بنی‌حبلی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==[[نسب]] بنی حبلی==
==نام و نسب==
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های حُبلِی، حُبلَویّ و حُبلاوی<ref>فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلیّ» و «حبلاویّ» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.</ref> نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.</ref> و از فروعات و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن [[حارثه]] می‌برند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.</ref>. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)</ref>؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.</ref> که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.</ref> و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.</ref> و نیز بنی [[عبدالواحد بن بشر]] ([[بشیر]])<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
این [[طایفه]] -که گاه از آنان به با نام اختصاری «[[بلحبلی]]» یاد می‌شود<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، و از [[مردمان]] طایفه‌اش با نسبت‌های «حُبلِی»، «حُبلَوی» و «حُبلاوی»<ref>فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلی» و «حبلاوی» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.</ref> نام برده می‌شود - از [[قحطانیان]]<ref>قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.</ref> و از فروع و شاخه‌های [[قبیله]] خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن حارثه می‌برند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.</ref>. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: [[زن]] حامله) ملقب شده بود<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)</ref>؛ از این‌رو، [[فرزندان]] او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) [[فرزندی]] به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، [[ثعلبه]] و عمرو تولد یافتند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.</ref> که [[طایفه]] بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از [[قبایل]] و [[طوایف]] [[عرب]]، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از [[بنی عبید بن مالک بن سالم]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.</ref> و [[بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.</ref> و نیز [[بنی عبدالواحد بن بشر]] (بشیر)<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.</ref> یاد کرد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==[[مساکن]] و منازل این [[قوم]]==
==مساکن و منازل==
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.</ref>. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.</ref>. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.</ref>. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.</ref>. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد]] مطری، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم [[دارالهجره]]») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند<ref>ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.</ref> و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] سعد بن عباده<ref>ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.</ref> در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.</ref>.
[[مردمان]] بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف [[اوس و خزرج]]، اصالتی [[یمنی]] دشتند<ref>مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.</ref>. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب [[سد]] عظیم [[عرم]]، در پی کوچ بزرگ قبایل [[ازدی]] به [[شهرها]] و عرصه‌های شمالی‌تر، به [[رهبری]] [[رییس]] خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از [[مأرب]] به [[مدینه]] که آن [[زمان]] «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این [[دیار]]، ماندگار شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.</ref>. آنان این حضور را با کنار زدن [[یهودیان]] مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف [[شهر]]، به [[شهر یثرب]] نیز وارد شدند<ref>ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.</ref>. [[ابن حزم]] (م. ۴۵۶) [[منزل]] ایشان را در مدینه، بین مساکن [[بنی نجّار]] و [[بنی ساعده]] دانسته است<ref>ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.</ref>. «مطری» ([[جمال]] الدین [[محمد بن احمد مطری]]، (متوفای ۷۴۱ [[هجری]]) عالم به [[علوم]] [[فقه]]، [[حدیث]] و [[تاریخ]] و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») هم، بنا بر مبنای [[فکری]] خود در مورد منازل [[اوس]]، [[مسکن]] بنی حبلی را بین [[قبا]] و بین منازل پسران [[حارث بن خزرج]] -که در شرق [[وادی بطحان]] و [[سائب]] قرار داشت - دانسته است<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. این سخنان، با اخباری که [[مورخان]] و [[سیره]] نگاران [[اسلامی]] از [[هجرت]] [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} به [[مدینه]] و نحوه خروج ایشان از [[قبا]] و ورودشان به [[مدینه]] گزارش کرده اند<ref>ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.</ref> و نیز گزارشی که از دیدار [[پیامبر]]{{صل}} با [[عبدالله بن ابی]] در [[زمان]] رفتن ایشان برای [[عیادت]] [[سعد بن عباده]]<ref>ر.ک: [[ابن هشام]]، [[السیرة النبویه]]، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.</ref> در دست است نیز، [[تأیید]] می‌گردد<ref>سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.</ref>. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در [[مدینه]]، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.</ref>.


[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.</ref> و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.</ref>. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.</ref>، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.</ref> در این روستا سکونت داشتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[پس از ظهور اسلام]] و در پی [[فتوحات اسلامی]] و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از [[مردم]] بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از [[عراق]] و [[شهر]] بزرگش [[کوفه]]<ref>ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.</ref> و نیز روستای معروف «[[عقرقوف]]» -در حدود دو فرسخی [[بغداد]]- یاد کرد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.</ref>. [[سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری]] –از [[اصحاب پیامبر]]{{صل}}- در دوران [[خلافت عمر بن خطاب]] به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت [[اختیار]] کرد. [[اولاد]] سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه [[شهرت]] داشتند<ref>خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.</ref>، سالیان متمادی در کنار مردمانی از [[نسل]] [[عقبة بن وهب]] –حلیف بنی حبلی-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.</ref> در این روستا سکونت داشتند.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
خط ۲۲: خط ۲۲:
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)</ref> هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.</ref>، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.</ref>، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref>، [[رفاعة بن عمرو]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.</ref>، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.</ref>، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.</ref>، [[عامر بن سلمة بن عامر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.</ref> و [[عاصم بن عکیر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)</ref> بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.</ref>. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.</ref>، [[ثابت بن هزال بن عمر]]<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.</ref> و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.</ref> در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.</ref>.
ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار [[رزمندگان]] [[جنگ بدر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)</ref> هم، دلیل ی دیگر بر [[اثبات]] پیشتازی این [[قوم]] در [[پذیرش اسلام]] است. این هشت نفر: [[اوس بن خولی بن عبدالله]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.</ref>، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.</ref>، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref>، [[رفاعة بن عمرو]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.</ref>، [[معبد بن عبادة بن قشعر]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.</ref>، و از همپیمانان ایشان: [[عقبة بن وهب بن کلده]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.</ref>، [[عامر بن سلمة بن عامر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.</ref> و [[عاصم بن عکیر]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)</ref> بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای [[ذکر]] نام [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]، از فردی به نام [[مالک بن رفاعة بن عمرو]] یاد کرده‌اند<ref>ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.</ref>. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب)<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.</ref>، [[ثابت بن هزال بن عمر]]<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.</ref> و [[ثابت بن ربیعه انصاری]]<ref>طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.</ref> در شمار حاضران این [[قوم]] در [[بدر]] نام برده‌اند. در مقابل این جمع از [[مردم]] بنی حبلی، [[عبدالله بن ابی]]، که تا هنوز [[اسلام]] نپذیرفته بود، با [[مشرکان مکه]] هم آوا شد و بر ضد [[پیامبر]]{{صل}} و یارانش در این [[جنگ]] شرکت کرد. این اقدام، [[رسول خدا]]{{صل}} را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با [[لقب]] «[[فاسق]]» یاد کردند<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.</ref>.


[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.</ref>، [[زید بن ودیعه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.</ref>، [[حنیف بن ریاب]] (رئاب)<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.</ref>، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.</ref>، [[معبد بن عباده]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.</ref>، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.</ref> و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.</ref>، [[عامر بن سلمه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.</ref> و [[عاصم بن عکیر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.</ref> از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.</ref>، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.</ref> و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.</ref> به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.
[[جنگ احد]] نیز، از دیگر [[غزوات]] بزرگ دوران [[نبی مکرم اسلام]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به [[سال سوم هجرت]] اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که [[رفاعة بن عمرو بن زید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.</ref>، [[زید بن ودیعه]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.</ref>، [[عبدالله بن عبدالله بن ابی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.</ref>، [[معبد بن عباده]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.</ref>، [[اوس بن خولی بن عبدالله انصاری]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.</ref> و نیز احلافی از آنها همچون: [[عقبة بن وهب بن کلده]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.</ref>، [[عامر بن سلمه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.</ref> و [[عاصم بن عکیر]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.</ref> از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این [[جنگ]] با [[شهادت]] تنی چند از این نام [[بردگان]] رقم خورد؛ چندان که منابع از [[رفاعة بن عمرو بن زید]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.</ref>، [[زید بن ودیعة بن عمرو]]<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.</ref> و [[حلیف]] آنها [[عقبة بن وهب بن کلده]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.</ref> به عنوان شهدای بنی حبلی در این [[غزوه]] یاد کرده‌اند.


علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق<ref>از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.</ref> و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون واقعه [[بئر معونه]]<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.</ref>، [[سریه موته]]<ref>از جمله این حاضران می‌توان از سهل بن حنظلیه یا همان سهل بن ربیع بن عمرو انصاری، (ابونعیم، معرفة الصحابه، ج۲، ص۴۴۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۲؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۷) سهل بن ابی حثمة بن عبدالله (عبیدالله) بن ساعده (ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۲، ص۳۱۶) و حنیف بن ریاب بن حارث انصاری (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴) نام برد.</ref> و [[عمرة القضا]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref> هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. در واقعه بئر معونه -که به [[سال چهارم هجری]] اتفاق افتاده بود- [[ابوبراء بن مالک]]، -[[رئیس قبیله]] [[بنی‌عامر]] - همراه با هدایایی نزد [[پیامبر]]{{صل}} در [[مدینه]] رفت. [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} پذیرش [[هدایا]] را به [[اسلام آوردن]] ابوبَراء مشروط کرد، اما وی، بدون رد یا [[قبول اسلام]] از ایشان خواست چند تن از [[مسلمانان]] را با [[هدف]] [[گسترش اسلام]] نزد [[قبیله]] [[بنی‌عامر]] در نجد بفرستد. وی چون ابراز [[نگرانی پیامبر]]{{صل}} را از پذیرش این پیشنهاد [[مشاهده]] کرد، [[امنیت]] [[مبلغان]] [[مسلمان]] را تضمین کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۶؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۴-۴۵.</ref>. پس از بازگشت [[ابوبراء]]، [[رسول]] [[خدا]]{{صل}} ۴۰ تن از مبلغان -از جمله [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب) از بنی حبلی -<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.</ref> را به [[فرماندهی]] [[مُنذر بن عمرو]] [[انصاری]]<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶ و ج۲، ص۱۸۴؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۲۳۸.</ref> در صفر [[سال چهارم هجری]] و چهار ماه پس از [[غزوه اُحد]]، همراه نامه‌ای خطاب به عامر بن [[طفیل]] -از بزرگان [[قبیله]] [[بنی‌عامر]]- به نجد اعزام کرد<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. برخی منابع از حضور اسد بن معونه برادرزاده براء<ref>یعقوبی، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۷۲.</ref> یا [[لبید بن ربیعه عامری]]<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۴-۱۰۵.</ref> به [[نمایندگی]] از سوی [[براء]] نزد [[پیامبر]]{{صل}} اشاره دارند. مبلغان پیامبر{{صل}} با [[راهنمایی]] یکی از مردان بنی‌سُلیم به نام «مطلب»<ref>واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷.</ref> به [[چاه معونه]] رسیدند. در آن جا، دو تن از [[مسلمانان]] به نام [[عمرو بن امیه ضمری]] و [[منذر بن محمد انصاری]] برای چرانیدن ستوران از همراهان خود جدا شدند و یک تن نیز به نام [[حرام بن ملحان]]، [[نامه]] رسول خدا{{صل}} را نزد عامر بن طُفیل برد. باقیمانده افراد نیز در غاری مشرف بر [[چاه]] مستقر شدند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۲۲۲.</ref>. عامر، بدون خواندن نامه در [[رقابت]] با [[ابو براء]]<ref>Muhammad at medina، p.۳۱.</ref>، حامل [[نامه پیامبر]]{{صل}} را به [[شهادت]] رساند و برای از میان بردن مبلغان از قبیله‌اش [[یاری]] خواست؛ اما آنها به سبب تضمین ابوبراء از یاری او خودداری کردند. از این رو، عامر با [[یاری خواستن]] از تیره‌هایی از [[قبیله بنی‌سلیم]] چون رِعْل، عُصَیه و ذَکوان که پس از کشته شدن [[طعیمة بن عدی]] -که مادرش از [[بنی‌سلیم]] بود - در [[بدر]]، [[کینه]] [[مسلمانان]] را در [[دل]] داشتند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۶، ص۱۰۵.</ref>، [[مبلغان]] [[مسلمان]] را –که [[ریاب بن حنیف بن ریاب]] (رئاب) از بنی حبلی از جمله آنان بودند -<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۲۷۴.</ref> غافلگیرانه به [[شهادت]] رساندند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۸۴-۱۸۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۴۷؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۳۳۸-۳۴۰.</ref>.<ref>مهران اسماعیلی، مقاله «بئر معونه»، پژوهشکده حج و زیارت.</ref>
علاوه بر [[بدر]] و [[احد]]، جنگ‌های خندق<ref>از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.</ref> و دیگر جنگ‌های [[دوران پیامبر]]{{صل}}<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.</ref> و نیز وقایع بزرگی چون واقعه [[عمرة القضا]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref> هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) از رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref>. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.</ref>.
 
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.</ref>، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.</ref>، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، خولة بنت خولی بن عبدالله<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.</ref>، [[زینب بنت سهل بن صعب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.</ref>، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.</ref> و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>
[[جنگ موته]] نیز از دیگر سرایای بزرگی بود که برخی از مردان بنی حبلی در آن حضور یافته بودند. پس از [[صلح حدیبیه]] در [[سال ششم هجری]]، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[فرصت]] را مغتنم شمردند و به [[تبلیغ]] جهانی [[اسلام]] پرداختند. ایشان نامه‌هایی را به سران کشورهای مختلف نوشتند و آنان را به اسلام [[دعوت]] کردند. به همین منظور، حضرت، [[حارث بن عمیر ازدی]] را همراه نامه‌ای نزد فرمانروای [[بُصری]] فرستاد و او را به [[پذیرش اسلام]] فرا خواند. اما حارث پس از رسیدن به دهکده [[موته]]، به‌دست [[شرحبیل بن عمرو غسانی]] –کارگزار [[هرقل]] در منطقه- گرفتار آمد و به شهادت رسید. این خبر بر [[پیامبر]]{{صل}} سخت ناگوار آمد. از این‌رو، دستور [[اجتماع]] مسلمانان را در اردوگاه «[[جرف]]» صادر فرمود. پس از اجتماع، ایشان سپاهی سه هزار نفره را به [[فرماندهی]] [[زید بن حارثه]] روانه [[شام]] کردند و ضمن [[انتصاب]] [[فرماندهان سپاه]]، به آنان فرمودند تا به [[قتلگاه]] [[حارث بن عمیر]] بروند و ساکنان آنجا را به اسلام بخوانند و در صورتی که نپذیرند با آنها بجنگند. خبر این [[حرکت]] به [[دشمن]] رسید و آنها هم، سپاهی صد هزار نفره به فرماندهی شرحبیل بن عمرو فراهم آوردند و در «[[مآب]]» -از سرزمین‌های بلقاء- فرود آمدند. در این هنگام، جماعتی از [[قبایل]] [[جذام]]، [[لخم]]، بهراء، [[وائل]]، بکر و... که برخی تعدادشان را تا صد هزار تن برشمردند<ref>ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۵؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۳۷؛ مقدسی، البدء و التاریخ، ج۴، ص۲۳۱.</ref> نیز، بدیشان پیوستند. از آن سو، [[سپاه]] [[مسلمین]]، به «معان» از سرزمین‌های [[شام]] رسید و در آنجا از حضور نیروهای [[هرقل]] [[روم]] مطلع شدند. [[مسلمانان]] پس از دو شب اقامت در «معان» و [[مشورت]] در ادامه راه یا انصراف و بازگشت به [[مدینه]]، سرانجام با سخنان پر [[شور]] [[عبدالله بن رواحه]]، تصمیم به ادامه مسیر گرفتند. آنان تا روستای [[موته]] پیش رفتند و در آنجا با [[سپاه]] بزرگ روم رو در روی شدند. در این [[جنگ]] نابرابر که در [[جمادی الاولی]] [[سال هشتم هجرت]] به وقوع پیوست، [[فرماندهان]] [[اسلام]] یکی پس از دیگری به [[شهادت]] رسیدند. در نهایت، [[سپاه اسلام]] به [[فرماندهی]] [[خالد بن ولید]]، عقب نشستند و با مابقی سپاه، خود را به مدینه رساندند<ref>واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۵۵-۷۶۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۳۷۰-۳۸۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۹۷-۹۸.</ref>. برخی منابع، از [[حنیف بن ریاب]] (رئاب) به عنوان یکی از شهدای این جنگ از بنی حبلی نام برده اند<ref>ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.</ref>.
 
واقعه موسوم به «[[عمرة القضا]]» (در [[سال هفتم هجرت]]) هم، از دیگر رخدادهای بزرگ [[دوران پیامبر اکرم]]{{صل}} بود که [[شاهد]] حضور برخی از [[رجال]] بنی حبلی در آن بود. گفته شده که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پیش از ورود به [[مکه]]، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی [[اوس بن خولی]] [[مأمور]] [[حفظ]] سلاح‌ها نمود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.</ref>. از [[اوس بن خولی انصاری]] همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای [[تغسیل]] و [[تدفین]] [[رسول مکرم اسلام]]{{صل}} نام برده شده است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ [[یعقوبی]]، [[تاریخ]] الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ [[ابن کثیر]]، [[البدایه و النهایه]]، ج۷، ص۲۱۹.</ref>.
در پایان این بخش، [[تذکر]] این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان [[بنی سالم بن غنم]] (بنی حبلی)، بسیاری از [[زنان]] این [[طایفه]] نیز از [[پیشگامان]] [[اسلام در مدینه]] به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این [[قوم]]، که پس از [[هجرت]] [[نبی اکرم]]{{صل}} به مدینه، در کنار مردان خود، پس از [[قبول اسلام]]، با آن حضرت [[بیعت]] کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -[[خواهر]] [[عبدالله بن ابی]]-<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.</ref>، ام سعد بنت [[ابی بن مالک]]<ref>ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.</ref>، [[جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول]] و مادر [[عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، ملیکة بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، [[رملة]] بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت [[عبدالله بن ابی بن سلول]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، خولة بنت [[خولی بن عبدالله]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.</ref>، فسحم بنت [[أوس بن خولی]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.</ref>، [[زینب]] بنت [[سهل بن صعب]]<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.</ref>، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.</ref> و جمیمه بنت [[حمام بن جموح انصاری]]<ref>ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.</ref> نام برد.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref>


==بنی حبلی و [[منافقان]]==
==بنی حبلی و [[منافقان]]==
خط ۴۵: خط ۴۱:


