مظلومیت امام جواد: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = امام جواد | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==تشکیک به نسب حضرت== یکی از بزرگترین ظلمهایی که به حضرت جوادالائمه وارد کردند این بود که بعضی از نزدیکان و شکاکان در نسب حضرت به تردید افتادند و در نس...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
عرض کرد صحیح میفرمایید سرورم من [[استغفار]] و [[توبه]] میکنم. [[مردم]] در شگفت شدند، عرض کردند [[اجازه]] میفرمایید سؤال بکنیم؟ فرمود: بگویید در یک مجلس سی هزار مسأله پرسیدند! [[جواب]] آنها را داد با اینکه نه ساله بود<ref>اختصاص مفید، ص۱۰۲؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۸۶.</ref>. | عرض کرد صحیح میفرمایید سرورم من [[استغفار]] و [[توبه]] میکنم. [[مردم]] در شگفت شدند، عرض کردند [[اجازه]] میفرمایید سؤال بکنیم؟ فرمود: بگویید در یک مجلس سی هزار مسأله پرسیدند! [[جواب]] آنها را داد با اینکه نه ساله بود<ref>اختصاص مفید، ص۱۰۲؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۸۶.</ref>. | ||
از [[زراره]] [[روایت]] شده که گفت: من از [[امام باقر]]{{ع}} از معنای این [[آیه سؤال]] کردم: {{متن قرآن|لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ}}<ref>«تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی میدهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟» سوره انعام، آیه ۱۹.</ref> فرمود: یعنی بالغ شدن [[امام]]. گفتم بالغ شدن امام کدام است؟ فرمود: چهار ساله شود<ref>اثبات الوصیه، ص۴۹۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۹.</ref> | از [[زراره]] [[روایت]] شده که گفت: من از [[امام باقر]]{{ع}} از معنای این [[آیه سؤال]] کردم: {{متن قرآن|لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ}}<ref>«تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی میدهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟» سوره انعام، آیه ۱۹.</ref> فرمود: یعنی بالغ شدن [[امام]]. گفتم بالغ شدن امام کدام است؟ فرمود: چهار ساله شود<ref>اثبات الوصیه، ص۴۹۳.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۹.</ref> | ||
==[[حسادت]] اطرافیان== | |||
[[اختلاف]] فاحشی که در افق دید [[رهبران الهی]] با کوتهنظران و بستهاندیشان [[جامعه]] وجود داشته بیشترین [[سختی]] و عسرت را برای آنها موجب شده است. [[درک]] قله [[عظمت]] [[حجت خدا]] مثل [[جوادالائمه]] در صغر سن برای آنها که مسائل را از [[چاه]] نفسانیات خود مینگرند بسی مشکل و غیر واقعبینانه است. در [[حیات]] پربار [[امامت]] [[حضرت جواد]]{{ع}} دو دسته افراد [[بخیل]] و [[حسود]] نسبت به حضرت [[چشم]] دیدن او را نداشتند. اول: [[غلامان]] و خدمتکارانی که در [[بیت]] [[امام]] بودند و دوم: اطرافیان [[خلیفه]] به ویژه فقهای درباری که با [[قیاس]] و [[استحسان]] و [[تفسیر به رأی]] سؤالات [[فقهی]] [[مردم]] را [[جواب]] میدادند و [[وزر]] و وبال [[آخرتی]] آن را به [[ذمه]] میگرفتند. | |||
[[بزنطی]] گفت: [[نامه]] [[حضرت رضا]]{{ع}} را به فرزندش حضرت جواد{{ع}} خواندم که نوشته بود: شنیدهام وقتی میخواهی خارج شوی غلامان از درب کوچک تو را بیرون میبرند، این کار به واسطه بخلی است که آنها دارند تا کسی از تو بهرهای [[نبرد]]! تو را [[سوگند]] میدهم به حقی که بر تو دارم، مبادا بعد از این جز از درب بزرگ خارج یا داخل شوی، هر [[وقت]] میخواهی سوار شوی به همراه خود طلا و [[نقره]] «درهم و دینار» داشته باش، هر کس تقاضایی کرد به او چیزی بده! از عموهایت هر کدام [[تقاضای کمک]] کردند مبادا کمتر از پنجاه دینار بدهی، بیشتر از این در [[اختیار]] خودت میباشد خواستی بیشتر بده و از عمههایت هر کدام تقاضا کردند از بیست و پنج دینار کمتر مده، بیشتر خواستی میدهی. من آرزوی بلندی و [[رفعت]] تو را از جانب [[خدا]] دارم. ببخش مبادا از [[تنگدستی]] [[ترس]] داشته باشی<ref>عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۸۰؛ انوار البهیه، ص۲۸۹.</ref>. | |||
از نقل بالا معلوم میشود بعضی از کوتهنظران [[ناآگاه]]، بر اساس دیدگاه و [[بینش]] ضعیفشان چشم دیدن [[بذل و بخشش]] [[ولیّ خدا]] را نداشتند و [[عزت]] و [[سربلندی]] امام در دستور کار آنها وجود نداشته است. [[حضرت رضا]]{{ع}} با وسعت دید و با اشراف جامع و کامل [[حقایق]] را برای میوه دلش [[جوادالائمه]] مینویسد و [[رعایت]] بعضی [[شئون]] [[اجتماعی]] را گوشزد و یادآوری میکند. | |||
دسته دیگری که نسبت به جوادالائمه [[حسادت]] میورزیدند درباریان بودند، در دربار [[خلافت معتصم]] [[عباسی]] مجموعه عناصر [[خلافت]]، در برابر [[بنیهاشم]] بهویژه در برابر [[حضرت رضا]]{{ع}} و [[حضرت جواد]]{{ع}} جبههگیری خصمانهای وجود داشت. مخصوصاً فقهای وابسته به [[دربار عباسی]] در هالهای از [[حسادت]]، برای [[حفظ]] موقعیت [[دنیایی]] خود سعی در مخدوش کردن جایگاه پر فروغ [[امامت]] داشتند. | |||
یعنی حسادت [[عباسیان]] به فقهای درباری و جیرهخواران هم منتقل شده بود، مزدورانی مثل [[یحیی بن اکثم]] و [[احمد بن ابی داوود]] بر اساس [[حس]] [[خود کمبینی]] که در برابر [[امام جواد]]{{ع}} دریافته بودند و در مناظراتشان با حضور [[مأمون]] [[تحقیر]] شده بودند به تکاپو افتاده، بلکه بتوانند [[امام]] را در [[مناظرات علمی]] [[شکست]] دهند. ولی این بار یحیی بن اکثم علاوه بر طرح مسائل [[علمی]]، مسائل [[سیاسی]] را هم در گفت و شنودهایش با حضرت جواد{{ع}} [[دخالت]] داد. سؤالاتی را طرح میکرد در [[دفاع]] از [[خلفای غاصب]]، بلکه امام را به موضعگیری خاصی وادارد تا بتواند [[لعن]] و نفرینی را که خلاف [[تقیه]] امامت است از زبان او بگیرد و علیه امام جواد{{ع}} سندسازی کند. | |||
امام جواد{{ع}} با [[علم]] امامتش که موهبتی از [[علم غیب خداوند]] [[متعال]] است، سؤالات و معضلات [[مردم]] را با [[الهام]] از آن منبع عظیم و بیکران علم لدنیاش [[جواب]] میداد و این [[پاسخگویی]] هرگز در تصور [[قلوب]] تاریک و زنگار گرفته علمای خودفروخته درباری نمیگنجید. مناظرهای در حضور مأمون در جمع کثیری از مردم یحیی بن اکثم با امام جواد{{ع}} در باب [[مناقب]] [[ابوبکر]] و عمر صورت گرفت. او سؤالاتی میکند که یقیناً طرح آن سؤالات با [[رضایت]] و موافقت مأمون صورت گرفته و الا [[جرأت]] این که در حضور مأمون به چنین اقدامی دست بزند نداشته است. | |||
[[روایت]] شده که پس از [[ازدواج حضرت]] [[جواد]]{{ع}} با [[ام الفضل]]، روزی در مجلس مأمون که حضرت جواد{{ع}} نیز حضور داشت و گروه زیادی نیز بودند، یحیی بن اکثم به امام جواد{{ع}} عرض کرد: شما درباره این خبر چه میفرمایید که روایت شده [[جبرئیل]] بر [[پیغمبر]] نازل شد و گفت: یا محمد{{صل}} پروردگارت [[سلام]] میرساند و میگوید از [[ابابکر]] بپرس ببین آیا از من [[راضی]] هست یا نه؟ | |||
[[حضرت جواد]]{{ع}} فرمود: من منکر فضل [[ابوبکر]] نیستم ولی کسی که این خبر را نقل میکند باید متوجه آن خبر دیگر باشد که [[پیغمبر اکرم]]{{صل}} در [[حجه الوداع]] فرمود: {{متن حدیث|قَدْ كَثُرَتِ الْكَذَّابَةُ عَلَيَّ}} [[دروغگو]] بر من زیاد شده و زیادتر خواهد شد. هر کس عمداً بر من [[دروغ]] ببندد نشیمنگاهش پر از [[آتش]] میشود. هر [[وقت]] [[حدیثی]] شنیدید آن را با [[قرآن کریم]] و [[سنت]] من مقایسه کنید هر کدام که موافق [[کتاب خدا]] و سنت من بود قبول کنید و هر کدام مخالف کتاب خدا و سنت من بود رد کنید. | |||
