، بلکه نوعی شفقت است. درست مثل اینکه ما به کسی که زحمت زیادی برای تحصیل درآمد میکشد و خود از آن بهره چندانی نمیگیرد، میگوییم: چرا این قدر به خود زحمت میدهی، و از نتیجه این زحمت بهره نمیگیری!
﴿وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾[۸]: سپس در پایان آیه میفرماید: «خداوند غفور و رحیم است» این غفران و رحمت نسبت به همسرانی است که موجبات آن حادثه را فراهم کردند، که اگر راستی توبه کنند مشمول آن خواهند بود. یا اشاره به این است که بهتر این بود پیامبر(ص) چنین سوگندی یاد نمیکرد، کاری که احتمالًا موجب جرأت و جسارت بعضی از همسران آن حضرت میشد.
از مجموع آیات برمیآید که بعضی از همسران پیامبر(ص) نه تنها او را با سخنان خود ناراحت میکردند، بلکه مسأله رازداری که از مهمترین شرایط یک همسر با وفاست، نیز در آنها نبود. امّا بهعکس، رفتار پیامبر(ص) با آنها با تمام این اوصاف چنان بزرگوارانه بود که حتّی حاضر نشد تمام رازی که همسرش افشا کرده بود به رخ او بکشد، بلکه تنها به قسمتی از آن اشاره کرد. لذا در حدیثی از امیر مؤمنان علی(ع) میخوانیم: «افراد کریم و بزرگوار هرگز در مقام احقاق حق شخصی خویش تا آخرین مرحله، پیش نمیروند؛ زیرا خداوند در اینجا برای پیامبر(ص) میفرماید: «او قسمتی را خبر داد و از قسمتی خودداری کرد»[۹]. سپس روی سخن را به آن دو که در توطئه بالا دست داشتند کرده، میفرماید: ﴿إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا﴾[۱۰]، منظور از این دو نفر، به تصریح مفسّران شیعه و اهل سنّت، «حفصه» دختر عمر و «عایشه» دختر أبوبکر بوده است و از آنجا که اگر این گونه کارها در خانه پیامبر(ص) تکرار میشد آینده خطرناکی داشت، خداوند متعال در ادامه این آیه و خطاب به آن دو نفر میفرماید: ﴿وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلَائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ﴾[۱۱]. این تعبیر نشان میدهد که تا چه حد این ماجرا در قلب پاک پیامبر(ص) و روح عظیم او تأثیر منفی گذاشت، تا آنجا که خداوند به دفاع از او پرداخته و با اینکه قدرت خودش از هر نظر کافی است، حمایت جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان دیگر را نیز اعلام میدارد[۱۲].
﴿وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ کیست؟
بدون شک ﴿وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ به حسب ظاهر معنی وسیعی دارد که همه مؤمنان صالح و باتقوا و کامل الایمان را شامل میشود؛ هر چند کلمه «صالح» در اینجا مفرد است، نه جمع؛ ولی چون معنی جنسی دارد از آن عمومیّت استفاده میشود. امّا بیتردید ﴿وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ﴾ مصداق أتمّ و اکملی نیز دارد و از روایات متعدّدی استفاده میشود که آن فرد کامل «امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع)» است[۱۳]. این مطلب را بسیاری از علمای اهل سنت نیز در کتابهای خود نقل کردهاند. از جمله: علّامه ثعلبی[۱۴]؛ علّامه گنجی در کفایة الطّالب[۱۵]؛ أبوحیان اندلسی[۱۶]؛ سبط ابن جوزی[۱۷]؛ سیوطی در الدّرّالمنثور[۱۸]؛ آلوسی در روح المعانی[۱۹]؛ حاکم حسکانی در شواهد التّنزیل[۲۰]؛ علّامه برسویی در روح البیان[۲۱]؛ ابن حجر در الصّواعق[۲۲]؛ علاء الدّین متّقی در کنز العمّال[۲۳].[۲۴]
