علوم اسلامی در معارف و سیره علوی
گستردگی علم امام علی(ع)
امام علی(ع)، پرورشیافته دامان پیامبر و شاگرد برجسته مکتب رسالت بود[۱]. امام علی(ع) فرمود: من به نکته مجهولی برنخوردم جز آنکه درباره آن از رسول خدا(ص) سؤال کردم و پاسخ آن را در خاطرم نگه داشتم[۲]. و میفرمود: هرچه از رسول خدا(ص) شنیدم آن را حفظ کردم و هیچگاه چیزی را فراموش نکردم[۳]. از چنان مرتبه علمی بهرهمند است که گستره علم ایشان قابلاحصا نیست[۴] و در اینجا نیز ما به ذرهای از آن اشاره میکنیم، که گفتهاند: درباره شخصیت علمی حضرت علی(ع) فقط این حدیث متواتر در بین شیعه و اهل سنت کافی است که پیامبر اکرم(ص) فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا، فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبَابَ»[۵]؛ من شهر دانشم و علی دروازه آن، هرکس دانش میخواهد باید از دروازهاش وارد شود». پیامبر اکرم(ص) در حدیث دیگری فرمود: «أَعْلَمُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»؛ «داناترین امت من بعد از من علی بن ابیطالب است»[۶]. و نیز درباره گستردگی علم علی(ع) فرمود: «خداوند آنقدر از فهم و دانش به او (علی(ع)) عطا فرمود که اگر فهم ودانش او را بین زمینیان تقسیم کنند، همه را در بر خواهد گرفت (همه دانا میشوند)»[۷]. ایشان در حدیث دیگری میفرماید: «حکمت به ده بخش تقسیمشده است، به علی ده قسمت آن داده شده و بقیه مردم یک بخش»[۸].
سخنان امام علی(ع) که به مناسبتهای مختلف فرموده است، بیانگر علوم جامعی در نزد ایشان است که پس از قرآن و کلام رسول خدا(ص) نظیر ندارد. امام علی(ع) در آغاز خطبه شقشقیه در بیان شخصیت علمی خود میفرماید: «أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ [ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ] وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ...»[۹]؛ آگاه باشید! بهخدا سوگند که پسر ابیقحافه جامه خلافت را بر تن کرد، درحالیکه خوب میدانست جایگاه منتسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است. و من چون کوهساری بلند هستم که جویبارهای فضیلت و دانش سیلآسا از درونم فرو میریزد و مرغانِ بلندپروازِ اندیشه را در فضای گسترده دانشم، یارای پرواز و دستیابی به اوج آگاهیم نیست.
حضرت در جای دیگری درباره وسعت علم خویش فرمود: اگر بخواهم آنقدر تفسیر و تأویل و نکته در فواید ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ﴾ بگویم که نوشتههای آن بار هفتاد شتر میشود[۱۰].
علم و دانشی که در وجود مبارک حضرت علی(ع) انباشته است، بسان سرچشمهای جوشان درآمیخته به اقیانوس بیکران معارف الهی بوده «اینکه مبنای علم امام، الهی است و از جانب خداوند متعال به ایشان عرضه شده است، بحث بسیار مهمی است. برخی به دلایل مختلفی همچون ناآگاهی از جایگاه امامت و علم امامان و در مواردی بهشکل مغرضانه، در بعضی از ابواب دانش امام تشکیک کرده و به خردهگیری پرداختهاند[۱۱]. حال آنکه، در اسلام برای کسب علم از دو طریق الهامی و کسبی نامبرده شده و علمی که امامان بهعنوان رهبران عالی و الهی دارند، از جانب خداوند به آنها الهام شده و کسبی نیست»[۱۲]. و گستره علوم و اندوختههای فکری آن حضرت فراتر از زمین و اهل آن است و حتّی عالم ملکوت و آسمانها را نیز دربر میگیرد و برهمیناساس به مردم میفرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّي بِطُرُقِ الْأَرْضِ»[۱۳]؛ ای مردم پیش از آنکه مرا از دست بدهید، (هر پرسشی دارید) از من بپرسید؛ چراکه من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میدانم».
امام علی(ع) به مناسبتهای گوناگون، در بین سخنرانیهای خود عبارت: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي...» را بهکار برده و درپی آن از فتنهها و حوادث آینده خبر دادهاند[۱۴]. در منابع و روایات آمده است که هیچکس غیر از علی بن ابیطالب(ع) «سَلُونِي» را نگفت[۱۵]. این موضوع، تنها یکی از عواملی است که بیانگر عظمت و مقام علمی آن حضرت است و بیمناسبت نبوده که گروهی از مردم در محبّت و دوستی علی(ع) راه افراط پیش گرفتند و وقتی که از اینهمه کرامات و فضایل و آگاهی میدیدند که قدرت بشری توان رسیدن به آن را ندارد، درباره او به انحراف و الوهیت میرسیدند[۱۶]. نکته دیگر آنکه علی(ع) با این عبارات جامعه را در معرض بارش علمی خویش قرار میداد و فرهنگ بسط علم را ترویج میکرد.
دوست و دشمن نیز به شخصیت علمی حضرت علی(ع) اعتراف کردهاند[۱۷]. بسیاری از مخالفان در لابهلای تحقیقاتشان جایگاه و شخصیت و عظمت علمی علی(ع) را در ابواب گوناگونش ستودهاند. افزون بر اخبار و روایات وارده، واقعیتهای تاریخی نیز این مسئله را مورد تأیید قرار میدهند که هیچکس از مراجعه به علی(ع) و بهرهگرفتن از علم نافذ و سودمند او در تمام زمینهها بینیاز نبوده است. معاویه هرگاه به مسائل و مبهماتی در معارف اسلامی برمیخورد، آنها را یادداشت میکرد تا برایش از علی بن ابیطالب(ع) سؤال کنند. وقتی که خبر شهادت این ابرمرد تاریخ بشریت به او رسید گفت: با مرگ فرزند ابیطالب فقه و علم نیز رخت بربست[۱۸]. ابنعبدالبر اندلسی، دانشمند سنیمذهب و صاحب کتاب الإستیعاب فی معرفة الأصحاب مینویسد: معاویه به ضرار صُدایی گفت: ای ضرار! علی را برایم توصیف کن. گفت: ای امیرمؤمنان عذر مرا در این امر بپذیر. معاویه گفت: غیرممکن است، حتماً باید توصیفش کنی. ضرار گفت: حالا که چارهای به غیر از وصف او ندارم، به خدا قسم او شخصی دوراندیش و قدرتمند بود، به حق سخن میگفت و به عدالت داوری میکرد. جویبار علم از اطرافش به شدت در جریان بود و تمام وجودش از حکمت بینظیر او حکایت میکرد. معاویه پس از شنیدن سخنان ضرار، بگریست و گفت: خدا اباالحسن را رحمت کند[۱۹].
ابن ابیالحدید در جلد چهارم کتاب خود، در شرح نامه امام(ع) به عبدالله بن عباس پس از شهادت محمد بن ابیبکر در مصر در سال ۳۸ هجری[۲۰] مینویسد: فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجیب الفاظ را تماشا کن؛ یکی پس از دیگری میآیند و در اختیار او قرار میگیرند، مانند چشمهای که خودبهخود و بدون زحمت از زمین میجوشد؛ سبحانالله جوانی از عرب در شهری مانند مکه بزرگ میشود، با هیچ حکیمی برخورد نکرده است، اما سخنانش در حکمت نظری بالادست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است؛ با اهل حکمت عملی و معاشرت نکرده است، اما از سقراط بالاتر است[۲۱].
پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن(ع) در خطبهای منزلت امام علی را برای مردم توصیف کرد. این روایت در منابع اهل سنت، ازجمله در چند جای مسند احمد حنبل و المعجم الکبیر طبرانی روایت شده است: «لَقَدْ فَارَقَكُمْ رَجُلٌ بِالْأَمْسِ لَمْ يَسْبِقْهُ الْأَوَّلُونَ وَ لَا يُدْرِكُهُ الْآخَرُونَ»[۲۲]؛ دیروز مردی شما را ترک کرد که پیشینیان بر او پیشی نگرفتند و پسینیان به او نمیرسند[۲۳].
آثار منتسب به امام علی(ع)
پیش از پرداختن به موضوع، ذکر دو نکته ضروری است: نخست آنکه کتابهایی را که به ایشان نسبت دادهاند، برخی نگارش خود حضرت بوده و برخی را از سخنان ایشان گردآوری نمودهاند و برخی را هم آن حضرت املاء کرده و دیگران نوشتهاند[۲۴]. دیگر آنکه در تنظیم اسناد سیاسی و تاریخی و نامههای تبلیغی، که هماکنون متن بسیاری از آنها در کتابهای سیره و تاریخ مضبوط است، آن حضرت نخستین دبیر اسلام بهشمار میرود، حتی صلحنامه تاریخی حدیبیه به املای پیامبر(ص) و خط علی(ع) تنظیم شده است[۲۵].
مصحف امام علی(ع): در اصطلاح علوم قرآنی منظور از مصحف، قرآنی است که صحابه آن را جهت قرائت خود نوشته یا فراهم آورده بودند[۲۶]. مصحف امام علی(ع) که نسخه دستنوشته آن حضرت از قرآن کریم به املاء پیامبر اکرم(ص) میباشد، جزء میراث و منابع گرانبهای علوم امامان شیعه است[۲۷]. وجود این مصحف بر طبق روایات هر دو مذهب شیعه و اهل سنت، مورد تأیید قرارگرفته و غیرقابلانکار میباشد.
براساس گزارش منابع تاریخی، امام علی(ع) از نخستین کاتبان و گردآورندگان قرآن بوده است[۲۸]. ارتباط تنگاتنگ امام علی(ع) با پیامآور وحی الهی سبب شد هرآنچه را خدای متعال به پیامبر تعلیم مینمود، علی(ع) نیز آن را فراگیرد؛ چنانکه اگر شبانگاهان فرشته وحی بر پیامبر فرود میآمد و آیات الهی را بر پیامبر میخواند، رسول خدا(ص) پیش از دمیدن صبح، علی(ع) را از آن آگاه میکرد و اگر در روز بر او فرود میآمد، پیش از رسیدن شب، علی(ع) را از آیات خدا باخبر میساخت[۲۹]. برهمیناساس علی(ع) میفرمود: بهخدا سوگند آیهای فرود نیامد، مگر آنکه من آگاهم که درباره چه و در کجا نازل شده است[۳۰].
میان مصحف علی(ع) با قرآن موجود، در چینش آیات و سُور تفاوتی نبود، بلکه صرفاً در مصحف علی(ع) تفسیر، تأویل و شأن نزول آیات ذکر شده است. گفته شده که مصحف امام علی(ع) قرآنی است که امام(ع) در حاشیه آن، نکات تفسیری و قرآنیای را که از پیامبر(ص) فراگرفته بود، نوشته است. برخی نیز گفتهاند این مصحف دارای اطلاعاتی درباره آیات نسخشده قرآن بوده است[۳۱].
منابع شیعی گزارش میکنند که پس از رحلت رسول خدا(ص)، امام علی(ع) مصحف خود را به مردم عرضه کرد، و فرمود: این، کتاب پروردگار شماست، همانگونه که بر پیامبرش نازل شد، از آن حرفی کاسته نشده و بر آن چیزی افزوده نگردیده است، اما حاکمان وقت آن را نپذیرفتند و ایشان مجبور شد آن را به خانه بازگرداند[۳۲]. از آن پس این اثر، همواره امانتی در اختیار امامان شیعه(ع) بوده است[۳۳]. ابنندیم میگوید: این مصحف در خاندان جعفر (امام صادق) بود و من در این زمان، نزد ابییعلی حمزه حسینی مصحفی را دیدم که به خط علی بن ابیطالب بود و چند ورق آن افتاده بود. این مصحف را فرزندان (امام) حسن از همدیگر به ارث بردهاند[۳۴].
کتاب علی(ع): به حضرت علی(ع) کتابی (صحیفهای) منتسب است که املای پیامبر(ص) و خط امام(ع) بوده[۳۵] و مشتمل بر احکام فقهی و نیازمندیهای امت اسلام و جامعه بشری بوده است[۳۶]. احادیث فراوانی در مجامع حدیث شیعه از متقدمان و متأخران آمده است که امامان شیعه به صراحت اشاراتی درباره کتاب علی(ع) یا کتب و صحف آن بزرگوار داشتهاند[۳۷].
کتاب امام علی(ع)، که به نامهای گوناگون چون: جامعه، صحیفه، کتاب رسولالله و کتاب امیرالمؤمنین خوانده شده[۳۸] دارای ویژگیهای جامعیت، جاودانگی و از اسرار امامت بوده است[۳۹]. امامان معصوم(ع) به آن اهمیت فراوانی میدادند و با سایر مواریث امامت، از امامی به امام دیگر منتقل میشده[۴۰] و دارابودن آن را از شرایط امام میدانستند[۴۱].
نهجالبلاغه: مهمترین اثر منتسب به امام علی(ع)، نهجالبلاغه[۴۲] است که محمد بن حسین موسوی معروف به «سیدرضی» در ۴۰۰ هجری، با جمعآوری خطبهها و نامهها و کلمات قصار حضرت، به تألیف آن پرداخت. بسیاری از محتویات نهجالبلاغه در منابع پیشین آمده است که به برخی منابع در خود نهجالبلاغه هم اشاره شده است.
نکته مهم در این است که سید رضی بخشهایی از خطبهها و نامهها و کلمات قصار آن حضرت را جمعآوری کرده است و همه آنها نیست. چنانکه در نهجالبلاغه تنها ۲۳۹ خطبه از امام علی(ع) نقل شده است، درحالیکه مسعودی، که تقریباً صدسال پیش از سید رضی میزیسته، در مروجالذهب مینویسد: آنچه مردم از خطبههای علی به خاطر سپردهاند، بالغ بر چهارصد و هشتاد و چند خطبه میشود که فیالبداهه یاد میکرد و مردم آن را به حفظ و ثبت از هم میگرفتند[۴۳].
کتاب الدیات: این متن منسوب به امام علی(ع)، درباره دیه نفس یا اعضای بدن، براساس دستورالعملی است که ایشان بهعنوان رهنمود برای عمال خویش فرستاده بود[۴۴].
مسند: مسند، مجموعه احادیثی است که براساس راوی اول تدوین شده، برخلاف روش شایعتری که بهصورت موضوعی به تدوین اخبار و احادیث پرداخته میشد. افزون بر خطبهها و نامهها و گفتههای امام علی(ع) که گزیده آنها در نهجالبلاغه گرد آمده، سخنان حضرت درباره فقه و اخلاق و عقاید در آثاری به نام مسند علی(ع) گرد آمده است که در آن روایاتِ نقلشده از امام علی(ع) و مشتمل بر احادیث پیامبر(ص) و افعال ایشان آمده است[۴۵].
