بنی سالم بن عوف

(تغییرمسیر از بنو سالم بن عوف)

نام و نسب

بنی سالم در شمار قبایل قحطانی[۱] و از فروع و شاخه‌های قبیله خزرج‌اند که نسب از سالم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج بن حارثه می‌برند[۲]. سالم فرزندانی به اسامی مالک، لوذان، زید، حذیم[۳] و غنم[۴] داشت. ضمن این که از پسری به نام «سالم» هم به عنوان یکی از فرزندان مالک بن سالم بن عوف ذکری به میان آمده است[۵]. از شعب و فروع بنی سالم بن عوف می‌توان از طوایف: بنی عجلان بن زید بن غنم[۶]، بنی قریوش[۷] یا بنی قربوس بن غنم بن امیه[۸]، بنی اصرم بن فهر بن ثعلبه[۹]، بنی دعد بن فهر بن ثعلبه[۱۰]، بنی مرضخة بن غنم بن سالم[۱۱] و بنی لوذان بن سالم[۱۲] یاد کرد.

لازم به ذکر است که منابع، علاوه بر این طایفه انصاری، از طایفه همنام دیگری در قبیله خررج با نام نسب کاملاً مشابه «سالم بن غنم بن عوف بن خزرج بن حارثه» معروف به «بنی حُبلی» نام برده‌اند[۱۳] که عدم خلط مباحث آنها، دقت دو چندان محققان محترم را می‌طلبد.[۱۴]

منازل و مساکن

منازل این قوم را مدینه، و بین منطقه قباء و شهر مدینه گفته‌اند[۱۵]. سالم و غنم پسران عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج در اقامتگاه خود که به «دار بنی سالم» شهرت داشت و در سمت حره غربی[۱۶]، و در غرب دره، داخل دره «رانوناء» واقع شده بود، فرود آمدند. آنها در این منطقه، چند قلعه برای خود بنا نهاده بودند. از جمله این قلعه‌ها «مزدلف» بود که توسط عتبان بن مالک و با کاربری نظامی بنا گردید. «شماخ» و «قواقل» هم از دیگر قلعه‌های ایشان در آن منطقه به شمار می‌آمدند. «شماخ» خارج از منطقه مسکونی بنی سالم و در جانب قبله بنا گردیده بود و «قواقل» در کنار بیوت بنی سالم در منطقه «عصبه» قرار داشت[۱۷].[۱۸]

تاریخ جاهلی

در پی ویرانی سد مأرب دو قبیله یمنی اوس و خزرج همراه با خویشان خود به عرصه‌های شمالی‌تر مهاجرت کردند و در یثرب، در مجاورت یهودیان ساکن شدند. در آن زمان، ثروت‌های شهر، قلعه‌ها و نخلستان‌ها و همچنین حکومت و قدرت در دست یهودیان متمرکز بود. اوس و خزرج از یهودیان حاکم بر یثرب که دارای نیرو و نفرات بسیاری بودند، درخواست کردند تا میان آنان پیمان حسن همجواری منعقد شود تا از تعرض به یک دیگر آسوده شده، به وسیلۀ این پیمان مانع دست‌اندازی دیگران شوند[۱۹]. آنان با همدیگر پیمان بستند و به مشارکت و داد و ستد با یکدیگر پرداختند[۲۰].

با گذشت زمانی دراز از انعقاد پیمان میان یهودیان و عرب‌ها، اوس و خزرج ثروتی اندوختند و دارایی و نفرات آنان فزونی گرفت. چون قبایل قریظه و نضیر وضع آنها را چنین دیدند از غلبه آنان بر خانه‌ها و اموالشان بیمناک شدند و بنای ستمگری بر اعراب یثرب گذاشتند. در یثرب، غلبه و کثرت از آن یهود بود. ستم و استبداد بیگانگانی که هیچ پیوندی آنها را با اعراب مرتبط نمی‌ساخت بر عرب‌های یثرب بسیار گران می‌آمد تا این که از میان اوس و خزرج، جوانی نیرومند و گردن فراز به نام مالک بن عجلان از تبار بنی سالم بن عوف[۲۱]، قد برافراشت و ریاست هر دو قبیله اوس و خزرج را بر عهده گرفت. مالک از اینکه قوم او تحت سلطه و حمایت یهود زندگی کنند ننگ داشت و این در شرایطی بود که یکی از خویشاوندانش از قبیله بنی عمرو بن عامر ازد به حکومت شام و عراق و بحرین دست یافته بود. از این‌رو مصمم گردید تا به سیادت بهود بر قوم خود پایان دهد. پس به شخصی به نام «فطیون» که زعامت بهود را بر عهده داشت حمله برد و او را کشت و سپس از یثرب خارج شد و به سوی شام نزد ابو جبیله غسانی از پادشاهان غسان شتافت[۲۲]. برخی گفته‌اند که مالک یکی از خویشان خود به نام دمق بن زید بن امرؤ القیس را که از خاندان بنی سالم بن عوف بن خزرج بود، نزد ابو جبیله غسانی فرستاد[۲۳]. خواه مالک کسی را از جانب خود به نزد پادشاه غسانی فرستاده باشد و خواه خود وی به جهت درخواست کمک نزد او رفته باشد، در این نکته تردیدی که ابوجبیله -پادشاه غسانی- بی‌درنگ گروهی از سپاهیان خود را به عنوان حمایت و پشتیبانی از اوس و خزرج به یثرب گسیل داشت، نیست. راویان اخبار نقل کرده‌اند که پادشاه غسانی با خدا پیمان بسته بود که آرام ننشیند مگر اینکه همه یهودیان را از یثرب بیرون راند یا آنان را زبون و زیر دست اوس و خزرج نماید. ابو جبیله در حالی که وانمود می‌کرد که عازم یمن است به سوی سرزمین‌های عرب راند تا به نزدیکی یثرب رسید و به گروهی از فرستادگان اوس و خزرج ملحق گردید و با آنان چنین قرار گذاشت که خبر رسیدن او را به یثرب پنهان دارند تا یهودیان به قلعه‌های خود پناه نبرند و عرب‌ها بتوانند بر آنان دست بیابند[۲۴].[۲۵] اوس و خزرج به وی توصیه کردند که یهودیان را به ملاقات خود فراخواند و با آنان مهربانی کند تا از جانب او آسوده خاطر شوند و او بتواند از این راه بر آنها دست یابد پادشاه غسانی طعامی برای یهودیان تدارک دید و بزرگان و سرشناسان یهود را نزد خود دعوت کرد و چون آنان رسیدند بر آنها یورش برد و همه را به قتل رسانید. با پایان گرفتن کار سران یهود، عرب‌ها بر یهودیان غلبه یافتند[۲۶]. بدین ترتیب اوس و خزرج در مدینه نیرو گرفتند و با تصاحب و توزیع زمین‌های کشاورزی و برخی قلعه‌های یثرب، هریک در محلّی مستقر شدند.

