عصر امام حسن عسکری: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۳۸: | خط ۳۸: | ||
در [[تاریخ]] نقل شده: یکی از افسران طرفدار [[دولت عباسی]] به نام مفلح درگیری شدیدی پیدا کرد با مردم قم که از ارکان طرفداران [[امام]] بودند و عملاً بزرگان و اعیانی در بین آنها وجود داشت، از مردم قم افراد زیادی را کشت و آن سال مصادف با اولین سال امامت امام عسکری{{ع}} بود<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۲۰۷.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۷.</ref> | در [[تاریخ]] نقل شده: یکی از افسران طرفدار [[دولت عباسی]] به نام مفلح درگیری شدیدی پیدا کرد با مردم قم که از ارکان طرفداران [[امام]] بودند و عملاً بزرگان و اعیانی در بین آنها وجود داشت، از مردم قم افراد زیادی را کشت و آن سال مصادف با اولین سال امامت امام عسکری{{ع}} بود<ref>کشف الغمه، ج۳، ص۲۰۷.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۷.</ref> | ||
==امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت مستعین== | == امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت مستعین == | ||
{{ | {{اصلی|امام حسن عسکری در زمان مستعین عباسی}} | ||
امام عسکری{{ع}} در عصر حضور پدر بزرگوارش [[امام هادی]]{{ع}} بسیار مورد [[بغض]] و [[کینه]] [[مستعین]] قرار داشت و حضرت از [[رفتار]] این [[حاکم ظالم]] و هوسران دلی پر [[خون]] داشت. در شیوهها و برخوردهایش نسبت به [[امام عسکری]]{{ع}} [[عناد]] و [[انتقام]] خود را نشان میداد. | |||
مستعین به [[دلایل]] مختلف نسبت به [[امام عسکری]]{{ع}} روحیه [[کینهورزی]] داشت: | |||
مستعین به [[دلایل]] مختلف نسبت به [[امام عسکری]]{{ع}} | # اولاً: فضل و [[کرامت]]، [[علم]] و [[توانایی فکری]] [[امام]] در تمام محافل پیچیده بود. در تمام محافل [[مسلمین]] با احترامی عمیق به حضرت مینگریستند همچنین بخشی از [[مسلمانان]] به [[امامت]] و سروری ایشان [[معتقد]] بودند. | ||
# ثانیاً: گروهی از [[سخنچینان]] و [[جاسوسان]] و [[کارگزاران]] برای خودشیرینی و نزدیک شدن به [[دستگاه حکومت]]، به [[سعایت]] از امام میپرداختند و گزارشاتی را رد میکردند مبنی بر اینکه حضرت [[اموال]] فراوانی نزد خود جمع کرده و قصد [[قیام بر ضد حکومت]] عباسی را دارد که موجب [[هراس]] مستعین از امام شده بود. | |||
# ثالثاً: یکی دیگر از عوامل [[کینه]] مستعین به امام، [[خوف]] از فرزندشان [[امام عصر]]{{ع}} بود که [[پیامبر]] به وجود حضرتش نوید داده بود. خوف وجود [[عباسیان]] را فراگرفته بود، چون [[مهدی موعود]] را نابودکننده [[حکومت]] [[ظالمانه]] خود میدانستند لذا [[دشمنی]] امام عسکری{{ع}} را در سینه پرورانده بودند و ایشان و خانوادهاش را شدیداً تحت نظر گرفته بودند. به همین منظور کسانی از [[زنان]] را گماشته بودند تا از [[زمان]] ولادت امام عصر باخبر شوند و او را دستگیر کنند. این [[کینهها]] در [[دل]] مستعین آنچنان پرورده شد که سرانجام منجر به دستگیری و [[حبس]] امام عسکری{{ع}} انجامید<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام حسن عسکری (کتاب)|مظلومیت امام حسن عسکری]]، ص ۸.</ref>. | |||
==امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت معتز== | ==امام عسکری{{ع}} در عصر خلافت معتز== | ||
نسخهٔ ۲۳ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۲۷
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ ۱ مرداد ۱۴۰۴ توسط کاربر:Bahmani برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
جامعهشناسی عصر امام عسکری(ع)
گاهی فشار همهجانبه ظلم و تباهی آنچنان خواص را زیر منگنه دردناک قرار میدهد که ادامه حیات فقط تفضل الهی است و الا جان دادن و قالب تهی کردن سرنوشتی محتوم و طبیعی است.
امام عسکری(ع) در شش سال دوران امامتش از محورهای مختلف در فشارهای طاقتفرسایی قرار داشت:
- اولاً حکام عباسی که جز به رفاه و دنیاگرایی تمایلی نداشتند برای تداوم خلافت خود امام عسکری(ع) را در تنگنای زندان و جاسوسی و مراقبت ویژه قرار داده بودند. مردم و مخصوصاً شیعیان در فقر و تبعیض و دشمنی عباسیان میسوختند.