کتاب السنن و الاحکام و القضایا: کتاب مزبور شامل قوانینی در موضوع «قضاوت» و در بردارنده احکام فقهی در ابواب متعدد است که راویانی مانند عبیدالله بن ابیرافع و محمد بن قیس بجلی آن را روایت کردهاند[۴۶].
بهنقل برخی منابع، حضرت علی(ع) آییننامهای نیز برای قضاوت تدوین کرده بود که در آن صلاحیتهای قضایی قضات و از جمله شیوه تشکیل دستگاه قضایی در سرزمینهای اسلامی را تبیین کرده بود. این از کهنترین آییننامههای قضایی بهشمار میرود[۴۷]. ابن ملیکه (متوفای ۱۱۷ق)[۴۸] میگوید: «در نامهای به ابنعباس از او درخواست کردم که برایم نامهای بنویسد...، ابنعباس گفت که قضای علی ـ رضی الله عنه ـ را بیاورند. سپس شروع کرد به نوشتن مطالبی از آن...»[۴۹]. این نشان میدهد که مسائل و قضاوتهای آن حضرت در کتابی جمعآوری شده و در محافل علمی آن دوران، مورد مراجعه فقها بوده است.
کتاب أقضیة علی(ع): کتابی است حاوی دستورات قضایی حضرت علی(ع) که به احتمال برخی نوشته اصبغ بن نباته بوده است؛ گفته میشود این کتاب مبنای عمل اهل بیت(ع) بوده است[۵۰]. ابنقیم در کتاب خود الطرق الحکمیة فی السیاسة الشرعیة، در موارد بسیاری قضاوتهای حضرت علی(ع) را نقل میکند و به دانش فراوان و بیمانند حضرت استناد میکند، علاوه بر این در چند مورد، با این عبارت که «در کتاب أقضیة علی، دیدم که.».. به بیان قضاوتهای حضرت علی(ع) میپردازد[۵۱].[۵۲]
پایهگذاری علوم اسلامی
چنانکه جرج جرداق نوشته: علی بن ابیطالب قطب اسلام و سرچشمه معارف و علوم عرب بود، دانشی در عرب وجود ندارد، مگر آنکه اساسش را علی پایهگذاری کرده یا در وضع آن، سهیم و شریک بوده است[۵۳]. برهمیناساس، خواجه نصیرالدین طوسی در تجریدالإعتقاد مینویسد: همه فضلا در همه علوم به علی(ع) استناد میکردند[۵۴].
- علم فقه و حقوق: علمای شیعه و اهلسنت روایت کردهاند که پیامبر اکرم(ص) در مورد علی(ع) فرمود: «أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ»[۵۵]. عبداللَّه بن مسعود گوید: ما در صحبتهایی که با هم داشتیم میگفتیم که داناترین اهل مدینه به امر قضاء علی بن ابیطالب(ع) است[۵۶]. از خود امام نیز روایتی است که میفرمود: به خدا سوگند اگر تکیهگاه (کرسی قضاوت) برایم فراهم شود، در میان اهل تورات طبق توراتشان و اهل زبور براساس زبورشان، اهل انجیل موافق انجیلشان و اهل قرآن به قرآنشان حکم میکردم[۵۷]. و قضا به معنای فقه است، بنابراین، فقیهترین آنها علی(ع) بوده است[۵۸]. برهمیناساس، فقهای صحابه، مانند عبداللَّه بن عباس، از علی(ع) علم فقه را گرفتهاند[۵۹]. از عمربن خطاب نقل است که میگفت: لَا يُفْتِيَنَّ أَحَدٌ فِي الْمَسْجِدِ وَ عَلِيٌّ حَاضِرٌ[۶۰]. وقتی علی(ع) در مسجد حاضر است، هیچکس حق فتوا دادن را ندارد. به نقل منابع، عمر بر بالای منبر با تعبیر أَقْضَانَا عَلِيٌّ حضرت علی(ع) را در امر قضاوت برتر از همه صحابه میداند[۶۱]. چنین اذعانهایی از سوی عمر بیانگر این است که تنها مرجع علوم فقهی و معارف اسلامی در بین بزرگان صحابه، حضرت علی(ع) بوده است. ابن ابیالحدید در مقدمه شرح نهجالبلاغه مینویسد: «از جمله علوم، علم فقه است که امام علی(ع) اصل و اساس آن بوده است و هر صاحب فقهی در اسلام از فقه او بهره برده و به او منتهی میشود. اصحاب ابیحنیفه مانند ابییوسف و محمّد و امثال آن دو فقه را از ابیحنیفه گرفتهاند. شافعی از محمد بن حسن گرفته است که فقه او نیز به ابیحنیفه برمیگردد و همچنین احمدبن حنبل که نزد شافعی تعلیم دیده است، علوم فقهیاش باز هم به ابیحنیفه برمیگردد و ابوحنیفه از جعفربن محمد(ع) و جعفر از پدرش که نهایت امر به خود علی(ع) میرسد، آموخته است. و امّا مالک بن انس این علم را از ربیعه و ربیعه از عکرمه و عکرمه از عبداللَّه بن عباس و عبداللَّه بن عباس از علی(ع) گرفته است و اگر فقه شافعی را از مالک بدانیم، باز هم نتیجه این خواهد شد که منبع اصلی فقه شافعی علی(ع) است. در هر حال این فقهای چهارگانه که صاحب مذاهب چهارگانه اهلسنت میباشند، آبشخور علوم فقهیشان به کوثر زلال علم امام علی(ع) منتهی میشود. و امّا منبع و مرجع فقه شیعه پر واضح و مسلّم است»[۶۲].
- علم تفسیر: از جمله علوم دیگری که علی(ع) سرآغاز آن بود، علم تفسیر قرآن است. وی نخستین کسی بود که پس از رسول خدا(ص) به تفسیر قرآن پرداخت و لقب «صدرالمفسرین» شایسته ایشان است[۶۳]. پس از رسول خدا(ص) حقایق بیکران قرآن در اختیار علی(ع) بود و دیگران برای تفسیر قرآن به علی(ع) رجوع میکردند. بزرگترین مفسران صحابه پس از حضرت علی(ع) مانند ابنعباس، ابنمسعود و اُبیّ بن کعب نیز به علم امام علی(ع) در زمینه تفسیر اعتراف کرده، دانش خود را وامدار ایشان میدانند[۶۴]. روایات فراوانی در منابع متعدد، همچون: الإتقان، مجمعالبیان، بحارالأنوار، التفسیر و المفسرون و... درباره علم و آگاهی بینظیر علی(ع) از تفسیر قرآن، آگاهی از ظاهر و باطن آیات، شأن نزول و محل نزول آیات و... آمده است[۶۵]. سلیم بن قیس گوید: امیرالمؤمنین(ع) فرمود: خدای را سوگند هیچ آیهای بر پیامبر در شب و روز و آسمان و زمین و دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ و دشت و کوه و روشنایی و ظلمت نازل نشد، جز آنکه آن را برای من خواند و تأویل و تفسیر و محکم و متشابه آن را به من آموخت و من آن را نوشتم[۶۶]. پیامبر اکرم(ص) با وصف همراهی امام علی(ع) و قرآن، شایستهترین تعبیر را درباره علم امام علی(ع) به قرآن وصف کرده، فرموده است: «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِيٍّ»[۶۷]. غالب بزرگان صحابه در فهم مسائل پیچیده و مشکلات به علی(ع) مراجعه میکردند؛ زیرا به اتفاق همه صحابه[۶۸] و کلّیه محقّقان اسلامی، علی عالمترین اصحاب پیغمبر در فهم قرآن بوده است، چون افزون بر فتوی بر طبق کتاب خدا، به اسرار و رموز و تأویل آن آگاه و اعلمیت او در این مسائل و هرگونه مطالب، محرز بوده است[۶۹]. به اذعان قاطبه دانشمندان مسلمان، ابنعباس مهمترین مفسر قرآن در میان اصحاب پیامبر بود؛ ابنسعد در روایاتی از قول دانشمندان گذشته او را «ترجمان القرآن» خوانده است[۷۰]. ازاینرو، وقتی به کتابهای تفسیری نگاه میکنیم، بیشتر روایات تفسیری از قول عبداللهعباس نقل شده است؛ با اینحال، او شاگرد و همنشین امیرمؤمنان(ع) بوده است. خود او نیز اعتراف کرده است که «بیشتر آنچه در تفسیر فرا گرفتهام از علی بن ابیطالب(ع) است». حتی هنگامیکه از او پرسیدند: علم تو در مقایسه با علم پسر عمویت چگونه است؟ گفت: «علم من در مقابل او، مانند قطرهای است از دریای بیکران»[۷۱].
