روشهای آموزشی: تفاوت میان نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = تعلیم | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==روشهای گفتاری== روشهایی را گفتاری مینامند که در آنها معلم آموزهها را بیشتر از راه سخن گفتن به شاگردان منتقل میکند. در این بخش، پنج روش از روشهای گف...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۷۵: | خط ۷۵: | ||
بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا [[آموزهها]] و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست. | بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش [[تدریس]] تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای [[آموزش]] عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا [[آموزهها]] و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با [[نظم]] خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست. | ||
می توان گفت: روش سخنرانی از روش خطابه گرفته شده است که با توجه به مخاطبان خاص آن در مراکز [[آموزشی]]، ویژگیهایی از جمله موضوع خاص، مستدل بودن و.... به آن افزوده شده است؛ ازاینرو میتوان از ویژگیهای خطابههای [[معصومان]]{{عم}}، مانند کوتاه بودن سخنرانی، موزون بودن آن، پذیرش [[پرسش]] در حین سخنرانی و... برای بالا بردن کیفیت آن بهره جست.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۶.</ref> | می توان گفت: روش سخنرانی از روش خطابه گرفته شده است که با توجه به مخاطبان خاص آن در مراکز [[آموزشی]]، ویژگیهایی از جمله موضوع خاص، مستدل بودن و.... به آن افزوده شده است؛ ازاینرو میتوان از ویژگیهای خطابههای [[معصومان]]{{عم}}، مانند کوتاه بودن سخنرانی، موزون بودن آن، پذیرش [[پرسش]] در حین سخنرانی و... برای بالا بردن کیفیت آن بهره جست.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۶.</ref> | ||
===روش [[مناظره]]=== | |||
====مفهومشناسی==== | |||
مناظره در لغت به معنای بحث و [[گفتگو]] و نظر کردن دو نفر با هم در چیزی است<ref>لسان العرب، ماده «نظر».</ref> و در اصطلاح، [[سخن گفتن]] و [[استدلال]] دو نفر درباره چیزی به منظور [[کشف]] [[حقیقت]] آن میباشد<ref>دائرةالمعارف فارسی، واژه «مناظره».</ref>. دهخدا نیز مناظره را به نظر کردن با هم یا با هم [[فکر]] کردن در حقیقت و ماهیت چیزی، معنا میکند<ref>لغتنامه دهخدا، واژه «مناظره».</ref>؛ بنابراین در مناظره دو چیز شرط است: اول اینکه مناظره کنندگان، دست کم، دو نفر باشند و دیگری آنکه، قصد آن در کشف حقیقت باشد. | |||
ابنسینا مناظره را چنین تعریف میکند: مناظره از نظر و اعتبار مشتق است و [[هدف]] از آن، [[مباحثه]] در مورد دو [[رأی]] مقابل یکدیگر است، به گونهای که هر یک از این دو مناظره کننده، متکفل [[بیان حق]] بودن رأی و نظر خویش است و مناظره کننده دیگر نیز در این امر به او کمک میکند<ref>شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۱۵.</ref>. | |||
بنابر این تعریف، در مناظره تنها دو رأی در مقابل یکدیگر است و هدف مناظره کنندگان بیان حق بوده و هیچگونه [[دشمنی]] و غلبهجویی بر یکدیگر ندارند و در صورت روشن شدن [[حق]] به آن گردن مینهند و از اینجاست که فرق مناظره با [[جدل]] روشن میشود؛ چراکه در جدل هدف هر یک از طرفین جدل، [[اثبات]] نظر خود و [[غلبه]] بر دیگری است؛ یعنی در جدل تنها کشف حقیقت هدف نیست بلکه هدف اثبات نظر خویش و [[پیروزی]] بر دیگری است. بنابراین نوعی دشمنی نیز در آن هست. [[ابن سینا]] در این باره میگوید: مناظره از نظر مشتق میشود و نظر، به هیچ روی بر غلبه یا دشمنی نسبت به یکدیگر دلالت ندارد؛ اما جدل بر [[تسلط]] یکی بر دیگری و ملزم ساختن او دلالت دارد، حال این تسلط و [[الزام]] به دلیل قوت استدلال او باشد یا به دلیل [[حیلهگری]] او که این کار تا حدودی، [[انسان]] را از حالت طبیعی و [[عدالت]] و [[انصاف]] خارج میکند<ref>شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۲۰.</ref>. | |||
در جایی دیگر میگوید: اگر بین [[مناظره]] کنندگان [[دشمنی]] نباشد و آنها تنها در [[فکر]] فرو کشیدن شعله [[خصومت]] و برطرف کردن عیبهای [[استدلال]] باشند، [[جدل]] نامیدن اینگونه [[مناظره]] [[نیکو]] نیست<ref>شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۱۸.</ref>. | |||
این [[دشمنی]] در [[جدل]] را میتوان از لفظ جدل نیز استفاده کرد؛ چراکه جدل در لغت به معنای «لَدَد» است و لدد به معنای شدّت در دشمنی و [[لجاجت]] [[کلامی]] است و اغلب با [[حیلهگری]] و گاه با خروج از [[عدل]] و [[انصاف]] همراه است<ref>ر.ک: المنطق، ص۳۷۱.</ref>. | |||
بنابراین [[مناظره]] غیر از جدل است؛ در عین حال گاهی بر جدل نیز مناظره اطلاق میشود. [[مرحوم مظفر]] در این باره میگوید: لفظ «جدل» مناسبترین لفظ [[عربی]] برای این [[صناعت]] است. لفظ جدل حتی از لفظ مناظره، محاوره و [[مباحثه]] نیز مناسبتر است، گرچه هر یک از این الفاظ نیز با این صناعت اجمالاً مناسبتی دارند؛ چنانکه گاهی کلمه مناظره نیز برای آن استعمال میشود؛ مثلاً میگویند: [[آداب]] المناظرة و کتابهایی نیز با این نام تألیف شده است<ref>المنطق، ص۳۷۱.</ref>. | |||
همچنین [[مجادله]] نیز گاهی بر مناظره اطلاق میشود و شاید این نامگذاری ازاینرو باشد که مواد مورد استفاده در مناظره، متفاوت است. در مناظره از [[برهان]] جدل و حتی مغالطه نیز بهره گرفته میشود و چون مناظره کنندگان اغلب از جاده عدل و انصاف و [[کشف]] [[حقیقت]] بیرون رفته درصدد [[اثبات]] [[رأی]] خویش برمیآیند و در این راستا گاه از جدل نیز استفاده میکنند، به مناظره مجادله نیز گفته شده است؛ ازاینرو در [[آیات]] و [[روایات]] از دو نوع مجادله سخن به میان آمده است: «[[جدال]] أحسن» و «جدال غیر أحسن»<ref>{{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» (سوره عنکبوت، آیه ۴۶) و {{متن قرآن|وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}} «و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» (سوره نحل، آیه ۱۲۵).</ref>. [[جدال احسن]] جدالی است که [[هدف]] آن کشف و [[بیان حقیقت]] است، برخلاف جدال غیر احسن که هدف آن [[پیروزی بر خصم]] است و در آن از غیر [[حق]] و مغالطه نیز استفاده میشود. | |||
نتیجه اینکه: مناظره، به معنای نظر کردن و بحث و [[گفتگو]] با هم در امری برای [[کشف]] [[حقیقت]] آن است و این غیر از [[جدل]] است که [[هدف]] آن، [[غلبه]] بر دیگری است؛ ولی چون معمولاً در [[مناظره]] از این [[هدف]] [[غفلت]] شده، از مغالطه و دلیل [[باطل]] نیز در آن استفاده میشود، به آن [[جدل]] و [[مجادله]] نیز میگویند؛ اما آیا [[معصومان]]{{عم}} در مناظرههای خود از مغالطه و جدل نیز استفاده میکردند؟ این پرسشی است که در بحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۸.</ref> | |||
====مناظره در [[سیره معصومان]]{{عم}}==== | |||
مناظره از روشهایی است که معصومان{{عم}} از آن، برای [[کشف]] [[حقایق]] [[دینی]] و [[آموزش]] آن به دیگران بهره میبردند. مناظرههای فراوانی از [[پیامبر]]{{صل}} و برخی از [[امامان معصوم]]{{ع}}، [[روایت]] شده است که برخی از آنها را مرحوم [[طبرسی]] در کتاب الاحتجاج، گردآوری کرده است. دیگران نیز برخی از مناظرههای معصومان{{عم}} را گردآوری و به [[زبان فارسی]] [[ترجمه]] کردهاند<ref>مانند «بحث آزاد در اسلام»، تألیف محمد محمدی ریشهری؛ انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۲.</ref>. | |||
مناظرههای پیامبر{{صل}} با [[یهود]]، [[نصاری]] و دهریها، از قبیل [[عبدالله بن ابیامیه]]، ابیجهل، [[عبدالله بن صوریا]] و...، مناظرههای [[امام علی]]{{ع}} با [[ابوبکر]] بر سر مسأله [[خلافت]] و [[فدک]]، [[مناظره امام]] با [[اصحاب شوری]]، [[مهاجران]] و [[انصار]] در فضل و [[برتری]] و سابقه هرکدام در [[اسلام]]، مناظره آن حضرت با [[طلحه]] و [[زبیر]] به هنگام خروج به قصد [[عمره]] و در [[جنگ جمل]]، مناظره امام با [[احبار]] و [[رهبان]] یهود درباره [[خدا]] و معجزههای پیامبر، مناظره آن حضرت با ابن الکوا در مورد عدم وجود تناقض در [[قرآن]] و مناظرهها سایر [[ائمه]]{{عم}}، به ویژه [[امام صادق]]، [[امام کاظم]] و [[امام رضا]]{{ع}}، از جمله مناظرههای سیره معصومان{{عم}} است؛ برای نمونه یکی از مناظرههای پیامبر{{صل}} را با گروهی از یهود، در برتری آن حضرت بر سایر [[پیامبران]] بیان میکنیم: | |||
[[ابن عباس]] میگوید: چهل تن از [[یهودیان]] [[مدینه]] نزد پیامبر آمدند تا او را درباره ادعای پیامبریاش، [[تکذیب]] کنند آنان میگفتند: چگونه تو [[رسول خدا]] هستی، درحالیکه [[آدم]]{{ع}}، نوح{{ع}} و دیگر پیامبران از تو [[برتر]] بودند؟! | |||
پیامبر{{صل}} فرمود: [[تورات]] بین من و شما [[داور]] باشد. آنان نیز پذیرفتند و گفتند: آدم{{ع}} برتر از تو بود؛ زیرا [[خدا]] او را به دست خویش [[خلق]] کرد و از [[روح]] خویش در او دمید (و [[ملائکه]] بر او [[سجده]] کردند). | |||
[[پیامبر]] فرمود: [[آدم]]{{ع}} پدر من است [[ولی خدا]] به من، بیش از آنچه به آدم بخشید، عطا کرده است. | |||
[[یهود]] گفتند: آن چیست؟ | |||
پیامبر فرمود: منادی در هر [[روز]] پنج بار ندا میدهد: {{متن حدیث|أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ}}، ولی نمیگوید: {{متن حدیث|آدَمُ رَسُولُ اللَّهِ}}، و [[پرچم]] [[حمد]] در [[روز قیامت]] به دست من است، نه به دست آدم. | |||
یهود گفتند: راست گفتی! در [[تورات]] این مطلب آمده است ولی [[موسی]] از تو [[برتر]] است؛ زیرا خدا به چهار هزار کلمه با او سخن گفته است درحالیکه با تو سخن نگفته است. | |||
پیامبر فرمود: به من بیش از او عطا شده است و آن قول [[خدای سبحان]] است که فرمود: {{متن قرآن|سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ}}<ref>«پاکا آن (خداوند) که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی - که پیرامون آن را خجسته گرداندهایم- برد» سوره اسراء، آیه ۱.</ref> من بر دوش [[جبرئیل]] سوار شدم و به [[آسمان]] هفتم رفتم و از [[سدرة المنتهی]] گذشتم و به [[جنة المأوی]] و از آنجا به [[عرش]] رسیدم که ندا آمد: {{متن حدیث|إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ الرَّءُوفُ الرَّحِيمُ}} و خدا را به [[قلب]] دیدم، نه به چشم و این از آنچه در مورد موسی است، برتر میباشد. | |||
یهود گفتند: راست گفتی! این مطلب در تورات آمده است، ولی نوح از تو برتر است؛ زیرا بر کشتی سوار شد تا به [[کوه]] [[جودی]]<ref>کوهی است که کشتی نوح بر آن نشست. مفسران در اینکه این کوه در کجا قرار دارد، اختلاف نظر دارند و مشهور بر این باورند که کوهی در نزدیکی موصل است. (تفسیر نمونه، ج۹، ص، ۱۱۱، ذیل آیه ۴۴ سوره هود).</ref> رسید. | |||
[[پیامبر]] فرمود: به من [[برتر]] از آن داده شده است؛ زیرا [[خدا]] در [[آسمان]] نهری عطا کرد که از زیر [[عرش]] میگذرد و در کنار آن هزاران قصر است و... دلیل آن قول خداست که میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ}}<ref>«ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.</ref>. | |||
[[یهود]] گفتند: راست گفتی! این نیز در [[تورات]] نوشته شده است، ولی ابراهیم از تو [[برتر]] است؛ زیرا [[خدا]] او را [[خلیل]] و [[دوست]] خود قرار داده است. | |||
[[پیامبر]] فرمود: اگر ابراهیم «خلیل» خداست من نیز، محمد، «حبیب» او هستم. | |||
یهود گفتند: چرا تو «محمد» نامیده شدهای؟ | |||
فرمود: [[خداوند]] مرا محمد نامید و اسم مرا از اسم خود که محمود است، گرفت و [[امت]] من در هر حال از [[حمد]] کنندگانند. | |||
یهود گفتند: راست گفتی! این نیز در تورات است؛ سپس از [[برتری]] [[عیسی]] پرسیدند و پاسخ شنیدند و در پایان نیز از برتری سلیمان پرسیدند؛ زیرا خدا [[شیطانها]] و [[جن]] و انس و پرندگان و بادها و درندگان را مسخر او گردانید. | |||
پیامبر فرمود: خداوند [[براق]] را مسخر من گردانید که از [[دنیا]] و آنچه در آن است برتر میباشد و آن از [[چارپایان]] [[بهشت]] است و... | |||
یهود گفتند: راست گفتی! این نیز در تورات آمده است و ما [[شهادت]] میدهیم که خدایی نیست جز [[خدای یکتا]] و تو [[رسول]] او هستی<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۸.</ref>. | |||
همچنین برخی از [[معصومان]]{{عم}} افزون بر شرکت در مناظرهها، برخی از [[اصحاب]] و شاگردان خود را نیز به مناظره [[تشویق]] کرده و آنها را بر این امر [[تجهیز]] میکردند. | |||
[[امام صادق]]{{ع}} به [[عبدالرحمن بن حجاج بجلی]] فرمود: «با [[اهل بدعت]] و [[رأی]]، [[مناظره]] کن که من خوش دارم در میان شیعیانم کسانی چون تو را ببینم»<ref>زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۳.</ref>. | |||
[[حمزه]] طیّار نیز به امام صادق{{ع}} عرض کرد: «شنیدهام که شما درگیری با [[مردم]] و مناظره با آنان را خوش نداری! [[امام]] فرمود: ولی سخن کسی چون تو که اگر بال و پر گیرد، بهتر از آن است که خاموش باشد و اگر [[خاموشی]] گزیند بهتر از به زبان آمدن است، چنین نیست و از مناظرهاش با مردم خوشم میآید»<ref>زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۷۲.</ref>. | |||
امام صادق{{ع}} هر یک از شاگردانش را در [[علوم]] خاصی متخصص کرده بود و هر کس در هر [[علمی]] میخواست [[مناظره]] کند [[امام]] متخصص آن [[علم]] را برای مناظره با او معرفی میکرد. | |||
[[هشام بن سالم]] میگوید: نزد [[امام صادق]]{{ع}} بودیم که مردی از [[اهل شام]] وارد شد و از امام تقاضای [[مناظره]] کرد. [[امام]]{{ع}} فرمود: در چه [[علمی]] میخواهی [[مناظره]] کنی؟ | |||
مرد شامی گفت: در [[قرآن]]. | |||
امام{{ع}} فرمود: اگر بر [[حمران]] [[غلبه]] کردی بر من غلبه کردهای! مرد شامی با حمران مناظره کرد و [[شکست]] خورد. | |||
سپس گفت: میخواهم در مورد [[زبان عربی]] ([[ادبیات]]) مناظره کنم. | |||
امام{{ع}} [[ابان بن تغلب]] را معرفی کرد. شامی با او مناظره کرد و شکست خورد. | |||
سپس گفت: میخواهم در [[علم کلام]] مناظره کنم. | |||
امام{{ع}} [[مؤمن طاق]] را معرفی کرد. با او نیز مناظره کرد و شکست خورد. | |||
سپس گفت: میخواهم در [[علم توحید]] مناظره کنم. | |||
امام{{ع}} [[هشام بن سالم]] را معرفی کرد با او نیز مناظره کرد و شکست خورد. | |||
سپس گفت: میخواهم در مورد [[امامت]] مناظره کنم. | |||
امام{{ع}} [[هشام بن حکم]] را معرفی کرد با او نیز مناظره کرد و شکست خورد. | |||
در این هنگام امام{{ع}} تبسمی کرد. مرد شامی عرض کرد: مثل اینکه میخواهی بگویی در میان [[شیعیان]] تو امثال این مردان زیاد است. | |||
امام{{ع}} فرمود: آری؛ چنین است<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.</ref>. | |||
در پایان، امام خطاب به مرد شامی فرمود: ای [[برادر]] شامی، ابان بن تغلب [[حق]] را به [[باطل]] آمیخت (مغالطه کرد) و بر تو غلبه نمود، [[زراره]] از راه [[قیاس]] بر تو غلبه کرد، [[طیار]] مانند پرندهای به این شاخه و آن شاخه میپرید، ولی تو مانند پرندهای بودی که توان پرواز نداشتی، هشام بن سالم نیز بهتر از طیّار به این شاخه و آن شاخه میپرید، و اما هشام بن حکم به حق سخن گفت و بر تو غلبه کرد. در پایان مرد شامی به امامت امام [[ایمان]] آورد و عرض کرد: میخواهم [[شاگرد]] تو باشم. امام نیز به هشام بن حکم فرمود: او را تحویل بگیر و مسائل و [[احکام اسلام]] را به او [[آموزش]] ده». | |||
چنانکه [[مشاهده]] میشود، [[پیامبر]]{{صل}} در مناظره با [[یهود]] از مغالطه و [[جدل]] استفاده نکرد، در عین حال اطلاعات و [[معارف]] زیادی را به آنها آموخت و یا یادآور شد. همچنین در مناظرهای که بین [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} و مرد شامی رخ داد، گرچه برخی از [[اصحاب]] از مغالطه و دلیل [[باطل]] استفاده کردند ولی [[امام]] در پایان سخن آنان را به نقد کشید و اشتباهاتشان را گوشزد کرد و تنها سخن هشام را مورد [[تأیید]] قرار داد و با درخواست مرد شامی، هشام را که تنها او در [[مناظره]] از «[[حق]]» استفاده کرده بود، برای [[آموزش]] وی [[مأمور]] کرد. این مهر تأییدی است بر این که بحث و مناظره تنها در صورتی [[پسندیده]] است که در آن از «دلیل حق» استفاده شود؛ زیرا [[هدف]] از آن [[کشف]] [[حقیقت]] است. | |||
پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا روش مناظره یک روش [[آموزشی]] است؟ | |||
در پاسخ میگوییم: روش مناظره در اصل یک روش [[علمی]] است و از آن در بحث علمی برای کشف [[حقایق]] نظری استفاده میشود؛ در عین حال این امر، نهتنها با آموزشی بودن آن منافاتی ندارد، که کشف حقیقت خود عین آموزش است؛ زیرا کشف حقیقت برای هر یک از دو طرف مناظره که از آن حقیقت [[آگاه]] نبودند آموزش است. افزون بر آن، مناظره اغلب در حضور افرادی که نظارهگر مناظرهاند برگزار میشود که این امر، خود موجب انتقال بسیاری از [[آگاهیها]] به آنان میشود؛ همچنین نقل این مناظرهها برای غائبان و آیندگان نیز موجب [[اطلاعرسانی]] و آموزش بسیاری از مفاهیم [[دینی]] به آنان میشود. البته هدف از مناظره آموزش صِرف نیست؛ ازاینرو، نمیتوان آن را یک روش آموزشی صِرف تلقی کرد؛ اما جنبههای آموزشی فراوانی دارد [[و]] میتوان آن را از [[روشهای آموزشی]] در شرایط خاص دانست. برای کسانی که حاضر نیستند در برابر استاد سر فرود آورند و زانوی [[ادب]] بزنند و خود را از استاد بالاتر میبینند و در واقع گرفتار [[اشتباه]] و یا [[غرور]] و [[خود بزرگ بینی]] شدهاند، میتوان از این روش استفاده کرد و مطالب و موضوعهای لازم را به آنها آموزش داد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۸۹.</ref> | |||
====مِراء یا مناظره مردود==== | |||
با وجود اینکه مناظره یکی از شیوههای [[معصومان]]{{عم}} در [[آموزش دین]] و معرفی آن به دیگران به ویژه مخالفان، است، از برخی از انواع مناظره یعنی [[مراء]]، در [[دین]] منع شده است. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} فرمود: | |||
{{متن حدیث|أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۲۱۷.</ref>؛ «[[پرهیزکارترین]] [[مردم]] کسی است که [[مراء]] را ترک کند، هرچند صاحب [[حق]] نیز باشد». | |||
[[امام صادق]]{{ع}} نیز فرمود: | |||
{{متن حدیث|الْمِرَاءُ دَاءٌ رَدِيٌّ وَ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ خَصْلَةٌ شَرٌّ مِنْهُ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۴.</ref>؛ «[[مراء]] [[درد]] بسیار [[بدی]] است و برای [[انسان]] صفتی بدتر از آن نیست.»... | |||
همچنین آن حضرت از علی{{ع}} نقل میکند که فرمود: | |||
{{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ...}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.</ref>؛ «از مراء بپرهیزید که قلبها را نسبت به [[برادران دینی]]، بدبین میکند و [[نفاق]] را در آن میرویاند.»... | |||
[[ابی الدرداء]]، [[واثله]] و انس نیز میگویند: روزی [[پیامبر]]{{صل}} بر ما وارد شد، درحالیکه درباره مسألهای از [[دین]] مراء میکردیم. پیامبر{{صل}} به اندازهای ناراحت شد که هرگز چنین نشده بود؛ سپس فرمود: «کسانی که پیش از شما هلاک شدند به علت همین مراء هلاک شدند؛ مراء را رها کنید؛ زیرا [[مؤمن]] مراء نمیکند؛ مراء را رها کنید که خسارتش کامل است؛ مراء را رها کنید که من در [[قیامت]] از مراء کننده [[شفاعت]] نمیکنم؛ مراء را رها کنید که من در [[بهشت]] سه [[منزل]] را برای کسی که مراء را ترک کند ضمانت میکنم؛ مراء را رها کنید؛ زیرا پس از [[نهی]] از [[عبادت بتها]] نخستین چیزی که از آن نهی شدم، مراء است»<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۸.</ref>. | |||
از [[امام صادق]]{{ع}} نیز [[روایت]] شده که فرمود: شخصی از [[امام حسین]]{{ع}} خواست تا در دین با هم [[مناظره]] کنند. [[امام]] فرمود: من به دین خود آگاهم و [[راه هدایت]] برایم روشن است. تو اگر نسبت به دین خود [[جاهلی]] برو و یاد بگیر مرا به مراء چه کار؟ [[شیطان]] انسان را [[وسوسه]] میکند که با [[مردم]] مناظره کن تا تو را عاجز و [[جاهل]] نپندارند. مراء از یکی از این چهار قسم خارج نیست: یا تو و طرف دیگر در آنچه به آن [[علم]] دارید، مراء میکنید که در این صورت هر دو [[خیرخواهی]] را ترک کردهاید و آبروریزی را [[اختیار]] و علم را ضایع کردهاید، و یا هر دو نسبت به آن مسأله جاهلید که در این صورت اظهار [[جهل]] کرده و [[جاهلانه]] [[خصومت]] میکنید، و یا تو [[عالم هستی]] و طرف دیگر [[جاهل]]، که در این صورت تو از راه پیجویی از لغزش او، به او [[ظلم]] میکنی و یا او عالم است و تو [[جاهل]]، که در این صورت نیز تو [[احترام]] او را به جای نیاوردی و [[مقام]] و [[منزلت]] عالم و دانشمند را [[ارج]] ننهادهای و هیچ یک از چهار قسم جایز نیست؛ پس هر کس [[انصاف]] داشته باشد و [[حق]] را پذیرا باشد و از [[انکار]] و [[جدال]] با آن بپرهیزد [[ایمان]] خود را [[استحکام]] بخشیده و [[آداب معاشرت]] را [[نیکو]] داشته و [[عقل]] خود را از [[لغزشها]] و [[انحرافات]] مصون داشته است<ref>{{متن حدیث|وَ رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ{{ع}}: اجْلِسْ حَتَّى نَتَنَاظَرَ فِي الدِّينِ. فَقَالَ: يَا هَذَا! أَنَا بَصِيرٌ بِدِينِي مَكْشُوفٌ عَلَيَّ هُدَايَ، فَإِنْ كُنْتَ جَاهِلًا بِدِينِكَ فَاذْهَبْ فَاطْلُبْهُ، مَا لِي وَ لِلْمُمَارَاةِ؟! وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُنَاجِيهِ وَ يَقُولُ: نَاظِرِ النَّاسَ لِئَلَّا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ. ثُمَّ الْمِرَاءُ لَا يَخْلُو مِنْ أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ: إِمَّا أَنْ تَتَمَارَى أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ فِيمَا تَعْلَمَانِ، فَقَدْ تَرَكْتُمَا بِذَلِكَ النَّصِيحَةَ، وَ طَلَبْتُمَا الْفَضِيحَةَ، وَ أَضَعْتُمَا ذَلِكَ الْعِلْمَ؛ أَوْ تَجْهَلَانِهِ، فَأَظْهَرْتُمَا جَهْلًا وَ خَاصَمْتُمَا جَهْلًا؛ وَ إِمَّا تَعْلَمُهُ أَنْتَ فَظَلَمْتَ صَاحِبَكَ بِطَلَبِ عَثْرَتِهِ أَوْ يَعْلَمُهُ صَاحِبُكَ فَتَرَكْتَ حُرْمَتَهُ وَ لَمْ تُنَزِّلْهُ مَنْزِلَتَهُ وَ هَذَا كُلُّهُ مُحَالٌ، فَمَنْ أَنْصَفَ وَ قَبِلَ الْحَقَّ وَ تَرَكَ الْمُمَارَاةَ، فَقَدْ أَوْثَقَ إِيمَانَهُ وَ أَحْسَنَ صُحْبَةَ دِينِهِ وَ صَانَ عَقْلَهُ}} (منیة المرید، ص۱۷۱).</ref>. | |||
بنابراین، در [[دین]] به شدت از [[مراء]] [[نهی]] شده است؛ اما باید دید مراد از مراء چیست؟ و چه رابطهای با [[مناظره]] دارد. | |||
مراء در لغت به جدال و [[ستیزه]] کردن، [[مجادله]] و پا فشاری کردن و لجاج ورزیدن معنا شده است: {{عربی|مَارَاهُ، مِرَاءً وَ مُمَارَاةً: نَاظَرَهُ وَ جَادَلَهُ}}<ref>معجم الوسیط، ماده مَرَیَ.</ref>. در مصباح [[المنیر]] نیز آمده است: {{عربی|مَارَيْتُهُ أُمَارِيهِ، مُمَارَاةً و مِرَاءً: جَادَلتُهُ... إِذَا أُرِيدَ بالْجِدَالِ الْحَقُّ أَو البَاطِلُ وَ يُقَالُ: مَارَيْتُهُ، أَيضاً إِذَا طَعَنتَ في قَولِهِ تَزْييفاً لِلْقَوْلِ و تَصغِيراً لِلْقَائِلِ}}؛ «[[مراء]] به معنای [[مجادله]] است، جدال [[حق]] باشد یا [[باطل]]، و البته در معنای [[طعنه زدن]] در قول و به کار بردن قول جعلی و کوچک کردن [[خصم]] نیز به کار میرود»<ref>مصباح المنیر، ماده مریء.</ref>. [[مرحوم مجلسی]] نیز میگوید: {{عربی|كَانَ يَدْخُلُ فِي مِرَاءٍ أَيْ مُجَادَلَةٍ فِي الْعُلُومِ لِلْغَلَبَةِ وَ إِظْهَارِ الْكَمَالِ}}<ref>بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۹.</ref>؛ «داخل در مراء میشد؛ یعنی در [[علوم]] برای [[غلبه]] بر دیگری و اظهار فضل و کمال خود به [[جدال]] میپرداخت». | |||
بنابراین، مراء در لغت همان جدال است و آن عبارت است از [[خصومت]] در لفظ و گفتار در مسائل [[علمی]] و [[دینی]]. در عین حال از نظر اصطلاحی فرقهایی نیز برای آن دو بیان کردهاند، از جمله: مراء اعتراضی است، ولی جدال هم ابتدایی است و هم اعتراضی؛ یعنی مراء وقتی گفته میشود که شخص در [[اعتراض]] نسبت به قول و ادعای دیگری جر و بحث کند، ولی جدال هم به قول اعتراضی گفته میشود و هم به قول کسی که ابتداءاً دیگری را با پرسشهایی پیوسته مواجه سازد؛ چنانکه در مصباح [[المنیر]] آمده است: {{عربی|وَ لَا يَكُون الْمِرَاءُ إِلَّا اعْتِرَاضاً بِخِلَافِ الجِدَالِ، فَإِنَّهُ يَكُونُ ابْتِدَاءً و اعْتِرَاضاً}}<ref>مصباح المنیر، مادة «مریء».</ref>. [[شهید ثانی]] نیز در کتاب منیة المرید میگوید: بدان که [[حقیقت]] مراء عبارت است از اعتراض به سخن دیگری، بدینگونه که برای هدفی غیر دینی، بر سخن دیگری و یا در قصد او ایراد لفظی و یا [[معنوی]] وارد کنی<ref>منیة المرید، ص١٧٢.</ref>. | |||
فرق دیگری را که برای این دو بیان کردهاند این است که اگر قصد و غرض از [[مناظره]] [[بیان حق]] نباشد، بلکه غلبه بر خصم و عاجز ساختن او باشد آن را مراء گویند وگرنه مراء نیست. مرحوم مجلسی در این زمینه میگوید: {{عربی|وَ قِيلَ إِذَا كَانَ الْغَرَضُ الْغَلَبَةَ وَ التَّعْجِيزَ، يَكُونُ مِرَاءً، وَ إِنْ كَانَ الْغَرَضُ إِظْهَارَ الْحَقِّ فَلَيْسَ بِمِرَاءٍ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۲۹.</ref>. وی در جایی دیگر میگوید: «جدال، مراء و [[خصومت]]، معنایی نزدیک به هم دارند. [[مراء]] و [[جدال]] بیشتر در مسائل [[علمی]] استعمال شده و خصومت در مسائل [[دنیوی]] و مادی. [[مراء]] به جایی اختصاص دارد که [[هدف]] اظهار فضل و کمال باشد ولی [[جدال]] به جایی اختصاص دارد که هدف عاجز ساختن و [[ذلیل]] کردن [[خصم]] باشد. برخی نیز گفتهاند [[جدل]] در مسائل [[علمی]] است، ولی مراء اعم از مسائل علمی و غیر علمی است»<ref>بحارالانوار، ج۷۳، ص۴۰۰.</ref>. | |||
بنابراین: میتوان گفت: مراء و جدال در لغت به یک معناست، ولی در اصطلاح، مراء اولاً اعتراضی است و ثانیاً در مواردی است که غرض، اظهار فضل و کمال و یا ذلیل و [[خوار]] کردن طرف باشد، درحالیکه جدال هم ابتدایی است و هم اعتراضی، و هدف از آن [[بیان حق]] و یا [[الزام]] طرف جدال است که در این صورت جدال نیز دو قسم میشود؛ اگر هدف تنها بیان حق باشد آن را [[جدال احسن]] گویند، ولی اگر هدف ملزم ساختن طرف جدال - از هر راه ممکن - باشد آن را جدال غیر احسن گویند و ازاینرو است که در [[روایات]]، مراء را به کلی [[نهی]] کردهاند، ولی به طور کلی جدال را نهی نکردهاند؛ افزون بر آن [[قرآن]] نیز به جدال احسن امر کرده است: {{متن قرآن|وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.</ref>، و از جدال غیر احسن نیز نهی کرده است: {{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref>. | |||
[[امام حسن عسکری]]{{ع}} نیز فرمود: عدهای از [[امام صادق]]{{ع}} درباره جدال در [[دین]] و اینکه [[پیامبر]]{{صل}} و [[ائمه]]{{عم}} از آن نهی کردهاند، پرسیدند. [[امام]] فرمود: {{متن حدیث|لَمْ يُنْهَ عَنْهُ مُطْلَقاً}}؛ از همه انواع جدال نهی نکردهاند، بلکه جدال غیر احسن را نهی کردهاند. پرسیدند: جدال احسن و جدال غیر احسن چیست؟ امام فرمود: جدال غیر احسن این است که با [[اهل باطل]] بحث کنی و او باطلی را ادعا کند و تو نتوانی با دلیل و [[حجت]] [[حق]]، پاسخ او را بدهی، در عین حال ادعای او را [[انکار]] کنی و یا او حقی را برای [[اثبات]] باطلش ارائه کند و تو آن حق را از [[ترس]] اینکه مبادا او بر تو حجتی داشته باشد، منکر شوی<ref>ر.ک: الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ - ۲۶.</ref>. | |||
بنابراین، میتوان گفت: اگر [[هدف]] از [[مناظره]]، اظهار فضل و [[برتری]] بر دیگری و [[انکار حق]] و یا [[الزام]] و [[تسلیم]] کردن طرف مناظره - از هر راه ممکن - باشد، این نوع مناظره در [[اسلام]] جایز نیست و تحت عنوانهای «[[مراء]]» و «[[جدال]] غیر احسن» به شدت از آنها [[نهی]] شده است؛ زیرا گذشته از اینکه فایدهای بر آن مترتب نیست، [[مفاسد]] فراوانی نیز دربردارد، و اگر هدف از آن [[بیان حق]] و [[کشف]] [[حقیقت]] باشد نهتنها از آن نهی نشده است، بلکه تحت عنوان «[[جدال احسن]]» یا «مناظره»، بدان امر نیز شده است؛ زیرا افزون بر [[مفسده]] نداشتن، حسنها و فایدههای زیادی نیز دارد. | |||
نتیجهای که در پایان این بحث میتوان گرفت، این است که: | |||
# هدف از مناظره تنها کشف حقیقت است ولی هدف از مراء اظهار فضل؛ | |||
#در مناظره تنها از [[حق]] و دلیل صحیح استفاده میشود ولی در مراء، در حق مناقشه میشود؛ | |||
# مناظره در [[سیره معصومان]]{{عم}} بیشتر با مخالفان [[اعتقادی]] بوده است، ولی مراء بیشتر بین موافقان و کسانی است که به یک [[دین]] و [[مذهب]] پایبندند و ازاینرو است که در [[روایات]] به شدت از آن نهی شده است.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۹۴.</ref> | |||
====شرایط و [[آداب مناظره]]==== | |||
مناظره در اسلام دارای [[آداب]] و شرایطی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم: | |||
# هدف از مناظره باید کشف حقیقت و رسیدن به آن باشد؛ زیرا اگر هدف غیر از این باشد - اعم از اینکه هدف اظهار فضل و کمال باشد و یا [[تحقیر]] و به [[خواری]] انداختن طرف مناظره و یا الزام و [[غلبه]] بر او - تحت عنوانهای مراء و جدال غیر احسن، نهی شده است؛ بنابراین هدف از مناظره باید تنها کشف و [[بیان حقیقت]] باشد، نه غیر آن. | |||
#افزون بر هدف، امر دیگری نیز در مناظره شرط است و آن اینکه در مناظره، امری غیر از حق نباید بیان شود. گاهی ممکن است هدف [[انسان]] بیان حق باشد ولی در عمل باطلی را بیان کند؛ برای مثال شخصی حقی را ادعا میکند، ولی برای [[اثبات]] آن از دلیل باطلی استفاده مینماید؛ همچنین گاهی ممکن است ادعای شخصی [[باطل]] باشد، ولی دلیل حقی را بیان میکند و در نتیجهگیری به دام [[اشتباه]] میافتد که بر هر دو صورت، [[جدال]] غیر احسن صادق است. | |||
#در [[مناظره]] شرط است که دو طرف نسبت به مسأله مورد بحث با هم همعقیده نباشند؛ زیرا اگر این نوع [[مخالفت]] در [[عقیده]] نباشد، بر اساس آنچه از [[امام حسین]]{{ع}} وارد شده است از یکی از چهار حالت خارج نیست: یا هر دو نسبت به مسأله مورد بحث عالم هستند که این ترک [[خیرخواهی]] و پذیرش آبروریزی و ضایع کردن [[علم]] است، و یا هر دو نسبت به آن جاهلند که این نیز درگیری و [[کشمکش]] در [[جهل]] است و یا یکی عالم و دیگری [[جاهل]] است که در این صورت عالم به جاهل [[ظلم]] کرده است و جاهل نیز [[احترام]] عالم و دانشمند را [[ارج]] ننهاده است؛ زیرا جاهل باید سراغ عالم برود و نزد او زانوی [[ادب]] بزند و آنچه را نمیداند از او بیاموزد نه اینکه با او جر و بحث کند<ref>منیة المرید، ص۱۷۱.</ref>. بنابراین، اگر دو طرف مناظره نسبت به مسأله مورد بحث در [[اعتقاد]] [[اختلاف]] نداشته باشند، مناظره آنها [[مراء]] خواهد بود و مراء نیز جایز نیست. | |||
# مناظره کننده ب اید آگاهیهای لازم و کافی را در مسأله مورد مناظره، داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت: یا مجبور است ادعای طرف مناظره را بدون دلیل [[انکار]] کند و یا برای [[اثبات]] نظر [[حق]] خود و یا [[ابطال]] نظر [[باطل]] طرف مقابل از دلیل باطل استفاده کند که هر دو مورد، در [[روایت]] [[امام صادق]]{{ع}}، از مصادیق [[جدال]] غیر احسن شمرده شده است<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ – ۲۶.</ref>. همچنین امام صادق{{ع}} در پاسخ به درخواست مرد شامی برای مناظره، در هر [[علمی]] افراد متخصص در آن علم را برای مناظره با او معرفی کرد؛ در [[علوم قرآن]]، [[حمران]] و در [[ادبیات]]، [[ابان بن تغلب]] و در [[کلام]] [[محمد بن نعمان]] ([[مؤمن طاق]]) و در [[توحید]]، [[هشام بن سالم]] و در [[امامت]] [[هشام بن حکم]] که هر کدام در یکی از این [[علوم]]، [[تخصص]] و تبحر داشتند<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.</ref>. | |||
#در [[مناظره]] باید سخن طرف مقابل را به دقت شنید و تا سخن او تمام نشده، از پاسخ دادن اجتناب کرد؛ زیرا تا سخن طرف مقابل تمام نشده، اگر پاسخ بدهیم، ممکن است پاسخ در راستای سخن او نباشد و این بر عدم [[توانایی]] پاسخ دهنده و [[ضعف]] ادعای او حمل شده و موجب [[گمراهی]] بیشتر طرف مناظره و حتی تماشاگران بشود. [[امام عسکری]]{{ع}} میگوید: از [[علی بن محمد]]{{ع}} پدرم پرسیدم: آیا [[پیامبر]] با [[یهود]] و [[مشرکان]] [[مناظره]] میکرد؟ فرمود: آری؛ روزی گروهی با پیامبر مناظره کردند. [[عبدالله بن ابی امیه مخزومی]] گفت: یا محمد! ادعای بزرگی کردی که [[گمان]] میکنی از طرف [[خدا]] فرستاده شدهای...؛ پیامبر فرمود: آیا حرف دیگری داری؟ گفت: آری؛ و ادامه داد، باز پیامبر فرمود: آیا حرف دیگری داری؟ گفت: آری؛ و ادامه داد تا اینکه کلامش تمام شد؛ پس از آنکه دیگر حرفی نداشت، پیامبر به او پاسخ گفت<ref>الاحتجاج، ج۱، ص۴۹.</ref>. [[دیلم بن عمر]] نیز میگوید: در [[شام]] به [[انتظار]] ورود [[اسیران]] [[آل محمد]]{{ع}}، بر در [[مسجد]] ایستاده بودیم؛ اسیران نیز ایستاده بودند. در میان اسیران [[علی بن الحسین]]{{ع}} بود. یکی از بزرگان [[اهل شام]] نزد او آمد و گفت: [[حمد]] و [[سپاس]] خدایی را که شما را کشت و هلاک کرد و ریشه [[فتنه]] را کند - و در [[ناسزا]] و [[دشنام]] [[اهلبیت]]{{ع}} کوتاهی نکرد - وقتی کلامش تمام شد، علی بن الحسین{{ع}} فرمود: من به حرفهایت گوش دادم تا حرفت تمام شد و هرچه [[کینه]] و [[دشمنی]] در [[دل]] داشتی ابراز داشتی؛ پس چنانکه من به تو گوش دادم، تو نیز به من گوش بده..<ref>{{متن حدیث|عَنْ دَيْلَمِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ بِالشَّامِ حَتَّى أُتِيَ بِسَبَايَا آلِ مُحَمَّدٍ فَأُقِيمُوا عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ حَيْثُ تُقَامُ السَّبَايَا وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} فَأَتَاهُمْ شَيْخٌ مِنْ أَشْيَاخِ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي قَتَلَكُمْ وَ أَهْلَكَكُمْ وَ قَطَعَ قَرْنَ الْفِتْنَةِ - وَ لَمْ يَأْلُ عَنْ شَتْمِهِمْ - فَلَمَّا انْقَضَى كَلَامُهُ قَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}}: إِنِّي قَدْ أَنْصَتُّ لَكَ حَتَّى فَرَغْتَ مِنْ مَنْطِقِكَ وَ أَظْهَرْتَ مَا فِي نَفْسِكَ مِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاءِ فَأَنْصِتْ لِي كَمَا أَنْصَتُّ لَكَ...}} ([[بحارالانوار]]، ج۴۵، ص۱۶۶).</ref>. | |||
#پس از روشن شدن [[حق]]، دو طرف مناظره باید به آن گردن نهاده و از ادامه بحث بپرهیزند؛ چراکه در صورت ادامه بحث به مناقشه در حق و [[مراء]] ممنوع کشیده خواهد شد. | |||
#پس از روشن شدن [[حق و باطل]] کردن [[ابطال]] دلیل طرف [[مناظره]]، طرف [[پیروز]] نباید بر [[باطل]] او و یا [[حق]] خود [[اصرار]] ورزد؛ زیرا در این صورت به [[تحقیر]]، [[خواری]] و استهزای او خواهد انجامید که از اهداف [[مراء]] میباشد. | |||
#در [[مناظره]] باید از به کار بردن واژهها و عبارتهای ناروا و تمسخرآمیز خودداری کرد. [[مفضل بن عمر]] میگوید روزی در [[مسجد پیامبر]]{{صل}} بودم که [[ابن ابی العوجاء]] [[دهری]] با یکی از [[یاران]] خود مشغول گفتن سخنان [[کفرآمیز]] شدند. من خودداری نکرده فریاد زدم: ای [[دشمن خدا]] در [[دین حق]] [[کفر]] ورزیدی و منکر [[آفریدگار]] شدی. ابن ابی العوجاء گفت: ای مرد تو [[اهل]] [[کلامی]]؟ بیا با هم تکلم کنیم؛ سپس گفت: اگر از [[اصحاب]] جعفر بن محمدی آن حضرت با ما اینگونه سخن نمیگوید؛ چنانکه بارها از ما اینگونه کلمات را شنیده و با تمام [[حجتها]] و [[دلایل]] به آنها پاسخ گفته و ما را وادار کرده است تا هرچه داریم بگوییم و هرچه [[حجت]] داریم بیاوریم...، آنگاه سخن آغاز میکند وحجتها و دلایل ما را به سخنانی گزیده و کوتاه، [[باطل]] میسازد...<ref>تاریخ عصر جعفری یا زندگانی حضرت امام جعفر صادق{{ع}}، ج۱، ص۷۶.</ref>. | |||
# مناظره با عاقلان و [[پرهیز]] از مناظره با [[سفیهان]]: علی{{ع}} در این باره، خطاب به [[کمیل]] میفرماید: {{متن حدیث|يَا كُمَيْلُ! إِذَا جَادَلْتَ فِي اللَّهِ تَعَالَى فَلَا تُخَاطِبْ إِلَّا مَنْ يُشْبِهُ الْعُقَلَاءَ}}<ref>بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۶۷.</ref>؛ «ای کمیل! هرگاه در مورد [[خدا]] [[مجادله]] کردی، مجادله نکن، مگر با کسی که شبیه عاقلان باشد». البته اینکه [[امام]] در این [[وصیت]] میفرماید: با کسی که شبیه عاقلان باشد، مناظره کن، ازاینرو است که انسانهای غیر [[معتقد]] به خدا در قول [[خدای متعال]] [[سفیه]] هستند: {{متن قرآن|أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«آگاه باشید! آنان خود کم خردند امّا نمیدانند» سوره بقره، آیه ۱۳.</ref>.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۹۷.</ref> | |||
====آفتهای مناظره==== | |||
مناظره دارای خطرهایی است که مناظرهجویان را گرچه - هدفشان [[اثبات]] و اظهار حق باشد - اگر بدانها توجه نکنند، به کام خود میکشاند؛ چراکه ماهیت مناظره [[رقابت]] است و در رقابت [[انسان]] باید مواظب باشد که [[حقوق دیگران]] را ضایع نک نکند. برخی از این [[خطرها]] عبارتند از: | |||
# [[انکار حق]]: طبیعت [[مناظره]] چنین است که [[انسان]] میخواهد ادعای خود را - که آن را [[حق]] میداند - [[اثبات]] کند؛ ازاینرو به ناچار ممکن است ادعا و دلیل طرف مقابل را [[انکار]] کند، درحالیکه ممکن است برخی از ادعاها و یا برخی از [[دلایل]] او حق باشد، و انسان از روی [[وسوسه]] [[شیطان]] و یا [[حب نفس]] و اینکه «مبادا [[شکست]] بخورم» و... حق طرف [[مناظره]] را نادیده گرفته و انکار کند که [[انکار حق]] امری [[ناپسند]]، مردود و [[ستم]] است. [[قرآن کریم]] میفرماید: {{متن قرآن|وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ}}<ref>«و ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ بافد و حقّ را چون نزد وی آید دروغ شمارد کیست؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۸.</ref>. | |||
# [[عجب]] و [[تکبّر]]: برای طرف [[پیروز]] در مناظره، همواره این خطر وجود دارد که گرفتار عجب و [[تکبر]] شود؛ به ویژه اینکه بیشتر مناظرهها در حضور دیگران برگزار میشود. شخص پیروز در مناظره ممکن است در این [[خیال]] [[باطل]] گرفتار شود که کسی به اندازه او آگاهیهای [[علمی]] و توان مقابله با او را ندارد و به دنبال آن نسبت به دیگران تکبر بورزد و بگوید: حال که من چنین هستم دیگر نیازی به [[آموختن]] ندارم و دیگران باید از من بیاموزند و.... | |||
# [[خشم]]: مناظره در واقع نوعی [[دشمنی]] و درگیری لفظی است که اغلب انسان را به دام خشم گرفتار میکند؛ زیرا گاه مجبور است حرفهای باطل و یا انکار حق را از طرف مقابل بشنود. در اینگونه موارد امکان اینکه انسان گرفتار خشم شود، بسیار است. البته، گرچه اینگونه خشمها خشم بهجا و برحق است در عین حال چون انسان را از حالت عادی و طبیعی خارج میکند و به دنبال آن ممکن است کار ناشایستی از او سر بزند، باید آن را کنترل کند و جلوی ظهور آن را در سخن بگیرد؛ افزون بر آن، انسان ممکن است در مناظره، نسبت به ادعا یا دلیل حقی که طرف مقابل ارائه میکند، [[خشمگین]] شود؛ چراکه ادعا و یا دلیل بر رد ادعای او و به ضرر او است. این نوع [[خشم]] و [[غضب]] از نوع اول بسیار بدتر است؛ چون نوع اول، خشم بر [[حق]] بود ولی این نوع خشم [[باطل]] است. | |||
# [[کینه]] و [[دشمنی]]: [[مناظره]] ممکن است دو [[برادر]] [[مؤمن]] و یا [[مسلمان]] را به کینه و [[دشمنی]] وادارد؛ زیرا [[مناظره]] همیشه در برابر [[کافران]] و [[اهل بدعت]] نیست. گاهی ممکن است دو [[مسلمان]] نسبت به مسألهای از [[فروع دین]] بر یک [[باور]] نباشند و درباره آن با هم مناظره کنند و چون یکی از دو نفر و یا هیچیک نمیتواند دیگری را قانع کند، و یا در مناظره ممکن است از الفاظ رکیک و توهینآمیز نسبت به هم استفاده نمایند، بذر [[کینه]] و [[دشمنی]] بین آنها کاشته میشود. [[کینهها]] و [[دشمنیها]] بیشتر از مشاجرهها و مخاصمههای لفظی شروع میشود. [[حضرت علی]]{{ع}} میفرماید: «از [[مراء]] بپرهیزید که قلبها را نسبت به [[برادران دینی]] بدبین میکند»<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.</ref>. البته اگر شرایط مناظره [[رعایت]] نشود، به مراء کشیده خواهد شد و مراء نیز – چنانکه [[امام علی]]{{ع}} فرمود - سبب [[بدبینی]] میشود و گاه نیز از بدبینی و [[کینهتوزی]] و دشمنی درونی فراتر رفته، به [[قهر]] و [[قطع رابطه]] میانجامد که همه اینها در [[دین]] مردود است. [[امام هادی]]{{ع}} میفرماید: «کمترین چیزی که در مراء وجود دارد این است که در آن [[غلبه]] بر دیگری مطرح است و غلبه از اساسیترین سببهای قطع رابطه است»<ref>بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۶۹.</ref>. | |||
# [[نفاق]] و [[دورویی]]: چنانکه پیش از این بیان شد، یکی از آفتهای مناظره، کینه و دشمنی مناظره کنندگان نسبت به یکدیگر است؛ در عین حال، مناظره کنندگان، به ویژه در ابتدای کار، نمیتوانند این کینه و دشمنی را برای یکدیگر اظهار کنند، بلکه برعکس در پوشانیدن آن تلاش میکنند و بسا به الفاظ و عباراتی روی آورند که از اظهار [[لطف]] و [[محبت]] حکایت میکند که این خود نوعی نفاق است افزون بر این گاه حتی مایل نیستند برخی از نظریات و عقایدشان برای یکدیگر و یا دیگران روشن شود. در اینگونه موارد ناگزیرند سرپوشی بر آن بگذارند و یا خلاف آن را اظهار کنند که اینها همه مواردی از نفاق [[نهی]] شده و [[حرام]] است. [[امام صادق]]{{ع}} از علی{{ع}} نقل میکند که فرمود: {{متن حدیث|إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ}}<ref>بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.</ref>؛ «از [[مراء]] و [[خصومت]] برحذر باشید که قلبها را نسبت به [[برادران]] بدبین میکند و [[نفاق]] بر آن میرویاند».<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۰.</ref> | |||
====مواد یا شیوههای مورد استفاده در [[مناظره]]==== | |||
موادی که در مناظره به کار گرفته میشود گوناگون است. [[معصومان]]{{عم}} در [[مناظرات]] خود از [[برهان]] و [[استدلال]] منطقی، [[جدل]]، دلیل نقضی، [[دلیل تجربی]]، [[تمثیل]] و مانند آنها استفاده میکردند؛ اما از مغالطه استفاده نمیکردند؛ زیرا در مغالطه [[باطل]] [[حق]] جلوه داده میشود و [[قرآن]] از این امر [[نهی]] فرموده است: {{متن قرآن|وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ}}<ref>«و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.</ref>. اما از جدل که در آن از مشهورات مظنونات و مقبولات [[مردم]] بهره برده میشود، استفاده میکردند؛ زیرا از جدل در [[آیات]] و [[روایات]] به [[جدال احسن]] تعبیر شده است؛ البته از نظر آیات و روایات جدل اعم از جدل منطقی و مغالطه میباشد؛ ازاینرو، از [[جدال]] غیر احسن (مغالطه) نهی و به جدال احسن (جدل منطقی) امر شده است. در اینجا نمونههایی از مناظرههای معصومان{{عم}} را که در آن از مواد یاد شده، استفاده شده است، بیان میکنیم: | |||
«روزی [[قتاده]] بر [[امام باقر]]{{ع}} وارد شد. [[امام]] فرمود: قتاده! آیا تو [[فقیه]] [[اهل بصره]] هستی؟ گفت: اینگونه میپندارند. فرمود: شنیدهام قرآن را [[تفسیر]] میکنی، آیا به [[علم]] و [[آگاهی]] قرآن را تفسیر میکنی یا به [[جهل]]؟ | |||
به علم؛ | |||
اگر قرآن را به [[علم تفسیر]] میکنی و [[عالم هستی]]، پس از تو پرسشی کنم؟ | |||
بفرمایید. | |||
این [[آیه]] از قرآن درباره کیست؟ {{متن قرآن|وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ}}<ref>«و در آنها راه رفت و آمد را به اندازه (برقرار) کردیم (و گفتیم) شبها و روزها در آنها با ایمنی سفر کنید» سوره سبأ، آیه ۱۸.</ref>. | |||
درباره کسانی است که با [[زاد]] و [[توشه]] و مرکب [[حلال]] به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] از [[منزل]] خارج میشوند؛ اینها تا بازگردند، در امانند. | |||
امام فرمود: قتاده تو را به [[خدا]] قسم آیا تا به حال از کسانی که با زاد و توشه و مرکب [[حلال]] به قصد [[زیارت]] [[خانه خدا]] [[حرکت]] کردهاند و در راه با دزدان روبهرو شدهاند و [[زاد]] و [[توشه]] آنها به [[غارت]] رفته و ضرب و شتم شدهاند، نشنیدهای؟ | |||
بلی، شنیدهام. | |||
[[قتاده]]! وای بر تو اگر [[قرآن]] را به [[رأی]] خود [[تفسیر]] میکنی، هم خود را به [[هلاکت]] انداختهای و هم دیگران را، و اگر تفسیر را از دیگران فرامیگیری، باز نیز هم خود را به هلاکت انداختهای و هم دیگران را.»..<ref>{{متن حدیث|عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ{{ع}} فَقَالَ: يَا قَتَادَةُ! أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ؟ فَقَالَ: هَكَذَا يَزْعُمُونَ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: بَلَغَنِي أَنَّكَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ؟ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ: نَعَمْ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ؟ قَالَ: لَا، بِعِلْمٍ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: فَإِنْ كُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْأَلُكَ. قَالَ قَتَادَةُ: سَلْ. قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَبَإٍ {{متن قرآن|وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ}}. فَقَالَ قَتَادَةُ: ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ كَانَ آمِناً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: نَشَدْتُكَ اللَّهَ يَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ يَخْرُجُ الرَّجُلُ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِ الطَّرِيقُ فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ يُضْرَبُ مَعَ ذَلِكَ ضَرْبَةً فِيهَا اجْتِيَاحُهُ؟ قَالَ قَتَادَةُ: اللَّهُمَّ نَعَمْ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ{{ع}}: وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ! إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ...}} (کافی، ج۸، ص۳۱۱).</ref>. | |||
چنانکه در این [[سیره]] روشن است [[امام صادق]]{{ع}} از [[دلیل تجربی]] استفاده کرد و ادعای قتاده را [[باطل]] نمود؛ تجربهای که خود قتاده نیز از آن [[آگاهی]] داشت، ولی متوجه آن نبود. | |||
در مواردی نیز [[معصومان]]{{عم}} از مقبولات شخص استفاده میکنند و دلیل وی را [[باطل]] ساخته او را محکوم و مغلوب مینمایند. سعید بن ابی الخضیب میگوید: | |||
در [[سفر]] [[مدینه]] با [[ابن ابی لیلی]] همراه بودم و در مدینه، در [[مسجد پیامبر]] بودیم که جعفر بن محمد{{صل}} وارد شد. با ابن ابی لیلی نزد او رفتیم و او از ما و [[خانواده]] ما [[احوالپرسی]] کرد و پرسید: همراهت کیست؟ | |||
گفتم: ابن ابی لیلی قاضی [[مسلمانان]]. فرمود: او قاضی مسلمانان است؟ عرض کردم: آری. فرمود: [[مال]] این را میگیرد، به دیگری میدهد، [[اعدام]] میکند، بین [[زن]] و مرد جدایی ([[طلاق]]) میاندازد و از کسی نمیترسد؟ گفتم: آری! سپس از ابن ابی لیلی پرسید، به چه چیز [[قضاوت]] میکنی؟ | |||
به آنچه از [[پیامبر]] و علی و [[ابابکر]] و عمر به ما رسیده است. | |||
آیا از پیامبر به تو رسیده است که علی{{ع}} بهترین قاضی است؟ | |||
آری. | |||
پس چگونه به غیر از قضاوت علی قضاوت میکنی؟ اگر پیامبر{{صل}} نزد [[خدا]] دست تو را بگیرد و بگوید: خدایا! این شخص به غیر از آنچه من قضاوت کردهام، قضاوت کرده است، چه میکنی؟ | |||
در این هنگام رنگ ابن ابی لیلی زرد شد و به من گفت: [[دوست]] دیگری برای خود پیدا کن، به خدا قسم من دیگر با تو سخن نخواهم گفت<ref>{{متن حدیث|عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْخَضِيبِ الْبَجَلِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى مُزَامِلَهُ حَتَّى جِئْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ فَبَيْنَا نَحْنُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ{{صل}} إِذْ دَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ{{ع}} فَقُلْتُ لِابْنِ أَبِي لَيْلَى: تَقُومُ بِنَا إِلَيْهِ. فَقَالَ: وَ مَا نَصْنَعُ عِنْدَهُ؟ فَقُلْتُ: نُسَائِلُهُ وَ نُحَدِّثُهُ. فَقَالَ: قُمْ. فَقُمْنَا إِلَيْهِ فَسَاءَلَنِي عَنْ نَفْسِي وَ أَهْلِي ثُمَّ قَالَ: مَنْ هَذَا مَعَكَ؟ فَقُلْتُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ. فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: تَأْخُذُ مَالَ هَذَا فَتُعْطِيهِ هَذَا؟ وَ تَقْتُلُ وَ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ؟ لَا تَخَافُ فِي ذَلِكَ أَحَداً؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَبِأَيِّ شَيْءٍ تَقْضِي؟ قَالَ: بِمَا بَلَغَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ عَنْ عَلِيٍّ{{ع}} وَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ. قَالَ: فَبَلَغَكَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَنَّهُ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً{{ع}} أَقْضَاكُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَكَيْفَ تَقْضِي بِغَيْرِ قَضَاءِ عَلِيٍّ{{ع}} وَ قَدْ بَلَغَكَ هَذَا؟ فَمَا تَقُولُ إِذَا جِيءَ بِأَرْضٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَمَاءٍ مِنْ فِضَّةٍ ثُمَّ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِيَدِكَ فَأَوْقَفَكَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّكَ فَقَالَ: يَا رَبِّ إِنَّ هَذَا قَضَى بِغَيْرِ مَا قَضَيْتَ؟ قَالَ: فَاصْفَرَّ وَجْهُ ابْنِ أَبِي لَيْلَى حَتَّى عَادَ مِثْلَ الزَّعْفَرَانِ ثُمَّ قَالَ لِي: الْتَمِسْ لِنَفْسِكَ زَمِيلًا، وَ اللَّهِ لَا أُكَلِّمُكَ مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً أَبَداً}} (کافی، ج۷، ص۴۰۸).</ref>. | |||
در این [[مناظره امام]]{{ع}} از مقبولات طرف [[مناظره]] استفاده کرد و او را مغلوب ساخت. این همان چیزی است که به آن [[جدل]] منطقی میگویند. | |||
همچنین [[معصومان]]{{عم}} در مناظرههای خود از دلیل نقضی نیز بهره میگرفتند. نافع بن ازرق، روزی [[خدمت]] [[امام باقر]]{{ع}} رسید و مسائلی از [[حلال و حرام]] مطرح کرد. [[امام]] فرمود: | |||
«ای نافع! به این گروه [[مارقین]] از [[دین]] برگشتگان بگو چگونه و به چه دلیل جدایی از علی{{ع}} را بر خود رواداشتند، درحالیکه همراه او [[خون]] خود را ریخته و در راه [[طاعت]] و [[تقرب الهی]]، یاریش کرده بودند. اگر در پاسخ گفتند او [[مروان]] را [[حکم]] قرار داد، به ایشان بگو [[خدا]] در [[شریعت]] دو کس را حکم قرار داد و فرمود: {{متن قرآن|فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا}}<ref>«داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند» سوره نساء، آیه ۳۵.</ref>؛ و [[رسول خدا]] نیز [[سعد بن معاذ]] را بر [[بنی قریضه]] حکم قرار داد.»..<ref>زندگانی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۹.</ref>. | |||
استناد به نتایج و لوازم ادعا نیز از دیگر مواردی است که معصومان{{عم}} در مناظره از آن بهره میجستند و طرف مناظره را مغلوب خود ساخته، ادعای او را [[باطل]] میکردند. [[امام صادق]]{{ع}} در مناظره با [[ابوحنیفه]] میفرماید: | |||
حال که چنین است و تو [[قیاس]] میکنی بگو ببینم کدامیک گناهی بزرگتر است، [[قتل]] یا [[زنا]]؟ پاسخ داد: قتل. امام فرمود: پس چگونه است که در [[قتل]] به دو [[شاهد]]، ولی در [[زنا]] به چهار [[شاهد]] [[حکم]] صادر میشود؟ آیا [[نماز]] [[برتر]] است یا [[روزه]]؟ پاسخ داد: نماز. فرمود: ولی بنابر [[قیاس]] تو لازم میآید [[زن]] حائضه پس از اتمام حیض نمازش را [[قضا]] کند، نه روزه را، و حال آنکه [[خدا]] قضای روزه را بر او [[واجب]] ساخته است...<ref>زندگانی دوازده امام، ج۲، ص۲۹۰.</ref>. | |||
همچنین [[معصومان]]{{عم}} در مناظرههای خود، از [[تمثیل]] نیز بهره میبردند. [[امام صادق]]{{ع}} در پاسخ به ابوشاکر [[دیصانی]] - [[رهبر]] [[فرقه]] [[دیصانیه]] - که ادعا میکرد در [[قرآن]] آیهای نیست که [[یکتایی خدا]] را برساند، بلکه قرآن میگوید: {{متن قرآن|وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ}}<ref>«و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست» سوره زخرف، آیه ۸۴.</ref>، فرمود: در [[کوفه]] تو را چه مینامند؟ پاسخ داد: فلانی؛ فرمود در [[بصره]] تو را چه مینامند؟ پاسخ داد فلان [[امام]] فرمود پس خدای ما نیز چنین است. در [[آسمان]] خداست در دریا خداست در همه جا خداست»<ref>امام جعفر صادق{{ع}}، ص۳۱۵.</ref>. | |||
همچنین در [[مناظره]] از مغالطه نیز میتوان استفاده کرد، ولی معصومان{{عم}} در مناظرههای خود از [[مخالطه]] استفاده نمیکردند؛ اما اگر [[اصحاب]] آنان از مغالطه استفاده میکردند، [[نهی]] نمیکردند ولی گوشزد میکردند و کسانی را که در مناظره جز از [[حق]] استفاده نمیکردند، بیشتر [[تشویق]] مینمودند. | |||
در مناظرهای که بین مردی از [[اهالی شام]] و [[اصحاب امام صادق]]{{ع}} - در [[حضور امام]] - برگزار شد، اصحاب، هریک جداگانه در [[علمی]] که در آن [[تخصص]] داشتند، با مرد شامی مناظره کردند و او را مغلوب خود ساختند. در پایان امام به مرد شامی فرمود: ای [[برادر]] شامی [[ابان بن تغلب]] حق را به [[باطل]] آمیخت (مغالطه) و بر تو [[غلبه]] کرد، [[زراره]] از راه قیاس بر تو غلبه کرد، طیّار مانند پرندهای به این شاخه و آن شاخه میپرید ولی تو مانند پرندهای بودی که توان پرواز نداشتی، [[هشام بن سالم]] نیز بهتر از طیّار به این شاخه و آن شاخه میپرید، و اما [[هشام بن حکم]] به [[حق]] سخن گفت و بر تو [[غلبه]] کرد. در پایان مرد شامی به [[امامت]] [[امام]] [[ایمان]] آورد و عرض کرد: میخواهم [[شاگرد]] تو باشم. امام به هشام بن حکم فرمود: او را تحویل بگیر و مسائل و [[احکام اسلام]] را به او [[آموزش]] ده»<ref>اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.</ref>. | |||
[[امام]] از این راه به شاگردان خود فهماند که در [[مناظره]] همواره باید به [[بیان حق]] نظر داشت، ولی آنان را از بهکارگیری [[مخالطه]] منع نکرد.<ref>[[سید علی حسینیزاده|حسینیزاده، سید علی]]، [[نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی (کتاب)|نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی]]، ص ۱۰۲.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
نسخهٔ ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۵۷
روشهای گفتاری
روشهایی را گفتاری مینامند که در آنها معلم آموزهها را بیشتر از راه سخن گفتن به شاگردان منتقل میکند. در این بخش، پنج روش از روشهای گفتاری را بررسی خواهیم کرد.
روش خطابه
مفهومیشناسی
خطابه - از ماده «خطب» - به معنای کلامی است که بین دو نفر رد و بدل میشود[۱]. در اصطلاح اهل منطق، خطابه از صناعات خمس به شمار میرود که در آن با سخن گفتن در برابر دیگران میتوان آنان را اقناع کرد. خطابه از صناعات دیگر (برهان، جدل، سفسطه و شعر) نافذتر و مؤثرتر است[۲]. «ارسطو» خطابه را چنین تعریف میکند: خطابه، صناعتی است که توسط آن بتوان در هر امری از امور جزئی، دیگران را در حد امکان اقناع نمود[۳]. خطابه، بیشتر برای عموم مردم به کار میرود و این ممکن است به دلیل موادی باشد که در آن به کار میرود. موادی که در خطابه به کار میرود عبارتند از: مظنونات، مقبولات و مشهوررات و مردم به اینها بیشتر عادت کردهاند، تا برهان و استدلال.
گذشته از آن، بیشتر مردم قدرت درک و فهم برهان و استدلال را ندارند و یا - دستکم - استفاده از برهان برای تفهیم و اقناع عامه مردم به زمان بیشتری نیاز دارد؛ بنابراین، از سویی عموم مردم با خطابه زودتر اقناع میشوند و از سوی دیگر، خطیب نیز برای اقناع آنان زودتر و سادهتر به نتیجه میرسد. شایان ذکر است که خطابه با موعظه برابر نیست بلکه به یک معنا خطابه غیر از موعظه است و به یک معنا موعظه مصداقی از خطابه است. شهید مطهری در این باره میگوید: «خطابه با موعظه فرق دارد؛ زیرا خطابه صناعت است و جنبه فنی دارد و هدف آن تحریک احساسات و عواطف است؛ اما هدف موعظه تسکین شهوات و هواهای نفسانی است و بیشتر جنبه منع و ردع دارد. اگر هدف خطابه را مطلق اقناع بدانیم وعظ و موعظه هم قسمتی از خطابه است»[۴]. البته توجه به این نکته لازم است که موعظه نیز در «فن» بودن چیزی از خطابه کم ندارد و هر کسی نمیتواند بدون آموزش و کسب آگاهیهای لازم درباره روش موعظه به موعظه بپردازد، گرچه برخی از ویژگیهای آن از قبیل تُن صدا و گیرایی سخن خدادادی است؛ چنانکه خطابه نیز چنین است.[۵]
تاریخچه خطابه
تاریخچه خطابه به گذشتههای دور و حتی به یونان قدیم، باز میگردد؛ زیرا در یونان قدیم نیز خطابه مطرح بود و سخنرانان مشهوری مانند - هومر و سولون - نیز در آن زمان وجود داشتند. ارسطو نیز از جمله کسانی است که در یونان قدیم، در تدوین و گسترش فن خطابه تلاش فراوانی کرد. خطابه در میان عربهای جاهلی و پیش از اسلام نیز جایگاه مهمی داشت؛ زیرا در آن عصر، مردم سواد کمی داشتند؛ ازاینرو سران قبایل در بسیج افراد قبیله برای جنگ و ترساندن قبیله دشمن و کارهای اجتماعی دیگر و توجیه مردم نیاز داشتند که یا خود سخنور ماهر باشند و یا سخنوران ماهری را برای این منظور داشته باشند. با ظهور اسلام در جزیرةالعرب که افراد با سواد آن بسیار کم بود، پیامبر اسلام(ص) برای ترویج و تبلیغ اسلام و رساندن پیام وحی به مردم، روش خطابه را در پیش گرفت؛ زیرا که شاید تنها روشی که پیامبر(ص) در آن زمان میتوانست برای رساندن پیامی الهی به مردم از آن استفاده کند، همین روش بود. خطابه در اسلام نیز همان خطابه پیش از اسلام است ولی هدف از بهکارگیری آن متفاوت است. در اسلام نوع خاصی از خطابه که موعظه نامیده میشود، بیشتر بهکار میرفت، هرچند از انواع دیگر خطابه مانند: خطابههای حماسی، سیاسی و اجتماعی نیز استفاده میشد. خطبههای جمعه در صدر اسلام، مجموعه این اقسام را دربرمیگیرد؛ اما پس از پیامبر(ص) و دوره پنج سالۀ حکومت حضرت علی(ع) - که حکومت از دست معصومان(ع) خارج شد - خطابههای معصومان(ع) و پیروان آنان بیشتر جنبه اخلاقی و موعظه به خود گرفت. با وجود این، اسلام در پیشبرد و تقویت فن خطابه بسیار مؤثر بوده است[۶].[۷]
استفاده از خطابه در سیره پیامبر(ص) و اهلبیت(ع)
میتوان گفت: اولین خطبهای که پیامبر(ص) پس از برانگیخته شدن به رسالت - در دعوت عموم مردم به اسلام - خواند، زمانی بود که بر کوه صفا بر بالای سنگ بلندی ایستاد و با صدایی رسا فریاد برآورد: «يَا صَبَاحاً»[۸] و با جمع کردن مردم به گرد خود، آنان را به اسلام دعوت کرد و فرمود: «ای مردم! هرگاه من به شما گزارش دهم که پشت این کوه دشمنان شما موضع گرفتهاند و قصد جان و مال شما را دارند آیا مرا تصدیق میکنید؟ همگی گفتند: ما در طول زندگی از تو دروغی نشنیدهایم. سپس فرمود: ای گروه قریش! خود را از آتش نجات دهید. من برای شما در پیشگاه خدا نمیتوانم کاری انجام دهم. من شما را از عذاب دردناک میترسانم.»..[۹]. نخستین خطابههای پیامبر(ص) بیشتر در موضوعهای توحید، نفی شرک، و نبوّت بود و بعدها در موضوعهای دیگری مانند: معاد، جنگ، موعظههای اخلاقی و سایر مسائل اجتماعی، ایراد میشد. پیامبر(ص)، همینکه با مسألهای اجتماعی، اخلاقی یا دینی روبهرو میشد که تبیین آن برای مردم ضرورت داشت، بر فراز منبر قرار میگرفت و درباره آن برای مردم سخن میگفت. در ذیل آیه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ﴾[۱۰] آمده است: «برخی از اصحاب پیامبر با هم عهد بستند که روزها روزه بگیرند و شبها را به عبادت بگذرانند، گوشت نخورند و در نهایت تارک دنیا شوند. خبر به پیامبر رسید. پیامبر(ص) به مسجد رفت و پس از نماز جماعت بر منبر رفته و برای آنان خطبه خواند و فرمود: چرا برخی، زن، عطر، خواب و شهوتهای دنیا را بر خود حرام میکنند؟! من به شما نمیگویم مانند کشیشها و راهبان باشید؛ در دین من، ترک گوشت، زن و گوشه کنیسه نشستن جایز نیست. رهبانیت امت من در جهاد است.»..[۱۱].
همچنین وقتی پیامبر(ص) درهای منزل اصحاب خود جز در خانه علی(ع) را که به مسجد پیامبر - در مدینه - باز میشد، بست، برخی از اصحاب ناراحت شدند. خبر به پیامبر(ص) رسید. پیامبر قیام کرد و برای آنان خطبه خواند و پس از حمد و ثنای خدا، فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُمِرْتُ بِسَدِّ هَذِهِ الْأَبْوَابِ غَيْرَ بَابِ عَلِيٍّ، فَقَالَ فِيهِ قَائِلُكُمْ وَ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا سَدَدْتُ شَيْئاً وَ لَا فَتَحْتُهُ وَ لَكِنْ أُمِرْتُ بِشَيْءٍ فَاتَّبَعْتُهُ...»[۱۲]؛ «همانا من مأمور شدم تا در خانهها به مسجد را ببندم، مگر در خانه علی را، و برخی از شما زبان به اعتراض گشوده؛ به خدا قسم! من به رأی خود دری را نبستم و دری را نگشودم ولی مأمور خدا بودم و اطاعت کردم». از دیگر خطبههای آن حضرت، خطبه وی در جنگ تبوک در منا درباره ماه مبارک رمضان، و خطبه معروف حجةالوداع است که در آن علی(ع) را به جانشینی خود برگزید. همچنین از زمانی که نماز جمعه واجب شد، پیامبر(ص) هر جمعه دو خطبه میخواند و در آن به آموزش مسائل دینی اعم از اخلاقی، اعتقادی، سیاسی و...، میپرداخت. از خطبههای پیامبر(ص) که بگذریم، خطابههای امام علی(ع) نیز مشهور و معروف است. برخی از خطبههای آن حضرت در کتاب شریف نهجالبلاغه، گردآوری شده است. از میان خطابههای آن حضرت برخی از نظر محتوا و یا از نظر فصاحت و بلاغت شهرت و برجستگی ویژهای دارد؛ از آن جمله: خطبههای مشهور و معروف همام یا متقین، شقشقیه، قاصعه و خطبه وسیله میباشد. خطبههای حضرت علی(ع) به قدری فصیح، بلیغ و پرمحتوا است که آنها را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند. ابن ابیالحدید در این زمینه میگوید: به حق، سخن علی را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خواندهاند؛ مردم دو فن خطابه و نویسندگی را از او فرا گرفتهاند[۱۳].
اولین خطبه نهجالبلاغه خطبهای است که آن حضرت در معرفت خدا، توحید، نفی شرک، خلقت آسمان و زمین و خلقت انسان خوانده است. در این خطبه، پس از حمد و ثنای خدا آمده است: «أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ، وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ؛ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ، وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ، وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَ مَنْ قَالَ عَلَا مَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ...»[۱۴]؛ «اولین واجب در دین شناخت خداست، و کمال این شناخت به تصدیق او است، و کمال این تصدیق به یگانه دانستن او، و کمال یگانه دانستن او این است که این یگانگی را خالص گردانیم و کمال خلوص این است که صفات را از او نفی کنیم؛ زیرا هر صفتی گواهی میدهد که غیر از موصوف است و هر موصوفی گواهی میدهد، که غیر از صفت است؛ بنابراین هر کس خدا را توصیف کند، او را قرین و همراه آن صفت دانسته است و کسی که خدا را در کنار صفت بداند، او را دو تا دانسته و کسی که خدا را دو تا بداند او را به دو جزء تقسیم کرده است و هر کس او را دارای جزء بداند، نسبت به او جاهل است و کسی که به خدا اشاره کند، او را محدود دانسته و کسی که او را محدود بداند او را به شماره درآورده است و کسی که گوید: «خدا در کجاست؟» او را مظروف دانسته، و کسی که گوید: «خدا بر کدام فراز است؟»، مکانهای دیگر را از او خالی دانسته است..»...
پس از امام علی(ع)، نقش خطابه در سیره ائمه(ع) کمرنگ شد؛ زیرا در صدر اسلام رسم و معمول این بود که حاکمان برای مردم خطبه میخواندند و اگر کسانی غیر از حاکمان برای مردم خطبه میخواندند، باید از حاکمان اجازه میگرفتند و این میطلبید که از درباریان و هواداران حکومت باشند و چون ائمه(ع) با حکومتها مخالف بودند، چندان موقعیتی برای خطبه خواندن نداشتند. در عین حال از برخی از آنها چندین خطبه نقل شده است؛ از جمله: خطبه امام حسن(ع) در حضور معاویه. معاویه، پس از پیمان صلح آن حضرت با او، از ایشان خواست بر منبر رود و از فضایل او برای مردم سخن بگوید. امام بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود و صلوات بر پیامبر و خاندانش، به معرفی خود و بر حق بودن خود و معرفی معاویه و بر باطل بودن او پرداخت[۱۵]. همچنین آن حضرت به هنگام شهادت پدر بزرگوار خویش بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثنای خدا و درود بر رسول خدا و خاندانش، در مورد شهادت پدر و فضائل آن حضرت خطبه خواند[۱۶]. از حضرت امام حسین(ع) نیز دو خطبه مشهور و معروف است؛ یکی خطبه آن حضرت به هنگام خروج از مکه[۱۷] و دیگری خطبه وی در روز عاشورا برای سپاه دشمن[۱۸]. بنابراین، خطابه یکی از شیوههایی بوده است که برخی از معصومان(ع)، در راستای آموزش اعتقادات، احکام و اخلاق اسلامی به عموم مردم، از آن بهره میبردهاند.[۱۹]
ویژگیهای خطابه در اسلام
خطابه دارای ویژگیهایی است که برخی از آنها عام است و در خطابههای پیش از اسلام نیز وجود داشته است و برخی از آنها ویژگیهایی است که در اسلام، به ویژه توسط معصومان(ع)، بر آن افزوده شده است. مهمترین این ویژگیها از این قرار است:
- خطابه به موضوعهایی خاص اختصاص ندارد. هر موضوعی را میتوان موضوع خطابه قرار داد و درباره آن سخن گفت. موضوعهای سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، دینی، اعتقادی، علمی و...
- خطابه به افراد خاص یا گروههای سنی و اجتماعی خاصی اختصاص ندارد، بلکه عموم مردم و همه گروههای سنی و اجتماعی را شامل میشود؛ زیرا مطالبی که معمولاً سخنران بیان میکند، میتواند برای همه این گروهها قابل درک باشد و یا - دستکم - قسمت زیادی از آن برای بیشتر افراد قابل فهم و درک است؛ چراکه هدف و غرض اصلی از خطابه، قانع کردن عموم مردم است نه افراد و گروههای خاص.
- خطابه به زمان و مکان خاصی وابسته نیست؛ چون مخاطب ویژهای ندارد؛ ازاینرو در هر مکانی که گروهی از مردم جمع شده باشند، میتوان خطبهای خواند؛ اما بیشتر خطابهها در مکانهای عمومی، مانند مساجد، حسینیهها، تکیهها و یا میادین شهر که عموم مردم در آنها گردهم میآیند، ایراد میشود.
- خطابه یک روش آموزشی صِرف نیست، بلکه هدف اصلی آن - چنانکه در تعریف اصطلاحی آن گذشت - اقناع عاطفی عموم مردم است و در آن، خطیب به ذکر مواعظ، تاریخ، اخلاق و ارشاد مخاطبان میپردازد؛ در عین حال این هدف بدون ارائه اطلاعات دینی، اخلاقی، اجتماعی، تاریخی و... تأمین نمیشود و در نتیجه خطابه را میتوان از روشهای آموزشی به شمار آورد.
- معصومان(ع) خطبههای خود را بیشتر با حمد و ثنای خدا شروع میکردند. این امر، افزون بر این که شکر و سپاس سخنران در برابر نعمت و توفیق نطقی است که خدا به او داده، میتواند مطالب آموزشی دینی و معرفتی را نیز برای مخاطبان دربر داشته باشد. سخنران دینی میتواند از این راه خدا را به مخاطبان معرفی و راه و روش حمد و سپاس او را نیز بیان کند. اولین خطبه حضرت علی(ع) در نهجالبلاغه، اینگونه آغاز میشود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ...»[۲۰]؛ «حمد و سپاس مخصوص خدایی است که گویندگان در ستودن او ناتوانند و حسابگران به شمردن نعمتهای او قادر نیستند و کوششگران توان ادای حق او را ندارند». این مطلع خطبه - که حمد و سپاس خداست - به ما میآموزد که حمد تنها از آنِ خداست و انسان در هر حال باید او را سپاس گوید، ولی هرگز نمیتواند مدح واقعی او را به جای آورد و نعمتهای بیشمار او را شمارش کند.
- سخنرانان صدر اسلام به ویژه پیامبر(ص) و ائمه(ع)، هنگام خواندن خطبه، بر فراز مکانی بلند ایستاده و یا مینشستند و خطبه میخواندند. این عمل افزون بر اینکه سخنران را در اشراف بر مجلس و تسلط بر سخن یاری میرساند به مخاطبان نیز این امکان را میدهد که سخنان سخنران را بهتر بفهمند. پیامبر گرامی اسلام(ص) برای خواندن اولین خطبه خود در دعوت مردم به اسلام از کوه صفا بالا رفت و در آنجا بر بالای سنگی بلند ایستاد و ندای «یا صباحا» را سر داد[۲۱]. بعدها نیز پیامبر(ص) در مسجد النبی - در مدینه - هنگام خواندن خطبه بر درختی تکیه میداد، تا اینکه یکی از اصحاب برای آن حضرت منبری تهیه کرد و از آن پس پیامبر(ص) بر منبر مینشست و خطبه میخواند.
- از دیگر ویژگیهای خطابههای معصومان(ع) این است که خطابههای آنان معمولاً کوتاه بود. طولانی کردن خطبه چیزی جز خستگی و بیعلاقگی در مخاطبان ایجاد نمیکند. معمول خطابههای معصومان(ع) از سه الی چهار صفحه تجاوز نمیکند[۲۲]، مگر در برخی موارد که کمی از این مقدار بیشتر است. خطبه حضرت رسول(ص) در حجةالوداع - آنگونه که نقل کردهاند - حدود یک و نیم صفحه میباشد و بزرگترین خطبههای حضرت علی(ع) از بیست صفحه تجاوز نمیکند. این امر به دلیل توجه آن بزرگان به این نکته میباشد که سخن گفتن ممکن است سخنگو را خسته نکند ولی برای شنونده خسته کننده باشد؛ ازاینرو باید حال مخاطبان را رعایت کرد چه اینکه هدف از ایراد خطبه سخن گفتن و تمرین سخنرانی نیست بلکه آموزش دادن مخاطب است؛ پس خطابه باید به گونهای باشد که مخاطب به شنیدن آن رغبت کند.
- ویژگی دیگر خطبههای معصومان(ع) متنوع بودن مطالب و محتوای خطبههاست. آنان برای رفع خستگی مخاطبان، افزون بر کوتاه کردن خطبهها، از مطالب متنوع و موضوعهای گوناگون سخن میگفتند؛ برای مثال حضرت علی(ع) در اولین خطبه نهجالبلاغه، از چندین موضوع مانند توحید، آفرینش جهان، خلقت حضرت آدم(ع)، بعثت پیامبران و بعثت رسول اکرم(ص) سخن گفته است. تنوع موضوعها و مطالب، به ویژه برای عموم مردم موجب رفع خستگی و توجه بیشتر آنها به سخنرانی میشود.
- به کار بردن تکیهکلامهای گوناگون در حین سخنرانی نیز از دیگر ویژگیهای خطابههای معصومان(ع) برای رفع خستگی مخاطبان و جلب توجه آنان به سخنرانی است. تکیهکلامهایی چون: «أَيُّهَا النَّاسُ»، «مَعَاشِرَ النَّاسِ»، «عِبَادَ اللَّهِ»، و مانند آنها، توجه مخاطبان را به سخنرانی جلب میکند. پیامبر(ص) در حجةالوداع، اینگونه خطبه خواند: «أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَعْرَاضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ يَئِسَ أَنْ يُعْبَدَ بِأَرْضِكُمْ هَذِهِ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيادَةٌ فِي الْكُفْرِ... أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِنِسَائِكُمْ عَلَيْكُمْ حَقّاً...»[۲۳]. علی(ع) نیز در خطبه معروف به دیباج پس از حمد و ثنای خدا، اینچنین خطبه میخواند: «عِبَادَ اللَّهِ! إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ جَلَّ ذِكْرُهُ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ بِرُسُلِهِ... فَاعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ الْعَالِمَ الْعَامِلَ بِغَيْرِ عِلْمِهِ كَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ... عِبَادَ اللَّهِ! لَا تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا وَ لَا تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا وَ لَا تَكْفُرُوا فَتَنْدَمُوا... عِبَادَ اللَّهِ! إِنَّ مِنَ الْحَزْمِ أَنْ تَتَّقُوا اللَّهَ...»[۲۴]. البته به کار بردن اینگونه کلمات، بیشتر در مواردی است که موضوع کلام تغییر میکند؛ ازاینرو هم به تغییر مطلب اشاره دارد و هم توجه شنوندگان را به سخنرانی جلب میکند.
- از دیگر ویژگیهای خطابههای معصومان(ع) این است که عبارتهای موزون و مسجع در آنها به کار رفته است. این امر افزون بر اینکه عاملی برای خسته نشدن مخاطبان است، آنان را بر یادگیری و حفظ مطالب خطبه کمک میکند. البته این ویژگی تنها به خطبههای معصومان(ع) اختصاص ندارد، بلکه همه گفتههای آنان با فصاحت و بلاغت بیمانندی ارائه میشود؛ چراکه آنان فصیحترین و بلیغترین اهل عرب بودند. علی(ع) میفرماید: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْكَلَامِ وَ فِينَا تَنَشَّبَتْ عُرُوقُهُ وَ عَلَيْنَا تَهَدَّلَتْ غُصُونُهُ»؛ «همانا ما امیران سپاه سخنیم. ریشه درخت سخن در میان ما جا گرفته و شاخههای آن بر سر ما آویخته است»[۲۵]. جرج جرداق در این باره مینویسد: «سبک و روش علی بن ابیطالب، در نتیجه صدق و راستی، به مرحلهای رسیده که سجع و وزن هم در سخن او بدون هیچگونه تکلف و تصنعی جلوه یافته و ظهور نموده است و از همینجاست که جملههای بیشمار موزون و مسجع امام علی(ع) از هرگونه ساختگی بودن و تصنع دور بوده و از طبع سرشار او بیتکلف، مانند آب از سرچشمه، روان گشته است. به این سخن موزون و مسجع و مقدار سلامت طبع و ذوقی که در آن به کار رفته است بنگرید: «يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ»؛ «خداوند از بانگ جانوران بیابانها و گناه پنهانی بندگان و آمد و رفت ماهیان در دریاهای پر آب و برهم خوردن آب با توفانهای شدید با خبر است»[۲۶]. البته سراسر نهجالبلاغه تقریباً اینگونه است و همین کلمات موزون و مسجّع است که به کلام آهنگی خاص و دلنشین میبخشد که افزون بر خسته نشدن مخاطب، او را چنان مجذوب سخن میکند که در اعماق قلب او تأثیر میگذارد و به آسانی در ذهن او جای میگیرد.
- گذشته از اینها خطبههای معصومان(ع) ویژگی دیگری نیز دارد و آن این است که حالت یک طرفه ندارد که فقط سخنران سخن بگوید و دیگران گوش فرا دهند، بلکه هرگاه در ذهن مخاطبان پرسشی ایجاد شود هرچند در حین خطبه و نیز ارتباط نداشتن پرسش به موضوع خطبه میتوانستند پرسش خود را مطرح کنند و جواب بشنوند؛ به عبارت دیگر معصومان(ع) حتی در خطبه نیز اولویت را به پرسش میدهند؛ هدف سخنرانی نیست بلکه هدف آموزش و اطلاعرسانی است؛ برای نمونه، وقتی پیامبر گرامی اسلام(ص) به ایراد خطبه شعبانیه مشغول بود، حضرت علی(ع) پرسید: «مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِي هَذَا الشَّهْرِ؟» برترین اعمال در این ماه چیست؟ پیامبر فرمود: «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ»[۲۷]؛ «دوری گزیدن از آنچه خدا حرام دانسته است».
همچنین، هنگامی که امام حسن(ع) پس از صلح در برابر معاویه خطبه میخواند، چون معاویه دید سخنان امام حسن(ع) به ضرر او است، از امام در مورد ویژگیهای رطب پرسید. امام ویژگیهای رطب را بیان کرد و سپس به سخن خود ادامه داد. باز معاویه تاب نیاورد و از لیلةالقدر پرسید؛ امام فرمود: بله از اینگونه پرسشها بپرس، و به پرسش او پاسخ داد[۲۸]. علی(ع) نیز اینگونه بود و هرگاه در بین خطبه او کسی پرسشی داشت، مطرح میکرد و امام با کمال خوشحالی به او پاسخ میگفت به این شرط که پرسش برای فهم باشد، نه برای تعنت و فضل فروشی. آن حضرت حتی مردم را به پرسیدن دعوت میکرد و میفرمود: «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»[۲۹]؛ «از من بپرسید پیش از اینکه از میان شما رخت بربندم».[۳۰]
تفاوت روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس
با توجه به ویژگیهایی که برای خطابه بیان کردیم میتوان گفت: روش خطابه با روش سخنرانی در تدریس، شباهتها و تفاوتهایی دارد که عبارت است از:
شباهتها:
- در هر دو روش، گوینده فعّال و شنوندگان منفعل و تأثیرپذیرند؛
- در هر دو روش، گوینده بر آگاهیهای شنوندگان میافزاید و مطالبی را به آنان میآموزد؛
- مخاطبان هر دو روش جمع و گروه هستند و این دو از روشهای آموزش جمعی و گروهی است، نه روشهای آموزش انفرادی.
تفاوتها:
- مخاطبان تدریس به روش سخنرانی، همواره افرادی خاص و تحصیل کردهاند که در کلاس درس و با شرایط و ویژگیهای خاصی گرد هم میآیند و به سخنرانی استاد گوش فرا میدهند، درحالیکه مخاطبان روش خطابه عموم مردم، اعم از کودک و بزرگسال، زن و مرد، باسواد و بیسواد هستند که در کنار یکدیگر به خطابه خطیب گوش میدهند.
- مکان سخنرانی بیشتر کلاس درس یا مکانهایی است که برای تحصیل آماده شده است، درحالیکه مکان خطابه بیشتر مکانهای عمومی است، مانند مساجد، حسینیهها، سالنهای اجتماعات و....
- در روش سخنرانی استاد موظف است درباره محور خاصی به سخنرانی بپردازد، درحالیکه در روش خطابه، خطیب معمولاً مطالب و موضوعات متنوع و متفاوتی را بررسی میکند و بسا در یک خطابه از چندین موضوع سخن بگوید.
- در روش سخنرانی، بحثها باید مستدل و برهانی باشد، درحالیکه مواد خطابه اغلب از مظنونات، مشهورات و مقبولات عامه تشکیل میشود.
بنابراین، با توجه به تفاوتهایی که بیان شد، روش خطابه را نمیتوان با روش سخنرانی یکی دانست، هرچند شباهتهایی داشته باشند؛ همچنین روش خطابه را نمیتوان روش تدریس تلقی کرد؛ اما آن را میتوان یکی از روشهای آموزش عمومی یا غیررسمی دانست؛ زیرا آموزهها و آگاهیهایی را به عموم مردم انتقال میدهد؛ اما به سبک کلاسیک و با نظم خاصی که در روش تدریس وجود دارد، نیست. می توان گفت: روش سخنرانی از روش خطابه گرفته شده است که با توجه به مخاطبان خاص آن در مراکز آموزشی، ویژگیهایی از جمله موضوع خاص، مستدل بودن و.... به آن افزوده شده است؛ ازاینرو میتوان از ویژگیهای خطابههای معصومان(ع)، مانند کوتاه بودن سخنرانی، موزون بودن آن، پذیرش پرسش در حین سخنرانی و... برای بالا بردن کیفیت آن بهره جست.[۳۱]
روش مناظره
مفهومشناسی
مناظره در لغت به معنای بحث و گفتگو و نظر کردن دو نفر با هم در چیزی است[۳۲] و در اصطلاح، سخن گفتن و استدلال دو نفر درباره چیزی به منظور کشف حقیقت آن میباشد[۳۳]. دهخدا نیز مناظره را به نظر کردن با هم یا با هم فکر کردن در حقیقت و ماهیت چیزی، معنا میکند[۳۴]؛ بنابراین در مناظره دو چیز شرط است: اول اینکه مناظره کنندگان، دست کم، دو نفر باشند و دیگری آنکه، قصد آن در کشف حقیقت باشد. ابنسینا مناظره را چنین تعریف میکند: مناظره از نظر و اعتبار مشتق است و هدف از آن، مباحثه در مورد دو رأی مقابل یکدیگر است، به گونهای که هر یک از این دو مناظره کننده، متکفل بیان حق بودن رأی و نظر خویش است و مناظره کننده دیگر نیز در این امر به او کمک میکند[۳۵]. بنابر این تعریف، در مناظره تنها دو رأی در مقابل یکدیگر است و هدف مناظره کنندگان بیان حق بوده و هیچگونه دشمنی و غلبهجویی بر یکدیگر ندارند و در صورت روشن شدن حق به آن گردن مینهند و از اینجاست که فرق مناظره با جدل روشن میشود؛ چراکه در جدل هدف هر یک از طرفین جدل، اثبات نظر خود و غلبه بر دیگری است؛ یعنی در جدل تنها کشف حقیقت هدف نیست بلکه هدف اثبات نظر خویش و پیروزی بر دیگری است. بنابراین نوعی دشمنی نیز در آن هست. ابن سینا در این باره میگوید: مناظره از نظر مشتق میشود و نظر، به هیچ روی بر غلبه یا دشمنی نسبت به یکدیگر دلالت ندارد؛ اما جدل بر تسلط یکی بر دیگری و ملزم ساختن او دلالت دارد، حال این تسلط و الزام به دلیل قوت استدلال او باشد یا به دلیل حیلهگری او که این کار تا حدودی، انسان را از حالت طبیعی و عدالت و انصاف خارج میکند[۳۶]. در جایی دیگر میگوید: اگر بین مناظره کنندگان دشمنی نباشد و آنها تنها در فکر فرو کشیدن شعله خصومت و برطرف کردن عیبهای استدلال باشند، جدل نامیدن اینگونه مناظره نیکو نیست[۳۷].
این دشمنی در جدل را میتوان از لفظ جدل نیز استفاده کرد؛ چراکه جدل در لغت به معنای «لَدَد» است و لدد به معنای شدّت در دشمنی و لجاجت کلامی است و اغلب با حیلهگری و گاه با خروج از عدل و انصاف همراه است[۳۸]. بنابراین مناظره غیر از جدل است؛ در عین حال گاهی بر جدل نیز مناظره اطلاق میشود. مرحوم مظفر در این باره میگوید: لفظ «جدل» مناسبترین لفظ عربی برای این صناعت است. لفظ جدل حتی از لفظ مناظره، محاوره و مباحثه نیز مناسبتر است، گرچه هر یک از این الفاظ نیز با این صناعت اجمالاً مناسبتی دارند؛ چنانکه گاهی کلمه مناظره نیز برای آن استعمال میشود؛ مثلاً میگویند: آداب المناظرة و کتابهایی نیز با این نام تألیف شده است[۳۹]. همچنین مجادله نیز گاهی بر مناظره اطلاق میشود و شاید این نامگذاری ازاینرو باشد که مواد مورد استفاده در مناظره، متفاوت است. در مناظره از برهان جدل و حتی مغالطه نیز بهره گرفته میشود و چون مناظره کنندگان اغلب از جاده عدل و انصاف و کشف حقیقت بیرون رفته درصدد اثبات رأی خویش برمیآیند و در این راستا گاه از جدل نیز استفاده میکنند، به مناظره مجادله نیز گفته شده است؛ ازاینرو در آیات و روایات از دو نوع مجادله سخن به میان آمده است: «جدال أحسن» و «جدال غیر أحسن»[۴۰]. جدال احسن جدالی است که هدف آن کشف و بیان حقیقت است، برخلاف جدال غیر احسن که هدف آن پیروزی بر خصم است و در آن از غیر حق و مغالطه نیز استفاده میشود. نتیجه اینکه: مناظره، به معنای نظر کردن و بحث و گفتگو با هم در امری برای کشف حقیقت آن است و این غیر از جدل است که هدف آن، غلبه بر دیگری است؛ ولی چون معمولاً در مناظره از این هدف غفلت شده، از مغالطه و دلیل باطل نیز در آن استفاده میشود، به آن جدل و مجادله نیز میگویند؛ اما آیا معصومان(ع) در مناظرههای خود از مغالطه و جدل نیز استفاده میکردند؟ این پرسشی است که در بحث بعدی به آن خواهیم پرداخت.[۴۱]
مناظره در سیره معصومان(ع)
مناظره از روشهایی است که معصومان(ع) از آن، برای کشف حقایق دینی و آموزش آن به دیگران بهره میبردند. مناظرههای فراوانی از پیامبر(ص) و برخی از امامان معصوم(ع)، روایت شده است که برخی از آنها را مرحوم طبرسی در کتاب الاحتجاج، گردآوری کرده است. دیگران نیز برخی از مناظرههای معصومان(ع) را گردآوری و به زبان فارسی ترجمه کردهاند[۴۲]. مناظرههای پیامبر(ص) با یهود، نصاری و دهریها، از قبیل عبدالله بن ابیامیه، ابیجهل، عبدالله بن صوریا و...، مناظرههای امام علی(ع) با ابوبکر بر سر مسأله خلافت و فدک، مناظره امام با اصحاب شوری، مهاجران و انصار در فضل و برتری و سابقه هرکدام در اسلام، مناظره آن حضرت با طلحه و زبیر به هنگام خروج به قصد عمره و در جنگ جمل، مناظره امام با احبار و رهبان یهود درباره خدا و معجزههای پیامبر، مناظره آن حضرت با ابن الکوا در مورد عدم وجود تناقض در قرآن و مناظرهها سایر ائمه(ع)، به ویژه امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع)، از جمله مناظرههای سیره معصومان(ع) است؛ برای نمونه یکی از مناظرههای پیامبر(ص) را با گروهی از یهود، در برتری آن حضرت بر سایر پیامبران بیان میکنیم: ابن عباس میگوید: چهل تن از یهودیان مدینه نزد پیامبر آمدند تا او را درباره ادعای پیامبریاش، تکذیب کنند آنان میگفتند: چگونه تو رسول خدا هستی، درحالیکه آدم(ع)، نوح(ع) و دیگر پیامبران از تو برتر بودند؟! پیامبر(ص) فرمود: تورات بین من و شما داور باشد. آنان نیز پذیرفتند و گفتند: آدم(ع) برتر از تو بود؛ زیرا خدا او را به دست خویش خلق کرد و از روح خویش در او دمید (و ملائکه بر او سجده کردند).
پیامبر فرمود: آدم(ع) پدر من است ولی خدا به من، بیش از آنچه به آدم بخشید، عطا کرده است. یهود گفتند: آن چیست؟ پیامبر فرمود: منادی در هر روز پنج بار ندا میدهد: «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»، ولی نمیگوید: «آدَمُ رَسُولُ اللَّهِ»، و پرچم حمد در روز قیامت به دست من است، نه به دست آدم. یهود گفتند: راست گفتی! در تورات این مطلب آمده است ولی موسی از تو برتر است؛ زیرا خدا به چهار هزار کلمه با او سخن گفته است درحالیکه با تو سخن نگفته است. پیامبر فرمود: به من بیش از او عطا شده است و آن قول خدای سبحان است که فرمود: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ﴾[۴۳] من بر دوش جبرئیل سوار شدم و به آسمان هفتم رفتم و از سدرة المنتهی گذشتم و به جنة المأوی و از آنجا به عرش رسیدم که ندا آمد: «إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ الرَّءُوفُ الرَّحِيمُ» و خدا را به قلب دیدم، نه به چشم و این از آنچه در مورد موسی است، برتر میباشد. یهود گفتند: راست گفتی! این مطلب در تورات آمده است، ولی نوح از تو برتر است؛ زیرا بر کشتی سوار شد تا به کوه جودی[۴۴] رسید. پیامبر فرمود: به من برتر از آن داده شده است؛ زیرا خدا در آسمان نهری عطا کرد که از زیر عرش میگذرد و در کنار آن هزاران قصر است و... دلیل آن قول خداست که میفرماید: ﴿إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ﴾[۴۵].
یهود گفتند: راست گفتی! این نیز در تورات نوشته شده است، ولی ابراهیم از تو برتر است؛ زیرا خدا او را خلیل و دوست خود قرار داده است. پیامبر فرمود: اگر ابراهیم «خلیل» خداست من نیز، محمد، «حبیب» او هستم. یهود گفتند: چرا تو «محمد» نامیده شدهای؟ فرمود: خداوند مرا محمد نامید و اسم مرا از اسم خود که محمود است، گرفت و امت من در هر حال از حمد کنندگانند. یهود گفتند: راست گفتی! این نیز در تورات است؛ سپس از برتری عیسی پرسیدند و پاسخ شنیدند و در پایان نیز از برتری سلیمان پرسیدند؛ زیرا خدا شیطانها و جن و انس و پرندگان و بادها و درندگان را مسخر او گردانید. پیامبر فرمود: خداوند براق را مسخر من گردانید که از دنیا و آنچه در آن است برتر میباشد و آن از چارپایان بهشت است و... یهود گفتند: راست گفتی! این نیز در تورات آمده است و ما شهادت میدهیم که خدایی نیست جز خدای یکتا و تو رسول او هستی[۴۶]. همچنین برخی از معصومان(ع) افزون بر شرکت در مناظرهها، برخی از اصحاب و شاگردان خود را نیز به مناظره تشویق کرده و آنها را بر این امر تجهیز میکردند. امام صادق(ع) به عبدالرحمن بن حجاج بجلی فرمود: «با اهل بدعت و رأی، مناظره کن که من خوش دارم در میان شیعیانم کسانی چون تو را ببینم»[۴۷].
حمزه طیّار نیز به امام صادق(ع) عرض کرد: «شنیدهام که شما درگیری با مردم و مناظره با آنان را خوش نداری! امام فرمود: ولی سخن کسی چون تو که اگر بال و پر گیرد، بهتر از آن است که خاموش باشد و اگر خاموشی گزیند بهتر از به زبان آمدن است، چنین نیست و از مناظرهاش با مردم خوشم میآید»[۴۸]. امام صادق(ع) هر یک از شاگردانش را در علوم خاصی متخصص کرده بود و هر کس در هر علمی میخواست مناظره کند امام متخصص آن علم را برای مناظره با او معرفی میکرد. هشام بن سالم میگوید: نزد امام صادق(ع) بودیم که مردی از اهل شام وارد شد و از امام تقاضای مناظره کرد. امام(ع) فرمود: در چه علمی میخواهی مناظره کنی؟ مرد شامی گفت: در قرآن. امام(ع) فرمود: اگر بر حمران غلبه کردی بر من غلبه کردهای! مرد شامی با حمران مناظره کرد و شکست خورد. سپس گفت: میخواهم در مورد زبان عربی (ادبیات) مناظره کنم. امام(ع) ابان بن تغلب را معرفی کرد. شامی با او مناظره کرد و شکست خورد. سپس گفت: میخواهم در علم کلام مناظره کنم.
امام(ع) مؤمن طاق را معرفی کرد. با او نیز مناظره کرد و شکست خورد. سپس گفت: میخواهم در علم توحید مناظره کنم. امام(ع) هشام بن سالم را معرفی کرد با او نیز مناظره کرد و شکست خورد. سپس گفت: میخواهم در مورد امامت مناظره کنم. امام(ع) هشام بن حکم را معرفی کرد با او نیز مناظره کرد و شکست خورد. در این هنگام امام(ع) تبسمی کرد. مرد شامی عرض کرد: مثل اینکه میخواهی بگویی در میان شیعیان تو امثال این مردان زیاد است. امام(ع) فرمود: آری؛ چنین است[۴۹]. در پایان، امام خطاب به مرد شامی فرمود: ای برادر شامی، ابان بن تغلب حق را به باطل آمیخت (مغالطه کرد) و بر تو غلبه نمود، زراره از راه قیاس بر تو غلبه کرد، طیار مانند پرندهای به این شاخه و آن شاخه میپرید، ولی تو مانند پرندهای بودی که توان پرواز نداشتی، هشام بن سالم نیز بهتر از طیّار به این شاخه و آن شاخه میپرید، و اما هشام بن حکم به حق سخن گفت و بر تو غلبه کرد. در پایان مرد شامی به امامت امام ایمان آورد و عرض کرد: میخواهم شاگرد تو باشم. امام نیز به هشام بن حکم فرمود: او را تحویل بگیر و مسائل و احکام اسلام را به او آموزش ده».
چنانکه مشاهده میشود، پیامبر(ص) در مناظره با یهود از مغالطه و جدل استفاده نکرد، در عین حال اطلاعات و معارف زیادی را به آنها آموخت و یا یادآور شد. همچنین در مناظرهای که بین اصحاب امام صادق(ع) و مرد شامی رخ داد، گرچه برخی از اصحاب از مغالطه و دلیل باطل استفاده کردند ولی امام در پایان سخن آنان را به نقد کشید و اشتباهاتشان را گوشزد کرد و تنها سخن هشام را مورد تأیید قرار داد و با درخواست مرد شامی، هشام را که تنها او در مناظره از «حق» استفاده کرده بود، برای آموزش وی مأمور کرد. این مهر تأییدی است بر این که بحث و مناظره تنها در صورتی پسندیده است که در آن از «دلیل حق» استفاده شود؛ زیرا هدف از آن کشف حقیقت است. پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا روش مناظره یک روش آموزشی است؟ در پاسخ میگوییم: روش مناظره در اصل یک روش علمی است و از آن در بحث علمی برای کشف حقایق نظری استفاده میشود؛ در عین حال این امر، نهتنها با آموزشی بودن آن منافاتی ندارد، که کشف حقیقت خود عین آموزش است؛ زیرا کشف حقیقت برای هر یک از دو طرف مناظره که از آن حقیقت آگاه نبودند آموزش است. افزون بر آن، مناظره اغلب در حضور افرادی که نظارهگر مناظرهاند برگزار میشود که این امر، خود موجب انتقال بسیاری از آگاهیها به آنان میشود؛ همچنین نقل این مناظرهها برای غائبان و آیندگان نیز موجب اطلاعرسانی و آموزش بسیاری از مفاهیم دینی به آنان میشود. البته هدف از مناظره آموزش صِرف نیست؛ ازاینرو، نمیتوان آن را یک روش آموزشی صِرف تلقی کرد؛ اما جنبههای آموزشی فراوانی دارد و میتوان آن را از روشهای آموزشی در شرایط خاص دانست. برای کسانی که حاضر نیستند در برابر استاد سر فرود آورند و زانوی ادب بزنند و خود را از استاد بالاتر میبینند و در واقع گرفتار اشتباه و یا غرور و خود بزرگ بینی شدهاند، میتوان از این روش استفاده کرد و مطالب و موضوعهای لازم را به آنها آموزش داد.[۵۰]
مِراء یا مناظره مردود
با وجود اینکه مناظره یکی از شیوههای معصومان(ع) در آموزش دین و معرفی آن به دیگران به ویژه مخالفان، است، از برخی از انواع مناظره یعنی مراء، در دین منع شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كَانَ مُحِقّاً»[۵۱]؛ «پرهیزکارترین مردم کسی است که مراء را ترک کند، هرچند صاحب حق نیز باشد». امام صادق(ع) نیز فرمود: «الْمِرَاءُ دَاءٌ رَدِيٌّ وَ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ خَصْلَةٌ شَرٌّ مِنْهُ...»[۵۲]؛ «مراء درد بسیار بدی است و برای انسان صفتی بدتر از آن نیست.»... همچنین آن حضرت از علی(ع) نقل میکند که فرمود: «إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ...»[۵۳]؛ «از مراء بپرهیزید که قلبها را نسبت به برادران دینی، بدبین میکند و نفاق را در آن میرویاند.»...
ابی الدرداء، واثله و انس نیز میگویند: روزی پیامبر(ص) بر ما وارد شد، درحالیکه درباره مسألهای از دین مراء میکردیم. پیامبر(ص) به اندازهای ناراحت شد که هرگز چنین نشده بود؛ سپس فرمود: «کسانی که پیش از شما هلاک شدند به علت همین مراء هلاک شدند؛ مراء را رها کنید؛ زیرا مؤمن مراء نمیکند؛ مراء را رها کنید که خسارتش کامل است؛ مراء را رها کنید که من در قیامت از مراء کننده شفاعت نمیکنم؛ مراء را رها کنید که من در بهشت سه منزل را برای کسی که مراء را ترک کند ضمانت میکنم؛ مراء را رها کنید؛ زیرا پس از نهی از عبادت بتها نخستین چیزی که از آن نهی شدم، مراء است»[۵۴]. از امام صادق(ع) نیز روایت شده که فرمود: شخصی از امام حسین(ع) خواست تا در دین با هم مناظره کنند. امام فرمود: من به دین خود آگاهم و راه هدایت برایم روشن است. تو اگر نسبت به دین خود جاهلی برو و یاد بگیر مرا به مراء چه کار؟ شیطان انسان را وسوسه میکند که با مردم مناظره کن تا تو را عاجز و جاهل نپندارند. مراء از یکی از این چهار قسم خارج نیست: یا تو و طرف دیگر در آنچه به آن علم دارید، مراء میکنید که در این صورت هر دو خیرخواهی را ترک کردهاید و آبروریزی را اختیار و علم را ضایع کردهاید، و یا هر دو نسبت به آن مسأله جاهلید که در این صورت اظهار جهل کرده و جاهلانه خصومت میکنید، و یا تو عالم هستی و طرف دیگر جاهل، که در این صورت تو از راه پیجویی از لغزش او، به او ظلم میکنی و یا او عالم است و تو جاهل، که در این صورت نیز تو احترام او را به جای نیاوردی و مقام و منزلت عالم و دانشمند را ارج ننهادهای و هیچ یک از چهار قسم جایز نیست؛ پس هر کس انصاف داشته باشد و حق را پذیرا باشد و از انکار و جدال با آن بپرهیزد ایمان خود را استحکام بخشیده و آداب معاشرت را نیکو داشته و عقل خود را از لغزشها و انحرافات مصون داشته است[۵۵]. بنابراین، در دین به شدت از مراء نهی شده است؛ اما باید دید مراد از مراء چیست؟ و چه رابطهای با مناظره دارد.
مراء در لغت به جدال و ستیزه کردن، مجادله و پا فشاری کردن و لجاج ورزیدن معنا شده است: مَارَاهُ، مِرَاءً وَ مُمَارَاةً: نَاظَرَهُ وَ جَادَلَهُ[۵۶]. در مصباح المنیر نیز آمده است: مَارَيْتُهُ أُمَارِيهِ، مُمَارَاةً و مِرَاءً: جَادَلتُهُ... إِذَا أُرِيدَ بالْجِدَالِ الْحَقُّ أَو البَاطِلُ وَ يُقَالُ: مَارَيْتُهُ، أَيضاً إِذَا طَعَنتَ في قَولِهِ تَزْييفاً لِلْقَوْلِ و تَصغِيراً لِلْقَائِلِ؛ «مراء به معنای مجادله است، جدال حق باشد یا باطل، و البته در معنای طعنه زدن در قول و به کار بردن قول جعلی و کوچک کردن خصم نیز به کار میرود»[۵۷]. مرحوم مجلسی نیز میگوید: كَانَ يَدْخُلُ فِي مِرَاءٍ أَيْ مُجَادَلَةٍ فِي الْعُلُومِ لِلْغَلَبَةِ وَ إِظْهَارِ الْكَمَالِ[۵۸]؛ «داخل در مراء میشد؛ یعنی در علوم برای غلبه بر دیگری و اظهار فضل و کمال خود به جدال میپرداخت». بنابراین، مراء در لغت همان جدال است و آن عبارت است از خصومت در لفظ و گفتار در مسائل علمی و دینی. در عین حال از نظر اصطلاحی فرقهایی نیز برای آن دو بیان کردهاند، از جمله: مراء اعتراضی است، ولی جدال هم ابتدایی است و هم اعتراضی؛ یعنی مراء وقتی گفته میشود که شخص در اعتراض نسبت به قول و ادعای دیگری جر و بحث کند، ولی جدال هم به قول اعتراضی گفته میشود و هم به قول کسی که ابتداءاً دیگری را با پرسشهایی پیوسته مواجه سازد؛ چنانکه در مصباح المنیر آمده است: وَ لَا يَكُون الْمِرَاءُ إِلَّا اعْتِرَاضاً بِخِلَافِ الجِدَالِ، فَإِنَّهُ يَكُونُ ابْتِدَاءً و اعْتِرَاضاً[۵۹]. شهید ثانی نیز در کتاب منیة المرید میگوید: بدان که حقیقت مراء عبارت است از اعتراض به سخن دیگری، بدینگونه که برای هدفی غیر دینی، بر سخن دیگری و یا در قصد او ایراد لفظی و یا معنوی وارد کنی[۶۰].