- ثانیاً: وجود ترکها که گرداننده خلفا بودند و خلفا عروسک خیمه شببازی بودند که به اراده ترکها حرکت میکردند، آنها گرچه به عنوان نیروهای نظامی و امنیتی به دربار عباسیان راه یافتند ولی آنچنان پر و بال پیدا کردند که عزل و نصب خلفا را از موضع اقتدار به دست داشتند، این ترکها نسبت به اهلبیت و به ویژه امام عسکری(ع) و شیعیانش از هیچ فشار سیاسی و اجتماعی رویگردان نبودند.
- ثالثاً: عربهای عامی که تحت تأثیر فرهنگ ائمه اهل سنت بودند نسبت به امام و شیعیانش نهایت بیمهری و دشمنی را اعمال میکردند. علمای اهل سنت و پیروان مذاهب اربعه با فرهنگسازی منحطی که خلفای عباسی درست کرده بودند نهتنها به وظیفه شرعی خود عمل نکردند بلکه به رفتار خصمانه خود عمل کردند. آنها فرقه شیعه اثنیعشریه را به باد تهمت و افترا و خصومت گرفته و بسیاری از اوقات شیعیان سامرا را به قتل رسانده و اموالشان را به غارت میبردند.
شیعیان در عصر امامت امام عسکری(ع) در تنگنای اقتصادی و امنیتی حادی به سر میبردند، گاهی مدتها در تقیه و پنهانی میزیستند و خود را معرفی نمیکردند و اگر شناخته میشدند از بین میرفتند. با این حال بزرگمردانی بر اساس استحکام ایمانشان با قدرت و صلابت ماندند و تمام رنجها را به جان خریدند و به پژواک ندای مظلوم تشیع در تاریخ اقدام کردند و احادیث اهلبیت را که منبع اولیه معارف دینی بود منتقل کردند.
امام عسکری(ع) در کلامی دردمندانه جو جامعهشناسی عصر امامتش را اینگونه با آه و ناله سر میدهد: «اللَّهُمَّ دُعَائِي إِيَّاكَ بِإِجَابَتِي وَ اشْفَعْ مَسْأَلَتِي بِنُجْحِ طَلِبَتِي، اللَّهُمَّ وَ قَدْ شَمَلَنَا زَيْغُ الْفِتَنِ وَ اسْتَوْلَتْ عَلَيْنَا غَشْوَةُ الْحَيْرَةِ، وَ قَارَعَنَا الذُّلُّ وَ الصَّغَارُ وَ حَكَمَ عَلَيْنَا غَيْرُ الْمَأْمُونِينَ فِي دِينِكَ، وَ ابْتَزَّ أُمُورَنَا مَعَادِنُ الْأُبَنِ مِمَّنْ عَطَّلَ حُكْمَكَ وَ سَعَى فِي إِتْلَافِ عِبَادِكَ وَ إِفْسَادِ بِلَادِكَ...»[۱]؛ خدایا انحراف فتنهها ما را فراگرفت و پرده حیرت، ما را احاطه کرد و ذلت و خواری در خانههایمان را کوفت و غیر امینان در دینت بر ما حاکم شدند و معادن کینه و نفرت (که احکامت را تعطیل کردند) سرنوشت ما را در دست گرفتند و در راه نابودی بندگانت و تباهی شهرهایت کمر بستند. پروردگارا دستاورد ما پس از تقسیم، تیول آنان شد و امارت و حکمرانی از مشورت به تسلط گروید و پس از برگزیدگی میراثی برای امت گشتیم، با سهم یتیم و بیوهزنان آلات لهو و لعب خریداری شد و اهل ذمه بر مؤمنان با قدرت حکم راندند و فاسق هر قبیلهای به سرپرستی کارهای آنان برخاست، نه بازدارندهای آنان را از تباهی حفظ میکند و نه نگهبانی به رحمت در آنان مینگرد و نه یاریگری شکم گرسنه را پر میکند؛ لذا آنان پاکباختگانی در آستانه تباهی و اسیرانی مسکنتزده و همپیمانان اندوه و خواری هستند... .
امام سوز دلش را در رابطه با اوضاع خطیر سیاسی حاکم اینگونه ترسیم میکند، معیارهای اجتماعی و موازنههای قسط و عدل امروز در ساختار سیاسی حکومت عباسیان بهم خورده و ضدارزشها جای ارزشها نشسته و در پرتو سست بنیانی حکومتها، مردم هم اعتقادات خود را از دست دادهاند، در نتیجه خسارتهای سنگینی به جامعه وارد شده و فتنهها میان مسلمین پدید آمده، گرد خواری و ذلت بر سر و روی جامعه نشسته، خائنان و افراد زبون و حقیر در مسند قدرت نشسته و بر مردم حکم میکنند.
در نتیجه احکام الهی تعطیل شده، ثروتهای عمومی به مالکیت افراد ناصالح درآمده بیتالمال مسلمین به جای تأمین زندگی یتیمان و بیچارگان در جهت رفاه و بهبود مرفهین هزینه شده و کارگزاران با بیتالمال به لهو و لعب میپردازند. امام عسکری(ع) در شرایطی که فساد و عیاشی فضای خلافت عباسیان را پر کرده است و مردم در فقر فرهنگی و اقتصادی میسوزند، رهبری امت را عهدهدار شده و به حکم رسالت الهی باید با تمام نیرو، زشتیهای عباسیان را محکوم کند و با آنها به مخالفت پردازد. مخالفت صریح امام با دستگاه خلافت مهر بطلانی بود بر حکومتی که مال خدا را بازیچه و بندگان خدا را به بندگی خود گرفته بودند.