این خبری که تو نقل کردی موافق کتاب خدا نیست؛ زیرا [[خداوند]] در قرآن کریم میفرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ}}<ref>«و همانا ما انسان را آفریدهایم و آنچه درونش به او وسوسه میکند میدانیم و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.</ref> آیا خدایی که بر [[راز]] [[دل]] و [[افکار]] پنهان [[انسان]] مطلع است نمیداند [[ابابکر]] از او [[راضی]] است یا راضی نیست؟ [[جبرئیل]] را میفرستد تا [[حقیقت]] معلوم شود و از ته [[قلب]] میگوید که چگونه است؟ این حرف را [[عقل]] نمیپذیرد. | |||
[[یحیی بن اکثم]] گفت: [[روایت]] شده که: {{عربی|مَثَلُ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ فِي الْأَرْضِ كَمَثَلِ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ فِي السَّمَاءِ}} [[مَثَل]] ابی بکر و عمر در [[زمین]] مانند جبرئیل و [[میکائیل]] است در [[آسمان]]! [[امام جواد]]{{ع}} فرمود: در این خبر نیز باید دقت نمود زیرا جبرئیل و میکائیل دو [[ملک مقرب]] درگاه خدایند که هرگز [[معصیت]] نکردهاند و یک لحظه سر از [[اطاعت]] نپیچیدهاند و حال آنکه آنها مدتها [[مشرک]] و [[کافر]] به [[خدا]] بودند، گرچه بعد [[اسلام]] آوردند و بیشتر عمرشان در [[شرک]] و [[بتپرستی]] طی شد محال است که شبیه آن دو [[ملک]] باشند. | |||
یحیی گفت: روایت شده {{عربی|أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ سَيِّدَا كُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ}} ابابکر و عمر [[سرور]] [[پیران]] [[بهشت]] هستند. نظر شما درباره این روایت چیست؟ [[امام]] فرمود: این خبر نیز محال است؛ زیرا [[بهشتیان]] تمام جوانند در آنجا [[پیری]] وجود ندارد. این خبر را [[بنی امیه]] [[جعل]] کردند در مقابل خبری که [[پیغمبر اکرم]] درباره [[امام حسن]] و [[امام حسین]]{{عم}} فرموده: {{متن حدیث|إِنَّهُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ}} آن دو [[سرور]] [[جوانان]] بهشتند. | |||
[[یحیی بن اکثم]] گفت: [[روایت]] شده که {{عربی|أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ سِرَاجُ أَهْلِ الْجَنَّةِ}} [[عمر بن خطاب]] چراغ [[اهل بهشت]] است! فرمود: این خبر نیز محال است زیرا [[ملائکه مقرب]] و [[حضرت آدم]] و محمد و تمام [[انبیاء]] [[مرسلین]] که در [[بهشت]] هستند به [[نور]] آنها بهشت روشن نمیشود بعد به نور عمر روشن میگردد؟ یحیی گفت: روایت شده که [[سکینه]] و [[وقار]] بر زبان عمر سخن میگوید. [[امام]] فرمود: من منکر [[فضائل]] عمر نیستم، ولی [[ابابکر]] از عمر بهتر است او خودش بالای [[منبر]] میگوید: مرا [[شیطانی]] است که گاهی عارضم میشود هر [[وقت]] دیدید [[منحرف]] شدم مرا براه آورید. | |||
یحیی گفت: روایت شده که [[پیغمبر اکرم]] فرمود: اگر من [[مبعوث]] نشده بودم عمر مبعوث میشد! [[امام جواد]]{{ع}} فرمود: [[قرآن کریم]] از این حدیث راست و درستتر است. [[خدا]] در [[قرآن]] میفرماید: {{متن قرآن|وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (نیز) از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و از آنها پیمانی استوار گرفتیم» سوره احزاب، آیه ۷.</ref> بنا به صریح این [[آیه]] [[خداوند]] از [[پیغمبران]] [[پیمان]] گرفته، چگونه [[عهد]] و پیمان خود را [[تغییر]] میدهد. با اینکه [[پیامبران]] یک چشم بهم زدن برای خدا [[شریک]] قائل نشدهاند چطور کسی مبعوث به [[پیامبری]] میشود که بیشتر عمر خود را به [[شرک]] و [[کفر]] گذرانده، با اینکه [[پیامبر اکرم]] میفرماید: {{متن حدیث|نُبِّئْتُ وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ}} من [[پیامبر]] بودم آن وقت که [[آدم]] هنوز [[روح]] به پیکرش دمیده نشده بود. | |||
یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر اکرم{{صل}} فرمود: هیچ وقت [[وحی]] از من قطع نشد، مگر اینکه احتمال دادم بر [[خانواده]] خطاب نازل خواهد شد. امام فرمود این هم محال است! زیرا صحیح نیست که پیامبر در [[پیغمبری]] خود مشکوک باشد، [[خداوند]] در این [[آیه]] میفرماید: {{متن قرآن|اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ}}<ref>«خداوند از فرشتگان و از مردم فرستادگانی برمیگزیند» سوره حج، آیه ۷۵.</ref> [[خداوند]] برگزیدگانی از میان [[ملائکه]] و [[مردم]] [[انتخاب]] میکند. چگونه ممکن است [[نبوت]] از کسی که [[خدا]] او را برگزیده و انتخاب کرده منتقل شود به کسی که [[مشرک]] و [[کافر]] به خدا بوده. | |||
[[یحیی بن اکثم]] گفت: [[روایت]] شده که [[پیامبر اکرم]] فرمود: اگر [[عذاب]] نازل شود جز عمر کسی [[نجات]] نخواهد یافت! [[امام]] فرمود: این هم محال است! زیرا خداوند در [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ}}<ref>«و خداوند بر آن نیست تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند و تا آمرزش میخواهند خداوند بر آن نیست که عذاب کننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.</ref> در این [[آیه]] تصریح میکند که تا [[پیغمبر]] میان ایشان باشد آنها را عذاب نمیکند، همچنین تا موقعی که [[استغفار]] میکنند نیز ایشان را عذاب نخواهد کرد<ref>احتجاج، ص۲۳۰؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۸۱.</ref>. | |||
فضائلی که امام [[معصوم]] به [[اذن الله]] دارد در تصور کوردلان بیولایت نمیگنجد و لذا وقتی میشنیدند که [[امام جواد]] در صغر سن صاحب [[معجزات الهی]] است، در [[مقام]] [[انکار]] و [[حسادت]] موضع میگرفتند، به همین دلیل بعضی [[معجزات]] حضرت را [[امام رضا]]{{ع}} سفارش میکرد پوشیده نگه دارید! | |||
[[محمد بن سنان]] گفت: به [[حضرت رضا]]{{ع}} از [[درد]] چشم [[شکایت]] کردم، امام نامهای که کوچکتر از کف دستی بود برداشت و برای [[حضرت جواد]] نوشت. [[نامه]] را به [[خادم]] سپرد و به من دستور داد با او بروم و فرمود: این مطلب را [[کتمان]] کن، [[خدمت]] آن جناب رسیدم خادم ایشان را در آغوش داشت و نامه را برایش گشود. حضرت جواد نگاه به نامه میکرد و سر به [[آسمان]] بلند کرده میگفت: خوب شدی چندین مرتبه تکرار کرد! تمام ناراحتیهای چشم من برطرف شد. به حضرت جواد عرض کردم خدا تو را [[رهبر]] این [[امت]] قرار دهد همان طوری که [[عیسی بن مریم]] [[رهبر]] [[بنی اسرائیل]] شد! بعد عرض کردم «ای شبیه [[دوست]] فطرس». | |||
گفت: مراجعت کردم [[حضرت رضا]]{{ع}} به من فرموده بود مطلب را پنهان بدارم. چشمم مدتها خوب بود تا جریان [[اعجاز]] [[حضرت جواد]] را در مورد چشم خود به دیگران گفتم، باز [[مبتلا]] به [[درد]] چشم شدم. [[راوی]] گفت به [[محمد بن سنان]] گفتم منظورت از اینکه به حضرت جواد گفتی: «ای شبیه [[دوست]] فطرس چه بود؟» گفت: [[خداوند]] به فرشتهای به نام فطرس [[خشم]] گرفت، پر و بالش ریخت و او را در یکی از جزائر اقیانوسها انداخت. وقتی [[حضرت حسین]]{{ع}} متولد شد خداوند [[جبرئیل]] را [[خدمت]] [[حضرت پیامبر]]{{صل}} فرستاد تا [[تهنیت]] بگوید. جبرئیل با فطرس دوست بود، از همان جزیره عبور کرد که فطرس در آنجا افتاده بود، جریان ولادت حضرت حسین{{ع}} را به او گفت و [[مأموریت]] خود را نیز گوشزد کرد، گفت: اگر مایل باشی من تو را بر یکی از بالهای خود سوار میکنم و پیش [[حضرت محمد]]{{صل}} میبرم تا دربارهات [[شفاعت]] کند. | |||