- علم نحو: از دیگر علومی که امام علی(ع) پایهگذار آن بود، علم نحو و قواعد عربی را میتوان نام برد[۷۲]. به نقل ابن ابیالحدید «همه مردم نیک میدانند که علی(ع) کسی بود که علم نحو را بنیان نهاد و جوامع و اصول آن را بر ابوالاسود دوئلی املا فرمود»[۷۳]. پس از رحلت پیامبر(ص) بهدلیل گسترش قلمرو حکومت اسلامی و اختلاط اعراب با ملتهای دیگر، گاه کلماتی برخلاف قاعده صحیح بر زبان اعراب جاری میشد. ابوالاسود دوئلی (وفات ۶۹ق) این مطلب را بر حضرت علی(ع) عرضه کرد و این جریان باعث تدوین علم نحو شد[۷۴]. دلیل نامگذاری این علم به «نحو» این است که وقتی امیرالمؤمنین(ع) قواعد آن را به ابوالاسود دوئلی آموخت، به او فرمود: «انْحُ عَلَى هَذَا»؛ «به این روش برو». ابنندیم مینویسد: علم نحو را از آنرو بدین اسم نامیدهاند که علی(ع) از ابوالاسود دوئلی، که آن حضرت اصول و قواعد نحو را به او آموخته بود، درخواست که به نحو آنچه او تأسیس کرده، چیزی درست کند و بنویسد. به هر روی، چون ابوالاسود در رقعهای چند قائدهای به هم رساند، امام به او فرمود: «مَا أَحْسَنَ هَذَا النَّحْوَ»؛ «چقدر این شیوه پسندیده است». از آنرو این دانش نحو نام گرفت[۷۵].
- علم کلام: عصر رسالت نخستین مرحلهای بود که دانش کلام ظهور کرد و دلیل آن نیز روایاتی بود که از حضرت رسول(ص) در باب توضیح و دفاع از عقاید دینی وجود داشت. مرحله دوم این دانش بعد از رحلت پیامبر(ص) آغاز شد که بحثهای کلامی بهصورت آموزش، مناظره و مجادله، پرسش و پاسخ بود. حضرت علی(ع) نخستین کسی بود که در سخنانش به عمده مسائل کلامی چون توحید، صفات خدا قضا و قدر، جبر واختیار و... پرداخته است[۷۶]. آن حضرت پس از پیامبر(ص) مهمترین مدافع فکری و عقیدتی اسلام بود، همواره در مقابل اهل کتاب از اسلام دفاع میکرد و به پرسشها و شبهههای آنان پاسخ میگفت[۷۷]. عبدالقاهر بغدادی مینویسد: نخستین متکلم اهلسنت از صحابه علی بن ابیطالب است؛ بهسبب مناظرهاش با خوارج در مسائل وعد و وعید و مناظرهاش با قدریه درباره قضا، قدر، مشیت و استطاعت... قدریه ادعا کردهاند علی(ع) از آنهاست و رهبر آنان واصل بن عطا، مذهبش را از محمد و عبدالله پسران علی گرفته است[۷۸]. در پاسخ برخی که کلام شیعی را متأثر از کلام اعتزالی میدانند، باید گفت حضرت علی(ع)، و شیعیانی چون رشید هجری، کمیل، میثم تمّار در بحثهای کلامی پیشینهای قدیمتر از اهلسنت دارند؛ چراکه معتزله در آغاز قرن دوم هجری در بصره و اشاعره در نیمه دوم قرن سوم هجری ظهور کرد، حال آنکه پس از رحلت رسول اکرم(ص) در سال دهم هجرت، مباحث کلامی از سوی امیرمؤمنان(ع) و تابعان او در میان مسلمانان رایج گشته بود. علی(ع) پس از پیامبر(ص) این وجه از تفکر یا شاخهای از علوم را بنیاد نهاده و توسعه داده و تعمیق بخشید. ازهمینرو بهعنوان نخستین متکلم اسلامی شهرت یافته است[۷۹].
- علم قرائت: امام علی(ع) یکی از بهترین و باسابقهترین قاریان قرآن بود[۸۰]. چنانکه ذهبی نام و شرححال آن حضرت را در ردیف قاریان طبقه اول ثبت کرده است[۸۱]. همچنین شماری از مؤلفان درباره قرءات قرآنی گفتهاند که قرائت حفص از عاصم (یکی از قرّاء سبعه) که از اعصار نخستین اسلامی قرائت رایج قرآن بوده، درواقع قرائت امام علی(ع) است که عاصم بن بهدله از ابوعبدالرحمن سُلَمی و سلمی از امام علی(ع) فراگرفته بود[۸۲]. هرچند برخی شیعیان قرائت عاصم را بهعنوان قرائت امام علی(ع) به رسمیت نمیشناسند[۸۳]. یک دانشمند سنی به نام ابوطاهر عبدالواحدبن عمر بغدادی بزّاز کتابی درباره قرائت امام علی(ع) نوشته بود[۸۴].[۸۵]
مرکزیت علمی کوفه و تربیت شاگردان
کوفه از مراکز علمی تأثیرگذار و از نخستین محافل آموزش مسائل دینی و ادبی در تاریخ متقدم اسلامی است[۸۶] که آموزههای امام علی(ع) و ابنمسعود پایه نخستین این آموزشها بوده است[۸۷]. ابنمسعود نخستین معلم کوفه بود که به مردم قرآن آموخت[۸۸]. برایناساس، محققان اهلسنت معتقدند ابنمسعود مؤسس مدرسه علمی کوفه است[۸۹]. با این نقش علمیای که ابنمسعود در کوفه داشت؛ همواره خود را در مقابل علی(ع) و علم وی خاضع نشان میداد[۹۰].