==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==
==بنی حبلی و [[شأن نزول آیات]]==
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]<ref>ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.</ref>، آیات ۶۴ تا ۶۶<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.</ref> و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.</ref>، آیه‌های ۱۷۳<ref>حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.</ref>و ۶۴ [[سوره]] نسا<ref>شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.</ref>و آیات ۱۲۲<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.</ref> و ۱۴۱ [[آل عمران]]<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.</ref> و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: «لئن رجعنا الی [[المدینة]] لیخرجنّ الاعزّ منها الاذلّ؛ چون به مدینه باز گردیم، صاحبان [[عزت]]، ذلیلان را از آنجا بیرون خواهند کرد».<ref>سوره منافقون، آیه ۸.</ref>هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.</ref>. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.</ref>.
[[شأن نزول]] بسیاری از [[آیات قرآن]] [[مجید]] به [[اعمال]] منافقانه [[منافقین]] [[مدینه]] به ویژه [[عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی]] و تلاش‌های وی برای ایجاد [[فتنه]] در میان [[مسلمانان]] اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از [[آیات]] ۱۱ تا ۱۳ [[سوره حشر]]<ref>ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.</ref>، آیات ۶۴ تا ۶۶<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.</ref> و ۹۴ تا ۹۶ [[سوره توبه]]<ref>طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.</ref>، آیه‌های ۱۷۳<ref>حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.</ref>و ۶۴ [[سوره]] نسا<ref>شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.</ref>و آیات ۱۲۲<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.</ref> و ۱۴۱ [[آل عمران]]<ref>قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.</ref> و.... یاد کرد. [[سوره منافقون]] به ویژه [[آیه]] ۸ این سوره و [[طعن]] عبدالله بن سلول: {{متن قرآن|يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ}}<ref>«می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه  فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.</ref> هم که در [[مذمت]] [[منافقان]] نازل شده، اشاره به [[رفتار]] و [[کردار]] او دارد<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.</ref>. مطابق برخی از مستندات، [[سبب نزول]] سوره منافقون، آشکار ساختن [[نفاق]] عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از [[غزوه]] بنی مُصطلق، بین برخی از [[مهاجرین]] و [[انصار]] نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به [[دفاع]] از فرد [[انصاری]] برخاست و با [[تهدید]] گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه [[اخراج]] خواهد کرد. این سخن به [[پیامبر]]{{صل}} رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را [[تکذیب]] کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.</ref>.
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.</ref>. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)</ref>.
همچنین، برخی از [[مورخان]] و [[قرآن‌پژوهان]] [[اهل‌سنت]] و [[شیعه]]، [[نزول آیات]] ۱۱ تا ۱۶ [[سوره نور]] را درباره [[عبدالله بن ابی]] و دیگر منافقانی که در [[داستان افک]] به برخی [[همسران پیامبر]]{{صل}} [[تهمت]] زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از [[منافقان]] از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از [[غزوه بنی‌المصطلق]]، [[عایشه]] [[همسر پیامبر]]{{صل}} را به [[بی‌عفتی]] متهم ساختند، اما [[خداوند]] با [[نزول]] این [[آیات]]، [[تهمت]] به [[زنان]] [[پاکدامن]] را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست<ref>ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.</ref>. این واقعه که به حادثه «[[افک]]» [[شهرت]] دارد، مورد نقد برخی از [[مفسران شیعه]] قرار گرفته است<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر{{صل}}- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)</ref>.



نسخهٔ کنونی تا ‏۲۶ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۸:۱۴

نام و نسب

این طایفه -که گاه از آنان به با نام اختصاری «بلحبلی» یاد می‌شود[۱]، و از مردمان طایفه‌اش با نسبت‌های «حُبلِی»، «حُبلَوی» و «حُبلاوی»[۲] نام برده می‌شود - از قحطانیان[۳] و از فروع و شاخه‌های قبیله خزرج‌اند که نسب از سالم (حُبلی) بن غنم بن عوف بن خزرج الاکبر بن حارثه می‌برند[۴]. سالم بن غنم، بواسطه شکم بزرگی که داشت به «الحُبلی» (یعنی: زن حامله) ملقب شده بود[۵]؛ از این‌رو، فرزندان او «بنی حبلی» خوانده شده‌اند. حبلی (سالم بن غنم) فرزندی به نام مالک داشت. از مالک هم پسرانی به اسامی: عبید، عدی، جشم، سالم، ثعلبه و عمرو تولد یافتند[۶] که طایفه بنی حبلی بر اساس آنها و فرزندانشان بنیان نهاده شد. بنی حبلی نیز بمانند بسیاری دیگر از قبایل و طوایف عرب، از شعب و شاخه‌های متعددی شکل یافته بود که از مهمترین آنها می‌توان از بنی عبید بن مالک بن سالم[۷] و بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم[۸] و نیز بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر)[۹] یاد کرد.[۱۰]

مساکن و منازل

مردمان بنی حبلی نیز بمانند دیگر طوایف اوس و خزرج، اصالتی یمنی دشتند[۱۱]. اجدادشان در قرون نخست میلادی، پیش از تخریب سد عظیم عرم، در پی کوچ بزرگ قبایل ازدی به شهرها و عرصه‌های شمالی‌تر، به رهبری رییس خود -عمرو بن عامر مزیقیاء- از مأرب به مدینه که آن زمان «یثرب» خوانده می‌شد، عزیمت کردند و در این دیار، ماندگار شدند[۱۲]. آنان این حضور را با کنار زدن یهودیان مدینه تقویت کردند و علاوه بر اطراف شهر، به شهر یثرب نیز وارد شدند[۱۳]. ابن حزم (م. ۴۵۶) منزل ایشان را در مدینه، بین مساکن بنی نجّار و بنی ساعده دانسته است[۱۴]. «مطری» (جمال الدین محمد بن احمد مطری، (متوفای ۷۴۱ هجری) عالم به علوم فقه، حدیث و تاریخ و مؤلف آثاری چون: «التعریف بما أنست الهجرة من معالم دارالهجره») هم، بنا بر مبنای فکری خود در مورد منازل اوس، مسکن بنی حبلی را بین قبا و بین منازل پسران حارث بن خزرج -که در شرق وادی بطحان و سائب قرار داشت - دانسته است[۱۵]. این سخنان، با اخباری که مورخان و سیره نگاران اسلامی از هجرت نبی مکرم اسلام(ص) به مدینه و نحوه خروج ایشان از قبا و ورودشان به مدینه گزارش کرده اند[۱۶] و نیز گزارشی که از دیدار پیامبر(ص) با عبدالله بن ابی در زمان رفتن ایشان برای عیادت سعد بن عباده[۱۷] در دست است نیز، تأیید می‌گردد[۱۸]. از قلعه‌های معروف بنی حبلی در مدینه، می‌توان از «مُزاحِم» یاد کرد که به عبدالله بن ابی اختصاص داشت[۱۹].

پس از ظهور اسلام و در پی فتوحات اسلامی و گشوده شدن سرزمین‌های جدید، جمعی از مردم بنی حبلی به این مناطق کوچ کردند که از جمله آن می‌توان از عراق و شهر بزرگش کوفه[۲۰] و نیز روستای معروف «عقرقوف» -در حدود دو فرسخی بغداد- یاد کرد[۲۱]. سعد بن زید بن ودیعة بن عمرو انصاری –از اصحاب پیامبر(ص)- در دوران خلافت عمر بن خطاب به این روستا کوچ کرد و در آن سکونت اختیار کرد. اولاد سعد که به نام بنی عبدالواحد بن بشر (بشیر) بن محمد بن موسی بن سعد بن زید بن ودیعه شهرت داشتند[۲۲]، سالیان متمادی در کنار مردمانی از نسل عقبة بن وهب –حلیف بنی حبلی-[۲۳] در این روستا سکونت داشتند.[۲۴]

پایگاه اجتماعی بنی حبلی

خاندان بنی حبلی را خاندان شرف و بزرگی در انصار گفته‌اند[۲۵]. در روایتی که به رسول ختمی مرتبت(ص) منسوب است نیز، از بنی حبلی به بزرگی یاد شده است. نقل است که در جریان غزوه خندق، حضرت بر ثبره ای[۲۶] که در مسیر «بویره»[۲۷] بود، توقف فرمودند و با اشاره به دار بنی سالم و دار بنی حارث بن خزرج و بلحبلی گفتند: «همانا بهترین مردان و زنان در این دار اند»[۲۸]. با این حال، برخی منابع به فساد بی‌حد و حصر در این طایفه، اشاره کرده، آورده‌اند بنی حبلی در عرب به فساد ضرب المثل بوده‌اند؛ چندان که می‌گفتند: افسد من ارضة بنی الحبلی[۲۹].[۳۰]

بنی حبلی و نبی مکرّم اسلام(ص)