فطرس گفت: خوب است، جبرئیل او را بر بال خود گرفت و خدمت [[حضرت رسول]] آورد تهنیت و [[مبارک]] باد [[پروردگار]] را رساند، بعد جریان فطرس را نیز نقل کرد، [[پیغمبر اکرم]] به فطرس فرمود پر و بال خود را به گهواره حسین بمال، فطرس این کار را کرد خداوند پر و بالش را به او برگرداند و او را به [[مقام]] اولش میان [[ملائکه]] بازگردانید<ref>بحار الانوار، ج۵۰، ص۶۷؛ رجال کشی، ص۴۸۸.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۲۳.</ref> | |||
==[[سوء استفاده]] بعضی از [[وکلا]]== | |||
طمعورزیها و غلطیدن در [[لذائذ]] [[دنیایی]] خطری است که در کمین همه نشسته است و جز [[معصومین]] هیچ کس از این [[امتحان]] [[سوء]] مبرا نیست. آنگونه که در بین [[اصحاب امیرالمؤمنین]] افرادی بودند که [[اموال]] [[بیت المال]] را گرفتند و [[فریب]] [[دنیا]] را خورده و از حوزه [[ولایت]] خود [[فرار]] کردند و [[قلب]] حضرت را به درد آوردند، افرادی چون [[ابن عباس]] که اموال بیت المال را [[غارت]] کرد و به [[مکه]] فرار کرد، یا [[مصقله]] که دچار اینگونه [[انحرافات]] شد. | |||
در عصر سایر [[ائمه اطهار]] باز افرادی بودند که گول دنیا را خوردند و با [[مشاهده]] [[حق]]، دنیای چند [[روزه]] را بر [[حیات]] پاینده [[آخرتی]] ترحیج دادند. در [[عصر امام جواد]]{{ع}} هم [[شاهد]] اینگونه [[سوء]] استفادهها از قلیل افرادی هستیم که [[همراهی]] و آشنایی نزدیک با [[امام جواد]]{{ع}} را با خود یدک میکشیدند، ولی متأسفانه با [[سوء استفاده]] در [[اموال]] [[بیت المال]] و [[حقوق الهی]] [[قلب]] [[مبارک]] [[امام]] را به [[درد]] آوردند. | |||
[[علی بن ابراهیم]] از پدر خود نقل کرد که گفت: [[خدمت]] [[حضرت جواد]]{{ع}} بودم، [[صالح بن محمد بن سهل همدانی]] که [[وکیل]] آن جناب بود وارد شد. عرض کرد: آقا مرا در مورد آن ده هزار درهم [[حلال]] کن که [[خرج]] کردهام! حضرت جواد{{ع}} فرمود: حلالت باد. وقتی [[صالح]] خارج شد حضرت جواد{{ع}} فرمود: [[حق]] [[آل محمد]]{{صل}} را [[تصرف]] میکنند و از دادن به [[مستمندان]] و [[بیچارگان]] این [[خانواده]] امتناع میورزند و خود صرف مینمایند، آنگاه میگویند ما را حلال کن. | |||
او [[گمان]] میکند من خواهم گفت حلال نمیکنم! به [[خدا]] قسم [[روز قیامت]] [[خداوند]] از اینها در این مورد، سؤال دقیقی خواهد کرد<ref>کافی، ج۱، ص۵۴۸؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۶.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۲۸.</ref> | |||
==[[ادعای امامت]] عمویش== | |||
تولد دیرهنگام [[حضرت امام جواد]]{{ع}} باعث [[امتحان]] [[سختی]] برای عموهای حضرت شد، آنها که برق [[دنیا]] چشمانشان را گرفته بود، به [[امید]] [[منصب امامت]] مینشستند و با پاسخهای کاذب و مندرآوردی سؤالات [[مردم]] را [[جواب]] داده و [[دَین]] [[آخرتی]] را به [[ذمه]] میگرفتند. [[علی بن جعفر]] که [[عموی امام رضا]]{{ع}} بود آنچنان دید وسیعی نسبت به [[امامت]] داشت که [[معتقد]] بود که خداوند ریش سفید مرا دیده و امامت را به حضرت جواد{{ع}} داده و لذا با [[کبر]] سن نسبت به [[امام جواد]]{{ع}} تعبیر «به ابی انت» دارد. | |||
به حضرت جواد عرض میکرد: پدرم به فدایت که نشان میدهد که [[تسلیم محض امام]] بود. در مقابل، بعضی از عموهای حضرت با [[حسادت]] به مسئله [[امامت امام جواد]]{{ع}} برخورد میکردند. [[برادران حضرت رضا]]{{ع}} امید داشتند که [[وارث]] [[حضرت رضا]]{{ع}} شوند «چون [[فرزندی]] نداشت» از پسر بزیع نقل شده که از حضرت رضا{{ع}} پرسیدند ممکن است امامت به عمو یا دائی امام برسد؟ حضرت فرمود: نه! پرسید ممکن است به [[برادر]] برسد؟ «چون هنوز حضرت رضا{{ع}} فرزند نداشت آنها [[خیال]] میکردند به این بستگانش خواهد رسید» امام فرمود: نه. پس چه کسی امام است؟ فرمود: [[امامت]] به فرزندم میرسد. آن [[وقت]] هنوز [[فرزندی]] نداشت<ref>کفایة الاثر، ص۳۲۴؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۵.</ref>. | |||
[[امام جواد]]{{ع}} تا ده سال امامت خود را مخفی میداشت، وقتی که [[امام رضا]]{{ع}} [[شهید]] شد سن [[امام جواد]]{{ع}} ۷ ساله بود؛ لذا در [[بغداد]] و سایر [[شهرها]] بین [[مردم]] [[اختلاف]] [[عقیده]] رخ داد و [[ریان بن صلت]]، [[صفوان بن یحیی]]، [[محمد بن حکیم]]، [[عبدالرحمن بن حجاج]]، [[یونس بن عبدالرحمن]] و عدهای دیگر از معتمدین [[شیعه]] در [[خانه]] عبدالرحمن بن حجاج در گودالی [[اجتماع]] کردند از [[درد]] [[مصیبت]] [[گریه]] کردند. | |||
[[یونس]] به آن جمع گفت: برای امر [[امامت]] گریه نکنید. [[مسائل شرعی]] را تا این [[کودک]] یعنی امام جواد{{ع}} بزرگ شود از کی باید پرسید؟ ریان بن صلت بلند شد و با [[اهانت]] به یونس گفت: ای پسر [[زن]] مزدور تو [[ایمان]] خود را به ما نشان میدهی و [[شک]] و [[شرک]] خود را مخفی میداری؟ اگر امامت [[امام]] از طرف [[خدا]] باشد ولو اینکه پسر یک [[روزه]] باشد به منزله شخص صد ساله است و اگر از طرف خدا نباشد اگر هزار ساله باشد باز مثل یک نفر معمولی است. | |||
بعد از آن گفتگوها [[موسم حج]] شد، هشتاد نفر از فقهای بغداد جمع شدند تا ضمن عمل [[حج]]، امام جواد{{ع}} را ببینند. وارد [[مدینه]] شدند، به خانه [[امام صادق]]{{ع}} آمدند روی فرش نشستند، [[عبدالله بن موسی]] وارد شد و در صدر مجلس نشست، شخصی در آنجا گفت: این عبدالله بن موسی فرزند [[پیغمبر]] است، مسائلتان را از ایشان بپرسید! یکی از [[علما]] متوجه عبدالله بن موسی شد و گفت: چه میگویی درباره کسی که به زن خود بگوید: تو را به عدد [[ستارگان]] [[آسمان]] [[طلاق]] دادم؟ [[جواب]] داد: زن او طلاق داده میشود. این جواب غلط باعث [[حیرت]] و [[غصه]] [[شیعیان]] شد. | |||
دیگری سؤال کرد چه میگویی درباره کسی که با حیوانی جماع کند؟ جواب داد باید دست او را قطع کرد و صد تازیانه بخورد بعد [[تبعید]] شود. شیعیان با جواب غلط صدا به گریه بلند کردند، تصمیم گرفتند برخیزند ناگاه دری از صدر مجلس باز شد موفق [[خادم]] در جلو و [[امام جواد]]{{ع}} از عقب وارد شدند، [[امام]] بر [[اهل]] مجلس [[سلام]] کرد و نشست. اهل جلسه ساکت شدند، [[سائل]] اولی سؤالش را از امام جواد{{ع}} پرسید. امام فرمود: [[کتاب خدا]] را قرائت کن که میفرماید: {{متن قرآن|الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ}}<ref>«[[طلاق]] (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به [[شایستگی]] (با [[زن]]) [[زندگی]] یا (او را) به [[نیکی]] رها کرد» [[سوره بقره]]، [[آیه]] ۲۲۹.</ref> عرض شد عموی تو عبدالله برای ما [[فتوا]] داد که زن مطلقه است! [[امام]] فرمود: ای عمو از [[خدا]] بترس با بودن امامی که از تو عاقلتر است فتوا مده. | |||
[[سائل]] دومی سؤالش را تکرار کرد، امام فرمود: آن مرد باید کمتر از ۱۰۰ تازیانه بخورد، پشت آن [[حیوان]] را باید داغ کرد و آن را از [[شهر]] بیرون کرد تا برای آن مرد [[ننگ]] نباشد. آن مرد گفت: عموی تو چنان [[جواب]] داد. امام فرمود: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}، ای عمو برای تو کار بزرگی است که فردای [[قیامت]] در مقابل خدا قرار بگیری و خدا به تو بگوید: چرا آن چیزی را که نمیدانستی برای [[بندگان]] من فتوا دادی؟ در صورتی که در [[مسند امامت]] کسی از تو عاقلتر وجود داشت<ref>اثبات الوصیه، ص۴۱۵.</ref>.<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت امام جواد (کتاب)|مظلومیت امام جواد]]، ص ۲۹.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۶
