سیره فرهنگی امام کاظم

فضای علمی و فرهنگی عصر امام کاظم(ع)

در عصر عباسی زمینه مناسبی برای ظهور و بروز بیشتر فرهنگ‌های مختلف یونانی، ایرانی پدید آمد. نهضت ترجمه وارد جهان اسلام گردید و دانشمندانی ایرانی به دستگاه خلافت عباسی راه یافتند و بر وضعیت علمی و فرهنگی جامعه عصر عباسی تأثیر فراوانی نهادند[۱].

بی‌تردید امامان معصوم(ع) می‌توانستند در شکل دهی و توسعه علمی و فرهنگی جوامع اسلامی نقش بسیار پررنگی ایفا کنند؛ اما تلقی صرف سیاسی توسط حاکمان اموی و عباسی از این منابع عظیم علم و فرهنگ و بی‌توجهی، بلکه کنار گذاشتن این میراث باعظمت از سوی خلفا و رفتارهای کینه توزانه آنان نسبت به اهل بیت(ع) و ممانعت از نقش علمی - فرهنگی امامان شیعه باعث افول وضعیت علمی و فرهنگی جامعه اسلامی شد.

ممنوعیت فعالیت رسمی اهل بیت(ع) در حوزه‌های فرهنگی و دسترسی نداشتن مردم به فرهنگ اصیل اسلامی، موجب رشد فرهنگ یونانی و ایرانی و تحقیر فرهنگ عربی اسلامی رایج شد. در مقابل این نفوذ فرهنگی، نهضتی به نام «نهضت شعوبی‌گری»، برای تقابل با فرهنگ‌های غیرعربی پدید آمد که کم کم سر از تعالیم بدعت‌آموزی در آورد و موجب رواج کفرآلود زندقه شد.

با توجه به قیام‌های مهمی که در عصر مهدی عباسی اتفاق افتاد، دستگاه عباسی به شدت مراقب امام(ع) بود[۲]. امام در سراسر دوران امامت خود (۱۴۸-۱۸۳ق) با تدبیر و لطافتی خاص تلاش می‌کرد که حساسیت دستگاه خلافت عباسی را تحریک نکند تا بتواند روش علمی و سیره فرهنگی امام صادق(ع) را دنبال کند[۳].

تبیین معارف و احکام

هرچند اصل و ارکان تشیع برای بزرگان و رهبران شیعه معلوم و تبیین شده بود، اما در قرن دوم هجری هنوز مسائل فراوانی وجود داشت که امامان معصوم(ع) و شاگردان آنان بایستی تلاش می‌کردند تا ابعاد موضوعات مختلف روشن شود. این حرکت علمی از زمان امام سجاد(ع) و به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) انجام شده بود که بایستی به وسیله امامان بعدی و اصحاب بزرگ آنان تکمیل و منقح می‌شد. بر این اساس، امام کاظم(ع) با توجه به تنگناهای خاص سیاسی که در آن قرار داشت در تبیین معارف و مسائل کلامی و فرهنگ تشیع تلاش نمود که به برخی اشاره می‌شود[۴].

جایگاه امامت و ترویج فرهنگ غدیر

بی‌تردید رسالت رسول خدا(ص) با امامت جانشینان آن حضرت به کمال رسید؛ به همین جهت مسئله تبیین جایگاه امامت همواره مورد توجه ائمه اطهار(ع) بوده و آنان در صدد تبیین این جایگاه برآمدند. اهمیت مسئله امامت سبب شد بسیاری از علویان و حتی عباسیان، مدعی امامت، جانشینی و مرجعیت علمی شوند. امام کاظم(ع) با تبین جایگاه امامت، و شئون امام و بیان انحراف فرقه‌های دیگر، عقاید صحیح توحیدی را درباره امامت ترویج می‌کرد. آن حضرت در نفی گروه‌های انحرافی می‌فرمود نه به سوی مرجئه، نه قدریه، نه زیدیه، نه متعزله و نه خوارج بروید، بلکه به سوی من بیایید[۵].

گستره روایات ائمه اطهار(ع) در تبیین جایگاه امامت به آن اندازه است که مباحث گوناگونی مانند علم امام، شئون امام، مقامات، صفات و ویژگی‌های امام را در خود جای داده است. امام کاظم(ع) در تبیین جایگاه امامت با تکیه بر قرآن و فرهنگ‌سازی برای فهم این جایگاه در تفسیر آیه شریفه ﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ...[۶] فرمود: هنگامی که به بیعت شکنان غدیر گفته می‌شود با شکستن بیعت در زمین فساد نکنید می‌گویند: ما اصلاح کننده هستیم، در ظاهر خود را به دین محمد(ص) پایبند نشان می‌دهند، ولی در باطن طبق شهوات خود عمل می‌کنند. تأکید امام کاظم(ع) بر اقامه نماز در مسجد غدیر و بیان فضیلت عظیم و اینکه پدرم همیشه به آن امر می‌فرمود[۷] و سپس بیان کرامات و معجزات پیرامون غدیر تلاشی است برای فرهنگ غدیر و جایگاه مهم آن. همچنین بر پایه تفسیر امام از آیه شریفه ﴿وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ...[۸] آن حضرت ائمه اطهار(ع) را مصداق مؤمنانی دانست که اعمال و کردار دیگران بر آنان عرضه می‌شود[۹].[۱۰]