اوس و خزرج پس از پیروزی بر یهودیان یثرب، مدت زمانی یک‌دل و یک‌زبان و متحد باقی ماندند؛ پس از آن روابط دو هم‌پیمان، بواسطه اختلاف‌افکنی‌های یهودیان یثرب[۲۷] به تیرگی‌گرایید و میان آنان اختلاف افتاد. این اختلاف، سرانجام به جنگ‌های بسیاری منتهی شد که تا آستانه هجرت پیامبر(ص) همچنان تدوام داشت. نخستین این جنگ‌ها جنگ «سمیر» بود[۲۸]. منابع در بیان چرایی و علت وقوع این جنگ، انتقام‌جویی از خون مردی غطفانی موسوم به «کعب ثعلبی» -از احلاف خزرج- را سبب عنوان کرده، گفته‌اند: عبدیالیل بن عمرو ثقفی و به نقلی علقمة بن علاثه، مردی از غطفان را همراه با یک اسب و یک حله به یثرب فرستاد تا آنها را به عزیزترین فرد یثرب اهدا کند. آن مرد مطابق دستور به بازار بنی قینقاع رفت و چیزی را که بدان مأمور شده بود، اعلام کرد. در این هنگام، مردی از غطفان به نام «کعب ثعلبی» که در جوار و پیمان مالک بن عجلان خزرجی بود، پیش آمد و مالک بن عجلان را عزیزترین مرد یثرب معرفی کرد و هدایای مذکور را از فرستاده تحویل گرفت. در این هنگام کعب ثعلبی خطاب به حاضران گفت: «به شما نگفتم که هم‌پیمان من عزیزترین و بافضیلت‌ترین شماست». مردی از بنی عمرو بن عوف به نام سمیر از این گفته او به خشم آمد و کینه او را در دل گرفت. پس در کمین او نشست و در فرصتی مناسب او را از پا در آورد. خبر به مالک بن عجلان رسید؛ پس فرستاده‌ای نزد بنی عوف بن عمرو بن مالک بن اوس فرستاد و اعلام کرد که شما مردی از ما را کشته‌اید؛ پس قاتل را به ما تحویل دهید. چون فرستاده نزد آنان آمد، بنی زید، بنی جحجبی را قاتل کعب ثعلبی معرفی کردند و بنی جحجبی هم اعلام کردند که بنی زیدی‌ها قاتل کعب‌اند. سپس فردی را نزد مالک فرستادند و گفتند: در بازاری که کعب ثعلبی کشته شد، مردم بسیاری حاضر بودند و ما نمی‌دانیم که کدامیک از آنها کعب را کشته‌اند. مالک بن عجلان به اهل بازار دستور داد تا متفرق شوند. همه متفرق شدند جز سمیر و کعب. بنا به اطلاعاتی که به مالک رسید، وی دریافت که سمیر همان قاتل مورد نظر است. پس فردی را نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و سمیر را قاتل معرفی کرد و از آنها خواست تا سمیر را تحویل او دهند. اما بنی عمرو بن عوف این حرف را اتهامی بدون دلیل و بیّنه عنوان کردند. طرفین نامه‌هایی را در باب تحویل سمیر رد و بدل کردند؛ اما هر بار بنی عمرو از پذیرش این امر شانه خالی کردند. در این هنگام، بنی عمرو که جنگ با مالک را خوش نداشتند کس نزد او فرستادند و گفتند حاضرند تا دیه آن مرد را بپردازند. مالک نیز پذیرفت. از آنجا که مالک ثعلبی، حلیف خزرجی‌ها بود، از این رو آنها کس نزد مالک بن عجلان فرستادند و گفتند چون او حلیف شما بود حاضرند دیه حلیف یعنی نصف دیه کامل را پرداخت کنند. مالک به خشم آمد و گفت به کمتر از دیه کامل یا قتل سمیر راضی نیست. اما بنی عمرو بن عوف بر گفته خود یعنی پرداخت نصف دیه کامل تأکید کردند[۲۹]. پس به مالک پیشنهاد کردند نزد عمرو بن امرؤالقیس از بنی حارث بن خزرج بروند تا او بین آنها حکم کند. با پذیرش مالک، دو طرف نزد عمرو در طایفه بنی حارث رفتند و طرح دعوا نمودند[۳۰]. او هم به پرداخت نصف دیه (دیه حلیف) حکم کرد؛ اما مالک از پذیرش حکم او طفره رفت و بنی عمرو بن عوف را به مبارزه‌طلبید. وی از طوایف قبیله خزرج کمک‌طلبید که جز طایفه بنی حارث بن خزرج که به جهت رد قضاوت عمرو بن امرؤالقیس حاضر به همراهی او نشدند[۳۱]، بقیه طوایف خزرج به یاری او شتافتند. پس وی، فرستاده‌ای نزد بنی عمرو بن عوف فرستاد و ضمن اعلان جنگ به آنها، روزی را برای این رویارویی معین نمود و از قومش خواست تا آماده نبرد شوند. در این هنگام، یهودیان بنی قریظه و بنی نضیر که برخلاف دیگر یهودیان مدینه، با هیچ کدام از طوایف اوس و خزرج هم‌پیمان نبودند با درخواست‌هایی از هر دو قبیله اوس و خزرج برای هم‌پیمانی روبرو گردیدند و آنها با پیشنهاد طایفه‌ای از اوس معروف به «اوس الله» که شامل طوایف خطمه و واقف و امیه و وائل بود، موافقت کرده با آنان متحد شدند[۳۲]. مالک بن عجلان خزرجی و هم‌پیمانانش و قبیله اوس و متحدانش از بنی قریظه و بنی نضیر، در دشت بین «بئر سالم» و «قبا» به هم رسیدند و به شدت با هم به پیکار برخاستند. اما دو طرف پس از اندکی نبرد، از ادامه کار منصرف شدند و به سرزمین‌های خود بازگشتند. مدتی بعد، دو سپاه بار دیگر نزدیک قلعه بنی قینقاع فراهم آمدند و تا شب به زد و خورد با همدیگر پرداختند. تا این که سرانجام قبیله اوس بر خزرجیان و هم‌پیمانانش به رهبری مالک بن عجلان فائق آمد[۳۳]. از مالک بن عجلان همچنین بنا بر نقلی، به عنوان رییس خزرج در جنگ بُعاث -آخرین جنگ جاهلی اوس و خزرج- نام برده شده است[۳۴].[۳۵]