مردم بنی حبلی از پیشتازان قبیله اوس در اسلام بودند. حضور جمعی از ایشان در پیمان عقبه دوم و نیز مشارکت گسترده آنان در غزوه جنگ بدر، گواه ما بر این ادعاست. در پیمان عقبه دوم، که در سال سیزدهم بعثت با حضور هفتاد و سه تن از مردم تیره‌های مختلف دو قبیله اوس و خزرج[۳۱]، از جمله مردانی از طایفه بنی حبلی در مکانی به نام عقبه صورت گرفت، نومسلمانان یثرب، با پیامبر(ص) پیمان بستند که: در راحتی و سختی از پیامبر(ص) اطاعت کنند؛ در زمان تنگدستی و ثروت انفاق کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ حق بگویند و از سرزنش دیگران نهراسند؛ به هنگام هجرت رسول خدا(ص) به یثرب از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع نمایند که در این صورت پاداش آنان بهشت می‌باشد. همچنین، مسلمانان یثرب یادآور شدند که بواسطه این بیعت، پیمان‌هایشان با یهود را قطع خواهند کرد به شرطی که پیامبر(ص) پس از پیروزی، آنها را رها نکند و به سوی قوم خود باز نگردد[۳۲]. این بیعت را به سبب تعهد یثربیان بر دفاع از پیامبر(ص)، «بیعة الحرب» گفته‌اند[۳۳]. در این پیمان که به سبب وقوع در مکان عقبه آخر، «عقبة الآخره»[۳۴] نیز گفته شده و شرکت کنندگان در آن‌را «عقبیون»[۳۵] خوانده‌اند، -همان‌گونه که گفته شد- جمعی از مردان بنی حبلی نیز حضور داشتند که از جمله ایشان می‌توان از یزید بن ودیعه[۳۶]، رفاعة بن عمرو بن زید[۳۷] و پسرش مالک بن رفاعه[۳۸] و نیز حلیف آنها عقبة بن وهب بن کلده[۳۹] نام برد. ابن سعد (م ۲۳۰ هجری) و برخی دیگر از صحابی نگاران، از عقبة بن وهب به عنوان فردی که در هر دو پیمان عقبه حضور داشته یاد کرده[۴۰]، آورده اند: عقبه در مکه به پیامبر(ص) پیوست و همچنان در مکه بود تا این که پس از هجرت حضرت به مدینه، او هم به مدینه بازگشت و به این جهت به او انصاری مهاجری می‌گفتند[۴۱].

ثبت و ضبط نام هشت تن از بنی حبلی‌ها در شمار رزمندگان جنگ بدر[۴۲] هم، دلیل ی دیگر بر اثبات پیشتازی این قوم در پذیرش اسلام است. این هشت نفر: اوس بن خولی بن عبدالله[۴۳]، عبدالله بن عبدالله بن ابی[۴۴]، زید (یزید) بن ودیعة بن عمرو[۴۵]، رفاعة بن عمرو[۴۶]، معبد بن عبادة بن قشعر[۴۷]، و از همپیمانان ایشان: عقبة بن وهب بن کلده[۴۸]، عامر بن سلمة بن عامر[۴۹] و عاصم بن عکیر[۵۰] بودند. برخی منابع در تکمیل این عدد، به جای ذکر نام عبدالله بن عبدالله بن ابی، از فردی به نام مالک بن رفاعة بن عمرو یاد کرده‌اند[۵۱]. ضمن این که در برخی منابع نیز، از افرادی نظیر: ریاب بن حنیف بن ریاب (رئاب)[۵۲]، ثابت بن هزال بن عمر[۵۳] و ثابت بن ربیعه انصاری[۵۴] در شمار حاضران این قوم در بدر نام برده‌اند. در مقابل این جمع از مردم بنی حبلی، عبدالله بن ابی، که تا هنوز اسلام نپذیرفته بود، با مشرکان مکه هم آوا شد و بر ضد پیامبر(ص) و یارانش در این جنگ شرکت کرد. این اقدام، رسول خدا(ص) را به شدت ناراحت کرد چندان که از او با لقب «فاسق» یاد کردند[۵۵].

جنگ احد نیز، از دیگر غزوات بزرگ دوران نبی مکرم اسلام(ص) بود که شاهد حضور جمع زیادی از بنی حبلی در خود بود. در این جنگ -که به سال سوم هجرت اتفاق افتاد - جمعی از مردم این قوم که رفاعة بن عمرو بن زید[۵۶]، زید بن ودیعه[۵۷]، عبدالله بن عبدالله بن ابی[۵۸]، معبد بن عباده[۵۹]، اوس بن خولی بن عبدالله انصاری[۶۰] و نیز احلافی از آنها همچون: عقبة بن وهب بن کلده[۶۱]، عامر بن سلمه[۶۲] و عاصم بن عکیر[۶۳] از جمله ایشان بودند، مشارکت داشتند. پایان این جنگ با شهادت تنی چند از این نام بردگان رقم خورد؛ چندان که منابع از رفاعة بن عمرو بن زید[۶۴]، زید بن ودیعة بن عمرو[۶۵] و حلیف آنها عقبة بن وهب بن کلده[۶۶] به عنوان شهدای بنی حبلی در این غزوه یاد کرده‌اند.

علاوه بر بدر و احد، جنگ‌های خندق[۶۷] و دیگر جنگ‌های دوران پیامبر(ص)[۶۸] و نیز وقایع بزرگی چون واقعه عمرة القضا[۶۹] هم عرصه حضور مردانی از بنی حبلی بود. واقعه موسوم به «عمرة القضا» (در سال هفتم هجرت) از رخدادهای بزرگ دوران پیامبر اکرم(ص) بود که شاهد حضور برخی از رجال بنی حبلی در آن بود. گفته شده که پیامبر اکرم(ص) پیش از ورود به مکه، ۲۰۰ مرد را به فرماندهی اوس بن خولی مأمور حفظ سلاح‌ها نمود[۷۰]. از اوس بن خولی انصاری همچنین به عنوان تنها انصاری حاضر در ماجرای تغسیل و تدفین رسول مکرم اسلام(ص) نام برده شده است[۷۱]. در پایان این بخش، تذکر این مطلب نیز ضروری است که علاوه بر مردان بنی سالم بن غنم (بنی حبلی)، بسیاری از زنان این طایفه نیز از پیشگامان اسلام در مدینه به شمار می‌آمدند. از جمله زنان پیشتاز این قوم، که پس از هجرت نبی اکرم(ص) به مدینه، در کنار مردان خود، پس از قبول اسلام، با آن حضرت بیعت کردند می‌توان از: أم مالک بنت أبی بن مالک -خواهر عبدالله بن ابی-[۷۲]، ام سعد بنت ابی بن مالک[۷۳]، جمیلة بنت عبدالله بن أبی بن سلول و مادر عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه[۷۴]، ملیکة بنت عبدالله بن ابی بن سلول[۷۵]، رملة بنت عبدالله بن ابی بن سلول[۷۶]، أم سعد و به نقلی أم سعید بنت عبدالله بن ابی بن سلول[۷۷]، خولة بنت خولی بن عبدالله[۷۸]، فسحم بنت أوس بن خولی[۷۹]، زینب بنت سهل بن صعب[۸۰]، لیلی بنت طباة (اطنابة) بن معیص[۸۱] و جمیمه بنت حمام بن جموح انصاری[۸۲] نام برد.[۸۳]

بنی حبلی و منافقان

با وجود آن همه جانفشانی، و ستایشاتی که از سوی رسول گرامی اسلام(ص) به‌ویژه در سالهای پایانی عمر ایشان، از انصار به عمل آمد، مخالفانی هم در این قوم در تلاش بودند تا ضمن سنگ اندازی در مسیر پرفروغ اسلام محمدی(ص)، از سرعت این حرکت عظیم بکاهند و در صورت امکان آن را از حرکت باز دارند. مفسران شأن نزول آیات متعددی از قرآن را درباره اوسیان کافر و همپیمانان یهودشان عنوان کرده‌اند که من باب نمونه می‌توان به آیه‌های ۱۷۳[۸۴]و ۶۴ سوره نسا[۸۵]و آیات ۱۲۲[۸۶] و ۱۴۱ آل عمران[۸۷] آیه ۵۷ سوره مائده[۸۸] و... اشاره کرد. پدیده نفاق نیز از جمله امور شایع در بین قبایل اوس و خزرج بود. این پدیده، در آغاز حکومت نبوی(ص) در میان خزرجیان برجسته‌تر بود؛ اما به مرور و به ویژه پس از تثبیت و تحکیم حکومت نبوی(ص)، و اسلام آوردن کفار اوسی در سال پنجم هجری، اوسی‌ها در این زمینه میدان دار شدند؛ آن سان که می‌توان بسیاری از آیاتی که در این دوره، به نقل مفسران، در شأن اوسیان نازل شد را انعکاس همین موضوع دانست. عبدالله بن ابی بن سلول یکی از این منافقین، بلکه رییس آنان در مدینه بود[۸۹]. مورخین و سیره نگاران در توضیح علت نفاق او چنین نقل کرده‌اند که اوس و خزرج قبل از اینکه با رسول خدا(ص) پیمان ببندند، مصمم شده بودند عبدالله بن ابی سلول را به عنوان فرمانروای مطلق خود در مدینه برگزینند؛ و حتی تاج مرصعی را برای عبدالله بن ابی تهیه دیده بودند تا آن را به سر او گذارده، وی را به ریاست و سلطنت مدینه و حومه منصوب کنند[۹۰]. لکن با ورود پیغمبر(ص) به مدینه، مردم از این کار منصرف شدند و همه گرد پیامبر(ص) جمع آمدند. این جریان، حسادت عبدالله بن ابی را برانگیخت و موجب شد تا کینه اسلام و رهبر عالیقدر آن را در دل بگیرد[۹۱]. او به همین جهت، در بدو ورود رسول خدا(ص) به مدینه، با لحنی جسارت‌آمیز به پیامبر(ص) گفت: «فلانی! به سوی همان کسانی برو که تو را فریفتند و با تو حیله کردند و تو را به اینجا کشاندند. نزد همانان برو و ما را در سرزمین خودمان فریب نده!»[۹۲] بر همین اساس، عبدالله در بدر به همراهی با مشرکین پرداخت و بر ضد رسول خدا(ص) و یارانش قیام کرد. اقدام عبدالله در همراهی با مشرکان در بدر، پیامبر(ص) را بسیار ناراحت کرد و از این‌رو او را «فاسق» خواندند[۹۳]. عبدالله پس از پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، بنا بر مصالحی به ناچار اظهار مسلمانی کرد؛ ولی در باطن، هرگز به رسول خدا(ص) ایمان نیاورد و همواره نفاق می‌ورزید[۹۴]. او پیوسته به مخالفت با پیامبر(ص) بر می‌خاست و به انحاء مختلف، با زبان و عمل، آن حضرت را آزار می‌داد که از نمونه‌های آن می‌توان در کارشکنی‌های او در جنگ‌های احد، بنی قینقاع، بنی نضیر و تبوک یاد کرد. در غزوه احد و در پی مشورت رسول خدا(ص) با اصحاب در چگونگی مواجهه با لشکر دشمن، اختلاف نظر پدید آمد. حمزه -عموی پیامبر(ص)- و جوانان مدینه، خواستار رودررویی با کفار در خارج از شهر بودند اما گروهی دیگر از جمله عبدالله بن ابیّ در پی جنگیدن در داخل شهر بودند. پافشاری بعضی از اصحاب بر خروج از شهر، موجب شد تا پیامبر(ص) نظر آنها را بپذیرند و دستور به خروج از شهر دهند[۹۵]. در میانه راه احد، عبدالله بن ابی به همراه منافقان و شماری از دودلان که تعدادشان به سیصد نفر می‌رسید به بهانه اینکه حضرت، نظر جوانان را بر نظر او برتری داده و این باعث هدر رفت خون خود و فرزندانشان است[۹۶]، به عنوان اعتراض، از ادامه مسیر سر باز زدند و به مدینه بازگشتند[۹۷].