اقوال تاریخی گواه این حقیقت است که حکومت عباسی همه توان و امکانات خود را بکار گرفته بود تا امام عسکری(ع) را وارد دستگاه خود کند و ایشان را با حکومت همراه و موافق سازد، لکن این تلاشها ناکام ماند و امام خط فکری و سیاسی و اعتقادی خود را از دستگاه جور جدا کرده بود. وقتی گروه خونی امام با ساختار حکومت جور سازگار نباشد طبعاً امام باید خود را مهیای رنجها و سختیهای عدیدهای کند که از طرف نظام عباسی بر او وارد میشود.
خلفای عباسی آخرین ضربهای که بر پیکر امامت توانستند بزنند، زندانی کردن دو امام دهم و یازدهم و محروم ساختن آنها از حقوق شرعی بود. سختی کار بر علویان را به جایی رساندند که زنهای علویه در مدینه هر چند نفر با یک چادر نماز میخواندند و باید از یک سرپوش و چادر استفاده میکردند. فقر مالی چنان آنها را احاطه کرده بود که محتاج به چند متر پارچه بودند و خلفای جور با آن همه صدقات آباء و اجدادی مانند فدک و غیره که مخصوص سادات فاطمی و علوی بود این همه ستم میکردند و زجر میدادند[۲].
فساد خلفای معاصر امام
بعد از شهادت جانکاه امام هادی(ع) در سوم رجب سال ۲۵۴(ه. ق) امام عسکری(ع) امامت و رهبری و هدایت امت اسلامی را آغاز کرد. فضای حاکم بر خلفا همان فضای مسموم و آلودهای بود که امامت در عصر حضرت هادی(ع) وجود داشت، قبلاً به کجاندیشی و انحراف متوکل و مستعین و معتز اشاره داشتیم، این خلفا با انحراف فکری و اعتقادی در برابر امامت شیعه صفآرایی کرده بودند و به امیرالمؤمنین علی(ع) کینه میورزیدند و متوکل گاهی خود را به شکل دلقلک درآورده و به امیرالمؤمنین جسارت میکرد.
به علاوه این خلفا در انحراف اخلاقی از هیچگونه زشتی اِبایی نداشتند، بیتالمال را مال شخصی خود میانگاشتند و در خرید کنیزان و برپایی مجالس عیش و نوش و رقص و فساد معتاد بودند.
در عصر امامت امام عسکری(ع) همین فضای آلوده به چشم میخورد؛ یعنی در زمان معتز و مهتدی حاکمیت لهو و بدمستی وجود داشت. بغداد و سامرا مرکز اصلی عیاشی و مسخرگی و هرزگی بدل شده بود خلفای عباسی که دلبسته و اسیر شهوترانی و لذتطلبی و کامرانی بودند، شبهای گناه آلودشان را با انواع محرمات به صبح میرساندند. طبعاً این فساد و آلودگی اخلاقی در بدنه جامعه و عامه مردم سرایت کرده بود و جامعه را به سوی فساد سوق داده بودند.
قدرت و حاکمیت وقتی در دست افراد بیتقوی و بیفضیلت متمرکز شود فساد و آلودگی در بین توده اولین ثمره نامشروعی است که تولید میشود. فساد فقط در مسائل اخلاقی نیست، بلکه در تمام وجوه مملکتداری رخ مینماید. در برخورد با مردم و مظلومین، گردنکشی میکند، در برخورد با حقوق مالی بیتالمال غارتگری میکند، در برخورد با قیامهای آزادی خواهان، خونریزی میکند و... .
در تاریخ نقل شده: یکی از افسران طرفدار دولت عباسی به نام مفلح درگیری شدیدی پیدا کرد با مردم قم که از ارکان طرفداران امام بودند و عملاً بزرگان و اعیانی در بین آنها وجود داشت، از مردم قم افراد زیادی را کشت و آن سال مصادف با اولین سال امامت امام عسکری(ع) بود[۳].[۴]
امام عسکری(ع) در عصر خلافت مستعین
امام عسکری(ع) در عصر حضور پدر بزرگوارش امام هادی(ع) بسیار مورد بغض و کینه مستعین قرار داشت و حضرت از رفتار این حاکم ظالم و هوسران دلی پر خون داشت. در شیوهها و برخوردهایش نسبت به امام عسکری(ع) عناد و انتقام خود را نشان میداد.
مستعین به دلایل مختلف نسبت به امام عسکری(ع) روحیه کینهورزی داشت:
- اولاً: فضل و کرامت، علم و توانایی فکری امام در تمام محافل پیچیده بود. در تمام محافل مسلمین با احترامی عمیق به حضرت مینگریستند همچنین بخشی از مسلمانان به امامت و سروری ایشان معتقد بودند.