ورود به اسلام

مردم بنی سالم بن عوف از پیشتازان قبیله خزرج در اسلام بودند. از قول برخی منابع، در شماره کردن عباس بن عبادة بن نضله در جمع شش انصاری ملاقات‌کننده با پیامبر(ص) در مکه (سال یازدهم بعثت و یک سال پیش از عقبه اول)[۳۶] اگر بگذریم، حضور برخی از بنی سالمی‌ها در پیمان عقبه اول و دوم را می‌توان گواهی صادق بر این ادعا دانست. در سال دوازدهم بعثت، دوازده تن از انصار مدینه -که عبادة بن صامت بن قیس[۳۷] و عباس بن عبادة بن نضله[۳۸] از جمله ایشان بودند- به منظور تکمیل بیعت سال گذشته خود به مکه رهسپار شدند و پس از دیدار با رسول خدا(ص) با ایشان بیعت کردند[۳۹]. این بیعت که به بیعت عقبه اولی معروف شد نظیر بیعت پیامبر(ص) با زنان بود.؛ چراکه تا آن روز، حضرت مأمور به جنگ با کفار و مشرکین نشده بود از این‌رو در این بیعت، جنگ و جهاد قید نشده بود. آنان در این بیعت با رسول خدا(ص) عهد بستند که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند مرتکب زنا نشوند فرزندانشان را نکشند بهتان و افترا نزنند و در کارهای نیک نافرمانی رسول خدا(ص) را نکنند[۴۰]. پس از این پیمان، در زمان بازگشت انصار به مدینه، پیغمبر(ص)، مصعب بن عمیر را همراه ایشان به مدینه فرستاد تا قرآن را تعلیم آنها کند و دستورات اسلام را به ایشان بیاموزد[۴۱]. در پیمان عقبه دوم، که در سال سیزدهم بعثت با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۴۲]، از جمله مردانی از طایفه بنی سالم در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت می‌باشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمان‌هایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۴۳]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص)، «بیعة الحرب» گفته‌اند[۴۴]. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «عقبة الآخره»[۴۵] نیز گفته شده و شرکت‌کنندگان در آن را «عقبیون»[۴۶] خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی سالم نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از عبادة بن صامت بن قیس[۴۷]، عباس بن عبادة بن نضله[۴۸] و از احلاف و هم‌پیمانان ایشان یزید بن ثعلبة بن خزمه[۴۹] نام برد. ابن سعد (م ۲۳۰ هجری) در این دیدار و پس از انجام بیعت، رسول خدا(ص) از بین حاضران، دوازده تن را به عنوان نقیب خود در مدینه برگزید که از جمله ایشان عبادة بن صامت بن قیس[۵۰] و به نقلی عباس بن عبادة بن نضله[۵۱] بودند. نقل است که عباس بن عباده انصاری پیش از بیعت انصار با پیامبر(ص) در عقبه از جمله کسانی بود که در آن جمع برخاست و خطاب به انصار گفت: «ای گروه خزرج، آیا می‌دانید که بر چه چیز با این مرد بیعت می‌کنید؟» گفتند: «آری». او ادامه داد و گفت: «شما برای جنگ با احمر و اسود (کنایه از همه فرقه‌ها و دسته‌ها) با او بیعت می‌کنید. اگر چنین گمان می‌کنید که چه بسا با از دست دادن اموالتان و کشته شدن بزرگان‌تان او را تسلیم خواهید کرد، از هم‌اکنون فکری کنید و از بیعت با او خودداری کنید؛ زیرا به خدا قسم اگر چنین کنید ننگ دنیا و آخرت برای شماست. و اگر با وجود رفتن اموال و کشته‌شدن بزرگان‌تان، همچنان پشتیبان و یاری‌گر او هستید، با او بیعت کنید که سعادت دنیا و آخرت در آن است». همراهانش در پاسخ گفتند: «به خدا سوگند؛ ما با تمام این پیشامدها همچنان از او حمایت خواهیم کرد». سپس خطاب به حضرت گفتند: «ای رسول خدا! اگر ما با وجود چنین خساراتی در مال و جان چنین تعهدی بسپاریم، در برابر آن چه خواهیم داشت؟» آن حضرت فرمود: «بهشت». بدنبال این سخنان، انصار با حضرت بیعت کردند[۵۲]. پس از آن، حضرت فرمان داد تا حاضران سوی محل کاروان‌های‌شان متفرّق شوند. در این هنگام، عباس بن عباده تأکید کرد که اگر رسول خدا(ص) دستور دهد، فردای همان شب بر روی مردم حاضر در منی شمشیر خواهند کشید. اما رسول خدا(ص) فرمود که اجازه چنین کاری را ندارد و از او دیگر انصاری‌ها خواستند به سوی محل کاروان‌هاشان حرکت کنند[۵۳]. عباس بن عباده مدتی بعد، از مدینه به مکه رفت و به پیامبر(ص) پیوست. وی همچنان در مکه بود تا این که پس از هجرت حضرت به مدینه، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او انصاری مهاجری می‌گفتند[۵۴]. ثبت و ضبط نام جمعی از مردمان بنی سالم در شمار رزمندگان جنگ بدر[۵۵] هم، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. که در ادامه، در بخش بعدی این مقاله بدان خواهیم پرداخت.

در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی سالم بن غنم (بنی حبلی)، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند می‌توان از: قرة العین بنت عبادة بن نضله -مادر عبادة بن صامت-[۵۶]، حبیبه بنت ملیل بن وبره[۵۷]، بشره (بشیره) بنت ملیل بن وبره[۵۸]، عمره بنت هزال بن عمرو[۵۹]، لیلی بنت رئاب بن حنیف[۶۰]، فریعه بنت ابی حارثة بن اوس بن دخشم[۶۱]، فریعه بنت مالک بن دخشم[۶۲] و جمیله بنت خزیمه[۶۳] نام برد.[۶۴]

مناسبات با دولت نبوی(ص)

در پی هجرت نبی خاتم(ص) به مدینه، آن حضرت، با استقبال پر شور مردم انصار -از جمله طایفه بنی سالم بن عوف- به مدینه وارد شد. نقل است که رسول خدا(ص) از روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول که به محله قباء وارد شد تا روز جمعه (چهار روز) در قباء در میان مردم بنی عمرو بن عوف اقامت فرمود و در همان چند روز، مسجد قبا -نخستین مسجد اسلام- را به دست خود بنا نمود. سپس روز جمعه، سوار بر ماده‌شتر (ناقه) خود به حرکت در آمدند تا به مدینه وارد شوند. حضرت، به هنگام ظهر به محله «بنی سالم بن عوف» رسید. بنابراین با جمع همراه خود، نخستین نماز جمعه‌ اسلام را در وادی رانوناء برپا داشتند[۶۵]. پس از اتمام نماز، بزرگان بنی سالم بن عوف مانند: عتبان بن مالک و عباس بن عبادة بن نضله و جمعی دیگر نزد آن حضرت آمده عرضه داشتند: «یا رسول الله(ص) در میان قوم ما فرود آی که هر چه بخواهی از اسلحه و مردان جنگجو و مال و آذوقه در دفاع از شما در آن فراهم است». اما پیامبر(ص) به آنان فرمود: «شتر را رها کنید و راه را باز کنید که او مأمور است»[۶۶].

پس از ورود رسول خدا(ص) به مدینه و در پی آن تأسیس دولت نبوی(ص)، بنی سالم نیز همگام با دیگر اقشار و طوایف انصار در عرصه‌های مختلف به یاری پیامبر(ص) شتافتند که از جمله مهمترین این عرصه‌ها می‌توان به حضور فعال ایشان در میادین نظامی اشاره کرد. با گشوده شدن عرصه جهاد و برخورد قهرآمیز نظامی رسول خدا(ص) با یهودیان و کفار شبه جزیره، بنی سالم در کنار دیگر خویشان مدنی خود از قبایل اوس و خزرج، پای ثابت سپاه نبوی(ص) در تمامی غزوات و سرایای حضرت بودند. بنی سالمی‌ها در جنگ بدر -نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با مشرکان- حضور داشتند؛ -همان‌گونه که در بخش پیشین گفته شد- این مشارکت، خود، دلیلی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. واقدی (م. ۲۰۸ هجری)[۶۷] و ابن هشام (م. ۲۱۸ هجری)[۶۸] شمار شرکت‌کنندگان بنی سالم و طوایف آن را در غزوه بدر به ترتیب ۹ و ۶ تن عنوان کرده‌اند. اما ابن هشام در بخش دیگر کتاب خود سه نفر دیگر از مردان بنی عجلان بن زید را بر این جمع افزوده و تعداد مشارکت‌کنندگان بنی سالم بن عوف در این جنگ را به نه تن -همان عدد مورد اشاره واقدی- رسانده است[۶۹]. از این جمع، چهار نفر از بنی عجلان بن غنم بن سالم: نوفل بن عبداللّه بن نضله، غسان بن مالک بن ثعلبه، ملیل بن وبرة بن خالد و عصمة بن حصین بن وبره[۷۰]. دو نفر از بنی أصرم بن فهر بن غنم بن سالم: عبادة بن صامت بن أصرم و برادرش أوس بن صامت[۷۱]. یک نفر از بنی دعد بن فهر بن غنم: نعمان بن مالک بن ثعلبة بن دعد[۷۲]. یک نفر از بنی قریوش بن غنم بن سالم: أمیة بن لوذان بن سالم بن ثابت[۷۳] و یک نفر از بنی مرضخة بن غنم بن مالک: مالک بن دخشم[۷۴]. ضمن این که جمعی از احلاف و هم‌پیمانان بنی سالم بن عوف نیز در این نبرد حضور داشتند که از جمله آنان می‌توان به اسامی: ربیع بن إیاس و برادرانش ورقة (وذفة) بن إیاس بن عمرو بن غنم و عمرو بن إیاس -حلیف یمنی بنی لوذان بن غنم-[۷۵]، مجذر بن ذیاد بن عمرو بن زمره[۷۶]، عبدة بن حسحاس بن عمرو، بحاث بن ثعلبة بن خزمه و برادرش عبداللّه بن ثعلبة بن خزمه، -هم‌پیمانان آنها از بنی بلی- و حلیف آنان از بنی بهراء به نام عتبة بن ربیعة بن خلف بن معاویه اشاره کرد[۷۷].