از کارهای زشت عبدالله بن ابی در این دوره این بود که هر جمعه، قبل از پیامبر(ص) به پا می‌خاست و [به تمسخر] سخنانی به زبان می‌راند، سپس می‌نشست و پیامبر(ص) برای خواندن خطبه بلند می‌شد او حتی در جمعه بعد از روز احد هم، با بی‌شرمی تمام به پا خاست تا همچون جمعه‌های پیشین سخن بگوید. اقدام او اعتراض مسلمانان را در پی داشت؛ از این‌رو، وی در حالی که می‌گفت: «انگار کار بدی می‌کنم؛ من خواستم کار محمد(ص) را مستحکم و استوار گردانم»، خشمگین از مسجد بیرون رفت. سپس در جواب مردی از انصار که به او توصیه کرده بود تا نزد پیامبر(ص) بازگردد تا برایش طلب آمرزش کند گفت: «به خدا قسم نمی‌خواهم برایم آمرزش طلب کند».[۹۸] عبداللّه بن اُبی، در واقعه بنی قینقاع نیز از عوامل تأثیرگذار بود. او در بنی‌قینقاع نقشی دوگانه‌ داشت؛ عبدالله که پیش از هجرت، با یهودیان بنی‌قینقاع هم‌پیمان بود، از یک سو، آنها را به سرکشی و عصیان علیه مسلمانان تحریک کرد و از سویی دیگر، از پیوستن به آنان سر باز زد. وی پس از به اسارت درآمدن یهودیان، از پیامبر(ص) خواست از خون متحدّانش درگذرد و چندان بر این خواسته خود پافشاری کرد که حضرت، بواسطه اصرار عبدالله بن ابی، از شدت عمل درباره بنی‌قینقاع منصرف شدند[۹۹]. پیامبر(ص) او و یهودیان را لعنت کرد و به تبعید شدن یهودیان حکم داد[۱۰۰]. در ماجرای غزوه بنی‌نضیر نیز عبدالله بن ابی نقش آفرین شد و با ارسال این پیام به سران بنی‌نضیر که: «ما در مرگ و زندگی با شمائیم اگر جنگ کنید شما را یاری می‌دهیم و اگر از این جا بیرونتان کنند ما هم از پی شما خواهیم آمد»[۱۰۱]، آنها را از اطاعت پیامبر خدا(ص) بازداشت و وعده داد، همراه با گروهی دیگر از آنان دفاع کند[۱۰۲]. وعده‌های منافقان به بنی‌نضیر موجب شد تا آنان تشجیع شوند و با رسول خدا(ص) وارد جنگ شوند.

نبرد بنی‌مصطلق (مریسیع) نیز میدانی دیگر برای فتنه‌جویی عبدالله بن ابی و دیگر منافقان شده بود. پس از خاتمه این جنگ، مسلمانان دسته دسته برای نوشیدن آب در سرچشمه آب مریسیع، فراهم ‌آمدند. در این هنگام یکی از مهاجران به نام جهجاه غفاری با مردی از انصار به نام سنان بن وبر جهنی خزرجی بر سر آب به نزاع و درگیری پرداختند. هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری‌طلبیدند. خبر به حضرت رسید و ایشان به سرعت به ماجرا ورود کردند و بدین ترتیب، قضیه ختم به خیر گردید[۱۰۳]. این خبر، دستمایه عبدالله بن ابی در ایجاد فتنه‌ای جدید شد. او از این پیشآمد به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که جوانی کم سن و سال به نام زید بن ارقم نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه مهاجران بر زبان راند و افزود: «به خدا قسم؛ زمانی که به مدینه برسیم عزیزان، افراد خوار را از آن بیرون خواهند کرد و.»..[۱۰۴] زید بن ارقم این خبر را به عمویش رساند و او نیز به پیامبر(ص) خبر داد[۱۰۵]. اما عبدالله در حضور رسول خدا(ص)، سخن زید را به سبب نابالغ بودنش تکذیب و از حضرت عذرخواهی کرد. رسول خدا(ص) برای آنکه آتش این فتنه را خاموش کند و فکر آن ماجرا را از ذهن مردم بزداید دستور حرکت ناگهانی و بی‌موقع سپاه را صادر کرد. سپاه اسلام آن روز و شب را تا فردای آن روز بی‌وقفه به حرکت خود ادامه دادند و فقط برای اقامه نماز توقف می‌کردند همین‌که حضرت اجازه فرود آمدن دادند از فرط خستگی همگی بی‌درنگ به خواب رفتند[۱۰۶]، بدین ترتیب سر و صدا و کشمکش‌ها فروکش کرد. گفته شده که عمر بن خطاب، زمانی که زید بن ارقم سخنان عبدالله بن ابی را گزارش می‌کرد، نزد پیامبر(ص) بود و چون از این امر اطلاع یافت، تقاضای قتل او را کرد. خبر به عبدالله بن عبدالله -فرزندِ عبدالله بن ابی- رسید؛ پس نزد حضرت رفت و گفت: شنیده ام که قصد کرده اید که عبدالله بن ابی را -به جهت سخنانی که از او شنیدید،_ به قتل برسانید. اگر این طور است او را به من بسپارید تا هلاکش کنم؛ چراکه بیم آن دارم که دیگری متکفل مرگش شود و من طاقت نیاورم و او را بکشم و بواسطه قتل مؤمنی در ازای فردی کافر، جهنمی شوم. پیغمبر(ص) فرمود: «با او مدارا می‌کنیم و مادامی که با ماست، صحبت او را نکو می‌داریم».[۱۰۷] طولی نکشید که آیات سوره منافقون نازل شد و همراه بازگو کردن سخنان عبدالله، با صراحت از نفاق او پرده برداشت: ﴿يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ وَلِلَّهِ ٱلْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَـٰكِنَّ ٱلْمُنَـٰفِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ[۱۰۸].[۱۰۹].