یک از اقدامات اساسی تربیت شاگردانی بود که معارف ناب اسلامی را از راه نقل حدیث و ایراد خطابه و برپایی حلقههای درس در میان مردم گستراندند[۹۱]. امام علی(ع) چون ابوالأسود دوئلی، علی بن ابیرافع[۹۲]، عبیدالله بن ابیرافع[۹۳]، سلمان فارسی و حارث همدانی[۹۴]. کوفه را به مرکز علمی تبدیل کرد و مکتب علمی کوفه را بنا نهاد[۹۵]. همچنین موقعیت جغرافیایی کوفه سبب شد در کنار سایر شهرهای عراق، مأمنی برای جذب متفکران نبطی، سریانی، ایرانی شود[۹۶].[۹۷]
رهنمودهای علمی و ترویج خردگرایی
ترویج علم در جامعه: حرکت بهسوی علم و عقلانیت، حرکت به سمت کمال مطلق است. انسانها به اندازه بزرگی آرمانی که دارند، پیشرفت میکنند و راه رسیدن به آرمان بزرگ اسلامی از طریق عقل و علم میسر میشود. هرچه انسان آگاهی بیشتری به حقایق و علوم داشته باشد، از ناآگاهی دیگران بیشتر رنج میبرد؛ علی(ع) از جمله این انسانهاست. او که در علم و خرد، انسان بیهمتاست، بر ناآگاهی افراد نادان شورید و با اندیشههای متعالی خود تحولی نوین در حیطه دانش و علمافزایی بشر پدید آورد و در این راه دیگران را به پیروی از خود فراخواند. ایشان علم را سلطان و عامل پیش برندگی و پیشروندگی جامعه میداند[۹۸].
یکی از اقدامات مهم حکومتی امیرمؤمنان(ع) ایجاد یک بینش مبتنی بر علم در بین عموم مردم بود؛ اهمیت این موضوع را در این جمله امام علی(ع) خطاب به یکی از یاران با وفای خویش، کمیل بن زیاد نخعی، میتوان فهمید: «يَا كُمَيْلُ، الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ...»؛ «(کمیل بن زیاد گوید: امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) دستم را بگرفت و مرا به طرف بیابان برد، چون به صحرا رسید، آهی از صمیم جان برکشید و گفت:) ای کمیل! دانش بهتر از مال است؛ زیرا علم، نگهبان تو است و مال را تو باید نگهبان باشی، مال با بخشش کاستی پذیرد، امّا علم با بخشش فزونی گیرد و مقام و شخصیتی که با مال بهدست آمده با نابودی مال، نابود میگردد»[۹۹].
حضرت بر این عقیده است که کارها در سطح فردی و جمعی باید دارای مبنای علمی بوده و از یک شناخت عمیق علمی نشئت گرفته باشد؛ در غیر این صورت، آنکار موجب گمراهی میشود[۱۰۰]. در جای دیگر همین مفهوم را قابل درکتر و ملموستر برای مردم بیان کرده تا بفهماند که علم باید با زندگی آنان عجین گردد و اینکه انسان در تمام مراحل زندگی بهشدت به آنها نیازمند است؛ امام علی(ع) علم را چراغ عقل میداند و میفرماید: «تعجب میکنم که مردم وقتی شب غذایی جلوشان میگذارند چراغ روشن میکنند تا ببیند چه چیزی در شکم خود داخل میکنند، ولی به غذای روح اهتمام نمیورزند به اینکه بهوسیله علم چراغ خردهایشان را روشن کنند، تا از پیامدهای جهالت در امان بوده و اعمال و اعتقاداتشان از گناهان مصون بماند»[۱۰۱].
تعلیم و تعلّم: خداوند سبحان پیش از آنکه از جاهلان پیمان تعلم بگیرد، از اهل علم تعهد تعلیم اخذ کرده: «مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يُعَلِّمُوا»؛ «خدا از مردم نادان عهد نگرفت که بیاموزند تا آنکه از دانایان عهد گرفت که آموزش دهند»[۱۰۲]، و دانش آنها را دِینی برعهده آنان قرار داده است که باید ادا گردد: «مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ، بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ»؛ «شناخت علم راستین (علم الهی) آیینی است که با آن پاداش داده میشود و انسان در دوران زندگی با آن خدا را اطاعت میکند»[۱۰۳].
از اینرو، امیرالمؤمنین(ع) یکی از وظایف اصلی کارگزاران دستگاه حکومتی خویش (قُثَم بن عباس در مکه) را تعلیم جاهلان میداند: «وَ عَلِّمِ الْجَاهِلَ»؛ «ناآگاه را آموزش ده»[۱۰۴]. در اینصورت جاهل متعلم نظیر عالم خواهد بود: «سَلْ تَفَقُّهاً وَ لَا تَسْأَلْ تَعَنُّتاً فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالْعَالِمِ»؛ «برای فهمیدن بپرس، نه برای آزاردادن که نادانِ آموزش گیرنده، همانند داناست»[۱۰۵].
حضرت به جابر بن عبدالله انصاری نیز میفرماید: «يَا جَابِرُ قِوَامُ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا بِأَرْبَعَةٍ عَالِمٍ مُسْتَعْمِلٍ عِلْمَهُ وَ جَاهِلٍ لَا يَسْتَنْكِفُ أَنْ يَتَعَلَّمَ وَ جَوَادٍ لَا يَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ وَ فَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ»؛ «ای جابر! استواری دین و دنیا به چهار چیز است: عالمی که به علم خود عمل کند و جاهلی که از آموختن سرباز نزند، بخشندهای که در بخشش بخل نورزد و فقیری که آخرت را به دنیا نفروشد»[۱۰۶]. ظرف دانش، جان مجرد انسانی است که با افزایش مظروف، گنجایش آن افزوده میگردد: «كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ»؛ «هر ظرفی با ریختن چیزی در آن پر میشود، جز ظرف دانش که هرچه در آن جای دهی، وسعتش بیشتر میشود»[۱۰۷]؛ لذا طبق فرمایش پیامبر اکرم(ص)، طلب علم محدود به هیچ زمانی نخواهد بود: «اطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ إِلَى اللَّحْدِ»[۱۰۸]. چه اینکه منحصر به هیچ زمینی نخواهد بود: «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ»[۱۰۹].
حضرت در تشویق تعلم میفرماید: «فَبَادِرُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِ تَصْوِيحِ نَبْتِهِ وَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُشْغَلُوا بِأَنْفُسِكُمْ عَنْ مُسْتَثَارِ الْعِلْمِ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ»؛ «بهسوی کشتزارهای دانش بشتابید، پیش از آنکه بوته آن خشک شود و پیش از آنکه به خود بپردازید و فرصت گرفتن علم از منبع و اهل آن را از دست دهید»[۱۱۰].
مسئله تعلیم و تعلم چنان ارزشی نزد امیرالمؤمنین(ع) داشت که افزون بر سفارش به دیگران، خود نیز مجلس درس داشت. امام باقر(ع) میفرماید: هنگامی که علی(ع) نماز صبح را بهجا میآورد، تا طلوع خورشید در حال تعقیب نماز بود؛ هنگام طلوع خورشید تهیدستان و مستمندان و دیگر قشرهای مردم نزد او جمع میشدند و او به آنان دینشناسی و قرآن میآموخت و در ساعتی خاص از این جلسه برمیخاست[۱۱۱].
ارجنهادن به مقام دانشمندان: علی(ع) در بیان شیوایی در مورد مقام دانشمندان میفرماید: «يَا كُمَيْلُ، هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ. أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ...»؛ «ای کمیل! مالاندوزان اگرچه به ظاهر در قید حیاتند، امّا در واقع مرده هستند، و دانشمندان تا روزگار پابرجاست، باقی و پایدار هستند، گرچه وجود ظاهری آنها از بین رفته است، امّا نام و نشانههای آنها در دلها جاودانه است»[۱۱۲].
امام علی(ع) علما را فرمانروایان بر مردم میداند: «الْعُلَمَاءُ حُكَّامٌ عَلَى النَّاسِ»[۱۱۳]؛ یعنی مردم باید که حکم ایشان را قبول کنند و از آن تجاوز نکنند[۱۱۴].