ابن حبان (م. ۳۵۴ هجری) نیز در معرفی شرکت‌کنندگان بنی سالمی غزوه بدر، به ذکر اسامی: نوفل بن عبدالله بن نضله، ملیل بن وبرة بن خالد، عتبان بن مالک، عصمة بن حصین بن وبره، و از بنی قربوس بن غنم: امیة بن لوذان بن سالم و از بنی اصرم بن فهر: عبادة بن صامت و برادرش اوس بن صامت پرداخته است[۷۸].

دیگر منابع نیز، به صورت جداگانه از افراد مذکور[۷۹] و نیز اشخاص دیگری نظیر: رئاب بن حنیف بن رئاب[۸۰]، عباس بن عبادة بن نضله[۸۱]، حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی[۸۲]، ثابت بن هزال بن عمرو[۸۳]، ایاس بن ودقه انصاری[۸۴]، معبد بن عباد بن قشیر معروف به «ابوحمیصه (خمیصه) انصاری»[۸۵]، و بنا بر نقلی هزّال بن عمرو[۸۶] به عنوان مشارکت‌کنندگان سالمی این جنگ نام برده‌اند.

جنگ احد نیز، از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که شاهد حضور جمع زیادی از بنی سالم در خود بود. در این جنگ -که به سال سوم هجرت اتفاق افتاد،- گروهی از مردم این قوم که عبداللّه بن نضلة بن مالک[۸۷]، عبادة بن صامت بن قیس[۸۸]، عباس بن عبادة بن نضله[۸۹]، نعمان بن مالک بن ثعلبه[۹۰]، نوفل بن ثعلبة (عبدالله) انصاری[۹۱]، حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی[۹۲]، حنیف بن ریاب (رئاب) بن حارث[۹۳]، عصمة بن حصین بن خالد[۹۴]، عتبان بن مالک[۹۵]، ثابت بن هزال بن عمرو[۹۶]، عبدالله بن سعد بن سفیان انصاری[۹۷]، ملیل بن وبرة بن خالد[۹۸]، و نیز احلافی از آنها همچون: عبدالله بن سلمه[۹۹]، ربیع بن ایاس بن عمرو[۱۰۰] و برادرش وذفة بن ایاس بن عمرو[۱۰۱]، عمرو بن ایاس انصاری[۱۰۲]، مجذر بن ذیاد[۱۰۳] و عبادة (عبدة) بن حسحاس[۱۰۴] از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. نقل است که در این جنگ، عباس بن عبادة بن نضله و خارجة بن زهیر بن ابوزهیر و اوس بن ارقم بن زید با هم بودند. پس از دور زدن قریش از تنگه احد، و هجوم غافلگیرانه آنان به مسلمانان، عباس فریاد می‌کشید و می‌گفت: «ای گروه مسلمانان شما را به خدا از پیامبرتان اطاعت کنید؛ این بلایی که بر سر شما آمده است به واسطه سرپیچی شما از فرمان پیامبر(ص) است. او به شما وعده نصر و پیروزی داد ولی شما صبر نکردید». آن‌گاه کلاهخودش را برداشت و زره از تنش بیرون کرد و به خارجه گفت: «تو کلاهخود و زره مرا می‌خواهی؟» خارجه گفت: «نه؛ من هم می‌خواهم همان کاری را بکنم که تو می‌خواهی انجام دهی». آنها در حالی که عباس می‌گفت: اگر رسول خدا(ص) کشته شود و کسی از ما زنده بماند، عذر ما در پیشگاه الهی چیست؟ و خارجه در پاسخ او می‌گفت: هیچ عذر و دلیلی در پیشگاه پروردگارمان نداریم، خود را به میان دشمن انداختند و جنگیدند تا این که هر سه به شهادت رسیدند[۱۰۵].

پایان جنگ احد علاوه بر شهادت عباس بن عباده، با مرگ سرخ تنی چند از دیگر بنی سالمی‌ها همراه بود، که از جمله این شهدا می‌توان از عبداللّه بن نضلة بن مالک[۱۰۶]، عباس بن عبادة بن نضله[۱۰۷]، نوفل بن ثعلبة (عبدالله) بن عبدالله انصاری[۱۰۸] و برخی از هم‌پیمانان آنها نظیر: عبدالله بن سلمه[۱۰۹]، عمرو بن ایاس انصاری[۱۱۰]، مجذر بن ذیاد[۱۱۱] و عبادة (عبدة) بن حسحاس[۱۱۲] نام برد.

علاوه بر بدر و احد، جنگ‌های خندق[۱۱۳]، تبوک[۱۱۴] و دیگر جنگ‌های دوران پیامبر(ص)[۱۱۵] و نیز وقایع بزرگی چون واقعه بئر معونه[۱۱۶] و صلح حدیبیه و بیعت شجره[۱۱۷] هم، عرصه حضور مردانی از بنی سالم بود. در واقعه بئر معونه -که به سال چهارم هجری اتفاق افتاده بود- ابوبراء بن مالک، -رئیس قبیله بنی‌عامر،- همراه با هدایایی نزد پیامبر(ص) در مدینه رفت. رسول خدا(ص) پذیرش هدایا را به اسلام آوردن ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا قبول اسلام از ایشان خواست چند تن از مسلمانان را با هدف گسترش اسلام نزد قبیله بنی‌عامر در نجد بفرستد. وی چون ابراز نگرانی پیامبر(ص) را از پذیرش این پیشنهاد مشاهده کرد، امنیت مبلغان مسلمان را تضمین کرد[۱۱۸]. پس از بازگشت ابوبراء، رسول خدا(ص) ۴۰ تن از مبلغان -از جمله ریاب بن حنیف بن ریاب (رئاب) از بنی حبلی-[۱۱۹]، را به فرماندهی منذر بن عمرو انصاری[۱۲۰] در صفر سال چهارم هجری و چهار ماه پس از غزوه اُحد، همراه نامه‌ای خطاب به عامر بن طفیل -از بزرگان قبیله بنی‌عامر- به نجد اعزام کرد[۱۲۱]. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء[۱۲۲] یا لبید بن ربیعه عامری[۱۲۳] به نمایندگی از سوی براء نزد پیامبر(ص) اشاره دارند. مبلغان پیامبر(ص) با راهنمایی یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»[۱۲۴] به چاه معونه رسیدند. در آن جا، دو تن از مسلمانان به نام عمرو بن امیه ضمری و منذر بن محمد انصاری برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام حَرام بن ملحان، نامه رسول خدا(ص) را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر چاه مستقر شدند[۱۲۵]. عامر، بدون خواندن نامه در رقابت با ابو براء[۱۲۶]، حامل نامه پیامبر(ص) را به شهادت رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش یاری خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با یاری خواستن از تیره‌هایی از قبیله بنی‌سلیم چون رِعْل، عُصَیّه و ذَکْوان که پس از کشته شدن طعیمة بن عدی -که مادرش از بنی‌سلیم بود،- در بدر، کینه مسلمانان را در دل داشتند[۱۲۷]، مبلغان مسلمان را -که رئاب بن حنیف بن ریاب از بنی سالم از جمله آنان بودند-[۱۲۸]، غافلگیرانه به شهادت رساندند[۱۲۹].[۱۳۰]