در بازگشت از این غزوه (بنی‌مصطلقعایشه -همسر پیامبر(ص)- به دلیلی از لشکر مسلمین جا مانده بود. او توسط یکی از مسلمانان به نام «صفوان بن معطّل» که او نیز به دلیل حاجتی از لشکر جا مانده بود به لشکر مسلمانان ملحق شد. این موضوع بهانه دست منافقینی چون عبدالله بن ابی داد تا با سخنان کذبشان رسول خدا(ص) را برنجانند. عبدالله بن ابی، بر عایشه تهمتی ناروا زده آن را در مدینه منتشر کردند[۱۱۰]؛ تا اینکه با نزول آیات ۱۱تا ۲۰ سوره نور، کید و نفاق منافقین بر همگان روشن گشت و عایشه از این تهمت تبرئه شد. عبدالله بن ابی و همراهانش در جریان غزوه تبوک نیز از باب کارشکنی و از روی بی‌رغبتی به امر جهاد، از همراهی حضرت خودداری کردند. در زمان حرکت، عبدالله بن ابی که با جمعی از منافقان و هم‌پیمانان یهودی‌اش، جداگانه پایین‌تر از لشکرگاه رسول خدا(ص) در ثنیةالوداع، اردو زده بود، به همراه منافقان از حرکت به سوی تبوک خودداری کرد[۱۱۱] و به مدینه بازگشت. او می‌گفت: «محمد(ص) می‌خواهد با رومیان بجنگد آن ‌هم با این سختی و گرما در سرزمین دور و در قبال سپاهی که یارای جنگ با آن را ندارد مثل اینکه محمد(ص) جنگ با رومیان را شوخی پنداشته است»[۱۱۲] وی برای ایجاد رعب در سپاه مسلمین و ترساندن آنان از سپاه رومیان می‌گفت: «گویی از هم‌اکنون می‌بینم که فردا اصحاب محمد(ص) همگی اسیر و به طنابها پیچیده‌اند».[۱۱۳] ماندن عده زیادی منافق در شهر و دوری مسافت تبوک، به هنگام حرکت سپاه اسلام، چنان وضع ملتهب، و نگران کننده‌ای را در مدینه پدید آورده بود چندان که رسول خدا(ص) ناچار تصمیم گرفت تا امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان جانشین خود در مدینه قرار دهد[۱۱۴].-[۱۱۵] با وجود کارشکنی‌های صورت گرفته از جانب منافقان، جمعی از منافقان هم، به دلایلی در این غزوه حضور یافتندکه از جمله ایشان می‌توان از سوید و داعس -از بنی حبلی- که عبدالله بن ابی آنان را جهت خوار کردن مؤمنین، تجهیز و همراه لشکر به تبوک فرستاده بود، یاد کرد[۱۱۶].

رسول خدا(ص) با وجود اشتهار عبدالله بن ابی به نفاق در جمع مسلمانان، همواره با او مدارا می‌کرد و سهم عبدالله از بیت المال مسلمین چونان دیگر مسلمان‌ها پرداخت می‌کرد و امنیت و حرمت او را حفظ می‌نمود[۱۱۷] و وقتی برخی از صحابه در صدد قتل او بر آمده بودند، از اقدام آنها جلوگیری کرد[۱۱۸]. بعد مرگ عبدالله بن ابی در ذی القعده سال نهم هجرت[۱۱۹]، پیامبر(ص) بزرگوارانه بر جنازه‌اش حاضر شدند و بر پیکر او نماز خواندند و برایش طلب آمرزش کردند[۱۲۰]. بنا بر نقلی دیگر، فرزند او عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر(ص) درخواست کرد تا بر جنازه پدرش نماز بخواند، اما آیه ۸۴ سوره توبه نازل شد و خداوند پیامبر(ص) را از نماز خواندن بر جنازه منافقان نهی کرد. عبدالله بن عبدالله بن ابی از پیامبر(ص) تقاضا نمود پیراهن خود را به وی دهد تا با کفن کردن جنازه پدرش در آن، موجبات تخفیف عذاب او را فراهم آورد و پیامبر(ص) تقاضای عبدالله را پذیرفت و پیراهن خود را به او داد[۱۲۱].[۱۲۲]

بنی حبلی و شأن نزول آیات

شأن نزول بسیاری از آیات قرآن مجید به اعمال منافقانه منافقین مدینه به ویژه عبداللّه بن ابی بن سلول خزرجی و تلاش‌های وی برای ایجاد فتنه در میان مسلمانان اختصاص دارد که از جمله آن می‌توان از آیات ۱۱ تا ۱۳ سوره حشر[۱۲۳]، آیات ۶۴ تا ۶۶[۱۲۴] و ۹۴ تا ۹۶ سوره توبه[۱۲۵]، آیه‌های ۱۷۳[۱۲۶]و ۶۴ سوره نسا[۱۲۷]و آیات ۱۲۲[۱۲۸] و ۱۴۱ آل عمران[۱۲۹] و.... یاد کرد. سوره منافقون به ویژه آیه ۸ این سوره و طعن عبدالله بن سلول: ﴿يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَآ إِلَى ٱلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ٱلْأَعَزُّ مِنْهَا ٱلْأَذَلَّ[۱۳۰] هم که در مذمت منافقان نازل شده، اشاره به رفتار و کردار او دارد[۱۳۱]. مطابق برخی از مستندات، سبب نزول سوره منافقون، آشکار ساختن نفاق عبدالله بن ابی بوده است. در راه بازگشت از غزوه بنی مُصطلق، بین برخی از مهاجرین و انصار نزاعی بر سر آب شکل گرفت و عبدالله بن ابی به دفاع از فرد انصاری برخاست و با تهدید گفت که وقتی به مدینه بازگردد عزیزترین اشخاص (یعنی انصار) ذلیل‌ترین‌ها (یعنی مهاجرین) را از مدینه اخراج خواهد کرد. این سخن به پیامبر(ص) رسید، اما عبدالله بن اُبیّ نزد وی رفت و سخنان خود را تکذیب کرد. در پی این واقعه، سوره منافقون نازل گردید[۱۳۲]. همچنین، برخی از مورخان و قرآن‌پژوهان اهل‌سنت و شیعه، نزول آیات ۱۱ تا ۱۶ سوره نور را درباره عبدالله بن ابی و دیگر منافقانی که در داستان افک به برخی همسران پیامبر(ص) تهمت زدند، دانسته‌اند. بر این اساس، گروهی از منافقان از جمله عبدالله بن ابیّ، در راه بازگشت از غزوه بنی‌المصطلق، عایشه همسر پیامبر(ص) را به بی‌عفتی متهم ساختند، اما خداوند با نزول این آیات، تهمت به زنان پاکدامن را گناهی بزرگ به شمار آورد و آنها را از چنین تهمت‌هایی مبرا دانست[۱۳۳]. این واقعه که به حادثه «افک» شهرت دارد، مورد نقد برخی از مفسران شیعه قرار گرفته است[۱۳۴].

افزون بر این موارد، مفسّران، شأن نزول آیات ۳۳ سوره نور و آیه ۹ سوره حجرات را نیز درباره عبدالله بن ابی دانسته‌اند. عبدالله بن ابی کسی بود که کنیزان خود را برای کسب درآمد مجبور به زنا می‌کرد و خداوند با نزول آیه ۳۳ نور، وی را از این عمل برحذر داشت[۱۳۵]. همچنین، قصد او جهت تجدید جنگ‌های کهنه اوس و خزرج نیز، از سوی برخی مفسران، شأن نزول آیه ۹ سوره حجرات عنوان گردیده است[۱۳۶]. به روایت مقاتل بن سلیمان، (ابوالحسن مقاتل بن سلیمان بن بشیر ازدی م.۱۵۰ هجری از اعلام مفسران اهل سنت و مؤلف آثاری چون «التفسیر الکبیر») آیه ۲۱۲ سوره بقره: ﴿زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ ٱلْحَيَوٰةُ ٱلدُّنْيَا وَيَسْخَرُونَ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ فَوْقَهُمْ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَٱللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَآءُ بِغَيْرِ حِسَابٍۢ[۱۳۷] نیز در باره عبداللّه بن ابی و یارانش که ضعفاء و بینوایان مسلمین را مورد تمسخر خویش قرار می‌دادند، نازل شده است[۱۳۸].[۱۳۹]

بنی حبلی و تعامل با خلفای ثلاث

نبرد با متنبئین و به ویژه پیکار یمامه در سال ۱۲ هجری با مسیلمه کذّاب از نخستین گزارشات ثبت شده از این قوم در این دوره زمانی است. در این جنگ، جمع زیادی از انصار کشته شدند که برخی منابع تعداد این شهدا را تا هفتاد تن[۱۴۰] و بعضی نیز این تعداد را تا ۱۱۶ نفر نیز برشمرده اند[۱۴۱]. بنی حبلی هم از جمله طوایف انصاری حاضر در این میدان بودند؛ چندان که برخی منابع تاریخی و صحابه نگاری، از بعضی از ایشان نظیر: عبدالله بن عبدالله بن ابی بن سلول[۱۴۲] و حلیف آنها عبدالله بن عتبان انصاری[۱۴۳] در شمار کشته شدگان این جنگ یاد کرده‌اند.

اما مهمترین جلوهای حضور بنی حبلی در دوران خلافت خلفای ثلاث را باید در حضور ایشان در فتوحات اسلامی -به‌ویژه فتوحات ایران- جست. بی‌شک چهره ممتاز بنی حبلی در فتوحات، عبدالله بن عبدالله بن عتبان است. عبدالله را از احلاف حبلی‌ها و فردی شجاع و از اشراف صحابه و از وجوه انصار گفته‌اند[۱۴۴]. برخی منابع، بدون هیچ توضیحی، از حضور او در جریان موسوم به «رده» خبر داده اند[۱۴۵]. عبدالله بن عبدالله، در سال ۱۷ هجری، به دستور عمر و به توسط سعد بن ابی‌وقاص، به عنوان فرمانده سپاه، به «نصیبین»[۱۴۶] فرستاده شد. عبدالله در این مأموریت، پس از رسیدن به موصل، از راه «بلد»[۱۴۷] سوی نصیبین رفت. مردم منطقه از حضور او و سپاهش مضطرب شدند و با او از در صلح در آمدند[۱۴۸]. عبدالله پس از این صلح، همراه با سهیل بن عدی –از دیگر فرماندهان ارشد اسلامی- به عیاض بن غنم -دیگر سالار سپاه اسلام- پیوستند و با او به «حرّان»[۱۴۹] رفتند. مردم حران نیز تقاضای صلح کردند و حاضر به پرداخت جزیه، در ازای این صلح شدند[۱۵۰].