نتیجه اینکه، بعد از خداوند و جبرئیل امین، برترین یار و یاور پیامبر اسلام(ص) در تمام طول عمر، علیّ ابن أبی طالب(ع) بود. بنابراین، چه کسی جز او میتواند شایسته خلافت و جانشینی پیامبر اسلام(ص) باشد؟ آیا این روایات دلیل بر این نیست که او افضل امّت و برترین خلق بعد از پیغمبر اکرم(ص) بوده است؟ اگر چنین است و خداوند بخواهد شخصی را به عنوان جانشین پیامبرش نصب کند، آیا حکمت او اجازه میدهد با وجود علی(ع) شخص دیگری نصب شود! و اگر مردم و عقلا بخواهند شخصی را برای این منظور مهمّ انتخاب کنند، آیا عقل و خرد آنها اجازه میدهد با وجود شخصی که بعد از خداوند و جبرئیل، برترین یار و ناصر پیامبر اسلام(ص) بوده است، به سراغ دیگری بروند و او را برگزینند؟ آری، علی(ع) در دوران حیات پیامبر اکرم(ص) دوش به دوش آن حضرت در تمام صحنههای زندگی یار و یاور رسول خدا بود و از همه کس برای جانشینی شایستهتر است[۲۵].
منابع
پانویس
- ↑ اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند؛ سوره تحریم، آیه۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷.
- ↑ «مغافیر» صمغی بود که از یکی از درختان حجاز به نام «عرفط» (بر وزن هرمز) تراوش میکرد و بوی نامناسبی داشت.
- ↑ تفسیر قرطبی و تفاسیر دیگر، ذیل آیات مورد بحث (به نقل از تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۲۷۲.
- ↑ تفسیر فی ظلال، ج ۸، ص ۱۶۳.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷؛ میرمحمدی و یوسفزاده، مقاله «صالح مؤمنین»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۶۴.
- ↑ «ای پیامبر! چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده است برای کسب خشنودی همسرانت حرام میداری؟» سوره تحریم، آیه ۱.
- ↑ «و خداوند آمرزندهای بخشاینده است» سوره تحریم، آیه ۱.
- ↑ {{متن حدیث|ما اسْتَقْصی کَریمٌ قَطُّ لِانَّ اللَّهَ یَقُولُ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۳۳۸.
- ↑ «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است» سوره تحریم، آیه ۴.
- ↑ «اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید (بسی شایسته است) چرا که به راستی دلتان برگشته است و اگر از هم در برابر پیامبر پشتیبانی کنید بیگمان خداوند و جبرئیل و (آن) مؤمن شایسته ، یار اویند و فرشتگان هم پس از آن پشتیبان ویاند» سوره تحریم، آیه ۴.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷.
- ↑ التبیان، ج ۱۰، ص۴۸؛ مجمع البیان، ج ۱۰، ص۴۷۴- ۴۷۵؛ تاویل الآیات، ص۶۷۴.
- ↑ العمدة لابن بطریق، ص ۱۵۲ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۱).
- ↑ کفایة الطّالب، صفحه ۵۳ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۱).
- ↑ البحر المحیط، ج ۸، ص ۲۹۱ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۲).
- ↑ التّذکرة، ص ۲۶۷ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۲).
- ↑ الدّرّ المنثور، ج ۶، ص ۲۴۴ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۳).
- ↑ روح المعانی، ج ۲۸، ص ۱۳۵ (به نقل از احقاق الحق، ج ۳، ص ۳۱۴).
- ↑ شواهد التّنزیل، ج ۲، ص ۲۵۴ به بعد.
- ↑ روح البیان، ج ۱۰، ص ۵۳.
- ↑ به نقل از پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۹۹.
- ↑ به نقل از پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۹۹.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷؛ میرمحمدی و یوسفزاده، مقاله «صالح مؤمنین»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۶۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، آیات ولایت در قرآن، ص۴۰۹ ـ ۴۱۷.