پرش به محتوا

عباسیان: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۵٬۸۱۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۷ ژوئن ۲۰۲۴
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۸۳: خط ۸۳:
برخی از [[مورخان]]، سقوط خلافت عباسی به دست مغولان را معلول [[نهضت]] [[ناسیونالیزم ایرانی]] دانسته‌اند که توسط یک دانشمند [[ایرانی]] طراحی و به مرحله [[اجرا]] گذارده شد. بر مبنای [[روایت]] هولاکو خان در سال (۶۵۶ هـ. ق) به [[تشویق]] [[وزیر]] دانشمند خود [[خواجه نصیرالدین طوسی]] به قصد برافکندن خلافت [[عربی]] به [[بغداد]] [[حمله]] برد و در جریان یک [[خونریزی]] کم سابقه، [[خلیفه عباسی]] را [[عزل]] و سپس به [[قتل]] رسانید.
برخی از [[مورخان]]، سقوط خلافت عباسی به دست مغولان را معلول [[نهضت]] [[ناسیونالیزم ایرانی]] دانسته‌اند که توسط یک دانشمند [[ایرانی]] طراحی و به مرحله [[اجرا]] گذارده شد. بر مبنای [[روایت]] هولاکو خان در سال (۶۵۶ هـ. ق) به [[تشویق]] [[وزیر]] دانشمند خود [[خواجه نصیرالدین طوسی]] به قصد برافکندن خلافت [[عربی]] به [[بغداد]] [[حمله]] برد و در جریان یک [[خونریزی]] کم سابقه، [[خلیفه عباسی]] را [[عزل]] و سپس به [[قتل]] رسانید.
در این روایت [[تاریخی]] پای وزیر [[شیعه]] [[مذهب]] خلیفه عباسی نیز به میان کشیده می‌شود و نوعی تبانی پنهانی بین دو [[شخصیت]] نفوذی شیعه که دربار [[مغول]] و [[عباسی]] را همزمان در دست داشته‌اند، ترسیم و در نتیجه [[انقراض]] خلافت عباسی به نهضت ملی‌گرایانه ایرانیان نسبت داده می‌شود<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۷۹۲.</ref>
در این روایت [[تاریخی]] پای وزیر [[شیعه]] [[مذهب]] خلیفه عباسی نیز به میان کشیده می‌شود و نوعی تبانی پنهانی بین دو [[شخصیت]] نفوذی شیعه که دربار [[مغول]] و [[عباسی]] را همزمان در دست داشته‌اند، ترسیم و در نتیجه [[انقراض]] خلافت عباسی به نهضت ملی‌گرایانه ایرانیان نسبت داده می‌شود<ref>فقه سیاسی، ج۱۰، ص۱۰۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی]]، ص ۷۹۲.</ref>
==عباسیان در مدینه==
عباسیان در [[شهر کوفه]] [[قدرت]] را به دست گرفتند و در دوره منصور، [[بغداد]] را ساختند و [[خلافت]] را به آنجا انتقال دادند. نخستین [[امیر]] آنان در [[مدینه]]، از خاندان عباسی یحیی بن جعفر بن تمام بن عباس بود که از سوی [[سفاح]] [[منصوب]] شد. پس از وی، [[داوود بن علی بن عبدالله]] سپس [[موسی بن داوود بن علی]] به همین ترتیب این [[شهر]] مهم، همانند سایر شهرهای بزرگ در [[اختیار]] عباس زادگان بود. گرچه به ندرت افراد غیر [[عباسی]] برای مدتی کوتاه به امارت این شهر می‌رسیدند.
[[شهر مدینه]] در سال ۱۴۵ با یک [[شورش]] [[علوی]] بسیار پر [[نفوذ]] مواجه شد. محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی{{ع}} با [[لقب]] «[[نفس زکیه]]» و به عنوان [[مهدی]] در این شهر، سر به شورش برداشت و آن را [[تصرف]] کرد. وی اندکی بیش از دو ماه و نیم بر شهر مسلط بود تا آنکه [[سپاه]] عباسی از راه رسید و [[فرماندهی سپاه]] را [[عیسی ابن موسی عباسی]] عهده‌دار بود. این سپاه توانست شورش را به شدت [[سرکوب]] کند. [[قبر]] نفس زکیه تا قرن‌ها مشخص بود و در دوره وهابی‌ها آثار آنکه در ابتدای [[شارع]] سلطانه بود، از میان رفت. به رغم این [[شهرت]]، بر اساس آن چه در [[تاریخ]] [[طبری]] و پس از آن در مآخذ دیگری مانند تاریخ ابن العماد [[حنبلی]] آمده، قبر نفس زکیه در [[بقیع]] بوده است.
پس از آن [[حکومت]] این شهر به [[جعفر بن سلیمان عباسی]] رسید که تا سال ۱۴۹ دوام داشت. شگفت آنکه پس از وی حسن بن زید بن حسن بن علی{{ع}} از طرف منصور بر این شهر [[حکمران]] شد. وی از معدود علویانی است که جانبدار عباسیان بود و سال‌ها بر مدینه و نقاط دیگر از سوی عباسیان حکومت کرد. این شهر، گاه در اختیار برخی از [[نوادگان]] [[خلیفه دوم]] نیز قرار می‌گرفت.
در سال ۱۶۹ حسین بن علی بن حسن بن حسن بن علی{{ع}} در این [[شهر]] [[قیام]] کرد و پس از آن به [[مکه]] رفت که در منطقه فخ به [[شهادت]] رسید. آن‌گاه باز، شماری از [[امیران]] [[عباسی]] و نیز دو تن از [[خاندان]] [[زبیری]] و برخی از خاندان دیگر [[قریشی]] بر این شهر [[فرمانروایی]] کردند.
در هنگام [[جنگ]] [[امین]] و [[مأمون]]، [[مردم مدینه]] جانب مأمون را گرفته و با جعفر ابن حسن بن حسن بن علی به عنوان [[امیر]] شهر [[بیعت]] کردند. از دیگر علویانی که سال‌های کوتاهی بر این شهر [[حکومت]] کردند، می‌توان به محمد بن سلیمان بن داوود ابن حسن و [[محمد بن جعفر الصادق]] و عبیدالله بن حسن - از [[فرزندان]] [[عباس بن علی]]{{ع}} - اشاره کرد که در دوره [[خلافت مأمون]] مدت بسیار کوتاهی بر این شهر فرمانروایی کردند.
در تمام این مدت، [[علویان]] به عنوان بخشی از ساکنان این شهر که شمارشان رو به فزونی بود، [[نفوذ]] زیادی داشتند. اکنون و به تدریج آنان به دو خاندان [[حسنی]] و [[حسینی]] تقسیم می‌شدند.
از دوران [[واثق]] عباسی به بعد، به تدریج با [[قدرت]] یافتن امیران ترک، [[شهر مدینه]] به آرامی از دست عباسیان در آمد و توسط امیران ترک اداره می‌شد. بغای کبیر در سال ۲۳۰ و اندکی بعد، [[صالح]] عباسی [[ترکی]] اداره این شهر را عهده‌دار بودند. در عین [[حال]]، هنوز به صورت سنتی، شهر به قریشی‌ها و ترجیحاً به عباسیان واگذار می‌شد. در سال ۲۵۱ و ۲۵۲ یکی از علویان در مکه و سپس [[مدینه]] شورید که [[کارهای زشت]] او اسباب [[شرمندگی]] علویان شد. وی در سال ۲۵۲ در اثر [[ابتلا]] به [[طاعون]] درگذشت. در سال ۲۵۵ دو [[علوی]] دیگر در این شهر قیام کردند که به سرعت توسط عوامل عباسی کشته شدند. [[قاتل]] آنها ابوالساج دیوداد بن دیودست بود که بعدها از [[نسل]] او سلسله‌ای در [[آذربایجان]] پدید آمد. از دیگر علویان ناراضی، یکی هم [[محمد بن حسن حسنی]] بود که در سال ۲۷۱ بر مدینه چیره شد و منابع، از لاابالی‌گری او سخن گفته‌اند.
این [[شورش‌ها]] و [[قیام‌ها]] فراوان رخ داد. برخی به آرامی و برخی با [[قتل]] و [[زندانی]] شدن [[رهبر]] [[علوی]] خاتمه می‌یافت. روشن بود که [[علویان]] دست بردار نبودند؛ از جمله حسن از [[نوادگان]] [[امام]] [[موسی کاظم]]{{ع}} در سال ۲۷۱ مدتی بر [[شهر مدینه]] [[غلبه]] کرد. این سال، سال شورش‌های متوالی علویان در [[مدینه]] و [[تسلط]] آنها بر [[شهر]] بود. به طوری که نام بیش از پنج نفر آنها در کتاب «[[مقاتل]] الطالبین» [[ابوالفرج اصفهانی]] آمده است. شگفت آنکه ابی الساج برخی از علویان را به [[نیابت]] از خود بر امارت شهر مدینه گمارد.
گفتنی است که [[فرزندان امام مجتبی]]{{ع}} که [[سادات حسنی]] بودند و به [[طور]] عمده از [[نسل]] [[حسن مثنی]]، [[موقوفات]] [[امیرمؤمنان]]{{ع}} را در مدینه و اطراف آن در [[اختیار]] داشتند. بخشی از این موقوفات در [[ینبع]] و نواحی خارج از مدینه بود. در [[حال]] حاضر، مقبره‌ای در حدود هفتاد کیلومتری [[مدینه منوره]] پیش از بندر ینبع وجود دارد که شمار زیادی [[قبور]] سادات حسنی با سنگ [[قبر]] - به احتمال از [[قرن سوم هجری]] - در آنجا دیده می‌شود.
در روستای دیگری که المزار نامیده می‌شود و حدود یکصد کیلومتر از مدینه فاصله دارد، قبر سه نفر از [[سادات]] هست که پدر و فرزند و نوه هستند و گویا با یکدیگر [[شهید]] شده‌اند. در آنجا نیز سنگ سفیدی بالای سر آنها قرار دارد که از آنان به عنوان شهید یاد کرده است. کلمات حک شده در سنگ‌ها، بی‌نقطه هستند و احتمال می‌رود که متعلق به [[قرن سوم]] باشند. در کنار آنجا نیز مسجدی هست که [[مردم]] در آنجا رفت و آمد دارند<ref>آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ص۱۹۳.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص۶۵۵.</ref>.
==عباسیان در [[مکه]]==
پس از [[سقوط امویان]]، [[بنی‌هاشم]] که طی نود سال زیر فشار آنان بودند و تنها [[جانشین]] قابل قبول [[امویان]] میان مردم تلقی می‌شدند، به [[قدرت]] رسیدند. [[بنی عباس]] به نام [[اهل بیت]] [[قدرت]] را به دست گرفتند. ابتدا اظهار [[تشیع]] کردند؛ اما اندکی بعد به دلیل مقابله با [[علویان]]، و کسب وجهه میان سنیان، [[مذهب تسنن]] را پذیرفته، آن را رسمیت بخشیدند. مهم‌ترین رقیب آنان علویان بودند که لحظه‌ای از [[قیام]] و [[شورش]] بر ضد عباسیان نمی‌ایستادند. شمار بسیاری از علویان در دو [[شهر مکه]] و [[مدینه]] [[زندگی]] می‌کردند و به رغم آوارگی و [[هجرت]] گروهی از آنان به اقصی نقاط [[دنیای اسلام]]، هیچ‌گاه این دو [[شهر]] از حضور آنان خالی نگردید.
نخستین [[والی]] [[عباسی]] [[مکه]]، [[داوود بن علی بن عبدالله بن عباس]] بود. پس از [[عزل]] وی، [[سفاح]] دایی‌اش [[زیاد بن عبدالله حارثی]] را به [[امارت مکه]] [[نصب]] کرد. پس از آن منصور نیز مکه را در [[اختیار]] برخی از امرای عباسی؛ از جمله سری بن عبدالله بن حارث قرار داد.
در سال ۱۴۵ شورش [[نفس زکیه]] در مدینه و شورش برادرش ابراهیم در [[بصره]] [[سرکوب]] شد و [[دولت عباسی]] که [[متزلزل]] شده بود، استقراری [[مجدد]] یافت. منصور این بار عبدالصمد بن عبدالله عموی خود را [[حاکم مکه]] کرد. این شخص کسی است که سُدَیف ابن میمون را که به نفع علویان [[شعر]] می‌سرود، در مکه [[زنده به گور]] کرد.
حضور [[امیران]] در این شهر، می‌توانست سدی در برابر [[قیام‌های علویان]] باشد. منصور در دوران خلافتش چهار [[سفر]] به [[حج]] آمد و در سفر پنجم؛ یعنی در سال ۱۵۸ در مکه مرد و در کنار [[قبرستان]] معلاة مدفون شد. امروزه محله کنار [[قبر]] او را که در حاشیه خیابان قرار دارد «[[جعفریه]]» (احتمالاً به نام [[ابوجعفر منصور]]) می‌نامند.
مکه تا سال ۱۶۹ که [[حسین بن علی]] [[شهید فخ]] قیام کرد، در اختیار امرای عباسی بود. در این سال، این [[علوی]] دست به قیام زد و با توجه به محبوبیتی که داشت و با وجود [[شهادت]] سریعش، ضربه [[سختی]] بر دولت عباسی وارد کرد. منطقه‌ای که وی به شهادت رسید، تا به امروز «منطقه الشهدا» خوانده می‌شود و مقبره‌اش همچنان باقی است.
[[ادریس بن عبدالله علوی]] که از [[واقعه فخ]] گریخت، دولتی علوی در [[آفریقا]] تأسیس کرد و برادرش عبدالله نیز در دیلمستان [[ایران]]، قیامی ترتیب داد که خاموش شد.
در سال ۱۹۹ بار دیگر یکی از [[علویان]] با نام [[حسین بن حسن]] معروف به افطس، به [[مکه]] آمد و تحت [[رهبری]] [[سری بن منصور شیبانی]] که به نام علویان در [[عراق]] [[قیام]] کرده بود، مدتی مکه را در [[اختیار]] خود داشت. با [[شکست]] سری، وی کوشید تا برای [[محمد بن جعفر الصادق]]{{ع}} از [[مردم]] مکه [[بیعت]] بگیرد. وی که از [[پیران]] علوی این [[شهر]] بود و به [[دیباج]] [[شهرت]] داشت، کار را به دست فرزندش علی و نیز حسین بن حسن افطس سپرد. [[مأمون]] در [[سال ۲۰۰ هجری]] [[قمری]]، سپاهی را به مکه فرستاد و دیباج را به [[تسلیم]] وا داشت. در سال ۲۰۲ باز علوی دیگری با نام [[ابراهیم بن موسی الکاظم]] بر مکه [[غلبه]] کرد که توسط عباسیان از مکه بیرون رانده شد.
مأمون که در ظاهر با علویان اظهار [[دوستی]] می‌کرد، پس از سرکوبی این حرکت‌ها، در بیشتر دوران حکومتش، [[شهر مکه]] را در اختیار برخی از علویان گذاشت. این برخورد، زمینه را برای [[تسلط]] بیشتر علویان بر [[حجاز]] فراهم کرد.
گفتنی است که افزون بر [[حاکم مکه]] از سوی [[دولت عباسی]]، شخصی به عنوان «[[امیرالحاج]]» هر ساله کار اداره [[حج]] را عهده‌دار بود و ممکن بود که امیری حُجاج به دست خود حاکم مکه سپرده شود؛ همان [[طور]] که ممکن بود شخص برجسته دیگری از [[خاندان عباسی]] یا جز آن، کار امیری [[حاجیان]] را عهده‌دار شود.
پس از مأمون، افرادی از خاندان عباسی و نیز برخی از [[امیران]] ترک، که اکنون در [[دربار عباسی]] نفوذی نامحدود به دست آورده بودند، به [[امارت مکه]] رسیدند. [[قیام‌های علویان]] از سال ۲۵۰ به بعد، سراسر [[دنیای اسلام]] را گرفت و از جمله اسماعیل بن یوسف در سال ۲۵۱ بر [[مکه]] چیره شد، اما سال بعد درگذشت. در سال ۳۰۱ [[علوی]] دیگری برای مدتی [[شهر مکه]] را [[تصرف]] کرد.
شهر مکه در سال ۳۱۷ به تصرف «[[قرامطه]]» به [[رهبری]] ابوطاهر قرمطی در آمد. این گروه، فرقه‌ای از [[اسماعیلیه]] بودند که به تدریج ادعای [[استقلال]] کردند و در این سال مکه را اشغال کردند و [[حجرالاسود]] را برداشته، به [[سرزمین]] خودشان «هجر» در سواحل جنوب شرق [[خلیج فارس]]- جایی که امروز [[احساء]] و [[بحرین]] است - بردند. آنان پس از بیست و دو سال حجرالاسود را به جایش بازگرداندند، بدون آنکه درخواستی از [[دولت عباسی]] یا [[امیران]] دیگر [[دنیای اسلام]] داشته باشند.
از نیمه [[قرن چهارم]] به این سوی، [[نفوذ]] [[علویان]] در دنیای اسلام بیشتر شد و عباسیان نیز تا اندازه‌ای با آنان کنار آمدند. برای سال‌ها پدر [[شریف مرتضی]] و [[شریف رضی]]؛ یعنی [[ابواحمد موسوی]] که [[نقابت]] [[طالبیان]] را داشت، از طرف [[حکومت عباسی]] [[امیرالحاج]] بود<ref>تاریخ مکه، احمد السباعی، ص۱۷۵ (به نقل از آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، مشعر، ۱۳۸۴، ص۵۵).</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۶۵۷.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۹۵: خط ۱۲۶:
# [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
# [[پرونده:13681151.jpg|22px]] [[عباس حیدرزاده|حیدرزاده، عباس]]، [[فرهنگنامه آخرالزمان (کتاب)|'''فرهنگنامه آخرالزمان''']]
# [[پرونده: 1100699.jpg|22px]] [[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه فقه سیاسی ج۱''']]
# [[پرونده: 1100699.jpg|22px]] [[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه فقه سیاسی ج۱''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۸۰٬۱۲۹

ویرایش