جنگ موته نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی سالم در آن حضور یافته بودند. پس از صلح حدیبیه در سال ششم هجری، پیامبر اکرم(ص) فرصت را مغتنم شمردند و به تبلیغ جهانی اسلام پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام دعوت کردند. به همین منظور، حضرت، حارث بن عمیر ازدی را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای بُصری فرستاد و او را به پذیرش اسلام فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده موته، به‌دست شرحبیل بن عمرو غسانی -کارگزار هرقل در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر پیامبر(ص) سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور اجتماع مسلمانان را در اردوگاه «جرف» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به فرماندهی زید بن حارثه روانه شام کردند و ضمن انتصاب فرماندهان سپاه، به آنان فرمودند تا به قتلگاه حارث بن عمیر بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این حرکت به دشمن رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «مآب» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از قبایل جذام، لخم، بهراء، وائل، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند[۱۳۱] نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، سپاه مسلمین، به «معان» از سرزمین‌های شام رسید و در آنجا از حضور نیروهای هرقل روم مطلع شدند. مسلمانان پس از دو شب اقامت در «معان» و مشورت در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به مدینه، سرانجام با سخنان پر شور عبدالله بن رواحه، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای موته پیش رفتند و در آنجا با سپاه بزرگ روم رو در روی شدند. در این جنگ نابرابر که در جمادی الاولی سال هشتم هجرت به وقوع پیوست، فرماندهان اسلام یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. در نهایت، سپاه اسلام به فرماندهی خالد بن ولید، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند[۱۳۲]. برخی منابع، از حنیف بن ریاب (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی سالم نام برده‌اند[۱۳۳].

غزوه تبوک نیز از دیگر وقایع مهم دوران پیامبر(ص) است که از حضور برخی رجال بنی سالم در آن سخن به میان آمده است. از جمله این افراد ابوخیثمه انصاری است. برخی منابع از او به عنوان یکی از بکائین تبوک یاد کرده[۱۳۴] در تشریح شرح حال او در این غزوه آورده‌اند: ابو خیثمه پس از چند روز همراهی با پیامبر(ص) در این جنگ، [از فرمان پیغمبر(ص) سر پیچید و] به خانه خود در مدینه بازگشت. او در یک روز گرم به خانه رسید و دو همسر خود را در عریش‌هایی (سایه‌بان‌هایی) در باغ خود یافت که برای او آب خنک و غذا تدارک دیده بودند. ابو خیثمه با دیدن این صحنه، به خود گفت: «رسول خدا(ص) در گرمای سوزان و زیر آفتاب سخت است، روا نیست که من در سایه خنک و با غذای آماده و همسران زیبا در خانه خود بیاسایم». پس به زنان خود گفت: «به سایبان شما در نیایم و به دنبال پیامبر(ص) می‌روم؛ توشه‌ای برایم فراهم کنید». سپس شتر خود را آماده کرد و به سوی تبوک حرکت نمود. در راه، او با عمیر بن وهب جمحی که او نیز نزد پیامبر(ص) می‌رفت، همراه شد و هر دو به سوی پیامبر(ص) رهسپار شدند. آنان زمانی به حضرت رسیدند که ایشان در تبوک فرود آمده بود. هنگامی که ابو خیثمه و عمیر به نزدیکی تبوک رسیدند، ابو خیثمه به عمیر گفت: «من گناه کرده‌ام و تخلّفی کرده‌ام، چه بهتر که تو عقب‌تر از من بیایی تا من به تنهایی نزد پیامبر بروم». عمیر پذیرفت و ابو خیثمه به تنهایی به سوی اردوگاه مسلمانان حرکت کرد. ابوخیثمه رفت تا به حضرت رسید. کسان فریاد زدند: «ای رسول خدا(ص) سواری به سمت ما می‌آید». پیامبر(ص) فرمودند: «چه خوب است که ابو خیثمه باشد». گفتند: «به خدا او ابو خیثمه است». ابوخیثمه نزد پیامبر(ص) رفت و سلام کرد. رسول خدا(ص) به او فرمودند: «اولی لک یا ابو خیثمه؛ خطر به تو نزدیک بود». ابو خیثمه ماجرای خود را برای پیامبر(ص) بازگو کرد و ایشان نیز با محبت به او پاسخ دادند و برای وی دعای خیر کردند[۱۳۵].

در ادامه این جنگ، داستان مسجد ضرار و تخریب آن از سوی پیامبر(ص) نیز از دیگر رخدادهای مهمی است که در آن به اسامی برخی از مردان بنی سالم بن عوف و نقش‌آفرینی آنان در این داستان پرداخته شده است. منافقان پیش از غزوه تبوک، در مدینه مسجدی ساختند و پس از ساخت مسجد، نزد پیامبر(ص) رفتند و از آن حضرت خواستند برای افتتاح این مسجد در آنجا نماز اقامه کنند تا به یُمن دعای پیامبر(ص)، این مکان متبرک شود[۱۳۶]. اما پیامبر(ص)، که عازم جنگ تبوک بود، درخواست آنان را به پس از بازگشت از سفر موکول کرد[۱۳۷]. پس از بازگشت پیامبر(ص) از این غزوه، و پس از منزل گرفتن ایشان در ذی اوان[۱۳۸] -در نزدیکی مدینه- آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ مَسْجِدًۭا ضِرَارًۭا وَكُفْرًۭا وَتَفْرِيقًۢا بَيْنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًۭا لِّمَنْ حَارَبَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَآ إِلَّا ٱلْحُسْنَىٰ وَٱللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَـٰذِبُونَ * لَا تَقُمْ فِيهِ أَبَدًۭا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقْوَىٰ مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌۭ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُوا۟ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلْمُطَّهِّرِينَ[۱۳۹] نازل شد[۱۴۰]. پس از نزول این آیات، پیامبر(ص) به مالک بن دخشم سالمی و معن بن عدی یا به برادرش عاصم بن عدی امر فرمود تا این مسجد را ویران کنند و آتش بزنند و آنان نیز این بنا را با خاک یکسان کردند[۱۴۱]. در شمار کارگزاران بنی سالمی رسول خدا(ص) می‌توان از عبادة بن صامت بن قیس یاد کرد که مسئولیت جمع‌آوری برخی از صدقات آن حضرت را بر عهده داشت[۱۴۲]. وی همچنین مسئول آموزش قرآن به اهل صفه بود[۱۴۳].[۱۴۴]

رابطه با شأن نزول آیات

مورخان و سیره‌نگاران شأن نزول برخی از آیات را در باره بعضی رجال بنی سالم بن عوف دانستند که از جمله آن می‌توان به آیه ۱۱۷ سوره توبه: ﴿لَّقَد تَّابَ ٱللَّهُ عَلَى ٱلنَّبِىِّ وَٱلْمُهَـٰجِرِينَ وَٱلْأَنصَارِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ فِى سَاعَةِ ٱلْعُسْرَةِ مِنۢ بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍۢ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُۥ بِهِمْ رَءُوفٌۭ رَّحِيمٌۭ[۱۴۵] اشاره کرد. در شأن نزول این آیه چنین گفته شده که: ابوخیثمه انصاری -همان‌گونه که در بخش پیشین بدان مفصل پرداخته شد- به رغم مخالفت اولیه با فرمان رسول خدا(ص) جهت عزیمت به تبوک، رحمت خداوند شاملش شد و به راه حق هدایت گردید؛ پس به سرعت خود را به پیامبر(ص) رساند و ابراز ندامت و پشیمانی کرد. این امر موجب نزول آیه مذکور گردید. افزون بر این آیه، مفسران قرآن کریم، نزول آیه ۷۹ سوره توبه را نیز در شأن ابوخیثمه انصاری دانسته‌اند. ابوخیثمه یک صاع (سه کیلو) خرما صدقه داد. این اقدام او استهزاء و خرده‌گیری منافقان را در پی داشت. پس آیه نازل شد: ﴿ٱلَّذِينَ يَلْمِزُونَ ٱلْمُطَّوِّعِينَ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ فِى ٱلصَّدَقَـٰتِ وَٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ ٱللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ[۱۴۶].