- ثانیاً: گروهی از سخنچینان و جاسوسان و کارگزاران برای خودشیرینی و نزدیک شدن به دستگاه حکومت، به سعایت از امام میپرداختند و گزارشاتی را رد میکردند مبنی بر اینکه حضرت اموال فراوانی نزد خود جمع کرده و قصد قیام بر ضد حکومت عباسی را دارد که موجب هراس مستعین از امام شده بود.
- ثالثاً: یکی دیگر از عوامل کینه مستعین به امام، خوف از فرزندشان امام عصر(ع) بود که پیامبر به وجود حضرتش نوید داده بود. خوف وجود عباسیان را فراگرفته بود، چون مهدی موعود را نابودکننده حکومت ظالمانه خود میدانستند لذا دشمنی امام عسکری(ع) را در سینه پرورانده بودند و ایشان و خانوادهاش را شدیداً تحت نظر گرفته بودند. به همین منظور کسانی از زنان را گماشته بودند تا از زمان ولادت امام عصر باخبر شوند و او را دستگیر کنند. این کینهها در دل مستعین آنچنان پرورده شد که سرانجام منجر به دستگیری و حبس امام عسکری(ع) انجامید[۵].
امام عسکری(ع) در عصر خلافت معتز
معتز عباسی دشمنی و کینهورزی با اهلبیت را از اجداد خود به ارث برده بود و سینهاش سرشار از عداوت و دشمنی نسبت به خاندان عترت بود. کینهورزی نسبت به اهلبیت تا به آنجا پیش رفت که امام هادی(ع) را به شهادت رساند ولی چه در عصر امامت امام هادی(ع) و چه بعد از شهادتش نسبت به امام عسکری(ع) مثل بابای بزرگوارش امام هادی(ع) عمل میکرد. از نمونههای آشکار این عداوت توطئه کشتن امام به دست سعید حاجب بود که خنثی گشت او به سعید حاجب دستور داد که امام عسکری(ع) را پنهانی به قتل برساند و به او گفت: ابامحمد (امام عسکری(ع)) را به کوفه ببر بهطوریکه کسی تو را نبیند گردنش را بزن! معتز از شنیدن اخبار فضل و علم امام و احترام مردم به ایشان رنج میبرد و از اینکه پدر امام منتظر میباشد که روزی بساط ستم را برخواهد چید و حکومت ظالمان را سرنگون خواهد کرد و به عیاشی و خوشگذرانی حکام جور خاتمه میدهد به شدت هراسان بود و محدودیتهای ویژهای برای امام عسکری(ع) ایجاد کرد. از جمله ایشان را زندانی کرد، معتز عباسی امام عسکری(ع) و ابوهاشم و جمعی از علویون را در سال ۲۵۸ (ه. ق) زندانی کرد و از ابوهاشم روایت شده که من با جماعتی در زندان بودم و سپس امام عسکری(ع) محبوس شدند و آن حضرت روزها را روزه میگرفت[۶]. دل امام عسکری(ع) از ستمگری و آزار بیحد و حصر معتز به درد آمد و با خلوص و فروتنی به درگاه احدیت متوسل شد و از خداوند خواست تا از شر خلیفه نجاتش دهد. احمد بن حسین بن عمر بن یزید گفت: ابوالهیثم بن سبانه نقل کرد وقتی معتز امام عسکری(ع) را در قصر ابن هبیره تحویل سعید حاجب داد و به او گوشزد کرد که چنان بر او تنگ بگیرد و در فشارش قرار دهد که مردم داستانها از آن سختگیریها نقل کنند و خود عازم کوفه شد. من نامهای برای امام نوشتم که جانم فدایت خبر ناگواری به ما رسیده که بسیار بر ما گران است. امام(ع) در جواب نوشت پس از سه روز فرج میرسد، روز سوم معتز را خلع کردند[۷].[۸]
جاسوسی در بیت امام حسن عسکری
وحشتی که معتمد عباسی از چشمانداز روایات مربوط به تولد و ظهور مصلح عالم از نسل پیامبر و از صلب امام عسکری(ع) داشت باعث شد تدابیر ضروری را در جهت ایجاد چالش در تحقق تقدیر الهی بهکار بندد. گرچه عقل سلیم حکم میکرد که آنها متوجه شوند که تقدیرهای محتوم الهی را هیچ مانعی جلودار نیست و اراده حضرت حق قطعی است؛ ولی خلفای عباسی فاقد آن عقل سلیم بودند. خلیفه عباسی در تدابیر بیفایده خود چند تن از قضات سامرا و بغداد را مراقب خانه امام عسکری(ع) نمود که از حضرت جدا نشوند و اخبار زندگی درونی ایشان را یکی پس از دیگری به خلیفه برسانند[۹]. از طرف دیگر یک