تشکیک به نسب حضرت
یکی از بزرگترین ظلمهایی که به حضرت جوادالائمه وارد کردند این بود که بعضی از نزدیکان و شکاکان در نسب حضرت به تردید افتادند و در نسل امامت حضرت تردید را رواج دادند. امام رضا(ع) تا سن ۴۷ سالگی پسر نداشت، به همین جهت بعضی در امامت حضرت توقف کردند، تا اینکه در سن ۴۷ سالگی حضرت جواد(ع) متولد شد. تولد امام جواد(ع) سال ۱۹۵ (ه. ق) اتفاق افتاد. وقتی از امام رضا(ع) میپرسیدند: امام بعد از شما کیست؟ حضرت میفرمودند: محمد بن علی الجواد. امام رضا(ع) هم قبل از تولد فرزندش و هم بعد از تولد ایشان مکرر به جانشینی و امامت جوادالائمه تصریح میکرد. وقتی سن مبارک جوادالائمه به ۲ الی ۳ سال رسید، بعضی از شکاکان به تردید افتادند که آیا جوادالائمه از امام رضا(ع) است و دلیل این تردید را چهره گندمگون و سبزه بودن چهره حضرت ذکر کردند. چرا به امام رضا(ع) غریب الغربا میگویند؟ شاید به جهت این باشد که حضرت تا ۴۷ سالگی صاحب فرزند نمیشدند در امامت حضرت بزرگان شیعه حتی بنیهاشم هم تشکیک کردند. وقتی جوادالائمه متولد شدند، باز در انتساب این مولود به حضرت تشکیک کردند کار به جایی رسید که نسابه باید تأیید کند. زکریا بن یحیی گوید: شنیدم علی بن جعفر، حسن بن حسین بن علی را حدیث میکرد و میگفت: به خدا سوگند که خدا ابوالحسن الرضا(ع) را یاری کرد، حسن گفت: آری به خدا قربانت گردم، همانا برادرانش نسبت به او ستم کردند. علی بن جعفر گفت: آری به خدا ما عموهایش هم به او ستم کردیم، حسن گفت: قربانت گردم، مگر شما چه کردید؟ زیرا من نزد شما نبودم، گفت: ما و برادرانش به او گفتیم: هرگز در میان ما خاندان، امامی که تیره رنگ باشد نبوده «مقصودشان این بود که امام محمدتقی(ع) به شما شباهت ندارد» حضرت رضا(ع) فرمود: او پسر منست، آنها گفتند: همانا رسول خدا(ص) به حکم قیافهشناس داوری فرموده، میان تو و ما هم قیافهشناس داور باشد، حضرت فرمود: من دنبال آنها نمیفرستم، شما بفرستید و به آنها اطلاع ندهید که برای چه دعوتشان میکنید و شما در خانه خود باشید.
چون قیافهشناسها آمدند، ما را در باغی نشانیدند «یعنی عموها و برادران امام رضا(ع)» و عموها و برادران و خواهران امام رضا(ع) صف کشیدند و حضرت رضا را خرقه و کلاهی پشمین به او پوشانیدند و بیلی بر دوشش گذاشتند و گفتند به صورت باغبانی وارد باغ شو، سپس ابی جعفر(ع) را آوردند و به قیافهشناسان گفتند: این پسر را به پدرش منسوب کنید، آنها گفتند: او را در اینجا پدری نیست ولی این و این عموی پدر او هستند و این عموی خود اوست و این عمه اوست. اگر او در اینجا پدری داشته باشد، همین صاحب باغست که قدمهای او با قدمهای این پسر یکسان است و چون حضرت رضا(ع) برگشت، نسبشناسها گفتند: همین شخص پدر اوست «گویا ابتدا از آثار قدم حضرت که روی زمین نقش بسته بود، احتمالی دادند و سپس که خود حضرت را دیدند یقین کردند». علی بن جعفر گوید: من برخاستم و لب ابی جعفر(ع) را چنان بوسیدم که آب دهانش را مکیدم و به او عرض کردم: گواهی میدهم که تو نزد خدا امام منی، پس حضرت رضا(ع) گریه کرد و فرمود: ای عمو! مگر نشنیدی که پدرم میفرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاءِ ابْنُ النُّوبِيَّةِ الطَّيِّبَةِ الْفَمِ الْمُنْتَجَبَةِ الرَّحِمِ وَيْلَهُمْ لَعَنَ اللَّهُ الْأُعَيْبِسَ وَ ذُرِّيَّتَهُ صَاحِبَ الْفِتْنَةِ وَ يَقْتُلُهُمْ سِنِينَ وَ شُهُوراً وَ أَيَّاماً يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَ يَسْقِيهِمْ كَأْساً مُصْبِرَةً وَ هُوَ الطَّرِيدُ الشَّرِيدُ الْمَوْتُورُ بِأَبِيهِ وَ جَدِّهِ صَاحِبُ الْغَيْبَةِ يُقَالُ مَاتَ أَوْ هَلَكَ أَيَّ وَادٍ سَلَكَ أَ فَيَكُونُ هَذَا يَا عَمِّ إِلَّا مِنِّي فَقُلْتُ صَدَقْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ». رسول خدا(ص) فرمود: پدرم فدای پسر بهترین کنیزان، پسر کنیز نوبیه «نوبه شهر بزرگی است در سودان که بلال حبشی هم از آنجا بوده است» که دهانش خوشبو و زهدانش نجیبزای است، وای بر آنها و خدا لعنت کند اعیبس و نژادش را «یعنی بنی عباس را» همان که فتنهانگیز است و آنها را چند سال و چند ماه و چند روز میکشد و به آنها ذلت میرساند و از جام تلخ و ناگوار به آنها میآشاماند، و اوست در بدر و دور افتاده، پدر و جد کشته شده و صاحب غیبت، مردم درباره او گویند: معلوم نیست مرده یا هلاک شده و به کدام دره رفته، ای عمو! چنین پسری جز از نسل من تواند بود؟؟ عرض کردم: راست میگویی، قربانت گردم[۱].
علاوه بر اقارب و نزدیکان حضرت که در نسب ایشان به تردید افتادند، دیگرانی هم بودند که این تردید را دامن میزدند و با وقاحت میگفتند که امام جواد(ع) از سنیف اسود غلام خ ود یا از لؤلؤ است و لذا امام جواد(ع) و امام رضا(ع) را در مکه نزد مأمون بردند و او را بر قیافهشناسان عرضه داشتند. در خبر محمد بن اسماعیل از امام عسکری(ع) روایت شده که در سن ۲۵ ماهگی امام جواد(ع) را در مکه به قیافهشناسی معرفی نمودند. مردم هم اطراف او را در مسجد الحرام گرفته بودند که نور حق از سیمای این کودک به آسمان تلألو داشت که آن قیافهشناس گفت: والله که این نور الهی است در چهره او پیداست و این مولود از ذریه طیبه امیرالمؤمنین است و رو کرد به آنها که در شک بودند گفت: بروید استغفار کنید! در همین اثناء امام جواد(ع) به زبان آمد که با فصاحت تمام فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَنَا مِنْ نُورِهِ وَ اصْطَفَانَا مِنْ بَرِيَّتِهِ وَ جَعَلَنَا أُمَنَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ وَحْيِهِ أَيُّهَا النَّاسُ أَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرِّضَا بْنِ مُوسَى الْكَاظِمِ بْنِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ بْنِ عَلِيٍّ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ بْنِ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ ابْنِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ابْنِ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ بِنْتِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى(ص) أَجْمَعِينَ أَ فِي مِثْلِي يُشَكُّ وَ عَلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عَلَى جَدِّي يُفْتَرَى وَ أُعْرِضَ عَلَى الْقَافَةِ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْلَمُ مَا فِي سَرَائِرِهِمْ وَ خَوَاطِرِهِمْ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَعْلَمُ النَّاسِ أَجْمَعِينَ بِمَا هُمْ إِلَيْهِ صَائِرُونَ أَقُولُ حَقّاً وَ أُظْهِرُ صِدْقاً عِلْماً قَدْ نَبَّأَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَبْلَ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ وَ بَعْدَ بِنَاءِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا تَظَاهُرُ الْبَاطِلِ عَلَيْنَا وَ غَوَايَةُ ذُرِّيَّةِ الْكُفْرِ وَ تَوَثُّبُ أَهْلِ الشِّرْكِ وَ الشَّكِّ وَ الشِّقَاقِ عَلَيْنَا لَقُلْتُ قَوْلًا يَعْجَبُ مِنْهُ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ اصْمُتْ كَمَا صَمَتَ آبَاؤُكَ وَ اصْبِرْ ﴿كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلَاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ﴾[۲]»[۳].
بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم من محمد پسر علی الرضا هستم «نسبت خود را فرمود» آیا در مثل من شک میکنید؟ در مثل پدرم علی بن موسی الرضا(ع) افترا و تهمت زدید از این عمل از خدا بترسید و رو به قیافهشناس نموده فرمود: قسم به خدا که من اکنون اعلم از همه خلایق میباشم و هیچکس پایه علم مرا نمیداند، جز پدرم. من آنچه میگویم حق و راستی و درستی و صداقت واقعیت است که از روی علم و دانش از پدران ما و اجدادم به ما ارث رسیده. به همه امور عالم واقفیم و قبل از آفرینش آسمانها و زمین و مخلوقات این علوم به ما افاضه شده است. به خدا اگر بیمناک نبودم که شماها اهل باطل تظاهر کنید و بر ما بشورید و به ضلالت و گمراهی ابدی افتید و به کفر و شرک و شک و نفاق بر ما غلبه پیدا کنید، برای شما سخنانی میگفتم که از اولین و آخرین خبردار شوی. د در این وقت کودک ۲۷ ماهه دست خود را بر دهانش گذاشت و به خود گفت: یا محمد زبان ببند و سخن با نااهلان نگو! چنان که پدرانت ساکت و صامت نشستند و با نالایقان سخن در میان نگذاشتند. ای محمد صبر کن! چنانچه مردان اولوالعزم و پیامبران مرسل بردباری و شکیبایی در قبال جهال عصر خود نشان دادند. امام رضا(ع) در خراسان وقتی ماجرای این مجلس و سخنان امام جواد(ع) به گوشش رسید فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ فِي ابْنِي مُحَمَّدٍ أُسْوَةً بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ ابْنِهِ إِبْرَاهِيمَ وَ الْتَفَتَ إِلَى مَنْ كَانَ بِحَضْرَتِهِ مِنْ شِيعَتِهِ وَ قَالَ: هَلْ عَلِمْتُمْ مَا رُمِيَتْ بِهِ مَارِيَةُ الْقِبْطِيَّةُ فِي وِلَادَتِهَا إِبْرَاهِيمَ ابْنَ رَسُولِ اللهِ؟ قَالُوا: لَا أَنْتَ أَعْلَمُ يَا بْنَ رَسُولِ اللهِ»[۴]؛ حضرت فرمود: سپاس خدایی را که وفا کرد در حق فرزندم محمد یک سنتی که در حق رسول خودش درباره ابراهیم روشن ساخت. سپس رو به حضار کرد و فرمود: آیا میدانید آنچه نسبت به ماریه قبطیه در حین تولد ابراهیم فرزند رسول خدا گذشت؟ شیعیان عرض کردند ما نمیدانیم برایمان بیان کن چون تو فرزند رسول خدا هستی و حضرت به حاضرین شیعه که در خدمت امام بودند رو کرده فرمود: ماریه را به عنوان هدیه برای رسول خدا فرستادند و به همراهی او عدهای از کنیزان بودند که پیامبر آنها را بین اصحاب تقسیم فرمود و ماریه را برای خود نگه داشت و به همراه او غلامی بود که او را جریح میگفتند و او را به آداب ملوک تربیت نموده بودند. ماریه به دست رسول خدا اسلام آورد، جریح هم مسلمان شد.
دو تن از زنان پیامبر بر آنها حسد برده و آن دو زن «عایشه و حفصه» نزد پدران خود رفته از پیامبر شکایت کردند و گفتند: که او متمایل به ماریه است و او را بر ما ترجیح میدهد و بنای تهمت را گذاشتند و گفتند: که ماریه از جریح خدمتکار حامله شده، پدر آن دو نزد پیامبر آمده گفتند: ما روا نیست از جنایتی که در دستگاه پیامبر ظاهر شده آن را پوشیده داریم، اینکه جریح با ماریه عمل ناشایسته انجام داده!! حضرت رسول از شنیدن این سخن رنگ مبارکش متغیر شد فرمود: وای بر شما چه میگویید؟ پیامبر(ص) علی(ع) را امر داد که برو و رسیدگی کن! اگر امر چنین است که آن دو میگویند هر دو را به قتل برسان. علی(ع) وارد آبدارخانه شده، جریح بر بالای درخت بود. باد پیراهن جریح را بالا زده بود و او را نشان داد که به کلی ممسوح است و آلت مردی در او نیست. حضرت فرمود: فرود بیا که تو در امانی! جریح از درخت پایین آمد. علی(ع) او را خدمت پیامبر آورده عرض کرد: یا رسول الله جریح ممسوح و از مردی محروم است. پیامبر فرمود: خدا از شما نمیگذرد و توبه شما را نمیپذیرد و استغفار من برای شما سودی ندارد، در صورتی که چنین جرأت و جسارتی را بر خدا و رسول او نموداید. عرض کردند: یا رسول الله اگر برای ما طلب آمرزش کنی ما امیدواریم که خدا ما را بیامرزد! از جانب خداوند این آیه درباره آنها نازل شد: ﴿إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ﴾[۵].[۶].[۷]
تشکیک امامتش به خاطر حداثت سن
خلافت و امامت حقی است که در انحصار ذات حقتعالی است و به هر فرد مستعد و قابل که خودش صلاح بداند عنایت میکند. اعطاء موهبت امامت یا نبوت دائر مدار سن خاصی نیست، چون قابلیتها را فراتر از سن، خداوند به هر کس مشیتش تعلق گیرد عنایت میکند. قرآن مجید وقتی طول عمر انبیای عظام و رهبران الهی را ذکر میکند در مورد حضرت نوح میفرماید: ﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا﴾[۸]. تا مردم وقتی با طول عمر حجج الهی مواجه شوند استبعاد نکنند، مثلاً وقتی با طول عمر امام عصر(ع) مواجه شدند، حجتی از قرآن داشته باشند و تعجب نکنند و انکار ننمایند. همانطور در مورد رسالت رهبران الهی در صغر سن و کودکی قرآن میفرماید: ﴿وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ﴾[۹]. عیسی در بدو تولد مثل هر پیامبری در سنین بالا سخن میگفت، چون برای بنی اسرائیل سؤال پیش آمده بود که چگونه مریم بدون شوهر بچهدار شده؟ زنان بنی اسرائیل وقتی وضع حمل مریم را شنیدند این زن پاکدامن را متهم کردند و به او گفتند ای مریم مادر تو بدکاره نبود تو که شوهر نداری این بچه از کیست؟ مریم با داشتن روزه سکوت با اشاره به نوزاد از زنان بنی اسرائیل خواست که از خود کودک سؤال کنند ﴿قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا * قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا﴾[۱۰]. قرآن اعطاء نبوت و کتاب را به کودک گهوارهای مطرح میکند تا مردم امامت محمد بن علی الجواد(ع) را در سن ۸ سالگی ببینند و تعجب و انکار نکنند. این حقایق به امر الهی پیش آمده و در قرآن حجت بر همگان تمام شده است.
علی بن سیف از امام جواد(ع) نقل کرده و گفته: من به حضرت جواد(ع) عرض کردم: مردم درباره کمی سن تو برای امامت سخنانی میگویند. حضرت فرمود: خداوند به داوود(ع) وحی فرمود: سلیمان را که یک بچه کوچک بود و گوسفندان را میچراند، وصی خود قرار دهد. قوم بنی اسرائیل حاضر به این امر نشدند. خداوند به داوود(ع) وحی کرد که عصاهای معترضین و عصای سلیمان را بگیر و در خانهای بگذار و با خاتمهای مردم مهرش کن. فردا عصای هر کس «مانند درخت سبزی» برگدار و میوهدار شد، او جانشین است. داوود(ع) این خبر را به آنها گفت «و چون فردا عصای سلیمان را سبز دیدند» گفتند: راضی شدیم و پذیرفتیم[۱۱]. صفوان بن یحیی گفت: به حضرت رضا(ع) عرض کردم ما قبل از اینکه فرزندتان ابوجعفر «حضرت جواد» متولد شود از شما راجع به امام میپرسیدیم، میفرمودی خداوند به من فرزندی خواهد داد، اکنون که خدا عنایت کرده و چشم ما به جمالش روشن شده، خدا نخواسته باشد که به مصیبت شما و فقدان وجود عزیزتان دچار شویم، اما اگر بالاخره چنین شد امام ما کیست؟ امام با دست اشاره به حضرت جواد(ع) کرد که آنجا ایستاده بود! عرض کردم آقا او که هنوز سه سال بیشتر ندارد. امام فرمود: چه اشکالی دارد، عیسی حجت خدا شد با اینکه کمتر از سه سال داشت[۱۲].
ابوبصیر گوید: خدمت امام صادق(ع) رسیدم و کودک پنج ساله نابالغی عصاکش من بود. حضرت به من فرمود: حال شما چگونه باشد زمانی که حجت بر شما هم سن و سال این کودک باشد؟ یا فرمود: هم سال این کودک بر شما ولایت داشته باشد! «مقصود امام جواد(ع) است که در ابتدای امامتش به قول مشهور ۸ سال و چند ماه داشت»[۱۳] علی بن حسان به امام جواد(ع) عرض کرد: آقای من! مردم به خردسالی شما اعتراض دارند، امام فرمود: از چه جهت انتقاد کنند؟ به حق سوگند که خداوند به پیامبرش گفته است: ﴿قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي﴾[۱۴]. به خدا سوگند که در آن موقع فقط علی پیرو رسول خدا بود و فقط نه سال داشت. من نیز نه سالهام[۱۵]. علی بن ابراهیم از پدر خود نقل کرد که گفت: پس از شهادت حضرت رضا(ع) به مکه رفتیم و خدمت حضرت جواد(ع) رسیدیم، گروهی از شیعیان آمده بودند از نواحی مختلف تا از نزدیک امام جواد(ع) را زیارت کنند. در این موقع عمویش عبدالله بن موسی که پیرمرد مسن و باشخصیتی بود وارد شد، لباسهای خشن و زبر در تن داشت و اثر سجده در پیشانی او آشکار بود و نشست.