علاوه بر ابوخیثمه، حصین یا ابوالحصین انصاری را هم از دیگر رجال بنی سالم بن عوف عنوان کردند که شأن نزول برخی از آیات قرآن قرار گرفته است. «ابو حصین» مردی از اهل مدینه بود که دو پسر داشت؛ برخی از بازرگانان نصرانی شام که به مدینه کالا وارد می‏کردند، هنگام برخورد با این دو پسر، آنان را به عقیده و آیین مسیح دعوت کردند، آنان هم سخت تحت تأثیر قرار گرفته و به این کیش وارد شدند و به اتفاق آن بازرگانان، به شام رهسپار گردیدند. «ابو حصین» از این جریان سخت ناراحت شد و جریان را به اطلاع پیامبر(ص) رساند و از حضرت پرسش کرد: «آیا می‏تواند آنان را با اجبار به مذهب خویش باز گرداند؟» آیه ۲۵۶ سوره بقره: ﴿لَآ إِكْرَاهَ فِى ٱلدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ ٱلرُّشْدُ مِنَ ٱلْغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِٱلطَّـٰغُوتِ وَيُؤْمِنۢ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱسْتَمْسَكَ بِٱلْعُرْوَةِ ٱلْوُثْقَىٰ لَا ٱنفِصَامَ لَهَا وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ[۱۴۷] نازل گردید و او را اجبار و اکراه باز داشت[۱۴۸]. در تفسیر «المنار» نقل شده که ابو حصین خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شکایت نزد پیغمبر(ص) آمدند. «ابو حصین» به پیامبر(ص) عرض کرد: «من چگونه به خود اجازه دهم که فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن‏ باشم؟» در این هنگام، آیه ۲۵۶ سوره بقره نازل شد[۱۴۹].[۱۵۰]

دوران پس از رحلت نبی خاتم(ص)

از بنی سالم بن عوف و حضورشان در وقایع و حوادث این دوران معدود اخباری در دست است که از مهمترین آنها می‌توان به همراهی آنان با دیگر طوایف انصاری در قلع و قمع متنبئین و به ویژه پیکار یمامه در سال ۱۲ هجری با مسیلمه کذّاب که تهدیدی جدی برای اساس اسلام به شمار می‌رفت، اشاره کرد. در این جنگ، جمع زیادی از انصار کشته شدند که برخی منابع تعداد این شهدا را تا هفتاد نفر بر شمرده‌اند[۱۵۱]؛ این در حالی است که «واقدی» (م. ۲۰۷ هجری) تعداد کشته‌های انصار را تنها در یک مرحله از جنگ یمامه، ۱۱۶ تن ذکر کرده است[۱۵۲]. در گزارشات منابع تاریخی و صحابه‌نگاری، نام جمعی از بنی سالمی‌ها هم در شمار شهدای این جنگ ذکر شده است که از جمله آنان می‌توان از معاریف و اصحابی چون: ثابت بن هزال بن عمرو[۱۵۳]، ایاس بن ودقه (ودفه) انصاری[۱۵۴]، وذفة بن ایاس بن عمرو[۱۵۵]، حنیف بن ریاب (رئاب) بن حارث[۱۵۶]، عصمة بن رئاب بن حنیف[۱۵۷]، و سعد بن جاریة بن لوذان[۱۵۸] یاد کرد.

از مشارکت بنی سالم در دیگر حوادث و وقایع مهم این دوران از جمله فتوحات اسلامی، جز اخباری از حضور عبادة بن صامت در فتوحات مصر (سال ۲۰ هجری)، اطلاعی به دست نیامده است[۱۵۹]. از حضور مردم این طایفه در رخدادهای متأخرتر تاریخ اسلامی هم می‌توان از مشارکت این قوم در واقعه حره در سال ۶۳ هجری و کشته شدن جمعی از آنان در این حادثه از جمله: نوفل بن محمد بن عباد، ثابت بن عبدالله بن ایاس، محمد بن کعب بن عجره و برادرش سعد بن کعب اشاره کرد[۱۶۰]. کارگزاری برخی از خلفا هم از دیگر اخبار گزارش شده از مردمان این قوم در سده نخست اسلامی است. عبادة بن صامت بن قیس از جمله این افراد است که بنا بر نقل برخی گزارشات تاریخی، عمر بن خطاب او را به عنوان قاضی و معلم قرآن به شام فرستاد. برخی منابع او را اولین قاضی فلسطین[۱۶۱] و بعضی دیگر، وی را امیر «ربع المدد» در مصر گفته‌اند[۱۶۲].[۱۶۳]

اعلام و مشاهیر

این طایفه زادگاه معاریف و رجال برجسته بسیاری در عهد جاهلی و اسلامی است که از مهمترین چهره‌های جاهلی آنان می‌توان از مالک بن عجلان بن زید -رییس خزرج و فرمانده آنان در برخی جنگ‌های جاهلی-[۱۶۴] و نیز رمق بن زید بن غنم -از شعرای جاهلی این قوم-[۱۶۵] یاد کرد. از مشاهیر دوران اسلامی آنها هم می‌توان از اصحابی چون: عبداللّه بن نضلة بن مالک[۱۶۶]، عباس بن عبادة بن نضله[۱۶۷]، نوفل بن ثعلبة (عبدالله) بن عبدالله انصاری[۱۶۸]، عبادة بن صامت بن قیس[۱۶۹]، عصمة بن رئاب بن حنیف[۱۷۰]، حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی[۱۷۱]، ثابت بن هزال بن عمرو[۱۷۲]، حُنَیف بن ریاب (رئاب) بن حارث[۱۷۳]، رئاب بن حنیف بن رئاب[۱۷۴]، معبد بن عباد بن قشیر معروف به «ابوحمیصه (خمیصه) انصاری»[۱۷۵]، نعمان بن مالک بن ثعلبه[۱۷۶]، عصمة بن حصین بن خالد[۱۷۷]، عتبان بن مالک[۱۷۸]، ملیل بن وبرة بن خالد[۱۷۹]، کعب بن عجره انصاری[۱۸۰]، اوس بن صامت[۱۸۱]، أمیة بن لوذان بن سالم بن ثابت[۱۸۲]، مالک بن دخشم[۱۸۳]، ایاس بن ودقه (ودفه) انصاری[۱۸۴] و ابوخیثمه انصاری[۱۸۵] نام برد. ضمن این که از احلاف و هم‌پیمانان معروف آنها هم باید از عبدالله بن سلمه[۱۸۶]، ربیع بن ایاس بن عمرو[۱۸۷] و برادرش وذفة بن ایاس بن عمرو[۱۸۸]، عمرو بن ایاس انصاری[۱۸۹]، مجذر بن ذیاد[۱۹۰]، عبادة (عبدة) بن حسحاس[۱۹۱]، عتبة بن ربیعة بن خلف بن معاویه[۱۹۲]، یزید بن ثعلبة بن خزمه[۱۹۳]، بحاث بن ثعلبة بن خزمه[۱۹۴] و برادرش عبداللّه بن ثعلبة بن خزمه[۱۹۵]، یاد کرد. عبدالواحد بن ابی البداح بن عاصم را هم از دیگر معارف این قوم و از راویان و محدثان بنی سالم گفته‌اند[۱۹۶].