متطیب (یعنی کسی که میخواهد پزشک شود و زیر دست پزشک دیگر کار میکند) را احضار کرد و او را وعده داد که به مقام و منصبی برساند به او امر کرد تا مراقب خانه امام عسکری(ع) باشد و هر صبح و شام به نام معاینه و معالجه مخصوص برود و در خلال عمل امام را مسموم نماید و حتی راه رفتن و سوار شدن و سخن گفتن امام به تجویز طبیب تازهکار موکول شود. در این فضای نامساعد که خلافت جور به عناوین مختلف امام را زیر نظر گرفته بود، امام عسکری(ع) باید هدایت و رهبری امت اسلامی را به عنوان یک رسالت الهی ایفا کند و امام توانست علیرغم عوامل بازدارنده خلافت راه پر پیچ و خم ارشاد و هدایتگری امت را بپیماید.[۱۰]
امام عسکری(ع) در عصر مهتدی
مهتدی در ۲۹ رجب سال ۲۵۵ (ه. ق) به خلافت نشست. در آغاز خلافتش راه زهد و ترک محرمات را در پیش گرفت ولی در ادامه راه شیوه خود را عوض کرد. در این فراز و فرود نسبت به امام عسکری(ع) مثل اسلاف خود عمل کرد. مهتدی همچون سایر خلفای عباسی کینهای دیرینه را از اهلبیت در دل داشت و به مأموران خود دستور داد امام عسکری(ع) را بازداشت کنند، او تصمیم داشت امام را به قتل برساند، امام مدتی در زندان مهتدی به سر برد و ابوهاشم جعفری همراه ایشان بود. جعفری نقل میکند که من با حضرت امام حسن عسکری(ع) زندانی بودم، در زندان حضرت عسکری(ع) فرمود: این ستمگر تصمیم دارد امشب با خدا به شوخی بپردازد، ولی خدا عمر او را قطع میکند و مقامش را در اختیار جانشینش قرار میدهد، با اینکه مرا اکنون فرزندی نیست ولی به زودی صاحب فرزند میشوم. ابوهاشم گفت: فردا صبح ترکها بر مهتدی شوریده او را کشتند و معتمد به جای او نشست و ما نجات یافتیم. مردم نیز کمک کردند چون معتزلی بود و قائل به قدر. با اینکه مهتدی تصمیم داشت امام را بکشد خداوند او را کشت[۱۱].
مهتدی در عمر کوتاهش از هیچ پلیدی و خباثتی نسبت به امام عسکری(ع) دریغ نورزید و مدتی از عمر شریف حضرت در زندان او سپری شد ولی دست انتقام الهی او را ساقط کرد[۱۲].
مظلومیت امام عسکری(ع) در سرکوب علویان در عصر مهتدی
علویون رشید مردانی بودند که در تمام بلاد اسلامی به ویژه در مدینه حضور فعال داشتند و از ظلم والیان خلافت ظالمانه عباسی به ستوه آمده بودند. والیان خلیفه به دلیل بُعد مسافت از مرکز خلافت یعنی بغداد، خود را مبسوط الید میدانستند و بر اساس سلیقه و شیوههای قدرتطلبانه خود با علویون مظلوم عمل کرده و سعی میکردند در برابر آنها که آمر به معروف و ناهی از منکر بودند، نمایش قدرت داشته باشند و ضرب شست نشان دهند. از طرف دیگر دستگیری یک علوی آزاده و شکنجه او و سرانجام فرستادنش نزد خلیفه خود یک شیرینکاری جهت تداوم ولایت و خلافتش بر یک منطقه بود و لذا برای خودشیرینی به خلیفه از دستگیری و شهادت علویون میخواستند به نفع خود بهره ببرند. [[موسی بن عبدالله ابن موسی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) از علویونی است که صالح و راوی حدیث بوده و عمر بن شبه و محمد بن حسن بن مسعود زرقی و یحیی بن حسن بن جعفر علوی و دیگران از او حدیث نقل کردهاند. سعید حاجب، موسی را به اتفاق فرزندش ادریس و برادرزادهاش محمد بن یحیی و ابوطاهر احمد بن زید بن حسین بن عیسی بن زید، به سوی عراق حرکت داد و چون به حاجز رسید، قبیله بنی فزاره سر راه او را گرفته، آنها را از دست سعید حاجب نجات داده و همراه خود بردند ولی موسی حاضر نشد به همراه آنان برود و به نزد سعید بازگشت. سعید او را همراه خود آورد و چون به زباله رسید زهری به او خورانید و او را کشت و سرش را بریده و در ماه محرم سال ۲۵۶ (ه. ق) آن را به نزد مهتدی آورد[۱۳].
