جز
←انواع خیرخواهی
جزبدون خلاصۀ ویرایش |
جز (←انواع خیرخواهی) |
||
| خط ۲۱: | خط ۲۱: | ||
خیرخواهی را اقسامی چند است؛ چه برخی از اقسام آن، به [[قلب]] [[آدمی]]، و برخی دیگر به اعضاء [[بدن]] او مربوط خواهد بود؛ و بنابر تعبیری که ما در این کتاب تأسیس کردیم، برخی از اقسام آن در شمار "[[اخلاق]]"، و برخی دیگر در شمار "اخلاقیّات" قرار میگیرد؛ و به تعبیر سوّم، برخی در شمار "[[فضائل]]" است، و برخی دیگر در شمار "[[اعمال صالح]]"<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۸۸.</ref>. | خیرخواهی را اقسامی چند است؛ چه برخی از اقسام آن، به [[قلب]] [[آدمی]]، و برخی دیگر به اعضاء [[بدن]] او مربوط خواهد بود؛ و بنابر تعبیری که ما در این کتاب تأسیس کردیم، برخی از اقسام آن در شمار "[[اخلاق]]"، و برخی دیگر در شمار "اخلاقیّات" قرار میگیرد؛ و به تعبیر سوّم، برخی در شمار "[[فضائل]]" است، و برخی دیگر در شمار "[[اعمال صالح]]"<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۸۸.</ref>. | ||
#بخش نخست که مربوط به قلب، اخلاق و فضائل است، آن است که آنچه برای خود میپسندی، برای دیگران نیز بپسندی؛ و آنچه برای خود نمیپسندی، در [[حقّ]] آنان نیز روا نداری. روایات بسیاری در این زمینه بهدست است، که در شماری از آنها این [[فضیلت]] را در شمار [[علائم]] [[ایمان]] آوردهاند. در این زمینه، جناب کلینی در کتاب [[شریف]] کافی، هرچند روایات متعدّدی را در ابواب گوناگون بهصورت متفرّقه ذکر فرموده است، امّا در بابی ویژه همین مطلب، شانزده [[روایت]] بهصورت پیاپی [[نقل]] مینماید. در اینجا از آن مجموعه، تنها به دو [[حدیث]] اشاره مینمائیم: "از [[امام صادق]] {{ع}} درباره دوستی و دشمنی پرسیدم، که آیا در شمار اجزاء ایمان است؟؛ آن [[حضرت]] پاسخ فرمودند: "آیا ایمان چیزی غیر از دوستی و دشمنی است؟. آنگاه این [[آیه شریفه]] را [[تلاوت]] فرمودند: {{متن قرآن|حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ}}<ref>«امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دلهای شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید؛ آنانند که راهدانند» سوره حجرات، آیه ۷.</ref>"<ref>{{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِيمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۲۵.</ref>؛ "[[پیامبر اکرم]] {{صل}} به اصحابشان فرمودند: کدام یک از پایههای ایمان محکمتر است؟برخی از آنان گفتند: خدا و پیامبرش بهتر میدانند، و برخی گفتند: [[نماز]]، و برخی گفتند: زکوه، و برخی گفتند: [[روزه]]، و برخی گفتند: [[حجّ]] و [[عمره]]، و برخی گفتند: جهاد. آنگاه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} فرمودند: هریک از آنچه که شما مطرح کردید را ارزشی است، امّا آنچه من سؤال کردم اینها نیست؛ محکمترین پایههای ایمان، دوستی در [[راه خدا]] و دشمنی در راه خداست؛ و [[دوست]] داشتنِ [[دوستان]] خدا و [[دشمن]] داشتنِ [[دشمنان]] [[خدا]]"<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} لِأَصْحَابِهِ أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقُ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّكَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصِّيَامُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْحَجُّوَ الْعُمْرَةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْجِهَادُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ وَ لَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ وَ تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ}}اصول کافی، ج۲، ص۱۲۵.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۸۸-۳۸۹.</ref>. | #بخش نخست که مربوط به قلب، اخلاق و فضائل است، آن است که آنچه برای خود میپسندی، برای دیگران نیز بپسندی؛ و آنچه برای خود نمیپسندی، در [[حقّ]] آنان نیز روا نداری. روایات بسیاری در این زمینه بهدست است، که در شماری از آنها این [[فضیلت]] را در شمار [[علائم]] [[ایمان]] آوردهاند. در این زمینه، جناب کلینی در کتاب [[شریف]] کافی، هرچند روایات متعدّدی را در ابواب گوناگون بهصورت متفرّقه ذکر فرموده است، امّا در بابی ویژه همین مطلب، شانزده [[روایت]] بهصورت پیاپی [[نقل]] مینماید. در اینجا از آن مجموعه، تنها به دو [[حدیث]] اشاره مینمائیم: "از [[امام صادق]] {{ع}} درباره دوستی و دشمنی پرسیدم، که آیا در شمار اجزاء ایمان است؟