امام(ع) در خطبه «شقشقیه» نیز در این زمینه (حق حاکمیت علما بر مردم) میفرماید: «... اگر نبود پیمانی که خداوند از علمای امت گرفته که در برابر پرخواری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند، من افسار شتر خلافت را رها میساختم و از آن صرفنظر مینمودم و پایان آن را با جام آغازش سیراب میکردم؛ آن وقت (خوب) میفهمیدید که دنیای شما در نظر من از آب بینی بز بیارزشتر است»[۱۱۵].
امام علی(ع) در منشور حکومتیاش (نامه مالک اشتر)[۱۱۶]، در بیان لزوم مشورت با دانشمندان به مالک میفرماید: «وَ أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ الْحُكَمَاءِ فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ»؛ «با دانشمندان، فراوان گفتوگو کن و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایه آبادانی و اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت»[۱۱۷].
خردورزی: اگر کسی خواهان آن است که به جنبه عقلانیت و خردمحوری مکتب اهلبیت(ع) آگاه شود و نقشآفرینی آنها در تمدن اسلامی در حوزه خردگرایی را مرور کند، کافی است که به خطبهها و سخنان توحیدی و آموزههای خداشناسی و هستیشناسی و معرفتشناسی امام علی(ع) در نهجالبلاغه آگاه شود، نکته مهمی که در سخنان و خطبههای امیر خردمندان علی(ع) جلوهای ویژه دارد و بیانگر عقلانیت ژرف ایشان است.
در سخنان گهربار ایشان، از عقل، به منشأ شرافت و شخصیت انسانی، زیور و زینت آدمی، ریشه و سرچشمه همه خوبیها، عامل سعادت انسانی، ابزار و سلاح همه کارها، درمان و علاج ناکامیها، حیات و زندگی روح، اصل و ریشه دانش و انگیزه فهم و درک انسان و در یک جمله سرچشمه ادب و دینداری و تعهد و ایمان یاد شده است[۱۱۸]. تمام این تجلیلها از عقل، نشانه ارج و عظمتی است که آن حضرت برای بهکارگیری آن در حیات و زندگی انسانها قائل است.
تمام تلاش امام علی(ع) این بود که انسانها را آگاه نموده و خرد خفته آنان را بیدار کرده و آن را بر تفکرات و اعمال انسان حاکم قرار دهد و یکی از امتیازهای برجسته حکومت علوی، اهمیتدادن به خردگرایی در موضوعات عقیدتی و شناخت وظایف و تکالیف است. از اینرو، گفتار و کردار امیرمؤمنان(ع) از مهمترین منابع ناب است که همگان را به تفکر و پیشهساختن بینش فرمان میدهد[۱۱۹].[۱۲۰]
نتیجه
امام علی(ع) از چنان مرتبه علمی بهرهمند است که دوست و دشمن به شخصیت علمی ایشان اعتراف کردهاند. هرچند گستره علم امام علی(ع) قابلاحصا نیست، لکن از میان سخنان ایشان، که به مناسبتهای مختلف فرموده است، میتوان به علوم جامع نزد ایشان پی برد.
امام علی(ع) جزء نخستین گردآورندگان و مؤلفان علوم اسلامی محسوب میشود و آثار بسیاری به ایشان منسوب است. کتابهایی را که به حضرت نسبت دادهاند، برخی نگارش خودشان بوده و برخی را از سخنان ایشان گردآوری نمودهاند و برخی را هم آن حضرت املاء کرده و دیگران نوشتهاند. مصحف، کتاب علی، مسند، نهجالبلاغه، احکام الدیات و کتاب السنن الأحکام و القضایا از آثار منتسب به امام علی(ع) است.
علی(ع) در پایهگذاری برخی از علوم نیز نقش اساسی داشته است که علم فقه، تفسیر، کلام، نحو و قرائت از آن جملهاند. در کنار این، امام علی(ع) با رویکرد علمی و تربیت شاگردانی چون ابوالأسود دوئلی، علی بن ابیرافع، عبیدالله بن ابیرافع، سلمان فارسی و حارث همدانی، کوفه را به مرکز علمی تبدیل کرد و مکتب علمی کوفه را بنا نهاد.
رهنمودهای علمی امام علی(ع) و توجه به تعلیم و تعلم، ارج قائلشدن به مقام شامخ دانشمندان و ترویج خردگرایی از امتیازهای برجسته حکومت علوی است که در گسترش علم و دانش و شکلگیری تمدن اسلامی بسیار تأثیرگذار بوده است[۱۲۱].
منابع
پانویس
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲، ص۳۹۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۲۷-۲۰۰؛ قوشچی، شرح تجریدالاعتقاد، ص۳۷۶.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۲۱۰، ص۴۳۵.
- ↑ بلاذری، أنسابالأشراف، ج۲، ص۱۲۱.
- ↑ برای آشنایی بیشتر با دانش امام علی(ع) ر.ک. شوشتری، إحقاقالحق و إزهاقالباطل، ج۷، ص۵۷۷ به بعد؛ ج۱۴و۱۵ (حدیث مدینة العلم)؛ ج۱۷، ص۴۲۱-۵۷۳؛ موسوی هندی، عبقاتالأنوار فی إمامة الأئمة الأطهار، ج۵و۶؛ محمدی ری شهری، موسوعة الإمام علی بن ابیطالب، ج۱۰، القسم الحادی عشر، علوم الإمام علی(ع)؛ العاملی، الصحیح من سیرة الإمام علی(ع)، ج۱۲، الباب الخامس: علم و قضاء و احکام.
- ↑ ابناثیر، أسدالغابة، ج۴، ص۲۲؛ ابنعبدالبر، الإستیعاب فی معرفةالأصحاب، ج۳، ص۱۱۰۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰، ص۱۲۰؛ و نیز ر.ک: الطبرانی، المعجمالکبیر، ج۱۱، ص۵۵؛ حاکم نیشابوری، المستدرک علیالصحیحین، ج۳، ص۱۲۶و۱۲۷؛ الهیثمی، مجمعالزوائد و منبعالفوائد، ج۹، ص۱۱۴.
- ↑ شوشتری، إحقاقالحق و إزهاقالباطل، ج۴، ص۳۱۸-۳۲۰؛ المتقی الهندی، کنزالعمال، ج۱۱، ص۶۱۴؛ امینی، الغدیر فی الکتاب والسنة والأدب، ج۳، ص۱۳۹.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۹، ص۳۷.
- ↑ الإصبهانی، حلیةالأولیاء و طبقاتالأصفیاء، ج۱، ص۶۵.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۳.
- ↑ ابنجوزی، تذکرةالخواص، ص۱۶.
- ↑ ر.ک: ابنتیمیة، منهاجالسنة النبویة، ج۸.
- ↑ حسینی طهرانی، امامشناسی، ج۴، ص۲۴.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۹، ص۳۷۳؛ همچنین ر.ک: نهجالبلاغه، خطبه ۹۳؛ ابن عبدربّه، عقدالفرید، ج۲، ص۲۱۸.
- ↑ ابنواضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۹۷؛ طوسی، تجریدالأعتقاد، ص۲۶۴.
- ↑ قرطبی، جامع بیان العلم و فضله، ج۱، ص۴۶۳.
- ↑ عظیمپور، امام علی(ع) در نهجالبلاغه، ص۷۴.
- ↑ برای نمونه ر.ک: «حیات علمی امام علی(ع) از منظر اندیشمندان غیرمسلمان و مستشرقان»، ص۴۹-۷۰.
- ↑ ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۵۸۳؛ الخوارزمی، المناقب، ص۳۹۱.
- ↑ ابنعبدالبر، الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۰۷-۱۱۰۸.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۳۵، ص۵۴۱.
- ↑ مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص۳۲-۳۳.
- ↑ احمد بن حنبل، مسند احمد حنبل، ج۱، ص۴۲۵؛ طبرانی، معجم الکبیر، ج۳، ص۸۱، ح۲۷۱۹؛ برای آگاهی بیشتر ر.ک: شوشتری، إحقاقالحق، ج۱۱، ص۱۸۳.
- ↑ زمانی محجوب، حبیب، نقش امام علی در پیدایش و گسترش علوم اسلامی.
- ↑ نقش امامان شیعه در شکلگیری و توسعه تمدن اسلامی، ص۷۳.
- ↑ احمدی میانجی، مکاتیبالرسول، ج۱، ص۴۰۳.
- ↑ بررسی و نقد اسناد مصحف امام علی(ع) در منابع فریقین، ص۲۵.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۶، ص۲۷۵؛ نوری، مستدرکالوسائل، ج۲، ص۳۴۲.
- ↑ الإصبهانی، الطبقاتالکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ ابنندیم، الفهرست، ص۳۰؛ صدر، تأسیس الشیعة لعلوم الإسلام، ص۳۱۸.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۱۵۱.
- ↑ بلاذری، أنسابالأشراف، ج۲، ص۹۹؛ ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۳۹۸؛ الإصبهانی، الطبقاتالکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ قوشچی، شرح تجرید الإعتقاد، ص۳۷۷.
- ↑ سیوطی، الإتقان فی علوم القرآن، ج۱، ص۲۰۴؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۰، ص۴؛ آقابزرگ تهرانی، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۲۴، ص۸.
- ↑ صفار، بصائرالدرجات، ص۱۹۳؛ طبرسی، الإحتجاج، ج۱، ص۱۰۷و۲۲۵؛ کلینی، الکافی، ج۲، ص۶۳۳؛ معرفت، التمهید فی علومالقرآن، ج۱، ص۲۲۵.
- ↑ جمعی از اساتید، مباحث مقدمی علوم حدیث، ص۵۰.
- ↑ ابنندیم، الفهرست، ص۳۰.
- ↑ نجاشی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال نجاشی)، ص۳۶۰؛ صفار، بصائرالدرجات، ص۱۶۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۶، ص۲۲؛ کلینی، الکافی، ج۶، ص۳۴۹؛ الذریعة إلی تصانیف الشیعة، ج۲، ص۳۰۶-۳۰۷.
- ↑ ر.ک: میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ص۲۶-۳۱؛ سجادیزاده، در جستوجوی کتاب امام علی(ع)، ص۲۴و۳۲.
- ↑ ر.ک: سجادیزاده، در جستوجوی کتاب امام علی(ع)، ص۲و۷۳-۷۶؛ معارف، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، ص۳۶-۵۱.
- ↑ امین عاملی، أعیانالشیعة، ج۱، ص۳۳۸.
- ↑ ر.ک: سجادیزاده، در جستوجوی کتاب امام علی(ع)، ص۳۱-۴۲.
- ↑ حسینی جلالی، تدوین السنةالشریفة، ص۶۲-۶۳.
- ↑ ر.ک: سجادیزاده، در جستوجوی کتاب امام علی(ع)، مقدمه.
- ↑ نهجالبلاغه، یعنی راه روشن بلاغت، عنوانی است که سیدرضی برگزیده است. وی در وجه تسمیه آن نوشته است: «پس از تمامشدن کتاب، چنین دیدم که نامش را «نهجالبلاغه» بگذارم؛ زیرا این کتاب درهای بلاغت را به روی بیننده خود میگشاید و خواستههایش را به او نزدیکتر میسازد. هم دانشمند و هم دانشجو را بدان نیاز است، و هم مطلوب سخنور و پارسا در آن هست» (شریف رضی، نهجالبلاغه، مقدمه، ص۲۹).
- ↑ مسعودی، مروجالذهب، ج۱، ص۷۷۸.
- ↑ ر.ک: مدرسی طباطبائی، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ص۳۶.
- ↑ ر.ک: مدرسی طباطبائی، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ص۳۹.
- ↑ فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال نجاشی)، ص۶؛ صدر، تأسیس الشیعة لعلوم الإسلام، ص۲۸۳؛ یوسفی غروی، آشنایی با منابع تاریخ اسلام و تاریخ تشیع و روش نقد اخبار، ص۲۱؛ برای آگاهی بیشتر از راویان این کتاب ر.ک: «عبیدالله بن ابیرافع و کتاب السنن و الأحکام و القضایا»، ص۱۰۵-۱۳۰.
- ↑ عالیة، علمالقانون و الفقهالإسلامی، ص۳۲۰.
- ↑ ذهبی درباره وی مینویسد: «ابوبکر/ابومحمد عبدالله بن عبیدالله بن ابیملیکة القرشی، التیمی، المکی، امام، حجت، حافظ [حدیث] و فقیه توانمند بود. او سی تن از صحابه را درک کرد. ابنزبیر او را به قضاوت گمارد» (ذهبی، سیر أعلامالنبلاء، ج۵، ص۸۸).
- ↑ مسلم بن الحجاج، صحیح مسلم، ج۱، ص۲۴.
- ↑ ضاهر، أقضیة الخلیفة الراشد، علی بن ابیطالب، ص۹۸.
- ↑ ر.ک: ابنقیم الجوزیة، الطرق الحکمیة فی السیاسة الشرعیة، ص۴۵و۵۴و۱۷۶.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت.
- ↑ جرداق، امام علی(ع) صدای عدالت انسانی، ص۱۶۵.
- ↑ طوسی، تجریدالإعتقاد، ص۲۶۶؛ همچنین ر.ک: قوشچی، شرح تجریدالإعتقاد، ص۳۷۷.
- ↑ الطبری، الریاض النضرة فی مناقب العشرة، ج۳، ص۱۶۷؛ احمدبن حنبل، المسند، ج۱، ص۸۳و۱۱۱؛ طوسی، تجرید الإعتقاد، ص۲۶۶؛ ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۱؛ امینی، الغدیر، ج۳، ص۱۴۰-۱۴۱.
- ↑ ابناثیر، أسدالغابة، ج۴، ص۲۲؛ ابنعبدالبر، الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۰۳.
- ↑ قوشچی، شرح تجریدالإعتقاد، ص۳۷۷.
- ↑ العزیزی، الإمام علی أسد الإسلام وقدیسه، ص۷۵.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۱، ص۱۴۱. نویسنده نامعلوم أخبار الدولة العباسیة در ذکر علم عبدالله بن عباس از کسب علم و شاگردی ابنعباس در محضر امام علی سخن رانده است (مجهول، أخبار الدولة العباسیة، ص۲۸). ابنعباس میگوید: «هرگاه چیزی برای ما از علی(ع) ثابت میشد، به سخن دیگری عدول نمیکردیم» (ابنعبدالبر، الإستیعاب، ج۳، ص۱۱۰۴؛ النووی، تهذیب الأسماء و اللغات، ج۱، ص۳۱۷).
- ↑ امینی، الغدیر، ج۳، ص۹۸.
- ↑ الإصبهانی، الطبقاتالکبری، ج۲، ص۳۳۹؛ ابنعبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۰۴.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۱۷.
- ↑ سیوطی، الإتقان، ج۴، ص۲۳۳؛ صدر، تأسیس الشیعة لعلوم الإسلام، ص۳۱۶-۳۱۸.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج۱، ص۶۰-۶۲.
