جزع: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
| موضوع مرتبط = صبر
| موضوع مرتبط = صبر
| عنوان مدخل  = جزع  
| عنوان مدخل  = جزع  
| مداخل مرتبط = [[جزع در حدیث]] - [[جزع در اخلاق اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[جزع در قرآن]] - [[جزع در حدیث]] - [[جزع در اخلاق اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =
| پرسش مرتبط  =
}}
}}

نسخهٔ ‏۹ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۷:۵۰

معناشناسی

«صبر» به معنای شکیبایی همان قرار دادن نفس در حبس، تنگنا و محدودیت است که اصل آن از نام گیاه داروی در یمن گرفته شده که دارای طعم بسیار تلخ و آثار درمانی بسیار مفید و شیرینی است. البته به سنگ بسیار سخت و خارا نیز، صبر گفته می‌‌شود؛ زیرا راه نفوذی بدان نیست. انسان صابر کسی که در برابر فشارها و تلخی‌ها، استقامت می‌‌ورزد و راه نفوذ هیجانات را بر خود می‌‌بندد.

در کتب لغت عربی، صبر در برابر «جزع» و بی‌تابی به کار رفته است.[۱] پس برخلاف صابر، اهل جزع و بی‌تابی کسانی هستند که در تنگناها و فشارها به جای خویشتن داری، هیجان زده شده و رفتارهای غیر متعادل و غیر معقول و مقبول دارند. امیرمؤمنان امام علی(ع) درباره صابر می‌‌فرماید: «اَلصَّبْرُ اَنْ يَحْتَمِلَ الرَّجُلُ ما يَنُوبُهُ، وَ يـَكْظِمُ ما يَغْضِبـُهُ»؛ صبر آن است که انسان مصیبتی را که به او می‌‌رسد تحمّل کند و خشم خود را فرو برد.[۲] پس اهل جزع نمی‌تواند مصیبتی را تحمل کند و خشم خود را فروبخورد. از این روست که رفتارهایش از حالت طبیعی و عقلانی خارج است.[۳].

علل و عوامل

در قرآن، اموری به عنوان علل ناقصه یا تامه یا عوامل و بسترهای جزع و فزع مطرح شده است. شناخت این عوامل می‌‌تواند عاملی باشد تا خود را از گرفتاری در بی‌تابی و جزع و آثار زیانبار آن در امان نگه داریم. از مهم‌ترین این عوامل می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. خردناورزی: از نظر قرآن، کسانی گرفتار جزع و فزع می‌‌شوند که از عقل خویش بهره نمی‌برند و با ترک تعقل و بی‌خردی در مسیر قرار می‌‌گیرند که موجب بی‌تابی و هیجانات شدید باطل می‌‌شوند. انسانی که هواهای نفسانی یا وسوسه‌های شیطانی بر او مسلط شده باشد و به جای امارت عقل و قلب، امارت هواهای نفسانی باشد، رفتاری را در پیش می‌‌گیرد که بدون تعقل و تامل در پیامدهای آن است. از نظر قرآن، اصولا رفتارهای متعادل از کسانی ظهور می‌‌کند که بر اساس خرد و تعقل عمل و رفتار می‌‌کنند، اما آنانی که گرفتار سفاهت و بی‌خردی و سبک مغزی هستند و یا تعقل را کنار و بر اساس هیجانات نفسانی عمل و رفتار می‌‌کنند، رفتارهایی بیرون از قواعد زندگی داشته و نه تنها به خود آسیب می‌‌رسانند بلکه دیگران را نیز به زحمت می‌‌افکنند. به عنوان نمونه ندا کردن پیامبر(ص) قبل از بیرون آمدن ایشان، رفتاری به دور از اخلاق و شئون آن است که تنها از انسان‌های بی‌خرد صادر می‌‌شود.[۴]
  2. جهل و جهالت: از نظر قرآن، جهل و جهالت از دیگر عواملی است که انسان را گرفتار جزع و بی‌تابی می‌‌کند و صبر نمی‌ورزد.[۵] قرآن در این آیات توضیح می‌‌دهد که جهل به معنای ناآگاهی و عدم علم نسبت چیزی می‌‌تواند موجب شود تا شخص گرفتار جزع و بی‌تابی شده و خواسته‌ها و سخنان و رفتارهای اعتراضی و عجولانه احساسی از خود نشان دهد. گفتنی است که در آیات قرآنی، جهل گاه در برابر عقل به معنای بی‌خردی و گاه در برابر علم به معنای نادانی و ناآگاهی به کار رفته است. بر این اساس می‌‌توان رفتار اصحاب با پیامبر(ص) را بر دو حالت بی‌عقلی و بی‌علمی بار کرد؛ به این معنا که آگاه نبودن به آداب ملاقات با پیامبر(ص) از عوامل بی‌صبری نداکنندگان آن حضرت از پشت حجره‌های وی بوده است.[۶] البته از آن جایی که در آیه ۴ سوره به صراحت از واژه ﴿لاَ يعْقِلُونَ سخن به میان آمده است، می‌‌توان گفت که مراد همان بی‌خردی و بی‌عقلی است نه نا آگاهی و عدم علم. در حقیقت چنین افرادی از خرد خویش بهره نمی‌برند و رفتاری به دور از عقلانیت در برابر دیگران دارند که موجب آزار و اذیت دیگران می‌‌شود.
  3. حرص شدید و آزمندی: از نظر قرآن، حرص شدید و کم طاقتی از جمله عواملی است که انسان را دچار بی‌تابی و جزع می‌‌کند.[۷]حرص به معنای زیادی بر استحقاق است؛ یعنی انسان مستحق چیزی است ولی شخص گمان می‌‌کند که می‌‌بایست بیش‌تر از این نصیب او باشد که مستحق آن بیش‌تر نیست؛ چنان که طمع، نسبت به چیزی است که شخص اصلا استحقاق آن را ندارد، ولی خواهان داشتن آن می‌‌شود. از نظر قرآن، برخی از انسان‌ها در اوج حرص شدید قرار دارند که از آن به «هلوع» تعبیر می‌‌شود. انسان هلوع به سبب حرص شدیدی که دارد انسان بی‌طاقتی نیز است و از همین روست که جزع و فزع او بیش‌تر از دیگران خواهد بود. به هر حال، هلوع و حرص شدید که موجب بی‌طاقتی است، از مهم‌ترین عوامل جزع و بی‌تابی است که آثار زیانباری را به دنبال خواهد داشت.
  4. شرور: از نظر قرآن، کسی که با شر و شرور مواجه می‌‌شود، ممکن است بی‌طاقت شده و به جزع و فزع بیافتد.[۸] البته از نظر قرآن، شرور بر هر انسانی تاثیر می‌‌گذارد که گرفتار هلوع و حرص شدید است؛ و گرنه دیگرانی که گرفتار چنین حالتی نیستند، ممکن است با شرور به گونه ای دیگر برخورد کنند؛ زیرا اهل ایمان می‌‌دانند که خدا با خیر و شر امتحان می‌‌کند.[۹] بنابراین، سعی می‌‌کنند تا با مشیت و حکمت الهی کنار بیایند و جزع و بی‌تابی نکرده و صبر بر شرور کنند؛ چنان که در روایت است: امیرمؤمنان امام علی(ع) بیمار شده بود. جمعی از برادران و یاران ایمانی به عیادتش آمدند. عرض کردند: كيفَ نَجِدُكَ يا أميرَ المؤمنينَ؟ گفتند: حالتان چطور است ‌ای امیرمؤمنان؟ «قال: بالشر»؛ فرمود: شرّ است. «قالوا: ما هذا كلام مثلك»! گفتند: این سخن شایسته مثل شما نیست!. امام علی(ع) فرمود: «ان الله تعالي يقول: وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَة؛ فالخير: الصحه و الشّرُ: المرض و الفقر»؛ خدا در قرآن دارد که و ما شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌‌کنیم. پس خیر صحت و عافیت است و شر همان مرض و فقر است.[۱۰]
  5. تنوع جویی و یک نواختی و عادی شدن: از نظر قرآن، اموری که به سادگی به دست می‌‌آید و به یک امر عادی و یک نواخت تبدیل می‌‌شود، موجب زدگی انسان است. از این روست که تنوع جویی از یک سو و یک نواختی و عادی شدن امور موجب می‌‌شود تا شخص نسبت به نعمتی زده شده و خواهان تغییراتی باشد که در صورت عدم تحقق آن دچار بی‌تابی و جزع و فزع می‌‌شود؛ چنان که یهودیان از خوردن من و سلوی خسته و خواهان خیار و پیاز و سیر و عدس و مانند آنها می‌‌شوند و جزع و بی‌تابی می‌‌کنند.[۱۱]
  6. کفران نعمت: به نظر می‌‌رسد که می‌‌توان گفت که کفران نعمت و ناسپاسی نسبت به داشته‌ها و نعمت‌ها خود عاملی است که انسان را گرفتار حرص شدید و هلوع کرده و شخص را برای دست یابی به بیش‌تر به جزع و فزع می‌‌افکند.[۱۲]
  7. عدم ایمان و توجه به حکمت، مشیت و مقدر: چنان که گفته شد، باور به توحید کامل و مطلق موجب می‌‌شود تا انسان صبر کند؛ بنابراین، کسانی که ایمانی سست دارند یا اعتقادی به مشیت و مقدرات الهی نداشته یا بدان بی‌توجه هستند. این گونه است که گرفتار جزع و فزع می‌‌شوند و صبر نمی‌ورزند. کسی که اعتقاد به امتحان و آزمون الهی داشته باشد اهل صبر خواهد بود.[۱۳] حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «الجَزَعُ لا يَدْفعُ القَدَرَ، و لكنْ يُحْبِطُ الأجْرَ»، جزع (دربرابر مصائب)>، مقدرات را تغییر نمی‌دهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین می‌برد.[۱۴]
  8. دنیادوستی: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن دنیادوستان گرفتار جزع هستند همان‌هایی که هیچ خیرات نمی‌کنند و مانع خیر رسانی هستند.[۱۵] امام کاظم(ع) در بیان یکی از وصایای حضرت مسیح(ع) می‌فرمایند: «وَ لَا تَجْعَلُوا قُلُوبَكُمْ مَأْوی لِلشَّهَوَاتِ إنّ أجزَعَكُم علَى البَلاءِ لأَشَدُّكُم حُبّا للدُّنيا ، و إنّ أصبَرَكُم علَى البَلاءِ لَأزهَدُكُم في الدُّنيا»، دل‌های خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید، آن کس که در بلا، بیشتر بی‌تابی می‌‌کند، علاقه‌اش به دنیا بیشتر است و آن کس که در بلا، شکیباتر است، نسبت ‌به دنیا، بی‌اعتناتر است‌.[۱۶] در حقیقت این دنیا دوستی است که شخص را به جزع و بی‌تابی نسبت به دنیا می‌‌اندازد.

بر اساس آموزه‌های وحیانی اسلام، هر چند که صبر تلخ است ولی میوه شیرینی می‌‌دهد، اما جزع و بی‌تابی سخت‌تر و بدتر از صبر است؛ زیرا از هر جهت آسیب زا است. از همین روست که امام علی(ع) می‌‌فرماید: الجزع اتعب من الصبر، بی‌تابی از صبر و شکیبایی ناراحت کننده‌تر است‌»[۱۷].[۱۸].

عوامل بی‌صبری

برای اینکه علت و عامل بی‌صبری دانسته شود می‌‌توان به همین امور که گفته شد توجه داد؛ چراکه فقدان آنها موجب بی‌صبری و بی‌تابی می‌‌شود. اما برخی از عوامل بی‌تابی که قرآن بیان کرده می‌‌تواند به ما کمک کند تا درک درستی از بی‌تابی و فقدان صبر داشته باشیم.

  1. حرص و آز: حرص و آزمندی انسان عامل بیصبری او به هنگام ابتلابه شداید است که خداوند در آیات ۱۹ و ۲۰ سوره معارج به آن توجه داده است.
  2. خردناباوری: عدم تعقل، از عوامل ناشکیبایی است که خداوند در آیات ۴ و ۵ سوره حجرات بدان اشاره می‌‌کند و می‌‌گوید که چگونه عدم تعقل نداکنندگان پیامبر(ص) از بیرون حجره‌های آن حضرت(ص)،از عوامل ناشکیبایی آنان بوده است.
  3. شرور: شرور از عوامل بی‌صبری انسان‌های حریص است که خداوند در آیات ۱۹ و ۲۰ سوره معارج به آن اشاره کرده است.
  4. یکنواختی: گاه برخی از امور مانند یکنواختی موجب بی‌تابی افراد می‌‌شود، چنانکه یکنواختی غذای بنی اسرائیل سبب بی‌صبری و اعتراض آنان به موسی(ع) شده بود. [۱۹].[۲۰].

آثار و پیامدها

در آیات قرآنی همان طوری که برای صابر عوامل و آثاری بیان شده، به عوامل و آثار جزع و بی‌تابی نیز توجه داده شده است. از جمله مهم‌ترین آثاری که قرآن برای جزع بر می‌‌شمارد می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. حزن: حزن و اندوه از جمله آثاری است که اهل جزع بدان گرفتار هستند.[۲۱]حزن بر خلاف خوف نسبت به گذشته و از دست دادن نعمتی است؛ از نظر قرآن کسانی که به توحید از جمله توحید فعل و مقدرات و مشیت الهی اعتقادی ندارند، گرفتار حزن و اندوه نسبت به از دست رفته‌ها می‌‌شوند؛ چنان که به سبب خیال بافی و فخرفروشی در هنگام بهره‌مندی از نعمت‌های الهی، فرحناک شده و رفتاری هیجانی در پیش می‌‌گیرند. به سخن دیگر، این دسته از انسان‌ها، در هر دو حالت نعمت و نقمت گرفتار هیجان زدگی افراطی می‌‌شوند، به طوری که در برابر نقمت، گرفتار حزن و اندوه هیجانی شدید و در برابر نعمت نیز فرحناک شده و شادی و خوشحالی هیجانی دارند.[۲۲] این در حالی است که صابران به سبب اعتقاد به توحید و مشیت و مقدرات الهی، نسبت به گذشته حزن و نسبت به آینده خوفی ندارند؛ چنان که داده‌ها و گرفته‌های الهی از نعمت و نقمت را در چارچوب حکمت و مشیت و مقدر الهی می‌‌دانند و گرفتار خیال بافی و تفاخر نسبت به داده‌ها و نعمت‌ها نمی‌شوند. امیر مؤمنان علی(ع) در مذمت جزع می‌فرمایند: «إيّاكَ و الجَزَعَ؛ فإنّهُ يَقْطَعُ الأملَ، و يُضْعِفُ العملَ، و يُورِثُ الهَمَّ»، از جزع و ناشکیبایی بپرهیز؛ زیرا امید انسان را قطع و کوشش و تلاش را ضعیف ساخته و غم و اندوه به بار می‌آورد.[۲۳]
  2. خفت و خواری: بی‌تابی و ناشکیبایی در برابر دشمن زمینه خفت و خواری انسان می‌‌شود.[۲۴] از نظر قرآن، کافران در برابر آیات الهی واکنش منفی نشان داده و آن را باطل می‌‌دانند؛ بنابراین، بر پیامبر(ص) و دیگر مؤمنان است تا صبر کنند و واکنش هیجانی و احساسی نشان ندهند؛ زیرا بی‌تابی موجب می‌‌شود تا دشمنان از واکنش‌های هیجانی سوء استفاده کرد و موجبات خفت و خواری مؤمنان را فراهم آورند. در حقیقت، کسی که در برابر کنش‌های بی‌خردان مثلا واکنش هیجانی و احساسی نشان می‌‌دهد، به دست همان افراد خودش را خوار و خفیف می‌‌کند. پس انسان بهتر است در برابر رفتارهای بی‌خردان و فشارها و مصیبت‌ها و معصیت‌ها و مانند آنها، صبوری کند و از جزع و بی‌تابی و ناشکیبایی اجتناب ورزد تا خوار و خفیف نشود.
  3. سرزنش و ملامت: انسان در برابر مصیبت، معصیت و فشار تکلیف نمی‌بایست جزع و بی‌تابی کند؛ زیرا چنین رفتاری به دور از عقلانیت است و موجبات سرزنش دیگران از جمله خدا را فراهم می‌‌آورد؛ چنان که خدا مسلمانان تابع حضرت موسی(ع) را به سبب بی‌تابی نسبت به غذا و طعام سرزنش و ملامت می‌‌کند.[۲۵]؛ همچنین خدا کسانی که به انتظار پیامبر(ص) نمی‌ماندند تا ایشان از خانه خارج شود و مطالب و درخواست‌های خویش را مطرح کنند، سرزنش می‌‌کند؛ زیرا اگر ایشان صبر می‌‌کردند تا پیامبر(ص) خارج شود، بهتر است تا ایشان را ندا زنند و بخواهند از خانه خارج شود و دست از استراحت بردارد.[۲۶] در حقیقت انسان بهتر است که انتظار بکشد و صبر کند و مزاحم استراحت یا کارهای دیگران نشود. کسی که عجله می‌‌کند و می‌‌خواهد پیش از موعد دیگران برایشان کاری انجام دهد یا بخواهد به سرعت به هر شکل و روشی وضعیت معشیت خویش را تغییر و بهبود دهد، انسان‌های صابری نیستند و با جزع و بی‌تابی و ناشکیبایی خویش به خود و دیگران زیان و ضربه می‌‌زنند.[۲۷] چنین افرادی می‌‌بایست سرزنش و ملامت شوند تا از چنین رویه ای دست بردارند. امروز بسیاری از جوانان نیامده می‌‌خواهند همه سهم خویش را بردارند و به همه چیز برسند؛ زیرا جوانانی کم صبر و بی‌حوصله هستند. این گونه است که با اتخاذ روش‌ها و رویه‌های نادرست به خویش و دیگران آسیب می‌‌زنند.
  4. شکست: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، انسان در برابر مصیبت و معصیت و تکلیف می‌‌بایست صبور و شکیبا و بلکه حلیم و بردبار باشد؛ زیرا اگر چنین نکند در زندگی موفق نخواهد بود و شکست در زندگی را برای خویش رقم می‌‌زند. از نظر قرآن، ناشکیبایی در برابر هجوم حوادث از عوامل شکست انسان‌ها در زندگی است.[۲۸] پس لازم است تا انسان‌ها به جای جزع و بی‌تابی، صبر و حلم پیشه گیرند تا بتوانند با درنگ و تانی و تامل به دور از هر گونه هیجانات، با عقلانیت با مسایل مواجه شده و راهکارهای برونرفت از مسأله را پیدا کرد و موفقیت را قرین و رفیق زندگی خویش کنند. از همین روست که گفته شد، میوه صبر، ظفر و پیروزی است و بی‌تابی موجب می‌‌شود تا انسان در زندگی کامیاب و موفق و پیروز نشود و شکست بخورد. در ضرب المثل‌های فارسی نیز آمده است: «صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند» یا «در اثر صبر نوبت ظفر آید». در روایت از امام علی(ع) است که فرمود: ««اَلصَّبرُ مِفتاحُ الفَرَجِ»؛ صبر کلید گشایش است».[۲۹] امام علی(ع) می‌‌فرماید: «لَا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ»، و ان طال به الزمان؛ انسان صبور از فیروزی محروم نمی‌گردد، هر چند زمان انتظارش به درازا انجامد.[۳۰]
  5. محرومیت و مسکنت: قرآن به اهل فزع هشدار می‌‌دهد که بی‌تابی و بی‌صبری درپی دارنده از دست دادن امکانات بهتر و محروم شدن از آن خواهد بود؛ چنان که مسلمانان شریعت موسی(ع) به سبب بی‌صبری و درخواست‌های بی‌جا نسبت به فراهم آوری امکانات در صحرا، گرفتار سرگردانی چهل ساله می‌‌شوند و نعمت‌هایی که در اختیار آنان بود از ایشان سلب می‌‌شود.[۳۱] از نظر قرآن، مسکنت و خواری و خشم و غضبی که یهودیان بدان گرفتار شده بودند، چیزی جز مجازات ایشان به سبب جزع و فزع و بی‌صبری آنان نبوده است.
  6. اعتراض بی‌جا: کسانی که گرفتار بی‌تابی هستند، انسان‌هایی هستند که اعتراض‌هایی بی‌جا و بی‌موردی دارند و واکنش‌هایی آنان احساسی و از روی بی‌خردی و نیز نادانی و ناآگاهی است.[۳۲]
  7. عجله: انسانی که بی‌تابی می‌‌کنند، می‌‌خواهد پیش از موعد و زمان کاری نسبت به آن اقدامی داشته یا اطلاعاتی را کسب کند که هر دو موجب می‌‌شود تا خود و دیگران را اذیت کند.[۳۳]
  8. دو مصیبت: از نظر آموزه‌های وحیانی اسلام، جزع نسبت به شرور و مصیبت‌ها و تکالیف یا معصیت‌ها امری پسندیده نیست، بلکه انسان می‌‌بایست صبر ورزد چنان که پیامبران اولوا العزم این گونه بودند.[۳۴] به ویژه آنکه با جزع و بی‌تابی نه تنها مصیبت کاهش یا حذف نمی‌شود، بلکه با جزع یک مصیبت دیگری نیز برای خود فراهم می‌‌آورد. امام هادی(ع) می‌فرمایند: ««المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ»، مصیبت‌ برای انسان صبور یکی است و برای انسان بی‌صبر و ناشکیبا دو تاست».[۳۵]
  9. گناه: اهل جزع و بی‌تابی گرفتار گناه هستند. در حدیث دیگری از امام صادق(ع) نقل شده است: پیامبر اکرم هنگام عیادت‌ یکی از یارانش که آخرین ساعات عمرش را می‌گذراند، فرمودند: «ای فرشته مرگ! با او مدار کن که با ایمان است. ملک الموت عرض کرد: بشارت باد بر تو ای محمد! که من نسبت ‌به همه مؤمنان مدارا می‌کنم. بدان ای محمد! هنگامی که من روح فرزندان آدم را می‌گیرم، خانواده آنان بی‌تابی می‌کنند. در گوشه‌ای از خانه می‌ایستم و می‌گویم: چرا این گونه بی‌تابی می‌کنید؟ من قبل از پایان عمرش روح ‌او نگرفتم و این یک ماموریت الهی است، گناهی ندارم، ««فان تحتسبوه و تصبروا توجروا، و إن تجزعوا تأثموا و توزروا»؛ اگر راضی به رضای خدا باشید و صبر کنید به شما پاداش داده می‌‌شود و اگر جزع و بی‌تابی کنید، گناه می‌کنید».[۳۶]
  10. بیمار یا هلاکت: اصولا بی‌تابی و جزع انسان را گرفتار هلاکت می‌‌کند و دست کم چنین فردی بیمار شده و تعادل روانی حتی سلامت بدنی مانند چشم خویش را از دست می‌‌دهد؛ چنان که اطرافیان یعقوب(ع) ایشان را متهم به جزع و بی‌صبری کرده و برای اصلاح رفتار ایشان یادآور این دو اثر بی‌صبری و جزع و فزع می‌‌کنند و می‌‌گونید: ﴿قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ[۳۷] امیر مؤمنان علی(ع) نیز می‌‌فرماید: «مَنْ لَمْ يُنْجِهِ الصَّبْرُ، أَهْلَكَهُ الْجَزَعُ»، کسی که صبر او را نجات ندهد، بی‌تابی او را هلاک خواهد کرد».[۳۸] البته این‌هلاکت می‌تواند اشاره به هلاکت دنیا و آخرت باشد.
  11. از دست رفتن اجر و ثواب: کسی که در برابر مصیبت‌ها و معصیت‌ها و تکالیف صبر و شکیبایی نمی‌ورزد، و به جای آن جزع و فزع دارد، ثواب و اجر صابرین را از دست می‌‌دهد. در این حدیث آمده است که یکی از اصحاب پیامبر فرزندش را از دست داده بود، حضرت دستور نوشتن نامه‌ای به این مضمون را به او دادند: «خداوندمتعال، اجر تو را افزون کند و به تو صبر و شکیبایی دهد!…مبادا با جزع و بی‌تابی، اجر خود را از بین ببری و فردای قیامت‌ به خاطر از دست دادن ثواب ‌صبر بر مصیبت، پشیمان گردی، هنگامی که ثواب و مصیبتت را ببینی، می‌فهمی که مصیبت از آن کوتاه‌تر بوده است و بدان! جزع و بی‌تابی عزیز از دست رفته را باز نمی‌گرداند، غم و اندوه، قضای الهی را تغییر نمی‌دهد و آنچه از پاداش، در برابر از دست دادن فرزند بر تو نازل شده، تاسفت ‌را از میان می‌برد».[۳۹].[۴۰].

آثار

اما آثار این بی‌تابی را می‌‌توان در زندگی این افراد به سادگی شناسایی کرد. از جمله این آثار که برای بی‌تابی و بی‌صبری در قرآن اشاره شده می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. حزن و اندوه: مبتلاشدن یونس(ع) به غم و اندوه در اثر بیصبری در برابر تکذیب قومش نمونه ای از گزارش قرآن درباره آثار بی‌تابی است.[۴۱]
  2. خواری و ذلت: ناشکیبایی و بی‌تابی در برابر دشمن زمینه خفت و خواری انسان است که در آیات ۵۸ و۶۰ سوره روم به آن اشاره شده است.
  3. سرزنش: بی‌تابی موجب سرزنش دیگران می‌‌شود. انسانی که بی‌تابی می‌‌کند از سوی دیگران سرزنش و توبیخ خواهد شد. در قرآن بیان شده که بی‌صبری بنی اسرائیل در مورد غذای خود سبب سرزنش آنان از سوی خدا شده است.[۴۲]
  4. شکست و ناکامی: ناشکیبایی در برابر هجوم حوادث از عوامل شکست انسان‌هاست که آیه ۱۶۴ سوره آل عمران به آن پرداخته است.
  5. محرومیت: بی‌صبری موجب از دست دادن امکانات بهتر و محروم شدن از آن است که خداوند در آیه ۶۱ سوره بقره با اشاره به داستان یهود بر آن تاکید دارد.

اینها تنها بخشی از آثار بی‌تابی و بی‌صبری است. اگر به آثار صبر توجه شود معلوم می‌‌گردد که بی‌صبری چه تاثیر منفی در زندگی بشر به جا می‌‌گذارد؛ زیرا در آیات قرآنی بیش از شصت مورد آثار برای صبر و حلم بیان شده است. این امر گویای آن است که بی‌صبری و بی‌تابی تا چه اندازه می‌‌تواند آثار سوء در زندگی بشر داشته باشد و مسلما فقدان شصت نعمت که از آثار بی‌صبری است به معنای تحول جدی و منفی در زندگی بشر است.[۴۳].

ناشکیبایی

رذیلت اخلاقی «ناشکیبایی»، در مقابل فضیلت صبر قرار دارد؛ این آیه شریفه به خوبی تقابل این دو صفت را نشان می‌دهد: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ[۴۴] ناشکیبایی و بی‌صبری که در عربی آن را «جَزَع» می‌خوانند، از نظر لغت اندوهی است که در اثر جستن محبوب- که می‌تواند شامل همه انواع محبوب‌های انسان باشد- و به دست نیاوردن آن، پدید می‌آید. راغب در «المفردات» می‌آورد: «جزع از نظر معنی روشن‌تر از حزن و رساتر از آن است، چه حزن عامّ است و تمامی انواع اندوه‌ها را در بر می‌گیرد، در حالی که جزع اندوهی است که انسان را از آنچه در پی آن است باز می‌دارد و او را از آن منقطع می‌سازد».

جزَع از نظر معنی با فَزَع یکسان است، با این تفاوت که فزَع بیشتر درباره اندوهی که در اثر ترس پدید آید، به کار می‌رود. این نکته نیز در کلام راغب به تصریح گرفته شده است. در قرآن کریم این استعمال این‌گونه نشان داده شده:

  1. ﴿فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ[۴۵]؛
  2. ﴿حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ[۴۶][۴۷].

جَزَع با هلَع / حرص، نیز یکسان است؛ با این تفاوت که حرص درباره اندوهی که از حرص زدن درباره چیزی و به دست نیاوردن آن پدید می‌آید به بکار می‌رود، امّا جزَع از معنایی گسترده‌تر از این برخوردار است. به این سه آیه شریفه نیز بنگرید: ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا[۴۸].

منظور از این سخن، آن است که اگر اخلاق‌پژوهان لفظ جزع را رها می‌کردند و به جای آن از هلَع سخن می‌داشتند، بهتر بود و غرض آنان را بیشتر آشکار می‌ساخت. این مطلب به چندین علّت مورد تأکید ماست؛ در این شمار است:

  1. جزع بیشتر در اعمال نشان داده می‌شود، و نسبت به «ملکه» - که امری نفسانی است ۔ چندان ظهوری نخواهد داشت؛ از این‌رو با مسائل علم اخلاق که صرفاً پیرامون ملکات اخلاقی صحبت می‌کند، چندان سازگار نخواهد بود.
  2. هلَع حرص شدید را نیز در خود نهفته دارد، از این‌رو جزع را نیز در بر خواهد گرفت؛ این درحالی است که کلمه جزع نمی‌تواند معنای هلع را پوشش دهد.
  3. مهمترین نکته در این میان، آن است که به شهادت قرآن کریم هلَع از معنایی بسیار گسترده برخوردار است، که حتّی غم و شادی را نیز در بر می‌گیرد. از این‌رو کسانی که بر ناراحتی‌ها صبر نمی‌نمایند را به همان‌سان در برمی گیرد، که ناشکیبان بر شادی‌ها را در بر می‌گیرد. این در حالی است که اگر کسی در شادمانی‌ها شکیبایی نورزد را، اهل جزَع نمی‌خوانند. به این چند آیه به عنوان شاهدی بر این سخن بنگرید: ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا إِلَّا الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ[۴۹][۵۰].

با این همه امّا، سخن ما در همین رذیلتای است که در مقابل فضیلت صبر قرار دارد. از این‌رو بدون آنکه به مباحث لغوی و منازعات علمی بپردازیم، اضافه می‌کنیم که: ناشکیبایی گونه‌ای از نابخردی و نادانی است، که بر قلب انسان غلبه می‌کند و اضطراب، پریشانی، بی‌ثباتی، سستی و اموری این‌گونه را به صورت ملکه برای آدمی حاصل می‌نماید. پر واضح است که این امور تنها به هنگام مواجه شدن با مصیبت‌ها، سختی‌ها، مشکلات و یا خواسته‌ای نفسانی‌ای همچون شهوت شکم، شهوت جنسی، ثروت، ریاست و... پدید می‌آید. در این صورت ناشکیبان چون به مشکلی برخورند و یا از خواستی و شهوتی محروم مانند، ناشکیبایی کرده به جزع و اندوه وارد می‌شوند؛ از این‌رو ناخواسته به اموری که هلاکت آنان را از پی خواهد داشت، دچار خواهند شد: ﴿مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لَا إِلَى هَؤُلَاءِ وَلَا إِلَى هَؤُلَاءِ[۵۱]. ناشکیبایی - که آن را می‌توان «سبک‌سری» نیز خواند- چون بر کسی غالب شود، عقل او را مستور داشته او را سفیه می‌نماید. از این‌رو چون مشکلی پدید آید، زبانش به شکایت و دیگر اعضاء و اندام‌هایش به امور ناشایست اخلاقی می‌پردازد، تا نفس خود را آرام و خرسند سازد. اینان به اعمال دیوانگان رو می‌کنند و سخن آنان را بر زبان می‌آورند، و پر واضح است که در این حالت حتّی اندکی اطاعت الهی همچون نماز و روزه واجب، بر آنان سخت دشوار و سنگین خواهد بود: ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ[۵۲][۵۳].

و بدین ترتیب از عباداتی که به ظاهر از دشواری برخودار است، روی‌گردان می‌شوند. در این زمینه می‌توان به جهاد اشاره کرد، که سبک‌سران و ناشکیبان هرگز بدان تمایلی نخواهند داشت: ﴿فَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْكَمَةٌ وَذُكِرَ فِيهَا الْقِتَالُ رَأَيْتَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلَى لَهُمْ[۵۴] چون ملکه ناشکیبایی بر جان کسی سایه افکند، چنان می‌شود که اندکی از خواسته‌های دنیایی می‌تواند قدم او را لرزانیده، او را به درّه‌های گناه سوق دهد. پر واضح است که در این صورت مواجهه با شهوات و خواستنی‌های لذیذی همچون شهوت‌های جنسی، انسان ناشکیب سبک سر را بی‌تاب کرده او را درصدد آن می‌آورد، که تمامی زمین و ساکنان آن را فدا کند تا خود به آن خواسته‌اش دست یابد!: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ[۵۵][۵۶].

بر این اساس، روشن می‌شود که این رذیلت در شمار صفات ناپسندی است، که شرور دنیا و آخرت را در خود نهفته دارد؛ و کسانی که به آن آلوده شده‌اند، حالتی ناپسندتر و سخت‌تر از دیوانگان می‌یابند؛ چرا که انسان به واسطه این رذیلت دست به کارهایی می‌برد که دیوانگان نیز از آن برحذر هستند. ناشیکبان و سبک‌سران دانسته دست به کاری می‌برند که نه نفعی برای آنان خواهد داشت، و گاه نه حتّی ضرری به آنان وارد خواهد نمود؛ حرکاتی همچون حرکات کودکان و سفیهان!: ﴿وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ[۵۷]. هر کس قرآن کریم را به بررسی گیرد، می‌بیند که در این کتاب آسمانی کارهایی از اینان نقل شده، که بیشتر به اعمال دیوانگان می‌ماند؛ این در حالی است که اینان را در شمار عاقلان نیز به حساب آورده‌اند!. نمونه را نمرود و یارانش چون در مقابل سخن حق حضرت ابراهیم (ع) مبهوت شده توان پاسخ‌گویی به ایشان را از دست دادند - ﴿فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ[۵۸] - روش عاقلان را از دست داده روش دیوانگان را پیشه خود ساختند؛ چه درصدد برآمدند تا برای یاری الهه‌های پوشالین خود، ایشان را بکشند و یا در آتش افکنند: ﴿فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ[۵۹].

آنان اندیشه‌های خود را جمع کرده بر این مطلب اجماع کردند، که او را در میان بیابانی از هیزم که صبح و شب در جمع‌آوریش کوشیده بودند، بسوزانند. آورده‌اند که طول و عرض آن انبار هیزم چندین فرسخ در چندین فرسخ بود![۶۰]. زان پس به جای آنکه در مقابل سخن حقّ او- که حقّانیّتش برای آنان اثبات شده بود- خضوع کرده اندیشه او را بپذیرند، او را در آن صحرای آتش افکندند، تا خداوند متعال آتش را بر او سرد و سلامت ساخت: ﴿قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ[۶۱] عجیب آنکه آنان بعد از این معجزه آشکار نیز، باز به او ایمان نیاوردند؛ بلکه بر این اندیشه رفتند که او را از شهر خود برانند و به مکانی دیگر تبعید کنند!. تمامی این کارها آیا از کسی غیر از سفیهان و نادانان سر می‌زند؟.

این روش نمرود و یاران اوست، که بنا بر ادّعای خود عاقلان آن قوم و خردمندانشان بودند. آنان این روش را تنها به خاطر غلبه سبک‌سری در پیش گرفتند؛ روشی که مادر فرزند مرده نیز بر آن به خنده درمی آید!. نمونه دیگر، روشی است که قوم فرعون در پیش گرفتند. آنان هرچند مورد تحقیر و استخفاف فرعون بودند، امّا باز به اطاعت از او می‌پرداختند و حکومت او را بر خویشتن می‌پذیرفتند؛ چه سبک‌سری آنان را از مقابله با سختی‌ها و نیز شهوات بازداشته بود: ﴿فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ[۶۲]

فرعون فرزندان آنان را می‌کشت و زنانشان را به اسارت می‌برد، چه برای او پیش‌بینی کرده بودند که به زودی فرزندی از دامن یکی از این مادران پدید خواهد آمد، که دشمن تو بوده تو را به قتل خواهد رسانید. او امّا در نتیجه نادانی‌اش نخست به قتل عام کودکان دست برد، و زان پس آن طفل را در خانه محبّت خود پرورش داد تا سرانجام حکومت او را سرنگون سازد: ﴿فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا[۶۳][۶۴] حضرت موسی (ع) نیز پس از آنکه به نبوّت مبعوث شد، معجزات فراوانی به آنان نشان داد، تا روش خویش را تغییر داده به معبود حقیقی گرایش یابند. عجیب آنکه ساحران دست از کیش خویش برداشتند و به پروردگار موسی گرایش یافتند، امّا فرعون و یاران سفیهش به تهدید آنان پرداخته وعده کردند که آنان را با رنج و عذاب به قتل رسانند: ﴿قَالَ لَهُمْ مُوسَى أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ فَأَلْقَى مُوسَى عَصَاهُ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ قَالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ قَالُوا لَا ضَيْرَ إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ[۶۵]

پس از آن نیز چون آن حضرت (ع) در مقام احتجاج و استدلال بر آنان غلبه یافت، فرعون وزیر خود هامان را امر کرد تا برای فریفتن آنان برجی بلند بنا کند، تا فرعون بر فراز آن رفته خدای موسی را ببیند!. زان پس نیز از فراز آن برج بازگشت و آنان را خبر داد که در آسمان خدای موسی را نیافته، از این‌رو ایشان دروغ‌زنی بیش نیست!: ﴿وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ * أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا[۶۶][۶۷].

این همان نتیجه‌ای است که از سفاهت نمرود و فرعون و... انتظار می‌رود، چه اینان هرچند به حسب ظاهر در شمار عاقل‌ترین مردان قوم خود بودند، اما به واسطه غلبه سبک‌سری و ناشکیبایی، از حکمی که عقلشان صادر می‌کرد فاصله گرفته و به اموری دست بردند، که حتّی دیوانگان نیز از انجام آن اجتناب می‌نمایند. در مقابل اینان، کسی که صبر ورزیده خواسته‌های نفسانی خود را به کنترل در آورد، زیرکی است که هیچ مانعی نمی‌تواند همچون پرده‌ای سیاه بر عقل و قلبش نشیند، و او را از ادراک صحیح بازدارد؛ چه در هنگام هجوم شبهات و خواسته‌ها، انسان شکیبا همچون خورشیدی است که از پس ابرهای تیره و بر فراز آن، همچنان به تابش خود ادامه می‌دهد، و آن ابرها مانعی برای نورافشانی او نخواهد بود:

  1. ﴿وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ[۶۸]؛
  2. ﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ[۶۹][۷۰].

قارون نیز هرچند در شمار خویشان موسی (ع) و مؤمنان قوم او بود، امّا سفاهت بر او غلبه کرد و پای در مسیری نهاد که تنها سفیهان آن را می‌پیمایند؛ چه چون به آزمایش مالی دچار شد و حضرت موسی (ع) از او خواست که با برگزیدن آخرت بر دنیا، حقوق واجب مالی خود را ادا کند و از امساک در این راه خودداری نماید، او نخست از ایشان خواست که به او تخفیف دهد!، آن حضرت نیز تا راه بر او بسته نشود، این مطلب را پذیرفت و به اقتضای اراده الهی، بخشی از آن حقوق را بر او بخشید؛ اما او باز هم بر سفاهت خود پای فشرده گفت: «من این ثروت را از راه دانایی و ذکاوت خود به دست آورده‌ام، از این‌رو فقیران را در آن صاحب حق ندانسته آنان را در آن شریک نخواهم کرد!». از این‌رو از احسان و نیکی نسبت به آنان- که در حقیقت نیکی در حقّ خودش بود- بازماند؛ و سرانجام آنچه نمرود و فرعون در پی آن بودند را در پیش گرفت. چه بر آن شد که آبروی آن پیامبر بزرگ الهی را مورد حمله قرار دهد، تا ایشان نتواند او را به چنین اموری دعوت نماید. آورده‌اند که قارون زنی زنا کار را اجیر کرد، تا نسبت گناه به ایشان داده فرزند نوزادی که در خانه داشت را فرزند ایشان قلمداد کند!. آن زن امّا به امر الهی در میان مردم دامن آن حضرت را از این گناه پاک دانسته، به توطئه قارون اعتراف کرد؛ در این حال زمین دهان گشود و او و ثروتش را در خود فرو برد.

این مطلب به تفصیل در قرآن کریم حکایت شده، تا انسان‌ها با خواندن آن دست از سفاهت بشویند و از سبک‌سری باز مانند: ﴿إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلَا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ[۷۱].

این بحث را با استدلالی که ابلیس لعین برای موجّه ساختن نافرمانیش از امر حضرت پروردگار ارائه کرد، به پایان می‌بریم. او چون مأمور شد که به آدم سجده نماید، چنین وانمود کرد که من از آتشم، در حالی که او از خاک آفریده شده، بنابراین من اشرف و برتر از او هستم و سجده فرادست بر فردوست جایز نیست!: ﴿قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ[۷۲][۷۳]. این در حالی است که خداوند او را امر نفرمود که بر جسد آدم سجده کند، تا چنین استدلالی حداقل در ظاهر درست نماید؛ بلکه امر فرموده بود تا همه فرشتگان بر روح آدم- که خود در شمار امر پروردگار و منسوب به او بود - سجده آورند؛ و پر واضح است که روح او به واسطه انتسابش به حضرت حق، شایستگی آن را داشت که مسجود همه موجودات واقع شود: ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ[۷۴]

قرآن کریم در بسیاری از موارد، به نقل داستان‌ها و حکایات انبیاء (ع) و اقوام گذشته می‌پردازد، و در همه آن موارد به وضوح بیان می‌دارد، که اگر صبر در جان انسان ریشه ندوانیده باشد، او دچار سبک‌سری و سفاهت شده به بی‌تابی دچار می‌شود. از این‌رو مصداق آیه شریفه: ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ[۷۵]، و آیه شریفه: ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ[۷۶] واقع می‌شود؛

زان پس، گمراه‌تر از چهارپایان و بلکه بی‌ارزش‌تر از آنها می‌شود!:

  1. ﴿أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ[۷۷]؛
  2. ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ[۷۸].

از این‌رو، صحیح است که کسی ناشکیبایی را مادر همه رذائل بخواند؛ همان‌گونه که فضیلت مقابل آن - یعنی صبر - را، می‌توان مادر همه فضائل دانست[۷۹].

مراتب سبک‌سری و ناشکیبایی

این رذیلت را نیز همچون دیگر رذائل، مراتبی است؛ چه به اعتبار سخن حکیمان همه رذائل مقول به تشکیک بوده از عرضی عریض برخوردار است. مهمترین این مراتب را این‌گونه می‌توان برشمرد:

مرتبه نخست

این مرتبه که ضعیف‌ترین مراتب این رذیلت اخلاقی است، عبارت از آن است که اندوه و غمی در جان آدمی نشیند و در آن متمکّن گردد؛ بدین ترتیب به ناگزیر آن اندوه در زبان و سایر اندام‌ها ظاهر می‌شود. شکایت از فقدان دوستان و آنچه دلخواه آدمی است، که به صورت شکایت از خداوند، از سایر مردمان، از دهر و روزگار، دنیا، بخت و اقبال و مواردی این‌گونه ظاهر می‌شود، در این شمار است. افرادی که به این مرتبه از رذیلت ناشکیبایی متّصف شده‌اند. این مرتبه، در میان مردم سخت شایع است، به‌گونه‌ای که می‌توان گفت تنها شمار اندکی از آنان از دام این رذیلت رهایی یافته‌اند.

سِرّ این مطلب نیز، در آن است که دنیا جایگاهی است که در میان بلاها قرار گرفته، و در این جایگاه آدمی نمی‌تواند به همه اهداف و اَغراض خود واصل شود. از این‌رو است که گفتیم عموم مردمان به این رذیلت آلوده‌اند، چه انگشت‌شماری از انسان‌ها به درجات تحلیه رسیده در این درجات به زینت صبر آراسته شده‌اند، چه آنان که گام در وادی سلوک می‌نهند اندکند، و آنان که به مرتبه صبر واصل می‌شوند، اندک‌تر. توجّه کنیم که چه بسیار مسلمانانی که مقیّد به ظواهر شرع شده تمامی دستورات ظاهر شریعت را به انجام می‌گیرند، از این‌رو مهار نفس امّاره را در دستان خود داشته چنان به واسطه فضل خداوند بر آن مسلّط می‌شوند، که گرداگرد کبائر و صغائر نمی‌گردند؛ اینان امّا هنوز از منازل تخلیه نفس از رذائل نجسته‌اند، و به منازل تحلیه نپیوسته‌اند؛ از این‌رو به زینت صبر متحلّی نشده‌اند تا بتوانند در مقابل ناکامی‌های روزگار صبر پیشه کرده از دام اندوه و ناله برهند[۸۰].

این در حالی است که بسیار، بلکه تمامی مردم، هرگز به فکر تهذیب نفس نیفتاده اهتمام به آن نخواهند داشت؛ و هرچند تهذیب از رذائل و آراستن جان به فضائل، در شمار واجبت‌ترین واجبات آدمی است، اما هیچ عنایتی از جانب آنان به این سو مبذول نمی‌شود. بر این اساس روشن است که تعداد کسانی که از دام رذیلت سبک‌سری رهایی یافته‌اند، آن اندازه کم‌شمار است که اصلاً نمی‌توان آنان را در مقابل همه انسان‌ها به حساب آورد!. اکنون تا اهمیّت این فضیلت - که در سایه تهذیب نفس پدید می‌آید - آشکار گردد، اشاره می‌کنیم که خداوند در آیه‌ای از آیات قرآن کریم، به یازده نوع قسم یاد می‌فرماید، تا اهمیّت آن را نشان دهد و توجّه دست‌کم مسلمانان را به آن برانگیزد: ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا[۸۱].

زان پس حکایت قوم ثمود (ع) و تکذیب آنان نسبت به ایشان را یاد می‌کند، تا نشان دهد که چگونه عذاب دنیا و آخرت را بر خود خریدند؛ چه پای در این راه ننهادند و جان خود را از این رذیلت نپالودند[۸۲].

مرتبه دوم

آن است که آدمی در قلب خود اندوهی شدید احساس نماید، به‌گونه‌ای که هیچ جایی برای شادی و نشاط در قلبش باقی نماند. در این مرتبه آن‌چنان همّ و غم و اندوه و پریشان خاطری و ترس بر جان انسان سایه می‌افکند، که تمامی این امور ناخواسته بر اندام‌های انسان - و به‌ویژه بر زبان او - جریان می‌یابد. آیه شریفه ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ[۸۳] بر همین مطلب دلالت می‌کند.

این حالت سرانجام به ضعف اعصاب ختم شده، در این صورت انسان هیچ کنترلی بر اعصاب و روان خود نخواهد داشت. در این صورت سخنانی بر زبان و اعمالی بر اندام‌های او آشکار می‌شود، که نشان دهنده روش سفیهان و نابخردان است؛ گویا این شخص خود در شمار سفیه‌ترین سفیهان قرار می‌گیرد![۸۴].

مرتبه سوّم

مربوط به کسانی است که عُقده خود کم‌بینی در آنان متمکّن شده، تمامی نفس آنان به تصرّف این رذیلت درآمده است. اینان حتّی راضیند که هزاران انسان را فدا کنند تا به خواسته خود برسند و از این رذیلت آسوده شوند؛ از این‌رو گاه دست به کارهایی می‌برند که درّنده‌ترین حیوانات وحشی نیز از آن اِبا دارند: ﴿إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ[۸۵][۸۶].

نیز چون لذّتی از لذّت‌های زودگذر دنیا به آنان رو کند، حاضرند تا تمامی عالم را فدای رسیدن خود به آن لذّت نمایند. اینان دیوانگانی هستند که در دستی شمشیر و در دستی دیگر سفاهت خود را آشکار می‌سازند؛ سفاهت آنان را راهبری می‌کند تا با شمشیر به آمال و آرزوهای خود واصل شوند. این مطلب به وضوح در دنیای به ظاهر متمدّن امروز مشاهده می‌شود، دنیایی که در حقیقت هیچ رنگی از تمدّن نپذیرفته، و تنها توحّشی منظم را به نام تمدّن ارائه کرده است به این چند آیه شریفه بنگرید:

  1. ﴿ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ[۸۷]؛
  2. ﴿وَاتَّقُوا فِتْنَةً لَا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً[۸۸]؛
  3. ﴿وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ[۸۹][۹۰].

راه پاکسازی نفس از این رذیلت

پیش از این در مجلد اوّل این کتاب، از راه‌های موجود برای تهذیب نفس از عموم رذائل، سخن داشتیم. اکنون پیش از آنکه راه‌های ویژه خلاصی از رذیلت حاضر را بیان نماییم تذکّر می‌دهیم که مراجعه به آن مبحث در بحث حاضر سخت نافع است و کارآ؛ چه قرآن کریم رذیلت ناشکیبایی را گویی جزیی از طبیعت و طینت انسان می‌داند: ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا[۹۱] از این‌رو مقابله با آن هم به مراجعه به راه‌های عمومی مقابله با رذائل، و هم به راه‌های ویژه خویش نیازمند است. شاید سِرّ این مطلب نیز در آن باشد، که عموم مردم به این رذیلت آلوده‌اند، ورنه پر واضح است که ناشکیبایی طبیعت و ذاتی انسان نبوده فقط و فقط در شمار صفات اوست.

آنچه پیش از این درباره روش تحصیل فضیلت صبر گفتیم نیز، در مبحث فعلی نافع خواهد بود. در اینجا، شایسته است تا یادآوری شود که مراعات واجبات و محرّمات شرعی، به عنوان مقدّمه‌ای برای به دست آوردن این فضیلت، امری ناگزیر بوده بدون این مقدمه نمی‌توان به آن فضیلت والا دست یافت. قرآن کریم نیز این مطلب را در ابتدای این مبحث - که در این سطور به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت - یادآوری فرموده است. نیز اشاره به این مطلب خالی از فایده نخواهد بود، که آیا اموری که زین پس از آن سخن خواهیم داشت، خودْ نفس را از رذائل پیراسته می‌سازد، و یا آن را آماده می‌سازد تا نور الهی و رحمت او را دریافت داشته، پس از آن از این آلودگی‌ها پاکیزه گردد؟.

ظاهر شماری از آیات قرآن کریم بر مطلب اوّل دلالت می‌نماید؛ هرچند بر اساس ظاهر شماری دیگر از آیات همان کتاب آسمانی، و نیز با توجّه به آنکه تنها معلّم اخلاق حضرت حق است و بس، دوّمین مطلب نیز از قوّت بسیاری برخوردار خواهد بود. به این آیه شریفه توجه کنید: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ[۹۲][۹۳]. چه ظاهر این آیه شریفه بر آن دلالت می‌نماید، که پرداختن به واجبات و اجتناب از محرّمات و گناهان، انسان را مصداق آیه شریفه ﴿وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ[۹۴] قرار می‌دهد؛ که این‌چنین کس به وسیله خود حضرت حق راهنمایی و از گناهان پیراسته می‌گردد.

ما این مبحث را با حکایت این چند آیه، و ارائه توضیحی کوتاه پیرامون آن، به پایان می‌بریم: ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا إِلَّا الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ وَالَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ وَالَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ وَالَّذِينَ هُمْ مِنْ عَذَابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ إِنَّ عَذَابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ وَالَّذِينَ هُمْ بِشَهَادَاتِهِمْ قَائِمُونَ وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ أُولَئِكَ فِي جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ[۹۵][۹۶].

توضیحی پیرامون این آیات

این آیات در مرحله نخست نشان می‌دهد، که کسانی که به این امور عمل نمایند، می‌توانند رذیلت ناشکیبایی را از جان خویش رفع نمایند، و یا دست‌کم آتش آن را از فروزانی و سوزانی بازدارند. گذشته از این، با تدبّر در این مجموعه آیات، می‌توان برنامه‌ای عملی برای تهذیب نفس استخراج نمود، تا آدمی اندک اندک از این رذیلت رهایی یابد. این برنامه را این‌گونه می‌توان تنظیم و ارائه کرد:

نماز

نماز، که در این برنامه دو مرتبه به عنوان مقدّمه و مؤخّره یاد شده است. این تکرار از آن رو است که اهمیت آن نشان داده شود؛ چه نماز در سیر به سوی بارگاه عزّت الهی مهمترین ارکان و شرایط می‌باشد؛ حضرت حق خود می‌فرماید: ﴿وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ[۹۷].

پافشاری و محافظت بر نماز نیز در همین راستا به بیان آمده، تا واجب بودن اهتمام به آن، به ویژه در ابتدای وقت، نشان داده شود[۹۸].

قانون مواسات و برادری

توضیح آنکه از آیات قرآن کریم و نیز احادیث معصومان (ع)، به‌خوبی روشن می‌شود که بر تمامی مسلمین انفاق به اندازه‌ای که در توان آنان است، واجب بوده، یکایک آنان می‌باید از آنچه خداوند در اختیارشان نهاده انفاق نمایند.

این بخشش و انفاق می‌تواند شامل مال، ریاست، دانش و یا دیگر اموری باشد که در اختیار آنان است. به این فهرست می‌توان انفاق‌های مالی واجب - همچون زکات و خمس - را نیز اضافه نمود: ﴿لِيُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَمَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا[۹۹]. این آیات، «حق معلومی» که در آیات گذشته به اشاره گرفته شده بود را، بیان می‌نماید، و به روشنی از وجوب آن به اندازه‌ای که برای انسان میسّر است- خواه اندک و یا بسیار۔، سخن می‌گوید.

شایسته تذکّر است که هرچند فقیهان اُمّت، بر آن رفته‌اند که جز از خمس و زکات هیچ حقّ مالی واجب دیگری در اموال انسان‌ها نیست، امّا این سخن منافاتی با آنچه در این بند آوردیم نخواهد داشت. چه منظور آنان از حقوق واجب مالی، تنها حقوقی است که در شمار فروع دین بوده کسی که به آنکار آن بپردازد، از احترام مسلمانی خارج است، و چون از پرداخت آن اِبا کند حاکم به قهر آن را از او باز خواهد ستاند: ﴿خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً[۱۰۰]؛ ورنه قانون مساوات و وجوب انفاق‌های عام، منافاتی با آن سخن نخواهد داشت.

آخرین نکته در این زمینه، آنکه رعایت این قانون برای کسانی که سَر در راه کمال نهاده‌اند، سخت واجب بوده آنان را به مراتب والایی از فضائل نائل می‌نماید؛ همان‌گونه که می‌تواند رذائلی همچون ناشکیبایی و سبک‌سری را از نفس آنان برطرف نماید[۱۰۱].

ایمان به قیامت

ایمان به روز رستاخیز، در تعدیل غرایز انسان و لجام زدن به نفس امّاره تا در تبعیّت از هوی و هوس سرکشی ننماید، از مهمترین عوامل به شمار است. گذشته از «ایمان» به قیامت، قرآن کریم برآن است که حتّی ظنّ به قیامت و احتمال وقوع آن نیز، می‌تواند نفس را کنترل نموده از تندروی باز دارد: ﴿وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ * الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ * وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ * أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ * لِيَوْمٍ عَظِيمٍ[۱۰۲]

بلکه فراتر از این، این کتاب آسمانی ادّعا می‌کند که انکار معاد، تنها برای آن است که آدمی فراروی خود را گشوده بیند و بدون تقیّد به شرع و لوازم آن، افسارگسیختگی نماید. این امر بدون تردید به خاموشی نور عقل و سرکوب آن می‌انجامد، تا آدمی از ملامت آن رها شده بدون احساس پشیمانی، تندروی نماید: ﴿لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ أَيَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَنْ نُسَوِّيَ بَنَانَهُ بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ[۱۰۳] فراوانی آیاتی که درباره معاد در قرآن آمده - عددی فراتر از یک‌هزار آیه! - نشان دهنده دیدگاه آن درباره این آموزه مهمّ اعتقادی است؛ همان‌گونه که اعتقاد به آن و به ویژه تصدیق قلبی آن، در خشکانیدن شاخه خشک ناشکیبایی و نشاندن درخت پرطراوت صبر به جای آن، نافع خواهد بود.

این مطلب به روشنی در جوامعی که در اثر ایمان قلبی به صبر آراسته شده‌اند نیز، به چشم می‌آید؛ چه آمار جرم و جنایات گوناگون در این‌گونه از جوامع، بسیار کمتر از جوامعی است که به صبر زینت نیافته‌اند[۱۰۴].

حفظ عفاف و غیرت

پیش از این در مجلّد دوّم کتاب حاضر، از اهمیّت عفاف برای زنان و مردان سخن گفتیم، و دانستیم که این فضیلت در شمار مهمترین فضائل اخلاقی انسان قرار دارد. عفاف برای انسان همچون نمک غذا و یا برتر از آن، همچون روح برای جسد بوده، پیدایش جامعه پاکیزه عاری از گناه و جُرم، تنها در گرو وجود آن است. از همین رو است که در همه روزگاران، دشمنان انسانیّت در پی آن بوده‌اند که با محو این فضیلت از جوامع، انسان‌ها را به انواع آلودگی‌ها ملوَّث ساخته آنان را از شرافت خود تهی سازند: ﴿إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِي الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ[۱۰۵].

در روزگار ما نیز، که اختیار بخش عمده‌ای از جهان به دست یهود افتاده، ترویج مسائل جنسی و تبلیغ‌های گوناگون آن، تنها با همین هدف صورت می‌گیرد و بس. جای بسی تأسّف است که اینان در جامعه شیعی ما نیز به اهداف خود رسیده، توانسته‌اند شماری از جوانان را جذب تبلیغات و در نتیجه اهداف شوم خود نمایند. خداوند آنان را که اکنون بر عقل بسیاری از مردم غالب شده‌اند، مغلوب ساخته شرّ آنها را از سر بشریّت کم نماید!. در این رابطه، اسلام در مرحله نخست از هر آنچه که موجب غلیان و طوفان غرایز جنسی است، جلوگیری نموده آن را حرام برشمرده است؛ حرمت غناء و لهو نیز از همین رو است. شدّت تأکید اسلام بر این مطلب، به‌گونه‌ای است که گویا غناء چیزی در عَرض بت‌پرستی دانسته شده است! ﴿فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ[۱۰۶][۱۰۷].

امام صادق (ع) «قول زور» مذکور در این آیه را، به غناء و آلات لهوی موسیقی و مجالس مخصوص آن تفسیر فرموده‌اند[۱۰۸]؛ چه در هر حال این امور در شمار بارزترین مصادیق «قول زور» می‌باشد. اختلاط مردان و زنان، بی‌حجابی، خودنمایی، دلبری و اموری این‌گونه- که در روایات بسیاری در شمار زنا و مساوی با آن دانسته شده است - نیز، از همین رو به شدّت حرام اعلام شده، تا زمینه‌های تحریک جنسی در جامعه از میان رفته انسان‌ها به کمال و رشد لازم خود دست یابند. این مطلب به وضوح از این دو آیه شریفه- که درباره مردان و زنان پاکدامن نازل شده- قابل استفاده می‌باشد:

  1. ﴿مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ[۱۰۹]؛
  2. ﴿مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ[۱۱۰].

کوتاه سخن آنکه در قرآن کریم بیش از ده آیه به چشم می‌آید، که از برانگیخته شدن غرایز جنسی در فضایی غیر از چهارچوب مورد امضاء شرع، نهی نموده مؤمنان را از آن بازداشته است. در مرحله دوّم نیز، این گناه را در شمار زنا آورده و هر دو را از بزرگترین گناهان کبیره خوانده است. به این دو آیه، که حکم دنیایی اینان را روشن می‌سازد، توجّه فرمایید:

  1. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ[۱۱۱]؛
  2. ﴿الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ[۱۱۲][۱۱۳].

در مرحله سوم نیز، از ازدواج مردان بدکار با زنان پاکدامن، و نیز مردان پاکدامن با زنان بدکار، به صورت اخلاقی نهی فرموده؛ انسان‌های پاکدامن را ویژه یکدیگر دانسته، تا مبادا دامن آنان از بدکاری دیگران غباری بر خود پذیرد: ﴿الزَّانِي لَا يَنْكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنْكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَحُرِّمَ ذَلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ[۱۱۴]. آیات بسیاری نیز حکم آخرت اینان را مشخّص می‌سازد. در این آیات تصریح شده که اگر کسی که به چنین گناهی آلوده شده بدون توبه فوت نماید، از گناهی همچون قتل و یا شرک برخوردار بوده، عذابی اَبدی در پیش رو خواهد داشت: ﴿وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَامًا يُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَيَخْلُدْ فِيهِ مُهَانًا[۱۱۵][۱۱۶].

در مرتبه چهارم نیز، شریعت اسلام بر ازدواج تأکید کرده فراهم‌سازی وسائل ازدواج جوانان محروم از همسر را، در شمار وظایف جامعه اسلامی قلمداد می‌کند: ﴿وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ[۱۱۷]. از آنچه گذشت، در یافتیم که به نظر اسلام، عفّت زنان و غیرت مردان از بسیاری از مفاسد اخلاقی، و از آن جمله از سبک‌سری و برقرار ساختن روابط سفیهانه، جلوگیری می‌نماید[۱۱۸].

پای‌بندی به پیمان‌ها و رد نمودن امانت‌ها

پای‌بندی به پیمان و ردّ امانت، در شمار واجبات عقلی است؛ از این‌رو حکم شرع به وجوب آن نیز تابع حکم عقل بوده، در تمامی خصوصیّات از آن تبعیّت می‌نماید. بر این اساس، تمامی این موارد هم از نظر عقل و هم از نظر شرع واجب بوده سخنی در اصل وجوب آن نیست.

آنچه در اینجا قابل تذکّر است، آن است که در این زمینه تفاوتی میان پیمان‌های مردم با یکدیگر، و پیمان‌های آنها با حضرت حق نبوده، از این‌رو بر مردم واجب است که هم به پیمان ازلی خود با خداوند وفا کنند، و هم امانتی که او - جلَّ وعلا! - به ایشان سپرده را به صاحب اصلی‌اش رد نمایند: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا[۱۱۹].

مفسّران، محدّثان و عالمان شیعی و سنّی، در تفسیر «اَمانت» به آرایی چند گرایش یافته‌اند. به نظر ما، امانت از معنایی عام برخوردار است، که تمامی آنچه می‌تواند امانت الهی شمرده شود را، در بر می‌گیرد. در این میان، قلب انسان که عرش رحمن بوده اکنون به ودیعت به نزد آدمی نهاده شده، در شمار مهمترین مصادیق امانت می‌باشد. حضرت حق در یکی از احادیث قُدسی با توجه به اهمیت این ودیعه می‌فرماید: «آسمان و زمین من وسعت آن ندارند که مرا در خود گیرند، امّا قلب بنده مؤمن من مرا در بر می‌گیرد» [۱۲۰]. به همین ترتیب، رعایت امانت پیامبر اکرم (ص)- که همان کتاب ایشان و عترتشان است ۔ نیز، واجب می‌باشد. پیامبر عظیم‌الشّأن اسلام، در موارد بسیاری که نقل آن به حدّ تواتر رسیده است، می‌فرمایند: «من در میان شما دو چیز پربها را به یادگار می‌گذارم: کتاب خدا و خاندان خود را، این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند» [۱۲۱].

رعایت دیگر امانت‌ها نیز در همین شمار است، امانت‌هایی که در اثر زندگی فردی و اجتماعی انسان، همچون حقّی بر گردن او پدید می‌آید. در این شمار است غرایز او، جسمش، فرزندان، همسر، اموال، جامعه، نزدیکان، نیازمندان و... ، که بررسی کامل آن نیازمند به تدوین کتابی مستقلّ است. از این‌رو مفهوم امانت بسیار گسترده‌تر از مفهومی است که در عرف مردم شایع بوده، تنها آن را امانت می‌شمارند؛ بلکه همه امانت‌ها را می‌باید به صاحبش رد نمود و بر همه پیمان‌ها وفاداری کرد[۱۲۲].

ادا نمودن شهادت

ادای شهادت، یکی از واجبات مؤکَّد است، که در قرآن کریم کتمان و انکار آن در شمار گناهان کبیره برشمرده شده؛ حتّی وجود آن در قلب انسان علامت گناه‌کاری آن شمرده شده است: ﴿وَلَا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ[۱۲۳]. این برنامه، بدون تردید نفس انسان را از سبک‌سری پالوده نموده آدمی را به کمال خود در این زمینه راهنمایی می‌کند.

با این همه امّا، صبر بر مشکلات به ویژه مصائبی که برای انسان و یا نزدیکان و دوستانش رخ می‌دهد، کلید اصلی دست‌یابی به این فضیلت است؛ کلیدی که دست یافتن به آن، خود سخت دشوار می‌نماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ[۱۲۴]. واضح است که بهترین ریاضت‌های شرعی و نیکوترین آنها، ریاضتی است که تلخ‌تر و سخت‌تر بوده بیشتر انسان مجاهد را در معرض سختی نهد؛ اقرار به گناهان و اشتباهات و درخواست عذر از کسی که اشتباهی در حقّ او رفته، و پذیرش نقدهای دیگران، در همین شمار است؛ که با صبر به دست می‌آید و انسان را از سبک‌سری وا می رهاند. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «دوست داشتنی‌ترین یاران من، کسی است که عیوب مرا به من اهدا نماید» [۱۲۵]. انسان‌های بزرگوار نه تنها عذر دیگران را می‌پذیرند، که خود اقرار به خطای خود نیز می‌نمایند؛ چه بزرگواری آنان مقتضی است تا بار خطا را بردوش نکشیده خود را از فرجام آن رهایی دهند[۱۲۶].

منابع

پانویس

  1. معجم مقاییس اللّغه، ج ۳، ص۳۲۹، «صبر»
  2. غرر الحکم، چاپ دانشگاه تهران، ج ۲، ۱۸۷۴
  3. منصوری، خلیل، عوامل و آثار جزع و بی‌صبری.
  4. حجرات، آیات ۴ و ۵
  5. کهف، آیات ۷۱ تا ۷۸
  6. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لا تَشْعُرُونَ * إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ * إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِن وَرَاء الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ * وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ «ای مؤمنان! از خداوند و پیامبرش پیش نیفتید و از خداوند پروا کنید که خداوند شنوایی داناست * ای مؤمنان! صدایتان را از صدای پیامبر فراتر نبرید و در گفتار با او بلند سخن مگویید چنان که با یکدیگر بلند سخن می‌گویید؛ مبادا کردارهایتان بی‌آنکه خود دریابید تباه گردد * «بی‌گمان خداوند دل‌های کسانی که صدایشان را نزد فرستاده خداوند فرو می‌دارند، برای پرهیزگاری آزموده است؛ آنان آمرزش و پاداشی سترگ خواهند داشت * به راستی آنان که تو را از پشت (در) اتاق‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان خرد نمی‌ورزند * و اگر آنها شکیبایی می‌ورزیدند تا تو خود به نزد آنان برون آیی برای آنها بهتر می‌بود و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱-۵.
  7. ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا «بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند * چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است» سوره معارج، آیه ۱۹-۲۰.
  8. معارج، آیات ۱۹ و ۲۰
  9. ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ «هر کسی (مزه) مرگ را می‌چشد و شما را با بد و نیک می‌آزماییم و به سوی ما بازگردانده می‌شوید» سوره انبیاء، آیه ۳۵.
  10. تفسیر نمونه، ج۱۳، ص۴۰۵
  11. بقره، آیه ۶۱
  12. معارج، آیات ۱۹ و ۲۰
  13. ﴿الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ * أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ «همان کسان که چون بدیشان مصیبتی رسد می‌گویند: «انّا للّه و انّا الیه راجعون» (ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم) * بر آنان از پروردگارشان درودها و بخشایشی است و آنانند که رهیافته‌اند» سوره بقره، آیه ۱۵۶-۱۵۷؛ حدید، آیات ۲۲ و ۲۳
  14. غرر الحکم،حدیث‌ ۱۸۷۶
  15. معارج، آیات ۱۹ تا ۲۲
  16. بحار الانوار،ج ۱،ص‌۱۰۶.
  17. بحارالانوار، ص۱۳۱،حدیث‌۱۶.
  18. منصوری، خلیل، عوامل و آثار جزع و بی‌صبری.
  19. بقره، آیه ۶۱
  20. خلیل منصوری|منصوری، خلیل، عوامل ایجاد صبر و بردباری.
  21. ﴿فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تَكُنْ كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَكْظُومٌ «پس برای (رسیدن) فرمان پروردگارت شکیبایی پیشه کن و چون «همراه ماهی» (یونس) مباش آنگاه که بانگ برداشت در حالی که اندوهگین بود» سوره قلم، آیه ۴۸.
  22. ﴿مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ * لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ «هیچ گزندی در زمین و به جان‌هایتان نمی‌رسد مگر پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی (آمده) است؛ این بر خداوند آسان است * تا بر آنچه از دست شما رفت دریغ نخورید و بر آنچه به شما دهد شادی نکنید و خداوند هیچ خود پسند خویشتن ستایی را دوست نمی‌دارد» سوره حدید، آیه ۲۲-۲۳.
  23. بحار الانوار،ج‌۷۹،ص ۱۴۴
  24. ﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَلَئِن جِئْتَهُم بِآيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ مُبْطِلُونَ * كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ * فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ «و بی‌گمان ما در این قرآن برای مردم هر گونه مثلی زده‌ایم و اگر برای آنان نشانه‌ای بیاوری کافران خواهند گفت: شما تباه‌اندیشانی بیش نیستید * بدین گونه خداوند بر دل آن کسان که (حقیقت را) نمی‌دانند مهر می‌زند * پس شکیبا باش که وعده خداوند راستین است و مبادا آنان که اهل یقین نیستند تو را سبکسار گردانند» سوره روم، آیه ۵۸-۶۰.
  25. ﴿وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ «و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! هرگز یک (رنگ) خوراک را برنمی‌تابیم به خاطر ما از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه زمین می‌رویاند، از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، بر آورد. او گفت: آیا چیز پست‌تر را به جای چیز بهتر می‌خواهید؟ به شهری فرود آیید که (آنجا) آنچه خواستید در اختیار شماست؛ و مهر خواری و تهیدستی بر آنان زده شد و سزاوار خشم خداوند شدند زیرا نشانه‌های خداوند را انکار می‌کردند و پیامبران را ناحقّ می‌کشتند؛ این بدان روی بود که سرکشی ورزیدند و از اندازه، می‌گذشتند» سوره بقره، آیه ۶۱.
  26. ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُنَادُونَكَ مِنْ وَرَاءِ الْحُجُرَاتِ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ * وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتَّى تَخْرُجَ إِلَيْهِمْ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ «به راستی آنان که تو را از پشت (در) اتاق‌ها صدا می‌زنند، بیشترشان خرد نمی‌ورزند * و اگر آنها شکیبایی می‌ورزیدند تا تو خود به نزد آنان برون آیی برای آنها بهتر می‌بود و خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۴-۵.
  27. ﴿فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ «بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند و برای آنان (عذاب را به) شتاب مخواه که آنان روزی که آنچه را وعده‌شان داده‌اند بنگرند، چنانند که گویی جز ساعتی از یک روز (در جهان) درنگ نکرده‌اند، این، پیام‌رسانی است؛ پس آیا جز بزهکاران نابود می‌گردند؟» سوره احقاف، آیه ۳۵.
  28. ﴿لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ «بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که از خودشان فرستاده‌ای در میان آنان برانگیخت که آیات وی را بر آنان می‌خواند و آنها را پاکیزه می‌گرداند و به آنها کتاب و فرزانگی می‌آموزد و به راستی پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.
  29. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص۳۰۷
  30. نهج البلاغه، حکمت ۱۵۳
  31. ﴿وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْرًا فَإِنَّ لَكُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ «و (یاد کنید) آنگاه را که گفتید: ای موسی! هرگز یک (رنگ) خوراک را برنمی‌تابیم به خاطر ما از پروردگارت بخواه تا برای ما از آنچه زمین می‌رویاند، از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز، بر آورد. او گفت: آیا چیز پست‌تر را به جای چیز بهتر می‌خواهید؟ به شهری فرود آیید که (آنجا) آنچه خواستید در اختیار شماست؛ و مهر خواری و تهیدستی بر آنان زده شد و سزاوار خشم خداوند شدند زیرا نشانه‌های خداوند را انکار می‌کردند و پیامبران را ناحقّ می‌کشتند؛ این بدان روی بود که سرکشی ورزیدند و از اندازه، می‌گذشتند» سوره بقره، آیه ۶۱.
  32. ﴿فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا * قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا * قَالَ لا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا * فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا * قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا * قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا * فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا * قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا«پس راه افتادند، تا هنگامی که سوار کشتی شدند آن را سوراخ کرد؛ (موسی) گفت: آیا آن را سوراخ کردی که سرنشینان را غرق کنی، بی‌گمان کاری شگفت کردی! * گفت: آیا نگفتم که تو هرگز با من شکیبایی نمی‌توانی کرد؟ * (موسی) گفت: مرا برای آنچه از یاد بردم بازخواست مکن و کار مرا بر من سخت مگیر! * پس راه افتادند تا هنگامی که پسربچه‌ای دیدند و او را کشت؛ (موسی) گفت: آیا انسانی بی‌گناه را بی‌آنکه کسی را کشته باشد کشتی؟ به راستی کاری ناپسند کردی! * گفت: آیا به تو نگفتم که تو هرگز با من شکیبایی نمی‌توانی کرد؟ * گفت: اگر از این پس از تو چیزی پرسیدم همراهیم مکن که از سوی من معذوری * باز راه افتادند تا هنگامی که به مردم شهری رسیدند از مردمش خوراک خواستند، اما آنان از پذیرایی ایشان خودداری کردند؛ سپس دیواری در آن (شهر) یافتند که می‌خواست فرو افتد، (خضر) آن را استوار کرد، (موسی) گفت: اگر می‌خواستی برای آن مزدی دریافت می‌داشتی * گفت: اینک (هنگام) جدایی میان من و توست؛ اکنون تو را از معنی آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی آگاه خواهم کرد:» سوره کهف، آیه ۷۱-۷۸.
  33. کهف، آیات ۷۱ تا ۷۸
  34. ﴿فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ مَا يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِّن نَّهَارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُونَ «بنابراین شکیبا باش همان‌گونه که پیامبران اولوا العزم شکیبایی ورزیدند و برای آنان (عذاب را به) شتاب مخواه که آنان روزی که آنچه را وعده‌شان داده‌اند بنگرند، چنانند که گویی جز ساعتی از یک روز (در جهان) درنگ نکرده‌اند، این، پیام‌رسانی است؛ پس آیا جز بزهکاران نابود می‌گردند؟» سوره احقاف، آیه ۳۵.
  35. بحار الانوار،ج‌۷۹،ص ۱۴۴.
  36. بحار الانوار،ج‌۶،ص‌۱۶۹.
  37. «گفتند: سوگند به خداوند، پیاپی یوسف را یاد می‌کنی تا نزار شوی یا از نابودشوندگان گردی؛» سوره یوسف، آیه ۸۵.
  38. بحار الانوار،ج ۶۸،ص‌۹۶
  39. میزان الحکمة، ج۲، ص‌۱۵۶۳، حدیث ۱۰۱۱۸.
  40. منصوری، خلیل، عوامل و آثار جزع و بی‌صبری.
  41. قلم، آیه ۴۸
  42. بقره، آیه ۶۱
  43. منصوری، خلیل، عوامل ایجاد صبر و بردباری.
  44. «برای ما برابر است که بی‌تابی کنیم یا شکیبایی ورزیم، ما را گریزگاهی نیست» سوره ابراهیم، آیه ۲۱.
  45. «هر کس در آسمان‌ها و هر کس در زمین است می‌هراسد، جز کسی که خداوند بخواهد» سوره نمل، آیه ۸۷.
  46. «چون هراس از دل‌هاشان برخیزد» سوره سبأ، آیه ۲۳.
  47. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۱.
  48. «بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است و چون خیری بدو رسد بازدارنده است» سوره معارج، آیه ۱۹-۲۱.
  49. «بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است و چون خیری بدو رسد بازدارنده است جز نمازگزاران آنان که در نمازهایشان پیگیری دارند» سوره معارج، آیه ۱۹-۲۳.
  50. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۲.
  51. «میان آن (دو گروه) سرگردان مانده‌اند، نه با اینانند نه با آنان» سوره نساء، آیه ۱۴۳.
  52. «از شکیبایی و نماز یاری بجویید و بی‌گمان این کار جز بر فروتنان دشوار است» سوره بقره، آیه ۴۵.
  53. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۳.
  54. «و چون سوره‌ای (با آیات) محکم فرو فرستند و در آن از کارزار سخن رود کسانی را که بیماردلند می‌بینی که چون کسی در تو می‌نگرند که از (ترس) مرگ، بیهوش شده باشد پس آنان را سزاوارتر همین است» سوره محمد، آیه ۲۰.
  55. «و از مردم کسی است که گفتارش درباره زندگی این جهان تو را به شگفتی وا می‌دارد و خداوند را بر آنچه در دل دارد گواه می‌گیرد و همو کینه‌توزترین دشمنان است و چون به سرپرستی در کاری دسترسی یابد می‌کوشد که در زمین تبهکاری ورزد و کشت و پشت را نابود کند و خداوند تباهی را دوست نمی‌دارد و چون به او گویند: از خداوند پروا کن، خویشتن‌بینی او را به گناه می‌کشاند پس دوزخ او را بس و بی‌گمان، این بستر بد است» سوره بقره، آیه ۲۰۴-۲۰۶.
  56. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۴.
  57. «و خداوند او را از روی آگاهی به حال وی در گمراهی واگذاشته است» سوره جاثیه، آیه ۲۳.
  58. «و آن کافر دَرمانْد» سوره بقره، آیه ۲۵۸.
  59. «اما پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید!» سوره عنکبوت، آیه ۲۴.
  60. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۵.
  61. «گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۹.
  62. «آنگاه قوم خود را سبکسار کرد (و از راه به در برد) و آنان از او فرمان بردند» سوره زخرف، آیه ۵۴.
  63. «آنگاه فرعونیان او را (از آب) گرفتند تا به فرجام، دشمن آنان و مایه اندوهشان گردد» سوره قصص، آیه ۸.
  64. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۶.
  65. «چون جادوگران آمدند موسی به آنان گفت: چیزی را که می‌خواهید بیفکنید، بیفکنید! آنگاه آنان رسن‌ها و چوبدست‌های خود را فرو افکندند و گفتند: سوگند به شکوه فرعون بی‌گمان ماییم که پیروزیم آنگاه، موسی چوبدست خود را فرو افکند که ناگهان هر چه بر می‌ساختند فرو می‌بلعید پس جادوگران به سجده درافتادند گفتند به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم * پروردگار موسی و هارون (فرعون) گفت: آیا پیش از آنکه من به شما اجازه دهم به او گرویدید؟ بی‌گمان او بزرگ شماست که به شما جادوگری آموخته است؛ به زودی خواهید دانست؛ دست‌ها و پاهایتان را از چپ و راست خواهم برید و همه شما را به دار خواهم آویخت گفتند: پروایی نیست، ما به سوی پروردگار خویش باز می‌گردیم» سوره شعراء، آیه ۴۳-۵۰.
  66. «و فرعون گفت: ای هامان! کاخی برای من بساز باشد که من به این راه‌ها دست یابم راه‌های آسمان‌ها، تا به خدای موسی بنگرم و من او را دروغگو می‌پندارم» سوره غافر، آیه ۳۶-۳۷.
  67. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۷.
  68. «و مردی مؤمن از فرعونیان که ایمانش را پنهان می‌داشت گفت: آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من، خداوند است و برهان‌ها (ی روشن) برایتان از پروردگارتان آورده است؟» سوره غافر، آیه ۲۸.
  69. «و خداوند برای مؤمنان، همسر فرعون را مثل زد هنگامی که گفت: پروردگارا! نزد خود در بهشت برای من خانه‌ای بساز و مرا از فرعون و کردارش رهایی بخش و مرا از این قوم ستمگر آسوده گردان» سوره تحریم، آیه ۱۱.
  70. حسین مظاهری|مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۵۸.
  71. «بی‌گمان قارون از قوم موسی بود و در برابر آنان سرکشی کرد و ما بدو از گنج‌ها چندان دادیم که (حمل) مخزن های آن بر گروه نیرومند هم گرانبار می‌آمد؛ هنگامی که قوم وی بدو گفتند: سرخوشی پیشه مکن که خداوند سرخوشان را دوست نمی‌دارد و در آنچه خداوند به تو داده است سرای واپسین را بجوی و بهره خود از این جهان را (هم) فراموش مکن و چنان که خداوند به تو نیکی کرده است تو (نیز) نیکی (پیشه) کن و در زمین در پی تباهی مباش که خداوند تبهکاران را دوست نمی‌دارد (قارون می) گفت: تنها برای دانشی که خود داشتم آن را به من داده‌اند، آیا نمی‌دانست که خداوند پیش از او از نسل‌ها کسانی را نابود کرده است که از او توانمندتر و مال‌اندوزتر بوده‌اند؟ و از بزهکاران گناه آنان را نمی‌پرسند آنگاه با زیورهایش در پیش قوم خویش آشکار شد؛ کسانی که زندگی این جهان را می‌خواستند گفتند: ای کاش ما نیز همانند آنچه به قارون داده شده است می‌داشتیم، بی‌گمان او را بهره‌ای سترگ است * و دانشوران گفتند: وای بر شما! پاداش خداوند برای آن کس که ایمان آورد و کرداری شایسته دارد بهتر است و آن را جز به شکیبایان فرا نیاموزند پس او و خانه او را به زمین فرو بردیم آنگاه هیچ گروهی نداشت که در برابر خداوند یاریش کنند و از کسانی نبود که داد خویش می‌ستانند» سوره قصص، آیه ۷۶.
  72. «فرمود: ای ابلیس! چه چیز تو را از فروتنی برای چیزی که به دست خویش آفریدم، باز داشت؟ سرکشی کردی یا از والا رتبگانی؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گل» سوره ص، آیه ۷۵-۷۶.
  73. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۰.
  74. «پس هنگامی که او را باندام برآوردم و در او از روان خویش دمیدم، برای او به فروتنی در افتید!» سوره حجر، آیه ۲۹.
  75. «(اینان) کرند، لالند، نابینایند، از این‌رو خرد نمی‌ورزند» سوره بقره، آیه ۱۷۱.
  76. «کرند، لالند، نابینایند پس (به سوی حق) باز نمی‌گردند» سوره بقره، آیه ۱۸.
  77. «آنان چون چارپایانند بلکه گمراه‌ترند» سوره اعراف، آیه ۱۷۹.
  78. «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
  79. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۱.
  80. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۲.
  81. «بی‌گمان آنکه جان را پاکیزه داشت رستگار شد * و آنکه آن را بیالود نومیدی یافت» سوره شمس، آیه ۹-۱۰.
  82. حسین مظاهری|مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۳.
  83. «بگو: هر کس به فرا خور خویش کار می‌کند» سوره اسراء، آیه ۸۴.
  84. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۴.
  85. «بدترین جنبندگان نزد خداوند ناشنوایانی گنگند که خرد نمی‌ورزند» سوره انفال، آیه ۲۲.
  86. حسین مظاهری|مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۴.
  87. «برای کارهایی که مردم کرده‌اند در خشکی و دریا تباهی به چشم می‌خورد» سوره روم، آیه ۴۱.
  88. «و از فتنه‌ای پروا کنید که (چون درگیرد) تنها به کسانی از شما که ستم کردند نمی‌رسد (بلکه دامنگیر همه می‌شود) و بدانید که به راستی خداوند سخت کیفر است» سوره انفال، آیه ۲۵.
  89. «و هر گزندی به شما برسد از کردار خود شماست و او از بسیاری (از گناهان شما نیز) در می‌گذرد» سوره شوری، آیه ۳۰.
  90. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۵.
  91. «بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند» سوره معارج، آیه ۱۹.
  92. «و اگر بخشش خداوند و بخشایش وی بر شما نبود هرگز هیچ یک از شما پاک نمی‌ماند اما خداوند هر که را بخواهد پاک می‌دارد» سوره نور، آیه ۲۱.
  93. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۶.
  94. «اما خداوند هر که را بخواهد پاک می‌دارد» سوره نور، آیه ۲۱.
  95. «بی‌گمان انسان را آزمندی بی‌شکیب آفریده‌اند چون شرّی بدو رسد بی‌تاب است و چون خیری بدو رسد بازدارنده است جز نمازگزاران آنان که در نمازهایشان پیگیری دارند و آنان که در دارایی‌هایشان حقی معین است و در دارایی‌هایشان بخشی برای (مستمند) خواهنده و بی‌بهره بود و آنان که روز پاداش و کیفر را راست می‌شمارند و آنان که از عذاب پروردگارشان در هراسند بی‌گمان عذاب پروردگارشان ایمنی‌ناپذیر است و آنان که پاکدامنند جز با همسران خویش یا کنیزهاشان که اینان نکوهیده نیستند پس کسانی که بیش از این بخواهند تجاوزکارند و آنان که سپرده‌های نزد خویش و پیمان خود را پاس می‌دارند و آنان که به ادای گواهی‌های خود برمی‌خیزند و آنان که بر نماز خویش نگهداشت دارند آنان در بوستان‌هایی، ارجمند داشته می‌شوند» سوره معارج، آیه ۱۹-۳۵.
  96. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۷.
  97. «از شکیبایی و نماز یاری بجویید» سوره بقره، آیه ۴۵.
  98. حسین مظاهری|مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۸.
  99. «توانگر باید از توانگری خویش و آنکه روزی بر او تنگ شده از آنچه خدا به وی داده است هزینه کند؛ خداوند هیچ کس را جز به آنچه بدو داده است تکلیف نمی‌کند» سوره طلاق، آیه ۷.
  100. «از دارایی‌های آنان زکاتی بردار» سوره توبه، آیه ۱۰۳.
  101. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۶۹.
  102. «وای بر کم‌فروشان! * آنان که چون از مردم پیمانه گیرند تمام پیمایند * و چون پیمانه دهند یا وزن کنند کم نهند * آیا آنان نمی‌دانند که برانگیخته خواهند شد * در روزی بزرگ؟» سوره مطففین، آیه ۱-۵.
  103. «نه، سوگند به روز رستخیز نه، و سوگند به روان سرزنشگر آیا آدمی می‌پندارد هرگز استخوان‌های (پوسیده) او را فراهم نمی‌آوریم؟ چرا، (فراهم می‌آوریم) در حالی که تواناییم که (نقش‌های) سرانگشتان او را (نیز) سامان بخشیم بلکه آدمی بر آن است که در آینده خویش، (نیز) گناه ورزد» سوره قیامه، آیه ۱-۵.
  104. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۷۰.
  105. «بی‌گمان فرعون در زمین (مصر) گردنکشی ورزید و مردم آنجا را دسته‌دسته کرد» سوره قصص، آیه ۴.
  106. «پس، از پلیدی‌ها که بت‌هایند دوری گزینید و از گفتار دروغ (نیز) بپرهیزید» سوره حج، آیه ۳۰.
  107. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۷۱.
  108. بحارالأنوار، ج۷۳، ص۳۵۶.
  109. «در حالی که پاکدامنند و نه پلیدکار و گزیننده دوست‌های پنهان» سوره نساء، آیه ۲۵.
  110. «پاکدامن باشید نه پلیدکار و گزینندگان دوست پنهان» سوره مائده، آیه ۵.
  111. «بی‌گمان کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان، (تهمت) کار زشت شایع شود عذابی دردناک در این جهان و در جهان واپسین خواهند داشت» سوره نور، آیه ۱۹.
  112. «به هر یک از زن و مرد زناکار صد تازیانه بزنید و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید نباید در دین خداوند بخشایشی بر آن دو به شما دست دهد و هنگام عذابشان باید دسته‌ای از مؤمنان گواه باشند» سوره نور، آیه ۲.
  113. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۷۲.
  114. «مرد زناکار جز زن زناکار یا مشرک را به همسری نگیرد و زن زناکار را نیز جز مرد زناکار یا مشرک به همسری نگزیند و این بر مؤمنان حرام شده است» سوره نور، آیه ۳.
  115. «و هر که چنین کند کیفر خواهد دید روز رستخیز عذابش دو چندان می‌گردد و در آن (عذاب) به خواری جاوید می‌ماند» سوره فرقان، آیه ۶۸-۶۹.
  116. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۷۳.
  117. «و بی‌همسران (آزاد) و بردگان و کنیزان شایسته‌تان را همسر دهید، اگر نادار باشند خداوند از بخشش خویش به آنان بی‌نیازی می‌دهد» سوره نور، آیه ۳۲.
  118. حسین مظاهری|مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی ج۴ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۷۴.
  119. «ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بی‌گمان او ستمکاره‌ای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.
  120. «لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ»؛ بحار الأنوار، ج۵۵، ص۳۹.
  121. «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ‌»؛ بحار الأنوار، ج۲۳، ص۱۳۲.
  122. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۷۴-۲۷۵.
  123. «و گواهی را پنهان مدارید و آنکه آن را پنهان دارد بی‌گمان او را دل، بزهکار است» سوره بقره، آیه ۲۸۳.
  124. «ای مؤمنان! به دادگری بپاخیزید و برای خداوند گواهی دهید هر چند به زیان خود یا پدر و مادر و یا نزدیکان (تان) باشد و اگر (هر یک از دو طرف دعوا) دارا باشد یا نادار، خداوند به (دستگیری از) هر دو سزاوارتر است» سوره نساء، آیه ۱۳۵.
  125. «أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي‌»؛ اصول کافی، ج۲، ص۶۳۹.
  126. مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ج۴، ص ۲۷۶.