معرفی صحیح اهل بیت(ع)

این مسئله می‌تواند در امتداد بحث امامت و جایگاه اهل بیت باشد. شکی نیست که بخشی از محبوبیت علویان به جهت انتساب آنان به رسول خدا(ص) است، بنابراین، دشمنان اهل بیت، اعم از امویان و عباسیان سعی در انحراف اذهان عمومی از انتساب علویان به رسول خدا(ص) داشتند. طرح مسئله وراثت عباس از پیامبر(ص) از سوی عباسیان در راستای تحت الشعاع قرار دادن انتساب علویان به رسول خدا(ص) بود. برای همین منظور، هارون از امام کاظم(ع) پرسید: رسول خدا(ص) فرزند پسر نداشت و شما از فرزندان دختر او هستید، چطور ادعا می‌کنید که از فرزندان اویید؟ امام کاظم(ع) با استناد به آیه ۶۱ سوره آل عمران که از امام حسن و امام حسین(ع) به ﴿أَبْنَاءَنَا تعیبر می‌کند و آیه ۸۵ سوره انعام که عیسی را فرزند ابراهیم می‌شمارد، هارون را مجاب کرد که انتساب علویان به رسول خدا(ص) بر پایه آموزه‌های الهی قرآن بوده و درست است[۱۱].[۱۲]

ترویج فرهنگ انتظار

انتظار ظهور و فرج از مختصات باورهای شیعی است و ظاهراً معنای آن نیز داشتن آمادگی برای فداکاری در کنار امام(ع) است. اصل «انتظار فرج»، از یک اصل کلی اسلامی و قرآنی دیگر، یعنی اصل «حرمت یأس از روح الله» استنتاج می‌شود. از این رو، «انتظار» از برترین عبادت‌ها شمرده شده است[۱۳].

با توجه به این اصل امام کاظم(ع) با نویدهای خاص و مشخص انتظار که تعهدآور و تحرک بخش بودند، به آنان امید می‌داد. آن حضرت در راستای امیدبخشی می‌فرمود: «خوشا به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائم، به ریسمان ولای ما چنگ می‌زنند و بر دوستی ما و دشمنی دشمنان ما ثابت قدم می‌مانند؛ آنان از ما و نیز ما از آنانیم. به امامت ما خشنودند و ما به پیروی آنان خرسندیم. خوشا به حال آنان، به خدا سوگند آنان روز قیامت، در مرتبه ما و با ما خواهند بود»[۱۴].[۱۵]

احیای فرهنگ کار و ترویج فرهنگ انفاق

یکی از اقدامات اجتماعی امام کاظم(ع) احیای فرهنگ کار و رسیدگی به امور نیازمندان از دسترنج خود بود. آن حضرت کار و تلاش را دوست داشت و آن را مایه عزت مردمان می‌دانست و مردم را به کار کردن تشویق می‌کرد[۱۶]. آن حضرت خود نیز کار می‌کرد و از درآمد آن به مسلمانان نیازمند کمک می‌کرد[۱۷]. بر پایه برخی گزارش‌ها، یک روز امام کاظم(ع)، در مزرعه خود مشغول کار بود و از سر و صورت آن حضرت عرق می‌ریخت که علی بن أبی حمزه نزد ایشان آمد و با دیدن تلاش سخت امام کاظم(ع) به نشانه تعجب از آن حضرت پرسید: چرا کار را به کارگران خود واگذار نمی‌کنید؟ حضرت در پاسخ فرمود: کار و تلاش سیره انبیا، اوصیا و صالحان است؛ افرادی مانند رسول خدا(ص)، امیرمؤمنان(ع) و همه پدرانم با دستان خود در زمین‌های کشاورزی کار می‌کردند در حالی که آنان از من و پدرم بهتر بودند[۱۸].

صدقات پنهان و آشکار امام کاظم(ع) از دسترنج خویش، زبانزد خاص و عام بود. آن حضرت در جاهای مختلف و به صورت پراکنده سرمایه‌گذاری می‌کرد و سود حاصل از آن را یکجا گرد می‌آورد[۱۹] و از ثمره کار خویش، زرها را در کیسه‌های دویست، سیصد، چهارصد دیناری می‌گذاشت و آنها را در میان نیازمندان اهل مدینه تقسیم می‌کرد[۲۰]. این انفاق چنان شهره شده بود که ضرب المثل مردم بود که به تعجب می‌گفتند: کسی از کیسه‌های موسی بن جعفر برخوردار باشد و از فقر شکایت کند؟![۲۱].

آن حضرت افزون بر کمک به دیگران، برخی زمین‌های خود را برای فعالیت فرزندانشان به آنان واگذار کرد؛ از جمله مزرعه‌ای به نام «یسیره» بود که امام کاظم(ع) آن را به فرزندش احمد بخشید تا با کار کردن در آن بتواند امرار معاش کند[۲۲].[۲۳]

امام کاظم(ع) و جریان‌های فکری و فرقه‌های انحرافی

از جمله مهم‌ترین منابعی که به فرقه‌های اسلامی و به خصوص فرقه‌های شیعی در عصر امام کاظم(ع) پرداخته‌اند، سه کتاب فرق الشیعه، اثر نوبختی و المقالات و الفرق، از سعد بن عبدالله اشعری و کتاب الملل و النحل شهرستانی است.

شهرستانی فرقه‌های اسلامی در عصر امام کاظم(ع) را به چند دسته کلی امامیه، زیدیه، اسماعیله و غالیان تقسیم می‌کند که هر کدام دارای انشعابات درونی بسیاری هستند؛ اما منابع شیعی، مانند نوبختی و اشعری، فرقه‌های شیعی را در عصر امام کاظم(ع) شامل امامیه، زیدیه[۲۴]، اسماعیلیه[۲۵]، غالیان، ناووسیه[۲۶]، فطحیه[۲۷]، مبارکیه، سمطیه[۲۸]، خوارج، سلیمانیه، و صالحیه (بُتْرِیَّة)[۲۹]، و جارودیه[۳۰] می‌دانند.

تعداد فرقه‌های ذکر شده با واقعیات تاریخی عصر امام کاظم(ع) منطبق نیست و ذکر تعداد فرقه‌ها به شکل مزبور بیشتر متأثر از حدیث افتراق امت به ۷۲ یا ۷۳ فرقه است. در حالی که بسیاری از این فرقه‌ها عمر مستعجل و زودگذری داشتند و در اندک مدتی از میان رفتند و فقط نامی از آنها باقی مانده است[۳۱].

امام کاظم(ع) در برابر هجوم فرهنگی و اعتقادی عباسیون

از نگاه فرهنگی عصر امام کاظم(ع) را باید عصر بدعت‌ها نامید، وقتی امام که هدایتگر امت است در زندان و تبعید و محاصره شدید باشد مردم چه مسیری را طی می‌‌کنند؟ جز اینکه گروه گروه به دام عقاید پوچ می‌غلطند؟

امام کاظم(ع) در برابر دو موج مسموم قرار گرفته بود، از طرفی بدعت‌ها و افکار انحرافی که زایده تساهل و تسامح نظام حاکم بود، جامعه را فرا گرفته بود و از طرف دیگر حاکمان جور عباسی دست امام را از هر گونه فعالیت بسته بودند! این جامعه به کجا می‌رود؟

در مناقب شهرآشوب آمده در شرایطی که بدعت‌ها در عصر امام کاظم(ع) همه جا را فرا گرفته بود، منصور عباسی بخشنامه‌ای به فرماندار مدینه ارسال کرد و دو ماده در این بخشنامه بود، ۱. ترویج هرگونه فتوا و نمونه‌های فکری امام شیعه برای مردم ممنوع است. ۲. تبلیغ فتوا و نمونه‌های فکری و مذهب «مالک» آزاد است.

حرکت‌های فکری الحادی در آغاز دوران عباسی پیدا شد و در این عصر عقاید و اصولی در بین مردم منتشر گردید که قبلاً سابقه نداشت. مردم را به بی‌بندوباری دعوت می‌کرد و جمعی از افراد ساده‌لوح آن اصول را پذیرفتند و بدون هیچ قید فکری و هدایت الهی به راه خود ادامه دادند و تساهل و تسامح خلفای عباسی نتیجه‌اش لغزش‌های فکری و اعتقادی بود.

عصر امام کاظم(ع) عصر اوج‌گیری تفکری است که صاحبان افکار انحرافی تجسم پروردگار را مطرح می‌ساختند و انحرافی را در فرهنگ اعتقادی جامعه به بار می‌آوردند و بعد از امام صادق(ع)، امام کاظم(ع) تمام همت خود را مصروف مبارزه با چنین مشکل عظیمی نمود و به تهذیب و ترویج احادیث صحیح از پیامبر از طریق پدران و اجداد خویش که مورد تأیید تمام علما و راویان حدیث بوده‌اند پرداخت.

افکار و عقاید رایج آن روز شامل:

  1. احزاب ضد خداپرستی.
  2. دسته‌جات داخلی مسلمان‌ها که عقاید هر دو دسته با اساس دین و مذهب تضاد داشتند.

ظهور اهل خرافه و کارپردازان اوهام در عصر امام کاظم(ع) قوت گرفته بود که بعضی از آنها عبارتند از:

  1. ملحدین «قائل به تجسم بودند».
  2. فطحیه «که عبدالله افطح را امام می‌دانستند».
  3. سحطی «امامت یحیی بن ابی محیط را پذیرفته بودند».
  4. خطابی «ابوالخطاب محمد را امام می‌دانستند».
  5. ناووسی معتقد بودند امام صادق(ع) وفات نکرده او قائم است و همان مهدی موعود می‌باشد.
  6. اسماعیلی که اسماعیل فرزند امام صادق(ع) را امام می‌دانستند.
  7. قرامطی به امامت اسماعیل معتقد بودند.
  8. غلات گمان می‌کردند که امامان خدا هستند.
  9. خلقت قرآن، که می‌‌گفتند قرآن خلق شده است.

فشار سیاسی عباسیان در دوره‌ای آغاز شد که پیش از آن امام باقر(ع) و صادق(ع) با تربیت شاگردان فراوان بنیه علمی و حدیثی شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشی عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند. امام کاظم(ع) پس از این دوره در مرکز این فشارها قرار گرفت، در عین حال رسالت ایشان آن بود تا در این حرکت علمی، توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کنند. طبعاً عباسیان نمی‌توانستند تشکلی به نام شیعه را با رهبری امام بپذیرند، این مهمترین عاملی بود که آنها را وادار کرد تا امام را تحت فشار بگذارند.

در میان انبوهی از فشارهای سیاسی حاکمان عباسی که دست امام را بسته بود، جنبش‌های فکری ویرانگر مانند اندیشه زنادقه و امثال آن ‌که ارکان دین و هدم اسلام را نشانه رفته بودند در تمام سرزمین‌های اسلامی گسترش یافته بود. تلاش آنها این بود که فلسفه اخلاق اسلامی را بی‌فایده و عبث وانمود کنند و همه ادیان را انکار کنند و مردم را به ارتکاب کارهای خلاف و بازی با آداب و رسوم و درهم ریختن قوانین اجتماعی وادار نمایند و امام صادق(ع) و کاظم(ع) عهده‌دار مقابله با این اصول انحرافی و انکار آنها به وسیله ادله علمی بودند.

امام کاظم(ع) در ده سال عصر مهدی عباسی زیربنای یک انقلاب فکری را بنا نهاد و با تربیت شاگردان برجسته خود پرچم مبارزه در این نبرد عقیدتی را به دوش گرفته و به محو اندیشه‌های مهاجم و ردّ شبهات ملحدان و نجات مسلمین از چنگ آنها پرداخت.

امام کاظم(ع) در عصر هارون در دو جبهه باید مبارزه کند، هم با خباثت و شرارت هارون مبارزه کند و مردم را از حوزه خلافت او فاصله دهد و هم با امواج فکری منحرفان و مسلک‌های باطل مقابله کند و لذا امام دست به یک فعالیت عمیق و ریشه‌دار می‌زند و آن تعلیم و تربیت و برقراری روابط منظم در بین پیروان خود و ایجاد یک محیط همکاری و همفکری بود. راوی از امام سؤال می‌کند: «أَيُّهَا الْعَالِمُ أَخْبِرْنِي أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ؟ قَالَ(ع): مَا لَا يُقْبَلُ عَمَلٌ إِلَّا بِهِ؛ فَقَالَ: وَ مَا ذلِكَ؟ قَالَ: الْإِيمَانُ بِاللَّهِ الَّذِي‏ هُوَ أَعْلَى الْأَعْمَالِ دَرَجَةً»[۳۲].

کدام‌یک از اعمال در نزد خداوند از همه بهتر است؟ فرمود: آن عملی که قبولی و پذیرش سایر اعمال بستگی به آن دارد؟ پرسید: آن چیست؟ امام کاظم(ع) فرمود: ایمان به خدا که از عالی‌ترین اعمال می‌باشد. امام ایمان به خدا را مطرح می‌کند تا ایمان به خلیفه را در دل‌ها سست کند و مردم خود را به سفره خلفا نفروشند.

خلفا با شناخت از جایگاه و منزلت امام کاظم(ع) سعی می‌کردند علمای خودفروخته را به دربار خود مقرب کنند تا با میدان دادن به آنها شاید بتوانند چهره امام را کم‌رنگ جلوه دهند. مهدی عباسی گروهی از علمای دروغگو را به دربار خود راه داده بود، این علمای غیرمتعهد ستمگران را تأیید می‌کردند و به آنها لقب‌ها و اوصاف نیک می‌دادند، تا به آنها نزدیک شده و دنیای خود را آباد نمایند. عمده القاب خلفای جور بنی‌عباس مثل الراضی بالله... را همین روحانیون درباری دنیا طلب سربخشی می‌کردند.

اینها کسانی مثل ابومعشر سندی و غیاث بن ابراهیم بودند که عشق مهدی را به کبوتر بیان کرده و از ابوهریره نقل کرده: «مسابقه جز با حیوانات سواری و یا تیراندازی و یا کبوتربازی ممنوع است» و خلیفه با علم به اینکه آن عالم خودفروخته به رسول خدا دروغ بسته است ده هزار درهم به او صله می‌دهد، به این ترتیب خلیفه به حرکت جعل حدیث نیرو می‌دهد، چون برای اغفال مردم به این چهره‌ها نیاز دارد.

یکی دیگر از لبه‌های تیز خلفای عباسی علیه امامت شیعه، صرف اموال در راه نکوهش علویون بود. مهدی عباسی اموال زیادی را در راه نکوهش اهل‌بیت و کاستن مقام ایشان صرف کرد. گروهی از شعرای جیره‌خوار وقتی که فهمیدند وسیله پیشرفت آنها نکوهش اهل‌بیت پیامبر و زیاده‌روی در مذمت آنهاست، شروع به دروغ‌پردازی در هجو ایشان کردند و از جمله این خودفروختگان «بشار بن برد» معروف به زندقه و الحاد است که بر مهدی عباسی وارد شد و قصیده‌ای را در این باره سرود: مَا لِلنِّسَاءِ مَعَ الرِّجَالِ فَرِيضَةٌ *** نَزَلَتْ بِذَلِكَ سُورَةُ الْأَنْعَامِ

در سوره انعام هیچ چیزی که اشاره به این مطلب باشد «ارث پیامبر» وجود ندارد، بلکه راجع به ارث حکمی در آن نیست. مهدی پس از شنیدن این اشعار به خاطر تشویق این شاعر و دیگر خودفروختگان بر نکوهش اهل‌بیت دستور داد ۷۰ هزار درهم به او دادند. همین که امام کاظم(ع) قصیده بشار را شنید سخت متأثر شد و آن شب را با نگرانی و ناراحتی خوابید و شنید که هاتفی غیبی اشعاری را در برابر اشعار بشار می‌خواند: أَنَّى يَكُونُ وَ لَا يَكُونُ وَ لَمْ يَكُنِ *** لِلْمُشْرِكِينَ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ کجا می‌شود؟ ممکن نیست و نشدنی است که به مشرکان آثار اسلامی مترتب شود.

وقتی این روش مهدی در بین مردم شایع شد، شعرا با هجو گفتن اهل‌بیت خود را به خلفا نزدیک کردند. از جمله مروان بن ابی حفص که در حضور مهدی این قصیده را سرود که می‌گوید: هَلْ تَطْمِسُونَ مِنَ السَّمَاءِ نُجُومَهَا *** بِأَكُفِّكُمْ أَوْ تَسْتُرُونَ هِلَالَهَا یعنی آیا شما از آسمان نور ستارگان را با دست‌هایتان می‌توانید خاموش کنید و یا مهتاب آن را می‌توانید بپوشانید؟ همین که مهدی این اشعار را شنید از خود بیخود شد و رو به او کرد گفت: این اشعار چند بیت است؟ گفت: صد بیت! دستور داد صد هزار درهم به او دادند و به او گفت: این نخستین باری است که به شاعری در خلافت عباسی اینقدر جایزه می‌دهم[۳۳].

امام کاظم(ع) متقابلاً در برابر این موج سیاسی فرهنگی مسموم، پیوندهای سیاسی و اجتماعی حزب شیعه را تشکل داد. حزب شیعه با رهبری امام به ایجاد شعبات و کمیته‌های مخصوص آغاز شد. ریاست هر گروه به دست فرد شایسته‌ای سپرده گردید که «الداعی» خوانده می‌‌شد[۳۴].

پیروان امامت در آن عصر با تلاش فرهنگی به جنگ هجوم فرهنگی می‌‌رفتند، در آن روزگار شعر و شعار را بر دیوارها مشاهده می‌کنیم.

در کتاب منتخب الاثر آمده: ذوالنون مصری گفت: در یکی از سفرهایم رسیدم به تماشای ساختمان‌ها، سنگی بود چشمم به نوشته‌ای افتاد که بر روی سنگ‌ها کنده‌اند، خواندم چنین نوشته بود: أَنَا اِبْنُ مِنًى وَ الْمَشْعَرَيْنِ‌ وَ زَمْزَمَ *** وَ مَكَّةَ‌ وَ الْبَيْتِ الْعَتِيقِ‌ الْمُعَظِّمِ وَ جَدِّيَ النَّبِيُّ الْمُصْطَفَى وَ أَبِي الَّذِي *** وَلاَيَتُهُ فَرْضٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ اُمِّيَ الْبَتُولُ‌ الْمُسْتَضَاءُ بِنُورِهَا *** إِذَا مَا عَدَدْنَاهَا عَدِيلَةَ مَرْيَمِ وَ سِبْطَا رَسُولِ اللَّهِ عَمِّي وَ وَالِدِي *** وَ أَوْلاَدُهُ الْأَطْهَارُ تِسْعَةُ أَنْجُمٍ مَتَى تَعْتَلِقْ مِنْهُمْ بِحَبْلِ وَلاَيَةٍ *** تَفُزْ يَوْمَ يُجْزَ الْفَائِزُونَ وَ تُنْعَمْ أَئِمَّةُ هَذَا الْخَلْقِ بَعْدَ نَبِيِّهِمْ *** فَإِنْ كُنْتَ لَمْ تَعْلَمْ بِذَلِكَ فَاعْلَمِ أَنَا الْعَلَوِيُّ الْفَاطِمِيُّ الَّذِي اِرْتَمَى *** بِهِ الْخَوْفُ وَ الْأَيَّامُ بِالْمَرْءِ تَرْتَمِي فَضَاقَتْ بِيَ الْأَرْضُ الْفَضَاءُ بِرُحْبِهَا *** وَ لَمْ أَسْتَطِعْ نَيْلَ السَّمَاءِ بِسُلَّمٍ فَأَلْمَمْتُ بِالدَّارِ الَّتِي أَنَا كَاتِبٌ *** عَلَيْهَا بِشِعْرِي فَاقْرَأْ إِنْ شِئْتَ وَ اُلْمُمْ وَ سَلِّمْ لِأَمْرِ اللَّهِ فِي كُلِّ حَالَةٍ *** فَلَيْسَ أَخُو الْإِسْلاَمِ‌ مَنْ لَمْ يُسَلِّمْ[۳۵] ذوالنون گفت: فهمیدم از این اشعار که نویسنده آن یکی از اولاد علی است که از ترس حکومت وقت فرار کرده است. این جریان در زمان خلافت هارون الرشید بود، بالاخره از ساکنین آن خانه‌ها که از نژاد قبط اول بودند پرسیدم نویسنده این اشعار را می‌شناسید؟ گفتند: نه به خدا! فقط یک روز او میهمان ما بود بر ما وارد شد از او پذیرایی کردیم، فردا صبح این اشعار را نوشت و رفت.

فعالیت امام و پیروانش در راستای برانگیختن مردم علیه حکومت عباسی و آشکار ساختن جنایات و منویات شوم خلیفه وقت بود و در درجه دوم افکار عمومی را متوجه امام عصر خود می‌نمودند و به یاری حضرتش می‌خواندند. کوشش پیروان مکتب امام به صورت شعر و شعار و انقلابات دنباله‌دار در گوشه و کنار کشور اسلامی به چشم می‌خورد[۳۶].

روش امام کاظم(ع) در برابر جریان‌ها و فرقه‌های مذهبی

بعد از شهادت امام صادق(ع) فرقه‌های نوپیدای اسماعیلیه، فطحیه، مبارکیه، سمطیه، واقفیه و ناووسیه، تنها فرقه‌های پدید آمده در میان شیعیان بودند. البته فرقه‌های غلات[۳۷] و زیدیه پیش از زمان آن حضرت وجود داشتند و در عصر آن حضرت نیز از فرقه‌های فعال شیعی محسوب می‌شدند. امام کاظم(ع) نیز در مواجهه با فرقه و جریان‌های مذهبی پدیدارشده ضمن ادامه حرکت علمی پدر خود، البته با تحرک و پویایی کمتر، به ترسیم خطوط صحیح اندیشه‌های شیعی پرداخت و اندیشه‌های باطل فرقه‌های نو پیدا را برملا ساخت و به بسیاری از شبهات برساخته این فرقه‌ها را پاسخ داد.

به رغم رفتارهای مهرآمیز امام کاظم(ع) با فرقه‌های مختلف اسلامی، گاهی آنان امام(ع) را می‌آزردند و به او ناسزا می‌گفتند؛ ولی امام(ع) نه تنها هرگز موضع خصمانه‌ای در مقابل آنان اتخاذ نمی‌کرد، بلکه آنان را با احسان خود می‌نواخت و سعی در برخوردی مناسب و علمی با آنها داشت[۳۸]. به هر حال، مواضع امام با فرقه‌ها به اختصار چنین است[۳۹].

امام کاظم(ع) و زیدیه

از جمله فرقه‌های مهم شیعی عصر امام کاظم(ع) زیدیه است که به لحاظ عِده و عُده، جمعیت زیادی داشتند و قیام‌های مهمی مانند قیام صاحب فخ، قیام یحیی و ادریس ـ پسران عبدالله ـ در عصر امام کاظم(ع) توسط آنان انجام یافت.

همان طور که دانسته شد در بعد سیاسی و نظامی امام کاظم(ع) زیدیه را تأیید نکرد و در بعد فکری فرهنگی هم با آنان در مسائل مهمی از جمله امامت[۴۰]اختلاف داشتند. مهم‌ترین اختلاف زیدیان با شیعیان در باب امام‌شناسی موضوع شرط قیام مسلحانه در هر شرایط برای امام بود که از آن به قائم بالسیف یاد می‌شود. از نظر فقهی نیز اختلافات زیادی بود. روش زیدیان گاه موجب افشای اسرار و گرفتاری شیعیان می‌شد، چنان که شخصی به نام ابن مفضل در زمان خلافت مهدی عباسی با نوشتن کتابی درباره فرق مذهبی و فاش کردن باورهای شیعه موجب سختگیری خلیفه عباسی بر شیعیان شد[۴۱]. بنابراین، یکی از مشکلات و چالش‌های مهم امام کاظم(ع) در خصوص مقابله با زیدیه بود[۴۲].

امام کاظم(ع) و اسماعیلیه

اسماعیلیه از فرقه‌هایی است که مدعی امامت اسماعیل و سپس محمد بن اسماعیل شدند. ادعای آنان بر اساس امامت پسر بزرگ بود و از آنجا که اسماعیل در زمان پدر از دنیا رفته بود و امام صادق(ع) هم بارها هنگام تشییع جنازه او را نشان می‌داد تا شبهه‌ای در مرگ او نباشد[۴۳]، اما برخی منکر مرگ او و اسماعیل را امام غائب شمردند. برخی نیز مرگ اسماعیل را پذیرفتند، اما بر اساس جایز نبودن امامت دو برادر به جز حسنین(ع) امامت امام کاظم(ع) را نپذیرفتند و به امامت محمد بن اسماعیل معتقد شدند[۴۴]. گروه اول را اسماعیلیه خالصه گویند که منقرض شدند و گروه دوم را مبارکیه و قرامطه[۴۵].

این فرقه به دلیل استمرار آن تا قرن‌های بعد و حتی تا کنون مشکل اصلی امام کاظم(ع) بود که سبب انشعاب شیعه شد. علاوه بر ابطال این فرقه از سوی امام صادق(ع) با توجه به رد اسماعیل[۴۶] و نیز دلایلی که برای امامت امام کاظم(ع) از آن حضرت صادر شده است، امام کاظم(ع) نیز برای ابطال ادعای آنان کرامات و معجزاتی صادر نمودند[۴۷].

امام کاظم(ع) و فطحیه

فطحیه یا أفطحیه از گروه‌های شیعه بودند که به امامت عبدالله، پسر امام جعفر صادق(ع)، ملقب به افطح (چون سر و یا پای او پهن بود) معتقد بودند. او با نقل این روایت از قول پدرش که: «امامت هر امام به پسر بزرگ او منتقل می‌شود»[۴۸] ادعای جانشینی کرد؛ زیرا پس از اسماعیل که در زمان حیات امام صادق(ع) از دنیا رفته بود او پسر بزرگ امام صادق(ع) به شمار می‌رفت. بر اساس این شبهه، عده‌ای را دور خود جمع نمود، اما ادعای او دوام چندانی نیافت و عبدالله هفتاد روز پس از شهادت امام صادق(ع) از دنیا رفت و چون فرزند و جانشینی نداشت، پیروان او به امامت امام کاظم(ع) بازگشتند[۴۹] و بدین‌سان عمر این فرقه در اندک مدتی به پایان رسید. برخی نیز با استناد به اینکه امامت دو برادر تنها منحصر به حسنین(ع) است و یا از عبدالله سؤالات حلال و حرام کردند و او نتوانست پاسخ دهد از او رویگردان شده به امام کاظم(ع) بازگشتند[۵۰].

گرچه این فرقه برای شیعیان سبب تشتت و شبهه را فراهم نمود و از این ناحیه اسباب زحمتی برای امام کاظم(ع) در آغازین امامت او شد، اما این فرقه به دلیل عمر کوتاه و دلایل روشن انحراف و بطلان آن چندان مشکلی برای امام کاظم(ع) به وجود نیاورد. آن حضرت در برخورد با عبدالله و ادعای او فرمودند: او می‌خواهد که خدا عبادت نشود[۵۱]. این فرمایش امام از انحراف عمیق او خبر می‌دهد. امام کاظم(ع) برای ابطال ادعای عبدالله افطح آتشی افروخت و ساعتی در وسط آن نشست و با مردم سخن گفت؛ سپس برخاست و به عبدالله فرمود: اگر تو هم امامی، چنین کن و از آتش بیرون آمد[۵۲].[۵۳]

امام کاظم(ع) و مقابله با غلات

جریان غلات از مهم‌ترین جریان‌های غیر عقلانی در میان مذاهب اسلامی است؛ از این رو، به طور کلی امامان شیعه(ع) علیه غلات موضع‌گیری کرده و به رد نظریات آنان می‌پرداختند[۵۴]. افکار غالیانه موجب رنجش ائمه(ع) می‌شد و آنان به پیروان خود دستور می‌دادند با غالیان نشست و برخاست و مصافحه نکنند، هم خوراک نشوند، ازدواج نکنند و با آنان در ارث شریک نشوند[۵۵]. مقصود از این دستورها بیرون راندن غلات از جمع پیروان خود و خنثی کردن اندیشه‌های آنان در میان شیعه و تطهیر شیعیان از افکار و اعمال غلات و گرفتن بهانه از دست دشمن بود.

غلات از عمل به وظایف دینی کوتاهی کرده و تنها شناخت امام را برای دینداری کافی می‌دانستند و سعی در اشاعه احادیث دروغین و جذب پیروان اهل بیت(ع) داشتند[۵۶]. بر پایه روایتی، امام کاظم(ع) ایمان اهل غلو را ایمانی غیر واقعی دانسته است[۵۷]. خطر برخی غلات مانند محمد بن بشیر و سخنان غلوآمیز او به حدی بود (ادعای خدایی برای امام کاظم(ع) و نبوت برای خود)[۵۸] که امام او را نفرین و لعن و مهدور الدم اعلام کرد[۵۹].

تلاش امام کاظم(ع) بر آن بود تا از ورود افکار غالیانه داخل اندیشه‌های شیعی جلوگیری کند؛ لذا هنگامی که عیسی بن شَلَقان از آن حضرت درباره ابوالخطاب، یکی از غلات، سؤال کرد حضرت فرمود: ایمان ابوالخطاب عاریه‌ای بود که خداوند از او سلب کرد[۶۰]. آن حضرت او را از دایره ایمان خارج کرد تا تردیدی در تزویر و نادرستی افکار غالیان باقی نماند[۶۱].

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. مکی، تمدن اسلامی در عصر عباسیان، ترجمه سپهری، ص۳۰۷-۳۱۵.
  2. ر.ک: جاسم حسین، غیبت امام دوازدهم، ص۱۹- ۲۲.
  3. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۳۷.
  4. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۳۸.
  5. مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۷، ص۲۹۲.
  6. «و چون به ایشان گفته شود در زمین تباهی نورزید می‌گویند جز این نیست که ما مصلحیم» سوره بقره، آیه ۱۱.
  7. اصول کافی، ج۴، ص۵۶۶؛ صدوق، کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹.
  8. «و بگو (آنچه در سر دارید) انجام دهید، به زودی خداوند و پیامبرش و مؤمنان کار شما را خواهند دید و به سوی داننده پنهان و آشکار بازگردانده خواهید شد و او شما را از آنچه انجام می‌داده‌اید آگاه خواهد ساخت» سوره توبه، آیه ۱۰۵.
  9. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۶، ص۱۱۲.
  10. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۳۸.
  11. خواند میر، مآثر الملوک، ص۷۲.
  12. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۳۹.
  13. صدوق، کمال الدین و اتمام النعمة، ص۳۶۱؛ خزاز قمی، کفایة الاثر، ج۲، ص۵۲۴؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۲۴۰.
  14. خزاز قمی، کفایة الاثر، ص۲۷۰؛ طبرسی، اعلام الوری، ج۲، ص۲۴۰؛ اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۵۲۴.
  15. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۴۰.
  16. کلینی، کافی، ج۵، ص۱۴۹؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲.
  17. مجلسی، بحارالأنوار، ج۴۸، ص۱۰۲.
  18. کلینی، کافی، ج۵، ص۷۵؛ صدوق، ثواب الاعمال، ص۲۶۴.
  19. مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۴۱.
  20. ابن طولون، الائمة الإثنا عشر، ص۹۰.
  21. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۹؛ ابن عنبه، عمدة المطالب فی أنساب آل ابی طالب، ص۱۷۷.
  22. مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۴۴.
  23. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۴۰.
  24. این گروه بعد از امام سجاد(ع) قائل به امامت زید بن علی بن الحسین(ع) شدند. اینان قیام به سیف را شرط امامت دانسته و خلافت ابوبکر و عمر را نیز پذیرفتند و عصمت را هم در امامت شرط لازم نمی‌دانند. زیدیه به گروه‌های متعددی منشعب شدند که از جمله جارودیه، صالحیه و سلیمانیه هستند. ر.ک: شهرستانی، الملل و النحل، ص۱۵۴ - ۱۶۱.
  25. قائل به امامت اسماعیل، فرزند امام صادق(ع) شدند و او را زنده و غائب می‌دانند و از اینجا از شیعه اثنی عشریه جدا شده و به چند گروه منشعب شدند که از جمله مبارکیه، مستعلیه و نزاریه است.
  26. فرقه ناووسیه به اختلاف، منسوب به عجلان یا عبدالله بن ناووس است که پس از شهادت امام صادق(ع) به وجود آمد و عمر مستعجلی داشت.
  27. بعد از امام صادق(ع)، امامت عبدالله بن جعفر را پذیرفتند.
  28. این فرقه معتقد به امامت محمد دیباج، فرزند امام صادق(ع) بودند.
  29. شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۰.
  30. شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۱۵۷.
  31. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۴۶.
  32. اصول کافی، ج۳، ص۳۸.
  33. تاریخ بغداد، ج۳، ص۱۴۴؛ زندگانی امام کاظم(ع) از شریف قرشی، ج۱، ص۵۰۱.
  34. العقیدة و الشریعة فی الاسلام، ج۱، ص۱۷۷.
  35. بحارالانوار، ج۴۸، ص۱۸۱.
  36. راجی، علی، مظلومیت امام کاظم، ص ۲۹.
  37. کلینی، کافی، ج۲، ص۴۱۸.
  38. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۳، ص۲۸-۲۹.
  39. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۴۷.
  40. زیدیه امامت را به نص خفی می‌دانستند؛ یعنی هر کسی را دارای صفاتی مانند: از نسل امام حسن یا امام حسین(ع)، عالم، شجاع و... باشد، امام می‌دانستند.
  41. کشی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۴۲.
  42. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۴۷.
  43. مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۰۹؛ صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۷۱.
  44. ر.ک: مفید، الفصول المختاره، ص۳۰۶.
  45. ر.ک: مفید، الفصول المختاره، ص۳۰۵. برای آگاهی بیشتر ر.ک: مدخل اسماعیلیه، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۸، ص۶۸۱-۷۰۱.
  46. ر.ک: ابن بابویه قمی، الامامة و التبصرة، ص۶۶ و ۷۱.
  47. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص۴۸.
  48. کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۳۵۱.
  49. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۲۵.
  50. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۲۵.
  51. کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۳۵۲.
  52. حر عاملی، اثبات الهداة، ص۵۷۲.
  53. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص۴۹.
  54. مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۴۱؛ سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص۲۹۴.
  55. کشی، اختیار معرفة الرجال، ص۱۹۱. برای آگاهی احادیث مربوط به غلو و غالیان، ر.ک: میزان الحکمة، ماده غلو.
  56. برای اطلاع بیشتر از عقاید غلات، ر.ک: کتاب‌های الفرق.
  57. حمیری، قرب الإسناد، ص۳۳۵؛ کلینی، کافی، ج۲، ص۴۱۸؛ ج۴، ص۲۰۳؛ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۷۷۶.
  58. ر.ک: طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۷۷۶.
  59. طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۷۷۶؛ بحارالأنوار، ج۲۵، ص۳۱۶.
  60. ابن شهر آشوب، المناقب، ج۴، ص۲۹۲؛ طبری، دلائل الامامة، ص۳۳۰.
  61. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص۵۰.