از دیگر علویونی که در عصر مهتدی قیام کرد و به شهادت رسید محمد بن حسن ابن محمد بن ابراهیم بن حسن بن زید بن حسن بن علی(ع) بود، محمد بن حسن را حارث بن اسد در منطقه حار اسیر کرد و به سوی مدینه فرستاد و پیش از رسیدن او به مدینه در صفرا از دنیا رفت، حارث برای اینکه زنجیر را از پای او درآورد دو پایش را برید و کندها را درآورد و آن دو پای بریده را در بیابان انداخت. این است قساوت قلبی حکام جور و برخورد غیر انسانی آنها با علویون[۱۴].[۱۵]
امام عسکری(ع) در عصر معتمد عباسی
معتمد عباسی مردی شهوتران و شیفته لذات نامشروع بود. همت خود را به کنیزان و نوازندگان صرف میکرد و از اداره امور مملکت روی برگردانده بود. بر اثر کثرت معاصی و ارتکاب محرمات الهی مردم از او بیزار شده بودند. عقلش مغلوب هوی و هوسش گردیده بود. امام عسکری(ع) رنجهای عدیدهای از دست معتمد عباسی کشید، چندین بار امام توسط معتمد به زندان افتاد. معتمد امام را زندانی کرد و به رئیس زندان علی جرین، دستور داد گزارش کارها و امور حضرت را در تمام اوقات به او بدهد او نیز معتمد را با خبر میکرد. علی جرین در گزارشش به معتمد میگوید که حضرت عسکری(ع) از دنیا رویگردان است، روزها را به روزهداری و شبها را به عبادت به سر میبرد. بعد از مدت زمانی که امام از زندان آزاد شد همچنان تحت مراقبتهای شدید امنیتی و فشارهای حکومت بود. نیروهای انبوه حکومت و جاسوسان معتمد، امام را محاصره کرده بودند، هر کس از فقها و علما قصد دیدار حضرت را داشت تحت تعقیب قرار میگرفت. این مراقبتها تا روز شهادت حضرت به دست معتمد ادامه داشت[۱۶]. خلفای عباسی همعصر امام، به ویژه معتمد سعی میکردند به تقلید از هارون در ژست خلافتی خود بلندپروازی کنند، معتمد عباسی به سپاهیان خود فرمان داد در برابر امام عسکری(ع) در حین عبور هر یک کیسه خاکی با خود بردارند و در محل بریزند و چون تل بزرگی شد نشان عظمت و قدرت خود را به امام عسکری(ع) نشان دهند. گمان میکردند امام جوان ۲۵ ساله مرعوب این قدرتنماییها میشود، حق داشت امام عسکری(ع) را نشناسد، آنگونه که هشام امام سجاد(ع) را نشناخت، مغزهای الکلی و روحهای لجنی با رقص و غنای آوازهخوانان و کنیزکان چگونه میتوانند مقامات عالیه ولایت اهلبیت را درک کنند؟ البته امام عسکری(ع) هم فرمودند: تو هم میل داری لشکر مرا ببینی؟ خلیفه گفت: آری. امام فرمود: از بین انگشتان من نگاه کن! چون نظر کرد دید میلیونها فرشته صف به صف ایستاده و چشم و گوش به فرمان امام دارند[۱۷].
امام عسکری(ع) در عصر این عنصر خبیث عباسی از خفقان تیرهای رنج میبرد و کمترین آزادی عمل برای حضرت قائل نبودند. محمد بن عبدالعزیز بلخی گفت: یک روز در بازار گوسفند فروشان بودم چشمم به حضرت عسکری ب افتاد که از منزل خود میآمد و تصمیم داشت به دارالخلافه برود، من در دل با خود گفتم اگر صلاح باشد برمیخیزم و فریاد میزنم مردم این حجت خداست او را بشناسید؛ ولی مرا میکشند. همین که امام نزدیک به من رسید با انگشت سبابه خود اشاره کرد ساکت باش. همان شب ایشان را دیدم میگفت: باید کتمان کنی وگرنه کشته میشوی از جان خود بترس[۱۸]. مستشرقی است به نام دوایت، م رونلدسن که مینویسد: به قدری معتمد عباسی به امام عسکری(ع) اذیت میکرد که حتی از آب وضو برای او مضایقه مینمود و یک بار او را بین درندگان انداخت ولی درندگان به امام آزاری نرساندند و خلیفه بیشتر از او ترسید.
مستشرق بالا مینویسد: در بین سال چهارم و پنجم آخر عمر امام عسکری(ع) خلیفه دستور داد خمس آل محمد را به علویون ندهند و پس از عمر بن عبدالعزیز که فدک را به سادات علوی مسترد کرد، معتمد باز فدک را گرفت و تصرف کرد و دستور داد دیگر خمس به سادات علوی ندهند. میخواست علاوه بر محرومیت و محدودیت آنها را دستتنگ نگه دارد تا مبادا از روی سیادت و روحانیت علیه خلفای جور قیام نمایند. چهار سال آخر عمر مبارک امام عسکری(ع) سخت با مضیقه و سختی گذشت؛ یعنی به هیچوجه شرایط اجازه نمیداد و کلا برای حضرت وجهی بیاورند و لذا میبینیم در اطراف شهرها و ممالک به نام امام عسکری(ع) مساجد و مدارس زیادی ساخته شد که به نام مسجد امام معروف است. این مساجد از وجوهی بوده که مؤمنین شیعه امامیه به وکلا میدادند و آنها دستور مصرف آن را میخواستند و امام فرمود: به مستحقین شرع بدهند و اضافه آن را مسجد بسازند و مسجد امام در شهرستان قم از آنهاست. خمس به سفارش پیامبر اکرم(ص) بودجه خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) و یازده فرزند معصومش بوده است و از آغاز خلافت حضرت که باند نفاق خلافت را غصب نمودند، بودجه خلافت را هم از بیت امامت دریغ داشتند، هم فدک را غصب کردند و هم از رسیدن خمس به بیت امامت ممانعت کردند و این سنت سیئه تا سال ۲۶۰ (ه. ق) که امام عسکری(ع) به شهادت رسید اعمال میشد. یعنی در طول خلافت هزارماهه امویان و خلافت عباسیان فدک دست به دست میگشت و در غصب خلفای جور باقی ماند و خمس هم بودجهای بود که خلفا از ترس اینکه مبادا ائمه دین بتوانند صرف تشکیلات مخفی خود کنند از رسیدن به دست ائمه امتناع میکردند.
