آیه مباهله در حدیث

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آیه مباهله ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ۶۱ سورۀ آل عمران است که مربوط به داستان مباهلۀ پیامبر اسلام(ص) و همراه کردن اهل بیتشان با خود در برابر نصارای نجران است. مفسران و متکلمان با استناد به روایاتی که در شأن نزول این آیه وارد شده و خمسه طیبه را مصداق آن می‌دانند، معتقدند که این آیه علاوه بر دلالت بر صدق دعوی نبوت و حقانیت پیامبر اکرم(ص)، بر افضلیت اهل بیت(ع) و به تبع امامت آنها به ویژه امیرالمؤمنین(ع) که به عنوان نفس رسول خدا(ص) از او یاد شده، دلالت دارد.

معناشناسی

مباهله در لغت به معنای ملاعنه، نفرین‎ کردن شخص دروغگو و ظالم، ابتهال و تضرّع به درگاه خدا برای دفع بلا از خود یا نزول بلا بر ظالم است و این کار از گذشته بین عرب متداول بوده و می‎گفتند: لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِ مِنَّا[۱].[۲]

مباهله در اصطلاح به عملی گفته می‌شود که دو یا چند نفر مخالف در مسئلۀ مهم دینی یک جا جمع شوند و با اصرار و تضرع به درگاه خداوند از او بخواهند باطل را رسوا و مجازات کند[۳]، همان کاری که پیامبر اسلام(ص) در برابر مسیحیان نجران کرد و این کار بیانگر تلاش‎های فراوان رسول اکرم(ص) برای دعوت اهل کتاب به دین اسلام بوده است[۴]. به عبارت دیگر مباهله به این معنا است که کسانی بر سر مسئله مهم دینی با یکدیگر مجادله کنند و هیچ یک سخن طرف دیگر را نپذیرد. از این رو در جایی حضور یابند و با دعایی خاص و تضرع و زاری، از خداوند بخواهند که از میان آنها دروغگو را رسوا و مجازات کند[۵].[۶]

شأن نزول آیه

در روایات اسلامی آمده است مسیحیان نجران برای تحقیق درباره اسلام نمایندگانی را به مدینه فرستادند تا با پیامبر اسلام(ص) دیدار و گفتگو کنند. مسیحیان نزد حضرت آمده و پرسیدند: مردم را به چه دینی دعوت می‌کنی؟ فرمود: به شهادت دادن به اینکه جز الله معبودی نیست و اینکه من فرستاده خدایم و اینکه عیسی بنده‌ای است مخلوق که می‌خورد و می‌نوشید و سخن می‌گفت. آنها پرسیدند: اگر عیسی مخلوق و بنده بود، پدرش که بود؟

در اینجا به رسول خدا (ص) وحی شد که به ایشان بگو: شما درباره آدم چه می‌گویید؟ آیا بنده‌ای مخلوق بود، می‌خورد و می‌نوشید و سخن می‌گفت و عمل زناشویی انجام می‌داد یا نه؟ رسول خدا (ص) که این سؤالات را از ایشان پرسید، آنها جواب دادند: بله؛ بنده‌ای مخلوق بود و کارهایی که برشمردی را می‌کرد. پیامبر (ص) فرمود: اگر بنده و مخلوق بود پدرش که بود؟ مسیحیان مبهوت و مغلوب شدند و خدای تعالی این آیه را فرستاد: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[۷] اما مسیحیان همچنان بر ادعای باطل خود ماندند از این رو خدای متعال این آیه را نازل فرمود: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ[۸].

از این رو رسول خدا (ص) فرمود: پس با من مباهله کنید؛ اگر من صادق بودم لعنت خدا بر شما نازل شود و اگر کاذب بودم لعنتش بر من نازل گردد. مسیحیان گفتند: با ما از در انصاف درآمدی و قرار گذاشتند همین کار را انجام دهند.

آنان وقتی به منزل خود بازگشتند با رؤسا و بزرگانشان مشورت کردند. رؤسای آنان گفتند: اگر پیامبر اسلام در روز مباهله با اصحاب و یاران سرشناس و شخصیت‌های معروف مسلمانان آمد با او مباهله می‌کنیم، چون معلوم می‌شود در نبوت خود صادق نیست؛ ولی اگر با فرزندان و خانواده‌اش بیاید با او مباهله نمی‌کنیم، چون هیچ کس علیه زن و فرزند خود اقدامی نمی‌کند، مگر آنکه ایمان و یقین داشته باشد که خطری در بین نیست؛ در این صورت او در دعوایش صادق است.

مسیحیان صبح روز بعد به سوی رسول خدا (ص) روانه شدند. آنها دیدند که رسول خدا (ص) و علی بن ابی‌طالب، فاطمه، حسن و حسین (ع) برای مباهله آمده‌اند. مسیحیان پرسیدند: اینان چه کسانی هستند؟ به آنها گفته شد: این مرد پسر عم و وصی و داماد او است و این زن دخترش فاطمه (س) است و این دو کودک فرزندان فاطمه، حسن و حسین (ع)، هستند.

نصارا وحشت کردند و به رسول خدا (ص) عرضه داشتند: ما حاضریم تو را راضی کنیم، ما را از مباهله معاف بدار. رسول خدا (ص) با ایشان به شرط جزیه و شرایط ذمه مصالحه نمود و نصارا به دیار خود برگشتند[۹].

در روایتی چنین آمده که اسقف مسیحیان به آنها گفت: ای گروه نصارا من صورت‌هایی را می‌نگرم که اگر خدا بخواهد به خاطر آنها کوهی را از جا بر می‌کند! پس هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت روی زمین یک نصرانی هم باقی نخواهد ماند[۱۰].

این شأن نزول متواتر است و در بسیاری از منابع تفسیر و حدیثی فریقین - با تفاوت‌های اندک و قریب به همین مضمون - نقل شده که طرق متعددی نیز دارد[۱۱].

روایات فریقین در تفسیر آیه مباهله

روایاتی ذیل آیه مباهله وارد شده است که به فهم درست معنای آیه و دلالت آن کمک می‌کند. این روایات علاوه بر منابع حدیثی، تفسیری و تاریخی شیعه در صحاح، مسانید و دیگر منابع حدیثی، تفسیری و تاریخی اهل سنت نیز از طرق مختلف از عده‌ای صحابه، مانند: عبدالله بن عباس، سعد بن ابی‌وقاص، جابر بن عبدالله، حذیفه بن یمان، عمرو بن سعید، داوود بن ابوهند و احمد یشکری، نقل شده است. طبق این روایات، آیه مباهله در شأن پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نازل شده است.

نکات کلی روایات

  1. در برخی از این روایات، تنها این مطلب بیان شده است که پیامبر(ص) با اشاره به علی، فاطمه و حسنین(ع) فرمود: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي‌»[۱۲]. نظیر این تعبیر در روایات مربوط به شأن نزول آیه تطهیر[۱۳] نیز آمده است[۱۴]. به دلیل این گونه روایات است که دانشمندان اسلامی عنوان «اهل بیت پیامبر” را هرگاه بدون قرینه به کار رود، مخصوص اهل کساء و اهل مباهله دانسته و احکام ویژه‌ای را ـ که برای اهل‌بیت پیامبر بیان شده ـ مخصوص آنان شمرده‌اند.
  2. در برخی از روایات آمده که پیامبر(ص) از علی، فاطمه و حسنین(ع) خواست که هرگاه او دعا کرد آنان آمین بگویند[۱۵]. این امر گواه آن است که وجود آنان در مباهله داشته است. درخواست پیامبر(ص) از آنان که بر دعای او آمین بگویند نیز گواه این مطلب است.
  3. در روایات اهل‌سنت در این باره که مصداق ﴿أَبْنَاءَنَا حسن و حسین(ع) و مصداق ﴿نِسَاءَنَا فاطمه زهرا(س) است اختلافی وجود ندارد، اما درباره اینکه مصداق ﴿أَنْفُسَنَا چه کسی است، روایات دو دسته‌اند: در برخی از آنها ﴿أَنْفُسَنَا بر علی(ع) تطبیق شده است؛ زیرا آمده است که پیامبر به حسنین، فاطمه و علی(ع) اشاره کرد و فرمود: «هَؤُلَاءِ أَبْنَاؤُنَا وَ نِسَاؤُنَا وَ أَنْفُسُنَا»[۱۶]، و در برخی دیگر ﴿أَنْفُسَنَا بر پیامبر(ص) و علی(ع) تطبیق شده است. این مطلب از عبدالله بن عباس و جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است[۱۷]، ولی در روایات شیعه، تنها وجه اول آمده است[۱۸]. با این حال، در سخنان مفسران شیعه هر دو وجه بیان شده است[۱۹]. می‌توان گفت هر دو وجه درست است، هرگاه مجموع شرکت‌کنندگان در مباهله مورد توجه باشد، مصداق ﴿أَنْفُسَنَا پیامبر(ص) و علی(ع) خواهد بود، و هرگاه به کسانی که پیامبر(ص) با خود همراه آورد توجه شود، مصداق ﴿أَنْفُسَنَا علی(ع) خواهد بود[۲۰].

روایات شیعه

روایات متعددی در این خصوص در منابع شیعه وارد شده که در این بخش تعدادی از آنها را از باب نمونه نقل می‌نماییم

روایت امام سجاد(ع)

«السّجّاد(ع)- لَمَّا أَجْمَعَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) عَلَی صُلْحِ مُعَاوِیَه قَامَ فَخَطَبَ فَقَالَ... وَ لَهُ الْحَمْدُ فِیمَا أَدْخَلَ فِیهِ نَبِیَّهُ(ص) وَ أَخْرَجَنَا وَ نَزَّهَنَا مِمَّا أَخْرَجَهُ مِنْهُ وَ نَزَّهَهُ عَنْهُ کَرَامَهًًْ أَکْرَمَنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا وَ فَضِیلَهًًْ فَضَّلَنَا بِهَا عَلَی سَائِرِ الْعِبَادِ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی لِمُحَمَّدٍ(ص) حِینَ جَحَدَهُ کَفَرَهًُْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ حَاجُّوهُ ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ فَأَخْرَجَ رسول‌الله(ص) مِنَ الْأَنْفُسِ مَعَهُ أَبِی وَ مِنَ الْبَنِینَ أَنَا وَ أَخِی وَ مِنَ النِّسَاءِ أُمِّی فَاطِمَهًَْ(س) مِنَ النَّاسِ جَمِیعاً فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ لَحْمُهُ وَ دَمُهُ وَ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ مِنْهُ وَ هُوَ مِنَّا»[۲۱].

از امام سجاد(ع) نقل شده که فرمود: «وقتی‌که امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد، معاویه به‌ پا خاست و به منبر رفت و به امام حسن(ع) گفت: «... بحمدالله خداوند ما را در امتیازات پیامبر(ص) شریک نموده و از هرچه پیامبر(ص) را منزّه نمود و خارج کرد، ما را نیز منزّه نموده و خارج کرد. این امتیاز لطفی است که خداوند به ما داده و فضیلتی است بر سایر مردم که به ما بخشیده است. خداوند موقعی که اهل‌کتاب، نبوّت آن حضرت را انکار کردند، فرمود: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ؛ پیامبر اکرم(ص) برای مباهله با خود مصداق انفس، پدرم را و مصداق ابناء، من و برادرم را و مصداق زنان، مادرم را برد؛ از میان تمام مردم پس ما خانواده‌ او و گوشت و خون و نفس اوییم؛ ما از او و او از ماست.

روایت شیخ مفید از امام رضا(ع)

«قَالَ الشَّیْخُ الْمُفِیدُ فِی کِتَابِ الْفُصُول: قَالَ الْمَأْمُونُ یَوْماً لِلرِّضَا(ع): أَخْبِرْنِی بِأَکْبَرِ فَضِیلَهًٍْ لِامیرالمؤمنین(ع) یَدُلُّ عَلَیْهَا الْقُرْآنُ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع) فَضِیلَهًٌْ فِی الْمُبَاهَلَهًِْ قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ فَدَعَا رسول‌الله(ص)، الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ(ع) فَکَانَا ابْنَیْهِ وَ دَعَا فَاطِمَهًَْ(س) فَکَانَتْ فِی هَذَا الْمَوْضِعِ نِسَاءَهُ وَ دَعَا امیرالمؤمنین(ع) فَکَانَ نَفْسَهُ بِحُکْمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ تَعَالَی أَجَلَّ مِنْ رسول‌الله(ص) وَ أَفْضَلَ فَوَجَبَ أَنْ لَا یَکُونَ أَحَدٌ أَفْضَلَ مِنْ نَفْسِ رسول‌الله(ص) بِحُکْمِ اللَّهِ تَعَالَی. قَالَ فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: أَلَیْسَ قَدْ ذَکَرَ اللَّهُ تَعَالَی الْأَبْنَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رسول‌الله(ص) ابْنَیْهِ خَاصَّهًًْ وَ ذَکَرَ النِّسَاءَ بِلَفْظِ الْجَمْعِ وَ إِنَّمَا دَعَا رسول‌الله(ص) ابْنَتَهُ وَحْدَهَا فَأَلَّا جَازَ أَنْ یُذْکَرَ الدُّعَاءُ لِمَنْ هُوَ نَفْسُهُ وَ یَکُونَ الْمُرَادُ نَفْسَهُ فِی الْحَقِیقَهًِْ دُونَ غَیْرِهِ فَلَا یَکُونُ لِامیرالمؤمنین(ع) مَا ذَکَرْتَ مِنَ الْفَضْلِ قَالَ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(ع): لَیْسَ یَصِحُّ مَا ذَکَرْتَ یَا امیرالمؤمنین(ع) وَ ذَلِکَ أَنَّ الدَّاعِیَ إِنَّمَا یَکُونُ دَاعِیاً لِغَیْرِهِ کَمَا أَنَّ الْآمِرَ آمِرٌ لِغَیْرِهِ وَ لَا یَصِحُّ أَنْ یَکُونَ دَاعِیاً لِنَفْسِهِ فِی الْحَقِیقَهًِْ کَمَا لَا یَکُونُ آمِراً لَهَا فِی الْحَقِیقَهًِْ وَ إِذَا لَمْ یَدْعُ رسول‌الله(ص) رَجُلًا فِی الْمُبَاهَلَهًِْ إِلَّا امیرالمؤمنین(ع) فَقَدْ ثَبَتَ أَنَّهُ نَفْسُهُ الَّتِی عَنَاهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ وَ جَعَلَ حُکْمَهُ ذَلِکَ فِی تَنْزِیلِهِ قَالَ فَقَالَ الْمَأْمُونُ إِذَا وَرَدَ الْجَوَابُ سَقَطَ السُّؤَالُ»[۲۲].

روزی مأمون به امام رضا(ع) گفت: «بزرگ‌ترین امتیاز امیرالمؤمنین(ع) را که شاهدی از قرآن بر آن دلالت کند، برایم توضیح ده».

امام رضا(ع) «امتیاز مباهله که خداوند در قرآن می‌فرماید: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَی الْکاذِبِینَ را بیان کرد. پیامبر اکرم(ص) برای مباهله امام حسن و امام حسین(ع) که فرزندانش بودند را و فاطمه‌ زهرا(س) را آورد که در اینجا تعبیر زنانمان در آیه شده و امیرالمؤمنین(ع) را نیز آورد که او نفس پیامبر(ص) به‌شمار می‌رفت؛ طبق آیه‌ قرآن در نتیجه ثابت شد که احدی از جهانیان بافضیلت‌تر از پیامبر اکرم(ص) وجود نداشت در نتیجه احدی از جهانیان نیز بافضیلت‌تر از نفس پیامبر اکرم(ص) نیست».

مأمون گفت: «مگر در این آیه خداوند ابناء را به تلفظ جمع ذکر نکرده امّا پیامبر اکرم(ص) دو فرزندش را فقط آورد و نساء را نیز به لفظ جمع فرموده و پیامبر اکرم(ص) فقط فاطمه(س) را تنها آورد، چرا نمی‌توان مدّعی شد که منظور از ﴿أَنْفُسَنا؛ واقعاً نفس خود پیامبر اکرم(ص) باشد نه دیگری در نتیجه‌، فضیلتی که شما از آیه استفاده کردید برای امیرالمؤمنین(ع)ثابت نخواهد شد».

امام رضا(ع) فرمود: «این ادّعای تو صحیح نیست زیرا انسان، کسی غیر از خود را می‌خواند و صدا می‌زند نه خود را! چنانچه امر کننده به دیگری امر می‌کند نه به خود! و این صحیح نیست که واقعاً پیامبر(ص) خود را صدا زده باشد چنانچه نمی‌شود امر به خود کند»! وقتی پیامبر اکرم(ص) در مباهله مردی جز امیرالمؤمنین(ع) را شرکت نداد می‌فهمیم که نفس پیامبر(ص) در این آیه امیرالمؤمنین(ع) است و این امتیاز را در قرآن به او بخشید». مأمون گفت: «وقتی جواب آمد، سؤال از بین می‌رود».

روایت مکحول

«عَنْ مَکْحُولٍ قَالَ قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علی‌بن‌ابی‌طالب(ع): لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفِظُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِیِّ مُحَمَّدٍ(ص) أَنَّهُ لَیْسَ فِیهِمْ رَجُلٌ لَهُ مَنْقَبَهًٌْ إِلَّا وَ قَدْ شَرِکْتُهُ فِیهَا وَ فَضَلْتُهُ، وَ لِی سَبْعُونَ مَنْقَبَهًًْ لَمْ یَشْرَکْنِی فِیهَا أَحَدٌ مِنْهُمْ. قُلْتُ یَا امیرالمؤمنین(ع) فَأَخْبِرْنِی بِهِنَّ. فَقَالَ(ع)... وَ أما الرَّابِعَهًُْ وَ الثَّلَاثُونَ فَإِنَّ النَّصَارَی ادَّعَوْا أَمْراً فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ فَکَانَتْ نَفْسِی نَفْسَ رَسُولِ(ص)، وَ النِّسَاءُ فَاطِمَهًَْ(س)، وَ الْأَبْنَاءُ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ(ع)، ثُمَّ نَدِمَ الْقَوْمُ فَسَأَلُوا رسول‌الله(ص) الْإِعْفَاءَ فَأَعْفَاهُمْ، وَ الَّذِی أَنْزَلَ التَّوْرَاهًَْ عَلَی مُوسَی(ع) وَ الْفُرْقَانَ عَلَی مُحَمَّدٍ(ص) لَوْ بَاهَلُونَا لَمُسِخُوا قِرَدَهًًْ وَ خَنَازِیرَ»[۲۳].

مکحول گوید: امام علی(ع) فرمود: «از اصحاب پیامبر(ص) آنان که مطالب را نیکو به خاطر می‌سپارند می‌دانند که در میان آنان کسی نیست که دارای منقبتی باشد مگر اینکه من شریک او بوده‌ام و بر او برتری داشتم ولی هفتاد منقبت مرا هست که هیچ‌ یک از آنان را در آن شرکتی نیست». عرض کردم: «ای أمیرالمؤمنین(ع) مرا از آن منقبت‌ها آگاه گردان»!

فرمود: «نصاری مدّعی شدند که با پیغمبر(ص) مباهله کنند، خدا [این آیه را] فرو فرستاد: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ در اینجا نفس من، نفس رسول‌خدا(ص) بود و منظور از زنان، فاطمه‌ زهرا(س) و از پسران، حسن و حسین(ع) است سپس جمعیّت نصاری پشیمان شدند و از رسول‌خدا(ص) طلب بخشش کردند، و آن حضرت درخواست آنان را پذیرفت. به حقّ آنکه تورات را بر موسی(ع) و قرآن را به محمّد(ص) فرستاد، اگر با ما مباهله کرده بودند همه به‌صورت میمون‌ها و خوک‌هایی مسخ می‌شدند».

روایت ابواحمد هانی از پدرش از امام کاظم(ع)

«أَبُو أَحْمَدَ هَانِئُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْمُودٍ الْعَبْدِیُّ عَنْ أَبِیهِ بِإِسْنَادِهِ رَفَعَهُ إِلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ(ع) قَال: دَخَلْتُ عَلَی الرَّشِید... فَقَالَ لِی لِمَ جَوَّزْتُمْ لِلْعَامَّهًِْ وَ الْخَاصَّهًِْ أَنْ یَنْسِبُوکُمْ إِلَی رسول‌ الله(ص) وَ یَقُولُونَ لَکُمْ یَا بَنِی رسول‌الله(ص) وَ أَنْتُمْ بَنُو عَلِیٍّ(ع) وَ إِنَّمَا یُنْسَبُ الْمَرْءُ إِلَی أَبِیهِ وَ فَاطِمَهًُْ(س) إِنَّمَا هِیَ وِعَاءٌ وَ النَّبِیُّ جَدُّکُمْ مِنْ قِبَلِ أُمِّکُمْ... فَقُلْت: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَأَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ وَ لَمْ یَدَّعِ أَحَدٌ أَنَّهُ أَدْخَلَ النَّبِیُّ(ص) تَحْتَ الْکِسَاءِ عِنْدَ مُبَاهَلَهًِْ النَّصَارَی إِلَّا علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)وَ فَاطِمَهًَْ(س) وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ(ع) فَکَانَ تَأْوِیلُ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَبْناءَنا الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ(ع) وَ نِساءَنا فَاطِمَهًَْ(س) وَ أَنْفُسَنا علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)»[۲۴].

ابواحمد هانی از پدرش در حدیث مرفوعی از امام موسی‌کاظم(ع) چنین نقل می‌کند: «بر هارون الرشید وارد شدم...» گفت: «به چه سبب برای خاصّه و عامه‌ تجویز کرده‌اید که شما را به رسول‌خدا(ص) نسبت دهند و به شما ائمّه، پسرانِ رسول‌خدا(ص) گویند؟! و حال آنکه شما فرزندان علی(ع) هستید و مرد را به پدرش نسبت می‌دهند و اصل نطفه از پدر است و فاطمه(س) دختر رسول(ص) طرف آن است و پیغمبر(ص) جدّ شما از جانب مادر شما است...».

گفتم: «این آیه‌ شریفه: ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَی الْکاذِبِینَ؛ هیچ‌کس ادّعا نکرده است که پیامبر اکرم(ص) در هنگام مباهله با نصاری کسی را به‌ جز علیّ‌ بن‌ ابی‌ طالب(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) را به همراه خود و در زیر عبای خود قرار داده است. پس مراد از ﴿أَبْناءَنا؛ همان حسن و حسین(ع) است و مراد از ﴿نِساءَنا؛ فاطمه(س) و مراد از َ﴿أَنْفُسَنا؛ علیّ‌ بن‌ أبی‌ طالب(ع).

روایت امام رضا(ع) در مجلس مأمون

«حَضَرَ الرِّضَا(ع) مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ بِمَرْوَ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِی مَجْلِسِهِ جَمَاعَهًٌْ مِنْ عُلَمَاءِ... فَقَالَ الْمَأْمُون: هَلْ فَضَّلَ اللَّهُ الْعِتْرَهًَْ عَلَی سَائِرِ النَّاسِ؟ فَقَالَ أَبُوالْحَسَنِ(ع): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَانَ فَضْلَ الْعِتْرَهًِْ عَلَی سَائِرِ النَّاسِ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿إِنَّ اللهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ... قَالَتِ الْعُلَمَاءُ: فَأَخْبِرْنَا هَلْ فَسَّرَ اللَّهُ تَعَالَی الِاصْطِفَاءَ فِی الْکِتَابِ؟ فَقَالَ الرِّضَا(ع): فَسَّرَ الِاصْطِفَاءَ فِی الظَّاهِرِ سِوَی الْبَاطِنِ فِی اثْنَیْ عَشَرَ مَوْطِناً وَ مَوْضِعاً وَ أما الثَّالِثَهًُْ فَحِینَ مَیَّزَ اللَّهُ الطَّاهِرِینَ مِنْ خَلْقِهِ فَأَمَرَ نَبِیَّهُ(ص) بِالْمُبَاهَلَهًِْ بِهِمْ فِی آیَهًِْ الِابْتِهَالِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: یَا مُحَمَّدُ(ص) ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ و َأَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ فَأَبْرَزَ النَّبِیُّ(ص) عَلِیّاً(ع) وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ(ع) وَ فَاطِمَهًَْ(س) وَ قَرَنَ أَنْفُسَهُمْ بِنَفْسِهِ فَهَلْ تَدْرُونَ مَا مَعْنَی قَوْلِهِ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ قَالَتِ الْعُلَمَاءُ عَنَی بِهِ نَفْسَهُ فَقَالَ أَبُوالْحَسَنِ(ع) إِنَّمَا عَنَی بِهَا علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) وَ مِمَّا یَدُلُّ عَلَی ذَلِکَ قَوْلُ النَّبِیِّ(ص) لَیَنْتَهِیَنَّ بَنُو وَلِیعَهًَْ أَوْ لَأَبْعَثَنَّ إِلَیْهِمْ رَجُلًا کَنَفْسِی یَعْنِی علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) وَ عَنَی بِالْأَبْنَاءِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ(ع) وَ عَنَی بِالنِّسَاءِ فَاطِمَهًَْ(س) فَهَذِهِ خُصُوصِیَّهًٌْ لَا یَتَقَدَّمُهُمْ فِیهَا أَحَدٌ وَ فَضْلٌ لَا یَلْحَقُهُمْ فِیهِ بَشَرٌ وَ شَرَفٌ لَا یَسْبِقُهُمْ إِلَیْهِ خَلْقٌ إِذْ جَعَلَ نَفْسَ عَلِیٍّ(ع) کَنَفْسِهِ فَهَذِهِ الثَّالِثَهًْ»[۲۵].

امام رضا(ع) در مرو وارد مجلس مأمون حاضر شد. در مجلس او جمعی از دانشمندان جمع بودند... مأمون گفت: «آیا عترت(ع) را بر دیگران فضلی است»؟ امام(ع) فرمود: «خدا فضل عترت(ع) را بر دیگران در کتاب محکمش آشکار ساخته است». مأمون گفت: «در کجای قرآن آمده است»؟

امام رضا(ع) فرمود: خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. آنها فرزندان و [دودمانی] بودند که [از نظر پاکی و تقوا و فضیلت]، بعضی از بعض دیگر گرفته شده بودند.

علما گفتند: «آیا خداوند در قرآن اصطفاء و برگزیدن را تفسیر نموده است»؟ امام فرمود: «خداوند اصطفاء را در دوازده مورد از قرآن آشکارا تفسیر نموده غیر از آنچه در باطن قرآن است و امّا سوّم آنجا که خداوند شخصیّت‌های پاک و طاهر را معیّن می‌فرماید به پیامبر در آیه‌ مباهله دستور نیایش و ابتهال می‌دهد در این آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَی الْکاذِبِینَ، پیامبر اکرم(ص) برای مباهله؛ علی(ع) و حسن و حسین(ع) و فاطمه(س) را ابراز و نفس آنها را قرین نفس او قرار می‌دهد. می‌دانید معنی ﴿أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ؛ چیست»؟

علما گفتند: «منظور نفس خود پیامبر(ص) است». امام فرمود: «منظور از نفس پیامبر(ص)، علیّ‌بن‌ابی‌طالب(ع) است. از مطالبی که دلیل این مطلب است، فرمایش پیامبر(ص) است باید بنی‌ولیعه از این کار خود دست بردارند وگرنه شخصی به سرکوبی آنها می‌فرستم که مانند نفس من است. منظور علیّ‌بن‌ابی‌طالب(ع) است و منظور از أَبْناءَ؛ در آیه، حسن و حسین(ع) است و مراد از زنان فاطمه(س). این امتیازی است که هیچ‌کس به آنها نمی‌رسد و مقامی است که هیچ‌کس را یارای رسیدن به آن نیست زیرا نفس علی(ع) را مانند نفس پیامبر(ص) قرار داده است.

روایت شعبی

«عَنِ الشَّعْبِیِّ قَال: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّیِّدُ النَّجْرَانِیَّانِ إِلَی رسول‌الله(ص)، فَدَعَاهُمْ إِلَی الْإِسْلَامِ فَقَالَا: إِنَّنَا مُسْلِمَانِ. فَقَالَ: إِنَّهُ یَمْنَعُکُمَا مِنَ الْإِسْلَامِ ثَلَاثٌ أَکْلُ الْخِنْزِیرِ وَ تَعْلِیقُ الصَّلِیبِ وَ قَوْلُکُمْ فِی عِیسَی‌ابْنِ‌مَرْیَمَ(ع). فَقَالَا: وَ مِنْ أَیْنَ عِیسَی(ع) فَسَکَتَ. فَنَزَلَ الْقُرْآنُ ﴿إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ إِلَی آخِرِ الْقِصَّهًِْ ﴿فَنَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبِینَ فَقَالَا: فَنُبَاهِلُکَ فَتَوَاعَدُوا لِغَدٍ. فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لَا تُلَاعِنْهُ فَوَ اللَّهِ لَئِنْ کَانَ نَبِیّاً لَا تَرْجِعُ إِلَی أَهْلِکَ وَ لَکَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ أَهْلٌ وَ لَا مَالٌ. فَلَمَّا أَصْبَحَ النَّبِیُّ(ص)، أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ(ع) وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(ع) وَ قَدَّمَهُمْ وَ جَعَلَ فَاطِمَهًَْ(س) وَرَاءَهُمْ ثُمَّ قَالَ لَهُمَا: تَعَالَیَا فَهَذَا أَبْنَاؤُنَا الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ(ع) وَهَذَا نِسَاؤُنَا فَاطِمَهًُْ(س) وَ أَنْفُسُنَا عَلِیٌّ(ع). فَقَالَا: لَا نُلَاعِنُک»[۲۶].

شعبی گوید: عاقب و سیّد از اهالی نجران نزد رسول‌خدا(ص) آمدند و آن حضرت آنها را به اسلام دعوت فرمود. گفتند: «ما مسلمان هستیم». حضرت فرمود: «سه چیز شما را از اسلام بازمی‌دارد: خوردن گوشت خوک، آویزان‌کردن صلیب و سخنتان در مورد عیسی‌ بن‌ مریم(ع)». گفتند: «عیسی(ع) از کجاست (پدرش کیست)»؟ پیامبر(ص) ساکت شد؛ پس قرآن نازل شد: ﴿إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ الله کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ... فَنَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهَ عَلَی الْکاذِبِینَ.

گفتند: «با تو مباهله می‌کنیم»؛ پس برای فردا با یکدیگر وعده گذاشتند. یکی از آن دو به رفیقش گفت: «با او ملاعنه نکن! به خدا سوگند! اگر پیامبر(ص) باشد به‌ سوی خانواده‌ات برنمی‌گردی و برای تو در روی زمین نه خانواده‌ای و نه مال و نه ثروتی هست».

وقتی‌که پیامبر(ص) صبح کرد،دست علی و حسن و حسین(ع) را گرفت و آنها را جلو انداخت و فاطمه(س) را پشت سر آنها قرار داد. سپس به آن دو فرمود: «بیایید؛ این فرزندانمان حسن و حسین(ع) و این زنان ما فاطمه(س) و خودمان [کسی که به منزله‌ خودمان است] علی(ع) است». گفتند: «با تو ملاعنه نمی‌کنیم».

روایت جابر بن عبدالله انصاری

«عَنْ جَابِرِ‌ بْنِ‌ عَبْدِ‌اللَّهِ قَالَ: قَدِمَ عَلَی النَّبِیِّ(ص) الْعَاقِبُ وَ السَّیِّدُ، فَدَعَاهُمَا إِلَی الْإِسْلَامِ فَتَلَاحَیَا وَ رَدَّا عَلَیْه فَدَعَاهُمَا إِلَی الْمُلَاعَنَهًِْ، فَوَاعَدَاهُ عَلَی أَنْ یُغَادِیَاهِ بِالْغَدَاهًِْ. فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ(ع) وَ فَاطِمَهًَْ(س) وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ أَرْسَلَ إِلَیْهِمَا، فَأَبَیَا أَنْ یَجِیئَا وَ أَقَرَّا لَهُ بِالْخَرَاجِ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ لَوْ فَعَلَا لَأَمْطَرَ عَلَیْهِمَا الْوَادِی نَارا»[۲۷].

جابر بن‌ عبداللَّه انصاری گوید: عاقب و سید (از بزرگان نصارای نجران) نزد پیامبر(ص) آمدند. پیامبر اکرم(ص) آنان را به‌ سوی اسلام دعوت کرد، آنان سخنان ناشایستی گفتند و این دعوت را رد کردند. پس پیامبر(ص) آنان را به ملاعنه دعوت کرد. آنان وعده دادند که فردا چنین خواهند کرد. فردای آن روز پیامبر(ص)، دست علی(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) را گرفت و نزد آنان کسی را فرستاد که بیایند ولی آنان امتناع کردند و به دادن خراج راضی شدند. پیامبر(ص) فرمود: «سوگند به کسی که مرا به حقّ مبعوث کرده اگر ملاعنه می‌کردند بیابان برای آنان پر از آتش می‌شد».

روایت پیامبراکرم(ص)

«لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهًُْ ﴿نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ، دَعَا رسول‌الله(ص)، عَلِیّاً(ع) وَ فَاطِمَهًَْ(س) وَ حَسَناً وَ حُسَیْناً(ع)، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی»[۲۸].

هنگامی‌که آیه ﴿نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُم نازل شد، پیامبر اکرم(ص)، علی(ع)، فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) را خواند و فرمود: «خدایا اینان خاندان من هستند».

روایت امام صادق(ع)

«أَتَاهُ حِبْرَانِ مِنْ أَحْبَارِ النَّصَارَی مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ فَتَکَلَّمَا فِی أَمْرِ عِیسَی(ع) فَأَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ الْآیَهًَْ ﴿إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ إِلَی آخِرِ الْآیَهًِْ.فَدَخَلَ رسول‌الله(ص) فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ(ع) وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(ع) وَ فَاطِمَهًَْ(س) ثُمَّ خَرَجَ وَ رَفَعَ کَفَّهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ فَرَّجَ بَیْنَ أَصَابِعِهِ وَ دَعَاهُمْ إِلَی الْمُبَاهَلَهًِْ»[۲۹].

از امام صادق(ع) نقل شده که دو نفر از احبار (علمای) مسیحی اهل نجران نزد پیامبر(ص) آمدند و درباره‌ عیسی(ع) با یکدیگر صحبت کردند؛ پس خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿إِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ * الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرینَ * فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الْکاذِبین؛ رسول‌خدا(ص) وارد شد و دست علی، حسن، حسین(ع) و فاطمه(س) را گرفت سپس خارج شد و دستش را به‌ سوی آسمان بلند کرد و میان انگشتانش را گشود و آنها را به مباهله دعوت کرد.

روایت احول از امام صادق(ع)

«عَنْ أَبِی‌جَعْفَرٍ‌الْأَحْوَلِ قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِ‌اللَّهِ(ع): مَا تَقُولُ قُرَیْشٌ فِی الْخُمُسِ؟ قَالَ: قُلْتُ: تَزْعُمُ أَنَّهُ لَهَا. قَالَ: مَا أَنْصَفُونَا وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ مُبَاهَلَهًٌْ لَتُبَاهِلَنَّ بِنَا وَ لَئِنْ کَانَ مُبَارَزَهًٌْ لَتُبَارِزَنَّ بِنَا ثُمَّ یَکُونُونَ هُمْ وَ عَلِیٌّ(ع) سَوَاء؟»[۳۰]

ابوجعفر احول گوید: امام صادق(ع) فرمود: «قریش درباره‌ خمس چه می‌گویند»؟ گفتم: «گمان می‌کنند که خمس به همه‌ قریش می‌رسد». فرمود: «به خدا سوگند! درباره‌ ما به انصاف رفتار نکردند؛ اگر مباهله باشد به‌وسیله‌ ما مباهله می‌کنند و اگر جنگ باشد به‌وسیله‌ ما مبارزه می‌کنند سپس ما و آنها در خمس مساوی هستیم؟!»

روایت ابی الجارود از امام باقر(ع)

«یَا أَبَاالْجَارُودِ مَا یَقُولُونَ لَکُمْ فِی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(ع)؟ قُلْتُ: یُنْکِرُونَ عَلَیْنَا أَنَّهُمَا ابْنَا رسول‌الله(ص). قَالَ: فَأَیَّ شَیْءٍ احْتَجَجْتُمْ عَلَیْهِمْ؟ قُلْتُ: احْتَجَجْنَا عَلَیْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی عِیسَی‌ ابْنِ‌ مَرْیَمَ(ع) ﴿وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی فَجَعَلَ عِیسَی‌ ابْنَ‌ مَرْیَمَ(ع) مِنْ ذُرِّیَّهًِْ نُوحٍ(ع). قَالَ: فَأَیَّ شَیْءٍ قَالُوا لَکُمْ؟ قُلْتُ: قَالُوا: قَدْ یَکُونُ وَلَدُ الِابْنَهًِْ مِنَ الْوَلَدِ وَ لَا یَکُونُ مِنَ الصُّلْبِ. قَالَ: فَأَیَّ شَیْءٍ احْتَجَجْتُمْ عَلَیْهِمْ؟ قُلْتُ: احْتَجَجْنَا عَلَیْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی لِرَسُولِهِ(ص) ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ قَالَ فَأَیَّ شَیْءٍ قَالُوا؟ قُلْتُ: قَالُوا: قَدْ یَکُونُ فِی کَلَامِ الْعَرَبِ أَبْنَاءُ رَجُلٍ وَ آخَرُ یَقُولُ أَبْنَاؤُنَا قَالَ فَقَالَ أَبُوجَعْفَرٍ(ع) یَا أَبَا الْجَارُودِ لَأُعْطِیَنَّکَهَا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ تَعَالَی أَنَّهُمَا مِنْ صُلْبِ رسول‌الله(ص) لَا یَرُدُّهَا إِلَّا الْکَافِرُ. قُلْتُ: وَ أَیْنَ ذَلِکَ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: مِنْ حَیْثُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی ﴿حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ الْآیَهًَْ إِلَی أَنِ انْتَهَی إِلَی قَوْلِهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ﴿وَحَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ فَسَلْهُمْ یَا أَبَاالْجَارُودِ هَلْ کَانَ یَحِلُّ لِرسول‌الله(ص) نِکَاحُ حَلِیلَتَیْهِمَا فَإِنْ قَالُوا نَعَمْ کَذَبُوا وَ فَجَرُوا وَ إِنْ قَالُوا لَا فَهُمَا ابْنَاهُ لِصُلْبِهِ»[۳۱].

ابوالجارود از امام باقر(ع) چنین روایت می‌کند: (امام باقر(ع) به من فرمود:) «ای اباالجارود! اینان (سنّیان) درباره‌ حسن و حسین(ع) به شما چه می‌گویند»؟ عرض کردم: «آنها سخن ما را که این دو فرزند پیامبرند انکار می‌کنند». امام(ع) فرمود: «شما با چه دلایلی با ایشان احتجاج می‌کنید»؟ عرض کردم: «دلیل ما بر ایشان همان سخن پروردگار است در مورد عیسی‌ بن‌ مریم(ع)... ﴿وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی...، که عیسی‌ بن‌ مریم(ع) را از ذرّیّه نوح(ع) قرار داد.

امام فرمود: «آنها به شما چه می‌گویند»؟ عرض کردم: «می‌گویند: «ممکن است فرزند دختر را فرزند به‌ شمار آورند در حالی‌ که آن فرزند صلبی نیست». امام(ع) فرمود: «شما در برابر آنان، با چه دلیلی احتجاج می‌کنید»؟ عرض کردم: «احتجاج ما بر آنها با این سخن پروردگار است: ﴿فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ. امام(ع) فرمود: «آنها چه می‌گویند»؟ عرض کردم: «می‌گویند: «چه بسا که در سخن عرب فرزندان مردی را به خود آن مرد نسبت دهند و شخص دیگری آنها را به خود نسبت دهد و بگوید: فرزندان ما»».

امام(ع) فرمود: «ای اباالجارود! اینک از کتاب خدا آیه‌ای به تو می‌دهم که دلالت دارد بر آنکه حسن و حسین(ع) از صلب پیامبر اکرم(ص) هستند و این دلیل را جز شخص کافر رد نکند». عرض کردم: «جانم فدایت، این آیه در کجاست»؟ فرمود: «آنجا که خداوند می‌فرماید: ﴿وَحَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ[۳۲] پس ای اباالجارود! از آنها بپرس آیا برای پیامبر اکرم(ص)حلال بود که با همسران حسن و حسین(ع)ازدواج کند؟ اگر در پاسخ بگویند آری که مسلّماً دروغ و بیهودهسخن گفته‌اند و اگر بگویند: نه پس آن دو پسران صلبی پیامبر اکرم(ص) هستند».

روایات اهل سنت

روایات صحیحه بسیاری در شأن نزول آیه شریفه مباهله وارد شده که به روشنی از نزول آن درباره امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(ع) حکایت دارند.

روایت ابن عساکر از امیرالمومنین (ع)

ابن عساکر به سند خود و ابن حجر از طریق دارقطنی از ابوالطفیل نقل می‌کنند که حضرت امیرالمؤمنین(ع) با اعضای شورای شش نفره عمر مناشده و با یادآوری برخی از فضائل و مناقب خویش با آنان احتجاج کرد و از جمله به آنان فرمود: «نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ، هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ أَقْرَبُ إِلَى رَسُولِ اللّٰهِ(ص) فِي الرَّحِمِ، وَ مَن جَعَلَهُ رَسُولُ اللّٰهِ(ص) نَفْسَهُ، وَ ابنَاهُ أَبْنَاءَهُ، وَ نِسَاءَهُ نِسَاءَهُ غَيْرِي؟ قَالُوا: اللّٰهُمَّ لاَ»[۳۳]؛ شما را به خدا سوگند می‌دهم! که آیا در میان شما احدی هست که از من به رسول خدا(ص) در خویشاوندی نزدیک‌تر باشد، و کسی جز من وجود دارد که رسول خدا(ص) او را نفس (جان) خود بنامد، فرزندانش را فرزندان خود و زنانش را زنان خود قرار داده باشد؟ گفتند: «به خدا نه».

تعدادی از عالمان بزرگ اهل تسنن حدیث مناشده امیرالمؤمنین(ع) در شورا را به اسانید خود از ابوذرّ و ابوالطفیل روایت کرده‌اند که از جمله می‌توان به افرادی هم چون دارقطنی، ابن مردویه، ابن عبدالبرّ، حاکم نیشابوری، سیوطی، ابن حجر مکی و متّقی هندی اشاره نمود.

در مسند أحمد بن حنبل آمده است: «حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ:» در ابتدای روایت، پس از تصریح به صدور دو حدیث منزلت و حدیث رایت در شأن امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيًّا، وَ فَاطِمَةَ، وَ حَسَنًا، وَ حُسَيْنًا رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلاءِ أَهْلِي»[۳۴]؛ قتیبه بن سعید، از حاتم بن اسماعیل، از بکیر بن مسمار، از عامر بن سعد، از پدرش نقل کرد که گفت:... و چون آیه مباهله ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان أهل من هستند»[۳۵].

روایت احمد بن حنبل و ترمذی از سعد بن ابی وقاص

احمد در مسند این حدیث را از سعد بن ابی‌وقاص نقل کرده و سند آن نیز صحیح است. در این حدیث سه فضیلت برای امیرالمؤمنین(ع) ذکرشده است، یعنی صدور حدیث منزلت، حدیث رایت (پرچم) در جنگ خیبر و حدیث مباهله. مسلم نیز در صحیح خود از سعد بن ابی‌وقاص روایت را به صورت دیگری نقل می‌کند. وی می‌نویسد: «حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ (وَ تَقَارَبَا فِي اللَّفْظِ). قَالَا: حَدَّثَنَا حَاتِمٌ (وَ هُوَ ابْنُ إِسْمَاعِيلَ) عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا، فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟ فَقَالَ: أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا، قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص)، فَلَنْ أَسُبَّهُ. لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ. سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ لَهُ، خَلَّفَهُ فِي بَعْضِ مَغَازِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَلِيٌّ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! خَلَّفْتَنِي مَعَ النِّسَاءِ وَ الصِّبْيَانِ؟! فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّةَ بَعْدِي». وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ، وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‌». قَالَ: فَتَطَاوَلْنَا لَهَا، فَقَالَ: «ادْعُوا لِي عَلِيًّا» فَأُتِيَ بِهِ أَرْمَدَ، فَبَصَقَ فِي عَيْنِهِ، وَ دَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ، فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ. وَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَنًا وَ حُسَيْنًا فَقَالَ: «اللَّهُمَّ! هَؤُلَاءِ أَهْلِي»»؛ مسلم به سند خود از سعد بن ابی‌وقاص نقل می‌کند که گفت: معاویة بن ابی‌سفیان به سعد دستور داد که علی(ع) را سبّ کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو ابوتراب را سبّ نکنی؟». در جواب پاسخ داد: به خاطر سه فضیلتی که از او به یاد دارم و رسول خدا(ص) درباره او فرموده است، او را سبّ نمی‌کنم؛ زیرا اگر یکی از آن فضیلت‌ها برای من بود نزد من از تمام دارائی‌های دنیا دوست‌داشتنی‌تر بود. شنیدم رسول خدا(ص) درباره او فرمود: «آن‌گاه که علی(ع) را در یکی از جنگ‌ها به نمایندگی از خود در مدینه گذاشته بود، علی(ع) به پیامبر عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا مرا به همراه زنان و کودکان در شهر می‌گذاری؟» رسول خدا(ص) به او فرمود: «آیا راضی نیستی که جایگاه تو نزد من همانند جایگاه هارون نزد موسی باشد؟ جز در مقام نبوت، به خاطر این که پس از من نبوتی نیست» و نیز از پیامبر شنیدم که در روز خیبر فرمود: «پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست می‌دارند». ما سرهای خود را به طمع آن بالا گرفته بودیم. پیامبر فرمود: «علی(ع) را نزد من فرا خوانید». علی(ع) با چشم درد نزد حضرتش آمد و پیامبر آب دهان مبارک را به چشمان ایشان مالید و پرچم را به او سپرد و خداوند به واسطه امیرالمؤمنین فتح و گشایش نصیب مسلمانان کرد. و چون آیه مباهله ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) علی، فاطمه حسن و حسین(ع) را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان أهل من هستند»[۳۶].

ترمذی نیز همین حدیث را با همین سند و با همین عبارات نقل کرده است. وی درباره سند آن می‌نویسد: هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ غَرِيبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ[۳۷]؛ این حدیث حسن و صحیح و با این سند غریب است. نسائی نیز این حدیث را با همین سند و همین متن آورده است، البته با این تفاوت که در منقبت سوم امیرالمؤمنین(ع)، از نظر سعد بن ابی‌وقاص به جای آیه مباهله، آیه شریفه تطهیر و حدیث کساء آمده است[۳۸].

نکاتی درباره حدیث سعد بن ابی وقّاص

اختلاف در نقل‌های مختلف از یک حدیث با سندی واحد، پژوهشگران را به تأمل وا می‌دارد که چگونه ممکن است یک حدیث با سندی واحد، در محتوا دچار چنان تغییر و تحوّل گردد که در یک نقل نزول آیه مباهله به عنوان فضیلتی برای امیرالمؤمنین(ع) مطرح شده باشد و بر اساس نقل دیگر آیه تطهیر؟!

آیا این مصداق بارز تحریف نیست؟ البته تصرف در محتوای روایات در میان عالمان سنی امری عادی است و اگر بتوان در همین مورد خاص اختلاف میان نقل‌ها را در فضائل امیرالمؤمنین(ع) حمل بر صحت نمود، به یقین تغییرات دیگر قابل توجیه نیستند و مصداق بارز تحریف خواهند بود. برای نمونه نقل‌های مختلف حدیث سعد را مرور می‌کنیم: مسلم، ترمذی، نسائی، ابن عساکر، ابن اثیر، ابن حجر، ذهبی، ابن کثیر، خوارزمی و دیگران این حدیث را به سند واحد ذکر کرده‌اند. آنان می‌نویسند: «أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟»[۳۹]؛ معاویه به سعد دستور داد که امیرالمؤمنین را سبّ کند و گفت: «چه چیز مانع از آن است که تو علی را سبّ کنی؟»

اما احمد بن حنبل در همین حدیث، به دستور معاویه بر سبّ امیرالمؤمنین(ع) هیچ اشاره‌ای نکرده و حدیث را از پاسخ سعد بن ابی‌وقاص «سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) يَقُولُ...» شروع می‌کند[۴۰]. گویی سخن سعد در اینجا هیچ مناسبتی نداشته است!

احمد بن حنبل در کتاب فضائل الصحابه می‌نویسد: «ذُكِرَ عَلِيٌّ عِنْدَ رَجُلٍ وَ عِنْدَهُ سَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ، فَقَالَ لَهُ سَعْدٌ: أَ تَذْكُرُ عَلِيّاً...»[۴۱]؛ نزد کسی که سعد بن ابی‌وقاص هم حضور داشت از علی(ع) یاد شد. آن‌گاه سعد گفت: آیا از علی یاد می‌کنی... .

نقل‌های نسائی نیز مختلف است. وی در یک نقل دستور معاویه به سبّ امیرالمؤمین(ع) را مطرح کرده است، اما همو در نقل دیگر آن را حذف کرده و در تحریفی آشکار می‌نویسد: «أَنَّ مُعَاوِيَةَ ذَكَرَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ سَعْدُ...»[۴۲]؛ معاویه از امیرالمؤمنین(ع) یاد کرد و سعد این فضائل را از رسول خدا(ص) نقل کرد..! وی در نقل دیگری آورده است: «كُنْتُ جَالِساً، فَتَنَقَصُّوا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ...»[۴۳]؛ نشسته بودم که آنها بر علی بن أبی طالب ایراد می‌گرفتند... .

و یا ابن ماجه در این باره آورده است: «قَدِمَ مُعَاوِيَةُ فِي بَعْضِ حَجَّاتِهِ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ سَعْدٌ، فَذَكَرُوا عَلِيًّا. فَنَالَ مِنْهُ. فَغَضِبَ سَعْدٌ، وَ قَالَ...»[۴۴]؛ معاویه در یکی از سفرهای حج وارد مکه شد، سعد بر او داخل گشت و از علی(ع) یاد کردند و معاویه از ایشان عیب‌جویی کرد، پس سعد خشمگین شد و گفت:... . ابن کثیر و خطیب بغدادی همین حدیث را با همین سند و متن آورده‌اند، اما عبارت «فَنَالَ مِنْهُ فَغَضِبَ سَعْدٌ» را حذف کرده‌اند[۴۵].

حاکم نیز این حدیث را با همان سند احمد و دیگران نقل کرده است، امّا دستور معاویه مبنی بر سب امیرالمؤمنین(ع) و نیز دو فضیلت از فضائل سه‌گانه مطرح شده از سوی سعد را حذف کرده است![۴۶] و برخی دیگر نیز در همین یک فضیلت اختلاف کرده‌اند.

ابونعیم اصفهانی و برخی دیگر قصه را از اساس حذف کرده و نوشته‌اند: «عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): فِي عَلِيٍّ ثَلَاثُ خِصَالٍ...»[۴۷].

علت این تصرفات آن است که سنیان می‌کوشند بدی‌های بزرگان خود را - ولو با دروغ و تزویر! - بپوشانند. این تلاش نافرجام در کلام برخی از اهل سنّت هم چون نووی آشکارتر است. آنجا که می‌نویسد: علما گفته‌اند: لازم است احادیثی را که در ظاهر آن روایات عیبی بر صحابه وارد شده است تأویل نمود. همچنین گفته‌اند: چیزی در روایات افراد مورد اعتماد و ثقه نیامده است، مگر آنکه تأویلش ممکن است. پس در کلام معاویه نیز تصریحی بر امر او به سعد مبنی بر سبّ امیرالمؤمنین(ع) وجود ندارد و معاویه از علتی که مانع سبّ امیرالمؤمنین(ع) توسط سعد بوده پرسیده است، مانند آنکه بپرسد: «آیا از روی ورع، ترس، یا غیر آن امتناع می‌ورزی؟» پس اگر از روی ورع و بدین جهت باشد که مقام او را از اینکه سبّ شود بالاتر می‌دانی، در این صورت مصیب و نیکوکاری، و اگر امتناع تو سبب دیگری داشته، پاسخ دیگری خواهد داشت.

شاید هم سعد در مقام بیان گروهی بوده که امیرالمؤمنین(ع) را سبّ می‌کردند و او با ایشان همراه نشده و قادر به نهی آنان نیز نبوده است و پس از نهی آنان، معاویه چنین سؤالی از او پرسیده است.

و گفته‌اند: تأویل دیگری نیز ممکن است به این صورت مطرح شود که معنای کلام معاویه چنین است: «چه چیز مانع از آن شده که علی را در رأی و اجتهادش تخطئه نکنی درحالی‌که حسن رأی و اجتهاد من و خطای او برای مردم آشکار است؟»[۴۸]. مبارکفوری نیز همین مطلب را در شرح حدیث آورده است. اما به راستی آیا این توجیه‌ها پذیرفتنی است؟

در پاسخ نووی باید گفت:

  1. اگر بتوان کلام کسی را حمل بر صحت کرد و امکان تأویل آن به وجه درست و قابل قبولی وجود داشته باشد، این امر تنها به صحابه اختصاص ندارد.
  2. اگر این قاعده نسبت به گفتار صحابه جاری است، پس به چه روی آن را نسبت به تمامی صحابه جاری نمی‌دانید؟
  3. اگر این قاعده تنها درباره احادیثی است که به ظاهر عیبی بر یک صحابی وارد می‌کند، پس به چه دلیل آن را به احادیث مربوط به فضائل امیرالمؤمنین(ع) نیز سرایت می‌دهید؟ چرا به ظاهر آنها اخذ نمی‌کنید، بلکه از صراحت و نصوص آنها نیز اعراض می‌کنید؟ همان‌طور که در حدیث مباهله که تنها به تأویل آن اکتفا نکرده، بلکه به القای شمول و تحریف آن اقدام می‌کنید؟!
  4. تأویل و حمل بر صحت در جایی است که ممکن باشد، اما ادعای عدم تصریح حدیث به دستور معاویه به سعد بر سبّ امیرالمؤمنین(ع) توهّم است؛ زیرا همان‌طور که در برخی نصوص به آن تصریح شده بود، معاویه دستور صریح بر سبّ حضرت امیر مؤمنان(ع) داده است، و در برخی نصوص دیگر، آشکارا بیان‌گر عیب‌جویی و تنقیص معاویه نسبت به امیرالمؤمنین(ع) است. این تصریحات در حالی به دست ما رسیده که عالمان سنی تمام تلاش خود را جهت تهذیب و پالایش عبارات به کار بسته‌اند. با این همه سانسور و پالایش، می‌بینیم که ابن تیمیه متعصّب دستور معاویه مبنی بر سبّ امیرالمؤمنین(ع) را مطرح کرده است[۴۹].
  5. نووی می‌گوید: «مانند آنکه معاویه گفته باشد... اگر از روی ورع بوده... تو مصیب و نیکوکار هستی». امّا متن برخی از نقل‌ها، این ادعا را به طور کامل ردّ می‌کند؛ زیرا در آنها تصریح شده که سعد با حالت غضب از مجلس معاویه خارج شد و سوگند خورد که دیگر باز نگردد.

به هر روی این تنها نمونه‌ای از بازیگری اهل تسنن جهت پرده‌پوشی بدی‌های بزرگان خویش است، چنان‌که آنها با احادیث فضائل امیرالمؤمنین(ع) نیز همین کار را می‌کنند و این خود نوعی روش و متد علمی در نزد آنان است[۵۰].

روایت حاکم نیشابوری

حاکم نیز در کتاب مستدرک در این باره می‌نویسد: «أَخْبَرَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ الْخُلْدِيُّ بِبَغْدَادَ، حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ هَارُونَ، حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا حَاتِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، عَنْ بُكَيْرِ بْنِ مِسْمَارٍ، عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعِيد، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللهِ(ص) عَلِيًّا و فَاطِمَةَ و حَسَنًا و حُسَيْنًا رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»»؛ جعفر بن محمّد بن نصیر خلدی، از موسی بن هارون، از قتیبة بن سعید، از حاتم بن اسماعیل، از بکیر بن مسمار، از عامر بن سعد، از پدرش نقل کرده است که گفت: وقتی آیه مباهله ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فرا خواند و عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل من هستند».

وی پس از نقل حدیث به اعتبار آن اشاره کرده و می‌نویسد: هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّيْخَيْنِ، وَ لَمْ يُخَرِّجَاهُ[۵۱]؛ این حدیث بنابر شرط مسلم و بخاری صحیح است، ولی آن را نقل نکرده‌اند.

گفتنی است که ذهبی نیز در تلخیص مستدرک، در صحیح بودن حدیث به شرط مسلم و بخاری با حاکم موافقت کرده است[۵۲].

حاکم در کتاب دیگر خود، حدیث مباهله را در فصل مربوط به معرفت اولاد صحابه به نقل از ابن عباس ذکر کرده است. از نظر وی شناخت اولاد صحابه در علم حدیث ضرورت دارد. وی می‌نویسد: بیان نوع هفدهم از علوم حدیث. این نوع از علم حدیث مربوط به شناخت فرزندان صحابه است. پس اگر کسی به این علم آگاه نباشد، روایات بسیاری بر او مشتبه خواهد شد. نخستین مطلبی که شناخت آن برای محدث لازم است، شناخت فرزندان سیّد بشر محمّد مصطفی(ص) است. از جمله علی بن عبدالرحمن بن عیسی دهقان در کوفه از حسین بن حکم حبری، از حسن بن حسین عرنی، از حبان بن علی عنزی، از کلبی، از ابوصالح، از ابن عباس درباره آیه مباهله: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ - إلی قوله: - ﴿الْكَاذِبِينَ روایت کرد که گفت: این آیه بر رسول خدا(ص) نازل شد و مراد از نفس او علی(ع) است. و مراد از زنان ما، فاطمه(س) است. و مراد از فرزندان ما، حسن و حسین(ع) هستند و نفرین بر دروغ‌گویان نیز درباره عاقب، سید عبدالمسیح و اصحاب آنها نازل شده است[۵۳].[۵۴]

روایت ابن شبه نمیری

ابن شبه (متوفای ۲۶۲) می‌نویسد: «حَدَّثَنَا الْحِزَامِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي اللَّيْثُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ مَنْ حَدَّثَهُ، قَالَ: جَاءَ رَاهِبَا نَجْرَانَ إِلَى النَّبِيِّ(ص) يُعْرَضُ عَلَيْهِمَا الْإِسْلَامُ... قَالَ: فَدَعَاهُمَا النَّبِيُّ(ص) إِلَى الْمُبَاهَلَةِ، وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِلْآخَرِ: قَدْ أَنْصَفَكَ الرَّجُلُ. فَقَالَا: لَا نُبَاهِلُكَ، وَ أَقَرَّا بِالْجِزْيَةِ، وَ كَرِهَا الْإِسْلَامَ»[۵۵]؛ حزامی، از ابن وهب، از لیث بن سعد، از کسی که از او حدیث نقل کرده، آمده است که: دو تن از راهبان نجران نزد پیامبر(ص) آمدند و اسلام بر آنها عرضه شد... راوی می‌گوید: پیامبر آنها را به مباهله دعوت کرد و دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را برای مباهله گرفت. یکی از راهبان به دیگری گفت: این مرد رسول خدا(ص) به انصاف رفتار کرد. پس آن دو گفتند: با تو مباهله نمی‌کنیم و به جزیه تن دادند؛ چراکه اسلام را خوش نداشتند.

همین روایت را با سندی مرفوع، واحدی نیشابوری، حاکم حسکانی، ابوحیّان أندلسی و بلاذری نیز آورده‌اند[۵۶].[۵۷]

روایت حِبَری

حسین بن حکم حبری (متوفای ۲۸۶) در تفسیر خود آورده است: «حَدَّثَنِي إِسْمَاعِيلُ بْنُ أَبَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِي هَارُونَ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ قَالَ: فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِعَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ»[۵۸]؛ اسماعیل بن أبان، از اسحاق بن ابراهیم، از ابوهارون، از ابوسعید خدری نقل کرد: هنگامی که آیه مباهله ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) به همراهی علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) برای مباهله خارج شدند[۵۹].

روایات طبری

طبری در تفسیرش روایات متعددی را در این باره نقل می‌کند. وی می‌نویسد: «حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ فَرْقَدٍ، عَنْ أَبِي الْجَارُودِ، عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ، فِي قَوْلِهِ: ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ الآيَةَ، قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ(ص) وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ»؛ ابن حمید، از عیسی بن فرقد، از ابوجارود، از زید بن علی نقل می‌کند که درباره آیه (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ) گفت: در مباهله پیامبر(ص) به همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) بودند.

همو به سند دیگری می‌نویسد: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَسْبَاطٌ، عَنِ السُّدِّيِّ: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ الآيَةَ، فَأَخَذَ - يَعْنِي النَّبِيَّ(ص) - بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ فَاطِمَةُ، وَ قَالَ لِعَلِيٍّ: اتْبَعْنَا، فَخَرَجَ مَعَهُمْ، فَلَمْ يَخْرُجْ يَوْمَئِذٍ النَّصَارَى، وَ قَالُوا: إِنَّا نَخَافُ...»؛ محمّد بن حسین، از احمد بن مفضل، از اسباط، از سدّی در تفسیر آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ می‌گوید: پیامبر(ص) دست حسن، حسین و فاطمه(ع) را گرفت و به علی(ع) فرمود: «پشت سر ما بیا». پس با ایشان به محل قرار رفت، اما در آن روز نصارا نیآمدند و گفتند: ما می‌ترسیم... .

و باز به سند دیگری نقل می‌کند: «حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ يَحْيَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ قَتَادَةَ، فِي قَوْلِهِ: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ قَالَ: بَلَغَنَا أَنَّ نَبِيَّ اللَّهِ(ص) خَرَجَ لِيُدَاعِيَ أَهْلَ نَجْرَانَ، فَلَمَّا رَأَوْهُ خَرَجَ، هَابُوا وَ فَرَقُوا، فَرَجَعُوا. قَالَ مَعْمَرٌ، قَالَ قَتَادَةُ: لَمَّا أَرَادَ النَّبِيُّ(ص) أَنْ يُبَاهِلَ أَهْلَ نَجْرَانَ، أَخَذَ بِيَدِ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ وَ قَالَ لِفَاطِمَةَ: اتْبَعِينَا، فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ أَعْدَاءُ اللَّهِ رَجَعُوا»؛ قتاده در تفسیر آیه ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ گفت: به ما رسیده که پیامبر اکرم(ص) شبانه از نزد اهل نجران خارج شد. آن‌گاه آنان که دیدند پیامبر خارج شد، وحشت کرده، متفرق شدند و بازگشتند. معمر گوید: قتاده گفت: وقتی پیامبر(ص) اراده کرد با اهل نجران مباهله کند، دست حسن و حسین(ع) را گرفت و به فاطمه(س) فرمود: «به دنبال ما بیا». چون دشمنان خدا این صحنه را دیدند، بازگشتند.

در خور توجه است که در این روایت، از امیرالمؤمنین(ع) ذکری به میان نیامده است! و این خود شاهد دیگری بر کتمان فضائل امیرالمؤمنین(ع) توسط معاندان است. طبری در روایت دیگری می‌نویسد: «حَدَّثَنِي يُونُسُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ زَيْدٍ، قَالَ: قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص): لَوْ لاَعَنْتَ الْقَوْمَ، بِمَنْ كُنْتَ تَأْتِي حِينَ قُلْتَ: ﴿أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ؟ قَالَ: حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ»؛ یونس، از ابن وهب، از ابن زید نقل می‌کند که به رسول خدا(ص) عرض شد: اگر قرار بود مباهله انجام شود و این قوم را لعنت کنید، آن‌گاه که گفتید: ﴿أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ شما چه کسانی را همراه خود می‌بردید؟ پیامبر فرمود: «حسن و حسین(ع) را می‌بردم».

روایت دیگری را طبری نقل کرده و می‌نویسد: «حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْحَنَفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ ثَعْلَبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عِلْبَاءُ بْنُ أَحْمَرَ الْيَشْكُرِيُّ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ الآيَةَ، قَالَ: أَرْسَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ ابْنَيْهِمَا الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ دَعَا الْيَهُودَ لِيُلاَعِنَهُمْ فَقَالَ شَابٌّ مِنَ الْيَهُودِ: وَيْحَكُمْ أَ لَيْسَ عُهْدُكُمْ بِالأَمْسِ إِخْوَانُكُمُ الَّذِينَ مُسِخُوا قِرَدَةً وَ خَنَازِيرَ؟ لاَ تُلاَعِنُوا، فَانْتَهَوْا»[۶۰]؛ محمد بن سنان، از ابوبکر حنفی، از منذر بن ثعلبه، از علباء بن احمر یشکری نقل می‌کند که: چون آیه ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) کسی را به دنبال علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) فرستاد و یهودیان شبانه از نصارا دعوت کردند، آن‌گاه جوانی یهودی گفت: «وای بر شما! آیا عهد بسته‌اید که فردا برادران شما به میمون و خوک تبدیل شوند؟ بس کنید و با آنان ملاعنه نکنید»[۶۱].

روایات سیوطی

جلال الدین سیوطی در زمره عالمان اهل سنّتی است که به این روایات در تفسیر خود اشاره کرده است. وی در تفسیر درّ المنثور برخی از این روایات را آورده است. وی می‌نویسد: «أَخْرَجَ الْبَيْهَقِيُّ فِي «الدَّلَائِلِ» مِنْ طَرِيقِ سَلَمَةَ بْنِ عَبْدِ يَشُوعَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) كَتَبَ إِلَى أَهْلِ نَجْرَانَ... فَلَمَّا أَصْبَحَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) الْغَدَ بَعْدَمَا أَخْبَرَهُمْ الْخَبَرَ، أَقْبَلَ مُشْتَمِلاً عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ فِي خَمِيلَةٍ لَهُ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَ ظَهْرِهِ، لِلْمُلَاعَنَةِ، وَ لَهُ يَوْمَئِذٍ عِدَّةُ نِسْوَةٍ...»؛ بیهقی در دلایل النبوة از طریق سلمة بن عبد یشوع، از پدرش، از جدش آورده است که: همانا رسول خدا(ص) به اهل نجران نوشت... چون رسول خدا(ص) فردای آن روز به ایشان خبر دادند، شب را صبح کرد و با حسن و حسین که در زیر عبای کُرکی بودند، برای ملاعنه آمدند درحالی‌که فاطمه(س) پشت سر آنها راه می‌رفت. آن حضرت فاطمه زهرا(س) را در حالی آورده بود که در آن هنگام پیامبر چند زن داشت... .

همو در سندی دیگر می‌نویسد: «أَخْرَجَ الْحَاكِمُ - وَ صَحَّحَهُ - وَ ابْنُ مَرْدَوَيْهِ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: فِيهِمْ نَزَلَتْ: ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ الْآيَةُ. قَالَ جَابِرٌ: ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ: رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ عَلِيٌّ. ﴿وَأَبْنَاءَنَا: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ. ﴿وَنِسَاءَنَا: فَاطِمَةُ»؛ حاکم این روایت را آورده و آن را تصحیح کرده است. ابن مردویه و ابونعیم در کتاب دلائل النبوّة از جابر نقل می‌کنند که گفت:... رسول خدا(ص) سحرگاهان آمد درحالی‌که دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفته بود... جابر گوید: آیه ﴿تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ درباره ایشان نازل شده است. جابر گوید: مراد از ﴿وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ رسول خدا(ص) و علی(ع) است، و مراد از ﴿وَأَبْنَائِنَا امام حسن و امام حسین(ع) هستند و مراد از ﴿وَنِسَاءَنَا فاطمه(س) است.

و نیز به طریق دیگری روایت می‌کند که: «وَ أَخْرَجَ أَبُو نُعَيْمٍ فِي (الدَّلَائِلِ) مِنْ طَرِيقِ الْكَلْبِيِّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ:... وَ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) خَرَجَ وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «إِنْ أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا أَنْتُمْ». فَأَبَوْا أَنْ يُلَاعِنُوهُ وَ صَالَحُوهُ عَلَى الْجِزْيَةِ»؛ ابونعیم در کتاب دلایل النبوة از طریق کلبی، از ابوصالح، از ابن عباس آورده است:... به تحقیق رسول خدا(ص) در حالی خارج شد که علی، حسن، حسین و فاطمه(ع) همراه ایشان بودند. پس رسول خدا(ص) فرمود: «وقتی من دعا کردم شما آمین بگویید»، امّا نصارا از مباهله ابا کردند و با پیامبر بر پرداخت جزیه به توافق کردند.

در روایت دیگری به نقل از سیوطی آمده است: «وَ أَخْرَجَ ابْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَ سَعِيدُ بْنُ مَنْصُورٍ، وَ عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ، وَ ابْنُ جَرِيرٍ، وَ أَبُو نُعَيْمٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ... فَغَدَا النَّبِيُّ(ص) وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ...»؛ إبن ابی شیبه، سعید بن منصور، عبد بن حمید، ابن جریر و ابونعیم از شعبی آورده‌اند... پیامبر(ص) سحرگاهان آمد درحالی‌که حسن و حسین و فاطمه(ع) همراه ایشان بودند... .

سیوطی در نقلی دیگر می‌نویسد: «أَخْرَجَ مُسْلِمٌ، وَ التِّرْمِذِيُّ، وَ ابْنُ الْمُنْذِرِ، وَ الْحَاكِمُ، وَ الْبَيْهَقِيُّ فِي سُنَنِهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هذِهِ الْآيَةُ: ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»[۶۲]؛ مسلم، ترمذی، ابن منذر، حاکم و بیهقی (در سنن خود) از سعد بن ابی‌وقاص نقل می‌کنند که گفت: وقتی آیه ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ نازل شد، رسول خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فراخواندند و عرضه داشتند: «بارالها، اینان اهل من هستند»[۶۳].

روایت زمخشری

زمخشری داستان مباهله را با تفصیل بیشتری نقل می‌کند. وی در کشّاف می‌نویسد: «وَ رُوِيَ أَنَّهُمْ لَمَّا دَعَاهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قَالُوا: «حَتَّى نَرْجِعَ وَ نَنْظُرَ». فَلَمَّا تَخَالَوْا قَالُوا لِلْعَاقِبِ - وَ كَانَ ذَا رَأْيِهِمْ -: «يَا عَبْدَ الْمَسِيحِ! مَا تَرَى؟». فَقَالَ: «وَ اللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُمْ - يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى - أَنَّ مُحَمَّداً نَبِيٌّ مُرْسَلٌ، وَ لَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْفَصْلِ مِنْ أَمْرِ صَاحِبِكُمْ، وَ اللَّهِ مَا بَاهَلَ قَوْمٌ نَبِيّاً قَطُّ فَعَاشَ كَبِيرُهُمْ وَ لَا نَبَتَ صَغِيرُهُمْ، وَ لَئِنْ فَعَلْتُمْ لَتَهْلِكُنَّ، فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلَّا إِلْفَ دِينِكُمْ وَ الْإِقَامَةَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ، فَوَادِعُوا الرَّجُلَ وَ انْصَرِفُوا إِلَى بِلَادِكُمْ». فَأَتَوْا رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ قَدْ غَدَا مُحْتَضِناً الْحُسَيْنَ، آخِذًا بِيَدِ الْحَسَنِ، وَ فَاطِمَةُ تَمْشِي خَلْفَهُ، وَ عَلِيٌّ خَلْفَهَا، وَ هُوَ يَقُولُ: «إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا». فَقَالَ أُسْقُفُ نَجْرَانَ: «يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى! إِنِّي لَأَرَى وُجُوهاً لَوْ شَاءَ اللَّهُ أَنْ يُزِيلَ جَبَلاً مِنْ مَكَانِهِ لَأَزَالَهُ بِهَا، فَلَا تُبَاهِلُوا فَتَهْلَكُوا، وَ لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ نَصْرَانِيٌّ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». فَقَالُوا: يَا أَبَا الْقَاسِمِ! رَأَيْنَا أَنْ لَا نُبَاهِلَكَ، وَ أَنْ نُقِرَّكَ عَلَى دِينِكَ، وَ نَثْبُتَ عَلَى دِينِنَا. قَالَ: فَإِذَا أَبَيْتُمُ الْمُبَاهَلَةَ، فَأَسْلِمُوا، يَكُنْ لَكُمْ مَا لِلْمُسْلِمِينَ، وَ عَلَيْكُمْ مَا عَلَيْهِمْ. فَأَبَوْا»؛ وقتی نصارا به مباهله دعوت شدند گفتند: مهلت‌دهید تا بازگردیم و مشورت کنیم. آن‌گاه که خلوت کردند و به عاقب - که در میان آنان صاحب نظر بود - گفتند: ای عبدالمسیح، نظر تو چیست؟ گفت: «ای نصرانیان، سوگند به خدا، به یقین شما آگاهید که محمّد پیامبر فرستاده شده است. همانا پیامبر شما برای شما فصل الخطاب آورده است. سوگند به خدا هیچ قومی با پیامبری مباهله نمی‌کند که پس از آن بزرگانشان باقی بمانند و کودکانشان بزرگ شوند، از همین رو اگر مباهله کنید قطعاً هلاک می‌شویم و اگر خودداری کنید، حاصل آن انس با دین خود و پابر جایی اعتقادتان خواهد بود. پس آن مرد پیامبر اکرم را واگذارید و به سرزمین خود بازگردید». پس رسول خدا(ص) سحرگاهان آمد، درحالی‌که حسین(ع) را در آغوش داشت و دست حسن(ع) را گرفته بود و فاطمه و علی(ع) نیز پشت سر او می‌آمدند و پیامبر می‌فرمود: «هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید».

اسقف نجران گفت: «ای نصرانیان، به درستی که من چهره‌هایی رامی بینم که اگر خداوند بخواهد کوهی را از جا برکَنَد، قطعاً به واسطه آنها کوه را برخواهد کَند. پس مباهله نکنید که هلاک می‌شوید و در روی زمین هیچ نصرانی تا روز قیامت باقی نمی‌ماند».

آنان گفتند: ای ابوالقاسم! نظر ما آن است که مباهله نکنیم و ما به دین تو اقرار می‌کنیم و بر دین خود ثابت می‌مانیم. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «اگر از مباهله خودداری می‌کنید، پس اسلام بیاورید تا آنچه برای مسلمانان و بر مسلمانان است شامل شما هم بگردد». آنها از پذیرش این پیشنهاد نیز خودداری کردند. گفتند: ما برای جنگ با عرب توان نداریم، لیکن با شما مصالحه (توافق) می‌کنیم بر اینکه با ما نجنگید، ما را نترسانید و به ترک عقیده مجبور نکنید. در مقابل هر سال دو هزار جامه به شما می‌دهیم، هزار جامه در ماه صفر و هزار جامه در ماه رجب، به علاوه سی زره عادی از آهن. پیامبر نیز بر این قرار با آنان توافق کرد و فرمود: «سوگند به آنکه جانم به دست اوست، به تحقیق اهل نجران در معرض هلاکت قرار گرفته بودند و چنانچه مباهله می‌کردند، به میمون و خنزیر مسخ می‌شدند و سرزمینشان از آتش شعلهور می‌گشت و خداوند نجران و اهل آن حتی پرندگان شاخسارها را مستأصل می‌کرد و کلّ نصرانیان از حالی به حال دیگر نمی‌شدند تا اینکه هلاک گردند».

از عایشه نقل شده که رسول خدا(ص) از منزل خارج شد درحالی‌که روپوش پشمینی با موهای سیاه بر تن داشت. آن‌گاه حسن(ع) برایشان وارد شد، سپس حسین(ع) آمد و بر حضرتش وارد شد. سپس فاطمه(س) و آن‌گاه علی(ع) وارد شدند و پیامبر(ص) قرائت فرمودند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ.

وی در ادامه می‌نویسد: اگر بگویی دعوت پیامبر تنها برای روشن شدن دروغ گو از میان ایشان و دشمنشان بود و این موضوع به ایشان و تکذیب کننده حضرتش اختصاص دارد، پس ضمیمه کردن فرزندان و زنان به چه معناست؟ می‌گویم این تأکیدی است بر اعتماد به نفس ایشان و روشن شدن صدق گفتارش؛ زیرا خود و عزیزان و محبوب‌ترین مردم و جگرگوشه هایش در معرض این کار سخت قرار داد. علاوه بر آن این عمل پیامبر تأکیدی است بر اطمینان آن حضرت به دروغ گو بودن نصارا تا اینکه به وسیله عزیزان و احبّاء خود، آنان را هلاک سازد و آنان با پایان مباهله مستأصل گردند.

پیامبر فرزندان و زنان را به این کار اختصاص داد؛ زیرا عزیزترین افراد خانواده و محبوب‌ترین آنها هستند و چه بسا مردی خود را فدای خانواده خود کند و در راه آنها جنگید تا کشته شوند و از این جهت است که در جنگ‌ها خانواده خود را به همراه خود می‌بردند تا مانع فرار آنان از جنگ شوند و مدافع مردها در نبرد باشند به طوری که عزم و اراده مردان را بر جنگ کردن تقویت کنند که به آن زنان، «حماة الحقائق» گفته می‌شد.

و در سخن، آنها را بر خود مقدم می‌کردند، تا متوجه جایگاه و قرب منزلتشان باشند و اعلان کنند که خود فدایی آن زنان هستند و در این بیان دلیلی است که چیزی قوی‌تر از آن بر فضیلت اصحاب کساء(ع) وجود ندارد. و در آن برهان واضحی است بر نبوت پیامبر اکرم(ص)؛ چراکه هیچ کس از موافقان و مخالفان روایت نکرده‌اند که نصرانیان به دعوت پیامبر بر مباهله پاسخ مثبت داده باشند[۶۴].

توجه به این نکته ضروری است که زمخشری تصریح کرده است که اهل کساء همان خمسه پاک هستند که در مباهله شرکت جستند. به عبارت دیگر مصداق اهل بیت در آیه تطهیر همان کسانی هستند که پیامبر اکرم(ص) ایشان را برای مباهله به همراه خود برد. از اینجا روشن می‌شود که آیات نازل شده درباره اهل بیت(ع) با هم ارتباط دارند و همدیگر را تفسیر می‌کنند.

نکته دیگر اینکه از دیدگاه زمخشری، همراهی اهل بیت(ع) با پیامبر(ص) در مباهله قوی‌ترین دلیل بر فضیلت اصحاب کساء(ع) است[۶۵].

روایت ابن اثیر

ابن اثیر حدیث سعد بن ابی‌وقاص را به چند سند از ترمذی روایت کرده[۶۶] و حدیث دیگری را در تاریخش به صورت ارسال مسلّمات نقل می‌کند. وی می‌نویسد: «وَ أَمَّا نَصَارَى نَجْرَانَ، فَإِنَّهُمْ أَرْسَلُوا الْعَاقِبَ وَ السَّيِّدَ فِي نَفَرٍ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ أَرَادُوا مُبَاهَلَتَهُ، فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ مَعَهُ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، فَلَمَّا رَأَوْهُمْ قَالُوا: «هَذِهِ وُجُوهٌ لَوْ أَقْسَمَتْ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُزِيلَ الْجِبَالَ لَأَزَالَهَا». فَلَمْ يُبَاهِلُوهُ، وَ صَالَحُوهُ عَلَى أَلْفَيْ حُلَّةٍ، ثَمَنُ كُلِّ حُلَّةٍ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً، وَ عَلَى أَنْ يُضَيِّفُوا رُسُلَ رَسُولِ اللَّهِ(ص). وَ جَعَلَ لَهُمْ ذِمَّةَ اللَّهِ تَعَالَى وَ عَهْدَهُ أَلَّا يُفْتَنُوا عَنْ دِينِهِمْ، وَ لَا يُعْشَرُوا، وَ شَرَطَ عَلَيْهِمْ أَنْ لَا يَأْكُلُوا الرِّبَا وَ لَا يَتَعَامَلُوا بِهِ»[۶۷]؛ نصارای نجران «عاقب» و «سیّد» را به همراهی کسی به سوی رسول خدا(ص) فرستادند و قصد داشتند با ایشان مباهله کنند. آن‌گاه رسول خدا(ص) درحالی‌که علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) همراه ایشان بودند به سوی آنان رفت. چون نصرانیان ایشان را دیدند، گفتند: «اینان چهره‌هایی هستند که اگر خدا را سوگند دهند که کوه را از جا برکَنَد، قطعاً خداوند این کار را خواهد کرد». از همین رو با پیامبر مباهله نکرده و بر دو هزار جامه با ایشان مصالحه کردند که قیمت هر جامه‌ای چهل درهم بود. افزون بر آنکه فرستادگان رسول خدا را نیز میهمانی دهند. پیامبر پیمان و عهد الهی با آنان بست که از دین خود تجاوز نکنند و از مردم عُشر اخذ نکنند و با ایشان شرط کرد که ربا نخورند و معامله ربوی انجام ندهند[۶۸].

روایت حاکم حسکانی

حاکم حسکانی نیز به سند خود روایت می‌کند: «عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ، عَنْ صِلَةَ بْنِ زُفَرَ، عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ: جَاءَ الْعَاقِبُ وَ السَّيِّدُ - أُسْقُفَّا نَجْرَانَ - يَدْعُوَانِ النَّبِيَّ(ص) إِلَى الْمُلَاعَنَةِ، فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: إِنْ لَاعَنَ بِأَصْحَابِهِ فَلَيْسَ بِنَبِيٍّ، وَ إِنْ لَاعَنَ بِأَهْلِ بَيْتِهِ فَهُوَ نَبِيٌّ!». فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ(ص)، فَدَعَا عَلِيّاً فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحَسَنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَسَارِهِ، ثُمَّ دَعَا الْحُسَيْنَ فَأَقَامَهُ عَنْ يَمِينِ عَلِيٍّ، ثُمَّ دَعَا فَاطِمَةَ فَأَقَامَهَا خَلْفَهُ. فَقَالَ الْعَاقِبُ لِلسَّيِّدِ: لَا تُلَاعِنْهُ، إِنَّكَ إِنْ لَاعَنْتَهُ، لَا نُفْلِحُ نَحْنُ وَ لَا أَعْقَابُنَا!». فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): لَوْ لَاعَنُونِي مَا بَقِيَتْ بِنَجْرَانَ عَيْنٌ تَطْرِفُ»[۶۹]؛ از ابواسحاق سبیعی، از صلة بن زفر، از حذیفة بن یمان نقل شده است که گفت: «عاقب» و «سید» - که دو تن از اسقف‌های نجران بودند - آمدند و پیامبر(ص) را به ملاعنه دعوت کردند. عاقب به سید گفت: «اگر او با اصحاب خود به ملاعنه بیاید روشن است که پیامبر نیست، و اگر با اهل بیتش به ملاعنه بیاید، معلوم می‌شود که پیامبر است». پس رسول خدا(ص) برخاست و علی(ع) را خواند و سمت راست خویش قرار داد، سپس حسن(ع) را خواند و سمت چپ خود قرار داد. آن‌گاه حسین(ع) را فراخواند و در سمت راست علی(ع) قرار داد و پس از آن فاطمه(س) را خواند و پشت سر خویش قرار داد.

عاقب به سید گفت: «با ایشان ملاعنه نکن! اگر با او ملاعنه کنی ما و نسلمان رستگار نخواهیم شد». پس رسول خدا(ص) فرمود: «چنانچه با من ملاعنه می‌کردید در نجران موجود زنده‌ای باقی نمی‌ماند».

لازم به ذکر است که این روایت به همان سندی است که در صحیح بخاری از حذیفه نقل شده است، لیکن آنچه مربوط به اهل بیت(ع) بود، در نقل بخاری حذف شده و به جای آن فضیلتی برای ابوعبیده ذکر شده است! که در مباحث بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت[۷۰].

روایات ابن کثیر

ابن کثیر در تفسیر خود در این باره می‌نویسد: «وَ قَالَ أَبُو بَكْرِ بْنُ مَرْدَوَيْهِ: حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ، حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ دَاوُدَ الْمَكِّيُّ، حَدَّثَنَا بِشْرُ بْنُ مِهْرَانَ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ دِينَارٍ، عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِي هِنْدٍ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، عَنْ جَابِرٍ، قَالَ:... فَغَدَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ... قَالَ جَابِرٌ: «وَ فِيهِمْ نَزَلَتْ ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ...» وَ هَكَذَا رَوَاهُ الْحَاكِمُ فِي مُسْتَدْرَكِهِ... ثُمَّ قَالَ: صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَ لَمْ يُخْرِجَاهُ هَكَذَا. وَ قَالَا: وَ قَدْ رَوَاهُ أَبُو دَاوُدَ الطَّيَالِسِيُّ، عَنْ شُعْبَةَ، عَنِ الْمُغِيرَةِ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، مُرْسَلاً. وَ هَذَا أَصَحُّ. وَ قَدْ رُوِيَ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ وَ الْبَرَاءِ نَحْوُ ذَلِكَ»[۷۱]؛ ابوبکر بن مردویه، از سلیمان بن احمد، از احمد بن داوود مکی، از بشر بن مهران، از محمد بن دینار، از داوود بن ابی هند، از شعبی، از جابر نقل می‌کند که گفت:... رسول خدا(ص) سحرگاهان آن‌گاه که دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفته بود، آمد. جابر گوید: «آیه مباهله درباره ایشان نازل شده است که...».

حاکم در مستدرک نیز این چنین روایت می‌کند... آنگاه می‌گوید: این حدیث با توجه به شرط مسلم صحیح است، اما آن را به این صورت نقل نکرده است. می گویند: ابوداوود طیالسی، از شعبه، از مغیره، از شعبی به صورت مرسل آن را روایت کرده، درحالی‌که این روایت صحیح‌تر است.

از ابن عباس و براء نیز به همین ترتیب روایت شده است. همو در تاریخش حدیث بخاری را ناقص نقل کرده، آن‌گاه داستان مباهله را به نقل از بیهقی و وی نیز به نقل از حاکم و او نیز به سندش از سلمة بن عبدیسوع، از پدرش، از جدش روایت می‌کند و در آن نامی از علی(ع) به میان نیاورده است![۷۲]

ملا علی قاری نیز در شرح حدیث مباهله می‌نویسد: «عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ، قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ - أَيْ الْمُسَمَّاةُ بِآيَةِ الْمُبَاهَلَةِ - ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ أَوَّلُهَا ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) عَلِيًّا، فَنَزَّلَهُ مَنْزِلَةَ نَفْسِهِ لِمَا بَيْنَهُمَا مِنَ الْقَرَابَةِ وَ الْأُخُوَّةِ، وَ فَاطِمَةَ، أَيْ لِأَنَّهَا أَخَصُّ النِّسَاءِ مِنْ أَقَارِبِهِ، وَ حَسَناً وَ حُسَيْناً، فَنَزَّلَهُمَا مَنْزِلَةَ ابْنَيْهِ(ص)، فَقَالَ: «اللَّهُمَّ هؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي»، أَيْ: أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا. رَوَاهُ مُسْلِمٌ»[۷۳]؛ از سعد بن ابی‌وقاص نقل شده است که گفت: وقتی این آیه - که به آیه مباهله نامیده شده است - و ابتدای آنکه ﴿نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ است نازل شد، خداوند فرمود: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ، پس از آن رسول خدا(ص)، علی،(ع) را فراخواند و به جهت قرابت و برادری که میان آنها بود او را در جایگاه نفس خویش قرار داد و فاطمه(س) را فراخواند؛ چراکه او مخصوص‌ترین زنان از نزدیکانش بود و حسن و حسین(ع) را در جایگاه فرزندانش قرار داد و عرضه داشت: «بارالها، اینان اهل بیت من هستند. هر ناپاکی را از ایشان دور ساز و ایشان را کاملا پاک گردان». این حدیث را مسلم روایت کرده است[۷۴].

راویان احادیث نزول آیه مباهله درباره اهل بیت

این احادیث از هنگام صدور تا عصر حاضر، از سوی راویان بزرگی و در هر عصری نقل شده است. در میان صحابه و تابعین بیش از بیست نفر به نقل این حدیث پرداخته‌اند و در دوره‌های بعدی نیز، حدیث توسط بیش از پنجاه تن از عالمان بزرگ سنی روایت شده است که نام راویان احادیث را در دو بخش ذکر خواهیم کرد.

صحابه و تابعین

بر اساس کتب اهل تسنن، اسامی برخی از صحابه و تابعین که به نقل داستان مباهله پرداخته‌اند عبارت‌اند از:

حضرت امیرالمؤمنین(ع) در جلسه شورای شش نفره‌ای که عمر برای انتخاب خلیفه پس از خود ترتیب داده بود، جهت یادآوری حق خود به حاضران نزول آیه مباهله را یادآور شدند و خطاب به اعضای شورا فرمودند: «آیا احدی در این فضیلت با من شریک است؟» همه حاضران در شورا، یعنی عثمان، طلحه، زبیر، سعید بن زید، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی‌وقاص به نزول آیه درباره حضرتش اعتراف کردند.

افراد حاضر در احتجاجات اهل بیت(ع) به آیه مباهله

یکی از راه‌های استناد حدیث به شخصی، اقرار وی به آن واقعه است. امام امیرالمومنین (ع) نیز در مواضعی از جمله در میان اعضای شورای شش نفره، به این جریان احتجاج کرده‌اند. بدیهی است تمام حاضرانی که به این واقعیت در آن جمع اقرار کرده‌اند در شمار راویان خبر خواهند بود.

ابوالطفیل راوی خبر مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین(ع) در شوراست[۷۶]. او پشت درب محل جلسه نشسته و به مذاکرات داخل شورا گوش فرا داده است و خبر آن را نقل می‌کند[۷۷]. بنابراین او نیز در شمار راویان داستان مباهله خواهد بود.

سعد بن ابی‌وقاص ـ یکی از حاضران در شورا ـ نیز این خبر را روایت کرده و او همان کسی است که در مقابل دستور معاویه به سبّ امیرالمؤمنین(ع) از این کار پرهیز کرد. وی فضیلت نزول آیه مباهله درباره امیرالمؤمنین(ع) را یکی از دلایل امتناع خود از سبّ حضرتش برمی‌شمارد[۷۸]. روایت دیگرْ صحابه و تابعین نیز در جای خود خواهد آمد[۷۹].

ناقلان حدیث مباهله از میان اهل سنت

حدیث مباهله در کتب معتبر حدیثی، تفسیری، کلامی و تاریخی اهل سنّت مطرح شده است و برخی از عالمان سنی با ذکر اسانید حدیث، به بیان آن پرداخته‌اند و برخی دیگر آن را به صورت ارسال مسلّمات نقل کرده‌اند. برخی از مشهورترین عالمان سنی که به نقل این احادیث پرداخته‌اند عبارت‌اند از:

  1. سعید بن منصور (متوفّای ۲۲۷)؛
  2. أبوبکر عبدالله بن أبی شیبة (متوفّای ۲۳۵)؛
  3. أحمد بن حنبل (متوفّای ۲۴۱)؛
  4. عبد بن حمید (متوفّای ۲۴۹)؛
  5. مسلم بن حجاج (متوفّای ۲۶۱)؛
  6. أبوزید عمر بن شبة بصری (متوفّای ۲۶۲)؛
  7. محمد بن عیسی ترمذی (متوفّای ۲۷۹)؛
  8. أحمد بن شعیب نسائی (متوفّای ۳۰۳)؛
  9. محمد بن جریر طبری (متوفّای ۳۱۰)؛
  10. أبوبکر منذر نیشابوری (متوفاّی ۳۱۸)؛
  11. أبوبکر جصاص (متوفّای ۳۷۰)؛
  12. أبوعبدالله حاکم نیشابوری (متوفّای ۴۰۵)؛
  13. أبوبکر ابن مردویه إصفهانی (متوفّای ۴۱۰)؛
  14. أبواسحاق ثعلبی (متوفّای ۴۲۷)؛
  15. أبونعیم إصفهانی (متوفّای ۴۳۰)؛
  16. أبوبکر بیهقی (متوفّای ۴۵۸)؛
  17. علی بن أحمد واحدی (متوفّای ۴۶۸)؛
  18. محیی السنة بغوی (متوفّای ۵۱۶)؛
  19. جار الله زمخشری (متوفّای ۵۳۸)؛
  20. قاضی عیاض یحصبی (متوفّای ۵۴۴)؛
  21. أبوالقاسم ابن عساکر دمشقی (متوفّای ۵۷۱)؛
  22. أبوالفرج ابن جوزی حنبلی (متوفّای ۵۷۹)؛
  23. أبوالسعادات ابن أثیر جزری (متوفّای ۶۰۶)؛
  24. فخر رازی (متوفّای ۶۰۶)؛
  25. عزالدین أبوالحسن ابن أثیر جزری (متوفّای ۶۳۰)؛
  26. محمد بن طلحة شافعی (متوفّای ۶۵۲)؛
  27. شمس الدین سبط ابن جوزی (متوفّای ۶۵۴)؛
  28. أبوعبدالله قرطبی أنصاری (متوفّای ۶۵۶)؛
  29. قاضی بیضاوی (متوفّای ۶۸۵)؛
  30. محب الدین طبری (متوفّای ۶۹۴)؛
  31. نظام الدین أعرج نیشابوری (متوفّای ۷۲۸)؛
  32. أبوالبرکات نسفی (متوفّای ۷۱۰)؛
  33. صدرالدین ابوالمجامع إبراهیم حموئی (متوفّای ۷۲۲)؛
  34. أبوالقاسم ابن جزی کلبی (متوفّای ۷۴۱)؛
  35. علاء الدین خازن (متوفّای ۷۴۱)؛
  36. أبوحیان أندلسی (متوفّای ۷۴۵)؛
  37. شمس الدین ذهبی (متوفّای ۷۴۸)؛
  38. ابن کثیر دمشقی (متوفّای ۷۷۴)؛
  39. ولی الدین خطیب تبریزی (متوفّای ۷۴۱)؛
  40. ابن حجر عسقلانی (متوفّای ۸۵۲)؛
  41. نورالدین ابن صباغ مالکی (متوفّای ۸۵۵)؛
  42. جلال الدین سیوطی (متوفّای ۹۱۱)؛
  43. أبوالسعود عمادی (متوفّای ۹۵۱)؛
  44. خطیب شربینی (متوفّای ۹۶۸)؛
  45. ابن حجر هیثمی مکی (متوفّای ۹۷۳)؛
  46. علی بن سلطان قاری (متوفّای ۱۰۱۳)؛
  47. نورالدین حلبی (متوفّای ۱۰۳۳)؛
  48. شهاب الدین خفاجی (متوفّای ۱۰۶۹)؛
  49. زرقانی مالکی (متوفّای ۱۱۲۲)؛
  50. عبدالله شبراوی (متوفّای ۱۱۶۲)؛
  51. قاضی القضاة شوکانی (متوفّای ۱۲۵۰)؛
  52. شهاب الدین آلوسی (متوفّای ۱۲۷۰)[۸۰].

تواتر حدیث مباهله

برخی از عالمان بزرگ سنی به تواتر حدیث مباهله و به قطعیت صدور آن اذعان کرده‌اند. حاکم نیشابوری درباره این مدّعا می‌نویسد: وَ قَدْ تَوَاتَرَتِ الْأَخْبَارُ فِي التَّفَاسِيرِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ وَ غَيْرِهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) أَخَذَ يَوْمَ الْمُبَاهَلَةِ بِيَدِ عَلِيٍّ وَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ، وَ جَعَلُوا فَاطِمَةَ وَرَاءَهُمْ، ثُمَّ قَالَ: «هَؤُلَاءِ أَبْنَاؤُنَا وَ أَنْفُسُنَا وَ نِسَاؤُنَا»[۸۱]؛ اخبار در تفاسیر به نقل از ابن عباس و غیر او متواتر است که رسول خدا(ص) در روز مباهله دست علی، حسن و حسین(ع) را گرفت و فاطمه(س) را پشت سر ایشان قرار داد و آن‌گاه فرمود: «اینان پسران، جان‌ها و زنان ما هستند».

ابوبکر جصّاص نیز می‌گوید: فَنَقَلَ رُوَاةُ السِّيَرِ وَ نَقَلَةُ الْأَثَرِ، لَمْ يَخْتَلِفُوا فِيهِ، أَنَّ النَّبِيَّ(ص) أَخَذَ بِيَدِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى الَّذِينَ حَاجُّوهُ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ[۸۲]؛ همانا راویان سیره‌ها و ناقلان احادیث هیچ اختلافی ندارند و متفقند در اینکه پیامبر(ص) دست حسن، حسین، علی و فاطمه(ع) را گرفت و نصارایی را که با ایشان مجادله می‌کردند، به مباهله فرا خواند.

ابن عربی مالکی نیز در أحکام القرآن می‌نویسد: رَوَى الْمُفَسِّرُونَ أَنَّ النَّبِيَّ(ص) نَاظَرَ أَهْلَ نَجْرَانَ حَتَّى ظَهَرَ عَلَيْهِمْ بِالدَّلِيلِ وَ الْحُجَّةِ، فَأَبَوا الِانْقِيَادَ وَ الْإِسْلَامَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ هذِهِ الْآيَةَ، فَدَعَا حِينَئِذٍ عَلِيًّا وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ، ثُمَّ دَعَا النَّصَارَى إِلَى الْمُبَاهَلَةِ[۸۳]؛ مفسّران روایت کرده‌اند که پیامبر(ص) با اهل نجران مناظره کرد و با دلیل و برهان بر آنها غالب شد، اما آنها از پذیرش و تسلیم سرباز زدند. از این‌رو این آیه نازل شد و پیامبر در این هنگام علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را دعوت کرد و نصرانیان را به مباهله فرا خواند.

محمد بن طلحه شافعی نیز می‌گوید: امّا درباره آیه مباهله، پس به تحقیق راویان مورد اعتماد و ناقلان دقیق آن را نقل نموده‌اند که سبب نزول آیه ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...... این بود که صبحگاهان ایشان با رسول خدا از منزل خارج شدند درحالی‌که رسول الله(ص) حسین را به آغوش کشیده و دست حسن را گرفته بود فاطمه پشت سر آن حضرت و علی پشت هر دو ایشان می‌فرمود: «خدایا، ایشان اهل من هستند»[۸۴].

و بالاخره از میان متکلّمان نیز قاضی إیجی و شریف جرجانی آشکارا اعتراف کرده‌اند که از دیدگاه اهل حدیث، اخبار صحیح و روایات محکم دلالت دارند که پیامبر اکرم(ص) برای مباهله با اهل نجران فقط امیرالمؤمنین، حضرت فاطمه زهرا، امام مجتبی و حضرت سیدالشهداء(ع) را فراخواندند[۸۵] که عبارات متکلّمان سنی در بررسی دلالت احادیث مطرح خواهد شد. روشن است که اقرار و اعتراف محدّثان، مفسّران و متکلّمان اهل تسنن به ثبوت داستان مباهله و تواتر احادیث آن، ما را از بررسی اسانید روایات بی‌نیاز می‌کند؛ زیرا خبر متواتر مفید قطع و یقین است و دقت در اسانید آن از نظر علمی هیچ ضرورتی ندارد. در ادامه، متن این حدیث را از منابع معتبر اهل سنّت را مطرح می‌کنیم[۸۶].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج١١، ص٧٢.
  2. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ غدیر، ص۵۲۸؛ ابراهیمی، زینب، مباهله، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۲۶۱.
  3. حسن بن عبدالله ابو‎هلال عسکری، معجم الفروق اللغویه، ص۲۰.
  4. ر.ک: ابراهیمی، زینب، مباهله، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۲، ص۲۶۱.
  5. مجمع البحرین‌، ۱/ ص ۲۵۸.
  6. فرهنگ شیعه، ص ۵۰.
  7. «داستان عیسی نزد خداوند چون داستان آدم است که او را از خاک آفرید و سپس فرمود: باش! و بی‌درنگ موجود شد» سوره آل عمران، آیه ۵۹.
  8. «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  9. ر.ک: القمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۰۴؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۲۲۸ و ۲۲۹. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص۴۳-۵۲؛ تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴۳ – ۵۳؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن (تفسیر ابوالفتوح رازی)، ج۴، ص۳۶۰ - ۳۶۳.
  10. الآلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج۳، ص۳۰۱؛ البیضاوی تفسیر البیضاوی (انوارالتنزل و اسرارالتأویل)، ج۲، ص۴۷؛ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۶۲؛ سبط بن الجوزی، تذکرة الخواص، ص۲۴؛ الشبلنجی، نور الابصار (بهامشه اسعاف الراغبین فی سیدة المصطفی)، ص۱۲۲-۱۲۳؛ الزمخشری، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۶۲؛ تفسر البغوی (معالم التنزیل)، ج۲، ص۴۸؛ البغدادی، تفسیر الخازن، ج۱، ص۲۵۴؛ الخطیب الشربینی، تفسیر القرآن الکریم (السراج المنیر)، ج۱، ص۲۲۲؛ المراغی، تفسیر المراغی، ج۱، ص۵۱۷؛ التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، ج۳، ص۲۴۷.
  11. ساعدی، محمد، آیات امامت و ولایت در تفسیر المنار، ص ۳۱۴.
  12. صحیح مسلم، ج۴، باب فضایل علی بن ابی‌طالب، حدیث ۳۲؛ سنن ترمذی، ج۴، باب مناقب علی بن ابی‌طالب، حدیث ۳۷۲۴.
  13. ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا «جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  14. اسباب النزول، ص۲۳۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۴۱۶؛ خصائص امیرالمؤمنین(ع)، ص۳۳، حدیث ۱۱.
  15. الدر المنثور، ج۲، ص۲۲۰؛ نور الابصار، ص۲۲۳-۲۲۴؛ مطالب السؤول، ص۴۹.
  16. شواهد التنزیل، ص۱۲۱، حدیث ۱۶۸؛ ص۱۲۲، حدیث ۱۶۹؛ ص۱۲۷، حدیث ۱۷۵.
  17. الدر المنثور، ج۲، ص۲۱۹؛ شواهد التنزیل، ص۱۲۴-۱۲۵؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج۲، ص۵۲.
  18. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۲۸۶-۲۹۰.
  19. التبیان، ج۲، ص۴۸۵؛ مجمع البیان، ج۱، ص۴۵۳.
  20. ربانی گلپایگانی، علی، براهین و نصوص امامت، ص۲۷.
  21. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰، ص۱۴۱ و بحارالأنوار، ج۶۹، ص۱۵۳؛ فیه: «و له الحمد... علی سایر العباد» محذوفٌ؛ الأمالی، للطوسی، ص۵۶۳.
  22. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۱۰، ص۳۵۰ و بحارالأنوار، ج۳۵، ص۲۵۷ و بحارالأنوار، ج۴۹، ص۱۸۸؛ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الفصول المختارهًْ، ص۳۸.
  23. برازش، علیرضا، تفسیر اهل(ع)، ج۲، ص۶۰۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۱، ص۴۳۹، صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۷۶.
  24. برازش، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۳، ص۲۴۰؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۹۱؛ مفید، الاختصاص، ص۵۶، صدوق، عیون أخبارالرضا(ع)، ج۱، ص۸۳؛ اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۵۱.
  25. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۴، مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۲۵، ص۲۲۳، الأمالی، صدوق، ص۵۲۵؛ حرانی، ابن شعبه، تحف العقول، ص۴۲۹؛ صدوق، عیون أخبارالرضا(ع)، ج۱، ص۲۳۱؛ طبری، عماد الدین، بشارة المصطفی، ص۲۲۹.
  26. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۶؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۲۱، ص۳۴۷ و ج۳۵، ص۲۶۲ و ج۳۵، ص۲۶۴؛ فرات الکوفی، ص۸۶؛ حسکانی۱، شواهدالتنزیل، ج۱، ص۱۵۸.
  27. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۶؛ حسکانی، شواهدالتنزیل، ج۱، ص۱۶۲.
  28. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۸؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۳۷، ص۲۶۴ و ج۳۹، ص۳۱۵ و ج۲۱، ص۳۴۲؛ ابن شهرآشوب، المناقب، ج۳، ص۳۶۸؛ اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۵۰؛ الأمالی للطوسی، ص۳۰۶؛ بشارة المصطفی، ص۲۰۳.
  29. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۸؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۲۱، ص۳۴۱؛ العیاشی، ج۱، ص۱۷۵؛ قاضی نعمان المغربی، دعایم الإسلام، ج۱، ص۱۶.
  30. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۰۸؛ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج۹، ص۵۱۷.
  31. برازش، علیرضا، تفسیر اهل بیت(ع)، ج۲، ص۶۱۶؛ کلینی، کافی، ج۸، ص۳۱۷؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۳، ص۲۳۹؛ طبرسی، الاحتجاج، ج۲، ص۳۲۴؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۳، ص۲۳۲ و ج۴۳، ص۲۳۳؛ القمی، ج۱، ص۲۰۹.
  32. «بر شما حرام است (ازدواج با)... و همسران پسرانتان که از پشت شمایند..». سوره نساء، آیه ۲۳.
  33. تاریخ مدینه دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲؛ الصواعق المحرقة، ج۲، ص۴۵۴.
  34. مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.
  35. ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا پیامبر(ص) در اینجا با تعبیر «اهل»، از اهل بیت(ع) یاد می‌کند؟ در پاسخ باید گفت: اوّلاً به کار بردن تعبیر اهل با اختصاص عنوان «اهل بیت» به پنج تن آل عبا(ع) منافات ندارد، و ثانیاً در برخی نقل‌ها تعبیر «اهل بیت» به کار رفته است.
  36. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱.
  37. سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۲، ش ۳۸۰۸.
  38. خصائص أمیرالمؤمنین(ع) (نسائی)، ص۴۸-۴۹؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷-۱۰۸، ش ۸۳۹۹.
  39. صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱، ح۳۸۰۸؛ السنن الکبری (نسائی)، ج۵، ص۱۰۷، ح۸۳۹۹؛ خصائص أمیرالمؤمنین(ع) (نسائی)، ص۴۸؛ تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۱۱؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۵؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ تاریخ الإسلام، ج۳، ص۶۲۷؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۶۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸؛ الجوهرة فی نسب الإمام علی وآله، ص۶۹؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱، ش ۱۹.
  40. مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵.
  41. فضائل الصحابة، ج۲، ص۶۴۳، ش ۱۰۹۳.
  42. السنن الکبری، ج۵، ص۱۴۴، ح۸۵۱۱؛ خصائص أمیرالمؤمنین(ع) (نسائی)، ص۱۱۶.
  43. السنن الکبری، ج۵، ص۱۰۸؛ خصائص أمیرالمؤمنین(ع) (نسائی)، ص۵۰.
  44. سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۵، ح۱۲۱. همچنین ر.ک: المصنّف (ابن أبی شیبه)، ج۷، ص۴۹۶، ح۱۵.
  45. البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ الإکمال فی أسماء الرجال، ص۷۹.
  46. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱، ش ۱۷۲؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج۷، ص۶۳؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۸۷، ش ۱۳۳۶؛ البدایة والنهایة، ج۵، ص۱۱؛ إمتاع الأسماع، ج۵، ص۳۸۶؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۳.
  47. حلیة الاولیاء، ج۴، ص۳۵۶؛ کتاب السنة (ابن أبی عاصم)، ص۵۹۶، ش ۱۳۸۷.
  48. قَالَ الْعُلَمَاءُ: الْأَحَادِيثُ الْوَارِدَةُ الَّتِي فِي ظَاهِرِهَا دَخَلٌ عَلَى صَحَابِيٍّ يَجِبُ تَأْوِيلُهَا، قَالُوا: وَ لَا يَقَعُ فِي رِوَايَاتِ الثِّقَاتِ إِلَّا مَا يُمْكِنُ تَأْوِيلُهُ، فَقَوْلُ مُعَاوِيَةَ هذَا لَيْسَ فِيهِ تَصْرِيحٌ بِأَنَّهُ أَمَرَ سَعْداً بِسَبِّهِ، وَ إِنَّمَا سَأَلَهُ عَنِ السَّبَبِ الْمَانِعِ لَهُ مِنَ السَّبِّ، كَأَنَّهُ يَقُولُ: «هَلِ امْتَنَعْتَ تَوَرُّعاً أَوْ خَوْفاً أَوْ غَيْرَ ذلِكَ؟». فَإِنْ كَانَ تَوَرُّعاً وَ إِجْلَالاً لَهُ عَنِ السَّبِّ، فَأَنْتَ مُصِيبٌ مُحْسِنٌ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذلِكَ، فَلَهُ جَوَابٌ آخَرُ. وَ لَعَلَّ سَعْداً قَدْ كَانَ فِي طَائِفَةٍ يَسُبُّونَ فَلَمْ يَسُبَّ مَعَهُمْ، وَ عَجَزَ عَنِ الْإِنْكَارِ، وَ أَنْكَرَ عَلَيْهِمْ فَسَأَلَهُ هذَا السُّؤَالَ. قَالُوا: وَ يُحْتَمَلُ تَأْوِيلاً آخَرُ، أَنَّ مَعْنَاهُ: مَا مَنَعَكَ أَنْ تُخْطِئَهُ فِي رَأْيِهِ وَ اجْتِهَادِهِ وَ تُظْهِرَ لِلنَّاسِ حُسْنَ رَأْيِنَا وَ اجْتِهَادِنَا وَ أَنَّهُ أَخْطَأَ؟؛ شرح مسلم (نووی)، ج۱۵، ص۱۷۵-۱۷۶. همچنین ر.ک: تحفة الأحوذی، ج۱۰، ص۱۵۶-۱۵۷.
  49. منهاج السنّة، ج۴، ص۲۷۳-۲۷۴.
  50. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۶۷.
  51. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰.
  52. المستدرک علی الصحیحین للحاکم مع تعلیقات الذهبی فی التخلیص، ج۳، ص۱۶۳، ش ۴۷۱۹.
  53. ذِكْرُ النَّوْعِ السَّابِعِ عَشَرَ مِنْ عُلُومِ الْحَدِيثِ: هذَا النَّوْعُ مِنْ هذَا الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ أَوْلَادِ الصَّحَابَةِ. فَإِنَّ مَنْ جَهِلَ هذَا النَّوْعَ اِشْتَبَهَ عَلَيْهِ كَثِيرٌ مِنَ الرِّوَايَاتِ. فَأَوَّلُ مَا يَلْزَمُ الْحَدِيثِيَّ مَعْرِفَتُهُ مِنْ ذلِكَ: أَوْلَادُ سَيِّدِ الْبَشَرِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى(ص) وَ مَنْ صَحَّتِ الرِّوَايَةُ عَنْهُمْ مِنْهُمْ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عِيسَى الدِّهْقَانُ بِالْكُوفَةِ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَكَمِ الْحِبَرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا حِبَّانُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَنَزِيُّ عَنِ الْكَلْبِيِّ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: ﴿فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ إِلَى قَوْلِهِ ﴿الْكَاذِبِينَ نَزَلَتْ فِي رَسُولِ اللَّهِ(ص)، وَ عَلِيٍّ نَفْسِهِ، وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ فِي فَاطِمَةَ، وَ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ فِي حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ، وَ الدُّعَاءُ عَلَى الْكَاذِبِينَ نَزَلَتْ فِي الْعَاقِبِ وَ السَّيِّدِ وَ عَبْدِ الْمَسِيحِ وَ أَصْحَابِهِمْ؛ معرفة علوم الحدیث، ص۴۹-۵۰.
  54. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۶۱.
  55. تاریخ المدینة، ج۲، ص۵۸۳.
  56. أسباب النزول، ص۶۷؛ شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۵۶؛ تفسیر البحر المحیط، ج۲، ص۵۰۰؛ فتوح البلدان، ج۱، ص۷۶-۷۷، ش ۱۹۹.
  57. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۷۳.
  58. تفسیر الحبری، ص۲۴۸، ح۱۳.
  59. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۷۴.
  60. تفسیر الطبری، ج۳، ص۴۰۸-۴۱۰.
  61. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۷۴.
  62. الدرّ المنثور، ج۲، ص۳۸-۳۹.
  63. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۷۷.
  64. الکشّاف عن حقائق التنزیل، ج۱، ص۴۳۴-۴۳۵.
  65. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۸۰.
  66. أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۴، ص۲۵-۲۶.
  67. الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۳-۲۹۴.
  68. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۸۵.
  69. شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۶۳-۱۶۴.
  70. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۸۶.
  71. تفسیر ابن کثیر، ج۱، ص۳۷۸-۳۷۹.
  72. ر.ک: البدایة والنهایة، ج۵، ص۶۵؛ السیرة النبویة (ابن کثیر)، ج۴، ص۱۰۱-۱۰۳.
  73. مرقاة المفاتیح فی شرح مشکاة المصابیح، ج۱۷، ص۴۹۲.
  74. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۸۸.
  75. وی نزد سنیان بسیار محترم است.
  76. ابوالطفیل از جمله اصحابی است که به امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) معتقد بوده است، به همین روی برخی از سنیان متعصب درباره شخصیت او مناقشه کرده‌اند. به عنوان مثال ابن حزم به خاطر شیعی بودن ابوالطفیل او را جرح کرده است، ولی دیگران به شدّت از ابن حزم انتقاد کرده‌اند؛ زیرا مشهور اهل تسنن به عدالت صحابه قائلند، از این‌رو در انتقاد به ابن حزم گفته‌اند جرح صحابی مقبول نیست هر چند که شیعه باشد. برای اطلاع بیشتر از این قاعده رجالی ر.ک: جواهر الکلام فی معرفة الإمامة والإمام، ج۱، ص۱۶۰-۱۶۱.
  77. ر.ک: تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۴۳۲. ابن حجر نیز در الصواعق المحرقه (ج۲، ص۴۵۴) این مناشده امیرالمؤمنین(ع) به آیه مباهله را از دارقطنی نقل می‌کند. منابع ذیل نیز مناشدات حضرت امیر(ع) را از ابوطفیل نقل می‌کنند، گویا آنان این مناشده به آیه مباهله را حذف کرده‌اند. ر.ک: مناقب علی بن أبی طالب(ع) وما نزل من القرآن فی علی(ع)، ص۱۲-۱۳۲، ح۱۶۱ و ۱۶۲؛ کنزالعمال، ج۵، ص۷۲۴-۷۲۷، ح۱۴۲۴۳؛ میزان الإعتدال، ج۱، ص۴۴۱-۴۴۲، ح۱۶۴۳؛ لسان المیزان، ج۲، ص۱۵۶-۱۵۷؛ المناقب (خوارزمی)، ص۳۱۳-۳۱۵، ح۳۱۴.
  78. ر.ک: مسند أحمد، ج۱، ص۱۸۵؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۱۲۰-۱۲۱؛ فتح الباری، ج۷، ص۶۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۰؛ مسند سعد بن أبی وقاص، ص۵۱؛ البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۶؛ أسد الغابة، ج۴، ص۲۶؛ الإصابة، ج۴، ص۴۶۸؛ المناقب (خوارزمی)، ص۱۰۸، ح۱۱۵؛ سنن الترمذی، ج۵، ص۳۰۱-۳۰۲، ح۳۸۰۸. ترمذی در انتهای حدیث می‌نویسد: هذا حدیث حسن غریب صحیح من هذا الوجه.
  79. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۵۳.
  80. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۵۶.
  81. معرفة علوم الحدیث، ص۵۰.
  82. أحکام القرآن، ج۲، ص۱۸-۱۹.
  83. أحکام القرآن، ج۱، ص۱۱۵. در چاپ دیگری از همین کتاب (ج۱، ص۳۶۰، چاپ دار الفکر - بیروت)، نام علی(ع) افتاده و یا حذف کرده‌اند، البته این امر تازگی ندارد و از این قبیل تحریفات و تصرفات در چاپ‌های مختلف کتب سنیان فراوان است، به طوری که مواجهه محقّقان با این‌گونه تصرّفات و تحریف‌ها عادی شده است!
  84. أَمَّا آيَةُ الْمُبَاهَلَةِ: فَقَدْ نَقَلَ الرُّوَاةُ الثِّقَاتُ وَ النُّقَلَةُ الْأَثْبَاتُ، أَنَّ سَبَبَ نُزُولِ آيَةِ الْمُبَاهَلَةِ، هِيَ قَوْلُهُ تَعَالَى: ﴿قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا...... فَلَمَّا أَصْبَحُوا، جَاؤُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ مُحْتَضِنُ الْحُسَيْنِ آخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ وَ فَاطِمَةُ خَلْفَهُ وَ عَلِيٌّ خَلْفَهُمَا وَ يَقُولُ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي»؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص۳۷-۳۸.
  85. المواقف، ج۳، ص۶۳۲-۶۳۳؛ شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۷.
  86. حسینی میلانی، سید علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام ج۳، ص ۲۵۸.