در سال ۲۱ هجری و در پی شکایات مردم کوفه از سعد بن ابی‌وقاص[۱۵۱]، عمر بن خطاب او را از فرمانداری کوفه عزل، و سپس جانشین او، عبدالله بن عبدالله بن عتبان را به جایش گماشت. در ایام امارت عبدالله، ایرانیان به دستور یزدگرد، با سپاهی گران رو به نهاوند نهادند. خبر تحرکات ایرانیان توسط سعد بن وقاص در پیش از عزلش از سمت فرمانداری کوفه، طی نامه ای به عمر بن خطاب گزارش شده بود و با سفر سعد به مدینه –که به عزلش منجر شد - بار دیگر شفاهاً توسط او به عمر گزارش داده شد. در پی این گزارشات، عبدالله بن عبدالله نیز پس از دریافت حکم فرمانداری خود بر کوفه، نامه سوی مدینه نوشت و خلیفه را از فراهم آمدن لشکری ۱۵۰ هزار نفره از پارسیان مطلع کرد و خواهان پیشدستی در حمله به آنان شد[۱۵۲]. پس از وقوع جنگ نهاوند و شکست ایرانیان، عمر، عبدالله را از سمتش معزول کرد و به جای دیگر فرستاد[۱۵۳].

گفته شده که عمر بن خطاب پس از جنگ نهاوند، در اندیشه پیشروی در خاک ایران شد. او پس از عزل عبدالله، زیاد بن حنظله را به جای او منصوب کرد. اما زیاد اندکی بعد استعفا کرد و عمر، امارت کوفه را به عمار بن یاسر سپرد و جهت تقویت نیروهای اسلامی، عبدالله بن عبدالله را به مدد بصریان و ابوموسی اشعری را هم به کمک کوفیان فرستاد[۱۵۴].وی در همین سال (یعنی سال ۲۱ هجری)، پرچم‌هایی را برای برخی بزرگان و سران کوفی از جمله عبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد و او را در رأس سپاهی مأمور فتح اصفهان کرد[۱۵۵]. عبدالله با سپاهش حرکت کرد تا این که به نهاوند، نزد حذیفة بن یمان رسید و سپس از آنجا با همراهان خود و افرادی که از سپاه نعمان بن مقرن بدو پیوسته بودند، روانه اصفهان گردید[۱۵۶]. او در اصفهان به مصاف لشکری از مردم این شهر به فرماندهی «استندار» رفت. سپاه مسلمانان در یکی از روستاهای اصفهان با مقدمه لشکر اصفهان به فرماندهی «شهر براز جاذویه» برخوردند و به شدت با آنها وارد جنگ شدند. «شهر براز» از سپاه اسلام هماورد‌ طلبید و عبدالله بن ورقاء ریاحی – طلایه‌دار سپاه عبدالله بن عبدالله- به نبرد او رفت و وی را کشت. این واقعه، باعث هزیمت سپاه اصفهان شد و در پی آن، استندار خواستار صلح شد و بدین ترتیب عبدالله با او صلح کرد. پس از آن، عبدالله بن عبدالله آهنگ «جی» کرد. او در جی با فادوسفان -امیر اصفهان- در ازای پرداخت جزیه مصالحه کرد و سپس همراه ابوموسی اشعری که جهت کمک به او پیوسته بود، به جی وارد شد[۱۵۷] و عمر را بواسطه نامه از فتح خود خبردار کرد. عمر هم طی نامه ای بدو دستور داد تا حرکت کند و جهت فتح کرمان با سهیل بن عدی -دیگر سردار اسلامی- فراهم آیند. عبدالله، سائب بن اقرع را جانشین خود کرد و پیش از سهیل خود را به کرمان رساند[۱۵۸]. سپاه عبدالله و سپاه سهیل در کرمان فراهم آمدند و در سال ۲۳ هجری به نبرد سپاه کرمان و لشکری که از «قفس(قفص)» به یاری آنان آمده بود رفتند و آنان را مغلوب خویش ساختند. پس از این پیروزی، سپاه سهیل بن عدی از یک سو و نیروهای عبدالله بن عبدالله بن عتبان از راه بیابان «شیر»، وارد جیرفت شدند و شتران و گوسفندان بسیاری را به غنیمت گرفتند[۱۵۹]. فتوحات مکران در سال ۲۳ هجری هم، از دیگر فتوحات مهم اسلامی در ایران بود که عبدالله بن عبدالله بن عتبان نقش آفرین آن بود. نقل است که چون حکم بن عمرو تغلبی –از سرداران فاتح اسلامی- آهنگ فتح مکران نمود، عبدالله و تنی چند از سرداران اسلام به کمک او شتافتند. مردم مکران به مقابله با آنها آمدند و سپاهی از دیار سند نیز به مددشان حاضر شدند. لکن در مصاف با مسلمانان مغلوب شدند و جمع زیادی از ایشان کشته شدند[۱۶۰].[۱۶۱]

اعلام و رجال بنی حبلی

از مشاهیر و معاریف این قوم –علاوه بر نام رجالی که در متن به نام شان پرداخته شد - می‌توان به نام اصحابی چون ثابت بن یزید (زید) بن ودیعة بن عمرو[۱۶۲] -که به جهت نسبت به جدش ثابت بن ودیعه هم خوانده می‌شود-[۱۶۳]، عمة بن ریاب بن حنیف بن ریاب (رئاب)[۱۶۴]، ایمن بن عبید بن عمرو حبلی برادر اسامة بن زید -مولی پیامبر(ص)-[۱۶۵] نام برد. ضمن این از عبدالواحد بن سعد بن زید بن ودیعه –از رجال نامی این قوم در عقرقوف-[۱۶۶] و علی بن ثابت بن زید بن ودیعة بن عمرو بن قیس شاعر[۱۶۷] هم از دیگر معاریف بنی حبلی به شمار آمده‌اند.[۱۶۸]