حضرت جواد(ع) که پیراهنی عالی و ردایی قشنگ بر تن داشت و کفشهایی نو پوشیده بود وارد گردید، عبدالله بن موسی عمویش از جای حرکت کرد و به استقبال او رفت، پیشانیش را بوسید! تمام شیعیان به احترام امام از جای حرکت کردند، آن جناب نشست روی صندلی. مردم به یکدیگر نگاه میکردند از کوچکی و کم سنی حضرت جواد(ع). یکی از حاضرین رو به عموی امام(ع) نموده گفت: آقا اگر شخصی با حیوانی جمع شد چه باید کرد؟ جواب داد دست او را قطع میکنند و حد نیز بر او جاری میشود. حضرت جواد(ع) خشمگین شده نگاهی به عموی خود نموده فرمود: عمو جان از خدا بترس! این کار خیلی سخت است که در روز قیامت به پیشگاه پروردگار بایستی، از تو بازخواست کند که چرا برای مردم فتوا دادی با اینکه اطلاع نداشتی. عمویش عرض کرد سرورم مگر پدرت همین فرمایش را نفرمود؟ حضرت جواد(ع) گفت: از پدرم پرسیدند مردی قبر زنی را شکافت و با آن زن جمع شد، فرمود: باید دست راستش قطع شود که نبش قبر نموده و حد زنا نیز بر او جاری میشود؛ زیرا احترام زن مرده و زنده یکسان است. عرض کرد صحیح میفرمایید سرورم من استغفار و توبه میکنم. مردم در شگفت شدند، عرض کردند اجازه میفرمایید سؤال بکنیم؟ فرمود: بگویید در یک مجلس سی هزار مسأله پرسیدند! جواب آنها را داد با اینکه نه ساله بود[۱۶]. از زراره روایت شده که گفت: من از امام باقر(ع) از معنای این آیه سؤال کردم: ﴿لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ﴾[۱۷] فرمود: یعنی بالغ شدن امام. گفتم بالغ شدن امام کدام است؟ فرمود: چهار ساله شود[۱۸].[۱۹]
حسادت اطرافیان
اختلاف فاحشی که در افق دید رهبران الهی با کوتهنظران و بستهاندیشان جامعه وجود داشته بیشترین سختی و عسرت را برای آنها موجب شده است. درک قله عظمت حجت خدا مثل جوادالائمه در صغر سن برای آنها که مسائل را از چاه نفسانیات خود مینگرند بسی مشکل و غیر واقعبینانه است. در حیات پربار امامت حضرت جواد(ع) دو دسته افراد بخیل و حسود نسبت به حضرت چشم دیدن او را نداشتند. اول: غلامان و خدمتکارانی که در بیت امام بودند و دوم: اطرافیان خلیفه به ویژه فقهای درباری که با قیاس و استحسان و تفسیر به رأی سؤالات فقهی مردم را جواب میدادند و وزر و وبال آخرتی آن را به ذمه میگرفتند. بزنطی گفت: نامه حضرت رضا(ع) را به فرزندش حضرت جواد(ع) خواندم که نوشته بود: شنیدهام وقتی میخواهی خارج شوی غلامان از درب کوچک تو را بیرون میبرند، این کار به واسطه بخلی است که آنها دارند تا کسی از تو بهرهای نبرد! تو را سوگند میدهم به حقی که بر تو دارم، مبادا بعد از این جز از درب بزرگ خارج یا داخل شوی، هر وقت میخواهی سوار شوی به همراه خود طلا و نقره «درهم و دینار» داشته باش، هر کس تقاضایی کرد به او چیزی بده! از عموهایت هر کدام تقاضای کمک کردند مبادا کمتر از پنجاه دینار بدهی، بیشتر از این در اختیار خودت میباشد خواستی بیشتر بده و از عمههایت هر کدام تقاضا کردند از بیست و پنج دینار کمتر مده، بیشتر خواستی میدهی. من آرزوی بلندی و رفعت تو را از جانب خدا دارم. ببخش مبادا از تنگدستی ترس داشته باشی[۲۰].
از نقل بالا معلوم میشود بعضی از کوتهنظران ناآگاه، بر اساس دیدگاه و بینش ضعیفشان چشم دیدن بذل و بخشش ولیّ خدا را نداشتند و عزت و سربلندی امام در دستور کار آنها وجود نداشته است. حضرت رضا(ع) با وسعت دید و با اشراف جامع و کامل حقایق را برای میوه دلش جوادالائمه مینویسد و رعایت بعضی شئون اجتماعی را گوشزد و یادآوری میکند. دسته دیگری که نسبت به جوادالائمه حسادت میورزیدند درباریان بودند، در دربار خلافت معتصم عباسی مجموعه عناصر خلافت، در برابر بنیهاشم بهویژه در برابر حضرت رضا(ع) و حضرت جواد(ع) جبههگیری خصمانهای وجود داشت. مخصوصاً فقهای وابسته به دربار عباسی در هالهای از حسادت، برای حفظ موقعیت دنیایی خود سعی در مخدوش کردن جایگاه پر فروغ امامت داشتند. یعنی حسادت عباسیان به فقهای درباری و جیرهخواران هم منتقل شده بود، مزدورانی مثل یحیی بن اکثم و احمد بن ابی داوود بر اساس حس خود کمبینی که در برابر امام جواد(ع) دریافته بودند و در مناظراتشان با حضور مأمون تحقیر شده بودند به تکاپو افتاده، بلکه بتوانند امام را در مناظرات علمی شکست دهند. ولی این بار یحیی بن اکثم علاوه بر طرح مسائل علمی، مسائل سیاسی را هم در گفت و شنودهایش با حضرت جواد(ع) دخالت داد. سؤالاتی را طرح میکرد در دفاع از خلفای غاصب، بلکه امام را به موضعگیری خاصی وادارد تا بتواند لعن و نفرینی را که خلاف تقیه امامت است از زبان او بگیرد و علیه امام جواد(ع) سندسازی کند. امام جواد(ع) با علم امامتش که موهبتی از علم غیب خداوند متعال است، سؤالات و معضلات مردم را با الهام از آن منبع عظیم و بیکران علم لدنیاش جواب میداد و این پاسخگویی هرگز در تصور قلوب تاریک و زنگار گرفته علمای خودفروخته درباری نمیگنجید. مناظرهای در حضور مأمون در جمع کثیری از مردم یحیی بن اکثم با امام جواد(ع) در باب مناقب ابوبکر و عمر صورت گرفت. او سؤالاتی میکند که یقیناً طرح آن سؤالات با رضایت و موافقت مأمون صورت گرفته و الا جرأت این که در حضور مأمون به چنین اقدامی دست بزند نداشته است. روایت شده که پس از ازدواج حضرت جواد(ع) با ام الفضل، روزی در مجلس مأمون که حضرت جواد(ع) نیز حضور داشت و گروه زیادی نیز بودند، یحیی بن اکثم به امام جواد(ع) عرض کرد: شما درباره این خبر چه میفرمایید که روایت شده جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و گفت: یا محمد(ص) پروردگارت سلام میرساند و میگوید از ابابکر بپرس ببین آیا از من راضی هست یا نه؟ حضرت جواد(ع) فرمود: من منکر فضل ابوبکر نیستم ولی کسی که این خبر را نقل میکند باید متوجه آن خبر دیگر باشد که پیغمبر اکرم(ص) در حجه الوداع فرمود: «قَدْ كَثُرَتِ الْكَذَّابَةُ عَلَيَّ» دروغگو بر من زیاد شده و زیادتر خواهد شد. هر کس عمداً بر من دروغ ببندد نشیمنگاهش پر از آتش میشود. هر وقت حدیثی شنیدید آن را با قرآن کریم و سنت من مقایسه کنید هر کدام که موافق کتاب خدا و سنت من بود قبول کنید و هر کدام مخالف کتاب خدا و سنت من بود رد کنید.