- ↑ حجتی، سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو، ص۸۲-۸۶.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۱۳۹.
- ↑ الإربلی، کشفالغمة فی معرفةالأئمة، ج۱، ص۱۴۲.
- ↑ کسانی چون عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، ابیّابن کعب و زیدبن ثابت از این جملهاند و همگی به پیشگامبودن امام علی(ع) در این عرصه اعتراف دارند.
- ↑ حجتی، سه مقاله در تاریخ تفسیر و نحو، ص۸۴.
- ↑ الإصبهانی، الطبقاتالکبری، ج۲، ص۳۳۸.
- ↑ ابنطاووس، سعد السعود للنفوس منضود، ص۲۸۵.
- ↑ همایی، تاریخ علوم اسلامی (تقریرات استاد علامه جلالالدین همایی)، ص۶.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۶.
- ↑ اصفهانی، الأغانی، ج۱۲، ص۲۹۹؛ ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۴، ص۸۴؛ سیوطی، تاریخالخلفاء، ص۲۱۳؛ صدر، تأسیس الشیعة لعلوم الإسلام، ص۴۰؛ معارف، پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، ص۴۶۵.
- ↑ ابنندیم، الفهرست، ص۴۶.
- ↑ محرمی، امامان و علوم اسلامی، ص۲۴۴.
- ↑ مطهری، سیری در نهجالبلاغه، ص۴۷.
- ↑ بغدادی، اصولالدین، ص۳۲۱.
- ↑ امین عاملی، اعیانالشیعة، ج۱، ص۱۹۰؛ کاشفی، «تأثیر امام علی(ع) بر فرهنگ و تمدن اسلامی»، ص۳۴۱؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۱۷؛ نعمه، فلاسفة الشیعة، ص۴۳.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۰، ص۴۱؛ تقیزاده داوری، تصویر امامان شیعه در دائرةالمعارف اسلام، ص۳؛ رستمی، شیعه و قرآن، ص۲۳۸.
- ↑ ذهبی، معرفة الکبار القراء علی الطبقات والأعصار، ص۳۰.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۱۸؛ ابنندیم، الفهرست، ص۳۵؛ معرفت، التمهید فی علوم القرآن، ج۲، ص۲۳۲.
- ↑ ر.ک: مدرسی طباطبائی، میراث مکتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ص۲۴-۲۵.
- ↑ نجاشی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة (رجال نجاشی)، ص۲۴۷.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت.
- ↑ غنیمه، تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ص۳۸۴.
- ↑ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۳۳۴.
- ↑ الإصبهانی، الطبقاتالکبری، ج۳، ص۲۱۸.
- ↑ ابنحجر عسقلانی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج۱، ص۵۹.
- ↑ ر.ک: الإصبهانی، الطبقاتالکبری، ج۲، ص۳۳۸؛ ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۴۰۰- ۴۰۱و۴۰۸؛ شوشتری، إحقاقالحق، ج۱۷، ص۴۲۵؛ ابنعقده، فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ص۴۵؛ الطبری، ریاضالنضرة فی مناقبالعشرة، ج۳، ص۲۰۰؛ الإربلی، کشفالغمة فی معرفةالائمة، ج۱، ص۱۰۶و۱۳۲.
- ↑ شمسالدین، حرکةالتاریخ عندالإمام علی(ع)، ص۵۰.
- ↑ علیابن ابیرافع مهردار و مسئول بیتالمال امام علی بود (ر.ک: داداشنژاد، خاندانهای شیعه؛ خاندان ابورافع، ص۳۴).
- ↑ عبیدالله بن ابیرافع صحابی مشهور و کاتب امام علی(ع) و از کارگزاران حکومتی ایشان بود (الإصبهانی، الطبقاتالکبری، ج۴، ص۷۴؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۳، ص۱۸۳؛ داداشنژاد، خاندانهای شیعه؛ خاندان ابورافع، ص۲۱).
- ↑ ر.ک: کاشفی، «تأثیر امام علی(ع) بر فرهنگ و تمدن اسلامی»، ص۳۲۲.
- ↑ در این زمینه ر.ک: «جایگاه امام علی(ع) در نشر علوم دین در مراکز علمی جامعه اسلامی قرن اول»، ص۷-۲۸.
- ↑ محرمی، نقش امامان شیعه در شکلگیری و گسترش تمدن اسلامی، ص۲۲۵.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۲۰، ص۳۱۹.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷، ص۶۶۰. برای توضیح بیشتر ر.ک: ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۲۲؛ العاملی، منیةالمرید، ص۷۶-۷۷.
- ↑ تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج۴، ص۲۳۹.
- ↑ شیخ الإسلامی، هدایة العلم فی تنظیم غررالحکم، ص۴۲۲.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۴۷۸، ص۷۴۳.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷، ص۶۶۱.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، نامه ۶۷، ص۶۰۹.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۳۲۰، ص۷۰۷.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۳۷۲، ص۷۱۹.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۲۰۵، ص۶۷۳.
- ↑ پاینده، نهجالفصاحه، ح۳۲۷، ص۶۴.
- ↑ پاینده، نهجالفصاحه، ح۳۲۴.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۱۰۵، ص۱۹۵.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۴، ص۱۰۹.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، حکمت ۱۴۷، ص۶۶۱.
- ↑ نوری، مستدرکالوسائل و مستنبطالمسائل، ج۱۷، ص۳۲۱؛ حکیمی، الحیاة، ج۲، ص۴۴۹.
- ↑ خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۱۳۷.
- ↑ شریف رضی، نهجالبلاغه، خطبه ۳، ص۴۸.
- ↑ از معروفترین نامههای حضرت، نامه ۵۳ نهجالبلاغه ایشان خطاب به مالک اشتر است که میتوان آن را منشور حکومتی ایشان دانست. جرج جرداق مسیحی، در کتاب امام علی(ع)؛ صدای عدالت انسانی، با مقایسه بین منشور مالک اشتر و منشور سازمان ملل، از چهار جهت، اوّلی را بر دیگری برتری داده است: یکی اینکه حضرت علی(ع) منشور خود را در بیش از هزارسال پیش نوشته است، زمانی که هنوز علم و دانش این اندازه وسعت پیدا نکرده بود؛ دوم اینکه علی(ع) آن را بهتنهایی نوشت، ولی وقتی که خواستند منشور سازمان ملل را بنویسند، آرای متفکرین و نویسندگانِ سراسر دنیا را جمع کردند و بعد از حک و اصلاح و آن هم در عرض چندسال منشور موردنظر را نوشتند؛ سوم اینکه علی(ع) منّتی بر سر مردم نگذاشت و منشور را نوشت و آن را با کمال تواضع در اختیار مالک اشتر گذارد، ولی نویسندگان منشور سازمان ملل، همه مردم را وامدار خود دانسته و میدانند؛ و بالاخره چهارم و مهمتر از همه اینکه حضرت علی(ع) این را نوشت و تا آخرین قطره خون به پای آن ایستاد و عمل کرد، ولی هنوز مرکب منشور سازمان ملل خشک نشده بود که همان نویسندگان و پشتیبانان آنها خونها ریختند و فسادها برانگیختند.
- ↑ شریف رضی، نامه۵۳، ص۵۷۳.
- ↑ خوانساری، شرح غررالحکم و دررالکلم، ج۱، ص۲۱۰.
- ↑ کاشفی، «تأثیر امام علی(ع) بر فرهنگ و تمدن اسلامی»، ص۳۱۶.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت.
- ↑ علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت.