رذیلت اخلاقی در قرآن

انسان موجودی ناشناخته

انسان در میان آفریده‌های الهی موجودی شگفت انگیز است به طوری که فرشتگان در ملای اعلی و ساحت قدس الهی نیز نتوانستند آن را بشناسند، چه رسد ابلیسی که خود را به آن ساحت رسانیده است. این گونه است که خلقت و آفرینش انسان و خلافت الهی‌اش مورد استفهام برخی و اعتراض برخی دیگر قرار گرفته است.[۱] از آن جایی که انسان نسخه ای تمامی اسمای الهی است[۲] و اگر بخواهیم اسمای الهی را صورت بخشی کنیم، انسان صورت آن اسمای الهی خواهد بود؛ و همچنین به سبب این که قوای انسانی تا فعلیت یا ظهور نیابد، درک درستی از حقیقت آن وجود ندارد، برای بسیاری از انسان‌ها، خود انسان نیز موجودی ناشناخته خواهد بود.

بنابراین، یکی از راه‌های شناخت حتی اگر علم شهودی و حضوری نفس به خودش باشد، این علم شهودی نمی‌تواند گویای تمام حقیقت باشد؛ زیرا علم نفس به خودش در این گونه موارد یک علم اجمالی و کلی است؛ چراکه همه قوا و استعدادهایش ظهور نیافته تا معلوم نفس شود و تنها کسانی که این قوا و استعدادها را فعلیت و اظهار کرده‌اند، می‌‌توانند شناخت شهودی و علم حضوری داشته باشند که بی‌گمان چنین افرادی جز چهارده معصوم(ع) نیستند که در نهایت ظهور اسمایی الهی قرار گرفته‌اند و به همین سبب اسوه حسنه انسانیت و بشریت قرار گرفته[۳] و منتهای سیر[۴] و مرجع نهایی بازگشت انسان[۵] در دایره ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ قرار گرفته‌اند؛ به این معنا که آغاز و انجام سیر تمام بشریت، مظهر تمام و کمال خداوندی یعنی حقیقت محمدی(ص) و چهارده معصوم(ع) هستند که نفس پیامبر(ص) هستند[۶] و از نظر روحی و نوری و خلقی با او یکتا و یگانه‌اند. بر همین پایه و اساس مراجعه به آموزه‌های وحیانی قرآن آفریدگار و پروردگار انسان و سخنان چهارده معصوم(ع) درباره حقیقت انسان می‌‌تواند راهگشا شناخت انسان از خودش باشد.[۷]

رذایل انسانی از نظر قرآن

خداوند در آیات قرآنی ضمن بر شمردن فضایل بسیاری برای انسان و این که همین فضایل موجب شده تا به عنوان خلیفه الهی انتخاب شود، به برخی از رذایل انسانی نیز اشاره کرده که در ساختار انسانی وجود دارد و اگر اینها را به اراده و اختیار از خود دور نسازد و خود را از آنها پاک و رها نسازد نمی‌تواند مقام فعلی و ظهوری خلافت از خدا را به دست گیرد؛ چراکه در این صورت کم‌ترین شباهت را نسبت به مستخلف عنه خواهد داشت و نمی‌تواند خلیفه خدا شود.

مهم‌ترین رذایلی که خداوند برای انسان برشمرده و بیان کرده است عبارتند از:

  1. افساد: این خصلت از سوی فرشتگان در هنگام آفرینش و خلقت حضرت آدم(ع) مطرح شده است و خداوند نسبت به آن سکوت کرده و انکار ننموده است.[۸] این بدان معناست که انسان نه تنها می‌‌تواند موجودی فاسد باشد بلکه موجودی مفسد نیز خواهد بود و می‌‌تواند امری صحیح و صالح را به تباهی و فساد بکشاند. فرشتگان بیان می‌‌کنند که اگر موجودی با خصوصیات حضرت آدم(ع) خلق و به عنوان خلیفه انتخاب شود، در زمین افساد می‌‌کند و موجب تباهی زمین و افساد آن می‌‌شود.
  2. بخل: از دیگر رذایل انسانی می‌‌توان به صفت زشت و بد، بخل اشاره کرد که با سرشت انسان عجین شده است.[۹] خداوند در آیه ۱۰۰ سوره اسراء می‌‌فرماید: ﴿قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِكُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَةِ رَبِّىٓ إِذًۭا لَّأَمْسَكْتُمْ خَشْيَةَ ٱلْإِنفَاقِ وَكَانَ ٱلْإِنسَـٰنُ قَتُورًۭا[۱۰]. واژه «قتور» از «قتر» از واژه‌های مبالغه است که شدّت تنگ نظری، بخل و سختی در انفاق و بخشش را می‌رساند. در این آیه خداوند می‌‌فرماید که انسان دارای این خصلت زشت و رذیلت پست بخل ورزی است؛ زیرا کان منسلخ از زمان و مکان و دلالت بر ذاتی و دایمی بودن محمول برای موضوع می‌‌کند. همچنین در آیات ۱۹ و ۲۱ سوره معارج در باره خصلت انسان می‌‌فرماید: إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا.. وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا؛ به راستی که انسان سخت آزمند [و بی‌تاب‌] خلق شده است.. و چون خیری به او رسد بخل ورزد.
  3. بی تابی و جزع: از دیگر خصلت‌های زشت انسان، بی‌تابی و جزع کردن است. خداوند در آیات ۱۹ و ۲۰ سوره معارج به این خصلت زشت انسان اشاره دارد و می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعًۭا[۱۱].
  4. جهل: جهل به معنای نادانی علمی و علمی از خصوصیات انسان است. براساس آیه ۷۲ سوره احزاب و ۷۸ سوره نحل، جهل و نادانی، طبیعت اوّلیّه انسان است و انسان از آغاز تولد با جهل و نادانی آفریده شده و این جهالت بدون تعلیم الهی ادامه می‌‌یابد ولی خداوند به انسان آن چیزهایی را که نمی‌داند، تعلیم می‌‌دهد.[۱۲] با این همه، به علل درونی و بیرونی ناآگاهی و جهالت انسان از وجود بعضی مخلوقات خداوند[۱۳] و از زمان برپایی قیامت[۱۴] ادامه می‌‌یابد و انسان به اموری هرگز علم نخواهد یافت که شامل ساعت قیامت، باران، جنین، فردای خود، مکان مرگ خود است.[۱۵] البته برخی از اینها همانند علم ساعت قیامت سالبه به انتفای موضوع است؛ زیرا قیامت بیرون از زمان است و پرسش از زمان و علم به آن داشتن معنایی ندارد؛ چراکه آسمان و زمین و زمان برداشته می‌‌شود.[۱۶]
  5. حرص و آزمندی: یکی دیگر از خصلت‌های زشت و بد انسان، حرص و آز است.[۱۷] از این روست که انسان موجودی سیری ناپذیر است و هرگز سیر نمی‌شود و هر چه به او داده شود باز می‌‌گوید: هل من مزید. در این میان در روایت است که امام صادق(ع) فرمود: «منهومان لايشبعان: منهوم علمٍ و منهوم دنيا»؛ «دو آزمندند که هرگز سیر نمی‌شوند: آزمند دانش و آزمند دنیا».[۱۸] در روایت است که پیامبر(ص) فرمود: «و اِيّاكم و الحرص فأنّ آدم حمله الحرص علي ان تأكل من الشّجرة»؛ «و از حرص و آز دوری کنید که همین امر باعث شد آدم از درخت ممنوعه بهره گیرد و زمینه گرفتاری خود را فراهم آورد».
  6. حسد: انسان همچنین دارای صفت ناپسند حسادت است که در آیات بسیاری از قرآن از جمله ۱ تا ۵ سوره فلق بدان اشاره دارد. همین حسادت موجب بسیاری از گرفتاری‌ها و بدبختی‌های انسان است. حسادت موجب می‌‌شود که هم خود حسود آسیب ببیند و هم به دیگران آسیب برساند و حتی به برادر کشی اقدام کند.
  7. شرک: گرایش انسان به شرک، پس از رهایی از گرفتاری و برخورداری از نعمت یکی از بدترین خصلت‌های انسانی است.[۱۹]
  8. طغیان: طغیان‌گری انسان هنگام احساس بی‌نیازی خویش از دیگر خصلت‌های زشت انسانی است.[۲۰] در حقیقت می‌‌توان گفت انسان اگر به فقر هویتی و ذاتی خود آگاه باشد[۲۱] دیگر مدعی استغنی و بی‌نیازی نخواهد بود تا طغیان گری کند؛ اما همین که چنین توهم و احساس باطلی به او دست می‌‌دهد به طغیان رو می‌‌آورد.
  9. ظلم و ستم: از دیگر خصلت‌های زشت انسانی است که خداوند بارها در آیات بسیاری به آن توجه داده است. وجود خصلت ستم‌پیشگی در انسان در آیاتی چون ۳۴ سوره ابراهیم و ۷۲ سوره احزاب مورد تأکید است. این خصلت در هنگام رهایی از مشکلات و برخورداری از آسایش بیش‌تر خودنمایی می‌‌کند.[۲۲]
  10. عجب و خودبزرگ بینی: پیراسته دانستن خویش از خطا و بروز حالت عجب از خصلت‌های طبیعی انسان است که لازم است انسان از آن پرهیز کند و خود را از آن پاک ومبرا گرداند.[۲۳]
  11. عجله و شتاب: عجله و ناشکیبایی انسان در خواسته‌ها و تمایلات خویش از دیگر خصلت‌های ناپسند است، خداوند در آیه ۳۷ سوره انبیاء می‌‌فرماید که خصلت عجله در سرشت انسان نهفته‌ است. پس به کوچک‌ترین تمایلی برانگیخته می‌‌شود و بروز و ظهور می‌‌یابد[۲۴].
  12. غرور: انسان در اموری چند گرفتار غرور می‌‌شود که از جمله می‌‌توان به هنگام برخورداری از نعمت[۲۵] و برخورد کریمانه خداوند با او اشاره کرد.[۲۶] در حقیقت این خصلت در ذات انسانی است و در این موارد خودنمایی و ظهور می‌‌کند. پس باید مواظب و مراقب باشد که با برخوردهای کریمانه الهی و بهره‌مندی از نعمت گرفتار خصلت غرور نشود.
  13. غفلت: این خصلت نیز در ذات آدمی است ولی زمان بروز آن، پس از رهایی از مشکل است. یعنی همین که انسان از مشکلی رهایی یافت از خداوند غافل می‌‌شود که او را از گرفتاری نجات داده و رهایی بخشیده است.[۲۷]
  14. فخرفروشی: خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۰ سوره هود از وجود خصلت فخرفروشی در انسان سخن به میان آورده است. البته ظهور و بروز این خصلت نیز هنگام بهره‌مندی از نعمت است.
  15. کفران: ناسپاسی و وجود خصلت کفران در انسان در آیات بسیاری مورد تأکید قرار گرفته است.[۲۸]
  16. مجادله‌گری: انسان، موجودی مجادله‌گری است و در هر زمینه به جدال رو می‌‌آورد.[۲۹]
  17. نومیدی: انسان، موجودی مأیوس و ناامید از رحمت است به ویژه هنگام ناگواری‌ها و محرومیّت از نعمت این خصلت در او بروز و ظهور بیش تری دارد.[۳۰]
  18. سرمست: از دیگر خصلت‌های انسانی فرح و سرمستی است. به این معنا که وقتی نعمتی به او داده می‌‌شود گرفتار سرمستی می‌‌شود و خدا را از یاد می‌‌برد.[۳۱].[۳۲]

ضعف و ناتوانی انسان

از آن جایی که انسان در ذات و هویت خود دارای ضعف و فقر است باید توجه داشته باشد که این ضعف و سستی می‌‌تواند او را در مسیر خودش به سوی کمال ناتوان سازد و کارش را لنگ بگذارد. ناتوانی انسان در بسیاری از امور چون غریزه جنسی[۳۳] و همچنین ناگواری‌ها و مصیبت‌ها[۳۴] موجب می‌‌شود تا انسان در زندگی‌اش موفق نباشد. برای رهایی از ضعف تنها راهکاری که خداوند بیان می‌‌کند، اتصال به خداوندی غنی حمید است که سرچشمه و منشای همه کمالات است.[۳۵].[۳۶]

امتیازات انسان

البته باید توجه داشت که انسان امتیازاتی دارد که می‌‌تواند با آنها این خصلت‌های بد و زشت را مدیریت و مهار نماید. از جمله مهم‌ترین امتیازات انسانی می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اراده و اختیار: یعنی انسان دارای اراده ای است که می‌‌تواند به اختیار میان بد و خوب هر یک را انتخاب کند و هر یک را دوست دارد انجام دهد.
  2. استعداد تعلم: از دیگر ویژگی‌های انسان استعداد برتر انسان جهت فراگیری تمام اسماء «حقایق» است[۳۷] و می‌‌تواند از این استعداد برای رهایی از جهالت و انتقال دانش بهره‌گیری کند و از قلم در این زمینه سود برد.[۳۸]
  3. استعداد دریافت وحی: انسان همان طوری که از عقل بهره می‌‌گیرد از این استعداد بهره مند است که از الهام و وحی نیز سود برد و به علم خویش بیافزاید و نسبت به حقایق عالم شود و از جهالت برهد. قابلیّت داشتن انسان برای دریافت وحی از جانب خدا در آیات بسیاری از جمله آیه ۹۱ سوره انعام و آیه ۲ سوره یونس مورد تأکید قرار گرفته است.
  4. استعداد کتابت: یکی دیگر از استعدادهای بشر است که او را نسبت به رهایی از جهل یاری می‌‌دهد. انسان، برخوردار از قدرت کتابت است و همین یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بشری است.[۳۹]
  5. خلقت نیکو: برتری انسان بر مخلوقات دیگر در نیکویی آفرینش نیز از امتیازات دیگری است که خداوند در آیه ۱۴ سوره مؤمنون و ۴ سوره تین و آیات دیگر بدان توجه داده است.
  6. خلافت انسانی: شاید این مهم‌ترین ویژگی بشر نسبت به دیگر آفریده‌های الهی باشد. این بدان معناست که انسان با همه خصلت‌های زشتی که دارد از این استعداد ذاتی برخوردار است که صفات الهی را در خود ظهور و تجلی داده و به عنوان خلیفه کامل و مطلق و تمام الهی در آید.[۴۰]
  7. قدرت عروج: انسان با آنکه گرفتار هبوط شده ولی استعداد صعود و عروج را دارد. خلقت انسان به بهترین وجه سبب عروج وی به مرتبه اعلا و زندگی جاوید و سعادت‌بخش خواهد بود.[۴۱]
  8. کرامت: برتری و کرامت انسان بر تمام موجودات از جمله دیگر ویژگی‌ها و امتیازات بشر است که خداوند در آیاتی از جمله ۷۰ سوره اسراء به آن اشاره دارد. اینها و امور دیگر به انسان این امکان را می‌‌دهد تا از بسیاری از مشکلات و خصلت‌های زشت و بازدارنده خود رهایی یابد و مسیر درست را انتخاب کند.[۴۲]

راه رهایی و درمان خصلت‌های زشت

با توجه به آن چه گذشت دانسته می‌‌شود که انسان با این که گرفتار خصلت زشت و بد بسیاری است ولی امتیازات و ویژگی‌هایی دارد که او را از دیگر موجود ات و آفریده‌های الهی ممتاز می‌‌سازد و اجازه می‌‌دهد تا بتواند از آن خصلت‌های زشت رهایی یابد. به سخن دیگر، اگر آفریده ای از افریده‌های دیگر خداوند دارای خصلتی بد و زشت است شاید برای او غیر قابل تغییر باشد، اما انسان از ویژگی‌هایی برخوردار است که می‌‌تواند خصلت‌های زشت خود را نه تنها اصلاح کند بلکه آن را به عاملی برای رشد و بالندگی خود تبدیل کند.

به عنوان نمونه اگر خصلت‌هایی چون عجله یعنی انجام عملی پیش از زمان موعد و هنگام آن، یک خصلت بد و زشت است، ولی می‌‌تواند آن را مهار کرده و در کارهای خیر به کار گیرد. به این معنا که عجله و شتاب را به سمت کارهای خیر و نیک ببرد و در اموری که شرط زمان و مکان نیست و کار خیر و نیکی است به کار گیرد و در آنها عجله و شتاب ورزد. در حقیقت از این خصلت برای سبقت جویی در کارهای خیر و سرعت جویی بهره گیرد.[۴۳] به هر حال، می‌‌توان با تقوا و مدیریت نفس، خصلت‌های بد نفسانی را مهار و مدیریت کرد و حتی از آنها برای رشد و تعالی نفس الهی بهره گرفت و مسیر عروج و صعود خود را آسان‌تر و بهتر پیمود.

وجود استعداد عقل و وحی به انسان کمک می‌‌کند تا مسیر را به خوبی شناخته و استعدادها و حتی خصلت‌های زشت را به مسیر درست هدایت کند. یعنی همان چیزهایی که ملاک انسانیت واقعی است می‌‌تواند موجب شود تا خصلت‌های زشت در مسیر درست مورد بهره‌برداری قرار گیرد و از حیوانیت و پستی و زشتی اخلاقی رهایی یابد. به هر حال، استعدادهای گوناگون در انسان ظرفیت او را برای رشد و تعالی فراهم آورد و امکان خلیفه بودن را در او تشدید نموده است و به او اجازه می‌‌دهد تا همه مراتب خلقی و امری را درک کرده و به تناسب هر موجودی برای او برنامه ای داشته باشد؛ زیرا اگر انسان درکی از خصوصیات جمادات و نباتات و حیوانات از یک سو و فرشتگان و موجودات مجرد و عقول نداشت نمی‌توانست نقش خلافت را برای آنان به عهده گیرد و این مسئولیت را به درستی انجام دهد. این تضاد کامل میان عالی و دانی در وجود و ذات انسانی به او این امکان را بخشیده تا بتواند این مسئولیت را به عهده گیرد.[۴۴]

نقش فقر هویتی انسان در رذایل

شاید کمتر کسی به علل اصلی پیدایش رذایل اخلاقی در انسان پرداخته باشد. از همین رو، شناسایی علل می‌تواند نقش تعیین‌کننده در درمان معلولی چون رذایل داشته باشد. در میان علل گوناگونی که می‌توان برای رذایل اخلاقی در نظر گرفت، می‌توان به نقش تعیین‌کننده فقر هویتی انسان به عنوان یک علت اصلی‌اشاره کرد. بر اساس آموزه‌های قرآنی، انسان دارای فقر هویتی است. به این معنا که انسان همانند دیگر آفریده‌های الهی، خود دارای هیچ غنا و ثروت ذاتی و هویتی نیست، بلکه ذات به معنای هویت انسان، گرفتار فقر است، به طوری که هر آنچه از وجود و نعمت‌های وجودی دارد، دم به دم از منبع دیگری که غنی با لذات است به او داده می‌شود. آن منبع تأمین‌کننده هستی و نعمت‌های وجودی جز خداوند غنی حمید نیست. خداوند به‌صراحت در آیه ۱۵ سوره فاطر می‌فرماید: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ[۴۵]. از آنجا ‌که انسان دارای فقر هویتی و ذاتی است، هیچ چیزی را نمی‌تواند داشته باشد که از آن خودش باشد، بلکه حتی وجودش همانند انرژی از منبع آن به بشر می‌رسد به‌طوری که اگر دمی قطع شود، انسان نابود می‌شود.

از سویی همه دارایی انسان نیز نعمت‌هایی است که خداوند غنی حمید بدون هیچ چشم‌داشتی به انسان بخشیده است. پس هر کمالی که انسان از علم، قدرت، ثروت، دانایی، شنوایی، بینایی، فهم و ادراک و مانند آن داراست، خدادادی است و هر آن ممکن است از او گرفته شود. خداوند انسان را به عنوان خلیفه خود انتخاب کرده و همه صفات کمالی خود را در انسان به ودیعت گذاشته و سرشته است.[۴۶] اما باید توجه داشت که این داده‌های الهی و دارایی‌های انسانی، هیچ استقلالی ندارد؛ بلکه همان طوری که در ایجاد، وابسته به فیض الهی است، در بقا نیز وابسته به فیض الهی است. پس این طور نیست که بتوان این صفات کمالی و دارایی‌ها را به خود انسان نسبت داد، بلکه حقیقت آن است که انسان همانند یک لامپ عمل می‌کند که روشنایی خود را از منبع تولید انرژی می‌گیرد، به طوری که اگر دمی این ارتباط قطع شود، دیگر نوری برای لامپ نیست، بلکه فراتر از آن دیگر لامپی هم نیست؛ زیرا بقای وجودی لامپ به آن منبع است‌، همان‌طوری که بقای روشنایی و نورش به آن منبع است. پس اگر دمی فیض الهی به موجودی نرسد، وجودش نیز از میان می‌رود و این‌گونه نیست که تنها آثار و برکاتش از میان برود. بسیاری از انسان‌ها به این جنبه وجودی خود توجهی ندارند؛ بلکه تنها چیزی را که می‌بینند و ادراک می‌کنند همان جنبه نداری و فقر خود است. از همین روست که تلاش می‌کنند تا به هر شکلی شده خود را از نداری و فقر برهانند و به کمالات و صفات کمالی بیارآیند.

به سخن دیگر، انسان‌ها می‌دانند که دارایی ندارند، ولی نمی‌دانند که این فقر و نداری به سبب فقر هویتی آنان و نیاز دائم به خداوندی است که غنی حمید است و دائم به آنان افاضه وجود و نعمت‌های دیگر از جمله کمالات و دارایی‌های به ظاهر انسانی می‌کند. اما آگاهی ناقص و ناتمام انسان نسبت به فقر خود موجب می‌شود تا تلاش کند آن را به گونه‌ای به دارایی تبدیل کند و خود را از فقر برهاند. از این روست، که روش‌ها و اهداف باطل و نادرستی را انتخاب می‌کند تا فقر خود را بپوشاند و به غنا و ثروت و دارایی تبدیل کند. اینجاست که رذایل اخلاقی پدیدار می‌شود؛ چراکه گمان می‌کند که بهره‌گیری از روش‌هایی چون بخل، خساست، طمع، حرص، حسادت، کینه‌توزی، دشمنی، خشونت، تفاخر، تکبر، غرور و مانند آنها می‌تواند او را به غنایی برساند که نیازمند دیگری نباشد.[۴۷]

توهم دارایی و غنا، عامل رذالت اخلاقی

پس معرفت ناقص و ناتمام انسان نسبت به خود و حقیقت هستی موجب می‌شود تا او گرفتار رذایل اخلاقی شود. بسیاری از انسان‌ها با آنکه مرگ و زوال نعمت‌ها را در زندگی خود و دیگران می‌بینند، ولی همیشه بر این باور رفتاری هستند که مرگ مال همسایه است. خداوند برای اینکه انسان‌ها نسبت به حقایق هستی شناخت و معرفت دقیق و درست و کاملی به دست آورند، از همه ابزارها بهره گرفته است. از جمله این ابزارها سنت ابتلاء و آزمون است تا انسان‌ها بدانند که هیچ چیزی در جهان پایدار و ثابت نیست و همه چیزها در هستی به اراده و مشیت اوست. پس همان طوری که نعمتی را می‌گیرد اصل وجود و زندگی آن موجود را نیز می‌گیرد تا این مطلب در جان آدمی رسوخ کند، که هیچ چیز مال او نیست، بلکه همه چیز حتی وجود و زندگی‌اش امانتی الهی در دست اوست.[۴۸] خداوند می‌فرماید: هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در نفس‌های شما به شما نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی است. این کار بر خدا آسان است تا بر آنچه از دست شما رفت محزون نشوید و به آنچه به شما داد شادمان (مغرور) نشوید؛ و خدا هیچ خودبزرگ‌بین و فخرفروشی را دوست نمی‌دارد.[۴۹] از همین آیه به خوبی به دست می‌آید که سنت ابتلاء و آزمون به‌ویژه آزمون نقص در اموال و انفس و مصیبت‌های دیگر، تنها به هدف آن است که انسان حقایق مهمی چون فقر هویتی و ذاتی خود را بشناسد و گمان نکند که آنچه در اختیار دارد، دارایی اوست، بلکه خود و تمام چیزهایی که در اختیار اوست، دارایی خداوند است که به امانت به او داده شده است. پس دیگر معنایی ندارد که خود بزرگ بینی داشته باشد و فخرفروشی کند.

از همین آیه همچنین فهمیده می‌شود که ریشه رذایل اخلاقی چون خیالبافی، خودبزرگ‌بینی و تفاخر، همان توهم دارایی و غناست؛ زیرا وقتی نعمتی را در اختیار دارد گمان می‌کند که آن را خودش به دست آورده است، نه آنکه اینها را خداوند به امانت به او داده است. خداوند در آیات قرآن بیان می‌کند که علل تکبر و استکبار و غرور و تفاخر و تکاثر مردم، همین توهم باطل و غلطی است که در جان و دل مردمان رسوخ کرده است. خداوند در تبیین علل و چرایی تفاخر و تکبر قارون می‌فرماید: قارون گفت: جز این نیست که این ثروت براساس علمی که نزد من است به من داده شده است. آیا به آنچه داشت مغرور بود و نمی‌دانست که خدا از نسل‌های پیش از او کسانی را هلاک کرده است که از او نیرومندتر و مال اندوزتر بودند؟ و مجرمان هنگام هلاکت از گناهانشان سؤال نمی‌شود.[۵۰]

در این آیه خداوند روشن می‌کند که توهم باطل و نادرست دانایی و دارایی و استقلال در تولید علم و ثروت موجب شده تا قارون به رذایل اخلاقی دچار شود. پس اعتقاد قارون به نقش تعیین‌کننده دانش و ابتکار در دستیابی انسان به مال و ثروت و نه لطف و احسان خداوند، عامل رفتارهای زشت و رذایل اخلاقی او بوده است. البته بسیاری از مردم وقتی با مصیبت‌ها مواجه می‌شوند، خاستگاه آن را خداوند دانسته و می‌کوشند با دعا و نیایش آن را جبران کنند، اما وقتی به نعمتی می‌رسند خاستگاه آن را علم و دانش و دانایی و توانایی و زرنگی خود دانسته و خدا را که منشا و خاستگاه هر وجود و موجود و نعمتی است، فراموش می‌کنند. خداوند می‌فرماید: و چون انسان را آسیبی رسد، ما را فرامی‌خواند سپس چون نعمتی از جانب خود به او عطا کنیم می‌گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‌ام». نه چنان است، بلکه آن آزمایشی است، ولی بیشترشان نمی‌دانند.[۵۱]

پس مهمترین عامل در ایجاد و بقای رذایل اخلاقی در انسان را می‌بایست در معرفت ناتمام و ناقص و توهماتی دانست که انسان نسبت به خود دارد. همین توهمات است که انسان را گرفتار رذایل اخلاقی می‌کند. بنابراین، بازسازی و ایجاد معرفت تمام و کامل از مهمترین عوامل و علل درمان بیماری رذایل اخلاقی خواهد بود. براساس آموزه‌های قرآنی هر نعمت و مصیبتی که به انسان می‌رسد در چارچوب اراده و مشیت الهی در هستی انجام می‌شود اما مصیبت‌هایی که به انسان می‌رسد به سبب رفتار و اعمال باطل و غلط خود است که خداوند بر اساس سنت حاکم بر هستی شخص را گرفتار آن می‌کند. از این رو خداوند می‌فرماید: ﴿مَّآ أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ وَمَآ أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍۢ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَـٰكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًۭا[۵۲] البته مصیبت‌هایی که به انسان می‌رسد یا بر اساس حکمت الهی است یا براساس مصلحت. این مصلحت می‌تواند آزمون و تنبیه و هشدار و مانند آنها باشد.[۵۳]

رهایی از رذایل با معرفت به فقر هویتی

اگر انسان نسبت به فقر هویتی خود آگاهی تمام و کاملی پیدا کند، از همه رذایل اخلاقی رهایی خواهد یافت؛ زیرا اگر انسان به حقیقت دریابد که هر چه دارد دارایی خداوند است که به امانت در نزد اوست، دیگر به دانایی، توانایی، دارایی، ثروت، قدرت و مانند آنها مغرور نمی‌شود و همه را امانتی الهی می‌داند که خداوند به عنایت و فیضی به او بخشیده است و او می‌بایست آن را چون امینی حفظ کند و در جایی که برای آن معین و مشخص کرده به کار برد. خداوند در آیه ۵۳ سوره نحل می‌فرماید: آنچه از نعمت‌ها دارید، همه از خداست! و هنگامی که ناراحتی به شما رسد، فقط او را می‌خوانید! پس آگاهی انسان از فقر هویتی و اینکه هر چه دارد از آن خداست و به امانت در دست اوست، موجب می‌شود که مغرور نشود و تفاخر نکند و بخل نورزد و حسادت نکند و ظلم به خود و دیگران روا ندارد، دروغ نگوید، بی‌وفایی نکند و عهد و پیمان نشکند و از همه رذایل اخلاقی رهایی یابد.

خداوند به ‌اشکال مختلف بر آن است تا این حقیقت را به گونه‌ای برای همگان تبیین کند که توده‌های مردم و دانشمند آن را درک کرده و به جان و دل باور کنند. از همین رو با روش‌های حکیمانه و برهانی و موعظه و جدال احسن و مانند آن این حقیقت را در آیات قرآن تبیین و روشن کرده است. از جمله، خداوند می‌فرماید که همه هستی میراث خداوندی است، پس کسی چیزی به ارث نمی‌گذارد و ارث نمی‌برد، بلکه همه هستی همان طوری که از خداست به سوی او باز می‌گردد و او میراث می‌برد و کسی دیگر غیر از خداوند چیزی را به ارث نمی‌برد.[۵۴] پس تلاش بیهوده معنا ندارد؛ چنانکه افراد پست و رذل با اخلاق پست خود تلاش می‌کنند تا آنچه که میراث خداوندی است را برای خود ثبت کنند.

البته معرفت به تنهایی برای اینکه انسان رذایل اخلاقی خود را از میان برد، کفایت نمی‌کند، بلکه باید باور و ایمان قوی باشد، یعنی آن معرفت و جزم در اندیشه به عزم در اراده تبدیل شود، تا انسان را از رذایل اخلاقی رهایی بخشد. بسیاری از مردم این حقیقت را ممکن است بدانند ولی در عمل خلاف آن رفتار کنند.[۵۵] از این رو لازم است تا با تقویت اراده و عزم و همت قوی، آن معرفت علمی را به رفتار عملی تبدیل کنیم تا بتوانیم از رذایل اخلاقی رهایی یابیم. خداوند در آیه ۱۱۵ سوره طه[۵۶] می‌فرماید با آنکه حضرت آدم(ع) معرفت تمام و کاملی داشته است ولی فاقد عزم ارادی بود؛ از همین رو با علم به ممنوعیت خوردن از درخت، از آن درخت می‌خورد. پس برای اینکه این معرفت به فقر هویتی، در عمل و رفتار ما نیز ظهور کند باید اراده خود را تقویت کنیم و عزم جدی داشته باشیم. تکرار مطلب و تلقین آن می‌تواند ما را در ایجاد عزم یاری رساند. هر دم باید انسان این مطلب را به عنوان ذکر داشته باشد که: ﴿وَمَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍۢ فَمِنَ ٱللَّهِ ثُمَّ إِذَا مَسَّكُمُ ٱلضُّرُّ فَإِلَيْهِ تَجْـَٔرُونَ[۵۷]

کسی که به این مرتبه برسد که هر چه دارایی است از آن خداست و او صرفا امانتدار است، وقتی مطلبی را می‌گوید که پسند مردم است آن را سخن خدا می‌داند و خود را تنها مجرای فیض الهی می‌بیند‌. وقتی کتاب و مقاله‌ای می‌نویسد آن را نوشته خدا می‌داند و خود را واسطه فیض. پس دیگر معنا ندارد که پز دهد و تفاخر کند و نام و نشان بخواهد؛ زیرا هر چه نوشته و گفته و سروده است، نعمت الهی است و او تنها واسطه فیض بوده است. در حقیقت کاری که او کرده تنها این بوده که رابط خوبی بوده است که آن نیز به سبب عنایت و فیض الهی بوده است. پس نه بر دانایی، توانایی، قدرت و ثروت خود تفاخر می‌کند و نه استکبار و تکبری می‌ورزد. او اگر پست و مقام و منزلتی در خانه و خانواده و جامعه و جهان یافته است، عنایتی از خداوند بوده و اینکه او را مجرای مناسبی برای کارهایش دانسته و او را خلیفه اجرای آن قرار داده است. پس باید به این نعمت شکر کند و بیش از پیش خود را خدمتگزار مردم بداند تا بیشتر مجرای فیض الهی قرار گیرد.[۵۸]

رهایی از مشکلات با اقامه نماز

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، نماز کلید گنج مقصود است و هر کسی بخواهد به مقصود خویش برسد، می‌‌بایست از دریچه نماز به آن برسد؛ زیرا زیباترین، کامل‌ترین و عالی‌ترین حالت بندگی و عبودیت انسان را می‌‌توان در حالت نماز و هنگامی دانست که انسان به اراده آزاد خویش سر بر خاک و تربت می‌‌گذارد و با همه وجود این حقیقت را اقرار می‌‌کند و می‌‌گوید: سُبْحانَ رَبِّی الأعْلَی وَبِحَمْدِهِ؛ چراکه خدایش به پیامبرش(ص) فرمان داده و فرموده است: ﴿بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَى[۵۹] انسان وقتی در برابر پروردگاری قرار می‌‌گیرد که ﴿ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ[۶۰] است، نخست با وجه جلالی و عظمت الهی مواجه می‌‌شود، همانند کسی که قله عظیم دماوند را از دور دست‌ها می‌‌بیند؛ از همین روست که در مقام تسبیح بر می‌‌آید و خدا را پاک و منزه از هر عیب و کمبودی می‌‌داند و می‌‌گوید: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ وَ بِحَمْدِهِ»؛ سپس وقتی به خدا نزدیک‌تر می‌‌شود و فراتر از عظمت، «عُلوّ» مقامات الهی در وجه اکرام و جمالش می‌‌بیند، در مقام تسبیح می‌‌گوید: «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَي وَ بِحَمْدِهِ»؛ چنان که ذکر رکوع و سجود امام کاظم(ع) است.[۶۱]

در روایت از پیامبر(ص) است که وقتی آیه ﴿فَسَبِّحْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلْعَظِيمِ[۶۲] نازل شد، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «آن را در رکوع خود قرار دهید؛ و و هنگامی که ﴿بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَـٰنِ ٱلرَّحِيمِ سَبِّحِ ٱسْمَ رَبِّكَ ٱلْأَعْلَى[۶۳] نازل شد آن حضرت فرمود: «آن را در سجده قرار دهید و «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَي» بگویید.[۶۴] همچنین امام صادق(ع) فرمود: «در رکوع، «سُبْحَانَ رَبِّيَ الْعَظِيمِ» و در سجده، {{متن حدیث|سُبْحَانَ رَبِّيَ الْأَعْلَي، بگویید که واجب آن یک بار و مستحب آن، سه بار است».[۶۵]

در حقیقت اوج عبودیت انسان را می‌‌توان در نماز به ویژه رکوع و سجود یافت که آیات بسیاری در فضلیت آن دو آمده است. به عنوان نمونه خدا درباره اقامه نماز و فضلیت شگفت رکوع می‌‌فرماید: ﴿وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَٱرْكَعُوا۟ مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ[۶۶] از همین روست که به حضرت مریم(س) فرمان می‌‌دهد: ﴿يَـٰمَرْيَمُ ٱقْنُتِى لِرَبِّكِ وَٱسْجُدِى وَٱرْكَعِى مَعَ ٱلرَّٰكِعِينَ[۶۷] از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، رکوع فعل انسانی است، اما سجده را همه کائنات انجام می‌‌دهند؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِى ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ طَوْعًۭا وَكَرْهًۭا وَظِلَـٰلُهُم بِٱلْغُدُوِّ وَٱلْـَٔاصَالِ[۶۸]؛ چراکه سجده برای انسان عامل تقرب است که خدا به طور خاص به پیامبرش(ص) فرمان می‌‌دهد: ﴿كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَٱسْجُدْ وَٱقْتَرِب[۶۹]

از نظر قرآن، اگر بخواهیم عظمت و اهمیت والای نماز به ویژه رکوع و سجده را درک کنیم می‌‌بایست به آثار عظیم آن توجه کنیم که موجب تقرب به خدا و رهایی از همه مشکلات است؛ به این معنا که نماز هم عامل رهایی از رذایل و مشکلات گوناگون مادی و معنوی است؛ وهم عامل تحقق فضایل و کمالات و برکات الهی در قالب تقرب به خدا است. از همین رو، هر کسی که بخواهد از مشکلی مادی و معنوی و رذیله اخلاقی و غیر اخلاقی رهایی یابد، می‌‌بایست به نماز توسل و استعانت بجوید که بهترین معاون برای شخص است؛ چنان که برای کسب کمالات و فضایل اخلاقی و برکات الهی نماز بهترین ابزار استعانت است که انسان را به خدا نزدیک می‌‌سازد و او را خدایی و متاله می‌‌سازد. از همین روست که خدا می‌‌فرماید: ﴿وَٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلْخَـٰشِعِينَ * ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَـٰقُوا۟ رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ[۷۰] و همچنین می‌‌فرماید: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَعِينُوا۟ بِٱلصَّبْرِ وَٱلصَّلَوٰةِ إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلصَّـٰبِرِينَ[۷۱]

در روایات در اهمیت نماز بسیار سخن به میان آمده است؛ چنان که امام کاظم(ع) درباره تاثیر تقربی نماز به خدا می‌‌فرماید: «اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به، الصَلاةُ»؛ بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می‌‌کند، نماز است.[۷۲] پیامبر(ص) می‌‌فرماید: «إنَ الصَّلاةَ قُربانُ المُؤمِنِ»؛همانا نماز خواندن وسیله نزدیکی مؤمن به خداست.[۷۳]

آن حضرت همچنین می‌‌فرماید: «مَوْضِعُ الصَّلاةِ مِنَ الدّينِ كَمَوْضِعِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ»؛ جایگاه نماز در دین، مانند جایگاه سر در بدن است.[۷۴] و نیز می‌‌فرماید: «الصَّلاة رأس الاسلام»؛ نماز (به منزله) رأس اسلام است.[۷۵] امام علی(ع) نیز می‌‌فرماید: «لِكُلِّ شَيءٍ وَجهٌ، و وَجهُ دِينِكُمُ الصَّلاةُ»؛ هر چیز دارای سیماست، سیمای دین شما نماز است.[۷۶] پیامبر(ص) می‌‌فرماید: «قرة عَيني فِي الصَّلاةِ»؛ روشنی چشم من در نماز است.[۷۷]

امام صادق(ع) می‌‌فرماید: «إنّ طاعَةَ اللّه ِ خِدمَتُهُ في الأرضِ، فليسَ شَيءٌ مِن خِدمَتِهِ يَعدِلُ الصَّلاةَ»؛ پیروی و اطاعت از پروردگار خدمت کردن به او در زمین است وهیچ چیز در خدمت به پروردگار معادل نماز نیست.[۷۸] پیامبر(ص) می‌‌فرماید: «مَثَلُ الصَّلاةِ مَثَلُ عَمودِ الفُسطاطِ؛ إذا ثَبَتَ العَمودُ نَفَعَتِ الأطنابُ و الأوتادُ و الغِشاءُ، و إذا انكَسَرَ العَمودُ لم يَنفَعْ طُنُبٌ و لا وَتِدٌ و لا غِشاءٌ»؛ مثل نماز مانند مثل ستون خیمه است، هرگاه ستون ثابت باشد طنابها و میخها و پرده‌ها ثابت و سودمند خواهند بود؛ و هرگاه ستون بکشند و در هم فرو ریزد، نه میخ نافع است و نه ریسمان سودی دارد و نه پرده ای اثری خواهد داشت.[۷۹].[۸۰][۸۱]

رهایی از رذایل اخلاقی با نماز

خدا به صراحت در قرآن به عنوان یک قانون کلی و سنت فراگیر به تاثیر مستقیم نماز در رذیلت‌زدایی و دفع و رفع آن از ساحت بشر می‌‌فرماید: ﴿ٱتْلُ مَآ أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ ٱلْكِتَـٰبِ وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ تَنْهَىٰ عَنِ ٱلْفَحْشَآءِ وَٱلْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ ٱللَّهِ أَكْبَرُ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ[۸۲] از نظر این آیه یکی از مهم‌ترین روش‌هایی «ذکر الله» اقامه نماز است؛ زیرا ذکر الله محدود به نماز نیست؛ چنان که قرآن و مانند آنها نیز ذکر الله است؛ اما در نماز چون قرآن خوانده می‌‌شود و ذکر الله یعنی یاد خدا در دل انسان زنده می‌‌شود، به شکل ویژه مورد تأکید قرارگرفته است.

همچنین آیه به صراحت از دو نوع رذیلت فحشاء و منکر سخن به میان آورده که نماز موجب نهی و بازدارندگی از آن می‌‌شود؛ زیرا نهی حقیقی «انزجار» و بازدارندگی است، به طوری که انسان به سمت فحشاء و منکر کشیده نمی‌شود، و به شکلی نماز موجب «دفع» آنها می‌‌شود؛ چنان که نماز موجب «رفع» است؛ ولی شکی نیست که هماره دفع به معنای پیشگیری قوی‌تر و مقدم‌تر از «رفع» است که به معنای رفع و رهایی از مشکلی و رذیلتی است. واژه «نهی» به معنای پایان هر چیز، محدود، سیراب شدن کامل، کفایت، مانع و سدّ به کار رفته است. عقل را «نُهی» گفته‌اند؛ زیرا هم محدود می‌‌کند و هم عقال می‌‌بندد و مانع از حرکت آزاد چیزی می‌‌شود.

در ضمن باید توجه داشت که در فرهنگ عربی، وقتی «نهی عنه» گفته شود؛ به معنای بازدارندگی است. بنابراین، وقتی گفته می‌‌شود که از چیزی نماز نهی می‌‌کند، یعنی اجازه نمی‌دهد تا آن چیز به حریم شخص وارد شود و در حقیقت «دافعه» است؛ چنان که می‌‌تواند «رافعه» هم باشد؛ ولی دافعه آن قوی‌تر است. بنابراین اساس می‌‌بایست گفت که نماز واقعی و حقیقی اصولا فحشاء و منکر را از ساحت نمازگزار دور نگه می‌‌دارد و اجازه نمی‌دهد تا بدان گرفتار و مبتلا شود. فحشاء هر زشتی است که انسان از آن گریزان است؛ چنان که منکر در برابر معروف، امر ناشناخته ای است که انسان به سبب ناشناختگی از آن گریزان است و بدان گرایشی ندارد و آن را ناپسند می‌‌شمارد. بنابراین، خاصیت نمازآن است که این دو چیز را از ساحت نمازگزار دفع می‌‌کند و اجازه نمی‌دهد تا بدان مبتلا شود.

البته نماز تنها دافعه این امور نیست، بلکه حتی «رافع» نیز است؛ زیرا برخی از امور است که به عنوان «خلقت» انسانی است که انسان می‌‌بایست آن را تغییر دهد؛ زیرا اقتضای ترکیب «روح الله» با «خاک و گِل» این است که نفس در کالبد خاکی گرفتار اموری باشد که می‌‌بایست آن را «رفع» کند. البته مراد از رفع در این جا «تبدیل» و جایگزین‌سازی نیست؛ زیرا این امور «خلقی» هم چنان تا زمانی که نفس در کالبد خاکی است، از میان نمی‌رود، بلکه مراد از رفع در این جا همان «تغییر» مثبت است که در چارچوب مهار شهوت و غضب انجام می‌‌شود. خدا در قرآن، برخی از امور را مقتضای خلقت انسان می‌‌داند و مثلا می‌‌فرماید: ﴿وَيَدْعُ ٱلْإِنسَـٰنُ بِٱلشَّرِّ دُعَآءَهُۥ بِٱلْخَيْرِ وَكَانَ ٱلْإِنسَـٰنُ عَجُولًۭا[۸۳]

از این آیه به دست می‌‌آید که عجله جزو خلقت انسان است؛ و از آن جایی که عجله به معنای انجام عمل قبل از اوان و زمانش است، به این معنا خواهد بود که کاری را پیش از زمانش انجام می‌‌دهد که موجب می‌‌شود تا خیر تحقق نیابد و شر و بدی جایگزین شود؛ این همانند میوه نارس و کال چیدن است که قابل استفاده نیست، بلکه زیانبار و خطرناک برای مصرف است. از نظر قرآن، می‌‌توان این عجله را با صبر برخاسته از نماز درمان کرد؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿وَدَّ كَثِيرٌۭ مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّنۢ بَعْدِ إِيمَـٰنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًۭا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّنۢ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلْحَقُّ فَٱعْفُوا۟ وَٱصْفَحُوا۟ حَتَّىٰ يَأْتِىَ ٱللَّهُ بِأَمْرِهِۦٓ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ * وَأَقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُوا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَمَا تُقَدِّمُوا۟ لِأَنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍۢ تَجِدُوهُ عِندَ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌۭ[۸۴]

نظر به اینکه عفو و گذشت از تجاوزات کفرپیشگان، برای اهل ایمان مشقت داشته، خداوند آنان را به استعانت از نماز امر کرده است تا این گونه به این مرتبت دست یابند که مهار نفس خویش را به دست گیرند.[۸۵] از جمله خلقت‌هایی که انسان می‌‌بایست آن را تغییر دهد و مهار کند، خلقت «هلوع» است که با نماز این تغییر تحقق می‌‌یابد؛ چنان که خدا می‌‌فرماید: ﴿إِنَّ الإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا * إِلاَّ الْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ دَائِمُونَ[۸۶] پس تغییر خلقت هلوع با نماز واقعی امکان پذیر است به طوری که این خلقت مشکل ساز در نمازگزاران نیست؛ زیرا آنان نه تنها جزع نمی‌کنند و مانع خیر نیستند؛ بلکه در اموالشان حقی برای سائل و محروم است و برای آخرت خویش آن را صدقه می‌‌کنند تا این گونه از عذاب آخرت در امان مانند و اهل مراعات امانت و عهد بوده و حافظ فروج خویش هستند و شهوترانی جنسی ندارند وبا حفاظت بر نماز خود را به بهشت می‌‌رسانند.[۸۷]

از نظر قرآن، نماز حقیقی به گونه ای است که نمازگزار از همه زشتی‌ها و رذایل اخلاقی و غیر اخلاق ی، مادی و معنوی در امان است و در حقیقت نماز در مقام «دافعه» و مانع عمل می‌‌کند و «تنهی» از هر فحشاء و منکری می‌‌شود چنان که نماز، بخل ورزی را از آنان دور کرده و آنان را بخشنده می‌‌کند.[۸۸] نماز همچنین مانع و دافع از حرص و آزمندی، حزن و اندوه[۸۹]، خوف و ترس[۹۰]، تمایلات دنیا طلبانه و چشم دوختن به دنیای دیگران[۹۱]، شقاوت و بدبختی[۹۲] شهوترانی و گرفتاری به هواهای نفسانی[۹۳]، غفلت از خدا[۹۴]، اقامه قسم دروغ[۹۵]، کتمان شهادت، ضلالت و گمراهی[۹۶]، گناه و منکرات[۹۷]، مهار شهوات[۹۸]، مصونیت از عذاب دنیوی واخروی[۹۹]، رفع مشکلات موجود[۱۰۰]، رفع فقر و بدبختی[۱۰۱] و مانند آنها می‌‌شود. در روایت است که وقتی رسول خدا به اهل فقر و گرفتاران می‌رسید، می‌فرمود: نماز بجا آورید، و آیه ذیل را تلاوت می‌کرد: ﴿وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْـَٔلُكَ رِزْقًۭا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَٱلْعَـٰقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ[۱۰۲].[۱۰۳][۱۰۴]

فروتنی؛ ضد استکبار

تواضع که در فارسی از آن به فروتنی یاد می‌شود، در علم اخلاق به معنای شکستگی و فروتنی نفس است به گونه‌ای که برای خود هیچ گونه برتری و امتیازی بر دیگران قائل نشده و در رفتار و گفتار، دیگران را بزرگ و گرامی شمارد.[۱۰۵] فروتنی اگر به عنوان روحیه شخص در آید و ملکه جان وی شود، شرایطی برای شخص فراهم می‌آورد تا از بسیاری از بیماری نفسانی و هواهای آن رهایی یابد و به نوعی اعتدال و تعادل شخصیتی دست پیدا کند که توانایی پرواز تا ملکوت صالحان[۱۰۶] و مقام محسنان را به دست آورد. به همان اندازه که خودبزرگ‌بینی، تکبر و خودپسندی، آفت جان آدمی است و اجازه نمی‌دهد تا نفس در مسیر کمال گام بردارد و هر گونه تلاشی را سد می‌کند، تواضع و فروتنی، شرایط و بستری را فراهم می‌آورد تا آدمی نسبت به نواقص خویش توجه یابد و در رفع کاستی‌ها و کمبودهای خویش بکوشد و برای برداشتن موانع دستیابی به کمالات تلاش کند. از این رو روحیه درونی تواضع را مهم‌ترین بستر برای تحولات کمالی دانسته‌اند. به این معنا که شخص هر گاه در درون به این احساس برسد که نقص و کاستی‌هایی در ابعاد وجودی، شناختی، رفتاری و عاطفی دارد، تلاش می‌کند تا به هر شکلی شده خود را از آن برهاند و کمالات شایسته و بایسته را به دست آورد. اما احساس تکبر و خودبزرگ‌بینی، مهمترین سد راه تکامل معنوی بشر است؛ چراکه شخص خود را کامل و بدون نقص و کمبودی می‌بیند از این رو، تلاشی برای شناسایی نواقص و کاستی‌ها و کوششی برای رهایی از آن انجام نمی‌دهد و به همان وجود ناقص خود می‌بالد و درجا می‌زند.

همین روحیه تکبر در منش استکباری بروز و ظهور می‌کند و شخص متکبر را به انسانی مستکبر تبدیل می‌کند،؛ چراکه خودبزرگ‌بینی موجب می‌شود تا خود را برتر از دیگران بشمارد و امتیازی برای خود قائل شود که دیگران از آن برخوردار نباشند و در رفتار و گفتار، دیگران را حقیر می‌شمارد. خداوند در داستان آفرینش از روحیه متکبر ابلیس سخن به میان می‌آورد و نشان می‌دهد که همین روحیه تکبر در وی موجب شد تا نسبت به دیگرانی چون حضرت آدم(ع) که دارنده تمامی اسمای حسنای الهی بود، استکبار ورزد و خود را به سبب آنکه از آتش است بر آدم(ع) برتر دانسته و امتیاز خلافت الهی را برای خود بخواهد. این گونه است که با ادبیات متکبرانه و منش استکباری خود را «خیرمنه» می‌شمارد[۱۰۷] و خلافت را برای خود می‌پسندد و از سجده بر آدم(ع) به عنوان خلیفه الهی سرباز می‌زند و زمینه سقوط خویش را فراهم می‌آورد و از کمالات بسیاری محروم می‌شود[۱۰۸].

اما انسانی که روحیه تکبر را به کناری گذارد و به نقص و کمبودهای خویش اذعان کند و در صدد شناسایی و رفع آنها برآید، چنین شخصی نه تنها گام‌های بلندی برای رفع این نواقص و کمبودها و دستیابی به کمالات بر می‌دارد، بلکه در زندگی اجتماعی خویش نیز منش استکباری را به کناری می‌نهد و فروتنانه در برابر برتری‌ها و کمالات دیگر قرار می‌گیرد و به خودش اجازه می‌دهدتا آنها را بشناسد و در مقام غبطه برای دستیابی به آن تلاش کند. این گونه است که روحیه حق‌طلبی و کمال خواهی و کمال‌جویی در وی تقویت می‌شود.[۱۰۹] و نسبت به اهل حق و حقیقت و کمالات محبت می‌ورزد و محبت خداوندی را به سوی خویش جلب می‌کند[۱۱۰] و با معاشرت نیک و کریمانه خود حتی نسبت به انسان‌های نادان و جاهل[۱۱۱]، موجبات جلب و محبت دیگران را نسبت به خود فراهم می‌آورد[۱۱۲] و از توانایی‌ها و استعداد دیگران برای دستیابی به کمالات مطلق و خدایی شدن بهره می‌گیرد[۱۱۳]

انسان متواضع، چون به کمبودها و کاستی‌های خود اذعان دارد، درصدد شناسایی و برطرف کردن آنها برمی‌آید. همین روحیه است که مهمترین مانع در راه کمال‌یابی و کمال‌جویی در انسان را می‌کشد و تکبر، خودپسندی و خودبزرگ‌بینی را از جان و روانش دور می‌کند و یااز میان می‌برد. بنابراین، بسیاری از رذایل و پستی‌های اخلاقی که بر پایه تکبر شکل می‌گیرد نیز از میان می‌رود؛ چراکه قرآن بر این نکته تأکید دارد که خاستگاه بسیاری از رذایل اخلاقی در انسان تکبر است که حتی انسان را به کفر می‌کشاند و ایمان را جدا می‌کند. انسان متکبر، انسان فخرفروش، مستکبر، ظالم، مخالف حق و مانند آن است که آیه ۳۶ سوره نساء تنها به گوشه‌ای از این رذایل برخاسته از تکبر اشاره می‌کند. در این آیه آمده است که انسان متکبر، اهل بندگی، احسان و برخوردهای اجتماعی سالم با دیگران نیست، چنان که آیات ۸۲ تا ۸۵ سوره مائده نیز به شکلی برخی دیگر از آثار تکبر را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه تکبر، انسان را از حق و حقیقت دور می‌سازد و به مخالفت با خدا و پیامبران می‌کشاند.[۱۱۴]

منش و روحیه تواضع

چنانکه گفته شد، روحیه تواضع، یکی از عوامل اصلی حرکت انسان به سوی کمالات و خدایی شدن است؛ نتیجه چنین روحیه‌ای در بعد فردی این خواهد بود که شخص اهل حرکت و تلاش دائمی برای رسیدن به کمالات و رهایی از نواقص شود. چنین روحیه‌ای موجب می‌شود تا شخص، در برابر حق، متواضع شود[۱۱۵] و به دستورهای الهی توجه خاص مبذول دارد؛ زیرا این مطلب را در می‌یابد که حق مطلق و کمال مطلق خداوند است که در مقام پروردگاری، وی را به سوی راهی می‌خواند که نواقص را برطرف می‌سازد و کمالات را در وی تحقق می‌بخشد[۱۱۶]. انسانی که روحیه فروتنی را در خود ملکه کرده است، در مقام عمل، منش فروتنی را به نمایش واقعی می‌گذارد، چنانکه ربانیونی چون امیر مؤمنان علی(ع) با پیامبر(ص) این گونه بودند و در برابر آن حضرت(ص) به طور کامل متواضعانه عمل می‌کردند.

خداوند در آیات ۳ و ۴ سوره حجرات بیان می‌کند که دارندگان روحیه فروتنی در مقام عمل دارای منش فروتنانه‌ای هستند. این گونه رفتار و منش از سوی کسانی انجام می‌گیرد که واقعاً برخوردار از اصول اخلاقی ادب باشند و از خردورزی بهره‌مند باشند. به این معنا که تنها اهل ادب و خردورزی هستند که از روحیه فروتنی و منش تواضع برخوردار می‌باشند و در برابر حق و حقیقتی که پیامبران از جمله محمد(ص) می‌آوردند، در بست مطیع و تابع هستند و هیچ تکبر و سرکشی و گردن‌فرازی ندارند. با نگاهی به آموزه‌های قرآنی می‌توان دریافت که دارندگان روحیه تواضع، در برابر حق، متواضع هستند[۱۱۷] و از آنجا که خداوند را مصداق اتم و اکمل حق می‌شمارند در برابر خداوند از چنین روحیه‌ای برخوردارند[۱۱۸] و پیامبران را به عنوان نمایندگان حق که به حق و حقیقت دعوت می‌کنند، می‌پذیرند و متواضعانه با ایشان رو به رو می‌شوند[۱۱۹] و معلمانی را که به حق دعوت می‌کنند مورد تکریم و احترام قرار داده و متواضعانه در کنش و منش خود با آنان برخورد می‌کنند[۱۲۰] و مؤمنان را به سبب اینکه متصف به حق هستند و در مسیر حق قرار گرفته‌اند، مورد تکریم قرار داده و فروتنانه با ایشان روبه‌رو می‌شوند تا خود را در مسیر حق قرار داده باشند[۱۲۱]

بنابراین، انسانی که خواهان حق است هر جا حقی را یافت در برابرش تواضع می‌کند و فروتنانه با آن روبه‌رو می‌شود. البته گاه می‌شود که انسان حق خواه برای اینکه در دام تکبر و خودبزرگ‌بینی نیفتد، حتی در برابر جاهلان و افراد نادان، با فروتنی و نرمی برخورد می‌کند و با واکنش‌های تکبری با آنان روبه‌رو نمی‌شود تا تحت تأثیر رفتارهای دیگران، رفتارهای زشتی داشته باشد با این امید که نرم خویی و فروتنی حق خواهان، زمینه‌ساز تحول در دیگران شود. بنابراین، به جای اینکه با جاهلان از در تکبر وارد شود با تواضع کاری می‌کند که آنان را تحت تأثیر قرار دهد[۱۲۲] اما اینکه خداوند در آیه ۲۴ سوره اسراء از انسان‌ها می‌خواهد تا نسبت به والدین تواضع داشته باشند، به سبب این است که پاداش احسان پدر و مادر نمی‌تواند جز احسان و نیکی باشد. به این معنا که حتی اگر پدر و مادر، کافر و جاهل و نادان باشند، بر شخص است که نسبت به آنان فروتنی کامل داشته باشد؛ زیرا ایشان نسبت به وی در کودکی رحم کرده و فروتنی و رحم در بزرگسالی پاداش کاری است که انجام داده‌اند. از این رو خداوند در این آیه در تعلیل لزوم فروتنی و رحمت نسبت به والدین حتی کافر گفته است که این تواضع پاداش و پاسخی به رحمت ایشان در کودکی نسبت به فرد می‌باشد. از امام حسن عسکری(ع) روایت شده که فرمود: التواضع نعمهْ لایحسد علیها؛ تواضع نعمتی است که بر آن حسد نبرند[۱۲۳] در این روایت آن حضرت، از تواضع به عنوان نعمت یاد می‌کند. این عبارت به خوبی بیانگر ارزش بسیار مهم تواضع از نظر آن حضرت(ع) است؛ زیرا اطلاق نعمت بیانگر این معناست که دارنده آن از ثروتی برخوردار می‌باشد که هیچ ثروتی معادل آن نیست؛ زیرا دیگران نسبت به دارنده ثروت و نعمتی دیگر حسادت می‌ورزند و حتی تلاش می‌کنند که آن ثروت و نعمت از دست شخص بیرون برود. اما نعمت فروتنی از ثروت‌هایی است که کسی نسبت به دارنده آن حسادت نمی‌ورزد و شخص دارنده این ثروت به سادگی می‌توانداز این ثروت بزرگ الهی بهره‌مند شود و در مسیر کمال گام بردارد.[۱۲۴]

منابع

پانویس

  1. بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳؛ اعراف، آیه ۱۲؛ ص، آیه ۷۲ و آیات دیگر
  2. ﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى ٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِى بِأَسْمَآءِ هَـٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ «و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.
  3. احزاب، آیات ۲۱ و ۳۳؛ نساء، آیه ۵۹ و آیات دیگر
  4. ﴿وَأَنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلْمُنتَهَىٰ «و اینکه پایان (هر چیز) به سوی پروردگار توست» سوره نجم، آیه ۴۲.
  5. ﴿إِنَّ إِلَىٰ رَبِّكَ ٱلرُّجْعَىٰٓ «به یقین بازگشت به سوی پروردگار توست» سوره علق، آیه ۸.
  6. ﴿فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا۟ نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ ٱللَّهِ عَلَى ٱلْكَـٰذِبِينَ «بنابراین، پس از دست یافتن تو به دانش، به هر کس که با تو به چالش برخیزد؛ بگو: بیایید تا فرزندان خود و فرزندان شما و زنان خود و زنان شما و خودی‌های خویش و خودی‌های شما را فرا خوانیم آنگاه (به درگاه خداوند) زاری کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم» سوره عمران، آیه ۶۱.
  7. منصوری، خلیل، رذایل انسانی و راه درمان آن.
  8. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةًۭ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
  9. ﴿وَإِنِ ٱمْرَأَةٌ خَافَتْ مِنۢ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًۭا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَآ أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًۭا وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ وَأُحْضِرَتِ ٱلْأَنفُسُ ٱلشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُوا۟ وَتَتَّقُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًۭا «و اگر زنی از کناره‌گیری یا رویگردانی شویش بیم دارد بر آن دو گناهی نیست که میان خود به سازشی شایسته برسند و سازش نیکوتر است و جان‌ها آز را در آستین دارند و اگر نکویی کنید و پرهیزگاری ورزید بی‌گمان خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است» سوره نساء، آیه ۱۲۸.
  10. «بگو: اگر شما گنجینه‌های بخشایش پروردگارم را می‌داشتید باز از ترس از دست رفتن دارایی تنگ‌چشمی پیشه می‌کردید و آدمی تنگ‌چشم است» سوره اسراء، آیه ۱۰۰.
  11. «بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند * چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است» سوره معارج، آیه ۱۹-۲۰.
  12. ﴿عَلَّمَ ٱلْإِنسَـٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ «به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت» سوره علق، آیه ۵.
  13. ﴿وَٱلْخَيْلَ وَٱلْبِغَالَ وَٱلْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةًۭ وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ «و نیز اسبان و استران و درازگوشان را (آفرید) تا سوارشان شوید و تا مایه آراستگی (باشند) و چیزهایی می‌آفریند که نمی‌دانید» سوره نحل، آیه ۸.
  14. اعراف، آیه ۱۸۵؛ احزاب، آیه ۶۳؛ نازعات، آیات ۴۲ تا ۴۴
  15. ﴿إِنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥ عِلْمُ ٱلسَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ ٱلْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِى ٱلْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِى نَفْسٌۭ مَّاذَا تَكْسِبُ غَدًۭا وَمَا تَدْرِى نَفْسٌۢ بِأَىِّ أَرْضٍۢ تَمُوتُ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌۢ «بی‌گمان، تنها خداوند است که دانش رستخیز نزد اوست و او باران را فرو می‌فرستد و از آنچه در زهدان‌هاست آگاه است و هیچ کس نمی‌داند فردا چه به دست خواهد آورد و هیچ کس نمی‌داند در کدام سرزمین خواهد مرد؛ بی‌گمان خداوند دانایی آگاه است» سوره لقمان، آیه ۳۴.
  16. ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ ٱلْأَرْضُ غَيْرَ ٱلْأَرْضِ وَٱلسَّمَـٰوَٰتُ وَبَرَزُوا۟ لِلَّهِ ٱلْوَٰحِدِ ٱلْقَهَّارِ «روزی که (این) زمین زمینی دیگر گردد و آسمان‌ها نیز و (همگان) نزد خداوند یگانه دادفرما پدیدار شوند» سوره ابراهیم، آیه ۴۸.
  17. ﴿لَّا يَسْـَٔمُ ٱلْإِنسَـٰنُ مِن دُعَآءِ ٱلْخَيْرِ وَإِن مَّسَّهُ ٱلشَّرُّ فَيَـُٔوسٌۭ قَنُوطٌۭ «آدمی هرگز از خواستن نیکی خسته نمی‌گردد اما چون گزندی بدو رسد نومید و بی‌انگیزه می‌شود» سوره فصلت، آیه ۴۹.
  18. میزان الحکمه، ری شهری، ج ۳، ص۲۴
  19. انعام، آیات ۶۳ و۶۴؛ روم، آیه ۳۳؛ زمر، آیه ۸
  20. ﴿كَلَّآ إِنَّ ٱلْإِنسَـٰنَ لَيَطْغَىٰٓ * أَن رَّءَاهُ ٱسْتَغْنَىٰٓ «حاشا؛ انسان سرکشی می‌ورزد، * چون خود را بی‌نیاز بیند» سوره علق، آیه ۶-۷.
  21. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
  22. ﴿فَلَمَّآ أَنجَىٰهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِى ٱلْأَرْضِ بِغَيْرِ ٱلْحَقِّ يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَىٰٓ أَنفُسِكُم مَّتَـٰعَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ «و چون رهاییشان دهد ناگاه به ناحقّ بر زمین، ستم می‌ورزند، ای مردم! ستم شما به زیان خودتان است، (چند روزی) بهره زندگانی این جهان را می‌برید سپس به سوی ما باز می‌گردید و شما را از آنچه انجام می‌دادید آگاه می‌گردانیم» سوره یونس، آیه ۲۳.
  23. اسراء، آیه ۸۳؛ فصلت، آیه ۵۱؛ نجم، آیه ۳۲
  24. ﴿خُلِقَ ٱلْإِنسَـٰنُ مِنْ عَجَلٍۢ سَأُو۟رِيكُمْ ءَايَـٰتِى فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ «آدمی را از شتاب آفریده‌اند، به زودی نشانه‌های خود را به شما نشان خواهم داد بنابراین از من شتاب مخواهید» سوره انبیاء، آیه ۳۷.
  25. هود، آیه ۱۰؛ روم، آیه ۳۶؛ شوری، آیه ۴۸
  26. ﴿يَأَيُّهَا ٱلْإِنسَـٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلْكَرِيمِ «ای انسان! چه تو را با پروردگار بخشنده‌ات به خیرگی وا داشت؟» سوره انفطار، آیه ۶.
  27. ﴿وَإِذَا مَسَّ ٱلْإِنسَـٰنَ ٱلضُّرُّ دَعَانَا لِجَنۢبِهِۦٓ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًۭا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُۥ مَرَّ كَأَن لَّمْ يَدْعُنَآ إِلَىٰ ضُرٍّۢ مَّسَّهُۥ كَذَٰلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ «و چون گزند به آدمی رسد ما را به پهلو خسبیده یا نشسته یا ایستاده فرا می‌خواند و چون از او آن گزند را بگردانیم به راه خود می‌رود گویی ما را برای (زدودن) گزندی که بدو رسیده بود فرا نخوانده است؛ بدین گونه در نظر گزافکاران کارهایی را که می‌کردند آراسته‌اند» سوره یونس، آیه ۱۲.
  28. هود، آیه ۹؛ ابراهیم، آیه ۳۴؛ اسراء، آیه ۶۷ و ایات دیگر
  29. ﴿وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِى هَـٰذَا ٱلْقُرْءَانِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍۢ وَكَانَ ٱلْإِنسَـٰنُ أَكْثَرَ شَىْءٍۢ جَدَلًا «و بی‌گمان در این قرآن برای مردم از هر مثلی گوناگون آورده‌ایم و آدمی از هر چیزی پرخاشگرتر است» سوره کهف، آیه ۵۴.
  30. هود، آیه ۹؛ اسراء، آیه ۸۳؛ روم، آیه ۳۶؛ فصلت، آیه ۴۹
  31. هود، آیه ۱۰؛ روم، آیه ۳۶؛ شوری، آیه ۴۸
  32. منصوری، خلیل، رذایل انسانی و راه درمان آن.
  33. ﴿وَٱللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلشَّهَوَٰتِ أَن تَمِيلُوا۟ مَيْلًا عَظِيمًۭا * يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُمْ وَخُلِقَ ٱلْإِنسَـٰنُ ضَعِيفًۭا «و خداوند می‌خواهد توبه شما را بپذیرد و آنان که از شهوت‌ها پیروی دارند می‌خواهند که شما به کجروی سترگی بیفتید * خداوند بر آن است تا بر شما آسان گیرد و آدمی را ناتوان آفریده‌اند» سوره نساء، آیه ۲۷-۲۸.
  34. ﴿وَلَئِنْ أَذَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ مِنَّا رَحْمَةًۭ ثُمَّ نَزَعْنَـٰهَا مِنْهُ إِنَّهُۥ لَيَـُٔوسٌۭ كَفُورٌۭ «و اگر به انسان بخشایشی از خویش بچشانیم سپس آن را از وی باز گیریم بی‌گمان نومید و ناسپاس خواهد شد» سوره هود، آیه ۹.
  35. ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱللَّهُ هُوَ ٱلْغَنِىُّ ٱلْحَمِيدُ «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
  36. منصوری، خلیل، رذایل انسانی و راه درمان آن.
  37. ﴿وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى ٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِى بِأَسْمَآءِ هَـٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ «و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۱.
  38. ﴿ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِ * عَلَّمَ ٱلْإِنسَـٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ «همان که با قلم آموزش داد * به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت» سوره علق، آیه ۴-۵.
  39. ﴿ٱلَّذِى عَلَّمَ بِٱلْقَلَمِ * عَلَّمَ ٱلْإِنسَـٰنَ مَا لَمْ يَعْلَمْ «همان که با قلم آموزش داد * به انسان آنچه نمی‌دانست آموخت» سوره علق، آیه ۴-۵.
  40. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةًۭ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰.
  41. ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَـٰنَ فِىٓ أَحْسَنِ تَقْوِيمٍۢ «که ما انسان را در نیکوترین ساختار آفریده‌ایم،» سوره تین، آیه ۴.
  42. منصوری، خلیل، رذایل انسانی و راه درمان آن.
  43. ﴿وَلِكُلٍّۢ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ أَيْنَ مَا تَكُونُوا۟ يَأْتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ «و هر کس را قبله‌ای است که روی بدان می‌کند، باری، در کارهای نیک از یکدیگر پیشی گیرید. هرجا که باشید خداوند همگی شما را باز خواهد آورد، خداوند بر هر کاری تواناست» سوره بقره، آیه ۱۴۸.
  44. منصوری، خلیل، رذایل انسانی و راه درمان آن.
  45. «ای مردم! شما نیازمندان درگاه خداوند هستید و خداوند است که بی‌نیاز ستوده است» سوره فاطر، آیه ۱۵.
  46. ﴿وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّى جَاعِلٌۭ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةًۭ قَالُوٓا۟ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّىٓ أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ * وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى ٱلْمَلَـٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبِـُٔونِى بِأَسْمَآءِ هَـٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمْ صَـٰدِقِينَ «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید * و همه نام‌ها را به آدم آموخت سپس آنان را بر فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست می‌گویید نام‌های اینان را به من بگویید» سوره بقره، آیه ۳۰-۳۱.
  47. منصوری، خلیل، رذایل اخلاقی و راه درمان آن.
  48. ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَىْءٍۢ مِّنَ ٱلْخَوْفِ وَٱلْجُوعِ وَنَقْصٍۢ مِّنَ ٱلْأَمْوَٰلِ وَٱلْأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّـٰبِرِينَ «و بی‌گمان شما را با چیزی از بیم و گرسنگی و کاستی دارایی‌ها و کسان و فرآورده‌ها می‌آزماییم، و شکیبایان را نوید بخش!» سوره بقره، آیه ۱۵۵.
  49. ﴿سَابِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَغْفِرَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ * مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِى كِتَـٰبٍۢ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭ «به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی پیشگام شوید که پهنای آن به پهنای آسمان‌ها و زمین است، برای کسانی آماده شده است که به خداوند و پیامبرانش ایمان دارند، این بخشش خداوند است که به هر کس بخواهد می‌بخشد و خداوند دارای بخشش سترگ است * هیچ گزندی در زمین و به جان‌هایتان نمی‌رسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است» سوره حدید، آیه ۲۱-۲۲.
  50. ﴿قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلْمٍ عِندِىٓ أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِن قَبْلِهِۦ مِنَ ٱلْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةًۭ وَأَكْثَرُ جَمْعًۭا وَلَا يُسْـَٔلُ عَن ذُنُوبِهِمُ ٱلْمُجْرِمُونَ «(قارون می) گفت: تنها برای دانشی که خود داشتم آن را به من داده‌اند، آیا نمی‌دانست که خداوند پیش از او از نسل‌ها کسانی را نابود کرده است که از او توانمندتر و مال‌اندوزتر بوده‌اند؟ و از بزهکاران گناه آنان را نمی‌پرسند» سوره قصص، آیه ۷۸.
  51. ﴿فَإِذَا مَسَّ ٱلْإِنسَـٰنَ ضُرٌّۭ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَـٰهُ نِعْمَةًۭ مِّنَّا قَالَ إِنَّمَآ أُوتِيتُهُۥ عَلَىٰ عِلْمٍۭ بَلْ هِىَ فِتْنَةٌۭ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ «و چون به آدمی گزندی می‌رسد ما را می‌خواند؛ سپس هنگامی که از خویش نعمتی بدو دهیم می‌گوید: جز این نیست که (آن نعمت) برای دانشی (که داشته‌ام) به من داده شده است (چنین نیست) بلکه یک آزمون است امّا بیشتر آنان نمی‌دانند» سوره زمر، آیه ۴۹.
  52. «(ای آدمی!) هر نیکی به تو رسد از خداوند است و هر بدی به تو رسد از خود توست. و (ای محمّد!) ما تو را برای مردم، پیامبر فرستاده‌ایم و خداوند، (شما را) گواه بس» سوره نساء، آیه ۷۹.
  53. منصوری، خلیل، رذایل اخلاقی و راه درمان آن.
  54. ﴿وَلَا يَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ هُوَ خَيْرًۭا لَّهُم بَلْ هُوَ شَرٌّۭ لَّهُمْ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا۟ بِهِۦ يَوْمَ ٱلْقِيَـٰمَةِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَـٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭ «و آنان که در آنچه خداوند به آنان از بخشش خود داده است تنگ‌چشمی می‌ورزند گمان نبرند که این (کار) برای آنها نیک است بلکه برای آنان بد است؛ به زودی در رستخیز آنچه تنگ‌چشمی کرده‌اند چون طوقی گردنگیرشان می‌گردد و میراث آسمان و زمین از آن خداوند است و خداوند» سوره آلعمران، آیه ۱۸۰.
  55. ﴿وَجَحَدُوا۟ بِهَا وَٱسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُلْمًۭا وَعُلُوًّۭا فَٱنظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـٰقِبَةُ ٱلْمُفْسِدِينَ «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.
  56. ﴿وَلَقَدْ عَهِدْنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِىَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُۥ عَزْمًۭا «و ما از پیش به آدم سفارش کردیم اما او از یاد برد و در وی عزمی نیافتیم» سوره طه، آیه ۱۱۵.
  57. «و هر نعمتی دارید از خداوند است سپس هنگامی که گزندی به شما می‌رسد به (درگاه) او لابه می‌کنید» سوره نحل، آیه ۵۳.
  58. منصوری، خلیل، رذایل اخلاقی و راه درمان آن.
  59. «نام برتر پروردگارت را به پاکی بستای!» سوره اعلی، آیه ۱.
  60. «خجسته باد نام پروردگارت آن (خداوند) بشکوه و کرامند» سوره الرحمن، آیه ۷۸.
  61. وسائل الشیعة، ج ۶، ص۳۲۸ و ۳۲۹
  62. «پس نام پروردگار سترگ خویش را به پاکی بستای!» سوره واقعه، آیه ۹۶.
  63. «نام برتر پروردگارت را به پاکی بستای!» سوره اعلی، آیه ۱.
  64. وسائل الشیعة، ج ۶، ص۳۲۸؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، ج ۱۸، ص۲۳۵
  65. وسائل الشیعة، ج ۶، ص۲۹۹
  66. «و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با نمازگزاران نماز بگزارید» سوره بقره، آیه ۴۳.
  67. «ای مریم! پروردگارت را به فروتنی فرمان بر و سجده کن و با نمازگزاران نماز بگزار» سوره آل عمران، آیه ۴۳.
  68. «و هر که در آسمان‌ها و زمین است و سایه‌هایشان خواه و ناخواه سپیده‌دمان و دیرگاه عصرها خدای را سجده می‌برند» سوره رعد، آیه ۱۵.
  69. «هرگز از او فرمان مبر و سجده بگزار و (به خداوند) نزدیکی بجوی!» سوره علق، آیه ۱۹.
  70. «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بی‌گمان این کار جز بر فروتنان دشوار است * همان کسان که می‌دانند به لقای پروردگارشان خواهند رسید و به سوی او باز می‌گردند» سوره بقره، آیه ۴۵-۴۶.
  71. «ای مؤمنان! از شکیبایی و نماز یاری بجویید که خداوند با شکیبایان است» سوره بقره، آیه ۱۵۳.
  72. تحت العقول، ص۴۵۵
  73. کنز العمال، حدیث ۱۸۹۰۷
  74. کنز العمال، ج ۷، حدیث ۱۸۹۷۲
  75. بحار الانوار، ج ۱۷، ص۱۲۷؛ میزان الحکمه، ج ۵، ص۳۶۷
  76. بحار الانوار، ج ۸۲، ص۲۲۷
  77. نهج الفصاحه، ص۲۸۳، حدیث ۱۳۴۳؛ بحار الانوار، ج ۸۲، ص۱۹۳
  78. میزان الحکمه، ج ۵، ص۳۱۸
  79. من لایحضره الفقیه، ج ۱، شماره ۶۳۹
  80. زبدة البیان، ص۸۳ – ۸۴؛ الکشاف، ج ۳، ص۹۹
  81. منصوری، خلیل، رهایی از رذایل اخلاقی با نماز.
  82. «آنچه از این کتاب بر تو وحی شده است بخوان و نماز را بپا دار که نماز از کار زشت و کار ناپسند باز می‌دارد و به راستی یادکرد خداوند (از هر چیز) بزرگ‌تر است و خداوند می‌داند که چه انجام می‌دهید» سوره عنکبوت، آیه ۴۵.
  83. «و آدمی بدی را چنان فرا می‌خواند که نیکی را و آدمی شتابگر است» سوره اسراء، آیه ۱۱.
  84. «بسیاری از اهل کتاب با آنکه حق برای آنان روشن است، از رشکی در درون جانشان، خوش دارند که شما را از پس ایمان به کفر بازگردانند؛ باری، (از آنان) درگذرید و چشم بپوشید تا (زمانی که) خداوند فرمان خویش را (پیش) آورد که خداوند بر هر کاری تواناست * و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و هر خیری که از پیش برای خویش فرستید (پاداش آن را) نزد خداوند خواهید یافت. بی‌گمان خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست» سوره بقره، آیه ۱۰۹-۱۱۰.
  85. نگاه کنید: مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص۳۵۴
  86. «بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند * چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است * و چون خیری بدو رسد بازدارنده است * جز نمازگزاران، * آنان که در نمازهایشان پیگیری دارند» سوره معارج، آیه ۱۹-۲۳.
  87. معارج، آیات ۲۴ تا ۳۵
  88. معارج، آیات ۲۱ تا ۲۵
  89. بقره، آیه ۲۷۷؛ حجر، آیات ۹۷ و ۹۸
  90. بقره، آیه ۲۷۷
  91. طه، آیات ۱۳۱ و ۱۳۲
  92. مریم، آیات ۳۱ و ۳۲؛ اعلی، آیات ۱۱ تا ۱۵
  93. مریم، آیه ۵۹
  94. اعراف، آیه ۲۰۶
  95. مائده، آیه ۱۰۶
  96. مائده، آیه ۱۲؛ مریم، آیه ۵۹
  97. مائده، آیه ۱۰۶؛ هود، آیه ۱۱۴؛ عنکبوت، آیه ۴۵؛ المیزان، ج ۱۱، ص۵۸
  98. مریم، آیه ۵۹
  99. بقره، آیات ۴۵ و۴۸ و ۱۷۷؛ مدثر، آیات ۴۲ و۴۳؛ اعلی، آیات ۱۱ تا ۱۴
  100. بقره، آیات ۴۵ و۱۵۳؛ طه، آیه ۱۳۲
  101. طه، آیه ۱۳۲
  102. «و خانواده‌ات را به نماز فرمان ده و بر آن شکیب کن، ما از تو روزی نمی‌خواهیم که خود، تو را روزی می‌دهیم و سرانجام (نیک) برای پرهیزگاری است» سوره طه، آیه ۱۳۲.
  103. زبدة البیان، ص۸۳ – ۸۴؛ الکشاف، ج ۳، ص۹۹
  104. منصوری، خلیل، رهایی از رذایل اخلاقی با نماز.
  105. جامع‌السعادات، نراقی، ج ۱، ص۳۹۴
  106. مائده، آیات ۸۲ تا ۸۵
  107. سوره اعراف، آیه ۱۲
  108. سوره اعراف، آیه ۱۳
  109. مائده، آیات ۸۲ تا ۸۴
  110. مائده، آیه ۵۴
  111. فرقان، آیه ۶۳
  112. مائده، آیه ۸۲
  113. مائده، آیات ۸۲ تا ۸۵
  114. منصوری، خلیل، تواضع گامی برای رهایی از رذایل.
  115. مائده، آیات ۸۲ و ۸۳
  116. سجده، آیه ۱۵ و نیز اعراف، آیه ۲۰۶ و نحل، آیه ۴۹ و انبیاء، آیه ۱۹
  117. مائده، آیات ۸۲ و ۸۳
  118. سجده، آیه ۱۵
  119. حجرات، آیات ۳ و ۴
  120. کهف، آیه ۶۶
  121. مائده، آیه ۵۴ و انعام، آیه ۵۴
  122. فرقان، آیه ۶۳
  123. تحف العقول، ص۴۸۹
  124. منصوری، خلیل، تواضع گامی برای رهایی از رذایل.