در نکته تاریخی فوق معتمد عباسی هم فدک را قبضه کرد و هم خمس را منع نمود و امام عسکری(ع) را به زعم خودش از هرگونه بودجه ضروری مهجور نگه داشت. نکتهای که در زندگی معتمد وجود دارد این است که معتمد مثل هر یک از طاغوتهای اموی و عباسی به جایگاه امامت و عظمت روحی ائمه زمان خود واقف بود. آنگونه که در محافل خصوصی معاویه از عظمت امیرالمؤمنین علی(ع) سخن میگفت یا هارونالرشید از بر حق بودن امام کاظم(ع) به خلافت اشاره دارد یا منصور دوانیقی قدر و منزلت امام صادق(ع) را به خلافت حقه الهیه اعتراف میکند، معتمد هم از آنهاست که اسناد تاریخی گواهی میدهند از جایگاه خطیر امامت حضرت عسکری(ع) کاملاً آشنا و معترف است. وقتی جعفر کذاب با همه انحرافاتش سعی میکند خود را به خلافت عباسی نزدیک کند و امتیاز بگیرد وقتی با معتمد روبهرو میشود معتمد به جعفر کذاب میگوید: فَقَالَ الْخَلِيفَةُ: اعْلَمْ أَنَّ مَنْزِلَةَ أَخِيكَ لَمْ تَكُنْ بِنَا إِنَّمَا كَانَتْ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَحْنُ كُنَّا نَجْتَهِدُ فِي حَطِّ مَنْزِلَتِهِ وَ الْوَضْعِ مِنْهُ وَ كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَأْبَى إِلَّا أَنْ يَزِيدَهُ كُلَّ يَوْمٍ رِفْعَةً بِمَا كَانَ فِيهِ مِنَ الصِّيَانَةِ وَ حُسْنِ السَّمْتِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ فَإِنْ كُنْتَ عِنْدَ شِيعَةِ أَخِيكَ بِمَنْزِلَتِهِ فَلَا حَاجَةَ بِكَ إِلَيْنَا وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ فِيكَ مَا فِي أَخِيكَ لَمْ نُغْنِ عَنْكَ فِي ذَلِكَ شَيْئاً[۱۹]؛ یعنی بدان که مقام و منزلت برادرت به دست ما نبود، بلکه از ناحیه خداوند بزرگ بود ما هم هرچه میکوشیدیم که از مقام وی بکاهیم و او را به زمین بزنیم نشد و خدا از آن امتناع داشت و نتیجهای نگرفتیم جز اینکه هر روز بر مقام و رفعت او افزوده میشد؛ چون وی دارای صفات نیک صیانت و خودداری و خوشنامی و علم و عبادت فراوان بود اگر تو هم پیش شیعیان برادرت چنین وجههای داری احتیاج به ما نداری و اگر نداری و آن صفات نیکی که در برادرت بود در تو نیست کاری از دست ما ساخته نیست و نمیتوانیم برای تو کاری بکنیم. از بیان معتمد واضح است که شخص خلیفه در باطن حق را شناخته و به جایگاه امام عسکری(ع) خوب عارف بود و تنها برای ریاست دنیا و مقام بود که حق را انکار میکرد.[۲۰]
سرکوب علویون توسط معتمد
رشد شیعه در مناطق مختلف دنیای اسلام و روشن شدن افکار عمومی زمینهای را به وجود آورده بود تا علویون در برابر خلفای جور قیام کرده و مردم را به قسط و عدل دعوت کنند. علویون با ترک راحتطلبی و عافیتجویی به حسب تعهد دینی که از درونشان میجوشید بر ظلمت شب فسرده خلفا میشوریدند و خواب راحت را بر چشم خلیفه عیاش آشفته مینمودند. در عصر معتمد عباسی قیامهای متعددی از طرف آزادمردان با شرافتی از خاندان امیرالمؤمنین(ع) صورت گرفت، گرچه همه آنها سرکوب شدند و عوامل اصلی آنها به شهادت رسیدند ولی حجم قیامها نشان از عمق خفقان حکومت و روحیه ظلمستیزی از جانب مردم بود. از قیامهایی که میتوان به آنها اشاره کرد قیام علی بن زید بن الحسین بن عیسی بن زید بود که در کوفه خروج کرد، مهتدی، شاه بن میکال را با لشکری به جنگ او فرستاد، او یک تنه با لشکر شاه جنگید و پیروز شد (چون فقط ۲۰۰ سوار در لشکر او بود) علی که از اعزام لشکر خصم مطلع شد به لشکرش گفت: اینها مرا میطلبند با غیر من کاری ندارند! من بیعت خود را از گردن شما برداشتم بروید! آنها گفتند به خدا ما چنین نخواهیم کرد! چون لشکر شاه رسید، لشکر علی را فزعی غالب شد. علی گفت: ای مردم به جای خود بمانید و تماشای شجاعت من نمایید! پس شمشیر خود را کشید و اسب خود را در میان آن لشکر عظیم راند به راست و چپ شمشیر میزد تا از دل لشکر بیرون آمد، دگرباره از پشت ایشان حمله کرد تا به جای اول خود رسید و دو سه بار اینگونه حمله کرد، لشکر شاه شکستی سخت خوردند[۲۱]. از دیگر قیامهای علویون که میتوان به آن اشاره کرد، احمد بن محمد بن عبدالله بن ابراهیم بن اسمعیل طباطبا است که خروج کرد و احمد بن طولون او را کشت و سرش را برای معتمد فرستاد[۲۲]
احمد بن محمد بن جعفر بن الحسن بن عمر بن علی بن الحسین باز در عصر معتمد قیام کرد. عبدالله بن علی بن عیس بن یحیی بن حسین بن زید در عصر معتمد قیام کرد. علی بن ابراهیم بن علی بن عبیدالله بن الحسین بن علی بن الحسین که در سُرَّ مَن رَأی درب خانه جعفر بن معتمد کشته شد و قاتلش معلوم نگشت. دیگر از علویون محمد بن احمد علوی بود که عبدالعزیز بن دلف او را کشت. حمزه بن الحسین الجعفری که صلاب ترکی او را کشت و مثله نمود. حمزه بن عیسی بن محمد بن قاسم بن حسن بن زید که در واقعه صفار و حسن بن زید در طبرستان کشته شد. علی بن محمد بن احمد بن عیسی بن زید بن علی بن الحسین با دو پسرش احمد و علی که توسط سعید حاجب زندانی شدند و علی بن محمد در زندان فوت کرد. محمد بن عبدالله بن زید بن عبدالله بن حسن بن زید بن حسن که در حبس صفار در نیشابور فوت کرد. معتمد خودش لذتجو و دنیاگرا بود و کمکم برادرش موفق امور سلطنت را گرفت تا آنجا که از خلافت جز اسمی برای معتمد نماند و چون موفق مُرد، پسرش احمد معتضد به جای او مستقر شد و بر عموی خود معتمد غلبه کرد و او را طرد کرد تا در ۱۱ رجب ۲۷۹ (ه. ق) وفات نمود و گفته شده زهر در آب او کردند و ۲۳ سال سلطنت کرد. معتمد اساس حکومت را به برادرش موفق سپرد، موفق در آخر عمر به مرض نقرس درگذشت. مرض موفق چنان سخت بود که خادمی پیوسته برف بر پای او مینهاد، ۴۰ نفر به نوبت تخت وی را بر دوش میبردند. روزی به حاملان تخت خود گفت: از برداشتن من دلتنگ شدهاید! به خدا آرزو دارم یکی از شما باشم که بار بر سر بردارم ولی تندرست باشم و گفته بود صد هزار نفر از دیوان من عطا میخورند و در صف آنان بدبختتر از من نیست[۲۳].[۲۴]
منابع
پانویس
- ↑ مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۶۳.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۴.
- ↑ کشف الغمه، ج۳، ص۲۰۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۷.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۸.
- ↑ انوار البهیه، ص۳۳۵.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۵۱.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۱.
- ↑ قاضیالقضاة این عده از اصحاب خاص خلیفه را مراقب و ملازم و مصاحب امام کرد که در ظاهر عنوان استفاده علمی بود و در باطن سازمان جاسوسی و به آنها دستور دادند که تمام شبانهروز ملازم بیت امام و در محضر حضرت عسکری(ع) باشند و تا زمان شهادت امام آنها ملازم امام بودند.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۲.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۰۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۳.
- ↑ ترجمه مقاتل الطالبین، ص۶۲۵.
- ↑ ترجمه مقاتل الطالبین، ص۶۲۴.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۴.
- ↑ زندگانی امام عسکری(ع) از شریف قرشی، ص۲۶۸.
- ↑ امام عسکری(ع) از عمادزاده، ص۲۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۰، ص۲۹۰؛ محجه، ج۴، ص۳۲۹.
- ↑ بحارالأنوار، ج۵۲، ص۱؛ خرائج، ص۱۸۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۴.
- ↑ تتمة المنتهی، ص۳۴۸.
- ↑ تتمة المنتهی، ص۳۵۶؛ مقاتل الطالبین، ص۶۲۷.
- ↑ تاریخ سیاسی اسلام، ص۳۸۲.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۱۵.