قرة العین بنت عبادة بن نضله -مادر عبادة بن صامت-[۱۹۷]، حبیبة بنت ملیل بن وبره[۱۹۸]، بشره (بشیره) بنت ملیل بن وبره[۱۹۹]، عمرة بنت هزال بن عمرو[۲۰۰]، لیلی بنت رئاب بن حنیف[۲۰۱]، فریعه بنت ابی حارثة بن اوس بن دخشم[۲۰۲]، فریعه بنت مالک بن دخشم[۲۰۳] و جمیله بنت خزیمه[۲۰۴] -همگی از صحابیات و بیعت‌کنندگان با پیامبر(ص)- نیز، از جمله زنان نام‌آور این قوم‌اند که نامی از ایشان در جریده تاریخ به ثبت و ضبط رسیده است.[۲۰۵]

منابع

پانویس

  1. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۱؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۴۹۷.
  2. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳ و ۴۷۱؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۱.
  3. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳؛ یاقوت حموی، المقتضب من کتاب جمهرة النسب، ص۶۷.
  4. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
  5. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳.
  6. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۲۷؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۲، ص۷۵۸. نیز ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲، ۴۹۵، ۶۹۴.
  7. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  8. ر.ک: ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
  9. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۷.
  10. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  11. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  12. ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  13. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸. این نسب در برخی منابع «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب، ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.
  14. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  15. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳
  16. این بدان معناست که منازل آنها همان حرّه‌ای است که در همسایگی بخش جنوبی و غربی قلعه قبا بوده، همان که در راه مدینه به قبا در این روزگار قرار گرفته است. (ابراهیم بن علی العیاشی، المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۱۰۰)
  17. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۸.
  18. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  19. ابن رسته، الأعلاق النفیسه، ص۶۲؛ محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶.
  20. محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۶؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۲.
  21. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۲۸۱.
  22. ابن حزم می‌نویسد که «ابو جبیله پادشاه غسانی که مالک بن عجلان جهت کشتن یهودیان از او استمداد‌طلبید یکی از پسران عبدالله بن حبیب بن عبد حارثة بن مالک بن غضب بن جشم بن خزرج بود» (نک: ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۲۶) ولی ما نشنیده‌ایم که یکی از پادشاهان غسان چنین نامی داشته یا به خزرج مشوب باشد. هیچ یک از تیره‌های خزرج نیز غشانی نبوده‌اند (نک: سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۳۴) این نظر به واقعیت نزدیک‌تر است که یکی از خزرجیان به شام رفته و در سرزمین غشانیان اقامت گزیده و به آنان منسوب شده است و سپس در میان آنان به امیری رسیده است.
  23. محمد بن محمود بن نجار، الدّرة الثمنیه فی تاریخ المدینه، ص۳۲۷.
  24. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵.
  25. عبدالعزیز سالم، تاریخ عرب قبل از اسلام، ترجمه باقر صدری‌نیا، ص۲۹۸.
  26. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۷-۶۵۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۸۵؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۴۴.
  27. احمد ابراهیم شریف، مکه و مدینه فی الجاهلیة و عصر الرسول، ص۳۳۸.
  28. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۵.
  29. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶. نیز ر.ک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
  30. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۹. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۰۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۶۳.
  31. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۶.
  32. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۱۹.
  33. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹.
  34. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۳
  35. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  36. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۹. به گزارش ابن اسحاق (م. ۱۵۰ هجری)، زمانی که رسول خدا(ص) به دعوت قبایل در موسم حج مشغول بود، در «عقبه» به گروهی از خزرجیان برخورد کردند. آن حضرت، از آنان خواست نزد او بنشینند تا با آنان سخن بگوید، آنان پذیرفتند. پیغمبر(ص) اساس دعوت اسلام را بر ایشان عرضه کرد و آیاتی از قرآن را برای شان تلاوت فرمود. آنها که پیش از آن، خبر ظهور پیامبر(ص) را از یهودیان شنیده بودند، وی را همو دانسته و دعوتش را پذیرفتند. آنها گفتند: که ما قوم خود را در حالی ترک کرده‌ایم که بدترین عداوت و شرارت میان آنان وجود دارد و اظهار امیدواری کردند که با پذیرش دعوت رسول خدا(ص) با یکدیگر متحد شوند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۲۸-۴۲۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۳۵-۴۳۴.) ایشان به مدینه بازگشتند و جریان دیدار خود را با قوم خود باز گفتند و آنان را به دین اسلام دعوت کردند. خبر پیامبر(ص) و آیین او در مدینه منتشر شد و خبر آن در تمام خانه‌های مدینه پیچید. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۴-۳۵۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۲۵۸.)
  37. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸. برخی منابع عبادة بن صامت را نه از بنی سالم بن عوف، بلکه از نسل غنم بن عوف بن ع مرو -برادر سالم بن عوف- دانسته‌اند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۵۰.)
  38. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۹۶.
  39. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۳۹.
  40. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۹۳-۹۴.
  41. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۴.
  42. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
  43. بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
  44. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
  45. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
  46. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
  47. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.
  48. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۳۲؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
  49. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵.
  50. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۷۵؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۵۱.
  51. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۵۶؛ ابن خلدون، تاریخ، ج۲، ص۴۱۷.
  52. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۲.
  53. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۴۷-۴۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۵؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۶۴.
  54. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۰؛ بامطرف، الجامع (جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائلهم)، ج۲، ص۶۴۸. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
  55. من باب نمونه ر.ک: محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷-۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴-۶۹۵؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.
  56. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۲.
  57. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳۴.
  58. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  59. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  60. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.
  61. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  62. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۸۰.
  63. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  64. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  65. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۸-۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۳۰۲.
  66. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۹۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۳، ص۱۹۸.
  67. محمد بن عمر واقدی‌، المغازی‌، ج۱، ص۱۶۷.
  68. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
  69. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۶.
  70. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷. ابن هشام از این تعداد، در بخشی از کتاب خود، تنها به نام «نوفل بن عبد الله بن نضله» اشاره کرده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.) اما همو در بخش دیگر کتاب خود سه نفر دیگر از مردان بنی عجلان بن زید: عتبان بن مالک بن عمرو، ملیل بن وبرة بن خالد و عصمة بن حصین بن وبره را بر این جمع افزوده و تعداد مشارکت‌کنندگان بنی عجلان را در این جنگ به چهار تن رسانده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۶.)
  71. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
  72. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
  73. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
  74. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴.
  75. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  76. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  77. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  78. ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶-۱۹۷.
  79. منابع دیگر از: نوفل بن ثعلبة (عبداللّه) بن نضله، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) ملیل بن وبرة بن خالد، (هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) عصمة بن حصین بن وبره (خالد)، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) عتبان بن مالک بن عمرو، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) عبادة بن صامت بن قیس، (بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸) أوس بن صامت، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۲) أمیّة بن لوذان بن سالم بن ثابت، (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۴۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۲۶۸) مالک بن دخشم، (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۴۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۶۵) به عنوان بنی سالمی‌های حاضر در این نخستین غزوه مهم و بزرگ دوران حیات نبوی(ص) نام برده‌اند.
  80. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  81. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۸؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰.
  82. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶. ابن سید الناس نام و نسب او را «حرث بن خزمة بن عدی» عنوان کرده است. (ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۱)
  83. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۶، ص۳۴۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، ص۷۲.
  84. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۲۶.
  85. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۷۹.
  86. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۶۲۱. ابن حجر از او با نام «هزّان» یاد کرده است. (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۶، ص۴۲۰)
  87. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  88. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸.
  89. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
  90. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶.
  91. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، جی۱، ص۳۳۱.
  92. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶. ابن سید ناس نام و نسب او را «حرث بن خزمة بن عدی» ذکر کرده است. (ابن سید الناس، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۱، ص۳۲۱)
  93. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  94. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶.
  95. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵.
  96. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹.
  97. ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۶۶۴.
  98. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶.