فرق دیگری را که برای این دو بیان کردهاند این است که اگر قصد و غرض از مناظره بیان حق نباشد، بلکه غلبه بر خصم و عاجز ساختن او باشد آن را مراء گویند وگرنه مراء نیست. مرحوم مجلسی در این زمینه میگوید: وَ قِيلَ إِذَا كَانَ الْغَرَضُ الْغَلَبَةَ وَ التَّعْجِيزَ، يَكُونُ مِرَاءً، وَ إِنْ كَانَ الْغَرَضُ إِظْهَارَ الْحَقِّ فَلَيْسَ بِمِرَاءٍ[۶۱]. وی در جایی دیگر میگوید: «جدال، مراء و خصومت، معنایی نزدیک به هم دارند. مراء و جدال بیشتر در مسائل علمی استعمال شده و خصومت در مسائل دنیوی و مادی. مراء به جایی اختصاص دارد که هدف اظهار فضل و کمال باشد ولی جدال به جایی اختصاص دارد که هدف عاجز ساختن و ذلیل کردن خصم باشد. برخی نیز گفتهاند جدل در مسائل علمی است، ولی مراء اعم از مسائل علمی و غیر علمی است»[۶۲]. بنابراین: میتوان گفت: مراء و جدال در لغت به یک معناست، ولی در اصطلاح، مراء اولاً اعتراضی است و ثانیاً در مواردی است که غرض، اظهار فضل و کمال و یا ذلیل و خوار کردن طرف باشد، درحالیکه جدال هم ابتدایی است و هم اعتراضی، و هدف از آن بیان حق و یا الزام طرف جدال است که در این صورت جدال نیز دو قسم میشود؛ اگر هدف تنها بیان حق باشد آن را جدال احسن گویند، ولی اگر هدف ملزم ساختن طرف جدال - از هر راه ممکن - باشد آن را جدال غیر احسن گویند و ازاینرو است که در روایات، مراء را به کلی نهی کردهاند، ولی به طور کلی جدال را نهی نکردهاند؛ افزون بر آن قرآن نیز به جدال احسن امر کرده است: ﴿وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۶۳]، و از جدال غیر احسن نیز نهی کرده است: ﴿وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۶۴].
امام حسن عسکری(ع) نیز فرمود: عدهای از امام صادق(ع) درباره جدال در دین و اینکه پیامبر(ص) و ائمه(ع) از آن نهی کردهاند، پرسیدند. امام فرمود: «لَمْ يُنْهَ عَنْهُ مُطْلَقاً»؛ از همه انواع جدال نهی نکردهاند، بلکه جدال غیر احسن را نهی کردهاند. پرسیدند: جدال احسن و جدال غیر احسن چیست؟ امام فرمود: جدال غیر احسن این است که با اهل باطل بحث کنی و او باطلی را ادعا کند و تو نتوانی با دلیل و حجت حق، پاسخ او را بدهی، در عین حال ادعای او را انکار کنی و یا او حقی را برای اثبات باطلش ارائه کند و تو آن حق را از ترس اینکه مبادا او بر تو حجتی داشته باشد، منکر شوی[۶۵]. بنابراین، میتوان گفت: اگر هدف از مناظره، اظهار فضل و برتری بر دیگری و انکار حق و یا الزام و تسلیم کردن طرف مناظره - از هر راه ممکن - باشد، این نوع مناظره در اسلام جایز نیست و تحت عنوانهای «مراء» و «جدال غیر احسن» به شدت از آنها نهی شده است؛ زیرا گذشته از اینکه فایدهای بر آن مترتب نیست، مفاسد فراوانی نیز دربردارد، و اگر هدف از آن بیان حق و کشف حقیقت باشد نهتنها از آن نهی نشده است، بلکه تحت عنوان «جدال احسن» یا «مناظره»، بدان امر نیز شده است؛ زیرا افزون بر مفسده نداشتن، حسنها و فایدههای زیادی نیز دارد. نتیجهای که در پایان این بحث میتوان گرفت، این است که:
- هدف از مناظره تنها کشف حقیقت است ولی هدف از مراء اظهار فضل؛
- در مناظره تنها از حق و دلیل صحیح استفاده میشود ولی در مراء، در حق مناقشه میشود؛
- مناظره در سیره معصومان(ع) بیشتر با مخالفان اعتقادی بوده است، ولی مراء بیشتر بین موافقان و کسانی است که به یک دین و مذهب پایبندند و ازاینرو است که در روایات به شدت از آن نهی شده است.[۶۶]
شرایط و آداب مناظره
مناظره در اسلام دارای آداب و شرایطی است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- هدف از مناظره باید کشف حقیقت و رسیدن به آن باشد؛ زیرا اگر هدف غیر از این باشد - اعم از اینکه هدف اظهار فضل و کمال باشد و یا تحقیر و به خواری انداختن طرف مناظره و یا الزام و غلبه بر او - تحت عنوانهای مراء و جدال غیر احسن، نهی شده است؛ بنابراین هدف از مناظره باید تنها کشف و بیان حقیقت باشد، نه غیر آن.
- افزون بر هدف، امر دیگری نیز در مناظره شرط است و آن اینکه در مناظره، امری غیر از حق نباید بیان شود. گاهی ممکن است هدف انسان بیان حق باشد ولی در عمل باطلی را بیان کند؛ برای مثال شخصی حقی را ادعا میکند، ولی برای اثبات آن از دلیل باطلی استفاده مینماید؛ همچنین گاهی ممکن است ادعای شخصی باطل باشد، ولی دلیل حقی را بیان میکند و در نتیجهگیری به دام اشتباه میافتد که بر هر دو صورت، جدال غیر احسن صادق است.
- در مناظره شرط است که دو طرف نسبت به مسأله مورد بحث با هم همعقیده نباشند؛ زیرا اگر این نوع مخالفت در عقیده نباشد، بر اساس آنچه از امام حسین(ع) وارد شده است از یکی از چهار حالت خارج نیست: یا هر دو نسبت به مسأله مورد بحث عالم هستند که این ترک خیرخواهی و پذیرش آبروریزی و ضایع کردن علم است، و یا هر دو نسبت به آن جاهلند که این نیز درگیری و کشمکش در جهل است و یا یکی عالم و دیگری جاهل است که در این صورت عالم به جاهل ظلم کرده است و جاهل نیز احترام عالم و دانشمند را ارج ننهاده است؛ زیرا جاهل باید سراغ عالم برود و نزد او زانوی ادب بزند و آنچه را نمیداند از او بیاموزد نه اینکه با او جر و بحث کند[۶۷]. بنابراین، اگر دو طرف مناظره نسبت به مسأله مورد بحث در اعتقاد اختلاف نداشته باشند، مناظره آنها مراء خواهد بود و مراء نیز جایز نیست.
- مناظره کننده ب اید آگاهیهای لازم و کافی را در مسأله مورد مناظره، داشته باشد؛ زیرا در غیر این صورت: یا مجبور است ادعای طرف مناظره را بدون دلیل انکار کند و یا برای اثبات نظر حق خود و یا ابطال نظر باطل طرف مقابل از دلیل باطل استفاده کند که هر دو مورد، در روایت امام صادق(ع)، از مصادیق جدال غیر احسن شمرده شده است[۶۸]. همچنین امام صادق(ع) در پاسخ به درخواست مرد شامی برای مناظره، در هر علمی افراد متخصص در آن علم را برای مناظره با او معرفی کرد؛ در علوم قرآن، حمران و در ادبیات، ابان بن تغلب و در کلام محمد بن نعمان (مؤمن طاق) و در توحید، هشام بن سالم و در امامت هشام بن حکم که هر کدام در یکی از این علوم، تخصص و تبحر داشتند[۶۹].
- در مناظره باید سخن طرف مقابل را به دقت شنید و تا سخن او تمام نشده، از پاسخ دادن اجتناب کرد؛ زیرا تا سخن طرف مقابل تمام نشده، اگر پاسخ بدهیم، ممکن است پاسخ در راستای سخن او نباشد و این بر عدم توانایی پاسخ دهنده و ضعف ادعای او حمل شده و موجب گمراهی بیشتر طرف مناظره و حتی تماشاگران بشود. امام عسکری(ع) میگوید: از علی بن محمد(ع) پدرم پرسیدم: آیا پیامبر با یهود و مشرکان مناظره میکرد؟ فرمود: آری؛ روزی گروهی با پیامبر مناظره کردند. عبدالله بن ابی امیه مخزومی گفت: یا محمد! ادعای بزرگی کردی که گمان میکنی از طرف خدا فرستاده شدهای...؛ پیامبر فرمود: آیا حرف دیگری داری؟ گفت: آری؛ و ادامه داد، باز پیامبر فرمود: آیا حرف دیگری داری؟ گفت: آری؛ و ادامه داد تا اینکه کلامش تمام شد؛ پس از آنکه دیگر حرفی نداشت، پیامبر به او پاسخ گفت[۷۰]. دیلم بن عمر نیز میگوید: در شام به انتظار ورود اسیران آل محمد(ع)، بر در مسجد ایستاده بودیم؛ اسیران نیز ایستاده بودند. در میان اسیران علی بن الحسین(ع) بود. یکی از بزرگان اهل شام نزد او آمد و گفت: حمد و سپاس خدایی را که شما را کشت و هلاک کرد و ریشه فتنه را کند - و در ناسزا و دشنام اهلبیت(ع) کوتاهی نکرد - وقتی کلامش تمام شد، علی بن الحسین(ع) فرمود: من به حرفهایت گوش دادم تا حرفت تمام شد و هرچه کینه و دشمنی در دل داشتی ابراز داشتی؛ پس چنانکه من به تو گوش دادم، تو نیز به من گوش بده..[۷۱].
- پس از روشن شدن حق، دو طرف مناظره باید به آن گردن نهاده و از ادامه بحث بپرهیزند؛ چراکه در صورت ادامه بحث به مناقشه در حق و مراء ممنوع کشیده خواهد شد.
- پس از روشن شدن حق و باطل کردن ابطال دلیل طرف مناظره، طرف پیروز نباید بر باطل او و یا حق خود اصرار ورزد؛ زیرا در این صورت به تحقیر، خواری و استهزای او خواهد انجامید که از اهداف مراء میباشد.
- در مناظره باید از به کار بردن واژهها و عبارتهای ناروا و تمسخرآمیز خودداری کرد. مفضل بن عمر میگوید روزی در مسجد پیامبر(ص) بودم که ابن ابی العوجاء دهری با یکی از یاران خود مشغول گفتن سخنان کفرآمیز شدند. من خودداری نکرده فریاد زدم: ای دشمن خدا در دین حق کفر ورزیدی و منکر آفریدگار شدی. ابن ابی العوجاء گفت: ای مرد تو اهل کلامی؟ بیا با هم تکلم کنیم؛ سپس گفت: اگر از اصحاب جعفر بن محمدی آن حضرت با ما اینگونه سخن نمیگوید؛ چنانکه بارها از ما اینگونه کلمات را شنیده و با تمام حجتها و دلایل به آنها پاسخ گفته و ما را وادار کرده است تا هرچه داریم بگوییم و هرچه حجت داریم بیاوریم...، آنگاه سخن آغاز میکند وحجتها و دلایل ما را به سخنانی گزیده و کوتاه، باطل میسازد...[۷۲].
- مناظره با عاقلان و پرهیز از مناظره با سفیهان: علی(ع) در این باره، خطاب به کمیل میفرماید: «يَا كُمَيْلُ! إِذَا جَادَلْتَ فِي اللَّهِ تَعَالَى فَلَا تُخَاطِبْ إِلَّا مَنْ يُشْبِهُ الْعُقَلَاءَ»[۷۳]؛ «ای کمیل! هرگاه در مورد خدا مجادله کردی، مجادله نکن، مگر با کسی که شبیه عاقلان باشد». البته اینکه امام در این وصیت میفرماید: با کسی که شبیه عاقلان باشد، مناظره کن، ازاینرو است که انسانهای غیر معتقد به خدا در قول خدای متعال سفیه هستند: ﴿أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ﴾[۷۴].[۷۵]
آفتهای مناظره
مناظره دارای خطرهایی است که مناظرهجویان را گرچه - هدفشان اثبات و اظهار حق باشد - اگر بدانها توجه نکنند، به کام خود میکشاند؛ چراکه ماهیت مناظره رقابت است و در رقابت انسان باید مواظب باشد که حقوق دیگران را ضایع نک نکند. برخی از این خطرها عبارتند از:
- انکار حق: طبیعت مناظره چنین است که انسان میخواهد ادعای خود را - که آن را حق میداند - اثبات کند؛ ازاینرو به ناچار ممکن است ادعا و دلیل طرف مقابل را انکار کند، درحالیکه ممکن است برخی از ادعاها و یا برخی از دلایل او حق باشد، و انسان از روی وسوسه شیطان و یا حب نفس و اینکه «مبادا شکست بخورم» و... حق طرف مناظره را نادیده گرفته و انکار کند که انکار حق امری ناپسند، مردود و ستم است. قرآن کریم میفرماید: ﴿وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ﴾[۷۶].
- عجب و تکبّر: برای طرف پیروز در مناظره، همواره این خطر وجود دارد که گرفتار عجب و تکبر شود؛ به ویژه اینکه بیشتر مناظرهها در حضور دیگران برگزار میشود. شخص پیروز در مناظره ممکن است در این خیال باطل گرفتار شود که کسی به اندازه او آگاهیهای علمی و توان مقابله با او را ندارد و به دنبال آن نسبت به دیگران تکبر بورزد و بگوید: حال که من چنین هستم دیگر نیازی به آموختن ندارم و دیگران باید از من بیاموزند و....
- خشم: مناظره در واقع نوعی دشمنی و درگیری لفظی است که اغلب انسان را به دام خشم گرفتار میکند؛ زیرا گاه مجبور است حرفهای باطل و یا انکار حق را از طرف مقابل بشنود. در اینگونه موارد امکان اینکه انسان گرفتار خشم شود، بسیار است. البته، گرچه اینگونه خشمها خشم بهجا و برحق است در عین حال چون انسان را از حالت عادی و طبیعی خارج میکند و به دنبال آن ممکن است کار ناشایستی از او سر بزند، باید آن را کنترل کند و جلوی ظهور آن را در سخن بگیرد؛ افزون بر آن، انسان ممکن است در مناظره، نسبت به ادعا یا دلیل حقی که طرف مقابل ارائه میکند، خشمگین شود؛ چراکه ادعا و یا دلیل بر رد ادعای او و به ضرر او است. این نوع خشم و غضب از نوع اول بسیار بدتر است؛ چون نوع اول، خشم بر حق بود ولی این نوع خشم باطل است.
- کینه و دشمنی: مناظره ممکن است دو برادر مؤمن و یا مسلمان را به کینه و دشمنی وادارد؛ زیرا مناظره همیشه در برابر کافران و اهل بدعت نیست. گاهی ممکن است دو مسلمان نسبت به مسألهای از فروع دین بر یک باور نباشند و درباره آن با هم مناظره کنند و چون یکی از دو نفر و یا هیچیک نمیتواند دیگری را قانع کند، و یا در مناظره ممکن است از الفاظ رکیک و توهینآمیز نسبت به هم استفاده نمایند، بذر کینه و دشمنی بین آنها کاشته میشود. کینهها و دشمنیها بیشتر از مشاجرهها و مخاصمههای لفظی شروع میشود. حضرت علی(ع) میفرماید: «از مراء بپرهیزید که قلبها را نسبت به برادران دینی بدبین میکند»[۷۷]. البته اگر شرایط مناظره رعایت نشود، به مراء کشیده خواهد شد و مراء نیز – چنانکه امام علی(ع) فرمود - سبب بدبینی میشود و گاه نیز از بدبینی و کینهتوزی و دشمنی درونی فراتر رفته، به قهر و قطع رابطه میانجامد که همه اینها در دین مردود است. امام هادی(ع) میفرماید: «کمترین چیزی که در مراء وجود دارد این است که در آن غلبه بر دیگری مطرح است و غلبه از اساسیترین سببهای قطع رابطه است»[۷۸].
- نفاق و دورویی: چنانکه پیش از این بیان شد، یکی از آفتهای مناظره، کینه و دشمنی مناظره کنندگان نسبت به یکدیگر است؛ در عین حال، مناظره کنندگان، به ویژه در ابتدای کار، نمیتوانند این کینه و دشمنی را برای یکدیگر اظهار کنند، بلکه برعکس در پوشانیدن آن تلاش میکنند و بسا به الفاظ و عباراتی روی آورند که از اظهار لطف و محبت حکایت میکند که این خود نوعی نفاق است افزون بر این گاه حتی مایل نیستند برخی از نظریات و عقایدشان برای یکدیگر و یا دیگران روشن شود. در اینگونه موارد ناگزیرند سرپوشی بر آن بگذارند و یا خلاف آن را اظهار کنند که اینها همه مواردی از نفاق نهی شده و حرام است. امام صادق(ع) از علی(ع) نقل میکند که فرمود: «إِيَّاكُمْ وَ الْمِرَاءَ وَ الْخُصُومَةَ فَإِنَّهُمَا يُمْرِضَانِ الْقُلُوبَ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ يَنْبُتُ عَلَيْهِمَا النِّفَاقُ»[۷۹]؛ «از مراء و خصومت برحذر باشید که قلبها را نسبت به برادران بدبین میکند و نفاق بر آن میرویاند».[۸۰]
مواد یا شیوههای مورد استفاده در مناظره
موادی که در مناظره به کار گرفته میشود گوناگون است. معصومان(ع) در مناظرات خود از برهان و استدلال منطقی، جدل، دلیل نقضی، دلیل تجربی، تمثیل و مانند آنها استفاده میکردند؛ اما از مغالطه استفاده نمیکردند؛ زیرا در مغالطه باطل حق جلوه داده میشود و قرآن از این امر نهی فرموده است: ﴿وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾[۸۱]. اما از جدل که در آن از مشهورات مظنونات و مقبولات مردم بهره برده میشود، استفاده میکردند؛ زیرا از جدل در آیات و روایات به جدال احسن تعبیر شده است؛ البته از نظر آیات و روایات جدل اعم از جدل منطقی و مغالطه میباشد؛ ازاینرو، از جدال غیر احسن (مغالطه) نهی و به جدال احسن (جدل منطقی) امر شده است. در اینجا نمونههایی از مناظرههای معصومان(ع) را که در آن از مواد یاد شده، استفاده شده است، بیان میکنیم: «روزی قتاده بر امام باقر(ع) وارد شد. امام فرمود: قتاده! آیا تو فقیه اهل بصره هستی؟ گفت: اینگونه میپندارند. فرمود: شنیدهام قرآن را تفسیر میکنی، آیا به علم و آگاهی قرآن را تفسیر میکنی یا به جهل؟ به علم؛ اگر قرآن را به علم تفسیر میکنی و عالم هستی، پس از تو پرسشی کنم؟ بفرمایید.
این آیه از قرآن درباره کیست؟ ﴿وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾[۸۲]. درباره کسانی است که با زاد و توشه و مرکب حلال به قصد زیارت خانه خدا از منزل خارج میشوند؛ اینها تا بازگردند، در امانند. امام فرمود: قتاده تو را به خدا قسم آیا تا به حال از کسانی که با زاد و توشه و مرکب حلال به قصد زیارت خانه خدا حرکت کردهاند و در راه با دزدان روبهرو شدهاند و زاد و توشه آنها به غارت رفته و ضرب و شتم شدهاند، نشنیدهای؟ بلی، شنیدهام.
قتاده! وای بر تو اگر قرآن را به رأی خود تفسیر میکنی، هم خود را به هلاکت انداختهای و هم دیگران را، و اگر تفسیر را از دیگران فرامیگیری، باز نیز هم خود را به هلاکت انداختهای و هم دیگران را.»..[۸۳]. چنانکه در این سیره روشن است امام صادق(ع) از دلیل تجربی استفاده کرد و ادعای قتاده را باطل نمود؛ تجربهای که خود قتاده نیز از آن آگاهی داشت، ولی متوجه آن نبود. در مواردی نیز معصومان(ع) از مقبولات شخص استفاده میکنند و دلیل وی را باطل ساخته او را محکوم و مغلوب مینمایند. سعید بن ابی الخضیب میگوید: در سفر مدینه با ابن ابی لیلی همراه بودم و در مدینه، در مسجد پیامبر بودیم که جعفر بن محمد(ص) وارد شد. با ابن ابی لیلی نزد او رفتیم و او از ما و خانواده ما احوالپرسی کرد و پرسید: همراهت کیست؟
گفتم: ابن ابی لیلی قاضی مسلمانان. فرمود: او قاضی مسلمانان است؟ عرض کردم: آری. فرمود: مال این را میگیرد، به دیگری میدهد، اعدام میکند، بین زن و مرد جدایی (طلاق) میاندازد و از کسی نمیترسد؟ گفتم: آری! سپس از ابن ابی لیلی پرسید، به چه چیز قضاوت میکنی؟ به آنچه از پیامبر و علی و ابابکر و عمر به ما رسیده است. آیا از پیامبر به تو رسیده است که علی(ع) بهترین قاضی است؟ آری.
پس چگونه به غیر از قضاوت علی قضاوت میکنی؟ اگر پیامبر(ص) نزد خدا دست تو را بگیرد و بگوید: خدایا! این شخص به غیر از آنچه من قضاوت کردهام، قضاوت کرده است، چه میکنی؟ در این هنگام رنگ ابن ابی لیلی زرد شد و به من گفت: دوست دیگری برای خود پیدا کن، به خدا قسم من دیگر با تو سخن نخواهم گفت[۸۴]. در این مناظره امام(ع) از مقبولات طرف مناظره استفاده کرد و او را مغلوب ساخت. این همان چیزی است که به آن جدل منطقی میگویند. همچنین معصومان(ع) در مناظرههای خود از دلیل نقضی نیز بهره میگرفتند. نافع بن ازرق، روزی خدمت امام باقر(ع) رسید و مسائلی از حلال و حرام مطرح کرد. امام فرمود: «ای نافع! به این گروه مارقین از دین برگشتگان بگو چگونه و به چه دلیل جدایی از علی(ع) را بر خود رواداشتند، درحالیکه همراه او خون خود را ریخته و در راه طاعت و تقرب الهی، یاریش کرده بودند. اگر در پاسخ گفتند او مروان را حکم قرار داد، به ایشان بگو خدا در شریعت دو کس را حکم قرار داد و فرمود: ﴿فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا﴾[۸۵]؛ و رسول خدا نیز سعد بن معاذ را بر بنی قریضه حکم قرار داد.»..[۸۶].
استناد به نتایج و لوازم ادعا نیز از دیگر مواردی است که معصومان(ع) در مناظره از آن بهره میجستند و طرف مناظره را مغلوب خود ساخته، ادعای او را باطل میکردند. امام صادق(ع) در مناظره با ابوحنیفه میفرماید: حال که چنین است و تو قیاس میکنی بگو ببینم کدامیک گناهی بزرگتر است، قتل یا زنا؟ پاسخ داد: قتل. امام فرمود: پس چگونه است که در قتل به دو شاهد، ولی در زنا به چهار شاهد حکم صادر میشود؟ آیا نماز برتر است یا روزه؟ پاسخ داد: نماز. فرمود: ولی بنابر قیاس تو لازم میآید زن حائضه پس از اتمام حیض نمازش را قضا کند، نه روزه را، و حال آنکه خدا قضای روزه را بر او واجب ساخته است...[۸۷]. همچنین معصومان(ع) در مناظرههای خود، از تمثیل نیز بهره میبردند. امام صادق(ع) در پاسخ به ابوشاکر دیصانی - رهبر فرقه دیصانیه - که ادعا میکرد در قرآن آیهای نیست که یکتایی خدا را برساند، بلکه قرآن میگوید: ﴿وَهُوَ الَّذِي فِي السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ﴾[۸۸]، فرمود: در کوفه تو را چه مینامند؟ پاسخ داد: فلانی؛ فرمود در بصره تو را چه مینامند؟ پاسخ داد فلان امام فرمود پس خدای ما نیز چنین است. در آسمان خداست در دریا خداست در همه جا خداست»[۸۹].
همچنین در مناظره از مغالطه نیز میتوان استفاده کرد، ولی معصومان(ع) در مناظرههای خود از مخالطه استفاده نمیکردند؛ اما اگر اصحاب آنان از مغالطه استفاده میکردند، نهی نمیکردند ولی گوشزد میکردند و کسانی را که در مناظره جز از حق استفاده نمیکردند، بیشتر تشویق مینمودند. در مناظرهای که بین مردی از اهالی شام و اصحاب امام صادق(ع) - در حضور امام - برگزار شد، اصحاب، هریک جداگانه در علمی که در آن تخصص داشتند، با مرد شامی مناظره کردند و او را مغلوب خود ساختند. در پایان امام به مرد شامی فرمود: ای برادر شامی ابان بن تغلب حق را به باطل آمیخت (مغالطه) و بر تو غلبه کرد، زراره از راه قیاس بر تو غلبه کرد، طیّار مانند پرندهای به این شاخه و آن شاخه میپرید ولی تو مانند پرندهای بودی که توان پرواز نداشتی، هشام بن سالم نیز بهتر از طیّار به این شاخه و آن شاخه میپرید، و اما هشام بن حکم به حق سخن گفت و بر تو غلبه کرد. در پایان مرد شامی به امامت امام ایمان آورد و عرض کرد: میخواهم شاگرد تو باشم. امام به هشام بن حکم فرمود: او را تحویل بگیر و مسائل و احکام اسلام را به او آموزش ده»[۹۰]. امام از این راه به شاگردان خود فهماند که در مناظره همواره باید به بیان حق نظر داشت، ولی آنان را از بهکارگیری مخالطه منع نکرد.[۹۱]
منابع
پانویس
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ذیل: «خطب».
- ↑ فرهنگ اصطلاحات منطقی، ص۱۰۷.
- ↑ آیین سخنوری و نگرش بر تاریخ آن، ص۳.
- ↑ ده گفتار، ص۲۳۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۷۷.
- ↑ ر.ک: ده گفتار، ص۲۲۴ – ۲۴۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۷۸.
- ↑ عرب این کلمه را برای زنگ خطر به کار میبرد و گزارشهای وحشتناک را معمولاً با این کلمه آغاز میکند.
- ↑ فروغ ابدیت، ص۲۱۷.
- ↑ «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد» سوره مائده، آیه ۸۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۴۰، ص۳۲۸؛ تفسیر نور الثقلین و تفسیر صافی، ذیل آیه ۸۷ سوره مائده.
- ↑ بحارالانوار، ج۳۹، ص۳۱.
- ↑ سیری در نهج البلاغه، ص۱۵.
- ↑ نهجالبلاغه (ترجمه سید جعفر شهیدی)، ص۳.
- ↑ تحف العقول، ص۲۳۴.
- ↑ کافی، ج۱، ص۴۵۷.
- ↑ ده گفتار، ص۲۴۲، به نقل از اللهوف، ص۲۶ – ۲۵.
- ↑ سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ص۸۷ و ۱۹۷.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۷۹.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ١.
- ↑ فروغ ابدیت، ص۲۱۷.
- ↑ البته آنچه نقل شده ممکن است همه خطبه نبوده، مطالب غیر ضروری آن حذف شده باشد، ولی در عین حال آنچه موجود است بیانگر این نکته است که خطبههای آنها چندان طولانی نبوده است، به ویژه که از آن بزرگواران سفارشهایی نیز در کوتاه کردن خطبه و نماز جماعت وارد شده است.
- ↑ تحف العقول، ص۳۱.
- ↑ تحف العقول، ص۱۴۴.
- ↑ سیری در نهجالبلاغه، ص۲۱.
- ↑ صدای عدالت انسانی، ج۲، ص۴۳۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۹۶، ص۳۵۶.
- ↑ تحف العقول، ص۲۳۴.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۹.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۸۲.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۸۶.
- ↑ لسان العرب، ماده «نظر».
- ↑ دائرةالمعارف فارسی، واژه «مناظره».
- ↑ لغتنامه دهخدا، واژه «مناظره».
- ↑ شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۱۵.
- ↑ شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۲۰.
- ↑ شفاء، ج۸، بخش جدل، ص۱۸.
- ↑ ر.ک: المنطق، ص۳۷۱.
- ↑ المنطق، ص۳۷۱.
- ↑ ﴿وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» (سوره عنکبوت، آیه ۴۶) و ﴿وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ﴾ «و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» (سوره نحل، آیه ۱۲۵).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۸۸.
- ↑ مانند «بحث آزاد در اسلام»، تألیف محمد محمدی ریشهری؛ انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۳۷۲.
- ↑ «پاکا آن (خداوند) که شبی بنده خویش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی - که پیرامون آن را خجسته گرداندهایم- برد» سوره اسراء، آیه ۱.
- ↑ کوهی است که کشتی نوح بر آن نشست. مفسران در اینکه این کوه در کجا قرار دارد، اختلاف نظر دارند و مشهور بر این باورند که کوهی در نزدیکی موصل است. (تفسیر نمونه، ج۹، ص، ۱۱۱، ذیل آیه ۴۴ سوره هود).
- ↑ «ما به تو «کوثر» دادیم» سوره کوثر، آیه ۱.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۸.
- ↑ زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۳.
- ↑ زندگی دوازده امام، ج۲، ص۲۷۲.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۸۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۲۱۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۴.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۸.
- ↑ «وَ رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا قَالَ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(ع): اجْلِسْ حَتَّى نَتَنَاظَرَ فِي الدِّينِ. فَقَالَ: يَا هَذَا! أَنَا بَصِيرٌ بِدِينِي مَكْشُوفٌ عَلَيَّ هُدَايَ، فَإِنْ كُنْتَ جَاهِلًا بِدِينِكَ فَاذْهَبْ فَاطْلُبْهُ، مَا لِي وَ لِلْمُمَارَاةِ؟! وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَيُوَسْوِسُ لِلرَّجُلِ وَ يُنَاجِيهِ وَ يَقُولُ: نَاظِرِ النَّاسَ لِئَلَّا يَظُنُّوا بِكَ الْعَجْزَ وَ الْجَهْلَ. ثُمَّ الْمِرَاءُ لَا يَخْلُو مِنْ أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ: إِمَّا أَنْ تَتَمَارَى أَنْتَ وَ صَاحِبُكَ فِيمَا تَعْلَمَانِ، فَقَدْ تَرَكْتُمَا بِذَلِكَ النَّصِيحَةَ، وَ طَلَبْتُمَا الْفَضِيحَةَ، وَ أَضَعْتُمَا ذَلِكَ الْعِلْمَ؛ أَوْ تَجْهَلَانِهِ، فَأَظْهَرْتُمَا جَهْلًا وَ خَاصَمْتُمَا جَهْلًا؛ وَ إِمَّا تَعْلَمُهُ أَنْتَ فَظَلَمْتَ صَاحِبَكَ بِطَلَبِ عَثْرَتِهِ أَوْ يَعْلَمُهُ صَاحِبُكَ فَتَرَكْتَ حُرْمَتَهُ وَ لَمْ تُنَزِّلْهُ مَنْزِلَتَهُ وَ هَذَا كُلُّهُ مُحَالٌ، فَمَنْ أَنْصَفَ وَ قَبِلَ الْحَقَّ وَ تَرَكَ الْمُمَارَاةَ، فَقَدْ أَوْثَقَ إِيمَانَهُ وَ أَحْسَنَ صُحْبَةَ دِينِهِ وَ صَانَ عَقْلَهُ» (منیة المرید، ص۱۷۱).
- ↑ معجم الوسیط، ماده مَرَیَ.
- ↑ مصباح المنیر، ماده مریء.
- ↑ بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۹.
- ↑ مصباح المنیر، مادة «مریء».
- ↑ منیة المرید، ص١٧٢.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۵، ص۱۲۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۳، ص۴۰۰.
- ↑ «و با آنان با روشی که بهتر باشد چالش ورز!» سوره نحل، آیه ۱۲۵.
- ↑ «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.
- ↑ ر.ک: الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ - ۲۶.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۹۴.
- ↑ منیة المرید، ص۱۷۱.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۲۳ – ۲۶.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.
- ↑ الاحتجاج، ج۱، ص۴۹.
- ↑ «عَنْ دَيْلَمِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ بِالشَّامِ حَتَّى أُتِيَ بِسَبَايَا آلِ مُحَمَّدٍ فَأُقِيمُوا عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ حَيْثُ تُقَامُ السَّبَايَا وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع) فَأَتَاهُمْ شَيْخٌ مِنْ أَشْيَاخِ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي قَتَلَكُمْ وَ أَهْلَكَكُمْ وَ قَطَعَ قَرْنَ الْفِتْنَةِ - وَ لَمْ يَأْلُ عَنْ شَتْمِهِمْ - فَلَمَّا انْقَضَى كَلَامُهُ قَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(ع): إِنِّي قَدْ أَنْصَتُّ لَكَ حَتَّى فَرَغْتَ مِنْ مَنْطِقِكَ وَ أَظْهَرْتَ مَا فِي نَفْسِكَ مِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاءِ فَأَنْصِتْ لِي كَمَا أَنْصَتُّ لَكَ...» (بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۶۶).
- ↑ تاریخ عصر جعفری یا زندگانی حضرت امام جعفر صادق(ع)، ج۱، ص۷۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۶۷.
- ↑ «آگاه باشید! آنان خود کم خردند امّا نمیدانند» سوره بقره، آیه ۱۳.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۹۷.
- ↑ «و ستمکارتر از آنکه بر خداوند دروغ بافد و حقّ را چون نزد وی آید دروغ شمارد کیست؟» سوره عنکبوت، آیه ۶۸.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۷۷، ص۲۶۹.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۱۳۹.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۰۰.
- ↑ «و با اهل کتاب جز به بهترین شیوه چالش مکنید» سوره عنکبوت، آیه ۴۶.
- ↑ «و در آنها راه رفت و آمد را به اندازه (برقرار) کردیم (و گفتیم) شبها و روزها در آنها با ایمنی سفر کنید» سوره سبأ، آیه ۱۸.
- ↑ «عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَقَالَ: يَا قَتَادَةُ! أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ؟ فَقَالَ: هَكَذَا يَزْعُمُونَ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): بَلَغَنِي أَنَّكَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ؟ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ: نَعَمْ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ؟ قَالَ: لَا، بِعِلْمٍ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): فَإِنْ كُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْأَلُكَ. قَالَ قَتَادَةُ: سَلْ. قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَبَإٍ ﴿وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾. فَقَالَ قَتَادَةُ: ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ كَانَ آمِناً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): نَشَدْتُكَ اللَّهَ يَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ يَخْرُجُ الرَّجُلُ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِ الطَّرِيقُ فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ يُضْرَبُ مَعَ ذَلِكَ ضَرْبَةً فِيهَا اجْتِيَاحُهُ؟ قَالَ قَتَادَةُ: اللَّهُمَّ نَعَمْ. فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ! إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ...» (کافی، ج۸، ص۳۱۱).
- ↑ «عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْخَضِيبِ الْبَجَلِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ ابْنِ أَبِي لَيْلَى مُزَامِلَهُ حَتَّى جِئْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ فَبَيْنَا نَحْنُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ(ص) إِذْ دَخَلَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع) فَقُلْتُ لِابْنِ أَبِي لَيْلَى: تَقُومُ بِنَا إِلَيْهِ. فَقَالَ: وَ مَا نَصْنَعُ عِنْدَهُ؟ فَقُلْتُ: نُسَائِلُهُ وَ نُحَدِّثُهُ. فَقَالَ: قُمْ. فَقُمْنَا إِلَيْهِ فَسَاءَلَنِي عَنْ نَفْسِي وَ أَهْلِي ثُمَّ قَالَ: مَنْ هَذَا مَعَكَ؟ فَقُلْتُ ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ. فَقَالَ لَهُ: أَنْتَ ابْنُ أَبِي لَيْلَى قَاضِي الْمُسْلِمِينَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: تَأْخُذُ مَالَ هَذَا فَتُعْطِيهِ هَذَا؟ وَ تَقْتُلُ وَ تُفَرِّقُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ؟ لَا تَخَافُ فِي ذَلِكَ أَحَداً؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَبِأَيِّ شَيْءٍ تَقْضِي؟ قَالَ: بِمَا بَلَغَنِي عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَنْ عَلِيٍّ(ع) وَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ وَ عُمَرَ. قَالَ: فَبَلَغَكَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَنَّهُ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً(ع) أَقْضَاكُمْ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَكَيْفَ تَقْضِي بِغَيْرِ قَضَاءِ عَلِيٍّ(ع) وَ قَدْ بَلَغَكَ هَذَا؟ فَمَا تَقُولُ إِذَا جِيءَ بِأَرْضٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَمَاءٍ مِنْ فِضَّةٍ ثُمَّ أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) بِيَدِكَ فَأَوْقَفَكَ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّكَ فَقَالَ: يَا رَبِّ إِنَّ هَذَا قَضَى بِغَيْرِ مَا قَضَيْتَ؟ قَالَ: فَاصْفَرَّ وَجْهُ ابْنِ أَبِي لَيْلَى حَتَّى عَادَ مِثْلَ الزَّعْفَرَانِ ثُمَّ قَالَ لِي: الْتَمِسْ لِنَفْسِكَ زَمِيلًا، وَ اللَّهِ لَا أُكَلِّمُكَ مِنْ رَأْسِي كَلِمَةً أَبَداً» (کافی، ج۷، ص۴۰۸).
- ↑ «داوری از خویشان مرد و داوری از خویشان زن برانگیزید تا خداوند میان آن دو آشتی برقرار کند» سوره نساء، آیه ۳۵.
- ↑ زندگانی دوازده امام، ج۲، ص۲۱۹.
- ↑ زندگانی دوازده امام، ج۲، ص۲۹۰.
- ↑ «و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست» سوره زخرف، آیه ۸۴.
- ↑ امام جعفر صادق(ع)، ص۳۱۵.
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ج۲، ص۵۵۴.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۱۰۲.