؛ آن [[حضرت]] پاسخ فرمودند: "آیا ایمان چیزی غیر از دوستی و دشمنی است؟. آنگاه این [[آیه شریفه]] را [[تلاوت]] فرمودند: {{متن قرآن|حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ}}<ref>«امّا خداوند ایمان را در نظر شما محبوب ساخت و آن را در دلهای شما آراست و کفر و بزهکاری و سرکشی را در نظر شما ناپسند گردانید؛ آنانند که راهدانند» سوره حجرات، آیه ۷.</ref>"<ref>{{متن حدیث|سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِيمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۲۵.</ref>؛ "[[پیامبر اکرم]] {{صل}} به اصحابشان فرمودند: کدام یک از پایههای ایمان محکمتر است؟برخی از آنان گفتند: خدا و پیامبرش بهتر میدانند، و برخی گفتند: [[نماز]]، و برخی گفتند: زکوه، و برخی گفتند: [[روزه]]، و برخی گفتند: [[حجّ]] و [[عمره]]، و برخی گفتند: جهاد. آنگاه [[پیامبر اکرم]] {{صل}} فرمودند: هریک از آنچه که شما مطرح کردید را ارزشی است، امّا آنچه من سؤال کردم اینها نیست؛ محکمترین پایههای ایمان، دوستی در [[راه خدا]] و دشمنی در راه خداست؛ و [[دوست]] داشتنِ [[دوستان]] خدا و [[دشمن]] داشتنِ [[دشمنان]] [[خدا]]"<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} لِأَصْحَابِهِ أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقُ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّكَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصِّيَامُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْحَجُّوَ الْعُمْرَةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْجِهَادُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ وَ لَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ وَ تَوَالِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّي مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ}}اصول کافی، ج۲، ص۱۲۵.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۸۸-۳۸۹.</ref>. | ||
#قسمت دوّم نیز که نه به قلب، که به اعضاء و جوراح [[بدن انسان]] مربوط میباشد.، بسیار است؛ [[دفاع]] از خود، [[مال]]، آبرو و [[خاندان]] خود، و پرداختن به امور [[خانواده]]، شادمان کردن آنان و برآوردن نیازهایشان، تلاش در رفع مشکلات آنان از هر طریق شرعی ممکن، و پرداختن به آموزشهای لازم برای آنان، در این شمار است؛ بلکه میتوان گفت که این موارد، مهمترین موارد [[اعمال صالح]] میباشد. [[شیخ کلینی]]، در این زمینه بیش از پانصد [[روایت]] [[نقل]] فرموده است. ما هرچند در پایان این بخش شماری از آن روایات را نقل خواهیم کرد، امّا در اینجا نیز تنها به یکی از آن روایات که برجستهترین این امور را گوشزد میفرماید؛ اشاره مینمائیم: [[معلّی بن خُنیَس]] گوید: به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: [[حق]] مسلمان بر مسلمان چیست؟، فرمود: برای او هفت حق [[واجب]] است که همه آنها بر عهده برادرش واجب است، و اگر برخی از آنها را تباه و ضایع کند، از [[ولایت]] و [[اطاعت خدا]] بیرون رود، و خدا از او بهره [[اطاعت]] و [[بندگی]]) ندارد. عرض کردم: قربانت گردم! آنها چیست؟ فرمود: ای معلّی! من بر تو نگرانم و میترسم این [[حقوق]] را ضایع گذاری و مراعات نکنی و بدانی و عمل ننمائی؛ عرض کردم: نیروئی جز از [[خدا]] نیست!. فرمود: آسانترین آن [[حقوق]] این است که آنچه برای خود [[دوست]] داری برای او هم دوست داشته باشی، و آنچه برای خود نپسندی بر او نیز نپسندی؛ و حقّ دوّم آنکه از آنچه او را ناخرسند دارد دوری کنی، و خوشنودی او را [[پیروی]] نموده فرمانش بری؛ و حقّ سوّم آنکه با [[جان]] و [[مال]] و زبان و دست و پای خویش او را [[یاری]] کنی؛ و حقّ چهارم آنکه چشم و [[راهنما]] و آئینه او باشی؛ و حقّ پنجم آنکه تو سیر نباشی و او گرسنه، یا سیراب باشی و او تشنه، یا پوشیده باشی و او برهنه؛ و حقّ ششم آنکه اگر تو خدمتگزار داری و برادرت ندارد، [[واجب]] است خدمتگزارت را بفرستی که جامههایش را بشوید، و غذایش را درست کند، و بسترش را مرتّب نماید؛ و حقّ هفتم آنکه سوگندش را [[تصدیق]] کنی و دعوتش را بپذیری، و در بیماریش از او [[عیادت]] کنی و بر جنازهاش حاضر شوی، و چون بدانی حاجتی دارد در انجام آن [[سبقت]] گیری و او را مجبور نسازی که از تو بخواهد، بلکه خودت پیشدستی کنی. چون چنین کردی، [[دوستی]] خود را بهدوستی او پیوستهای، و | #قسمت دوّم نیز که نه به قلب، که به اعضاء و جوراح [[بدن انسان]] مربوط میباشد.، بسیار است؛ [[دفاع]] از خود، [[مال]]، آبرو و [[خاندان]] خود، و پرداختن به امور [[خانواده]]، شادمان کردن آنان و برآوردن نیازهایشان، تلاش در رفع مشکلات آنان از هر طریق شرعی ممکن، و پرداختن به آموزشهای لازم برای آنان، در این شمار است؛ بلکه میتوان گفت که این موارد، مهمترین موارد [[اعمال صالح]] میباشد. [[شیخ کلینی]]، در این زمینه بیش از پانصد [[روایت]] [[نقل]] فرموده است. ما هرچند در پایان این بخش شماری از آن روایات را نقل خواهیم کرد، امّا در اینجا نیز تنها به یکی از آن روایات که برجستهترین این امور را گوشزد میفرماید؛ اشاره مینمائیم: [[معلّی بن خُنیَس]] گوید: به [[امام صادق]] {{ع}} عرض کردم: [[حق]] مسلمان بر مسلمان چیست؟، فرمود: برای او هفت حق [[واجب]] است که همه آنها بر عهده برادرش واجب است، و اگر برخی از آنها را تباه و ضایع کند، از [[ولایت]] و [[اطاعت خدا]] بیرون رود، و خدا از او بهره [[اطاعت]] و [[بندگی]]) ندارد. عرض کردم: قربانت گردم! آنها چیست؟ فرمود: ای معلّی! من بر تو نگرانم و میترسم این [[حقوق]] را ضایع گذاری و مراعات نکنی و بدانی و عمل ننمائی؛ عرض کردم: نیروئی جز از [[خدا]] نیست!. فرمود: آسانترین آن [[حقوق]] این است که آنچه برای خود [[دوست]] داری برای او هم دوست داشته باشی، و آنچه برای خود نپسندی بر او نیز نپسندی؛ و حقّ دوّم آنکه از آنچه او را ناخرسند دارد دوری کنی، و خوشنودی او را [[پیروی]] نموده فرمانش بری؛ و حقّ سوّم آنکه با [[جان]] و [[مال]] و زبان و دست و پای خویش او را [[یاری]] کنی؛ و حقّ چهارم آنکه چشم و [[راهنما]] و آئینه او باشی؛ و حقّ پنجم آنکه تو سیر نباشی و او گرسنه، یا سیراب باشی و او تشنه، یا پوشیده باشی و او برهنه؛ و حقّ ششم آنکه اگر تو خدمتگزار داری و برادرت ندارد، [[واجب]] است خدمتگزارت را بفرستی که جامههایش را بشوید، و غذایش را درست کند، و بسترش را مرتّب نماید؛ و حقّ هفتم آنکه سوگندش را [[تصدیق]] کنی و دعوتش را بپذیری، و در بیماریش از او [[عیادت]] کنی و بر جنازهاش حاضر شوی، و چون بدانی حاجتی دارد در انجام آن [[سبقت]] گیری و او را مجبور نسازی که از تو بخواهد، بلکه خودت پیشدستی کنی. چون چنین کردی، [[دوستی]] خود را بهدوستی او پیوستهای، و دوستی او را بهدوستی خود پیوند دادهای"<ref>{{متن حدیث|عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ {{ع}} قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ قَالَ لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وِلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ مِنْ نَصِيبٍ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هِيَ قَالَ يَا مُعَلَّى إِنِّي عَلَيْكَ شَفِيقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَيِّعَ وَ لَا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لَا تَعْمَلَ قَالَ قُلْتُ لَهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ أَيْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ الْحَقُّ الثَّانِي أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِيعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَكُونَ عَيْنَهُ وَ دَلِيلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ أَنْ لَا تَشْبَعَ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَرْوَى وَ يَظْمَأُ وَ لَا تَلْبَسَ وَ يَعْرَى وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ يَكُونَ لَكَ خَادِمٌ وَ لَيْسَ لِأَخِيكَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَكَ فَيَغْسِلَ ثِيَابَهُ وَ يَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ يَمْهَدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِيبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِيضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَى قَضَائِهَا وَ لَا تُلْجِئُهُ أَنْ يَسْأَلَكَهَا وَ لَكِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِهِ وَ وَلَايَتَهُ بِوَلَايَتِكَ}}؛ اصول کافی، ج۲، ص۱۶۹.</ref>؛ آنچه در این موارد قلب [[آدمی]] اندکی بدان آرام میگیرد، آن است که مسلمانان این حقوق را از یکدیگر اسقاط کردهاند؛ چه هیچیک از آنان حقّ [[برادر]] خود را بدینگونه به جای نمیآورد. از این رو شاید بتوان گفت که [[حقوق]] آنان در مقابل هم، از پیش ساقط شده است؛ ورنه وای بر ما و بر [[جامعه اسلامی]]، که میباید در پیشگاه خداوند پاسخگوی خود و عمل خود باشیم!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۲ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۲، ص ۳۹۰-۳۹۱.</ref>. | ||
==انواع نصیحت کردن== | ==انواع نصیحت کردن== | ||