این خبری که تو نقل کردی موافق کتاب خدا نیست؛ زیرا خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ﴾[۲۱] آیا خدایی که بر راز دل و افکار پنهان انسان مطلع است نمیداند ابابکر از او راضی است یا راضی نیست؟ جبرئیل را میفرستد تا حقیقت معلوم شود و از ته قلب میگوید که چگونه است؟ این حرف را عقل نمیپذیرد. یحیی بن اکثم گفت: روایت شده که: مَثَلُ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ فِي الْأَرْضِ كَمَثَلِ جَبْرَئِيلَ وَ مِيكَائِيلَ فِي السَّمَاءِ مَثَل ابی بکر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میکائیل است در آسمان! امام جواد(ع) فرمود: در این خبر نیز باید دقت نمود زیرا جبرئیل و میکائیل دو ملک مقرب درگاه خدایند که هرگز معصیت نکردهاند و یک لحظه سر از اطاعت نپیچیدهاند و حال آنکه آنها مدتها مشرک و کافر به خدا بودند، گرچه بعد اسلام آوردند و بیشتر عمرشان در شرک و بتپرستی طی شد محال است که شبیه آن دو ملک باشند. یحیی گفت: روایت شده أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ سَيِّدَا كُهُولِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ابابکر و عمر سرور پیران بهشت هستند. نظر شما درباره این روایت چیست؟ امام فرمود: این خبر نیز محال است؛ زیرا بهشتیان تمام جوانند در آنجا پیری وجود ندارد. این خبر را بنی امیه جعل کردند در مقابل خبری که پیغمبر اکرم درباره امام حسن و امام حسین(ع) فرموده: «إِنَّهُمَا سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» آن دو سرور جوانان بهشتند. یحیی بن اکثم گفت: روایت شده که أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ سِرَاجُ أَهْلِ الْجَنَّةِ عمر بن خطاب چراغ اهل بهشت است! فرمود: این خبر نیز محال است زیرا ملائکه مقرب و حضرت آدم و محمد و تمام انبیاء مرسلین که در بهشت هستند به نور آنها بهشت روشن نمیشود بعد به نور عمر روشن میگردد؟ یحیی گفت: روایت شده که سکینه و وقار بر زبان عمر سخن میگوید. امام فرمود: من منکر فضائل عمر نیستم، ولی ابابکر از عمر بهتر است او خودش بالای منبر میگوید: مرا شیطانی است که گاهی عارضم میشود هر وقت دیدید منحرف شدم مرا براه آورید.
یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر اکرم فرمود: اگر من مبعوث نشده بودم عمر مبعوث میشد! امام جواد(ع) فرمود: قرآن کریم از این حدیث راست و درستتر است. خدا در قرآن میفرماید: ﴿وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ﴾[۲۲] بنا به صریح این آیه خداوند از پیغمبران پیمان گرفته، چگونه عهد و پیمان خود را تغییر میدهد. با اینکه پیامبران یک چشم بهم زدن برای خدا شریک قائل نشدهاند چطور کسی مبعوث به پیامبری میشود که بیشتر عمر خود را به شرک و کفر گذرانده، با اینکه پیامبر اکرم میفرماید: «نُبِّئْتُ وَ آدَمُ بَيْنَ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ» من پیامبر بودم آن وقت که آدم هنوز روح به پیکرش دمیده نشده بود. یحیی گفت: روایت شده که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: هیچ وقت وحی از من قطع نشد، مگر اینکه احتمال دادم بر خانواده خطاب نازل خواهد شد. امام فرمود این هم محال است! زیرا صحیح نیست که پیامبر در پیغمبری خود مشکوک باشد، خداوند در این آیه میفرماید: ﴿اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ﴾[۲۳] خداوند برگزیدگانی از میان ملائکه و مردم انتخاب میکند. چگونه ممکن است نبوت از کسی که خدا او را برگزیده و انتخاب کرده منتقل شود به کسی که مشرک و کافر به خدا بوده.
یحیی بن اکثم گفت: روایت شده که پیامبر اکرم فرمود: اگر عذاب نازل شود جز عمر کسی نجات نخواهد یافت! امام فرمود: این هم محال است! زیرا خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ﴾[۲۴] در این آیه تصریح میکند که تا پیغمبر میان ایشان باشد آنها را عذاب نمیکند، همچنین تا موقعی که استغفار میکنند نیز ایشان را عذاب نخواهد کرد[۲۵]. فضائلی که امام معصوم به اذن الله دارد در تصور کوردلان بیولایت نمیگنجد و لذا وقتی میشنیدند که امام جواد در صغر سن صاحب معجزات الهی است، در مقام انکار و حسادت موضع میگرفتند، به همین دلیل بعضی معجزات حضرت را امام رضا(ع) سفارش میکرد پوشیده نگه دارید! محمد بن سنان گفت: به حضرت رضا(ع) از درد چشم شکایت کردم، امام نامهای که کوچکتر از کف دستی بود برداشت و برای حضرت جواد نوشت. نامه را به خادم سپرد و به من دستور داد با او بروم و فرمود: این مطلب را کتمان کن، خدمت آن جناب رسیدم خادم ایشان را در آغوش داشت و نامه را برایش گشود. حضرت جواد نگاه به نامه میکرد و سر به آسمان بلند کرده میگفت: خوب شدی چندین مرتبه تکرار کرد! تمام ناراحتیهای چشم من برطرف شد. به حضرت جواد عرض کردم خدا تو را رهبر این امت قرار دهد همان طوری که عیسی بن مریم رهبر بنی اسرائیل شد! بعد عرض کردم «ای شبیه دوست فطرس».
گفت: مراجعت کردم حضرت رضا(ع) به من فرموده بود مطلب را پنهان بدارم. چشمم مدتها خوب بود تا جریان اعجاز حضرت جواد را در مورد چشم خود به دیگران گفتم، باز مبتلا به درد چشم شدم. راوی گفت به محمد بن سنان گفتم منظورت از اینکه به حضرت جواد گفتی: «ای شبیه دوست فطرس چه بود؟» گفت: خداوند به فرشتهای به نام فطرس خشم گرفت، پر و بالش ریخت و او را در یکی از جزائر اقیانوسها انداخت. وقتی حضرت حسین(ع) متولد شد خداوند جبرئیل را خدمت حضرت پیامبر(ص) فرستاد تا تهنیت بگوید. جبرئیل با فطرس دوست بود، از همان جزیره عبور کرد که فطرس در آنجا افتاده بود، جریان ولادت حضرت حسین(ع) را به او گفت و مأموریت خود را نیز گوشزد کرد، گفت: اگر مایل باشی من تو را بر یکی از بالهای خود سوار میکنم و پیش حضرت محمد(ص) میبرم تا دربارهات شفاعت کند. فطرس گفت: خوب است، جبرئیل او را بر بال خود گرفت و خدمت حضرت رسول آورد تهنیت و مبارک باد پروردگار را رساند، بعد جریان فطرس را نیز نقل کرد، پیغمبر اکرم به فطرس فرمود پر و بال خود را به گهواره حسین بمال، فطرس این کار را کرد خداوند پر و بالش را به او برگرداند و او را به مقام اولش میان ملائکه بازگردانید[۲۶].[۲۷]
سوء استفاده بعضی از وکلا
طمعورزیها و غلطیدن در لذائذ دنیایی خطری است که در کمین همه نشسته است و جز معصومین هیچ کس از این امتحان سوء مبرا نیست. آنگونه که در بین اصحاب امیرالمؤمنین افرادی بودند که اموال بیت المال را گرفتند و فریب دنیا را خورده و از حوزه ولایت خود فرار کردند و قلب حضرت را به درد آوردند، افرادی چون ابن عباس که اموال بیت المال را غارت کرد و به مکه فرار کرد، یا مصقله که دچار اینگونه انحرافات شد. در عصر سایر ائمه اطهار باز افرادی بودند که گول دنیا را خوردند و با مشاهده حق، دنیای چند روزه را بر حیات پاینده آخرتی ترحیج دادند. در عصر امام جواد(ع) هم شاهد اینگونه سوء استفادهها از قلیل افرادی هستیم که همراهی و آشنایی نزدیک با امام جواد(ع) را با خود یدک میکشیدند، ولی متأسفانه با سوء استفاده در اموال بیت المال و حقوق الهی قلب مبارک امام را به درد آوردند.
علی بن ابراهیم از پدر خود نقل کرد که گفت: خدمت حضرت جواد(ع) بودم، صالح بن محمد بن سهل همدانی که وکیل آن جناب بود وارد شد. عرض کرد: آقا مرا در مورد آن ده هزار درهم حلال کن که خرج کردهام! حضرت جواد(ع) فرمود: حلالت باد. وقتی صالح خارج شد حضرت جواد(ع) فرمود: حق آل محمد(ص) را تصرف میکنند و از دادن به مستمندان و بیچارگان این خانواده امتناع میورزند و خود صرف مینمایند، آنگاه میگویند ما را حلال کن. او گمان میکند من خواهم گفت حلال نمیکنم! به خدا قسم روز قیامت خداوند از اینها در این مورد، سؤال دقیقی خواهد کرد[۲۸].[۲۹]
ادعای امامت عمویش
تولد دیرهنگام حضرت امام جواد(ع) باعث امتحان سختی برای عموهای حضرت شد، آنها که برق دنیا چشمانشان را گرفته بود، به امید منصب امامت مینشستند و با پاسخهای کاذب و مندرآوردی سؤالات مردم را جواب داده و دَین آخرتی را به ذمه میگرفتند. علی بن جعفر که عموی امام رضا(ع) بود آنچنان دید وسیعی نسبت به امامت داشت که معتقد بود که خداوند ریش سفید مرا دیده و امامت را به حضرت جواد(ع) داده و لذا با کبر سن نسبت به امام جواد(ع) تعبیر «به ابی انت» دارد. به حضرت جواد عرض میکرد: پدرم به فدایت که نشان میدهد که تسلیم محض امام بود. در مقابل، بعضی از عموهای حضرت با حسادت به مسئله امامت امام جواد(ع) برخورد میکردند. برادران حضرت رضا(ع) امید داشتند که وارث حضرت رضا(ع) شوند «چون فرزندی نداشت» از پسر بزیع نقل شده که از حضرت رضا(ع) پرسیدند ممکن است امامت به عمو یا دائی امام برسد؟ حضرت فرمود: نه! پرسید ممکن است به برادر برسد؟ «چون هنوز حضرت رضا(ع) فرزند نداشت آنها خیال میکردند به این بستگانش خواهد رسید» امام فرمود: نه. پس چه کسی امام است؟ فرمود: امامت به فرزندم میرسد. آن وقت هنوز فرزندی نداشت[۳۰].