منابع

پانویس

  1. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۰۶؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  2. فیروز آبادی، قاموس المحیط،ج۱، ص۹۸۲. در نسبت این قوم اختلاف است: ابن منظور این نسبت را در صورت قیاسی بودن: «حُبَّلی» و بنا بر غیر قیاسی بودن: «حُبَلیّ» دانسته است. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۱۴۱) برخی نیز این نسبت را: «الحُبَلی» و «حبلاوی» (تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۹، ص۱۷۶-۱۷۷) و بعضی دیگر به اشکال دیگر گفته‌اند.
  3. قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰؛ عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۲۳۹.
  4. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴؛ ابن اثیر، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۱، ص۳۲۸؛ قلقشندی، نهایة الارب فی معرفة انساب ‌العرب، ص۵۰. این نسب در برخی منابع «سالم بن غنم بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰) و در بعضی دیگر «حبلی‏ بن عوف بن عمرو بن عوف بن خزرج» (عوتبی صحاری، الأنساب،ج‏۲، ص۵۵۶) عنوان شده است.
  5. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰. برخی منابع، مالک بن سالم بن غنم را عنوان دار لقب «حبلی» دانسته‌اند. (سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹ به نقل از زباله)
  6. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۶-۴۱۷؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۴.
  7. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳.
  8. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵.
  9. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.
  10. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  11. مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۲، ص۱۷۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۴۸۸.
  12. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۵-۶۵۶.
  13. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۱، ص۶۵۶-۶۵۸.
  14. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  15. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.
  16. ر.ک: بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۰۴.
  17. ر.ک: ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۶-۵۸۷؛ صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۳، ص۴۱۸-۴۱۹.
  18. سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۱۵۹.
  19. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۷؛ سمهودی، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، ج۱، ص۵۵۹.
  20. ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۶.
  21. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.
  22. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۱۲۴؛ سمعانی، الانساب، ج۹، ص۳۳۷؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۱۳۷.
  23. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.
  24. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  25. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۲.
  26. ثبره سرزمینی است که سنگ‌هایش شبیه سنگ‌های حره‌اند.
  27. منزلی از منازل یهودیان بنی نضیر [در حجاز] که رسول خدا(ص) شش ماه پس از غزوه احد به غزای ایشان رفت. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۱۲)
  28. بکری، معجم ما استعجم، ج۱، ص۲۸۶.
  29. ابن اثیر، مبارک بن محمد، المرصع فی الآباء و الأمّهات و الأبناء و البنات و الأذواء و الذّوات‏، ص۱۱۸.
  30. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  31. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۶-۴۵۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲-۲۴۰.
  32. بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۴۴۷.
  33. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۵۴؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۳۶۸.
  34. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۱۷۱.
  35. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۲، ص۵۷.
  36. ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  37. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  38. ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.
  39. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۱۹۷.
  40. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۵۵۹.
  41. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۰۷۷.
  42. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶- ۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶ از بنی عبید بن مالک دو نفر: اوس بن خولی بن عبدالله و عبدالله بن عبدالله بن ابیّ بن سالم. (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳) شش نفر از بنی جزء بن عدی بن مالک بن سالم: زید بن ودیعة بن عمرو، رفاعة بن عمرو بن زید، معبد بن عبّاد بن قشعر و از حلفای ایشان: عامر بن سلمة بن عامر، عقبة بن وهب بن کلده غطفانی، و عاصم بن عکیر (واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶-۱۶۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳-۶۹۴؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵-۱۹۶)
  43. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۵۹؛ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  44. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابو نعیم، معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۷۶.
  45. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.
  46. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵.
  47. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۳۸.
  48. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۵۱.
  49. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۶؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۶.
  50. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۶۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲؛ ابن حبان، الثقات، ج۱، ص۱۹۵. ابن هشام به نقلی هم از او با نام «عامر بن عکیر» نام برده است. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۹۴)
  51. ابن سید الناس، عیون الاثر، ج۱، ص۳۲۷.
  52. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  53. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۷۹.
  54. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۲، ص۸۰.
  55. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.
  56. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.
  57. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۵۵۹.
  58. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۳، ص۱۹۳.
  59. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.
  60. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶.
  61. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱.
  62. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.
  63. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۲.
  64. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۱۲۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۲، ص۲۰۳.
  65. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۳۳.
  66. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۴۶۵.
  67. از مشارکت کنندگان بنی حبلی در این جنگ می‌توان از: عبدالله بن عبدالله بن ابی (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹) و اوس بن خولی بن عبدالله انصاری (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸) نام برد.
  68. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹-۴۱۰؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۱۱۸و ج۳، ص۹۴۰؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۱۷۶ و ج۳، ص۱۹۳.
  69. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.
  70. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰.
  71. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۱۰؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۱۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۲۱۹.
  72. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴.
  73. ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵.
  74. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۴؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  75. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  76. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  77. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  78. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴.
  79. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۴؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۲۳۶.
  80. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۶، ص۱۳۲.
  81. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸۶؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۲۵؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۳۰۲.
  82. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۷۲.
  83. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  84. حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.
  85. شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.
  86. قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.
  87. قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.
  88. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًۭا وَلَعِبًۭا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ «ای مؤمنان! آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی می‌گیرند- یعنی کسانی را که پیش از شما به آنان کتاب داده شده است و (یا) کافران را- سرور مگیرید و اگر مؤمنید از خداوند پروا کنید» سوره مائده، آیه ۵۷. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۶، ص۳۹۱؛ واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ص۳۹۱؛ طبرسی، مجمعُ البیان فی تفسیر القُرآن، ج۳، ص۳۲۸.
  89. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۷۴ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۰.
  90. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۳۷.
  91. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۷.
  92. ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج۱، ص۱۰.
  93. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۸.
  94. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۸۵؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۷۸؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج۱، ص۱۱۷.
  95. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۹؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۰۲.
  96. ابن قتیبه؛ المعارف، ص۱۵۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۱۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه،ج۲، ص۶۴.
  97. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۶۴؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۸.
  98. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۱۰۵.
  99. بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۴۸۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۷۴.
  100. واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۱۷۷-۱۷۹.
  101. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۱۸۱.
  102. واقدی، المغازی، ج‏۱، ص۳۶۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج‏۲، ص۵۵۳.
  103. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵؛ ابن هشام؛ السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲.
  104. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲
  105. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۷؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷.
  106. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۶-۶۰۷.
  107. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۲-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸.
  108. «می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.
  109. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۷-۶۰۸؛ قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۳۶۹.
  110. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۲۶-۴۳۳؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۵۳؛ مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص۲۱۶.
  111. واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۱۹؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۲۵.
  112. واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.
  113. واقدی، المغازی، ج۳، ص۹۹۵.
  114. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۲، ص۵۲۰؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۲۰ و....
  115. برداشتی از مقاله «منافقان» تألیف سید علی اکبر حسینی ایمنی، پایگاه پژوهه.
  116. طبرانی، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۶۷؛ المزی، تهذیب الکمال، ج۵، ص۵۰۴. ابن حبیب بغدادی این دو نفر را از یهودیان بنی قینقاع بر شمرده است. (ابن حبیب بغدادی، المحبر، ص۴۷۰)
  117. «دشمنان اصلی جامعه اسلامی دوران پیامبر(ص) در مدینه»، سایت دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای.
  118. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۶۰۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج‏۳، ص۱۹۳؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۰۸.
  119. بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.
  120. واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۵۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۵، ص۲۸۵.
  121. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۹۴۱؛ ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۳، ص۶۷.
  122. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  123. ابن عطیه اندلسی، المحرز الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج۵، ص۲۸۹.
  124. طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۷۱.
  125. طبرسی، مجمع البیان، ج‏۵، ص۹۳.
  126. حویزی، نور الثقلین، ج‏۱، ص۵۶۳.
  127. شیخ طوسی، التبیان، ج‏۳، ص۲۴۱.
  128. قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۱۰.
  129. قمی، تفسیر القمی، ج‏۱، ص۱۴۱.
  130. «می‌گویند: چون به مدینه باز گردیم، فراپایه‌تر، فرومایه‌تر را از آنجا بیرون خواهد راند؛ با آنکه فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است امّا منافقان نمی‌دانند» سوره منافقون، آیه ۸.
  131. علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.
  132. ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۲۹۰ و ۲۹۱؛ بیهقی، دلائل النبوه و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۴، ص۵۲ و ۵۵.
  133. ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج‏۲، ص۲۹۷-۳۰۳؛ طبرسی، مجمع البیان، ج‏۷، ص۲۰۴-۲۰۶؛ تقی الدین مقریزی، إمتاع الأسماع بما للنبی من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع‌، ج‏۱، ص۲۱۳- ۲۱۶.
  134. علامه طباطبایی، المیزان، ج۱۵، ص۱۰۱؛ مکارم شیرازی، الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱۱، ص۴۰. بعضی از شیعیان بر این اعتقادند که این عایشه بود که ماریه- همسر دیگر پیامبر(ص)- را به بی‌عفتی متهم کرد. در پی این اقدام، آیات سوره نور نازل گردید. (قمی، تفسیر قمی، ج۲، ص۹۹؛ عاملی، الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج۱۲، ص۳۲۰، ۳۲۶.)
  135. زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، مجمع البیان، ج۷- ۸، ص۲۲۱؛ محمد بن علی بلنسی، حنیف قاسمی، عبدالله عبدالکریم محمد، تفسیر مبهمات القرآن، ج۲، ص۲۵۷.
  136. محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج۱۱، جزء ۲۶، ص۳۸۹؛ زمخشری، الکشاف عن حقایق التنزیل، ج۴، ص۳۶۴.
  137. «زندگانی این جهان برای کافران آراسته شده است و (آنان) مؤمنان را به ریشخند می‌گیرند اما پرهیزگاران در روز رستخیز از آنان فراترند و خداوند به هر کس بخواهد بی‌شمار روزی می‌رساند» سوره بقره، آیه ۲۱۲.
  138. مقاتل بن سلیمان تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج۱، ص۱۱۰.
  139. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  140. واقدی، المغازی، ج۱، ص۳۵۰؛ بیهقی، دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشریعه، ج۳، ص۲۷۷؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۴، ص۴۶. نیز ر.ک: ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۳، ص۱۲۱۳، ۲۳۶۳ و ج۴، ص۱۶۲۷؛ ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۸۸، ۲۷۹، ۲۳۱، ۳۷۷ و ج۲، ص۱۰۴، ۱۸۹، ۲۸۱ و....
  141. واقدی، الرده، ص۱۳۴.
  142. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۷؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ عوتبی صحاری، الانساب، ج۲، ص۵۵۶. ابن سعد از عبدالله بن عبدالله به عنوان یکی از حاضران در جنگ یمامه و کشته‌شدگان پیکار «براثا» -حصاری در بحرین- در سال ۱۲ هجری نام برده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۴۰۹)
  143. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۵۹؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۴۱.
  144. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۵.
  145. ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۴، ص۱۳۶.
  146. شهری آباد از بلاد جزیره بر کرانه جاده قافله‌های موصل به شام که تا موصل شش روز راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۸)
  147. شهری قدیمی بر کرانه دجله در بالادست موصل که تا موصل هفت فرسخ و تا نصیبین ۲۳ فرسخ راه فاصله دارد. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۸۲)
  148. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۵۴؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۵، ص۲۸۹؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳.
  149. شهری بزرگ از جزیره أقور که بین آن تا رها یک روز و تا رقه دو روز راه فاصله است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۲۳۵)
  150. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۵۴؛ ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۲۲۳-۲۲۴.
  151. ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۰۱؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۶.
  152. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۲۳؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۶-۷. نیز ر.ک: مسکویه، تجارب الامم، ج۱، ص۳۸۱.
  153. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸.
  154. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.
  155. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۸؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.
  156. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۳۹؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۸-۱۹.
  157. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۲۰۹.
  158. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۴۱؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۹؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۵۹.
  159. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۰؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۳-۴۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.
  160. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۱۸۱-۱۸۲؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۴۵-۴۶.
  161. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.
  162. خلیفة بن خیاط، الطبقات، ص۱۶۸؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵؛ ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵. ابن اثیر از او با نام و نسب «ثابت بن ودیعه بن جذام» یاد کرده، وی را از بنی عمرو بن عوف دانسته است. (ابن اثیر، اسد الغابه فی معرفة الصحابه، ج۱، ص۲۷۹)
  163. ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۱، ص۲۰۵.
  164. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۵، ص۳۳۴.
  165. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸. ابن حزم ضمن ذکر مطالب فوق، با ذکر دلایلی به رد برادری او با اسامة بن زید پرداخته است. (ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۵۵)
  166. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.
  167. هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۴۱۸.
  168. حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مکاتبه اختصاصی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت.