بحث:واقعه حره در تاریخ اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

حمله یزیدیان به مدینه

یزید برای مقابله با این آشفتگی‌ها، مسلم‌بن عُقبه مُرّی را با لشکری گران روانه حجاز کرد.[۱] مسلم‌ بن عقبه تیغ بر مردم مدینه کشید و چندان جنایت کرد که به مُجرم و مُسرف معروف شد.[۲] رهبران نهضت و گروهی بسیار از مردم مدینه کشته شدند و شهر پیامبر (ص) قتل‌ عام شد. مسلم‌ بن عقبه به دستور یزید سه روز جان و مال مردم را بر سپاهیانش حلال کرد.[۳] غارت و جنایات سپاهیان شام را مصیبتی سهمگین و وصف ناپذیر خوانده‌اند.[۴]

مسعودی آن را فجیع‌ترین حادثه پس از شهادت امام حسین (ع) دانسته است. سپاهیان مسلم بن عقبه شهر را دستخوش غارت و قتل و تجاوز قرار دادند و در آن سه روز از ارتکاب هیچ عمل شنیعی، همچون تجاوز به نوامیس، بیرون کشیدن جنین از شکم زنان و کشتن نوزادان[۵] و توهین به صحابه بزرگ پیامبر از جمله جابر بن عبدالله انصاری نابینا و ابو سعید خدری فروگذار نکردند.[۶]

شمار کشتگان واقعه حرّه را بیش از چهار هزار[۷]، یا به قولی ۱۱۷۰۰ و یا ۱۰۷۰۰ تن برآورد کرده‌اند.[۸] از این میان هفت‌صد تن از حاملان قرآن[۹] و هشتاد صحابی پیامبر (ص) به قتل رسیدند به نحوی که کسی از اهل بدر باقی نماند.[۱۰]

در بیشتر منابع، تاریخ واقعه «حرّه واقم» روز ۲۷ ماه ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری نوشته شده که تا نیمه محرم سال ۶۴ ادامه داشت.[۱۱]

یزید در این واقعه نشان داد که نه تنها برای جان و مال مردم، کمترین احترامی قائل نیست، بلکه از نظر او وقتی جمعی از مسلمانان منکر حکومت و ولایت وی شوند، استحقاق دارند تا به نوامیس آنان تجاوز شود. مسلم پس از این جنایت، مردم شهر را جمع کرد و از آنان برای یزید بیعت گرفت مبنی بر اینکه آنان و پدرانشان بنده یزید بوده‌اند؛[۱۲] و به تعبیر دیگر فیء (غنیمت جنگی) یزید هستند[۱۳] و هرکسی را که از این فرمان سر باز می‌زد، گردن می‌زدند.[۱۴] از آن بیعت فقط علی بن عبدالله بن عباس با وساطت خویشاوندانش از جمله حُصَین‌ بن نُمَیر که در سپاه یزید بودند و امام سجاد (ع) معاف شدند.[۱۵]

عوامل اموی پس از کشتار و جنایات گسترده در مدینه ‌‌به مکه رفتند تا کار عبدالله‌ بن زبیر بن عوّام را که مردم مکه را به بیعت خود فرا خوانده بود، یکسره کنند. عبدالله‌ بن زبیر در زمان حکومت معاویه اگر چه با او بیعت کرد، اما جزء کسانی بود که از بیعت با یزید خودداری کرده بود.[۱۶] او پس از مرگ معاویه با یزید بیعت نکرد و شبانه مدینه را به قصد مکه ترک کرد و به کعبه پناه برد و مردمان را به شورا دعوت کرد.[۱۷] اما با ورود امام حسین (ع) به مکه، اگرچه عبدالله بن زبیر سودای خلافت در سر داشت، اما از نظر نسب و روش اجتماعی به پای امام نمی‌رسید. مردم نیز او را رها کرده و به امام پیوستند. این موضوع برای وی ناخوشایند بود.[۱۸] عبدالله بن زبیر تمایل شدید به خروج امام از مکه به سمت عراق داشت.[۱۹] پس از شهادت امام حسین (ع)، ابن زبیر از این فرصت استفاده کرد و خود را امیرالمؤمنین خواند و در خطبه‌ای فاجعه کربلا را دستاویزی برای نکوهش حکومت یزید، پیمان شکنی و خیانت‌کاری عراقیان ساخت و در مورد فضیلت امام حسین (ع) سخن گفت و از مردم خواست تا با او بیعت کنند. مردم نیز با او بیعت کردند،[۲۰] اما محمد بن حنفیه، عبدالله بن عباس و دیگر هاشمیان با او بیعت نکردند.[۲۱]

یزید طی نامه‌ای از عبدالله بن عباس تشکر و تمجید کرد. او نوشت: خبر یافته‌ام که عبدالله‌ بن زبیر ملحد تو را به بیعت خویش خوانده و به تو پیشنهاد کرده است تا به اطاعت او درآیی و آنگاه پشتیبان باطل و شریک گناه باشی، لکن تو زیر بار او نرفته و از بیعت ما دست نکشیده‌ای و با ما وفادار مانده و در آنچه خداوند از حق ما به تو شناسانده است، او را فرمان برده‌ای، پس خداوند توِ خویشاوند را پاداش نیک دهد، بهترین پاداشی که به خویشان حقشناس می‌دهد. من هر چه را فراموش کنم، از یاد نخواهم برد که با تو نیکی کنم و به نیکی پاداشت دهم و در پیوند با تو تا آنجا که از مثل من شایسته بزرگواری و فرمانبری و نزدیکی‌ات به محمد (ص) باشد، شتاب ورزم. پس خدایت رحمت کند. خویشان خود را که نزد تواند و هم کسانی را که از اطراف و اکناف می‌رسند و این ملحد، با زبان و گفتارِ فریبنده خود آنان را می‌فریبد، مراقب باش و ایشان را از حُسنِ عقیده خود در اطاعت رها نکردن بیعت من آگاه ساز؛ چه ایشان فرمان تو را بهتر می‌برند و از تو شنوایی بیشتری دارند تا این بی‌بند و بار ملحد.

عبدالله‌ بن عباس به نامه او پاسخ شدید اللحنی داد و حتی نام خود را قبل از او نوشت. در این نامه، کشتار کربلا و اسارت خاندان محمد (ص) را بیان کرد و یزید را کم‌خرد و بی‌فکر خواند و نابودی حکومت و مرگ او را خواستار شد. او نوشت: از عبدالله بن عباس به یزید بن معاویه، نامه‌ات درباره فراخواندن ابن زبیر مرا به خویشتن و رد کردن من پیشنهاد او را که با وی بیعت کنم، به من رسید. اگر آنچه شنیده‌ای درست باشد، نه ستودنت را در نظر داشته‌ام و نه دوستی با تو را، لکن خداوند نیت مرا می‌داند. گمان کرده‌ای که دوستی مرا فراموش نخواهی کرد؟ به جانم سوگند از حق ما که در دست داری، جز اندکی به ما نمی‌رسانی و بیشتر آن را از ما دریغ می‌داری. از من خواسته‌ای که مردم را به یاریت وادار نمایم و از همراهی با عبدالله‌ بن زبیر بازدارم. هرگز! شادمانی و خوشحالی تو را مباد، با اینکه امام حسین (ع) را تو کشته‌ای. خاک بر دهانت ای خاک بر سر! راستی از کم‌خردی و بی‌فکری تو است اگر نفست به تو چنین نویدی می‌دهد و در خور سرزنشی و هلاک سزای تو است. ای بی‌پدر! گمان مبر کشتن حسین (ع) و جوانان بنی عبدالمطلب، چراغ‌های تاریکی و ستارگان راهنما را از یاد برده‌ام. لشکرهای تو آنان را آغشته به خاک، برهنه‌تن و بی‌کفن در میان بیابان روی زمین انداختند. بادها بر ایشان می‌وزید تا خداوند برای ایشان مردمانی را وسیله ساخت که در خون ایشان شرکت نداشتند و آن بدن‌ها را کفن کردند. ای یزید! به خداوند قسم به واسطه آنان و من عزت یافته‌ای و در مقامی که داری جایگزین شده‌ای. من هر چه را فراموش کنم، از یاد نخواهم برد که بی‌پدر بدکار زاده بیگانه پست پدر و پست مادر را بر ایشان مسلط کردی، همان‌که پدرت از بستن او به خود جز ننگ و رسوایی و خواری دنیا و آخرت چیزی به دست نیاورد... پدرت به نادانی سنت را از میان برد و بدعت‌ها و تازه‌های گمراه‌کننده را عمداً زنده کرد. من هر چه را از یاد ببرم فراموش نخواهم کرد که امام حسین (ع) را از حرم محمد (ص) به حرم خدا طرد کردی، آن‌گاه مردانی را پنهانی بر سرش فرستادی تا غافلگیر او را بکشند. پس او را از حرم خدا به کوفه راندی. او ترسان و نگران از مکه بیرون رفت، با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحاء بود و اگر در مکه اقامت می‌گزید و جنگ در آن را روا می‌شمرد، از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می‌شد، لکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت محمد (ص) را حلال شمرد، او بزرگ شمرد آنچه را تو بزرگ نشمردی، هنگامی که در نهان، مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند و آنچه را که پسر زبیر نیز بزرگ نشمرد، هنگامی که حرمت کعبه را از میان برد و آن را در معرض سنگ و تیر قرار داد و چنان گمان می‌برم که تو خود حلال شمارنده‌ای، بلکه مرا شکی نیست که تو سوزاننده کعبه و ضامن آنی. تویی که پیوسته با زنان خواننده و نوازنده می‌گذرانی. پس چون امام حسین (ع) بدعقیدگی تو را دید رهسپار عراق شد، بی‌آنکه بخواهد با تو نبرد کند و امر خداوند فرمانی انجام یافته بود. سپس تو به پسر مرجانه نوشتی تا با سپاهیان سر راه بر امام حسین (ع) بگیرد و او را دستور دادی تا در کار وی شتاب ورزد و امروز و فردا نکند و اصرار ورزیدی تا او و همراهانش از بنی عبدالمطلب، اهل‌بیتی را که خداوند پلیدی را از ایشان به‌دور داشته و آنان را بسی پاکیزه کرده است، بکشد. مائیم آن اهل بیت؛ نه مانند پدران بدخوی جفاکار سختگیر نامهربانت. سپس امام حسین (ع) به او پیشنهاد سازش کرد و خواستار بازگشتن شد، پس کمی یاران و برانداختن خاندان او را غنیمت شمردید و بر ایشان تاختید و آنان را کشتید، چنان‌که خانواده‌ای از ترکان یا کافران را می‌کشند. چیزی نزد من عجیب‌تر از آن نیست که خواستار دوستی و یاری منی و تو خود پسران پدرم را کشته‌ای و خون من است که از شمشیر تو می‌چکد و خون تو یکی از خواسته‌های من است... اما آنچه از وفاداری و حق‌شناسی من گفتی، به خدا قسم با پدرت بیعت کردم با اینکه می‌دانستم که پسر عموهای من و همه پسران پدرم برای این امر از او شایسته‌ترند، لکن شما گروه قریش بر ما فزونی و برتری جستید و خلافت را از ما ربوده و به خود اختصاص دادید و دست ما را از حقمان کوتاه کردید و هلاک بر کسی که در ستم کردن بر ما قدم پیش نهاد و نابخردان را علیه ما برانگیخت و کار را بدون ما به‌دست گرفت... و عجب‌تر از همه عجیب‌ها و تا زنده باشی روزگار تو را به شگفت آورد، آن است که دختران عبدالمطلب و پسران صغیری از نسل او را چون اسیران جلب شده نزد خود به شام بردی، تا به مردم نشان دهی که ما را مغلوب ساخته و بر ما فرمانروا گشته‌ای. به جانم سوگند که اگر هم در صبح و شام از زخم دست من آسوده بوده‌ای، اما امیدوارم که زخم زبانم بر تو گران آید. این شادمانی تو را نپاید پس از آنکه عترت محمد (ص) را کشتی، خداوند جز اندکی تو را مهلت ندهد تا تو را دردناک بگیرد و نکوهیده و گنه‌کار از دنیا بیرون برد. پس ای بی‌پدر زندگی کن. به خدا سوگند آنچه کرده‌ای تو را نزد خداوند هلاک ساخت. و سلام بر کسی که فرمان خداوند را برد.[۲۲] عبدالله بن زبیر توانست مردم مکه را بر ضدّ یزید و به نفع خود همراه کند.[۲۳] او هم‌چنین عامل یزید را از مکه بیرون کرد.[۲۴]

مسلم بن عقبه پس از واقعه حره به قصد جنگ با ابن زبیر روانه مکه شد، اما در گردنه مُشَلَّل مُرد[۲۵] و حُصَین‌ بن نُمَیر در آخر محرم سال ۶۴ هجری و بنا به سفارش یزید، فرماندهی سپاه را برعهده گرفت.[۲۶] او در ۲۵ یا ۲۶ محرم وارد مکه شد و ابن‌ زبیر را محاصره کرد. ابن‌ زبیر و همراهانش به مسجدالحرام پناه بردند. در سوم ربیع‌الاول سال ۶۴، حصین‌ بن نمیر و سپاهیان شام در کوه‌های اطراف کعبه، منجنیق‌هایی به کار انداختند و با سنگ و آتش به کعبه و شهر مکه حمله کردند که کعبه ویران شد و جامه و چوب‌های آن سوخت.[۲۷]

عمال یزید با آتش زدن کعبه و دریدن حرمت حرم خدا، نشان دادند رفتاری که در کربلا انجام گرفت، افراط جمعی قلیل در منطقه‌ای خاص نبود، بلکه چنین رفتاری از ماهیت نظام اموی نشأت می‌گرفت و عوامل حکومت یزیدی در آنجا و اینجا تفاوتی با هم نداشتند. آنچه در کربلا رخ داد و آنچه در مدینه پدید آمد و سرانجام آنچه در مکه اتفاق افتاد، با فریادهای پیاپی اطاعت از یزید همراه بود و این ماهیت نظام اموی است. حال به راحتی درمی‌یابیم که چرا امام حسین (ع) مرگ را برای مؤمن سزاوارتر از تحمل نظام یزیدی می‌شمرد.

کشتار وسیع مردم مدینه

این فاجعه در ذی حجه سال ۶۳ هجری واقع شد[۲۸] و به واقعه «حرّه» نیز معروف است[۲۹].

پس از حادثه خونین کربلا و آگاهی مردم از ماهیت یزید و پلیدی و خباثت وی، و اعلام قیام و جهاد از سوی «عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه» و برخی دیگر از صاحب نفوذان، انقلاب خونینی در مدینه آغاز شد. مردم مدینه نخست با عبدالله بن حنظله تا پای جان بیعت کردند و آنگاه «عثمان بن محمد بن ابوسفیان»، والی مدینه را بیرون کردند. بنی‌امیه در منزل مروان بن حکم اجتماع کردند و همگی در آنجا محبوس شدند.

مردم مدینه یزید را از خلافت خلع کرده و به بدگویی و سبّ و لعن وی پرداختند. یزید که از ماجرا مطلع شد، لشکر عظیمی فراهم ساخت و فرماندهی آن را به عهده مردی خون‌ریز به نام «مسلم بن عقبه» گذاشت[۳۰]. این فرمانده سفاک، پس از محاصره مدینه، مقاومت آنان را درهم شکست و به قتل و غارت مدینه پرداخت و کشتار وسیعی را در این شهر به راه انداخت.

ابن اثیر می‌نویسد: مسلم بن عقبه، مدینه را سه روز بر لشکریانش مباح ساخت که هرگونه بخواهند در آن عمل کنند. آنان به کشتار وسیع مردم پرداخته و اموال آنان را نیز غارت کردند[۳۱]. ابن قتیبه می‌نویسد: یکی از سربازان شامی به منزل زنی وارد شد که کودکی شیرخوار داشت، سرباز از او اموالی را طلب کرد، زن اظهار داشت: هر چه مال در خانه داشتم، همه را به غارت بردند.

سرباز سنگدل یزیدی طفل شیرخوار را از دامن مادر جدا کرد و در برابر چشم او چنان سرش را به دیوار کوبید که مغزش متلاشی شد[۳۲].

مسلم بن عقبه وقتی بر مردم مسلط شد، از آنان به عنوان بردگان یزید بیعت می‌گرفت که اختیار اموال و خانواده آنها به دست یزید می‌باشد که هرگونه بخواهد در آنها تصرف کند. هر کس امتناع می‌ورزید، کشته می‌شد[۳۳]. در این فاجعه از بزرگان مهاجر و انصار هزار و هفتصد تن و از سایر مسلمین ده هزار تن به قتل رسیدند[۳۴].

ابن ابی الحدید می‌نویسد: لشکریان شام، مردم مدینه را سر بریدند، آن‌گونه که قصاب، گوسفند را سر می‌برد. چنان خون‌ها ریخته شد، که قدم‌ها در میان آنها فرو می‌رفت؛ فرزندان مهاجر و انصار و مجاهدان بدر را به قتل رساند و از آنها که باقی ماندند، به عنوان بردگان برای یزید بیعت گرفت[۳۵]. مورخان نوشته‌اند که از بس مسلم بن عقبه خون بی‌گناهان را ریخت به «مُسرف» (خون‌ریز بی‌حد و حصر) معروف شد[۳۶]. در این فاجعه به زنان مسلمان نیز بی‌حرمتی شد و جمعی از آنان مورد تجاوز قرار گرفتند[۳۷].

یاقوت حموی در «معجم البلدان» می‌نویسد: در این فاجعه مسلم بن عقبه، زنان را نیز بر سربازان خویش مباح ساخت[۳۸].

سیوطی (دانشمند معروف اهل سنت) نقل می‌کند که حسن بصری از این فاجعه یاد کرد و گفت: به خدا سوگند! هیچ کس از آن حادثه نجات نیافت (یا کشته و یا زخمی شد و یا مورد آزار و توهین قرار گرفت)؛ گروه زیادی از صحابه و دیگر مسلمانان در آن ماجرا به قتل رسیدند؛ مدینه غارت شد و هزار دختر مورد تجاوز قرار گرفت!! سپس از روی تأسف و اندوه گفت: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[۳۹]. آنگاه ادامه داد: این در حالی است که رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ أَخَافَ أَهْلَ الْمَدِینَةِ أَخَافَهُ اللهُ وَ عَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلَائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ»؛ «هر کس اهل مدینه را بترساند؛ خداوند او را مورد خوف و خشم خود قرار خواهد داد و لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او باد!»[۴۰].[۴۱]

قیام مردم مدینه و واقعه حره

پس از واقعه کربلا و قیام امام حسین (ع) مردم مدینه از گستاخی و جسارت یزید به شدت ناراحت شدند؛ در آن هنگام عمرو بن سعید از طرف یزید والی حجاز بود، یزید او را عزل نمود و به جای او ولید بن عتبه[۴۲] را نصب کرد و پس از مدتی او را نیز عزل کرد و عثمان بن محمد بن ابی سفیان را به جای او گماشت[۴۳].[۴۴]

نامه یزید به مردم مدینه

یزید نامه‌ای به مردم مدینه نوشت و به عثمان بن محمد فرمان داد تا آن را بر مردم بخواند. او در آن نامه نوشته بود: "من شما را بالا برده و سپس فرود آوردم و به خدا سوگند اگر بر شما دست پیدا کنم شما را زیر پایم بگذارم و چنان لگدکوب کنم که از تعداد شما کاسته گردد و به جز کمی از شما باقی نماند و چنان کنم که اثری از شما به جز نوشته به جای نماند مانند اخبار قوم عاد و ثمود. به خدا سوگند، از ناحیه من چیزی سزاوارتر از عقوبت به شما نرسد و هرکس پشیمان شد، رستگار نگردد"[۴۵].[۴۶]

فرستادگان والی مدینه

حمید بن حمزه که از جمله موالیان بنی‌امیه است گوید: عثمان بن محمد بن ابی سفیان را یزید به عنوان والی به مدینه فرستاد، او جوانی مغرور و بی‌تجربه بود و کارهایش از روی اندیشه و تفکر نبود، برای نمونه تصمیم گرفت گروهی از اشراف مردم مدینه را که از آن جمله عبدالله بن حنظله انصاری[۴۷] و عبدالله بن عمرو بن حفص و منذر بن زبیر بود به شام نزد یزید بفرستد.

آنان از مدینه به شام نزد یزید رفتند، یزید آنان را گرامی داشته و به آنان احسان کرد و به هر کدام بر حسب موقعیت و شخصیت‌شان هدیه‌هایی داد که از آن جمله به عبدالله بن حنظله صد هزار درهم و به هر یک از هشت فرزند او که به همراهش به شام رفته بودند ده هزار درهم پول نقد داد، به جز سایر هدایا و تحفه‌هایی که به آنان داده بود و به منذر بن زبیر نیز صد هزار درهم داد. سپس آنان از شام راهی مدینه شدند، به جز منذر بن زبیر که به سوی بصره رفت.

هنگامی که عبدالله بن حنظله با همراهانش وارد مدینه شدند، در میان گروهی از اهل مدینه ایستادند و پس از دشنام دادن به یزید و عتبه گفتند: ما از نزد مردی می‌آییم که دین ندارد و شراب می‌نوشد و بر طنبور می‌نوازد و نوازنده‌ها نزد او نوازندگی می‌کنند و سگ‌بازی می‌کند و با اراذل و عناصر فاسد شب‌نشینی دارد و شما مردم مدینه را گواه می‌گیریم که ما او را خلع کردیم[۴۸] و در نقل دیگری آمده است: عبدالله بن حنظله که مردی شریف و فاضل و بزرگوار و اهل عبادت بود گفت: من از نزد مردی آمدم که اگر یاوری و کمک کننده‌ای به جز این فرزندانم پیدا نکنم با او به جهاد و جنگ می‌پردازم.

مردم مدینه به عبدالله گفتند: به ما خبر رسیده که یزید به تو هدایا و پول داده و تو را گرامی داشته است، گفت: آری چنین است اما من آنها را پذیرفتم تا بتوانم نیرو گرفته و با او بجنگم[۴۹].[۵۰]

مقدمه

شوم‌ترین حکومت حکومتی است که نه خواص امنیت و پناه داشته باشند و نه عوام. حکومت‌های متکی بر هوس جز منافع و لذائذ خود به هیچ چیز و هیچ کس نمی‌اندیشند و لبه تیز خشونت‌شان متوجه موانع آن منافع و لذات است. یزید در راستای تأمین اهداف دنیای چند روزه‌اش در طول سه سال خلافت ننگینش سه جنایت هولناک را مرتکب شد. در سال ۶۱ (ه. ق) حادثه تلخ کربلا را به بار آورد و گل‌های بوستان امامت را پر پر کرد و در سال ۶۲ (ه. ق) حمله به مدینه و هتک حرمت حرم نبوی و کشتار از مردم بی‌گناه مدینه النبی را رقم زد و در سال سوم خلافتش پرده کعبه را به آتش کشید.

حمله به مدینه

وقتی خبر شورش مردم مدینه به شام منتقل شد، یزید برای حفظ تاج و تخت و اقتدار سیاسی خود مسلم بن عقبه را که از جباران عرب بود از فلسطین فراخواند و او را برای سرکوب مردم مدینه مأموریت داد. یزید علاوه بر نیروهای رسمی حکومتی دستور داد تا مردم را برای شرکت در جنگ با مردم مدینه تشویق کنند. منادیان حکومتی جار می‌زدند: ای مردم برای جنگیدن با مردم حجاز بسیج شوید و پول خود را دریافت کنید، هر کس که آماده شد در همان ساعت صد دینار به او دادند. کسانی که فقط پول برای آنها مطرح بود آماده شدند مدتی نگذشت که هزاران نفر جمع شدند[۵۱].

یزید قریب به نیم فرسخ با مسلم بن عقبه و لشکر شام همراهی کرد و آنان را بدرقه نمود. در میان این لشکر مسیحیان شامی فراوان دیده می‌شدند که برای جنگ با مردم مدینه آماده شده بودند[۵۲].

یزید به مسلم بن عقبه سفارش کرد مردم مدینه را سه بار دعوت کن اگر اجابت کردند چه بهتر ولی اگر نپذیرفتند چنان چه بر آنها پیروز شدی سه روز آنها را قتل عام کن، هر چه در آن شهر باشد اعم از مال و چهارپا و سلاح برای لشکر مباح خواهد بود. اهل شام را از آنچه که می‌خواهند با دشمن خود انجام دهند باز مدار، چون سه روز بگذرد از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بیعت بگیر که برده و بنده یزید باشند! هرگاه از مدینه فارغ شدی به سوی مکه حرکت کن[۵۳]. مسلم با سپاهی پنج هزار نفره (بعضی تا ۱۲ هزار نفر ذکر کرده‌اند) به سوی مدینه حرکت کرد، وقتی به مدینه می‌آمد قسم خورد که مدینه پیامبر را زیر و رو می‌کنم. وقتی به اجتماع بنی امیه در ذی‌خشب رسید، امویان قوت و نیروی قلبی زاید الوصفی پیدا کردند و چون مار زخم خورده در صدد جبران تحقیر و خواری خود برآمدند و به مردم مدینه به دیده انتقام نگریستند.

مسلم بن عقبه بنا به توصیه بنی‌امیه، عبدالملک مروان را که جوانی کم‌تجربه بود، مشاور خود قرار داد و از او درباره مردم مدینه و راه مقابله با آنها پرسید. عبدالملک گفت: شما باید تا نخلستان‌های نزدیک مدینه پیشروی کنید و برای ورود به مدینه عجله نکنید، لشکر را در کنار نخلستان‌ها دستور استراحت دهید، پس از یک روز استراحت به طرف شهر حرکت کنید.

شما از سمت حره که در شرق مدینه قرار دارد با مردم وارد جنگ شوید، چون اگر در نیمه اول روز با مردم از سمت حره شرقی بجنگید، خورشید در پشت سرتان خواهد بود و چشمان مبارزان مدینه را آزار خواهد داد و قدرت دید را از آنان خواهد گرفت. شما آنها را خوب می‌بینید ولی آنها از برق شمشیرها و نیزه‌ها و کلاه‌خودهای شما خیره خواهند شد، مسلم آن نظریات را پسندید[۵۴].

مردم مدینه دور شهر خندقی کندند و با ساز و برگ نظامی و تشکیلات منسجم برای برخورد با نیروهای شام به حال آماده‌باش درآمدند. جنگ آغاز شد مردم و مبارزان مدینه با قوت می‌جنگیدند و حملات سپاه شام را دفع می‌کردند. استیصال و عدم پیشروی در اهداف نظامی، مسلم و سپاه شام را فراگرفت. مردم با شجاعت دفاع می‌کردند، مسلم که نگران شده بود به مروان گفت: تو قبلاً مدعی شدی که برای نفوذ در مدینه طرحی داری که به موقع به کار خواهی بست آیا وقت آن نرسیده؟ مروان به سمت مدینه حرکت کرد تا به قبیله بنی حارثه رسید.

یکی از مردان آن قبیله را که قبلاً شناسایی کرده بود، فراخواند و طی گفت‌وگویی محرمانه به وی وعده احسان و جایزه داد تا راهی برای نفوذ به مدینه نشان دهد. آن مرد فریب‌خورده راهی را از جانب محله بنی عبدالاشهل به مروان نشان داد و سپاه شام از همان راه به مدینه نفوذ کردند. در نتیجه تعداد قابل توجهی از سواره‌نظام شامیان توانستند خود را به پشت صفوف مقدم مبارزان مدینه برسانند و با نیروهای پشت جبهه که کار تدارکات می‌کردند درگیر شدند و تعدادی را کشتند. مدافعان خط مقدم ناگهان صدای ضجه و تکبیر از داخل شهر مدینه شنیدند و بعد شاهد هجوم سپاه شام از پشت سر شدند. بسیاری از آنها جنگ را رها کردند به خاطر دفاع از زن و فرزند خود متوجه مدینه شدند. نگرانی بر اهل مدینه مستولی شد مقاومت رو به سستی نهاد و روحیه‌ها از دست رفت[۵۵].

شهر به اشغال نیروهای قسی القلب شام در آمد و مردم غافلگیر از حمله ناجوانمردانه برای حفظ ناموس خود خط مقدم را رها کردند و رسماً به انهدام رفتند و چکمه‌پوشان اموی بر شهر مسلط شدند.

مسلم بن عقبه چنان که یزید به او گفته بود، پس از اشغال مدینه اعلام کرد دست شما باز است، هر چه می‌خواهید انجام دهید، سه روز مدینه را غارت کنید[۵۶].

بدین‌گونه مدینه بر لشکر شام مباح شد و در معرض غارت قرار گرفت و هیچ مرد و زنی در مسیر حرکت آنان از گزند و آسیب ایمنی نیافت. مردم کشته می‌شدند و اموال‌شان به غارت می‌رفت، ناگوارتر از قتل و غارت مردم، اقدام لشکر حریص شام به هتک حرمت به ناموس اهل مدینه بود. ده هزار جوان رزمنده فاقد دین و ارزش‌های اخلاقی که روزهای متوالی، فاصله طولانی میان شام و مدینه به سختی پشت سر گذاشته و با جنگ بر دشمن غلبه یافته‌اند، از سوی فرمانده خود دست آنان بر انجام هر عملی باز گذاشته شد. به خانه‌هایی قدم می‌گذاردند که مردانشان یا کشته شده و یا گریخته‌اند و یا دست‌ها را به نشانه تسلیم بالا برده‌اند تا اسیر شوند. چنین مردانی حریص و بی‌تقوی با زنان و دختران و کودکان بی‌پناه چه رفتاری خواهند داشت؟

مورخان می‌گویند: در هجوم شامیان به خانه‌های مدینه هزاران زن هتک حرمت شدند، تا مدت‌ها بعد از آن حادثه تلخ هر دختری را ازدواج می‌کردند پدر دختر قید می‌کرد که به شرط باکره بودن ازدواجش نمی‌کنم و با گذشت ماه‌ها از واقعه حره، هزاران کودک زاده شد که پدرانشان معلوم نبودند! لذا آنان را اولاد الحره می‌نامیدند. آنها به حدی وقاحت کردند که در مسجد رسول خدا هم زنا کردند[۵۷].

کوچه‌های مدینه از اجساد کشته شدگان پر و خون‌ها تا مسجد پیامبر بر زمین ریخته، کودکان در آغوش مادران محکوم به مرگ شده، صحابه پیر رسول خدا مورد آزار و بی‌مهری قرار گرفته بودند[۵۸].

در واقعه حره هفتصد نفر از رجال محترم و وجوه اشراف قریش و انصار و مهاجرین را کشتند و جمعاً تعداد ده هزار و هشتصد و هفتاد نفر به شهادت رسیدند که بعد از آن واقعه در مدینه حتی یک نفر از کسانی که در جنگ بدر در رکاب پیامبر شمشیر زده بودند باقی نماند.

مردم که از سپاه شام شکست خوردند به مسجدالنبی پناه بردند، آنها با اسب‌های خود در مسجد جولان دادند و از مردم کشتند تا روضه و مسجد پر از خون شد و تا قبر پیامبر خون رسید و اسب‌های ایشان در روضه که مابین قبر و منبر است و از ریاض جنت است با بول و سرگین آلوده کردند[۵۹].

ابن قتیبه در واقعه حره می‌نویسد: و لزم ابوسعيد الخدري في بيته فدخل عليه نفر من اهل الشام فقالوا ايها الشيخ من كنت؟ قال انا ابوسعيد الخدري صاحب رسول الله فقالوا مازلنا نسمع عنك فبحظك اخذت في تركك قتالنا و كفك عنا و لزوم بيتك و لكن اخرج الينا ما عندك قال: والله ما عندي مال فنتفوا الحيته و ضربوه ضربات ثم اخذوا كلما وجدوه في بيته حي الثوم و حتى زوج حمام كان له[۶۰]. «در واقعه حره جمعی از شامیان به خانه ابوسعید خدری ریختند! پرسیدند: کیستی؟ گفت: ابوسعید خدری یار پیامبر اکرم، گفتند: همیشه نام تو را می‌شنیدیم کار خوبی انجام دادی که در خانه نشسته و با ما جنگ و ستیز نکردی، اکنون هر چه داری برای ما بیاور، فرمود: به خدا مالی برای من نگذاشتند. شامیان او را اذیت و آزار و شکنجه دادند، کتک زدند، محاسن او را کندند. سپس آنچه در خانه یافتند غارت نموده تا جایی که سیر و پیاز و یک جفت کبوتری که در خانه داشت بردند.

سربازی وارد خانه‌ای شد که در آن زنی از انصار نوزادی در بغل داشت. سرباز اثاث خانه را خواست، زن گفت: به خدا چیزی باقی نگذاشته‌اند و هر چه بوده به غارت برده‌اند. سرباز گفت البته باید به من چیزی بدهی وگرنه خودت و این کودک را می‌کشم. زن گفت: وای بر تو، این پسر ابن ابی کبشه انصاری است از اصحاب پیامبر و من از زنانی هستم که در بیعت شجره شرکت داشتم، بیعت کردم که زنا نکنم، دزدی نکنم، فرزند نکشم، بهتان نسازم و به بیعتی که نمودم وفا کردم. پس بترس از خدا. سپس رو به کودکش کرد و گفت: پسر جان به خدا اگر چیزی داشتم که به فدای تو به این مردم بدهم فدا می‌دادم. سرباز با بی‌رحمی پای طفل را هم چنان‌که پستان مادر را به دهان داشت گرفت و کشید و چنان او را به سختی به دیوار زد که مغز سرش به روی زمین ریخت[۶۱].

پس از این کشتار هولناک و تسلط بر شهر مسلم بن عقبه از مردم بیعت گرفت به بندگی یزید، مردی از قریش را آوردند به او گفته شد: بیعت کن، نشان آنکه بنده خالص یزیدی! می‌گفت: نه! پس او را گردن زدند[۶۲].

مردم مدینه به عنوان بندگی یزید بیعت کردند. او مدینه را که پیامبر اکرم(ص) طیبه عنوان داده بود و درباره آن فرموده بود: هر کس مردم مدینه را بترساند خدایش بترساند، آنگونه آلوده کرد که مردم به عنوان بندگی یزید بیعت کردند و هر کس از بیعت دریغ می‌کرد از دم شمشیر گذشت جز امام سجاد(ع)[۶۳].

سه روزی که یزید دستور داده شهر مدینه بر سپاهش مباح باشد پایان یافت، روز چهارم مسرف فرمان داد تا اسیران را در زنجیر کردند، سپس سایر مردم را که از قتل نجات یافته بودند احضار کرده و از آنها برای یزید و جانشین او بیعت گرفت که جان و مال‌شان ملک او باشد، هر حکمی بخواهد در آن بدهد. در آن روز هر کس از این بیعت سر باز زد و تصویب نکرد یا عذری آورد کشته شد. اولین کسی که برای بیعت خوانده شد عبدالله بن ربیعه فرزند زاده امّ‌سلمه همسر پیامبر بود.

وقتی مسرف به او پیشنهاد بیعت داد، گفت: بر کتاب خدا و سنت پیامبر بیعت می‌کنم! مسرف گفت: باید بیعت کنی بر اینکه مملوک یزید هستید که در اموال و فرزندان شما هر چه خواست بکند! عبدالله خودداری کرد، مسرف فرمان داد گردنش را زدند. با این وضع مسرف از نزدیکانی که از صحابه و تابعین باقی مانده بودند و طبقات دیگر به استثناء حضرت امام سجاد(ع) بیعت گرفت که آنها بنده خالص یزید هستند؛ یعنی بنده‌ای که پدر و مادرش نیز مملوک یزید بوده و بر گردن همه مانند نشانی که به اسب‌ها می‌زدند نشان و علامت نهادند و همچنین بر کف دست‌هایشان چنانچه نسبت به غلامان رسم بود علامت بندگی نقش نمودند.

در حقیقت اهل مدینه غرامت خدماتی را که به اسلام و توحید و پیغمبر و مسلمانان در هنگام هجرت پیغمبر نمودند به بنی‌امیه پرداختند و یزید انتقام از آنها گرفت و کینه خود و دودمانش را نسبت به اسلام و پیامبر اکرم(ص) آشکار ساخت[۶۴].

طبری می‌نویسد: مسلم بن عقبه مردم را دعوت کرد که بیعت کنند بر اینکه بندگان یزید بن معاویه‌اند که هر چه بخواهند درباره جان و مال و کسان‌شان حکم کند... نیز از قول عوانه بن حکم می‌نویسد:... دو مرد قریشی گفتند بر کتاب خدا و سنت پیامبر با تو بیعت می‌کنیم. گفت: نه! به خدا قسم هرگز این را به شما نمی‌بخشم و آنها را پیش آورد و گردنشان را زد. مروان به او گفت: سبحان الله دو مرد قرشی را کشتی که آمده بودند امان یابند، اما گردنشان را زدی[۶۵]؟

مقریزی می‌نویسد: راستی عجیب است که بنی امیه با نداشتن این شرایط و خصوصیات خود را امیرالمؤمنین بدانند، در حالی که به عکس معاند دین بوده‌اند، خانه خدا را خراب کرده و گفتند که خلیفه از رسول خدا محترم‌تر است! گردن مسلمانان را در نماز مهر زدند و بعضی از آنها روی منبر غذا و شراب خوردند، خانه پیغمبر را غارت کردند و بر کف دست مسلمانان علامت گذاردند و در مدینه رسول متعرض ناموس مسلمانان شدند[۶۶].

سید امیر علی در مختصر تاریخ عرب درباره رخداد حره می‌گوید: وقتی یزید خبر یافت که مردم مدینه قیام کرده‌اند جنونش تحریک شد و سخت به هیجان آمد و بی‌درنگ سپاهی بسیار از جیره‌خواران و یاران بنی‌امیه از مردم شام به فرماندهی مسلم بن عقبه فرستاد. مردم با سپاه شام در حره روبه‌رو شدند و جنگ سختی رخ داد که در اثنای آن مردم مدینه با آنکه شجاعتی بی‌نظیر نشان دادند، سخت فراری شدند. نخبه‌های اهل مدینه از چابک‌سواران و بهترین یاران پیامبر کشته شدند. امویان حرمت شهری را که پیامبر را پناه داده بود و محل وحی و رسالت به شمار می‌رفت از میان بردند و آن را آلوده کردند. سپاه شام مسجد مدینه را طویله اسبان کردند، حرم و مکان‌های مقدس را برای ربودن اثاثیه آن ویران کردند، گویا تقدیر چنین بود که بت‌پرستی یک‌بار دیگر بر اسلام چیره شود[۶۷].

حدود ۳۰۶ نفر از فرزندان مهاجرین و انصار و عده‌ای از بقایای نخستین به شهادت رسیدند و مسجد پیغمبر متروک ماند و مدت‌ها در آن نماز جماعت برپا نگردید[۶۸].

پانویس

  1. ر. ک: تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۷۴-۴۷۵؛ اسد الغابه فی معرفة‌الصحابه، ابن‌اثیر، عزّالدین علی‌بن احمد بن ابی‌الکرم، چاپ عادل احمد رفاهی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۶۶ میلادی، ج۴، ص۱۱۱-۱۱۲.
  2. المنمق فی اخبار القریش، بغدادی، محمد بن حبیب، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت: عالم الکتب، ۱۹۸۵ میلادی، ص۳۹۰؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۶۷؛ اسد الغابه فی معرفة‌الصحابه، ابن‌اثیر، عزّالدین علی‌بن احمد بن ابی‌الکرم، چاپ عادل احمد رفاهی، بیروت: ۱۴۱۷ قمری / ۱۹۶۶ میلادی، ج۴، ص۱۱۱-۱۱۲.
  3. الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۷۹؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۷؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۸۴.
  4. تاریخ الخلفاء، ص۲۰۹؛ البدایة و النهایة، ابن‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل‌بن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ابن‌کثیر دمشقی، عمادالدین اسماعیل‌بن عمر، قاهره: ۱۹۳۲ میلادی، ج۴، ص۲۲۰.
  5. الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۴؛ المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک، ابن جوزی، عبد الرحمان، چاپ محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: ۱۴۱۲ قمری/ ۱۹۹۲ میلادی، ج۶، ص۱۵؛ البدء و التاریخ، مقدسی، مطهر بن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹۹ – ۱۹۱۹ میلادی، چاپ افست تهران: ۱۹۶۲ میلادی، ج۶، ص۱۴.
  6. الروض الانف فی شرح السیره النبویه لابن هشام، سهیلی، عبدالرحمن‌ بن عبدالله، چاپ عبدالرحمن وکیل، قاهره: ۱۳۸۷- ۱۳۹۰ قمری / ۱۹۶۶ – ۱۹۷۰ میلادی، چاپ افست، ج۶، ص۲۵۳-۲۵۴.
  7. البدء و التاریخ، مقدسی، مطهر بن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹۹ – ۱۹۱۹ میلادی، چاپ افست تهران: ۱۹۶۲ میلادی، ج۶، ص۱۴.
  8. ر. ک: الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۴-۱۸۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۴۲؛ التنبیه و الاشراف، مسعودی، علی‌بن الحسین، تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، ص۳۰۵.
  9. تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، زرکلی، خیرالدین، بیروت: ۱۹۸۶ میلادی، ذهبی، محمدبن احمد، چاپ بشار عوّاد معروف، بیروت: ۱۴۲۴ قمری، حوادث و وفیات ۶۱ تا ۸۰ هجری، ص۳۰؛ وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، سمهودی، نورالدین علی بن احمد، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دار احیاء التراث الاسلامی، ج۱، ص۱۲۶.
  10. الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۵. برای اسامی کشته شدگان مهاجرین و انصار ر. ک: تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة‌بن خیاط، ابن‌عمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ قمری، ص۲۹۳-۳۱۴.
  11. ر. ک: الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۸۵؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۴۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۹۴؛ نهایه الارب فی فنون الادب، نویری، شهاب الدین احمد، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۵ شمسی، ج۷، ص۲۲۲.
  12. المنمق فی اخبار القریش، بغدادی، محمد بن حبیب، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت: عالم الکتب، ۱۹۸۵ میلادی، ص۳۹۱؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۸-۳۹؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۵۰-۲۵۱؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۳۷.
  13. الاخبار الطوال، ص۲۶۵.
  14. تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۹۱-۴۹۳؛ وفاء الوفاء باخبار دار المصطفی، سمهودی، نورالدین علی بن احمد، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت: دار احیاء التراث الاسلامی، ج۱، ص۱۲۶.
  15. المنمق فی اخبار القریش، بغدادی، محمد بن حبیب، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت: عالم الکتب، ۱۹۸۵ میلادی، ص۳۹۱؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۶۸.
  16. الامامة و السیاسة، ابن‌قتیبه دینوری، ابومحمد عبدالله‌ بن مسلم، چاپ طه محمد الزینی، بیروت: دارالمعرفه، ج۱، ص۱۵۳، ۱۶۳؛ الاخبار الطوال، ص۲۲۶.
  17. تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۳۴۰؛ البدء و التاریخ، مقدسی، مطهربن طاهر، پاریس: چاپ کلمان هوار، ۱۸۹۹ – ۱۹۱۹ میلادی، چاپ افست تهران: ۱۹۶۲ میلادی، ج۶، ص۸-۹.
  18. الاخبار الطوال، ص۲۲۹.
  19. مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۵۰.
  20. ر. ک: انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۴، ص۳۳۸؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۷۴-۴۷۵.
  21. الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۰۰؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۳، ص۳۹۱،۳۴۰؛ الاخبار الطوال، ص۲۶۴؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۷.
  22. ر. ک: اخبار الدولة العباسیه، به کوشش عبدالعزیز دوری و عبدالاجبار مطلبی، بغداد: ۱۹۷۱ میلادی، ص۸۵-۸۸؛ انساب الاشراف، بلاذری، احمد بن یحیی، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق: ۱۹۹۶ – ۲۰۰۰ میلادی، ج۵، ص۳۲۱-۳۲۲؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۷-۲۵۰.
  23. تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی،، ج۵، ص۴۷۴-۴۷۵.
  24. تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۴۷.
  25. همان، ص۲۵۱.
  26. الاخبار الطوال، ص۲۴۶؛ تاریخ الیعقوبی، احمد بن اسحاق (ابن‌واضح)، بیروت: دارصادر، ۱۳۷۹ قمری / ۱۹۶۰ میلادی، ج۲، ص۲۵۱؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمدبن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۸۸، ۴۹۰، ۴۹۶، ۴۹۷.
  27. تاریخ خلیفة بن خیاط، خلیفة‌بن خیاط، ابن‌عمر، بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ قمری، ص۱۵۸؛ تاریخ الطبری، تاریخ الامم و الملوک، طبری، محمد بن جریر، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت: ۱۳۸۲ – ۱۳۸۷ قمری / ۱۹۶۲ – ۱۹۶۷ میلادی، ج۵، ص۴۹۷-۴۹۹؛ الفتوح، ابن اعثم کوفی، احمد، حیدر آباد دکن: ۱۳۹۵ قمری/ ۱۹۷۵ میلادی، ج۵، ص۱۶۴؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودی، علی بن الحسین، چاپ باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس: ۱۸۶۱-۱۸۷۷ میلادی، ج۳، ص۲۷۰.
  28. کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۲۰ و تاریخ طبری، ج۴، ص۳۷۴.
  29. «حرّه» به معنای زمین سنگلاخی و سنگستان است و چون بخشی از مدینه از سنگلاخ و سنگ‌های آتش‌فشانی پوشیده شده است، آن منطقه «حرّه» نامیده شد و به علت پیدایش این فاجعه در آن منطقه و نفوذ سپاه شام به مدینه از طریق «حرّه و اقم» به «واقعه حرّه» نیز معروف شده است. (لسان العرب، واژه «حرّه»).
  30. معاویه به یزید سفارش کرده بود که در صورت نقض بیعت توسط مردم مدینه، آنها را با مسلم بن عقبه درهم بشکن! (کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۲ و الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۱).
  31. کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۷.
  32. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۸.
  33. تاریخ طبری، ج۴، ص۳۸۱؛ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۸؛ مروج الذهب، ج۳، ص۷۰. لازم به یادآوری است که به سبب نفوذ فاجعه عظیم کربلا در افکار عمومی، یزید دستور داده بود، در این ماجرا متعرض امام علی بن الحسین(ع) و خاندانش نشوند و آنها را از این نحوه بیعت مستثنا دانست.
  34. الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۹.
  35. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۳، ص۲۵۹.
  36. مروج الذهب، ج۳، ص۶۹؛ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۲۰.
  37. الامامة و السیاسة، ج۲، ص۱۵.
  38. معجم البلدان، ج۲، ص۲۴۹ (واژه حره و اقم).
  39. «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
  40. تاریخ الخلفاء، ص۲۳۳. این روایت از رسول خدا(ص) در کتاب‌های معتبر اهل سنت با تعبیرات مختلفی آمده است؛ رجوع کنید به: صحیح مسلم، کتاب الحج، باب فضل المدینة، حدیث ۱۰ و ۱۶؛ مسند احمد، ج۴، ص۵۵؛ کنزالعمال، ج۱۲، ص۲۴۶- ۲۴۷. برای آگاهی بیشتر از واقعه حره و کشتار عظیم مردم رجوع کنید به: تاریخ طبری، ج۴، ص۳۷۰- ۳۸۱؛ کامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۱۱- ۱۲۱؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۳۷- ۳۵۵.
  41. مکارم شیرازی، ناصر، عاشورا ریشه‌ها انگیزه‌ها رویدادها پیامدها ص ۲۱۴.
  42. او ولید بن عتبة بن ابی سفیان است، معاویه او را والی مدینه کرد، پس چون خبر مرگ معاویه و بیعت با یزید به او رسید، با حسین (ع) و ابن زبیر سختگیرانه برخورد نکرد و مروان او را سرزنش کرد، او گفت: من آنان را به قتل نمی‌رسانم و قطع رحم نمی‌کنم. و گفته شده است: پس از معاویة بن یزید خواستند او را جانشین او کنند و او نپذیرفت؛ و نیز گفته شده است: هنگامی که او جلو ایستاد تا بر معاویة بن یزید نماز بخواند به بیماری طاعون مبتلا شد و چون او را بلند کردند از دنیا رفته شده بود. سیر اعلام النبلاء، ج۵، ص۴۷.
  43. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۹.
  44. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۱۶۵.
  45. الامامة و السیاسه، ج۱، ص۱۷۷.
  46. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۱۶۵.
  47. او عبدالله بن حنظلة بن ابی عامر است، و پدر او حنظله همان کسی است که در احد به شهادت رسید و پیامبر (ص) فرمود: حنظله را ملائکه غسل دادند؛ لذا مشهور به «غسیل الملائکه» گردید.
  48. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۹.
  49. تاریخ طبری، ج۵، ص۴۹۵.
  50. نظری منفرد، علی، نهضت‌های پس از عاشورا، ص ۱۶۶.
  51. کامل، ج۴، ص۱۱۲؛ وفاء الوفاء، ج۱، ص۱۲۸.
  52. تاریخ العرب، ج۱، ص۲۴۸.
  53. الفتوح، ج۳، ص۱۸۰؛ اخبار الطول، ص۳۱۰؛ کامل، ج۴، ص۱۱۲.
  54. کامل، ج۴، ص۱۱۴؛ ریاض الاحزان، ص۱۷۸.
  55. عقد الفرید، ج۵، ص۱۲۴؛ وفاء الوفاء، ج۱، ص۳۰۰.
  56. الامامه والسیاسه، ج۱، ص۲۲۰.
  57. الفتوح، ج۳، ص۱۸۱؛ وفیات الاعیان، ج۶، ص۲۷۶؛ تذکره الخواص، ص۲۵۹؛ تتمه المنتهی، ص۶۰.
  58. اخبار الطوال، ص۳۱۴؛ کامل، ج۴، ص۱۱۳؛ ریاض الاحزان، ص۱۷۹.
  59. تتمه المنتهی، ص۵۹.
  60. الامامه و السیاسیه، ج۱، ص۲۳۱؛ تحفه الاحباب، ص۱۸۲؛ اسد الغابه، ج۵؛ قاموس الرجال، ج۵.
  61. تتمه المنتهی، ص۶۱.
  62. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۹۱.
  63. مروج الذهب، ج۲، ص۷۳.
  64. پرتوی از عظمت حسین، ص۲۷۵.
  65. طبری، ج۷، ص۳۱۱۲.
  66. النزاع و التخاصم، ص٣٩.
  67. تاریخ سیاسی اسلام، ص۳۵۳.
  68. راجی، علی، مظلومیت امام سجاد، ص ۱۳۰.