  99. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۴.
  100. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶-۴۱۷.
  101. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷.
  102. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹۴.
  103. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  104. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  105. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۵۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۵۹؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۴، ص۲۰۷.
  106. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  107. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۱۰.
  108. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  109. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۴.
  110. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹۴.
  111. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  112. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  113. از مشارکت کنندگان بنی سالم در این جنگ می‌‌توان از: حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی، (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶) عتبان بن مالک، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵) ثابت بن هزّال بن عمرو (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶) و وذفة بن ایاس بن عمرو (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷) نام برد.
  114. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۸-۹۹۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰-۵۲۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۵۲۲-۵۲۳. نیز ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰.
  115. از جمله ایشان می‌‌توان از عبادة بن صامت بن قیس، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸) حارث بن خزمة (خزیمة) بن عدی، (ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶) حُنَیف بن ریاب(رئاب) بن حارث، (ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱) ثابت بن هزّال بن عمرو، (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹) وذفة بن ایاس بن عمرو (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷) و عبدالله بن سعد بن سفیان انصاری (ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۶۶۴) یاد کرد.
  116. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰.
  117. عبادة بن صامت بن قیس، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸) عصمة بن رئاب بن حنیف (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱) و ثابت بن ضحاک بن امیه (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴) را از جمله بنی سالمی‌های حاضر در این واقعه ذکر کرده‌اند.
  118. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.
  119. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  120. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶؛ ج۲، ص۱۸۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.
  121. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.
  122. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.
  123. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.
  124. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.
  125. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.
  126. Muhammad at medina، p۳۱
  127. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.
  128. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۴، ص۳؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰.
  129. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.
  130. مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.
  131. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.
  132. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.
  133. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶.
  134. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۰۴؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۱۹.
  135. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۸-۹۹۹؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰-۵۲۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۵۲۲-۵۲۳.
  136. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰.
  137. ابن هشام، السیرة النبویة، ج۴، ص۱۷۴
  138. «ذی أوان» یا «ذات اوان» موضعی بود نزدیک مدینه، که بین آن تا مدینه ساعتی از روز فاصله داشت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۷۵)
  139. «و کسانی هستند که مسجدی را برگزیده‌اند برای زیان رساندن (به مردم) و کفر و اختلاف افکندن میان مؤمنان و (ساختن) کمینگاه برای آن کس که از پیش با خداوند و پیامبر وی به جنگ برخاسته بود؛ و سوگند می‌خورند که ما جز سر نیکی نداریم و خداوند گواهی می‌دهد که آنان دروغگویند * هیچ‌گاه در آن (مسجد) حاضر مشو! بی‌گمان مسجدی که از روز نخست بنیان آن را بر پرهیزگاری نهاده‌اند سزاوارتر است که در آن حاضر گردی؛ در آن مردانی هستند که پاکیزه کردن (خود) را دوست می‌دارند و خداوند پاکیزگان را دوست می‌دارد» سوره توبه، آیه ۱۰۷-۱۰۸.
  140. سیوطی، الدر المنثور، ج۳، ص۲۷۷.
  141. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۴۶؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۲۹-۵۳۰؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۱۰؛ بغوی، تفسیر بغوی، ج۲، ص۳۲۷.
  142. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸.
  143. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸.
  144. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  145. «خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصاری که از او هنگام دشواری پیروی کردند- پس از آنکه نزدیک بود دل گروهی از ایشان بگردد- بخشایش آورد سپس توبه آنان را پذیرفت که او نسبت به آنها مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۱۷.
  146. «آنان که به مؤمنان داوطلب دادن صدقه‌ها و به کسانی که جز توان (اندک) خود چیزی (برای دادن صدقه) نمی‌یابند طعنه می‌زنند و آنان را به ریشخند می‌گیرند، خداوند به ریشخندشان می‌گیرد و عذابی دردناک خواهند داشت» سوره توبه، آیه ۷۹.
  147. «در (کار) دین هیچ اکراهی نیست که رهیافت از گمراهی آشکار است پس، آنکه به طاغوت کفر ورزد و به خداوند ایمان آورد، بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است که هرگز گسستن ندارد و خداوند شنوای داناست» سوره بقره، آیه ۲۵۶.
  148. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۳، ص۲۲؛ واحدی نیشابوری، اسباب نزول، ص۵۳؛ ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۱۸.
  149. رشید رضا، تفسیر المنار، ج۳، ص۳۰-۳۱.
  150. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  151. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳؛ ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷؛ ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....
  152. محمد بن عمر واقدی، الرده، ص۱۳۴.
  153. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹.
  154. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۲۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۳۱۴.
  155. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷. شاید «وذفة بن ایاس بن عمرو» در واقع همان شخصیت «ایاس بن ودقه (ودفه) انصاری» باشد که به جهت تصحیف یا اشتباه در استنساخ نسخ، به این هیأت در آمده است.
  156. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  157. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  158. ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۲۷.
  159. ابن یونس، تاریخ، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۰۶.
  160. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۱۵۴.
  161. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.
  162. ابن یونس، تاریخ، ج۱، ص۲۵۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۰۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۳، ص۵۰۶.
  163. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  164. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۳، ص۲۰-۱۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۸-۶۵۹.
  165. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۴.
  166. ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  167. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۸-۲۵۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۴۴۸.
  168. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  169. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۳۳۸؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۸۰۸.
  170. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  171. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۸۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۳۸۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۶۶۶.
  172. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۹۸.
  173. ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۵۹؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۵۴۶؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  174. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۹۰؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۲، ص۱۲۱.
  175. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۴۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۵، ص۷۹.
  176. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ج۲، ص۱۲۶.
  177. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  178. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۵؛ ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۴، ص۵۷.
  179. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۵؛ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶.
  180. المزی، تهذیب الکمال، ج۲۴، ص۱۷۹-۱۸۰.
  181. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۳.
  182. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۴۳.
  183. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۶۵.
  184. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۲۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۸۷.
  185. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹-۵۲۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۱۹، ۵۲۲-۵۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۷۸.
  186. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۴.
  187. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  188. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴. نیز ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۷؛ ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  189. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۷؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۱۶۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۶۹۴.
  190. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵؛ ج۲، ص۱۲۶؛ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  191. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵؛ ج۲، ص۱۲۶؛ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۱.
  192. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵؛ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  193. ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۴، ص۷۰۴-۷۰۵.
  194. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵؛ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  195. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۸؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۵؛ نیز ر.ک: ابن عبد البر، الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ج۳، ص۱۲۳.
  196. بخاری، التاریخ الکبیر، ج۶، ص۵۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۷، ص۱۲۲؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۳۲۷.
  197. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۴۲.
  198. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۳؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۸۳۴.
  199. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  200. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  201. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۵۷.
  202. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  203. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۲۸۰.
  204. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  205. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.