امام جواد(ع) تا ده سال امامت خود را مخفی میداشت، وقتی که امام رضا(ع) شهید شد سن امام جواد(ع) ۷ ساله بود؛ لذا در بغداد و سایر شهرها بین مردم اختلاف عقیده رخ داد و ریان بن صلت، صفوان بن یحیی، محمد بن حکیم، عبدالرحمن بن حجاج، یونس بن عبدالرحمن و عدهای دیگر از معتمدین شیعه در خانه عبدالرحمن بن حجاج در گودالی اجتماع کردند از درد مصیبت گریه کردند. یونس به آن جمع گفت: برای امر امامت گریه نکنید. مسائل شرعی را تا این کودک یعنی امام جواد(ع) بزرگ شود از کی باید پرسید؟ ریان بن صلت بلند شد و با اهانت به یونس گفت: ای پسر زن مزدور تو ایمان خود را به ما نشان میدهی و شک و شرک خود را مخفی میداری؟ اگر امامت امام از طرف خدا باشد ولو اینکه پسر یک روزه باشد به منزله شخص صد ساله است و اگر از طرف خدا نباشد اگر هزار ساله باشد باز مثل یک نفر معمولی است.
بعد از آن گفتگوها موسم حج شد، هشتاد نفر از فقهای بغداد جمع شدند تا ضمن عمل حج، امام جواد(ع) را ببینند. وارد مدینه شدند، به خانه امام صادق(ع) آمدند روی فرش نشستند، عبدالله بن موسی وارد شد و در صدر مجلس نشست، شخصی در آنجا گفت: این عبدالله بن موسی فرزند پیغمبر است، مسائلتان را از ایشان بپرسید! یکی از علما متوجه عبدالله بن موسی شد و گفت: چه میگویی درباره کسی که به زن خود بگوید: تو را به عدد ستارگان آسمان طلاق دادم؟ جواب داد: زن او طلاق داده میشود. این جواب غلط باعث حیرت و غصه شیعیان شد. دیگری سؤال کرد چه میگویی درباره کسی که با حیوانی جماع کند؟ جواب داد باید دست او را قطع کرد و صد تازیانه بخورد بعد تبعید شود. شیعیان با جواب غلط صدا به گریه بلند کردند، تصمیم گرفتند برخیزند ناگاه دری از صدر مجلس باز شد موفق خادم در جلو و امام جواد(ع) از عقب وارد شدند، امام بر اهل مجلس سلام کرد و نشست. اهل جلسه ساکت شدند، سائل اولی سؤالش را از امام جواد(ع) پرسید. امام فرمود: کتاب خدا را قرائت کن که میفرماید: ﴿الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ﴾[۳۱] عرض شد عموی تو عبدالله برای ما فتوا داد که زن مطلقه است! امام فرمود: ای عمو از خدا بترس با بودن امامی که از تو عاقلتر است فتوا مده.
سائل دومی سؤالش را تکرار کرد، امام فرمود: آن مرد باید کمتر از ۱۰۰ تازیانه بخورد، پشت آن حیوان را باید داغ کرد و آن را از شهر بیرون کرد تا برای آن مرد ننگ نباشد. آن مرد گفت: عموی تو چنان جواب داد. امام فرمود: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»، ای عمو برای تو کار بزرگی است که فردای قیامت در مقابل خدا قرار بگیری و خدا به تو بگوید: چرا آن چیزی را که نمیدانستی برای بندگان من فتوا دادی؟ در صورتی که در مسند امامت کسی از تو عاقلتر وجود داشت[۳۲].[۳۳]
منابع
پانویس
- ↑ الکافی، ج۱، ص۳۲۰؛ إعلام الوری بأعلام الهدی، ص۳۴۵.
- ↑ «همانگونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند و برای آنان (عذاب را به) شتاب مخواه که آنان روزی که آنچه را وعدهشان دادهاند بنگرند، چنانند که گویی جز ساعتی از یک روز (در جهان) درنگ نکردهاند، این، پیامرسانی است؛ پس آیا جز بزهکاران نابود میگردند؟» سوره احقاف، آیه ۳۵.
- ↑ بحار، ج۵۰، ص۹.
- ↑ بحار الأنوار، ج۵۰، ص۱۰.
- ↑ «اگر هفتاد بار برای آنها آمرزش بخواهی هیچگاه خداوند آنان را نخواهد آمرزید» سوره توبه، آیه ۸۰.
- ↑ مناقب، ج۲، ص۴۳؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۹.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۱.
- ↑ «و به راستی ما نوح را به سوی قومش فرستادیم و هزار سال- جز پنجاه سال- میان آنان به سر برد» سوره عنکبوت، آیه ۱۴.
- ↑ «و در گهواره و در میانسالی (از پیامبری خود) با مردم سخن میگوید و از شایستگان است» سوره آل عمران، آیه ۴۶.
- ↑ «(مریم) به او اشارت کرد؛ گفتند: چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟! * نوزاد) گفت: بیگمان من بنده خداوندم، به من کتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر کرده است» سوره مریم، آیه ۲۹-۳۰.
- ↑ «عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّكَ. فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُودَ(ع) أَنْ يَسْتَخْلِفَ سُلَيْمَانَ وَ هُوَ صَبِيٌّ يَرْعَى الْغَنَمَ، فَأَنْكَرَ ذَلِكَ عُبَّادُ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ عُلَمَاؤُهُمْ، فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُودَ(ع) أَنْ خُذْ عَصَا الْمُتَكَلِّمِينَ وَ عَصَا سُلَيْمَانَ وَ اجْعَلْهَا فِي بَيْتٍ، وَ اخْتِمْ عَلَيْهَا بِخَوَاتِيمِ الْقَوْمِ، وَ إِذَا كَانَ مِنَ الْغَدِ فَمَنْ كَانَتْ عَصَاهُ قَدْ أَوْرَقَتْ وَ أَثْمَرَتْ فَهُوَ الْخَلِيفَةُ، فَأَخْبَرَهُمْ دَاوُودُ(ع) فَقَالُوا: قَدْ رَضِينَا وَ سَلَّمْنَا». الجواهر السنیة، ص۱۷۷.
- ↑ اصول کافی، ج۱، ص۳۸۳.
- ↑ اصول کافی، ج۲، ص۲۲۲.
- ↑ «بگو: این راه من است که با بینش به سوی خداوند فرا میخوانم، من و (نیز) هر کس که پیرو من است» سوره یوسف، آیه ۱۰۸.
- ↑ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ لِأَبِي جَعْفَرٍ(ع): يَا سَيِّدِي إِنَّ النَّاسَ يُنْكِرُونَ عَلَيْكَ حَدَاثَةَ سِنِّكَ. فَقَالَ: وَ مَا يُنْكِرُونَ مِنْ ذَلِكَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَقَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَبِيِّهِ(ص) قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي فَوَ اللَّهِ مَا تَبِعَهُ إِلَّا عَلِيٌّ(ع) وَ لَهُ تِسْعُ سِنِينَ وَ أَنَا ابْنُ تِسْعِ سِنِينَ»؛ الکافی، ج۱، ص۲۸۴.
- ↑ اختصاص مفید، ص۱۰۲؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۸۶.
- ↑ «تا با آن به شما و به هر کس که (این قرآن به او) برسد، هشدار دهم، آیا شما گواهی میدهید که با خداوند خدایان دیگری هست؟» سوره انعام، آیه ۱۹.
- ↑ اثبات الوصیه، ص۴۹۳.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۹.
- ↑ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۸۰؛ انوار البهیه، ص۲۸۹.
- ↑ «و همانا ما انسان را آفریدهایم و آنچه درونش به او وسوسه میکند میدانیم و ما از رگ گردن به او نزدیکتریم» سوره ق، آیه ۱۶.
- ↑ «و (یاد کن) آنگاه را که از پیامبران پیمان گرفتیم و (نیز) از تو و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی پسر مریم و از آنها پیمانی استوار گرفتیم» سوره احزاب، آیه ۷.
- ↑ «خداوند از فرشتگان و از مردم فرستادگانی برمیگزیند» سوره حج، آیه ۷۵.
- ↑ «و خداوند بر آن نیست تا تو در میان آنان هستی آنان را عذاب کند و تا آمرزش میخواهند خداوند بر آن نیست که عذاب کننده آنها باشد» سوره انفال، آیه ۳۳.
- ↑ احتجاج، ص۲۳۰؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۸۱.
- ↑ بحار الانوار، ج۵۰، ص۶۷؛ رجال کشی، ص۴۸۸.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۲۳.
- ↑ کافی، ج۱، ص۵۴۸؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۱۰۶.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۲۸.
- ↑ کفایة الاثر، ص۳۲۴؛ بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۵.
- ↑ «طلاق (رجعی) دوبار است پس از آن یا باید به شایستگی (با زن) زندگی یا (او را) به نیکی رها کرد» سوره بقره، آیه ۲۲۹.
- ↑ اثبات الوصیه، ص۴۱۵.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۲۹.